ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

خطیب نیویورک: والله خواننده کتب وهابیت تروریست می‌شود

دو شنبه 4 خرداد 1394 - 23:26:3

خطیب جمعه نیویورک، ساعاتی پس از انفجار تروریستی در قطیف، این جنایت را به شدت محکوم کرد و تفکر وهابی سلفی و افکار ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب را ریشه اصلی و مبنای تروریسم و قتل و کشتار عقیدتی دانست.

شیخ طارق یوسف خطیب سنّی مسجد اولوالالباب نیویورک چند ساعت پس از انفجار مسجد شیعیان قطیف عربستان، در واکنش به این جنایت تکفیری‌ها گفت:

چگونه است که شخصی به این مرحله می رسد که داخل یک مسجد، خود را منفجر می کند و دهها نفر را می کشد و گمان می کند با این کار به بهشت خواهد رفت و حورالعین با گل به استقبالش خواهند آمد؟!!

خطیب نیویورک که با توجه به اختلاف ساعت عربستان با آمریکا، تنها کسی بود که در خطبه جمعه همان روز به انفجار واکنش نشان داد، اظهار داشت:

این یک مشکل بزرگ است که باید حل شود.

 اینها برخاسته از فکر سلفی وهابی و افکار منسوب به ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب است.

والله هرکس کتب ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب را بخواند، بدون تردید کارش به جایی می رسد که تروریست می شود!

یوسف افزود:

این بچه ها مزدور صهیونیست ها نیستند. از جای دیگر نیامده اند. اینها پرورش یافته همین کتابهای وهابیت هستند.

مجموعه کتب ابن تیمیه و ابن قیم و ابن عبدالوهاب؛ و در این دوره هم کتب ابن باز و ابن عثیمیین و العریفی و محمد حسان و حوینی.. و همچنین نوشته های سلمان العوده و عثمان الخمیس..  این کتابها بچه ها را تروریست می کند..

 اینها نوشته اند که شیعیان برای اسلام از یهودیان خطرناکترند!!!...


حامیان ابن عبدالوهاب، داعشی هستند:

خطیب نیویورک تاکید کرد: پس هر کسی که از ابن تیمیه دفاع کند، تنفر و بیزاری را در دنیای اسلام ترویج کرده است. و هر کسی که از ابن عبدالوهاب و سلفی ها دفاع کند، داعشی است و باید به چشم تروریست به آنها نگاه کنیم.

شیوخی که شیعیان را تکفیر و لعن می کنند یا آنها را نجس می پندارند، تروریست هستند.!

الان سلمان العوده مدعی شده که جنیان به او گفته اند که شیعیان از یهود هم خطرناک ترند! یعنی به انسانها اکتفا نکرده و برای تکفیر شیعیان سراغ جنیان رفته است...!!!

یوسف افزود:

سعودی‌ها برای حمله به یمن به همه رشوه دادند. درباره رهبر حوثی ها دروغ و اکاذیب منتشر کردند..

خواستند ایران را دشمن اصلی مسلمانان وانمود کنند. در حالی که ایران همان شیعه است و شیعه همان علی (ع) است؛ پس اینها اهل بیت (ع) را هدف قرار داده اند!!!!


راه حل مشکل تروریسم، ریشه‌کنی وهابیت است:

وی در ادامه با صدایی گرفته گفت:

آیا اتفاقی که امروز در مسجدی در قطیف رخ داد و نمازگزاران را در روز ولادت امام حسین [ع] در حال عبادت به خاک و خون کشید، ناگهانی و بی مقدمه بود؟!

تاریخ تکرار می شود

مساله کینه آنها از اهل بیت است!!

مردم حتی در سالروز ولادت سرور جوانان اهل بهشت هم امنیت ندارند.

حل این مشکل بزرگ جز با ریشه کنی تفکر سلفی، تفکر وهابی، تفکر ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب امکان پذیر نیست.

باید این تفکر ریشه کن شود و خاندان سعودی که این فکر را رواج می دهد، برکنار شود...


منبع:

العالم فارسی


منبع: العالم

الإثنین 25 مایو 2015 - 18:28 بتوقیت غرینتش

((اوس بن صامت )) با دخترعمویش ((خَوله )) ازدواج کرده بود. آنان در شهر خود ((مدینه )) باهم زندگى مى کردند و یکدیگر را سخت دوست داشتند. اوس به واسطه تنگدستى و پریشانى ، مردى تندخو و کم حوصله شده بود.

روزى اوس به همسرش نزدیک شد تا خواسته مشروع خویش را برآورده سازد ولى زن امتناع ورزید و به تمنّاى شوهرش روى خوش نشان نداد. اوس ‍ هم خشمگین شد و زنش را ((ظِهار)) کرد و گفت : تو نسبت به من به منزله مادرم هستى!! ولى بعد، از گفته خود پشیمان شد.

((ظِهار)) نوعى از طلاق زن در زمان جاهلیت بود(1) و تا آن موقع منعى از اسلام درباره آن نرسیده بود. ظهارى که ((اوس بن صامت )) کرد، نخستین ظهارى بود که در اسلام به عمل آمد.

((اوس )) به زن خود گفت :

((تصور مى کنم تو بر من حرام شده اى . برو حکم آن را از پیغمبر سؤال کن و اگر راهى بر حلال شدن مجدد تو نباشد، نباید دیگر به خانه برگردى !)).

((خوله )) هم نزد پیغمبر آمد و گفت :

یا رسول الله ! شوهر من اوس بن صامت ، وقتى که من جوان و داراى مال و ثروت و عشیره بودم ، با من ازدواج کرد ولى بعد از آنکه ثروتم از دست رفت و جوانیم زایل شد و بستگانم پراکنده شدند با من ((ظهار)) کرد و بعد هم پشیمان شده است ، آیا راهى هست که ما را دوباره با هم پیوند دهد؟

پیغمبر فرمود: آنچه من مى دانم این است که تو بر شوهرت حرام شده اى .

((خوله )) گفت : یا رسول الله ! به خدایى که قرآن بر تو نازل کرده است ، شوهرم نام ((طلاق )) را به زبان نیاورد. او پدر فرزندان من است و من او را از همه کس ‍ بیشتر دوست دارم .

پیغمبر فرمود: با این وصف تو بر او حرام شده اى و چیزى هم در این باره از جانب خداوند به من نرسیده است که بتوانم تو را راهنمایى کنم .

((خوله )) خواست باز هم چیزى بگوید ولى پیغمبر فرمود: تو بر او حرام شده اى و نمى توانى با وى سخن بگویى و تماس بگیرى .

وقتى ((خوله )) وضع خود را چنین دید، سخت اندوهگین شد، به گونه اى که از روى ناچارى گفت :

خدایا! از بى کسى خود و دورى از شوهرم و آنچه بر سر خودم و بچه هایم آمده است ، به تو شکایت مى کنم . خدایا! از بدبختى و تنگدستى و پریشانیم به تو شکایت مى کنم . خدایا! چیزى به زبان پیغمبرت درباره من نازل کن !

آنگاه سخت گریست و شیون کنان گفت :

پروردگارا! از فقر و تنهائى خودم و بى سرپرستى کودکانم که اگر به شوهرم بسپارم تلف مى شوند و چنانچه نزد خود نگاهدارم از گرسنگى مى میرند، به تو شکایت مى کنم . سپس سرودستها را به سوى آسمان بلند کرد و ناله سر داد.

تمام زنان و کسانى که در خانه پیغمبر بودند و مجادله وگفتگوى او را با پیغمبر مى شنیدند، به حال او رقّت برده و سخت گریستند.

موقعى که ((خوله )) به خانه پیغمبر آمد و با حضرت ((مجادله )) مى کرد پیغمبر مشغول شستن سر خود بود و عایشه یکى از زنان پیغمبر در شستن سر، به حضرت کمک مى کرد. پیغمبر از وضعى که براى ((خوله )) پیش آمده بود سخت ناراحت بود.

((خوله )) بار دیگر رو کرد به جانب پیغمبر و گفت :

یا رسول الله ! خدا مرا فداى تو گرداند، فکرى براى من کن ! عایشه گفت : اى خوله ! سخن خود را کوتاه کن و دست از مجادله و زبان درازى بردار،نمى بینى پیغمبرچه حالى دارد؟

در همان موقع به پیغمبر وحى مى شد و حضرت آرام بود و گوش به وحى الهى یعنى نزول سوره مجادله فراداده بود. بعد از اعلام وحى که پیغمبر حالت عادى خود را باز یافت تبسّمى کرد و فرمود:

عایشه ! این زن چه شد؟ عایشه گفت : اینجاست یا رسول الله ! پیغمبر رو کرد به خوله و فرمود: برو شوهرت را بیاور. وقتى شوهر ((خوله )) آمد پیغمبر وحى آسمانى را که آیات اول سوره مجادله راجع به حکم ((ظهار))دراسلام بود،بر وى تلاوت فرمود.

خداوند در آغاز سوره ((مجادله )) مى فرماید: ((به نام خداوند بخشنده مهربان . خداوند گفتار آن زن را که با تو - اى پیغمبر - درباره شوهرش مجادله کرد و شکایت به خدا برد، شنید. خداوند گفتگوى شما را مى شنود، خداوند شنوا و بیناست .

افراد شما مسلمانان که با زنان خود مظاهره مى کنند (با این سخن ) زنان ایشان مادران آنان نخواهند شد. مادرانشان کسانى هستند که ایشان را زاییده اند. مردان مسلمان با اداى این سخن (ظهار) سخنى زشت و بیهوده مى گویند. این را بدانید خدا آن را مى بخشد و از آن در مى گذرد.

کسانى که زنان خود را ((ظهار)) مى کنند (و بعد پشیمان مى شوند) و مى خواهند سخنان خود را برگردانند، پیش از آنکه با آنان تماس بگیرند، باید بنده اى آزاد کنند. این پندى است که خداوند به شما مى دهد و از آنچه انجام مى دهید خبر دارد.

اگر کسى بنده اى نیافت که آزاد کند، باید دو ماه متوالى قبل از تماس (با زن خود) روزه بگیرد. اگر نمى توانند دو ماه روزه بگیرند، باید شصت فقیر را اطعام کنند تا بدینگونه ایمانتان به خدا و پیغمبر محفوظ بماند. اینها حدود و احکام الهى است - که باید آن را معمول داشت - و اگر کسانى کفر ورزند - و از پذیرش آن سر باز زنند - کیفرى دردناک خواهند دید(2).

وقتى عایشه ، سوره مجادله را که راجع به گفتگوى ((خوله )) با پیغمبر بود و همان موقع نازل شد، شنید، گفت : آفرین بر خدایى که همه صداها را مى شنود. این زن با پیغمبر صحبت مى کرد و با اینکه من در گوشه خانه بودم و صداى او را مى شنیدم ، بعضى از کلمات او را نتوانستم بشنوم ولى خداوند

همه آن را شنید و به آن پاسخ داد!

پس از نزول این آیات ، پیغمبر ((اوس بن صامت ))، شوهر ((خوله )) را احضار کرد و فرمود: به فرمان خداوند، چون همسرت را ((ظهار)) کرده و پشیمان شده اى ،باید یکى از این سه کار را انجام دهى تا بتوانى به زن خود رجوع کنى :

1 - آیا قدرت دارى برده اى را به عنوان کفاره ظهار آزادکنى ؟

اوس بن صامت گفت : نه یا رسول الله ! قیمت برده زیاد است و من طاقت آن را ندارم ؛ زیرا در آن صورت باید تمام هستى خود را از دست بدهم چون من مردى تهیدستم .

2 - آیا مى توانى دو ماه متوالى روزه بگیرى ؟

اوس بن صامت گفت : یا رسول الله ! به خدا اگر من سه روز چیز نخورم بیناییم را از دست مى دهم و از آن مى ترسم که چشمم کور شود.

3 - آیا استطاعت دارى شصت گرسنه را طعام دهى ؟

اوس بن صامت گفت : نه به خدا اى پیغمبر! مگر این که خود شما در این خصوص به من کمک کنید!

پیغمبر فرمود: من پانزده صاع خرما (هر صاع تقریبا سه کیلو بوده است ) به تو مى دهم و دعامى کنم که خداوندبه آن برکت دهدتابه شصت فقیربرسد.

سپس پیغمبر آن مقدار خرما را به او بخشید و اوس بن صامت هم آن را به عنوان کفّاره به شصت فقیر داد. بدینگونه زنش ((خوله )) بر وى حلال شد و بار دیگر زندگى خود را از سر گرفتند.

_________________________________________________________________

سالها بعد از این ماجرا روزى عمربن خطاب در ایّام خلافتش ، از کنار ((خوله )) گذشت . خوله گفت : عمر! بایست ! عمر هم ایستاد. سپس به وى نزدیک شد و به سخنانش گوش داد.

خوله مدتى عمر را نگاهداشت و سخنان تندى به وى گفت !از جمله گفت :

اى عمر! به خاطر دارم که به تو ((عُمَیره )) مى گفتند و در مکّه و بازار ((عُکاظ)) با عصبانیت از کنیزان برده مراقبت مى کردى . دیرى نپایید که موسوم به ((عمر)) شدى (3). بعد هم چیزى نگذشت که تو را ((امیرالمؤ منین )) خواندند. اکنون از خدا بترس و مواظب بندگان خدا باش . این را بدان که هر کس از عذاب قیامت نترسد، هر چیز دورى به وى نزدیک مى شود و هر کس ‍ از مرگ ترسید، مى ترسد که فرصت را از دست بدهد.

یکى از همراهان عمر به نام ((جارود)) گفت : اى زن ! در مقابل امیرالمؤ منین زیاد حرف زدى ! و به عمر گفت : مردم را به خاطر این پیرزن نگاهداشته اى ؟

عمر گفت : واى بر تو! آیا مى دانى این زن کیست ؟

جارود گفت : نه ، کیست ؟

عمر گفت : این زنى است که خداوند از فراز هفت آسمان (4) شکایت او را شنید و به او پاسخ داد. این ((خوله )) دختر ثعلبه است که سوره مجادله درباره او و گفتگویش با پیغمبر نازل شده است . به خدا اگر از من انصراف حاصل نکند و تا شب سخن بگوید، من از او روى بر نمى گردانم تا هر چه مى خواهد بگوید(5).

____________________________________________________

پاورقی:

1 - عرب متعصب وقتى نسبت به زن خود خشم مى نمود، از جمله به وى مى گفت : ((ظَهْرُکِ کَظَهْرِ اُمّى ؛ یعنى پشت تو مثل پشت مادر من است!!)) و با این سخن که آن را ((ظهار)) مى گفتند، زن را تا ابد بر خود حرام مى کرد. این عمل را ((مظاهره )) مى نامیدند، مظاهره در اسلام نیز معمول شد و در فقه اسلامى شرایطى دارد که از جمله باید در حالت خشم انجام نگیرد. تازه اگر هم با شرایط تحقق یابد، با دادن کفاره بار دیگر، زن بر شوهر خود حلال مى شود، مبداء تشریع حکم ظهار در اسلام همین داستان است که در متن مى خوانید.

2 - ( بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتى تُجادِلُکَ فى زَوْجِها وَ تَشْتَکى اِلَى اللّهِ وَ اللّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَکُما اِنَّ اللّهَ سَمیعٌ بَصیرٌ اَلَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ اُمَّهاتِهِمْ اِنْ اُمَّهاتُهُمْ اِلا الّلائى وَ لَدْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَیَقُولوُنَ مُنْکَرا مِنَ الْقَوْلِ وَ زوُرا وَ اِنَّ اللّهَ لَعَفُوُّ غَفوُرٌ وَالَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ یَعوُدُونَ لِما قالوُا فَتَحْریرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَتَماسّا ذلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلوُنَ خَبیرٌ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَتَماسّا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَاِطْعامُ سِتّینَ مِسْکینا ذلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ اَلیمٌ (سوره مجادله ، آیه 1 - 4)

3 - عمر و عمیره به معناى پاره هاى گوشت زیادى است که درلاى دندانها مى ماند.

4 - این گفته عمر است که تصور مى کرده خدا در بالاى آسمانهاست و گرنه خدا مجرد از زمان و مکان است و در همه جا هست و حدى ندارد که به آن محدود شود.

5 - مجمع البحرین طبرسى ، ج 9 و 10، ص 346. سیره حلبیه ، ج 2، ص 722.


منبع:

زن در قرآن

على دوانى


مغز تروریست ها در کنترل کیست؟؟؟!

سه شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۳۸ ق.ظ

منبع:

العالم

امام خمینی:

اگر نبود در ادعیه الا دعاى مناجات شعبانیه ، کافى بود! - صحیفه نور -


متن و ترجمه مناجات شعبانیه:

هشتم: ( از اعمال مشترکه ماه شعبان ) این مناجات را که از ابن خالویه روایت شده بخواند به گفته او این مناجات حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام و امامان پس از اوست،که در ماه شعبان مى‏خواندند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِینا لَکَ مُتَضَرِّعا إِلَیْکَ رَاجِیا لِمَا لَدَیْکَ ثَوَابِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی وَ لا یَخْفَى عَلَیْکَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِیرُکَ عَلَیَّ یَا سَیِّدِی فِیمَا یَکُونُ مِنِّی إِلَى آخِرِ عُمْرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلانِیَتِی وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی وَ إِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی.
خدایا!بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و شنواى دعایم باش آنگاه که مى‏خوانمت،و صدایم را بشنو گاهى که صدایت میکنم، و به من توجّه کن هنگامى‏که با تو مناجات مى‏نمایم،همانا به سوى تو گریختم،و در حال درماندگى و زارى در برابرت ایستادم، پاداشى را که نزد توست امیدوارم،آنچه را که در درون دارم مى‏دانى،بر حاجتم خبر دارى،نهانم را مى‏شناسى،کار بازگشت به آخرت و خانه ابدى‏ام بر تو پوشیده نیست،و آنچه که مى‏خواهم به زبان‏ آرم،و خواهش خویش را بازگو کنم و هم آنچه را که براى عاقبتم امید دارم،بر تو پنهان نیست،همانا آنچه تقدیر نموده‏اى بر من‏ اى آقاى من در آنچه که تا پایان عمر بر من فرود مى‏آید از نهان و آشکارم جارى شده است،و تنها به دست توست نه به دست‏ غیر تو فزونى و کاستى‏ام و سود و زیانم،خدایا!اگر محرومم کنى پس کیست آن‏که به من روزى دهد؟و اگر خوارم‏سازى پس‏ کیست آن‏که به من یارى رساند،
إِلَهِی أَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ إِلَهِی إِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ فَقُلْتَ [فَفَعَلْتَ‏] مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنِی بِعَفْوِکَ إِلَهِی إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلَى مِنْکَ بِذَلِکَ وَ إِنْ کَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِی وَ لَمْ یُدْنِنِی [یَدْنُ‏] مِنْکَ عَمَلِی فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرَارَ بِالذَّنْبِ إِلَیْکَ وَسِیلَتِی إِلَهِی قَدْ جُرْتُ عَلَى نَفْسِی فِی النَّظَرِ لَهَا فَلَهَا الْوَیْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهَا إِلَهِی لَمْ یَزَلْ بِرُّکَ عَلَیَّ أَیَّامَ حَیَاتِی فَلا تَقْطَعْ بِرَّکَ عَنِّی فِی مَمَاتِی إِلَهِی کَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لِی بَعْدَ مَمَاتِی وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِی [تُولِنِی‏] إِلا الْجَمِیلَ فِی حَیَاتِی.
خدایا!به تو پناه مى‏آورم از خشمت و از فرود آمدن غضبت.خدایا!اگر شایسته‏ رحمت نیستم،تو سزاوارى که بر من با فراوانى فضلت بخشش نمایى،خدایا!گویى من با همه هستى‏ام در برابرت ایستاده‏ام،درحالى‏که حسن اعتمادم بر تو،بر وجودم سایه افکنده است،و آنچه را تو شایسته آنى بر من جارى کرده‏اى‏ و مرا با عفوت پوشانده‏اى،خدایا!اگر گذشت کنى،چه کسى از تو سزاوارتر به آن است؟و اگر مرگم نزدیک شده‏ باشد و عملم مرا به تو نزدیک نکرده،اعترافم را به گناه وسیله خویش به بارگاهت قرار دادم. خدایا بر نفسم در فرمانبرى از آن گناه بار کردم،پس واى بر او اگر او را نیامرزى،خدایا نیکى‏ات بر من در روزهاى زندگى‏ام پیوسته بود،پس نیکى خویش را در هنگام مرگم از من قطع مکن.خدایا چگونه از حسن توجهت پس از مرگم‏ ناامید شوم؟،درحالى‏که در طول زندگى‏ام مرا جز به نیکى سرپرستى نکردى.
إِلَهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ عُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلَى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ إِلَهِی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوبا فِی الدُّنْیَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَیَّ مِنْکَ فِی الْأُخْرَى [إِلَهِی قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَیَ‏] إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ فَلا تَفْضَحْنِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ إِلَهِی جُودُکَ بَسَطَ أَمَلِی وَ عَفْوُکَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِی إِلَهِی فَسُرَّنِی بِلِقَائِکَ یَوْمَ تَقْضِی فِیهِ بَیْنَ عِبَادِکَ إِلَهِی اعْتِذَارِی إِلَیْکَ اعْتِذَارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِی یَا أَکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْهِ الْمُسِیئُونَ .
خدایا! کارم را چنان‏که سزاوار آنى بر عهده‏گیر،خدایا به سوى من با فضلت بازگرد،به سوى گناهکارى که جهلش سراپایش را پوشانده،خدایا گناهانى را در دنیا بر من پوشاندى،که بر پوشاندن آن در آخرت محتاج‏ترم،گناهم را در دنیا براى هیچیک از بندگان شایسته‏ات آشکار نکردى،پس مرا در قیامت در برابر دیدگان مردم رسوا مکن،خدایا جود تو آرزویم را گسترده ساخت،و عفو تو از عمل من برترى گرفت.بار خدایا،روزى که در آن میان بندگانت حکم مى‏کنى، مرا به دیدارت خوشحال کن.خدایا عذرخواهى من از پیشگاهت عذرخواهى کسى است که از پذیرفتن عذرش بى‏نیاز نگشته،پس عذرم‏ را بپذیر اى کریم‏ترین کسى‏که بدکاران از او پوزش خواستند.
إِلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعِی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجَائِی وَ أَمَلِی إِلَهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِی لَمْ تَهْدِنِی وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی لَمْ تُعَافِنِی إِلَهِی مَا أَظُنُّکَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَةٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْکَ إِلَهِی فَلَکَ الْحَمْدُ أَبَدا أَبَدا دَائِما سَرْمَدا یَزِیدُ وَ لا یَبِیدُ کَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ إِلَهِی إِنْ کَانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طَاعَتِکَ عَمَلِی فَقَدْ کَبُرَ فِی جَنْبِ رَجَائِکَ أَمَلِی إِلَهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحْرُوما وَ قَدْ کَانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجَاةِ مَرْحُوما إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ إِلَهِی فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیَّامَ اغْتِرَارِی بِکَ وَ رُکُونِی إِلَى سَبِیلِ سَخَطِکَ.
خدایا،حاجتم را برمگردان،و طمعم را قرین نومیدى مساز، و امید و آرزویم را از خود مبر.خدایا،اگر خوارى‏ام را مى‏خواستى،هدایتم نمى‏نمودى،و اگر رسوایى‏ام را خواسته‏ بودى عافیتم نمى‏بخشیدى،خدایا،این گمان را به تو ندارم که مرا در حاجتى که عمرم را در طلبش سپرى کرده‏ام،از درگاهت بازگردانى.خدایا تو را سپاس،سپاسى ابدى و جاودانه،همیشگى و بى‏پایان،سپاسى که افزون شود و نابود نگردد،آنگونه که پسندى و خشنود گردى،خدایا اگر مرا بر جرمم‏ بگیرى،من نیز تو را به عفوت بگیرم،و اگر به گناهانم بنگرى،جز به آمرزشت ننگرم،و اگر مرا وارد دوزخ کنى، به اهل آن آگاهى دهم که تو را دوست دارم.خدایا اگر عملم در برابر طاعتت کوچک بوده،همانا از سر امید به تو آرزویم بزرگ است.خدایا چگونه از بارگاهت با نومیدى و محرومیت بازگردم،درحالى‏که خوش‏گمانى‏ام‏ به بخشش وجودت این بوده که مرا نجات‏یافته و بخشیده باز مى‏گردانى،خدایا عمرم را در آزمندى غفلت از تو نابود ساختم، و جوانى‏ام را در مستى دورى از تو پیر نمودم.خدایا در روزگار غرور نسبت به تو،بیدار نشدم و گاه تمایلم‏ به سوى خشم تو آگاه نگشتم.
إِلَهِی وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ إِلَیْکَ إِلَهِی أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَیْکَ مِمَّا کُنْتُ أُوَاجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیَائِی مِنْ نَظَرِکَ وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ إِلَهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِإِدْخَالِی فِی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهِیرِ قَلْبِی مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ إِلَهِی انْظُرْ إِلَیَّ نَظَرَ مَنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَکَ وَ اسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَأَطَاعَکَ یَا قَرِیبا لا یَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ یَا جَوَادا لا یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجَا ثَوَابَهُ إِلَهِی هَبْ لِی قَلْبا یُدْنِیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ وَ لِسَانا یُرْفَعُ إِلَیْکَ صِدْقُهُ وَ نَظَرا یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ إِلَهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ [مَمْلُولٍ‏]،
خدایا و من بنده تو و فرزند بنده توام،در برابرت ایستاده‏ام،به کرمت به حضرت تو متوسّلم.خدایا،بنده‏اى هستم،که به درگاهت از آنچه که با آن با تو روبرو بوده‏ام از کمى حیایم - از مراقبتت نسبت به من ، بیزارى مى‏جویم‏ و از تو درخواست گذشت مى‏کنم،زیرا گذشت صفتى درخور کرم توست.خدایا برایم نیرویى نیست که خود را بوسیله آن از عرصه نافرمانى‏ات‏ بیرون برم،مگر آنگاه که به محبّتت بیدارم سازى،و آنچنان‏که خواستى باشم،پس تو را شکر گذارم، براى اینکه در آستان کرمت واردم کردى،و هم اینکه دلم را از آلایه‏هاى غفلت از حضرتت پاک نمودى.خدایا بر من نظر کن،نظر به کسى‏که صدایش‏ کردى و تو را اجابت کرد،و به یارى‏ات به کارش گماشتى و او از تو اطاعت کرد،اى نزدیکى که از فریفتگان دور نمى‏شود،و اى سخاوتمندى‏ که از امید بستگان به پاداشش دریغ نمى‏ورزد.خدایا،قلبى به من عنایت کن،که اشتیاقش او را به تو نزدیک کند،و زبانى که صدقش به جانب تو بالا برده شود. و نگاهى که حق بودن او را به تو نزدیک نماید،خدایا،کسى‏که به تو شناخته شد،ناشناخته نیست،و آن‏که به تو پناهنده شد خوار نیسد، و هرکه را تو به او روى آورى برده نیست،
إِلَهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنِیرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجِیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِکَ یَا إِلَهِی فَلا تُخَیِّبْ ظَنِّی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ لا تَحْجُبْنِی عَنْ رَأْفَتِکَ إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلایَتِکَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِکَ إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَها بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ إِلَهِی بِکَ عَلَیْکَ إِلا أَلْحَقْتَنِی بِمَحَلِّ أَهْلِ طَاعَتِکَ وَ الْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضَاتِکَ فَإِنِّی لا أَقْدِرُ لِنَفْسِی دَفْعا وَ لا أَمْلِکُ لَهَا نَفْعا إِلَهِی أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنِیبُ [الْمَعِیبُ‏] فَلا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ إِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَکَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَنَاجَیْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَکَ جَهْرا.
خدایا،آن‏که به تو راه جوید راهش روشن است،و آن‏که به تو پناه جوید در پناه توست،و من به تو پناه آوردم اى خداى من،پس گمانم را از رحمتت ناامید مساز،و از مهربانى‏ات محرومم مکن، خدایا،در میان اهل ولایتت برنشانم،نشاندن آن‏که به افزون شدن محبّتت امید بسته،خدایا،شیفتگى به ذکرت‏ را پیوسته به من الهام فرما،و همّتم را در نسیم کامیابى نامهایت و جایگاه قدرست قرار ده.خدایا به حق خودت‏ بر خودت،مرا به جایگاه اهل طاعتت،و جایگاه شایسته بر ساخته از خشنودى‏ات برسان،زیراکه من نه بر دفعى از خود قدرت دارم،و نه بر نفع خویش مالک هستم.خدایا،من بنده ناتوان گنهکار توام،و مملوک توبه‏کننده به پیشگاهت، مرا از کسانى‏که رویت را از آنان برگرداندى قرار مده،و نه از کسانى که غفلتشان از بخششت محرومشان نموده.خداى کمال جدایى از مخلوقات را،براى رسین کامل به خودت به من ارزانى کن،و دیدگان دلهایمان را به پرتو نگاه به سوى خویش روشن کن،تا دیدگان دل پرده‏هاى‏ نور را دریده و به سرچشمه عظمت دست یابد،و جانهایمان آویخته به شکوه قدست‏ گردد،خدایا مرا از کسانى قرار ده که آوازشان دادى،پس پاسخت دادند،به آنها توجه فرمودى،پس در برابر بزرگى‏ات مدهوش شدند،و با آنان راز پنهان گفتى و آنان آشکارا براى تو کار کردند،
إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ وَ لا انْقَطَعَ رَجَائِی مِنْ جَمِیلِ کَرَمِکَ إِلَهِی إِنْ کَانَتِ الْخَطَایَا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ إِلَهِی إِنْ حَطَّتْنِی الذُّنُوبُ مِنْ مَکَارِمِ لُطْفِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیَقِینُ إِلَى کَرَمِ عَطْفِکَ إِلَهِی إِنْ أَنَامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِکَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلائِکَ إِلَهِی إِنْ دَعَانِی إِلَى النَّارِ عَظِیمُ عِقَابِکَ فَقَدْ دَعَانِی إِلَى الْجَنَّةِ جَزِیلُ ثَوَابِکَ إِلَهِی فَلَکَ أَسْأَلُ وَ إِلَیْکَ أَبْتَهِلُ وَ أَرْغَبُ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ یُدِیمُ ذِکْرَکَ وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَکَ وَ لا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ وَ لا یَسْتَخِفُّ بِأَمْرِکَ إِلَهِی وَ أَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّکَ الْأَبْهَجِ فَأَکُونَ لَکَ عَارِفا وَ عَنْ سِوَاکَ مُنْحَرِفا وَ مِنْکَ خَائِفا مُرَاقِبا یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما کَثِیرا.
خدایا (کمک کن) بر خوش‏بینى‏ام ناامیدى و یأس را چیره نسازم،و امیدم از زیبایى کرمت نبُرد.خدایا گر خطاهایم مرا از نظرت انداخته،به خاطر حسن اعتمادم بر تو از من چشم‏پوشى کن.خدایا،اگر گناهان از جایگاه مکارم لطفت مرا پائین آورده،اما یقین به کرم عنایتت هشیارم‏ نموده.خدایا اگر غفلت از آماده شدن براى دیدارت به خوابم فرو برده،ولى معرفت به نعمتهاى کریمانه‏ات مرا بیدار ساخته است.خدایا اگر بزرگى مجازاتت مرا به سوى آتش فرا خوانده،هرآینه ثواب برجسته‏ات مرا به سوى بهشت خوانده است، خدایا از تو درخواست مى‏کنم،و به پیشگاهت زارى نموده،و رغبت مى‏ورزم،و از تو مى‏خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى، و مرا از کسانى قرار دهى که ذکرت را همواره بر زبان دارند،و پیمانت را نمى‏شکنند،و از سپاست غافل نمى‏شوند،و فرمانت را سبک‏ نمى‏شمارند،خدایا مرا به نور عزّت بسیار زیبایت برسان تا عارف به وجودت گردم،و از غیر تو روى‏گردان شود،و از تو هراسان‏ و برحذر باشم،اى داراى بزرگى و بزرگوارى،و درود خدا و سلام بسیار او بر محمّد فرستاده‏اش، و برخاندان پاکش باد.
این رازونیاز از مناجاتهاى جلیل القدر ائمه(ع)بوده،و مشتمل بر مضامین بسیار بلندى است،و هرگاه که‏ حضور قلبى باشد خواندن آن مناسب است.

______________________________________________________________________


فضیلت ماه شعبان:

 شعبان ماه بسیار شریفی است، و به حضرت سید انبیا(ص) منتسب می‌باشد، و آن حضرت همه این ماه را روزه می‌گرفت، و روزه آن را به ماه رمضان متّصل می‌نمود،‌ و می‌فرمودند شعبان ماه من است، هر که یک روز از این ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب می‌شود.

از امام صادق(ع) روایت شده است:

چون ماه شعبان می‌رسید حضرت زین‌العابدین(ع) اصحاب خود را جمع می‌کرد و می‌فرمود: ای اصحاب من، می‌دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است، و حضرت رسول(ص) می‌فرماید شعبان ماه من است، پس در این ماه برای جلب محبّت پیغمبر خود، و برای تقرّب به سوی پروردگار خویش،‌ روزه بدارید،‌ به خدایی که جان علی‌بن الحسین(ع) به دست قدرت اوست، سوگند یاد می‌کنم از پدرم حسین‌بن علی(ع) شنیدم که فرمود: از امیرالمومنین(ع) شنیدم: هر که شعبان را برای جلب محبّت پیامبر، و تقرّب جستن به سوی خداوند روزه بدارد خداوند او را دوست بدارد، و در روز قیامت به کرامتش نزدیک نماید، و بهشت را بر او واجب گرداند.

شیخ از صفوان جمّال روایت کرده است که امام صادق(ع) به من فرمود:

کسانی را که پیرامون و اطراف تو هستند به روزه شعبان وادار کن. گفتم: فدایت شوم، مگر در فضیلت آن چیزی می‌بینی؟ فرمود: آری رسول خدا(ص) هرگاه هلال شعبان را می‌دید، به منادی دستور می‌داد تا در مدینه ندا کنند: ای اهل مدینه، من از جانب رسول خدا(ص)‌ به سوی شما ارسال شده‌ام، آن حضرت می‌فرماید: آگاه باشید، به درستی که شعبان ماه من است، خدا رحمت کند کسی را، که مرا در ماه من یاری کند،‌ یعنی روزه بدارد آن را.

سپس امام صادق(ع) چنین گفت: امیرالمومنین(ع) می‌فرمود: از هنگامی که شنیدم منادی رسول خدا(ص) در شعبان ندا داد، روزه شعبان از من فوت نشد، و تا زمانی که زنده هستم به خواست خداوند از من فوت نخواهد شد. پس می‌فرمود: روزه دو ماه شعبان و رمضان مایه توبه و آمرزش خداست.

اسماعیل‌بن عبدالخالق روایت کرده است: نزد امام صادق(ع) بودم، ذکر روزه شعبان به میان آمد، حضرت فرمود: در فضیلت روزه شعبان چنین و چنان است، تا جایی که انسان مرتکب قتل حرام می‌شود، پس چنانچه شعبان را روزه بدارد، این روزه به او سود می‌رساند،‌ و به خواست خداوند آمرزیده می‌شود!


بعضی از اعمال مشترک این ماه:

 اوّل: هر روز هفتاد مرتبه بگوید: «اًستَغفِرُاللهَ وَ اَساَلُهُ التَّوبَهَ»

دوم: هر روز هفتاد مرتبه بخواند: «اَستَغفِرُاللهَ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ‌ الرَّحیمُ الحَیُّ القَیُّومُ وَ اَتُوبُ اِلَیهِ».  در بعضی روایات «الحیُّ القَیُّومُ» پیش از «الرَّحمنُ الرَّحیمُ» است، و عمل به هر دو خوب است. و از روایات استفاده می‌شود، که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است، و هر که در هر روز این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند، مانند این است که در ماه‌های دیگر هفتاد هزار مرتبه استغفار نماید.

سوّم: در این ماه صدقه بدهد،‌ گرچه نصف دانه خرمایی باشد، تا حق‌تعالی بدن او را بر آتش دوزخ حرام کند.

از امام صادق(ع) نقل شده است که از وجود مبارک ایشان درباره فضیلت روزه رجب سوال کردند؟ فرمود: چرا از روزه شعبان غافل هستید؟ راوی عرض کرد: یَابنَ رسول‌الله کسی که یک روز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابی دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است، عرض کرد یَابنَ رسول‌الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هر که در ماه شعبان صدقه دهد حق‌تعالی آن را رشد و نموّ دهد همان‌گونه که یکی از شما بچّه شترش را رشد می‌دهد، تا آن که در قیامت، در حالی که به اندازه کوه احد شده باشد به صاحبش باز گردد.

 چهارم: در تمام این ماه هزار مرتبه بگوید: «لا اِلهَ اِلَّا اللهُ، وَ لا نَعْبُدُ اِلّا ایّاهٌ مٌخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ معبودی جز خدا نیست، و نپرستیم جز او را، در حالی که دین را برای او خالص کردیم، گرچه مشرکان را خوش نیاید».

این ذکر پاداش بسیاری دارد، از جمله اینکه در نامه عملش عبادت هزار ساله بنویسند.

پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از سوره «حَمْد» صد مرتبه «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق‌تعالی هر حاجتی که در امر دین و دنیا دارد روا کند، و نیز روزه هر پنجشنبه این ماه فضیلت بسیار دارد. روایت شده است که در هر پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زینت می‌کنند، پس ملائکه عرض می‌کنند، خداوندا! روزه‌داران این روز را بیامرز، و دعای آنان را اجابت فرما. در خبر نبوی است: هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بدارد، حق‌تعالی بیست حاجت از حوایج دنیا، و بیست حاجت از حوایج آخرت او را برآورد.

ششم: در این ماه بسیار صلوات فرستد.

هفتم: در هر روز از شعبان در وقت زوال ، و در شب نیمه آن بخواند این صلوات مرویه از حضرت امام زین العابدین (ع) را:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً کَثِیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الْأَبْرَارِ الْأَخْیَارِ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِکَ وَ لا تُخْزِنِی بِمَعْصِیَتِکَ وَ ارْزُقْنِی مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ،
خدایا!بر محمّد و مخاندان محمد درود فرست،درخت نبوت،و جایگاه رسالت،و محل آمد و شد فرشتگان، و معدن دانش،و خانواده وحى،خدایا!بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،کشتى روان‏ در اقیانوسهاى عمیق،هرکه به آن توسّل جوید ایمنى یابد،و هرکه آن را رها کند غرق شود،پیش افتاده از آنها از دین خارج است و عقب مانده‏ از آنان نابود اس،و همراه آنان ملحق به حق است.خدایا!بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،پناهگاه‏ محکم،و فریادرس بیچارگان درمانده،و پناه گریختگان،و دستاویز استوار براى چنگ‏اندازان،خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،درودى که براى آنان موجب خشنودى،و براى ما مایه اداکردن و بجا آوردن حق‏ محمّد و خاندان محمّد باشد،به حول و نیرویت اى پروردگار جهانیان.خدایا!بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن پاکان‏ و نیکان و خوبان،که حقوقشان را بر همه واجب کردى،و پیروى و و لایتشان را بر همگان فرض نمودى.خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و دلم را با طاعتت آباد کن،و به نافرمانى از خود رسوایم مساز،و همیارى با آن‏که رزقت را بر او تنگ گرفتى،
بِمَا وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِکَ وَ أَحْیَیْتَنِی تَحْتَ ظِلِّکَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ‏] یَدْأَبُ فِی صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ فِی لَیَالِیهِ وَ أَیَّامِهِ بُخُوعا لَکَ فِی إِکْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ وَ نَیْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَیْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِی شَفِیعا مُشَفَّعا وَ طَرِیقا إِلَیْکَ مَهْیَعا وَ اجْعَلْنِی لَهُ مُتَّبِعا حَتَّى أَلْقَاکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنِّی رَاضِیا وَ عَنْ ذُنُوبِی غَاضِیا قَدْ أَوْجَبْتَ لِی مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِی دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْیَارِ
به مده آنچه از فضلت بر من وسعت دادى،و از عدلت‏ بر من گستردى،و مرا در سایه رحمتت زنده داشتى روزى من فرما،این است ماه پیامبرت،آن سرور فرستادگان، شعبانى که آن را به رحمت و رضوانت پوشاندى،ماهى که رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش باد)در روزه‏دارى و بپادارى عبادت در شبها و روزهایش،تا هنگام مرگ،با تمام توان کوشش‏ مى‏کرد،تنها براى فروتنى د ربرابرت و گرامى داشت ماه شعبان،خدایا!ما را در این ماه به پیروى از روشش،و رسیدن‏ به شفاعتش یارى فرما،خدایا!او را برا من شیعى با شفاعت پذیرفته،و راهى روشن به سویت قرار ده،و ما را پیرو او گردان،تا آنگاه که تو را در قیامت دیدار کنم،درحالى‏که از من خشنو باشى،و از گناهانم چشم‏پوشى،و رحمت و رضوانت‏ را بر من واجب نموده و مرا در بهشت و جایگاه خوبان درآورده باشى.


منبع: مفاتیح الجنان

برگرفته از: پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان

>>>> نظر شما در مورد این ارتباط چیست؟؟!

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۴۶ ب.ظ

رهبر کاتولیک‌های جهان اعلام کرد: کلیسا دیگر به جهنمی که انسانها در آن زجر بکشند اعتقادی ندارد!
به گزارش شفقنا، پاپ فرانسیس- پاپ کلیسای کاتولیک روم- در خطبه‌ای که در آن تعجب همگان را برانگیخت اعلام کرد: کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست؟ زیرا این موضوع با عشق خداوندی تعارض دارد و آدم و حوا داستانی بیش نیستند.
پاپ در آخرین خطاب خود تاکید کرد: ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی عقاید به دست آوریدم؛ کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد، زیرا اعتقاد به این موضوع، عشق الهی را زیر سؤال می‌برد. همچنین خداوند قاضی نیست؛ بلکه دوستدار بشریت است.
وی در ادامه تصریح کرد: خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد، علاوه بر آن داستان آدم وحوا تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایه‌ای از روح تنها است.
پاپ فرانسوا با بیان اینکه تمام ادیان صحت دارند زیرا از قلب تمام افرادی سرچشمه گرفته‌اند که به وجود خداوند ایمان دارند، تصریح کرد: کلیسا در گذشته در مورد برخی مسایل اخلاقی به شکل نادرستی برخورد می‌کرد، اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام گروه‌های مختلف از جمله همجنس‌گرایان، لیبرالیست‌ها، محافظه‌کاران، کمونیست‌ها و طرفداران سقط جنین گشوده!! و از آنان می‌خواهد به آن بپیوندند!!!!! زیرا همگی خداوند را دوست داریم و همگی یک خدای واحد را می‌پرستیم.
وی در ادامه تاکید کرد: وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت دارد، به طوری که حتی بی‌دینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛ وجود الله را به رسمیت بشناسند و بعد از آن روح خود را خالص کنند.
پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آن‌که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می‌کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش‌ها مورد بازبینی قرار گیرند! وی در ادامه اظهار امیدواری کرد در آینده یک زن به مقام پاپی برسد.
___________________________________________________________________________
دوباره مرور می کنیم:
از طرفی مردم را نسبت به اسلام و مسلمین بدبین ساخته و از طرفی جهنم را خلاف رحمت الهی معرفی کرده و درهای کلیسا را بر هر فرد و گروهی باز می کنند!! آیا هدف از تمام این اتفاقات همین نکته پایانی نمی تواند باشد؟؟؟!
( در حالی که در اناجیل صراحتا به جهنم اشاره شده است!! )
______________________________________________________________
در رابطه با حیات جاودانى مؤ منان در جهان آخرت در اناجیل : متى 19/17-29 + لوقا 18/35 + یوحنا 4/14 + 10/22 + 12/25 + 16/4-47 + 17/2 مطالبى آمده است . در تمام این آیات ، خداوند وعده حیات جاودانى در بهشت را به مؤ منان داده است . در رابطه با عذاب و عقاب بدکاران در انجیل متى 25/26 + رساله 2/1/9 سخن رفته است .
در رساله به رومیان 2/2 آمده است که : ((به هر کس بر حسب اعمالش جزا خواهد داد: اما به آنان که با صبر در اعمال نیکو، طالب جلال و اکرام و بقایند، حیات جاودانى را، و اما به اهل تعصب که اطاعت راستى نمى کنند، بلکه مطیع ناراستى مى باشند، خشم و غضب بر هر نفس بشرى که مرتکب بدى شود)).
(489)
در انجیل متى آمده است : ((جهنم مکانى است که در آنجا گریه و فشار دندان خواهد بود.))(490)
در مکاشفات آمده است : ((جهنم چون دریاچه اى افروخته از آتش و کبریت است که ساکنین آن تا به ابد عذاب خواهند کشید)).(491)
در انجیل مرقس آمده است : ((آتش جهنم خاموشى ناپذیر است .))(492) در متى آمده است : ((مردم خطاکار در جهنم سرنگون شوند)).(493)
((پطرس از قول ((عیسى )) مى گوید: ((براى نجات از جهنم اگر دست یا پایت یا چشمت تو را بلغزاند، آن را قطع کن و قلع نما، زیرا بهتر از این است که با جسم و اعضاء سالم وارد جهنم گردى ، در آتشى که خاموشى نپذیرد)).(494)
در انجیل غیر از ((ملکوت )) و نام ((جهنم ))، کلمه قیامت و روز رستاخیز و زنده شدن مردگان و بیرون آمدن از قبور نیز دیده مى شود: ((نیکوکاران از قبور خود بر مى خیزند)).(495)
در اناجیل سخن از بازگشت عیسى از آسمان در آخر الزمان است . و این هنگامى است که جهان را فساد گرفته باشد. در انجیل متى آمده است : ((... همه امتها در حضور او گرد آیند و آنها را از همدیگر جدا مى کند آن گونه که شبان میش ها را از بزها جدا مى کند...))(496) در انجیل لوقا آغاز قیامت و پایان جهان چنین آمده است : ((در آن روزها خورشید تاریک گردد و قمر نور خود را باز گیرد و ستارگان آسمان فرو ریزند)).پ (497)
گناه نخستین آدم و قربانى شدن عیسى
عیسویان بر این باورند که چون آدم در بهشت از درخت ممنوعه خورد، مرتکب گناه گردید و از جنت بیرون شد. این گناه پدر، دامن تمام فرزندان او را گرفته است .
و اگر خداوند مى خواست تمام فرزندان آدم را به خاطر این گناه به عذاب گرفتار کند، با رحمت و مهربانى او سازش نداشت .
جان ناس مى گوید: ((گناه اولیه )) در آئین عیسى مفهوم ویژه اى دارد: بار این گناه بر دوش بشریت سنگینى مى کند و حضرت عیسى آن را به دوش ‍ خواهد گرفت . آدم گناه کرد و از بهشت بیرون رانده شد، فرزندانش ‍ سرنوشت تیره اى یافتند، تا که مسیح ظهور کرد و با خون خود آن گناه ازلى را از دامان انسانیت پاک نمود. این موضوع یکى از مبانى دین عیسى است ....  - تاریخ ادیان ج 2 دین عیسی ( عبداللّه مبلغى آبادانى ) -


کوبه ( دروازه خدا ) پناه ژاپنی ها

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۰ ب.ظ

                

     به گزارش باشگاه شبانه، کوبه (Kobe) اولین مسجد ساخته شده در ژاپن است. این مسجد در سال 1928 در ناکایاماته دوری، چو-کو ساخته شده است. کوبه به معنی دروازه خدا است.


مسجدی که بمب اتم آن را ویران نکرد

این مسجد به سبک هندی سنتی و به دست "یان یوزف اشواگرا” (Jan Josef Švagr) ساخته شده است.

وبسایت "امیزینگ نوتز” نوشت: حمله اتمی آمریکا به دو شهر ناگازاکی و هیروشیما باعث شد منطقه کوبه نیز طی این حملات آسیب شدیدی دید و تا حد زیادی ویران شد.

مسجدی که بمب اتم آن را ویران نکرد

در حالی که ساختمان های اطراف مسجد کوبه تقریبا با خاک یکسان شدند، این مسجد مستحکم و پابرجا ماند، و تنها ترک هایی روی دیوارهای بیرونی اش ایجاد شد و شیشه های آن شکست. نمای بیرونی مسجد بر اثر بمباران سیاه شد.

مسجدی که بمب اتم آن را ویران نکرد

سربازان ژاپنی که در زیرزمین این مسجد پناه گرفتند از خطر بمباران جان سالم به در بردند. این مسجد به پناهگاهی برای قربانیان جنگ تبدیل شد. پس از اتمام جنگ، برخی دولت های اسلامی هزینه تعمیر و نوسازی مسجد را بر عهده گرفتند.

این مسجد در یک حادثه دیگر نیز استحکام خود را ثابت کرده است. زلزله ای که در ساعت 5:46 روز 17 ژانویه 1995 با نام زلزله "هانشین” رخ داد، تنها 20 ثانیه به طول کشید، اما حدود 6433 نفر ژاپنی را به کام مرگ کشاند، که اکثرشان ساکنان شهر کوبه بودند. اما مسجد کوبه در این زلزله ویران نشد.


قلب های لاک و مُهر شده !!

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۲۸ ب.ظ

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَایُؤْمِنُونَ (6) خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (7) بقره -


6- کسانى که کافر شدند براى آنها تفاوت نمى کند که آنان را (از عذاب خداوند) بترسانى یا نترسانى ، ایمان نخواهند آورد!!


7- خدا بر دلها و گوشهاى آنان مُهر نهاده! و بر چشمهاى آنها پرده افکنده شده! و عذاب بزرگى در انتظار آنها است .


مُهر نهادن بر دلها


در آیات فوق و بسیارى دیگر از آیات قرآن براى بیان سلب حس تشخیص و درک واقعى از افراد، تعبیر به « ختم » شده است ، و احیانا تعبیر به « طبع » و « رین » .


این معنى از آنجا گرفته شده است که در میان مردم رسم بر این بوده هنگامى که اشیائى را در کیسه ها یا ظرفهاى مخصوصى قرار مى دادند، و یا نامه هاى مهمى را در پاکت مى گذاردند، براى آنکه کسى سر آن را نگشاید و دست به آن نزند آن را مى بستند و گره مى کردند و بر گره مهر مى نهادند.

امروز نیز معمول است اسناد رسمى املاک را به همین منظور با ریسمان مخصوصى بسته و روى آن قطعه سربى قرار مى دهند و روى سرب مهر میزنند، تا اگر از صفحات آن چیزى کم و زیاد کنند معلوم شود.


در تاریخ شواهد فراوانى دیده مى شود که رؤساى حکومتها کیسه هاى زر را به مهر خویش مختوم مى ساختند و براى افراد مورد نظر مى فرستادند، این براى آن بوده که هیچگونه تصرفى در آن نشود تا بدست طرف برسد، زیرا تصرف در آن بدون شکستن مهر ممکن نبود.


امروز نیز معمول است کیسه هاى پستى را لاک و مهر مى کنند.


در لغت عرب براى این معنى کلمه « ختم » به کار مى رود.

البته تعبیر فوق درباره افراد بى ایمان لجوجى است که بر اثر گناهان بسیار در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شده اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ کرده که درست همانند همان بسته و کیسه سر به مهر هستند که دیگر هیچگونه تصرفى در آن نمى توان کرد، و به اصطلاح قلب آنها لاک و مهر شده است .


« طبع » نیز در لغت به همین معنى آمده است و طابع (بر وزن خاتم ) هر دو به یک معنى مى باشد یعنى چیزى که با آن مهر مى کنند.


اما « رین » به معنى زنگار یا غبار یا لایه کثیفى است که بر اشیاء گرانقیمت مى نشیند، این تعبیر در قرآن نیز براى کسانى که بر اثر خیره سرى و گناه زیاد قلبشان نفوذناپذیر شده به کار رفته است ، در سوره مطففین آیه 14 مى خوانیم : کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون : چنین نیست ؛ اعمال زشت آنها زنگار و لایه بر قلب آنها افکنده است .

و مهم آن است که انسان مراقب باشد اگر خداى ناکرده گناهى از او سر مى زند در فاصله نزدیک آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید، مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آید و بر آن مهر نهد.


در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم :

ما من عبد مؤ من الا و فى قلبه نکتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى تلک النکتة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السوادو ان تمادى فى الذنوب زاد ذلک السواد حتى یغطى البیاض ، فاذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه الى خیر ابدا، و هو قول الله عز و جل کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون :

هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او یک نقطه ( وسیع ) سفید و درخشنده اى است هنگامى که گناهى از او سر زند در آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى شود، اگر توبه کند آن سیاهى بر طرف مى گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى که سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى گردد، و این معنى گفتار خدا است که مى گوید: کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون .


منبع:

تفسیر نمونه


شبکه خبری معتبر C.B.S آمریکا، در تازه‏ترین گزارش بخش پربیننده «60 دقیقه» خود، به پروژه عفت یا کنترل رفتار جنسی جوانان آمریکایی پیش از ازدواج پرداخته است.

در حدود دو دهه، برترین آژانس‏های سلامت و بهداشت عمومی در آمریکا، جوانان آمریکایی‏را به بهره‏گیری  از روش‏هایی که خطرات ابتلا به بیماری ایدز و دیگر بیماری‏های حاد جنسی را کاهش می‏دهد، مجبور می‏سازند. اما هر بار دولت آمریکا، به طور شگفت‏انگیزی، رویه‏ای خلاف اهداف مورد نظر خود را پیموده است.

طی پنج سال گذشته، دولت آمریکا، هزینه‏ای معادل یک میلیارد دلار صرف تشویق جوانان کرده تا به آنان بفهماند، سالم‏ترین شکل رابطه جنسی، تنها از طریق ازدواج کردن میسر است و استفاده از ابزار پیشگیری از بارداری نیز به رغم تصور افراد، تأثیر چندانی ندارد.

هزاران دلار از میلیون‏ها دلار بودجه دولتی، صرف رساندن پیام «حفظ خویشتنداری تا پیش از ازدواج» به جوانان در کلاس‏های آموزشی سراسر کشور شده است.

به این صورت که میلیون‏ها دلار در اختیار مؤسسات مذهبی قرار گرفته است تا با آموزش‏های خود، از دختران نوجوان تعهد گرفته شود که عفت و پاکدامنی خود را تا پیش از ازدواج حفظ کنند.

همچنین، دولت فدرال، بودجه‏ای معادل 167 میلیون دلار را تنها صرف ارشاد جوانان با این پیام کرده است که «خویشتنداری خود را تا پیش از ازدواج حفظ کنید».

قانون جدید نیز روش‏ها و ابزار پیشگیری از بارداری را به نفع سلامت و بهداشت نوجوانان نمی‏داند؛ و صرف هزینه برای آن را بی‏فایده می‏داند. «دنی پتین» که در سال 1996 استفاده از بعضی عوامل بازدارنده در روابط جنسی را مطرح کرده بود، معتقد است:

آموزش روابط جنسی سالم، نسبت به سی‏سال پیش بسیار اثرگذار بوده است، اما وقتی  به اوضاع فعلی خود نگاه می‏کنیم، می‏بینیم با صرف هزینه 5/4 میلیارد دلاری با حجم بسیار وسیعی از مسائل جنسی مربوط به نوجوانان روبه‏رو هستیم.

«پیتر بیرمن»، استاد دانشگاه کلمبیا که جامع‏ترین بررسی را در مورد مسائل جنسی و بهداشتی بزرگسالان انجام داده، معتقد است: این پیامدهای منفی، نتیجه آموزش‏های جنسی نیستند. آنچه این نتایج منفی را به ارمغان آورده، نوجوانان هستند که خود را حفظ نکرده و به روابط جنسی‏شان ادامه می‏دهند.

در ادامه این گزارش آمده است:

در یک پروژه 45 میلیون دلاری که در آن هفده آژانس مستقل، شرکت کرده بودند، محققان تحت نظارت بیرمن، بیش از دویست هزار دختر جوان را تحت آموزش برنامه حفظ عفت، قرار داده بودند.

با وجود این، باز هم نوجوانان، ابزارهای کنترل روابط جنسی را قبول دارند!! و می‏گویند کسانی که می‏خواهند آنان را از داشتن چنین روابطی با سوگند خوردن و تعهد دادن باز دارند، از این امر مطلع نیستند که 88 درصد این افراد سوگندخورده، تعهد خود را فراموش می‏کنند.


منبع:

ماهنامه معارف، شماره 27، ص 46.


دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۴۹
مرجع : روزنامه کیهان

گزارش پنتاگون و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا نشان می‌دهد ایجاد داعش برای مقابله با نفوذ ایران بود.

گلوبال ریسرچ فاش کرد/داعش را برای ایران ساخته ایم

به گزارش افکارنیوز، مرکز تحقیقات گلوبال ریسرچ در گزارشی تحلیلی نوشت:

آمریکا و ائتلاف تحت امرش برای مقابله با نفوذ ایران و انزوای بشار اسد، به ظهور داعش کمک کردند.
در واقع داعش در آمریکا ایجاد شد.

این در حالی است که آمریکا تظاهر به مقابله با داعش می‌کند. آمریکا و همپیمانانش می‌دانستند که القاعده عراق در فاصله سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ افول کرده بود اما به علت شبه نظامی‌گری در سوریه دوباره احیا شد. با وجود همه این تحولات، آمریکا و همپیمانانش همچنان به کمک مالی، تسلیحاتی و آموزشی خود به همین گروه‌های تندرو ادامه دادند، آنها به طور خاص این کار را کردند چون از دیدگاه آنها ظهور این گروهها دارایی مهمی برای رسیدن آمریکا به اهداف ژئوپلتیکی‌اش محسوب می‌شد هر چند در همین زمان این گروهها مرتکب جنایات شنیعی می‌شدند.

گزارش هفت صفحه‌ای آژانس اطلاعات دفاعی (DIA) آمریکا که تاریخ آن به اوت ۲۰۱۲ مربوط می‌شود و اخیراً نیز با توجه به قانون آزادی اطلاعات در آمریکا منتشر شده است، به طور خاص بیان می‌کند که مخالفان سوری در آن زمان یک مسیر روشن فرقه‌ای در پیش گرفته بودند و اینکه سلفی‌ها، اخوان‌المسلمین و القاعده عراق نیروهای اصلی محرک شورش در سوریه بودند.

در ادامه تحلیل گلوبال ریسرچ از گزارش اطلاعاتی پنتاگون آمده است:
قدرت‌های حامی مخالفان سوری دقیقاً همین را می‌خواستند تا رژیم سوریه را منزوی کنند چون از دید آنها رژیم سوریه عمق راهبردی گسترش شیعه بود در حالی که ایران و عراق نیز بخش لاینفک این گسترش بودند.

گلوبال ریسرچ می‌افزاید: این سند در طبقه‌بندی محرمانه قرار گرفت و در اختیار وزارت امنیت داخلی، وزارت امور خارجه آمریکا، آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا، اف‌بی‌آی، آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، وزیر دفاع، وزیر امور خارجه، فرماندهی مرکزی آمریکا و دیگر نهادها قرار گرفت.

از این رو می‌توان گفت ائتلاف تحت امر آمریکا که اکنون ادعا می‌کند با داعش نبرد می‌کند، به صورت مداوم اقدام به حمایت از مخالفانی کرد که می‌دانست تحت سلطه تندروهای فرقه‌گرا هستند. ائتلاف تحت امر آمریکا دروغ گفت و این تندروها را به عنوان افراد میانه‌رو توصیف کرد.

گلوبال ریسرچ می‌نویسد:
سقوط موصل و رمادی چیزی نبود که آمریکا مخالف آن باشد بلکه مطلوب آمریکا بود...
عامل فرار نیروها برخی فرماندهان ارتش عراق بودند از جمله یک فرمانده نظامیان تحت امرش گفته بود که دیگر تیراندازی نکنند، تفنگ‌های خود را به شورشیان تحویل دهند، لباس‌های یونیفورم خود را از تن در بیاورند و از شهر خارج شوند. موصل تسلیم ۱۳۰۰ داعشی شد!
سقوط شهر رمادی هم که اخیراٌ صورت گرفت همانند سقوط موصل مشکوک است. ائتلاف تحت امر آمریکا که وعده داد تا از عراق در برابر داعش محافظت کند اساساً اجازه داد تا رمادی سقوط کند چون این ائتلاف در زمان نبرد رمادی فقط هفت حمله انجام داد. این تعداد حمله بسیار اندک است.

این گزارش می‌افزاید:
وحده الجمیلی مشاور رئیس پارلمان عراق در واکنش به سقوط شهر رمادی گفته بود:
 «این سقوط چه ناشی از خیانت، غفلت و یا توطئه منطقه‌ای و بین‌المللی بوده باشد اما ائتلاف بین‌المللی در آن نقش بدی داشت. مردم دیدند که ائتلاف بین‌المللی برای داعش سلاح می‌ریخت. آنها تسلیحات سنگین را برای نیروهای تروریسم در رمادی ریختند. این اقدام نیروهای ائتلاف بین‌المللی یک خیانت است!!».
گلوبال ریسرچ می‌افزاید: این نخستین بار نیست که یک سیاستمدار عراقی، ائتلاف آمریکایی را به ریختن تسلیحات و کمک به داعش متهم کرده است بلکه این پدیده‌ای است که مدتی در جریان بوده است. در یک مورد دو هواپیمای انگلیسی به وسیله عراقی‌ها سرنگون شدند. عراقی‌ها مطرح کرده بودند که این هواپیماها مشغول ریختن تسلیحات برای داعش بودند. عکس‌هایی به عنوان مدرک از این هواپیماها گرفته شد.
 

کد مطلب: 417673

 

حدیث 519 :

 عن جعفر بن محمد عن ابیه علیه السلام قال : ان الله تبارک و تعالى انزل کتابا من کتبه على نبى من انبیائه و فیه انه سیکون خلق من خلقى یلحسون الدنیا بالدین یلبسون مسوک الضان على قلوب کقلوب الذئاب اشد مراره من الصبر و السنتهم احلى من العسل و اعمالهم الباطنه انتن من الجیف افبى یغترون ام ایاى یخادعون ام على یجترون ؟ فبعزتى حلفت لاتیحن لهم فتنه تطا فى خطامها حتى تبلغ اطراف الارض تترک الحلیم منهم حیران .


ترجمه :

امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت فرمود:

همانا که خداوند تبارک و تعالى ، کتابى از کتابهایش را بر پیامبرى از پیامبرانش فرو فرستاد و در آن کتاب آورد که :

به زودى گروهى از آفریدگان من پا به عرصه وجود خواهند گذارد که دنیا را به وسیله دین مى لیسند!! و پوست میش ها را بر خود مى پوشند ، ولى قلبهایى همچون قلب گرگها دارند! و دلهایى که از « صبر زرد » هم تلخ ترند و زبانهایشان شیرین تر از عسل! ، و کردارهاى پنهانى آنان بدبوتر از مردار است!!

 آیا مرا فریب مى دهند؟! یا به من نیرنگ مى زنند؟! و یا اینکه بر من دلیرى مى کنند؟!

پس به عزتم سوگند مى خوردم که:

براى آنان فتنه اى را مقدر مى کنم که مهارش رهاست!! تا آنجا که آن فتنه به اطراف و جوانب زمین مى رسد!! و شخص بردبار را (نیز) سرگردان و حیران وا مى گذارد!!


منبع:

جهاد با نفس

شیخ حر عاملى قدس سره


تغییر عربـــی !

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۳ ب.ظ

منبع:

الایام

« تدمر » در دندان داعش !

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۵۹ ق.ظ

منبع:

الاهرام

دعوت به امام زمان

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ

عن ابی محمد علیه السلام قال: قال علی بن محمد علیهما السلام:

« لولا من یبقی بعد غیبة قائمنا علیه السلام من العلماء الداعین الیه والدالین علیه و الذابین عن دینه بحجج الله و المنقذین لضعفاء عبادالله من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقی احد الا ارتد عن دین الله و لکنهم الذین یمسکون ازمة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکانها اولئک هم الافضلون عندالله عز و جل » - بحار الانوار، چاپ بیروت، ج 2، ص 6

امام حسن عسکری از امام علی النقی علیهما السلام نقل می کند که:

« بعد از غیبت قائم ما اگر کسانی از علماء باقی نمانند که مردم را به سوی آن حضرت بخوانند و به ایشان راهنمایی کنند و از دین او با دلائل الهی دفاع کنند و ضعفاء بندگان خدا را از دام های شیطان و فاسقان و کمین گاه های دشمنان اهل بیت نجات دهند، هیچ کس نمی ماند مگر آن که از دین خدا باز می گردد!! لیکن این علماء هستند که سررشته قلوب ضعفاء شیعه را با جدیت نگاه می دارند همانگونه که ناخدای کشتی سکان آن را در چنگ می گیرد. تنها اینان نزد خداوند برترین اند. »

مبلغین دین - در هر شکل ولباس و به هر ابزار ووسیله ای - که نشر معارف اسلامی، گسترش دین و تربیت انسان های پارسا و عامل به دستورات اسلامی، مهمترین وجهه همت و عمیق ترین آرمان درونی آنان است! گه گاه در خلوت باخدای خویش به این می اندیشند که در فضای غبار گرفته و نفاق آلود زمان که عده ای تنها به دنیا می اندیشند و عده ای هم برای رسیدن به دنیای کثیف خویش به مرزهای دینی تجاوز می کنند و بوق های شبهه پراکنی هر روز مردم را به سوئی می کشاند، چه باید کرد که از بین واجب ها به اوجب پرداخته و از میان هزاران مهم بر اهم تاکید کرده باشند؟ تا رضای الهی جلب ، مردم رستگار ، و مبلغ در انجام مسؤولیت خویش موفق ، و نگاه رضایت آمیز ولی عصر امام زمان علیه السلام را در مسیر پرتلاطم زندگی همراه داشته باشند.

روایتی که بیان شد می تواند در این عرصه راهنمائی باشد تا مبلغ در شناخت مسیر اصلی خود در زمان غیبت موفق شود و به مقام ارزشمند «با فضیلت ترین دانشمند» در پیشگاه الهی نائل گردد.

امام علیه السلام در این روایت نجات و هدایت انسان ها از گمراهی را در گرو فعالیت دانشمندانی معرفی می کند که دارای خصائص ذیل اند:

1 - مردم را به سوی امام زمان علیه السلام می خوانند!

مساله ای که امروز کم کم در لابلای بحث های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و جناحی رنگ باخته و برخی خود از یاد آن حضرت غافل شده اند چه رسد به آنکه مردم را به سوی آن حضرت دعوت کنند.

اگر ما مردم را به سوی آن حضرت بخوانیم و آنان را منتظر تربیت کنیم، شاخصی ایجاد کرده ایم که هر کسی رفتار، گفتار، عملکرد و افکار خود را براساس آن شاخص تنظیم می کند.

کسی که با حال انتظار زندگی کند، به گونه ای خود را می سازد که هرگاه او ظهور کند به راحتی از همه تمایلاتش دست شسته، آماده و بدون تعلل برای سربازی و جانفشانی سر از پای نمی شناسد و سبک بال به سوی آن حضرت پرکشیده، ندایش را لبیک می گوید.

مردمی با این خصائص، هیچ گاه در دام تزویر، خدعه، حرام خواری، ظلم و ستم، کلاهبرداری، شهوت رانی و هوس پرستی نمی افتند و در یک کلام غلام حلقه به گوش شیطان نمی شوند. انتظار با این ویژگی، سازنده و بهترین اعمال امت پیامبر صلی الله علیه و آله قلمداد می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج; برترین اعمال امت من انتظار فرج است 

در صورتی که افرادی آن حضرت را نشناسند، این وظیفه عالمان برتر است که مردم را به آن حضرت راهنمائی کنند.

ظهور منجی و مصلح جهانی از مسائل پذیرفته شده در همه ادیان است. در اسلام نیز ظهور منجی به نام مهدی فرزند حسن از حقایق غیر قابل انکار است و در منابع بسیاری از اهل سنت این مطلب با صراحت بیان شده است و اگر شبهه ای در بین مذاهب اسلامی وجود داشته باشد در مصداق آن است.

ما شیعیان بر این باوریم که آن حضرت زنده و حجت خدا بر روی زمین است، لیکن مذاهب دیگر اسلامی در انتظار به دنیا آمدن و قیام آن حضرت به سر می برند.

تبیین همین امور و بحث پیرامون شخصیت آن بزرگوار، طول عمر آن حضرت، نظارت ایشان بر اعمال و کردار شیعیان و تاثیر وجودی حجت خدا در گردونه هستی و ... همه دلالت کردن مردم به سوی آن حجت الهی است.  

2 - دفاع از دین:

دفاع از دین آن حضرت، در زمان غیبت، از حساسترین رسالت های عالمان برتر است. آنان با دلائل الهی از دین خدا دفاع می کنند.

اگر کسی بخواهد به دلائل الهی دست یابد و بدان وسیله از دین خدا دفاع کند باید در مکتب ثقلین به آموزش بنشیند.

ای کاش همه پیروان اسلام به جای آن که به دنبال ابداع دلیل در دفاع از دین باشند، به قرآنی که حتما در دفاع از خود کمبودی ندارد تمسک جسته، قبل از هر چیز از دلائل قرآن و اهل بیت در دفاع از خود باخبر می شدند و به توانائی اسلام در اثبات حقانیت خویش ایمان می آوردند.


مگر پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین لحظات عمر خود برای نجات از گمراهی و ضلالت، تمسک به ثقلین را توصیه نفرمود؟!

چرا برای شناخت راه و شیوه هدایت خود و دیگران از قرآن و اهل بیت مدد نجوئیم؟ 

3 - حفظ شیعیان از مفاسد:

دانشمندانی با فضیلت ترند که در زمان غیبت برای دور ساختن شیعیان از دام های شیطان و فاسقان تلاش می کنند و با تمام وجود از آلودگی آنان به مفاسد و گناهان جلوگیری می کنند.

از آن جا که عالمان دلسوز براساس آیات قرآن و روایات، فساد را از صلاح و مفاسد را از مصالح می شناسند، در مقابل صفوف شیطان و فاسقان طرفدار او می ایستند و پرتگاه های ضلالت و گمراهی را به مردم نشان می دهند تا در دام های فریب شیطان گرفتار نیایند. 

4 - مقابله با دشمنان اهل بیت:

از جمله وظائف عالمان با فضیلت، ایستادگی در مقابل شیطنت های دشمنان اهل بیت می باشد.

امروزه وهابیت که سرسختانه با شیعه به مخالفت برخاسته، سعی دارد در جهت منافع قدرت های جهانی به تضعیف تشیع بپردازد و در آموزش مولوی ها یکی از مهمترین چیزهایی که بر آن اصرار دارد مخالفت با شیعه است. آن ها که عقایدی خطرناک و مطرود در دیدگاه کلیه مذاهب اهل سنت دارند با سرعت در مناطق مختلف جهان و بیش از همه در ایران نفوذ کرده وتمام همت آنان جداسازی اهل سنت از شیعیان است که از سوئی با گذر زمان تحت تاثیر معارف حقه تشیع واقع نشوند و از سوی دیگر زمینه رویاروئی اهل سنت با شیعیان فراهم گردد.

اگر زمانی اهل سنت همراه با شیعیان در حسینیه ها به عزاداری برای شهادت سالار شهیدان جمع می شدند و در موارد بسیاری به زیارت امام رضا علیه السلام مشرف می شدند، با فعالیت های وهابیت این نقاط هم نشینی دو مذهب مورد هجوم واقع شده و سعی می شود روز به روز آنان را نسبت به یکدیگر حساستر کنند.

حرکت های وهابیون از بیرون مرزها همواره جهت داده می شود و افرادی که از اهل سنت در مجالس شیعیان شرکت کنند ابتدا مورد تهدید و پس از آن کمک های بی حسابی که برای اهل سنت با اهداف کاملا سیاسی ارسال می شود قطع می گردد.

در این گیر و دار عالمان شیعه حتی از نقل فضائلی که درباره اهل بیت علیهم السلام در کتب صحاح اهل سنت وجود دارد خودداری کرده و شیعیان محروم را در مقابل دشمنان بی رحم و بی منطق اهل بیت علیهم السلام رها کرده اند.

عالمان برتر هرگز چنین وضعی را تحمل نکرده و برای هدایت قلب های شیعیان، عالمانه، مدبرانه و مجدانه می کوشند که اگر چنین نکنند همه از دین خدا باز می گردند.

منبع:
مبلغان ش 22

با کمی تصرف



زشتی تجملات !!

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۸ ب.ظ

تجمل گرایی و چشم و هم چشمی

از منظر آیت الله مکارم شیرازی


قرآن کریم در سوره مبارکه احزاب می فرماید:« یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لأزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلا وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا» سوره مبارکه احزاب(آیه ٢٨و٢٩)

بعد از جنگ مسلمانان با یهودیان بنی قریظه، غنائم جنگی زیادی با نظارت پیامبر صلی الله علیه و اله در میان مسلمانان تقسیم شد. در این شرایط برخی همسران پیامبران به سراغ پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم آمدند و چیزهایی چون زر و زیور، لباس فاخر، کنیز و.. . از آن حضرت خواستند؛ این مسئله پیامبر صلی الله علیه و اله را نگران کرد، تا جایی که یک ماه به سراغ آنها نرفت و منتظر وحی الهی شدند.

پس از یک ماه این آیات بر پیامبر وحی شد که ای پیامبر به همسرانت بگو اگر به دنبال زر و زیور دنیا و زندگی تجملاتی هستند؛ بگو بیایید من به شما هدیه ای می دهم و بعد طلاق می دهم تا به دنبال دنیا بروید. نخستین پیام این دو آیه این است که ما باید یا به دنبال زندگی تجملاتی و تشریفاتی باشیم و یا خدا و پیامبر(ص) و سعادت جاویدان آخرت را انتخاب کنیم.

تجملات انسان را از خدا غافل می کند

چرا این دو مسئله با هم جمع نمی شود؟ چون از راه حلال به دست آوردن زندگی تجملاتی مشکل یا محال است. امروز اتومبیل هایی با قیمت های میلیاردی و خانه های چند میلیاردی وجود دارد. به دست آوردن اینها از راه حلال کار دشواری است و انسان مجبور است برای به دست آوردن آنها حلال و حرام را با هم مخلوط کند.

عیب دیگر زندگی تجملاتی این است که انسان را از خدا غافل می کند. حفظ چنین زندگی تجملاتی، ساخت قصر ها و خانه ها و... انسان را از خدا غافل، می کند.

عیب سوم این است که این گونه افراد معمولا علاقه دارند که ثروت خود را به دیگران نشان دهند تا دل دیگران را بسوزانند. این سه عیب سبب می شود که دنباله روهای چنین زندگی هایی نتوانند میان زندگی خود و خدا و پیامبر و سعادت جاویدان جمع ببندند.

دنیای مطلوب و ملعون

زندگی دنیا به دو نوع مطلوب و مورد تأیید و زندگی ملعون و مورد پرهیز تقسیم می شود. بر اساس سخن امام صادق علیه السلام؛ دنیا دو نوع است:

  1. ۱. یک دنیا که مورد تأیید است. دنیای کفاف که شامل زندگی ساده و آبرومندانه است که در آن انسان محتاج دیگری نباشد و ساده زیستی را برگزیند و اگر بیشتر از اندازه این زندگی داشته باشد به نیازمندان کمک کند. در این شرایط، زندگی دنیا مزرعه آخرت است.
  2. ۲. در مقابل دنیای ملعون وجود دارد که پر از تشریفات و زرق و برق و اسراف است.

روایاتی که دنیا را تأیید می کند؛ منظور دنیای کفاف و روایاتی که دنیا را مذموم می داند؛ منظور دنیای ملعون است. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند که دنیا را لعن و نفرین نکنید. چرا که دنیا مرکبی است برای اهل ایمان که به وسیله آن به هر سعادتی می رسد و از شر و شرارت نجات می یابند.

دنیا پرستی عقل انسان را می گیرد

علی علیه السلام می فرماید:

دنیا پرستی، عقل انسان را از او می گیرد، گوش انسان را از شنیدن سخنان حکمت آمیز کر می کند و سرانجام انسان را به کیفر دردناک خداوند در دنیا و آخرت گرفتار می کند.

بر اساس روایت امام صادق علیه السلام این فرد همیشه غم و غصه ای دارد که تمام شدنی نیست. آرزوهای دور و درازی دارد که هرگز به آن نمی رسد و امید هایی دارد که به هرجایی می رسد؛ باز هم قانع نیست.

ما بر سر دو راهی زندگی تجملاتی دنیا و سعادت آخرت هستیم. انسان باید زندگی آبرومندانه و ساده ای که به کسی نیاز نداشته باشد تأمین کند و لی این که دچار تجملات زرق و برق شود نادرست است.

هر پیامبری که به شهر و آبادی فرستاده شدند؛ ثروت مندان دنیا پرست با آنها مخالفت کردند. چرا که پیامبران مزاحم درآمد ها و خرج های نامشروع آنها بودند. پیامبران آمده بودند که نحوه درست کسب مال و نحوه درست خرج کردن مال را به آنها نشان دهند. بسیاری از پیامبران نیز با تحریک چنین افرادی کشته شدند.

در مقابل چنین افرادی، اولین گروهی که ایمان می آوردند، جوانان کم درآمد و دارای زندگی ساده بودند. ثروتمندان کافر این افراد را اراذل می نامیدند ولی آنهایی که آلوده هزاران کثافت کاری بودن را آبرومند می دانستند. این تفکر همیشه در تاریخ وجود داشته است.

مشکلات امروزی جامعه

بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما به دلیل زرق و برق های دنیاست. امروز دختران زیادی که سال ها عقد کرده می مانند تا جهیزیه تهیه کنند و پسرانی که سال ها برای تأمین هزینه تجملات جشن عروسی، مراسم خود را به تأخیر می اندازند و بسیاری نیز از ازدواج می مانند؛ به دلیل همین تجملات است. اگر ازدواج ها مانند ازدواج علی و فاطمه علیهماالسلام باشد، چنین مشکلاتی درجامعه به وجود نخواهد آمد.

 

منبع: حوزه نت


8 سال دفاع مقدس هنوز تمام نشده است !!

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۵۴ ب.ظ
دردهای تلخ همسران صبور جانبازان اعصاب و روان


همسر یکی از جانبازان اعصاب و روان گفت:
یک‌بار همسرم در خانه عصبانی شده بود و قرص‌هایش را زیاد خورده بود. برای همین حالش بد شد و با اورژانس تماس گرفتیم، اما با اورژانس یک ماشین پلیس هم آمد که این مسئله خیلی مرا ناراحت کرد و گریه کردم.

به گزارش مهرخانه، از آن روزی که کشور عزیزمان مورد تعرض قرار گرفت و جنگ تحمیلی شروع شد و روزهای زیبایی را رزمندگان به دفاع مقدس از مرز و بوم کشور گذرانده اند، 35 سال می گذرد، اما دفاع مقدس هنوز تمام نشده است؛ در شهرها نفس می‌کشد، در کوچه و خیابان راه می‌رود و لحظه‌لحظه بودن خود را مستقیم و غیرمستقیم به ما نشان می دهد. جنگ تحمیلی هنوز در بسیاری از خانه‌ها ادامه دارد و با خانواده‌های زیادی زندگی می‌کند؛ خانواده‌هایی که یادگارانی زنده از روزهای آتش و خون دارند.  دل‌نگرانی‌ از سلامتی عزیزشان زیر بی‌رحمی توپ و تانک، جای خود را به درد و رنج جراحت‌های به یادگار آورده داده باشد. 

آمار جانبازان اعصاب و روان؛ از 43 هزار نفر تا 200 هزار نفر
طبق اعلام عبدالرضا عباس‌پور؛ معاون بهداشت و درمان بنیاد شهیدی و امور ایثارگران، در سال 92 تعداد 560 هزار و 705 جانباز تحت پوشش این بنیاد بودند که 224 هزار نفر آن‌ها جانبازان بالای 25 درصد و 325 هزار نفر زیر 25 درصد بودند. همچنین از این تعداد 11 هزار و 800 جانباز قطع اندام تحتانی، 3 هزار جانباز اندام فوقانی، 2 هزار جانباز قطع نخاع و 4 هزار جانباز چشمی در کشور وجود دارد. حدود 60 هزار جانباز شیمیایی هم در کشور وجود دارد که 517 نفر از آن‌ها در شرایط سخت ریوی هستند و 16 هزار نفر از آن‌ها هم وضعیت متوسطی دارند. در این میان گفته می‌شود 41 هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد که‌ 7 هزار نفر از آن‌ها با بیماری شدید اعصاب و روان دست‌وپنجه نرم می‌کنند که این آمار در تهران 3 هزار و 824 جانباز اعلام شده است. 

با این حال، در آمارهای ارائه‌شده ابهاماتی وجود دارد و آمار ضدونقیضی مطرح می‌شود. به‌گونه‌ای که دکتر محمداسماعیل علی‌پور؛ رییس مرکز بهداشت روانی بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام کرده در میان جانبازان 43 هزار بیمار روان‌پزشکی شناخته‌شده وجود دارد که 7 هزار و 200 نفر از آن‌ها بیمار شدید روانپزشکی هستند. در آمار دیگری، همین مقام اعلام کرده 200 هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد. دکتر ابوالفضل ملک‌زاده؛ مدیرکل وقت بهداشت و درمان بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز در گفتگو با جام‌جم در سال 89 اعلام کرده تعداد واقعی جانبازان اعصاب و روان بیش از 200 هزار نفر تخمین زده می‌شود.

10 بیمارستان و 100 مرکز مشاوره برای خدمت‌رسانی به جانبازان اعصاب و روان
طبق گفته مسئولان، در کل کشور 10 بیمارستان وجود دارد که برای جانبازان اعصاب و روان در نظر گرفته شده است و حدود 100 مرکز مشاوره و مددکاری تحت پوشش بنیاد شهید و امور ایثارگران هم به ارائه خدمات درمانی و مشاوره‌ای به جانبازان اعصاب و روان اختصاص دارد. 

مشکلات جانبازان اعصاب و روان
با این وجود، وضعیت جانبازان اعصاب و روان در مقایسه با سایر جانبازان بسیار سخت‌تر است و خود جانبازان و خانواده‌هایشان مشکلات بیشتری را تحمل می‌کنند. به گفته دکتر ابوالفضل ملک‌زاده؛ مدیرکل سابق بهداشت و درمان بنیاد شهید و امور ایثارگران یکی از مشکلات جانبازان اعصاب و روان به این مسئله برمی‌گردد که هنوز راهی برای تعیین دقیق میزان آسیب‌دیدگی آن‌ها وجود ندارد و همین امر موجب می‌شود در تعیین درصد جانبازی برای آن‌ها مشکلاتی به وجود آید و در نتیجه میزان بهره‌مندی این افراد از تسهیلات بنیاد شهید و امور جانبازان کاهش پیدا می‌کند. از سوی دیگر، ازآن‌جایی‌که بیماری‌های اعصاب و روان مانند بیماری‌های جسمی نمود مشخصی ندارند، تشخیص مربوط بودن این بیماری‌ها به جنگ با دشواری‌هایی روبه‌رو است که این مسئله نیز روند اعطای تسهیلات به این افراد را با چالش مواجه می‌کند. 

در این شرایط بار اصلی بیماری جانبازان اعصاب و روان بر دوش خانواده‌های آن‌هاست که روزهای بسیار سختی‌ را به دلیل بیماری همسر یا پدر خود سپری می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از اوقات پیش آمده که تحمل زندگی با چنین جانبازی برای آن‌ها خارج از توان است و در مواردی همسر جانباز از او جدا شده است.

خانواده‌های جانبازان اعصاب و روان در معرض بیماری‌های روحی و آسیب‌های اجتماعی هستند
از سوی دیگر، فرزندان این جانبازان نیز با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شوند؛ زیرا بیماری‌های اعصاب و روان روی اطرافیان نیز اثر می‌گذارد و احتمال ابتلای آن‌ها به بیماری‌های روحی را بالا می‌برد.‌ به‌گونه‌ای که بسیاری از فرزندان جانبازان اعصاب و روان با افسردگی، افت تحصیلی و تعارضات شدید با پدر و سایر اطرافیان دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این مسایل ضرورت توجه هر چه بیشتر نهادهای مسئول در این رابطه را نشان می‌دهد تا حمایت‌های مادی و به‌خصوص معنوی بیشتری از این خانواده‌ها داشته باشند که بیش از خانواده‌های سایر جانبازان در معرض بیماری‌های روحی و آسیب‌های اجتماعی قرار دارند. 

سامره همسر سید صابر موسی‌زاده جانباز 25 درصد اعصاب و روان است که از سال 74 با او زیر یک سقف زندگی می‌کند و حاصل ازدواج او، دو دختر و یک پسر است که دختر اول، در مقطع اول دبیرستان و دختر دوم در مقطع ششم ابتدایی تحصیل می‌کند. فرزند کوچک او هم یک پسر سه‌سال‌ونیمه است. 

جانباز هستی که هستی؛ برای خودت هستی!
خانم موسی‌زاده درباره زندگی مشترک خود با این جانباز اعصاب و روان به خبرنگار مهرخانه گفت: صابر سال 64 مجروح شد و من وقتی با او ازدواج کردم می‌دانستم که جانباز اعصاب و روان است، اما قسمت بود که این ازدواج سر بگیرد. از همان ابتدا که ازدواج کردیم حالت عصبانیت داشت، اما تا سال 89 مشکلش هنوز آنقدر حاد نشده بود که کارش به بستری‌شدن بکشد. همسرم رشته مکانیک صنایع خوانده و در همین زمینه کار می‌کرد، اما سال 89 بیکار شد و این مسئله خیلی او را آزار می‌داد. از طرف دیگر، خاله‌اش هم مریض شد و شوهرخاله‌اش هم فوت کرد. صابر خاله و شوهرخاله‌اش را بیشتر از پدر و مادرش دوست داشت؛ چون خاله‌اش بچه‌دار نمی‌شد و صابر از 5 سالگی با آن‌ها زندگی می‌کرد. از طرف دیگر، برخوردهای بدی از طرف بعضی از مردم می‌دید که باعث رنجش او می‌شد. مثلاً یک‌بار تصادف کرد و دندان‌هایش ریخت و به همین دلیل برای انجام کارهایش به بنیاد جانبازان مراجعه کردیم. یک‌بار که به بیمارستان رفته بود یکی از پرستارها به او گفته بود: جانباز هستی که هستی، برای خودت هستی. 

او افزود: همه اتفاقات بدی که در عرض چند سال در زندگی‌مان پیش آمد، تأثیرات بسیار بدی روی روحیه صابر داشت و باعث شد بیماری او شدیدتر شود و واکنش‌هایی مانند داد و بیداد و شکستن وسایل خانه از خودش نشان دهد. اوایل به خودش آسیب می‌رساند، اما الان گاهی بچه‌ها را هم کتک می‌زند اما بعد از 5 دقیقه به حالت عادی برمی‌گردد و از کاری که انجام ‌داده، ناراحت و پشیمان می‌شود. 

خانم موسی‌زاده درباره بستری‌شدن همسرش در بیمارستان می‌گوید: صابر سه‌بار در بیمارستان بستری شد که بار اول در سال 89 بود که یک ماه کامل بستری شد. بعد از آن هم دوبار هر بار به مدت حدوداً 10 روز بستری شد البته باید بیشتر می‌ماند، اما بی‌قراری می‌کرد و من با رضایت خودم او را به خانه آوردم. الان هم در آشپزخانه یکی از دوستانش مشغول به کار است. 

همسرم معتقد است ما برای درصد گرفتن به جبهه نرفته‌ایم
او درباره حمایت‌های بنیاد شهید بیان داشت: تا وقتی که ما ازدواج کردیم، صابر سراغ گرفتن حقوق از بنیاد نرفته بود. کسانی که به جبهه رفتند عقاید خاص خودشان را داشتند، اما جامعه ما الان جوری شده که اصلاً با اعتقادات این افراد جور نیست. اینها می‌گویند ما برای دفاع از ناموسمان رفتیم، اما الان می‌بینیم که خانم‌ها با چه وضعی بیرون می‌آیند. این مسایل اذیت‌شان می‌کند اما جوان‌های الان می‌گویند شما رفتید جنگ اما قرار نیست ما هم مثل شما باشیم. دختر اولم که به دنیا آمد با زور من رفت و فقط دفترچه بنیاد جانبازان را گرفت تا سال 89 که در بیمارستان صدر بستری شد و یکی از مددکاران آن‌جا مرا راهنمایی کرد که به بنیاد شهید بروم. در آن‌جا برای ما کمیسیونی تشکیل دادند و 25 درصد جانبازی گرفت که فقط مربوط به اعصاب و روان است. البته، همسر من شیمیایی هم هست، اما چون سیگار می‌کشد شیمیایی‌بودنش را قبول نکردند. الان به خانم‌های جانباز اعصاب و روان حق پرستاری می‌دهند که این مبلغ به همراه حقوقی که از طرف بنیاد به شوهرم می‌دهند، تقریباً یک میلیون تومان می‌شود. 

خانم موسی‌زاده درباره رابطه فرزندانش با همسرش گفت: دختر بزرگم خیلی همسرم را دوست داشت، اما به خاطر همین عصبانیت و دادوبیدادهای همسرم رابطه آن‌ها با هم سرد شده است. یکی از پرخاشگری‌های پنهان دخترم این است که علی‌رغم هوش بالایی که دارد درس نمی‌خواند. دو سه بار هم او را نزد روانشناس برده‌ام. من هم هر حرفی می‌زنم می‌گوید تو الکی از بابا دفاع می‌کنی و حق را به او می‌دهی.

حق جانبازان اعصاب و روان تضییع می‌شود
او با بیان این‌که حق جانبازان 25 درصد یا پایین‌تر به‌خصوص جانبازان اعصاب و روان خیلی تضییع می‌شود، بیان کرد: دید همه بیشتر نسبت به جانبازان 70 درصد است؛ درحالی‌که کسانی که به جبهه رفتند به دنبال درصد گرفتن نبودند. آن‌ها برای دفاع از ناموس و مملکتشان رفتند و این اتفاق درصد دادن به جانبازان اتفاق بدی بود. مثلاً دختر من در مدرسه شاهد درس می‌خواند. به او می‌گویند چون پدر شما جانباز 25 درصد است، از 25 درصد شهریه معاف می‌شوی، اما کسی که پدر او جانباز 70 درصد است از کل شهریه معاف است. چرا باید این اتفاقات بیفتد؟ کسی که پا ندارد یک مشکل دارد، اما جانباز اعصاب و روان علاوه بر این‌که خودش اذیت می‌شود خانواده و اطرافیانش هم اذیت می‌شوند. جانباز فقط جانباز 70 درصد نیست، ما جانباز 5 درصد هم داریم. اینها همه با هم رفتند. بین جانبازها فرق نگذارند. 


وقتی همراه با اورژانس ماشین پلیس هم به در خانه جانباز اعصاب و روان آمد
او با اشاره به خاطره‌ای که در طول این سال‌ها خیلی او را آزار داده است، بیان داشت: یک‌بار همسرم در خانه عصبانی شده بود و قرص‌هایش را زیاد خورده بود، برای همین حالش بد شد و با اورژانس تماس گرفتیم، اما با اورژانس یک ماشین پلیس هم آمد که این مسئله خیلی مرا ناراحت کرد و گریه کردم. متأسفانه در کشور ما دید خیلی بدی وجود دارد که تا گفتیم بیمار ما یک جانباز اعصاب و روان است، ماشین پلیس هم همراه با اورژانس آمد. باید دید مردم نسبت به این جانبازان تغییر کند. 

خانم مسافری هم همسر آقای محمود مسافری یکی دیگر از جانبازان اعصاب و روان است که پس از تحمل سال‌ها رنج ناشی از این بیماری در سال 92 طی تصادفی فوت کرد. خانم مسافری به خبرنگار مهرخانه گفت: من همسر دوم آقای مسافری بودم. ایشان از همسر قبلی خود جدا شدند و 3 فرزند داشتند. من سال 70 با ایشان ازدواج کردم. ایشان قبل از ازدواج با من 2 بار دچار جنون آنی شده و در بیمارستان بستری شدند بعد از ازدواجمان هم یک‌بار دچار جنون آنی شد، اما به بیمارستان نرفت. باید بستری می‌شد، اما می‌ترسید چون دفعه قبل او را در بخش اعصاب و روان بستری کرده و دست‌هایش را بسته بودند. برای همین خیلی ناراحت بود و می‌گفت من اصلاً طرف بیمارستان نمی‌روم، نمی‌دانی من در بیمارستان چه عذابی کشیدم. 

او درباره رابطه همسرش با بچه‌ها اظهار داشت: سه فرزند همسرم وقتی او در جبهه بود به دنیا آمدند و او بچگی آن‌ها را ندید. بعد هم که بزرگ شدند با دو پسرش خیلی مشکل داشت و با هم کنار نمی‌آمدند. اما پسر من که کوچک‌تر بود و الان 23 سال دارد، پدرش را درک می‌کرد و با او راه می‌آمد و مشکل خاصی با هم نداشتند.


دعا براى نیک بختى کودک

افزون بر رعایت حقوق مادى و معنوى فرزندان ، یکى دیگر از مهم ترین وظایف والدین : دعا براى نیک بختى و سعادت فرزندان است .

از آن جایى که دعاى پدر و مادر درباره فرزند طبق فرمایش رسول گرامى اسلام از جمله دعاهایى است که حتما به اجابت مى رسد - بحارالانوار ج71 ص 84 - شایسته است والدین گرامى بر این مهم توجه خاصى مبذول دارند، و در شرائط مساعد روحى بویژه به فرزندان خود دعا نمایند.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ، در ضمن حدیثى فرزندان را سفارش نمود که دعاى خیر پدر و مادر خود را جلب نمایند و فرمود:

بر شما باد جلب دعاى پدر، زیرا آن از ابرهاى آسمان بالاتر مى رود و خداوند بر آن نظر افکنده و به ملائکه مى فرماید:

اى فرشتگان ! مانع بالا آمدن آن نباشید، که مى خواهیم آن را بر آورده سازم - بحارالانوار، ج 71، ص 83 -

__________________________________________________________________________


دعاى امام سجاد علیه السلام براى فرزندان

(1) پروردگارا! با نگهدارى فرزندانم و اصلاح (اخلاق و رفتار آنان ) در جهت خواست من ، و بهره مندیم از وجود آنان بر من منت بگذار.

(2) خدایا! با بخشیدن طول عمر به آنان مرا یارى فرما، و مدت زندگانى آنان را بر من بیفزاى! اطفال کوچکم را پرورش داده و ضعیفانشان را برایم نیرومند گردان.

دین و اخلاق و بدن آنان را برایم صحیح و سلامت بدار و در نفس و جسمشان و در تمام آن چه که از امور آنان براى من مهم است عافیت و تندرستى ببخش و روزى هایشان را به دست من برایم افزون ساز.

(3) آنان را از نیکو کاران ، پارسایان ، تیزبینان ، شنواى سخن حق و اطاعت کنندگان از خودت قرار ده و براى اولیاى خودت عاشقان خیر خواه و از براى تمام دشمنانت آنان را ستیزه جو و کینه ورز گردان ، ( آمین ) خدایا دعایم را بپذیر.

(4) الهى ! به وسیله ى آنان بازوانم را تقویت کرده و کارهاى نابسامان مرا سامان ده ، نسل مرا به آنان افزون ساز، و مجالس مرا به وجود آنان بیاراى ، و یاد و نام مرا به آنان زنده نگه دار، و در نبودن من امورات مرا به وسیله ى ایشان کفایت کن ، در رفع نیازهایم به آنان مرا یارى ده ، آنان را برایم علاقه مند، مهربان متمایل به من و فرمانبر قرار ده و از گناه و بدى و مخالفت با من ، آنان را دور ساز.

(5) مرا در تربیت و پرورش و نیکى کردن به آنان یارى ام کن و در کنار آنان فرزندان ذکورى نیز به من عطا فرما، و این عمل را براى من نیک گردان و آنان را در رسیدن به خواسته هایى که از درگاه تو مسئلت کرده ام مددکارم قرار ده .

(6) مرا به همراه فرزندانم از (مکر و حیله ) شیطان رانده شده از درگاهت پناه ده.

همانا که تو ما را آفریده اى و امر و نهى کرده و به سوى (به دست آوردن ) ثواب در اطاعت از اوامرت تشویق ، و از عقوبت نافرمانى تهدیدمان نموده اى ، براى ما دشمنى قرار داده اى که پیوسته در (اندیشه ى ) مکر با ماست ، او را به وجود ما مسلط کرده اى ، اگر ما فراموشش کنیم او ما را از یاد نمى برد، ما را از عذاب تو ایمن ساخته و از غیر تو مى ترساند.

اگر ما عمل زشتى را اراده کنیم در انجام آن به ما جرأت مى دهد و اگر عمل نیکى را قصد کنیم ، ما را از انجام آن باز مى دارد، ما را در معرض شهوات قرار داده و در دلهایمان شبهه ایجاد مى کند.

اگر به ما وعده دهد دروغ مى گوید، و اگر ما را به انجام خواسته مان خوش حال سازد خلاف آن مى کند و هرگاه مکر و حیله ى او را از ما بر نگردانى گمراهمان مى کند و اگر از شر او ما را مصون ندارى ما را به لغزش کشاند.

بار الها! سلطه ى او را با قدرت (لایزال ) خود از ما برگردان ، تا او را به وسیله ى دعاهاى بسیارمان به درگاهت از ما دور نمایى ، تا این که از گزند طرح هاى شیطانى او در زمره حفظ شدگانت در آییم .

(7) پروردگارا! همه ى خواسته هایم را برآور، و حاجت هایم را مرحمت نما، و از پذیرش دعاهایم خوددارى نکن ، در حالى که قبولى آن ها را ضمانت کرده اى ، دعایم را در پشت حجاب مگذار که تو خود به آن امر کرده اى.

و با عطاى آن چه که در اصلاح امور دنیا و آخرت به آن نیازمندم بر من منت بگذار، آن چه را که بر زبان آورده و یا فراموش کرده ام ، و آن چه را که اظهار نموده و یا مخفى داشته ام ، علنى خواسته باشم یا پنهانى همه را برآور.

(8) در تمام این خواسته ها تقاضا دارم که مرا از مصلحان قرار دهى ، در ردیف کسانى که با نیایش به پیشگاهت رستگار شده اند، و با توکل به درگاهت از لطف تو محروم نشده اند.

همان انسان هاى وارسته اى که به پناهندگى ات عادت کرده اند، در معامله با تو بهره ها برده اند در سایه ى عزتت مأوا گرفته اند، در پرتو جود و کرمت به روزى حلال و گسترده دست یافته اند، با توسل به تو از پستى ذلت به اوج عزت رسیده اند، از ظلم و ستم به عدل تو پناه آورده اند، به وسیله ى رحمتت از بلا آسوده گشته اند، با غناى تو، از چنگال فقر و محرومیت رهیده اند، با نگهدارى ات از گناهان و لغزش ها و خطاها مصونیت یافته اند، به خاطر اطاعت از فرامین تو، در پیمودن راه هاى نیک و خوب و درست موفق گشته اند، در سایه ى قدرت تو در بین آنان و گناهان آن چنان فاصله افتاده است که تمام معصیت ها را فراموش کرده و در جوار خودت منزل گزیده اند.

(9) معبودا! با توفیق و مهربانى خودت همه ى این صفات زیبا را به ما عنایت فرما، و ما را از عذاب دردناک جهنم پناه بده.

و به مردان و زنان مسلمان و تمام اهل ایمان هر آن چه را که براى خودم و فرزندانم از تو مسئلت کردم در دنیا و آخرت به آنان نیز عطا فرما، همانا که تو نزدیک ، پذیرا، شنوا، دانا، بخشنده ، آمرزنده ، دلسوز و مهربان هستى .

(10) و به ما در این دنیا نیکى و در جهان آخرت هم نیکى مرحمت کرده و ما را از عذاب آتش جهنم نگه دار - صحیفه سجادیه ، دعاى 25 -

_________________________________________________________________________


از مطالعه شرح حال برخى بزرگان چنین بدست مى آید که رمز موفقیت آنان مرهون دعاى پدر و مادرشان بوده است .


علامه مجلسى و دعاى پدر

عالم بزرگوار مرحوم ملا محمد تقى مجلسى ( پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسى ) در خاطرات خود مى گوید:

در یکى از شب ها پس از این که از نماز شب و تهجد سحرى فارغ شدم ، حال خوشى برایم ایجاد شد؛ از آن حالت فهمیدم که در این هنگام هر حاجت و در خواستى از خداوند نمایم ، اجابت خواهد شد، فکر کردم چه در خواستى از امور دنیا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمایم ؛ که ناگاه صداى گریه فرزندم محمدباقر در گهواره اش بلند شد، و من بى درنگ به خداوند متعال عرضه داشتم : پروردگارا! به حق محمد و آل محمد علیهم السلام این کودک را مروج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار ده و او را به توفیقاتى بى پایان موفق گردان - الفیض القدسى ، ص 11 -

و این چنین بود که دعاى این پدر عارف در سحرگاه آن شب مبارک به اجابت رسید و فرزندش در عرصه علم و دانش و تقوى آن چنان توفیقاتى یافت که امروزه بعد از چهار قرن ، او را به عنوان طلایه دار ترویج دین و سرآمد علماى شیعه مى شناسیم . علامه مجلسى بر اثر همین دعاى پدر موفق به پدید آوردن آثارى شد که مخالف و موافق را به تحیر وا داشته است و در مدت این چهار قرن هیچ پژوهشگرى در حوزه دین و علوم اسلامى از تاءلیفات این عالم وارسته و سخت کوش بى نیاز نیست .

__________________________________________________________________________


برکت دعاى پدر

آیت الله العظمى مرعشى نجفى (قدس سره )، بزرگ فرهنگ بان میراث اهل بیت علیهم السلام ، در بیشتر علوم اسلامى صاحب نظر بود و تاءلیفات ارزشمند ایشان که نزدیک به صد و پنجاه اثر در موضوعات مختلف است گواه روشنى بر این حقیقت است . کرامات معنوى ، در یافت بیش از چهار صد اجازه اجتهادى و روایتى از علماى بزرگ اسلامى ، تدریس متجاوز از شصت و هفت سال در حوزه علمیه قم و نجف ، تربیت هزاران شاگرد و تاءسیس صدها مدرسه علمى ، مسجد، حسینیه ، مراکز فرهنگى ، رفاهى و درمانى و ایجاد بزرگترین و مشهورترین کتابخانه در جهان اسلام و از جمله توفیقات این فقیه فرزانه مى باشد.

او این همه توفیقات را از برکت محبت به پدر و دعاى والدین مى داند.

او در خاطرات خود چنین مى گوید:

زمانى که در نجف بودیم ، یکى روز مادرم فرمودند: پدرت را صدا بزن ، تا براى صرف نهار تشریف بیاورد. حقیر به طبقه بالا رفتم و دیدم پدرم در حال مطالعه ، خوابش برده است . مانده بودم چه کنم : از طرفى مى خواستم امر مادرم را اطاعت کنم و از طرفى دیگر مى ترسیدم با بیدار کردن پدر باعث رنجش خاطر او گردم . خم شدم و لبهایم را کف پاى پدر گذاشتم و چندین بوسه برداشتم!! تا این که در اثر قلقلک پا، پدرم از خواب بیدار شد و دید من هستم! وقتى این علاقه و ادب و کمال و احترام را از من دید، فرمود: شهاب الدین تو هستى ؟

عرض کردم : بلى آقا. دو دستش را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: پسرم! خداوند عزتت را بالا ببرد، و تو را از خادمین اهل بیت علیهم السلام قرار دهد.

حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى مى فرمود: من هر چه دارم ، از برکت آن دعاى پدرم است - حقوق والدین ، سید جعفر میر عظیمى ، ص 12 -

____________________________________________________________________


نفرین والدین

لازم به ذکر است هم چنان که دعاى خیر والدین در سرنوشت انسان مؤثر است ، نفرین آنان تأثیر دارد.

چنان که ، پیامبر صلى الله علیه و آله از مردى که از فرزندان ناخلف خود شکایت مى کرد، پرسید:

آیا بر آنان نفرین کرده اى گفت : بلى . پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: خودت موجبات بدبختى آنان را فراهم کرده اى - محجة البیضا، ج 3، ص 436 -

و در روایت دیگرى حضرت فرمود:

ایاکم و دعوة الوالد فانها اءحد من السیف - وسائل الشیعة ، ج 7، ص 128از نفرین پدر بپرهیزید که آن از شمشیر تیزتر و برنده تر است .

______________________________________________________________________


حق فرزند بر پدر

امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق خویش وظیفه والدین را چنین مشخص مى کند:

و اما حق ولدک فاءن تعلم اءنه منک و مضاف الیک فى عاجل الدنیا بخیره و شره و اءنک مسئول عما و لیته من حسن الادب و الدلالة على ربه عزوجل و المعونة على طاعته فاعمل فى اءمره عمل من یعلم اءنه مثاب على الاحسان الیه معاقب على الاساءة الیه - من لا یحضره الفقیه ، ج 2، ص 621. امالى صدوق ، ص 371

حق فرزندت به تو آن است که بدانى وجود او بخشى از وجود تو است ، و نیک و بدى هاى او در این دنیا وابسته به تو است ، باید بدانى که تو در مقام سرپرستى او مسئول هستى که وى را با ادب و تربیت صحیح پرورش دهى و او را به پروردگارش راهنمائى کنى و در اطاعت فرمانبردارى حضرت حق ، یارى اش دهى . پدرى باشى که به وظیفه خود آشنا و به مسئولیت خود آگاه است ؛ پدرى که مى داند اگر نسبت به فرزندش نیکى کند اجر و پاداش خواهد داشت ، و اگر درباره او بدى کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود.


منبع:

حقوق متقابل والدین و فرزندان

عبدالکریم پاک نیا




رنگ محبوب امام حسن؟! رنگ محبوب امام حسین؟!

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۵۸ ب.ظ

جبرئیل نزد پیامبر آمد و عرض کرد:


از حسنین بپرس چه رنگى را دوست مى دارند تا با اذن الهى ، لباس در همان رنگ تهیه شود.


امام حسن علیه السلام گفت: « اُرِیدُها خَضْراء؛ من : رنگ سبز »


امام حسین علیه السلام پاسخ داد: « یا جَدَّاهُ اُرِیدُها حَمْراء؛ من : رنگ سرخ ‌»


منبع:

فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 182


قتل به خاطر بوق !!

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ق.ظ


صدای بوق یک خودرو در حالی ناقوس مرگ را به صدا درآورد که 2 راننده عصبانی به دلیل رعایت نکردن حق تقدم با یکدیگر درگیر شدند و یکی از آن ها پس از حدود 2 هفته بستری در بیمارستان دچار مرگ مغزی شد و جان سپرد.

به گزارش خراسان، این حادثه تلخ حدود 2 هفته قبل در بولوار نبوت مشهد هنگامی اتفاق افتاد که راننده ای قصد داشت از خیابان فرعی وارد بولوار شود در همین لحظه آردی سواری که در همان مسیر حرکت می کرد با زدن «بوق» نسبت به طرز رفتار راننده مقابل برای رعایت نکردن حق تقدم اعتراض کرد که همین موضوع به وقوع یک حادثه تاسف بار منجر شد.

راننده جوان که از شنیدن صدای بوق عصبانی شده بود چند متر جلوتر خودرو را متوقف کرد و بدین ترتیب مشاجره لفظی بین آن ها شروع شد، اما این مشاجره لحظاتی بعد به درگیری فیزیکی انجامید و 2 راننده با یکدیگر گلاویز شدند در این میان ناگهان راننده پژو آردی، بر اثر وارد آمدن ضرباتی به نقاط مختلف بدنش نقش بر زمین شد.

شهروندان با مشاهده این صحنه دردناک بلافاصله با اورژانس تماس گرفتند و دقایقی بعد، پیکر نیمه جان جوان 30ساله به مرکز درمانی منتقل شد. لحظات به کندی سپری می شد و تلاش پزشکان و کادر درمانی برای نجات راننده پژو حاصلی نداشت.

او در بخش مراقبت های ویژه بستری شد. از سوی دیگر نیز با اعلام شکایت خانواده راننده مذکور، پرونده ای در شعبه 409 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد تشکیل شد و راننده 25 ساله با صدور دستوری از سوی «قاضی میرزایی» تحت تعقیب قرار گرفت و بازداشت شد.

 در این حال تلاش کادر درمانی نیز به نتیجه نرسید و راننده 30ساله پس از آن که دچار مرگ مغزی شد، شب شنبه گذشته در مرکز درمانی جان سپرد و بدین ترتیب پرونده نزاع رنگ جنایی به خود گرفت و مقام قضایی دستورات ویژه ای را برای بازجویی از متهم به قتل صادر کرد تا زوایای پنهان این پرونده نیز موشکافی شود.


استمداد افسر بعثی از حضرت اباعبدلله(ع) هنگام فرار از خرمشهر!


 او می گوید: «بسیاری از رفتارها و کردارهای من در صحنه های مختلف جنگ، نه بر اساس ضابطه و قانون، بلکه به طور دلخواه و برخاسته از هواهای نفسانی و شیطانی ام بود، که از جمله آن ها می توان به اعدام تعدادی از اسرای ایرانی و تیرباران گروهی از غیر نظامیان در آغاز تجاوزمان به ایران اشاره کرد که به دستور من انجام شد


از خاطرات سرهنگ عراقی « صبار فلاح اللامی » :

وقتی به سرتیپ ستاد حمد الحمود تلفنی اطلاع دادم که ایرانی ها به مواضع ما نزدیک شده و با تصرف جبهه راست خرمشهر، بندر را تحت کنترل خود درآوردند، تلفن را بر زمین کوبید و با غیرت هر چه تمام تر شروع به گریستن کرد! نیروهای ایرانی داشتند به سمت ما پیشروی می کردند. وضعیت در حال تغییر و تحول بود. از دور، ندای «یا قائم آل محمد» را می شنیدم. در آن لحظه مایوسانه می کوشیدم نیروها را در مواضع خود تثیبت کنم؛ نیروهایی که کاملا خود را باخته بودند. یکی از نیروهای جیش الشعبی در نزدیکی سنگر من بود.

- سلام علیکم قربان!

- علیک السلام

- قربان می خواهم خود کشی کنم، می خواهم امشب بمیرم!

- چرا؟

- مگر این صداها را نمی شنوید قربان؟! آن ها دارند می آیند! آن ها مرگ را به بازی گرفته اند.

- بله، صداهایشان را شنیده ام.

در آن شب زمین از شدت خروش نیروهای ایرانی به خود می لرزید. هر کس که تسلیم می شد، شانس بزرگی داشت. آن شب، شب بسیار سختی بود. کشته شدن نیروها یکی پس از دیگری؛ انفجار سنگرها و انبار مهمات؛ پراکنده شدن ترکش های مواد منفجره، صحنه هایی بود که هر لحظه در برابر چشمان ما اتفاق می افتاد. در چنین شرایط و لحظات دشواری، فرمانده لشکر از ما می خواست که مقاومت کنیم و می گفت: ببین عزیزم صبار، گردان تو باید در موضع خود بماند و تو از تمام امکانات خود برای بازداشتن فراریان استفاده کنی!

- فراریان، منظورتان چیست قربان؟

- منظورم کسانی هستند که سنگرهای خود را رها می کنند. من به تو اختیار کامل می دهم هر کس را قصد فرار از مواضع خود دارد، اعدام کنی.

من به چشم خود می دیدم که سربازان خود را آماده فرار از سنگرهایشان می کنند. با خود می گفتم: «بی خیال صبار، فکرش را هم نکن، امشب تمام اوضاع به هم خواهد ریخت، آنها (ایرانی ها) می آیند تا ما را از شهر بیرون برانند.» در کنار من، سروان مفتاح معاون گردان، ایستاده بود. خسته و هراسان به نظر می رسید. رو به او کردم و گفتم: «چطوری ابوفلاح؟!»

- والله امشب اوضاع خیلی نگران کننده به نظر می رسد قربان!

- از کجا فهمیدی؟

- حمله این بار آنان با حملات گذشته فرق می کند.

آن شب، خرمشهر از همه سو در محاصره قرار گرفته بود و از هر طرف، صفیر گلوله و توپ به گوش می رسید. شهر به خاطر حجم بسیار زیاد گلوله باران، یک پارچه غرق در نور و روشنایی شده بود و کار می رفت که یک سره شود و این شهر آغوش خود را به روی نیروهای ایرانی بگشاید. سروان مفتاح در دل خود بر این وضعیت ناسزا می گفت. خواست چیزی بگوید؛ اما سخنش را بلعید. عضلات چهره اش تکان می خورد. از چشمانش فریاد التماس بر می خواست؛ گویی می خواست به من بگوید: زمینه را برای برگشتنم به پشت جبهه فراهم کن. سرانجام نتوانست خواسته اش را پنهان کند و خطاب به من گفت: «می خواهم با حیله ای قانونی فرار کنم.»

استمداد افسر بعثی از حضرت اباعبدلله(ع) هنگام فرار از خرمشهر!

از علائم چهره اش متوجه منظورش شدم؛ اما با گرفتن ژستی آمرانه به عنوان فرمانده گفتم: «من هر افسری را که بخواهد فرار کند، اعدام می کنم. کاری خواهم کرد که افسران و سربازان، بر چنین روزی افسوس بخورند.» و بدین ترتیب، با هشدار دادن عواقب وخیم فرار از جبهه، منظور خود را به او فهماندم. او وقتی دید با خواسته اش موافقت نشد، دست از پا درازتر به سنگر گردان بازگشت و شروع به داد و فریاد کرد. فهمیدم که سروان مفتاح می خواهد خود را با حقه و کلک از این مهلکه نجات دهد. او با به راه انداختن داد و فریاد، تظاهر به دیوانگی می کرد. در این حال سربازان فریاد کشیدند: «سروان مفتاح دیوانه شده است...»

نزد او رفتم. از حرکاتش فهمیدم که این کار او نیرنگی بیش نیست تا ما را بفریبد. دستور دادم تمام افسران و سربازان از مقر خارج شوند؛ من ماندم و او. به او گفتم: «ببین سروان، اگر به وضعیت طبیعی و عادی خودت برنگردی، با فرمانده تیپ و فرمانده لشکر تماس می گیرم.» او در حالی که سعی می کرد اشک هایش را پنهان کند، به گوشه ای از اتاق رفت و با صدای بلند شروع به گریستن کرد:

- آخر قربان، می خواهم از این شهر فرار کنم!

- به کجا؟

- به جهنم!

پوزخندی زدم و گفتم: «فکرش را نکن. به زودی اولین نفری خواهی بود که به آنجا می روی!»

لحظات به سختی سپری می شد؛ لحظات تسلیم شدن در برابر مرگ. سرهای جدا از بدن، خبر از امر مهمی می دادند. جسد سرهنگ ستاد قیس عبدالواحد العبیدی، معاون فرمانده تیپ 601، متلاشی شده بود. منظره وحشتناکی بود و حکایت از مرگی زبونانه داشت. زمین خرمشهر، در آن شب دوشنبه، در زیر قدم های ما آرامش نداشت. دوستم سرهنگ عبدالحسین ثامر در گوشم گفت: «خوش به حال فراریان و نجات یافتگان!» با خنده گفتم: «فکر نمی کنم بتوانیم نجات پیدا کنیم.»

هر چند در ابتدای عملیات، نیروهای ما مقاومت شدیدی نشان دادند، اما حملات وارد شده از جانب غربی، نیروهای مقاومت کننده را از بقیه نیروها جدا ساخت و عده ای نیز تسلیم شدند. سرهنگ احمد زیدان التکریتی، فرمانده عملیات، از صحنه نبرد گریخت و وارد یکی از میادین مین شد. سرتیپ ستاد ضیاء توفیق مخفیانه از صحنه عملیات گریخت؛ اما در یکی از قایق ها، او را مجروح یافتند. هواپیماهای عراقی به بمباران نقاط تجمع ایرانی ها در عمق مواضعشان و در منطقه بندر پرداختند؛ اما در همین حال، توپخانه های ما، گلوله باران مواضع خودی را از سر گرفتند که در نتیجه آن، سرگرد عبدالعزیز شکاره، یکی از نزدیکان سرلشکر عبدالزهره شکاره، کشته شد.

در این وانفسا کوشیدم با لطایف الحیل و نیرنگ و فریب و ظاهر سازی، از این مهلکه بگریزم؛ اما در عین حال بهانه به دست اطرافیانم ندهم؛ چون من در سخنرانی ها و صحبت ها، خودم را یکی از مدعیان پر و پا قرص دفاع و فداکاری در راه میهن وانمود کرده بودم. در حالی که به سمت شط العرب ( اروندرود ) می دویدم، چیزی را به یاد آوردم و آن «خدا» بود! آری، من در حالی که در یک قدمی مرگ قرار گرفته و در وضعیت دشوار و خطرناکی بودم، به یاد خدا افتادم. در حالی که به طرف رودخانه می دویدم، بی سیم چی همراهم گفت: «قربان، فکر نمی کنم بتوانید به رودخانه برسید.» با قاطعیت و اطمینان خاطر گفتم: «تو کارت نباشد؛ من از اباعبدالله استمداد کرده ام.»

این اولین باری نبود که دچار چنین دوگانگی و تناقض رفتاری می شدم!! بلکه در طول عمرم بارها چنین اتفاقی افتاده بود. من که فردی آلوده، شراب خوار، فاسد و گمراه بودم هر وقت دچار مشکلی می شدم، دست به دامن مطهر آن برگزیدگان الهی می شدم و اینک که آخرین لحظات عمرم را در برابر چشمانم می دیدم، از آن بزرگواران یاری خواستم و ظاهرا آن ها نیز مرا نومید برنگرداندند.

در همان حالی که می کوشیدم خود را از مهلکه نجات دهم و فرار کنم، خاطره ای دردناک از ذهنم گذشت؛ خاطره ای از یک پیرزن اهوازی که به هنگام ورودمان به خرمشهر، در برابر تانکم ایستاد و با خواهش و التماس از من خواست که خانه اش را بر سرش ویران نکنم و ادامه داد: «اگر نجابت و مردانگی داشته باشی، این کار را نمی کنی.» من ایستادم و پشت سر من، ستون نظامی متوقف شد؛ اما فورا صدای فرمانده تیپ بلند شد:

- سرهنگ صبار چرا ستون ایستاد؟

زبانم بند آمد. نمی دانستم چه بگویم. ناچار به دروغ گفتم: «قربان، منتظر رسیدن بقیه تانک ها هستم!»

تانک ها که رسیدند، به طرف خانه آن زن حرکت کردم. در سر راه، هر چه درخت و گیاه و موانع دیگر بود، زیر شنی های تانک ها نابود و تخریب شد. پس از مدت کوتاهی، خانه ها و از جمله خانه آن پیرزن ویران و با خاک یکسان شد. در آن روز، نفیر انفجار گلوله ها با گریه پیرزن در هم آمیخته بود. ما از هیچ گونه جنایتی در خرمشهر فروگذار نکردیم؛ حتی مسجد جامع این شهر نیز از فسادکاری های ما در امان نماند. در واقع برای هیچ انسان با وجدان پاک طینتی تحمل چنین اعمال زشت ممکن نبود. در آن هنگام، من در درونم حس می کردم که وضع به این منوال باقی نخواهد ماند.

استمداد افسر بعثی از حضرت اباعبدلله(ع) هنگام فرار از خرمشهر!

وقتی سرلشکر ستاد اسماعیل النعیمی مطمئن شد که حتی در آخرین سنگرهای باقی مانده نیز مقاومت بی فایده است، دستور عقب نشینی لشکر ما را صادر کرد؛ آن هم عقب نشینی نامنظم و بدون تجهیزات ومهمات و صرفا برای نجات خودمان؛ به طوری که در تلگرام دستور نیز چنین آمده بود: عقب نشینی کنید... قهرمان، کسی است که خود را نجات دهد!

در آن لحظات آتش و خون که همه فرماندهان و هم قطارانم کشته شده بودند، خود را تنها احساس کردم. در این حال برای نجات خود از آتش بی امان ایرانی ها، دستگاه های بی سیم و با سیم را از کار انداختم، درجه و لباس هایم را کندم و تنها با یک شورت خود را به اروندرود انداختم. یکی از سربازان در کنار من، به گمان اینکه من یک سربازم و نه یک افسر، با خود می گفت: خدا صدام را لعنت کند، خدا افسرانش را لعنت کند که ما را فریب دادند و پایمان را به جنگ کشاندند.


منبع:

تابناک



شوخی های ممنوع ( مردانه )

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۵ ق.ظ


 ۷ شوخی بسیاز زشت که باعث از بین رفتن عشق در زندگی مشترک می شود:

 این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بینشان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند ! بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم !

باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجردی به سر می برند و نمی دانند جلوی همسرشان چه باید بگویند و چه نگویند ، اجازه بدهید خیلی ساده تر شوخی های رایج بعضی مردان را با همسرشان بگویم ، البته دقت کنید اینها در فضای عادی و شوخی است :


* شوخی های تهدیدی :

طلاق : مثلا همسر شما می گوید "اگه یکماه آشپزی نکنم چیکار می کنی؟” بدترین جواب این است :”خب طلاقت میدم!” بعد هم غش غش میخندید و در پاسخ ناراحتی همسرتان می گویید :”بابا شوخی کردم” همسر شما هم ناراحت می شود و شما او را "بی جنبه” خطاب می کنید و یک شوخی ساده می شود بهانه ای برای جنجال !


خب حالا فرضا اگر خیلی مرد خوبی باشید از دل همسرتان هر طور شده در می آورید ، اما یک اتفاق خیلی بد افتاده ، همسر شما نگران و مضطرب می شود، به فکر می رود ، ناراحت می شود ، در رابطه زناشویی اش کمی سرد می شود و … البته منظورم این نیست که با یک شوخی کوچک همه چیز خراب می شود ، منظور این است که وقتی از این شوخی ها کردید کم کم عادت تان می شود و به تدریج تیشه به ریشه رابطه می زنید.


زن دوم : شب دیر به خانه می آیید ، همسرتان می گوید :”کجا بودی تا این وقت شب؟” شما هم می گویید:”خونه دومی !!!” خیلی شوخی جالبی بود نه ؟ یا مثلا بدون هیچ بهانه ای مسئله زن دوم را مطرح می کنید ! مثلا به بچه هایتان می گویید:” آره دیگه کم کم میخوام یه مامان جدید براتون بیارم!”

البته تجربه ی من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند ، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند ! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند ، همسر شما مدام در فکر می رود ، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زنهای مردم اینطور نیستند و … ! همین می شود بهانه برای خراب شدن یک رابطه زناشویی.


مرگ و زندان : آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته ، به همسرش می گوید :” خانم اون قلم و کاغذ رو بردار بیار آخرین وصیت هام رو بکنم.” یا مثلا زیاد دیدم آقایانی که تا مشکلی در کارشان پیش می آید می گویند :” خانم اون وسایل ما رو جمع کن امروز فرداست که با مأمور بیان دنبالم.” یا "سعی کن ماهی یه بار بیای ملاقاتم و کمپوت آناناس هم بیاری!” البته اینها نمونه است ولی حرفهایی است که زیاد در زندگی ها می بینم و هیچ پایه و اساسی ندارد و مرد فقط برای شوخی اینها را بیان می کند ، ولی نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند.


* شوخی های مردانه

شوخی های فیزیکی : یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم ، مثلا با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم ! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند ! خب اینها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است ! ولی هرگز از این شوخی ها با همسرتان نکنید ، خانم ها احساسات بسیار قوی ای دارند ، مثلا وقتی شما همسر خود را نوازش می کنید خیلی برای او لذت بخش است ، و برعکس وقتی به شوخی به او ضربه ای می زنید به همان اندازه برایش دردآور و ناراحت کننده است. پس از این شوخی ها هم اصلا نکنید.

با یکی از دوستانم بیرون رفته بودیم ، به بهانه ای یک خودکار به همسرش داد ، تا خانم خودکار را گرفت ناگهان از جایش پرید و دوستم زد زیر خنده ، ظاهرا خودکار برقی بود و یک برق چندولت خفیف همسرش را گرفته بود ، این هم جزء شوخی های فیزیکی محسوب می شود که به هیچ وجه ، تاکید می کنم به هیچ وجه نباید مرتکب شوید.

شوخی های حاوی فحش : باز هم این یک نوع دیگر از خوشمزگی های به جا مانده از دوران مجردی است ! البته منظورم از فحش ، حرفی است که توهین تلقی شود ، باز هم می گویم ممکن است این الفاظ در بین دوستان ما نشانه محبت باشد – که البته همان هم غلط است – ولی هرگز در ارتباط با همسرتان از این شوخی ها استفاده نکنید ، چیزی که جدیدا در شبکه هایی مثل فیس بوک دیده ام – با عذرخواهی از همه دوستان- واژه "کثافت” است که مثلا با تغییر شکل "کصافط” می نویسند و بسیار زشت و بی ادبانه است ، و متاسفانه آقایان در رابطه های پیامکی با همسرشان از آن استفاده می کنند یا لفظش را به زبان می آورند ، این هم نمونه ای دیگر از شوخی های خراب کننده رابطه است که نباید مرتکب شوید.


یا مثلا واژه های دیگر ، بعضی واژه ها را هم مجبورم بگویم که خیلی خانم ها از آن شاکی هستند که آقایان در رابطه با آنها به شوخی به کار می برند مثل "لامصب” "بدبخت” "بیچاره” و …


پس خیلی مواظب این واژه ها باشید ، همسر شما ممکن است چیزی نگوید و یا عادت کرده باشد ، ولی  باور کنید شروع با این واژه های ساده زندگی خیلی ها را به مرز طلاق کشانده است. خواهش می کنم از این الفاظ استفاده نکنید.


* شوخی های تمسخر آمیز

شوخی در مورد اعضای خانواده : مثلا خانمی به همسرش می گوید :” اگر مشکلی پیش اومد بابای من هست که کمکمون کنه” شما هم قصدی ندارید و به شوخی می گویید :” بابای تو هنوز قسط جهیزیه ات رو داده که بخواد کاری کنه حالا !”


این شامل شوخی با اعضای خانواده مخصوصا بزرگترها و پدر و مادر هم می شود ، یعنی فرضا با پدر همسرتان یا مادر همسرتان شوخی ای کنید که دور از شان آنها باشد و یا بی ادبی محسوب شود.


مسخره کردن : مسخره کردن همیشه بد است ، مسخره کردن همسر بدتر و مسخره کردن همسر در حضور دیگران بدترین کار ممکن ! این مسخره کردن می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد ، همسرتان کاری را درست انجام نداده شما با این کلمات او را صدا می کنید ” نابغه ! آی کیو ! دانشمند ! "


یا مسخره کردن قد ، هیکل یا لهجه همسر که این هم بسیار بد و زننده است ، مسخره کردن غذا را هم زیاد دیده ام ، مثلا به همسرتان می گویید :” عزیزم میشه بگی این غذایی که پختی دقیقا مزه چی میده ؟” و یا :”این غذا رو برم بریزم جلو گربه ها ببینم لب میزنن یا نه !”


نکته آخر را هم بگویم ، لطفا اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید ، بدون هیچ تعارفی ، انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و … را از او نداشته باشید. یکی از دوستان من که اتفاقا خیلی هم به همسرش علاقه داشت ، به خاطر همین ناشی گری ها و شوخی های بی مورد ، الان در دادگاه خانواده در رفت و آمد برای درخواست طلاق همسرش است. پس لطفا مراعات کنید.


امام سجاد و دامادهایشان

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۸ ق.ظ

مرحوم کلینى ، به نقل از حضرت صادق آل محمّد علیهم السّلام حکایت فرماید:


هرگاه یکى از دامادهاى امام سجّاد علیه السّلام داخل منزل وى مى گردید و بر حضرتش وارد مى شد، امام سجّاد علیه السّلام عباى خود را از دوش بر مى گرفت و براى او پهن مى نمود تا روى آن بنشیند!!

و سپس خوش آمد گفته و ( در علت آن احترام ویژه ) به داماد خود مى فرمودند: شمائید تأمین کننده هزینه هاى ناموس ما! و همچنین نگه دارنده آنها از شرّ هواهاى نفسانى و اجانب!


برگرفته از:

چهل داستان و چهل حدیث از إمام زین العابدین (ع)

عبداللّه صالحى


حماسه فرزدق

یکى از گویاترین نشانه هاى عظمت اجتماعى امام سجاد (ع ) قصیده معروف فرزدق متولد 110 هجرى مى باشد.

در روزگارى که شعر از قویترین ابزارها تبلیغى به شمار مى آمد و ستایشى در قالب شعر مى توانست شخصیتى را به دورترین قبایل ، به نیکى و ارزش ‍ بشناساند و هجوى مى توانست قبیله اى را به بدنامى و بى آبرویى بکشاند و ایشان را وادار به مهاجرت سازد، فرزدق را از مرز مدیحه سرایى تا اوج حماسه اى انقلابى پیش برده ، شرایطى است که فرزدق ، شعر خود را در آن شرایط انشاد کرده است .

در روزگارى که شاعران به ندرت مى توانستند از خشم دستگاه اموى بیمناک نباشند و کم بودند کسانى که بتوانند دل از عطاها و هدایاى خلیفه بپوشند، فرزدق از خطرها نهراسید و دل از عطاى خلیفه برید تا رضاى خداوند را در اظهار محبت و ارادت به خاندان رسالت جستجو کند و به دست آورد.

فرزدق شعرش را در پستوى خانه اش نسرود و در گمنامى و بى نشانى آن را منتشر نساخت ! بلکه در برابر چشمان خشم آلود هشام  - که در آن روز برادر خلیفه و از مقربترین عناصر حکومتى - نزدیکترین شخص به ولید بن عبدالملک به شمار مى آمد - و در منظر انبوه حج گزارانى که از جاى جاى خطه اسلام گرد آمده بودند، به ستایش از امام سجاد (ع ) پرداخت .

ستایش فرزدق از امام سجاد (ع ) در آن شرایط و در آن محیط که بزرگترین مجتمع اسلامى و مهمترین پایگاه دینى به شمار مى آمد، ستایشى ساده و بى پیامد نبود، زیرا مدح على (ع ) و خاندان وى در ذهن مردم ارتباطى ناگسستنى با رد و طرد غاصبان خلافت داشت .

ستودن بارزترین چهره علوى - امام سجاد (ع ) - به معناى رویارویى صریح با تمامى و مروانیان شناخته مى شد، چرا که این دو جریان همیشه ستیزى بى امان داشته اند و ناهمسازى آنان بر کسى مخفى نبود.

_____________________________________________


فرزدق زمانى شعر خود را با طنین گرمش انشاد کرده که هشام با تکبر و غرور در حلقه یاران و هوادارانش گام در خانه خدا نهاده تا طواف کند.

حج گزاران انبوه بودند و بى توجه به حضور هشام !

هشام خواست استلام حجر کند اما ازدحام جمعیت مانع شد و او با ناکامى به کنارى رفت و با همراهانش به نظاره طواف کنندگان خانه خدا نشست .

در این هنگام شخصى با جامه ها و هیئتى مردمى اما با چهره اى جذاب و هیبتى معنوى به جمع طواف گزاران پیوست و چون به حجر نزدیک شد و خواست استلام حجر کند، مردم احترامش کردند، راه گشودند و او بآسانى استلام حجر کرد.

همراهان هشام با دیدن آن منظره به شگفت آمده و از هشام پرسیدند: آن شخصى که مردم برایش راه گشودند و احترامش کردند کیست ؟

هشام که احساس حقارت و کوچکى مى کرد ، چنین وانمود که او را نمى شناسد! فرزق که از نزدیک ناظر این گفتگوها بود، دانست هشام از سر حسادت و حق پوشى اظهار ناآشنایى مى کند و با خود گفت اکنون ، لحظه ایفاى رسالت و گاه حق گویى است .

فرزدق قدم پیش نهاد و جایى ایستاد که صدایش را هر چه بیشتر بشنوند و گفت : اى هشام - اى فرزند عبدالملک و اى برادر خلیفه -! اگر تو آن شخص را نمى شناسى ، من او را خوب مى شناسم .

گوش فرا ده تا وى را به تو معرفى کنم!

دریایى عطوفت و احساسات فرزدق به جوش آمده بود. واژه هاى عشق و محبتش به خاندان على چونان امواج دریا به حرکت در آمده و به شیوه شاعران پرتوان عرب ، شعرى بالبداهه در وصف امام سجاد انشاد کرد.

امواج صدایش در مسجد الحرام پیچید و تاءثیرى عمیق بر روح و جان مردمان نهاد جان مردم را پرورید و روح هشام را چون خرقه اى پوسیده درید!

_______________________________________________

متن قصیده فرزدق:


1- هذا الذى تعرف البطحاء وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم

این اوست که بطحا سرزمین نبوت با آثارى برجاى مانده از گامهایش آشناست! و خانه خدا نیز او را مى شناسد! چونان که حل و حرم!

2- هذا ابن خیر عباد الله کلهم

هذا التقى النقى الطاهر العلم

فرزند برترین بندگان خداست! پرهیزکار، منزه ، پاکیزه و نشانه راهنما و ملاک هدایت است!

3- هذا ابن فاطمه ان کنت جاهله

بجده انبیاء الله قد ختموا

این ، فرزند فاطمه علیها السلام است ، اگر راستى جاهلى و او را نمى شناسى!!! که با جدّ او پیامبران ختم شدند.

4- ولیس قولک من هذا بضائره

العرب تعرف من انکرت و العجم 

این که به ادعاى ناشناسى مى پرسى « او کیست ؟! » زیانى به او و عظمتش نمى زند!!

5- کلتا یدیه غیاث عم نفعهما

تستوکفان و لا یعروهما عدم

دستان او باران گسترده اى است پر ثمر ، همواره بخششها از آن دریافت مى شود بى این که پایان پذیرد و بخشکد!

6- سهل الخلیقة لاتخشى بوادره

یزینــــه خصــــلتان الحــــلم والکرم

نرم خویى است که کسى از او هراس و بیمناک نشده است! دوخصلت او را زینت بخشیده : نیک خلقى و نیک رفتارى!

7- حمال اثقال اقوام اذا افتدحوا

حلو الشمائل تحلو عنده نعم

بر دوش کشنده نیازها و رنجهاى مردم گرفتار و حرمان دیده! خوش سیمایى که آرى گفتن به نیاز و خواهش مردم برایش خوش وشیرین است!!

8- ما قال لا قط الا فى تشهده

لولا التشهد کانت لاءه نعم

هرگز نه نگفته جز در تشهد نمازش ، واگر تشهد نبود « نه » او « بله » بود!!

9- عم البریة بالاحسان و انقشعت

عنها العمایة و الاملاق و العدم

تمامى بندگان خدا را مورد احسان خویش قرار داده است ، تا تیرگى فقر و نادارى را از آنان بزداید.

10- اذا راته قریش قال قائلها

الى مکارم هذا ینتهى الکرم

قریش چون او را بنگرد گویند: همه ارزشها و کرامتها در مکارم و فضایل او خلاصه شده و کمال پذیرفته است!!

11- یغضى حیاء و یغضى من مهابته

فمایکلم الا حین یبتسم 

او چشم خویش از روى حیا مى بندند و دیده خلق از جلالت او فرو مى افتند! هرگز سخنى نگوید مگر اینکه در حال تبسم باش!

12- بکفه خیزران ریحه عبق

من کف اروع فى عرنینه شمم

عصاى خیزرانش ، عطر مى پراکند! بیننده را به شگفت آورد، زیبایى و تناسبى که در چهره دارد!

14- یکاد یمسکه عرفان راحته

رکن الحطیم اذا ماجاء یستلم

چون براى سودن حجر السود رکن حطیم آید با عرفانى که حجر به او دارد خواهد که دست او را وانگذارد!!

15- اى الخلائق لیست فى رقابهم

جرى بذاک له فى لوحه القلم 

از دیرزمان ، خدا او را شریف و بزرگ آفریده و قلم تقدیر این شرف و بزرگى را بر لوح نگاشته است .

16 - من یشکر الله یشکر اولیه ذا

فالدین من بیت هذا ناله الامم

کسى که خداى را شکر مى گزارد، در حقیقت سپاسگزار پدران اوست!! چرا که دین مردم از این خاندان سررشته یافته است.

17- ینمى الى ذروة الدین التى قصرت

عنها الاکف و عن ادرکها القدم

جایگاه دینى او آن چنان به اوج پیوسته که دستها بدان نرسد و پاى اندیشه راه نیابد!

18- مــــن جــــده دان فضل الأنبیاء له                               

وفــــضل أمــــتــه دانــــت لهـا الأمم‏

او کسى است که همه پیامبران به فضیلت و برتری جدش - محمد - صلى الله علیه وآله - گردن نهادند و امتش برترین امتها به شمار آمدند!

19- مشتقه من رسول الله نبعته

طابت مغارسه و الخیم و الشیم

نهال وجودش رسته از بوستان نبوت است ، پاک نژاد و پاکیزه خو و نیک سیرت است .

20- من معــــشر حبهم دین وبغـــضهم               

کفر و قربهم منجى و معتصم

او از خاندانى است که محبت آن خاندان ، دین است!! و دشمنى آنان گمراهى ، و نزدیک شدن به ایشان مایه نجات و ایمنى است!!!

21- ینجاب نور الدجى عن نور غرته       

کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم

نور پیشانیش پرده ظلمت را مى درد، چنان که آفتاب سینه تاریکى را!

22- مقدم بعد ذکر الله ذکرهم

فى کل بدء و مختوم به الکلم

بعد از یاد خدا، پیشاپیش هر سخنى نام و یاد ایشان است و نیز پایان هر گفتارى!!

23- ان عد اهل التقى کانوا ائمتهم

او قیل من خیر اهل الارض قیل هم

اگر اهل تقوا را بر شمارند، این خاندان سرور آنانند! و اگر از بهترین انسانها سراغ گیرند، همه گویند: ایشانند!!

24- لا یستطیع جواد بعد جودهم

ولا یدانیهم قوم و ان کرموا

هیچ بخشنده اى برابرى با آنان نتواند، و هیچ کس را میسر نشود که خود را در بزرگى به آنان رساند!

25- هم الغیوث اذا ما ازمة ازمت

و الاسد اسد الشرى و البأس محتدم

در خشکسالى باران ریزنده اند و در میدان کارزار شیران!

26- لا یقبض العسر بسطا من اکفهم

سیان ذلک ان اثرو و ان عدموا

در تنگدستى با فراخ دستى مى بخشند!! براى آنان یکسان است ، که بى نیاز باشند با مستمند!

27- یستدفع الشرو اللوى بحبهم

و یسترب به الاحسان و النعم

دوستى آنان بازدارنده شر و نقمت است و موجب زیادت احسان ونعمت!

________________________________________________________________

با آنچه تاریخ از روش و منش خلفا ثبت کرده بدیهى است که فرزدق با بیان این سخنان کوبنده و صریح ، خویش را براى رویارویى با هر شکنجه و آزار و انتقاد از سوى هشام بن عبدالملک آماده کرده بود!


مامقانى به نقل از کتاب خرائج مى نویسد:

فرزدق پس از انشاد این قصیده مدتها زندانى شده و به فرمان هشام محکوم به مرگ گردید!!

فرزدق شرایط دشوار خود را به امام على بن الحسین - علیه السلام - رسانید و آنحضرت براى نجات و رهایى او دعا کرد.

فرزدق پس از آزادى به حضور امام سجاد - علیه السلام - رسید و از وضع نابسامان اقتصادى خود شکایت کرد و گفت : خلیفه تمام حقوق پیشین او را قطع کرده است .

حضرت پرسید: حقوق دریافتى تو در سال چه اندازه اى بوده است ؟

فرزدق ، مقدارى را اظهار داشت .

امام (ع ) به اندازه اى چهل سال او، هزینه زندگیش را تاءمین کرد و فرمود: اگر مى دانستم که به بیش از این نیاز دارى به تو مى بخشیدم .

فرزدق ، هدیه امام را دریافت کرد و پس از همان مدت ، بدرود حیات گفت.

_______________________________________________________________

عبد الرحمن جامى این جریان را چنین سروده است:


پور عبدالملک به نام هشام


در حرم بود با اهالى شام


مى زد اندر طواف کعبه قدم


لیکن از ازدحام اهل حرم


استلام حجر ندادش دست


بهر نظاره گوشه اى بنشست


ناگهان نخبه نبى و ولى


زین عبّاد بن حسین على


در کساء بها و حله نور


بر حریم فکنده عبور


هر طرف مى گذشت بهر طواف


در صف خلق مى فتاد شکاف


زد قدم بهر استلام حجر


گشت خالى ز خلق راه گذر


شامى‌اى کرد از هشام سؤال


کیست این با چنین جمال و جلال


از جهالت در آن تعلل کرد


وز شناسائی اش تجاهل کرد


گفت نشانسمش ، ندانم کیست


مدنى، یا یمانى، یا مکی‌است


بو فراس آن سخنور نادر


بود در جمع شامیان حاضر


گفت من مى شناسمش نیکو


زو چه پرسى به سوى من کن رو


آن کس است این که مکه بطحاء


زمزم و بو قبیس و خیف و منى


مروه ، مسعى ، صفا ، حجر، عرفات


طیّبه ، کوفه ، کربلا و فرات


هر یک آمد به قدر او عارف


بر علو مقام او واقف


قرة العین سید الشهداست


زهره شاخ دوحه زهراست


میوه باغ احمد مختار


لاله باغ حیدر کرار


چون کند جاى در میان قریش


رود از بحر بر زبان قریش


که بدین سرور ستوده شیم


به نهایت رسید فضل و کرم


ذروه عزتست منزل او


حامل دولت است محمل او


از چنین عز و دولت ظاهر


هم عرب هم عجم بود قاصر


جد او را به مسند تمکین


خاتم الانبیاست نقش نگین


لایح از روى او فروغ هدى


فائح از خوى او شمیم وفا


طلعتش آفتاب افزون روز


روشنایى فزاى و ظلمت سوز


جد او مصدر هدایت حق


از چنان مصدرى شده مشتق


زحیا نایدش پسندیده


که گشاید به روى کس دیده


خلق از او نیز دیده خوابانند


کز مهابت نگاه نتوانند


نیست بى سبقت تبسم او


خلق را طاقت تکلم او


در عرب در عجم بود مشهور


گو ندانش مغفلى مغرور


همه عالم گرفت پرتو زر


گر ضریرى ندید از آن چه ضرر


شد بلند آفتاب بر افلاک


بوم از آن گر نیافت بهره چه باک


بر نکوسیرتان و بدکاران


دست او ابر موهبت باران


فیض آن ابر بر همه عالم


گر بریزد نمى نگردد کم


هست از آن معشر بلند آیین


که گذشتند ز اوج علیین


حب ایشان دلیل صدق و وفاق


بغض ایشان نشان کفر و نفاق


قربشان پایه علو و جلال


بعدشان مایه عتو و ظلال


گر شمارند اهل تقوى را


طالبان رضاى مولا را


اندر آن قوم مقتدا باشند


وندر آن خیل پیشوا باشند


گر بپرسد ز آسمان بالفرض


سائلى ، مَن خیارُ اهلِ الارض


بر زبان کواکب و انجُم


هیچ لفظى نیاید الا « هُم »


هم غیوث الندى اذا وهبوا


لیوث الشرى اذا نهبوا


ذکرشان سابق است در افواه


بر همه خلق بعد ذکر الله


سر هر نامه را رواج افزاى


نامشان هست بعد نام خداى


ختم هر نظم و نثر را الحق


باشد از یمن نامشان رونق


چون هشام آن قصیده غراء


که فرزدق همى نمود انشاء


کرد از آغاز تا به آخر گوش


خونش اندر رگ از غضب زد جوش


بر فرزدق گرفت حالى دق


همچو بر مرغ خوشنوا عقعق


ساخت در چشم شامیان خوارش


حبس بنمود بهر آن کارش


اگرش چشم راست بین بودى


راست کردار و راست بین بودى


دست بیداد و ظلم نگشادى


جاى آن حبس ، خلعتش دادی


قصه مدح بو فراس رشید


چون بدان شاه حق شناس رسید


از درم بهر آن نکو گفتار


کرد حالى روان ده و دو هزار


بو فراس آن درم نکرد قبول


گفت مقصود من خدا و رسول


بود از آن مدح ، نى نوال و عطا


زان که عمر شریف را ز خطا


همه جا از براى همجى


کرده‌ام صرف در مدیح و هجى


تافتم سوى این مدیح عنان


بهر کفاره چنان سخنان


قلته خلصا لوجه الله


لا، لان استعیض ما اعطاه


قال زین العباد و العباد


ما نؤدیه عوض لا یرداد


زان که ما اهل بیت احسانیم


هر چه دادیم باز نستانیم


ابر جودیم بر نشیب و فراز


قطره از ما به ما نگردد باز


آفتابیم بر سپهر علا


نفتد عکس ما دگر سوى ما


چون فرزدق به آن وفا و کرم


گشت بینا قبول کرد درم


از براى خدا بود و رسول


هر چه آمد از او چه رد چه قبول


بود از آن هر دو قصدش الحق حق


مى کنم من هم از فرزدق دق


رشحه زان سحاب لطف و نوال


بندم از دولت ابد، طرفى


صادقى از مشایخ حرمین


چون شنید آن نشید دور از شین


گفت نیل مراضى حق را


بس بود این عمل فرزدق را


گر جز اینش ز دفتر حسنات


بر نیاید نجابت یافت نجات


مستعد شد رضاى رحمان را


مستحق شد ریاض رضوان را


زان که نزدیک حاکم جابر


کرد حق را براى حق ظاهر


برگرفته از:

امام سجاد جمال نیایشگران

احمد ترابى


سرود میلاد ( امام سجاد )

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۳۶ ب.ظ

شده ارض و سماء   غرق شور و شعف         بوی عطر خدا   آید از هر طرف

عالم عالم شده خُلد بَرین

آمد آمد سیّد السّاجدین


ذات حق بر حسین   داده قرص قمر           بوسه گیرد پدر   از جمال پسر

عالم عالم شده خلد برین

آمد آمد سید الساجدین


شور محشر به پا    شده در عالمین         آمده مولدِ   علی بن الحسین 

عالم عالم شده خلد برین

آمد آمد سید الساجدین


این پسر لاله ی   باغ پیغمبر است        این ز سر تا به پا   احمدی دیگر است

عالم عالم شده خلد برین

آمد آمد سید الساجدین


شده محراب جان   طاق ابروی او            مرغ دل پر زند   بر سر کوی او   

عالم عالم شده خلد برین

آمد آمد سید الساجدین


منبع:

اصول مداحی( ناصری)


هنگامى که لشکر اسلام بر شهرهاى فارس هجوم آورد و پیروز شد غنیمت هاى بسیارى از آن جمله ، دختر یزدگرد را به دست آورد و آن ها را به شهر مدینه طیبّه آوردند.

غنائم جنگى را که داخل مسجد بردند، جمعیّت انبوهى گرد آمده بودند.

در این میان زیبائى دختر یزدگرد توجّه همگان را به خود جلب کرده بود.

پس چون چشم این دختر به عمر بن خطّاب افتاد صورت خود را از او پوشاند و گفت :

اى کاش چنین روزى براى هرمز نمى بود، که دخترش این چنین در نوجوانى اسیر شود.

سپس از طرف امام علىّ علیه السّلام به او پیشنهاد داده شد که هر یک از مردان و جوانان حاضر را که مایل است براى ازدواج انتخاب کند، و مهریه و صداق او از بیت المال تاءمین و پرداخت گردد.

دختر که خود را جهانشاه معرّفى کرده بود و امام علىّ امیرالمؤمنین علیه السّلام او را شهربانو نامید، نگاهى به اطراف خود کرد و پس از آن که افراد حاضر را مورد نظر قرار داد؛ از بین تمامى آنان ، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام را برگزید؛ و سپس جلو آمد و دست خود را بر شانه آن حضرت نهاد.

در همین حال مولاى متّقیان علىّ علیه السّلام جلو آمد و حسین علیه السّلام را مورد خطاب قرار داد و فرمود:

از او محافظت کن و به او نیکى نما، که به همین زودى بهترین خلق خدا بعد از تو، از این دختر به دنیا مى آید!

_______________________________________________________________


و چون از وى سؤ ال کردند که به چه علّت ، امام حسین علیه السّلام را به عنوان همسر خویش انتخاب نمود؟

در پاسخ گفت :

پیش از آن که لشکر اسلام بر ما هجوم آورد، من حضرت محمّد، رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را در خواب دیدم که به همراه فرزندش حسین علیه السّلام وارد منزل ما شد و مرا به ازدواج حسین علیه السّلام درآورد.

وقتى از خواب بیدار شدم ، عشق و علاقه به او تمام وجودم را فرا گرفته بود و به غیر از او به چیز دیگرى نمى اندیشیدم!!

و چون شب دوّم فرا رسید، در خواب دیدم که حضرت فاطمه زهراء علیهاالسّلام ، به منزل ما آمد و دین اسلام را بر من عرضه نمود و من نیز اسلام را پذیرفتم و در عالم خواب توسّط حضرت زهراء مسلمان شدم .

سپس حضرت زهراء علیهاالسّلام به من فرمود:

به همین زودى لشکر اسلام بر فارس غالب و پیروز خواهد شد و تو را به عنوان اسیر مى برند؛ و پس از آن به وصال فرزندم حسین خواهى رسید و کسى نمى تواند نسبت به تو تجاوز و قصد سوئى کند.

مادر امام سجّاد زین العابدین علیه السّلام افزود: سخن و پیش گوئى حضرت فاطمه زهراء علیهاالسّلام به واقعیّت پیوست و من صحیح و سالم به وصال خود رسیدم و به همسرى و ازدواج امام حسین علیه السّلام درآمدم .

________________________________________________________________


پس از گذشت مدّتى سیّد السّاجدین ، امام زین العابدین سلام اللّه علیه در شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود و جهانى را به نور وجود مقدّس خود روشنائى بخشید.

و آن حضرت همانند دیگر ائمّه اطهار صلوات اللّه علیهم اجمعین در حالتى به دنیا قدم نهاد که پاک و پاکیزه و ختنه شده بود؛ و پس از تولّد، شهادت بر یگانگى خداوند و رسالت جدّش رسول خدا و امامت و خلافت امیرالمؤ منین علىّ و دیگر اوصیاء صلوات اللّه علیهم اجمعین داد.

حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله در مورد علی بن الحسین فرموده است: ( ابن الخِیرتَین ) یعنى او زاده « برگزیده عرب » و « برگزیده عجم » است!


منبع:

چهل داستان و چهل حدیث از إ مام زین العابدین (ع) (عبداللّه صالحى)

تلخیص از اصول کافى : ج 1، ص 466، عیون اءخبار الرّضا علیه السّلام : ج 2، ص 128، ارشاد مفید: ص 160، بحارالا نوار: ج 46، ص 8 وص 13.




امام گمنام

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۳۱ ب.ظ

 امام صادق علیه السلام می فرمایند:


امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند! و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد!!!

روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است!

آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟! اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ !

امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند!! و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم!!


منبع: مبلغان ش 34 

تشنه ترین آب !!

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۵۱ ب.ظ

نذر چشمان ابو الفضل:


تشنه تشنه‌ترین‌هایم برخور ای مَرد!

نوش کن یک کف و صد مَشک ببر پُر ای مَرد!


بسترم نرم و نجیب است روم گام به گام

چون شود سخت و سراشیب خورم سُر ای مَرد!


سردم و شب‌زده و شور نه شیرین و روان

ریزم از صخره‌ شَلّال به شُرشُر ای مَرد!


جوش صحرا و سراب است و کنارم سر آب

زآب خُوردم رمه رم خورده به آخور ای مَرد!


کم مَبینم که سفیر غم و اشکم چون ابر

دُرّم و لؤلؤام و قطره‌ چون دُر ای مَرد!


میزبان عربت بنده فراتم از من

برخورد نخل و درخت، آهو و اُشتر ای مَرد!


ای چو کوه از برکوه ای قمرین خد از اسب!

پای بر دیده من نِه که شوم خور ای مَرد!


مشک پر شد به فدای تو کمی نیز بنوش

پر شدت دیده ز من چشم بیفشُر ای مَرد!


این منم تشنه تو تشنه تر از مردم تو

آب دیدی که گرفته است ز غم گُر ای مَرد!


شعر از:

محمدعلی معلم‌ دامغانی



محمد لگنهاوزن می گوید:

"من در کودکی، در کلاسهای تعلیمات دینی کلیسا شرکت می کردم. یک روز بعد از اتمام کلاس، پدرم از من پرسید که چه چیزی به شما گفتند. من درسهای آن روز را برای پدرم توضیح دادم.

پدرم به من گفت:

هرچه که آنها به تو می گویند، باور نکن! سعی کن خودت فکر کنی!"

لگنهاوزن روحیه نفوذ ناپذیری خود را مدیون پدر می داند و چنین تصور می کند که حتی اکنون نیز مدیون همان روحیه است.

گری لگنهاوزن در سال 1953 در شهر نیویورک آمریکا متولد شد. در سال 1983 دکترای خود را در رشته فلسفه از دانشگاه بوستون گرفت و تا سال 1989 م به تدریس مقدمه منطق، مقدمه فلسه، زیبایی شناسی، علم اخلاق، فلسفه مذهب و متافیزیک پرداخت.

گری، بعدها مسلمان می شود و نام "محمّد" را برای خود انتخاب می کند. او "تشیع" را بر می گزیند و آن را منطبق با روحیه سخت پذیر و جستجوگر خود می داند.

لگنهاوزن (که از اسمش پیداست باید اجداد آلمانی داشته باشد)، بعدها در مقاله ای که در یک نشریه فلسفی چاپ لندن منتشر کرد، توضیح داد که چگونه از دنیای اگزیستانسیالیسم ، به اسلام مهاجرت نموده است.

لگنهاوزن می گوید:

"وقتی به دین اسلام علاقه پیدا کردم و به جلسات مختلف مسلمانها رفتم و با مسلمانان درباره مسائل مختلف بحث کردم، چیزی که برای بنده خیلی خیلی جالب بود، این بود که شیعیان سؤالات بسیار خوبی داشتند.

سؤال درباره اینکه چطوری می توانیم از منابع دینی استفاده کنیم و شیوه زندگی کردن در جامعه امروز را بیابیم؟ چطور باید قرآن را در شرایط امروز بفهمیم؟ و... وقتی که با شیعیان بحث می کردم، می دیدم که دیدگاههای مختلفی در مورد این سؤالها دارند و آنها از منابع متفاوتی استفاده می کنند.

یک بار رفتم به جلسه گروهی از برادران اهل سنت که بحثشان در مورد تفسیر قرآن بود. بنده همین نوع سؤالها را داشتم، که فلسفه حکم این آیه چیست؟ آنها وحشت کردند و گفتند که نباید این سؤالات را بپرسی! یک حالاتی را در بعضی از آنها مشاهده می کردم که می گفتند: نباید بپرسی، گناه دارد! وظیفه ما فقط این است که قبول کنیم که این حرف خداست و آن را اطاعت کنیم، فهم معنا و تفسیر آن، کار ما نیست."


منبع:

سیری در اخبار و تحلیلها، معاونت سیاسی تیپ 83 رزمی تبلیغی امام جعفر صادق علیه السلام، سال یازدهم، ش 1، 24/2/86


چرا با ما نمی جوشی؟؟؟!

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۱۶ ق.ظ

منصور دوانقی ( خلیفه عباسی ) تلاش می کرد که امام صادق«ع» را به سوی خود جذب کند، تا مردم بپندارند که زمامداری اش بر حق و کارهایش صحیح است!!


پیک و پیامی بسوی امام فرستاد که:

 « لم لا تغشانا کما یغشانا سائر الناس؟! ، چرا چون دیگران با ما نمی جوشی و گرم نیستی؟! »

امام در پاسخ نوشت:

« ما عندنا من الدنیا ما نخافک علیه ولا عندک من الآخرة مانرجوک له، ولا انت فی نعمة فنهنّیک علیها ولا تعدّها نقمةً فنعزّیک علیها، فلم نغشاک؟ نه ما دنیائی داریم که از تو بر از دست رفتنش بترسیم! و نه تو آخرتی داری که به امید آن پیش تو آییم!! و نه تو در نعمتی هستی که تبریکت گوئیم! و نه خود را درعذاب میدانی که بر آن تسلیتت گوئیم! پس به چه دلیل پیش تو رفت و آمد کنیم؟! »


منصور که خود را بی دلیل یافت، از در زهد و ریا بر آمد و دست برنداشت و در ادامه تلاش هایش برای او نوشت:

« انّک تصحبنا لتنصحنا ، با ما مصاحبت کن تا مارا نصیحت و ارشاد کنی!! »

امام صادق «ع» پاسخ داد:

« من اراد الدنیا فلا ینصحک و من اراد الآخرة فلا یصحبک ، آن که دنیا بخواهد تو را نصیحت نمی کند!! و آن که آخرت بخواهد، با تو مصاحبت نمی کند!! »


منبع:

مجله حوزه ش 21

زنگ تفریح ( تصاویر زیبا )

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۹ ق.ظ