ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

بایگانی اسفند ۱۳۹۴ :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۲۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

در حضور مینا

شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۱۱ ب.ظ

رسمی و با ابهت تمام وارد می شن:

سلام علیکم

احوال مبارک؟!

متعلّقین محترم چطورند؟

راضی به تکلف نبودیم بزرگوار!

نیم ساعت از حضورشون نگذشته، سوت و ادا و شکلک است که از حضرات صادر میشه!

صحنه هایی رو امشب میشه دید که تکرارشون در حالت عادی از محالات به شمار میاند !

و تمام این اتفاقات نیست مگر به خاطر حضور مینا

پرنده کوچک تقلیدگری که چند روزی در نبود صاحبش مهمون خونه ی ما شده ست!


لحظاتتان مینایی

اگر « چهارشنبه سوری » آئینی « مذهبی » بود ؟!

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۸ ق.ظ


فقط یک لحظه تصوُر کنید که چهارشنبه سوری آئینی مذهبی بود که ... هر سال به طور میانگین 9 نفر کشته 413 نفر مجروح، صدهامیلیون تومان خسارات و این‌مقدار رُعب و وحشت ایجاد می‌کرد !!
حتم بدانید تا حالا شاهد انواع و اقسام تحلیل‌های مذهب‌ستیز به دلیل این مراسم بودیم !
شاید آقای دبیرکلِ سازمان ملل هم میانه‌ی چُرت‌زدن‌هایش از این وضعیت ابراز نگرانی کرده بود !!

*
اما واکنش‌ها نسبت به این مراسمِ سنتی چیست؟
معتقدند سنتی صحیح است که باید به روش صحیح اجرا شود! و اجرای آن به روش کنونی هیج ربطی به بنیان‌گذاران آن ندارد!
این نوع تحلیل، حتماً روش صحیحی است اما چرا پای باقی انحرافات و اشتباهات که می‌رسد، شمشیر را از رو بسته و بابت یک مساله‌ی جزئی تمام یک کلّیّت زیر سوال می‌رود؟!!
(نگاهی بیندازید به اشکالات بر ازدواج مجدد و موقت ، بحث امر به معروف و نهی از منکر ، حدود ، خمس وزکات و ...)

 پاسخ ساده است.
ناز و اداهای روشنفکری کاملاً متاثر از جَوّ است و علی‌رغم تمام ادعاها، روشنفکران فقط در چهارچوب جَوّ روشنفکری حرکت می‌کنند نه این‌که بر آن تاثیر بگذارند!

 امیرعلی صفا /مکتوبات

برگرفته از: تسنیم و پارسینه

سخت می ترسم ...

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۰۷ ق.ظ

کاش پشه ای بودم

که اشاره انگشتی او را کفایت است !

سخت می ترسم بر خویش

از سخت جانی ام فردا روز !!


رو آب دریا

چهارشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۸ ب.ظ

مث خونی که تو رگ ها می دوه

یاد تو - توی دل ما می دوه

می دوم من پی تو ، تو می دوی

می دوه کویر و ... دریا می دوه

من کجا و تو ؟! تو چون پهلوونی -

به سرش گرفته دنیا - می دوه

پی یوسفی اگه ؟ پا بدوون

نه فقط چشم زلیخا می دوه !

هر چه می دوم رسم ... نمی رسم

مث اون کسی که درجا می دوه !

کی زنم جوانه ؟! تا به استخون -

تو که نیستی سوز سرما می دوه !

سهم من از عاشقی: گریه ی شور

عارفی رو آب دریا می دوه !


سروده ای از : محمد شورگشتی

دو ریالیـــــــ

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۵ ب.ظ

صحنه ای دیدم ؛ یادم آمد از جریانی مربوط به سال ها قبل :


اجتماعی دینی قرار بود برگزار  بشه ؛ جمعیت تو حسینیه به انتظار نشسته بودند.

من هم تنها و غریب گوشه ای کز کرده و چهره شرکت کنندگان رو داشتم مرور می کردم!

دیدم بنده خدایی در حالی که مشغول گپ وگفت با بغل دستیش هست، یه سکه دو تومانی - از این دوتومانی های قدیم - به پیشانیش فشار میده و ول کن هم نبود!

ماندم که یعنی چه؟!

تمام حواسم رو به خودش معطوف کرده بود!

وقتی سکه را برداشت و پیشونی قرمز شده ش رو دیدم تازه فهمیدم که ای دل غافل!!! ...



+ یعنی بعضیا دوریال هم نمی ارزند!

وعده وعید عید

دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۰۵ ب.ظ


زن-زنی !!!

دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۴ ق.ظ

دیشب یادواره شهدا ...

یکی از روستاهای نیشابور ...

چند هزار میهمان ...

مردا همکف ...

زنها فوقانی ...

مسجد جای سوزن انداختن نیست ...

سخنران مدعوّ از تهران ...

تعریف و تمجید مجری ( حجة الاسلام دکتر... کارشناسِ... ریاستِ... عضوِ... )

آقا در محل که مستقر شد سر و صدای خانما خیلی اذیتش می کرد انگار !!!

خانما ساکت ...

اگه اینا حرف بزنن من حرف نمی زنم ...

از تهران بلند شدم اومدم که ...

_ آخر سر جمله ای گفت که من از خجالت عرق کردم  _

خانما! میگن حسینیه دارند شام میدن !!!!


+ به خدا بعضی حقشون نیست این همه بلندشون کنن !!!

آن شب که ابو تراب با قلب حزین

بسپرد تن اُمّ ابیها به زمین

دانی که چرا خاک ز دستش بتکاند؟!

یعنی که تمام هستی ام بود همین !!!


فاطمه جان! چطور علی دلش بیاد رو بدنت خاک بریزه ؟!!


ای خاک ! مدارا کن ، با این بدن خسته

اُمّ الحسنین آمد ، با پهلوی بشکسته

ای ماه ! متاب امشب ، بر انجمن خوبان

چون ماه علی امشب ، در خاک شود پنهان


بدن فاطمه ش رو دفن کرد ؛ تموم غم های عالم اومد رو دل علی نشست!

فاطمه جون! کنار قبرت میام دلم آروم نمی گیره! خونه میرم ، بچه ها بهونه ی مادر می گیرند!

بگو علی چه کند؟!!


ای مرهم غمهای من!

ای نوگل رعنای من !

خیز و ببین غوغا شده

دیگر علی تنها شده !

من ماندم و یک کوه غم

زهرای من ! زهرای من !


گلچین احمدی (با تصرف)

حاج آقا! دهه فاطمیه چند روزاست؟؟؟!!!

جمعه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۴۳ ب.ظ
از عجایب روزگار ما : تغییر و تحولاتی ست که هر چند سال یک بار ، در کمیت و کیفیت عزاداری خانم فاطمه زهرا (س) ابلاغ و اعمال می گردد.

روزی دو دهه فاطمیه درست می کنند:
دهه فاطمیه اول و دهه فاطمیه دوم
- بماند بعضی تا سه دهه فاطمیه ، و بلکه 45 روز عزا پیشنهاد داده و رفتار کرده و می کنند!! -

سیاست آقایان اما در چند سال اخیر عوض می شود و عمده تبلیغات بر این اساس قرار می گیرد که فاطمیه اول که از روایتی ضعیفتر برخوردار است سه روز ( روز شهادت و روز قبل و بعد آن ) و فاطمیه دوم پنج روز ( روز شهادت و دو روز قبل و دو روز بعد آن ) حرمت نگه داشته شود!!

امسال مجددا توصیه فرمودند : روی دو فاطمیه پنج روزی کار کنید!!!

بسیار جالب است وقتی نام دهه بر زبان مردم نشسته و بعد سؤال می کنند:
حاج آقا! دهه فاطمیه چند روز است؟!!!

معلوم نیست چه باید بکنیم؟!! چرا که معلوم نیست چه دارند می کنند؟!

آیا واقعا نمی دانند و نمی فهمند تغییرات پی در پی و بی حساب و کتاب، و ظهور اختلاف بین مراکز و مراجع تصمیم گیر ، راه را بر حرمت شکنی نسبت به مقدسات باز خواهد کرد؟!

آیا عمدی در کار است؟!
یا اوضاع چنان متغیر است که تغیر مرتب در اجرای برنامه های مذهبی را بطلبد؟!

چرا سایر مناسبت ها دست خوش چنین تغییرات سریعی نمی گردند؟!

به اندک تأملی می توان دریافت که « فاطمیه » مظلومانه مورد بهره برداری سیاسی افراد و جریان ها قرار گرفته و می گیرد! و این هوشیاری فاطمیون را بیش از پیش می طلبد!!

عزاداریهاتون مقبول

نون درآری با یه لقمه نون

جمعه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ

نمیشناختمش

پیرمرد که خیلی بدگویی شو می کرد !

تو کار خرید و فروش ماشینه

می گفت: کمترین کارش اینه ...

یه کف دست نون میذاره داشبورد

جلو مشتری محکم میکوبه به ماشین و میگه:

« به خود خدا ، به قرآن ، به ابوالفضل ، تو این ماشین نونه !!! از ما گفتن !! »

گفتم: امان از این ظاهر سازیها ، حالا مثلاً دروغ نگفته باشه ، تدلیس و فریب رو چه می کنه؟!


+ توریه - همین کاری که این بنده خدا میکنه - آنجاست که انسان به جهت مصالحی مجبور به دروغ باشه که توصیه فرمودند لااقل ظاهرش رو درست کنه.

مثلا دنبال کسی افتادند که به ناحق بهش آسیب برسونند، به این بنده خدا برخورده میگن فلانی رو ندیدی؟! و او با آنکه دیده ، مثلا یه گام برمیداره و میگه اینجا که ایستادم کسی رو ندیدم...

نوچ که نوچ

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ب.ظ

گفتم :

دختره گناه کرده باباش معتاده ؟!

خوب این طفلکم جهیزیه می خواد!

جواب طرف :

نوچ !!!

می ترسی هزینه دود کنه ، به خانمش بسپر :

نوچ !!!

اصلا خودمون جنسشو می خریم می بریم در خونه ش :

نوچ !!!

*

یه شبی از کمیته اومده بودن برا جمع آوری کمک جهیزیه

نیگاش می کردم کلی پول داد !!

مأمور کمیته گفت:

بخشی از این ، هزینه ی جهیزیه ی دخترانی میشه که سرپرست معتاد دارند !!!!


+ فامیل و همسایه و آشنا قطعا در باب انفاقات مقدم بر دیگرانند حالا چرا بعضی حاضرند برا غریبه ای که اصلا نمیشناسند و میزان نیازشو نمی دونند هزینه کنند ولی برا شناس خودشون نه ، نمی دونم!

رسم حماقت

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۲ ب.ظ

میگه :

« تو منطقه ی ما ، داماد یه بسته ی اسکناس تا نخورده از جیب مبارکش در میاره و زیر کف و سوت ممتدّ تماشاگرا ، دونه به دونه میده دست عروسش.

به آخرین قطعه که رسید ، ریز ریز می کنه می پاشه رو سر و کله ی او ! »

میگم :

« خوب بچرخونه دور سرش و بندازه صندوق صدقات بهتر نیست؟! »

میگه :

« خوب رسمه! »

میگم :

« حماقتم مگه رسم میشه ؟!! »


+ چیزی تا رسم چهارشنبه سوری نمونده ها !

ع ن ک ب و ت

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۴ ق.ظ

« مرده » بود بر تار !

مدتی بود زیر نظرش داشتم

پشه ها با آسایش در اطرافش پرواز می کردند !

خواستم بساطش را به سیخی برچینم...

پشه ای بر تار نشست !

عنکبوت « زنده » شد !!


از فرزند محدّث قمی رحمه الله پرسیدند:

"چه چیز باعث شد که مردم این همه از کتاب پدرتان « مفاتیحُ الجنان » استقبال کنند و آن را در خانه خود داشته باشند؟"

گفت:

"یکی « اخلاص » پدرم ، و دیگر اینکه ایشان ثواب همه این کتاب را به « حضرت فاطمه زهرا علیها السلام » هدیه کرده بود. "


مجله مبلغان ش 80

لولــــــوی حجابـــــــ

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۵ ق.ظ

گروهی داشتیم آلبوم عروسی یکی از فامیلا رو نیگاه می کردیم...

یه جاهایی که نامحرمی حضور داشت، چادر بر سر و روی خانم انداخته بودند و جاهایی که کسی نبود، سر و سینه و بر و روی عروس بود که جلوه می کرد!

مثل ما که « حجاب » و « بی حجاب » میگیم ، دخترک سه ساله ای که با ما قاطی شده و نظاره گر عکسا بود ، عکسهای پوشیده رو می گفت: « لولو » و عکسای برهنه رو می گفت: « بی لولو » !!!


+ فکر کنید چه فیلم و داستان هایی تحویل بچه داده ایم که پوشیدگی را برابر با لولوگری می داند و آن وقت چطور فردای روزگار به این دخترک می شود گفت که: بیا و لولو شو ! خواهد پذیرفت؟!

پرتقال خونــــــــــی

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۴۱ ب.ظ

در عصر صنعت و تمدن و علم و اطلاعات، باور بعضی چیزا خیلی سخته.

منزل یه بنده خدایی رفته بودم

بساط میوه شون پهن بود

چشمم افتاد ، گفتم : به به! داشتین پرتقال خونی می خوردین؟!

طرف جا خورد!

بلند شد و دوید به سمت آشپزخانه...

به خیالم میخواد برا ما هم یه پیش دستی بیاره!

شروع کرد دهانشو آب کشیدن!!!

اومد که پرتقالها رو هم دور بریزه!! گفتم:

عمو! اینارو اشتباهاً « خونی » اسم گذاشتن و ما هم به اشتباه « خونی » گفتیم !

این پرتقال قرمزه! پاک پاک و حلال حلال !


اولین توصیه را پدر خانمم کرد

علاوه استاد من هم بود

فرمودند:

« از همین اول زندگی همدیگر را زیبا صدا بزنید، اسم همسرت را خشک و خالی نبر! مخصوصا پیش دیگران! »

الان تو فامیل آقا محمد یعنی من ؛ و فاطمه خانم یعنی همسر من.

جایی که معمولا «محمد» را «ممّد» و «فاطمه» را «فاطی» صدا می زنند!!!!


اما پدر مرحومم در اولین باری که به منزلشان رفتیم ، با کمال مهربانی من و همسرم را فرا خواند ، دست در گردنمان انداخته فرمودند:

« بعد از این اولین کسی که برای توی مَرد ، مهم است زنت باشد!! و برای توی زن ، شوهرت !!

گاهی دیگران چیزهایی می گویند و دستورات و فرمایشاتی دارند، احترام آنها را مخصوصا اگر بزرگترند به ظاهر رعایت کنید، اما عملا به چیزی رفتار کنید که خود با هم تفاهم کرده اید - حتی اگر آن فرد خود من باشم - »


و من در ازدواج فرزندانم، مضاف بر این دو توصیه ، به عنوان پدر سفارش خواهم کرد:

« وظایفی را که هر کدام از زن و شوهر در مقابل دیگری دارید ، معلق بر هم نکنید!

از اول با خود چنین شرط کنید که : در طول زندگی ، من به وظایف و مسئولیت های خود در قبال همسرم به نحو أحسن عمل خواهم کرد ، او به وظیفه اش عمل بکند یا نکند. »


و به عنوان کارشناس مذهبی که مشکلات زن و شوهرها را کم ندیده و نشنیده است، این آیه قرآن را بر آنها خواهم خواند:

« هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ أنتُم لِباسٌ لَهُنَّ

برای هم لباس باشید!

لباس علاوه بر اینکه زینت است، محافظ و پوشاننده هم هست.

پوشاننده عورت و عیوب و محافظ از آسیب ها و خطرات.

و این وقتی میسر است که در مسائل جنسی و زناشویی به صورت کامل تهییج و ارضاء صورت بگیرد.

امری که جز با رعایت بهداشت و نظافت فردی، حفظ تر و تازگی روحی و بدنی ، و تنوع در آمیزش ، محقق نخواهد شد. »


ایام به کام

یک کلام عمیق :

چهارشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۵۰ ب.ظ

کم سن و سال بودم و به قول معروف هنو آدم حسابمون نمی کردن ...

منزل یکی از فامیلا ، توپی انداختیم وسط !

از بدشانسی خورد به لامپ و ... بله دیگه !

سر و صدایی به راه افتاد که نگو و نپرس!

هر کسی سعی می کرد دیگری رو مقصر قلمداد کنه...

پدر خانه که خدا حفظش کنه، با اخم وارد جریان شد و با ژستی خاص بفرمود:

« هیچ وقت یادتون نره، وقتی فاجعه ای رخ داد با عکس العملای بعدی بر عمق اون نیفزایین!! »


خیلی ربط به توپ و لامپ نداشت ، اما کلام عمیق و بزرگی بود!


حمله به خانه عالِم !!

چهارشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۵۸ ق.ظ

اهل و عیال جا انداخته بودند و منم داشتم مسواک می زدم و همینجور فکر می کردم که صدایی هولناک منو به خود اورد

خدایا! این دیگه چی بود؟!

نکنه آخرش این میز لق لقوی تلویزیون پایی بهش خورد و سقوط کرد؟!

نکه دخترا تو ورجه وورجه قبل خواب سرشون به در و دیوار خورده باشه؟!

نکنه؟

مسواک به دهن از آشپزخونه به سمت اطاق دویدم که نزدیک بود با خانم ، بچه ها که اونها از اطاق داشتند به سمت آشپزخونه فرار می کردند برخورد کنم!

گرد و خاک بود که بلند شده بود!

پرسیدم چی شده ؟!

دخترا ترسیده  بودند

بابایی نزدیک بود سقف رو سرمون بریزه!

کمی که گرد و خاک فرو نشست ؛ نگاه کردیم - چشتون روز بد نبینه -

قسمتی از سقف که ریخته بود بماند، ولوله موریانه بود!

چند روز قبلش برای اولین بار تو عمرم موریانه دیده بودم و صاحب خونه رو مطلع کردم تنها گفت: دود که راه بندازی میمیرن!

نیمی از اسپندایی رو که تابستاون از بیابونای شورگشت جمع کرده بودیم اوردیم و دود کردیم

تنها اتفاقی که افتاد یکی یکی موریانه ها از سقف به زمین می افتادند اما سرو مرو گنده

ترسیدم به کتابا حمله ور بشن، تو همون دود غلیظ مگس کش به دست نشستم و هی سرفه کردم و موریانه کشتم!

خانمی هر از گاهی درو باز می کرد مطمئن بشه زنده م !

صبح به هیأت امناء وصاحب خونه خبرشو دادم

گفتند: پوست درخت آلو باید بیاییم و بسوزونیم، شمام باید چند ساعتی از خونه بیرون برین!

فعلا که نیومدن


+ ناشکر نیستیم اما گمان نمی کنم بسیاری از کسانی که به زندگی روحانیت ایراد می گیرند حاضر باشند فقط چند روز تو همچین خونه هایی سر کنند!

+ شانس اوردم اگه اون وقت پای کامپیوتر بودم دقیقا رو سر خودم ریخته بود! شکر خدا فقط کامپیوترم خاک بر سر شد!

+ یادم اومد از یکی از خونه های عالم که تو صحن حیاطش مار دیدیم، رتیل دیدیم، تو اطاق و هالش بارها و بارها عقرب دیدیم ، هر چند آسیبی بهمون نرسید اما دلهره ش کم نبود - راستش می ترسیدم خجالت زده خانواده خانمم بشم! -

« خوراک مسموم     برای بچه های معصوم »

اسمی که من بر این نوع برنامه های تولیدی شبکه پویا می گذارم.

خود ببینید و قضاوت کنید:


نقاشی اول:

یک خروس ، یک مرغ ، دو جوجه

نقاشی دوم:

یک خروس زیبا با طوقی طلایی


نقاشی ها با فاصله بر دیوار چسب می خورند...


حسنی نقاش از اطاق بیرون میرود...


تصویرها جان می گیرند...


حوادثی که به ترتیب به وقوع می پیوندند:


1 - مرغ با دیدن خروس دوم چشمان را دریده و همینجور عشق است که از خود بروز میدهد!!!...


2 - خروس اول به شدت با نوک بر سر مرغش می کوبد...


3 - جنگ دو خروس ها با قوقولی قوقول های پی در پی و قدقد هیجانی مرغ آغاز می گردد...


4 - نقاش که حالا وارد اطاق شده است به هردو جنگجو مدال طلایی می دهد!!!...


5 - خروس ها در کنار هم قرار می گیرند!!!...


6 - خوشحال ترین فرد در این بین « خانم مرغه » است!!!!!!


>>> تلویزیون جمهوری اسلامی ، شبکه پویا ، برنامه حسنی و ترانه هایش ، امروز سه شنبه 11 اسفند 1394 .


+ واقعاً که ...

عکس معنادار سایت الحیاة از روز انتخابات

يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۲۵ ب.ظ


به قرآن قسم

يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۵ ق.ظ

پیر زن منو کناری کشید و گفت:

خیلی ناراحته!

حاضریم پولشم بدیم

گفتند هم وزنش باید پول بدین

حالا اومدم سؤال کنم هم وزن همون قرآنی که قسم خورده باید بدیم یا هر قرآنی که باشه فرقی نمیکنه؟!!!

کاغذی دراورد و به دستم داد و گفت:

خودش تو نامه توضیح داده.


نامه رو گرفتم و وارد مسجد شدم

تا اذان و نماز فرصت خوبی بود که نامه را مورد مطالعه قرار بدم


متن نامه :

« سلام حاجاقا

من یه دختر بیست ساله هستم چند سال پیش برای من یه مشکلی پیش آمد که به خاطر این که خانوادم اذیتم نکنن به قرآن قسم خوردم.

قرآن را در دستم گرفتم و دستم را گذاشتم روی قرآن و از همان روز زندگیم روز به روز بدتر می شود و رسوای عالم شدم!

حالا از شما می خواهم تا کمکم کنید! این قسمی که خوردم را خدا ببخشید! لطفا کمکم کنید!

ممنون »


نماز که تمام شد بیرون آمدم دیدم حاج خانم کناری منتظر ایستاده

گفتم:

نمیشه بر اساس این نامه جوابی بدم

خودشو بیارین دقیقا بدانم چه جوری قسم خورده

دیدم شماره ای گرفت و یواشکی زمزمه ای کرد و گوشی رو به دستم داد:

دخترک صداش می لرزید

گفتم :

میشه دقیقا توضیح بدین چی شده:

نوشتین قسم خوردین

به کی و چی قسم خوردی؟

قسم خوردی که چکار مثلا یکنی یا نکنی؟!

گفت:

داداشم بهم تهمت زد که با کسی ارتباط تلفنی داری

منم ترسیدم اذیتم کنه دست به قرآن گذاشتم و به قرآن مجید قسم خوردم که : نه

و از اون روز به بعد زندگیم روز به روز سیاهتر داره میشه

گفتم به دروغ قسم خوردی؟

به آرامی: « بله »

گفتم پول مولی به گردنت نیست، فقط توبه کن و خاطرت جمع .

ان شاء الله زندگیتم روبه راه میشه.

____________________________________________________________

احکام قسم خوردن

مسأله : قسم دو نوع است:

الف: قسم براى انجام یا ترک کارى در آینده.

ب: قسم براى اثبات یا نفى چیزى.

توضیح :

الف: اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا دود استعمال نکند، چنانچه عمداً مخالفت کند، باید کفاره بدهد، یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى درپى، روزه بگیرد.

ب: کسى که براى اثبات یا نفى چیزى قسم مى خورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مى باشد، ولى کفاره قسم را ندارد.

( ولى اگر براى این که خودش یا مسلمان دیگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهى واجب مى شود امّا اگر بتواند توریه کند یعنى: موقع قسم خوردن طورى نیّت کند که دروغ نشود بنابر احتیاط واجب باید توریه نماید; مثلا اگر ظالمى بخواهد کسى را اذیّت کند و از انسان بپرسد که او را ندیده اى؟ و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، ولى بگوید او را ندیده ام به این قصد که از پنج دقیقه پیش ندیده ام. )


مسأله : قسم کسى شرعاً اعتبار دارد که: 1 ـ بالغ باشد. 2 ـ عاقل باشد. 3 ـ با اختیار و قصد باشد. 4 ـ اگر نسبت به امور مالى قسم مى خورد سفیه و مفلس نباشد. بنابراین قسم کودک یا دیوانه یا کسى که مجبور است قسم بخورد یا از فرط عصبانیت نمى فهمد چه مى گوید اعتبارى ندارد و همین طور قسم کسى که سفیه یا ورشکسته است و حاکم شرع او را از تصرفات مالى منع کرده اعتبارى ندارد.


مسأله : اگر قسم مى خورد کارى را انجام دهد یا ترک کند: 1 ـ باید شرعاً بد نباشد. 2 ـ باید شرعاً خوب باشد. 3 ـ اگر قسم بخورد کار مباحى که شرعاً نه خوب است نه بد انجام دهد یا ترک کند باید طبق قسم خود عمل کند و اگر قسم بخورد که کارى را که فعلاً خوب است انجام دهد ولى هنگام انجام آن کار شرعاً از جهاتى بد شود قسم او به هم مى خورد و لازم نیست آن را انجام دهد.


مسأله : 1 ـ قسم را باید با زبان و لفظ صریح بیان کرد. 2 ـ قسمى اعتبار دارد که یکى از اسماء خداوند متعال باشد مثل خدا یا الله. 3 ـ اگر به برخى از اوصاف خداى سبحان قسم بخورد که معمولاً از آن صفت خداى سبحان اراده مى شود یا قرینه اى به کار ببرد که مراد او را بفهماند قسم صحیح است. 4 ـ شخص لال اگر با اشاره قسم بخورد قسم او صحیح است ولى کسى که مى تواند سخن بگوید قسم او با اشاره صحیح نیست. 5 ـ قسم به مقدسات دیگر مثل قرآن و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) احکام قسم را ندارد.


مسأله : قسم در صورتى صحیح است که انسان توانایى انجام آن را داشته باشد و اگر هنگام قسم خوردن بتواند آن کار را انجام دهد و هنگام عمل از انجام آن ناتوان شود یا براى او مشقت داشته باشد عمل به آن لازم نیست و قسم به هم مى خورد.


مسأله : کارى را که عهد مى کند یا نذر مى کند که انجام دهد نیز همین حکم را دارد یعنى اگر هنگام عمل غیر مقدور شود لازم نیست آن را انجام دهد.


مسأله : اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیرى کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیرى نماید، قسم آنان صحیح نیست.


مسأله : اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، قسم آنان بعید نیست صحیح نباشد لکن نباید احتیاط را ترک کنند.


مسأله : اگر انسان از روى فراموشى، یا ناچارى به قسم عمل نکند، کفاره بر او واجب نیست، و همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید. و قسمى که آدم وسواسى مى خورد، مثل این که مى گوید والله الآن مشغول نماز مى شوم و بواسطه وسواس مشغول نمى شود، اگر وسواس او طورى باشد که بى اختیار به قسم عمل نکند کفاره ندارد.


توجه: 

فتاوای فوق از رساله مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی نقل شده که به نحو زیبا و کاملتری احکام قسم را بیان فرمودند و اختلاف فتاوا بین مراجع در این موضوع بسیار ناچیز است.

* روزی دیگر *

يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۵۳ ق.ظ

روزی دیگر آغاز شد.

هنوز نقشی بر این روز نرفته است.

و تو نقاش منتخب خداوندی !!!

این تو و این اعتقاد خالق به تو !!

به نام و یاد او بهترین روز زندگی ات را نقاشی کن ...

موفق باشید.


+ هر روز این پیام را بر خودت بخوان

دست چین

جمعه, ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

همینجور که میوه ی طرف رو می کشید سعی داشت به نوعی اونو از رفتن پای صندوق ها مأیوس کنه...

رأیمو که دادم در برگشت دیدم هنوز با وانتش تو کوچه ها می چرخه

جلو رفتم:

- سیبت چند ؟

- 2000

یه نگاهی انداختم و گفتم:

« اووه ماشالا خرابم که داره!!

حاضرم پول بیشتری بدم اما میوه سالم به خونه ببرم! »

سرمو پائین انداختم که یعنی دارم میرم ، پلاستیک رو به سمتم آورد و گفت:

حاجی! خودت سوا کن

من هم که انتظار این حرفو می کشیدم خنده به لب گفتم:

با این حساب دیگه بهانه ای برا نخریدن نمی ماند!!

در حالی که میوه ها رو درهم و برهم!! داخل پلاستیک مینداختم ، انگشت جوهریمو بالا آوردم و گفتم:

 تو مدرسه هم برگه میدن و میگن سوا کن ، حیفه آدم از دست بده !!

پلاستیکو دادم برا کشیدن ، گفت:

« حاجی! هدیه از طرف من !

اون مسأله هم به چشم ! »

چشمشو بوسیدم و از هم خداحافظی کردیم.

با انتخابات ( روایاتی از علی علیه السلام )

پنجشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۵ ب.ظ

1 - اِذا مَلِکَ الأراذِل هَلَکَ الأفاضِل

چون ناکسان زمامدار شوند ، بزرگان هلاک گردند!


2 - کُلُّ عِزٍّ لایُؤَیِّدُهُ دینٌ مَذَلَّةٌ

هر عزتی که موافق دین نباشد، خواری ست!


3 - لا نِعمَةَ أهنأُ مِنَ الأمن

هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.


4 - آشقَی النّاسِ مَن باعَ دینَهُ بِدُنیا غَیرِه

بدبخت ترین مردم کسی ست که دینش را به دنیای دیگران بفروشد!!


5 - ما أقبَحَ بِالاِنسانِ باطِناً عَلیلاً وَ ظاهِراً جمیلاً

چه زشت است که انسان باطنی بد و ظاهری خوب داشته باشد!


6 - آحمَقُ النّاسِ مَن ظَنَّ أنَّهُ أعقَلُ النّاس

کم خردترین مردم کسی ست که پندارد خردمندترین آنهاست!!


7 - وَقِّرُوا کِبارَکُم یُوَقِّرکُم صِغارُکُم

بزرگ ترانتان را گرامی دارید تا کوچک ترانتان شما را محترم دارند!


8 - لاتُسِی ء الخِطابَ فَیَسُؤَکَ نَکیرُ الجَواب

کسی را به بدی خطاب مکن، زیرا جواب زشت آن تو را ناپسند خواهد آمد!!


9 - أحسَنُ المَقالِ ما صَدَّقَهُ حُسنُ الفِعال

بهترین گفتار آن است که رفتار نیک مؤید آن باشد.


10 - مَن زَرَعَ الاِحَنَ حَصَدَ المِحَنَ

کسی که تخم کینه بکارد، رنج و سختی درو نماید!


11 - أخسَرَ النّاسِ مَن قَدَرَ أن یَقُولَ الحَقَّ فَلَم یَقُل

زیانکارترین مردم کسی ست که بتواند حق را بگوید، ولی نگوید!


12 - مَن قالَ ما لایَنبَغِی سَمِعَ ما لایَشتَهِی

هر کس چیزی را که شایسته نیست بگوید، آنچه را دوست ندارد بشنود!


13 - مَن عَذُبَ لِسانُهُ کَثُرَ إخوانُهُ

هر که شیرین سخن باشد، دوستانش بسیار شوند.


14 - أللِّسانُ مِیزانُ الإنسانِ

زبان ترازوی سنجش شخصیت انسان است.


انتخاب شده از کتاب:

بر کرانه کلام علی(حسین ایمانی)

/// آتش بر لیست

پنجشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۱ ق.ظ

چنانچه در بین همه کشورها نگاهی بیندازیم، ایران جزء معدود کشورهایی ست که هرچه سیاستمدار کهنه کاری دارد بلافاصله پس از اتمام مسئولیت، مورد انواع هجمه ها قرار گرفته به جوری که آبروی جمع کرده ی خود را در مدت پر فراز و نشیب خدمت به نحو کامل و گاه بیشتر پس داده و در گوشه ای به انزوا کشیده می شود!

این سیاستی ست که متأسفانه تا به امروز دنبال شده و چنان که از ظواهر امر پبداست ادامه دار هم خواهد بود.

کافی ست نگاهی به جمع مسئولین عالی رتبه کشور از بدو انقلاب تا کنون بیندازیم:

افرادی چون بازرگان و بنی صدر و منتظری و موسوی و هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و ...

و خدا می داند اگر الان رجایی و باهنر و بهشتی و مطهری بودند و خامنه ای رهبر نبود ، به زور در کدام  لیست گنجانده و مورد تاخت و تاز قرار می گرفتند!

در حالی که وجود هر یک از اینها به منزله گنجی می توانست و می تواند باشد برای کشور ، که در پیچهای خطرناک از اعتبار آنها و تجربه آنها می شد بهره گرفت و خسارات بر کشور و نظام را به حداقل رساند!

و ما بی خود و بی جهت آن را به خاک سپردیم!

( البته حساب آنها که عالما و عامدا از مردم و نظام مردمی فاصله گرفتند جداست و حق هم نداریم و نمی توانیم همه این افراد را متهم به آن کنیم)

این آن چیزی ست که تا امروز شاهد آن بودیم اما آنچه امروز می بینیم و آن را می شود نتیجه همان سیاست های غلط دانست و به شدت از وجود آن هراس باید داشت این است که:

تقسیم بندی های جناحی ابتداءً ساده و کم اهمیت ، رفته رفته با دمیدن دوستان نادان و دشمنان دانا می رود به تقابلی جدی بین خواص - در بالاترین سطوحش - و متعاقب آن و بطور مسلم در بین توده مردم منجر گردد!

و آن وقت است که بازنده ی آن جز همین نظام و کشور و مردم آن و خود این گروه ها نخواهد بود!

می گویند: اصول گرایی یا اصلاح طلبی؟

می گویم: هیچ کدام!

کاش می شد لیست ها را آتش زد تا مردم با آرامش و احساس بهتری به انتخاب نمایندگان خود در خبرگان و مجلس شورای اسلامی بپردازند.

کاش...


مسابقه نامه و پیامک به روحانی محل...

چهارشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ

مسابقه ای برگزار کردم تحت این عنوان:

مسابقه نامه و پیامک به روحانی محل ، در هشت موضوع:

1- برای رونق گرفتن مسجد و نمازهای جماعت چه پیشنهاداتی دارید؟

2- وظایف روحانی در قبال ما ، وظایف ما در قبال روحانی

3- مشکل شخصی یا اجتماعیی که دوست دارید روحانی آن را حل کند؟

4- در آینده دوست دارید شما یا یکی از اعضای خانواده شما وارد حوزه علمیه شود، چرا؟

5- آرزوهای یک روحانی از دید شما؟

6- بهترین سخن یا طرح یا خاطره ای که از روحانیون پیشین محل به یاد دارید؟

7- کاش روحانی ما اینجوری بود...

8- موضوع آزاد

_________________________________________________________


نامه جالب دختر کلاس چهارمی در موضوع شماره 5 :

« حسن روحانی!!! در سال 1327 در سرخه از بخشهای مرکزی شهرستان سمنان چشم به جهان گشود.

والامرتبه ی و حوزه علمیه قم بود آشنا گردید و آرزوی دیدار حاج آقا روح الله در دلش شکوفا شد!!

و یکی دیگر از آرزوی روحانی این بود که برای باز کردن قفل ها با کلید را هم بسیار علاقه داشت!!!


+ خودت حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

شیرگوشتــــــی !!

دوشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۲ ق.ظ

نامه برام اومده به این نام و عنوان:

... حاج آقا شیر گوشتی!!


فامیلی عجیب و غریب همینه دیگه!

شیرگشتی! شنیده بودم

شیرکشتی!! هم

شورکشتی!! و شورخشتی و شورهشتی و شورعشقی و شوردشتی و...

موندم که اسم قشنگتر و بامحتواتری نبود که اجداد خدارحمتیمون برا روستا میذاشتن؟!

« شورگشت (1) »

و موندم که چرا حتما فامیلیمون هم به اسم روستا باید می بوده باشه؟!


(1) روستایی از توبع شهرستان نیشابور، و البته جدیدا شهرستان فیروزه


+ گاهی به سرم میزنه عوضش کنم! اگه متهم به وطن فروشی نشم !!! خخخ

+ از این دست فامیلیها هم کم نیست ...

+ اسم محل دست ما نیست، اسم بچه هامون که دست خودمونه ! کسی رو میشناسم که تا حالا سه بار اسم دختراشو عوض کرده !!


« وب مهربانی »

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۲ ق.ظ

(پست ثابت)

برای اولین بار:

...