ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

دغدغه ها :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ ارديبهشت ۹۶، ۱۸:۰۷ - الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    کی؟
  • ۳۱ فروردين ۹۶، ۰۲:۴۲ - یا حسین
    جالبه
  • ۳۰ فروردين ۹۶، ۰۸:۱۸ - محمد زیبانویس
    فقط او
پیوندها
پیوندهای روزانه

۱۶۹ مطلب با موضوع «دغدغه ها» ثبت شده است

تو بی تو

چهارشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۳۰ ق.ظ

ای امان امان ...

سه شنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۴۸ ب.ظ
می نالید از چرخ و فلک ...

گفتم
بر شما باد به پارک بازی !! خخخخخخ

گفت :
مسخره می کنی؟! خیلی وقته دیگه از بازی ما گذشته !

گفتم :
اگه سوار چرخ و فلک می شدی، می دونستی خاصیتش اینه که گاهی آسمانه ... گاهی زمین ... و سایر اوقات معلّق بین زمین و آسمان !!

ایام به کام

من و تو و دنیا ـ به محکومین مهریه ـ

دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۰۱ ب.ظ

ـ به محکومین مهریه ـ


من بودم و تو بودی و دنیا

دنیا بود و تو بودی و من


زندگی چقدر شیرین بود!!


یه روز صبح که پا شدم از بستر خواب

دیدم تو میگی دنیا همه اش مال خودم!


چه باید می کردم جز گریه و اشک؟!

کاخ آرزوهام دچار زلزله شد!


غیرت اما اجازه نداد بذارم برم...


الانم تو هستی و من هستم و دنیا

دنیا هست و من هستم و تو


اما دنیا مال تو، تو مال من!

به متن نویسان مذهبی

چهارشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۲۷ ب.ظ

Mary, [۰۹.۰۳.۱۷ ۱۹:۴۰]

⭕️⭕️⭕️

سوال امشب

لطفا درباره این متن توضیح

دهید

💞                             💞


گفتم خدایاچگونه آغازکنم؟؟؟❣️

گفت به نام من

گفتم خدایاچگونه آرام گیرم؟؟؟❣️

گفت به یادمن

گفتم خدایاخیلی تنهایم؟؟؟❣️

گفت تنهاترازمن؟

گفتم خدایاهیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟❣️

گفت به جزمن

گفتم خدایاازبعضی هادلگیرم

گفت حتی ازمن؟

گفتم خدایاقلبم خالیست❣️❣️

گفت پرکن ازعشق من

گفتم دست نیازدارم

گفت بگیردست من

گفتم بااین همه مشکل چه کنم؟؟؟❣️

گفت توکل کن به من

گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم

گفت نه،نزدیکترین به تو ،من

گفتم برای ارزوهایم چه کنم؟؟؟❣️

گفت تلاش و به امیدمن

گفتم خدایاچرا اینقدر میگویی من؟؟؟❣️

گفت چون من ازتوهستم وتوازمن....


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم 

😭😭😭😭😭


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۰:۵۸]

سلام علیکم ... بله بعضی از بنداش شائبه کفرگویی درش هست...


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۰:۵۹]

گفتم خدایاخیلی تنهایم؟؟؟❣️

گفت تنهاترازمن؟


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۰]

برداشتی که از این مطلب میشه یعنی اگه تو از تنهایی دلگیری من  از تو تنهاترم.... اما تنهایی مخلوق کجا و تنهایی خالق؟!


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۰]

[In reply to محمد شورگشتی]

سلام علیکم 

حاج آقا بزرگوار


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۰]

مخلوق از تنهایی می ترسه چون دچار ضعفه چون ناقصه اما خدا چنین اموری براش قابل ترسیم هست که بشینیم برا تنهایی او هم تأسف بخوریم؟! و او ما رو با این کلام بخواد دلداری بده! آنچنان که از این متن استفاده میشه؟؟! خدایی که تنها نباشه اصلا نمیشه گفت خدا!! اونم یکی میشه مثل ما!


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۱]

گفتم خدایاچرا اینقدر میگویی من؟؟؟❣️

گفت چون من ازتوهستم وتوازمن.


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۲]

و این بند! که شما هم اشاره کردین... خوب تو از منش درسته، اما من از تو یعنی چه؟!


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۳]

شاید میخواد بگه تو منو داری ... ولی تعبیر تعبیر قشنگی نیست... ببینین خدا در قرآن مجید اونجاها که با ضمیر جمع سخن میگه : انّا ... نحن ....


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۳]

یه نکته ش اینه که میخواد یاد بده حرف زدنمون رو با خدا


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۳]

با یه انسان بزرگی که بخوای همکلام بشی رعایت میکنی تعابیر رو ... اما اینجا چنین چیزی نیست


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۴]

گاهی طرف شبان موسی ست درک و فهمش محدوده و تعبیری میکنه در حد فهم خودش .. اون حرف دیگری ست


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۴]

اما این کلمات برخاسته از یه شبان نیست... بحث بی توجهی و بی دقتی ست!


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۵]

در قران جالبه حتی در مورد رسول می فرماید: رسول رو صدا نزنید کدعاء بعضکم بعضا... آنچنان که همدیگر و صدا میزنین ...


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۵]

تفاوتها رو درک کنین... یکی پیغمبره و یکی پیرو ...


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۵]

یکی خالقه و یکی مخلوق


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۶]

بهتره در خطاب با خدا از تعابیری بهره بگیریم که معصومین فرمودند... چرا که لغزش در اون لغزش معمولیی نخواهد بود


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۷]

ببخشید

حاج آقا یعنی اسم بروفایل من هم خوب نیست؟


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۷]

[In reply to خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم]

چرا این برگرفته از دعای کمیله: الهی من لی غیرک... و خیلی ام زیباست و بجا


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۸]

در روایات علی رغم توصیه ای که نسبت به تفکر شده، داره در یه محدوده ایی وارد تفکر نشین!!!


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۸]

[In reply to محمد شورگشتی]

من عاشق این متن هستم 

همیشه هم به این شکل صداشون می کنم


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۹]

و اون در مورد خداست .. بیم اینکه به شرک برسه لذا تعابیرمونو باید تطبیق بدیم بر شرع ببینیم آیا وارد شده یا خیر


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۰۹]

[In reply to خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم]

و بله به همین مضمون در سجده پایانی میخوانیم: یا من له الدنیا والآخرة ارحم من لیس له الدنیا والآخرة


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۱]

معلوم شد به نظر....

.

.

.


Mary, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۲]

استاد متنهای زیبایی چون این یکی کم نیستن

و ماهم شاید نتونیم تشخیص بدیم

کجای مطلب اشکال داره


حال شما بفرمایین

ماوظیفمون در این باره چیست


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۳]

[In reply to Mary]

متأسفانه این مسأله که میگن عقل مردم تو چشمشونه یه جورایی نسبت به متن ها هم اینچنینه گاهی یه متن زیبا ورنگ و لعاب داده ست گاهی یه مطلب خیلی موزونه ... همینا رو ورد زبونمون میکینم


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۴]

می فرماید: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه... باید به حرفها گوش سپرد و منظورشو فهمید و خوبترینشو پسندید


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۵]

این بحث همون رنگ و لعابه... شده یه جنس بنجولی بخرین تنها بخاطر ظاهر زیباش؟!


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۶]

کلام هم اینچنینه... به مطلب پی ببریم روش فکر کنیم ... امتیازی که انسان به حیوانات داره همین فکرشه و خیلی وقتا تعطیلش میکنیم متأسفانه


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

زیبایی فریبنده دختره چشم پسر رو میبره... تو زندگی که می افته شروع میکنه به لعن خودش....


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

زیبایی ظاهری رو از جملات بگیرین ببینین تهش چی میمونه؟!


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

شعرایی به خورد بچه هامون میدیم دقت کردین؟! فقط چون موزونه ورد زبون ما وبچه هاست...


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۸]

سواد داری؟! نوچ نوچ   بی سوادی؟! نوچ نوچ !!! خخخخخخ خوب بالاخره چی هستی تو؟! اینکه در قرآن به شعر و شاعری میتوپه به این گونه شعرهاست: والشعراء یتبعهم الغاوون


Mary, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۸]

استاد

پخش این قبیل متنها

بدون اگاهی از اشکالی که دراین قبیل متنهاست

چه حکمی دارد


اگر فهمیدم

و بازهم مناشر کردیم

انوقت چه حکمی دارد


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۹]

[In reply to Mary]

شما و ما که دستگاه کپی نیستیم ... هستیم؟؟؟؟؟!


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۹]

بعضی به دنبال فرستادن حجم زیاد مطلبند و فکر میکنند کار خوبیه.... نه کمتر بفرست اما درست


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۰]

انسانیت خودمونو فراموش نکنیم و تبدیل به دستگاه نشیم... همین


Mary, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۰]

[In reply to محمد شورگشتی]

نه

ولی الان این مطلب در گروه ما گذاشته شده بود

خوب یک نفرهم پخش کنه

میشه پخش کنندش

وبه همین صورت


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۱]

خوب نخونده که نباید پخش کرد.. مگه فحش نوشته بود !!! خخخخخخ


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۱]

[In reply to Mary]

بله 

استاد سوال من هم هست


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۲]

همینو میگم بخونیم و درک کنیم... ( حتی گفتم لعاب کلمات رو هم ازش بگیریم) و بعد اقدام به ارسال کنین


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۲]

کم گوی و گزیده گوی چون دُر....


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۳]

الان فضای مجازی پراز این طور مطالبه


محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۳]

خوب نفرسته ... لازم نیست همه ارسال مطلب کنند. یا چیزایی بفرسته که مطمئنه به مضمونش

.

.

محمد شورگشتی, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۴]

خخخخخ. آره میشه. تمرین میخواد... هر وقت خواستی مطلبی بگی یا بفرستی بگو اینو نمی فرستم... فردا دوتا رو پس فردا سه کلامتو محروم کن از انتشار... یواش یواش مسلط میشین

بحثی پیرامون عکس های پروفایل

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۳۶ ب.ظ

Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۱۹:۴۶]

⭕️⭕️⭕️

سوال امشب

اقای شورگشتی

استاد بزرگوار

لطفا امشب درباره ی عکس پروفایل صحبت کنین

محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۵]

سلام علیکم جمیعا. ببینین عکس پروفایل از اون چیزهایی ست که میتونه معرف فرد محسوب بشه... معمولا در آغاز ارتباطهای مجازی میرن و عکسایی که طرف گذاشته نگاه میکنن... بنابراین شما دوست دارین دیگران براتون چه قضاوتی داشته باشند؟! این دست خود شماست... 


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۶]

گاهی طرف میگه بهم حرفای ناجور زدند بعد که میبینی میبینی نیمی از مشکل متوجه خود او بوده با عکسایی که گذاشته دیگران رو در مورد خودش به غلط انداخته!  با اسمی که برا خودش انتخاب کرده!


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۶]

مثل دختری که رعایت حجاب رو نمیکنه و بزک کرده تو کوچه خیابون حاضر میشه بعد بخواد این فرد به جوونا اعتراض کنه که چرا نگاش میکنن متلکش میگن؟! خوب مشکل مال خودت بوده نه اون


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۷]

[In reply to محمد شورگشتی]

سلام علیکم حاج آقا بزرگوار


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۷]

از طرف دیگه اسامی و عکسای پروفایل افراد مثل یه تابلوی تبلیغاتی ست... که میتونه باهاشون تبلیغ کنه یا ضد تبلیغ


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۸]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

سلام بر شما و طاعات قبول


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۱۹]

و بعضا جدای از همه اینها به لحاظ شرعی مهیج هست و اون دیگه جای توصیه و پیشنهاد نیست بلکه کار حرامی خواهد بود و لزوما باید از آن پرهیز بکنه


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۲]

حالا این توصیه کلی ست اما در مثل گروههای قرآنی و مذهبی مسلما باید این نکات بیشتر رعایت بشه


Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۳]

[In reply to محمد شورگشتی]

سلام

استاد بزرگوار شب بر شما خوووش


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۳]

[In reply to Mary]

سلام. شب شما هم خدایی


خ.م خ.م, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۴]

سلام حاج اقا خیلی ممنون از توضیح کامل شما مرسی

.

.

Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۴]

بعضی از خانوما

عکس خودشونو میزارن

ایراد یا اشکالی داره؟

یا عکسهای خونوادگی؟

.

.

خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۵]

راستش دراین مورد من با خیلی خانم ها بحث کردم 

اکثر شون هم عکس هاشون رو برداشتند


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۵]

[In reply to Mary]

بحث شرعی به کنار... متأسفانه سوء استفاده هایی که دیگران از این عکسها ممکنه بکنن فرد رو وادار میکنه به تصمیمگیری عاقلانه تری در این خصوص


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۵]

کم نیستند که دچار دردسرهایی از این ناحیه شدن


Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۶]

یک توضیح دیگه

هم میخوام

فلسفه ی عکس چیه

بعضیا میگن

چون عکس روح نداره

مهم نیست چطور باشه


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۶]

اصلا قصد و غرض چیه؟! اگه بحث نمایش دهی هست که خوب این چه فرقی میکنه با نمایش های خیابونی؟!!!!


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

راست من بهشون می گفتم شما با این کارتون سیلی به صورت آقا امام زمان علیه‌السلام می زنید 

بااین یک کلمه کلی کار کردم


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

نمی دانم کارم درست بوده یا اشتباه


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

بعضا احساس میشه چون تو خیابون محدودیت هست از فضای باز اینترنت جهت مانوردهی خودشون استفاده میکنن...


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۷]

وجود این روحیه بسیار خطرناکه... میشه گفت قطع به یقین اگه این افراد محیطشون مذهبی نبود، معلوم نبود از کجا سر در می اوردن؟!!!!


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۸]

لذا اگه کسی چنین حسی داره یه مقداری نسبت به اعتقاداتش بایستی دقیق تر بشه!


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۸]

حاج آقا زندگی خیلی ها هم از هم پاشیده


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۹]

اما در مورد عکس این نکته رو توجه داشته باشیم ازاونجا که مراجعین به فرد میتونه کسانی هم باشن که اونو میشناسند گذاشتن عکسهایی که حجاب اسلامی رعایت نشده به لحاظ شرعی حزامه و نگاه کردنش هم برای فردی که میشناسه حرامه.


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۲۹]

سریک عکس

.

.

Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۰]

[In reply to محمد شورگشتی]

[ 🙏 Sticker ]


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۰]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

درسته ... و کار شما هم در مواردی حکم امر به معروف واجب رو داره و در مواردی حکم امر به معروف مستحبی رو.


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۱]

باید فضا رو در دنیای مجازی ببریم به همین سمت که به دیگران که عکس ناجوری داشت مطلب ناجوری داشت گوشزد کنیم. امر به معروف دنیای حقیقی و مجازی نداره


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۱]

اگه قراره چیزی دستگیرمون بشه و بهره ای از این امکانات ببریم اون وقتیه که فضا سالم بمونه...


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۱]

[In reply to محمد شورگشتی]

از نظر من چه بری تو خیابان وایسی به نامحرم بگی منو نگاه کن 

یا عکس بگذاری تو برو فایل


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۲]

و تقصیر بعضی از مراجعین هم هست که وقتی عکسهای خاصی رو طرف میگذاره بیشتر تحویلش میگیرن... خوب این کار افراد رو وارد این مسابقه بد یمن میکنه


Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۲]

بعضیا عکس خودشونو نمیزارن

عکسای وحشتناک یا عکسایی که بیانگر یک کار اشتباه هست رو میزارن

به اونها چه باید گفت؟


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۳]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

البته حکم عکس و شخص فرق میکنه عرض کردم بله اونجا که طرف رو میشناسند حکم یکیه...


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۳]

[In reply to Mary]

داره خیلی واضح نقش شیطان رو بازی میکنه.. عرض کردم هر کدام از ما یه تابلو تبلیغاتی هستیم با انتخاب نوع عکسمون


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۴]

[In reply to محمد شورگشتی]

یعنی نشناسی اشکالی نداره؟؟


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۴]

تو میخوای کدوم جبهه رو تقویت و تبلیغ کنی؟! دست خودته


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۴]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

نه... مگر مهیج باشه و به قصد لذت و خوف وقوع در حرام


Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۴]

[In reply to محمد شورگشتی]

😔

.

.

خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۵]

حاج آقا با عکس چه اتفاقاتی افتاده؟ ؟

راستش من با خانم ها دراین مورد خیلی صحبت کردم


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۵]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

چه خوبه خود خانمها با این جور خانمها صحبت کنن... کار درستی انجام دادین


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۶]

خانمه می گفت باچادر عکس گذاشته بود 

طرف گیر داده بود به رنگ پوستم م

.

.

هوای بارونی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۶]

💙


#خداوندا ...


از صبرت همین بس که ،

داری مرا تحمل میکنی ...


از بخششت همین بس که ،

به منِ ناسپاس هم روزی میدهی ...


#خدایِ_من_شکر ...


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۶]

به این فکر کنین که روزی ناگزیر فرزندان هر کدام از ما به این فضاهای مجازی سر وکارشون خواهد افتاد ... باید فرهنگ استفاده درست از تکنولوژی رو فرا بگیریم...


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۷]

[In reply to محمد شورگشتی]

پس کارم رو ادامه میدم حاج آقا 

کلی انرژی.گرفتم


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۷]

و فرهنگ یکی دو روزه ساخته نمیشه... باید گفت فرهنگ فردای این مرزو بوم امروز به دست همین من وشماها پی ریزی میشه


Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۷]

[In reply to محمد شورگشتی]

دستمریزاد استاد

شاید در ظاهر این سوال خیلی ساده بود

ولی خداروشکر خوشحالیم از اینکه این سوال را جوابگو بودین🌻🙏

.

.

Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۸]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

🌹👏👏👏

.

.

خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۸]

راستش بعضی مواقع از خودم مایه بگذارم تا بیشتر اثر کنه


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۸]

پس هرچه امروز فضا را پاکتر کردیم فردا فرزندان خود ما این هوای الوده رو استشمام نخواهند کرد


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۸]

[In reply to Mary]

ممنون از دغدغه تون


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۹]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

توفیقاتتون افزون


خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۹]

حاج آقا تا جان در بدن دارم 

امر به معروف و نهی از منکر رو ادامه می دهم

.

.

Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۹]

[In reply to محمد شورگشتی]

ما از شما سپاسگزاریم

که ما را تحمل کرده  سوالات مارا صبورانه جوابگو هستید🙏🌻

.

.

Mary, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۹]

[In reply to خدایا من.غیر از تو کسی رو ندارم]

خدایاورتان بانو🌹


محمد شورگشتی, [۰۸.۰۳.۱۷ ۲۱:۳۹]

سربلند دنیا و آخرت باشید و ملتمس دعا


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۲:۱۲]

[In reply to Mary]

خدا خیرتون بده 

تو این همه گروه عضوم 

این یه چیز دیگه است


خدایامن. غیر از تو کسی رو ندارم, [۰۹.۰۳.۱۷ ۲۲:۱۲]

سوال و جواب هارو خیلی دوست دارم 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

مثل کفش

چهارشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۵ ب.ظ

کاش مثل کفش هایمان را که عوض کردیم...

و کلی به راه رفتن هم خندیدیم!

چشم هایمان را هم می شد عوض می کردیم...

تا بدانی که من دنیا را آنچنان که تو می بینی، نمی بینم!!

آخر دنیا..............

چهارشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۴۳ ب.ظ

از اینجا که من ایستاده ام

آخر دنیا را می شود دید!

تاریکی موج می زند و غربت!

تمام شد!

دیگر همه چیز تمام شد!

یک منزل بیشتر باقی نمانده است!

امید را کامل که پشت سر بگذارم، به آخر دنیا رسیده ام!!

نارفیق

سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ب.ظ

دنیا دیگر جای اعتماد نیست... وقتی نزدیکترین افراد به چرخشی در زمره ی دشمن ترین ها در می آیند!!

خخخخخخخ

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ب.ظ

طرف می افته ناقص میشه...

ما این طرف از خنده دلمونو می گیریم!!!

چرا واقعاً؟!

+ من میگم لااقل نیمی از تقصیر، به گردن دیدنی ها و با هم ببینیمه!!

نظر شما چیه؟!

+ یادتونه که این برنامه ها رو؟!

اعتــــــــراف به شکست...

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ

مانده ام کدام بیجاست...

احساسات شدید زنانه؟!

یا حکم دینی تعدد؟!

بر هردو هم سند قطعی دارم!!


+ از دو حال خارج نیست: یا زنهامون خیلی دور برداشته ند؟!!! یا خدا نمیدونه چی آفریده؟!!!

+ گفتم که دوستان با طناب ما تو چاه نرن!!

+ پیامد این پست:

شما از کدومایین؟! اونایی که تبریک میگن؟! یا اونایی که فحش میدن؟!

+ لطفا مسأله رو شخصی نبینین... این مشکل واقعا تو جامعه به صورت بسیار جدی وجود داره و بر اهلش پوشیده نیست!!

+ به نظرتون شرایط به سمتی پیش نمیره که یواش یواش باید با یکی دیگه از احکام مسلّم دینی ـ با دادن عنوانی ثانوی به آن ـ وداع کنیم؟!!!

آخوند علیه آخوند !!!

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۵۷ ب.ظ

نمی دونم اسمشو چی بذارم؟!

واقعا اعتقادش بود یا خواست خود شیرینیی کرده باشه؟!!


از مسئولین سازمان تبلیغات، در جمع روحانیون طرح هجرت و مستقر و خطاب به سخنران مجلس :

حاج آقا! اینها مثل ماهیانی هستند که از دریا گرفته شده اند، نیاز به موعظه و نصیحت و ...


بحثم در شق دوم کلامش نیست چرا که هر کسی در هر رتبه و مقام و شرایطی نیازمند موعظه هست تا آنجا که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نیز خطاب به جبرائیل می فرمایند: 

عظنی... ، مرا موعظه کن!


اما اگر اعتقاد یک مدیر سازمان تبلیغات این باشه، معلومه که چقدر تبلیغ  رو درک کرده ایم!!


ده پانزده سال غرق اصطلاحات صرف و نحو و فلسفه و اصول و فقه و ... بودم و چندین ساله مشغول امور تبلیغی ام

احساس می کنم کسانی که در حوزه مانده اند، از دریا به دور افتاده اند!!!


دریا اینجاست...

اینجا که هر روزه با احکام سر و کار داری...

هر روز با قرآن و تفسیر سر و کار داری...

مرتب با منبر و محراب و حدیث و دعا و روضه و ...

با مردم و نیازهاشون...

نمی دونم اون دریایی که ایشون حرفشو زدند و ما اونهمه سال لبی ازش تر نکردیم دقیقا کجاست وچیست؟!


افسوس و هزار افسوس به حال کسانی که یک عمر تمام از پای درس این آقا به پای درس اون آقا در رفت و آمدند و معلوم نیست بالاخره کی وقت ثمر دهیشون میشه؟!!! و آیا اصلا قراره که بشه؟!!!!

+ طرف می گفت: فامیلمون تو قم فوت کرد روحانی خبر نکردیم گفتیم حرم پر روحانی ست... میگه میّتمون رو زمین مونده بود بس که به هر آخوند معممی رو مینداختیم و میگفت نماز میت بلد نیستم!!!


+ باید برن به این سمت که مثل بقیه اقشار برای طلاب هم دو سال خدمت اجباری البته تبلیغی منظور کنند! ولو شده این دو سال رو به صورت پاره وقت و در طی چندین سال بگذرانند (تعطیلات تابستانی و ایام تبلیغی ماه رمضان و محرم و صفر و فاطمیه)


+ اعتراض جدی دارم نسبت به دفاتری که شهریه شون رو مختص طلاب و روحانیونی می بندند که در قم حضور فیزیکی داشته باشند!!! ولو حضوری عمرانه و بدون هیچ اثر و ثمری!!!

انسان احساس می کنه هدف این شهریه دادنها چیزی جز شلوغ کردن کلاس های درس آقایون نیست!!!

آیا مال امام زمان علیه السلام خرج کردنش به این راحتیه؟! و به این بی برنامگی؟!

... نمی دانم !

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ق.ظ

مرد رو میکنه به همسرش:

اجازه میدی سرپرستی یه بچه یتیم رو به عهده بگیریم؟!

زن مضطرب میشه:

مگه من کم گذاشتم؟!

مگه بچه هام عیب و ایرادی دارند؟!

مرد در حالی که می خندد:

این چه حرفیه؟! نمره شما بیست

زن: پس چرا؟!

مرد: نگاه می کنم میبینم کنار این سفره پنج شش نفره، یه نفر دیگه هم راحت سیر میشه؛ بدون اینکه لطمه ای به کسی وارد بشه! 

تو این فضا یکی دیگه هم میتونه راحت سرشو بر بالش بذاره؛ بدون این که جای دیگری رو تنگ بکنه!

زن: معلومه از خانواده ت سیر شدی؟!

مرد: راستش اگه گرمای این کانون رو نمی دیدم به ذهنم نمی رسید کسی رو بهره مند از اون کنم! کسی که از بی کسی به بن بست رسیده باشه! کسی که دوست داره تو زندگیش لذت خونه و خانواده رو تجربه کنه!!

زن: اما من می ترسم!

مرد: از چه؟!

زن: اگه اومد و جای من و بچه ها  رو گرفت چی؟!

مرد نمی دونه چه باید بگه! مثل اینکه از این حرف یکّه خورده باشه میگه: 

یعنی چی؟! به چه ملاک و نشانه ای چنین حرفی رو می زنی؟!

البته نمیشه کسی رو به این عنوان آورد و نسبت به او محبت نکرد! اما کی میتونه جای کس دیگه اون هم شما رو بگیره؟! بله باید جزئی از خانواده محسوبش کنیم و محبت به اونو مثل محبت به سایر اعضای خانواده!

مرد با خنده ای موزیانه بر لب:

و از کجا معلوم که اون جای منو برا شما نگیره؟!!!


زن با اکراه رضایت می دهد!

قول و قرارها گذاشته می شود!


روزهای اول همه چیز عالیست!

این طفلک که شاخ و دم نداره!

اینم یکیه عین خودمون و بچه های خودمون!

اینم یکیه که عین همه انسان ها از محبت دیدن و محبت کردن لذت می بره!

چرا اینهمه مدت باید همنوعی از ما تو حسرت یه محبت می سوخت!

و چرا اینهمه مدت ما خودمون رو از چشیدن لذت ایثار محروم کرده بودیم؟! ...


اما روزهای سخت داشتند یواش یواش خودشونو نشون میدادن

دیگه نگاه ها و لبخند هایی که بین افراد رد و بدل میشد، شمرده میشدن!

انصاف می رفت که جای خودشو به خودخواهی بده!

بچه یتیم به خانواده عادت کرده بود و اما خانواده سر ناسازگاری داشت!


مرد تقلا می کرد دغدغه ها رو یکی یکی بر طرف کنه، اما هر بار بهانه ای جدید تراشیده میشد!!

کجای کار اشتباه است؟!

این که اون بچه، یتیم بود و نیازمند به یه سرپناه؟!

این که مرد برای او دل سوزوند؟!

این که زن در این دلسوزی مرد رو همراهی کرد؟!

این که قول و قرارای ابتدای کار به فراموشی سپرده شد؟!

این که اون بچه با چشیدن شرایط جدید حاضر به جدایی نبود؟!

این که ...؟!

این که....؟!

نمی دانم!

منو ببخش پسر همسایه!

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵ ب.ظ

شوخی؟! اونم تو این شب برفی بارونی؟!

از تو این تصویر نصفه نیمه که نمیشد چیزی رو دید! هر چه هم می گفتم بفرمایین کسی جواب نمی داد!!

رفتم پشت در خبری نبود

بار دوم خبری نبود

و عجیب تر اینکه ردّ پایی هم رو برفاب ها دیده نمی شد!!!

لابد میدونن امشب تنهام دارن سربسرم میذارن...

با یه چوبی چیزی از دور دکمه رو می زنند و در میرن!!

آره حتماً اینجوره!!!

اما داشت جدی جدی ترس برم میداشت... مخصوصا که روز قبلش در جلسه ی پرسش و پاسخ و در جواب خانمی که میگفت خونه مون جنّ داره و شبا میاد منو اذیت می کنه، خیلی جدی گفتم:

خیالاتی شدین خانم! بدونین و آگاه باشین که جن مثل انسان خوب و بد داره، جنّ خوب که به اقتضای خوبیش نمیاد به کسی صدمه بزنه!

جن بد هم که رئیسشون شیطانه و شیطانم که دیگه شیطانه طبق فرمایش خدای خالق جن و انس، تسلطی بر بندگان مؤمن و متوکل الهی نمیتونه داشته باشه!!

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99) نحل -

تو اون هوا پشت در قایم شده بودم و به مجرد زنگ سوم خودمو انداختم بیرون!!

بچه ی همسایه بود که زیر بارش شدید گوله کرده بود و به سرعت داشت خودشو به درب نیمه باز خونه شون می رسوند!

خیز برداشتم و خودمو انداختم جلو پاش!!!

ـ ‌بله!! فرمایشی بود؟!

سرشو به نشانه نفی به این طرف و اون طرف چرخوند و گفت: 

چی؟! من الان دارم از بیرون میام!!

خُب چه میشد گفت؟؟!

با همسایه که نمیشه درافتاد!

یه لااله الا الله و یه تکان سر!!

برگشتم...

دمی که می خواستم وارد خونه بشم یهو صدای ممتدّ زنگ برای بار چندم بلند شد!!

وااااای خداااااای من!

یعنی بحث مزاحمت نبوده؟!

مشکل احتمالا از آبی بوده که به داخل قوطی نفوذ و ایجاد اتصال کرده بود!

آیفون رو خاموش کردم و صبح که روشن کردم مثل قبل درست کار می کرد.

اما تا خود صبح داشتم به این فکر می کردم که چرا ما آدما اینجوریم؟؟؟!

راحت احتمال خطای همدیگه رو میدیم و احتمال خطای صنعت رو اما هرگز !!!!!


+ منو ببخش پسر همسایه!

ریای طلبگی!

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۵ ب.ظ

حاجی میری ریاست سازمان تبلیغات نیشابور از قول آیت الله مشکینی:


« شما طلابی که تبلیغ میرین، ریا برای شما اشکال نداره!!

خونه ی خودتون نماز شب نمیخوندین اما الان که مهمون خونه ی مردمین بخونین!! به این نیّت صحیح و الهی که بتونین نگاه مردم به روحانیت رو اصلاح و تقویت بکنین!!! »

با کمال پوزش حرف درستی نمی دونم!!

کسانی که اهل چنین مراعاتهایی هستند معمولا از بینشی صحیح و درست برخوردارند! حال آنکه کسانی که چنین نیستند و چنین وانمود میکنن قطعا گفتار و رفتاری در خور خودشون دارند!

و متعاقب اون با سر زدن کاری سبک، ناشایست و نابجا از این افراد - که کاملا امری مورد انتظار هم هست - بر برداشت های مردم نسبت به قشر متدین به صورت مطلق (چه اون که وانمود کرد و چه اون که حقیقتا چنین بود) تأثیر منفی گذارده و در دراز مدت نتیجه ای کاملا بر عکس عائد ما خواهد نمود!

- اینها نماز شب خونهاشونن و اینجورن!! واویلا به بقیه شون!!!

و هیچ بعید نمیدونم بی اعتمادی به وجود امده در برخی محله ها و شهر و روستاها به روحانیت و نیروهای مذهبی زائیده چنین طرز تفکر و پیاده سازی اون بوده باشه!


+ امان از پیشانی پبنه بسته ی بعضیا!!

بـــــــــــی آبرویی

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۴ ب.ظ

بدجور داشت اذیتم می کرد

دور و برم رو پائیدم کسی نبود

- کوچه تاریک کسی هم نباید باشه -

نصیحت سعدی رو به گوش گرفتم که :

« چو بادی در شکم پیچد فرو هل! »

تا فرو هلیدیم! پسره از سینه دیوار بلند شد: 

« حاجی! سلام » خخخخخخخ

- ای مرگ سلام!

توی اینهمه مدت همسایگی که روز و شب منو دیدی کی سلام کردی که امشب بکنی؟!!


راوی: محفوظ


+ حالا جدای از این داستان طنزگونه، آبروی آدم واقعا به بادی بنده! 

کلیپ خروج باد معده از امام جماعت وهابی مسجدالنبی(ص) حین پخش مستقیم نماز رو لابد دیدین؟!!!

مغرور به خودمون نشیم یک

حافظ آبروی دیگرانم باشیم دو

مخصوصا تو این عصر تکنولوژی که ابزار ثبت وضبط فراوان است و انسان های پست هم متأسفانه کم نیستند!

تاوان

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۰ ق.ظ

یهود بماند

نصاری بماند

مشرکین هم ابراهیم(ع) را از خودشان میدانستند!! (1)

محبّتِ آلودگان همواره نشانه ی آلودگی محبوب نیست!

گاه تاوان خوبی فرد است!!


(1) مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلَا نَصْرَانِیًّا وَلَکِنْ کَانَ حَنِیفًا مُسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (67) آل عمران


+ میگن مثلا فلان شبکه بیگانه از فلان کس تعریف کرده پس آدم بدیه!!! من به طور مطلق این حرفو قبول ندارم؛ آیه قرآن هم دلیل منه! توجه داریم که بسیاری از همین بیگانگان از امام هم تعریف داشته اند!

+ در مورد دختری که مورد عشق لات و لوتی قرار گرفته، قضاوت نادرست و عجولانه نداشته باشیم!

+ گفتم «تاوان خوبی» چون عشق بعضی افراد و بعضی جریانات بدنام به انسان های درست وشایسته در نگاه اول نوعی ننگ و عار برای ایشان محسوب میشه تا مایه ی امتیاز وافتخار!

من و انقلاب ...

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۷ ق.ظ

انقلاب صورت گرفت

شرابی سرکه شد!


موش در سرکه انداختند

عن قریب است بمیرد!!

بی خیال

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۳۱ ب.ظ

یک روز از چشمت می افتم!

یک روز چشم از من بر نمی داری!

خوشحال باشم یا اندوهگین؟!

چشم که بر تو ببندم، همه چیز درست می شود!!

حقوق

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۱۳ ب.ظ

حقوقم را تمام و کمال هم که بدهند، کفاف آخر ماهم را نمی کند!

گریه ام برای این نیست!

می ترسم!

می ترسم در سفری که می روم، سرمایه ام پایان گیرد و حقوق معوّقه ی برادرانم بر گردنم باقی بماند!!


+ پست مناسب: 

حقوق نجومی مسلمان!

نزدیکیــــــــــ دوریـــــــــــ

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۳۰ ب.ظ


دنیای بدی ست!

دنیای واقعا بدی ست... که نزدیکی به کسی دوری از دیگری تلقی می گردد!!

تقصیر از من نیست، از ماده است!

من می خواهم به همه نزدیک شوم، بدون آن که از کسی دور باشم!!

دین و دَین

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۸ ب.ظ

دین یا دَین ؟!

مدیون یا متدیّن ؟!


دین که حافظ جان مردم باید باشد !

و حافظ مال مردم !

و حافظ عِرض مردم !


شما بیش از همه، به دین مدیونید !!

عصر یخبندان

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ق.ظ

« خورشید » /
باید زد و شکست فقط این چراغ را !
« دلها » /قرار به سردی اگر که هست ... /بگذار هر چه روی زمین منجمد شود!

اگه گوگوش مداح بود!!!!

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۱۸ ب.ظ

خدا رحمت کنه همه اموات رو


بابا بزرگ مرحومم اگه کسی حرفشو به گوش نمی گرفت و بی جهت این دست اون دست می کرد، ملقبش می کرد به لقب: « گاوگوش!! »

تو یه کانالی اسم « گوگوش » رو که دیدم یادم اومد از اون لقب و اون مرحوم!! خخخخخ


خاطر عزیزان هست در ایام محرم چه حملات پر دامنه ای رو علیه مداحین و دستمزد اونها به راه انداخته بودند که البته در جای خود قابل بررسی و نقد است!

اما عجیب سکوت اونهاست در قبال دستمزد مطربین و خواننده ها و بلیط کنسرت ها و اموری از این قبیل:

من خودم اینجا شاهدم همین مطربهای معمولی و مقلّد برا اجرای یه برنامه سه چهار ساعته در عروسی ها دستمزدی میلیونی از صاحب مجلس مطالبه می کنند! تا دیگه برسه به اساتیدشون!

آمار زیر رو ببینین بد نیست... مربوط است به اوایل دهه پنجاه :

و در کنارش این آگهی فروش رو که مربوط است به سال 56 :

که پس یعنی حضرات تنها با 100 ساعت کار صاحب چنین ویلاهایی میتونستند بشن!!!!

عجیب دنیایی ست، نه؟!

می بینم خودشون رو طرفدار حقوق زنان معرفی می کنند و چند زنی رو در اسلام محکوم می کنند از طرفی سنگ رضاخان و محمد رضا رو هم به سینه می زنند!

راستی کسی میدونه تعداد زنان رسمی و غیر رسمی اینا بالاخره چندتا بود؟!

در شهر تن

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ

در شهر تن بیشترین بار بر کدام دوش است؟!

اکثریت که تنها مستمعند

و چشم ها را بر حقایق می بندند!


روسپی عورت

سبزی پاک کن ها زبان

سیاسیون ریش و پیشانی

آخوندها نیمی پرکارترین و نیمی کم کارترین عضوشان شکمشان است!

نظامی ها هم که بلدند تنها زمین را لگدکوب کنند!


چند شغله ها کم نیستند

و بیکاران هم زیاد

تنمان انگار خود مملکتمان است!

مخ ها رو به تعطیلی اند

قلب خدا قوت دارد!

بزرگترین

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ

1 - از صبح سگ دو می زند دنبال لقمه ای نان

امروز هم شرمندگی باید سق بزند بر سفره ی شام؟!


2 - با دلهره ی تمام عرض سالن را می رود و می آید

نگاهی به ساعت، نگاهی به درب شیشه ای اطاق

آیا بیمارش ماندنی است؟!


3 - کتاب پیش رویش باز است اما ورقی نمی خورد!

چشمانش دوخته به سقف استخاره می گیرند:

می آید؟! نمی آید؟ می شود؟ نمی شود؟!


4 - خانه را جاروب می زند

نوزاد را در حالی که گریه می کند به سینه چسبانده است

بوی برنج سوخته خبر از روزهای سخت و سنگین می دهد


5 - انگار از دماغ فیل افتاده باشد

نمی شود گفت بالای چشمش ابروست! 

او دیگر برای خود کسی شده است!


...


شهر غوطه می خورد در افکار روزمره خویش که ناگهان صدای « الله اکبر » از مأذنه طنین انداز می شود...

آری خدا بزرگ است! خدا بزرگ است! خدا بزرگ است! خدا بزرگ است!





+ جریان این نیز بگذرد را حتما شنیده اید؟!... 

من بودم پیشنهاد می دادم این کلمه بر نگین پادشاه حکاکی شود: « خدا بزرگ است! »

پس نه در سختی ها ناامید شو و نه در خوشی ها خودت را بگیر و این است راز و رمز یک زندگی متعادل و صحیح.


درود بر اذان


علی در مطلب بزرگترین 
سلام آره نمیگذره.اگر هم بگذره از نو یه طور دیگه بر میگرده!

من هم این نیز بگذرد را با یک بیت شعر از حافظ نقض می کنم:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم


چون زندگی هامون همین هست از تمام وجود درک می کنم...!
خداکنه لایق باشیم که وقتی جای این نیز بگذرد که جواب نمیده
بگیم خدا بزرگست جواب بگیریم و غم و غصه بره دیگه بر نگرده.
 پاسخ توسط محمد * شـــــــــورگشتی * در ۱۰ دی ۹۵، ۱۱:۱۵
سلام داداعلی!
آره خدابزرگه... اونقدر که چیزای دیگه در کنارش اصلا دیده نشن!!
ممنون ازت
یادش بخیر چه روزای خوب ساده و شیرینی بود.
با درخت انجیر حیاط و جوجه ماشینیا و گل کوچیک هر روز و هر شب و استخر رفتن تو روزای گرم تابستون و درس و مشق نوشتن برای نمره بیست و با چه چیـزایی خـوش بودیم.
اسم و فامیل و بالا بلندی و چرخ فلکی که میومد تو کوچه و قصه های مادر بزرگ از قدیم ندیما وسط درس نوشتن و ... (خوبیش این بود از زیر درس در میرفتیم و مادرمون به احترام مادر بزرگه چیزی نمیگفت) .
یادش بخیر دوچرخه بازی نه دوچرخه سواریا، دورچرخه بازی با همسن هایی که الان به زور می بینیم همدیگه رو با وجود همسایگی!
امان از این زمونه سرد و خاموش.چرا این شکلی شدیم.چرا؟
نباید اینجور می شدیم.
همش از موقعی شروع شد که پدر از پدر و مادر از مادر پرسید پسر شما هم بیکاره؟ و هر کی فهمید همسایه و فامیل و دوست و آشنا بیکاره، گفت مالمون رو سفت بچسبیم رابطه ها رو کمرنگ کنیم دوستیارو قطع کنیم.
البته الان از تنهایی که سرمون اومده همه فهمیدیم که کار اشتباهی بود و زیاد فرقی نکرد به حال خانواده ای از نظر دارایی.اما چه فایده آب رفته رو نمیشه به جوی برگردوند.اون مهر و صفا ریشه اش خشکید و جاشو به عادت داد.

ملت یه زمون به این سردی خو پیدا کردن و رفتن تو لک و گوشه نشینی و افسردگی خاموش.
الان دیگه با چه حسی و با چه حالی با هم باشن؟
اون هم وقتی که هجوم چرخ های تکنولوژی از زمین و زمان داره همه رو به سهولت ارتباط عادت میده دیگه دیدن همخدمتی و همکلاسی و هم ولایتی و حتی همسایه و همه و همه به این نمی ارزه و حسش نیست که بریم ببینیم با یه پیام و ارسال نهایتا تصویر میتونیم ببینیم.اونم هرزچند گاهی.
ای حیف شد اون روزایی که نشستیم و تو عید دیدنی و تو شبای ماه رمضون تا سحری و تو مسافرتی تا آخر تابستون خونه فک و فامیلا و دوست و آشنا ها و از اون ها که بگذریم تو کوچه ما رسم بود همسایه ها بعد از غروب و نزدیکای شب دور هم جمع می شدیم هر بار دم در یکی البته زن ها دم در یکی مرد ها هم دم در یکی و سکوهایی جلوی در هر خونه میذاشتیم یا جدول یا پله درست می کردیم برای نشستن کنار باغچه دم در خونه ای جانم یادش بخیر راستی یه بار پلیس اومد گفت چی شده اینجا نشستین دزد اومده ؟ گفتیم نه ما همیشه میشینیم.
البته ما بچه ها رو هر پدر مادری اجازه نمی داد بیایم گاهی تابستونا تا دیر وقت با پدر مادرمون می نشستیم دم در و گاهی هم بچه ها با هم ساکت می نشستیم و پدر و مادر ها چون بودند سرو صدا نمی کردیم.
ای بابا بعد ها مثلا زمستوناش که کوچه نمیشد بشینیم اونا که پایه بودن و وضع خوبی داشتن یادش بخیر این چیزا که دارم میگم مال قبل از تحریم هاس یعنی اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خلاصه به بهونه شام مهمون کردن دور هم جمع می شدیم دوباره هر بار خونه یکی با فاصله چند شب یا یک هفته در میون.تا آخر شب می نشستیم و خیلی خوش می گذشت.
حتی یادمه به مناسبت از کربلا اومدن کسی میرفتیم اینقدر همه گرم و مهربون بودیم سر بحث و گفتگو ه باز میشد تا نزدیکای 11 دوازده شب از سر شب طول میکشید یعنی فامیلاشون میومدن میرفتن و ما هنوز نشسته بودیم و ناراحت میشدن پاشیم بریم. ای جان
میمیرم برای اون خاطرات.
یعنی چرا ما اینجور شدیم؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می رفتیم خونه خاله ام استان دیگه خونه ویلایی و دارای زیر زمین و ما هم که بچه و آزاد بودیم و صبح تا شب می موندیم و با دختر خاله ها بازی می کردیم و بیرون میرفتیم و با بچه های کوچشون بازی می کردیم و به غذا سرک می کشیدیم و ناخونک میزدیم و چشم باز می کردیم می دیدیم بیست روزه اونجاییم و باید برگردیم و آخر تابستون شد و فصل مدارس و ناراحت بر میگشتیم... .

ولی الان میریم خونه همون فامیل و دختر خاله ها که ازدواج کردن چون خاله پا درد داره صداشون کرده از یه شهر و استان دور و اومدن که کمکش باشن مهمون داره انگار ما اومدیم زحمت بدیم و خودمون نمی تونیم دور همی یه چیز درست کنیم و دست و پا نداریم!
دختر خاله میاد چای تعارف کنه میگم چای سبز دوست ندارم ممنون دستتون درد نکنه.میگه چرا دوست نداری و ناراحت میشه میگه من این همه رفتم چایی دم کردم برای کی؟ و سینی رو میکوبه و قهر میکنه میره ناپدید میشه تو افق تا شام نمیبینمش.بگذریم.
اون یکی دختر خاله که تا همین چند سال پیش با هم میرفتیم نون بخریم از سر کوچه دو سه تا نون کمتر میخرید و با پولش لواشک میخرید و به من میگفت بیا یه دونه برای تو بقیش هم تو خونه با هم میخوریم و تو خونه یادم میرفت و میموند خودش میخورد و فرداش به مادرش میگفت بقیه پول نون رو هم دادم لواشک خریدم برای مهمونمون تازه برای همین هم نون کم خریدیدم :))) 
اون وقت اون دختر خاله هه برگشته یه پیاله کوچولو تخمه جلوی من گذاشته یه پیاله جلوی پسر خاله من و پسر خاله من تخمه نمی خوره وقتی من تخمه ام تموم شد بهش گفتم تخمه نمیخوری گفت نه و برداشتم یه کمی و شروع کردم بخورم که دختر خاله هم شروع کرده از یه طرف جمع کردن پذیرایی و ظروف و تا تخمه رو بر میداره میگه نمیخوری؟ میگم میبینی که دارم میخورم و بر میگرده به من میگه رو که نیست سنگ پای قزوینه پروی عوضی و میره تا شام دیگه نمیبینمش.
با پسر خاله بعد از یه دوش گرفتن میریم بیرون و دمش گرم همین پسر خاله 35 ساله ای که تو بیست سالگی منه 15 ساله رو تحمل نمی کرد و رو نمی داد به من، حتی حرف بزنم
مهمونم کرد به فالوده و بستنی بعدش رفتیم خونه و من گفتم برم بالا لباسام رو عوض کنم گفت پس یعدش بیا زیر زمین شام بخوریم گفتم باشه و خودش هم رفت زیر زمین و من بعد از عوض کردن لباسام رفتم زیر زمین و با اینکه میدونست و خودش ازم خواسته بود بیا زیر زمین نگو خواهراش سر برهنه در حال آماده کردن شام هستن و اونم نشسته پسر خاله رو میگم به من گیر میده چرا یا الله نگفتی و من از خجالت آب شدم رفتم زیر زمین و مادرم هم پا در میونی میکنه آقا واسه من غیرتی نشه در حالی که داره داد میزنه تو بیست و پنج سالته دیگه بچه نیستی انگار خودم نمیدونم مرتیکه عوض اینکه یه سوزن به خودش بزنه که مغزش کار نکرد جلوتر میره خبر بده...!
هیچی دیگه رفتیم سر سفره و نشستیم خوردیم و حالا خاله میخواد ناراحتی منو با خالی کردن همه دیس و خورشت ها تو ظرف من جبران کنه یعنی شکمم داشت میترکید.اونم از محبت خالمون بعد از قرنی.
آروز میکردم میمردم ولی اون مهمونی رو نرفته بودم و شب خوابم نبرد و بگذریم از اینکه صبح چی شد ولی میخوام بگم همه چیزای مهمونی های امروزی تشریفاتی و آدماش افراطی و مهمونی الکیه بر عکس قدیم.
قدیم وقتی میرفتی خونه یکی طرف با آمادگی دعوت می کرد نه از سر اجبار تعارف کنه مثل الان خب تو که پا درد داری برای تعارف می کنی بمونیم؟
برای چی دو تا دخترخاله منو که ازدواج کردن و راحت نیستن جلوی من شوهراشون تنها موندن تو خونه(بخاطر اینکه از کار بی کار نشن نمیونستن بیان و در ثانی اهل مهمونی نیستن) میکشونی ؟!
ای بابا بگذریم این حرف ها حرف میاره 
حرف زیاده فقط نمیدوم چرا چرا ما اینجوری شدیم در حالی که اونجوری بودیم؟

ولی هیچ وقت یادم نمیره خونه عمو کوچیکم که سن های نزدیکی داریم همگی خانوادگی با هم راحت بودیم و مثال ایام قدیم شروع به درد و دل کردیم و فهمیدن که ما سادگی رو دوست داریم باور کنید زن عموی من دیگه از این ساده تر نمیتونست باشه که گفت شام چی دوست دارید یه چیزی بگید بپزیم که زود آماده بشه و همه بخوریم ؟ مادرم گفت یتیم چه!
فکر کن شام مهمونی یتیم چه :) عالی ترین شام و به یاد ماندنی ترین شامی بود که تو مهمونی خوردیم بعدش گفت بیاید سر سفره و بدون کشیدن غذا در ظرفی یه دستمال گذاشت تو وسط سفره و قابلمه رو گذشت روش :))))))))
جوووک ترین طنز مهمونی که تا حال دیده بودم.
هممون تا نیم ساعت می خندیدیم و کیف میکردیم و میخوردیم.
البته این رفتار خیلی ساده هم بخاطر این درد و دلای من بودم که باز کردم براشون از خونه خاله گفتم.بگذریم اینم یه شب بود و گذشت وگرنه اصل ماجرا همونه که هست.همه عوض شدیم...!!


در آخر تشکر از مدیر وبلاگ خوب و محبوب آخدا(وب مهربانی)، آقای شورگشتی


ممنون از دوست عزیزمون که اتفاقا مسأله مهمی رو در این روز و شبهای چله مطرح فرمودند! روز و شبهایی که در گذشته نه چندان دور کانون رفت وآمد و دید وبازدیدهای به یادماندنی توأم با صفا و صمیمیت بود.
+ از اموری که در روابط اجتماعی بهش تذکر دادند همینه که این روابط رو به تکلّف و زحمت، آلوده و در نتیجه کم رنگ و کم اثر نکنین: رسول الله(ص): من تکرمة الرجل لأخیه أن... لا یتکلف له شیئا.

احمد محمود

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۹ ب.ظ

- احمد واقعا پسر خوبیه

- آره احمد خیلی خوبه


- محمود هم بچه ی بدی نیست

- میشه گفت: آقاست


- ولی احمد یه چیز دیگه ست

- خوب اون که معلومه


- محمود البته سنّاً کوچکتره

- بهتر از احمد نباشه کمتر نیست!!


- همه ی امیدم به احمدمه

- چقدر داداشا با همدیگه میتونن فرق داشته باشند!!!


_ و حرف از احمد و محمود هنوز ادامه داشت که جهت پیشگیری از سرگیجه، پا شدم جامو عوض کردم!! _


(مجلس عروسی؛ مکالمه بین پدر احمد محمود با یکی از فامیلاشون اینا !! خخخخخ)

لغزش

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ب.ظ

به من نبود آمدنم...

به من نخواهد بود رفتنم...


لغزیدند: پا ، دست، چشم، گوش

آخر سر که تصدّق مورچگانشان دهند، کافی نیست به آمرزش؟!


آنچه از خدا دیده ام جز این است!!



+ امام رضا علیه السلامإن الله عزوجل یقول: أنا عند ظن عبدی المؤمن بی، إن خیرا فخیرا، وإن شرّا فشرّا - میزان الحکمة باب الظن، حسن الظن بالله

خدای عزوجلّ فرماید: من نزد گمان بنده مؤمنم نسبت به خودم هستم(طبق گمان او عمل می کنم) اگر گمان خوب برد خوب، واگر گمان بد برد بد خواهد بود!

شادی ات را می جویم...

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۱ ب.ظ



لبخند را بینندگان بسیار است...

و آن اشک است که کسی را رغبت دیدارش نیست!

*

می نالی از بی وفایی

می نالی از غربت

یعنی نمی دانی مردم در اطراف آتش فشان ها خانه نمی کنند؟!

انتظار

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۱۰ ق.ظ

خشکیدند :

دست ها - 

از سال ها نشستن!

خشکیدند :

چشم ها -

از سال ها رفتن!

انتظار چه میوه دهد بر شاخسار خشک؟!