ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷، ۲۰:۴۷ - مهدی یار
    خخخ.
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷، ۱۱:۲۸ - ....جلیس العقل ....
    جالب بود
پیوندها
پیوندهای روزانه

ضد نعلبکی !!!

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۵ ق.ظ

به حکمت قبولش دارم
تو خونه ش نعلبکی یافت نمیشه
اصرارهم داره چایی رو داغ داغ بیارن!!!


دقت که کردم دیدم همه اعضای خانواده پای چای جمع میشن ونبود نعلبکی بهونه ایه برای بیشتر بودن در کنار هم
بهش گفتم خنده چشمکی زد و به نشونه تایید سری تکون داد.

برم منم نعلبکی هامونو بشکنم
شما هم...

شهادت یا عید؟!

چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۵۴ ق.ظ

بگم؟!نگم؟!

سوال این روزای مردمه

بله بگم؟! نگم؟! نه البته از نوع احمدی نژادیش...


سوالشون اینه با توجه به همزمانی شهادت امام هادی با عید نوروز، تبربک عید بگیم یا نه؟!

فرمایش امیر (ع) رو همه احتمالا شنیدین که فرمود:

کل یوم لایعص الله فیه فهو یوم عید

خوب هتک حرمت به امام معصوم از شدیدتربن گناهانه

اگه حرمت امام رو حفظ کردی وتبریک گفتی چه مانعی داره؟!


بخشی از رسوم عید نوروز جزء توصیه های موکد دین هست... صله ارحام و وحدت وصفا وصمیمیت و پذیرایی وانفاق و... پوشیدن لباس نظیف و استعمال عطر وانجام غسل و...


اما پیشنهادی که امشب وسط سخنرانی بهم الهام شد اینه که میهمانی رفتین یا میهمانی دادین، صله رحمی کردین و ابراز لطف ومحبتی به دیگران داشتین و همه هم از امور مطلوب شرعیست، به نیت امام هادی(ع) انجام بدین...

با این کار هم به سنتهامون عمل کردیم و هم عرض ارادت خودمون رو به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام رسوندیم.


عیدتون مبارک

سال خوبی داشته باشین

دیوانه بازی شیخ !!!!

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۵۲ ق.ظ

ادا هم بلد نیستم...
میترسم وسط کار یهو خنده م بگیره و بزنم همه چیزو خراب کنم!!!! خخخخخ
اولین منبری که محل جدید رفتم میخواستم پا منبر جلو چشم کنجکاو جمعیت عین این لات و لوتها با بالا انداختن شونه، عبا رو از دوشم پایین بندازم پاچه ها رو بالا بزنم و برم بشینم بر قله منبر...
نگاه جمعیت که کامل به طرفم معطوف شد صدا رو کت وکلفت کنم و با اقتدار بگم :

 ( مردم!! فقط یه جمله و تمام :

مرد و مردونه اومده م که کار بکنم اهلشین بسم الله ... )
و از منبر پایین بیام!!

تازه خنده هم نگیردم این ملتی که من میشناسم بجای اینکه منقلب بشن و هیجان بگیرن و بلند شن و درمیان موج احساسات ندا بدن که :

حاجی!حاجی! حمایتت می کنیم! و تا خون در رگ ماست  پنیر وخامه و ماست و از این حرفا خخخخ
بلند میشن دستمو میگیرن میندازن بیرون میگن مرتیکه دیوونه!!!
این اومده برامون نماز بخونه؟!!!
خوب بود زود فهمیدیم
خخخخخ


لبتون خندون

همه فامیل های من

شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ب.ظ

سفید، زرد، سرخ، سیاه، زن، مرد، کوچک، بزرگ، انسان، حیوان

همه محکوم به یک حکمیم :
زادن، زیستن، مردن

ازاین قرابت بالاتر؟!

زد و خوردهای عالم بیشتر به خود درگیری می مانند تادشمنی!!!

غم! منو رها بکن... - مثل رفیقا
غم! منو تنها بذار... - تنهای تنها
چی میخواستیم و چی شد؟!
چی میخواستیم و چی شد؟!

 ما میخواستیم زمینو یه باغ پرصفا بسازیم
ما میخواستیم که بهشتو تو همین دنیا بسازیم!

چی میخواستیم وچی شد؟!
چی میخواستیم و چی شد؟!

حالا این منم که تنها سر به کوچه ها میذارم
حالا این منم که جز غم یار وهمدمی ندارم!

غم! منو رها بکن... - مثل رفیقا
غم! منو تنها بذار... - تنهای تنها

توی این دوروزمونه همو بهتر که غریبم
همو بهتر که کسی نیس بشه محبوب و حبیبم

منم و خدای واحد
منم و اشکای بی حد
منم و چش انتظاری
واسه مرگی که نیومد!

چی میخواستیم و چی شد؟!
چی میخواستیم وچی شد؟


سراینده: محمدشورگشتی

ما و یه کم قدیمترها

چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۱ ب.ظ

میگفت:
چندروزی بود یخچالمون روشن نمیشد
تعمیرکاری رو خبر کردیم بنده خدا هرچه ور رفت سردرنیاورد.
گفت: چطور شد که خراب شد؟!
گفتیم: خودمونم نمیدونیم اما چند وقته دیگه روشن نمیشه!
کارش به درازا که کشید یه علاءالدین - ازاین چراغ نفتی های قدیم - آوردیم که خودشو گرم کنه و چای وبساطی و...
خلاصه کشیده شد به ناهار
دور سفره نشسته بودیم که یهو دیدیم یخچال زد و خودبخود روشن شد!!!

آقای حسینی - تعمیرکاره رو میگم - نتونست مانع قهقه ش بشه!
آروم که گرفت، گفت: هوای اطاق از هوای یخچال سردتر، چطور باید روشن میشده این بدبخت؟!!

داره زمستون امسالم با همه افت وخیزش دیگه تموم میشه اما بد نیست بدونیم یه روزی گرما رو حبس میکردن زیر یه متر کرسی و همه اعضای خانواده که خیلی بزرگتر از خانواده های امروزی ما بودند، میومدند دورش جمع میشدن و صرفه جویی انرژی و دورهمی و... نه اینجور که با یکی دو نفر تمام فضای صدمتری خونه رو باید گرم کنیم و بعضا هم برای متعادل کردن هوا مجبور بشیم در و پنجره ها رو چارطاق وا بگذاریم!

خونه تکونی که میکنین به نظرم میشه دیگه بخاری ها رو جمع کرد و خودمونو بسپریم به هوای حیات بخش بهاری.
بعضیا بخاری هاشونو وقتی برمی دارن که پشت بند اون بشه کولرو روشن کرد!! یعنی باید همیشه یه چیزی تو خونه روشن باشه!!!خخخخ


+ البته ... شبا احتیاطا لحاف پتو یادتون نره! خدای ناکرده مریض نشین ما رو بگیرین به فحش وناسزا خخخخ

اندر فلسفه شب چارشنبه سوری!! خخخخخ

چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ب.ظ

همچین میگه شب چارشنبه سوری که انگار وحی منزله!!

بدتر اینکه زور میزنه که براش یه فلسفه ای هم ببافه!! خخخخ
گفتم اگه فلسفه ای هم داشته باشه اینه که اون خدارحمتیا خواستند خدمتی به جامعه آینده کنند و آخر سالی هرچه آدم کهنه و شل و کوری که وظیفه خودشو ندونسته و به جوری از چنگ مرگ جون سالم بدر برده و با سال نو همخوانی نداره، دوستانه یه جوری از رو دست جامعه بردارند!! که خوب چون پیشین بودند از پسین دنیا غافل که با پیشرفت علم و اومدن مواد منفجره و این بند وبساط قربانیان چارشنبه سوری برو بچ های کم سن وسال وآینده سازان این مرزوبوم خواهند بود و این کار به کم شدن شل و کر و کوران جامعه کمک که نمیکنه به اضافه شدن اونها منجر خواهد شد!!
خدارحمتشون کنه قصدخیرداشتند!!خخخ

گم شده!!!

دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۰۵ ق.ظ

اومد تو...
قبل هرسلام وکلامی شروع کرد به ورانداز کردن اطراف!

بعد که انگار از جستجوی چیزی مایوس شده باشه، رو کرد به مغازه دار و گفت:
( ببخشین شما تسبیح منو ندیدین؟!
اشتباه نکنم همینجا جا مونده بود؟! )

مغازه دارم برا رفع تکلیف یه نگاه از سر اکراه به دوروبرش انداخت و به نشانه منفی سرش رو به چپ و راست تکون داد.


پیرمرد ناامیدانه داشت برمی گشت که نگاهش به نگاهم گره خورد - گویا تازه متوجه حضور من شده باشه - سر تو گوشم کرد و با حالتی که از عمق ناراحتیش حکایت میکرد، گفت:
( قیمتی بود!!!
سالها پیش که مشهد رفته بودم، صدوپنجاه هزار تومن پول بابتش داده بودم!
 جنسش چی چیک بود و کجا درستش کرده بودند و ازاین حرفا... )


 یه لبخند معنی داری بهش زدم و شروع کردم به چرخوندن تسبیح هزارتومنی که تو دستم داشتم!!


+ گاهی گمشده اون چیزی که فکر می کنیم، نیست! قبول دارین؟!!

در خانه...

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۳۶ ب.ظ

چیزی در خانه نداریم
یخچالمان باد میخورد
خودمان غصه !!


+

برا اونها که از نعمت مادر محرومند...

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ق.ظ

امام صادق(ع) :

مردی به حضور رسول خدا(ص) آمد وگفت:

در زمان جاهلیت دارای دختری شدم، اورا پروراندم تا به حد بلوغ رسید! لباس وزیورش را بر تنش کردم و اورا به کنار چاهی آوردم و درمیان چاه انداختم!

آخرین سخنی که از او شنیدم این بود:

یا اباه! پدرجاااان!


اکنون پشیمانم و از شما می خواهم بفرمائید این گناهم را چطور جبران کنم؟!

پیامبر فرمود: مادرت زنده ست؟!

(که یعنی می خواهی جبران گناه کنی به مادرت خدمت کن)

گفت : نه

فرمود: خاله داری؟!

گفت: بله

فرمود:

فابررها فانها بمنزله الام!!! یکفر عنک ماصنعت!

به خاله ات نیکی کن که خاله همانند مادر است و نیکی به او گناهت را جبران می کند!!


-منبع :داستانهای اصول کافی، مرحوم اشتهاردی-

فساد

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۲۸ ق.ظ

پیش از عالم، در من ظهور کن
فساد همه جای مرا فرا گرفته است!
آی منجی!

زن ومردی

دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۲۷ ق.ظ

میگه:

چه فلسفه ایه که برا وضو، مردا از بیرون آرنج بریزند وزنها از تو؟!

میگم:

فلسفه ای بالاتر از همین که بگه بین زن ومرد فرقه!!!

+ دارند کار رو به جایی میرسونن که تنها فرق زن ومرد در همون یکی دو اندام جنسیشون خلاصه بشه!!

اللهم و من ارادنی بسوء...

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۴۳ ب.ظ

هرکار میکنم این فراز دعای کمیلو از ته دل بخونم، نمیتونم :

(( اللهم و من ارادنی بسوء فارده ومن کادنی فکده ))


به جاش دعا می کنم خدایا! هرکه بدی منو می خواد عقلش بده! هرکه قصد نیرنگ زنی به منو داره، هدایتش کن.

خدایا! هر که اراده ی بدی منو کرده، تو براش اصلا خوبی مقدر فرما.

راحت ترم حتی اگه دعا کنم: خدایا! کسی رو که قصد بدی نسبت به من کرده موفقش دار و اگه به این شاد میشه، دلشادش کن!

مای هزارساله

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ق.ظ

میگه...

قدیم خوب بود آدما هزارسال عمر می کردند! ما تا بخواییم به بخشی از برنامه هامون برسیم عمرمون تموم شده!!!

میگم...

ما هم دقیقا به اندازه اونا شایدم بیشتر وقت داریم! مهم اینه که استفاده کنیم که نمی کنیم!!

میگه...

چطور؟!

میگم...

مسیر یک ساله ای رو که اونا باید طی می کردند تا از نقطه ای به نقطه دیگه برن، ما در عرض یک ساعت طی می کنیم!!

ماهها رنج وزحمتی که اونا برای پیداکردن یک مطلب علمی متحمل می شدند، ما با یک کلید بهش دسترسی پیدا می کنیم!

و و و

حالاخودت بگو عمر درازه ماییم یا اونا؟!

فنچ وفونچ

شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ب.ظ

به اصرار شفیعه خانم یه جفت فنچ پاکستانی خریدم چل هزارتومان!!!

میگم خوب عزیزدلم! به جای اینا، چغوک -همون گنجشک- می گرفتیم می کردیم تو قفس بهتر نبود؟! پولم بالاش نداده بودیم!!!

بچه آخونده دیگه، میگه...

ولاتنابزوا بالالقاب!!


+ من بودم اونو به سرپرستی کل فنچ و فونچهای دنیا انتخاب می کردم!!! خخخخخ

غلام یا امیر؟!

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۳ ق.ظ

نظرتون در مورد این تغییر رفتار خاص در حیطه ی انتخاب اسامی فرزندان چیه؟!


قبلا:

عبدالعلی

عبدالحسین

غلامرضا

و...


الان:

امیرعلی

امیرحسین

امیررضا

و...


راز خوشبختی

پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۱ ب.ظ

1

فکر کن همین الان که داری این مطلبو میخونی تو یه باغ زیبا هستی با درختان سرسبز سر به افلاک کشیده و رودی زلال و خنک که پیچان و تابان از پای درختان در حال گذره و آوای پرندگان زیبا و هوایی دلکش و بهاری...

تو ده سالگیت هستی و دست در دست یه همبازی قدیمی دارین از این درخت به اون درخت میدوین و میخندین

صدای خنده تون تمام باغ رو پر کرده!

خودتونو رو سبزه های زمین ولو میکنین و به آسمون آبی بالاسرتون که از لابلای شاخه های سبز درختان دیده میشه، خیره میشین! و برای هم بهترین ها رو آرزو می کنین!


جز اینه که از این تصور حسی قشنگ و دوست داشتنی سراغت میاد؟!

ولی مگه ده سالتونه؟! مگه چنین چیزی اصلا امکان داره؟! همبازی قدیمی کجا بود!؟ 

ولی با اینهمه این احساس به میزان عمق تصوری که کردی، در تو وجود خواهد داشت!


2

و باز خیلی جدی مجسّم کن تو یه دخمه ای تاریک و نمور حبست کردند نمیدونی کی هستند و چی ازت می خوان!!

لباسات بخاطر درگیری شدیدی که باهاشون داشتی پاره پوره شده!

قطرات خون از کنج لبانت آهسته آهسته بر زمین میریزه!

صدای حرکت موشها و سوسکها رو کنار خودت احساس می کنی!! اما نای بلند شدن و فریاد کشیدن نداری!

فقط خداخدا میکنی که از روی سر و صورت تو نگذرند!

صدای باز شدن در رو میشنوی و سایه ای بزرگ که تمام فضا رو پر می کنه با صدایی نخراشیده و سایه یه چاقو بر دیوار

از گریبانت گرفته تو رو بلند میکنه

اصرار داره چشمانتو باز کنی تا چهره کریه و سراسر غضبشو رو ببینی...

بوی دهنش بدجور داره آزارت میده...


آیا از همچین تصوری وجودت آکنده از وحشت و غم نمیشه؟! 

در حالی که واقعی نیست و امکان تحققش هم در آینده میشه گفت بسیار اندک...

این است رمز شادابی و بی نشاطی اغلب مردمی که در اطراف ما زندگی میکنن

اونها که از تصورات زیبایی برخوردارند بالتبع از زندگی زیباتری هم برخوردارند و اونها که تصوراتشون منفی ست زندگیشون هم به همان میزان منفی خواهد بود!

خوشبختی و بدبختی در درون جان ما آدمهاست و ما نا آگاهانه اونو بیرون جستجو می کنیم!!


زندگیتون رؤیایی

السلام علیک یا امام طلا (ع) !!!!!!!!

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۰ ب.ظ

دقیقا فازشون چیه؟! 

اونایی که میان حرم امام رضا (ع) ... رو می کنن به سمت گنبد و گلدسته های حضرت ... و با یه دنیا احساس، گریه تو گلو میگن: 

« قربون اون گنبد وگلدسته ها ی طلاتون!!! آقا جون!» 


من که نمیدونم!!!


+ وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ... - آیه 148 اعراف -


برگرفته از تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه:

«سامرى از آنجا که میدانست قوم موسى (علیه السلام ) سالها در محرومیت به سر می بردند و به علاوه روح مادیگرى چنانکه در بسیارى از نسل هاى امروز آنها نیز مى بینیم بر آنها غلبه داشت و براى زر و زیور احترام خاصى قائل بودند، لذا او گوساله ی خود را از طلا ساخت، تا توجه شیفتگان و بردگان را به سوى آن جلب کند.»


حالا ما هم لازمه مرتب به خودمون تلنگر بزنیم که مبادا محرومیتهای مادی و مشکلات اقتصادیمون خدای ناکرده در عشق ما به اهل بیت و گنبد و بارگاهشون دخیل بوده باشه و به جای امام رضا علیه السلام در واقع به گنبد طلا سلام داده و بدیم!!!

از خودت سؤال کن اگه یه قبر خالی بود، امام رضا (ع) رو چطوری زیارت می کردی؟؟؟!

پاره های عمر من

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ب.ظ

نیاز به عالم دیگر نیست!

اعتقاداتم قرص قرص است!!

در همین چهل ساله، دنیا را دیدم که به چشم برهم زدنی گذشت!!

و برزخ را که سال هاست در آن گرفتارم!!

بهشت را نمی دانم، جهنم که صدای نفسش دارد می آید!!

دوری نزدیکی

دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ ب.ظ

گاهی نزدیک شدن که توجیه نداشته باشه، دور شدن نمیتونه معنی بدی داشته باشه!!!

به عبارت دیگه دور شدن همیشه به معنی نادیده گرفتن طرف نیست! گاهی به معنی بزرگ و جدی شدن طرفه! و اون به هرجهتی اینو نمیخواد!


+ به تصمیمات همدیگه احترام بگذاریم ...

آنلاین

دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ق.ظ

منتظرم نباش...

دیگر هیچ وقت «آن» نخواهم شد!

مِن بعد «این» خواهم بود!!

توجیه

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۵ ق.ظ

درهای توجیه اگر گشوده نمی شدند..

درهای بسیاری از مشکلات برای همیشه بسته می ماندند!!

هههههههه

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ب.ظ

فرستاده بودم:

دوستم اگر داری، حواله ی لبخندی...

در پوست خودم نمی گنجیدم وقتی فرستاد:

هه هه هه هه

کاش اما هیچ وقت نمی فهمیدم پیامش را به کسره فرستاده است!!!

حس خفگی

چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ب.ظ

میگه: این وضعیت داره خفه م می کنه!!

میگم: تو استخر تفریحی هم بخوای خودتو خفه کنی می تونی!!

مورچه ی قهرمان

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۹ ب.ظ

« دیده و شنیده ام مورچه ای بارها از دیواری که بالا می رفته فرو افتاده ولی تسلیم نشده تا آن که بالاخره تونسته بارشو که گاهی چندین برابر خودش هم بوده بالا بکشه و به سر منزل مقصود برسونه!

و خیلی هم جدی تصمیم گرفته ام تو زندگی پا جای پای اون بذارم!

اما یکی دوبار که زمین خورده م دیگه نتونستم بلند شم!! »

این شخص نمیدونه مورچه هم اگه مثل اون سنگین بود با یه زمین خوردن زمین گیر می شد! و دیگه نمیتونست از جاش بلند بشه!!

میخوای از شکستها نشکنی بایستی عین مورچه باشی: سبک و کم وزن!

فرق ما و مورچه در همین یه نکته نهفته و بس!


+ انسانی که هوای پرواز داره باید پیش از هرکاری بندها رو از پای خودش باز کنه! وگرنه هرچه تلاش بیشتری به خرج بده به خودش آسیب بیشتری وارد کرده است!!

مولودی...

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۲ ب.ظ

شب ولادتی، داشتم مولودی می خوندم...

پیرمرده تو حال خودش چشماشو به زمین دوخته بود و به سینه ش می زد!!

دو سه تا نوجوون اما تابلو پوزخند می زدند!

نمیدونم با من بودند که: عمو! تو هم با این مولودی خوندنت؟!!

یا به اون پیرمرده با اون حواسش؟!

گفتم: « البته اونقدر مظلومیت اهل بیت زیاده که شب ولادتشونم آدم به سینه ش بزنه جا داره!!»

مسخره بازیشون تموم شد!

پیرمرده اما همچنان به سینه ش می کوبید!!


+ خیلی شیخا و مداحا بس که نوحه خوندند نمیتونن به درستی مولودی بخونن! این رو هم قبول دارم!

اون کدوم سه تاست که؟!...

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • محمد * شـــــــــورگشتی *

از لابلای توصیه به یه دوست

پنجشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۴ ب.ظ

محمد شورگشتی, [۲۲.۰۶.۱۷ ۲۲:۳۲]

وقتی خودتو میبازی میشه گفت راه رو برا باخت کل زندگیت باز کردی!! پس محکم باش!

خیلی مهمه خودتو به شرایط خودت قانع بدونی وگرنه دیگران مرتب زندگیتو تو سرت خواهند زد!!!!

...


محمد شورگشتی, [۲۳.۰۶.۱۷ ۲۲:۳۴]

تویی که نوع رفتار دیگران رو با خودت تعریف میکنی!!

... 


محمد شورگشتی, [۲۴.۰۶.۱۷ ۲۲:۳۶]

چرا فکر میکنی خودت نمیتونی زندگیتو تغییر بدی؟!

بجای گله کردن از دیگران به خودت یه کم نهیب بزن!

مردمو اونقدر بزرگ نکن که خودتو دیگه نبینی!!!

...


محمد شورگشتی, [۲۳.۰۶.۱۷ ۲۲:۴۳]

بعضی افکار ابتداءً مثل طنابی میمونن که دور دست و پات پیچیدن و حرکتت رو کند میکنن! اما اگه از خودت جداشون نکنی یه روزی و به مرور دور گردنت خواهند افتاد و راه نفسو دیگه بطور کامل برت خواهند بست!

...


محمد شورگشتی, [۲۸.۰۶.۱۷ ۲۳:۰۹]

وقتی کاری ازت ساخته نیست دست به دامن اشک بشی کسی توبیخت نمی کنه!

جرم تأهّل

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ق.ظ

تو هوای گرم، لخ و لخ می کشیدم و می رفتم...

طرف حال و احوال نپرسیده می گه:

خوب عوض زن، می دادی یه ماشین می گرفتی که اینجور سر ظهری عرق نریزی!!!

خخخخخخ

هیچی دیگه الان به زنم دارم به چشم یه مجرم بالفطره نگاه می کنم!!!

موفقیت در گرو این دو چیز...

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۷ ب.ظ

موفقیت در گرو این دو چیز است: هیچ چیزی را حتمی ندان! و هیچ چیزی را غیر ممکن!