ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

قرآن و تفسیر :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۱۱۹ مطلب با موضوع «قرآن و تفسیر» ثبت شده است

هر چه دلمون بخواد؟! واقعا هرچه؟!

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ب.ظ

لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ...  - فرقان آیه 16 و نحل آیه 31

برای بهشتیان آنچه که بخواهند، فراهم خواهد بود!!

سؤال: 

هرچه؟! واقعا هرچه؟!

یعنی مثلا یه فرد بهشتی میتونه رو کنه به خدا و بگه: 

خدایا! بیا جامون رو با همدیگه عوض کنیم؟! من بشم خدا و تو بشی بنده؟! 

یا پائینتر درخواست مقام انبیاء واولیاء رو داشته باشه؟! 

یا به طور کلی تقاضای تعطیلی جهنم رو بکنه؟!

و...


جواب

در بهشت پرده ها از برابر چشمان بهشتیان کنار مى رود، حقایق را به خوبى درک مى کنند و تناسب ها در نظر آنان کاملا واضح مى شود، آنها هرگز به فکرشان نمى گذرد که چنین تقاضاهائى از خدا کنند !

و این درست به این مى ماند که ما در دنیا تقاضا کنیم که یک کودک دبستانى استاد دانشگاه شود!!! و یا یک دزد جنایتکار قاضى دادگاه!! 

آیا این گونه امور به فکر هیچ عاقلى در دنیا مى رسد؟! 

در آنجا نیز چـنین است!

از این گذشته آنها تمام خواسته هایشان تحت الشعاع خواست خدا است و همان مى خواهند که خدا مى خواهد.


به عبارت دیگر:
خواسته هاى اهل بهشت، همچون خواسته هاى خداوند در چهارچوب حکمت است. 
یعنى همان گونه که « إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ - حج آیه 18 » از طرف خداوند در قالب کار حکیمانه است؛ « لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ » نیز از سوى مؤمنان در قالب تقاضاى حکیمانه است و نه خواسته های بی ربط و بیجا - 

برگرفته از:
 تفسیر نمونه و تفسیر نور، ذیل آیه 16 فرقان - 

سلام بر خودم !!!

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۳۰ ب.ظ

... فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً ... (61) سوره نور

هنگامى که وارد خانه اى شدید بر خودتان تحیت الهى بفرستید!!! - تحیتى پر برکت و پاکیزه! -


یعنی چی وارد خانه ای شدید به خودتان سلام بکنید؟! دیوانه ایم که با خودمان سلام وعلیک کنیم؟!! خخخخخخ

1 - می خواهد کمال وحدت را در یک جامعه اسلامی به نمایش بگذارد! که همان در و همسایه و فک و فامیلی که به هنگام ورود منازل، به ایشان سلام می دهید با خود شما فرقی ندارند و یکی هستید!!

مثل آن چیزی که سعدی گفته: بنی آدم اعضای یک پیکرند...


2 - شما که به کسی سلام می کنید، از آنجا که برگرداندن جواب سلام بر طرف واجب است پس با سلام به او انگار که به خودت سلام کرده ای!! بعلاوه تحیتی اضافه که دستوری قرآنی ست:

وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا (86) نساء - 

هنگامى که کسى به شما تحیت گوید پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید! و یا لااقل به طور مساوى پاسخ گوئید که خداوند حسابرس همه چیز است!

پس معنی « فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ » همان معنایی ست که می گویند: هرچه کنی به خود کنی...


3 - آیه مزبور مربوط به خانه هایی ست که کسی در آنجا ساکن نیست! که می گوید ادب سلام کردن را بکار بگیرید حتی در چنین اماکنی!!

و در این صورت به جای « سلام علیکم » بگویید: « السلام علینا » آنچنان که در سلام دوم نماز می گوئیم: « السلام علینا و علی عبادالله الصالحین! »

هیچ اشکالی هم ندارد، چرا که سلام نوعی دعای صحت و سلامتی ست و دعا چنانکه در حق دیگران صحیح است و بجا، در حق خود نیز درست وبجاست.


+ آیه شریفه تحیّت وسلام را « مِن عندالله » می داند! در واقع سلام های ما چیزی در تقدیر دارند: سلام الله علیکم!

در زیارت عاشورا به صراحت بیان داشته است: ... علیک منّی سلام الله ابدا ؛ ما بقیت و بقی اللیل و النهار ...


والسلام علیکم ورحمةالله

عمل ویژه

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۴۲ ب.ظ

هر کسی در طول زندگی خویش ممکن است کارهای مثبت بسیاری انجام بدهد...

اما بسیار مهم است که در آن بین، کاری چشمگیر و فوق العاده از خود به یادگار بگذارد که هر وقت از پرونده ی زندگی او سؤال کردند، بشود بدان اشاره نمود...


مثلا بگویند: فلان درمانگاه خیریه را ساخت! 

یا بگویند: فلان شاگردان قابل را برای صلاح جامعه پرورش داد! 

یا بگویند: سرپرستی چه تعداد بچه یتیم را به عهده گرفت! 

یا کدام اختلاف عمیق را در منطقه حل و فصل نمود!

یا از جان و مال خود در راه دین و کشور مایه گذاشت!

یا فرزندانی نمونه و با ادب تحویل جامعه داد!

یا در امر ازدواج جوانان از هیچ کوششی دریغ نورزید!

و...


چرایی این پیشنهاد :

به دلیل آیه ی ذیل که بشارتی عظیم و سرمشقی بزرگ برای انسان های صالح و نیکوکار می تواند باشد، آنجا که می فرماید: 

... ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ (34) لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَیَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ (35) سوره زمر -

خدا بدترین گناهی را که ایشان مرتکب شدند می پوشاند! و اعمال نیکشان را بر اساس بهترین عملی که در طول زندگی انجام داده اند، پاداش می دهد!!!


یعنی به فضل و رحمت الهی ملاک پاداش همه ی اعمال خیر او را « بهترین عمل » او قرار می دهند! که اگر مثلا امتیاز آن 70 باشد، برای سایر اعمالش که در درجه پائین تری هستند نیز همین نمره را منظور خواهند داشت!!

و چه ارفاقی از این بالاتر؟!!

و چه لطفی بزرگتر از این؟!!


پس در عین حالی که از هیچ عمل خیری رویگردان نیستید، اما بر شما باد به عملی خاص و ویژه!

+ وَلَا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً وَلَا یَقْطَعُونَ وَادِیًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (121) توبه -

و 

 لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (38) نور -

و

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (97) نحل -


موفق باشید وملتمس دعا

خدا در قرآن فرموده : « چخ » ؟!

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ (106) رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ (107) قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ (108) إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ (109) فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ (110) إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ (111) سوره مؤمنون

106 - (دوزخیان) مى گویند: پروردگارا! شقاوت ما بر ما چیره شد و ما قوم گمراهى بودیم .

107 - پروردگارا! ما را از آن بیرون بر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم (و مستحق عذاب)

108 - خداوند مى گوید: بتمرگید در دوزخ!! (ای سگان! به دوزخ درآئید) و با من سخن مگوئید.

109 - (فراموش کرده اید) گروهى از بندگان من مى گفتند: «پروردگارا! ما ایمان آوردیم ، ما را ببخش و بر ما رحم کن ، و تو بهترین رحم کنندگانى»

110 - اما شما آنها را به باد سخره گـرفتید و آنها شما را از یاد من غافل کردند و شما به آنها مى خندیدید!

111 - ولى من امروز آنان را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم آنها پیروز و رستگارند.

خلاصه:
شما دوزخیان به مؤمنینی که دست دعا و تضرع به درگاه ما بلند کرده بودند، خندیدید و تمسخرشان کردید! 
امروز روزی ست که به تلافی آن روز، از طرف خداوند عادل حکیم به سخره گرفته شده و با تعبیری که خاص سگان نجس العین است مورد خطاب قرار خواهید گرفت!!!
« اِخْسَئُوا » کلمه ای است که در زبان عربی برای دور کردن سگ ها بکار گرفته می شود همون « چخ » فارسی!

ترازوی اعمال؟!

شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۱۷ ق.ظ

وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (8) وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ (9) اعراف -

و وزن کردن (اعمال و سنجش ارزش آنها) در آن روز حق است: کسانى که میزانهاى (عمل) آنها سنگین است رستگارانند.

9 - و کسانى که میزانهاى (عمل) آنها سبک است افرادى هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمى که به آیات ما مى کردند از دست داده اند.

ترازوى سنجش اعمال در قیامت چیست؟!
درباره چگونگى توزین اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متکلمان شده است، و از آنجا که بعضى چنین تصور کرده اند، وزن و ترازو در آن جهان همانند وزن و ترازو در این جهان است، و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد که بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده اند، از طریق تجسم اعمال، و یا اینکه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن مى کنند، مشکل را حل نمایند!

و حتى عبارتى از عبید بن عمیر نقل شده است که مى گوید: یؤتى بالرجل الطویل العظیم فلا یزن جناح بعوضة : یعنى در آن روز، افراد بزرگ جثه اى را مى آورند که در ترازوى سنجش باندازه بال مگسى وزن ندارند! اشاره به اینکه ظاهرا آدمهاى با شخصیتى بودند و در باطن هیچ.

ولى اگر مساله مقایسه زندگى آن جهان را با زندگى دنیا کنار بگذاریم و توجه داشته باشیم که همه چیز در آنجا با اینجا متفاوت است ، درست همانند تفاوتى که میان زندگى جنین در عالم رحم ، با زندگى انسان در این دنیا وجود دارد، و نیز توجه داشته باشیم که در فهم معانى الفاظ نباید همیشه ، به دنبال مصداقهاى موجود و معین برویم ، بلکه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسى کنیم ، مساله وزن در روز رستاخیز کاملا حل خواهد شد.

توضیح اینکه در گذشته هنگامى که مثلا نام چراغ برده مى شد ظرفى به نظر مى رسید که مقدارى ماده روغنى در آن ریخته شده بود و فتیله اى در میان آن نصب گردیده و احتمالا حبابى نیز روى آن براى تنظیم هوا قرار داده شده بود، در حالى که امروز از کلمه چراغ چیز دیگرى مى فهمیم ، دستگاهى که نه ظرفى براى روغن دارد، و نه فتیله اى ، و نه حبابى براى تنظیم هوا، اما آنچه چراغ امروز را با دیروز پیوند مى دهد همان هدف و نتیجه آن است ، یعنى وسیله اى که تاریکى را از میان مى برد.

در مساله میزان نیز چنین است و در همین جهان مى بینیم که با گذشت زمان ترازوها چه اندازه دگرگون شده اند، و حتى لفظ میزان به وسائل دیگر سنجش نیز گفته مى شود، مانند میزان الحرارة (وسیله سنجش گرما) میزان الهوا (وسیله سنجش هوا) و مانند آن .

بنابراین ، آنچه مسلم است این است که در روز رستاخیز اعمال انسان با وسیله خاصى سنجیده مى شود نه با ترازوهائى همانند ترازوهاى دنیا، و چه بسا آن وسیله همان وجود انبیاء و امامان و افراد صالح بوده باشد، و در روایاتى که از طرق اهلبیت (علیهم الاسلام ) به ما رسیده این مطلب به خوبى دیده مى شود.

در بحار الانوار از امام صادق (علیه السلام ) در پاسخ سؤال از تفسیر آیه و نضع الموازین القسط چنین مى خوانیم : 
و الموازین الانبیاء و الاوصیاء و من الخلق من یدخل الجنة بغیر حساب!: میزان سنجش در آن روز پیامبران و اوصیاى آنها هستند و از مردم کسانى مى باشند که بدون حساب وارد بهشت مى شوند! (یعنى کسانى که در پرونده اعمال آنها نقطه تاریکى وجود ندارد).

و در روایت دیگرى چنین نقل شده است : ان امیرالمؤمنین و الائمة من ذریته هم الموازین : یعنى امیرمؤمنان و امامان از فرزندان او ترازوهاى سنجشند.

و در یکى از زیارات مطلقه امیر مؤمنان على (علیه السلام ) مى خوانیم : السلام على میزان الاعمال : سلام بر میزان سنجش اعمال!

در واقع مردان و زنان نمونه جهان ، مقیاسهاى سنجش اعمال انسانها هستند و هر کس به آن اندازه که به آنها شباهت دارد، وزن دارد، و آنها که از ایشان بیگانه اند، کم وزن یا بى وزنند.

حتى در این جهان نیز دوستان خدا مقیاس سنجشند، ولى از آنجا که بسیارى از حقایق در این عالم در پرده ابهام میماند و در روز قیامت که به مقتضاى و برزوا لله الواحد القهار (ابراهیم - 48) روز بروز و ظهور است این واقعیتها آشکار مى گردد.

و از اینجا روشن مى شود که چرا موازین جمع بسته شده است ، زیرا اولیاى حق که ترازوهاى سنجشند متعددند.
این احتمال نیز وجود دارد که هر کدام از آنها در صفتى ممتاز بوده اند، بنابراین هر یک میزان سنجش یکى از صفات و اعمال آدمى هستند و چون اعمال و صفات انسانها مختلف است الگوها و ترازوهاى سنجش نیز باید مختلف باشد.

و نیز از اینجا روشن مى شود که آنچه در بعضى از روایات مانند روایتى از امام صادق (علیه السلام ) وارد شده که پرسیدند ما معنى المیزان؟ قال العدل : معنى میزان چیست ؟ فرمود عدل است منافاتى با آنچه گفتیم ندارد، زیرا دوستان خداوند و مردان و زنان نمونه جهان ، مظهر عدل مى باشند، عدل از نظر فکر و عدل از نظر عقیده و عدل از نظر صفات و اعمال (دقت کنید).


منبع: تفسیر نمونه

بالاخره چی؟!

جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ق.ظ

یا رسول الله! بالاخره مزد میخوای یا نه؟!

در یه آیه میگی برا رسالتم : هیچ مزدی نمی خوام (1)

در یه آیه میگی : مزد رسالتم اینه که خویشانم رو دوست داشته باشین (2)

خوب خود این مزده دیگه! نیست؟! مزد که همه ش مادی نیست! (علاوه بر اینکه غیر مستقیم بهره های مادی هم رو به سمت اونها روانه خواهد کرد)

این هم تناقضی که عدمشو دلیل بر آسمانی بودن قرآن میدونستین!! (3)


جواب:

این همه ی آیات صادره در این مقام نیست! آیه سومی هم داریم که با توجه به اون، مسأله حل و فصل میشه!

می فرماید: آنچه من از مزد خواستم خود نعمتی ست جدید در کنار نعمت رسالت که قرار است به شما سود برسانه! (4)

(در واقع میگه نمی خواد شما مزد رسالت به من بدین، بلکه برعکس من میخوام بابت همراهی شما با رسالت و پذیرش آن، به شما مزد بدم!!)

زیر دِین پیغمبر بودیم، با این حساب به تمام وجود زیر دِین رفتیم بدون آنکه از پس ادای شکرش بتونیم دربیاییم.


سؤال پیش میاد که: محبت و مودت اهل بیت چه سودی به ما میرسونه؟!

خلاصه کلام : هدایت و شفاعت.

اولاً موجب میشه به جای این که دنبال هر کس و ناکسی راه بیفتیم و ازشون بخوایم سرمشق بگیریم در حالی که اکثرا از صلاحیت لازمه هم برخوردار نیستند و شخصیت جامعی به حساب نمیان، از افرادی الگوبرداری کنیم که اقتدای به اونها سعادت دنیوی و اخروی پیروان رو به همراه داره.

ثانیاً با این کار اسباب جلب شفاعت اونها و رحمت الهی رو هم فراهم میاریم (5)

علاوه بر اینکه این محبت و مودت پاسخی ست مناسب به حس شکرگزاریی که در وجود هر یک از ما انسانها نسبت به ولیّ نعمتهامون نهادینه شده (6)


(1) قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ... (آیه 86 سوره ص) و : وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ (104 یوسف) و : قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْعَالَمِینَ (90 انعام)

(2)  قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى... (23 شوری)

(3) أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (82 نساء)

(4) قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا (57 فرقان) و : قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ... (47 سبأ)

(5) قال رسول الله صلى الله علیه وآله: حبی وحب أهل بیتی نافع فی سبعة مواطن أهوالهن عظیمة: عند الوفاة، وفی القبر، وعند النشور، وعند الکتاب، وعند الحساب، وعند المیزان، وعند الصراط. - بحارالانوار ج 7 ص 248و: عن النبی صلى الله علیه وآله إنه قال: من مات على حب آل محمد مات شهیدا، ألا ومن مات على حب آل محمد مات مغفورا له، ألا ومن مات على حب آل محمد مات تائبا، ألا ومن مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان، ألا ومن مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر ونکیر ألا ومن مات على حب آل محمد یزف إلى الجنة کما تزف العروس إلى بیت زوجها ألا ومن مات على حب آل محمد صلى الله علیه وآله فتح له فی قبره بابان إلى الجنة، ألا ومن مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة، ألا ومن مات على حب آل محمد مات على السنة والجماعة، ألا ومن مات على بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه: آیس من رحمة الله، ألا ومن مات على بغض آل محمد مات کافرا ألا ومن مات على بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة - بحارالانوار ج 23 ص 233 - و...

(6) الإمام زین العابدین (علیه السلام): أما حق ذی المعروف علیک فأن تشکره وتذکر معروفه، وتکسبه المقالة الحسنة، وتخلص له الدعاء فیما بینک وبین الله عزوجل، فإذا فعلت ذلک کنت قد شکرته سرا وعلانیة، ثم إن قدرت على مکافأته یوما کافیته - میزان الحکمة باب 274 باب الشکر -

عروس...

پنجشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ب.ظ

آنقدر قشنگ است که عروس قرآنش می خوانند!

و ما ناجوانمردانه رنگ و بوی مرگ بدان زده ایم!! 

(می گویند: بوی الرحمن فلانی بلند شده!! و همچنین: الرحمن فلانی رو دیگه باید خواند!!)

در بین همه آیات این سوره، آیه ای ست که به صورت شعاری تکرار می شود...

خداوند منّان بعد از بیان نعمتهایش، 31 مرتبه خطاب به انس و جن (یا زن و مرد) می فرماید:

« فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ؟!  پس کدامین نعمت خداوندتان را انکار می کنید؟!


در روایتی از آقا امام صادق(ع) داریم: 

هر کس سوره الرحمن را بخواند و بعد از هر « فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ » بگوید: 

« لَا بِشَیءٍ مِن آلَائِکَ رَبِّ أُکَذِّب، پروردگارا! من هیچ کدام از نعمتهایت را منکر نیستم! » 

پس اگر شب یا روز بخواند و در همان حال از دنیا برود، شهید از دنیا رفته است! -بحارالانوار ج 89 ص 306


معنایش این است قرآن را چنان بخواند که گویا همین الان خداوند عالم از تمام انسان ها او را مخاطب خویش قرار داده و با او سخن می گوید، و او پرسش خدایش را دارد پاسخ می دهد!

و چه لذتی دارد چنین قرآن خواندنی!!


امام رضا(ع) هم قرآن که می خواند هرگاه به آیات بهشتی یا جهنمی می رسید با چشم گریان از خدا طلب بهشت می کرد و از عذاب جهنم به او پناهنده می شد! - بحارالانوار ج 73 ص 193 -


+ روضه اصغر خواندن و از اکبر نگفتن، کمال ناجوانمردی ست!! ثقلین رسول(ص) را می گویم!!!

آغاز سال تحصیلی، تسلیت یا تبریک؟!

يكشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۰ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ (3) الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ (5) سوره علق -


آیات پنجگانه فوق را تقریبا همه مسلمین از شیعه و سنی به عنوان اولین آیات نازله توسط جبرائیل بر حضرت رسول الله (ص) می شناسند!

آیاتی که بیانگر جهان بینی کلی دین، و در نتیجه می تواند ملاکی برای حق و باطل بودنش قرار گیرد!!


می بینیم که اولین حرف نازله «اقرء - بخوان» است!

اقرءی که در همین 5 آیه و در فاصله ای اندک از هم دو بار تکرار می شود!

و بعد 4 مرتبه سخن از علم و قلم به میان می آورد (سه واژه از ماده علم + یک واژه قلم )


مسلّماً این از اهمیت داشتن علم و دانش و سواد در دین اسلام، و بالطبع بنای این دین جاودانه بر پایه عقلانیت و منطق خبر می دهد!! آنچنان که در آیات دیگری هم که پس از آن نازل شده است به بشریت به خاطر عدم تفکر و تعقلش به شدت می توپد : إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (22) انفال - و أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (24) محمد - و فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (176) اعراف

و همه اینها در حالی ست که پیام آور این کتاب به اذعان تاریخ، خود فردی امّیّ و مکتب نرفته است! در محیطی سراسر جهل و نادانی!


در کنار نعمت علم و قلم در آغازین آیات نازله بر پیامبر، البته از یک نعمت دیگر هم نام برده می شود:

نعمت خلقت او از علقه «الذی خلق، خلق الانسان من علق»


یک نعمت مربوط به تکامل جسمی او

و یک نعمت مربوط به تکامل روحی او 


تکامل نخست را خداوند عالمیان خود به نحو کامل عهده دار شده و او را از خون بسته شده به صورت انسانی نیکو و زیبا در آورده و لایق تبارک الله گردانده : وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ (12) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ (13) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (14) مؤمنون

و تکامل دوم را با فراهم کردن اسباب و قرار دادن استعداد و توان، به عهده انسانی گذارده و آن را سبب امتیاز او از دیگر مخلوقات و منشأ فضل وبرتری وی قرار داده است: قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (9) زمر -

پس اگر جویای این نوع تکاملی راهش از وادی علم و دانش است که می گذرد.

+ در سوره قلم هم خداوند متعال ابتدا با حرفی از حروف الفبا «ن» سوره را شروع و پس از آن می فرماید: وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ، ن سوگند به قلم و آنچه می نویسند!

و ناگفته پیداست قسم خدا نه مثل قسم یک فرد دروغگوست که برای پذیرش حرفش از سوی دیگران متمسک بدان گردد که: وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا (122) نساء - بلکه برای بیان اهمیت متعلق قسم است! 

آری قسم به قلم و به نوشته! که هنوز هم که هنوز است قدرش را به درستی نمی دانیم و مقامش را چنان که باید ارج نمی نهیم! 

و چه زشت است که در یک مملکت اسلامی آغاز سال تحصیلی را به جدی یا شوخی روز ماتم و عزا به حساب بیاوریم که متأسفانه گفتار و رفتار دنیای حقیقی و مجازیمون جز این نیست!


+ آغاز سال تحصیلی بر طالبین علم و دانش مبارک

و ما علی الرسول الا البلاغ

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۴۴ ب.ظ

یَاأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (67) مائده

اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ کن! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده اى!! و خداوند تو را از شرّ مردم نگاه می دارد! و خداوند جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند.


تفسیر ابن کثیر - در مقدمه سوره مبارکه مائده

[وَهِیَ مَدَنِیَّةٌ]

قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا أَبُو النَّضر، حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ شَیْبان، عَنْ لَیْث، عَنْ شَهر بْنِ حَوْشَب، عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ یَزِیدَ قَالَتْ: إِنِّی لَآخِذَةٌ بزِمَام العَضْباء ناقةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، إِذْ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الْمَائِدَةُ کُلُّهَا، وَکَادَتْ مِنْ ثِقْلِهَا تَدُقّ عَضُد الناقةَ.

وَرَوَى ابْنُ مَرْدُویه مِنْ حَدِیثِ صَالِحِ بنِ سُهَیْل، عَنْ عَاصِمٍ الْأَحْوَلِ قَالَ: حَدَّثَتْنِی أُمُّ عَمْرٍو، عَنْ عَمِّهَا؛ أَنَّهُ کَانَ فِی مَسِیر مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فنزلت عَلَیْهِ سُورَةُ الْمَائِدَةِ، فاندَقَّ عُنُق الرَّاحِلَةِ مِنْ ثِقْلِهَا.

وَقَالَ أَحْمَدُ أَیْضًا: حَدَّثَنَا حَسَنٌ، حَدَّثَنَا ابْنُ لَهِیعَة، حَدَّثَنِی حُیَیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ الحُبُلی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: أُنْزِلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سُورَةُ الْمَائِدَةِ وَهُوَ رَاکِبٌ عَلَى رَاحِلَتِهِ، فَلَمْ تَسْتَطِعْ أَنْ تَحْمِلَهُ، فَنَزَلَ عَنْهَا.

تَفَرَّدَ بِهِ أَحْمَدُ وَقَدْ رَوَى التِّرْمِذِیُّ عَنْ قُتَیْبَة، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْب، عَنْ حُیَیٍّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: آخِرُ سُورَةٍ أُنْزِلَتْ: سُورَةُ الْمَائِدَةِ وَالْفَتْحِ، ثُمَّ قَالَ التِّرْمِذِیُّ: هَذَا حَدِیثٌ غَرِیبٌ حَسَنٌ. وَقَدْ رُوِیَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: آخِرُ سُورَةٍ أُنْزِلَتْ: " إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ " [سُورَةُ النَّصْرِ] .

وَقَدْ رَوَى الْحَاکِمُ فِی مُسْتَدْرَکِهِ، مِنْ طَرِیقِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبٍ بِإِسْنَادِهِ نَحْوَ رِوَایَةِ التِّرْمِذِیِّ، ثُمَّ قَالَ: صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

وَقَالَ الْحَاکِمُ أَیْضًا: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا بَحْرُ بْنُ نَصْرٍ قَالَ: قُرئ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْب، أَخْبَرَنِی مُعَاوِیَةُ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ أَبِی الزَّاهِرِیَّةِ، عَنْ جُبَیْرِ بْنِ نُفَیْر قَالَ: حَجَجْتُ فَدَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ، فَقَالَتْ لِی: یَا جُبَیْرُ، تَقْرَأُ الْمَائِدَةَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ. فَقَالَتْ: أَمَا إِنَّهَا آخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ فَمَا وَجَدْتُمْ فِیهَا مِنْ حَلَالٍ فَاسْتَحِلُّوهُ، وَمَا وَجَدْتُمْ فِیهَا من حرام فحرموه. ثم قال:صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.


تفسیر المنار - در مقدمه سوره مبارکه مائده -

هِیَ مَدَنِیَّةٌ بِنَاءً عَلَى الْمَشْهُورِ مِنْ أَنَّ الْمَدَنِیَّ مَا نَزَلَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَلَوْ فِی مَکَّةَ، وَإِلَّا فَقَدْ رُوِیَ فِی الصَّحِیحِ عَنْ عُمَرَ أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ (5: 3) إِلَخْ. نَزَلَ عَشِیَّةَ عَرَفَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَامَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، وَمَا رَوَاهُ ابْنُ مَرْدَوَیْهِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ، أَنَّهَا نَزَلَتْ یَوْمَ غَدِیرِ خَمٍّ، وَعَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِی ثَامِنِ عَشَرِ ذِی الْحِجَّةِ مَرْجِعَ النَّبِیِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، کِلَاهُمَا لَا یَصِحُّ، وَرَوَى الْبَیْهَقِیُّ فِی شُعَبِ الْإِیمَانِ أَنَّ أَوَّلَ الْمَائِدَةِ نَزَلَ بِمِنًى، أَیْ عَامَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، وَرَوَى عَنْ عُبَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَعْبٍ، أَنَّهَا نَزَلَتْ کُلُّهَا فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ بَیْنَ مَکَّةَ وَالْمَدِینَةِ.

طبق این روایاتی که به عنوان نمونه از دو کتاب تفسیری اهل سنت ذکر کردیم: سوره مائده اگر آخرین سوره ای نباشد که بر پیامبر نازل شده، از دوتای آخری هست!

طبق روایاتی در بین مسیر بر پیامبر نازل شده در حالی که حضرت سوار بر شتر بودند!

طبق تصریح بعض روایات تمام این سوره (من جمله آیه مورد بحث) در فاصله بین مکه و مدینه و در حجة الوداع نازل شده، یعنی: دو سه ماه قبل از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) و در بین خیل عظیم مسلمانان.


با توجه به این حقایق سؤال می کنیم:

1 - آن چه مسأله مهمی ست که خداوند عالمیان در پایان یک عمر تلاش و زحمت پیامبر در راستای رساندن پیام الهی، با زبانی تهدید گونه می فرماید: اگر آن را ابلاغ نکردی، رسالتت را به اتمام نرسانده ای؟!
آیا غیر از این است که مسأله ای باید باشد همسنگ خود رسالت؟!

2 - با توجه به زمان نزول و لحن آیه شریفه و دلالت روایات، مخاطبین آن کسی جز مسلمین نیستند! 
اینک سؤال اساسی این است: چه پیام مهم و حساسی وجود دارد که بیان آن می تواند حضرتش را در معرض سیل اعتراضات و اتهامات آن هم از طرف مدعیان اسلام!! قرار دهد و خداوند می فرماید: ما توی پیغمبر را از شر این مردم حفظ خواهیم کرد؟!


آیا حرف از توحید است؟! که مدتها پیش مردم پذیرفته اند! 
بحث از نماز و روزه و حج و خمس و زکات و ... هست؟! تمام اینها را مدتها ست که مردم دارند بهش عمل می کنند!
بحث مبارزه با اهل کتاب است چنان که قبل و بعد این آیه در مورد آن است؟! با اینکه می دانیم مسأله اهل کتاب بعد از ماجراى بنى النضیر و بنى قریظه و بنى قینقاع و خیبر و فدک و نجران، مشکلى براى مسلمانان محسوب نمی شد.
بحث از منافقین است؟! در حالى که می دانیم پس از فتح مکه و سیطره و نفوذ اسلام در سراسر جزیره عربستان منافقان از صحنه اجتماع طرد شدند، و نیروهاى آنها در هم شکسته شد، و هر چه داشتند در باطن بود.

3 - با توجه به قرائن موجود (اهمیت فوق العاده و حیاتی این دستور، و همزمانی آن با واپسین روزهای حیات پر برکت پیغمبر، و نزول در جمع عظیم مسلمین) آیا چیزی جز جانشینی ایشان، می تواند مد نظر بوده باشد؟! 
امری که موضع گیری در مقابل آن، با توجه به خوی قبیله گرایی اعراب و حس سهم خواهی پیشگامان مسلمان، امری کاملا مورد انتظار خواهد بود!

چنان که مشهور است پیش از این در اقدامی پیش دستانه عهد و پیمانی بین خودشان گذارده بودند بر منع تداوم خلافت در بنی هاشم! و خدا و پیامبرش در وقت نزول این آیه از آن مطلع بودند!
- جهت مزید اطلاعات عنوان صحیفه ملعونه اول و صحیفه ملعونه دوم رو سرچ و مطالعه فرمائید -

سؤال : 
آخر آیه از کسانی که مفاد ابلاغ رسول الله (ص) را نپذیرند، تعبیر به کافر شده: إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ آیا شما واقعا در مورد اهل سنت که از ولایت امیرالمؤمنین سر باز زده اند، قائل به تکفیر هستید؟!
جواب : 
از بررسی معانی کفر در قرآن مجید، یافتن جواب این سؤال کار چندان شاقی محسوب نمی گردد! چنانکه در آیه شریفه ذیل، خود خداوند متعال از عمل کسانی که از حج - که یکی از فروع دین است - سرباز می زنند تعبیر به کفر فرموده است:
وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ (97) آل عمران -

برگرفته از: 
تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه
با تصرف و اضافات

عیدالله الاکبر

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۴۹ ب.ظ

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا ... - آیه 3 مائده -

- امروز کافران از (زوال ) آئین شما مایوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و از (مخالفت ) من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین (جاودان ) شما پذیرفتم -


در بعضی از روایات هست که یهودیان و مسیحیانی که این آیه را از مسلمانان می شنیدند، می گفتند اگر در دین ما چنین روزی بود (روز تکمیل دین، و پذیرفته شدن آن به عنوان آئینی آسمانی)  قطعا آن را روز عید - وبلکه بزرگترین عید دینمان - اعلام می کردیم!!


حالا نگاه در تقویم مسلمانان که می کنیم میبینیم اهل سنت روزی در خور را که متناسب با این تعابیر بلند بوده باشد، نمی توانند معرفی نمایند!!

آیا 1 - منظور روزى است که احکام بالا حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌدرباره گوشتهاى حلال و حرام نازل شده؟! 

قطعا چنین نیست، زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست نه باعث تکمیل دین است زیرا آخرین احکامى نبوده که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده ، بدلیل اینکه در دنباله این سوره به احکام دیگرى نیز برخورد میکنیم.

و تازه نزول این احکام سبب یآس کفار نمیشود، چیزى که سبب یآس کفار مى شود، فراهم ساختن پشتوانه محکمى براى آینده اسلام است ، و به عبارت دیگر نزول این احکام و مانند آن تاثیر چندانى در روحیه کافران ندارد و اینکه گوشتهائى حلال یا حرام باشد آنها حساسیتى روى آن ندارند.

آیا 2 - منظور از آن روز عرفه در آخرین حج پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است؟!! (همانطور که جمعى از مفسران احتمال داده اند)

پاسخ این سؤ ال نیز منفى است، زیرا نشانه هاى فوق بر آن روز نیز تطبیق نمى کند، چون حادثه خاصى که باعث یآس کفار بشود در آن روز واقع نشد، اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در خدمت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه بودند. 

و اگر 3 - منظور نزول احکام فوق در روز عرفه است که آن نیز همانطور که گفتیم چیز وحشتناکى براى کفار نبود.

و آیا 4 - مراد روز فتح مکه است (چنانکه بعضى احتمال داده اند) با اینکه تاریخ نزول این سوره مدتها بعد از فتح مکه بوده است ؟!

و یا 5 - منظور روز نزول آیات سوره برائت است که آن هم مدتها قبل از نزول این سوره بوده است ؟!

و از همه عجیبتر احتمالى است که بعضى داده اند که 6 -  این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد؟! با اینکه آنها هیچگونه ارتباطى با روز نزول این آیه ندارند و سالهاى متمادى در میان آنها فاصله بوده است .

بنابراین هیچیک از احتمالات ششگانه فوق با محتویات آیه سازگار نیست . 

و اساسا چنین روز مهم و مورد اهتمامی نمیتواند مردد بین اینهمه روز بوده باشد!!

و آن شیعه هست که با غدیرش تفسیری مناسب برای این روز ارائه می کند!!

 روزى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) امیر مؤمنان على (علیه السلام ) را رسما براى جانشینى خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند! زیرا انتظار داشتند که آئین اسلام قائم به شخص باشد، و با از میان رفتن پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجا برچیده شود، اما هنگامى که مشاهده کردند مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان مسلمانان بى نظیر بود بعنوان جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) انتخاب شد و از مردم براى او بیعت گرفت یاس و نومیدى نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که آئینى است ریشه دار و پایدار.

در این روز بود که آئین اسلام به تکامل نهائى خود رسید، زیرا بدون تعیین جانشین براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان ، این آئین به تکامل نهائى نمى رسید.

آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقى همچون على (علیه السلام ) براى آینده مردم تکامل یافت .

و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل برنامه هایش بعنوان آئین نهائى از طرف خداوند پذیرفته شد (بنابراین جهات چهارگانه در آن جمع بوده ).

همان غدیری که در روایات اهل بیت عصمت وطهارت (ع) از آن به « عید الله الاکبر بزررگترین عید الهی » تعبیر شده است. - بحارالانوار ج 37 ص 156 - 

و اتفاقا در کتب فریقین شواهدی بسیاری بر این تفسیر در دست است!

از اهل سنت که به این روایات اشاره کرده اند می شود این افراد را نام برد: دانشمند معروف سنى ابن جریر طبرى، حافظ ابو نعیم اصفهانى، خطیب بغدادى و...


سؤال : ظاهر آیه در مورد احکام خوردنیهاست که؟!

ممکن است قرار دادن آیه مربوط به (غدیر) در لابلاى احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار می شود که براى محفوظ ماندن یک شى ء نفیس آن را با مطالب ساده اى مى آمیزند تا کمتر جلب توجه کند (دقت کنید).

حوادثى که در آخرین ساعات عمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) واقع شد، و مخالفت صریحى که از طرف بعضى افراد براى نوشتن وصیتنامه از طرف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عمل آمد تا آنجا که حتى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را (العیاذ بالله ) متهم به هذیان و بیمارى ! و گفتن سخنان ناموزون کردند و شرح آن در کتب معروف اسلامى اعم از کتب اهل تسنن و شیعه نقل شده (صحیح بخاری ش ح 4431شاهد گویائى است بر اینکه بعضى از افراد حساسیت خاصى در مسأله خلافت و جانشینى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشتند و براى انکار آن حد و مرزى قائل نبودند!!!


برگرفته از:

تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه

با اضافات

یادبود

پنجشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ق.ظ

سوره مریم:

وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا (41) ... وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا (51) ... وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا (54) ... وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا (56)

سوره ص :

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ (17) ... وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ (41) ... وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ (45) ...  وَاذْکُرْ إِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنَ الْأَخْیَارِ (48) ...


این دو سوره رو میشه مجلس بزرگداشت و یادبود به شمار آورد!

برگزار کننده مجلس: خدا و پیغمبرش هستند، و خود خدا هم سخنران آنه!!

مجلس به یادبود و پاسداشت مقام انبیاء و رسولانی برگزار شده که عمری در راه تحقق دین توحیدی تمام تلاش خود رو مبذول داشته و منشأ خدمات بسیار ارزشمندی بر گستره این کره خاکی شدند.

(از طرفی رفتار اونها هم میتونه و باید مورد الگوبرداری مؤمنین عالم قرار بگیره. لذا خداوند عالمیان برای توجه دادن به هر دوی این امر، از هرکدام که سخنی به میان آورده به صفتی بارز از او هم اشاره و راهنمایی فرموده که دوستان جهت اطلاع از این صفات میتونن به آیات مورد نظر مراجعه فرمایند.)


+ ما چقدر از خدمات دیگران یاد می کنیم و تقدیر؟!

علاوه بر انبیاء و اولیاء، از علماء و شهداء و صلحاء؟!

علاوه بر اونها، از شوراها و امناء و مسئولین محلی و از همه کسانی که به نحوی در آبادانی معنوی و مادی محل نقشی ایفا نموده اند؟!

+ من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

اصلا تشکر از دیگران، تشکر از خداست که کننده اصلی کار خود اوست لذا فرمود: الحمد لله رب العالمین (همه سپاس ها و تشکرات از آن خدا - پروردگار عالمیان است.) 

پس بدون قید و بند از دیگران و کارهاشون تشکر و قدردانی کنیم، و با بکارگیری این ادب قرآنی شاهد برکات فراوان اون هم در پیرامون خود باشیم، ان شاءالله.

ویدئویی که حقانیت قرآن را اثبات می کند!!!

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۴۳ ب.ظ


 

زیانکارترین

يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا (103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا (104)کهف-

 بگو آیا به شما خبر دهم زیانکارترین مردم کیست ؟! زیانکارترین مردم کسانى هستند که کوششهایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده، با این حال گـمان مى کنند کار نیک انجام مى دهند!!!

در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم که گاه انسان کار خلافى انجام می دهد، در حالى که فکر مى کند که کار خوب و مهمى انجام داده است!! 

این گـونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتى یک عمر ادامه یابد! 

و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى شود!!

و اگر مى بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است براى اینکه کسانى که مرتکب گناهى مى شوند اما مى دانند خلافکارند غالبا حد و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند، و بسیار مى شود که به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى روند.

اما آنها که گـنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت ، و اعمال سوءشان را صالحات و کژى ها را درستى ها مى پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمامتر به کار خود ادامه مى دهند، حتى تمام سرمایه هاى وجود خود را در این مسیر به کار مى گیرند - تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه -


برا این که بحث کاربردی تر بشه نمونه هایی از این رفتارها رو شماره می کنیم که اگه در اطراف خودمون مشاهده کردیم، اقدامات اصلاحی رو انجام بدیم (دوستان هم جهت تکمیل بحث میتونند مواردی که به ذهنشون میرسه رو در قسمت نظرات اعلام بفرمایند)

1- ورود بدعت ها

مثلا:

دعای سلامتی امام زمانو می خونن آخرش اضافه می کنند: برحمتک یا ارحم الراحمین!. میگی این تو منبع نیست ، شروع می کنه به توجیه.


شب قدر مجلس قرآن بسر ، بعد از بک یا الله و بمحمد و بباقی اهل بیت، طرف فکر کرده چه کار خوبی می کنم: حالا همه با هم ده مرتبه بأبی الفضل بأبی الفضل...!


امام صادق(ع) به این اضافه کردنها هشدار میده:

عن عبدالله ابن سنان قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یرى ولا إمام هدى لاینجو منها إلا من دعا بدعاء الغریق قلت: وکیف دعاء الغریق ؟ قال: تقول: یا الله یا رحمان یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی على دینک، فقلت: یا مقلب القلوب والابصار ثبت قلبی على دینک، فقال: إن الله عزوجل مقلب القلوب والابصار ولکن قل کما أقول: یا مقلب القلوب ثبت قلبی على دینک - بحار ج 52 ص 149


راوی به ذکر امام (ع) کلمه ای افزود و «یا مقلب القلوب» را «یا مقلب القلوب والابصار» خواند، فرمودند:

درسته خدا مقلب القلوب والابصار هر دو هست، ولی اون جور بگو که من گفتم!!


چیزی بالاتر از ولایت هست؟! 

در اذان و اقامه اگر کسی اشهد ان علیا ولی الله رو به نیت جزئیّت بگه، کار حرامی انجام داده! (بلکه به نیت تیمن و تبرک و قربت باید گفت) حتی مثل آیات زنجانی و مکارم فرموده ند: 

جوری بگه که با سایر فقرات متفاوت باشه و معلوم بشه جزء آن نیست.


2 - مستحباتی که لطمه به واجبات می زنن:

عزاداریهایی که توأم است با آزار رسانی به دیگران، عزاداریهای طولانی مدتی که به فرایض عزاداران لطمه می زنه، عزاداریهایی که وهن دین رو در پی داره و...


3 - کارهایی که بر خواب و خیال و اوهام افراد بنا شده:

مدتی بود کتب زیارتی حرم امام رضا (ع) پر بود از نقل خواب و اینکه هر کسی وظیفه داره اینو هفت مرتبه در کتب دیگه منعکس کنه و اگر نکنه فلان میشه و... که منجر شده بود به تصرف ضمانت آور در اموال موقوفه!!

بعضی برا جلب دیگران به دین و دینداری قصه می بافند!! در حالی که در درازمدت ممکنه این حرف و حدیثها با مبانی دینی در تضاد قرار بگیره و مردم رو نسبت به اصل دین دچار بدبینی کنه!


4 - انسان مقدم بر خدا!:

دختره بدبخت ساده دل پیام داده : نمی تونم ارتباطمو با پسره قطع کنم برا خودم نمیگم، تهدید کرده خودمو می کشم و من می ترسم!

بارها و بارها شاهد بودیم برا خوشایند دیگران - حالا می خواد زن و شوهر باشن یا پدرو فرزند یا دوست و آشنا - از وظایف دینیشون کوتاه میان!!

کانه دیواری از دیوار خدا کوتاهتر نیست!

وَإِنْ جَاهَدَاکَ عَلَى أَنْ تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا... - آیه 15 لقمان -

اگر پدر و مادر ( که خداوند در موردشان امر به احسان کرده است و جایگاه بسیار بالاتری از سایرین دارند)  به تو اصرار ورزند که چیزى را که شریک خدا نمى دانى براى او شریک قرار دهى، هرگز از آنها اطاعت مکن! ولى در زندگى دنیا با آنها به نیکى رفتار کن .


5 - رهبانیت و فرار از مواهب الهی...

زنه جوان، گفتم فلانی نیاز داره گرفتار گناهه ، تو هم که جوانی و دارای غریزه... صیغه ش شو!

نه نمیتونم به خودم اجازه چنین کاری بدم! نمیتونم بعد اون مرحوم...

اسمشو گذاشتم: زجرهای بی اجر!!


6 - بها دادن به رسومات غلط:

بسیاری از عروسی ها به توجیه همراهی با میزبان (یا میهمان) و احترام به رسوم دیرینه و آبا اجدادی، آلوده به انواع گناهانه و بدتر اینکه زشتی وقباحتش رو هم برا ما از دست داده!


7 - بی مبالاتی نسبت به انحرافات و کج روی ها، به توجیه آسان بودن دین و ضرورتهای جامعه امروزی. 

نمونه بارزش: امر حجاب و اختلاط زن و مرد.


برای اینکه ندانسته ما هم یکی از این اخسرین اعمالا نباشیم: لازمه رفتارهای خودمون رو به نحو کامل بر مبانی دینی عرضه کنیم و از درست بودن اونها اطمینان حاصل نمائیم.

مخصوصا اونها که به دنبال نوآوری در برنامه های دینی و اجتماعی هستند، می طلبه دقت بیشتری نسبت به این امر مبذول دارند!


مؤید باشید.

داستان یک ریزش...

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۱۴ ب.ظ

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (246) وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (247)... فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ (249) وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (250) فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ... 

- سوره مبارکه بقره -

(246) آیا ندیدى گروهى از بزرگان بنى اسرائیل را که بعد از موسى به پیامبر خود گفتند: 

براى ما زمامدار (و فرماندهى ) برانگیز تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پیکار کنیم.

او گفت : آیا احتمال مى دهید که اگر دستور جنگ به شما داده شود (نافرمانى کرده و) پیکار و جهاد نکنید؟! 

گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم؟! در حالى که از خانه و فرزندانمان رانده شده ایم؟! 

پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت، جز عدّه اندکى سرپیچى کردند!! و خداوند به ظالمان آگاه است .

(247) وپیامبرشان به آنها گفت : 

همانا خداوند « طالوت » را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.

گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد؟! در حالى که ما از او به فرمانروایى شایسته تریم و به او ثروت زیادى داده نشده است؟! 

پیامبرشان گفت : 

خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمى و جسمى او را افزون نموده است وخداوند ملکش (فرماندهى ورهبرى) را به هر کس بخواهد مى بخشد، و خداوند (احسانش) وسیع و (به لیاقت ها وتوانایى هاى افراد) آگاه است .

...

(249) پس هنگامى که طالوت ، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت : 

خداوند شمارا به یک نهر آب آزمایش مى کند: 

پس هر که از آن بنوشد از من نیست! و هرکس از آن نخورد از من هست - مگر آنکه با دست، مشتى برگیرد (و بیاشامد) -

پس (همین که به نهر آب رسیدند) جز اندکى همه از آن نوشیدند!!

سپس هنگامى که او و یاوران با ایمان او از آن نهر گذشتند (و دشمن را دیدند) گفتند: 

امروز ما توانایى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم!! 

امّا آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز قیامت ایمان داشتند) گفتند: 

چه بسا گروهى اندک که با اذن خدا بر گروهى بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) است .

(250) و هنگامى که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند، گفتند: 
پروردگارا صبر و شکیبایى بر ما فرو ریز و قدمهاى ما را ثابت و استوار بدار و مارا بر گروه کافران پیروز فرما.

(251) سپس آنها (طالوت و یاران اندک او) به اذن خداوند، سپاه دشمن را درهم شکستند!!
__________________________________________________________________

خلاصه: 

1 - هر کسی که پا در مسیر گذاشت، لزوما تا اخر در مسیر باقی نخواهد ماند!! بعضی خیلی زود، و بعضی دیرترک از جمعیت جدا خواهند شد! و این تلنگری ست که همواره ما را به هوشیاری و مراقبت بیشتر از خود فرا می خواند!

امام  باقر علیه السّلام مى فرمایند: 

افرادى که تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند، سیصد و سیزده نفر بودند - تفسیر نور ذیل آیات -

2 - هر چند جز افراد اندکی در مسیر حق باقی نمی مانند، اما در نهایت پیروزی هم با همانها خواهد بود: فهزموهم...


+ دعای غریق را زیاد بخوانید: 

یَا الله یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ

خضرم کو ؟!

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ب.ظ

داستان موسی و خضر را زیاد شنیدین ، کاری به اون ندارم.

میخوام به مقدمه این داستان که در آیات 60 تا 70 سوره کهف بهش پرداخته شده، اشاره کنم که بسیار جالب و در عین حال مورد غفلت است:


یه پیامبر اولوالعزمی مثل حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) وقتی علم پیدا می کنه به وجود عالمتری از خود در عالم وجود، بلند میشه و به دنبال کسب فیض از او بار سفر می بنده!!

اونقدر کسب علم مهمه که می گه ولو سالهای بسیاری از عمرم رو هم بر سر اون بگذارم، اما دنبالش خواهم رفت!!


به مجمع البحرین (محل تلاقی دو دریا) که رسیدند ماهیی که برای غذا تهیه دیده بودند، به آب می افته و زنده میشه و در کمال شگفتی راه دریا رو پی می گیره و میره!!!

موسی و شاگردش ادامه مسیر میدن تا وقتی احساس گرسنگی به موسی دست میده و از شاگردش طلب غذا می کنه، میگه یادم رفت بگم: در فلان جا که توقف مختصری کردیم غذامون زنده شد و در آب افتاد و رفت!

موسی فرمود: اون نشانه ست بر اینکه محل ملاقات ما اونجاس!!

چه نشانه ای؟!


من جایی ندیدم اشاره کنند اما بسیار زیباست:

موسی به دنبال علمه

محلی که قرار است با عالم برخورد کنه ماهی مرده زنده میشه و در دریا شناکنان پیش میره

آری این واقعا نشانه ای ست بر انچه موسی به دنبالش بود

علم انسان را  زنده می کنه، موانع حرکت رو از مسیر زندگی انسان برمی داره و او را به سمت جلو به حرکت درخواهد آورد.


اما تعبیر خداوند از گمشده ی موسی هم جالب است: عبد من عبادنا

که یعنی فضایل در بندگی خلاصه میشه و با بندگی ست که میشه به همه چیز من جمله علم و معرفت بالا دست پیدا کرد.


تقاضای موسی از خضر برای درک محضرش

او وقت استاد رو اونقدر با ارزش میدونه که نمیگه بخشی از وقتت رو به من اختصاص بده، میگه اجازه میدی دنبالت راه بیفتم و چیز یاد بگیرم؟! تو کار خودتو بکن من مثل کسی که زیر درختی نشسته و منتظره از درخت میوه بیفته، در کنار تو ازت استفاده ببرم؟!

علم به خودی خود ارزش نیست...

میگه بیام دنبالت تا از علومی که مایه رشدم هست چیزی گیر من بیاد.


خضر فرمود: تو تحمل کارای منو نداری!

علتی که میاره خیلی قشنگه: 

چه جوری صبر و تحمل داشته باشی در حالی که از رموز کارهام بی خبری؟!

بسیاری از اعتراضات و گله و شکایت های ما بخاطر اینه که از اسرار اتفاقات کنار خودمون آگاهی نداریم...

که اگه کسی ما رو آگاه می کرد سرمونو پائین مینداختیم و تمکین می کردیم

همون حوادثی که ظاهر ناخوشایندی برا ما داره و بهونه ای شده برای گسیل داشتن اعتراضات و گله شکایت ها مون...


خوش باشید و سرافراز

اصل و فرع

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۳ ب.ظ

تو برنامه تفسیری شبانه مون رسیدیم به این آیه :

سَیَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا - 22 کهف

گروهى خواهند گفت آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگ آنها بود، و گروهى مى گـویند پـنج نفر بودند که ششمین آنها سـگشان بود - همه اینها سخنانى بدون دلیل است - و گـروهى مى گـویند آنها هفت نفر بودند و هشتمینشان سگ آنها بود، بگو پـروردگـار من از تعداد آنها آگـاهتر است جز گـروه کمى تعداد آنها را نمى دانند، بنابراین در باره آنها جز با دلیل سخن مـگـوى و از هیـچـکس پـیرامون آنها سؤ ال منما.

خداوند با این آیه داره بهمون خط میده:

مبادا اونجا که مسأله ای جدی درمیانه، وارد حواشی بشین و از اصل ماجرا باز بمونین !!


داستان اصحاب کهف  بسیار جدی ست :

اولا عظمت تصمیم گروهی رو میرسونه که به خاطر دینشون ، صدارت و وزارت رو رها کردند و به ابتدائی ترین شکل زندگی بشریت یعنی غارنشینی برگشتند ( ما دین و دنیامون چقدر به هم گره خورده؟! )

ثانیا بیداری بعد از خواب سیصد و اندی ساله بیانگر قدرتمندی خدا، و گواه و نشانه ای ست عظیم بر معاد...


مبادا اینها رو با وارد شدن به فرعیات و اینکه تعداد اونها مثلا چند نفر بوده ست؟! و شاید حتی از طرف دشمن برای خنثی سازی درس های موجود در آن القا شده باشد، به ورطه ی فراموشی بسپریم...


و چقدر به این توصیه نیاز داریم تو خونه ها مون، تو دانشگاهها مون، تو ادارات و سازمانها مون، تو مجلسمون، تو دولتمون، و هکذا بخش بخش جامعه مون...


بهوش باشیم

بوی پیراهن یوسف

سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۴ ب.ظ

وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ (94) قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلَالِکَ الْقَدِیمِ (95) فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (96) یوسف

94 - هنگامى که کاروان (از سرزمین مصر) جدا شد پدرشان (یعقوب ) گفت من بوى یوسف را احساس مى کنم اگر مرا به نادانى و کم عقلى نسبت ندهید!

95 - گفتند: به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى !

96 - اما هنگامى که بشارت دهنده آمد، آن (پیراهن ) را بر صورت او افکند ناگهان بینا شد، گفت آیا به شما نگفتم من از خدا چیزهائى سراغ دارم که شما نمیدانید؟!!


چگونه یعقوب ، بوى پیراهن یوسف را حس کرد؟

این سؤالى است که بسیارى از مفسران ، آن را مطرح کرده و معمولا به عنوان یک معجزه و خارق عادت براى یعقوب یا یوسف شمرده اند، ولى با توجه به اینکه قرآن از این نظر سکوت دارد، و آن را به عنوان اعجاز یا غیر اعجاز قلمداد نمى کند، مى توان توجیه علمى نیز بر آن یافت .

چرا که امروز مساله (تله پاتى) - انتقال فکر از نقاط دور دست - یک مسأله مسلم علمى است ، که در میان افرادى که پیوند نزدیک با یکدیگر دارند و یا از قدرت روحى فوق العاده اى برخوردارند بر قرار مى شود.

شاید بسیارى از ما در زندگى روزمره خود به این مسأله برخورد کرده ایم که گاهى فلان مادر یا برادر بدون جهت احساس ناراحتى فوق العاده در خود مى کند، چیزى نمیگذرد که به او خبر مى رسد براى فرزند یا برادرش در نقطه دور دستى حادثه ناگوارى اتفاق افتاده است .

دانشمندان این نوع احساس را از طریق تله پاتى و انتقال فکر از نقاط دور توجیه مى کنند.

در داستان یعقوب نیز ممکن است پیوند فوق العاده شدید او با یوسف و عظمت روح او سبب شده باشد که احساسى را که از حمل پیراهن یوسف بر برادران دست داده بود از آن فاصله دور در مغز خود جذب کند.

البته این امر نیز کاملا امکان دارد که این مساله مربوط به وسعت دائره علم پیامبران بوده باشد.

در بعضى از روایات نیز اشاره جالبى به مساله انتقال فکر شده است و آن اینکه کسى از امام باقر (علیه السلام) پرسید: 

گاهى اندوهناک میشوم بى آنکه مصیبتى به من رسیده باشد یا حادثه ناگوارى اتفاق بیفتد، آنچنانکه خانواده و دوستانم در چهره من مشاهده مى کنند، فرمود: 

آرى خداوند مؤمنان را از طینت واحد بهشتى آفریده و از روحش در آنها دمیده لذا مؤ منان برادر یکدیگرند هنگامى که در یکى از شهرها به یکى از این برادران مصیبتى برسد در بقیه تاثیر میگذارد!!

از بعضى از روایات نیز استفاده مى شود که این پیراهن یک پیراهن معمولى نبوده یک پیراهن بهشتى بوده که از ابراهیم خلیل در خاندان یعقوب به یادگار مانده بود و کسى که همچون یعقوب شامه بهشتى داشت ، بوى این پیراهن بهشتى را از دور احساس مى کرد.


تفاوت حالات پیامبران

اشکال معروف دیگرى در اینجاست که در اشعار فارسى نیز منعکس شده است ، که کسى به یعقوب گفت :

ز مصرش بوى پیراهن شنیدى

چرا در چاه کنعانش ندیدى ؟

چگونه مى شود این پیامبر بزرگ از آن همه راه که بعضى هشتاد فرسخ و بعضى ده روز راه نوشته اند، بوى پیراهن یوسف را بشنود اما در بیخ گوش خودش در سرزمین کنعان به هنگامى که او را در چاه انداخته بودند، از حوادثى که میگذرد، آگاه نشود؟!

پاسخ این سؤ ال با توجه به آنچه قبلا در زمینه علم غیب و حدود علم پیامبر و امامان گفته ایم ، چندان پیچیده نیست ، چرا که علم آنها نسبت به امور غیبى متکى به علم و اراده پروردگار است ، و آنجا که خدا بخواهد آنها میدانند هر چند مربوط به نزدیکترین نقاط جهان باشد.

آنها را از این نظر مى توان به مسافرانى تشبیه کرد که در یک شب تاریک و ظلمانى از بیابانى که ابرها آسمان آن را فرا گرفته است میگذرند، لحظه اى برق در آسمان میزند و تا اعماق بیابان را روشن مى سازد، و همه چیز در برابر چشم این مسافران روشن مى شود، اما لحظه اى دیگر خاموش مى شود و تاریکى همه جا را فرا مى گیرد بطورى که هیچ چیز به چشم نمى خورد.

شاید حدیثى که از امام صادق (علیه السلام ) در مورد علم امام نقل شده نیز اشاره به همین معنى باشد آنجا که مى فرماید: 

جعل الله بینه و بین الامام عمودا من نور ینظر الله به الى الامام و ینظر الامام به الیه فاذا اراد علم شى ء نظر فى ذلک النور فعرفه : 

(خداوند در میان خودش و امام و پیشواى خلق ، ستونى از نور قرار داده که خداوند از این طریق به امام مینگرد و امام نیز از این طریق به پروردگارش ، و هنگامى که بخواهد چیزى را بداند در آن ستون نور نظر میافکند و از آن آگاه مى شود).

و شعر معروف سعدى در دنباله شعر فوق نیز ناظر به همین بیان و همین گونه روایات است :

بگفت احوال ما برق جهان است

گهى پیدا و دیگر دم نهان است

گهى بر طارم اعلا نشینیم

گهى تا پشت پاى خود نبینیم

و با توجه به این واقعیت جاى تعجب نیست که روزى بنا به مشیت الهى براى آزمودن یعقوب از حوادث کنعان که در نزدیکیش ‍ میگذرد بیخبر باشد، و روز دیگر که دوران محنت و آزمون به پایان مى رسد، از مصر بوى پیراهنش را احساس کند.

- تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه -


+ اگر موضوع دریافت واستشمام بوى یوسف علیه السلام را مربوط به قواى شامّه بدانیم ، باید به عنوان یک امر خارق العاده ومعجزه پذیرفت که یعقوب بویى را از دور استشمام مى کند.

خاطره
در ایام تجاوز عراق به جمهورى اسلامى ایران که مردم به فرمان امام خمینى در جبهه هاى غرب و جنوب حاضر بودند، بنده نیز در خدمت آیة الله اشرفى اصفهانى که حدود نود سال داشت در عملیات « مسلم بن عقیل » بودم . ایشان بارها در شب حمله به من فرمود: 
من بوى بهشت را مى یابم . ولى من هرچه بو کشیدم چیزى نیافتم !.
آرى کسى که نود سال در علم وتقوى وزهد وتهجّد بوده ، مى تواند احساسى داشته باشد که دیگران نداشته باشند. همانگونه که پیشگویى ایشان که گفتند: من چهارمین شهید محراب خواهم بود، عملى شد!!!

به هر حال ممکن است مراد از بوى بهشت ، یک بوى عرفانى باشد. نظیر شیرینى مناجات که یک مزه معنوى است . و ممکن است بوى طبیعى باشد، لکن هر شامه اى لایق استمشام آن نیست . نظیر امواج رادیویى که در فضاست ، لکن هر رادیویى تمام آنها را نمى گیرد.
- تفسیر نور ذیل آیه شریفه -

نگهبان

سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۰۶ ق.ظ

گامهاى شیطان

شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۶ ب.ظ

... وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (168) - سوره مبارکه بقره -

... و از گامهاى شیطان پیروى نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شما است.

(خطوات الشیطان ) (گامهاى شیطان ) گویا اشاره به یک مساءله دقیق تربیتى دارد و آن اینکه انحرافها و تبهکاریها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى کند، نه به صورت دفعى و فورى.

مثلا براى آلوده شدن یک جوان به مواد مخدر و قمار و شراب معمولا مراحلى وجود دارد: 

نخست به صورت تماشاچى در یکى از این جلسات شرکت مى کند و انجام اینکار را ساده مى شمرد.
گام دوم شرکت تفریحى در قمار (بدون برد و یا باخت ) و یا استفاده از مواد مخدر به عنوان رفع خستگى و یا درمان بیمارى و مانند آن است .
گام سوم استفاده از این مواد به صورت کم و به قصد اینکه در مدت کوتاهى از آن صرفنظر کند.
سرانجام گامها یکى پس از دیگرى برداشته مى شود و شخص به صورت یک قمار باز حرفه اى خطرناک و یا یک معتاد سخت و بینوا در مى آید!!
وسوسه هاى شیطان معمولا به همین صورت است ، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى کشاند.

این موضوع منحصر به شیطان اصلى نیست ، تمام دستگاه هاى شیطانى و آلوده براى پیاده کردن نقشه هاى شوم خود از همین روش (خطوات ) (گام به گام ) استفاده مى کنند.

لذا قرآن مى گوید

از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد.


منبع:

تفسیر نمونه

یا مبدل السیئات بالحسنات

پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۰ ق.ظ

آیه 70 سوره فرقان می فرماید:  إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا :

الّا کسانی که توبه کنند و ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند پس اینها خدا گناهانشان را به حسنات تبدیل خواهد کرد!! و خدا بخشنده ی مهربان است.

در ادعیه وارده هم این تعبیر را می بینیم : یا مبدل السیئات بالحسنات!

در روایتى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هم مى خوانیم : 

« روز قیامت که مى شود بعضى از افراد را حاضر مى کنند خداوند دستور مى دهد گناهان صغیره او را به وی عرضه کنید و کبیره ها را بپوشانید، به او گفته مى شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى ، و او به آن اعتراف مى کند، ولى قلبش از کبائر ترسان و لرزان است!

در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى کند دستور مى دهد بجاى هر «سیئه» «حسنه اى» به او بدهید، عرض مى کند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم که آنها را در اینجا نمى بینم .

ابو ذر مى گـوید: در این هنـگـام پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تبسم کرد که دندانهایش آشکار گـشت سـپـس این آیه را تلاوت فرمود فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات » - تفسیر نمونه ذیل آیه -


آیا این تعابیر چراغ سبز برای گناه و گنهکار نیست؟!

گناهان اگه قراره با توبه و اصلاح تبدیل به حسنات بشن، پس هرچه طرف گناه بیشتری داشته باشه در نهایت ثواب بیشتری عائدش خواهد شد؟!


جواب: نکته ظریفی در این تعابیر نهفته است که اغلب از آن غفلت می ورزیم:

درست است انسان هر مقدار گناهش بیشتر باشه از امتیاز ذکر شده در آیه بهره بیشتری خواهد برد و اینچنین به فرد انگیزه برای بازگشت می دهد، اما کار وی به همان میزان برای توبه و اصلاح سخت تر از دیگرانی خواهد بود که گناهان کمتری دارند و فلسفه آن امتیاز چیزی جز این نیست!

آری همان خدا که آن آیه را فرموده است در آیه 10 روم ، نیز فرموده است: 

ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ 

عاقبت افرادى که اعمال بد انجام مى دهند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند و مورد استهزاء قرار دادند!!

+ تفسیر دیگری هم ذیل آیه مورد بحث بیان گردیده که خالی از وجه نیست:

هنـگـامى که انسان توبه مى کند و ایمان به خدا مى آورد دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پـیدا مى شود، و به خاطر همین تحول و انقلاب درونى سیئات اعمالش در آینده تبدیل به حسنات مى شود، اگـر در گـذشته مرتکب قتل نفس مى شد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى گذارد، و اگر زناکار بود بعدا عفیف و پاکدامن مى شود و این توفیق الهى را در سایه ایمان و توبه پیدا مى کند - تفسیر نمونه - (پس آیه ناظر به بعد توبه هست، نه گناهان قبل)

سؤال یکی از دوستان (همین الان)

پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸ ق.ظ

ممکنه پیامبر دروغ بگه مگه؟؟؟؟

سلام. سوال داشتم.دیروز خوندم هر کسی شب اول رمضان سوره یس و نصر و بخونه همیشه شاد و فلان و این چیزاست.عینه جملشو بخواین براتون میارم.ولی من بشدت بی خود و بی جهت الان حالم بده.چرا؟؟؟؟؟

================================

سلام.

ماهت مبارک.

هر که این سوره ها رو بخونه...

میگن: «  هر کی درسشو بخونه آینده درخشانی خواهد داشت » 
کدوم خوندن رو میگن؟!

اگه مضامین این سوره ها رو توجهی بهش داشته باشی بله اون حالتی که وعده داده ند براتون حتما محقق میشه: 
ایجاد حسی معنوی که همراه خواهد بود با آرامش و نشاط.

اگر جز این باشه فرمود: لاخیر فی قرائة لیس فیها التدبر - خیری نیست در قرائتی که پشت بندش فکر و اندیشه نباشه! -

دکتر که رفتین؟ میگه اگه این نسخه رو بخوری حالت خوب میشه اما می خوری و نمیشه!! 
چون شرایط دیگری هم در کنارش لازم بود رعایت بشه و نشده! چون اونجوری که باید به اون نسخه عمل می کردی نکردی! 
حتی کسی به بیماری مشابه شما ممکنه جواب گرفته باشه و شما نه ، چرا که شرایط جسمی و روحی افراد در تأثیر آن نقش بسزایی خواهند داشت...

+
گفتن "هر"کس.نگفتن عالم و فلان که؟
==================
جواب: هر کس ، کس به کی میگن؟ بخونه خوندن مال کیه؟
در خود همین تعابیر عقل و فهم خواننده لحاظ شده هرچند قرائت خالی قران هم بی اثر نیست اما اثر کاملش برا کسی ست که با توجه می خوانه.
همین قران بر مشرکین هم خوانده می شد اما حتی برا بعضی تیرگی مضاعف به دنبال داشت... 

رمضان = سوزاندن ( ماه سوزاندن بر شما مبارک )

يكشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ب.ظ


 یَاءَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (183) سوره بقره -


ترجمه :

اى کسانى که ایمان آورده اید! روزه بر شما مقرّر گردید، همانگونه که بر کسانى که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگار شوید.


نکته ها:

O تقوى ، به معناى خویشتن دارى از گناه است . 

بیشتر گناهان ، از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه مى گیرند. و روزه ، جلوى تندى هاى این دو غریزه را مى گیرد و لذا سبب کاهش فساد و افزایش تقواست.

O به نظر مفسّران و دانشمندان علوم قرآنى ، آیاتى که با خطاب (یا ایّها الّذین آمنوا) شروع شده اند، در مدینه نازل شده و جزء آیات مدنى مى باشند. فرمان روزه نیز همچون دستور جهاد و پرداخت زکات در سال دوّم هجرى صادر گردیده است .



آثار و برکات روزه:

O تقوى و خداترسى ، در ظاهر و باطن ، مهم ترین اثر روزه است .

 روزه ، یگانه عبادت مخفى است . نماز، حج ، جهاد، زکات و خمس را مردم مى بینند، امّا روزه دیدنى نیست .

روزه ، اراده انسان را تقویت مى کند. کسى که یک ماه نان وآب وهمسر خود را کنار گذاشت ، مى تواند نسبت به مال وناموس دیگران خود را کنترل کند.

روزه ، باعث تقویت عاطفه است . کسى که یک ماه مزه ى گرسنگى را چشید، درد آشنا مى شود ورنج گرسنگان را احساس ودرک مى کند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمودند: روزه ، نصف صبر است.

روزه ى مردمان عادّى ، همان خوددارى از نان و آب و همسر است ، امّا در روزه خواص علاوه بر اجتناب از مفطرات ، اجتناب از گناهان نیز لازم است ، و روزه ى خاصّ الخاص علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان ، خالى بودن دل از غیر خداست.

روزه ، انسان را شبیه فرشتگان مى کند، فرشتگانى که از خوردن و آشامیدن و شهوت دورند.

O رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمودند: 

هرکس ماه رمضان را براى خدا روزه بدارد، تمام گناهانش بخشیده مى شود!

چنانکه در حدیث قدسى نیز آمده است که خداوند مى فرماید: 

(( الصوم لى و اَنَا اَجزى به )) روزه براى من است و من آن را پاداش مى دهم .

اهمیّت روزه به قدرى است که در روایات پاداش بسیارى از عبادات را همچون پاداش روزه دانسته اند.

هرچند که روزه بر امّت هاى پیشین نیز واجب بوده ، ولى روزه ى ماه رمضان ، مخصوص انبیاء بوده است و در امّت اسلامى ، روزه رمضان بر همه واجب شده است.

از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است که فرمود: 

براى هر چیز زکاتى است و زکات بدنها، روزه است.


پیام ها:

1خطابِ زیبا، گامى براى تاءثیر گذارى پیام است . (یا ایّها الّذین آمنوا)

در حدیثى از تفسیر مجمع البیان مى خوانیم : لذّت خطاب (یا ایّها الّذین آمنوا) سختى روزه را آسان مى کند. اگر والدین بخواهند که فرزندشان به سخنانشان گوش دهند، باید آنان را زیبا صدا زنند.


2 - از شیوه هاى تبلیغ آن است که دستورات مشکل ، آسان جلوه داده شود. این آیه مى فرماید: فرمان روزه مختص شما مسلمانان نیست ، در امّت هاى پیشین نیز این قانون بوده است . و عمل به دستورى که براى همه امّت ها بوده ، آسان تر از دستورى است که تنها براى یک گروه باشد. (کما کُتب على الّذین من قبلکم )


3 - قرآن ، فلسفه بعضى احکام همچون روزه را بیان داشته است . زیرا اگر مردم نتیجه ى کارى را بدانند، در انجام آن نشاط بیشترى از خود نشان مى دهند. (لعلّکم تتّقون )


 اءَیَّاماً مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَّرِیْضاً اءَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اءَیَّامٍ اءُخَرَ وَ عَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَاءَنْ تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْکُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (184) بقرة -


ترجمه :

چند روزى معدود (روزه بر شما مقرّر شده است )، ولى هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، پس (به همان ) تعداد از روزهاى دیگر (را روزه بگیرد) و بر کسانى که طاقت روزه ندارند (همچون بیماران مزمن و پیرمردان و پیرزنان )، لازم است کفّاره اى بدهند، مسکینى را اطعام کنند. و هر کس ‍ به میل خود بیشتر نیکى کند (وبیش از مقدار واجب ، طعام بدهد)، براى او بهتر است ، ولى اگر (آثار روزه را) بدانید، (مى فهمید که ) روزه گرفتن ، برایتان بهتر است . (و هرگز به روزه خوارى معذوران ، غبطه نمى خوردید.)


نکته ها:

O یکى از معانى باب اِفعال در زبان عربى ، سلب است . مثلا کلمه ((عُجْمه )) به معناى گنگى است ، وقتى به باب افعال مى رود و ((اِعجام )) مى شود، به معناى از بین بردن گنگى است . در این آیه نیز کلمه (یُطیقونه ) به معناى سلب طاقت و توان است .

 O تسلیم فرمان خدا بودن ، ارزش است . اگر دستور روزه گرفتن داد، باید روزه گرفت و اگر حکم به افطار کرد، باید روزه را شکست .

در مجمع البیان آمده است : 

گروهى از اصحاب پیامبر حتّى در حال سفر روزه گرفته و مایل نبودند که روزه خود را بشکنند!!!

 رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله آنان را گناهکار خواندند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: 

اگر کسى در سفر روزه بگیرد، من بر جنازه ى او نماز نمى گزارم !!

در تفسیر قرطبى نیز آمده است که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله در سفر از مدینه به مکّه در ماه رمضان ، آب خواستند، آنگاه ظرف آب را بر سر دست گرفتند تا مردم ببینند و سپس از آب میل فرمودند.

به هر حال اگر مسافر یا مریضى روزه گرفت ، روزه اش باطل و باید قضاى آنرا به جا آورد.

امام صادق علیه السّلام فرمودند: 

حتّى اگر مادرى نسبت به شیر کودک یا جنین نگرانى داشت ، باید روزه خود را افطار نماید و این نشانه ى رأفت خداوند است.


پیام ها:

1 - اسلام براى هر فرد در هر شرایطى ، قانون مناسب دارد. در این آیه ، حکم مسافران ، بیماران و سالمندان بیان شده است . (فمن کان منکم مریضا او على سفر)

2 - شرایط نباید فلسفه کلّى حکم و آثار و منافع آنرا تماماً از بین ببرد. اگر انسان مریض یا مسافر در شرایطى نمى تواند روزه بگیرد، باید در ایام دیگرى قضا کند تا از منافع روزه برخوردار شود. (فعدة من ایّام اُخر)

3 - قصد سفر، به تنهایى مانع روزه نیست ، در سفر بودن لازم است . (على سفر)

4 - قضاى روزه ، زمان خاصّى ندارد. (فعدة من ایام اُخر)

5 - توانایى ، شرط تکلیف است . (على الّذین یطیقونه )

6 - تغذیه ى فقرا، در متن احکام جاسازى شده است . (طعام مسکین )

7 - عباداتى سبب رشد و قرب است که با علاقه و رغبت باشد. (فمن تطوّع )

8 - دستورات الهى بگونه اى است که حداقل را بر همه واجب کرده است و بیش از آن را به اختیار انسان مى گذارد. در این آیه سیر کردن یک گرسنه واجب ، ولى بیش از آن به عنوان عمل مستحبّى در اختیار خود انسان است . (فمن تطوع خیرا فهو خیر له )

9 - انجام دستورات خداوند، آثار خوبى دارد که به خود انسان باز مى گردد نه خدا. (ان تصوموا خیر لکم )


 شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِى اءُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدىً لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمْ الْشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیْضاً اءَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ اءَیَّامٍ اءُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَیکُم وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (185) بقرة -


ترجمه :

(روزه در) ماه رمضان ؛ ماهى است که قرآن در آن نازل شده است . (و قرآن کتابى است که ) هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است ، پس هر کس از شما که این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد.

و آنکس که بیمار یا در سفر باشد، روزهاى دیگرى را به همان تعداد روزه بگیرد.

خداوند براى شما آسانى مى خواهد و براى شما دشوارى نمى خواهد (این قضاى روزه ) براى آن است که شماره مقرّر روزها را تکمیل کنید وخدا را بر اینکه شما را هدایت کرده ، به بزرگى یاد کنید، باشد که شکرگزار گردید.


نکته ها:

O ((رمضان )) از ماده ((رَمض )) به معناى سوزاندن است . البتّه سوزاندنى که دود و خاکستر به همراه نداشته باشد. وجه تسمیه این ماه از آن روست که در ماه رمضان ، گناهان انسان سوزانده مى شود.

O ماه رمضان ، ماه نزول قرآن مى باشد و تنها ماهى است که نامش در قرآن آمده و شب قدر نیز در این ماه است .

در تفسیر برهان از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است که فرمودند: 

تمام کتاب هاى آسمانى ، در ماه رمضان نازل شده اند.

ماه رمضان ، بهترین ماه خدا است .

 آن حضرت در جمعه آخر ماه شعبان ، خطبه مفصلى در عظمت ماه رمضان ایراد کرده اند که در بعضى از تفاسیر وکتب روایى آمده است. 

همچنین در صحیفه سجادیه ، امام سجاد علیه السّلام در وداع ماه رمضان مناجات جان سوزى دارند.

O اسلام دین آسان و بناى آن بر سهولت و عدم سخت گیرى است . هر کس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضاى آن را انجام دهد. اگر وضو گرفتن مشکل است ، تیمّم را جایگزین مى کند. اگر ایستادن در نماز مشکل است ، اجازه ى نشسته نماز خواندن را مى دهد. که این قانون به نام ((قاعده لاحرج )) در فقه مشهور است .



رمضان ماه مهمانى خدا

O در رمضان ، مؤمنان با کارت (یا ایّها الّذین آمنوا کُتب علیکم الصّیام ) به میهمانى خداوند دعوت شده اند، و این میهمانى ویژگى هایى دارد:

1 میزبان ، خداوند است و میهمانان را شخصاً دعوت کرده است .


2 وسیله پذیرایى ، شب قدر، نزول قرآن ، فرود آمدن فرشتگان ، استجابت دعا، لطافت روح ، و دورى از دوزخ است .


3 زمان پذیرایى ، ماه رمضان است که به گفته ى روایات ، اوّل آن رحمت ، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است .


4 چگونگى پذیرایى ، شب قدر به گونه اى است که در آن نیاز یک سال میهمانان تأمین مى شود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن مى گردد.


5 غذاى این ماه ، غذاى روح است که براى رشد معنوى لازم است ، نه غذاى جسم . لطف غذاى این مهمانى ، آیات قرآن است که تلاوت یک آیه آن در ماه رمضان همچون تلاوت تمام قرآن در ماه هاى دیگر است .


این میهمانى هیچ سنخیّتى با میهمانى هاى دنیوى ندارد.

+ خداوندِ عالِم و غنى و خالق و باقى و عزیز و جلیل ، میزبان انسان هاى جاهل و فقیر و فانى و مخلوق و ذلیل مى شود و مى گوید: من دعایتان را مستجاب مى کنم و براى هر نفسى که در ماه رمضان مى کشید، پاداش تسبیحى عطا مى کنم.


آداب مهمانى

O در وسائل الشیعه براى اخلاق روزه دار در ضمن روایت مفصلى مى خوانیم : 

روزه دار از دروغ ، گناه ، مجادله ، حسادت ، غیبت ، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم ، طعنه و ظلم و مردم آزارى ، غفلت ، معاشرت با فاسدان ، سخن چینى و حرام خوارى ، دورى کند و نسبت به نماز، صبر، و صداقت، و یاد قیامت، توجّه خاصّ داشته باشد.

شرط حضور در این مهمانى ، فقط تحمّل گرسنگى نیست . در حدیث آمده است : 

آن کس که از اطاعت رهبران آسمانى ، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگى و شخصى با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواسته هاى مشروع او خوددارى کند و یا والدین از او ناراضى باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جاى نیاورده است .

O روزه گرچه فوائد ومنافع طبّى از قبیل دفع وبرطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگى را دارد، امّا سحرخیزى ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگرى است ومحروم واقعى کسى است که از این همه خیر وبرکت محروم باشد.


پیام ها:

1 -  ارزش رمضان ، به نزول قرآن است . ارزش انسان ها نیز مى تواند به مقدارى باشد که قرآن در آنها نفوذ کرده باشد. (الّذى اُنزل فیه القرآن )

2 - هدایت ، داراى مراحلى است : یک مرحله ى عمومى است ؛ (هدى للناس ) و یک مرحله ى خاصّ است . (وبیّنات من الهدى )

3 - وجوب روزه ، بعد از یقین به حلول ماه رمضان است . (فمن شهد منکم فلیصمه )

4 - قضاى روزه بر مریض و مسافر واجب است . (فعدة من ایام اُخر)

5 - روزه ى قضا، مشروط به زمان خاصّى نیست . (ایّام اُخر)

6 - احکام خداوند بر اساس آسانى و مطابق طاقت انسان است . (یرید بکم الیسر)

7 - عسر وحرج ، واجبات را از دوش انسان برمى دارد. (لایرید بکم العسر)

8 - روزه ى قضا باید به تعداد روزهایى باشد که عذر داشته است . (لتکملوا العدة )

9 - هدایت و توفیق انجام عبادات ، از طرف خداست . تکبیر، نشان بزرگداشت خدا و عدم توجّه به خود و دیگران است . (لتکبّروا اللّه على ما هداکم )

10 - روزه ، زمینه ساز هدایت انسان و سپاسگزارى اوست . (لتکبّروا اللّه على ما هداکم و لعلّکم تشکرون )


منبع:

تفسیر نور

اگه شما جای اینا بودین، چه حسی داشتین؟!

شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۲۸ ق.ظ

رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا (66) وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الْإِنْسَانُ کَفُورًا (67) أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلًا (68) أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَةً أُخْرَى فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا (69) سوره مبارکه اسراء -

66 - پـروردگارتان کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى آورد تا از نعمت او بهره مند شوید، او نسبت به شما مهربان است .

67 - و هنگامى که در دریا ناراحتى به شما برسد همه کس را جز او فراموش خواهید کرد، اما هنگامى که شما را به خشکى نجات دهد روى مى گردانید، و انسان کفران کننده است !.

68 - آیا از این ایمن هستید که در خشکى (با یک زلزله شدید) شما را در زمین فرو ببرد یا طوفانى از سنگریزه بر شما بفرستد (و در آن مدفونتان کند) سپس حافظ (و یاورى ) براى خود نیابید؟!

69 - یا اینکه ایمن هستید که بار دیگر شما را به دریا بازگرداند و تندباد کوبنده اى بر شما بفرستد و شما را بخاطر کفرتان غرق کند، حتى کسى که خونتان را مطالبه نماید پیدا نکنید.


+ شخصى منکر خدا، از امام صادق علیه السلام دلیلى بر اثبات خدا مى خواست ، حضرت پرسید: 

آیا تاکنون سوار کشتى شده اى که دچار حادثه شود؟ 

گفت : آرى ، یک بار در سفرى دریایى کشتى ما متلاشى شد و من بر تخته پاره اى سوار شدم . 

امام پرسید: آیا در آن هنگام ، دل تو متوجّه قدرتى بود که تو را نجات دهد؟ !

گفت : آرى 

فرمود: همان قدرت غیبى « خدا » ست .

- تفسیر نور ذیل آیه -

_________________________________________________

بعدا نوشت:

یا فاطمة الزهراء در مطلب اگه شما جای اینا بودین، چه حسی داشتین؟! 
من چند وقتیه سعی کردم خودمو عادت بدم هر جا ترسیدم اسم خدا رو بگم 
احتمالا اینجام اسم خدا رو میگفتم البته بعد یه جیغ بنفش شاید -_- 
 پاسخ توسط محمد * شـــــــــورگشتی * در ۱۵ خرداد ۹۵، ۱۰:۰۵
نمیشه دقیقا ترسیمش کرد اما میشه کمک به ایجاد این حس بکنیم!!
حسی که به روح خفته انسانی میتونه شلاق بزنه و اونو به خودش بیاره.

اقیانوسی متلاطم که کرانه های اون معلوم نیست!
هر چه چشم کار می کنه آب است و آب
کشتی غرق میشه...
صدای ضجه و ناله بلنده...
انسان به هرچه دم دستش میاد چنگ میندازه ...
اما یواش یواش از این نیروهای مادی قطع امید می کنه...
در میان آب مثل پر کاهی بالا و پائین میره و آب شور دریا خودش رو به سر و صورت اون می کوبه که مگه راهی به حلقوم او پیدا کنه...
انسان ناامید نیست...
که اگر بود دست و پا نمی زد!!!!
همین دست و پا زدن او یعنی به یک نیرویی که میتونه در بحرانی ترین شرایط به دادش برسه، ایمان داره ( اسمش رو میذارن توحید فطری...)
دست به دامن او میشه ...
و خدای سراسر مهر هم دست رد به سینه ش نمی زنه...
اما این انسان کفور که در دل اقیانوس چشمم بیدار شده بود به مجرد رسیدن به خشکی شروع می کنه به فراموشی آنچه بین او و خداش گذشت...
و این حکایت من وشماست در سختی های زندگیمون...

+ الهی لاتکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا

فرمول پیدا کردن سریع جزء های قرآن

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۵۲ ب.ظ

یه فرمول جالب براتون آوردم که میدونم خیلی بدردتون میخوره...

تاحالا شده لازم بشه بدونین هر جزء قرآن تو صفحه چنده؟؟؟!


خب حالا من بهتون میگم😊


فرض کنیم میخوایم جزء ۸ رو ببینیم از کدوم صفحه شروع میکنه

از ۸ یه عدد کم میکنیم میشه ۷ 

حالا ۷ رو ضرب در ۲ میکنیم میشه ۱۴

اون ۲ رو میزاریم بغل ۱۴ 

میشه :

۱۴۲

پس جزء ۸ از صفحه ۱۴۲ شروع میشه

به همین راحتی😊


حالا یکی دیگه رو امتحان کنیم

جزء ۲۱

20=21-1

40=2×20

۴۰۲

پس جزء ۲۱ از صفحه ۴۰۲ شروع میشه...

خوب بود!؟؟


سرِ جزءخوانی قرآن در ماه مبارک رمضان ما رو هم دعا بفرمائین.😊🌹


حالا راستی راستی فهمیدین علتش چیه؟!

حل معما: 

این نیست مگر به این جهت که جزء اول به خط عثمان طه 21 صفحه ای ست و دیگر جزء های قرآن 20 صفحه ای.

یعنی غیر جزء دوم که صفحه 22 شروع میشه هر 20 عدد که به اون اضافه کنین شروع جزء بعدی ست بنابراین اینجور هم میشه سریع به اول هر جزء دست پیدا کرد ( با حداکثر یک آیه تخلف) 

جزء2: ص 22

جزء3: ص 42

جزء4 : ص 62

جزء5 : ص 82

جزء6: ص102

جزء7 ص 122

و ...


+ ( نکته: کتابت جزء آخر قران هم به خط عثمان طه 22 صفحه شده است بنابراین سی جزء قرآن با عدد 604 پایان می پذیرد)

17717000=1 ؛ شدنى ست؟!!

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۳۵ ق.ظ

مدت زمان روز و شب ، و ماه و سال به شرائط اقلیمى و اوضاع کرات بستگى دارد.

به همین لحاظ ممکن است یک روز در کره اى معادل چندین روز کره دیگر باشد.


چنانکه یک سال در نپتون معادل 164 سال زمین، یک سال پلوتون معادل 249 سال کره زمین است (یعنى نپتون در هر 164 سال و پلوتون در هر 249 سال یکبار به دور خورشید مى چرخد. به عبارت دیگر طول یک روز در نپتون معادل 164 روز زمین ، و طول یک روز پلوتون 249 برابر روز زمین است.)

 

همچنین یک سال عطارد معادل 88 شبانه روز، و یک سال زهره معادل 125 شبانه روز زمین مى باشد (یعنى عطارد در مدت 88 روز، و زهره در مدت 125 روز به دور خورشید مى گردد. در حالى که زمین در هر 365 روز یک بار گرد خورشید مى چرخد.)


حتى در همین کره زمین ، مدت زمان شب و روز در نقاط مختلف ، اختلاف فاحشى دارد. چنانکه در قطب شمال و جنوب ، مدت زمان شب و روز تقریباً 6 ماه است (یعنى یک روز در قطب به اندازه 180 روز در منطقه استوائى مى باشد.)


شایان ذکر است که روز کره ماه ، معادل 15 روز کره زمین است .


بنابر این هیچ استبعادى ندارد در قیامت با تغییر نظام جهان و پیدایش اوضاع وشرائط جدید، طول یک روز به اندازه پنجاه هزار سال دنیا باشد.

تَعرُجُ المَلئِکَةُ وَالرُّوحُ اِلَیهِ فى یَومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلفَ سَنَةٍ - سوره معارج / آیه 4 -
فرشتگان و روح به سوى خدا بالا مى روند در روزى که مقدار آن 50 هزار سال است.

(1 روز= 50000 سال، هر سال قمری هم 354 و خورده ای روز که بگیریم میشه: هفده میلیون و هفتصدو هفده هزار روز !!! )


و این امر با تغییر نظام آفرینش کاملا امکان عقلى دارد، و قابل انکار و مورد شبهه و تردید نیست .

قرآن کریم بر این مطلب تصریح دارد که این زمین و آسمان در روز قیامت به زمین و آسمان دیگرى مبدل مى گردد. یَومَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمواتُ - سوره ابراهیم / آیه 48 -


منبع:

کشکول جبهه - با اندکی تصرف -

از همه چیــــــــــــــز ...

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ق.ظ

معترضانه گفت:

قرآن می گوید:

وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ (89) سوره نحل -

و ما این کتاب (آسمانى ) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است ، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .

از من در کجای قرآن سخن گفته؟!

گفتند:

در کنار علماء !!! آنجا که می فرماید:

... قُلْ هَلْ یَسْتَویَ الّذینَ یَعْلَمونَ وَالّذینَ لا یَعْلْمون إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (9) سوره زمر -

بـگـو آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند! یکسانند؟ تنها صاحبان مغز متذکر مى شوند!!

________________________


وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ... - سوره اعراف آیه 145 -


نکته:

از تعبیر من کل شى ء موعظة چنین استفاده مى شود که همه مواعظ و اندرزها و مسائل لازم در الواح موسى (علیه السلام ) نبود، زیرا می گوید از هر چیزى ، اندرزى براى او نوشتیم!

و این به خاطر آن است که آئین موسى (علیه السلام ) آخرین آئین و شخص ‍ موسى (علیه السلام ) خاتم انبیاء نبود، و مسلما در آن زمان به مقدار استعداد مردم ، احکام الهى نازل گشت ، ولى هنگامى که مردم جهان به آخرین مرحله از تعلیمات انبیاء رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهاى مادى و معنوى مردم بود نازل گردید.


و از اینجا روشن میشود اینکه در بعضى از روایات در زمینه ترجیح مقام على (علیه السلام ) بر مقام موسى (علیه السلام ) آمده است که على (علیه السلام ) آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بیان همه چیز آمده است ( نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء ) در حالى که در تورات بخشى از این مسائل آمده ، طبق همین مطلب است - تفسیر نمونه ذیل آیه -

___________________________


وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ (89) سوره نحل -

و ما این کتاب (آسمانى ) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است ، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .


توجه:

 قرآن بیانگر همه چیز است .
از مهمترین مباحثى که در آیات فوق به میان آمده تبیان کل شى ء بودن قرآن است .

(تبیان ) (به کسر (ت ) یا فتح آن ) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم ( کل شى ء) به خوبى مى توان استدلال کرد که :


در قرآن ، بیان همه چیز هست ، ولى با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسان سازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود که منظور از همه چیز : تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است ، نه اینکه قرآن یک دائرة المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیائى و شیمى و فیزیک و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است.


هر چند قرآن یک دعوت کلى به کسب همه علوم و دانشها کرده که تمام دانشهاى یاد شده و غیر آن در این دعوت کلى جمع است.

به علاوه گاه گاهى به تناسب بحثهاى توحیدى و تربیتى ، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است.

ولى با این حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشکیل مى دهد، همان مساله انسان سازى است ، و در این زمینه چیزى را فروگذار نکرده است .


گاهى انگشت روى جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان مى کند (مانند احکام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهکارى که در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره بقره طى 18 حکم ! بیان شده است ).


و گاهى مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى کلى و کلى تر مطرح مى کند، مانند همین آیه بعدی: ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنکر و البغى (90) سوره نحل - : خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان مى دهد و شما را از هر گونه زشتى و منکر و ستم ، نهى مى کند.


وسعت این مفاهیم مانند وسعت مفهوم وفاى به عهد در آیه (ان العهد کان مسئولا - اسراء آیه 34) و (وفاى به عقد) در آیه اوفوا بالعقود (مائده آیه 1) و (لزوم اداء حق جهاد) در آیه (و جاهدوا فى الله حق جهاده ) (حج آیه 78) و (اقامه قسط و عدل ) در آیه (لیقوم الناس بالقسط) (حدید آیه 45) و (توجه به نظم در تمام زمینه ها) در آیه و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطغوا فى المیزان و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان (سوره الرحمن 7 - 8 - 9) و (خوددارى از هر گونه فساد در روى زمین ) در آیه (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها) (اعراف آیه 85) و (دعوت به تدبر و تفکر و تعقل ) که در بسیارى از آیات قرآن وارد شده است ، و امثال این برنامه هاى انسان شمول که مى تواند راهگشا در همه زمینه ها باشد، دلیل روشنى است بر اینکه در قرآن بیان همه چیز هست .


حتى فروع این دستورهاى کلى را نیز بلاتکلیف نگذارده ، و مجرائى که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود بیان کرده و مى گوید: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا: (آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهى مى کند باز ایستید) (حشر آیه 7).


هر قدر انسان در اقیانوس بیکرانه قرآن ، بیشتر شناور شود و به اعماق آن براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش ، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن آشکارتر مى شود.

و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز مى کنند، مسلما قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا مى کنند.

این آیه علاوه بر اینکه اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص مى کند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر مى گرداند، و به آنها مى گوید:

با بحث مستمر و پیگیر در قرآن ، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید.


در روایات اسلامى مخصوصا روى جامعیت قرآن به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تاکید شده است .

از جمله در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم :

ان الله تبارک و تعالى انزل فى القرآن تبیان کل شى ء حتى و الله ما ترک شیئا تحتاج الیه العباد، حتى لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا، انزل فى القرآن ، الا و قد انزله الله فیه :

(خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است ، به خدا سوگند چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده ، تا کسى نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است! ).


در حدیث دیگرى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم :

ان الله تبارک و تعالى لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا انزله فى کتابه و بینه لرسوله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جعل لکل شى ء حدا، و جعل علیه دلیلا یدل علیه ، و جعل على من تعدى ذلک الحد حدا:

(خداوند متعال چیزى را که مورد نیاز این امت است در کتابش فرو گذار نکرده ، و براى رسولش تبیین نموده است ، و براى هر چیزى حدى قرار داده ، و دلیل روشنى براى آن نهاده ، و براى هر کسى که از این حد تجاوز کند، حد و مجازاتى قائل شده است ).


حتى در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مساله شده که علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است که بسیارى از مسائلى که فکر ما به آن نمى رسد در آن نهفته است ، این بخش از قرآن ، علم خاص و پیچیده اى دارد که در اختیار پیامبر و اوصیاى راستین او است ، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم:

ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فى کتاب الله عز و جل و لکن لا تبلغه عقول الرجال :

(تمام امورى که حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد).

عدم دسترسى عموم به این بخش که آنرا مى توان تشبیه به وجدان ناخود آگاه آدمى کرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود که بخش ‍ خود آگاه و ظاهرش مورد استفاده همگان قرار گیرد - تفسیر نمونه ذیل آیه -

اهل یقین باش و عبادت نکن !

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۱۸ ب.ظ

وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ (99) حجر -

از بعضى از صوفیه نقل شده که آیه فوق را دستاویزى براى ترک عبادت قرار داده و گفته اند :

« آیه مى گوید: عبادت کن تا زمانى که یقین فرا رسد!! بنابراین بعد از حصول یقین نیازى به عبادت نیست!!! »

جواب:

اولا معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور از یقین در اینجا « مرگ » است.

به دلیل :

- در سوره مدثر آیه 46 و 47 از قول دوزخیان مى خوانیم : و کنا نکذب بیوم الدین حتى اءتانا الیقین (ما همواره روز رستاخیز را تکذیب مى کردیم تا اینکه یقین فرا رسید. ) که یقین به معنی مرگ آمده است.

( به این جهت مرگ ، یقین نامیده شده که: 1 - مرگ امری مسلم است ، و انسان در هر چیز شک کند در مرگ نمى تواند تردید به خود راه دهد. 2 - و یا اینکه به هنگام مرگ پرده ها کنار مى رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکار مى شود، و حالت یقین براى او پیدا مى گردد)

پس آیه می گوید: همواره او را بندگى کن تا یقین - لحظه مرگ- فرا رسد (و اعبد ربک حتى یاتیک الیقین ).

2 - مخاطب به این سخن ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، و مقام یقین پیامبر بر همگان محرز است.

آیا کسى مى تواند ادعا کند که ایشان داراى مقام یقین از نظر ایمان نبوده است؟! پس یقین در آیه به معنای دیگری ست!

- تواریخ متواتر نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترک نگفت و على (علیه السلام ) در محراب عبادت کشته شد، و همچنین سایر امامان .


ثانیاً : بر فرض که یقین به معنی خودش باشد ، اگر گفتیم : « نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد » معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار! چون سقوط مى کنى !!

کسى هم که از عبادت جدا شد، مثل کسى است که از آسمان سقوط کند؛ (فکانّما خرّ من السماء) 

پس نمی شود در هیچ زمانی عبادت را ترک کرد و کسانى که یقینا به یقین رسیده اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم ، لحظه اى از عبادت دست برنداشتند.

بنابراین مراد آیه : بیان آثار عبادت است نه تعیین محدوده ى عبادت( یقین نتیجه عبادت است، نه انتهای عبادت)


+ و من اضافه می کنم  ثالثاً : کسی که به یقین رسید اصلا آیا می تواند عبادت را ترک گوید؟!! یعنی یقین او خواهد گذاشت؟! بله ادعا سهل و آسان است .

برگرفته از :
تفسیر نمونه ذیل آخرین آیه حجر
و تفسیر نور ذیل آیه 21 بقره

این ؛ آن

چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۱۹ ب.ظ

این: اشاره به نزدیک

آن : اشاره به دور


قرآن 

هم این است :

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ ... اسراء آیه 9

چون در دامن توست!


و هم آن !! :

ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ بقره آیه 2 

چون مقامش بسیار بالا و والاست!!


چقدر قدردان این نعمت بزرگ الهی هستیم ؟!

وَقَالَ الرَّسُولُ یَارَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا فرقان آیه 30 

این گوشت را نخورید...

سه شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ب.ظ

أکل لحم الأخ میتاً

خوردنِ گوشتِ برادرِ مرده


این توصیفی ست که خداوند متعال از « غیبت » دارد.

توصیفی پر معنا و شگفت...

وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ... - حجرات آیه 12 -

توجه به کلمه کلمه آن ، در شناخت بهتر غیبت و عظمت این تعبیر ما را یاری خواهد کرد.


« غیبت » خوردن است.(أکل)

و خوردن ملازم با کم شدن.

اینکه با غیبت چه چیزی از غیبت شونده کم می گردد در ادامه بدان اشاره خواهیم کرد.


اما نکته مهم این است که از بین همه افعالی که می توانست دلالت بر کاستی بکند (مثل ضایع کردن، لگدمال نمودن، به باد دادن و...) واژه اکل (خوردن) را به کار می گیرد که:

اولا همخوانی با محل صدور غیبت دارد (هرچند غیبت منحصر به دهان و زبان نیست اما این غلبه وجود دارد) و در کنار آن، احساس واقعی بودن این توصیف هم به انسان دست می دهد.

به علاوه جدای از اثرات غیبت بر غیبت شونده، از تأثیرات بسیار مخرّب آن بر غیبت کننده هم پرده بر می دارد!!

آری این خاصیت خوردنی هاست که جذب خورنده شده و در ساختمان روح و جسم او تأثیرات متناسب با خودش را خواهد گذاشت.

تأثیرات غیبت بر غیبت کننده از قبیل: بی تفاوتی تدریجی نسبت به خوب و بد مسلمین، ایجاد فاصله بین او و دیگران، تثبیت روحیه عیب جویی و عیب پراکنی، فراهم شدن زمینه برای بی آبرویی خود او و ...


« غیبت » خوردن گوشت است. (أکل اللحم)

آن چیزی که در غیبت از غیبت شونده کم می شود چیزی نیست جز آبروی او!

آبرویی که جزء مهمی از وجود اوست و خداوند با تعبیر « لحم » به این جزءیّت، صورت محسوس و ملموس تری می بخشد تا بندگانش را اینچنین به اهمیت حفظ و صیانت از آبروی دیگران بخواند!

هستند کسانی بلکه اکثریت جامعه چنینند که حاضرند شدیدترین لطمات به جسم آنها وارد گردد، اما آبروی آنها در معرض کمترین تهدیدی قرار نگیرد.

معروف است که ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر است و بیراه نگفته اند.


« غیبت » خوردن گوشت برادر است. (أکل لحم الأخ)

تعبیری که سخت انسان را از ارتکاب این رذیله دور کرده و در صورت ارتکاب، زمینه توبه و برگشت او را فراهم می آورد.

آیا می دانی کسی که با غیبت تو متضرر شد، غریبه نبود؟! بلکه برادر تو بود؟!

برادری که سربلندی او سربلندی تو ، و سرشکستگی او سرشکستگی خود تو محسوب میشود؟!

انما المؤمنون اخوة


« غیبت » خوردن گوشت برادر مرده است! (أکل لحم الأخ میتا)

مرده خصیصه اش این است که نمی بیند، قدرت دفاع ندارد، برای هر بی سر و پایی امکان جسارت به او فراهم است!

غیبت هم چون در غیاب فرد است چنین چیزی است.

به علاوه این تعبیر برای نشان دادن زشتی حقیقت غیبت بسیار تعبیر گیرا و تأثیرگذاری می تواند باشد.

خوردن گوشت برادر - بلکه انسان - به خودی خود و به قدر کافی مشمئز کننده هست، حالا خوردن گوشت مرده برادر چطور حالتی دارد؟! در حالی که انسان به مردار حلال گوشت حتی نزدیک هم نمی شود.

لذا می فرماید: فکرهتموه همه شما از اینچنین خوراکیی تنفر دارید!! پس چرا از غیبت که صورت برزخی اش چیزی جز این نیست، پروا نمی کنید؟!


در پایان به روایتی که بیانگر اهمیت غیبت در ادیان توحیدی ست، اشاره می نمائیم:

 و أوحى الله تعالى إلى موسى ع من مات تائبا من الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة و من مات مصرا علیها فهو أول من یدخل النار - مجموعةورام ج : 1 ص : 116 -

خداوند متعال به موسی (ع) وحی فرستاد که:

هر کس بمیرد در حالی که از غیبت هایش توبه کرده باشد، آخر نفری خواهد بود که وارد بهشت گردد!! و اگر بمیرد در حالی که مصرّ بر غیبت است، اول کسی خواهد بود که داخل جهنم گردد!!

قوّامون (به بهانه روز مرد)

سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۸ ب.ظ

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا (34) نساء -


ترجمه :
مردان داراى ولایت بر زنانند از آن جهت که خدا بعضى از ایشان (مردان ) را بر بعضى (زنان ) برترى داده (قدرت بدنى ، تولیدى واراده بیشترى دارند) و از آن جهت که از اموال خود نفقه مى دهند.

پس زنانِ شایسته : فرمان بردارند، و نگهدار آنچه خدا (براى آنان ) حفظ کرده (حقوق واسرار شوهر) در غیاب اویند.

و (امّا) زنانى که از سرپیچى آنان بیم دارید، پس (نخست ) آنان را موعظه کنید و (اگر مؤثّر نشد) در خوابگاه از آنان دورى کنید و (اگر پند وقهر اثر نکرد) آنان را بزنید (وتنبیه بدنى کنید).

پس اگر اطاعت شما را کردند، بهانه اى بر آنان (براى ستم وآزار) مجویید. همانا خداوند بزرگوار و بزرگ مرتبه است .


نکته ها :
O ((قَوّام )) به کسى گفته مى شود که تدبیر و اصلاح دیگرى را بر عهده دارد.

O ((نشوز)) از ((نشز)) به معناى زمین بلند وبه سرکشى وبلندپروازى نیز گفته مى شود.

O شرط سرپرستى و مدیریّت : لیاقت ، تأمین و اداره زندگى است. و به این جهت ، مردان نه تنها در امور خانواده - بلکه در امور اجتماعى ، قضاوت و جنگ نیز - بر زنان مقدّمند (بما فضّل اللّه ... و بما انفقوا) و به این خاطر نفرمود: ((قوّامون على ازواجهم ))، زیرا که مسئله ى زوجیّت مخصوص زناشویى است و خدا این برترى را مخصوص خانه قرار نداده است .

O گرچه برخى زنان در توان بدنى یا درآمد مالى برترند، ولى در قانون و برنامه باید عموم را مراعات کرد، نه افراد نادر را !

...
O وقتى راههاى مسالمت آمیز سود نبخشید، یا باید دست از انجام وظیفه کشید، یا باید در صورت تأثیر نداشتن موعظه و قهر، خشونت به خرج داد؟!

به گفته ى روانشناسان : بعضى افراد، حالت مازوشیسم (آزار طلبى) پیدا مى کنند که تنبیه مختصر بدنى ، برایشان همچون مرهم است!!

در تنبیهات بدنى هم ، اسلام سفارش کرده که نباید به مرحله ى کبودى جسم یا زخمى شدن بدن برسد!!

به علاوه ، مرد متخلّف هم گاهى توسط قاضى تنبیه بدنى مى شود!! (تنبیه مخصوص به زن نیست)

O رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: کتک شما نباید به نحوى باشد که اثر آن در جسم زن نمودى داشته باشد!! یا کتک نشانه خودنمایى و اظهار قدرت مرد باشد! که زهره چشمى بگیرد. ((ضرباً غیر مبرّج ))

O امام صادق علیه السّلام فرمودند: نشوز زن آن است که در فراش ‍(همبستر شدن ) از شوهر تبعیت نکند و مقصود از ((اضربوهنّ)) زدن با چوب مسواک و شبیه آن است!! زدنى که از روى رفق و دوستى باشد!!


پیام ها
1- در یک اجتماع دو نفرى هم ، یکى باید مسئول و سرپرست باشد!! مدیر خانه مرد است . (الرّجال قوّامون على النساء)

2- در اداره امور زندگى باید تعقّل و تدبیر، بر احساسات و عواطف حاکم باشد. (الرّجال قوّامون على النساء)

3- نظام حقوقى اسلام با نظام تکوین و آفرینش هماهنگ است! حقّ مدیریّت مرد، به خاطر ساختار جسمى و روحى اوست . (الرّجال قوّامون على النساء)

4- برترى هاى طبیعى فضل الهى است . (بما فضّل اللّه )

5- هزینه زندگى ، بر عهده مرد است . (بما انفقوا)

6- قانونگذار باید در وضع قانون ، به تفاوت هاى طبیعىِ زن و مرد در آفرینش توجه داشته باشد!! (الرّجال قوّامون ... بما فضّل اللّه )

7- نشانه شایستگى زن اطاعت و تواضع او نسبت به شوهر است . (قانتات )

8- نشانه همسر شایسته ، حفظ خود در غیاب شوهر است . (حافظات للغیب )

9- اطاعت زن از شوهر و حفظ حقوق وى ، مشروط به تأمین زندگى او از سوى مرد است . (بما انفقوا...فالصالحات قانتات حافظات )

10- علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. پیش از آنکه زن ناشزه شود، چاره اى بیندیشید. (تخافون نشوزهنّ)

11- مرد هیچ حقّى در آزار همسر مطیع خود ندارد. (فان اطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً)

12- سه مرحله «موعظه» ، «ترک هم خوابى» ، «تنبیه» براى مطیع کردن زن است . پس اگر از راه دیگرى زن مطیع مى شود، مرد حقّ برخورد ندارد!! جمله ى (فان اطعنکم ) نشانه آن است که هدف اطاعت است گرچه از طریق دیگرى باشد.

13- «تواضع زن» ضعف نیست ، ارزش است . (فالصالحات قانتات )

14- نشانه ى همسر شایسته: رازدارى ، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب اوست . (فالصالحات ... حافظات للغیب )

15- برخورد با منکرات باید گام به گام و مرحله به مرحله باشد. (موعظه... قهر... تنبیه) (فعظوهنّ واهجروهنّ...)

16- تا موعظه مؤ ثر باشد، قهر و خشونت ممنوع ؛ و تا قهر و جدایى موقت اثر کند، تنبیه بدنى ممنوع است . (فعظوهنّ واهجروهنّ... واضربوهنّ)

17- برخورد خشن و تنبیه ، تنها براى انجام وظیفه است ، نه انتقام و کینه و بهانه . (فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن )

18- برترى مردان ، نباید سبب غرور شود، چون خدا از همه برتر است . (ان اللّه کان علیاً کبیراً)

19- توجّه به برترى خداوند، کلید تقوى و پرهیز از ستم بر همسران است . (ان اللّه کان علیاً)

- تفسیر نور -

___________________________________________________________

تکمیل بحث از تفسیر نمونه:

(مردان سرپرست و نگهبان زنان هستند) (الرجال قوامون على النساء).
مقصود از این تعبیر استبداد و اجحاف و تعدى نیست!!

بلکه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسؤ ولیتها و مشورتهاى لازم است .
این مسأله در دنیاى امروز بیش از هر زمان روشن است که اگر هیأتى (حتى یک هیئت دو نفرى ) مأمور انجام کارى شود حتما باید یکى از آن دو «رئیس» و دیگرى «معاون یا عضو» باشد وگرنه هرج و مرج در کار آنها پیدا مى شود! - سرپرستى مرد در خانواده نیز از همین قبیل است -

و این موقعیت به خاطر وجود خصوصیاتى در مرد است مانند ترجیح قدرت تفکر او بر نیروى عاطفه و احساسات (به عکس زن که از نیروى سرشار عواطف بیشترى بهره مند است ) و دیگرى داشتن بنیه و نیروى جسمى بیشتر که با اولى بتواند بیندیشد و نقشه طرح کند و با دومى بتواند از حریم خانواده خود دفاع نماید.
به علاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزینه هاى زندگى ، و پرداخت مهر و تأمین زندگى آبرومندانه همسر و فرزند، این حق را به او مى دهد که وظیفه سرپرستى به عهده او باشد.

...

ناگفته پیدا است که سپردن این وظیفه به مردان نه دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانى آنها است و نه سبب امتیاز آنها در جهان دیگر، زیرا آن، صرفا بستگى به تقوى و پرهیزگارى دارد. همانطور که شخصیت انسانى یک معاون از یک رئیس ممکن است در جنبه هاى مختلفى بیشتر باشد اما رئیس براى سرپرستى کارى که به او محول شده از معاون خود شایسته تر است .

ایامتان به کام