ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ تیر ۹۶، ۱۸:۳۴ - دچـــــ ـــــار
    اوکی :)
پیوندها
پیوندهای روزانه

قیمت باد!!

شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۱۸ ب.ظ

گویند:

مروان حکم با جمعى در مسجد به نماز جماعت مشغول بود؛ ناگهان صدائى از او شنیده شد!

ابن اشعث که یکى از ماءمومین بود، بیدرنگ نمازش را قطع کرد و از مسجد بیرون رفت و چنان وانمود کرد که این صدا از وى بود نه از مروان!
پس از اتمام نماز و افتراق صفوف ، ابن اشعث نزد مروان آمد و گفت : قیمت باد را بده و گرنه حقیقت را به مردم مى گویم .
مروان هم براى حفظ آبروى نداشته اش مبلغ هنگفتى به او داد.

مناجات خواجه عبدالله

شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۴۹ ق.ظ


الهى آنچه تو کشتى ، آب ده ، و آنچه عبدالله کشت ، بر آب ده .

الهى ما معصیت مى کردیم و دوست تو محمد مصطفى (ص ) اندوهگین مى شد ودشمنت ابلیس شاد. فرداى قیامت اگر مرا عقوبت کنى باز دوست اندوهگین ودشمنت شاد شود .الهى دو شادى به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه .
الهى اگر کاسنى تلخ است از بوستان است ، و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است.

الهى چون توانستم ، ندانستم ، و چون دانستم ، نتوانستم .

الهى اگر چه طاعت بسیار ندارم ، اما جز تو کسى را ندارم ، اى دیر خشم زود آشتى .

الهى همچون بید به خود مى لرزم که مباد آخر به جوى نیرزم .

الهى اگر دوستى نکردم دشمنى هم نکردم ، اگر چه بر گناه مصرم اما بر یگانگى تو مقرم .

الهى دست گیر که دستاویز نداریم ، و بپذیر که پاى گریز نداریم .

الهى هر که را عقل دادى چه ندادى ، و هر که عقل ندادى چه دادى ؟

الهى مگو چه آورده اى که رسوا شوم ، و مپرس چه کرده اى که رو سیاه شوم .

الهى اگر مجرمم مسلمانم ، و اگر گناهکارم پشیمانم .

الهى چون حاضرى تو را چه جویم و چون ناظرى تو را چه گویم .

الهى آنرا که خواهى آب در جوى او روان است و آن را که نخواهى چه درمان است ؟

الهى گل بهشت در چشم عارفان خار است ، و جوینده تو را با بهشت چه کار است ؟

الهى اگر تن مجرم است ، دل مطیع است ، و اگر بنده بد کار است ، کرم تو شفیع است .

الهى روزگارى تو را مى جستم و خود را مى یافتم ، اکنون خود را مى جویم و تو را مى یابم .

الهى چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون در خود نگرم ازجمله خاکسارانم و خاک بر سر.

الهى از هر دو جهان مهر تو گزیدم و جامه پلاس پوشیدم و پرده عافیت دریدم .

الهى عمر خود برباد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان لعین را شاد کردم .

الهى اگر چه بهشت چشم و چراغ است ، ولى بى دیدار تو درد و داغ است .

الهى اگر نفسى به تو پردازم ، به حور و قصور کى نازم .

الهى جمال ترا است ، باقى همه زشتند، و زاهدان مزدور بهشتند.

الهى همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیک آید و از وى همه بد.

الهى خواندى ، تاءخیر کردم ، فرمودى ، تقصیر کردم ، هیهات ، هیهات ، آنچه کردم بى تدبیر کردم .

الهى تو همه و ما هیچ ، تو هوشیارى و ماگیچ ، سخن همین است ، بر ما مپیچ .

الهى آنچه در دست من است ندانم روزى کیست ، و آنچه روزى من است ندانم در دست کیست .

الهى پاکان را استغفار باید کرد، ناپاکان را چه کار باید کرد؟

الهى اگر تو مرا به جرم من بگیرى ، من ترا به کرم تو بگیرم ، زیرا کرم تو از جرم من بیش است .

الهى همه ترسند که فردا چه خواهد شد، ولى عبدالله مى ترسد که دى چه رفته است .

الهى اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم ، و اگر به کردار است بر پشه و مور محتاجم .

الهى هرکه ترا شناخت ، هر چه غیر تو بود بینداخت .

دعاء جهــــــــــاد

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۱۱ ب.ظ

امام صادق علیه السلام طبق روایت فرمود:

امیرالمؤ منین على علیه السلام هنگامى که مى خواست با دشمن بجنگد این دعا را مى خواند:

اللهم انک اعلمت سبیلا من سبلک جعلت فیه رضاک و ندبت الیه اولیائک وجعلته اشرف سبلک عندک ثوابا و اکرمها لدیک مآبا و احبها الیک مسلکا ثم اشتریت فیه من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون وعداً علیک حقاً فاجعلنى ممن اشترى فیه منک نفسه ثم وفى لک ببیعه الذى بایعک علیه غیر ناکث و لاناقض عهدا و لامبدل تبدیلا بل استیجاباً لمحبتک و تقربا به الیک فاجعله خاتمة عملى و صیر فیه فناء عمرى وارزقنى فیه لک و به مشهدا توجب لى به منک الرضا و تحبط به عنى الخطایا وتجعلنى فى الاحیاء المرزوقین بایدى العداة و العصاة تحت لواء الحق و رایة الهدى ماضیا على نصرتهم قد ما غیر مول دبرا و لا محدث شکا
اللهم و اعوذ بک عند ذلک من الجبن عند موارد الاهوال و من الضعف عند مساورة الابطال و من الذنب المحبط للاعمال فاحجم من شک او امضى بغیر یقین فیکون سعیى فى تباب و عملى غیر مقبول.

ترجمه:

بار الها! تو راهى از راههایت را نشان دادى و رضاى خویش را در آن راه قرار دادى ، و اولیاء خود را به آن راه دعوت کردى و آن را بهترین راهها از حیث ثواب ، و بلند مرتبه ترین راهها از حیث مقام ، و دوست داشتنى ترین راهها از حیث مسلک قرار دادى .

سپس جانها و مالهاى مؤ منان را در این راه در مقابل بهشت خریدى به اینکه در راه خدا قتال کنند و بکشند و کشته شوند، و این وعده حق و راستى بر عهده تواست ، پس مرا از کسانى قرار بده که در این راه جانشان را به تو مى فروشند و به معامله اى که با تو کرده اند وفا مى کنند بدون اینکه در معامله خیانت ورزند، یا عهد خود را با تو بشکنند و یا تبدیلى در آن ایجاد نمایند، بلکه به گونه اى باتو معامله کنم که مستوجب محبت و لطف تو شوم و به وسیله این معامله به تو نزدیک گردم و در قرب تو جاى گیرم .

پس این راه را پایان کار من و پایان عمرم را در این راه قرار بده و در این راه و براى تو و به وسیله معامله با تو شهادتى نصیبم فرما که موجب رضاى تو باشد و گناهانم به وسیله این معامله پاک شود.

اى خداوند بزرگ! مرا در میان کسانى قرار ده که زنده هستند و روزى مى خورند. و شهادت مرا به دست دشمنان و سرکشان ، تحت لواء حق و پرچم پر افتخار اسلام قرار بده . در حالى که بر نصرت ایشان قادر هستم و یک گام از مقابل دشمن به عقب بر نگردم و هیچ شک و تردیدى در این راه برایم پدید نیاید.

پروردگارا! در این راه جهاد به تو پناه مى برم از ترس و سستى هنگام وحشتها ومواقع خطر، و از ضعف و ناتوانى هنگام تهاجم دشمنان ، و از گناهى که اعمال نیک مرا از بین ببرد، تا اینکه به واسطه ترس و ضعف از روى شک و تردید بر دشمن حمله کنم و بدون یقین به حقانیت راه بر او پیروز گردم و در نتیجه تلاشم در هلاکت و عمل من غیر قابل قبول باشد.


منبع:

کشکول جبهه؛ از:

بحار الانوار کتاب الفتن و المحن باب 55 وسائل الشیعة 11/ 104 فروع کافى 5 / 46.

دو آیه از قرآن دربردارنده تمام حروف الفباء!

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۵۷ ب.ظ

ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا یَغْشَى طَائِفَةً مِنْکُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مَا لَا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (154) - سوره مبارکه ال عمران

ترجمه:

154 - سپس به دنبال این غم و اندوه؛ آرامشى بر شما فرستاد، این آرامش به صورت خواب سبکى بود (که در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرو گرفت اما جمع دیگرى در فکر جان خویش بودند (و خواب چشمان آنها را فرا نگرفت ) آنها گمانهاى نادرستى درباره خدا همچون گمانهاى دوران جاهلیت داشتند، و مى گفتند: (آیا چیزى از پیروزى نصیب ما مى شود؟) بگو (همه کارها (و پیروزیها) بدست خدا است ، آنها در دل خود امورى را پنهان مى دارند که براى تو آشکار نمى سازند مى گویند: (اگر سهمى از پیروزى داشتیم در اینجا کشته نمى شدیم !) بگو (اگر هم در خانه هاى خود بودید آنهائى که کشته شدن در سرنوشت آنها بود به بسترشان مى ریختند (و آنها را به قتل مى رساندند) و اینها براى این است که خداوند آنچه در سینه شما پنهان است بیازماید و آنچه در دلهاى شما (از ایمان ) مى باشد خالص گرداند و خداوند از آنچه در درون سینه ها است با خبر است .

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا (29) - سوره مبارکه فتح -

ترجمه:

29 - محمد(ص) فرستاده خدا است و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، پـیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى ، آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است ، این توصیف آنها در تورات است. و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتى است که جوانه هاى خود را خارج ساخته ، سپس به تقویت آن پرداخته ، تا محکم شده ، و بر پاى خود ایستاده است ، و به قدرى نمو و رشد کرده که زارعان را به شـگـفتى وامى دارد! این براى آن است که کافران را به خشم آورد، خداوند کسانى از آنها را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است .

فقط ( الله )

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۴۰ ب.ظ

مریدى از مرادش پرسید:

بهترین ذکر چیست ؟

گفت : لااله الا الله - خدایى نیست مگر الله -

مرید: پس چرا شما به ذکر ( الله ) اکتفاء مى کنید؟!

مراد: انفاس به دست قدرت او است؛ مى ترسم چون لا اله بگویم، قبض روح شوم و فرصت گفتن الا الله را نیابم!!

علامت تعجب هاى على(ع) !!!

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۳۱ ب.ظ

وَ قَالَ (ع):

عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ اَلْفَقْرَ اَلَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ اَلْغِنَى اَلَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ فَیَعِیشُ فِی اَلدُّنْیَا عَیْشَ اَلْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی اَلْآخِرَةِ حِسَابَ اَلْأَغْنِیَاءِ

وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ اَلَّذِی کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَةً

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اَللَّهِ وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اَللَّهِ

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ اَلْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَى مَنْ یَمُوتُ

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ اَلنَّشْأَةَ اَلْأُخْرَى وَ هُوَ یَرَى اَلنَّشْأَةَ اَلْأُولَى

وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ اَلْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ اَلْبَقَاءِ


ترجمه:

1- تعجب مى کنم از بخیل که شتاب مى کند به فقرى که از آن فرارى ست! و از دست مى دهد بى نیازیى را که طالبش است!

در دنیا فقیرانه زندگى مى کند ودر آخرت مثل ثروتمندان حساب پس مى دهد!!

2- و تعجب مى کنم از متکبرى که دیروزش نطفه بود و فردایش مردار! (که چگونه تکبر ورزد!)

3- و تعجب مى کنم از کسى که در خدا شک مى کند در حالى که خلقت خدا را به چشم خود مى بیند!

4- و تعجب مى کنم از کسى که مرگ را فراموش کرده در حالى که مرگ دیگران را شاهد است!

5- و تعجب مى کنم از کسى که زندگى آخرت را انکار مى کند در حالى که زندگى دنیا را دیده است ( اویى که یک بار ما را آفرید؛ آیا نمى تواند دوباره بیافریند؟!! )

6- و تعجب مى کنم از کسى که در پى آبادى دنیاى فانى هست و در پى آبادى سراى باقى نیست!


منبع:

  نهج البلاغة؛ باب المختار من حکم أمیر المؤمنین ش 126

واعظى به سلطانى گفت :

اگر تو در حالى که عطش دارى ، از نوشیدن آب منع شوى ، جرعه اى آب را به چند مى خرى ؟
گفت : به نیمى از سلطنت.

پرسید: اگر نتوانستى بول کنى ، چقدر مى دهى تا بتوانى ؟
پاسخ داد: نیم دیگر سلطنت .

گفت : پس سلطنتى که به یک جرعه آب ، و یک بول کردن مى ارزد، ترا نفریبد!

بدترین ها و بهترین ها از زبان على(ع)

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۳۵ ق.ظ

از زبان على(ع)

بدترین ها:
1 - بدترین کارها آنست که نیکى را از بین ببرد و گناهان را جلب نماید.

2 - بدترین عقاید آن است که مخالف با شریعت باشد.
3 - بدترین گرفتاریها و مصیبتها، جهل و نادانى است .
4 - بدترین زنان او است که به شوهر خود تمکین ننماید.
5 - بدترین فرزندان آنست که فرمان پدر و مادر خود را اطاعت نکند.
6 - بدترین خصلتها، دروغگوئى و دو روئى است .
7 - بدترین حاکمان کسى است که بیگناه از او بترسد.
8 - بدترین فرماندهان کسى است که هواى نفس بر او امیر باشد و فرمان دهد.
9 - بدترین قاضى او است که در قضاوت خود ستم کند.
10 - بدترین رئیس او است که به زیر دستان جور و ستم روا دارد.
11 - بدترین عمل آنست که آخرت انسان را تباه سازد.
12 - بدترین وزیر کسى است که وزیر اشرار و بد کاران باشد.
13 - بدترین مدح و ستایش آنست که بر زبان اشرار و بدان جارى گردد.
14 - بدترین سخن آنست که بعضى از آن بعض دیگر را نقض کند.
15 - بدترین دانشها آنست که به آن عمل نشود.
16 - بدترین اموال آنست که حق الله از آن خارج نگردد.
17 - بدترین دوستان کسى است که هنگام آسایش به تو بپیوندد و هنگام گرفتارى با تو قطع رابطه کند.
18 - بدترین شهرها شهرى است که در آن امنیت نباشد.

19- بدترین مردم کسى است که خود را بهترین مردم بداند.
20 - بدترین بخششها آنست که با تاءخیر و با منت باشد.

بهترین ها
1 - بهترین سلاطین او است که ریشه ظلم را بخشکاند و عدالت را زنده نماید.
2 - بهترین دانشها آن است که سودمند و همراه با عمل باشد.
3 - بهترین ستایشها آنست که بر زبان نیکان جارى گردد.
4 - بهترین خنده ، تبسم است .
5 - بهترین کارها آنست که انسان را از سختیهاى آخرت خلاصى بخشد.
6 - بهترین بخششها آنست که در موقع حاجت و بدون منت باشد.
7 - بهترین مستشار، خردمندترین و با تجربه ترین مردم است .
8 - بهترین سخن ، راستى است .
9 - بهترین امیران کسى است که بر نفس اماره اش امیر باشد.
10 - بهترین مردم کسى است که به مردم بیشتر سود برساند.
11 - بهترین اموال آنست که ترا کفایت کند و نیازمندیهاى ترا بر طرف سازد.
12 - بهترین بندگان او است که اگر نیکى نماید، شاد گردد و اگر بدى کند، از خداوند آمرزش طلبد.
13 - بهترین صدقات ، صدقه پنهانى و بدون سؤ ال است .
14 - بهترین ارث پدران به فرزندان ، ادب و تربیت است .
15 - بهترین شکرها و سپاسگزاریها آنست که ضامن زیادتى نعمت باشد.
16 - بهترین مواهب الهى ، عقل است .
17 - بهترین پندها آنست که انسان را از زشتى باز دارد.
18 - بهترین نیکیها آنست که به احرار و آزادگان برسد.
19 - بهترین دوستان کسى است که در راه امتثال فرامین الهى و انجام تکالیف دینى بر تو سخت گیرد و با تو درشتى کند.
20 - بهترین حلال مشکلات ، یاد خدا است .


منبع:

کشکول جبهه

اخلاص یعنى این:

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۲۱ ق.ظ

عابدى چهل سال روزه مى داشت . هیچکس بدان آگاهى نمى یافت .

زیرا غذایش را از خانه با خود به سر کار مى برد و در راه خدا صدقه مى داد.

اهل خانه تصور مى کردند او در محل کار غذا مى خورد،

و همکارانش مى پنداشتند براى صرف غذا به خانه خود مى رود!

ز گهواره تا گور دانش بجوى

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۱۴ ق.ظ

ابو ریحان بیرونى در حال احتضار بود؛ یکى از دانشمندان به دیدنش آمد.
ابوریحان از او در باره یک مطلب علمى سوال کرد.

گفت : اکنون وقت سؤ ال و جواب و مباحثه نیست .

ابوریحان اصرار کرد و گفت : عقل حکم مى کند دانستن بهتر از ندانستن است؛ اگر بدانم و از این دنیا بروم بهتر است از اینکه این نکته علمى را ندانم و از این دنیا رخت بر بندم!

پس مرد دانشمند پاسخ سؤ ال ابوریحان را داد و از جاى برخاست تا به خانه اش برود؛ ولى هنوز از منزل خارج نشده بود که ابوریحان بدرود حیات گفت و صداى شیون از اهل خانه بلند شد!

سه کله پوک!

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۲۶ ب.ظ

دو نفر احمق با یکدیگر همسفر شدند.

اولى : اگر بدانى هر چه از خدا بخواهى بتو مى بخشد، از او چه تقاضا مى کنى ؟
دومى : یک گله گوسفند که از دیدن آنها لذت ببرم .
دومى : اگر تو بدانى خدا خواسته ات را اجابت مى کند، چه چیزى از او مى خواهى ؟
اولى : یک گرگ که گوسفندان ترا پاره پاره کند.
دومى : گرگ تو، گوسفندان مرا !؟
اولى : بله گرگ من ، گوسفندان ترا !!

نزاع و درگیرى آغاز مى شود.

سوارى از راه مى رسد؛ سبب نزاع را مى پرسد؛ فورا یک ظرف بزرگ عسل مى آورد و روى زمین مى ریزد و به آن دو مى گوید:

خون من مثل این عسل بریزد، اگر شما دو نفر احمق نباشید!!!

حاجت ...

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۴۲ ب.ظ

روزى هشام بن عبدالملک خلیفه اموى ، سالم بن عبدالله زاهد را در مسجد الحرام دید.

به او گفت : حاجتى از من بخواه .
سالم : حیا مى کنم در خانه خدا، از غیر خدا چیزى بخواهم .

هنگامى که سالم از مسجد بیرون رفت؛ هشام به دنبال او از مسجد خارج شد و گفت:

اینجا که خانه خدا نیست پس از من چیزى بخواه .

سالم : از حاجات دنیوى بخواهم یا حاجات اخروى ؟.
هشام : حاجات اخروى به دست من نیست؛ دنیوى بخواه!
سالم : من حوائج دنیوى خویش را از کسى که مالک همه چیز است نخواستم، چگونه از آن کس که مالک چیزى نیست طلب کنم!

دو روز دنیا...

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۲۷ ب.ظ

على(ع):

الدهر یومان: یوم لک و یوم علیک؛  فإذا کان لک فلا تبطر و إذا کان علیک فاصطبر.

- غررالحکم و دررالکلم ش ح 2242-

ترجمه:

دنیا دو روز است :

روزى به سود تو ، و روزى به زیان تو!
آن روز که به سود تو است تاخت و تاز مکن .

و آن روز که به زیان تو است صبور و شکیبا باش!

دوست ودشمن از زبان على(ع):

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۱۳ ب.ظ

قال على علیه السلام :

أصدقاؤک ثلاثة ، وأعداؤک ثلاثة ، فأصدقاؤک صدیقک وصدیق صدیقک وعدو عدوک ؛ وأعداؤک عدوک وعدو صدیقک
وصدیق عدوک!

امیرالمؤمنین:
دوستان تو سه دسته اند: 1 - دوست تو 2 - دوست دوست تو 3 - دشمن دشمن تو
دشمنان تو نیز سه دسته اند: 1 - دشمن تو 2 - دشمن دوست تو 3 - دوست دشمن تو


منبع:

نهج البلاغة کلمات قصار ش 295

مواظب مشاوراتت باش!!

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۲:۳۰ ب.ظ


زن و شوهرى با هم نزاع کردند. مرد عصائى بر زوجه زد که بر اثر آن ضربت از دنیا رفت ، بدون اینکه شوهر قصد کشتن او را داشته باشد. مرد از اقوام و خویشان همسر ترسید و براى یافتن چاره کار مدتى اندیشید و چون فکرش بجایى نرسید با یکى از دوستانش ‍ مشورت کرد.
مستشار گفت : چاره کار آنست که جوان زیبائى را پیدا کنى و او را بکشى . آنگاه او را کنار جسد زنت قرار دهى ، تا وقتى اقوام همسرت یا اقارب آن جوان از ماجراى قتل مطلع شدند، به ایشان بگوئى : این جوان با زوجه من زنا مى کرد و لذا من هر دو را به قتل رساندم .
مرد ساده ، کلام مستشار را پذیرفت و تصمیم بر اجراى آن گرفت . جلو منزل خود نشست . اتفاقا جوان زیبائى از آنجا مى گذشت ، او را به بهانه اى به داخل منزل آورد و به قتل رساند و جسدش را کنار جسد همسرش قرار داد.
هنگامى که خویشان زن اطلاع یافتند، براى انتقام نزد شوهر آمدند.
شوهر آن زن گفت : من دیدم این جوان با عیال من عمل منافى عفت انجام مى دهد، نتوانستم تحمل کنم ، هر دو را بقتل رساندم .
خویشان زن با مشاهده صحنه و اینکه هر دو در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند، آرام شدند، و اعتراض و اقدامى نکردند.

از سوى دیگر مستشار ظالم با خیالى آسوده در منزل خود نشسته بود، تا اینکه شب فرا رسید و هوا تاریک شد. چون پسرش به خانه نیامد، نگران شد. در جستجوى پسر از منزل خارج شد و به هر کوى و برزن سر زد تا شاید او را پیدا کند.
سرانجام از همه جا نومید گشت و به منزل دوست خود رفت و گفت : آیا به پیشنهاد من عمل نمودى .
گفت : آرى .
مستشار: ببینم آن جوانى را که به قتل رسانده اى کیست ؟
وقتى داخل اطاق شد، دید جوان مقتول ، پسر خود او است !!

***
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: مَن حَفَرَ لاَِخیِه بِئراً وَقَعَ فیها - هر که براى برادرش
چاهى بکند؛ خود در آن افتد! -


فضولى موقوف!

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۲:۱۴ ب.ظ

پیرزنى بیمار شد.

پسرش او را نزد پزشک برد.

دکتر مشاهده کرد پیرزن خود را آرایش کرده و لباس نیکو پوشیده است . پس حال او بدانست و گفت : این زن چقدر به شوهر احتیاج دارد!
پسر با تعجب گفت : آقاى دکتر! چه مى گوئید، او خیلى پیر است .

زن نگاه تندى به پسرکرد و گفت : پسره فضول! یعنى تو از دکترى که اینهمه سال درس خونده؛ بهتر میفهمى؟!

آیه اى در شأن ایرانیان!

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۵۲ ب.ظ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (54) - سوره مبارکه مائده -

ترجمه:
اى مؤ منان! هر کس از شما مرتد شود و پس از اظهار ایمان کافر گردد، بداند به خداوند زیانى نمى رسد و او خود از دینش به وسیله ملتى که شش صفت ممتاز دارد، حمایت خواهد کرد:
1 - خدا ایشان را دوست دارد.
2 - ایشان نیز خدا را دوست دارند.
3 - نسبت به مؤ منان فروتن و مطیع هستند.
4 - نسبت به کافران سخت گیر و سر کش هستند.

5 - در راه خدا و براى اعتلاء کلمه توحید جهاد مى کنند!
6 - از ملامت هیچ ملامت کننده اى نمى هراسند!!

هنگامى که این آیه نازل شد ، از رسول خدا ( ص ) پرسیدند: آنان چه کسانى هستند؟

پیامبر اکرم دست مبارک خود را به شانه سلمان فارسى زد و فرمود: این مرد و قومش

سپس افزود : لوکان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء فارس ، اگر دین در دورترین نقاط جهان باشد، ایرانیان آنرا حفظ خواهند نمود!!


منبع:

کشکول جبهه از: مجمع البیان ذیل آیه شریفه.

ازدواج مادر و فرزند!

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۳۴ ب.ظ

ازدواج مادر و فرزند


عاصم بن حمزه گوید:

صداى جوانى را شنیدم که مى نالید ومى گفت : یا احکم الحاکمین! بین من و مادرم حکم کن .
عمر گفت : چرا به مادر خود نفرین مى کنى ؟
جوان گفت : مادرم نه ماه مرا در شکم خود حمل کرده و دو سال به من شیر داده است . اکنون که رشد کرده ، و خوب و بد را از یکدیگر تمیز داده ، دست راست را از چپ باز مى شناسم ، مرا طرد و از خود نفى مى کند ، و مى گوید مرا نمى شناسد!

عمر دستور داد مادرش را احضار کنند.
ماءموران آن زن را به همراه چهار برادرش ، و چهل نفر دیگر آوردند؛ همگى گواهى دادند این زن فرزندى ندارد و شوهر نکرده است ، و این جوان پسر دروغگوئى است که مى خواهد این زن را در میان عشیره خود رسوا کند.

عمر گفت : اى جوان در مقابل شهادت ایشان چه مى گوئى ؟
جوان : بخدا سوگند، آن زن مادر من است . و ادعاى خود را تکرار کرد.
عمر: اى زن این جوان چه مى گوید ؟
زن سوگند یاد کرد که آن پسر را نمى شناسد.
عمر: آیا بر گفته خود شاهد دارى ؟
زن : آرى این چهل نفر شهود من هستند.
آنان نزد عمر گواهى دادند که او هرگز ازدواج نکرده است .

عمر دستور داد: پسر جوان را زندانى کنند و از شهود تحقیق بعمل آید. اگر عدالت آنان احراز شد بر این پسر جوان حد مفترى بزنید.


هنگامى که جوان را به سوى زندان مى بردند، امیرالمؤ منین علیه السلام ایشان را ملاقات کرد.
جوان فریاد زد: اى پسر عم رسول خدا! من جوان مظلومى هستم و ماجرا را براى حضرت نقل کرد.
حضرت امیر فرمان داد: او را نزد عمر برگردانند تا در حضور وى ، حضرت میان این جوان و آن زن حکم فرماید.پس سخن زن و شاهدان او را شنید. همه سخن اول خود را تکرار کردند.
حضرت فرمود: امروز میان شما چنان قضاوت کنم که مرضى خداوند باشد.
خطاب به زن فرمود: آیا ولى دارى ؟
گفت : آرى ، اینان برادران من هستند.

پس به آنان فرمود: آیا شما به هر چه حکم کنم راضى مى شوید ؟
گفتند : آرى .

آنگاه حضرت فرمود: من خدا و همه شما را شاهد مى گیرم که این جوان را به این زن به چهار صد درهم تزویج کردم . سپس به قنبر فرمود: برو دراهم را بیاور، به این جوان بده . به جوان نیز امر کرد آن دراهم را در دامن این زن بریز، دست او را بگیر و برو، و نزد ما باز نگردى مگر غسل جنابت کرده باشى .
چون زن این سخنان را شنید، فریاد کشید: النار النار و خطاب به امیرمؤ منان کرد: آیا مى خواهى مرا به پسرم تزویج کنى ؟ بخدا سوگند، او پسر من است .آنگاه حقیقت را گفت . برادرانم مرا با مرد پستى تزویج کردند و من از آن مرد این پسر را آوردم .شوهرم از دنیا رفت .و زمانى که پسرم به سن بلوغ رسید، برادرانم گفتند: باید او را از خود طرد کنم . و من از ترس آنان چنین کردم . بخدا سوگند، او پسر من و دلم برایش کباب است .
سپس آن زن دست فرزند خود را گرفت و براه افتاد.

در اینجا عمر با صداى بلند گفت : لولا على لهلک عمر - اگر على نبود؛ عمر هلاک مى شد! -


منبع:

کشکول جبهه به نقل از:

فروع کافى / ج 5 / ص 423.
وشبیه این در الغدیر/ ج 6 / ص 104.


نسب پیامبر خاتم تا حضرت آدم

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۱۶ ب.ظ

نسب پیامبر خاتم تا حضرت آدم:


محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود بن یسع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسمعیل بن ابراهیم بن تارخ بن تاحور بن شاروح بن اورغو (هود نبى ) بن فالغ بن عامر بن شالح بن ارفحشد بن سام بن نوح بن مالک بن متوشلح بن اخنوخ (ادریس نبى ) بن بارض بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم صلوات اللّه علیهم اجمعین - بحار الانوار، ج 15/ ص 105 -

ابن عباس روایت مى کند رسول خدا فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسید توقف کنید و بالاتر نروید. (روى عن النبى صلى الله علیه و آله قال: اذا بلغ نسبى الى عدنان فاءمسکوا) - سفینة البحار، ج 1 / ص 8 -

شاید این فرمایش بدان جهت باشد که تا جد بیستم قطعى و مورد اتفاق مورخین است ، ولى از آن به بعد مورد اختلاف مى باشد. 


منبع:

کشکول جبهه

شمام از این جور آدما دیدین؟!

چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۱۸ ب.ظ

شخصى پرادعا پرسید:

آن دو دختر که نامشان سکینه و رقیه بود و پشت دروازه کوفه ، شیر آنها را خورد، دختران کدام امام بودند؟!


پاسخ شنید:

اولا یک نفر بود، نه دو نفر!

ثانیا پسر بود، نه دختر!

ثالثا در بیابان کنعان بود، نه پشت دروازه کوفه!

رابعا پسر پیغمبر بود، نه دختر امام!

خامسا نامش یوسف بود، نه سکینه و رقیه!

سادسا گرگ او را خورد، نه شیر!

سابعا آن هم دورغ بود!!

تو براى چى گریه مى کنى؟!

چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۵۱ ب.ظ

جوان عابدى هنگام مرگ ، خانواده خود را دید که گرد او حلقه زده اند و گریه مى کنند.
پس رو به پدرش کرد و گفت :اى پدر! چرا گریه مى کنى ؟
گفت : پسرم فراق تو و تنهائى خود را بیاد مى آورم اشک از دیدگانم جارى مى شود.
خطاب به مادرش گفت : مادرم! تو چرا گریه مى کنى ؟
گفت : گریه من به خاطر غم فقدان تو است . عمرى من و پدرت زحمت کشیدیم که عصاى دوران پیرى ما باشى ، اکنون از میان ما مى روى و ما را تنها مى گذارى .
پس به همسرش گفت : چه چیزى ترا به گریه وا داشته است ؟
گفت : اینکه نیکى ترا از دست مى دهم و به غیر تو نیازمند مى شوم .
آنگاه از فرزندانش پرسید: شما چرا مى گریید؟
گفتند: به خاطر یتیمى و خوارى پس از تو.
پس جوان عابد به آنان نگریست و گریست .
خانواده اش پرسیدند: تو چرا گریه مى کنى ؟

پاسخ داد: شما براى خودتان مى گریید، من هم بر خود مى گریم!!
آیا چه کسى براى سفر طولانى که در پیش دارم مى گرید؟
چه کسى به خاطر کمى زاد و توشه من اشک مى ریزد؟
چه کسى براى من در آن خانه خاکى و تنگ و تاریک قبر گریان است ؟
چه کسى براى بدى اعمال و سوءحساب من مى نالد.؟
آیا در میان شما که عزیزترین افراد نسبت به من هستید، و من نیز عزیزترین افراد نسبت به شما هستم ، کسى هست که براى وقوف من در مقابل پروردگار براى رسیدگى اعمال بگرید؟
این بگفت ، و آهى جانکاه کشید و بمرد!!


وصیت سگ!!

چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۴۳ ب.ظ

گویند:

سگ گله اى بمرد . چون صاحبش خیلى آن را دوست داشت ، او را در یکى از مقابر مسلمین دفن کرد.

خبر به قاضى شهر رسید. دستور داد او را احضار کنند و بسوزانند. زیرا او سگ خود را در قبرستان مسلمانان بخاک سپرده است.

وقتى او را دستگیر کردند، و نزد قاضى آوردند، گفت :

اى قاضى ، این سگ وصیتى کرده که مى خواهم به شما عرض کنم تا بر ذمه من چیزى باقى نماند!
قاضى پرسید: وصیت چیست ؟
آن مرد گفت : هنگامى که سگ در حال موت بود به او اشاره کردم که همه این گوسفندان از آن تو است . پس وصیت کن که آنها را به چه کسى بدهم .
سگ به خانه شما که قاضى شهر هستید اشاره کرد!!

اینک گله گوسفندان حاضر و آماده ، و در اختیار شما است!


قاضى با تاءثر و تاءسف گفت : علت فوت مرحوم سگ چه بود؟ آیا به چیز دیگرى وصیت نکرد؟

خداوند به نعمات اخروى بر او منت نهد و تو نیز به سلامت برو.

چنانچه آن مرحوم وصایاى دیگرى داشت ما را آگاه گردان تابه آن عمل کنیم.
به این ترتیب چوپان از مرگ نجات یافت!


جواب بى ادبى...

چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۳۴ ب.ظ

روزى در مجلسى ، حکیم خاقانى را زیردست فرد بى فضل و کمالى نشاندند.

وى ناراحت شد و این رباعى را خطاب به آن شخص ‍ سرود:


گر فروتر نشست خاقانى
              نه او را عیب و نه ترا ادب است
قل هو الله نیز در قرآن
                 زیر تبت یدا ابى لهب است!!

معماى زن سه شوهره!!!

چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۳۷ ب.ظ

 آن کدام زنى است که در یک روز از سه شوهر سه مهریه گرفته ، و در پایان روز بى شوهر است؟!!


جواب:

* زنى باردار که از شوهرش طلاق گرفته و پس از ساعتى وضع حمل کند، مهرش را به طور کامل دریافت نماید، و عده اش با وضع حمل تمام است.

*پس به نکاح شوهر دوم در آید و قبل از عروسى طلاق بگیرد و نصف مهرش را اخذ کند، و غیر مدخول بها عده ندارد.

*آنگاه شوهر کند و شوهر سوم بعد عقد بمیرد!

بردگى اسلامى تا بردگى داعشى...

سه شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۴۴ ب.ظ


روزانه اخبار زیادى از به بردگى گرفتن دیگران توسط داعش و رفتار نامناسب با آنها را از طرق مختلف مى بینیم و مى شنویم!

واین لزوم پرداختن مجدد به امر بردگى در اسلام را زنده مى کند.

مطالب زیرین جوابگوى بسیارى از سؤالات مطروحه در این زمینه خواهد بود.


فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِنْ لِیَبْلُوَ بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ (4) - سوره مبارکه محمد(ص) -

تفسیر:

مى فرماید: (هنگامى که با کافران در میدان جنـگ روبرو مى شوید با تمام قدرت به آنها حمله کنید و گردن هایشان را بزنید)! (فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب )
بدیهى است گـردن زدن کنایه از قتل است ، بنابراین ضرورتى ندارد که جنگجویان کوشش خود را براى انجام خصوص این امر به کار برند، هدف این است که دشمن از پاى درآید، ولى چـون گـردن زدن روشنترین مصداق قتل بوده روى آن تکیه شده است .

و به هر حال این حکم مربوط به میدان نبرد است زیرا (لقیتم ) از ماده (لقاء) در این گـونه موارد به معنى (جنـگ ) است ، قرائن متعددى در خود این آیه مانند مساءله (اسارت اسیران ) و واژه (حرب -جنگ-) و (شهادت در راه خدا) که در ذیل آیه آمده است گواه بر این معنى است ...

و از اینجا روشن مى شود افرادى که به منظور تبلیغات ضد اسلامى آیه را طورى معنى کرده اند که اسلام مى گوید: (با هر کافرى روبرو شدى گردنش را بزن )! چیزى جز اعمال غرض و سوء نیت نیست ، و گرنه خود این آیه صراحت در مساءله روبرو شدن در میدان جنگ دارد.
بدیهى است هنگامى که انسان با دشمنى خونخوار در میدان نبرد روبرو مى شود اگر با قاطعیت هر چه بیشتر حملات سخت و ضربات کوبنده بر دشمن وارد نکند خودش نابود خواهد شد، و این دستور یک دستور کاملا منطقى است .

سپس مى افزاید: (این حملات کوبنده باید همچنان ادامه یابد تا به اندازه کافى دشمن را درهم بکوبید، و به زانو درآورید، در این هنگام اقدام به گرفتن اسیران کنید، و آنها را محکم ببندید) (حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ).

(اثخنتموهم ) از ماده (ثخن ) (بر وزن شکن ) به معنى غلظت و صلابت است و به همین مناسبت به پیروزى و غلبه آشکار و تسلط کامل بر دشمن اطلاق مى شود.
گر چه غالب مفسران این جمله را به معنى کثرت و شدت کشتار از دشمن گرفته اند، ولى چنانکه گفتیم این معنى در ریشه لغوى آن نیست ، اما از آنجا که گاه جز با کشتار شدید و وسیع دشمن ، خطر بر طرف نمى گردد یکى از مصادیق این جمله در چنین شرائطى مى تواند مساءله کشتار بوده باشد نه مفهوم اصلى آن.

به هر حال آیه فوق بیانگر یک دستور حساب شده جنگى است که پیش از درهم شکستن قطعى مقاومت دشمن نباید اقدام به گرفتن اسیران کرد، چرا که پرداختن به این امر گاهى سبب تزلزل موقعیت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسیران و تخلیه آنها در پشت جبهه آنها را از وظیفه اصلى بازمى دارد.

تعبیر به (فشدوا الوثاق ) (با توجه به این که (وثاق ) به معنى طناب یا هر چـیزى است که با آن مى بندند) اشاره به محکم کارى در بستن اسیران است ، مبادا اسیر از فرصت استفاده کند و خود را آزاد ساخته و ضربه کارى وارد سازد.

در جمله بعد حکم اسیران جنگى را بیان مى کند که بعد از خاتمه جنگ باید در مورد آنها اجرا شود، مى فرماید: یا 1- بر آنها منت بگذارید، و بدون عوض آزادشان کنید، 2- و یا از آنها فدیه و عوض ‍ بگیرید و آزاد نمائید (فاما منا بعد و اما فداء).

و به این ترتیب اسیر جنـگـى را نمى توان بعد از پـایان جنـگ به قتل رسانید، بلکه رهبر مسلمین طبق مصالحى که در نظر مى گیرد آنها را گاه بدون عوض ، گـاه با عوض ، آزاد مى سازد، و این عوض در حقیقت یک نوع غرامت جنگى است که دشمن باید بپردازد.

البته 3- حکم سومى در این رابطه نیز در اسلام هست که اسیران را بصورت بردگان درآورند، ولى آن یک دستور الزامى نمى باشد بلکه در صورتى است که رهبر مسلمین در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببیند، و شاید به همین دلیل در متن قرآن صریحا نیامده ، و تنها در روایات اسلامى منعکس است .

...
سـپـس در دنباله آیه مى افزاید: (این وضع باید همچنان ادامه یابد، و دشمنان را باید همـچـنان بکوبید، و گروهى را به اسارت درآورید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد) (حتى تضع الحرب اوزارها).
تنها وقتى دست بکشید که توان مقابله دشمن را درهم شکسته باشید، و آتش جنگ خاموش گردد.
(اوزار) جمع (وزر) به معنى (بار سنگین ) است ، و گاه بر (گناهان ) نیز اطلاق مى شود، چرا که آن هم بار سنگینى بر دوش صاحبش مى باشد.
جالب اینکه این بارهاى سنگین در آیه ، به (جنگ ) نسبت داده شده ، مى گوید: (جنگ بارهاى خود را بر زمین نهد) این بارهاى سنـگـین کنایه از انواع (سلاحها) و (مشکلاتى ) است که جنگجویان بر دوش دارند، و با آن روبرو هستند، و تا جنگ پایان نپذیرد این بار بر دوش آنها است .

اما کى جنـگ میان اسلام و کفر پایان مى گیرد؟ این سئوالى است که مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده اند.
بعضى مانند ابن عباس گفته اند: تا زمانى است که بت پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئین شرک برچیده شود.
بعضى دیـگـر گـفته اند: جنـگ اسلام و کفر همـچـنان ادامه دارد تا مسلمانان بر (دجال ) پـیروز شوند، و این به استناد حدیثى است که از رسول گـرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود: و الجهاد ماض مذ بعثنى الله الى ان یقاتل آخر امتى الدجال : (جهاد همچنان ادامه دارد، از آن روز که خدا مرا مبعوث کرد تا زمانى که آخر امت من با دجال پیکار کنند).
بحث درباره (دجال ) بحث دامنه دارى است ، ولى اینقدر معلوم است که (دجال ) مرد فریبکار یا مردان فریبکارى هستند که در آخر زمان براى منحرف ساختن مردم از اصل توحید و حق و عدالت به فعالیت مى پردازند، و مهدى (علیه السلام ) با قدرت عظیمش آنها را درهم مى کوبد.
و به این ترتیب تا دجالان بر صفحه زمین زندگـى مى کنند پـیکار حق و باطل ادامه دارد!

در حقیقت (اسلام ) با کفر دو نوع پیکار دارد: یکى پیکارهاى مقطعى است مانند غزواتى که پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با دشمنان داشت که بعد از پایان هر جنگ شمشیرها به غلاف مى رفت ، و دیگر پیکار مستمرى است که با (شرک و کفر و ظلم و فساد) دارد، و این امرى است مستمر تا زمان گـسترش ‍ حکومت عدل جهانى به وسیله حضرت مهدى (علیه السلام ).

سپس اضافه مى کند: (برنامه شما همین گونه است ) (ذلک ).
(و هر گـاه خدا مى خواست از طرق دیگر از آنها انتقام مى گرفت ) (و لو یشاء لانتصر منهم ).
از طریق صاعقه هاى آسمانى ، زلزله ها، تندبادها، و بلاهاى دیگر، ولى در این صورت میدان آزمایش تعطیل مى شد، (اما خدا مى خواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید) (و لکن لیبلوا بعضکم ببعض ).
این در حقیقت فلسفه جنـگ و نکته اصلى درگـیرى حق و باطل است ، در این پـیکارها صفوف مؤ منان واقعى و آنها که اهل عملند از اهل سخن جدا مى شوند.
استعدادها شکوفا مى گردد، و نیروى استقامت و پایمردى زنده مى شود، و هدف اصلى زندگى دنیا که آزمودگى و پرورش قدرت ایمان و ارزشهاى دیگر انسانى است تاءمین مى گردد.
اگـر مؤ منان کنارى مى نشستند و سرگرم زندگى تکرارى روزانه بودند، و هر موقع گروه مشرک و ظالمى قیام مى کرد خداوند با نیروى غیبى و از طریق اعجاز آنها را درهم مى کوبید، جامعه اى بى ارزش ، خمود، سست ، ضعیف و ناتوان به وجود مى آمد که از ایمان و اسلام نامى بیشتر نداشت .
خلاصه اینکه خداوند براى استقرار آئینش نیازى به پیکار ما ندارد، این ما هستیم که در میدان مبارزه با دشمن پرورش مى یابیم و نیازمند به این پیکار مقدسیم .

همین معنى در آیات دیـگـر قرآن به صورتهاى دیـگر بازگو شده است ، در سوره آل عمران آیه 142 مى خوانیم : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین : (آیا چنان پنداشتید که شما با ادعاى ایمان وارد بهشت خواهید شد در حالى که هنوز خداوند مجاهدان شما و صابران را مشخص نساخته است )؟
و در آیه قبل از آن آمده : و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین : (هدف این است که خداوند (در سایه این پـیکارها) افراد با ایمان را خالص گرداند و کافران را نابود سازد).

در آخرین جمله آیه مورد بحث از شهیدانى که در این پیکارها جان شیرین خود را از دست مى دهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به میان آورده مى گوید: (کسانى که در راه خدا کشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى کند) (و الذین قتلوا فى سبیل الله فلن یضل اعمالهم ).
زحمات و رنجها و ایثارهاى آنها از میان نمى رود، همه در پیشگاه خدا محفوظ است ، در این دنیا نیز آثار فداکاریهاى آنها باقى مى ماند، هر بانگ (لا اله الا الله ) به گوش مى رسد محصول زحمات آنها است ، و هر مسلمانى در پیشگاه خدا سر به سجده مى نهد از برکت فداکارى آنان است ، زنجیرهاى اسارت با زحمات آنها درهم شکسته شده و آبرو و عزت مسلمین مرهون آنها است .


احکام اسراى جنگى:

گـفتیم مسلمانان هیچگاه پیش از شکست کامل دشمن در میدان نبرد نباید به فکر گرفتن اسیران باشند کارى که به هر حال خطرات سنگینى در بر دارد.
ولى لحن آیات مورد بحث گواهى مى دهد که بعد از پیروزى بر دشمن باید بجاى کشتن آنها اقدام به اسارت آنان کرد، لذا مى گـوید: (هنگامى که با دشمن روبرو شدید ضربات سنگین خود را بر آنها وارد کنید).
سـپـس مى افزاید: هنگامى که به قدر کافى نیروى آنها را درهم کوبیدید به گرفتن و بستن آنها به پردازید (فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ).
به این ترتیب بعد از غلبه باید بجاى کشتن آنها را اسیر کرد، کارى که گریزى از آن نیست ، چرا که اگر دشمن رها شود باز ممکن است نیروى خود را تجدید سازمان دهد و حمله مجددى را آغاز نماید.

اما بعد از اسارت صحنه دگرگون مى شود، و اسیر با تمام جنایاتى که مرتکب شده است به صورت یک امانت الهى در دست مسلمین درمى آید که باید حقوق بسیارى را درباره او رعایت کرد.

قرآن مجید از کسانى که ایثار کردند و غذاى خود را به اسیرى دادند تجلیل و احترام به عمل مى آورد، و مى گوید: و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا: (ابرار و نیکان غذاى خود را با آنکه به آن علاقه و نیاز دارند به فقیر و یتیم و اسیر مى دهند) (این آیه طبق روایت معروف در مورد حضرت على و فاطمه و حسن و حسین (علیه االسلام ) نازل شده که روزه دار بودند و غذاى افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند).
حتى در مورد اسیرانى که استثنائا به خاطر خطرناک بودنشان یا به علل ارتکاب جرائم خاصى اعدام مى شوند دستور داده شده قبل از اجراى حکم با آنها نیکى شودچنانکه در حدیثى از على (علیه السلام ) مى خوانیم : اطعام الاسیر و الاحسان الیه حق واجب و ان قتلته من الغد: (غذا دادن به اسیر و نیکى نسبت به او حق واجبى است هر چند بنا باشد که فردا او را اعدام کنى ).

و احادیث در این زمینه بسیار است .
حتى در حدیثى از امام (على بن الحسین ) (علیه االسلام ) آمده است که فرمود: اذا اخذت اسیرا فعجز عن المشى و لیس ‍ معک محمل فارسله ، و لا تقتله؛ فانک لا تدرى ما حکم الامام فیه : (هنگامى که اسیرى گرفتى و او را با خود مى آورى اگـر از راه رفتن ناتوان شد و مرکبى براى حمل او ندارى او را رها کن ، و به قتل مرسان ، چرا که نمى دانى هنگامى که او را نزد امام آوردى چه حکمى درباره او خواهد کرد.
حتى در حالات پـیشوایان اسلام در تاریخ آمده است که آنها از همان غذائى که خودشان تناول مى کردند به اسیران مى دادند.

اما حکم اسیر همانگونه که در تفسیر آیات گفتیم بعد از خاتمه جنگ یکى از سه چیز است : 1- آزاد کردن بى قید و شرط 2- آزاد کردن مشروط به پرداخت فدیه (غرامت ) و 3- برده ساختن او، و البته انتخاب یکى از این سه امر منوط به نظر امام و پیشواى مسلمین است . و او هم با در نظر گـرفتن شرائط اسیران و مصالح اسلام و مسلمین از نظر داخل و خارج آنچه را شایسته تر باشد برمى گزیند و دستور اجرا مى دهد.
بنابراین نه غرامت گـرفتن جنبه الزامى دارد نه برده گرفتن ، بلکه اینها تابع مصالحى است که امام مسلمین پیش بینى مى کند، هر گاه مصلحت نباشد از آن چشم مى پوشد و اسیران را بدون غرامت و بردگى آزاد مى کند.
درباره فلسفه گـرفتن فداء در جلد 7 صفحه 250 به بعد مشروحا بحث کرده ایم (ذیل آیه 70 سوره انفال ).


 بردگى در اسلام
گـر چـه در قرآن مجید مساءله (استرقاق) (برده گیرى و برده دارى ) به عنوان یک دستور حتمى در مورد اسیران جنگى نیامده است ولى انکار نمى توان کرد که احکامى در قرآن براى بردگـان ذکر شده است که اصل وجود بردگى را حتى در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و صدر اسلام اثبات مى کند، مانند احکامى که در مورد ازدواج با بردگان ، یا احکام محرمیت یا مساءله مکاتبه (قرارداد براى آزادى بردگـان ) که در آیات متعددى از قرآن در سوره نساء - نحل - مؤ منون - نور - روم و احزاب آمده است .
اینجا است که بعضى بر اسلام خرده مى گیرند که چرا این آئین الهى با آن همه محتوا و ارزشهاى والاى انسانى مساءله بردگى را به کلى الغاء نکرده ، و طى یک حکم قطعى و عمومى آزادى همه بردگان را اعلام ننموده است ؟!.
درست است که اسلام سفارش زیادى در مورد بردگان کرده ، اما آنچه مهم است آزادى بى قید و شرط آنها است ، چرا انسانى مملوک انسان دیگرى باشد و آزادى را که بزرگترین عطیه الهى است از دست دهد؟!
پاسخ :
در یک جمله کوتاه باید گفت که اسلام برنامه دقیق و زمانبندى شده براى آزادى بردگان دارد که همه آنها تدریجا آزاد مى شوند، بى آنکه این آزادى عکس العمل نامطلوبى در جامعه به وجود آورد.
ولى پیش از آنکه به توضیح این طرح دقیق اسلامى بپردازیم ذکر چند نکته را مقدمتا لازم مى دانیم .

1 - اسلام هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است.

اسلام هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است ، بلکه در حالى ظهور کرد که مساءله بردگى سراسر جهان را گرفته بود، و با تار و پـود جوامع بشرى آمیخته بود، حتى بعد از اسلام نیز در تمام جوامع مساءله بردگى ادامه یافت ، تا حدود یکصدسال قبل که (نهضت آزادى بردگان ) شروع شد، چرا که به خاطر دگـرگـون شدن نظام زندگـى بشر مساءله بردگـان به شکل قدیمى دیگر قابل قبول نبود.
الغاى بردگـى نخست از اروپا شروع شد سپس در سایر کشورها از جمله آمریکا و آسیا گسترش یافت .

در انـگـلستان تا سال 1840 میلادى ، و در فرانسه تا سال 1848، و در هلند تا سال 1863، و در آمریکا تا سال 1865 بردگـى ادامه داشت ، و سـپـس کنـگـره (بروکسل ) ضمن اعلامیه اى تصمیم به الغاى بردگى در سراسر جهان گرفت ، و این در سال 1890 بود (یعنى کمتر از صدسال قبل ).

2 - تغییر شکل بردگى در دنیاى امروز:

درست است که غربیها به اصطلاح پیشقدم در الغاى بردگى بودند، اما وقتى دقیقا مساءله را بررسى مى کنیم مى بینیم بردگى نه تنها ریشه کن نشد، بلکه به صورت خطرناکتر و وحشتناکترى یعنى در شکل استعمار ملتها و بردگى مستعمرات آشکار گشت ، بطورى که هر قدر بردگى فردى رو به ضعف مى گذاشت بردگى دستجمعى و استعمار قوى تر و نیرومندتر مى شد، امـپـراطورى انگلستان که پیشقدم در الغاى بردگى بود پیشقدم در امر استعمار نیز محسوب مى شود!.
جنایاتى که استعمارگران غربى در طول مدت استعمار خود انجام دادند نه تنها کمتر از جنایات دوران بردگى نبود، بلکه از شدت و گسترش بیشترى برخوردار بود.
حتى بعد از آزاد شدن مستعمرات باز بردگى ملتها ادامه یافت چرا که این آزادى ، آزادى به اصطلاح سیاسى بود، ولى استعمار اقتصادى و فرهنگى هنوز در بسیارى از مستعمرات آزاد شده و غیر آن حکمفرما است .
مخصوصا کشورهاى کمونیستى که براى مساءله الغاى بردگى بیش از همه سینه چاک مى کنند خود گرفتار یکنوع برده دارى شرم آور عمومى هستند،
و مردمى که در این کشورها زندگى مى کنند مانند بردگان کمترین اختیارى از خود ندارند، و همه چـیز آنها را گـردانندگان حزب کمونیست تعیین مى کنند، و اگر کسى اظهار نظر مخالفى کند یا به اردوگـاههاى کار اجبارى فرستاده مى شود، یا در سیاه چـال زندان مى افتد، و یا اگر از دانشمندان باشد به عنوان (بیمار روانى )! روانه تیمارستانها مى گردد.

خلاصه اینکه بردگـى تابع اسم نیست ، آنچه زشت و ناپسند است مفهوم و محتواى بردگى است ، و مى دانیم این مفهوم و محتوا در کشورهاى استعمار زده و در ممالک کمونیستى به بدترین اشکال پیاده مى شود.
نتیجه اینکه الغاى بردگـى در جهان امروز صورى بوده و در حقیقت تنها یک تغییر شکل است !.

3 - سرنوشت دردناک بردگـان در گـذشته.

بردگـان در طول تاریخ سرنوشت بسیار دردناکى داشته اند، به عنوان نمونه بردگان اسپارتها را که به اصطلاح قومى متمدن بودند در نظر مى گـیریم ، به قول نویسنده روح القوانین غلامان اسپارتى به قدرى بدبخت بودند که تنها غلام یک نفر نبودند، بلکه غلام تمام جامعه محسوب مى شدند، و هر کس بدون ترس از قانون مى توانست هر قدر بخواهد غلام خود یا دیگرى را آزار و شکنجه دهد، و در حقیقت زندگانى آنها از حیوانات نیز بدتر بود!
از زمانى که بردگـان را از کشورهاى عقب افتاده صید مى کردند تا هنگامى که در بازارهاى فروش عرضه مى شد بسیارى از آنها مى مردند، و باقیمانده وسیله اى بودند براى بهره گیرى برده فروشان طماع و اندک غذائى که به آنها مى دادند براى زنده ماندن و کار کردن بود، و به هنـگـام پـیرى و بیماریهاى صعب آنها را به حال خود رها مى کردند تا به شکل دردناکى جان دهند!
لذا نام بردگى در طول تاریخ با انبوهى از جنایات هولناک همراه است .

با روشن شدن این چند نکته به صورت فشرده به طرح اسلام در زمینه آزادى تدریجى بردگان بازمى گردیم .


 طرح اسلام براى آزادى بردگان:

آنـچه غالبا مورد توجه قرار نمى گیرد این است که اگر نظام غلطى در بافت جامعه اى وارد شود ریشه کن کردن آن احتیاج به زمان دارد، و هر حرکت حساب نشده نتیجه معکوسى خواهد داشت ، درست همانند انسانى که به یک بیمارى خطرناک مبتلا شده و بیماریش کاملا پـیشرفت نموده است ، و یا شخص معتادى که دهها سال به اعتیاد زشت خود خو گرفته ، در اینگونه موارد حتما باید از (برنامه هاى زمان بندى ) شده استفاده کرد.
صریحتر بگوئیم : اگر اسلام طبق یک فرمان عمومى دستور مى داد همه بردگان موجود در آن را آزاد کنند، چـه بسا بیشتر آنها تلف مى شدند، زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشکیل مى دادند، آنها نه کسب و کار مستقلى داشتند، و نه خانه و لانه و وسیله اى براى ادامه زندگى .
اگـر در یک روز و یک ساعت معین همه آزاد مى شدند یک جمعیت عظیم بیکار ظاهر مى گشت که هم زندگـى خودش با خطر مواجه بود و هم ممکن بود نظم جامعه را مختل کند، و به هنـگـامى که محرومیت به او فشار مى آورد به همه جا حمله ور شود و درگیرى و خونریزى به راه افتد.
اینجا است که باید تدریجا آزاد شوند، و جذب جامعه گردند، نه جان خودشان به خطر بیفتد، و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، و اسلام درست این برنامه حساب شده را تعقیب کرد.
این برنامه مواد زیادى دارد که رؤوس مسائل آن به طور فشرده و فهرست وار در اینجا مطرح مى شود و شرح آن نیاز به کتاب مستقلى دارد:

ماده اول: بستن سرچشمه هاى بردگى
بردگـى در طول تاریخ اسباب فراوانى داشته ، نه تنها اسیران جنگى و بدهکارانى که قدرت بر پرداخت بدهى خود نداشتند به صورت برده درمى آمدند که زور و غلبه نیز مجوز برده گـرفتن و برده دارى بود، کشورهاى زورمند نفرات خود را با انواع سلاحها به ممالک عقب افتاده آفریقائى و مانند آن مى فرستادند، و گروه ، گروه از آنها را گرفته و اسیر کرده و با کشتیها به بازارهاى ممالک آسیا و اروپا مى بردند.

اسلام جلو تمام این مسائل را گرفت ، تنها در یک مورد اجازه برده گیرى داد و آن در مورد اسیران جنگى بود، و تازه آن نیز جنبه الزامى نداشت ، و به طورى که در تفسیر آیات فوق گـفتیم اجازه مى داد طبق مصالح اسیران را بى قید و شرط یا پس از پرداخت فدیه آزاد کنند.
در آن روز زندانهائى نبود که بتوان اسیران جنگى را تا روشن شدن وضعشان در زندان نـگـهداشت ، و راهى جز تقسیم کردن آنها در میان خانواده ها و نگهدارى به صورت برده نداشت .
بدیهى است هنـگامى که چنین شرائطى تغییر یابد هیچ دلیلى ندارد که امام مسلمین حکم بردگـى را درباره اسیران بپذیرد مى تواند آنها را از طریق (من ) و (فداء) آزاد سازد، زیرا اسلام پیشواى مسلمین را در این امر مخیر ساخته تا با در نظر گرفتن مصالح اقدام کند، و به این ترتیب تقریبا سرچشمه هاى بردگى جدید در اسلام بسته شده است .

ماده دوم: گشودن دریچه آزادى
اسلام برنامه وسیعى براى آزاد شدن بردگان تنظیم کرده است که اگر مسلمانان آن را عمل مى کردند در مدتى نه چندان زیاد همه بردگان تدریجا آزاد و جذب جامعه اسلامى مى شدند.

رؤ وس این برنامه چنین است :

الف - یکى از مصارف هشتـگانه زکات در اسلام خریدن بردگان و آزاد کردن آنها است (توبه - آیه 60) و به این ترتیب یک بودجه دائمى و مستمر براى این امر در بیت المال اسلامى در نظر گـرفته شده که تا آزادى کامل بردگان ادامه خواهد داشت .

ب - براى تکمیل این منظور مقرراتى در اسلام وضع شده که بردگان طبق قراردادى که با مالک خود مى بندند بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند (در فقه اسلامى فصلى در این زمینه تحت عنوان (مکاتبه ) آمده است ).

ج - آزاد کردن بردگـان یکى از مهمترین عبادات و اعمال خیر در اسلام است ، و پیشوایان اسلام در این مساءله پیشقدم بودند، تا آنچه که در حالات على (علیه السلام ) نوشته اند: اعتق الفا من کدیده : (هزار برده را از دسترنج خود آزاد کردند)!

د - پـیشوایان اسلام بردگان را به کمترین بهانه اى آزاد مى کردند تا سرمشقى براى دیگران باشد، تا آنجا که یکى از بردگان امام باقر (علیه السلام ) کار نیکى انجام داد امام (علیه السلام ) فرمود: اذهب فانت حر فانى اکره ان استخدم رجلا من اهل الجنة : (برو تو آزادى که من خوش ندارم مردى از اهل بهشت را به خدمت خود درآورم ).
در حالات امام سجاد على بن الحسین (علیه االسلام ) آمده است : (خدمتکارش آب بر سر حضرت مى ریخت ظرف آب افتاد و حضرت را مجروح کرد، امام (علیه السلام ) سر را بلند کرد، خدمتکار گـفت : و الکاظمین الغیظ حضرت فرمود: (خشمم را فرو بردم ) عرض کرد: و العافین عن الناس فرمود: (خدا تو را ببخشد) عرض کرد: و الله یحب المحسنین فرمود: (برو براى خدا آزادى ).

ه - در بعضى از روایات اسلامى آمده است : بردگـان بعد از هفت سال خود به خود آزاد مى شوند، چنانکه از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من کان مؤ منا فقد عتق بعد سبع سنین ، اعتقه صاحبه ام لم یعتقه ، و لا یحل خدمة من کان مؤ منا بعد سبعة سنین : (کسى که ایمان داشته باشد بعد از هفت سال آزاد مى شود صاحبش بخواهد یا نخواهد و به خدمت گرفتن کسى که ایمان داشته باشد بعد از هفت سال حلال نیست .
در همین باب حدیثى از پـیامبر گـرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود: ما زال جبرئیل یوصینى بالمملوک حتى ظننت انه سیضرب له اجلا یعتق فیه : (پیوسته جبرئیل سفارش بردگان را به من مى کرد تا آنجا که گمان کردم به زودى ضرب الاجلى براى آنها مى شود که به هنگام رسیدن آن آزاد شوند).

و - کسى که برده مشترکى را نسبت به سهم خود آزاد کند موظف است بقیه را نیز بخرد و آزاد کند.
و هر گاه بخشى از برده اى را که مالک تمام آن است آزاد کند این آزادى سرایت کرده و خود بخود همه آزاد خواهد شد!

ز - هر گـاه کسى پدر یا مادر و یا اجداد و یا فرزندان یا عمو یا عمه یا دائى یا خاله ، یا برادر یا خواهر و یا برادرزاده و یا خواهرزاده خود را مالک شود فورا آزاد مى شوند.

ح - هر گـاه مالک از کنیز خود صاحب فرزندى شود فروختن آن کنیز جائز نیست و باید بعد از سهم ارث فرزندش آزاد شود.
این امر وسیله آزادى بسیارى از بردگان مى شد، زیرا بسیارى از کنیزان به منزله همسر صاحب خود بودند و از آنها فرزند داشتند.

ط - کفاره بسیارى از تخلفات در اسلام آزاد کردن بردگـان قرار داده شده کفاره قتل خطا - کفاره ترک عمدى روزه - و کفاره قسم را به عنوان نمونه در اینجا مى توان نام برد).

ى - پاره اى از مجازاتهاى سخت است که اگر صاحب برده نسبت به برده اش انجام دهد خود به خود آزاد مى شود.

ماده سوم: احیاى شخصیت بردگان
در دوران برزخى که بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوى آزادى مى پـیمایند اسلام براى احیاى حقوق آنها اقدامات وسیعى کرده است ، و شخصیت انسانى آنان را احیاء نموده ، تا آنجا که از نظر شخصیت انسانى هیچ تفاوتى میان بردگان و افراد آزاد نمى گذارد و معیار ارزش را همان تقوا قرار مى دهد، لذا به بردگان اجازه مى دهد همه گـونه پستهاى مهم اجتماعى را عهده دار شوند، تا آنجا که بردگان مى توانند مقام مهم قضاوت را عهده دار شوند.
در عصر پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز مقامات برجسته اى از فرماندهى لشکر گرفته تا پستهاى حساس دیگر به بردگان یا بردگان آزاد شده سپرده شد.
بسیارى از یاران بزرگ پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بردگان بودند و یا بردگـان آزاد شده ، و در حقیقت بسیارى از آنها به صورت معاون براى بزرگان اسلام انجام وظیفه مى کردند.

سلمان و بلال و عمار یاسر و قنبر را در این گروه مى توان نام برد.

بعد از غزوه بنى المصطلق پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با یکى از کنیزان آزاد شده این قبیله ازدواج کرد و همین امر بهانه اى آزادى تمام اسراى قبیله شد.

ماده چهارم: رفتار انسانى با بردگان
در اسلام دستورات زیادى درباره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا آنجا که آنها را در زندگى صاحبان خود شریک و سهیم کرده است .
پـیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرمود: کسى که برادرش زیر دست او است باید، از آنـچـه مى خورد به او بخوراند و از آنچه مى پوشد به او بپوشاند، و زیادتر از توانائى به او تکلیف نکند.
على (علیه السلام ) به غلام خود (قنبر) مى فرمود: (من از خداى خود شرم دارم که لباسى بهتر از تو بـپـوشم ، زیرا رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرمود: از آنچه خودتان مى پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود مى خورید به آنها غذا دهید).
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: (هنگامى که پدرم به غلامى دستور انجام کارى مى داد ملاحظه مى کرد اگـر کار سنـگـینى بود بسم الله مى گـفت و خودش وارد عمل مى شد و به آنها کمک مى کرد).

خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالى به اندازه اى است که حتى بیگانگان از اسلام نیز روى آن تاءکید و تمجید کرده اند.
به عنوان نمونه (جرجى زیدان ) در تاریخ تمدن خود چنین مى گوید: (اسلام به بردگـان فوق العاده مهربان است پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره بردگان سفارش بسیار نموده ، از آن جمله مى فرماید: (کارى که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید، و هر چه خودتان مى خورید به او بدهید)؛ در جاى دیگر مى فرماید: (به بندگان خود کنیز و غلام نگوئید، بلکه آنها را (پسرم ) و (دخترم ) خطاب کنید!
قرآن نیز درباره بردگان سفارش جالبى کرده و مى گوید: (خدا را بپرستید، براى او شریک مگیرید، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان همسایگان نزدیک و دور و دوستان ، و آوارگـان ، و بردگـان جز نیکوکارى رفتارى نداشته باشید، خداوند از خودپسندى بیزار است .
ماده پنجم - بدترین کار انسان فروشى است !

اصولا در اسلام خرید و فروش بردگان یکى از منفورترین معاملات است تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : شر الناس من باع الناس ! (بدترین مردم کسى است که انسانها را بفروشد).
همین تعبیر کافى است که نظر نهائى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت گیرى برنامه هاى اسلامى به کدام سو است .

و از این جالبتر این که یکى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انسانها و تبدیل آنها به یک متاع است ، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : ان الله تعالى غافر کل ذنب الا من جحد مهرا، او اغتصب اجیرا اجره ، او باع رجلا حرا: (خداوند هر گناهى را مى بخشد جز (سه گـناه ): کسى که مهر همسرش را انکار کند، یا حق کارگرى را غصب نماید، و یا انسان آزادى را بفروشد)!
طبق این حدیث غصب حقوق زنان ، و حق کارگران ، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است .

همانگونه که در بالا آوردیم اسلام تنها در یک مورد اجازه برده گیرى مى دهد و آن در مورد اسیران جنگى است ، آن هم هرگز جنبه الزامى ندارد در حالى که در عصر ظهور اسلام ، و قرنها بعد از آن برده گیرى از طریق زور و حمله به کشورهاى سیاه پوستان و دستگیر کردن انسانهاى آزاد، و تبدیل آنها به بردگان ، بسیار زیاد بود، و گاهى در مقیاسهاى وحشتناک روى آن معامله مى شد، بطورى که در اواخر قرن 18 میلادى دولت انگلستان هر سال دویست هزار برده را معامله مى کرد، و هر سال یکصد هزار نفر را از آفریقا گرفته و به صورت بردگان به آمریکا مى بردند.
کوتاه سخن اینکه کسانى که به برنامه اسلام در مورد بردگان خود خرده گیرى مى کنند از دور سخنى شنیده اند، و از اصول این برنامه و جهت گیرى آن که همان (آزادى تدریجى و بدون ضایعات بردگان ) است اطلاع دقیقى ندارند، و یا تحت تاءثیر افراد مغرضى قرار گرفته اند که به گمان خود این را نقطه ضعف مهمى براى اسلام شمرده و روى آن تبلیغات دامنه دارى به راه انداخته اند.


منبع:

تفسیر نمونه؛ ذیل آیه

عبادت براى سگ سیاه!

دوشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۰۶ ب.ظ

مردى که هر کار مى کرد نمى توانست اخلاص خود را حفظ کند و ریاکارى نکند، روزى چاره اندیشى کرد و با خود گفت:

در گوشه شهر، مسجدى متروک هست که کسى به آن توجه ندارد و رفت و آمد نمى کند ، خوب است شبانه به آن مسجد بروم ، تا کسى مرا ندیده خالصانه خدا را عبادت کنم!

در نیمه هاى شب تاریک ، مخفیانه به آن مسجد رفت ، آن شب باران مى آمد و رعد و برق و بارش ، شدت داشت .
او در آن مسجد مشغول عبادت شد، در وسط هاى عبادت ، ناگهان صدایى شنید.

با خود گفت : حتما شخصى وارد مسجد شده؛ خوشحال گردید ( که آن شخص فردا مى رود و به مردم مى گوید این آدم چقدر انسان خداشناسى وارسته اى است که در نیمه هاى شب به مسجد متروک آمده و مشغول نماز و عبادت است!)

او بر کیفیت و کمیت عبادتش افزود و همچنان با کمال خوشحالى تا صبح به عبادت ادامه داد.

وقتى که هوا روشن شد، دید سگ سیاهى است که بر اثر رعد و برق و بارندگى شدید، نتوانسته در بیرون بماند و به مسجد پناه آورده است!! ...


منبع:

داستانها و حکایتهاى مسجد
مؤلف : غلامرضا نیشابورى


خاطره اى از اولین منبــــــــــر پیامبر(ص)

دوشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۵۲ ب.ظ

هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه وآله با یاران اندک به مدینه مهاجرت نمودند، در آغاز چون مسلمانان ، کم ، بودند، پیامبر صلى الله علیه وآله هنگام سخنرانى ، بر ستون مسجد (که ستونى از نخل خرما بود ) تکیه مى داد، و به ارشاد مردم مى پرداخت.

ولى وقتى که جمعیت مسلمین ، بسیار شدند، به دستور پیامبر صلى الله علیه وآله منبرى سه پله اى ساخته شد.

براى اولین بار که رسول الله از پله هاى آن منبر بالا رفت فریاد ناله از تنه درخت خرما (که ستون مسجد و تکیه قبلى پیامبر صلى الله علیه وآله بود) بلند شد، همانند ناله شترى که از بچه خود جدا شده ، آه ناله مى کرد که همه حاضران آن ناله را شنیدند، و این ناله به خاطر فراق پیامبر صلى الله علیه وآله بود که دیگر هنگام سخن گفتن به آن تکیه نمى داد.


منبع:

داستانها و حکایتهاى مسجد
مؤلف : غلامرضا نیشابورى


شعرى از فاطمه زهراء(س) در سوگ پدر:


و قد رزئنا به محضا خلیقته
صافى الضرائب و الاعراق و النسب


و کنت بدرا و نورا یستضاء به
علیک تنزل من ذى العزة الکتب


و کان جبریل روح القدس زائرنا
فغاب عنا و کل الخیر محتجب


فلیت قبلک کان الموت صادفنا
لما مضیت و حالت دونک الحجب


انا رزئنا بما لم یرز ذوشجن
من البریة لا عجم و لا عرب


ضاقت على بلاد بعد ما رحبت
و سیما سبطاک خسفا فیه لى نصب


فاءنت والله خیر الخلق کلهم
و اءصدق الناس حیث الصدق و الکذب


فسوف نبکیک ما عشنا و ما بقیت
منا العیون بتهمال لها سکب

- بحارالنوار ج 43 ص 196 -

ترجمه:

1 - حقا که ما دچار مصیبت شخصى شدیم که مخلوقى منحصر به فرد و داراى طبیعت و رگ و ریشه و حسب و نسب صاف و پاکى بود.
2 - پدرجان ! تو همان ماه شب چهارده و نورى بودى که موجودات از نور آن بهره مند مى شدند، از طرف خداوند با عزت کتبى به تو نازل مى گردید.
3 - جبرئیل که روح القدس است به زیارت ما مى آمد، ولى اکنون از نظر ما غایب شده کلیه اخبار آسمانى بر ما پوشیده و نامعلوم است.
4 - پدرجان ! اى کاش مرگ قبل از تو ما را ربوده بود، در آن هنگام که تو درگذشتى و پرده ها بین ما و تو حایل شدند.
5 - ما به مصیبتى مبتلا شدیم که هیچ مصیبت زده اى در میان خلق عرب و عجم به آن مبتلا نشد.
6 - دنیا با آن وسعتى که براى من داشت؛ اکنون تنگ شده!! دو سبط تو (حسن و حسین) در نظر مردم دچار نقص و ذلتى شده اند که مرا رنج مى دهد!!
7 - پدرجان ! به خداوند سوگند که تو بهترین خلق بودى ، هرکجا که راست و دروغى در کار بود تو راستگوترین مردم بودى .
8 - پدرجان ! تا ما زنده و چشمان ما باقى و داراى اشک باشند براى تو گریه مى کنیم.


منبع:

ترجمه و تحقیق از جلد 43 بحارالانوار
زندگانی حضرت زهرا (علیهاالسلام )
تالیف : علامه محمد باقر مجلسی
مترجم و محقق: محمد روحانی زمان آبادی


فاطمة (س):

حُبِّبَ إلَىَّ من دُنیاکُم ثَلاثٌ : تِلاوَةُ کِتابِ اللّه‏ِ و النَّظَرُ فی وَجهِ رَسولِ اللّه‏ِ و الإنفاقُ فی سَبیلِ اللّه  ‏ِ نهج الحیاة ، ص 271 -

فاطمه (س) : از دنیاى شما سه چیز پسندم افتاد:

1 - تلاوت کتاب خدا

2 - نگاه به چهره ى رسول خدا

3 - انفاق در راه خدا

توجه:

وجه مشترک در این هر سه ( الله ) است و این یعنى فاطمه زهرا (س) از دنیا جز خدا نمى خواهد!

تألیفات در مورد فاطمه زهراء...

پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۵۹ ب.ظ

الف: کتب خطى:

 1ـ إتحاف السائل بما لفاطمة رضی الله عنها من الفضائل. محمد حجازی الشافعی.
2 ـ أخبار فاطمة علیها السلام. أبو علی الصولی.
3 ـ أخبار فاطمة علیها السلام. عبد الله بن أبی زید الأنباری.
4 ـ أخبار فاطمة علیها السلام. محمد بن أحمد بن عبد الله (ابن أبی الثلج).
5 ـ أخبار فاطمة علیها السلام ومنشأها ومولدها. محمد بن زکریا بن دینار.
6 ـ أربعون حدیثاً فی فضائل السیدة فاطمة علیها السلام. نجم الدین الشریف العسکری.
7 ـ الأربعین فی فضائل الزهراء علیها السلام. أحمد بن عبد الملک المؤذن.
8 ـ أضواء الدرر الغوالی لإیضاح غصب فدک والعوالی. لبعض الأعلام.
9 ـ تزویج فاطمة علیها السلام. عبد العزیز بن یحیى الجلودی.
10 ـ تفسیر خطبة فاطمة علیها السلام. ابن عبدون.
11 ـ الثغور الباسمة فی مناقب السیدة فاطمة. جلال الدین السیوطی.
12 ـ خطبة فاطمة علیها السلام. أبو محنف لوط بن یحیى الأزدی.
13 ـ الدرة البیضاء فی أحوال فاطمة الزهراء. السید جمال الدین محمد بن الحسین الواعظ.
14 ـ الدرة البیضاء فی تاریخ حیاة فاطمة الزهراء علیها السلام -جزءان- نجم الدین الشریف العسکری.
15 ـ الروضة الزهراء فی مناقب فاطمة الزهراء. محمد بن أحمد بن أحمد الخزاعی.
16 ـ زهد فاطمة علیها السلام. الشیخ الصدوق(17).
17 ـ شرح خطبة الزهراء علیها السلام. السید عبد الله شبر.
18 ـ شرح الخطبة. خلیل الکمرئی.
19 ـ شرح الخطبة. فضل علی القزوینی.
20 ـ شرح الخطبة. السید علی محمد تاج العلماء.
21 ـ شرح الخطبة. هادی البنابی.
22 ـ شرح خطبة الزهراء. محمد نجف المشهدانی الکرمانی.
23 ـ الصوارم الحاسمة فی مصائب الزهراء فاطمة. السید أبو القاسم الحلی.
24 ـ الظلامة الفاطمیة. الناصر للحق إمام الزیدیة.
25 ـ الظلامة الفاطمیة. محمد بن أحمد بن الجنید الإسکافی.
26 ـ الفاطمیات. أبو الحسن المدائنی.
27 ـ الفتح والبشرى فی مناقب فاطمة الزهراء. محمد الجفری.
28 ـ فدک. إبراهیم بن محمد بن سعید الثقفی.
29 ـ فدک. الحسن بن علی بن الحسن (أبو محمد الأطروش).
30 ـ فدک. مظفر بن محمد أبو الجیش البلخی.
31 ـ فدک. عبد الرحمن بن کثیر الهاشمی.
32 ـ فدک. عبید الله بن أبی زید الأنباری.
33 ـ فدک. یحیى بن زکریا الزماشیری.
34 ـ فضائل الزهراء علیها السلام. أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی.
35 ـ فضائل فاطمة. عمر بن شاهین.
36 ـ فضائل فاطمة الزهراء علیها السلام. الحاکم النیسابوری.
37 ـ کتاب ذکر فاطمة. عبد العزیز بن یحیى الجلودی.
38 ـ کلام فی فدک. طاهر غلام أبی الحبیش.
39 ـ کلام فاطمة علیها السلام. أبو الفرج الإصفهانی.
40 ـ مباحثة إمامی وسنی فی أفضلیة الزهراء على مریم علیهما السلام. نجم الدین الشریف العسکری.
41 ـ مباحثة علوی وإمامی فی تفضیل فاطمة الزهراء علیها السلام على سائر النساء. نجم الدین الشریف العسکری.
42 ـ من روى عن فاطمة علیها السلام من أولادها. أحمد بن محمد بن سعید (ابن عقدة).
43 ـ مولد فاطمة علیها السلام وفضائلها وتزویجها وظلامتها ووفاتها. الشیخ الصدوق.
44 ـ وفاة فاطمة علیها السلام. أبو الحسن البکری


ب: کتب چاپى:

1 ـ احتجاج الزهراء فاطمة علیها السلام /حجة الله النجفی الرضوی/ صفحة 224، القطع الکبیر / إیران 1376.
2 ـ البتول العذراء /محمد حسین شمس الدین/ تقدیم العلایلی /صفحة 96، قطع الکف/ لبنان.
3 ـ بیت الأحزان /عباس القمی/ صفحة 82، القطع الکبیر /إیران.
4 ـ تزویج فاطمة بنت الرسول صلى الله علیه وآله /الإمام محمد الباقر علیه السلام/ تحقیق الدکتور صلاح الدین المنجد /صفحة 10، القطع الکبیر/ بیروت.
5 ـ خطب فاطمة الزهراء علیها السلام /شرح وتحقیق الشیخ مسلم الجابری/ صفحة 24، قطع الکف /النجف.
6 ـ الدرة البیضاء فی شرح خطبة فاطمة الزهراء /محمد تقی السید إسحاق الرضوی القمی/ صفحة 190، القطع الکبیر /إیران 1354.
7 ـ الزهراء /محمد جمال الهاشمی/ الکتاب التاسع من حدیث الشهر /صفحة 134، قطع الکف

8 ـ الزهراء علیها السلام فی السنة والتاریخ والأدب /محمد کاظم الکفائی/ الجزء الأول صفحة 225، قطع الربع، الجزء الثانی صفحة 406 /النجف.
9 ـ سیرة فاطمة الزهراء علیها السلام /محمد سلطان مرزا دهلوی/ أردو /صفحة 384، القطع الکبیر/ کراجی.
10 ـ شرح خطبة فاطمة علیها السلام /أحمد بن عبد الرحیم/ فارسی /صفحة 439، القطع الکبیر /إیران.
11 ـ فاطمة البتول /وآیة تاریخیة اجتماعیة/ معروف الأرناؤط /صفحة 376، القطع الکبیر.
12 ـ فاطمة بنت محمد أم الشهداء وسیدة النساء /عمر أبو النصر/ صفحة 71، قطع الربع /مصر 1366.
13 ـ فاطمة زهراء سلام الله علیها /جواد فاضل/ فارسی /صفحة 221، قطع الربع /إیران.
14 ـ فاطمة الزهراء /توفیق أبو علم/ صفحة 302 /مصر.
15 ـ فاطمة الزهراء والفاطمیون /عباس محمود العقاد/ ط2 /صفحة 226، القطع الکبیر /بیروت 1967.
16 ـ فاطمة الزهراء وقصائد أخرى /یوسف محمود عمرو/ قطع الکف /107/ لبنان 1397.
17 ـ فدک فی التاریخ /محمد باقر الصدر/ صفحة 168، قطع الربع /النجف.
18 ـ فی بیت فاطمة /عبد الصمد ترکی/ صفحة 202، قطع الربع /الکویت.
19 ـ الکلمة الغراء فی تفضیل الزهراء علیها السلام /عبد الحسین شرف الدین الموسوی/ طبع ملحقاً بکتابه الفصول المهمة /النجف.
20 ـ اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء /محمد علی الأنصاری/ صفحة 470، القطع الکبیر /إیران 1289.
21 ـ مجمع النورین وملتقى البحرین /أبو الحسن الزیدی النجفی/ صفحة 282، القطع الکبیر /إیران 1328.
22 ـ مصادر الدراسة عن الزهراء علیها السلام /علی محمد علی دخیل/ صفحة 58، قطع الکف /النجف.
23 ـ مظهر الأشجان عن مهج الأخزان /جعفر بن محمد البحرانی/ صفحة 132، قطع الربع /1320.
24 ـ مناقب الفاطمیة /إبراهیم بن محسن الکاشانی/ صفحة 47، قطع الربع /دمشق.
25 ـ النار الحاطمة لقاصد إحراق بیت فاطمة /السید مقرب علی النقوی الحسینی/ صفحة 91، القطع الکبیر /الهند 1281.
26 ـ النفحات القدسیة فی الأنوار الفاطمیة /عبد الرزاق کمونة
الحسینی/ صفحة 142، القطع الکبیر /بیروت 1970.
27 ـ وفاة الصدیقة الزهراء علیها السلام /عبد الرزاق الموسوی المقرم/ صفحة 152، قطع الربع /النجف 1370.
28 ـ وفاة فاطمة الزهراء /حسین بن شیخ محمد البحرانی/ صفحة 96، قطع الربع /النجف 1372.
29 ـ وفاة فاطمة الزهراء /علی الشیخ حسین البلادی/ صفحة 72، قطع الربع /النجف.
30 ـ مسند فاطمة الزهراء /الحافظ عبد الرحمن السیوطی/ حیدر آباد دکن 1406.
31 ـ فاطمة الزهراء من المهد إلى اللحد /السید محمد کاظم القزوینی/ بیروت 1397.
32 ـ الصدیقة فاطمة الزهراء /لجنة التألیف/ الکویت 1400.
33 ـ فاطمة الزهراء أحمد الکاتب.
34 ـ فاطمة الزهراء قدوة وأسوة /السید محمد تقی المدرسی/ 1404.
35 ـ مولود الصدیقة فاطمة الزهراء /الشیخ أبو عزیز الخطی/ النجف 1385.
36 ـ مناقب الزهراء /السید غلام رضا الکسائی/ قم 1398.
37 ـ الزهراء /مجموعة مقالات من عدة أساطین/ طهران.
38 ـ حیاة فاطمة الزهراء وابنتیها زینب وأم کلثوم (زند کانى فاطمة زهرا ودختران آنحضرت زینب وأم کلثوم) /السید هاشم الرسولی المحلاتی/ طهران.
39 ـ حیاة فاطمة الزهراء (زند کانى فاطمة زهرا) /السید جعفر الشهیدی/ طهران 1363 هـ.ش
40 ـ فاطمة الزهراء، بهجة قلب المصطفى /أحمد الرحمانی الهمدانی/ وهو الکتاب الذی بین یدی القارئ الکریم.
41 ـ أحادیث فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم /فی مسند الإمام أحمد بن حنبل، مجلد 6، صفحة 282ـ283./ بیروت، دار الفکر.
42 ـ أخبار الزهراء علیها السلام /للشیخ الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی، المتوفى 381هـ./ أنظر: الذریعة 1/331 و344.
43 ـ أخبار فاطمة علیها السلام /لأبی عبد الله المرزبانی، المتفى 378هـ./ أنظر: الذریعة 1/344.
44 ـ أخبار الفاطمیات /لأبی الحسن علی بن عبد الله بن جعفر المدنی البغدادی الحافظ، المعروف بابن المدینی (161ـ 234هـ)./ وهو غیر أبی الحسن علی بن محمد بن عبد الله المدائنی، صاحب کتاب: (الفاطمیات) الذی سیأتی. /أنظر: إیضاح المکنون 1/44، الذریعة 11/39. أنظر ترجمته فی: أعلام الزرلی 4/303، الکنى والألقاب 1/405، تذکرة الحفاظ 2/15، تهذیب التهذیب 7/349، میزان الاعتدال 2/229، تاریخ بغداد 11/485.

45 ـ الأربعون حدیثاً فی مناقب سیدة النساء فاطمة الزهراء علیها السلام /للشیخ رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب السروی المازندرانی، المتوفى 588هـ./ أنظر: الذریعة 1/426.
46 ـ أرجوزة فی مناقب سیدة النساء فاطمة الزهراء علیها السلام /وفی فضلها وعصمتها وسائر أحوالها التاریخیة إلى وفاتها./ للشیخ هادی بن عباس آل کاشف الغطاء / أنظر: الذریعة 1/497ـ498.
47 ـ إزالة الرین فی مناقب فاطمة والحسنین /إسلام بول، طبعة حجریة.
48 ـ الأسرار السیاسیة فی التاریخ الإسلامی. /والبحث فی حیاة الزهراء البتول وأبنائها علیهم السلام./ فارسی، بعنوان: أسرار سیاسی تاریخ إسلام وبر رسی زند کی زهرای بتول وفرزندانش. /لنعمت الله قاضی (شکیب)./ طهران، بیروز، سنة 1349هـ. ش. 624 صفحة، القطع الکبیر.
49 ـ إشراق الإصباح فی مناقب الخمسة الأشباح /(محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین وذریتهم علیهم الصلاة والسلام)./ لإبراهیم بن محمد بن نزار الصنعانی (القرن الثامن الهجری)./ نسخة بقلم المؤلف سنت 753هـ، فی 165ورقة، فی إحدى المکتبات الخاصة بصنعاء، ومصورة عنها فی معهد المخطوطات العربیة. /أنظر: مصادر الفکر العربی الإسلامی فی الیمن: 414.
50 ـ أم الأئمة /فی فضائل سیدة النساء فاطمة الزهراء علیها السلام ومناقبها ومصائبها، والجواب عن (أمهات الأئمة) الذی ألفه نذیر أحمد الدهلوی./ للقاضی السید محمد محسن الهندی. /الهند، 1329هـ./ أنظر: الذریعة 2/302.
51 ـ أنوار الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان أنوار زهرا علیها السلام./ للسید حسن الأبطحی. /مشهد، سنة 1366هـ.ش/ 1987م، الطبعة الثانیة، 320 صفحة، القطعة الکبیر.
52 ـ الأنوار اللامعة فی تواریخ سیدتنا الصدیقة الطاهرة فاطمة علیها السلام /للشیخ محمد رضا الطبسی./ أنظر: الذریعة 2/439.
53 ـ أنوار الهدایة فی مبحث فدک والقرطاس ودفع بعض شبهات الناس /للمولوی محمد أنور بن نور الدین محمد الأکبر آبادی، فرغ منه سنة 1192هـ./ أنظر: الذریعة 2/447.
54 ـ البتول فاطمة الزهراء /لعبد الفتاح عبد المقصود المصری./ الکویت، مکتبة المنهل، 1982م.
55 ـ البتول فاطمة الزهراء /للدکتور عبد الفتاح محمد الحلو./ طبعة الکویت، مکتبة المنهل.
56 ـ بحرا الرحمة: علی مظهر العدالة، وفاطمة مظهرة التقوى /فارسی بعنوان: دو دریای رحمت: علی مظهر عدل وفاطمة مظهر تقوا./ مجموعة شعریة. لمحمد علی مردانی. طهران، مؤسسة أمیر کبیر، سنة 1366هـ. ش/1987م، 384 صفحة، القطع المتوسط.
57 ـ بعض مناقب فاطمة الزهراء علیها السلام /فی: سفینة البحار ومدینة الحکم والآثار، المجلد2، صفحة 374ـ375./ للشیخ عباس القمی. /بیروت، دار المرتضى، أوفسیت.
58 ـ البلاغة الفاطمیة /فی خطبها علیها السلام مع تعلیقات علیها فی بیان معانیها./ لعبد الرضا بن محمد علی المطبعی. النجف الأشرف، مطبعة الغری الحدیثة.
59 ـ البلاغة الفاطمیة /مجموعة خطب فاطمة الزهراء علیها السلام./ النجف الأشرف، 1952م، الطبعة الثالثة.
60 ـ بنات النبی یتحدثن /شرح حیاة وخطب فاطمة الزهراء علیها السلام، زینب الکبرى علیها السلام، أم کلثوم، سکینة./ فارسی، بعنوان: دختران بیغمبر سخن می کویند. /لجواد فاضل./ طهران، سنة 1327هـ. ش، 104 صفحة، القطع المتوسط. طهران، سنة 1340 هـ.ش. 95صفحة، القطع المتوسط.
61 ـ بیت الأحزان فی مصائب سادات الزمان الخمسة الطاهرین من ولد عدنان علیهم السلام. /فارسی./ لملا عبد الخالق بن عبد الرحیم الیزدی المشهدی، المتوفى 1268هـ. /تبریز، 1275هـ، حجریة./ إیران، 1235هـ، حجریة.
62 ـ تاریخ سیدة نساء العالمین وبضعة سید المرسلین /فی: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، المجلد 43./ طهران، دار الکتب الإسلامیة، الطبعة الأولى. /بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة، 1403 هـ/ 1983م، 373 صفحة، أوفسیت على طبعة طهران.
63 ـ تحریر النقول فی مناقب أمنا حواء وفاطمة البتول /لابن الصباغ المالکی، نور الدین علی بن محمد بن أحمد المکی (784ـ855). /نسخة فی دار الکتب الوطنیة فی باریس، برقم 1927.
64 ـ التحفة الفاطمیة /فی أحوال سیدة النساء فاطمة الزهراء علیها السلام ومناقبها ومصائبها./ فارسی. /لمیرزا عبد الحسین بن محمد علی الأصفهانی، الشهیر بخوش نویس./ تفریظ: المولى محمد حسین بن جعفر الفشارکی. /أصفهان: 1328هـ، حجریة./ أنظر: الذریعة 3/460.
65 ـ تحفة المؤمنات فی أحوال فاطمة الزهراء سلام الله علیها /باللغة الکجراتیة./ للمولوی غلام علی البهاونکری. مطبوع فی 400 صفحة. أنظر: الذریعة 3/473.
66 ـ التحفة النورانیة / فی مناقب الشیخ عبد الله بن أبی بکر العیدروس، المتوفى سنة 865هـ، ضمنه استطرادات فی مناقب السیدة والإمام علی علیهما السلام./ لعبد الله بن عبد الرحمن باوزیر (القرن التاسع الهجری). /نسخة فی مکتبة الحسینی، بتبریم بحضر موت./ انظر: مصادر الفکر العربی الإسلامی فی الیمین: 426.

67 ـ ترجمة أحوال الصدیقة علیها السلام من کتاب (العوالم) /للحاج مولى حسن بن إبراهیم بن عبد الغفور الیزدی./ انظر: الذریعة 26/189.
68 ـ ترجمة حدیث لوح فاطمة علیها السلام /فارسی./ ترجمة: أحمد البروجردی الجواهری. /کرمنشاهـ، سنة 1321هـ. ش، 16 صفحة، القطع الصغیر.
69 ـ تزویج فاطمة رضی الله عنها /لابن أبی الدنیا، أبی بکر عبد الله بن محمد بن عبید بن سفیان بن قیس القرشی الأموی مولاهم البغدادی (208ـ281)./ انظر: أهل البیت ـ علیهم السلام ـ فی المکتبة العربیة، فی: (تراثنا) العدد الثانی، السنة الأولى، 1406هـ، صفحة 62، معجم المؤلفین 6/131، معجم رجال الحدیث 10/304.
70 ـ تسبیح فاطمة علیها السلام /فارسی/. للآقا مهدی اللکهنوی. /طبعة کراجی، 1377هـ، 21 صفحة، القطع المتوسط.
71 ـ تعزیة فاطمة الزهراء /للشاعر عبد الجواد الخراسانی، المتخلص بجودی، المتوفى 1302هـ./ فارسی، بعنوان: تعزیة فاطمة زهراء. مجموعة شعریة. /مطبوع فی إیران فی 32 صفحة./ انظر: الذریعة 1/209.
72 ـ تفنید أکذوبة خطبة الإمام علی على الزهراء علیهما السلام /للشیخ لطف الله الصافی الکلبایکانی./ طهران، مؤسسة البعثة، ضمن کتاب المؤلف (لمحات فی الکتاب والحدیث والمذهب) الجزء1، صفحة 257ـ270.
73 ـ ثمرة النبوة /أو: الزهراء علیها السلام./ فارسی. للسید نیاز حسین العابدی الهندی./ حیدر آباد الدکن. /انظر: فهرست خانبار مشار: 1476، الذریعة 5/16.
74 ـ جزء فیه تزویج فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله بعلی بن أبی طالب علیهما السلام. /للحافظ أبی بکر محمد بن هارون الرویانی، المتوفى 307هـ./ نسخة فی المکتبة الظاهریة برقم 129 تصوف، من الورقة 142ـ 144 علیها سماع سنة 717هـ. بیروت، نشرة الدکتور صلاح الدین المنجد.
75 ـ الحاشیة على عاشر بحار الأنوار /فی أحوال سیدة النساء فاطمة وولدیها الحسن والحسین علیهم السلام. /لمحمد مهدی الحجار، المتوفى سنة 1195 هجریة. انظر: الذریعة 6/27.
76 ـ الحماسة الکبرى /یتضمن خطبة الزهراء علیها السلام التاریجیة وعظم شخصیتها بعد وفاة الرسول صلى الله علیه وآلهـ./ فارسی، بعنوان: حماسة بزرک. للشیخ ناصر مکارم الشیرازی./ مشهد، سنة 1364هـ، ش، 104 صفحة، القطع المتوسط.
77 ـ حیاة السیدة خدیجة والسیدة فاطمة والسیدة زینب والسیدة سکینة /فارسی، بعنوا: زندکی حضرة خدیجة وحضرت فاطمة وحضرت زینب وسکینة./ لحسین عماد زادهـ. /طهران،شرکت سهامى طبع کتاب، 1377هـ، 718 صفحة، القطع الکبیر.
78 ـ حیاة السیدة فاطمة علیها السلام /فارسی، بعنوان: زندکانی حضرت فاطمة علیها السلام./ لحسین حماسیان (صابر کرمانی). /طهران، سنة 1344هـ. ش، 48 صفحة.
79 ـ حیاة السیدة فاطمة الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: زندکانی حضرت فاطمة زهراء علیها السلام./ لعبد الحسین المؤمنی. /طهران، منشورات جاویدان، سنة 1350هـ.ش، 304 صفحة، القطع المتوسط.
80 ـ حیاة السیدة فاطمة والسیدة خدیجة مع الرسول صلى الله علیه وآله /فارسی، بعنوان: زندکی حضرت فاطمة وحضرت خدیجة با حضرت محمد علیهم السلام. لبدر الدین نصیری./ طهران، سنة 1351هـ. ش، الطبعة الثانیة، 138 صفحة، القطع المتوسط.
81 ـ حیاة الصدیقة الکبرى فاطمة الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: زندکانی صدیقه کبرى فاطمة زهرا علیها السلام. للسید الشهید عبد الحسین دستغیب./ شیراز، مکتبة المسجد الجامع القدیم، 1343هـ. ش، 143 صفحة، القطع الصغیر. قم، منشورات باقر العلوم، الطبعة الثالثة، سنة 1364هـ. ش، 240 صفحة، القطع المتوسط.
82 ـ حیاة فاطمة علیها السلام /لمحمود شلبی./ بیروت، دار الجیل، 1403هـ.
83 ـ حیاة فاطمة الزهراء علیها السلام /للشیخ المیرزا نجم الدین جعفر بن محمد الطهرانی العسکری، المولود فی حدود سنة 1313هـ./ انظر: الذریعة. 7/121.
84 ـ حیاة فاطمة الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: زندکانی فاطمة الزهراء علیها السلام./ للشیخ ناصر مکارم الشیرازی. /مشهد، سنة 1366هـ. ش، 232صفحة، القطع الکبیر.
85 ـ حیاة فاطمة الزهراء علیها السلام / فارسی، بعنوان: زهره زهرا زندکی فاطمة زهرا سلام الله علیها./ للسید مهدی الرضوی. /طهران، سنة 1350هـ. ش، 112 صفحة، القطع المتوسط./طهران، سنة 1364هـ. ش/1985م، الطبعة الثانیة، 116 صفحة، القطع المتوسط.
86 ـ خبر فاطمة وعلی علیهما السلام وقد شکوا إلى النبی علیه السلام... /لعلی بن عبد العزیز محمد الدولابی من أصحاب الطبری (224ـ 310هـ)./ انظر: الفهرست ـ للندیم ـ: 292.
87 ـ خصائص الزهراء علیها السلام /فی شرح أربعین حدیثاً، فی کل حدیث بیان تأویل آیة من آیات القرآن المؤولة بالصدیقة فاطمة علیها السلام، وتفسیر تلک الآیة. /للشیخ محمد علی بن حسن علی الهمدانی، المولود بکربلاء فی سنة 1293 هجریة. / انظر: الذریعة 7/166.

88 ـ الخصائص الفاطمیة /فارسی./ یحوی على مائة وخمس وثلاثین خصیصة. /للشیخ باقر بن إسماعیل بن عبد العظیم بن محمد باقر الکجوری (1255ـ1313هـ)./ طهران، 1318هـ، 473 صفحة، طبعة حجریة./ انظر: الذریعة 7/173ـ 174، معارف الرجال 1/140، فهرست خانبار مشار: 1889.
89 ـ خطبة الزهراء سلام الله علیها /إیران، سمنان، مؤسسة فاطمیة، سنة 1365هـ. ش، 40 صفحة، رقعی./
90 ـ خطبة السیدة فاطمة أمام الصحابة /فارسی، بعنوان: سخنرانی حضرت فاطمة جلوه کاه اید آل إسلام./ لتوران أنصاری. /طهران، سنة 1345هـ. ش، 84 صفحة، القطع الصغیر.
91 ـ خطبة اللمة /وهی خطبة الصدیقة الزهراء علیها السلام، تسمى خطبة اللمة لأنها خرجت إلى المسجد فی لمة من نسائها./ رماها أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری فی کتابه (السقیفة) بأسانید کثیرة، ونقلها عنه ابن أبی الحدید فی (شرح نهج البلاغة) عند شرح کتاب الإمام علی علیه السلام إلى عثمان بن حنیف، وهی مرویة فی: الشافی، والاحتجاج، وکشف الغمة، والطرائف، وبلاغات النساء./ انظر:الذریعة 7/204ـ 205.
92 ـ الداهیة الحاطمة على من أخرج من أهل البیت فاطمة /للشیخ حیدر علی الهندی الفیض آبادی./ رد فیه على من أنکر شمول آیة التطهیر لفاطمة علیها السلام وأخرجها من البیت وأهله فی آیة التطهیر. انظر: الثقافة الإسلامیة فی الهند: 219، أهل البیت ـ علیهم السلام ـ فی المکتبة العربیة، القسم المخطوط.
93 ـ درر اللآلی فی حجة دعوى البتول لفدک والعوالی /للحسین بن یحیى بن إبراهیم بن علی الدیلمی (1149ـ 1249هـ)./ نسخة فی جامع الغربیة، رقم 96 مجامیع. /انظر: مصادر الفکر العربی الإسلامی فی الیمن: 241.
94 ـ الدرة الحیدریة /باللغة الأوردیة./ فی البحث عن مسألة فدک وما یتعلق بها. /للسید محمد حسین بن حسین بخش، الزیدی نسباً، النوکانوی الهندی بلداً، المولود فی 1290هـ. /طبع فی الهند./ انظر: الذریعة 8/97.
95 ـ الدرة الغراء فی وفاة الزهراء علیها السلام /للشیخ حسین بن محمد آل عصفورالبحرانی، المتوفى 1216هـ./ نسخة فی تستر عند الشیخ مهدی آل شریف الدین، ضمن مجموعة، وهی نسخة عصر المؤلف. /طبع فی النجف الأشرف، 1372هـ، 96 صفحة، القطع المتوسط. انظر: الذریعة 8/104 و25/119.
96 ـ الدرة الیتیمة فی بعض فضائل السیدة العظیمة /فی مناقب البضعة البتول فاطمة الزهراء علیها السلام./ لأبی السیادة عبد الله بن إبراهیم بن حسن میرغنی الحنفی المکی، المتوفى 1193 هجریة. /تحقیق: محمد سعید الطریحی./ طبع فی بیروت، مؤسسة الوفاء 1405 هجریة.
97 ـ ذکر بنات رسول الله صلى الله علیه وآله /فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآلهـ./ فی: الطبقات الکبرى، المجلد8، الصفحة 19ـ 30. /لابن سعد./ بیروت، دار صادر.
98 ـ ذکر فاطمة ابنته ـ صلى الله علیه وآله ـ ووصیتها ووفاتها ومن غسلها وولدها /فی: تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، الجزء 1، صفحة 277ـ280./ للشیخ حسین بن محمد بن الحسن الدیار بکری. /بیروت، مؤسسة شعبان.
99 ـ ذکر مناقب فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: المستدرک على الصحیحین فی الحدیث، الجزء3، صفحة 151ـ 176، للحاکم النیسابوری، محمد بن عبد الله الحافظ، المتوفى 145هـ./ بیروت، دار الفکر، 1398ه /1978 میلادیة.
100 ـ الرسالة الباهرة فی تفضیل السیدة فاطمة الزهراء الطاهرة علیها السلام /للسید أبی محمد الحسن بن طاهر القائنی الهاشمی./ انظر: الذریعة 2/15.
101 ـ الرسالة الفاطمیة /لمحمد أمین بن محمد تقی الخراسانی./ انظر: الذریعة 16/ 97.
102 ـ الرسالة فی تحقیق الخبر المنسوب إلى النبی: نحن معاشر الأنبیاء لا نورث. /للشیخ المفید أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان (ت413هـ)./ النجف الأشرف، دار الکتب التجاریة، مع المسائل الجارودیة وغیرها. /قم، مکتبة المفید، بضمن (عدة رسائل للشیخ المفید).
103 ـ رسالة فی فدک / للسید علی بن دلدار علی الرضوی النصیر آبادی (ت1259هـ)./ انظر: الذریعة 16/129.
104 ـ رسالة فی قصة الفدک /فیها حکایة فدک وخطبة الزهراء علیها السلام./ لجعفر بن بکیر بن جعفر الخیاط. /انظر: الذریعة 16/129.
105 ـ رسالة فی وفاة الزهراء علیها السلام /للسید محمد علی الشاه عبد العظیمی. یأتی بعنوان: وفاة الزهراء صلوات الله علیها.
106 ـ روضة الزهراء علیها السلام /فی المدیح والمراثی./ فارسی. /لمحمد باقر البروجردی. نسخة فی مکتبة السید عبد الحسین الحجة بکربلاء.
107 ـ زبدة نظامیة /فی أحوال السیدة فاطمة علیها السلام فارسی./ للشیخ نظام الدین الیزدی. /یزد، 1328هـ. ش، 196 صفحة، رقعی.
108 ـ الزهراء علیها السلام /بحث مشبع. للشیخ محمد حسین بن یونس المظفر (1293ـ 1371هـ)./ انظر: شعراء الغری 8/90.
109 ـ الزهراء علیها السلام /مجموعة مقالات./ فارسی. /للشیخ عباس القمی وآخرین./ طهران، سنة 1364هـ. ش. /1985م، 422صفحة، القطع المتوسط.

110 ـ الزهراء علیها السلام /فی سوانح فاطمة الزهراء علیها السلام وأحوالها./ بالأوردیة. /للسید أولاد حیدر البلکرامی الهندی./ مطبوع. /انظر: الذریعة 12/67.
111 ـ الزهراء علیها السلام وقضیة فدک المؤلمة /فارسی، بعنوان: حضرت زهرا سلام الله علیها وما جرای غم انکیز فدک. للشیخ ناصر مکارم الشیرازی./ مشهد، سنة 1365هـ. ش /1986م، 68صفحة، القطع المتوسط.
112 ـ السبول فی مناقب فاطمة الزهراء البتول /لعماد الدین ادریس بن علی بن عبد الله بن حمزة (ت 714هـ)./ انظر: مصادر الفکر العربی الإسلامی فی الیمن: 412.
113 ـ کتاب السقیفة وفدک /لأبی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری، المتوفى سنة 323هـ./ روایة عز الدین عبد الحمید بن أبی الحدید المعتزلی، المتوفى سنة 656هـ. /تقدیم وجمع وتحقیق: الدکتور الشیخ محمد هادی الأمینی./ طهران، مکتبة نینوى الحدیثة، د. ت 152 صفحة، القطع الکبیر. /تنظر: الذریعة 12/ 206.
114 ـ سلسلة کلمات أئمة الدین عن فاطمة علیها السلام /فارسی، بعنوان: سلسلة سخنان کوتاه ازبیشوایان دین از فاطمه علیها السلام.للشیخ هادی الفقیهی./ طهران، سنة 1348هـ. ش، 39 صفحة، القطع الصغیر.
115 ـ السیدة فی سیرة سیدتنا فاطمة سلام الله علیها. للشیخ حسن بن سلیمان القادری البلهواروی. /انظر: الثقافة الإسلامیة فی الهند: 93.
116 ـ السیدة فاطمة علیها السلام /فارسی، بعنوان: حضرت فاطمة علیها السلام./ لجلال الدین فارسی. /طهران، سنة 1349هـ. ش، 24 صفحة.
117 ـ سیدة النساء فاطمة الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: بانوی بانوان حضرت فاطمة زهراء علیها السلام./ لجنة التألیف فی مؤسسة (فی طریق الحق). قم، مؤسسة فی طریق الحق، سنة 1363هـ. ش، 48 صفحة، القطع المتوسط.
118 ـ سیرة فاطمة الصدیقة علیها السلام / بالأوردیة./ للسید ذاکر حسین أختر. / طبع فی الهند./ انظر: الذریعة 12/280.
119 ـ شرح حدیث: فاطمة بضعة منی /للمولى محمد رضا ابن صدر المتأهلین الشیرازی./ انظر: الذریعة 13/204.
120 ـ شرح حدیث: لو کان فاطمة لقطعتها /للمولى محمد رضا ابن صدر المتألهین محمد بن إبراهیم الشیرازی./ انظر: الذریعة 13/205.
121 ـ شرح حدیثین فی فضائل فاطمة علیها السلام /فارسی، ضمن کتاب: رد شهات نسبت بشیخیه در باب معاد./ لمحمد بن محمد کریم خان الکرمانی. /بومبی، مطبعة ناصری، 1313هـ، 153 صفحة، القطع المتوسط.
122 ـ شرح خطبة الزهراء علیها السلام /للمیرزا محمد علی بن أحمد القره داغی، المتوفى 1310هـ./ انظر: مرآة الکتب 2/206.
123 ـ شرح خطبة الزهراء علیها السلام /فارسی./ طبع فی النجف الأشرف. /انظر: فهرست خانبار مشار: 3228.
124 ـ شرح خطبة السیدة الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: شرح خطبة حضرت زهرا علیها السلام./ للسید عز الدین الحسینی الزنجانی. /قم، مکتب الإعلام الإسلامی، 1364هـ. ش/ 1985م، 512 صفحة، القطع المتوسط.
125 ـ شرح خطبة فاطمة الزهراء علیها السلام /للشیخ نزیه قمیحة./ بیروت، مؤسسة الوفاء، 1405هـ، 192 صفحة، 14×20 سم.
126 ـ شرح الخطبة الکبیرة للزهراء البتول علیها السلام /للشیخ مسلم بن محمد بن جاسم الجابری (1913ـ 1963م). طبع فی النجف الأشرف د.ت.
127 ـ شرح خطبة اللمة /لمحمد علی الأنصاری./ یأتی بعنوان: اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء علیها السلام.
128 ـ شرح خطبة اللمة /سمیت باللمة لأن الزهراء علیها السلام خطبنها فی لمة من النساء فی المسجد./ لابن عبدون. /تقدم بعنوان: کتاب تفسیر خطبة فاطمة علیها السلام.
129 ـ الشواهد الفدکیة /فارسی./ فی نقض الکلام فی فدک المذکور فی کتاب (تبصرة المسلمین) الذی ألفه سلامت علی خان البنارسی الهندی. /للسید أکرم علی، فرغ منه سنة 1237هجریة./ مطبوع. /انظر: الذریعة 14/244.
130 ـ الصدیقة الکبرى فاطمة الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: صدیقه کبرى فاطمه زهراء./ للسید الشهید عبد الحسین دستغیب. /مر بعنوان: حیاة الصدیقة الکبرى فاطمة الزهراء علیها السلام.
131 ـ ضوء اللآلی فی غصب فدک والعوالی /انظر: الذریعة 15/121.
132 ـ طعن الرماح /فارسی./ رد فیه على صاحب التحفة الاثنی عشریة فی مبحثی فدک والقرطاس وحرق الباب. /للسید محمد بن دلدار علی النصیر آبادی (1199ـ 1284هـ). /الهند، 1308هـ./ انظر: الذریعة 15/172.
133 ـ عدة قصائد فی رثاء الزهراء /فی دیوان الشیخ کاظم بن حسن بن علی السهلانی، الشهیر بسبتی (1258ـ 1342هـ)./ انظر: شعراء الغری 7/154.
134 ـ عذراء یثرب /یشبه الروایة أدرج فیه جمیع ما فی الجزء الثانی من کتاب (الزهراء) للسید محمد کاظم الکفائی./ انظر: الذریعة 15/241.
135 ـ العرى العاصمة فی تفضیل الزهراء فاطمة علیها السلام /للشیخ محمد رضا بن قاسم الغراوی النجفی، ألفه سنة 1329هـ./ انظر: الذریعة 15/260ـ 261، شعراء الغری 8/401.

136 ـ عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآیات والأخبار والأقوال /أحوال الزهراء علیها السلام./ للشیخ عبد الله بن نور الله البحرانی. /تحقیق: مدرسة الإمام المهدی علیه السلام فی قم./ قم، مدرسة الإمام المهدی علیه السلام، 1405هـ.
137 ـ عین الیقین فی بحث فدک وغصبها /طبع فی الهند./ انظر: الذریعة 15/374.
138 ـ فاطمة علیها السلام /فارسی./ لمحمد رضا نصیری. /مطبوع./ انظر: الذریعة 16/96.
139 ـ فی: المعارف، ص84، 141، 142، 158، 200. /لابن قتیبة الدینوری، عبد الله بن مسلم بن قتیبة (ت 276هـ)./ طبع فی بیروت.
140 ـ فاطمة /فارسی./ لرئیس العلماء جلال الدین ریاستی /شیراز: مطبعة مصطفوی، سنة 1351هـ. ش، 99 صفحة.
141 ـ فاطمة علیها السلام /فارسی./ لنصیر الدین میر صادقی طهرانی. /طهران، سنة 1347هـ. ش، 410 صفحة.
142 ـ فاطمة رضی الله عنها /فی: تلخیص المستدرک، صفحة 151ـ 176، للإمام الذهبی، شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد الذهبی. /بیروت، دار الفکر، 1398هـ/ 1978م، بهامش کتاب (المستدرک على الصحیحین) للحاکم النیسابوری، المجلد3.
143 ـ فاطمة رضی الله عنها /فی/ کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، الجزء 13، صفحة 674ـ 687./ للمتقی الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی البرهان فوری، المتوفى 975هـ. /ضبطه وفسر غریبه: الشیخ بکری حیانی./ صححه ووضع فهارسه: الشیخ صفوة السقا. /بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الخامسة، 1405هـ/ 1985م.
144 ـ فاطمة ابنة النبی صلى الله علیه وآله /فی: الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، صفحة 359ـ 361. لزینب بنت علی بن حسین بن عبد الله بن حسن بن إبراهیم بن یوسف فواز العاملی، السوریة مولداً والمصریة موطناً/ القاهرة، بولاق، 1312هـ. /بیروت، دار المعرفة، الطبعة الثانیة، أوفیست.
145 ـ فاطمة ابنة النبی صلى الله علیه وآله /فی: الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، الجزء3، صفحة 431ـ 432./ للإمام الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (ت 748هـ). /بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولى، 1403/ 1983م.
146 ـ فاطمة أره /فارسی./ طهران، 40 صفحة، طبعة حجریة. /انظر: الذریعة 16/96.
147 ـ فاطمة بنت الرسول صلى الله علیه وآله /فی: قاموس الرجال، المجلد11، صفحة 9ـ 28./ للشیخ محمد تقی التستری. /طهران، مرکز نشر الکتاب، 1391 هجریة.
148 ـ فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: تهذیب التهذیب، صفحة 440ـ 442./ لابن حجر العسقلانی، أبی الفضل أحمد بن علی بن حجر، المتوفی 852هـ. /حیدر آباد الدکن، 1327هـ، الطبعة الأولى.
149 ـ فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، المجلد2، صفحة 39ـ 43./ للحافظ أبی نعیم الأصبهانی، أحمد بن عبد اللهـ، المتوفى 430هـ. /بیروت، دار الکتاب العربی، الطبعة الرابعة، 1405/ 1985م.
150 ـ فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: أسد الغابة فی معرفة الصحابة: الجزء5، صفحة 519ـ 525./ لابن الأثیر، عز الدین أبی الحسن علی بن محمد بن عبد الکریم الجزری، المتوفى 630 هجریة. /طهران، المکتبة الإسلامیة، أوفست.
151 ـ فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: سیر أعلام النبلاء، الجزء2، صفحة 118ـ 135. لشمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، المتوفى 748هـ/1374م/ بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة، 1405هـ/1985م. /حقق نصوصه وخرج أحادیثه وعلق علیه: شعیب الأرناؤوط.
152 ـ فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: تراجم أعلام النساء، الجزء2، صفحة 301ـ 338./ للشیخ محمد حسین الأعلمی الحائری. /بیروت، مؤسسة الأعلمی الطبعة الأولى، 1407هـ/ 1987م.
153 ـ فاطمة بنت محمد صلى الله علیه وآله /فی: مروج الذهب ومعادن الجواهر، الفقرات: 1475ـ 1486ـ 1487ـ 1489ـ 1496ـ 1497، 1517ـ 1519ـ 1523ـ1612ـ 1751ـ 1758ـ 1764ـ 1844، 1908ـ 1950ـ 2089ـ 2221ـ 2280ـ 2377ـ 2401ـ 2410، 2896./ للمسعودی، أبی الحسن علی بن الحسین بن علی، المتوفی 346هـ. /طبعه بربیه دی مینا رو باقیه دی کرتای./ عنی بتنقیحها وتصحیحها وصنع فهارسها: شارل بلا. /بیروت، الجامعة اللبنانیة، 1979م.
154 ـ فاطمة بنت محمد رضی الله عنها /فی: جامع الأصول، من أحادیث الرسول، الجزء9، صفحة 125 ـ 132./ لابن الأثیر، مجد الدین أبی السعادات المبارک بن محمد الجزری (544ـ606هـ). /حقق نصوصه وخرج أحادیثه وعلق علیه: عبد القادر الأرناؤوط./ بیروت، دار الفکر، الطبعة الثانیة، 1403هـ.
155 ـ فاطمة بنت محمد بن عبد الله بن عبد المطلب صلى الله علیه وآله /فی: أعلام النساء فی عالمی العرب والإسلام، الجزء4، صفحة 108ـ 132، لعمر رضا کحالة./ بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الخامسة 1404هـ/1984م.

156 ـ فاطمة بنت النبی صلى الله علیه وآله /فی: تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، السیرة النبویة، صفحة 66، 75، 88، 144، 216، 217، 591./ للحافظ الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، المتوفى 748هـ. /تحقیق: الدکتور عمر عبد السلام تدمری./ بیروت، دار الکتاب العربی، الطبعة الأولى 1407هـ/1987م.
157 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام /فی: أنساب الأشراف، صفحة5، 53، 97، 186، 188، 191./ للبلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (القرن الثالث الهجری). /بیروت، دار التعارف، الطبعة الأولى، 1397هـ/ 1977م. /حققه وعلق علیه: الشیخ محمد باقر المحمودی.
158 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام /فی: الأعلام، الجزء5، صفحة 132./ لخیر الدین زرکلی، المتوفى 1976م. /بیروت، دار العلم للملایین، الطبعة السادسة، 1984م.
159 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام /فی: دائرة المعارف الإسلامیة الشیعیة، الجزء2، صفحة 5ـ14./ لحسن الأمین. /بیروت، دار التعارف، 1395هـ/ 1975م.
160 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام /فارسی./ فی: لغت نامهـ، حرف (ف)، صفحة 28ـ29./لعلی أکبر دهخدا (1258ـ1334هـ.ش)./ طهران، سنة 1341هـ.ش.
161 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام /وقصائد أخرى./ لیوسف محمد عمر. /بیروت 1397هـ، 107 صفحة، القطع الصغیر.
162 ـ فاطمة الزهراء /لمحمد کامل حسن المحامی./ بیروت، المکتب العالمی للطباعة والنشر، سنة 1985م، 125 صفحة، القطع المتوسط، سلسلة: عظماء الإسلام.
163 ـ فاطمة الزهراء /لعبد الفتاح عبد المقصود./ 3مجلدات، ربما هو نفس کتابه (البتول فاطمة الزهراء).
164 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام (فارسی./ لحسین عماد زاده الأصفهانی. /طهران، سنة 1336هـ. ش، 703 صفحة، القطع الکبیر.
165 ـ فاطمة الزهراء علیها السلام /لعلی محمد علی دخیل./ بیروت، مؤسسة أهل البیت، 1400هـ/1980م، 176صفحة، القطع المتوسط، أعلام النساء ـ3.
166 ـ فاطمة الزهراء سلام الله علیها /فارسی./ للشیخ ناصر مکارم الشیرازی. /مشهد، سنة 1363هـ.ش/ 1984م، 60 صفحة، القطع المتوسط.
167 ـ فاطمة الزهراء /لحسین بن محمد بن أحمد بن عصفور الدرازی، المتوفى 1216هـ./ نسخة فی المکتبة المرکزیة لجامعة البصرة، برقم 227، تاریخ النسخ 1319هـ، 38 ورقة، 20×12سم.
168 ـ فاطمة الزهراء أم أبیها /فی: بنات النبی، صفحة 159ـ 219./ للدکتورة بنت الشاطئ عائشة عبد الرحمن. /بیروت، دار الکتاب العربی 1399هـ/1979م.
169 ـ فاطمة الزهراء أم أبیها /فارسی./ لعبد الحسین الأمینی. /تقریر وصیاغة: حبیب جایجیان./ طهران، منشورات أمیر کبیر، سنة 1366هـ.ش /1987م، الطبعة الثالثة، 120 صفحة، القطع الکبیر.
170 ـ فاطمة الزهراء أم أبیها /لشاکر الأنصاری./ بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404هـ، 124 صفحة 14×20سم.
171 ـ فاطمة الزهراء أم الإمامة وسیدة النساء /للشیخ محمد حسن النائینی./ بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404هـ، 334 صفحة.
172 ـ فاطمة الزهراء بنت إمام المتقین /فی: الإصابة فی تمییز الصحابة، الجزء4، صفحة 377ـ 380./ للحافظ أبی الفضل أحمد بن علی بن محمد بن محمد بن علی الکنانی العسقلانی الشافعی، المعروف بابن حجر (773ـ 852هجریة). القاهرة مطبعة السعادة، الطبعة الأولى، 1328هـ.
173 ـ فاطمة الزهراء بنت رسول الله صلى الله علیه وآله /فی: تهذیب الأسماء واللغات، الجزء الثانی من القسم الأول، صفحة 352ـ 353./ للحافظ أبی زکریا محیی الدین بن شرف النووی، المتوفى 676هـ. /بیروت، دار الکتب العلمیة.
174 ـ فاطمة الزهراء بنت رسول الله سیدة نساء العالمین /فی: أعیان الشیعة، المجلد1، صفحة 306ـ 323./ للسید محسن الأمین. /تحقیق وإخراج: السید حسن الأمین./ بیروت، دار التعارف، 1403هـ/1983م.
175 ـ فاطمة الزهراء فی نظرروایات أهل السنة /فارسی، بعنوان: فاطمة زهرا از نظر روایات أهل سنت. للشیخ محمد واصف./ قم /دار النشر، سنة 1351هـ.ش، 96 صفحة، القطع الصغیر.
176 ـ فاطمة الزهراء قدوة المرأة المسلمة /کاظم السباعی./ طهران، 1985م، الطبعة الثانیة، 44 صفحة، القطع الصغیر.
177 ـ فاطمة الزهراء القلعة التی لا تهزم أبداً /فارسی، بعنوان: فاطمة زهرا دُژ شکست نابذیر وحی در طول زمان./ لحسن سعید. /طهران، مدرسة جهل ستون، سنة 1364هـ.ش، 438 صفحة، القطع الصغیر.
178 ـ فاطمة الزهراء المرأة النموذجیة فی الإسلام /فارسی، بعنوان: فاطمة زهرا، بانوى نمونة اسلام./ للشیخ إبراهیم أمینی. /قم، منشورات شفق، الطبعة الخامسةعشر، 247 صفحة، القطع المتوسط. عربه السید علی جمال غفار الحسینی./ تحت الطبع فی قم، سیصدر عن منشورات شفق.
179 ـ فاطمة علیها السلام زواجها وولادتها للحسن والحسین علیهما السلام ووفاتها /فی: شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، الجزء1، صفحة 9 و10 ,15./ لأبی الفلاح عبد الحی ابن العماد الحنبلی، المتوفى 1089هـ. /بیروت، دار الآفاق الجدیدة.

180 ـ فاطمة سیدة النساء /لمحمد محمود زیتون المصری، مؤلف کتاب (الحافظ السلفی) المطبوع بالإسکندریة، قال فیه (صفحة 314) أن کتابه (فاطمة سیدة النساء) تحت الطبع./ انظر: أهل البیت ـ علیهم السلام ـ فی المکتبة العربیة، القسم المخطوط.
181 ـ فاطمة الصدیقة الکبرى علیها السلام /فارسی./ من: ناسخ التواریخ، المجلد4 من الکتاب الثانی /لمحمد تقی سبهر./ طهران، منشورات أمیر کبیر، سنة 1338هـ. ش، 352 صفحة. /انظر: طبعات الکتاب فی: فهرست خانبار مشار: 5117ـ 5118.
182 ـ فاطمة عند الجمهور /للمیرزا نجم الدین جعفر بن محمد الطهرانی العسکری، المولود سنة 1313 هجریة./ انظر: الذریعة 16/96.
183 ـ فاطمة هی فاطمة /فارسی، بعنوان: فاطمة فاطمة است./ للدکتور علی شریعتی. /طهران، حسینیة الإرشاد، سنة 1350 هـ. ش.
184 ـ الفاطمیات /أو: الأقوال فی عظمة سیدة نساء العالمین علیها السلام./ فارسی، بعنوان: الفاطمیات یا سخنان موزون در بزر کواری سیده زنان عالمیان حضرت زهرا علیها السلام. /للسید حسین الواعظی السبزواری./ مشهد، سنة 1351هـ. ش، 192 صفحة، القطع الصغیر.
185 ـ فاطمی دعوة إسلام /فی بیان من دعا إلى دین الإسلام وشید أرکانه من بنی فاطمة علیها السلام./ بالأوردیة، مجلدان. /للخواجة حسن نظامی الدهلوی الحیدر آبادی./ انظر: الذریعة 16/96ـ 97.
186 ـ فدک /فی: معجم البلدان، 2/238ـ 240./ لیاقوت الحموی، شهاب الدین أبی عبد الله یاقوت بن عبد الله الحموی الرومی البغدادی. /بیروت، دار صادر ودار بیروت، 1399هـ/ 1979م.
187 ـ فدک /فی: دائرة المعارف، الجزء 23، صفحة 179ـ 182./ للشیخ محمد حسین سلیمان الأعلمی. /قم، مؤسسة الأعلمی، 1390هـ/ 1970م.
188 ـ الفدک /لجعفر بن بکیر الخیاط./ مر بعنوان: رسالة فی قصة الفدک.
189 ـ کتاب فدک والکلام فیه /للشیخ طاهر، غلام أبی الجیش./ انظر: الذریعة 16/129، رجال النجاشی: 208، قال فی ذکر کتبه: کان الشیخ ـ رضی الله عنه ـ یذکر منها کتاباً له کلام فی فدک.
190 ـ فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین /مجلدان./ لأبی عبد الله الحموی، إبراهیم بن سعد الدین محمد بن أبی بکر بن محمد بن حمویه بن محمد الجوینی، فرغ منه سنة 716هجریة. /تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی./ بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الأولى 1398هـ/1978م.
191 ـ فضائل الخمسة من الصحاح الستة /3مجلدات. للسید مرتضى الحسینی الفیروزآبادی./ النجف، مطبعة النجف، 1383ـ 1384هـ. بیروت مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، الطبعة الرابعة 1402هـ/1982م.
192 ـ فضائل فاطمة /للحافظ أبی القاسم البغوی، عبد الله بن محمد بن عبد العزیز ابن بنت أحمد بن منیع، المتوفى 317هـ./ انظر: أهل البیت ـ علیهم السلام ـ فی المکتبة العربیة، القسم المخطوط.
193 ـ فضائل فاطمة بنت محمد صلى الله علیه وآله /فی: الجامع الصحیح وهو من سنن الترمذی، الجزء5، صفحة 698ـ702./ لأبی عیسى محمد بن سورة الترمذی (209ـ 297هـ). /تحقیق وتعلیق: إبراهیم عطوة عوض./ بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
194 ـ فضائل فاطمة الزهراء علیها السلام /للحافظ أبی حفص عمر بن أحمد البغدادی، المعروف بابن شاهین (297ـ 385هـ)./ تحقیق: محمد سعید الطریحی. /بیروت، مؤسسة الوفاء، 1405هـ/ 1985م.
195 ـ فضائل فاطمة الزهراء فی نظر الآخرین /فارسی، بعنوان: فضائل فاطمة زهراء از دیدکاه دیکران./ للشیخ ناصر مکارم الشیرازی. /مشهد، سنة 1366هـ. ش/1987میلادیة.
196 ـ فضائل فاطمة الزهراء /لأبی عبد الله الحاکم النیشابوری، الحافظ محمد بن عبد الله الضبی، المعروف بابن البیع (321ـ405هـ)./ انظر: الذریعة 16/258 و261، کشف الظنون 3/1277، هدیةالعارفین 2/59، الکنى والألقاب 2/170، تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام: 294ـ 295.
197 ـ فضل فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وتزویجها /فی: موارد الظمان إلى زوائد ابن حبان، صفحة: 549ـ 551./ للحافظ نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی. /حققه ونشره: محمد عبد الرزاق حمزة./ بیروت، دار الکتب العلمیة.
198 ـ فهرس مصادر الدراسة عن الزهراء علیها السلام /لعلی محمد علی دخیل./ یأتی بعنوان: مصادر الدراسة عن الزهراء علیها السلام.
199 ـ قران السعدین فی أحوال البتول وأبی الحسنین علیهما السلام. /بالأوردیة./ طبعة الهند. /انظر: الذریعة 17/66.
200 ـ القصیدة الفاطمیة /مرت باسم: (البتول العذراء).
201 ـ قرة الأبصار ودرة الأبرار /اسم للمجلد الأول من کتاب (سحاب الدموع) وهو فی أحوال النبی والأمیر والبتول والإمام المجتبى علیهم السلام./ للشیخ مولى محمد بن مشهدی بابا النخجوانی. /مطبوع فی سنة 1316هـ. /انظر: الذریعة 17/71.

202 ـ قواعد العمل فی حل المعمی عن اسم فاطمة علیها السلام /فارسی./ وهو من معمیات الشیخ شرف الدین علی الیزدی المعمائی (ت 830هـ)./ وهذا الشرح والحل لمعاصره السید محمد بن علی الحسینی. /نسخة فی المکتبة الرضویة، ناقصة الآخر./انظر: الذریعة 17/186.
203 ـ کحل الناظرین فی تفضیل الزهراء على الأنبیاء والمرسلین. /للسید محمد مرتضى الحسینی الجونفوری، المتوفى فی حدود 1333هـ./ مطبوع فی سنة 1302هـ. /انظر: الذریعة 17/285.
204 ـ کشف الظلمات فی مبحث فدک والرد على (آیات البینات). /بالأوردیة./ انظر: الذریعة 18/41.
205 ـ کشف المحجة فی شرح خطبة اللمة لفاطمة الزهراء علیها السلام / للسید عبد الله بن محمد رضا الشبر الحسینی الحلی النجفی الکاظمی المسکن والمدفن (1188ـ1242هـ)./ نسخة فی المکتبة المرکزیة لجامعة البصرة، ضمن مجموع برقم 159./ وأخرى فی التستریة فی النجف./ وأخرى عند حفید المؤلف السید محمد بن علی بن الحسین بن عبد الله شبر، تاریخها 1225هـ./ انظر: الذریعة 18/58 و13/224، معارف الرجال 2/10.
206 ـ کلام فاطمة علیها السلام /لأبی الفرج الأصفهانی./ یأتی بعنوان: کتاب کلام فاطمة علیها السلام فی فدک.
207 ـ الکوثر فی مناقب ومصائب الزهراء علیها السلام /فارسی، بعنوان: کوثر، مناقب ومصائب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها./ فرهنک نخعی. /مشهد، سنة 1364هـ.ش، 120 صفحة، القطع المتوسط.
208 ـ الکوکب الدری فی أحوال النبی والبتول والوصی /لمحمد مهدی الحائری./ النجف الأشرف، المطبعة العلمیة، 1951م. /النجف، المطبعة الحیدریة، 1955م، جزءان، 593 صفحة.
209 ـ مباحثة الجعفری والأشعری فی تفضیل فاطمة الزهراء على مریم بنت عمران /للشیخ نجم الدین جعفر بن محمد الطهرانی العسکری./ انظر: لذریعة 19/40.
210 ـ مثنوی فرخنامة فاطمی فی أحوالات فاطمة علیها السلام /فی قسمین: الأول ما نظمه محب علی خان حکمت، والقسم الثانی ما نظمه الحکیم کاظم حاذق الملک./ انظر: الذریعة 19/256.
211 ـ مجالس الأبرار /ترجمة عاشر البحار، الجزء الأول منه فی أحوال فاطمة علیها السلام./ للسید حامد حسین بن حسین الفیض آبادی الجنفوری، وعلیه تقریظ للسید أبی الحسن محمد بن علی بن صفدر الرضوی الکشمیری، المعروف بالسید أبی صاحب. /مطبوع سنة 1311هـ./ انظر: الذریعة 19/357.
212 ـ مجلس فی مناقب فاطمة علیها السلام /للحافظ السیوطی، جلال الدین أبی الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر بن محمد، المتوفى 911هـ./ نسخة فی المکتبة السلیمانیة فی إسلامبول، برقم 13/1030. /انظر: معجم ما ألف عن رسول الله صلى الله علیه وآله: 225.
213 ـ مختصر الکلام فی وفیات النبی والزهراء والأئمة علیهم السلام. /لمحمد علی الحسینی الشاه عبد العظیمی./ النجف الأشرف، مطبعة حبل المتین، 1330هـ/1911م، 148 صفحة.
214 ـ مصباح الأئمة فی تاریخ أم الأئمة /لمیرزا أحمد، المتخلص بـ(منظور)./ انظر: الذریعة 21/100.
215 ـ المعصوم الثالث: فاطمة الزهراء /فارسی./ لجواد فاضل. /طهران، سنة 1336هـ. ش،221 صفحة، القطع المتوسط./ طهران، سنة 1346هـ. ش، الطبعة الثانیة، 199 صفحة، القطع الکبیر.
216 ـ المقلة العبراء فی تظلم الزهراء علیها السلام /للشیخ عبد علی بن الحسین الجزائری./ انظر: الذریعة 22/120، إیضاح المکنون 2/547.
217 ـ ملتقى الأصفیاء فی مناقب الإمام علی والسبطین والزهراء /للشیخ عبد الفتاح بن حسین راوه المکی، من طلبة العلم بالمسجد الحرام. طبعة مطبعة المدنی، 1387هـ./ انظر: أهل البیت علیهم السلام فی المکتبة العربیة، القسم المخطوط.
218 ـ ملحمة فی الزهراء البتول /وضعها على طریقة الموشح الذی یتکون من ثلاث قواف ورابعة./ للشیخ محسد بن إبراهیم المظفر، المولود فی النجف الأشرف، سنة 1319هـ. /انظر: شعراء الغری 7/275، شعراء النجف ـالمخطوطـ: 341.
219 ـ ملکة الإسلام /فی احتجاج الصدیقة علیها السلام فی أول مجلس بینها وبین الخلیفة./ فارسی، بعنوان: ملکه إسلام. للمیرزا خلیل الکمره أی./ طهران، سنة 1327هـ. ش. /طهران، سنة 1348هـ. ش، 312 صفحة، الطبعة الثانیة القطع الکبیر.
220 ـ ملکة الإسلام فاطمة الزهراء فی المسجد النبوی /فارسی./ لحسین حق شنوا./ طهران /سنة 1348هـ. ش.
221 ـ ملکة الإسلام فاطمة الزهراء /فارسی./ للشیخ محمد جواد النجفی. /طبع فی طهران./ انظر: فهرست خانبار مشار: 3328.
222 ـ ملکة الإسلام فاطمة الزهراء /القسم الأول: أول محکمة قضائیة بعد النبی صلى الله علیه وآله وسلم./ القسم الثانی: منبع ماء الحیاة. مطهران، المکتبة الإسلامیة، سنة 1348هـ. ش.
223 ـ مناقب علی والحسنین وأمهما فاطمة الزهراء علیهم السلام /لعبد المعطی أمین قلعجی./ حلب، 1979م.
224 ـ مناقب فاطمة /لعبد الرؤوف بن تاج العارفین بن علی المناوی، المتوفى سنة 1031هـ./ انظر: أهل البیت علیهم السلام فی المکتبة العربیة، القسم المخطوط.

225 ـ مناقب فاطمة /لأبی صالح المؤذن، أحمد بن عبد الملک بن علی النیسابوری الحافظ، المتوفى سنة 470 هجریة./ انظر: أهل البیت علیهم السلام فی المکتبة العربیة، القسم المخطوط.
226 ـ مناقب فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وفضلها وتزویجها بعلی /فی: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، الجزء9، صفحة 201ـ 212./ للحافظ نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی، المتوفى 807هـ، بتحریر الحافظین: العراقی وابن حجر. /بیروت، دار الکتاب العربی، الطبعة الثالثة 1402هـ/ 1982م.
227 ـ مناقب فاطمة الزهراء علیها السلام /للسیوطی./ تقدم بعنوان: الثغور الباسمة فی مناقب السیدة فاطمة.
228ـمناقب فاطمة الزهراء علیها السلام /للحاکم النیسابوری أبی عبد الله محمد بن عبد اللهـ، المتوفى 405هـ./ انظر: الذریعة 22/331.
229 ـ مناقب فاطمة الزهراء وحالاتها /نسخة منه عند المیرزا هادی الروضة خوان الخراسانی فی النجف الأشرف. /انظر: الذریعة 22/331.
230 ـ مناقب فاطمة الزهراء وولدها علیهم السلام /لأبی جعفر محمد بن جریر بن رستم بن جریر الآملی الطبری ـ صاحب (دلائل الإمامة) المعاصر للشیخ الطوسی. /انظر: الذریعة 22/332.
231 ـ المودة فی القربى فی فضائل فاطمة الزهراء /للسید خلف بن عبد المطلب بن حیدر بن محمد بن فلاح الموسوی الحویزی، کان معاصراً للشیخ البهائی./ انظر: إیضاح المکنون 2/604.
232 ـ کتاب مولد فاطمة الزهراء علیها السلام /للشیخ أبی عزیز الخطی، محمد بن عبد الله بن محمد./ انظر: الذریبعة 23/275.
233 ـ نخبة البیان فی تفضیل سیدة النسوان /فی حیاة الزهراء علیها السلام وفضائلها./ للسید عبد الرسول الشریعتمداری الجهرمی. /قم، مکتب الهادی، سنة 1366هـ. ش، 280 صفحة، القطع المتوسط.
234 ـ نداء الشیعة /بحث عن شخصیة الزهراء علیها السلام فارسی، بعنوان: ندای شیعهـ./ لمیر سید أحمد الروضاتی. /طهران، سنة 1351هـ. ش، 12 صفحة.
235 ـ نظم روایة ورقة فی مصائب الزهراء علیها السلام /للحسن بن الحسین بن عبد النبی./ نسخة فی مکتبة الطهرانی بسامراء، ضمن مجموعة کتابتها فی حدود 1000هـ. انظر: الذریعة 24/212.
236 ـ النفحات القدسیة فی حالات فاطمة المرضیة علیها السلام /فارسی./ لعبد الأمیر بن محمد البادکوبی، ألفه سنة 1357هـ. /انظر: الذریعة 24/250.
237 ـ الهدى /فی إثبات الإرث للأنبیاء، ورد الخبر الموضوع المشهور (نحن معاشر الأنبیاء لا نورث)/ بالأوردیة. /للسید علی بن أبی القاسم الرضوی القمی اللاهوری./ طبعة الهند. /انظر: الذریعة 25/202.
238 ـ هدی الملة إلى أن فدک من النحلة /لحسن بن أبی المعالی محمد باقر الحائری القزوینی (1296ـ 1380هـ/1879ـ 1960م)./ النجف الأشرف، 1352ه 76 صفحة، الطبعة الأولى. /القاهرة، الطبعة الأولى المحققة، 1396هـ/ 1976م، مطبوعات النجاح ـ16، 232 صفحة. /قم، أوفسیت.
239 ـ وفاة الزهراء علیها السلام /لیحیى بن الحسین بن عنبرة بن ناصر البحرانی، تلمیذ المحقق الکرکی./ انظر: الذریعة 25/119.
240 ـ وفاة الزهراء /للشیخ حسین آل عصفور./ تقدم بعنوان: الدرة الغراء فی وفاة الزهراء.
241 ـ وفاة الزهراء (رسالة فی...) /للسید محمد علی بن میرزا محمد بن هدایة الله الحسینی الرازی الشاه عبد العظیمی النجفی (1258ـ 1334هـ./ انظر: معارف الرجال 2/318.
242 ـ وفاة الزهراء /لأبی الحسن البکری المصری، المتوفى 953هـ، أستاذ الشهید الثانی./ انظر: الذریعة 25/119.
243 ـ وفاة الزهراء علیها السلام /للسید هاشم بن سلیمان بن إسماعیل الکتکانی البحرانی، المتوفى 1107هـ./ انظر: الذریعة 25/19.
244 ـ وفاة الصدیقة علیها السلام / للشیخ حسین ابن مؤلف (أنوار البدرین)./ انظر: الذریعة 2/420.
245 ـ وفاة فاطمة /فی: العبر فی خبر من غبر، الجزء1 صفحة 11./ للحافظ الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (ت 748هـ)./ تحقیق: محمد السعید بن بسیونی زغلول. /بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولى، 1405هـ/1985م.
246 ـ وفاة فاطمة وفضائلها رضی الله عنها /فی: مرآة الجنان وعبرة الیقظان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، الجزء1، صفحة 61ـ 62./ حیدر آباد الدکن، 1337هـ، الطبعة الأولى. /بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1390هـ، الطبعة الثانیة أوفیست.
247 ـ الید البیضاء فی مناقب الزهراء علیها السلام. /نکت من الأخبار الواردة فیها، الجزء الثانی من (أنوار المواهب). لعلی أکبر بن الحسین النهاوندی./ طبع سنة 1360هـ. /انظر: الذریعة 2/445 و25/277.
248 ـ یومیات فاطمة الزهراء علیها السلام /حیاتها الشخصیة ودورها الاجتماعی والسیاسی/ لأحمد الکاتب /طهران، سنة 1366هـ.ش/ 1987م، 156 صفحة، القطع المتوسط.


ج: کتب و مقالاتى در مورد فاطمه زهرا( شرکت کننده در مسابقه اى تحت همین نام)

1 ـ أم الشهداء فاطمة بنت محمد /مهدی عبد الحسین/ المسیب.
2 ـ رائدة فخر النساء /حیدر علی/ السعدی /المسیب.
3 ـ الزهراء سیدة الکساء ونساء الیوم /کریم أحمد الصائغ/ النجف.

4 ـ الزهراء فاطمة بنت محمد /عبد الزهراء عثمان محمد/ القرنة.
5 ـ الزهراء فی محراب الألم الخالد /عبد الکریم توفیق الطائی/ شقلاوهـ.
6 ـ الصدیقة فاطمة الزهراء /محمد رضا الحسانی/ النجف.
7 ـ الصدیقة فاطمة الزهراء بنت الرسالة المحمدیة /عبد المجید سماوی الجلوب/ الحلة.
8 ـ فاطمة الزهراء أم أبیها /فاضل المیلانی الحسینی/ النجف.
9 ـ فاطمة بضعة المصطفى /حیدر الشدیدی/ الناصریة.
10 ـ فاطمة الحوراء الإنسیة /جاسم هاشم العبادی/ العمارة.
11 ـ فاطمة الزهراء شهاب النبوة الثاقب /حسن عیسى الحکیم/ النجف.
12 ـ فاطمة الزهراء نداء الملایین /السید محمد تقی الخراسانی/ کربلاء.
13 ـ فاطمة الزهراء وتر فی غمد /سلیمان کتانی/ لبنان.
14 ـ فخر النساء فاطمة /خلیل رشید/ العمارة.

____________

منبع:

فاطمة بهجة قلب المصطفى

تألیف: أحمد الرحمانی الهمدانی