ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

بایگانی دی ۱۳۹۵ :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۲۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

بر سرت خاک باید ریخت !

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۹ ب.ظ

خودت  را  آتش  می زنی ... 

که  شاید  دامنی  را  از  من  بسوزانی ! !

و  من  دلم  می سوزد !

یک  پارچه  آب  و  خاک  می شوم ... 

بی  آنکه  قصدم  خاموش  کردن  دامنم  بوده  باشد !

دین و دَین

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۸ ب.ظ

دین یا دَین ؟!

مدیون یا متدیّن ؟!


دین که حافظ جان مردم باید باشد !

و حافظ مال مردم !

و حافظ عِرض مردم !


شما بیش از همه، به دین مدیونید !!

عشقــــــــــولانه

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۱۳ ب.ظ

در آغوشم آرام که می خوابی ...

تنفس دلچسب ترین است !

که در هر مرتبه، تو را از نو لمس می کنم !!!

عطسه یا ... ؟!

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۰۵ ب.ظ

بعضیا عطسه شون هم با آدم حرف میزنه :

« آب پاشووووون »

خخخخخخ

عمل ویژه

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۴۲ ب.ظ

هر کسی در طول زندگی خویش ممکن است کارهای مثبت بسیاری انجام بدهد...

اما بسیار مهم است که در آن بین، کاری چشمگیر و فوق العاده از خود به یادگار بگذارد که هر وقت از پرونده ی زندگی او سؤال کردند، بشود بدان اشاره نمود...


مثلا بگویند: فلان درمانگاه خیریه را ساخت! 

یا بگویند: فلان شاگردان قابل را برای صلاح جامعه پرورش داد! 

یا بگویند: سرپرستی چه تعداد بچه یتیم را به عهده گرفت! 

یا کدام اختلاف عمیق را در منطقه حل و فصل نمود!

یا از جان و مال خود در راه دین و کشور مایه گذاشت!

یا فرزندانی نمونه و با ادب تحویل جامعه داد!

یا در امر ازدواج جوانان از هیچ کوششی دریغ نورزید!

و...


چرایی این پیشنهاد :

به دلیل آیه ی ذیل که بشارتی عظیم و سرمشقی بزرگ برای انسان های صالح و نیکوکار می تواند باشد، آنجا که می فرماید: 

... ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ (34) لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَیَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ (35) سوره زمر -

خدا بدترین گناهی را که ایشان مرتکب شدند می پوشاند! و اعمال نیکشان را بر اساس بهترین عملی که در طول زندگی انجام داده اند، پاداش می دهد!!!


یعنی به فضل و رحمت الهی ملاک پاداش همه ی اعمال خیر او را « بهترین عمل » او قرار می دهند! که اگر مثلا امتیاز آن 70 باشد، برای سایر اعمالش که در درجه پائین تری هستند نیز همین نمره را منظور خواهند داشت!!

و چه ارفاقی از این بالاتر؟!!

و چه لطفی بزرگتر از این؟!!


پس در عین حالی که از هیچ عمل خیری رویگردان نیستید، اما بر شما باد به عملی خاص و ویژه!

+ وَلَا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً وَلَا یَقْطَعُونَ وَادِیًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (121) توبه -

و 

 لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (38) نور -

و

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (97) نحل -


موفق باشید وملتمس دعا

تجاوز به کلمه

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ

رسول الله(ص) : 

اکره « مبارک » و « نافع » و « بشیر » و « میمون » لئلا یقال: ثَمَّ مبارک؟ ثَمَ بشیر؟ ثمّ میمون؟! فیقال : لا !!


پیامبر(ص) فرمودند:

نام های « مبارک » و « نافع » و « بشیر » و « میمون - به همان معنای مبارک -» را ناخوش دارم ( که روی فرزندانتان بگذارید!) تا مبادا سؤال شود : مبارک آنجاست؟ بشیر آنجاست؟ میمون آنجاست؟ ( آنچنان که مثلا می گوییم: علی آنجاست؟) و جواب داده بشود: « نه !!!» - نرم افزار تربیت دینی کودک، از: النوادر للراوندی ص 105 ح 75 -

معنای روایت این نیست که این اسامی منفی و بدند، بلکه چون اینها کلمات مثبت و خوبی هستند روی افراد نباید گذاشت که از بود و نبودشان پرسش شود!! 

بلکه اینها بایدی هستند و هیچ زمان و مکانی نبایستی از وجود آنها خالی گردد!!


و چه ناخوشایند بود گاهی که تیتر اخبار این عناوین بود: 

«سقوط حکومت مبارک» ، «محاکمه مبارک» ، «حبس مبارک» ، «حال وخیم مبارک» ، «مرگ مبارک» و ... »

که خواه ناخواه بر بار مثبت این کلمه اثر منفی گذارده و تأثیرگذاری آن را در جامعه به حداقل می رساند! و این همان چیزی ست که رسول مثبت طلب و ژرف اندیش اسلام از آن به مردم هشدار می دهند!


با این حساب باید به کلمات به دیده ی احترام نگریست و همچون امانتی الهی اثرات مثبت آنها را با دقت و تیزبینی پاس داشت!


*ایامتان هماره مبارک و میمون*

+ و به این فکر کن: اگر کلمات و واژه ها نبودند؟!...

مادر و پسر

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۰۶ ب.ظ

از مجلس ترحیم برگشته بود ...

به احترام مادر که هنوز آشپزخونه مشغول کار بود، دست به غذا نزد!

مادر اومد... : چه غلطی می کنی تو پس؟!

منتظری سفارش پیتزا بدم؟!

الحق که تخم همون بابایی!!

و او فقط لبخند می زد!

امشب اخم و تشر مادر هم براش عجیب شیرین می اومد!

تو دلش دعا می کرد: خدایا! هیچ بنی بشری رو بی مادر نکن!

عصر یخبندان

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ق.ظ

« خورشید » /
باید زد و شکست فقط این چراغ را !
« دلها » /قرار به سردی اگر که هست ... /بگذار هر چه روی زمین منجمد شود!

مرگ بر ...

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۳۷ ب.ظ

مرگ بر من!

مرگ بر من!

مرگ بر من که مرگ دیگران را شعار می دهم

بی که بدانم خدا مرگشان را از من خواسته باشد!!

+ درست است خدا فرموده: « قَاتَلَهُمُ اللَّهُ (30 توبه و 4 منافقون) خدا بکشدشان! »

اما آیا همه ی اینهایی که راحت مورد مرگ باداهای ما قرار می گیرند، مستحق آنند؟؟!


سیره معصومین در این جهت راهگشاست:

1 - وقتى که در جنگ احد دندان پیامبر(ص) شکست و صورتش مجروح شد، یارانش سخت ناراحت شدند، و به آن حضرت عرض کردند: « وقتش فرا رسیده دشمن را نفرین کنید !» در پاسخ آنها فرمود: 

انی لم ابعث لعانا و لکنى بعثت داعیا و رحمة اللهم اهد قومى فانهم لایعلمون

من به عنوان نفرین کننده مبعوث نشده ام، بلکه مبعوث شده ام براى دعوت مردم به سوى حق، و رحمت براى آنها.

خداوندا! قومم را هدایت فرمای! چرا که آنها جاهلند و ناآگاه

- داستانها و پندها ،مصطفی زمانی، ج 6 -

2 - امام کاظم علیه السلام به صفوان جمال فرمود: 

همه کارهاى تو پسندیده است جز کرایه دادن شترانت به هارون! 

صفوان گوید: عرض کردم به خدا سوگند این کار را به منظور خوشگذرانى و لهو و لعب انجام نداده ام بلکه براى رفتن به مکّه بوده است .

حضرت فرمودند: آیا دوست دارى هارون زنده بماند تا طلب خود را از او بگیرى؟! 

عرض کردم : آرى . 

امام فرمود: 

هر کس دوستدار بقاء آنان باشد از آنهاست و هر که با آنان باشد در جهنم خواهد بود: فمن احبّ بقاءهم فهو منهم 

150 موضوع از احادیث اهل بیت ویژه مبلّغان، اکبر دهقان، موضوع ظلم

اگه گوگوش مداح بود!!!!

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۱۸ ب.ظ

خدا رحمت کنه همه اموات رو


بابا بزرگ مرحومم اگه کسی حرفشو به گوش نمی گرفت و بی جهت این دست اون دست می کرد، ملقبش می کرد به لقب: « گاوگوش!! »

تو یه کانالی اسم « گوگوش » رو که دیدم یادم اومد از اون لقب و اون مرحوم!! خخخخخ


خاطر عزیزان هست در ایام محرم چه حملات پر دامنه ای رو علیه مداحین و دستمزد اونها به راه انداخته بودند که البته در جای خود قابل بررسی و نقد است!

اما عجیب سکوت اونهاست در قبال دستمزد مطربین و خواننده ها و بلیط کنسرت ها و اموری از این قبیل:

من خودم اینجا شاهدم همین مطربهای معمولی و مقلّد برا اجرای یه برنامه سه چهار ساعته در عروسی ها دستمزدی میلیونی از صاحب مجلس مطالبه می کنند! تا دیگه برسه به اساتیدشون!

آمار زیر رو ببینین بد نیست... مربوط است به اوایل دهه پنجاه :

و در کنارش این آگهی فروش رو که مربوط است به سال 56 :

که پس یعنی حضرات تنها با 100 ساعت کار صاحب چنین ویلاهایی میتونستند بشن!!!!

عجیب دنیایی ست، نه؟!

می بینم خودشون رو طرفدار حقوق زنان معرفی می کنند و چند زنی رو در اسلام محکوم می کنند از طرفی سنگ رضاخان و محمد رضا رو هم به سینه می زنند!

راستی کسی میدونه تعداد زنان رسمی و غیر رسمی اینا بالاخره چندتا بود؟!

خودستایی و خداستایی ؟!

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۰ ب.ظ

- « شده تو تمام عمرم حتی یه دروغ گفته باشم؟!!! »


- به نظرتون دروغ نمی گه؟؟؟!

+  أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا (49) نساء -

آیا ندیدى کسانى را که خودستایى مى کنند؟؟؟! (این خودستاییها، بى ارزش است!) ولى خدا هر کس را بخواهد (و لایق بداند) می ستاید! (به یاد کردن از او، و باقی گذاردن نام نیکش در بین جوامع، و اعطاء پاداش ها) و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.


على علیه السلام در خطبه معروف « همام » در باره صفات ممتاز پرهیزکاران چنین مى فرماید:
لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون اذا زکى احد منهم خاف مما یقال له فیقول انا اعلم بنفسى من غیرى و ربى اعلم بى من نفسى اللهم لا تؤ اخذنى بما یقولون و اجعلنى افضل مما یظنون و اغفرلى مالا یعلمون:
آنها هرگز از اعمال کم خود راضى نیستند، و هیچ گاه اعمال زیاد خود را بزرگ نمى شمرند، آنها در همه حال خود را در برابر انجام وظایف متهم مى شمرند! و از اعمال خویش بیمناکند! 
هنگامى که کسى یکى از آنان را بستاید از آنچه در حق آنها مى گوید وحشت مى کند و چنین مى گوید: 
من به حال خود از دیگران آگاهترم، و خدا نسبت به من از من آگاهتر است!! 
پروردگارا! به این ستایشى که ستایشگران در حق من مى کنند مرا مؤ اخذه مکن!! 
و مرا از آنچه گمان مى برند، نیز برتر قرار ده و آنچه را که آنها از خطاهاى من نمى دانند بر من ببخش! - تفسیر نمونه ذیل آیه -

+ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عَطَاءٍ أَنَّ زَیْنَبَ بِنْتَ أَبِى سَلَمَةَ سَأَلَتْهُ مَا سَمَّیْتَ ابْنَتَکَ قَالَ سَمَّیْتُهَا بَرَّةَ فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- نَهَى عَنْ هَذَا الاِسْمِ سُمِّیتُ بَرَّةَ فَقَالَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- « لاَ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمُ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَهْلِ الْبِرِّ مِنْکُمْ ». فَقَالَ مَا نُسَمِّیهَا قَالَ « سَمُّوهَا زَیْنَبَ » - سنن ابی داوود ش ح 4955 -
زینب دختر ابی سلمه از محمد بن عمرو بن عطاء سؤال کرد: اسم دخترت را چه گذاشته ای؟! گفت: برّة ( یعنی: نیکوکار) گفت: اسم مرا برّة گذاشته بودند پیامبر از آن نهی کرده و فرموده بودند: خودتان را نستایید! خداوند به نیکوکاران شما آگاه تر است! گفتند: پس چه بگذاریم؟! فرمود: زینب.

اظهار نظری جالب در خصوص حرم اهل بیت(ع)

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۱۵ ب.ظ

«المستنصر بالله» سی و ششمین خلیفه عباسی (متوفای سال 623) روزی از بغداد مرکز خلافت خویش برای دیداری رسمی از شهر سامراء به همراه وزراء و رجال کشوری به این شهر وارد شد.

او برای دیدن حرم مطهر امام عسکری علیه السلام و دیدار با مردم به آنجا رفت.

حرمی دید بسیار مجلل و آبرومند، زائرین عاشق فوج فوج با کمال خضوع وارد می شدند و در نهایت ادب در برابر قبر امام علیه السلام ایستاده، زیارت کرده و عرض ادب می نمودند و با چشم های پر از اشک و دل های مملو از عشق و محبت، آن جا را ترک می کردند.

المستنصر پس از انجام مراسم احترام و زیارت امام عسکری علیه السلام از حرم بیرون رفته و به سمت آرامگاه خاندان و پدرانش که در نزدیکی حرم مطهر واقع شده بود روان گردید. 

او از مشاهده قبرهای ویران اجدادش که در اثر حوادث و تابش آفتاب و وزش باد و باران به مخروبه ای بدل گشته و محل زندگی حیوانات شده بود! ناراحت شده و متأثر گردید! او با چشم خود می دید که حتی یک نفر هم به زیارت آنان نمی رود. 

در این حال یکی از وزرای متملق به او گفت: 

ای خلیفه مسلمین! تا کی به این ننگ و عار صبر می کنید؟! 

این ها قبور پدران توست که در دوران زندگی خود نسل اندر نسل، زمامداران و حاکمان مطلق ممالک اسلامی بودند! خزینه های پر از ثروت داشتند! و حکومت در اختیار شما و اجداد شما بوده است. 

اینک قبور آن هاست که ویران شده و مورد توجه مردم نیست. آرامگاه آنان فرشی ندارد، گرد و خاک و کثافات حیوانات روی قبرها را پوشانده! فردی به زیارت آنان نمی رود و کسی یاد آنان نمی کند!

اما قبور فرزندان علی علیه السلام چنانکه دیدید با پرده های زینتی، قندیل های طلایی، فرش های عالی و انواع زینت ها آرایش یافته است و مردم دسته دسته به زیارت آنان می شتابند؛ این در حالی است که آنان نه حکومتی داشتند و نه ثروت و خزینه ای! 

دردوران زندگی یا در تبعید بوده اند یا در زندان و همیشه رقبایی خطرناک برای خلافت شما به شمار می آمده اند. 

ای خلیفه مسلمین! بر این وضع دل خراش تا کی صبر خواهید کرد؟!


المستنصر پس از شنیدن سخنان وزیر سر به زیر افکند. در فکر عمیقی فرو رفت و بعد از لحظاتی رمز این معما را با صدایی نیمه لرزان چنین بیان کرد: 

«هذا امر سماوی لایحصل باجتهادنا، ولو حملنا الناس علی ذلک ما قبلوه 

این [دو منظره متفاوت] یک امر آسمانی است و با تلاش ما حاصل نمی شود و اگر مردم را [به اجبار] بر آن وادار کنیم از ما نمی پذیرند.» 


او سپس ادامه داد: 

ما آنچه توانسته ایم نسبت به قبور پدرانمان انجام داده ایم، اما دل های مردم تحت تسلط ما نیست. ما هرچه تلاش کردیم تا مردم به زیارت قبور فرزندان علی علیه السلام نروند و به زیارت اینجا بیایند تأثیری نکرد و آنان با عشقی وصف ناپذیر به مزار امامان خویش می شتابند و به تهدید و ارعاب و تطمیع ما هیچ گونه توجهی ندارند!!


منبع: مجله مبلفان شماره 30، از کشف الغمة ج 2 ص 519 - 

در شهر تن

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ

در شهر تن بیشترین بار بر کدام دوش است؟!

اکثریت که تنها مستمعند

و چشم ها را بر حقایق می بندند!


روسپی عورت

سبزی پاک کن ها زبان

سیاسیون ریش و پیشانی

آخوندها نیمی پرکارترین و نیمی کم کارترین عضوشان شکمشان است!

نظامی ها هم که بلدند تنها زمین را لگدکوب کنند!


چند شغله ها کم نیستند

و بیکاران هم زیاد

تنمان انگار خود مملکتمان است!

مخ ها رو به تعطیلی اند

قلب خدا قوت دارد!

متلک

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ب.ظ

شده از اون طرف خیابون سرعتشو کم کرده باشه، سرش رو از شیشه بیرون آورده باشه، که فریاد بزنه و بگه:

حاج آقا رو !!

مکه نه، کربلا آری! چرا؟!

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ

یکی از معلمین مدرسه : 

برام سؤاله چطور بزرگان ما مکه رو بخاطر کشتارها و اهانتهایی که شد تحریم کردند و کربلا را اما تشویق؟! با اینکه اینجا هم ریسکش بالاست و هر آن احتمال انفجار و مرگ و میر و اسارت و اهانت و غیره میره؟!

بله یکی از احکام مسلّم اسلامی این است که هر جا حکمی ضرری و خطری شد، عنوانی ثانوی به خود خواهد گرفت و حکم تغییر خواهد کرد:

روزه ی واجب آنجا که ضرری و خطری باشد گرفتنش حرام است، و اگر هم بگیرد کفایت نمی کند و قضایش را باید مجدد گرفت!

حج ضرری و خطری در مراحلی فرد را از عنوان استطاعت خارج می سازد!

نماز که در اهمیت چیزی به پای آن نمی رسد، اگر ضرری گردید، باید به جوری اتیان شود که ضرر را از فرد دور سازد! مثلا اگر ایستاده برایش مضرّ است بایستی نشسته بجا آورد! همچنین نماز خواندن در اماکن خطرخیز - مثل زیر سقف در حال ریزش - رنگ حرمت به خودش می گیرد!


اما زیارت امام حسین علیه السلام را از استثناءات این مسأله میشود برشمرد:

عن معاویة بن وهب، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال لی: 

یا معاویة لا تدع زیارة قبر الحسین علیه السلام لخوف فان من ترکه رأى من الحسرة ما یتمنى أن قبره کان عنده... - بحارالانوار ج 98 ص 9 -

امام صادق(ع) به معاویة بن وهب: ای معاویة! زیارت قبر حسین(ع) را بخاطر ترس مبادا رها کنی! که حسرت و افسوس خواهد بود...


اما نکته این استثناء چیست؟! 

من آن چیزی میدانم که روایت ذیل اشاره بدان دارد:

عن علی بن الحکم یرفعه إلى أبی عبدالله علیه السلام قال: 

إذا زرت أبا عبد الله علیه السلام فزره وأنت حزین مکروب شعث مغبر جایع عطشان، فان الحسین علیه السلام قتل حزینا " مکروبا " شعثا " مغبرا "جائعا " عطشانا "، واسأله الحوائج وانصرف عنه ولا تتخذه وطنا - بحارالانوار ج 98 ص 140 -

که « زائر ابی عبدالله (ع) باید با اندوه و غم و حالتی ژولیده و غبارآلود به زیارت ایشان در آید! »

آنچه مورد استناد من است ادامه روایت است که می فرماید: 

« چون امام حسین(ع) اینچنین غمگین و ژولیده و غبارآلود بود!!! »


پس در واقع هدف این است که زائر با حضور در کربلا مثل تعزیه خوان ها شبیه حضرت را درآورد!

هدف این است که زائر با آمدن به این سرزمین مقدس پایش را همانجا بگذارد که امامش گذاشته است! 

و با همان وضع و حالتی ظاهر بشود که امامش ظاهر شده است! 

و خلاصه می خواهد از زائر حسین(ع) حسینی دیگر بسازد!

و این است یکی از رموز ثواب های عظیمی که برای زیارت حرم ایشان در روایات ما بدان بشارت داده شده است!


و وقتی چنین شد، بنده از شما می پرسم: 

آیا امام حسین(ع) می دانست با آمدن به کربلا خویش و خویشانش را به دست نیزه و شمشیر دشمن میسپرد؟! یا نمی دانست؟! 

ما به دلایل فراوان معتقدیم که بله می دانست، اما خطر کرد بخاطر امر مهمتری که در بین بود! 

واین خطر پذیری همان درس مهمی ست که زائر ابی عبدالله(ع) باید از زیارت کربلای او بیاموزد و در زندگی بکار گیرد! 

و مگر می شود برای خود زیارتی که قرار است چنین عائدیی نصیب او بکند، این اصل مهم نادیده گرفته شود؟!


بنده قمه زنی را بشخصه قبول ندارم، اما از دلایل موافقان آن - که کم هم نیستند - یکی می تواند همین باشد که پیرو حسین(ع) با این نمایش می خواهد به جهانیان و خیل دشمنانی که او را احاطه کرده اند، اعلام بدارد از خون و شمشیر هیچ واهمه و ترسی به دل راه نمی دهد و هر آن و هر لحظه آماده فداکاری و جان فشانی ست و اینچنین از شکل گیری بسیاری از توطئه ها بر علیه خود و مکتبش ممانعت به عمل آورد.


و من سخنم این است وقتی می شود به روشی صحیح به این مقصود مهم رسید، چرا باید از راهی رفت که زبان معاندین را بر علیه ما باز نماید؟!

حرم امام حسین(ع) میعادگاه شیعه ست و محلی برای نمایش اقتدار و شکوه پیروان اهل بیت! بخصوص در ایام اربعین که طبق روایات یکی از نشانه های انسان مؤمن به شمار می آید! 

و پس هیچ چیز نمی تواند و نباید از شکوه و عظمت آن بکاهد حتی احتمال وجود خطرات جانی! آنچنانی که در دوران حکومت بنی امیه و مخصوصا متوکل علی رغم خطرات اینچنینی ائمه اطهار علیهم السلام مانع که نه، مشوق این حرکت بودند.


+ قیاس این دو مع الفارق است! آنجا مشکلات از ناحیه خود حکومت است؛ و اینجا تحمیل شده بر علیه حکومت! 

حضور در آنجا تقویت سیاسی و اقتصادی حکومتی ست که دارد به زبان و عمل ابراز دشمنی می نماید؛ و اینجا تقویت حکومتی ست موافق!


سربلند باشید.

خدا در قرآن فرموده : « چخ » ؟!

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ (106) رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ (107) قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ (108) إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ (109) فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ (110) إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ (111) سوره مؤمنون

106 - (دوزخیان) مى گویند: پروردگارا! شقاوت ما بر ما چیره شد و ما قوم گمراهى بودیم .

107 - پروردگارا! ما را از آن بیرون بر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم (و مستحق عذاب)

108 - خداوند مى گوید: بتمرگید در دوزخ!! (ای سگان! به دوزخ درآئید) و با من سخن مگوئید.

109 - (فراموش کرده اید) گروهى از بندگان من مى گفتند: «پروردگارا! ما ایمان آوردیم ، ما را ببخش و بر ما رحم کن ، و تو بهترین رحم کنندگانى»

110 - اما شما آنها را به باد سخره گـرفتید و آنها شما را از یاد من غافل کردند و شما به آنها مى خندیدید!

111 - ولى من امروز آنان را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم آنها پیروز و رستگارند.

خلاصه:
شما دوزخیان به مؤمنینی که دست دعا و تضرع به درگاه ما بلند کرده بودند، خندیدید و تمسخرشان کردید! 
امروز روزی ست که به تلافی آن روز، از طرف خداوند عادل حکیم به سخره گرفته شده و با تعبیری که خاص سگان نجس العین است مورد خطاب قرار خواهید گرفت!!!
« اِخْسَئُوا » کلمه ای است که در زبان عربی برای دور کردن سگ ها بکار گرفته می شود همون « چخ » فارسی!

بدتر از این نیست ...

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۶ ق.ظ

بدتر از این نیست که دشمنی ات را آنقدر عمیق کنی که خوبی افراد را بدی ببینی! 

و دوستی ات را آنقدر عمیق، که بدی شان را خوبی!

بزرگترین

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ

1 - از صبح سگ دو می زند دنبال لقمه ای نان

امروز هم شرمندگی باید سق بزند بر سفره ی شام؟!


2 - با دلهره ی تمام عرض سالن را می رود و می آید

نگاهی به ساعت، نگاهی به درب شیشه ای اطاق

آیا بیمارش ماندنی است؟!


3 - کتاب پیش رویش باز است اما ورقی نمی خورد!

چشمانش دوخته به سقف استخاره می گیرند:

می آید؟! نمی آید؟ می شود؟ نمی شود؟!


4 - خانه را جاروب می زند

نوزاد را در حالی که گریه می کند به سینه چسبانده است

بوی برنج سوخته خبر از روزهای سخت و سنگین می دهد


5 - انگار از دماغ فیل افتاده باشد

نمی شود گفت بالای چشمش ابروست! 

او دیگر برای خود کسی شده است!


...


شهر غوطه می خورد در افکار روزمره خویش که ناگهان صدای « الله اکبر » از مأذنه طنین انداز می شود...

آری خدا بزرگ است! خدا بزرگ است! خدا بزرگ است! خدا بزرگ است!





+ جریان این نیز بگذرد را حتما شنیده اید؟!... 

من بودم پیشنهاد می دادم این کلمه بر نگین پادشاه حکاکی شود: « خدا بزرگ است! »

پس نه در سختی ها ناامید شو و نه در خوشی ها خودت را بگیر و این است راز و رمز یک زندگی متعادل و صحیح.


درود بر اذان


علی در مطلب بزرگترین 
سلام آره نمیگذره.اگر هم بگذره از نو یه طور دیگه بر میگرده!

من هم این نیز بگذرد را با یک بیت شعر از حافظ نقض می کنم:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم


چون زندگی هامون همین هست از تمام وجود درک می کنم...!
خداکنه لایق باشیم که وقتی جای این نیز بگذرد که جواب نمیده
بگیم خدا بزرگست جواب بگیریم و غم و غصه بره دیگه بر نگرده.
 پاسخ توسط محمد * شـــــــــورگشتی * در ۱۰ دی ۹۵، ۱۱:۱۵
سلام داداعلی!
آره خدابزرگه... اونقدر که چیزای دیگه در کنارش اصلا دیده نشن!!
ممنون ازت

کباب یا کتاب؟!

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۲۴ ب.ظ

نقل به معنای یکی از بزرگان حوزه از مرحوم آیت الله مشکینی:


زمان طلبگیمون پول که دست ما می اومد... 

من می دادم به کتاب؛ آقای مکارم (آیت الله العظمی مکارم) می دادند به کباب!

حالا که وقت خدمت است من قدرت و توان ندارم، و او ماشاءالله کوه انرژی ست!!


- خدا رحمت کنه اوشان و حفظ فرماید ایشان را -

+ امام کاظم (ع) : 

اجعلوا لانفسکم حظا من الدنیا بإعطائها ما تشتهی من الحلال ومالا یثلم المروة ومالا سرف فیه. واستعینوا بذلک على أمور الدین، فإنه روی " لیس منا من ترک دنیاه لدینه أو ترک دینه لدنیاه - بحارالانوار ج 75 ص 321 -

برای نفستان بهره ای از دنیا قرار دهید به اعطاء حلال هایی که هوس می کند! تا مادامی که خلاف مروت نباشد و اسراف به حساب نیاید. و این را کمکی بر امور دینیتان قرار دهید که روایت شده: از ما نیست کسی که ترک دنیا کند برای دینش و ترک دین کند برای دنیایش!

+ وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا... - آیه 77 قصص - 

و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را جستجو کن، و البته بهره ات را از دنیا فراموش منما...


تنتان سالم، بهره تان فراوان

بهانه های تو

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۴۸ ب.ظ

گوشهایت

از عشق که می گویم، باد می گیرند!

خدا نکند تشری زده باشم روزگاری!


چشمهایت

عشق را نمی خوانند از طومار چشمانم!

کلاس اکابر شاگرد جدید پذیرش می کند!


بمیرم هم فریاد خواهی زد: از سنگینی ادعایش مُرد مَردک!

امان از گچ پژ

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

نماز لیلة الدفن (یا همون نماز وحشت) رو خوندم و تهش - آنچنان که وارد شده - گفتم:

الّلهُمَِ صَلِّ عَلَی محمّدٍ وآلِ محمّد؛ وَابعَث ثَوابَها اِلَی قَبرِ المرحومِ المنظور الحاج علی الجرمابی

گله کردند: حاج آقا! اسم میّت ما رو نبردین! گفتم: بردم اما زبان عربی خوب « گ » نداره!!

دیدم خدا که می فهمه این ما مردمیم که شاید نفهمیم... لذا اگه حاج پژمان گچ فروشی هم بر فرض باشه و فوت کنه و نماز وحشتشو بخوانم خواهم گفت: ... وابعث ثوابها الی قبر المرحوم حاج پژمان گچ فروش!!!

بلکه اشکالی هم نداره بگم: ... خدایا! ثواب این نماز رو به قبر مرحوم فلانی برسان

عمرتان پربرکت


بعدا نوشت: 

اصل نمازها رو چرا پس نشه فارسی بخونیم، خدا که می فهمه؟!

ببینین نماز وحشت و بلکه هر نماز دیگری که که به نحو وجوب یا استحباب از ما خواسته شده، به سبک خاص خواسته شده. حالا آیا تغییر در آن به نحو مثلا تغییر زبانی کفایت می کنه؟! شک داریم کافی باشه بنابراین عقل اقتضا می کنه طوری بیاریم که نسبت به پذیرشش خاطر جمع باشیم.

بعلاوه اصلا من میگم همون معنا و مفهومی رو که از ما خواستند اگه بتونیم بیاریم عیب نداره بیاریم، اما آیا میتونیم ومیتونین؟! با ظرافت کاریهایی که در تعابیر هست و بر معنا تأثیر گذاره؟! 

شما نگاه بکنین یه بسم الله الرحمن الرحیم رو به چند جور معنا می کنند ولی با اونهمه باید به تفسیر مراجعه کرد و فهمید آن چیزی که باید بگن رو تو ترجمه اصلا نمیشه آورد!

علاوه بر همه اینها اگه هر کسی به زبان خودش نمازشو بخونه یکی از فلسفه های مهم نماز که ایجاد وحدت بین مسلمینه از بین خواهد رفت. 

ببینی یکی عربی میخونه یکی فارسی یکی ترکی یکی لری، تازه هرکدام مجازه به گویش های خاص و محلی خودش بگه، چه هرج و مرجی در نماز صورت می گیره! 

اصلا به جماعت میشه ادا کرد نماز رو ؟! چون مسلما جملات در زبانهای مختلف  ودر ترجمه های مختلف کوتاه وبلند میشه و ... 

البته این به اون معنا نیست که از معانی و مضامین جملاتی که میگیم غافل باشیم نخیر، بلکه بایست تلاش کرد معنا و مفهوم اون رو بخوبی درک و از عمق وجود و با توجه بیان نمود.

بله در قنوت نماز که عملی مستحبی است برخی از مراجع عظام تقلید اجازه دعا به هر زبانی رو میدن!

جالبه بعضی از این طرف بوم می افتن و برخی از طرف دیگه...

جوونک رو کرد به من: یه زن خوب می خوام چه جوری دعا کنم؟! گفتم بگو خدایا! یه زن خوب با فلان خصوصیاتی که خودت می خوای و مثبته، نصیب من بفرما!!

گفت: نه، عربیشو میخوام!!! کانّه خدا العیاذبالله فقط زبان عربی می فهمه!!! خخخخ



مستحب است در شبى که میت به خاک سپرده شده برایش ‍ نماز لیلة الدفن بخوانند و آنرا هدیه به روح او نمایند و آن همان نماز معروف به نماز وحشت است و در خبرى که از رسول خدا صلى الله علیه وآله رسیده آمده که فرمود: 

هیچ ساعتى براى میت پیش نمى آید که سخت از ساعت اول شب دفن باشد پس به اموات خود ترحم کنید و براى آنان صدقه دهید و اگر نتوانستید دو رکعت نماز برایش بخوانید - 

و کیفیت آن بطورى که در خبر نام برده آمده این است که: 

در رکعت اول سوره «حمد» را 1 بار، و سوره «قل هو الله احد» را 2 بار بخوانید و در رکعت دوم سوره «حمد» را 1 بار و سوره «الهیاکم التکاثر» را 10 بار بخوانید و بعد از سلام نماز بگوئید: «اللهم صلى على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان بن فلان»

اگر چنین کند در همان ساعت خدای تعالى هزار فرشته به قبر او مى فرستد که با هر یک جامه اى و خلعتى باشد و نیز توسعه داده مى شود قبر او تا روزی که صور دمیده شود و به آن شخصى که این نماز را خوانده به عدد موجوداتی که خورشید بر آنها مى تابد حسنه داده و چهل درجه او را بالا مى برد.

و بنا به روایتى دیگر: 

در رکعت اول 1 «حمد» و 1 «آیة الکرسى» می خواند، و در رکعت دوم 1 حمد و 10 بار سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» و بعد از نماز می گوید: «اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان» - به جای «فلان» اسم میت برده شود -


و اگر مکلف هر دو جور نماز را بخواند بهتر است ... 

- ترجمه تحریرالوسیله مرحوم امام خمینی -

یادش بخیر چه روزای خوب ساده و شیرینی بود.
با درخت انجیر حیاط و جوجه ماشینیا و گل کوچیک هر روز و هر شب و استخر رفتن تو روزای گرم تابستون و درس و مشق نوشتن برای نمره بیست و با چه چیـزایی خـوش بودیم.
اسم و فامیل و بالا بلندی و چرخ فلکی که میومد تو کوچه و قصه های مادر بزرگ از قدیم ندیما وسط درس نوشتن و ... (خوبیش این بود از زیر درس در میرفتیم و مادرمون به احترام مادر بزرگه چیزی نمیگفت) .
یادش بخیر دوچرخه بازی نه دوچرخه سواریا، دورچرخه بازی با همسن هایی که الان به زور می بینیم همدیگه رو با وجود همسایگی!
امان از این زمونه سرد و خاموش.چرا این شکلی شدیم.چرا؟
نباید اینجور می شدیم.
همش از موقعی شروع شد که پدر از پدر و مادر از مادر پرسید پسر شما هم بیکاره؟ و هر کی فهمید همسایه و فامیل و دوست و آشنا بیکاره، گفت مالمون رو سفت بچسبیم رابطه ها رو کمرنگ کنیم دوستیارو قطع کنیم.
البته الان از تنهایی که سرمون اومده همه فهمیدیم که کار اشتباهی بود و زیاد فرقی نکرد به حال خانواده ای از نظر دارایی.اما چه فایده آب رفته رو نمیشه به جوی برگردوند.اون مهر و صفا ریشه اش خشکید و جاشو به عادت داد.

ملت یه زمون به این سردی خو پیدا کردن و رفتن تو لک و گوشه نشینی و افسردگی خاموش.
الان دیگه با چه حسی و با چه حالی با هم باشن؟
اون هم وقتی که هجوم چرخ های تکنولوژی از زمین و زمان داره همه رو به سهولت ارتباط عادت میده دیگه دیدن همخدمتی و همکلاسی و هم ولایتی و حتی همسایه و همه و همه به این نمی ارزه و حسش نیست که بریم ببینیم با یه پیام و ارسال نهایتا تصویر میتونیم ببینیم.اونم هرزچند گاهی.
ای حیف شد اون روزایی که نشستیم و تو عید دیدنی و تو شبای ماه رمضون تا سحری و تو مسافرتی تا آخر تابستون خونه فک و فامیلا و دوست و آشنا ها و از اون ها که بگذریم تو کوچه ما رسم بود همسایه ها بعد از غروب و نزدیکای شب دور هم جمع می شدیم هر بار دم در یکی البته زن ها دم در یکی مرد ها هم دم در یکی و سکوهایی جلوی در هر خونه میذاشتیم یا جدول یا پله درست می کردیم برای نشستن کنار باغچه دم در خونه ای جانم یادش بخیر راستی یه بار پلیس اومد گفت چی شده اینجا نشستین دزد اومده ؟ گفتیم نه ما همیشه میشینیم.
البته ما بچه ها رو هر پدر مادری اجازه نمی داد بیایم گاهی تابستونا تا دیر وقت با پدر مادرمون می نشستیم دم در و گاهی هم بچه ها با هم ساکت می نشستیم و پدر و مادر ها چون بودند سرو صدا نمی کردیم.
ای بابا بعد ها مثلا زمستوناش که کوچه نمیشد بشینیم اونا که پایه بودن و وضع خوبی داشتن یادش بخیر این چیزا که دارم میگم مال قبل از تحریم هاس یعنی اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خلاصه به بهونه شام مهمون کردن دور هم جمع می شدیم دوباره هر بار خونه یکی با فاصله چند شب یا یک هفته در میون.تا آخر شب می نشستیم و خیلی خوش می گذشت.
حتی یادمه به مناسبت از کربلا اومدن کسی میرفتیم اینقدر همه گرم و مهربون بودیم سر بحث و گفتگو ه باز میشد تا نزدیکای 11 دوازده شب از سر شب طول میکشید یعنی فامیلاشون میومدن میرفتن و ما هنوز نشسته بودیم و ناراحت میشدن پاشیم بریم. ای جان
میمیرم برای اون خاطرات.
یعنی چرا ما اینجور شدیم؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می رفتیم خونه خاله ام استان دیگه خونه ویلایی و دارای زیر زمین و ما هم که بچه و آزاد بودیم و صبح تا شب می موندیم و با دختر خاله ها بازی می کردیم و بیرون میرفتیم و با بچه های کوچشون بازی می کردیم و به غذا سرک می کشیدیم و ناخونک میزدیم و چشم باز می کردیم می دیدیم بیست روزه اونجاییم و باید برگردیم و آخر تابستون شد و فصل مدارس و ناراحت بر میگشتیم... .

ولی الان میریم خونه همون فامیل و دختر خاله ها که ازدواج کردن چون خاله پا درد داره صداشون کرده از یه شهر و استان دور و اومدن که کمکش باشن مهمون داره انگار ما اومدیم زحمت بدیم و خودمون نمی تونیم دور همی یه چیز درست کنیم و دست و پا نداریم!
دختر خاله میاد چای تعارف کنه میگم چای سبز دوست ندارم ممنون دستتون درد نکنه.میگه چرا دوست نداری و ناراحت میشه میگه من این همه رفتم چایی دم کردم برای کی؟ و سینی رو میکوبه و قهر میکنه میره ناپدید میشه تو افق تا شام نمیبینمش.بگذریم.
اون یکی دختر خاله که تا همین چند سال پیش با هم میرفتیم نون بخریم از سر کوچه دو سه تا نون کمتر میخرید و با پولش لواشک میخرید و به من میگفت بیا یه دونه برای تو بقیش هم تو خونه با هم میخوریم و تو خونه یادم میرفت و میموند خودش میخورد و فرداش به مادرش میگفت بقیه پول نون رو هم دادم لواشک خریدم برای مهمونمون تازه برای همین هم نون کم خریدیدم :))) 
اون وقت اون دختر خاله هه برگشته یه پیاله کوچولو تخمه جلوی من گذاشته یه پیاله جلوی پسر خاله من و پسر خاله من تخمه نمی خوره وقتی من تخمه ام تموم شد بهش گفتم تخمه نمیخوری گفت نه و برداشتم یه کمی و شروع کردم بخورم که دختر خاله هم شروع کرده از یه طرف جمع کردن پذیرایی و ظروف و تا تخمه رو بر میداره میگه نمیخوری؟ میگم میبینی که دارم میخورم و بر میگرده به من میگه رو که نیست سنگ پای قزوینه پروی عوضی و میره تا شام دیگه نمیبینمش.
با پسر خاله بعد از یه دوش گرفتن میریم بیرون و دمش گرم همین پسر خاله 35 ساله ای که تو بیست سالگی منه 15 ساله رو تحمل نمی کرد و رو نمی داد به من، حتی حرف بزنم
مهمونم کرد به فالوده و بستنی بعدش رفتیم خونه و من گفتم برم بالا لباسام رو عوض کنم گفت پس یعدش بیا زیر زمین شام بخوریم گفتم باشه و خودش هم رفت زیر زمین و من بعد از عوض کردن لباسام رفتم زیر زمین و با اینکه میدونست و خودش ازم خواسته بود بیا زیر زمین نگو خواهراش سر برهنه در حال آماده کردن شام هستن و اونم نشسته پسر خاله رو میگم به من گیر میده چرا یا الله نگفتی و من از خجالت آب شدم رفتم زیر زمین و مادرم هم پا در میونی میکنه آقا واسه من غیرتی نشه در حالی که داره داد میزنه تو بیست و پنج سالته دیگه بچه نیستی انگار خودم نمیدونم مرتیکه عوض اینکه یه سوزن به خودش بزنه که مغزش کار نکرد جلوتر میره خبر بده...!
هیچی دیگه رفتیم سر سفره و نشستیم خوردیم و حالا خاله میخواد ناراحتی منو با خالی کردن همه دیس و خورشت ها تو ظرف من جبران کنه یعنی شکمم داشت میترکید.اونم از محبت خالمون بعد از قرنی.
آروز میکردم میمردم ولی اون مهمونی رو نرفته بودم و شب خوابم نبرد و بگذریم از اینکه صبح چی شد ولی میخوام بگم همه چیزای مهمونی های امروزی تشریفاتی و آدماش افراطی و مهمونی الکیه بر عکس قدیم.
قدیم وقتی میرفتی خونه یکی طرف با آمادگی دعوت می کرد نه از سر اجبار تعارف کنه مثل الان خب تو که پا درد داری برای تعارف می کنی بمونیم؟
برای چی دو تا دخترخاله منو که ازدواج کردن و راحت نیستن جلوی من شوهراشون تنها موندن تو خونه(بخاطر اینکه از کار بی کار نشن نمیونستن بیان و در ثانی اهل مهمونی نیستن) میکشونی ؟!
ای بابا بگذریم این حرف ها حرف میاره 
حرف زیاده فقط نمیدوم چرا چرا ما اینجوری شدیم در حالی که اونجوری بودیم؟

ولی هیچ وقت یادم نمیره خونه عمو کوچیکم که سن های نزدیکی داریم همگی خانوادگی با هم راحت بودیم و مثال ایام قدیم شروع به درد و دل کردیم و فهمیدن که ما سادگی رو دوست داریم باور کنید زن عموی من دیگه از این ساده تر نمیتونست باشه که گفت شام چی دوست دارید یه چیزی بگید بپزیم که زود آماده بشه و همه بخوریم ؟ مادرم گفت یتیم چه!
فکر کن شام مهمونی یتیم چه :) عالی ترین شام و به یاد ماندنی ترین شامی بود که تو مهمونی خوردیم بعدش گفت بیاید سر سفره و بدون کشیدن غذا در ظرفی یه دستمال گذاشت تو وسط سفره و قابلمه رو گذشت روش :))))))))
جوووک ترین طنز مهمونی که تا حال دیده بودم.
هممون تا نیم ساعت می خندیدیم و کیف میکردیم و میخوردیم.
البته این رفتار خیلی ساده هم بخاطر این درد و دلای من بودم که باز کردم براشون از خونه خاله گفتم.بگذریم اینم یه شب بود و گذشت وگرنه اصل ماجرا همونه که هست.همه عوض شدیم...!!


در آخر تشکر از مدیر وبلاگ خوب و محبوب آخدا(وب مهربانی)، آقای شورگشتی


ممنون از دوست عزیزمون که اتفاقا مسأله مهمی رو در این روز و شبهای چله مطرح فرمودند! روز و شبهایی که در گذشته نه چندان دور کانون رفت وآمد و دید وبازدیدهای به یادماندنی توأم با صفا و صمیمیت بود.
+ از اموری که در روابط اجتماعی بهش تذکر دادند همینه که این روابط رو به تکلّف و زحمت، آلوده و در نتیجه کم رنگ و کم اثر نکنین: رسول الله(ص): من تکرمة الرجل لأخیه أن... لا یتکلف له شیئا.

فانی باقی

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ

 آیه قرآن می فرماید: 

کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ (26) وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ (27) سوره الرحمن

تمام کسانى که بر صفحه زمین هستند فانى مى شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامى خدا باقى مى ماند.

از طرفی امام علی علیه السلام هم فرموده اند: 

العلماء باقون ما بقی الدهر - میزان الحکمة باب العلم

تا دنیا دنیاست علماء ( با آن که جزء «من علیها» هستند) باقی اند!!!


اگرچه به ظاهر بین این دو کلام تناقض است ولی در واقع چنین نیست!

بله خدا جاویدان است و غیر خدا فانی! ولی اگر آمد و غیر خدا به خدا متصل شد، آن وقت جاودانگی خدا هم بالتبع به او سرایت خواهد نمود بدون اینکه تضاد و تعارضی وجود داشته باشد!!


ممکن است سؤال کنید کسانی اسم و نامشان به نیکی و خیر در عالم برده می شود بدون اینکه کاری خدایی انجام داده باشند!

اولا این نام و نشان ها وتعریف و تمجیدها حقیقتا رنگ جاودانگی بگیرند که به عالم دیگر هم کشیده بشود نخیر چنین چیزی نخواهد بود.

اما توجه به این نکته مهم است!

ما که می گوییم خدا ماناست این اثر اسم خالی خدا نیست! بلکه چون او صاحب کمالات بلکه عین کمالات است!

حالا اگر کسی دارای کمالی از کمالات الهی شد به همان میزان کمالش به خودش جاودانگی بخشیده است!

کمالاتی چون علم و دانش، رحم ومروّت، ستاریت و غفاریت، احیاگری، رزق دهی و ...

همان چیزی که سعدی گفته است:

سعدیا! مرد نکونام نمیرد هرگز 

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند


پاینده باشید

درها

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ب.ظ


گمب ... گمب ... گمب ... 

درها چه گناهی کرده اند که تاوان قهر و نازها را باید بپردازند؟!

احمد محمود

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۹ ب.ظ

- احمد واقعا پسر خوبیه

- آره احمد خیلی خوبه


- محمود هم بچه ی بدی نیست

- میشه گفت: آقاست


- ولی احمد یه چیز دیگه ست

- خوب اون که معلومه


- محمود البته سنّاً کوچکتره

- بهتر از احمد نباشه کمتر نیست!!


- همه ی امیدم به احمدمه

- چقدر داداشا با همدیگه میتونن فرق داشته باشند!!!


_ و حرف از احمد و محمود هنوز ادامه داشت که جهت پیشگیری از سرگیجه، پا شدم جامو عوض کردم!! _


(مجلس عروسی؛ مکالمه بین پدر احمد محمود با یکی از فامیلاشون اینا !! خخخخخ)