ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

چگونگی ارتباط « آقا » و « خانمای اطراف خانم »

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۵۱ ب.ظ

خانمی که به عقد آقایی در میاد در کنار خودش خانم هایی رو داره

ارتباط شوهر او با اونها چه جوریاست؟!

اگر مادرِ خانم هست (و مادربزرگ و همینجور بالاتر ) به مجرد خواندن عقد بر داماد محرم خواهد شد ( دخولی صورت بگیره یا نه ) ( زندگی اونها برقرار بمونه یا نمونه )

پس اگر همسر طرف فوت کنه باز هم مادرزن محرم باقی می مونه ولو دخولی نشده باشه.

حتی اگه از هم طلاق بگیرند ، باز هم مادرزن محرم باقی می مونه ولو باز هم دخولی نشده باشه.


اگر دخترِ خانم هست ( از شوهر دیگرش ) ( یا نوه او و همینجور پائین تر )  به مجرد عقد محرم نمی شه ، بلکه دخول هم باید صورت بگیره تا دختر این خانم به منزله دختر خود آقا (و نوه خانم به منزله نوه او ) محسوب بشه و محرم بشه.

پس اگر عقد خوانده شد و زن قبل از دخول از دنیا رفت، مرد می تواند با دختر زن ( یا نوه زن ) ازدواج کنه.

اگر عقد خوانده شد و زن و مرد قبل از دخول از هم جدا شدند، مرد می تواند با دختر زن ( یا نوه زن ) ازدواج کنه.

و اما اگه دخول صورت گرفته بود دختر خانم به منزله دختر خود آقا خواهد بود تا همیشه ( ولو مادر دختر فوت کنه یا اون دو از هم طلاق بگیرند.)


اگر خواهرِ خانم هست، به مجرد خواندن عقد ، شوهر خواهر حق ازدواج با او را نخواهد داشت.

بله اگه از هم جدا شدند یا همسر فوت کرد ، مرد می تواند با خواهر زن خود ازدواج کند ( اینجا بحث دخول و غیر دخول مطرح نیست. حتی با دخول)

( توجه: زن مطلقه به طلاق رجعی هنوز همسر فرد محسوب میشه بنابراین اگر زن را به این نحو طلاق داد، اگر قصد ازدواج با خواهر زن را دارد باید صبر کند که مدت عده هم تمام شود. )

یک نکته: علی رغمی که ازدواج با خواهر زن همزمان با زن ، حرامه اما او هرگز محرم فرد نخواهد بود.


اگر دخترِ برادر یا دخترِ خواهر هست. ازدواج با آنها همزمان با خاله و عمه شون باطله مگر با اجازه خود زن که در این صورت اشکال نداره.

اینجا هم علی رغم این حکم ، خواهر زاده و برادر زاده خانم مثل سایر زنان نامحرم با شوهر خواهد بود.


نتیجه:

پس از این 4 مورد، دو مورد منجر به محرمیت میشه، حالا یکیش مطلقاً (مورد اول) یکیش مقید به دخول (مورد دوم).

و دو مورد دیگه ش (3 و 4) فقط ایجاد محدودیت در ازدواج می کنه و معامله محارم را با آنها نباید کرد.


+ در این احکام فرقی بین عقد دائم و موقت نیست...( البته عقد موقت طلاق نداره و انقضاء مدت یا بخشش مدت مطرحه )

+ در تصویر حلقه مردونه ان شاءالله که طلا نیست !! 

میکروفون

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ

میگن « همیشه در رو یه پاشنه نمی چرخه » راست میگن!!

اول باید این پست رو بخونین که درک کنین چی میگم:

سربسر مکبر


امروز (1) گیر یه مکبّر شوتی افتاده بودم که نگو!!!
تسبیحات حضرت زهرا (س) تموم شد ، سرمو بالا آوردم نگرفت.
با سر اشاره کردم نگرفت!
لبخند زدم نگرفت!
چشمک زدم نگرفت!
همه ش رو با هم آوردم نگرفت!!!
آخر سر مجبور شدم صداموبلند کنم که :
دِ بخون دیه ما رو کشتی!!!
ولی عجب خنده صلواتی شد!
جالب ترش وقتی بود که خادم می خواست بساط رو جمع کنه ، پسره تحفه میکروفون ندیده چسبیده بود به میکروفون و پس نمی داد!!! خخخخخ

(1) تاریخ اون روز محفوظ !

از همه چیــــــــــــــز ...

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ق.ظ

معترضانه گفت:

قرآن می گوید:

وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ (89) سوره نحل -

و ما این کتاب (آسمانى ) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است ، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .

از من در کجای قرآن سخن گفته؟!

گفتند:

در کنار علماء !!! آنجا که می فرماید:

... قُلْ هَلْ یَسْتَویَ الّذینَ یَعْلَمونَ وَالّذینَ لا یَعْلْمون إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (9) سوره زمر -

بـگـو آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند! یکسانند؟ تنها صاحبان مغز متذکر مى شوند!!

________________________


وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ... - سوره اعراف آیه 145 -


نکته:

از تعبیر من کل شى ء موعظة چنین استفاده مى شود که همه مواعظ و اندرزها و مسائل لازم در الواح موسى (علیه السلام ) نبود، زیرا می گوید از هر چیزى ، اندرزى براى او نوشتیم!

و این به خاطر آن است که آئین موسى (علیه السلام ) آخرین آئین و شخص ‍ موسى (علیه السلام ) خاتم انبیاء نبود، و مسلما در آن زمان به مقدار استعداد مردم ، احکام الهى نازل گشت ، ولى هنگامى که مردم جهان به آخرین مرحله از تعلیمات انبیاء رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهاى مادى و معنوى مردم بود نازل گردید.


و از اینجا روشن میشود اینکه در بعضى از روایات در زمینه ترجیح مقام على (علیه السلام ) بر مقام موسى (علیه السلام ) آمده است که على (علیه السلام ) آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بیان همه چیز آمده است ( نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء ) در حالى که در تورات بخشى از این مسائل آمده ، طبق همین مطلب است - تفسیر نمونه ذیل آیه -

___________________________


وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ (89) سوره نحل -

و ما این کتاب (آسمانى ) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است ، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .


توجه:

 قرآن بیانگر همه چیز است .
از مهمترین مباحثى که در آیات فوق به میان آمده تبیان کل شى ء بودن قرآن است .

(تبیان ) (به کسر (ت ) یا فتح آن ) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم ( کل شى ء) به خوبى مى توان استدلال کرد که :


در قرآن ، بیان همه چیز هست ، ولى با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسان سازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود که منظور از همه چیز : تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است ، نه اینکه قرآن یک دائرة المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیائى و شیمى و فیزیک و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است.


هر چند قرآن یک دعوت کلى به کسب همه علوم و دانشها کرده که تمام دانشهاى یاد شده و غیر آن در این دعوت کلى جمع است.

به علاوه گاه گاهى به تناسب بحثهاى توحیدى و تربیتى ، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است.

ولى با این حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشکیل مى دهد، همان مساله انسان سازى است ، و در این زمینه چیزى را فروگذار نکرده است .


گاهى انگشت روى جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان مى کند (مانند احکام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهکارى که در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره بقره طى 18 حکم ! بیان شده است ).


و گاهى مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى کلى و کلى تر مطرح مى کند، مانند همین آیه بعدی: ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنکر و البغى (90) سوره نحل - : خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان مى دهد و شما را از هر گونه زشتى و منکر و ستم ، نهى مى کند.


وسعت این مفاهیم مانند وسعت مفهوم وفاى به عهد در آیه (ان العهد کان مسئولا - اسراء آیه 34) و (وفاى به عقد) در آیه اوفوا بالعقود (مائده آیه 1) و (لزوم اداء حق جهاد) در آیه (و جاهدوا فى الله حق جهاده ) (حج آیه 78) و (اقامه قسط و عدل ) در آیه (لیقوم الناس بالقسط) (حدید آیه 45) و (توجه به نظم در تمام زمینه ها) در آیه و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطغوا فى المیزان و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان (سوره الرحمن 7 - 8 - 9) و (خوددارى از هر گونه فساد در روى زمین ) در آیه (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها) (اعراف آیه 85) و (دعوت به تدبر و تفکر و تعقل ) که در بسیارى از آیات قرآن وارد شده است ، و امثال این برنامه هاى انسان شمول که مى تواند راهگشا در همه زمینه ها باشد، دلیل روشنى است بر اینکه در قرآن بیان همه چیز هست .


حتى فروع این دستورهاى کلى را نیز بلاتکلیف نگذارده ، و مجرائى که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود بیان کرده و مى گوید: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا: (آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهى مى کند باز ایستید) (حشر آیه 7).


هر قدر انسان در اقیانوس بیکرانه قرآن ، بیشتر شناور شود و به اعماق آن براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش ، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن آشکارتر مى شود.

و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز مى کنند، مسلما قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا مى کنند.

این آیه علاوه بر اینکه اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص مى کند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر مى گرداند، و به آنها مى گوید:

با بحث مستمر و پیگیر در قرآن ، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید.


در روایات اسلامى مخصوصا روى جامعیت قرآن به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تاکید شده است .

از جمله در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم :

ان الله تبارک و تعالى انزل فى القرآن تبیان کل شى ء حتى و الله ما ترک شیئا تحتاج الیه العباد، حتى لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا، انزل فى القرآن ، الا و قد انزله الله فیه :

(خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است ، به خدا سوگند چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده ، تا کسى نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است! ).


در حدیث دیگرى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم :

ان الله تبارک و تعالى لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا انزله فى کتابه و بینه لرسوله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جعل لکل شى ء حدا، و جعل علیه دلیلا یدل علیه ، و جعل على من تعدى ذلک الحد حدا:

(خداوند متعال چیزى را که مورد نیاز این امت است در کتابش فرو گذار نکرده ، و براى رسولش تبیین نموده است ، و براى هر چیزى حدى قرار داده ، و دلیل روشنى براى آن نهاده ، و براى هر کسى که از این حد تجاوز کند، حد و مجازاتى قائل شده است ).


حتى در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مساله شده که علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است که بسیارى از مسائلى که فکر ما به آن نمى رسد در آن نهفته است ، این بخش از قرآن ، علم خاص و پیچیده اى دارد که در اختیار پیامبر و اوصیاى راستین او است ، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم:

ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فى کتاب الله عز و جل و لکن لا تبلغه عقول الرجال :

(تمام امورى که حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد).

عدم دسترسى عموم به این بخش که آنرا مى توان تشبیه به وجدان ناخود آگاه آدمى کرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود که بخش ‍ خود آگاه و ظاهرش مورد استفاده همگان قرار گیرد - تفسیر نمونه ذیل آیه -

نقابت کو؟ چقدر زشتی!!!

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ب.ظ

انسان می بایست تا میتونه صادق باشه، یعنی درون و برونش یکی باشه!

این رو هیچ کسی حرفی درش نداره.

حالا اگه اومد و ظاهر و باطن فرد متفاوت بود... 

صداقت میگه باید یکیشون کنی!!

اما مهم اینه : کدام رو باید اصل قرار بدیم؟!


هستن میگن : 

ما که باطنمون خرابه، پس چه دلیلی داره ظاهرمونو مراعات کنیم؟!

و می زنن اصطلاحا به سیم آخر و میگن:

یا زنگی زنگ یا رومی روم!

در حالی که دو مطلوب وجود داره:

 1 - باطن خوب

 2 - ظاهر خوب

اگه یکیش نشد، آیا قید دیگری رو هم باید زد؟!


در مباحث فقهی یه عنوان فاسق داریم و یه عنوان متظاهر به فسق ، اینها با هم فرق دارند و روش برخورد با اونها هم فرق داره!

اونی که از خود فسق بدتره ، تظاهر به فسقه !!


حتی اهل جزیه ( اهل کتاب) که در مملکت اسلامی زندگی می کنند ملزم هستند حلال و حرام اسلامی رو در ظاهر امر مراعات کنند!


پس ظاهر بدون هیچ عذرتراشی باید نیک و زیبا باشد، و متعاقب اون تمام تلاش رو هم باید مبذول داشت که باطن نیز آراسته و نیکو گردد.

و این بالاترین درجه ایمان است که دسترسی بدان به راحتی البته امکان پذیر نخواهد بود.


قال (ص) إن أعلى منازل الإیمان درجة واحدة من بلغ إلیها فقد فاز و ظفر و هو أن ینتهى سریرته فی الصلاح إلى أن لا یبالی بها إذا ظهرت و لا یخاف عقابها إذا سترت - مجموعه ورام ج 2 ص 117 -

نبی مکرم اسلام (ص) فرمودند:

بالاترین درجه ایمان ، درجه ی تکی ست. کسی که بدان رسد براستی به رستگاری و پیروزی دست یافته است و اون اینکه باطنش در درستی به حدی برسد که از ظاهر شدنش ترسی نداشته باشد! و اگر پنهان بماند، از عذاب الهی ترسی نداشته باشد!


+ از تأثیر زشت و زیبایی ظاهر و باطن بر یکدیگر هم که غافل نیستیم!!!

ظاهر خوب به مرور زمان بر باطن فرد تأثیر مثبت خودش رو خواهد گذاشت. و برعکس ظاهر خراب، اثرات نامطلوب خودش رو بر باطن او.

پس مباد که به بهانه خرابی باطن، از زیبایی ظاهر غفلت ورزیم...

موفق باشید.


بعدا نوشت:

یا فاطمة الزهراء در مطلب نقابت کو؟ چقدر زشتی!!! 
یعنی اگه کسی باطنش بده باید خوب نشون بده؟ این دورویی و دو رنگی نیست؟ 

 پاسخ توسط محمد * شـــــــــورگشتی * در ۵ خرداد ۹۵، ۲۳:۲۱
شما سؤال زیر رو که جواب بدین، جواب سؤال خودتونم می گیرین:
اگه کسی باطنش بده، برا اینکه از دورنگی و دورویی فرار کنه باید ظاهرشو هم بد کنه؟!

نفاق اونجاست که چیزی رو قبول نداره ولی تظاهر به قبولی میکنه.
نه چیزی رو قبول داری اما ظاهرت در اون حد نیست و دوست داشتی البته می بودی...
اینجا بذار مردم حسن ظنّ بهت داشته باشند... 
حق تخریب خودت رو به بهونه عدم هماهنگی ظاهر و باطن نداری... هرگز
والبته تلاش کن چنان باشی که دیگران در موردت فکر می کنن...

جالبه حکم به رعایت حلال و حرام اسلامی برا اهل کتابی که حتی اسلام رو هم قبول ندارند!! چرا که در همین تظاهر هم مصلحت نهفته... ( دیگه بالاتر از این ؟!)

بله ظاهرسازی به قصد فریب دیگران و سوء استفاده و  تخریب که کار منافقینه، اون مقوله دیگری ست.

سؤال :مگه ریا مذموم نیست، ظاهرسازی هم ریاکاری ست دیگه؟!
اولا آنچه در ریا مورد توبیخ است اغلب ظاهر فرد نیست : سیماهم من اثر السجود... ظاهر ایمانی مورد تأییداست بلکه توبیخ متوجه باطن اوست که چرا مثل ظاهرت نیست؟!
بعلاوه آنچه ما ازش دفاع می کنیم اینه که ظاهر فرد ظاهر انسان متدین معمولی باشه ولی ریا اونجاست که خودش رو بالاتر از دیگران می خواهد نشون بده که این اگه به قصد نمایش باشه خوب درست نیست ولی اگه واقعا دوست داره به زیّ اونها باشه چه اشکالی داره چرا که فرمودند: کسی خودشو به زیّ گروهی درنمیاره مگه روزی در شمار اون قوم درخواهد آمد.

نقش شما به عنوان یک فرزند ، در میزان موالید؟!

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۵۵ ب.ظ

امام صادق (ع):

فلان کس (اسمش رو هم آوردند) اینجور تعریف کرد که:

من از بچه آوری طفره می رفتم تا در صحرای عرفات جوانکی را دیدم که با گریه اینجور خدا را می خواند : پروردگارا ! پدرم پدرم ... پس با شنیدن این کلام به داشتن فرزند رغبت نمودم! (که شاید فرزند من هم به جانم دعا کند و برایم از خدا استغفار خواهد) - میزان الحکمة. حرف واو ، باب الوالد و الولد -

حضرت زکریا هم وقتی از درگاه الهی طلب ذریه و نسل پاک کردند که در محراب عبادت، عنایات خداوند متعال به خانم مریم را مشاهده نمودند!

کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ یَامَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (37) هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ (38) أل عمران -


حالا ببینیم وضع امروز ما در زمینه موالید چه گونه ست؟!

و ما از کدام فرزندانیم؟

از اونها که اطرافیان با دیدن ما نسبت به فرزند راغب شوند یا خدای ناکرده پشیمان و دلسرد؟!!


کم نشنیدیم که واضح وبی پرده میگن همین اومده ها چه گلی به سر بابا ماماناشون زدن که بخوان نیومده ها بزنن...

برادر! خواهر! 

از توقعاتت کمی بکاه! 

شرایط والدینت رو هم درک کن!

دوست داری فرزند تو همون جور رفتار کنه که تو با والدینت می کنی؟!

خوب فکر کن!!

بیایین یه کم هوای مامان باباها رو بیشتر داشته باشیم... حتی مرحومینشونو.


+ باباهه میگه: 

هیچی نداشت زنش دادم، اومدیم خونه چای بخوریم قندونو از جلو من برداشته میذاره پیش زن یه روزه ش!

چای تلخ نخورده بودم که با ازدواج پسرم الحمدلله خوردم!!

میگه: 

عین کنه می چسبه پیش ما دست زنشو ماچ ماچ کردن و مثل اشیاء متبرک رو چشمش گذاشتن و ...

 آرزو به دلمون موند تو عمر بیست و چند ساله ش بخواد یه بار دست ما رو ببوسه!!

میگه: 

... ( ولش کن داره دیگه زیادی حرف می زنه!! خخخخخ )

بعضی لایک می زنن، احسنت و آفرین پای پستت میذارن...

میری وبلاگ دیگه ، مطلبی ناهمخوان با پست شما گذاشته شده ، می بینی عجب! اونجا هم لایک و احسنت و آفرین داده ند!

آدم اینقدر منافق؟! خخخخ

شایدم رودربایستی با هردو وبلاگ دارن!! که این هم اگه باشه قابل دفاع و توجیه نیست!

اگه قراره رشدی صورت بگیره ، باید تعارفاتمونو کنار بذاریم و درست و اصولی لایک بزنیم و تأیید و رد کنیم...

بعضی خواننده ها جرأت نقد ندارند شاید از ترس این که مبادا طرف ناراحت بشه!! و در نتیجه تو این وانفسای کم بازدیدی یکی از جمع دنبال کنندگانشو از دست بره!

در حالی که وبلاگ محل بیان دیدگاهها و ساختن اونهاست! 

می بینی مشکل داره بگو !

شاید اصلا درسته و تو داری بد می فهمی؟! تو همین گفت و گوها خیلی از مسائل حل میشه!

گاهی مشکل نداره ولی اضافه کردن یه نکته به کامل شدن بحث کمک می کنه چرا دریغ می کنی؟!

بعضیا میان فقط حاضری بزنن و برن، حتی ممکنه مطلب رو نصفه نیمه هم نخونده باشن!

بعضی بده بستانی لایک می زنن و نظر میدن! جالبه بعضاً این رو هم پیشتر شرط می کنن!!

بعضی از این گذر تنها و تنها هدفشون تبلیغات بازرگانی و ثبت وبلاگشون تو پستای دیگرانه!! عیبی هم نداره ، فقط کاش برا صاحب وبلاگ و مطلب اون هم احترامی قائل می شدن ولو به خوندنش!

بعضی انگار گروه ساخته ند! یکی که موضع می گیره دیگران هم به تبع اون موضع می گیرن! این ظلم نیست ؟! به خود؟ به طرف؟ به علم؟! به تکامل؟ به حق وحقیقت؟!

نکته حائز اهمیت اینه که فکر می کنید این لایک و نظرها در دادگاهی که مثقال ذره رو پای حساب میاره، بی سؤال و جواب خواهد بود؟!

آی عزیزی! که پای تصاویر و پستای جنسی لایک می زنی و تأیید می کنی!

آی عزیزی! که حرف حقی رو که به مذاقت سازگار نیست ، مورد بی مهری قرار میدی!


وقتتونو زیاد نگیرم :

به نظر شما بزرگوار! چند درصد لایک و نظراتمون آلوده هوا و هوسند؟! و اتخاذ این رویه ما رو به کجا خواهد رسوند؟! هدف از وبلاگ نویسی و وبلاگ گردیمون چی بوده؟ چی میخوایم باشه؟!


+ جهت ارتقاء روحیه نظردهی صحیح و اصولی ، با همکاری همه دوستان مسابقه ای برگزار می کنیم که در نوع خودش بی نظیره.

افراد و مؤسسات مختلف مسابقات مختلفی برگزار کردند اما تا آنجا که من اطلاع دارم ، این امر - در عین حالی که بسیار ضروری هم هست - بر آنها مغفول مانده:

مسابقه انتخاب بهترین نظر دهنده وبلاگ ، به عنوان « سلطان نظر » 

دوستان می تونند افرادی رو که شایسته این نام می دانند معرفی فرمایند، اگر بخشهایی از نظرات ایشون رو هم بتونند منتقل کنند که تصمیم گیری برا رأی دهندگان راحت بشه ، چه بهتر!

به برنده مبلغ 200/000 ریال و به سه نفر از معرفی کنندگان هر کدام مبلغ 50000 ریال به قید قرعه - و فقط برای خالی نبودن عریضه - تعلق خواهد گرفت.

فرصت معرفی افراد تا عید فطر و فرصت رأی دهی دوستان پس از آن اعلام خواهد شد.

(هر وبلاگ یک حق رأی خواهد داشت)

+ دوستان با گذاشتن لینک مسابقه تو وبلاگشون، در این فرهنگ سازی مشارکت فرمایند.

اجرکم عندالله

تمام هستی زهرا

يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۴۹ ب.ظ

یکی ازمداحان اهل بیت ( آقای سازگار) برای شب شعر ، دعوت شده بودند بیت رهبری❗️

این خاطره رو تعریف می کردند:


همه ی شاعران ، شعرهای عریض و طویلشون رو خوندند ومورد تشویق جمع قرار گرفتند 

و هر کی بهتر بود به به و چه چه بیشتری می کردند❗️


تا نوبت به یکی از شعرا رسید ایشون رو کرد به حضار و گفت من برای امشب ، یک بیت آوردم.


حضار زدند زیر خنده 😄😄


جمعیت که ساکت شد ، گفت: 


تازه یک مصرعش هم از حافظ عاریه گرفتم 😊

این بار علاوه بر مردم ، خود حضرت آقا هم زد زیر خنده ... 


اما وقتی آروم شدند خواند:


👈🏼ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد


همه منتظر مصرع بعدی بودند که خواند:

.

.

.

.

.

.

.

.

👈🏼تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد !!


(تا چندین دقیقه صدای تکبیر و صلوات از همه جا به گوش می رسید ...)


 @Baztab_News

دو کتاب اول اهل سنت صحیح بخاری و مسلم است و روایات این دو کتاب مورد پذیرش و تصدیق ایشان.

حال تصور بفرمائید روایتی در هر دو کتاب موجود باشد و نشود برای آن تفسیر درست و قابل قبولی داشت جز بر مبنای مذهب شیعه امامیه!!


متن روایت از صحیح بخاری باب الاستخلاف:

6796 - حَدَّثَنِى مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِىَّ - صلى الله علیه وسلم - یَقُولُ « یَکُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِیرًا - فَقَالَ کَلِمَةً لَمْ أَسْمَعْهَا فَقَالَ أَبِى إِنَّهُ قَالَ - کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ؛ جابر بن سمره : از پیغمبر شنیدم که: دوازده امیر خواهد بود ؛ پس کلمه ای فرمود که من نشنیدم به پدرم گفتم چه فرمود؟ گفت : فرمود: تمامشان از قریش.


گزیده ای از روایات باب ( النَّاسُ تَبَعٌ لِقُرَیْشٍ وَالْخِلاَفَةُ فِى قُرَیْشٍ )  از صحیح مسلم :

4807 - وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یُونُسَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- « لاَ یَزَالُ هَذَا الأَمْرُ فِى قُرَیْشٍ مَا بَقِىَ مِنَ النَّاسِ اثْنَانِ ». امر خلافت در قریش پابرجاست تا دو نفر از مردم باقی باشند.

4808 - حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا جَرِیرٌ عَنْ حُصَیْنٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِىَّ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ ح 4809 - وَحَدَّثَنَا رِفَاعَةُ بْنُ الْهَیْثَمِ الْوَاسِطِىُّ - وَاللَّفْظُ لَهُ - حَدَّثَنَا خَالِدٌ - یَعْنِى ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ الطَّحَّانَ - عَنْ حُصَیْنٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ دَخَلْتُ مَعَ أَبِى عَلَى النَّبِىِّ -صلى الله علیه وسلم- فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ « إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ یَنْقَضِى حَتَّى یَمْضِىَ فِیهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً ». قَالَ ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلاَمٍ خَفِىَ عَلَىَّ - قَالَ - فَقُلْتُ لأَبِى مَا قَالَ قَالَ « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ». جابر بن سمره می گوید با پدرم وارد بر رسول شدیم ؛ شنیدم پیغمبر می گفت : این امر ( خلافت ) پایان نخواهد گرفت تا دوازده خلیفه بر مردم بگذرند! بعد کلامی فرمود که من متوجه نشدم به پدرم گفتم چه فرمود؟ گفت: فرمود: تمامشان از قبیله قریشند.

4810 - حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِى عُمَرَ حَدَّثَنَا سُفْیَانُ عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عُمَیْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِىَّ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ « لاَ یَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِیًا مَا وَلِیَهُمُ اثْنَا عَشَرَ رَجُلاً ». ثُمَّ تَکَلَّمَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- بِکَلِمَةٍ خَفِیَتْ عَلَىَّ فَسَأَلْتُ أَبِى مَاذَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَقَالَ « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ».

4811 - وَحَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ عَنْ سِمَاکِ بْنِ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ عَنِ النَّبِىِّ -صلى الله علیه وسلم- بِهَذَا الْحَدِیثِ وَلَمْ یَذْکُرْ « لاَ یَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِیًا ».

4812 - حَدَّثَنَا هَدَّابُ بْنُ خَالِدٍ الأَزْدِىُّ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ سِمَاکِ بْنِ حَرْبٍ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ « لاَ یَزَالُ الإِسْلاَمُ عَزِیزًا إِلَى اثْنَىْ عَشَرَ خَلِیفَةً ». ثُمَّ قَالَ کَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لأَبِى مَا قَالَ فَقَالَ « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ».

4813 - حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِى شَیْبَةَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ عَنْ دَاوُدَ عَنِ الشَّعْبِىِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- « لاَ یَزَالُ هَذَا الأَمْرُ عَزِیزًا إِلَى اثْنَىْ عَشَرَ خَلِیفَةً ». قَالَ ثُمَّ تَکَلَّمَ بِشَىْءٍ لَمْ أَفْهَمْهُ فَقُلْتُ لأَبِى مَا قَالَ فَقَالَ « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ».

4814 - حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ عَلِىٍّ الْجَهْضَمِىُّ حَدَّثَنَا یَزِیدُ بْنُ زُرَیْعٍ حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْنٍ ح وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُثْمَانَ النَّوْفَلِىُّ - وَاللَّفْظُ لَهُ - حَدَّثَنَا أَزْهَرُ حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْنٍ عَنِ الشَّعْبِىِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ انْطَلَقْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَمَعِى أَبِى فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ « لاَ یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزًا مَنِیعًا إِلَى اثْنَىْ عَشَرَ خَلِیفَةً ». فَقَالَ کَلِمَةً صَمَّنِیهَا النَّاسُ فَقُلْتُ لأَبِى مَا قَالَ قَالَ « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ». این دین عزیز وسربلند خواهد بود با دوازده خلیفه. پس کلمه ای گفت که مردم ( پچ پچ و هیاهوی آنها ) مانع شنیدن من شد از پدرم پرسیدم چه فرمود؟ گفت فرمود: تمامی از قریش.

4815 - حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ وَأَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِى شَیْبَةَ قَالاَ حَدَّثَنَا حَاتِمٌ - وَهُوَ ابْنُ إِسْمَاعِیلَ - عَنِ الْمُهَاجِرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِى وَقَّاصٍ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ مَعَ غُلاَمِى نَافِعٍ أَنْ أَخْبِرْنِى بِشَىْءٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ فَکَتَبَ إِلَىَّ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَوْمَ جُمُعَةٍ عَشِیَّةَ رُجِمَ الأَسْلَمِىُّ یَقُولُ « لاَ یَزَالُ الدِّینُ قَائِمًا حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ أَوْ یَکُونَ عَلَیْکُمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ...

4816 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِى فُدَیْکٍ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِى ذِئْبٍ عَنْ مُهَاجِرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ أَنَّهُ أَرْسَلَ إِلَى ابْنِ سَمُرَةَ الْعَدَوِىِّ حَدِّثْنَا مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ. فَذَکَرَ نَحْوَ حَدِیثِ حَاتِمٍ.


و خوب تعداد خلفائی که بعد رسول آمدند خیلی بیشتر از دوازده نفر است:


فهرست خلفاء راشدین و مدت خلافت و زمان وفات

1 - ابوبکر بن ابى قحافه ،2 سال و 4 ماه ، 13 ه‍ ق
2 - عمر بن الخطاب ، 10 سال و 6 ماه ، 23 ه‍ ق
3 - عثمان بن عفان ، 12 سال ، 35 ه‍ ق
4 - على بن ابیطالب ، 4 سال و 8 ماه ، 40 ه‍ ق
5 - حسن بن على ، 6 ماه ، 50 ه‍ ق


فهرست خلفاء اموى و مدت خلافت و زمان وفات
 
1 - معاویة بن ابى سفیان،  20 سال ، 60 ه‍ ق

2 - یزید بن معاویه، 4 سال ، 64 ه‍ ق
3 - معاویة بن یزید ، 2 ماه ، 64 ه‍ ق
4 - مروان بن حکم ، 6 ماه ، 65 ه‍ ق
5 - عبد الملک بن مروان ، 21 سال ، 86 ه‍ ق
6 - ولید بن عبدالملک ، 10 سال ، 96 ه‍ ق
7 - سلیمان بن عبدالملک ، 2سال و8ماه ، 99 ه‍ ق
8 - عمربن عبدالعزیز بن عبدالملک ، 2سال و6ماه ، 101ه‍ ق
9 - یزید ثانى بن عبدالملک ، 4 سال ، 105 ه‍ ق
10 - هشام بن عبدالملک ، 20سال ، 125 ه ق
11 - ولید بن یزید ثانى ، یک سال ، 126 ه ق
12 - یزید ثالث بن ولید اول ، 6 ماه ، 126 ه ق
13 - ابراهیم بن ولید ، 2 ماه ، 127 ه ق
14 - مروان بن محمد ، 5سال وسه ماه ، 132 ه ق


فهرست خلفاء عباسی ، و آغاز و پایان خلافت

1 ابوالعباس سفاح ۱۳۱–۱۳۶ . ه ق
۲ منصور
۱۳۶–۱۵۸ . ه ق
۳ مهدی
۱۵۸–۱۶۹ . ه ق
۵ هارون‌الرشید ۱۷۰–۱۹۳
۶ امین
۱۹۳–۱۹۸
۷ مأمون ۱۹۸–۲۱۸
۸ معتصم ۲۱۸–۲۲۷
۹ واثق ۲۲۷–۲۳۲
۱۰ متوکل ۲۳۲–۲۴۷
۱۱ منتصر ۲۴۷–۲۴۸
۱۲ مستعین ۲۴۸–۲۵۲
۱۳ معتز ۲۵۲–۲۵۵
۱۴ مهتدی ۲۵۵–۲۵۶
۱۵ معتمد
۲۵۷–۲۷۹
۱۶ معتضد ۲۷۹–۲۸۹
17 مکتفی ۲۸۹–۲۹۵
۱۸ مقتدر
۲۹۵–۳۲۰
۱۹ قاهر ۳۲۰–۳۲۲
۲۰ راضی
۳۲۲–۳۲۹
۲۱ متقی ۳۲۹–۳۳۴
22 مستکفی ۳۳۴–۳۳۶
۲۳ مطیع
۳۳۶–۳۶۳
۲۴ طائع ۳۶۳–۳۸۱
۲۵ قادر
۳۸۲–۴۲۲
۲۶ قائم
۴۲۲–۴۶۸
۲۷ مقتدی
۴۶۸–۴۸۷
۲۸ مستظهر ۴۸۷–۵۱۲
۲۹ مسترشد ۵۱۲–۵۳۰
۳۰ راشد ۵۳۰–۵۳۱
۳۱ مقتفی ۵۳۱–۵۵۵
۳۲ مستنجد ۵۵۵–۵۶۶
۳۳ مستضی ۵۶۶–۵۷۶
۳۴ ناصر
۵۷۶–۶۲۲
۳۵ ظاهر
۶۲۲–۶۲۳
۳۶ مستنصر
۶۲۳–۶۴۰
۳۷ مستعصم ۶۴۰–۶۵۶

 

با این حساب دوازده نفری که پیامبر خبر از آمدنشان می دهد کدامند؟!

دوازده نفر اولی منظور است؟! در حالی که در بین آنها از باب نمونه یزیدی هست که عملکردش به هیچ عنوان قابل دفاع نیست؟!  و عمر بن عبد العزیزی که مورد تمجید بسیار است جزء آنها نخواهد بود؟ - چه دلیلی بر این گزینش هست؟!

یا منتخبی از این خلفاء منظور است؟ خوب کدامینشان؟ و به چه حسابی؟ آیا اتفاقی بر آنها حاصل می شود؟!

در حالی که ظاهر کلام پیامبر این است که خلفاء دوازده نفر خواهد بود ، نه کم نه زیاد! و مشخص خواهند بود نه مبهم !

به علاوه هدف از بیان این خبر چیست؟! و قرار است چه آثاری بر آن مترتب شود؟ آیا منظور بشارت به آمدن آنها نیست؟ و اینکه وظیفه شما اطاعت از آنها و تقویت آنهاست؟! آنچنانی که فرمود:

4813 - حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِى شَیْبَةَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ عَنْ دَاوُدَ عَنِ الشَّعْبِىِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- « لاَ یَزَالُ هَذَا الأَمْرُ عَزِیزًا إِلَى اثْنَىْ عَشَرَ خَلِیفَةً ». قَالَ ثُمَّ تَکَلَّمَ بِشَىْءٍ لَمْ أَفْهَمْهُ فَقُلْتُ لأَبِى مَا قَالَ فَقَالَ « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ». پیامبر گرامی عزت اسلام را به آن دوازده نفر گره می زند! - صحیح مسلم همان باب -

اگر شما این کلام را از ایشان می شنیدید در پی شناخت بیشتر آنها و خصوصیات آنها بر نمی آمدید؟!

باید اعتراف کرد از قرائن معلوم می شود که همه حقیقت در این زمینه بیان نشده و ملاحظه کار ی صورت گرفته و البته کتب شیعه پر است از روایاتی که خلفاء دوازده گانه را با نام و نشان به مردم معرفی می کنند - به عنوان نمونه می توانید به کتاب کافی باب ما جاء فی الاثنى عشر والنص علیهم مراجعه فرمائید. -

اگر بگوئید:

این نصف اعتقاد شیعه را اثبات می کند اما شیعه علاوه بر قائل شدن به خلفاء دوازده گانه معتقد است که خلیفه دوازدهم همین الان زنده و منتظر فراهم شدن شرایط ظهور است.

می گوئیم دقیقا چنین است چرا که قرار نیست بیش از دوازده خلیفه باشد و قرار هم نیست زمین خالی از خلفاء باشد آنجا که علاوه بر بیان عدد خلفاء فرمود: 4807 - وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یُونُسَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- « لاَ یَزَالُ هَذَا الأَمْرُ فِى قُرَیْشٍ مَا بَقِىَ مِنَ النَّاسِ اثْنَانِ » صحیح مسلم همان باب - رسول الله : امر خلافت در قریش پابرجاست تا دو نفر از مردم باقی باشند ( یعنی هیچ زمانی زمین خالی از خلیفه نخواهد بود. و بر فرض دو نفر انسان بیشتر بر روی زمین نباشند ، یکی از آنها خلیفه قرشی است.) -

و از آنجا که یازده تن از ایشان به گواهی تاریخ به شهادت رسیده اند در مورد خلیفه دوازدهم جز این نمی شود قائل بود که ایشان زنده و در میان مردم است تا هنگامی که وعده الهی بر اقامه حکومت جهانی ایشان محقق گردد .

حالا چطور این عمر طولانی ممکن است؟ کجا زندگی می کند؟ امکان ملاقات هست یا خیر ؟ کی ظهور می کند؟ همه در جای خود مورد بحثهای گسترده قرار گرفته است.


+ مطلب مربوط به سال 94 که به مناسبت باز ارسال شد.

برپا

يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ق.ظ

ویستحبّ القیام عند ذکر هذا اللقب، لما روی فی کتاب إلزام الناصب عن تنزیه الخاطر: سئل مولانا الصّادق صلوات الله علیه عن سبب القیام عند ذکر لفظالقائم (علیه السلام) من ألقاب الحجّة. قال: لأنّ له غیبة طولانیّة ومن شدّة الرأفة إلى أحبّته ینظر إلى کلّ من یذکره بهذا اللقب المشعر بدولته، ومن تعظیمه أن یقوم العبد الخاضع عند نظر المولى الجلیل إلیه بعینه الشریفة فلیقم ولیطلب من الله جلّ ذکره تعجیل فرجه.

وروی أیضاً عن مولانا الرّضا (علیه السلام) فی مجلسه بخراسان، قام عند ذکر لفظة القائم ووضع یدیه فی رأسه الشریف وقال: اللّهمّ عجّل فرجه وسهّل مخرجه.
وذکر المحدّث النوری فی کتابه النجم الثاقب ما ترجمته بالعربیّة: هذا القیام والتعظیم سیرة تمام أبناء الشیعة فی کلّ البلاد الخ.
وروى العلاّمة المامقانی فی رجاله فی دعبل، عن محمّد بن عبدالجبار فی مشکاة الأنوار أنه لمّا قرأ دعبل قصیدته المعروفة على الرّضا (علیه السلام) وذکر الحجّة (علیه السلام) إلى قوله:
خروج إمام لا محالة خارج***یقوم على اسم الله والبرکات
وضع الرّضا (علیه السلام) یده على رأسه وتواضع قائماً ودعا له بالفرج.

- مستدرک سفینة البحار ج 8 ص 629 باب ما جری من الفتن ...، آیت الله نمازی -

مستحب است: از جا برخاستن هنگام ذکر این لقب (قائم) - از القاب حضرت حجت (ع) -

به خاطر روایت الزام الناصب از تنزیه الخاطر که نقل کرده:
از امام صادق (ع) علت این رفتار را که جویا شدند (توضیح من: معلوم می کند در بین شیعیان آن دور و زمانه هم معمول بوده است و به علاوه جواب امام هم تأیید مضاعفی ست بر آن) فرمود:
برای حضرت حجت (ع) غیبتی طولانی خواهد بود و از شدت محبت به دوستان ، به هر کسی که از ایشان با این لقب - که یادآور حکومت اوست - یاد نماید نظر محبت بیافکند ؛ و از ادب و احترام است که وقتی مولای جلیل به چشمان مبارک خویش نظر به عبدش کند، وی از جا برخاسته و از خدا تعجیل فرجش را درخواست دارد.

از امام رضا (ع) هم روایت شده در مجلسی در خراسان نام قائم که برده شد بلند شده و دو دستش را بر سر مبارک چسبانده فرمودند: الّلهُمَّ عَجِّل فرَجَهُ وَ سَهِّل مَخرَجَهُ

محدث نوری در کتاب نجم الثاقبش گفته: این قیام و احترام، روش همه شیعیان در همه شهرهاست.

علامه مامقانی هم در کتاب رجالش در مورد دعبل... دارد:
وقتی دعبل قصیده معروفش را بر امام رضا (ع) خواند و اسم حجت (ع) را برد تا آنجا که « خروج امام لامحالة خارج ... یقوم علی اسم الله وبرکات »
 امام رضا (ع) دست بر سر گذاشت و متواضعانه از جا برخاست و برای حضرت دعای فرج نمود.

فیلم ترسنـــــــــــــاک

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۲۲ ب.ظ

زندگی در میان لاشه ها

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۳۸ ب.ظ

عکس از: مشرق نیوز

مثل لاشه افتاده اند

- لاشه زیاد دیده ام -

بی اثر 

کور و کر

پاگیر 

موذی

وهم ناک ...


گو نفس هم بکشند!

گو راه هم بروند!

گو اندازه بشکه ای هم بخورند!

گو لباس شیک هم بپوشند!

گو بهترین آدکلن ها را هم حرام خود کنند!


نمی دانید زندگی میان لاشه ها چه دردناک عذابی ست!!


کسی نیست اینها را جمع کند؟! -

به واجب کفایی.


خدا خیرتان دهد!

آدمها چقدر مزخرفند!!

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۳۷ ب.ظ

تو که گردن بالا می گیری مثل زرافه ها !!         

تو که با گامهایت می خواهی سوراخ کنی زمین خدا را !!

تو که انگار افتاده ای از دماغ دراز فیل!!

تو که هر روز با ژستی خود را فرو می کنی در چشمان خلایق بدبخت!


فضولی نباشد اما این بار دقیق تر می شوی در آینه؟!!

شاید ببینی آنچه من می بینم از تو !


بیم حال بهم خوردگی می رود!

سطلی کنار دستت بگذار به احتیاط! 

پیشین : آب عورت

پسین : لاشه ی کرمو

کنون : ظرف فضولات

آخرین جــــرعه

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

دل رفت، ولی پا و سر و جان مانده ست!

تا تو چه همه کوه و بیابان مانده ست!


برگرد... که در پای تو گیرد آرام -

این جان که فقط جرعه ای از آن مانده ست!

شعری از: شورگشتی

کمربند ایمنی جدید که تا فلان % حوادث را کاهش می دهد؟!

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۵۸ ب.ظ

وب گردی با شلوار خانگی!!!

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ق.ظ

هر وبی به منزله یه خونه ست...

مثل یه خونه تو ایام عید، که درش رو هر کسی بازه!!

بعضی خصوصی یا عمومی آدمو دعوت می کنن ، میری می بینی ای بابا! وارد مجلسی شدی که هیچ سازگاریی باهاشون نداری!!

بعضی میان وب شما ، می بینی با شلوار خونگی اومدن!!

درسته بعضاً برا مطالبشون رمز میذارن، اما هستند وبلاگایی که بر درب ورودی وبلاگ و بر کل هیکل وبلاگشون باید رمز گذاشت!!

اسم نبریم بهتره...

بازی

چهارشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ق.ظ

با دخترا داشتیم بازی می کردیم:

سنگ ، کاغذ ، قیچی

خانمی اومد و کاغذی کف دستم گذاشت ...

نوشته بود:

قند ، برنج ، روغن

رسول الله: «الشباب» شعبة من «الجنون» !!

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۹ ب.ظ

 روایت:

رسول الله (صلى الله علیه وآله) فرموده اند : 

الشباب شعبة من الجنون

جوانی شعبه ای از جنون است!!

ضرب المثل:

به دیوونه میگن فرار کن ، داره جوون میاد!!


دیوانه کیست؟!

کسی که اعمالش بر مبنای فکر صحیح و سلیم نیست...

کسی که صلاح خود و خانواده اش را به درستی نمی داند...

 تصمیماتش گاهی توأم است با خطراتی برای خود و دیگران.

آیا این نوع روایت، توهین به جوان و جوانی نیست؟!

من می گویم هرگز بلکه:

اولا هشداری ست به جوانان که مواظب تصمیم گیری هایتان باشید که به دلیل خامی و کم دانشی از یک طرف و وجود شهوات قوی از طرف دیگر، نادرست و ناسنجیده عمل نکنید بی آنکه خود متوجه باشید!

تجربیات دیگران را مغتنم شمرده و از راهنمایی بزرگان بهره جسته و بر حجم دانش و آگاهی خود بیفزایید.

به هیجانات و احساسات رنگ و بوی عقلانیت بخشید.

از طرفی دیگر دفاع از جوان وجوانی هست در قبال کسانی که انتظار درک و فهم یک انسان کامل و تجربه دیده را از ایشان دارند!

کسانی که جوانی خودشان را از یاد برده و گویا هیچ گاه در مدت زندگی گرفتار هیجانات و احساسات نشده اند!

کسانی که مدام جوانان را آماج حملات غیر منصفانه و یکطرفه خویش قرار می دهند.

لذاست که امام علی (ع) می فرماید:

جهل الشاب معذور وعلمه محقور 

نادانی جوان عذری پذیرفته شده است و علم او ناچیز

او هنوز فرصت زمانی لازم برای رسیدن به عمق مسائل را پیدا نکرده است.

او هنوز گرم و سرد روزگار را نچشیده است.

 او هنوز در آغاز راه پر تلاطم زندگی ست.

آری از هر کسی به اندازه ظرفیتش باید خواست!

بله از تویی که چندین پیراهن بیش از او پاره کرده ای، نادانی و جهالت زیبنده نخواهد بود!


لذا همین پیغمبری که چنین روایتی از وجود نازنینش صادر شده است ، آنجا که جوان شایسته و بادرایتی را می بیند بدون ملاحظات سنی و در میان سیل اعتراضات معمّرین و سالخوردگان به فرماندهی آنانش می گمارد تا بزرگی را در میزان شایستگی افراد معنا کند نه سن وسال ! چنان که در مورد اسامه 18 ساله معروف است.

اهل یقین باش و عبادت نکن !

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۱۸ ب.ظ

وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ (99) حجر -

از بعضى از صوفیه نقل شده که آیه فوق را دستاویزى براى ترک عبادت قرار داده و گفته اند :

« آیه مى گوید: عبادت کن تا زمانى که یقین فرا رسد!! بنابراین بعد از حصول یقین نیازى به عبادت نیست!!! »

جواب:

اولا معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور از یقین در اینجا « مرگ » است.

به دلیل :

- در سوره مدثر آیه 46 و 47 از قول دوزخیان مى خوانیم : و کنا نکذب بیوم الدین حتى اءتانا الیقین (ما همواره روز رستاخیز را تکذیب مى کردیم تا اینکه یقین فرا رسید. ) که یقین به معنی مرگ آمده است.

( به این جهت مرگ ، یقین نامیده شده که: 1 - مرگ امری مسلم است ، و انسان در هر چیز شک کند در مرگ نمى تواند تردید به خود راه دهد. 2 - و یا اینکه به هنگام مرگ پرده ها کنار مى رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکار مى شود، و حالت یقین براى او پیدا مى گردد)

پس آیه می گوید: همواره او را بندگى کن تا یقین - لحظه مرگ- فرا رسد (و اعبد ربک حتى یاتیک الیقین ).

2 - مخاطب به این سخن ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، و مقام یقین پیامبر بر همگان محرز است.

آیا کسى مى تواند ادعا کند که ایشان داراى مقام یقین از نظر ایمان نبوده است؟! پس یقین در آیه به معنای دیگری ست!

- تواریخ متواتر نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترک نگفت و على (علیه السلام ) در محراب عبادت کشته شد، و همچنین سایر امامان .


ثانیاً : بر فرض که یقین به معنی خودش باشد ، اگر گفتیم : « نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد » معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار! چون سقوط مى کنى !!

کسى هم که از عبادت جدا شد، مثل کسى است که از آسمان سقوط کند؛ (فکانّما خرّ من السماء) 

پس نمی شود در هیچ زمانی عبادت را ترک کرد و کسانى که یقینا به یقین رسیده اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم ، لحظه اى از عبادت دست برنداشتند.

بنابراین مراد آیه : بیان آثار عبادت است نه تعیین محدوده ى عبادت( یقین نتیجه عبادت است، نه انتهای عبادت)


+ و من اضافه می کنم  ثالثاً : کسی که به یقین رسید اصلا آیا می تواند عبادت را ترک گوید؟!! یعنی یقین او خواهد گذاشت؟! بله ادعا سهل و آسان است .

برگرفته از :
تفسیر نمونه ذیل آخرین آیه حجر
و تفسیر نور ذیل آیه 21 بقره

دمِ در نشین!!

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۰ ق.ظ

تو بده بستان ها، تو رفت و آمدها ، تو بگو مگوها ، تو قرض و طلبها، آدم طلبکار بشه بهتره تا بدهکار!

نظر منه

( ان شاءالله که رفتارم هم تفاوت زیادی با نظرم نداشته باشه)

قدیمترها مخصوصا خونه ی کسی که می رفتی و دم در می نشستی ، می گفتن: 

بفرمائید بالا ، دم ِ در بده ، مگه طلبکارین؟!

دوست دارم دم در نشین باشم و طلبکار!

نه برا اینکه یه روزی یقه ی کسی رو بچسبم نه ، فقط و فقط برا خاطر جمعی خودم.


+ فکر می کنم باید دعام کنین...

می خوام برم خواستگاری...

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ب.ظ

همین الان

آواز پسر همسایه

کلاس سوم ابتدائی

ول کن هم نیست!!

:

« می خوام برم خواستگاری... »

(مصراع دومش نامفهومه)

اوناییی که اهل شعر و شاعری اند کاملش کنند:

من اینجوری کاملش می کنم: 

راحت شم از دربدری!!


+ اونایی که نیستند، چه تحلیلی از این جریان دارند؟!

الاغ بـــــــــر الاغ

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ب.ظ

در نگاه من « بدن » یک مَرکَب است!!

حال مرکب یکی چاق است و یکی لاغر!

یکی سرحال است و یکی کم حال!

یکی برخوردار از پالان و افسار است و یکی نابرخوردار!

یکی خوشرنگ و روتر است و یکی نیست!

ببین چه کسی سوار بر آن مرکب است؟!!

اگر به مرکب نگاه کردی و به صاحبش نکردی، ظالم هستی... 

به او ، و به خودت!!


گاهی الاغ است که سوار الاغ است!

برهنه نیست و برهنه هست!

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۴۷ ق.ظ

گاهی طرف برهنه نیست، اما پوششش نماد برهنگی ست!!

پاپیون زنانه و کراوات مردانه از دید من چنین چیزی ست!

در همین کوچه بازار خود ما البسه ای دیده می شود که به نقاط خاص جنسی جلوه و نما داده شده است: با گلدوزی، با دکمه ، با چین ، با رنگ بازی ، با حجیم نمایی و...

آری گاهی پوشش نوعی برهنگی مدرن است که در مواردی حتی از خود برهنگی هم تحریک آمیزتز می تواند عمل نماید!

توجه داریم؟!

به روایتی برخوردم که مرا سخت به یاد فرضیه تکامل داروین انداخت و تاکنون ندیده ام کسی به آن استدلال کرده باشد.

با این حساب پیش از داروین، آقا امام صادق (ع) است که به این امر اشاره فرموده اند.

قال الصادق علیه السلام:

کانت الروح فی رأس آدم علیه السلام مائة عام، وفی صدره مائة عام، وفی ظهره مائة عام، وفی فخذیه مائة عام، وفی ساقیه وقدمیه مائة عام فلما استوى آدم علیه السلام قائما " أمر الله الملائکة بالسجود

- بحارالانوار ج 15 ص 33 -

( در مواردی عدد به معنی واقعی اش نیست بلکه اشاره به کثرت است اینجا هم به نظر از آن جمله است )

روح دمیده شده الهی در سر آدم (ع) صد سال باقی ماند، و در سینه اش صد سال، و در پشتش صد سال، و در رانهایش صد سال، و در ساق و پاهایش هم صد سال!! پس وقتی به کمال رسیده قد راست کرد ، خدا ملائکه را امر به سجده او نمود...


آیا این اشاره ای به نظریه تکامل نمیتواند باشد؟!

نظریه ای از امام صادق که به پای داروین نوشته شده است!

(البته با پذیرش این نکته که تکامل انواع تا برسد به حضرت آدم، در واقع تکامل خود آدم محسوب میشود!! چرا که هدف رسیدن به او بوده است)


یک سؤال: از داستان آدم برمیاد او و همسرش در بهشت سکنی داشته و متعاقب فریب از شیطان به زمین رانده شده و این با حضور انسان بر زمین و تکامل تدریجی او نمی سازد:

جواب از تفسیر نمونه ذیل آیه 36 بقره:

بهشت آدم کدام بهشت بود؟

در پاسخ این پرسش باید به این نکته توجه داشت که گرچه بعضى آنرا بهشت موعود نیکان و پاکان مى دانند، ولى ظاهر این است که آن بهشت نبود. بلکه یکى از باغهاى پر نعمت و روح افزاى یکى از مناطق سر سبز زمین بوده است .

زیرا اولا بهشت موعود قیامت ، نعمت جاودانى است که در آیات بسیارى از قرآن به این جاودانگى بودنش اشاره شده ، و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و ثانیا ابلیس آلوده و بى ایمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود، نه وسوسه هاى شیطانى است و نه نافرمانى خدا.

ثالثا در روایاتى که از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است .

...

و از اینجا روشن مى شود که منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مکانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سر سبز پائین آمد.



سؤال دوم: به صورت کلی آیا فرضیه تکامل را با داستان آدم در قرآن و کتب آسمانی می توان سازش داد؟!

جواب: از تفسیر نمونه ذیل آیه 28 سوره حجر :


قرآن و خلقت انسان

...

مى دانیم قرآن یک کتاب علوم طبیعى نیست ، بلکه یک کتاب انسان - سازى است ، و بنابر این نباید انتظار داشت که جزئیات این علوم از قبیل مسائل مربوط به تکامل ، تشریح ، جنین شناسى ، گیاه شناسى و مانند آن در قرآن مطرح شود، ولى این مانع از آن نخواهد بود که به تناسب بحثهاى تربیتى اشاره کوتاهی به قسمتهائى از این علوم در قرآن بشود.


به هر حال بعد از توجه به این مقدمه کوتاه، در اینجا دو بحث داریم که طرح آنها لازم به نظر می رسد:

1 - تکامل انواع از نظر علمى

2 - تکامل انواع از دیدگاه قرآن


نخست به سراغ بحث اول مى رویم و منهاى آیات و روایات و تنها با تکیه بر معیارهاى خاص علوم طبیعى روى این مسأله بحث مى کنیم :

مى دانیم در میان دانشمندان علوم طبیعى دور فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده ، اعم از گیاهان و جانداران ، وجود داشته است :


الف : فرضیه تکامل انواع یا (ترانسفورمیسم ) که مى گوید انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونى نبودند، بلکه آغاز موجودات تک سلولى در آب اقیانوسها و از لابلاى لجنهاى اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند، یعنى موجودات بى جان در شرائط خاصى قرار گرفتند که از آنها نخستین سلولهاى زنده پیدا شد.

این موجودات ذره بینى زنده تدریجا تکامل یافتند و از نوعى به نوع دیگر تغییر شکل دادند، از دریاها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند، و انواع گیاهان و انواع جانوران آبى و زمینى و پرندگان به وجود آمدند.

کاملترین حلقه این تکامل همین انسانهاى امروزند که از موجوداتى شبیه به میمون ، و سپس میمونهاى انسان نما ظاهر گشتند.


ب - فرضیه ثبوت انواع یا (فیکسیسم ) که مى گوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونى ظاهر گشتند، و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است ، و طبعا انسان هم داراى خلقت مستقلى بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است .


دانشمندان هر دو گروه براى اثبات عقیده خود مطالب فراوانى نوشته اند و جنگها و نزاعهاى زیادى در محافل علمى بر سر این مسأله در گرفته است ،

تشدید این جنگها از زمانى شد که لامارک (دانشمند جانورشناس معروف فرانسوى که در اواخر قرن 18 و اوائل قرن 19 میزیست ) و سپس داروین دانشمند جانورشناس انگلیسى که در قرن نوزدهم مى زیست نظرات خود را در زمینه تکامل انواع با دلائل تازه اى عرضه کرد.

ولى در محافل علوم طبیعى امروز شک نیست که اکثریت دانشمندان طرفدار فرضیه تکاملند.


دلائل طرفداران تکامل .

به آسانى میتوان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:

نخست دلائلى است که از دیرین شناسى و به اصطلاح مطالعه روى فسیلها، یعنى اسکلتهاى متحجر شده موجودات زنده گذشته ، آورده اند آنها معتقدند مطالعات طبقات مختلف زمین نشان مى دهد که موجودات زنده ، از صورتهاى ساده تر به صورتهاى کاملتر و پیچیده تر تغییر شکل داده اند.

تنها راهى که اختلاف و تفاوت فسیلها را مى توان با آن تفسیر کرد، همین فرضیه تکامل است .

دلیل دیگر قرائنى است که از (تشریح مقایسه اى ) جمع آورى کرده اند، آنها طى بحثهاى مفصل و طولانى مى گویند هنگامى که استخوان بندى حیوانات مختلف را تشریح کرده ، با هم مقایسه کنیم شباهت زیادى در آنها مى بینیم که نشان مى دهد همه از یک اصل گرفته شده اند.

بالاخره سومین دلیل آنها قرائتى است که از (جنین شناسى ) بدست آورده اند و معتقدند اگر حیوانات را در حالت جنینى که هنوز تکامل لازم را نیافته اند در کنار هم بگذاریم خواهیم دید که جنینها قبل از تکامل در شکم مادر، یا در درون تخم تا چه اندازه با هم شباهت دارند، این نیز تأیید مى کند که همه آنها در آغاز از یک اصل گرفته شده اند.


پاسخهاى طرفداران ثبوت انواع

ولى طرفداران فرضیه ثبوت انواع یک پاسخ کلى به تمام این استدلالات دارند و آن اینکه هیچیک از این قرائن قانع کننده نیست ، البته نمى توان انکار کرد که هر یک از این قرائن سه گانه احتمال تکامل را در ذهن به عنوان یک احتمال ظنى توجیه مى کند، ولى هرگز یقین آور نخواهد بود.


به عبارت روشنتر اثبات فرضیه تکامل ، و تبدیل آن از صورت یک فرضیه به یک قانون علمى و قطعى ، یا باید از طریق دلیل عقلى بوده باشد، و یا از طریق آزمایش و حس و تجربه ، و غیر از این دو راهى نیست .

اما از یکسو مى دانیم دلائل عقلى و فلسفى را به این مسائل ، راهى نیست ، و از سوى دیگر دست تجربه و آزمایش از مسائلى که ریشه هاى آن در میلیونها سال قبل نهفته است کوتاه است !.


آنچه ما با حس و تجربه درک مى کنیم این است تغییرات سطحى با گذشت زمان به صورت جهش (موتاسیون ) در حیوانات و گیاهان رخ میدهد، مثلا از نسل گوسفندان معمولى ناگهان گوسفندى متولد مى شود که پشم آن با پشم گوسفندان معمولى متفاوت است ، یعنى بسیار لطیفتر و نرمتر میباشد، و همان سرچشمه پیدایش نسلى در گوسفند بنام (گوسفند مرینوس ) مى شود، با این ویژگى در پشم .

و یا اینکه حیواناتى بر اثر جهش ، تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا شکل پوست بدن و مانند آن پیدا مى کند.

ولى هیچکس تاکنون جهشى ندیده است ، که دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعى را به نوع دیگر مبدل سازد.

بنابر این ما تنها مى توانیم حدس بزنیم که تراکم جهشها ممکن است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در بیاورد، و مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به پرندگان کند، ولى این حدس هرگز یک حدس قطعى نیست ، بلکه تنها یک مسأله ظنى است چرا که ما هرگز با جهشهاى تغییر دهنده اعضاء اصلى به عنوان یک حس و تجربه روبرو نشده ایم .


از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم که دلائل سه گانه طرفداران ترانسفورمیسم نمیتواند این نظریه را از صورت یک فرضیه فراتر برد، و به همین دلیل آنها که دقیقا روى این مسائل بحث مى کنند، همواره از آن به عنوان (فرضیه تکامل انواع ) سخن مى گویند نه قانون و اصل .


فرضیه تکامل و مسأله خداشناسى

با اینکه بسیارى کوشش دارند میان این فرضیه و مسأله خداشناسى یکنوع تضاد قائل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند، چرا که پیدایش عقیده داروینیسم جنگ شدیدى میان ارباب کلیسا از یکسو، و طرفداران این فرضیه از سوى دیگر به وجود آورد، و روى این مساله در آن عصر به دلائل سیاسى ، اجتماعى که اینجا جاى شرح آن نیست تبلیغات وسیعى در گرفت که داروینیسم با خداشناسى سازگار نمى باشد.

ولى امروز این مسأله براى ما روشن است که این دو با هم تضادى ندارند یعنى ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آنرا بر اثر فقدان دلیل رد نمائیم در هر دو صورت مى توانیم خداشناس باشیم .

فرضیه تکامل اگر فرضا هم ثابت شود، شکل یک قانون علمى که از روى علت و معلول طبیعى پرده بر مى دارد به خود خواهد گرفت ، و فرقى میان این رابطه علت و معلولى در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست .

آیا کشف علل طبیعى نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزله ها و مانند آن مانعى بر سر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلما نه .

بنابر این کشف یک رابطه تکاملى در میان انواع موجودات نیز هیچگونه مانعى در مسیر شناخت خدا ایجاد نمى کند.

تنها کسانى که تصور مى کردند کشف علل طبیعى با قبول وجود خدا منافات دارد مى توانند چنین سخنى را بگویند، ولى ما امروز به خوبى مى دانیم که نه تنها کشف این علل ضررى به توحید نمى زند بلکه خود دلائل تازه اى از نظام آفرینش براى اثبات وجود خدا پیش پاى ما مى گذارد.


جالب اینکه خود داروین در برابر اتهام الحاد و بیدینى قد علم کرده ، و در کتابش (اصل انواع ) تصریح میکند که من در عین قبول تکامل انواع ، خدا پرستم ، و اصولا بدون قبول وجود خدا نمى توان تکامل را توجیه کرد.

به این عبارت دقت کنید: او با وجود قبول علل طبیعى براى ظهور انواع مختلف جانداران ، همواره به خداى یگانه ، مؤمن باقى مى ماند، و تدریجا که سن او افزایش حاصل میکند احساس درونى مخصوصى به درک قدرتى ما فوق بشر در او تشدید مى گردد، به حدى که معماى آفرینش را براى انسان لا ینحل مى یابد.

اصولا او معتقد بود که هدایت و رهبرى انواع ، در این پیچ و خم عجیب تکامل ، و تبدیل یک موجود زنده بسیار ساده به این همه انواع مختلف و متنوع جانداران بدون وجود یک نقشه حساب شده و دقیق از طرف یک عقل کل امکان پذیر نیست !

راستى هم چنین است آیا از یک ماده واحد و بسیار ساده و پست ، این همه مشتقات شگفت انگیز و عجیب ، که هر کدام براى خود تشکیلات مفصلى دارد، به وجود آوردن بدون تکیه بر یک علم و قدرت بى پایان امکان پذیر است ؟


نتیجه اینکه : غوغاى تضاد عقیده تکامل انواع با مسأله خداشناسى یک غوغاى بی اساس و بى دلیل بوده است (خواه فرضیه تکامل را بپذیریم یا نپذیریم ).


تنها این مسأله باقى مى ماند که آیا فرضیه تکامل انواع با تاریخچه اى که قرآن براى آفرینش آدم ذکر کرده است تضادى دارد یا نه ؟! که ذیلا از آن بحث مى شود.


قرآن و مسأله تکامل:

جالب اینکه هم طرفداران تکامل انواع و هم منکران آن یعنى آنها که در میان مسلمین بوده اند به آیات قرآن براى اثبات مقصد خویش تمسک جسته اند، ولى شاید هر دو گروه گاهى تحت تأثیر عقیده خود به آیاتى استدلال کرده اند که کمتر ارتباطى با مقصود آنها داشته است ، لذا ما از هر دو طرف آیاتى را انتخاب مى کنیم که قابل بحث و مذاکره باشد.


مهمترین آیه اى که طرفداران تکامل روى آن تکیه مى کنند، آیه 33 سوره آل عمران است:

ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین : (خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید).


آنها مى گویند همانگونه که نوح و آل ابراهیم و آل عمران در میان امتى زندگى مى کردند و از میان آنها برگزیده شدند، همچنین آدم نیز باید چنین باشد، یعنى در عصر و زمان او انسانهائى که نام عالمین (جهانیان ) بر آنها گزارده شده ، حتما وجود داشته اند و آدم برگزیده خدا از میان آنهاست ، و این نشان میدهد که آدم اولین انسان روى زمین نبوده است ، بلکه قبل از او انسانهاى دیگرى بوده اند و امتیاز آدم همان جهش فکرى و معنوى او است که سبب برگزیده شدنش از افراد همسانش شد.

آیات متعدد دیگرى نیز ذکر کرده اند، که بعضى از آنها اصلا ارتباط با مسأله تکامل ندارد، و تفسیر آن به تکامل بیشتر از قبیل تفسیر به رأى است ، و قسمتى دیگر، هم با تکامل انواع سازگار است ، و هم با ثبوت آنها و خلقت مستقل آدم ، و به همین دلیل بهتر دیدیم که از ذکر آنها صرف نظر کنیم .


اما ایرادى که به این استدلال مى توان کرد این است که عالمین اگر به معنى مردم معاصر بوده باشد و اصطفاء (برگزیدن ) حتما باید از میان چنین اشخاصى صورت گیرد، این استدلال قابل قبول خواهد بود، اما اگر کسى بگوید عالمین اعم از معاصران و غیر معاصران است ، همانگونه که در حدیث معروف در فضیلت بانوى اسلام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده که مى فرماید:

اما ابنتى فاطمه فهى سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین : دخترم فاطمه بانوى زنان جهان از اولین و آخرین است .

در این صورت آیه فوق دلالتى بر این مقصود نخواهد داشت و درست به این میماند که کسى بگوید خداوند، عده اى را از میان انسانها (انسانهاى تمام قرون و اعصار) برگزید که یکى از آنها آدم است در این صورت هیچ لزومى ندارد که در عصر و زمان آدم ، انسانهاى دیگرى وجود داشته باشند که نام عالمین بر آنها اطلاق گردد و یا آدم از میان آنها برگزیده شود.

به خصوص اینکه سخن در برگزیدن خدا است خدائى که از آینده و نسلهائى که در زمانهاى بعد مى آیند به خوبى آگاه بوده است .


و اما مهمتر دلیلى که طرفداران ثبوت انواع از آیات قرآن ، انتخاب کرده اند، آیات مورد بحث و مانند آن است که مى گوید:

خداوند انسان را از گل خشک که از گل تیره رنگ بد بوى گرفته شده بود آفریده جالب اینکه این تعبیر هم در مورد خلقت (انسان ) گفته شده (و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون - آیه 26 حجر) و هم درباره (بشر) (و اذ قال ربک للملائکة انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون - آیه 28 حجر) و هم به قرینه ذکر سجده فرشتگان بعد از آن در مورد شخص آدم آمده است (به آیات 29 و 30 و 31 سوره حجر دقت کنید).


ظاهر این آیات در بدو نظر چنین مى گوید که آدم نخست از گل تیره رنگى آفریده شد و پس از تکمیل اندام ، روح الهى در آن دمیده شد و به دنبال آن فرشتگان در برابر او به سجده افتادند، بجز ابلیس .

طرز بیان این آیات چنین نشان میدهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونى، انواع دیگرى وجود نداشته است .

و تعبیر به (ثم ) که در بعضى از آیات فوق آمده و در لغت عرب براى ترتیب با فاصله آورده مى شود، هرگز دلیل بر گذشتن ملیونها سال و وجود هزاران نوع نمى باشد، بلکه هیچ مانعى ندارد که اشاره به فاصله هائى باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح الهى وجود داشته .

لذا همین کلمه (ثم ) درباره خلقت انسان در عالم جنین و مراحلى را که پشت سر هم طى مى کند آمده است ، مانند: یا ایها الناس ان کنتم فى ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة ... ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم : (اى مردم اگر تردید در رستاخیز دارید (به قدرت خدا در آفرینش انسان بیندیشید) که ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه . سپس از خون بسته شده ، سپس از مضغه (پاره گوشتى که شبیه گوشت جویده است )... سپس شما را به صورت طفلى خارج میسازیم ، سپس به مرحله بلوغ مى رسید (سوره حج آیه 5 ).

ملاحظه میکنید که هیچ لزومى ندارد (ثم ) براى یک فاصله طولانى باشد، بلکه همانگونه که در فواصل طولانى به کار میرود در فاصله هاى کوتاه هم استعمال مى شود. از مجموع آنچه در بالا گفتیم چنین نتیجه میگیریم که آیات قرآن هر چند مستقیما در صدد بیان مسأله تکامل یا ثبوت انواع نیست ، ولى ظواهر آیات (البته در خصوص انسان ) با مساله خلقت مستقل سازگارتر است ، هر چند کاملا صریح نیست اما ظاهر آیات خلقت آدم بیشتر روى خلقت مستقل دور میزند، اما در مورد سایر جانداران قرآن سکوت دارد.

( توضیح من: از روایت امام صادق(ع) میتونیم بهره بگیریم که ثم در اینجا (آیه 28 حجر) به معنی حقیقی خودش (تدریج) است و وجود فاصله بین خلقت اولیه او و مسأله سجده بر او)

مردگان می بینند!!!

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ق.ظ

فکرشو نمی کردم که همچنین جوابی بده!!

خانمش اومده بود به مشاوره که: یه سال بیشتر میشه دختر کوچلومونو از دست دادیم و علی رغم توصیه روانشناس و ماما (جزئیاتش بمونه) و فک و فامیل، شوهرم راضی به بچه نمیشه!

میگه به دو دختر دیگه مون هم محبت لازمو نمی کنه، نه که نکنه یهو وسط بازی و خنده خودشو کنار می کشه و فکری میشه!

بچه هام دارن اذیت میشن ، من دارم اذیت میشم ، خودش هم داره اذیت میشه!!

به بهونه ای محل کارش رفتم...

یواش یواش بحثو هدایت کردم به این مسائل ، گفت:

میدونم اگه بچه دیگه ای بیاد ، شرایط روحی همه مون بهتر میشه اما نمی خوام!!

آخه نه اینکه مرده ها زنده ها  رو می بینن، به فکر بچه که بیفتیم دخترم می بینه ناراحت میشه میگه اینا تلاش می کنن با این کارشون منو فراموش کنند؟!!!

با دخترام بازی می کنم یهو یادش می افتم اون خودشو بیشتر از اینا شیرین می کرد و همه ش می خواست به اون برسم!! نمی خوام یه وقتی ازم ناراحت بشه، مخصوصا حالا که مرده!!

گفتم: مردگان و زندگان را مبادا با هم قیاس کنیم...

انسان تا زنده ست چون بند ماده است، در خوب و بد چیزی هوا و هوسش رو هم دخیل میده، اما وقتی از این عالم کنده شد، حقایق رو آنچنان که هست می بینه!

گفتم: محبت خوبه یا بد؟! گفت خوب

گفتم: مردگان از دیدن خوبی بازماندگانشون خوشحال میشن!

گفتم: تولد بچه ، خوبه یا بد؟!

گفت: خوب

گفتم : دخترتان از دیدن این خوب ، ناراحت که نه بلکه لذت خواهد برد.

گفتم: اصلا یه کاری :

فرزند بیار ، به فرزندانتم محبت کن ، و ثواب اون رو به دختر مرحومت هدیه کن!

اینجور بهتر نیست؟!


احساس کردم بار سنگینی از دوشش برداشته شده...

سبک خداحافظی با سلامش اینو نشون میداد.


+ موندم اینهمه جلسه روانشناسی که رفتند و وقت و پولشونو هزینه کردند ، پس چی به این بندگان خدا می گفتن؟!! والا

+ دیده و شنیده میشه خانواده هایی با هم کدورت دارند تنها و تنها بخاطر مثلا وفاداری به امواتشون!! چون اونا با هم مشکل داشتند!

از آقایی سؤال کردم چرا حق ارث خواهرتونو نمیدیدن؟! گفت من حرفی ندارم اما بابام اصرار به این داشت!

میگم : جدای از مشکل شرعیش، مطمئن هستی خواسته بعد مرگ باباتون با خواسته قبل مرگیش یکی باشه؟!! برا شادی باباتونم که شده الان باید این کارو بکنین...

جادوی نهـــــــــر

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ

طرف طیّ هفته نماز نمی خونه ، میگه:

« کی حوصله داره دم به دقیقه درگیرش باشه؟!! »

می ذاره جمعه، صبح تا ظهر  همه ش رو یه دفعه بجا میاره!!!

بهش گفتم:

إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا (103) نساء -

اتفاقا نکته ش همینه که میخواد درگیر باشی!

از این نماز تا اون نماز یه فاصله ای قرار داده که تا بیاد دلت پَرت دنیا بشه سریع می کشدت بیرون و صیقلت میده!!

رسول الله (صلى الله علیه وآله):

مثل الصلوات الخمس کمثل نهر جار عذب على باب أحدکم یغتسل فیه کل یوم خمس مرات، فما یبقی ذلک من الدنس - میزان الحکمة حرف المیم باب الامثال -

مثَل نمازهای پنجگانه مثَل نهر گوارایی ست که بر درب هر کدام از شما جاری ست و روزی پنج نوبت خود را در آن شستشو می دهد ، پس با این وجود آیا پلیدیی باقی خواهد ماند؟!

حتما تجربه ش رو دارین:

اگه چیزی کثیف شد و سریع شستشوش دادی راحت وآسوده تمیز میشه. اما اگه موندگار شد و مخصوصا به آلودگیش هم اضافه شد، دیگه با آب خالی و به راحتی پاک شدنی نخواهد بود! صابون میخواد و چنگ زدن و زور و...

+ گفتم : شده داروی یه هفته ت رو یه روزه بخوری؟!

لطفا در مورد این عکس نظر ندین!!!

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۲۵ ب.ظ

درود بر بی حجاب ها !

جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ب.ظ

چقدر برای یک مرد سخت است، تیر مسموم نگاهی را بر صورت اهل و عیال دیدن!! 

چقدر تلخ است، لبخند موذیانه اغیار

چه سوزاننده ست، برق چشمک از سر شرّی


این دو روزی که مسافرت خانوادگی رفته بودیم خدمات بی شائبه خانم های بی حجاب را درقبال جامعه خود بعینه شاهد و ناظر بودم.

که چطور با تمام وجود ایثار کرده و نگاه های تشنه هرزگان را از زن و فرزند دیگران گرفته ، به جسم و جان خویش می خریدند!

چونان دریایی سرخ که همه رودهای جاری هوس به آنها ختم می شد!!

دست مریزاد!!


چقدر مسافرت در کنار آنها چسبید!!

آنقدر که بچه ها را گفتم ساک را باز نکنند برای مسافرت بعدی!!

آنقدر که همانجا در دل بازار بهترین خواسته ها را برایشان آرزو کردم! :

کاش بشود که با پوشیدن حجاب، لذت عمیق این آرامش و آسایش را روزی به کام خویش نیز بچشانند!!

و ان شاء الله روزی برسد که غیرت را بتوان لااقل لباس کرد و بر تن مردانشان دوخت...

+ کاری ندارم به پای آرامشی که به خانواده ها دادند، چقدر ناآرامی به بخش دیگر جامعه تزریق کردند!!

اذعان می کنم در این مورد بخصوص خودخواهیم قویتر از دلسوزیمه!!!


+ بعداً نوشت:

در جواب اعتراض یکی از خواننده های آخدا (وب مهربانی):

...

من تنها چیزی رو گفتم که ظاهر خود فرد میگه و نه بیشتر! 
خانم محترمه! لازمه بدونیم دین هم اقتضاءاتی دارد و ادعای خالی کافی نیست! نمیشه فرد هرجور که بخواد بچرخه و خودش رو هم مؤمن قلمداد کنه! نه نمیشه...
مخصوصا وقتی رفتار او تأثیرات خاص خودش رو بر جامعه هم بگذاره و از مسأله شخصی بیرون امده باشه.
اگه جسارت تلقی کردین، پوزش.

گوشواره

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۳ ب.ظ

تو ماشین که جابجا شدیم ، شفیعه رو کرد :

بابایی! نفهمیدی پسره تو بازار که بودیم گوشمو گرفت و کشید!!!

یهو جا خوردم، برگشتم دیدم گوش بچه سالمه و گوشواره هم سر جاش!!

گفتم :

نه نفهمیدم ، خوب چرا همونجا نگفتی؟!

جوابی نداد.

مقداری که گذشت ذهنش مثل اینکه حسابی درگیر موضوع شده باشه، گفت:

بابا جون! یعنی اگه چادر سرم می کردم اینجور نمی شد؟!!

( وسط بازار چادرشو از سرش دراورد که زیر پاش نره!)

گفتم: اگه قایم بود، خوب چطوری میتونست گوشتو ببینه که بکشه؟!!

ساکت شد

آروم برگشتم دیدم داره با خودش فکر می کنه!!

مؤمن یا مسلمان؟!

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۰۳ ب.ظ

ادعای ایمان:

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (14) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (15) حجرات -

عربهاى بادیه نشین گفتند: « ایمان آورده ایم!! » 

بگو شما ایمان نیاورده اید ولى بـگـوئید اسلام آورده ایم ، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است !

و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید پـاداش اعمال شما را به طور کامل مى دهد، خداوند غفور و رحیم است .

مؤ منان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند، سپس هرگز شک و تردیدى به خود راه نداده ، و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کرده اند، آنها راستگویانند.


بیان تفاوت ایمان با اسلام:

سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: الاسلام یحقن به الدم، وتؤدى به الامانة، ویستحل به الفرج، والثواب على الایمان - بحارالانوار ج 65 ص 243 -

از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمود:

به وسیله اسلام خون انسان محفوظ و اداى امانت او لازم و ازدواج با او حلال مى شود ؛ ولى ثواب و پاداش بر اساس ایمان است .


نشانه های مؤمنین در کلام امام سجاد (ع)

عن الطاووس بن الیمان قال: سمعت علی ابن الحسین علیهما السلام یقول: علامات المؤمن خمس، قلت: وما هن یا ابن رسول الله ؟ قال: الورع فی الخلوة، والصدقة فی القلة، والصبر عند المصیبة، والحلم عند الغضب والصدق عند الخوف (بیان: " عند الخوف " کأنه محمول على خوف لم یصل إلى حد وجوب التقیة) - بحارالانوار ج 64 ص 293 -

طاووس یمانی از امام سجاد (ع) شنیدم که :

نشانه های انسان با ایمان پنج است.

گفتم: چه هستند؟ یابن رسول الله!

فرمود: 

1 - دوری از گناه در خلوت 

2 - تصدّق در ناداری 

3 - صبر هنگام مصیبت 

4 - بردباری به وقت خشم 

5 - راستگویی با وجود ترس (شرح مجلسی: اگر به حد تقیه نرسیده باشد.)


+ در جواب یکی از دوستان که نوشته «من که مسلمونم» نیستم:

با جاری کردن شهادتین بر زبان حکم به اسلام شخص می شود ، و آثار خودش را خواهد داشت . بله چیزی که نجات بخش انسان از عذاب الهی ست ایمان است. ایمانی که قاعدتا دایره اش نسبت به اسلام بسیار تنگ تر خواهد بود.

حواسمون هست؟!

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ق.ظ

حواسمون چقدر به اطرافمون هست؟!