ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

خودستایی و خداستایی ؟!

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۰ ب.ظ

- « شده تو تمام عمرم حتی یه دروغ گفته باشم؟!!! »


- به نظرتون دروغ نمی گه؟؟؟!

+  أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا (49) نساء -

آیا ندیدى کسانى را که خودستایى مى کنند؟؟؟! (این خودستاییها، بى ارزش است!) ولى خدا هر کس را بخواهد (و لایق بداند) می ستاید! (به یاد کردن از او، و باقی گذاردن نام نیکش در بین جوامع، و اعطاء پاداش ها) و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.


على علیه السلام در خطبه معروف « همام » در باره صفات ممتاز پرهیزکاران چنین مى فرماید:
لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون اذا زکى احد منهم خاف مما یقال له فیقول انا اعلم بنفسى من غیرى و ربى اعلم بى من نفسى اللهم لا تؤ اخذنى بما یقولون و اجعلنى افضل مما یظنون و اغفرلى مالا یعلمون:
آنها هرگز از اعمال کم خود راضى نیستند، و هیچ گاه اعمال زیاد خود را بزرگ نمى شمرند، آنها در همه حال خود را در برابر انجام وظایف متهم مى شمرند! و از اعمال خویش بیمناکند! 
هنگامى که کسى یکى از آنان را بستاید از آنچه در حق آنها مى گوید وحشت مى کند و چنین مى گوید: 
من به حال خود از دیگران آگاهترم، و خدا نسبت به من از من آگاهتر است!! 
پروردگارا! به این ستایشى که ستایشگران در حق من مى کنند مرا مؤ اخذه مکن!! 
و مرا از آنچه گمان مى برند، نیز برتر قرار ده و آنچه را که آنها از خطاهاى من نمى دانند بر من ببخش! - تفسیر نمونه ذیل آیه -

+ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عَطَاءٍ أَنَّ زَیْنَبَ بِنْتَ أَبِى سَلَمَةَ سَأَلَتْهُ مَا سَمَّیْتَ ابْنَتَکَ قَالَ سَمَّیْتُهَا بَرَّةَ فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- نَهَى عَنْ هَذَا الاِسْمِ سُمِّیتُ بَرَّةَ فَقَالَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- « لاَ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمُ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَهْلِ الْبِرِّ مِنْکُمْ ». فَقَالَ مَا نُسَمِّیهَا قَالَ « سَمُّوهَا زَیْنَبَ » - سنن ابی داوود ش ح 4955 -
زینب دختر ابی سلمه از محمد بن عمرو بن عطاء سؤال کرد: اسم دخترت را چه گذاشته ای؟! گفت: برّة ( یعنی: نیکوکار) گفت: اسم مرا برّة گذاشته بودند پیامبر از آن نهی کرده و فرموده بودند: خودتان را نستایید! خداوند به نیکوکاران شما آگاه تر است! گفتند: پس چه بگذاریم؟! فرمود: زینب.

اظهار نظری جالب در خصوص حرم اهل بیت(ع)

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۱۵ ب.ظ

«المستنصر بالله» سی و ششمین خلیفه عباسی (متوفای سال 623) روزی از بغداد مرکز خلافت خویش برای دیداری رسمی از شهر سامراء به همراه وزراء و رجال کشوری به این شهر وارد شد.

او برای دیدن حرم مطهر امام عسکری علیه السلام و دیدار با مردم به آنجا رفت.

حرمی دید بسیار مجلل و آبرومند، زائرین عاشق فوج فوج با کمال خضوع وارد می شدند و در نهایت ادب در برابر قبر امام علیه السلام ایستاده، زیارت کرده و عرض ادب می نمودند و با چشم های پر از اشک و دل های مملو از عشق و محبت، آن جا را ترک می کردند.

المستنصر پس از انجام مراسم احترام و زیارت امام عسکری علیه السلام از حرم بیرون رفته و به سمت آرامگاه خاندان و پدرانش که در نزدیکی حرم مطهر واقع شده بود روان گردید. 

او از مشاهده قبرهای ویران اجدادش که در اثر حوادث و تابش آفتاب و وزش باد و باران به مخروبه ای بدل گشته و محل زندگی حیوانات شده بود! ناراحت شده و متأثر گردید! او با چشم خود می دید که حتی یک نفر هم به زیارت آنان نمی رود. 

در این حال یکی از وزرای متملق به او گفت: 

ای خلیفه مسلمین! تا کی به این ننگ و عار صبر می کنید؟! 

این ها قبور پدران توست که در دوران زندگی خود نسل اندر نسل، زمامداران و حاکمان مطلق ممالک اسلامی بودند! خزینه های پر از ثروت داشتند! و حکومت در اختیار شما و اجداد شما بوده است. 

اینک قبور آن هاست که ویران شده و مورد توجه مردم نیست. آرامگاه آنان فرشی ندارد، گرد و خاک و کثافات حیوانات روی قبرها را پوشانده! فردی به زیارت آنان نمی رود و کسی یاد آنان نمی کند!

اما قبور فرزندان علی علیه السلام چنانکه دیدید با پرده های زینتی، قندیل های طلایی، فرش های عالی و انواع زینت ها آرایش یافته است و مردم دسته دسته به زیارت آنان می شتابند؛ این در حالی است که آنان نه حکومتی داشتند و نه ثروت و خزینه ای! 

دردوران زندگی یا در تبعید بوده اند یا در زندان و همیشه رقبایی خطرناک برای خلافت شما به شمار می آمده اند. 

ای خلیفه مسلمین! بر این وضع دل خراش تا کی صبر خواهید کرد؟!


المستنصر پس از شنیدن سخنان وزیر سر به زیر افکند. در فکر عمیقی فرو رفت و بعد از لحظاتی رمز این معما را با صدایی نیمه لرزان چنین بیان کرد: 

«هذا امر سماوی لایحصل باجتهادنا، ولو حملنا الناس علی ذلک ما قبلوه 

این [دو منظره متفاوت] یک امر آسمانی است و با تلاش ما حاصل نمی شود و اگر مردم را [به اجبار] بر آن وادار کنیم از ما نمی پذیرند.» 


او سپس ادامه داد: 

ما آنچه توانسته ایم نسبت به قبور پدرانمان انجام داده ایم، اما دل های مردم تحت تسلط ما نیست. ما هرچه تلاش کردیم تا مردم به زیارت قبور فرزندان علی علیه السلام نروند و به زیارت اینجا بیایند تأثیری نکرد و آنان با عشقی وصف ناپذیر به مزار امامان خویش می شتابند و به تهدید و ارعاب و تطمیع ما هیچ گونه توجهی ندارند!!


منبع: مجله مبلفان شماره 30، از کشف الغمة ج 2 ص 519 - 

در شهر تن

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ

در شهر تن بیشترین بار بر کدام دوش است؟!

اکثریت که تنها مستمعند

و چشم ها را بر حقایق می بندند!


روسپی عورت

سبزی پاک کن ها زبان

سیاسیون ریش و پیشانی

آخوندها نیمی پرکارترین و نیمی کم کارترین عضوشان شکمشان است!

نظامی ها هم که بلدند تنها زمین را لگدکوب کنند!


چند شغله ها کم نیستند

و بیکاران هم زیاد

تنمان انگار خود مملکتمان است!

مخ ها رو به تعطیلی اند

قلب خدا قوت دارد!

متلک

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ب.ظ

شده از اون طرف خیابون سرعتشو کم کرده باشه، سرش رو از شیشه بیرون آورده باشه، که فریاد بزنه و بگه:

حاج آقا رو !!

مکه نه، کربلا آری! چرا؟!

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ

یکی از معلمین مدرسه : 

برام سؤاله چطور بزرگان ما مکه رو بخاطر کشتارها و اهانتهایی که شد تحریم کردند و کربلا را اما تشویق؟! با اینکه اینجا هم ریسکش بالاست و هر آن احتمال انفجار و مرگ و میر و اسارت و اهانت و غیره میره؟!

بله یکی از احکام مسلّم اسلامی این است که هر جا حکمی ضرری و خطری شد، عنوانی ثانوی به خود خواهد گرفت و حکم تغییر خواهد کرد:

روزه ی واجب آنجا که ضرری و خطری باشد گرفتنش حرام است، و اگر هم بگیرد کفایت نمی کند و قضایش را باید مجدد گرفت!

حج ضرری و خطری در مراحلی فرد را از عنوان استطاعت خارج می سازد!

نماز که در اهمیت چیزی به پای آن نمی رسد، اگر ضرری گردید، باید به جوری اتیان شود که ضرر را از فرد دور سازد! مثلا اگر ایستاده برایش مضرّ است بایستی نشسته بجا آورد! همچنین نماز خواندن در اماکن خطرخیز - مثل زیر سقف در حال ریزش - رنگ حرمت به خودش می گیرد!


اما زیارت امام حسین علیه السلام را از استثناءات این مسأله میشود برشمرد:

عن معاویة بن وهب، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال لی: 

یا معاویة لا تدع زیارة قبر الحسین علیه السلام لخوف فان من ترکه رأى من الحسرة ما یتمنى أن قبره کان عنده... - بحارالانوار ج 98 ص 9 -

امام صادق(ع) به معاویة بن وهب: ای معاویة! زیارت قبر حسین(ع) را بخاطر ترس مبادا رها کنی! که حسرت و افسوس خواهد بود...


اما نکته این استثناء چیست؟! 

من آن چیزی میدانم که روایت ذیل اشاره بدان دارد:

عن علی بن الحکم یرفعه إلى أبی عبدالله علیه السلام قال: 

إذا زرت أبا عبد الله علیه السلام فزره وأنت حزین مکروب شعث مغبر جایع عطشان، فان الحسین علیه السلام قتل حزینا " مکروبا " شعثا " مغبرا "جائعا " عطشانا "، واسأله الحوائج وانصرف عنه ولا تتخذه وطنا - بحارالانوار ج 98 ص 140 -

که « زائر ابی عبدالله (ع) باید با اندوه و غم و حالتی ژولیده و غبارآلود به زیارت ایشان در آید! »

آنچه مورد استناد من است ادامه روایت است که می فرماید: 

« چون امام حسین(ع) اینچنین غمگین و ژولیده و غبارآلود بود!!! »


پس در واقع هدف این است که زائر با حضور در کربلا مثل تعزیه خوان ها شبیه حضرت را درآورد!

هدف این است که زائر با آمدن به این سرزمین مقدس پایش را همانجا بگذارد که امامش گذاشته است! 

و با همان وضع و حالتی ظاهر بشود که امامش ظاهر شده است! 

و خلاصه می خواهد از زائر حسین(ع) حسینی دیگر بسازد!

و این است یکی از رموز ثواب های عظیمی که برای زیارت حرم ایشان در روایات ما بدان بشارت داده شده است!


و وقتی چنین شد، بنده از شما می پرسم: 

آیا امام حسین(ع) می دانست با آمدن به کربلا خویش و خویشانش را به دست نیزه و شمشیر دشمن میسپرد؟! یا نمی دانست؟! 

ما به دلایل فراوان معتقدیم که بله می دانست، اما خطر کرد بخاطر امر مهمتری که در بین بود! 

واین خطر پذیری همان درس مهمی ست که زائر ابی عبدالله(ع) باید از زیارت کربلای او بیاموزد و در زندگی بکار گیرد! 

و مگر می شود برای خود زیارتی که قرار است چنین عائدیی نصیب او بکند، این اصل مهم نادیده گرفته شود؟!


بنده قمه زنی را بشخصه قبول ندارم، اما از دلایل موافقان آن - که کم هم نیستند - یکی می تواند همین باشد که پیرو حسین(ع) با این نمایش می خواهد به جهانیان و خیل دشمنانی که او را احاطه کرده اند، اعلام بدارد از خون و شمشیر هیچ واهمه و ترسی به دل راه نمی دهد و هر آن و هر لحظه آماده فداکاری و جان فشانی ست و اینچنین از شکل گیری بسیاری از توطئه ها بر علیه خود و مکتبش ممانعت به عمل آورد.


و من سخنم این است وقتی می شود به روشی صحیح به این مقصود مهم رسید، چرا باید از راهی رفت که زبان معاندین را بر علیه ما باز نماید؟!

حرم امام حسین(ع) میعادگاه شیعه ست و محلی برای نمایش اقتدار و شکوه پیروان اهل بیت! بخصوص در ایام اربعین که طبق روایات یکی از نشانه های انسان مؤمن به شمار می آید! 

و پس هیچ چیز نمی تواند و نباید از شکوه و عظمت آن بکاهد حتی احتمال وجود خطرات جانی! آنچنانی که در دوران حکومت بنی امیه و مخصوصا متوکل علی رغم خطرات اینچنینی ائمه اطهار علیهم السلام مانع که نه، مشوق این حرکت بودند.


+ قیاس این دو مع الفارق است! آنجا مشکلات از ناحیه خود حکومت است؛ و اینجا تحمیل شده بر علیه حکومت! 

حضور در آنجا تقویت سیاسی و اقتصادی حکومتی ست که دارد به زبان و عمل ابراز دشمنی می نماید؛ و اینجا تقویت حکومتی ست موافق!


سربلند باشید.

خدا در قرآن فرموده : « چخ » ؟!

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ (106) رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ (107) قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ (108) إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ (109) فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ (110) إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ (111) سوره مؤمنون

106 - (دوزخیان) مى گویند: پروردگارا! شقاوت ما بر ما چیره شد و ما قوم گمراهى بودیم .

107 - پروردگارا! ما را از آن بیرون بر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم (و مستحق عذاب)

108 - خداوند مى گوید: بتمرگید در دوزخ!! (ای سگان! به دوزخ درآئید) و با من سخن مگوئید.

109 - (فراموش کرده اید) گروهى از بندگان من مى گفتند: «پروردگارا! ما ایمان آوردیم ، ما را ببخش و بر ما رحم کن ، و تو بهترین رحم کنندگانى»

110 - اما شما آنها را به باد سخره گـرفتید و آنها شما را از یاد من غافل کردند و شما به آنها مى خندیدید!

111 - ولى من امروز آنان را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم آنها پیروز و رستگارند.

خلاصه:
شما دوزخیان به مؤمنینی که دست دعا و تضرع به درگاه ما بلند کرده بودند، خندیدید و تمسخرشان کردید! 
امروز روزی ست که به تلافی آن روز، از طرف خداوند عادل حکیم به سخره گرفته شده و با تعبیری که خاص سگان نجس العین است مورد خطاب قرار خواهید گرفت!!!
« اِخْسَئُوا » کلمه ای است که در زبان عربی برای دور کردن سگ ها بکار گرفته می شود همون « چخ » فارسی!

بدتر از این نیست ...

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۶ ق.ظ

بدتر از این نیست که دشمنی ات را آنقدر عمیق کنی که خوبی افراد را بدی ببینی! 

و دوستی ات را آنقدر عمیق، که بدی شان را خوبی!

بزرگترین

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ

1 - از صبح سگ دو می زند دنبال لقمه ای نان

امروز هم شرمندگی باید سق بزند بر سفره ی شام؟!


2 - با دلهره ی تمام عرض سالن را می رود و می آید

نگاهی به ساعت، نگاهی به درب شیشه ای اطاق

آیا بیمارش ماندنی است؟!


3 - کتاب پیش رویش باز است اما ورقی نمی خورد!

چشمانش دوخته به سقف استخاره می گیرند:

می آید؟! نمی آید؟ می شود؟ نمی شود؟!


4 - خانه را جاروب می زند

نوزاد را در حالی که گریه می کند به سینه چسبانده است

بوی برنج سوخته خبر از روزهای سخت و سنگین می دهد


5 - انگار از دماغ فیل افتاده باشد

نمی شود گفت بالای چشمش ابروست! 

او دیگر برای خود کسی شده است!


...


شهر غوطه می خورد در افکار روزمره خویش که ناگهان صدای « الله اکبر » از مأذنه طنین انداز می شود...

آری خدا بزرگ است! خدا بزرگ است! خدا بزرگ است! خدا بزرگ است!





+ جریان این نیز بگذرد را حتما شنیده اید؟!... 

من بودم پیشنهاد می دادم این کلمه بر نگین پادشاه حکاکی شود: « خدا بزرگ است! »

پس نه در سختی ها ناامید شو و نه در خوشی ها خودت را بگیر و این است راز و رمز یک زندگی متعادل و صحیح.


درود بر اذان


علی در مطلب بزرگترین 
سلام آره نمیگذره.اگر هم بگذره از نو یه طور دیگه بر میگرده!

من هم این نیز بگذرد را با یک بیت شعر از حافظ نقض می کنم:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم


چون زندگی هامون همین هست از تمام وجود درک می کنم...!
خداکنه لایق باشیم که وقتی جای این نیز بگذرد که جواب نمیده
بگیم خدا بزرگست جواب بگیریم و غم و غصه بره دیگه بر نگرده.
 پاسخ توسط محمد * شـــــــــورگشتی * در ۱۰ دی ۹۵، ۱۱:۱۵
سلام داداعلی!
آره خدابزرگه... اونقدر که چیزای دیگه در کنارش اصلا دیده نشن!!
ممنون ازت

کباب یا کتاب؟!

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۲۴ ب.ظ

نقل به معنای یکی از بزرگان حوزه از مرحوم آیت الله مشکینی:


زمان طلبگیمون پول که دست ما می اومد... 

من می دادم به کتاب؛ آقای مکارم (آیت الله العظمی مکارم) می دادند به کباب!

حالا که وقت خدمت است من قدرت و توان ندارم، و او ماشاءالله کوه انرژی ست!!


- خدا رحمت کنه اوشان و حفظ فرماید ایشان را -

+ امام کاظم (ع) : 

اجعلوا لانفسکم حظا من الدنیا بإعطائها ما تشتهی من الحلال ومالا یثلم المروة ومالا سرف فیه. واستعینوا بذلک على أمور الدین، فإنه روی " لیس منا من ترک دنیاه لدینه أو ترک دینه لدنیاه - بحارالانوار ج 75 ص 321 -

برای نفستان بهره ای از دنیا قرار دهید به اعطاء حلال هایی که هوس می کند! تا مادامی که خلاف مروت نباشد و اسراف به حساب نیاید. و این را کمکی بر امور دینیتان قرار دهید که روایت شده: از ما نیست کسی که ترک دنیا کند برای دینش و ترک دین کند برای دنیایش!

+ وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا... - آیه 77 قصص - 

و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را جستجو کن، و البته بهره ات را از دنیا فراموش منما...


تنتان سالم، بهره تان فراوان

بهانه های تو

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۴۸ ب.ظ

گوشهایت

از عشق که می گویم، باد می گیرند!

خدا نکند تشری زده باشم روزگاری!


چشمهایت

عشق را نمی خوانند از طومار چشمانم!

کلاس اکابر شاگرد جدید پذیرش می کند!


بمیرم هم فریاد خواهی زد: از سنگینی ادعایش مُرد مَردک!

امان از گچ پژ

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

نماز لیلة الدفن (یا همون نماز وحشت) رو خوندم و تهش - آنچنان که وارد شده - گفتم:

الّلهُمَِ صَلِّ عَلَی محمّدٍ وآلِ محمّد؛ وَابعَث ثَوابَها اِلَی قَبرِ المرحومِ المنظور الحاج علی الجرمابی

گله کردند: حاج آقا! اسم میّت ما رو نبردین! گفتم: بردم اما زبان عربی خوب « گ » نداره!!

دیدم خدا که می فهمه این ما مردمیم که شاید نفهمیم... لذا اگه حاج پژمان گچ فروشی هم بر فرض باشه و فوت کنه و نماز وحشتشو بخوانم خواهم گفت: ... وابعث ثوابها الی قبر المرحوم حاج پژمان گچ فروش!!!

بلکه اشکالی هم نداره بگم: ... خدایا! ثواب این نماز رو به قبر مرحوم فلانی برسان

عمرتان پربرکت


بعدا نوشت: 

اصل نمازها رو چرا پس نشه فارسی بخونیم، خدا که می فهمه؟!

ببینین نماز وحشت و بلکه هر نماز دیگری که که به نحو وجوب یا استحباب از ما خواسته شده، به سبک خاص خواسته شده. حالا آیا تغییر در آن به نحو مثلا تغییر زبانی کفایت می کنه؟! شک داریم کافی باشه بنابراین عقل اقتضا می کنه طوری بیاریم که نسبت به پذیرشش خاطر جمع باشیم.

بعلاوه اصلا من میگم همون معنا و مفهومی رو که از ما خواستند اگه بتونیم بیاریم عیب نداره بیاریم، اما آیا میتونیم ومیتونین؟! با ظرافت کاریهایی که در تعابیر هست و بر معنا تأثیر گذاره؟! 

شما نگاه بکنین یه بسم الله الرحمن الرحیم رو به چند جور معنا می کنند ولی با اونهمه باید به تفسیر مراجعه کرد و فهمید آن چیزی که باید بگن رو تو ترجمه اصلا نمیشه آورد!

علاوه بر همه اینها اگه هر کسی به زبان خودش نمازشو بخونه یکی از فلسفه های مهم نماز که ایجاد وحدت بین مسلمینه از بین خواهد رفت. 

ببینی یکی عربی میخونه یکی فارسی یکی ترکی یکی لری، تازه هرکدام مجازه به گویش های خاص و محلی خودش بگه، چه هرج و مرجی در نماز صورت می گیره! 

اصلا به جماعت میشه ادا کرد نماز رو ؟! چون مسلما جملات در زبانهای مختلف  ودر ترجمه های مختلف کوتاه وبلند میشه و ... 

البته این به اون معنا نیست که از معانی و مضامین جملاتی که میگیم غافل باشیم نخیر، بلکه بایست تلاش کرد معنا و مفهوم اون رو بخوبی درک و از عمق وجود و با توجه بیان نمود.

بله در قنوت نماز که عملی مستحبی است برخی از مراجع عظام تقلید اجازه دعا به هر زبانی رو میدن!

جالبه بعضی از این طرف بوم می افتن و برخی از طرف دیگه...

جوونک رو کرد به من: یه زن خوب می خوام چه جوری دعا کنم؟! گفتم بگو خدایا! یه زن خوب با فلان خصوصیاتی که خودت می خوای و مثبته، نصیب من بفرما!!

گفت: نه، عربیشو میخوام!!! کانّه خدا العیاذبالله فقط زبان عربی می فهمه!!! خخخخ



مستحب است در شبى که میت به خاک سپرده شده برایش ‍ نماز لیلة الدفن بخوانند و آنرا هدیه به روح او نمایند و آن همان نماز معروف به نماز وحشت است و در خبرى که از رسول خدا صلى الله علیه وآله رسیده آمده که فرمود: 

هیچ ساعتى براى میت پیش نمى آید که سخت از ساعت اول شب دفن باشد پس به اموات خود ترحم کنید و براى آنان صدقه دهید و اگر نتوانستید دو رکعت نماز برایش بخوانید - 

و کیفیت آن بطورى که در خبر نام برده آمده این است که: 

در رکعت اول سوره «حمد» را 1 بار، و سوره «قل هو الله احد» را 2 بار بخوانید و در رکعت دوم سوره «حمد» را 1 بار و سوره «الهیاکم التکاثر» را 10 بار بخوانید و بعد از سلام نماز بگوئید: «اللهم صلى على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان بن فلان»

اگر چنین کند در همان ساعت خدای تعالى هزار فرشته به قبر او مى فرستد که با هر یک جامه اى و خلعتى باشد و نیز توسعه داده مى شود قبر او تا روزی که صور دمیده شود و به آن شخصى که این نماز را خوانده به عدد موجوداتی که خورشید بر آنها مى تابد حسنه داده و چهل درجه او را بالا مى برد.

و بنا به روایتى دیگر: 

در رکعت اول 1 «حمد» و 1 «آیة الکرسى» می خواند، و در رکعت دوم 1 حمد و 10 بار سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» و بعد از نماز می گوید: «اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان» - به جای «فلان» اسم میت برده شود -


و اگر مکلف هر دو جور نماز را بخواند بهتر است ... 

- ترجمه تحریرالوسیله مرحوم امام خمینی -

یادش بخیر چه روزای خوب ساده و شیرینی بود.
با درخت انجیر حیاط و جوجه ماشینیا و گل کوچیک هر روز و هر شب و استخر رفتن تو روزای گرم تابستون و درس و مشق نوشتن برای نمره بیست و با چه چیـزایی خـوش بودیم.
اسم و فامیل و بالا بلندی و چرخ فلکی که میومد تو کوچه و قصه های مادر بزرگ از قدیم ندیما وسط درس نوشتن و ... (خوبیش این بود از زیر درس در میرفتیم و مادرمون به احترام مادر بزرگه چیزی نمیگفت) .
یادش بخیر دوچرخه بازی نه دوچرخه سواریا، دورچرخه بازی با همسن هایی که الان به زور می بینیم همدیگه رو با وجود همسایگی!
امان از این زمونه سرد و خاموش.چرا این شکلی شدیم.چرا؟
نباید اینجور می شدیم.
همش از موقعی شروع شد که پدر از پدر و مادر از مادر پرسید پسر شما هم بیکاره؟ و هر کی فهمید همسایه و فامیل و دوست و آشنا بیکاره، گفت مالمون رو سفت بچسبیم رابطه ها رو کمرنگ کنیم دوستیارو قطع کنیم.
البته الان از تنهایی که سرمون اومده همه فهمیدیم که کار اشتباهی بود و زیاد فرقی نکرد به حال خانواده ای از نظر دارایی.اما چه فایده آب رفته رو نمیشه به جوی برگردوند.اون مهر و صفا ریشه اش خشکید و جاشو به عادت داد.

ملت یه زمون به این سردی خو پیدا کردن و رفتن تو لک و گوشه نشینی و افسردگی خاموش.
الان دیگه با چه حسی و با چه حالی با هم باشن؟
اون هم وقتی که هجوم چرخ های تکنولوژی از زمین و زمان داره همه رو به سهولت ارتباط عادت میده دیگه دیدن همخدمتی و همکلاسی و هم ولایتی و حتی همسایه و همه و همه به این نمی ارزه و حسش نیست که بریم ببینیم با یه پیام و ارسال نهایتا تصویر میتونیم ببینیم.اونم هرزچند گاهی.
ای حیف شد اون روزایی که نشستیم و تو عید دیدنی و تو شبای ماه رمضون تا سحری و تو مسافرتی تا آخر تابستون خونه فک و فامیلا و دوست و آشنا ها و از اون ها که بگذریم تو کوچه ما رسم بود همسایه ها بعد از غروب و نزدیکای شب دور هم جمع می شدیم هر بار دم در یکی البته زن ها دم در یکی مرد ها هم دم در یکی و سکوهایی جلوی در هر خونه میذاشتیم یا جدول یا پله درست می کردیم برای نشستن کنار باغچه دم در خونه ای جانم یادش بخیر راستی یه بار پلیس اومد گفت چی شده اینجا نشستین دزد اومده ؟ گفتیم نه ما همیشه میشینیم.
البته ما بچه ها رو هر پدر مادری اجازه نمی داد بیایم گاهی تابستونا تا دیر وقت با پدر مادرمون می نشستیم دم در و گاهی هم بچه ها با هم ساکت می نشستیم و پدر و مادر ها چون بودند سرو صدا نمی کردیم.
ای بابا بعد ها مثلا زمستوناش که کوچه نمیشد بشینیم اونا که پایه بودن و وضع خوبی داشتن یادش بخیر این چیزا که دارم میگم مال قبل از تحریم هاس یعنی اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خلاصه به بهونه شام مهمون کردن دور هم جمع می شدیم دوباره هر بار خونه یکی با فاصله چند شب یا یک هفته در میون.تا آخر شب می نشستیم و خیلی خوش می گذشت.
حتی یادمه به مناسبت از کربلا اومدن کسی میرفتیم اینقدر همه گرم و مهربون بودیم سر بحث و گفتگو ه باز میشد تا نزدیکای 11 دوازده شب از سر شب طول میکشید یعنی فامیلاشون میومدن میرفتن و ما هنوز نشسته بودیم و ناراحت میشدن پاشیم بریم. ای جان
میمیرم برای اون خاطرات.
یعنی چرا ما اینجور شدیم؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می رفتیم خونه خاله ام استان دیگه خونه ویلایی و دارای زیر زمین و ما هم که بچه و آزاد بودیم و صبح تا شب می موندیم و با دختر خاله ها بازی می کردیم و بیرون میرفتیم و با بچه های کوچشون بازی می کردیم و به غذا سرک می کشیدیم و ناخونک میزدیم و چشم باز می کردیم می دیدیم بیست روزه اونجاییم و باید برگردیم و آخر تابستون شد و فصل مدارس و ناراحت بر میگشتیم... .

ولی الان میریم خونه همون فامیل و دختر خاله ها که ازدواج کردن چون خاله پا درد داره صداشون کرده از یه شهر و استان دور و اومدن که کمکش باشن مهمون داره انگار ما اومدیم زحمت بدیم و خودمون نمی تونیم دور همی یه چیز درست کنیم و دست و پا نداریم!
دختر خاله میاد چای تعارف کنه میگم چای سبز دوست ندارم ممنون دستتون درد نکنه.میگه چرا دوست نداری و ناراحت میشه میگه من این همه رفتم چایی دم کردم برای کی؟ و سینی رو میکوبه و قهر میکنه میره ناپدید میشه تو افق تا شام نمیبینمش.بگذریم.
اون یکی دختر خاله که تا همین چند سال پیش با هم میرفتیم نون بخریم از سر کوچه دو سه تا نون کمتر میخرید و با پولش لواشک میخرید و به من میگفت بیا یه دونه برای تو بقیش هم تو خونه با هم میخوریم و تو خونه یادم میرفت و میموند خودش میخورد و فرداش به مادرش میگفت بقیه پول نون رو هم دادم لواشک خریدم برای مهمونمون تازه برای همین هم نون کم خریدیدم :))) 
اون وقت اون دختر خاله هه برگشته یه پیاله کوچولو تخمه جلوی من گذاشته یه پیاله جلوی پسر خاله من و پسر خاله من تخمه نمی خوره وقتی من تخمه ام تموم شد بهش گفتم تخمه نمیخوری گفت نه و برداشتم یه کمی و شروع کردم بخورم که دختر خاله هم شروع کرده از یه طرف جمع کردن پذیرایی و ظروف و تا تخمه رو بر میداره میگه نمیخوری؟ میگم میبینی که دارم میخورم و بر میگرده به من میگه رو که نیست سنگ پای قزوینه پروی عوضی و میره تا شام دیگه نمیبینمش.
با پسر خاله بعد از یه دوش گرفتن میریم بیرون و دمش گرم همین پسر خاله 35 ساله ای که تو بیست سالگی منه 15 ساله رو تحمل نمی کرد و رو نمی داد به من، حتی حرف بزنم
مهمونم کرد به فالوده و بستنی بعدش رفتیم خونه و من گفتم برم بالا لباسام رو عوض کنم گفت پس یعدش بیا زیر زمین شام بخوریم گفتم باشه و خودش هم رفت زیر زمین و من بعد از عوض کردن لباسام رفتم زیر زمین و با اینکه میدونست و خودش ازم خواسته بود بیا زیر زمین نگو خواهراش سر برهنه در حال آماده کردن شام هستن و اونم نشسته پسر خاله رو میگم به من گیر میده چرا یا الله نگفتی و من از خجالت آب شدم رفتم زیر زمین و مادرم هم پا در میونی میکنه آقا واسه من غیرتی نشه در حالی که داره داد میزنه تو بیست و پنج سالته دیگه بچه نیستی انگار خودم نمیدونم مرتیکه عوض اینکه یه سوزن به خودش بزنه که مغزش کار نکرد جلوتر میره خبر بده...!
هیچی دیگه رفتیم سر سفره و نشستیم خوردیم و حالا خاله میخواد ناراحتی منو با خالی کردن همه دیس و خورشت ها تو ظرف من جبران کنه یعنی شکمم داشت میترکید.اونم از محبت خالمون بعد از قرنی.
آروز میکردم میمردم ولی اون مهمونی رو نرفته بودم و شب خوابم نبرد و بگذریم از اینکه صبح چی شد ولی میخوام بگم همه چیزای مهمونی های امروزی تشریفاتی و آدماش افراطی و مهمونی الکیه بر عکس قدیم.
قدیم وقتی میرفتی خونه یکی طرف با آمادگی دعوت می کرد نه از سر اجبار تعارف کنه مثل الان خب تو که پا درد داری برای تعارف می کنی بمونیم؟
برای چی دو تا دخترخاله منو که ازدواج کردن و راحت نیستن جلوی من شوهراشون تنها موندن تو خونه(بخاطر اینکه از کار بی کار نشن نمیونستن بیان و در ثانی اهل مهمونی نیستن) میکشونی ؟!
ای بابا بگذریم این حرف ها حرف میاره 
حرف زیاده فقط نمیدوم چرا چرا ما اینجوری شدیم در حالی که اونجوری بودیم؟

ولی هیچ وقت یادم نمیره خونه عمو کوچیکم که سن های نزدیکی داریم همگی خانوادگی با هم راحت بودیم و مثال ایام قدیم شروع به درد و دل کردیم و فهمیدن که ما سادگی رو دوست داریم باور کنید زن عموی من دیگه از این ساده تر نمیتونست باشه که گفت شام چی دوست دارید یه چیزی بگید بپزیم که زود آماده بشه و همه بخوریم ؟ مادرم گفت یتیم چه!
فکر کن شام مهمونی یتیم چه :) عالی ترین شام و به یاد ماندنی ترین شامی بود که تو مهمونی خوردیم بعدش گفت بیاید سر سفره و بدون کشیدن غذا در ظرفی یه دستمال گذاشت تو وسط سفره و قابلمه رو گذشت روش :))))))))
جوووک ترین طنز مهمونی که تا حال دیده بودم.
هممون تا نیم ساعت می خندیدیم و کیف میکردیم و میخوردیم.
البته این رفتار خیلی ساده هم بخاطر این درد و دلای من بودم که باز کردم براشون از خونه خاله گفتم.بگذریم اینم یه شب بود و گذشت وگرنه اصل ماجرا همونه که هست.همه عوض شدیم...!!


در آخر تشکر از مدیر وبلاگ خوب و محبوب آخدا(وب مهربانی)، آقای شورگشتی


ممنون از دوست عزیزمون که اتفاقا مسأله مهمی رو در این روز و شبهای چله مطرح فرمودند! روز و شبهایی که در گذشته نه چندان دور کانون رفت وآمد و دید وبازدیدهای به یادماندنی توأم با صفا و صمیمیت بود.
+ از اموری که در روابط اجتماعی بهش تذکر دادند همینه که این روابط رو به تکلّف و زحمت، آلوده و در نتیجه کم رنگ و کم اثر نکنین: رسول الله(ص): من تکرمة الرجل لأخیه أن... لا یتکلف له شیئا.

فانی باقی

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ

 آیه قرآن می فرماید: 

کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ (26) وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ (27) سوره الرحمن

تمام کسانى که بر صفحه زمین هستند فانى مى شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامى خدا باقى مى ماند.

از طرفی امام علی علیه السلام هم فرموده اند: 

العلماء باقون ما بقی الدهر - میزان الحکمة باب العلم

تا دنیا دنیاست علماء ( با آن که جزء «من علیها» هستند) باقی اند!!!


اگرچه به ظاهر بین این دو کلام تناقض است ولی در واقع چنین نیست!

بله خدا جاویدان است و غیر خدا فانی! ولی اگر آمد و غیر خدا به خدا متصل شد، آن وقت جاودانگی خدا هم بالتبع به او سرایت خواهد نمود بدون اینکه تضاد و تعارضی وجود داشته باشد!!


ممکن است سؤال کنید کسانی اسم و نامشان به نیکی و خیر در عالم برده می شود بدون اینکه کاری خدایی انجام داده باشند!

اولا این نام و نشان ها وتعریف و تمجیدها حقیقتا رنگ جاودانگی بگیرند که به عالم دیگر هم کشیده بشود نخیر چنین چیزی نخواهد بود.

اما توجه به این نکته مهم است!

ما که می گوییم خدا ماناست این اثر اسم خالی خدا نیست! بلکه چون او صاحب کمالات بلکه عین کمالات است!

حالا اگر کسی دارای کمالی از کمالات الهی شد به همان میزان کمالش به خودش جاودانگی بخشیده است!

کمالاتی چون علم و دانش، رحم ومروّت، ستاریت و غفاریت، احیاگری، رزق دهی و ...

همان چیزی که سعدی گفته است:

سعدیا! مرد نکونام نمیرد هرگز 

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند


پاینده باشید

درها

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ب.ظ


گمب ... گمب ... گمب ... 

درها چه گناهی کرده اند که تاوان قهر و نازها را باید بپردازند؟!

احمد محمود

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۹ ب.ظ

- احمد واقعا پسر خوبیه

- آره احمد خیلی خوبه


- محمود هم بچه ی بدی نیست

- میشه گفت: آقاست


- ولی احمد یه چیز دیگه ست

- خوب اون که معلومه


- محمود البته سنّاً کوچکتره

- بهتر از احمد نباشه کمتر نیست!!


- همه ی امیدم به احمدمه

- چقدر داداشا با همدیگه میتونن فرق داشته باشند!!!


_ و حرف از احمد و محمود هنوز ادامه داشت که جهت پیشگیری از سرگیجه، پا شدم جامو عوض کردم!! _


(مجلس عروسی؛ مکالمه بین پدر احمد محمود با یکی از فامیلاشون اینا !! خخخخخ)

الله اکبر

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۵ ب.ظ

اومده میگه: نماز بچه ها و خانم معلما اشتباه نیست؟!!

میگم: چرا؟!

میگه: آخه شما الله اکبر میگین ولی اونا هنوز نشسته ند؟! و فقط من بلند میشم و با شما می خونم؟!

گفتم: نه باطل نیست البته هرچه زودتر ببندند بهتره و ثواب بیشتری می برند، شما هم البته وقتی میتونین اقتدا کنین که صفهای جلو تکبیرشونو اگه نگفته ند، لااقل آماده ی تکبیر شده باشند...

قضیه برام عجیب بود یه کم بیشتر که سؤال کردم دیدم این طفلک با الله اکبر اقامه ی ما بلند می شده و نمازشو می بسته!!! خخخخخ


+ چقدر بده روزی بفهمیم آن چیزی که مایه ی اعتراض ما به دیگران بوده، در اصل متوجه خود ما بوده تا دیگران!!

بله ؛ خیر

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۷ ب.ظ

 محمد بن الحنفیة: کان رسول الله (صلى الله علیه وآله) لا یکاد یقول لشئ: لا، فإذا هو سئل فأراد أن یفعل، قال: نعم، وإذا لم یرد أن یفعل سکت، فکان قد عرف ذلک منه - میزان الحکمة باب النبوة، خصائص نبینا(ص) -

بعضی دیدین برا هر چیزی « نه » میارن؟!

بعضی دیدین چقدر منفی نگر و منفی باف و منفی گو هستند؟!

بعضی دیدین انگار نافشونو با نخیر و نمیشه و نمیخوام و نمیتونم و نباید و نشاید بریدند؟!

محمد بن حنفیه میگه: 

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در جواب هیچ چیزی « نه » نمی گفتند! پس اگر درخواستی از ایشان می شد و مطابق میل خودشان هم بود می فرمودند« بله » و اگر اراده ی انجامش را نداشتند ساکت می شدند و طرف میدانست « سکوت » او یعنی « نه » !!

+ البته این منافات با این نداره که انسان باید در جای خود هنر « نه » گفتن رو داشته باشه و حضرت رسول هم عملا این هنر رو بکار می گرفتند اما بسیار هنرمندانه و بدون استفاده از کلمات منفی!!

سخت ترین راه

پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۳ ب.ظ

در دور و زمانه ای که اکثریت بلکه می شود گفت همه ی ما به دنبال کارهای سهل و آسانیم و به عناوین مختلف شانه از زیر بارهای سخت و سنگین خالی می کنیم، توجه به این سیره ی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بسیار کارساز و قابل تأمل خواهد بود...

امام علی علیه السلام در توصیف حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

وَ لا عَرَضَ له أمران إلا أخَذَ بأشدِّهُما - میزان الحکمة باب الجهاد ، الاجتهاد فی طاعةالله

آنچنان که از آقا امام صادق (ع) در مورد خود آقا امیرمؤمنان هم نقل شده که:

واللهِ ما عَرَضَ لعلی علیه السلام أمرانِ قط ُّ کِلاهُما لله طاعة إلا عَمِل بأشدِّهُما وأشَقِِهُما علیه - بحارالانوار ج 41 ص 133 -

وآنچنان که در داستان حضرت ایوب(ع) هم وارد شده که خطاب به خداوند عرضه داشت:

فَوَعِزَّتَکَ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّه ما عرَض لی أمران قط کلاهما لک طاعة إلا عمِلتُ بأشدِّهُما علَى بدنی... - بحارالانوار ج 12 ص 350

که این بزرگواران در دوراهی های دینی عمداً و به انتخاب خود راهی را انتخاب می کردند که بر آنها سخت تر و پرمشقت تر از دیگر راه ها بوده باشد!!

شاید به ظاهر مسخره بیاید و دور از عقلانیت! اما فلسفه ی این کار همان فلسفه ای ست که ورزشکاران را به تمرین های سخت و سنگین ورزشی وادار می سازد!

بعلاوه که انسان مؤمن با این کار، روحیه ی جسارت و مبارزه طلبی خویش را در مسیر الهی تقویت و به دشمنانی که در جبهه ی مقابل اویند خط و نشان کشیده و او را مجبور به تزلزل و عقب نشینی در قبال عزم و اراده ی جدی خود می نماید. 

و همچنین نسبت به آینده با این پیش زمینه ی ذهنی که در طرف های مقابل ایجاد می کند از بروز بسیاری از مشکلات بعدی از جانب انها ممانعت به عمل خواهد آورد!


+ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: افضل الاعمال احمزها - میزان الحکمة باب العمل - با فضیلت ترین کارها سخت ترین آنهاست!!

لغزش

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ب.ظ

به من نبود آمدنم...

به من نخواهد بود رفتنم...


لغزیدند: پا ، دست، چشم، گوش

آخر سر که تصدّق مورچگانشان دهند، کافی نیست به آمرزش؟!


آنچه از خدا دیده ام جز این است!!



+ امام رضا علیه السلامإن الله عزوجل یقول: أنا عند ظن عبدی المؤمن بی، إن خیرا فخیرا، وإن شرّا فشرّا - میزان الحکمة باب الظن، حسن الظن بالله

خدای عزوجلّ فرماید: من نزد گمان بنده مؤمنم نسبت به خودم هستم(طبق گمان او عمل می کنم) اگر گمان خوب برد خوب، واگر گمان بد برد بد خواهد بود!

شادی ات را می جویم...

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۱ ب.ظ



لبخند را بینندگان بسیار است...

و آن اشک است که کسی را رغبت دیدارش نیست!

*

می نالی از بی وفایی

می نالی از غربت

یعنی نمی دانی مردم در اطراف آتش فشان ها خانه نمی کنند؟!

ملاقات بزرگ شبانه

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۳۳ ب.ظ

دو مسأله پشت سر هم تو رساله ها اومده در مسأله 322 رساله امام خمینی میگه:

« مستحب است انسان براى نماز میت و زیارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان علیهم السلام وضو بگیرد، و هم چنین براى همراه داشتن قرآن وخواندن و نوشتن آن و نیز براى مس حاشیه قرآن و براى خوابیدن وضو گرفتن مستحب است... »

و در مسأله 323 میگه:

« هفت چیز وضو را باطل مى کند: اول بول. دوم غائط. سوم باد معده و روده که از مخرج غائط خارج مىشود. چهارم خوابى که بواسطه آن چشم نبیند و گوش نشنود... »


برام سؤال شده بود: 

چطور وضو مستحبه برا چیزی (خواب) که خود اون چیز از مبطلات وضو به شمار میاد؟! این یعنی جز کار عبث و لغو؟!


تا اینکه به روایت ذیل برخوردم:

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

لا ینام المسلم و هو جنب ، لا ینام الا على طهور، فان لم یجد الماء فلیتمم بالصعید، فان روح المؤ من ترفع الى الله تعالى فیقبلها، و یبارک علیها، فان کان اجلها قد حضر جعلها فى کنوز رحمته ، و ان لم یکن اجلها قد حضر بعث بها مع امنائه من ملائکته ، فیردونها فى جسده - بحارالانوار ج 73 ص 182

امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید:

مسلمان نباید بخوابد درحالی که جنب است! و نباید بخوابد مگر با طهارت! پس اگر آبی پیدا نکرد (لااقل) تیمم بگیرد! چرا که روح مؤمن (به هنگام خواب) پیش خدای تعالی برده می شود!! و خدا او را پذیرفته و بدان برکت می بخشد! پس چنانچه اجلش فرا رسیده باشد روح او را در گنج های رحمت خود قرار می دهد وگرنه با فرشتگان امینش او را به جسد فرد باز می گرداند!


روایت و همچنین آیه 42 زمر (1) حاکیست روح انسان به مجرد خواب اِنَّا لِلَّه وَ اِنَّا اِلَیهِ رَاجِعُون سر داده و به خدای خود ملحق می گردد!! لذا شایسته است آنچنان که پس از مرگ، بدن او را برای ملاقات عظیم و تقریبا کامل با خدا (2) غسل های سه گانه می دهند، پیش از خواب با گرفتن وضو و تیمم خود را جهت این ملاقاتِ نصفه نیمه ی شبانه، آماده و پاک و پاکیزه نماید!

و چه زیباست خواب را اینچنین دیدن!!

 و چه سازنده است چنین تصوری از خواب!!

+ با خود می اندیشم خدا نمی توانست تمام اعضاء ما را مثل قلبمان قرار بدهد که بی وقفه  می زند بی آن که استراحت و خوابی داشته باشد؟؟؟! 

نمی توانست همه درختان را مثل کاج و سرو قرار بدهد که همواره سبز و شاداب باشند؟؟؟! 

به نظرم می رسد خداوند حکیم در این خواب و بیداری - آنچنان که در خشک و سبز شدن زمین - پیامی بس بزرگ نهفته است که اهل تفکر از آن غافل نمی توانند باشند!

و آن نیست جز آشنا شدن ذهن ما انسان ها با مسأله ی عجیب و غریب معاد و رستاخیز که بیدار شدن بعد از خواب و سبز شدن بعد از خشکی را نمونه ای کوچک و ملموس از آن برنامه عظیم می توان تلقی نمود! (3) (4)


________________________________________________

(1) اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (42) سوره زمر -

خداوند ارواح را به هنـگام (مرگ ) قبض مى کند، و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام (خواب ) مى گیرد، سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه مى دارد، و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مى گرداند تا سرآمد معینى. در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که تفکر مى کنند.


(2) یَاأَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ (6) انشاق -

اى انسان تو با تلاش و رنج و زحمت به سوى پـروردگـارت پـیش مى روى، و سرانجام او را ملاقات خواهى کرد.


(3) حذیفة: إن النبی (صلى الله علیه وآله) کان إذا آوى إلى فراشه قال: " باسمک اللهم أموت وأحیا " وإذا استیقظ قال: " الحمدلله الذی أحیانا بعدما أماتنا وإلیه النشور " - بحارالانوار ج 73 ص 219

حذیفه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی به بستر خود می رفت می فرمود: «خداوندا! به نام تو می میرم و زنده می شوم!! (به جای آن که بگوید می خوابم و بیدار می شوم)» و وقتی از خواب برمی خاستند می فرمودند: «شکر خدایی را که ما را زنده کرد بعد از آنکه میراند!! و به سوی او محشور خواهیم شد.»

همان که می گویند: خواب برادر کوچک مرگ است!


(4) وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ (9) سوره فاطر

خداوند آن کس است که بادها را فرستاد تا ابرهائى را به حرکت در آورند، ما این ابرها را به سوى سرزمین مرده اى میرانیم و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده می کنیم ، رستاخیز نیز همین گونه است!

عشق ما

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۲ ب.ظ

گرچه پا تا به سر بلا داریم/دلمان خوش بُوَد خدا داریم/عشقِ فانی به مردم ارزانی/عشق یعنی همین که ما داریم/

« اگه شوهرای ما هم دست به این کار بزنند و زندگی هامون به هم بریزه، گناهش به گردن تو و حاج آقاست!!! »

زنم ناراحت به خونه برگشت و گفت دیدی گفتم حرفای مردم تمومی نداره؟!

تو مغازه خانوما دوره ش کرده و گفته بودن: شنیدیم حاج آقا ازدواج مجدد کرده و همه با هم دارین تو یه خونه زندگی میکنین؟!

بانو هم گفته بوده آره مگه چشه؟!

اونام اون قلمبه رو بارش کرده بودند!!


گفتم شکر خدا! این معلوم میکنه حکم الهی ازدواج مجدد که تو منطقه مظلوم واقع شده و به دید بدی نگاهش می کنند دارین با این عملتون گرد مظلومیت از رخش می گیرین؛ این جای خوشحالی داره تا ناراحتی!


اما چه بشری هستیم ما؟! نمیدونم!

اگه این ازدواج منجر به معضل و درگیری می شد راضی بودند! و حالا که دوستانه پیش میره ناراحتند و معترض!! جل الخالق


و چقدر سطحی نگری ست کسانی که به حکم حکیمانه ازدواج مجدد می توپند در حالی که چشم بر بسیاری از حقایق بسته اند!!

خودخواهی در هر امری که باشه امری نکوهیده ست! و مهمترین و بلکه تنها مشکله ای که در باب ازدواج مجدد دیده میشه همین خودخواهی هاست!!

خود من مراجعین متعددی داشتم که به دلیل سن بالا و ناامیدی در ازدواج به فکرهای خطرناکی من جمله خودکشی کشیده شده بودند!

کسانی که دیگه به ازدواج های متعارف و معمول در موردشون امیدی نمیره!

آیا اگه کسانی پیدا بشن که بتونند رعایت حقوق همدیگه رو بکنند و در کنار زندگی خودشون کسی رو از اون دست نگرانی ها برهانند، جرمی مرتکب شده اند؟!

دلم از این مسلمان نمایی ها گرفته! بدجور هم گرفته!!


شاید اگه این زنان و دختران رو ناموس خودمون می دیدیم کمتر شاهد چنین موضع گیری های ناسنجیده ای بودیم!

آری به عقیده اکثریت جامعه، برخی از زنان و دختران جامعه حق زندگی ندارند حتی اگه لازم باشه به جای دست یار، طناب دار دور گردنشون بندازن!!


+ به بانوی دوم گفتم حالا که میخوایم با هم زندگی کنیم نمیخواد وسیله بگیری نیازی بهش نیست، به جاش وسیله بگیر که مورد نیازمونه!!! خخخخخخ ( به جای اثاث خونه، وسیله نقلیه)

واقعا چرا ازدواج دوم رو به جای تهدید فرصت نشمریم؟! و چرا وجود فرد دوم رو نتونیم مکمّل خانواده به حساب آوریم؟!

+ فکر می کنم با توجه به شرایط جامعه و تجربه تقریبا دو ماهه شخص خودم، رو ازدواج موقت بلند مدت به جای ازدواج مجدد کار بشه از جهات متعدد مناسب تر خواهد بود.

____________________________________________________________

تعدد زوجات یک ضرورت اجتماعى است :

آیه فوق (آیه سوم سوره نساء) مساءله تعدد زوجات را (با شرائط سنگینى و در حدود معینى ) مجاز شمرده است.

در اینجا با ایرادها و حملات مخالفان آن روبرو مى شویم که با مطالعات زودگذر، و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامى برخاسته اند مخصوصا غربیها در این زمینه بما بیشتر ایراد مى کنند که اسلام به - مردان اجازه داده براى خود (حرمسرا) بسازند و بطور نا محدود همسر بگیرند.

در حالى که نه اسلام اجازه تشکیل حرمسرا به آن معنى که آنها مى پندارند داده ، و نه تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نا محدود قرار داده است .


توضیح اینکه : 

با مطالعه وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام ، به این نتیجه مى رسیم که تعدد زوجات بطور نامحدود امرى عادى بوده و حتى بعضى از مواقع بت پرستان به هنگام مسلمان شدن ، بیش از ده زن و یا کمتر داشته اند، بنابراین تعدد زوجات از پیشنهادها و ابتکارات اسلام نیست بلکه اسلام آن را در چهارچوبه ضرورتهاى زندگى انسانى محدود ساخته و براى آن قیود و شرائط سنگینى قائل شده است .


قوانین اسلام بر اساس نیازهاى واقعى بشر دور مى زند نه تبلیغات ظاهرى و احساسات رهبرى نشده .

مساءله تعدد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسى قرار گرفته ، زیرا هیچ کس نمى تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى بیش از زنان در خطر نابودى قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر قربانیان اصلى را آنها تشکیل مى دهند.

و نیز نمى توان انکار کرد که عمر زندگى جنسى مردان ، از زنان طولانى تر است زیرا زنان در سنین معینى آمادگى جنسى خود را از دست مى دهند در حالى که در مردان چنین نیست .

و نیز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حمل ، عملا ممنوعیت جنسى دارند در حالى که در مردان این ممنوعیتها وجود ندارد. 

از همه گذشته زنانى هستند که همسران خود را به علل گوناگونى از دست مى دهند و معمولا نمى توانند به عنوان همسر اول ، مورد توجه مردان قرار گیرند و اگر مساءله تعدد زوجات در کار نباشد آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند همانطور که در مطبوعات مختلف مى خوانیم که این دسته از زنان بیوه با محدود شدن مساءله تعدد زوجات از نابسامانى زندگى خود شکایت دارند و جلوگیرى از تعدد را یک نوع احساسات ظالمانه درباره خود تلقى مى کنند.


با در نظر گرفتن این واقعیتها در این گونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللى بهم مى خورد ناچاریم یکى از سه راه را انتخاب کنیم :

1 - مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافى تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواسته هاى درونى خود را سرکوب کنند.

2 - مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر مانده اند به شکل معشوقه برقرار سازند.

3 - کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر (جسمى ) و (مالى ) و (اخلاقى ) مشکلى براى آنها ایجاد نمى شود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر براى خود انتخاب کنند. مسلما غیر از این سه راه ، راه دیگرى وجود ندارد.


اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم باید با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات اینگونه زنان را نادیده بگیریم ، این مبارزهاى است که پیروزى در آن نیست و به فرض که این طرح عملى شود جنبه هاى غیر انسانى آن بر هیچ کس مخفى نیست .

به تعبیر دیگر مساءله تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول ، مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد، و آنها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى کنند کسانى هستند که یک مساءله سه زاویه اى را تنها از یک زاویه نگاه مى کنند زیرا مساءله تعدد همسر، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اول و هم از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود و با توجه به مصلحت مجموع ، در این باره قضاوت کنیم .

و اگر راه دوم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیت بشناسیم و تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى گیرند نه تاءمینى دارند و نه آیندهاى ، و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و اینها امورى نیست که هیچ انسان عاقلى آنرا تجویز کند.

بنابراین تنها راه سوم باقى مى ماند که هم بخواسته هاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت مى دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانى زندگى این دسته از زنان بر کنار است و جامعه را از گرداب گناه بیرون مى برد. 


البته باید توجه داشت که جواز تعدد زوجات با اینکه در بعضى از موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مى شود اما تحصیل شرائط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است ، زیرا زندگى در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى آمد ولى در عصر و زمان ما باید کسانى که مى خواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همه جانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقدامى بنمایند. اساسا اقدام به این کار نباید از روى هوى و هوس باشد.


جالب توجه اینکه همان کسانى که با تعدد همسر مخالفند (مانند غربیها) در طول تاریخ خود، به حوادثى برخورده اند که نیازشان را به این مساءله کاملا آشکار ساخته است ، مثلا بعد از جنگ جهانى دوم احتیاج و نیاز شدیدى در ممالک جنگزده ، و مخصوصا کشور آلمان ، به این موضوع احساس شد و جمعى از متفکران آنها را وادار ساخت که براى چارهجوئى و حل مشکل در مساءله ممنوعیت تعدد همسر، تجدید نظر کنند، و حتى برنامه تعدد زوجات اسلام را از دانشگاه (الازهر) خواستند و تحت مطالعه قرار دادند، ولى در برابر حملات سخت کلیسا مجبور به متوقف ساختن این برنامه شدند، و نتیجه آن همان فحشاء وحشتناک و بیبند و بارى جنسى وسیعى بود که سراسر کشورهاى جنگ زده را فرا گرفت .


از همه اینها گذشته تمایل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمى توان انکار کرد، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست اما گاه مى شود که بر اثر عقیم بودن زن ، و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مى کند، و یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانائى همسر اول براى انجام این خواسته غریزى ، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوم مى بیند، حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود از طرق نامشروع ، اقدام مى کند در اینگونه موارد نیز نمى توان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد، و لذا حتى در کشورهائى که تعدد همسر قانونا ممنوع است ، عملا در بسیارى از موارد ارتباط با زنان متعدد رواج کامل دارد، و یک مرد در آن واحد با زنان متعددى ارتباط نامشروع دارد.


مورخ مشهور فرانسوى گوستاولوبون قانون تعدد زوجات اسلام را که به صورت محدود و مشروط است یکى از مزایاى این آئین مى شمارد و بهنگام مقایسه آن را روابط آزاد و نامشروع مردان ، با چند زن ، در اروپا چنین مى نویسد:

(در غرب هم با وجود اینکه آب و هوا و وضع طبیعت هیچکدام ایجاب چنین رسمى (تعدد زوجات ) نمى کند با این حال وحدت همسر چیزى است که ما آن را فقط در کتابهاى قانون مى بینیم!!! و الا گمان نمى کنم که بشود انکار کرد که در معاشرت واقعى ما اثرى از این رسم نیست ! راستى من متحیرم و نمى دانم که تعدد زوجات مشروع و محدود شرق، از تعدد زوجات سالوسانه غرب چه چیز کم دارد؟!! بلکه من مى گویم که اولى از هر حیث از دومى بهتر و شایسته تر است! 


البته نمى توان انکار کرد که بعضى از مسلمان نماها بدون رعایت روح اسلامى این قانون ، از آن سوء استفاده کرده و براى خود حرم سراهاى ننگینى بر پا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز کرده اند، ولى این عیب از قانون نیست و اعمال آنها را نباید به حساب دستورهاى اسلام گذاشت ، کدام قانون خوبى است که افراد سودجو از آن ، بهره بردارى نامشروع نکرده اند؟


سؤ ال :

در اینجا بعضى سؤ ال مى کنند که ممکن است شرائط و کیفیاتى که در بالا گفته شد براى زن یا زنانى پیدا شود آیا در این صورت مى توان به او اجازه داد که دو شوهر براى خود انتخاب کنند؟

پاسخ :

جواب این سؤ ال چندان مشکل نیست .

اولا (بر خلاف آنچه در میان عوام معروف است ) میل جنسى در مردان به مراتب بیش از زنان است و از جمله ناراحتیهائى که در کتب علمى مربوط به مسائل جنسى درباره غالب زنان ذکر مى کنند مساءله «سرد مزاجى» است در حالى که در مردان ، موضوع بر عکس است ، و حتى در میان جانداران دیگر نیز همواره دیده مى شود که تظاهرات جنسى ، معمولا از جنس نر شروع مى شود.

ثانیا تعدد همسر در مورد مردان هیچ گونه مشکل اجتماعى و حقوقى ایجاد نمى کند در حالى که درباره زنان اگر فرضا دو همسر انتخاب کنند، مشکلات فراوانى به وجود خواهد آمد که ساده ترین آنها مساءله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر مى باشد و مسلما چنین فرزندى مورد حمایت هیچ یک از مردان قرار نخواهد گرفت و حتى بعضى از دانشمندان معتقدند: فرزندى که پدر او مجهول باشد کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت ، و با این ترتیب چنین فرزندانى از نظر عاطفى در محرومیت مطلق قرار مى گیرند، و از نظر حقوقى نیز وضعشان کاملا مبهم است .

و شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که توسل به وسائل پیشگیرى از انعقاد نطفه بوسیله قرص یا مانند آن ، هیچگاه اطمینان بخش نیست و نمى تواند، دلیل قاطعى بر نیاوردن فرزند بوده باشد زیرا بسیارند زنانى که از این وسائل استفاده کرده و یا در طرز استفاده ، گرفتار اشتباه شده و فرزند پیدا کرده اند، بنابراین هیچ زنى نمى تواند به اعتماد آن ، تن به تعدد همسر بدهد.

روى این جهات ، تعدد همسر براى زنان نمى تواند منطقى بوده باشد، در حالى که در مورد مردان ، با توجه به شرائط آن ، هم منطقى است و هم عملى است .

- تفسیر نمونه -

خدایا توبه!!

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۶ ب.ظ

- بعد نماز ... نمازخونه مدرسه -

دخترک سؤال کرد برا اینکه به نماز جماعت برسم وضو نتونستم بگیرم نمازم چطوریه؟!

گفتم : باطل که باطله

حالا علت بطلان همچین نمازی رو دوستات میگن...

یکی دستشو تا جایی که راه داشت، کش آورده بود که یعنی ما بگیم؟!

گفتم: تو بگو... برا چی باطله؟!

گفت: برا اینکه نمازشو تند تند خونده!!!!! خخخخخ


+ خدایا! این نسل سرخوش رو از ما نگیر!! خخخخخ

گلین مسجده !!

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۵۹ ق.ظ

هیأت امناء مسجد داشتند با همدیگه صحبت می کردند، فقط «شیخَه» رو از تو کلامشون متوجه می شدم!

راستش بدجور به دلم اومد! فکر کردم مثل ما که کسی رو میخوایم کوچیک کنیم میگیم: «مَرده» «زنه» «احمده» و ... اینم اینجوریه!

اما دیدم بعدنا از پشت بلندگوی مسجد هم که برا تجمع مردم صدا می زنن، میگن: « گَلین مسجدَه!! »

«گلین» یعنی بیائین. «مسجده» یعنی به مسجد! و هیچ ارتباطی به تحقیر و تمسخر و این حرفا نداره!!


+ البته چه خوبه اینجور وقتا که غیر همزبونی در بین ماست، به زبونی حرف بزنیم همه کس فهم تا خدای نکرده برداشتی منفی صورت نگیره.

+ و چه خوبه به چنین محله هایی مبلّغینی اعزام بشن که با زبون اونها آشنایی داشته باشند... در این محل بودند کسانی که فارسی به درستی نمیتونستند صحبت بکنند بنابراین استفاده چندانی هم روحانی نمیتونه به اونها برسانه.


پیروز باشید.

انتظار

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۱۰ ق.ظ

خشکیدند :

دست ها - 

از سال ها نشستن!

خشکیدند :

چشم ها -

از سال ها رفتن!

انتظار چه میوه دهد بر شاخسار خشک؟!

با طبیعت آشتی باید کرد


و به مهمانی میمون برویم، جمع را درس بگیریم از او !!

بهره ی ما از جمع، جز مرض هایی مسری نیست!!!!


*

غصه و درد و بلا آری هست

این ولی علّتِ از کوره بدر رفتن نیست!!


غصه و درد و بلا را باید، روی هم رفته تلنبار کنیم -

بعد وقتی که گذر بر سرِ کوهی افتاد، همه را با دادی بیرون ریزیم!!


هر کدام از ما فکری دارد

پیش پای همه اما چاهی ست 

پشتِ سر، طوفان ها


دلخوشی های فراوانی را می شود با خود داشت

می شود در چلّه، دل به گرمای درخشندگی برفی بست!!

می شود تابستان، قطره را دریا دید - موّاج و خنک !


می شود خیلی فکر ها کرد

می شود خیلی فرض ها کرد


می شود هم شاخه های بسیار درختان را، دستان هیولایی انگاشت که به دنبال تو تا آن سرِ دنیا بدوند !!

می شود هم خیره در ماه شد و او را چرخاند

هی چرخاند، هی چرخاند

بعد مثل خبر سنگینی بر سر کوبید !!


می شود دنیا را خوب، می شود دنیا را بد دید!

بعد از این سعی کنیم مثل آن کوه صبوری باشیم، که در او نعره زنند آدم ها

- دلشان را شده خالی بکنند -

همچنان هم ز سخن ها شان باز، هیچ در دل نکنیم !


مردمی نزد خدا بخشوده ند، که به هم می بخشند!

غذای یابن الحسنی

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۵۸ ب.ظ

غذای امروزتون چیه؟!

« امروز یابن الحسنی داریم!! »

جواب ما در روزهای سخت طلبگی وقتی غذایی برا خوردن نداشتیم!!


+ روزی یه چند دقیقه هم که شده با امام زمانتون (ع) خلوت و صحبت داشته باشین.


- حاج آقا یعقوبی امام جمعه شهرستان نیشابور در جمع روحانیون شهرستان -



هستم گدای کوی تو، چشمم بود بر سوی تو 
شاید ببینم روی تو، یابن الحسن یا بن الحسن 

گیرم سراغت را کجا، در مروه ای یا در صفا 
در سامرا یا کربلا، یابن الحسن یا بن الحسن 

عشقت نهفته در دلم، مهرت سرشته با گلم 
کی میشود حل مشکلم، یابن الحسن یا بن الحسن 

یک شب به دیدارم بیا، تا من به اشک دیده ها 
شویم کف پای تو را، یابن الحسن یا بن الحسن 

تو خوب خوبی من بدم، گفتی بیا من امدم 
از درگهت منما ردم، یابن الحسن یا بن الحسن 

مولا به جان مادرت، آن مادر غم پرورت 
ما را مرانی از درت، یابن الحسن یا بن الحسن 


دنیــــــــا

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ق.ظ

به خودت بستگی دارد...

جدی اش که بگیری، شیری می شود درنده!

محل سگش که نگذاری، گوسفندی می شود رام!

خاصیت « دنیا » این گونه است!!

دو به دو

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۳۵ ب.ظ

شب قدر دو سال قبل ...


پیرزن دو تا تخم مرغ رسمی و یه پارچ شیر آورده بود دم درِ خونه و گفته بود:

« امشب حتما شیر رو گرم کنین و زرده های تخم مرغ رو توش بزنین بدین به فلانی

بگین تو مراسم قرآن به سر برا دختر منم دعا کنه

طفلک بچه م نمیتونه جنین نگه داره و همه شون سقط میشن!! »


الان و بعد از گذشت دو سال هر وقت ما رو می بینه میگه این دوقلوها رو از دعای اون شب شما داریم!!

و من میدونم هرچه دارند از اعتقاد صاف و صادق خودشونه


+ خوب بود بیشتر از دو تخم مرغ نیاورده بود، آخه نگهداری چند قلوها کار اصلا ساده ای نیست!!!