ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

گرامافون بدون صفحه !

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۳۳ ق.ظ

حاج داوود کریمی:

جوان بودم و شاگردِ تراشکار و باشگاهِ کُشتی می‌رفتم و مذهبی هم بودم و چهارشنبه‌ها به مسجدِ جلیلی پایِ منبرِ آقایِ مهدویِ کنی.

در عینِ حال جوان بودم و گرامافونی در پُشتِ پنجره یکی از مغازه‌های لاله‌زار دلم را بُرده بود. تا اینکه دل به دریا زدم و خریدم‌اش و چون پولِ کافی نداشتم قسطی و بدونِ صفحه موسیقی البته! بعد شک کردم که نکند همین قدرش هم گناه است؟!

رفتم خدمت آقای مهدوی به پُرسشِ شرعی. که بلافاصله گفتند: خریدِ ادواتِ موسیقی بایّ نحوٍ کان حرام است. عرض کردم: به‌خُدا برای قشنگی‌اش خریدم حاج‌آقا! استفاده‌اش که نمی‌کنم! فرمودند: نگهداری‌اش هم حرام است. گفتم: خیلی خوب، پس‌اش می‌دهم. فرمودند: فروش‌اش هم حرام است! گفتم: ای بابا! پس مجانی می‌دهم‌اش به کسی! فرمودند: هدیه دادن‌اش هم حرام است. دیگر واقعا کم آورده بودم. با دلی خونین و دماغی سوخته گرامافونِ بخت برگشته را شکستم در حالیکه تا ماه‌ها از همان چندرغاز حقوق شاگرد تراشکاری قسط‌ش را می‌دادم.

گذشت... تا انقلاب شُد. و یک زمانی من فرمانده سپاهِ تهران شدم و حاج‌آقای مهدوی کنی از مقاماتِ کشور. روزی باید برای گزارشی فوری خدمت‌شان می‌رسیدم و در مراسمی و نشسته در ردیفِ جلویِ تالار وحدت پیدایشان کردم. آن‌بالا و رویِ سن اهالی موسیقی و دامب‌ودومب قطعه پروپیمانی را به جهتِ یکی از مناسبت‌ها اجرا می‌کردند. هاج و واج رفتم جلو... و آهسته کنارِ گوش‌شان پرسیدم: حاج‌آقا! یعنی همه مُشکلِ اسلام مُنحصر به این گرامافونِ بدونِ صفحه ما بود؟


منبع:

تابناک از فیس بوک حسین دهباشی


رقم الخبر: 77624التاریخ: 1394/3/15 17:32
استطلاع «اسرائیلی» بین المواطنین السعودیین: الغالبیة تدعم التطبیع مع «إسرائیل» وإیران العدو الأول


نتیجه نظرسنجی تلفنی از عربستانی ها (توسط مؤسسه ای اسرائیلی):


دشمن شماره یک: ایران با 53%

دشمن شماره دو: داعش با 22%

دشمن شماره سه: اسرائیل با 18%


24% هم خواهان اتحاد اسرائیل و عربستان ، بر علیه ایران شده اند!


منبع:

الوفاق

راه نجــــــــــــــــات در این تصویر است ...

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۲ ق.ظ

شیعـــــه و سنــــی که دســـــت به دســـت هـــــم بدهند ، دیگر چیـــزی به نام داعـــــش وجـــود نخواهـــــد داشت!

خدای مؤنّث !!!

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۱۹ ق.ظ

گروه زنان مسیحی در انگلیس: از این پس خدا را باید با ضمیر مونث خطاب کرد!

شفقنا:

 یک گروه مسیحی از زنان انگلیسی خواستار صداکردن خداوند با ضمیر مونث شده است.

به گزارش راشاتودی، این گروه از زنان مسیحی در کلیسای انگلیس می گویند:

خطاب کردن خداوند با ضمیر مردانه دیگر بس است و باید خدا را زنانه صدا کرد!! 

این گروه اعلام کرده از این پس خداوند را با ضمیر مردانه HE خطاب نمی کنند بلکه با ضمیر زنانه SHE صدا خواهند کرد!!

این گروه اعلام کرده قرون متمادی است که صفات و زبان مردانه حول نام خداوند متمرکز شده و دیگر باید خدا را زنانه صدا کرد!

درخواست این گروه زنانه مسیحی در انگلیس که با نام گروه واچ ( زنان و کلیسا) شناخته می شود درحالی بیان می شود که کلیسای این کشور اوایل امسال اسقف شدن زنان را نیز تائید کرد.

روو جودی استوول از مسئولان گروه واچ می گوید ما قصد داریم صفات اختصاصی مردانه برای خداوند را دور بریزیم!!

او گفته آموزه های مسیحیت ارتدوکس می گوید خداوند جنسیت ندارد و در زنانگی و مردانگی در رفت و آمد است و فراتر از جنسیت است؛ پس وقتی خداوند را با ضمیر مردانه خطاب قرار می دهیم تمام ویژگی های مردانه به ذهن متبادر می شود و این خواست ما نیست. او با اشاره به اسقف شدن زنان و تاثیر این اتفاق بر خواسته های این گروه اظهار امیدوار کرده اولین اقدام اسقف های زن در انگلیس برداشتن صفت ها و ضمایر مردانه از روی اسم خداوندباشد.

______________________________________________________________________________________

______________________________________________________________________________________


کسی نیست به اینها بگوید: اینجا که جای دعوای زن و مردی نیست ،کتمان کنیم یا نه ، برتری نیروی مردانه بر زنانه از مسلمات است، و خواندن خداوند قادر مطلق به آن مناسب تر است تا زنی که مثل مرد نیست! وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى(36) آل عمران -


خداوند در آیه شریفه إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطَانًا مَرِیدًا (117) نساء - از بتهای کم اثر تعبیر به اناث فرموده است! و گفته:

آنها غیر از خدا تنها اناث - بتهائى راکه اثرى ندارند -  میخوانند و (یا) فقط شیطان سرکش و ویرانگر را مى خوانند.


و نیز گله مند است از اینکه حتی فرشتگان او را دختر بخوانند به همان جهت که به نوعی القا کننده ضعف و ناتوانی او و فرشتگان اوست!


أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى (21) تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَى (22) إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى (23) سوره نجم -

21 - آیا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟ (در حالى که به زعم شما دختران کم ارزش تر از پسرانند).

22 - در این صورت این تقسیمى است غیر عادلانه !

23 - اینها فقط نامهائى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته اید (نامهائى بى محتوا و اسمهائى است بى مسمى !) و هرگـز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده ، آنان فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پیروى مى کنند در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است .


کاش ضمایر و افعالی می داشتیم ، نه مردانه نه زنانه!

آن وقت می شد خدا را آنچنانی که شایسته اش هست صدا زد :

... لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (11) شوری -


اما حالا که نیست ، فارغ از احساسات مردانه و زنانه ، کدام ضمایر و افعال مناسب تر با خداست؟؟؟!!


بعلاوه شما که مسیحی هستید چطور می شود به خدای پدر معتقد باشید و ضمایرش را مؤنث بکار گیرید؟!!!

مگر آنچنانی که مردانی از فرهنگ شما تغییر جنسیتی داده و انوثیت را برگزیده اند ، خدایتان را هم تغییر جنسیت بدهید و خدای مادرش کنید!!!


الجمعة 5 یونیو 2015 - 13:07 بتوقیت غرینتش

 جاده مرگ

جاده ی 70 کیلومتری « لاباز ؛ کوریکو » در بولیوی که سالانه جان 500 نفر را می گیرد در سال 2006 به عنوان خطرناک ترین جاده جهان معرفی شد.

علی رغم این خطرات گردشگران زیادی از این جاده دیدن می کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگرفته از العالم عربی

دوستی پایدار

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۹ ب.ظ

الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ (67) زخرف -

دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران.


این آیه توصیفى از صحنه هاى قیامت است روز از هم گسستن پیوندهاى دوستى ، مگر پیوندهائى که براى خدا و به نام خدا برقرار شده است .

تبدیل شدن اینگونه دوستیها به عداوت در آن روز طبیعى است ، چرا که هر کدام از آنها دیگرى را عامل بدبختى و بیچارگى خود مى شمرد:

 تو بودى که این راه را به من نشان دادى و مرا به سوى آن دعوت کردى ، تو بودى که دنیا را در نظر من زینت دادى و مرا به آن تشویق نمودى ، آرى تو بودى که مرا غرق غفلت و غرور ساختى و از سرنوشتم بیخبر کردى! - هر یک از آنها به دیگرى اینگونه مطالب را مى گوید -

تنها پـرهیزگارانند که پیوند دوستى آنها جاودانى است ، چرا که بر محور ارزشهاى جاودانى دور مى زند، و نتایج پربارش در قیامت آشکارتر مى شود و آن را استحکام بیشترى مى بخشد.

طبیعى است که دوستان در امور زندگى کمک یکدیگرند اگر دوستى بر اساس شر و فساد باشد شریک در جرم یکدیگرند، و اگر بر اساس خیر و صلاح باشد شریک در پـاداش یکدیـگـر مى باشند، بنابراین جاى تعجب نیست که دوستى از قسم اول در آنجا تبدیل به دشمنى گردد، و از قسم دوم به دوستى محکمتر.

امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید:

ألا کل خلة کانت فى الدنیا فى غیر الله عز و جل فانها تصیر عداوة یوم القیامة :

(بدانید هر دوستى که در دنیا براى خاطر خدا نباشد ، در قیامت تبدیل به عداوت و دشمنى مى گردد).


منبع:

تفسیر نمونه


||| هنر کاردستی با بادکنک |||

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۵۵ ب.ظ


سر بریده در دستان کودکان !

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۵۱ ب.ظ
سربریدن سرباز لیبیایی مقابل کودکان + عکس

پنج شنبه 14 خرداد 1394 - 21:3:25
عناصر گروه تروریستی داعش یک سرباز اسیر لیبیایی را مقابل چشم کودکان سربریدند.

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، این اقدام تروریستی مقابل چشم کودکان در شهر "درنه" روی داد.
عناصر داعش در اکتبر 2014 این شهر را تحت کنترل گرفتند.
منابع رسانه‌ای با معرفی این سرباز به نام "عبدالنبی شرجاوی" تأکید کردند که عناصر داعش پس از پوشاندن لباس نارنجی، او را مقابل کودکانی که برخی از آنان کمتر از 8 سال سن دارند، سربریدند. 
روزنامه "دیلی میل" چاپ انگلیس خاطرنشان کرد که عناصر داعش پس از سربریدن این سرباز لیبیایی به هدف آموزش کودکان به آنان اجازه دادند سر بریده آن سرباز را به دست بگیرند.

 

 


دیدگاه علماء و دانشمندان شیعه در مورد امکان تشرف به محضر حضرت حجت(ع):

1 ـ مرحوم سید مرتضى (قدس سره) مى فرماید:

«إنّا غیر قاطعین على أنّ الإمام(علیه السلام) لا یصل إلیه أحد ولایلقاه بشر، فهذا أمر غیر معلوم ولا سبیل إلى القطع علیه

ما قطع نداریم که در زمان غیبت، کسى امام (علیه السلام) را زیارت نکند. زیرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نیست و راهى نیست که انسان به آن قطع پیدا کند».

در این مورد چنین ایراد شده که اگر سبب غیبت و استتار حضرت، ترس و خوف از ستمگران است، پس باید حضرت براى دوستان و شیعیان خودشان که خوفى از ناحیه آنان براى حضرتش نیست، ظاهر باشد.

مرحوم سید مرتضى(قدس سره) در ضمن جواب هایى که از این ایراد داده است، مى فرماید:

«إنّه غیر ممتنع أن یکون الإمام(علیه السلام) یظهر لبعض أولیائه ممّن لایخشى من جهته شیئاً من أسباب الخوف، فإنّ هذا ممّا لا یمکن القطع على ارتفاعه وامتناعه و إنّما یعلم کلّ واحد من شیعته حال نفسه ولاسبیل له إلى العلم بحال غیره

هیچ مانعى ندارد که امام (علیه السلام) براى بعضى از دوستان خود که ترسى از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زیرا امکان چنین زیارتى، چیزى نیست که بتوان قطع و یقین به امتناع آن پیدا کرد و هر کدام از شیعیان، به حال خود آگاه است و کسى را راهى به سوى آگاهى از حال دیگران نیست» [ یعنى ممکن است افراد به زیارت حضرت موفق شوند و ما ندانیم ]

2 ـ شیخ طوسى(قدس سره) در این مورد مى فرماید:

«الأعداء وإن حالوا بینه و بین الظهور على وجه التصرّف و التدبیر، فلم یحولوا بینه و بین لقاء من شاء من أولیائه على سبیل الاختصاص

گر چه دشمنان ـ اسلام ـ مانع ظهور و تصرّف و تدبیر امام زمان (علیه السلام) شده اند، لکن نتوانستند مانع شوند!! از این که بعضى از دوستان آن حضرت به طور اختصاصى شرفیاب حضور آن جناب گردند».

در سخنى دیگر، این عالم فرزانه جهان اسلام و تشیّع مى فرماید:

«لایجب القطع على استتاره عن جمیع أولیائه

بر معتقدین به امامت آن حضرت، واجب نیست که اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان و مخفى است».

همچنین در مسأله غیبت، شیخ طوسى(رحمه الله) مى فرماید:

«نحن نجوز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلون بإمامته

ما جایز مى دانیم که بسیارى !! از دوستان و شیعیان ـ حضرت مهدى (علیه السلام) ـ در غیبت کبرى به وى دسترسى پیدا کنند».

و نیز در همان رساله غیبت فرموده است:

«لا نقطع على استتاره عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یبرز لأکثرهم ولایعلم کلّ إنسان إلاّحال نفسه

ما یقین نداریم که امام زمان (علیه السلام) از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلکه ممکن است براى بسیارى از آنان ظاهر شود و هر کس به حال خودش آگاه است نه دیگران [ تا ملاقات را نسبت به همه نفى کند] »

3 ـ سید بن طاووس خطاب به فرزندش مى فرماید:

«والطریق مفتوحة إلى إمامک(علیه السلام) لمن یرید اللّه جلّ شأنه عنایته به و تمام إحسانه إلیه

راه به سوى امام زمان تو، براى کسى که مورد عنایت و احسان خداوند قرار گیرد، باز است!!! ».

همچنین در فرمایش دیگرى مى فرماید:

«وإذ کان(علیه السلام) غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه وینتفعون بمقاله وفعاله ویکتمونه

اکنون که حضرت مهدى (علیه السلام) براى تمام شیعیان ظاهر نمى باشد، مانعى نیست که گروهى از شیعیان با حضرت ملاقات نمایند و از گفتار و کردار وى بهره مند گردند، و این مطلب را پنهان بدارند».

4 ـ آخوند خراسانى صاحب «کفایة الأصول» در بحث اجماع مى فرماید:

«وإن احتمل تشرّف بعض الأوحدی بخدمته ومعرفته أحیاناً

گر چه محتمل است که بعضى از فرزانگانِ یگانه، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردند و حضرتش را بشناسند».

5 ـ محقق نائینى نیز در همان بحث مى فرماید:

«نعم، قد یتّفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرّف بخدمته وأخذ الحکم منه(علیه السلام)

گاهى ممکن است بعضى از بزرگان شایسته، شرفیاب خدمت حضرت شوند و حکم خدا را نیز از وى بگیرند».

6 ـ آیة اللّه العظمى گلپایگانى در جواب سؤالى که از ایشان در مورد امکان تشرف به حضور حضرت بقیة اللّه (علیه السلام) شده است، آن را ممکن دانسته که متن سؤال و جواب را ذکر مى کنیم:

سؤال: چه کار باید کرد تا امام زمان (علیه السلام) را ملاقات کرد؟

جواب: به طور کلى براى تشرّف به حضور ایشان نمى توان راهى را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودى [ که به ملاقات آن حضرت نائل مى شوند ، دیگران ] از این فیض عظیم به نحوى که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل به تکالیف شرعیّه و جلب رضایت و خشنودى آن حضرت و بعضى اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضى از اشخاصى که مصلحت باشد، خواهد بود.


منبع:

جلوه هاى پنهانى امام عصر علیه السلام

حسین على پور

انتشارات مسجد مقدس جمکران


« انتظار فرج » و ملزومات آن

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۵۹ ق.ظ

گذری بر کتاب « آفتاب مهر » و نظر به دو کلیدواژه اصلی مهدویت یعنی « انتظار فرج » و « وظایف منتظران » :


« فرج »؛ یعنی نصرت، پیروزی و گشایش.

و مقصود : نصرت و پیروزی حکومت عدل علوی بر حکومت‌های کفر و شرک است.

بنابراین « انتظار فرج » یعنی : انتظار تحقق یافتن این آرمان بزرگ و جهانی.


و « منتظر حقیقی » کسی است که به حقیقت‌، خواهان تشکیل چنین حکومتی باشد.

این خواسته، آنگاه جدی و راست است که شخص منتظر، عامل به عدل و گریزان از ستم و تباهی باشد و گرنه انتظار فرج، در حد یک ادعا و شعار بی محتوا باقی خواهد بود.


از این رو در روایات آمده است که: « انتظار فرج » خود، فرج است! زیرا کسی که حقیقتاً منتظر فرج و ظهور حجت خدا و تأسیس حکومت عدل گستر او است، زندگی خود را بر پایه عدل و داد استوار می‌سازد.

او انسانی است که حضور و غیبت امام، در نحوه رفتار و سیر و سلوکش تفاوتی ایجاد نمی‌کند و پیش از تشکیل حکومت عدل او، چنین حکومتی را در زندگی خود پایدار ساخته است!


«انتظار فرج» یعنی:

ـ معرفت امام معصوم و عادل و پیشوای فضیلت؛

ـ ایمان به امامت رهبری الهی و عدالت‌پیشه؛

ـ عشق به عدالت و ارزشهای انسانی؛

ـ امید به آینده‌ای روشن و نویدبخش؛

ـ تلاش برای برقراری حکومتی عدل پیشه و عدل گستر؛

ـ رعایت موازین و قوانین دینی و اخلاقی؛

ـ داشتن روحیه تعهد و مسؤولیت پذیری.


این انتظار فرج است که بهترین اعمال و بهترین عبادت است و چنین منتظری‌، مقامی عالی دارد و هرگاه در زمان غیبت از دنیا برود، به منزله کسی است که پس از ظهور حضرت حجت (عج) زنده و تحت فرمان او در راه خدا جهاد می‌کند.


کوتاه سخن اینکه حقیقت انتظار، آن است که انسان منتظر و چشم به راه، خود و محیطش را برای آمدن منتظر و منجی موعود آماده کند.

این آمادگی، بسته به فرد مورد انتظار، معنا و ارزش می‌یابد. برای مثال، کسی که منتظر زائر بیت‌الله است و مسافر او از سفر مکه می‌آید، طبعاً معنای انتظار برای او این است که خانه را مرتب کند و وسایل پذیرایی را فراهم سازد و…. منتظر امام زمان (عج) نیز به کسی گفته می‌شود که خود را برای آمدن چنین بزرگ‌مردی آماده کند.

طبیعی است که باید خود را در گروه بندگان صالح قرار دهد، دین را در زندگی خود جاری سازد و دیگران و محیط را برای آمدنش مهیا کند.

از این رو انتظار فرج، بنا بر فرمایش پیامبر اکرم (ص) افضل اعمال است و هر کس که تلاش درونی او برای عبادت و عبودیت و کوشش بیرونی او برای زمینه‌سازی و جهت دهی مردم و محیط بیشتر باشد، موفق‌تر است.

انتظار فرج، به معنای امید به آینده روشن و تحقّق ارزش‌ها و خوبی‌ها است.

چنین نگاهی، به انسان، شور و نشاط و حرکت می‌دهد؛ به گونه‌ای که هم در پی اصلاح خود اقدام می‌کند و هم محیط خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

منتظر، ساکت و ساکن نمی‌ماند، بلکه کارها و تلاش‌های خود را برای زمینه‌سازی در راستای تحقّق ظهور انجام می‌دهد. چنین فردی‌ در جامعه، نه تنها خود را از انحرافات اعتقادی و عملی به دور نگه می دارد؛ بلکه سعی در ساختن و اصلاح کردن جامعه نیز دارد.

بنابراین، انتظار، نه تنها یک عمل فردی که یک کار جمعی و تشکیلاتی است که به طور مداوم، جامعه و افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد و می‌تواند ضامن سلامت فکری و عملی فرد و جامعه باشد.


نیز انتظار، سبب استقامت و پایداری مسلمانان برابر فشارها و سختی‌ها می‌شود و از یأس و ناامیدی آنان، جلوگیری می‌کند و به این شکل، راه را برای غلبه و پیروزی آنها هموار می‌کند.


با این وصف، انتظار، ظرفیّت و توانایی فراوانی برای تحقق جامعه آرمانی و اسلامی موعود، ایجاد می‌کند که در سایه اعمال فردی و جمعی، کمتر به چشم می‌خورد؛ به همین سبب با فضیلت‌ترین عمل‌ها شمرده شده است.


باید توجه داشت؛ «انتظار» حقیقتی است که از رفتار و کردار فهمیده می‌شود؛ بنابراین، نمی‌توان هر کس را که مدّعی دوستی و ولایت امام زمان (عج) است، در شمار دوستان و منتظران حضرتش قلمداد کرد.


منتظر واقعی امام زمان (عج) باید رفتارش به گونه‌ای باشد که هر لحظه، منتظر ظهور امام و آماده خدمت در راستای اهداف مقدس او باشد.

کسی که بخواهد اینگونه باشد، وظایفی بر عهده او است که مهمترین آن‌ها عبارت است از:


1 - معرفت و شناخت امام زمان (عج)

در روایات ما، تأکید فراوان شده است که انسان باید امام زمان خود را بشناسد؛ چون پیمودن مسیر درست و صراط مستقیم الهی، جز به معرفت او ممکن نخواهد بود.

پیامبر عزیز اسلام (ص) فرمود: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جَاهِلیَّةً»؛ هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

البته، شناخت حضرت، مراتبی دارد. یک مرتبه از آن، شناخت تاریخی و شناسنامه‌ای حضرت است و مرتبه بالاتر، شناخت جایگاه امام و ویژگی‌های والای او است.


2 - الگو پذیری از رهبر و مقتدای خود

آدمی باید از رهبر و مقتدای خود الگو گرفته و منش و رفتار خود را شبیه او قرار دهد تا بتواند او را همراهی کند. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: خوشا به حال آنان که قائم خاندان مرا درک کنند؛ در حالی که پیش از دوران قیام، به او و امامان پیش از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزاری کرده باشند. آنان، دوستان و همراهان من و گرامی‌ترین امت، نزد من هستند.

از مهم‌ترین رفتارهایی که باید از بزرگان دین الگو گرفت، ورع و حسن خلق است.

امام صادق (ع) در روایتی فرمود: هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم (عج) باشد، باید منتظر باشد و در حال انتظار، به پرهیز‌کاری و اخلاق نیکو رفتار کند.


3 -  همواره به یاد حضرت بودن

 اگر کسی به حقیقت، منتظر محبوب خود باشد، پیوسته در اندیشه او خواهد بود. منتظر واقعی، سعی می‌کند در همه حال، به یاد آن بزرگوار باشد و با یاد حضرت، دل و جان خود را زنده نگه دارد و اعمال خود را از انحراف و کجی‌ها حفظ کند. یاد آن حضرت، با خواندن دعاهای آن بزرگوار، توسّل به آن عزیز، صدقه دادن برای سلامتی ایشان، انجام دادن خیرات به نیابت حضرت، دعا کردن برای تعجیل فرجش، ندبه کردن در فراق این امام همام و تجدید پیمان در یاری حضرت مهدی(عج) تحقق می یابد.


4- تلاش برای حفظ ایمان در زمان غیبت

 از آنجا که در زمان غیبت، خطرات فراوانی برای ایمان و عمل پیش می‌آید و فکرها و مذاهب انحرافی در مسیر انسان پیدا می‌شود و دوستان‌نمایان شیطانی سعی در گمراهی انسان دارند، انسان منتظر، پیوسته در حفظ ایمان و عمل خود می کوشد. در این زمینه، او پیرو مجتهد جامع الشرایط مورد سفارش و توجه امامان معصوم علیهم‌السلام است؛ زیرا او کسی است که از نظر علمی و عملی، مورد تأیید آن حضرت قرار گرفته است.


5 - زمینه‌سازی برای ظهور.

منتظر واقعی، با درک صحیح معنای انتظار، می‌کوشد زمینه ظهور امام زمان (عج) را تقویت کند؛ بنابراین، هم به اصلاح نفس و خودسازی می‌پردازد و هم با امر به معروف و نهی از منکر، سعی در ساختن جامعه دارد پس او فردی متعهد برابر خود و جامعه خویش است.


برگرفته از : خبرگزاری فارس


نون گاو !!!

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۳۳ ق.ظ

شفیعه اومده می گه:

بابایی! نون « گاو » برام میخری؟!!!


به بچه ها می گم: باز چی گفتین و این شنیده و هوس کرده؟!!


 میگن: هیچی ، نون می خوردیم سؤال کرده این نون چیه؟! گفتیم: نون بربری!!!


و اون وقت بود فهمیدم طفلک خیال کرده میگن: نون « ببعی » ؛ و خوب یه پله بالاترش رو هوس کرده!!!



یکی از کرامات برجسته شیخ صدوق؛ جریان مشهور و معروف ظاهر شدن جسد سالم او بعد از گذشت ۸۵۷ سال از رحلت او است. جریان بیرون افتادن جنازه وی به این شرح است:

«آرامگاه شیخ صدوق در گذر زمان به خاطر حمله مغول و جنگ های خوارزمشاهیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف، چندین مرتبه خراب و ویران شده و سال ها در زیر توده های خاک پنهان شده بود؛ به‌گونه ای که در زمان فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۳۸ هجری قمری روی آن را کشتزار و باغی فراخ به نام «باغ مستوفی» پوشانده بود. ولی در آن سال باران زیادی بارید که بر اثر آن، سیل عظیمی آمد و تمام زمین های کشاورزی و باغ های اطراف شهر ری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب کرد.


بر اثر آن حادثه، اطراف مزار شیخ صدوق نیز فرو ریخت و شکافی عمیق در کنار آن پدید آمد. هنگامی که به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد که آب، قسمتی از آن را تخریب کرده بود. در پی این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد که بسیاری از بزرگان؛ مانند شیخ عباس قمی (در کتاب الفوائد الرضویه)، نقل کرده اند.


وقتی که برای بازرسی و جست وجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده کردند که تمام اعضای بدنش سالم و تازه به نظر می ‌رسید و هیچ گونه عیب و نقصی در آن دیده نمی شد و با صورتی نیکو آرمیده بود و هنوز اثر حنا بر ناخن هایش مشهود بود. ناخن های یک دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود. محاسنش روی سینه اش ریخته شده بود و بدن چنان سالم و تازه بود که چنین به نظر می آمد، تازه از حمام بیرون آمده‌ است. این خبر به سرعت در شهر ری و تهران پیچید تا آن که به گوش فتحعلی شاه رسید. وی دستور داد سرداب را نپوشانند تا او شخصا جسد را ببیند. شاه به همراه گروهی از علما و افراد سرشناس و صاحب نفوذ که در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا کرمانشاهی، مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه «حکیم گرانمایه آن روزگار»، مرحوم  ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی (پدر سید شهاب الدین مرعشی نجفی) حضور داشتند، برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا کرده، وارد سرداب شدند. ایشان پس از سالم یافتن پیکر و تأیید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به بررسی و جست وجو کردند.


با جست وجو و بررسی های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری شدند که روی آن چنین نوشته شده‌ بود:[۱] «این قبر (آرامگاه) دانشمند کامل محدِّث، مورد اعتماد محدِّثین، صدوق طایفه شیعه؛ ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی است».


پس از بررسی های کامل و پیدا شدن این سنگ نوشته و تأیید علما و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد شیخ صدوق جای هیچ گونه تردیدی باقی نماند. پس فتحعلی شاه دستور داد سرداب را بازسازی کنند، در آن را ببندند، حفره پدید‌آمده را مرمّت کنند و بنایی مناسب بر آن بسازند و به بهترین وجه، تزیین و آینه کاری کنند.


مرحوم سید شهاب الدین مرعشی نجفی، در این باره می گوید: «مرحوم پدرم، علامه سید محمود مرعشی نجفی می فرمودند: من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم که تقریبا پس از حدود نهصد سال که از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان بسیار نرم و لطیف است».[۲]



[۱]. «هذا مرقد العالم الکامل المحدث، ثقه المحدثین، صدوق الطایفه، ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی».

[۲]. قمى، شیخ عباس، الفواید الرضویه فى احوال علماء مذهب الجعفریه‏، ج ۲، ص ۸۷۶


منبع:

سایت اسلام پدیا



یک مرتبه دیگر در خاتمه این وصیّتنامه به ملت شریف ایران وصیّت مى کنم که:

در جهان حجم تحمّل زحمت ها و رنج ها و فداکاریها و جان نثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگى مقصود و ارزشمندى و علوّ رتبه آن است .

آنچه که شما ملت شریف و مجاهد براى آن بپا خاستید و دنبال مى کنید و براى آن جان و مال نثار کرده و مى کنید والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدى است و مقصودى است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد و آن مکتب الوهیت به معنى وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است ؛ و آن در مکتب محمّدى صلّى اللّه علیه و آله به تمام معنى و درجات و ابعاد متجلى شده و کوشش تمام انبیاء عظام علیهم سلام اللّه و اولیاء معظم سلام اللّه علیهم براى تحقّق آن بوده و راه یابى به کمال مطلق و جلال و جمال بى نهایت جز با آن میسّر نگردد.

آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده و آنچه براى خاکیان از سیر در آن حاصل مى شود براى هیچ موجودى در سراسر خلقت در سرّ و علن حاصل نشود.

شما اى ملت مجاهد! در زیر پرچمى مى روید که در سراسر جهان مادى و معنوى در اهتزاز است . بیابید آن را یا نیابید شما راهى را مى روید که تنها راه تمام انبیاء علیهم سلام اللّه و یکتا راه سعادت مطلق است .

در این انگیزه است که همه اولیاء شهادت را در راه آن به آغوش ‍ مى کشند و مرگ سرخ را أحلى من العسل مى دانند و جوانان شما در جبهه ها جرعه اى از آن را نوشیده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و ما باید به حق بگوییم ((یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزا عظیما)). گوارا باد بر آنان آن نسیم دل آرا و آن جلوه شورانگیز!

و باید بدانیم که طرفى از این جلوه در کشتزارهاى سوزان و در کارخانه هاى توان فرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع و در ملت به طور اکثریت در بازارها و خیابانها و روستاها و همه کسانى که متصدى این امور براى اسلام و جمهورى اسلامى و پیشرفت و خودکفایى کشور به خدمتى اشتغال دارند جلوه گر است .

و تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است کشور عزیز از آسیب دهر انشاءاللّه تعالى مصون است .

و بحمداللّه تعالى حوزه هاى علمیه و دانشگاهها و جوانان عزیز مراکز علم و تربیت از این نفخه الهى غیبى برخوردارند و این مراکز دربست در اختیار آنان است و به امید خدا دست تبهکاران و منحرفان از آنها کوتاه .

و وصیّت من به همه آن است که با یاد خداى متعال به سوى خودشناسى و خودکفایى و استقلال - با همه ابعادش - به پیش.

و بى تردید دست خدا با شما است اگر شما در خدمت او باشید.

و براى ترقى و تعالى کشور اسلامى به روح تعاون ادامه دهید و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیدارى و هشیارى و تعهد و فداکارى و روح مقاومت و صلابت در راه حق مى بینم.

و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانى انسانى به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد.


منبع:

وصیتنامه امام



دکتر حسن عارفی:

از نیمه شب 13 / 3 / 68 فشار خون حضرت امام خمینی شروع به سقوط کرد و خواب آلودگی شدت گرفت. در ساعت 5 صبح با وجود آنکه درجه حرارت 36 درجه سانتی گراد بود ولی امام عزیز احساس سرما می کردند.


در ساعت 9:14 دقیقه صبح روز 13 / 3 / 68 امام عزیزمان مبتلا به تپش قلب،  بی حالی، ضعف، پایین افتادن تدریجی فشار خون شریانی شدند. در ساعت 10 صبح اقدامات لازم توسط دکتر سیم فروش انجام شد و به علت مشکل ترشحی کلیه از آقایان دکتر قدس و دکتر رهبر خواسته شد تشریف بیاورند. فشار خون با وجود تجویز سرم و آلبومین و عدم دفع و ترشح ادرار به تدریج پائینتر می آمد. حضرت امام کمی خواب آلوده ولی کاملاً  هوشیار بودند.


وخامت حال حضرت امام عزیز با خانواده و اطرافیان و مسئولان مملکتی در میان گذاشته شد. کلیه افراد تیم پزشکی احضار شدند. حضرت امام عزیز کاملاً به ملاقاتها و آمد و شدها و وخامت حال خویش آگاه بودند و متصل و بلا انقطاع ذکر می گفتند. دائماً حمد و سوره می خواندند،  می دانستند لحظات آخر عمر پربرکت خویش را طی می کنند.


حضرت امام خمینی نماز ظهر را رأس ساعت شرعی خواندند و ناهار فقط مایعات میل کردند. در ساعت 2:30 برای اولین بار استفراغ کردند و بلافاصله دستور دادند کلیه لباسهایشان عوض شود و ملافه ها نیز عوض شد.


ضربان قلب در ساعت 3 بعدازظهر کندتر شد. در حالی که آخرین دقایق حیات پربرکت خود را سپری می کردند، هوشیارانه و مصرانه به نظافت و تمیزی ظاهر خود مقید بودند. دائماً بدون انقطاع حمد و سوره می خواندند و می دانستند آخرین لحظات است.


در حدود ساعت 3 بعدازظهر در حال ضعف و سستی و ناتوانی که ناشی از بیماری وسقوط فشار خون شریانی بود با صدای بلند اینجانب را صدا زدند. سر و گوشهایم را نزدیک  لبهای لرزان و ناتوان ایشان بردم و عرض کردم آقاجان بفرمایید در خدمتتان هستم. فرمودند: اگر وضو قبل از وارد شدن در وقت باشد، باید نیت چنین باشد. من هم فوری برادران؛ حاج احمد آقای خمینی و حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای آشتیانی را که در نزدیک بودند به حضور ایشان خواندم. در حقیقت آخرین تقاضای ایشان صدا کردن حقیر و آخرین مطلب ایشان راجع به یک موضوع شرعی و فقهی بود.


در ساعت دو و پنجاه و نه دقیقه بعدازظهر قلب مطابق نوار مقابل می تپید و فشار خون در حال سقوط بود –ولی امام عزیز دائماً  حمد و سوره را تلاوت می کردند. با وجود آنکه فشار خون پایین بود ولی هوشیاری حضرت امام خوب بود. و اینک افراد خانواده یک یک چون پروانه نزدیک شمع وجود ایشان می آمدند ولی این چراغ فروزان و عالمتاب رو به خاموش شدن بود و هر لحظه نور جهان افروزش کمتر و کمتر می شد و اندوه قلب ما را افزونتر می کرد.


 مراحل بحرانی حال حضرت امام عزیز

 در این زمان که تنگی نفس و تپش قلب مفرط، امام عزیز را رنج می داد، در این لحظه که فشار خون پایین افتاده و خون رسانی به کلیه اعضا و اندامها را مختل کرده بود. در این حال که سلولهای سرطانی جابه جا در تمام بدن پراکنده شده بود. ملاحظه می کردیم که این عزیز بی همتا، خواهان رعایت نظافت، تمیزی و ظاهر آراسته خویش بودند.


با وجود آنکه در چند روز اخیر حالت خواب آلودگی امام عزیز را مبتلا کرده بود، ولی ایشان دقیقاً مترصد اوقات ادای نمازها در سر وقت بودند. در این روز حال امام عزیز از حدود ساعت 9 صبح رو به وخامت گذاشت و فشار خون شروع به سقوط نمود، حالت خواب آلودگی شدیدتر بود ولی گاه گاه چشمان مبارک را باز و به اطراف توجه می کردند. قبل از ساعت 12 ظهر چند بار تذکر دادند که موقع نماز ظهر را به ایشان اعلام کنیم.


به دنبال مخلوطی از وضو و تیمم در حالی که فشار خون پایین و تپش قلب شدید مطابق نوار فوق و تنگی نفس بسیار ناراحت کننده بود به کمک برادر عزیز و ارجمند جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین حاج محمد علی انصاری آخرین نماز ظهر و عصر را ادا کردند. و در این لحظه های بحرانی که وجود شریف امام هدف مرگ تاراجگر و حمله بیماریهای وحشتناک بود همچون پیشوای آزادگان امام سوم شیعیان که در ظهر عاشورا اقامه نماز فرمود با این نماز پیام رسالت خود را عملاً به میلیونها دوستدار مشتاق اعلام داشتند.


لحظات بسیار ناگوار و بدی را سپری می کردیم. امام عزیز در حالی که کاهش تدریجی فشار خون سبب ضعف وسستی شدید ایشان شده بود ولی گاه گاه چشمان خود را باز و به اطراف نگاه می کردند.


برای آنکه حضرت امام حس کند حتی در لحظات آخر ما تیم پزشکی بخصوص حقیر از نظر خدمات پزشکی در خدمت ایشان بوده و هستیم، دست راست مبارک ایشان را در بین دستهایم گرفتم. حضرت امام درک کردند که در لحظات آخر عاطفه ها، محبتها و احساسات پاک پدر و فرزندی و مقلِد و مقلَد و مرید و مرادی مبادله شده است. از این لحظه به بعد دستهای مرا به هیچ وجه رها نکردند و من هم که می دانستم در لحظات آخر عمر بیمار را به هر نحوی که شده نباید تنها گذاشت، چشمانم به صفحه تلویزیونی بود که ضربان قلب امام عزیز را نشان می داد و دست هایم دست مبارک امام عزیز را به آرامی می فشرد.


ضربان قلب در ساعت 46 / 3 بعدازظهر به قرار زیر سریع و نامنظم بود. و این فروغ دلها در افق آمال به خاموشی می گرایید.


سقوط تدریجی فشار خون شریانی و نامنظم و سریع شدن ضربان و عدم جواب مناسب به درمان دقیق وخامت حال حضرت امام را نشان می داد و هر لحظه انتظار حادث شدن فاجعه ای دردناک می رفت. به همین دلیل افراد تیم پزشکی ثابت و برادران جراح و پرستاران عزیز با مجهزترین و مدرن ترین امکانات پزشکی در کنار تخت امام عزیز حاضر برای انجام اقدامات پزشکی لازم ایستاده بودند، که ناگهان در ساعت 3:58 دقیقه انتقال الکتریسیته از دهلیز به طرف بطن متوقف شد و به دنبال آن به فیبریلاسیون بطنی منجر و فشار خون به صفر رسید.


در ساعت  58 :3 بعدازظهر مطابق نوار قلبی ، قلب از حرکت باز ایستاد ولی با آمادگی کامل تیم پزشکی با الکتروشوک های مکرر و با قرار دادن پیس میکر خارجی روی قفسه صدری (باطری) و گذاشتن لوله داخل مجرای تنفس و متصل کردن به دستگاه تنفس مصنوعی موقتاً  ضربان قلب و تنفس ولو مصنوعی شروع به کار کرد. ولی امام عزیز ما بیهوش بود.


لحظات آخر عمر با برکت عزیز ملتمان

 در ساعت 22 / 10 پیس میکر کار می کند، ولی عضله قلب در مقابل تحریکات آن منقبض نمی شود.


 آخرین ضربه قلب

 در ساعت 23 / 10 دقیقه قلب امام عزیزمان بعد از آنکه در هر دقیقه حدود 70  - 60 بار و در هر ساعت حدود 3600 بار و هر روز 86400 دفعه و هر سال سی میلیون و نهصد و سی و شش هزار 30936000 بار و در 90 سال عمر با برکت خود جمعاً  دو میلیارد و هفتصد و هشتاد و چهار میلیون و دویست و چهل هزار 2784240000 بار به خاطر خدا و اسلام و اعتلای کلمه لااله الاالله و رهایی مستضعفان از زیر یوغ مستکبران و سربلندی ایرانیان و مسلمانان جهان تپیده بود با زدن آخرین ضربه برای همیشه باز ایستاد و عاشقان و شیفتگان خود را در غم سوگ خود فرو برد.


                            بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران                  کز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران


و با این آخرین ضربان، بشریت امروز کاری ترین ضربه را بر کالبد دانش و تقوا وایمان و بر پیکره استقامت و تسلیم ناپذیری و ایثار احساس کرد. او چشمان خود را از این جهان فرو بست لکن با نشر اسلام و این مکتب رهایی بخش چشم میلیونها خفته را بگشاد:


                 ای خوش این رهبر که بعد از مرگ زاد                چشم خود بر بست و چشم ما گشاد


آری این چراغ پرفروغ تابناک وجودش به ظاهر خاموش شده بود ولی این چراغ کاروانسالاری است که هر لحظه در تاروپود وجود حسینیان روشن است و نورافشانی می کند. فروغی جانبخش بود که 90 سال جهان تاریک ما را روشن و گلشن کرده بود. و براستی که برای ما عاشقان و فرزندان او،  او رحلت نکرده است. او زنده و جاوید است. به خدا او چراغ راه من و ماهاست. به خدا او در تک تک سلولهای من و ماها، درون سلولها، در نوترونها و پروتونها جای دارد و تا زنده ایم به یاد او و مطیع دستورات روح پرور و تعالی بخش انسان ساز اسلامی او خواهیم بود:


                 هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                  ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما !


منبع:

پرتال امام خمینی



ده ها کتاب و اثر گران بها از امام خمینى در مباحث اخلاقى ، عرفانى ، فقهى ، اصولى ، فلسفى ، سیاسى و اجتماعى بر جاى مانده که بسیارى از آن ها تاکنون منتشر شده است .

متاءسفانه تعدادى از رساله ها و تاءلیفات نفیس امام ، در جا به جایى از منازل اجاره اى و در جریان چندین مرحله ، یورش ‍ ماءمورین ساواک به منزل و کتاب خانه ایشان ، مفقود گردیده است .

مروری بر فهرست آثار و تألیفات امام  بر طبق تاریخ نگارش :

1 شرح دعاى سحر

2 شرح حدیث رأس الجالوت

3 حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت

4 حاشیه بر شرح فوائد الرضویة

5 شرح حدیث جنود عقل و جهل

6 مصباح الهدایة الى الخلافة و الولایة

7 حاشیه بر شرح فصوص الحکم

8 حاشیه بر مصباح الانس

9 شرح چهل حدیث

10 سرّ الصلوة (صلاة العارفین و معراج السالکین )

11 آداب نماز؛ یا (آداب الصلوة )

12 رساله لقاء الله

13 حاشیه بر أسفار

14 کشف الأسرار

15 انوار الهدایة فى التعلیقة على الکفایة (2 جلد)

16 بدایع الدرر فى قاعدة نفى الضرر

17 رسالة الاستصحاب

18 رسالة فى التعادل و التراجیح

19 رسالة الاجتهاد و التقلید

20 مناهج الاصول الى علم الاصول (2 جلد)

21 رسالة فى الطلب و الارادة

22 رسالة فى التقیة

23 رسالة فى قاعدة مَن ملک

24 رسالة فى تعیین الفجر فى اللیالى المقمرة

25 کتاب الطهارة (4 جلد)

26 تعلیقة على العروة الوثقى

27 المکاسب المحرمة (2 جلد)

28 تعلیقة على وسیلة النجاة

29 رسالة نجاة العباد

30 حاشیه بر رساله ارث

31 تقریرات درس اصول آیت الله العظمى بروجردى

32 توضیح المسائل (رساله عملیه )

33 مناسک حج

34 تحریر الوسیلة (2 جلد)

35 کتاب البیع (5 جلد)

36 تقریرات دروس امام خمینى

37 کتاب الخلل فى الصلوة

38 حکومت اسلامى یا ولایت فقیه

39 جهاد اکبر یا مبارزه با نفس

40 تفسیر سوره حمد

41 استفتائات

42 دیوان شعر

43 نامه هاى عرفانى

44 صحیفه نور

45 وصیتنامه سیاسى الهى


منبع:

جوان در کلام نور

مرتضى روحانى


** 23 داستان از زندگی امام خمینی ( ره ) **

پنجشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۴۹ ق.ظ

تا زمانى که موشک به پیشانیم بخورد

یک روز بعد از ظهر حدود هفت الى هشت موشک به اطراف جماران اصابت کرد.
من خدمت امام رفتم و عرض کردم: اگر یکمرتبه یکى از موشکهاى ما به کاخ صدام
بخورد و صدام طورى بشود، ما چقدر خوشحال مى‏شویم؟ اگر موشکى به
نزدیکى‏هاى این جا بخورد و سقف پایین بیاید و شما طورى بشوید چه؟ امام در
پاسخ گفتند:

واللّه من بین خودم و آن سپاهى که در سه راه بیت است، هیچ امتیاز و فرقى
قائل نیستم. واللّه اگر من کشته شوم یا او کشته شود، براى من فرقى نمى‏کند. گفتم:
ما که مى‏دانیم شما اینگونه‏اید، امّا براى مردم فرق مى‏کند. امام فرمودند:

نه، مردم باید بدانند اگر من به جایى بروم که بمب، پاسداران اطراف منزل مرا
بکشد و مرا نکشد، من دیگر به درد رهبرى این مردم نخواهم خورد.

من زمانى مى‏توانم به مردم خدمت کنم که زندگى‏ام مثل زندگى مردم باشد. اگر
مردم یا پاسداران یا کسانى که در این محل هستند طورى‏شان بشود، بگذار به بنده
هم بشود تا مردم بفهمند همه در کنار هم هستیم.

گفتم: پس شما تا کى مى‏خواهید این جا بنشینید؟ به پیشانى مبارکشان اشاره
کردند و فرمودند: تازمانى که موشک به این جا بخورد - حجّت‏الاسلام حاج سید احمد خمینى: پابه پاى آفتاب، ج 1 ص 86 -


ثواب تمام عبادات من در مقابل تحمل شیطنت بچه شما

حضرت امام بچه‏هاى خردسال را خیلى دوست مى‏داشتند. آن قدر به بچه‏هاى
کوچک علاقه‏مند بودند که مى‏گفتند: «در نجف از حرم که برمى‏گشتم، بچه‏ها را با
وجود این که کثیف بودند خیلى دوست مى‏داشتم». بچه‏ها تا جلوى منزل دنبال آقا
مى‏آمدند. نوه‏هاى آقا همه شلوغ بودند.

امام به دختر من که از شیطنت بچه خود گله مى‏کرد، مى‏گفتند: «من حاضرم
ثوابى را که تو از تحمل شیطنت حسین مى‏برى، با ثواب تمام عبادات خودم عوض
کنم». عقیده داشتند که بچه باید آزاد باشد تا وقتى که بزرگ شود، آن وقت برایش
حدى تعیین کنند.

در مورد تربیت کودکان مى‏گفتند: «با بچه‏ها رو راست باشید تا آن‏ها هم رو راست
باشند. الگوى بچه، پدر و مادر هستند، اگر با بچه درست رفتار کردید، بچه‏ها درست
بار مى‏آیند. هر حرفى که به بچه‏ها زدید، به آن عمل کنید» - فریده مصطفوى: پا به پاى آفتاب، ج1، ص 107 -


دیگر تمام شد، دیگر تمام شد

شب بیست و دو بهمن که رادیو را روشن کردند، یادم است؛ چون نشسته بودند و
سرشان پایین بود و به رادیو گوش مى‏کردند. من هم پهلویشان نشسته بودم. از رادیو
اعلام کردند که رادیو و تلویزیون سقوط کرد.

ایشان دو دستشان را به هم زدند و بى‏اختیار از جا بلند شدند. من تنها همان یک
بار دیدم که ایشان دستهایشان را به هم بزنند. خیلى خوشحال بودند و خوشحالى در
صورتشان دیده مى‏شد.

در همان موقع گفتند: دیگر تمام شد، دیگر تمام شد. من آنجا متوجه نشدم که این
جمله یعنى‏چه! بعد متوجه شدم که وقتى رادیو به دست ملت افتاد، دنیا مى‏فهمد که
رژیم سقوط کرده است. شاید بتوانم بگویم خوشحالى آن روز را هیچ وقت دیگر در
صورت ایشان ندیدم - فریده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 114 -


این کیسه آجیل به دست خود امام پر شده است

اگر ما خدمتى به انقلاب مى‏کردیم، ایشان خیلى خوشحال مى‏شدند. در زمان
جنگ، اهل جماران براى کمک به پشت جبهه، در منزل خود امام و منزل برادرمان
جمع مى‏شدند. ایشان مى‏آمدند و همیشه اظهار خوشحالى و رضایت مى‏کردند که
مى‏دیدند همه ما نشسته‏ایم، یکى لحاف مى‏دوزد، یکى در کیسه نایلون آجیل
مى‏ریزد و یکى کار دیگرى مى‏کند.

حتى من یک بار گفتم: اجازه دهید ما پشت این کیسه بنویسیم که این کیسه
آجیل به دست خود امام پر شده و براى جبهه فرستاده شده است تا رزمنده‏اى که این
آجیل به دستش مى‏رسد، خوشحال شود. امّا امام قبول نکردند - فریده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 117 -


شخصا او را خواهم کشت

زمانى که مرحوم آیت‏اللّه طالقانى فهمیدند فرزندشان دستگیر شده‏اند، در اعتراض
به این موضوع، چند روزى از نظرها پنهان شدند.

پس از آن که ایشان خدمت امام رسیدند، امام به آقاى طالقانى گفتند: پسر شما
یکى از منحرفان وابسته به گروهکهاى چپ است و نباید این قدر از این بابت که
دستگیر شده است، ناراحت شوید.

سپس اضافه کردند: واللّه اگر احمد دچار کوچکترین انحرافى باشد و حکمش مرگ
باشد، من شخصاً او را خواهم کشت - حجّت‏الاسلام على‏اکبر آشتیانى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 253 -


شما چادر ندارید

نظر امام در مورد حجاب روشن است. وقتى من از فرانسه آمدم، هنوز مانتو و
شلوار تنم بود. از مهران که پایم صدمه دیده بود و با عصا راه مى‏رفتم، با مانتو و
شلوار خدمتشان رسیدم تا گزارش دهم. فرمودند:

شما چادر ندارید؟ بگویم احمد برایتان چادر بخرد؟

گفتم: نه حاج‏آقا! چادر دارم. امّا چون به کوه مى‏رفتم و اسلحه روى دوشم بود و
فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم آویزان بود و گاهى نیز سه پایه تیربار را روى
دوش مى‏گرفتم، چادر سرکردن برایم خیلى مشکل بود.

فرمودند: چادر براى زن بهتر است.

من از همان جا آمدم و چادر سر کردم و دیگر برنداشتم - مرضیه حدیده‏چى دباغ: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 336 -


فهمیدم این راه حق است

امام به دقت موضع‏گیرى سیاسى دشمن را بررسى مى‏کردند. ایشان دستور داده
بودند که تمام روزنامه‏ها، خبرگزارى‏ها و اظهار نظرها در رادیو و تلویزیون بررسى
 شود و هر روز خلاصه‏اى از موضع‏گیرى‏هاى آنان نسبت به انقلاب، اسلام و مردم به
ایشان داده شود. امام هر روز دقیقاً این امور را مطالعه و تجزیه و تحلیل مى‏کردند،
اظهار نظر صریح ایشان این بود:

ما باید آنچه را که دشمن تبلیغ مى‏کند و پسندیده مى‏داند، برخلاف آن عمل کنیم
و آنچه را که مذمت کرده و علیه آن تبلیغ مى‏نماید، عمل کنیم.

در مورد بازگشت امام به ایران، در آن مقطع خاص، همه تجزیه و تحلیل
مى‏کردند و نظر مى‏دادند که نباید رفت. دشمن به شدت بر این مسأله اصرار داشت و
متأسفانه تقریباً تمام دوستان نیز تحت تأثیر همین جوّ، تحلیل‏ها و استدلال‏ها بودند.
این افراد اصرار داشتند که امام در این موقعیت نباید برگردد. امام فرمودند:

وقتى من دیدم دنیا مخالفت مى‏کند، فهمیدم این راه حق است - حجّت‏الاسلام محتشمى: پا به پاى آفتاب، ج 2، ص 156 ـ 155 -


از شما تا روز قیامت ممنون مى‏شوم

بعد از فوت آیت‏اللّه حکیم، رضوان اللّه علیه، یکى از نمایندگان آیت‏اللّه حکیم در
یکى از شهرهاى ایران، نامه‏اى براى امام در نجف نوشت و اجازه وکالت خواست تا
بعد از آقاى حکیم، وکیل امام باشد.

حضرت امام هم یک اجازه معمولى براى ایشان نوشتند و فرستادند. امّا آن آقا به
این حد از اجازه قانع نبود و مى‏خواست وکیل امام در آن شهر و آن استان باشد.
مرحوم حاج آقا مصطفى، رحمه‏اللّه علیه، هم وساطت مى‏کرد و خدمت امام عرض
کرد که این فرد نه تنها وکیل و نماینده حضرت آقاى حکیم بوده، بلکه صلاحیت این
کار را هم دارد. امّا امام فرمودند:

نه، این مقدار که ما اجازه نوشتیم، کافى است.

بعدها گویا آن آقا نامه تهدیدآمیزى به امام در نجف نوشتند ـ و من این را ازجواب
امام فهمیدم ـ که اگر این وکالتنامه را به او ندهند، به مردم مى‏گوید که از تقلید امام
برگردند. امام در جواب این نامه نوشتند:

اگر یک همچو خدمتى به من بکنید، از شما تا روز قیامت ممنون مى‏شوم چون
بار من سبک مى‏شود. بار مسؤولیت من اگر مردم از تقلید من برگردند، سبک
مى‏شود - حجّت‏الاسلام ایروانى: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 282 -


بى‏توجهى به دنیا

وضع ساده منزل حضرت امام در قم در طول زندگى، حاکى از قناعت ایشان بود و
معروف است که آجرهاى پله‏هاى حیاط ایشان ساییده شده بود. بنّا مى‏گوید:

تعدادى آجر تهیه شود تا آن آجرهاى ساییده شده را عوض کند. حضرت امام
مى‏فرمایند: همان آجرهاى ساییده شده را پشت و رو کنید و کار بگذارید - آیت‏اللّه بنى‏فضل: پابه پاى آفتاب، ج 2، ص 313 -


ثواب این کار را کمتر از آن زیارت و دعا نمى‏دانم

یکى از علما براى من نقل کرد که یک سال تابستان به اتفاق امام و چند تن دیگر
 از روحانیان به مشهد مشرف شدیم و خانه دربستى گرفتیم.

برنامه ما چنین بود که بعدازظهرها پس از یکى ـ دو ساعت استراحت از خواب
بلند مى‏شدیم و دسته جمعى روانه حرم مطهر مى‏شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا
به خانه مراجعت مى‏کردیم و در ایوان با صفایى که در آن خانه بود مى‏نشستیم و
چاى مى‏خوردیم.

برنامه امام این بود که با جمع به حرم مى‏آمدند ولى دعا و زیارتشان را خیلى
مختصر مى‏کردند و تنها به منزل بازمى‏گشتند. ایوان را آب و جارو مى‏کردند، فرش
پهن مى‏کردند، سماور را روشن و چاى را آماده مى‏ساختند و وقتى که ما از حرم
بازمى‏گشتیم، براى همه چاى مى‏ریختند.

یک روز من از ایشان سؤال کردم: این چه کارى است؟ زیارت و دعا را به خاطر
آن که براى رفقا چاى درست کنید، مختصر مى‏کنید و با عجله به منزل باز مى‏گردید؟
امام در جواب فرمودند: من ثواب این کار را کمتر از آن زیارت و دعا نمى‏دانم - حجّت‏الاسلام سید حمید روحانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 169 -

 

دیدم امام از مسئله اطلاع دارند

 آن روزها ورود پول به عراق خیلى سخت بود. یکى از علماى اصفهان گفت: من
مبلغى را آوردم شام و از طریق شام وارد بغداد شدم ولى در فرودگاه دیدم که همه جا
را مى‏گردند. خیلى مضطرب و ناراحت شدم. براى رفع گرفتارى متوسل به حضرت
موسى‏بن‏جعفر علیه‏السلامشدم. گفتم: آقا! من این مبلغ را دارم براى فرزند شما مى‏آورم،
شما به دادم برسید.

در این ضمن، یک نفر از مأموران دولت عراق آمد نزدیک و مرا صدا کرد و بعد مرا
مرخص کرد. وقتى وارد نجف شدم، خدمت امام رسیدم. نشستم و سلام کردم. امام
تبسم کردند و فرمودند:

شما در فرودگاه مسأله‏اى داشتید و متوسل به موسى‏بن‏جعفر علیه‏السلام شدید. دیدم
امام از مسأله اطلاع دارند - حجّت‏الاسلام سید محمد سجادى اصفهانى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 231 -


آنچه که گفتم به حساب اسلام بود

آخرین بارى که من تحت تأثیر صراحت امام قرار گرفتم، زمانى بود که استعفاى
خود را از سمت دادستانى خدمتشان تقدیم کردم. در آن هنگام من به همراه جناب
آقاى موسوى اردبیلى به خدمت حضرت امام(ره) رفته بودم.

پس از این که حضرت امام لطف کردند و استعفاى مرا پذیرفتند، از من تعریف
کردند. تعریف امام چنان تأثیرى بر من گذاشت که از سر شوق و شکر گریه کردم.
پس از این که فرمایشات امام تمام شد، آقاى موسوى اردبیلى به من گفتند:

خوب، شما هم چیزى بگویید. من که در مقابل عظمت امام خمینى، رضوان اللّه
تعالى علیه، ناتوان از صحبت بودم، فقط عرض کردم آقا! این همه تعریف‏هایى که
شما کردید، من لایقشان نبودم. بلافاصله امام صحبتى فرمودند که مثل آبى بود که
بر آتشى ریخته باشند. ایشان فرمودند:

آنچه گفتم، به حساب اسلام بود، به حساب خودت هیچ چیز نگفتم - آیت‏اللّه صانعى: پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 282 -


علاقه به خانواده شهدا

امام که در برابر استکبار و قدرتهاى شیطانى با صلابت و استوار مى‏ایستادند، در
برابر یک فرزند و مادر شهید بسیار خاضع بودند.

به عنوان مثال، مادر شهیدى از اهواز براى ملاقات آمده بود. نامه‏اى هم نوشته
ولى موفق به دیدار نشده بود. دو ـ سه روزى در همان حوالى مانده، سپس به اهواز
برگشته و نامه‏اى نوشته بود با این مضمون: «حضرت امام! من به تهران آمدم ولى
موفق به دیدار و ملاقات نشدم». حضرت امام روى این نامه نوشته بودند:

تا این مادر شهید را به ملاقات من نیاورید، من به ملاقات کسى نمى‏آیم - حجّت‏الاسلام کروبى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 110 ـ 109 -


مگر حضرت بقیة اللّه به من خلاف مى‏فرمایند؟

یک روز منزل آیت الله فاضل لنکرانى از استادان حوزه علمیه قم بودم. ایشان به
نقل از یکى از دوستانشان تعریف کردند که:

در نجف اشرف درخدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد، من گفتم:
این چه فرمایشهایى است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران مى‏فرمایید؟ یک
مستأجر را نمى‏شود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما مى‏خواهید شاه مملکت را
بیرون کنید؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده‏اند. سخنم را
تکرار کردم. امام برآشفتند و فرمودند: فلانى!

چه مى‏گویى؟ مگر حضرت بقیه‏اللّه امام زمان، صلوات اللّه علیه، به من (نستجیر
باللّه) خلاف مى‏فرمایند؟ شاه باید برود - حجّت‏الاسلام کوثرى: پا به پاى آفتاب، ج 4، ص 125 -


من خودم باطل سِحْرم

در یکى از روزهاى اقامت امام در مدرسه علوى، سیدى همراه با فرد غیرمعممى
که پالتو و عرق چینى داشت، خیلى متأثر و ناراحت و وحشت‏زده و با چهره‏اى زرد
آمده بود.

من مسؤول انتظامات بودم، گفتم: چیست؟ گفتند: کارى خصوصى داریم و نگرانى
ما این است که علیه امام جادو و سحر شده است. آنچه ما مى‏بینیم این است که
ممکن است ایشان مریض شوند و مثل شمع آب شوند. خلاصه ناراحتیم و آمده‏ایم
دعا و وردى که باطل سحر است، به امام بدهیم.

 گفتیم: این حرف‏ها چیست؟ گفتند: نه، ما نگرانیم. با آن عشقى که ما به امام
داشتیم، اگر یک در میلیون هم احتمال خطر بود، قلبمان تکان مى‏خورد. گفتیم: نکند
خداى ناکرده چیزى باشد و ما سرسرى بگیریم. رفتیم خدمت امام و عرض کردیم که
قضیه این است. امام لبخندى زدند و فرمودند: بگویید من خودم باطل سحرم - حجّت‏الاسلام ناطق نورى: پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 279 -

 

این جمله دقیق‏تر است

یک روز ایشان پیامى خطاب به بسیجیان نوشته بودند و آن را براى پخش به
رادیو و تلویزیون فرستاده بودند. ناگهان خواستند که پیام را قبل از پخش بازگردانند.
من دیدم که واژه‏اى را تغییر دادند و گفتند:

در پیام چنین نوشته بودم: من با تمام همّم به شما دعا مى‏کنم، لذا آن را به
بیشترین همّم تبدیل کردم. این جمله دقیق‏تر است.

هرگز کلامى خلاف واقع بر زبان و قلم جارى نکردند و هرگاه که احتمال مى‏رفت
آن گونه که نوشته‏اند عمل نکنند، بلافاصله اقدام به تغییر عبارات و واژه‏ها مى‏کردند
تا در پیشگاه خالق متعال مسؤول نباشند - فریده مصطفوى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 126 -


به او وعده نده

پس از عمل جراحى و زمانى که هنوز به هوش نیامده بودند، اللّه‏اکبر بر زبانشان
جارى بود. تمام وجودشان اللّه اکبر شده بود. باطنشان اللّه اکبر بود. سخنان، حرکات،
رفتار و خلاصه همه چیزشان جز عمل به فرمان الهى نبود.

روزى در اواخر عمرشان، پرسیدند: على کجاست؟ به ایشان گفتم: على هم سراغ
شما را مى‏گیرد و مى‏گوید مى‏خواهم با آقا بازى کنم و دوست ندارم که خوابیده باشند.
ولى من به او گفته‏ام که صبر کن، ان شاء اللّه، تا چند روز دیگر مى‏آیند و مثل همیشه
با هم بازى مى‏کنید. امام در پاسخ فرمودند: چند روز دیگرى نمانده، به او وعده نده - فاطمه طباطبایى: پابه پاى آفتاب، ج 1،ص 192 -


مگر مى‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟

روزى از کمیته استقبال از تهران به پاریس زنگ زدند. من مسؤول دفتر و تلفن
امام بودم. تلفن کننده شهید مظلوم دکتر بهشتى بود که مى‏گفت: براى ورود امام
برنامه‏هایى تنظیم شده، به امام بگویید که فرودگاه را فرش مى‏کنیم، چراغانى
مى‏کنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلى‏کوپتر مى‏رویم و....

وقتى خدمت امام مطالب را گفتم پس از استماع دقیق که عادت همیشگى ایشان
بود که سخن طرف مقابل را به دقت گوش کنند و آنگاه جواب گویند، با همان
قاطعیت و صراحت خاص خود فرمودند:

برو به آقایان بگو مگر مى‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند! ابدا این کارها لازم
نیست. یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز مى‏گردد. من
مى‏خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال شوم - حجّت‏الاسلام فرودسى پور: روزنامه کیهان 14/4/1368 -


شب تولد حضرت مسیح در پاریس

شب تولد حضرت عیسى علیه‏السلام امام پیامى براى تمام مسیحیان جهان دادند که
خبرگزارى‏ها پخش کردند. در کنار این پیام به ما دستور دادند هدایایى را که برادران از
ایران آورده‏اند و معمولاً گز و آجیل و شیرینى بود، بین اهالى نوفل لوشاتو تقسیم
کنیم. ما این کار را انجام دادیم و در کنار هر بسته یک شاخه گل قرار دادیم.

چند جا که رفتیم احساس کردیم براى کسانى که در غرب اثرى از این عاطفه‏ها و
محبت‏ها حتى در بین فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسیار عجیب است که شب
میلاد حضرت مسیح علیه‏السلامیک رهبر ایرانى که غیر مسیحى است، اینقدر به آن‏ها
نزدیک است و احساس محبّت مى‏کند. از جمله خانمى بود که وقتى هدیه امام را
گرفت چنان هیجان زده شد که قطرات اشک از چهره‏اش فرو ریخت - حجّت‏الاسلام على اکبر محتشمى: برداشت‏هایى از سیره امام خمینى قدس‏سره، ج 2، ص 205 ـ 204 -

 

رادیو را بگذارید سر جاى خود

شبى که خبر شهادت دکتر بهشتى و یارانش به دفتر امام رسید نمى‏دانستیم این
خبر را چگونه به گوش امام برسانیم، چون امام شهید بهشتى را از جان و دل دوست
داشتند. به رادیو تلوزیون اطلاع داده شد که خبر را شب پخش نکنند، چون امام آخر
شب اخبار را گوش مى‏کردند.

قرار شد فرداى آن روز حاج احمد آقا و آقاى هاشمى بیایند به نحوى خبر را به
امام اطلاع دهند که براى امام سکته‏اى پیش نیاید. در خانه هم سفارش شد که رادیو
را از بالاى سر امام بردارند، چون ممکن بود خبر، ساعت هفت یا هشت صبح پخش
شود. جالب اینجاست که وقتى خانم‏ها قبل از ساعت هفت مى‏رفتند که رادیو را
بردارند، امام به آن‏ها مى‏فرمایند:

رادیو را بگذارید سر جاى خود، من جریان را از رادیوهاى خارجى شنیدم. و جالبتر
این که وقتى حاج احمد آقا و آقاى هاشمى خدمت ایشان رفتند، امام به آن‏ها دلدارى
دادند و فورا دستور تشکیل مجلس ترمیم کابینه و انتخاب رییس دیوان عالى را
صادر فرمودند - حجّت‏الاسلام انصارى کرمانى: برداشت‏هایى از سیره امام خمینى قدس‏سره، ج 2، ص 272 -


کارى نکن که بگویم از این مملکت بیرونت کنند

در عاشوراى سال 42 قرار بود امام سخنرانى کنند. از طرفى کماندوهاى شاه هم
در مدرسه فیضیه مستقر بودند، هیاهوى عجیبى در شهر حکمفرما بود وشایع شده
بود که امروز خطر زیادى امام را تهدید مى‏کند، بهتر است امروز به فیضیه نیایند. اما
ایشان قبول نکردند و حتى حاضر هم نشدند در یک ماشین سربسته باشند. از این
جهت در یک جیپ روباز و در میان مردم وارد مدرسه فیضیه شدند و با همان
صراحت لهجه خطاب به شاه گفتند: مردک کارى نکن که بگویم از این مملکت
بیرونت کنند - حجّت‏الاسلام حسن روحانى: زن روز، ش 581 -


دل حریم کبریاست

مرحوم آقاى واعظ زاده خوانسارى از علما و بزرگان عرفان و اهل منبر و با امام
خیلى مأنوس بود. یک روز به من فرمود: آقاى برهانى بیا امروز به زیارت حاج آقا
روح اللّه برویم.

به محضر امام رفتیم؛ با توجّه به سوابق رفاقتى که این دو با هم داشتند امام به او
فرمودند: آقاى واعظ زاده: ما به خاطر رفاقت با شما همیشه بهره‏اى از هم مى‏بردیم
چه از مباحث علمى و چه اشعار ادبى.

بعد از آن که امام این جمله را گفتند، مرحوم واعظ زاده شروع کرد به خواندن این
رباعى:

 

گیرد همه کس کمند و من گیسویت

 جوید همه کس هلال و من ابرویت

در دایره دوازده برج تمام

 یک ماه مبارک است آن هم رویت

 

امام هم فى البداهه این رباعى را در پاسخ او فرمودند:

 

گشود چشم نگارم ز خواب ناز از هم

 نظر کنید در فتنه گشت باز از هم

تو در نماز جماعت نرو که مى‏ترسم

 کُشى امام و بپاشى صف نماز از هم!

 

بعد مرحوم واعظ زاده شعر معروف مولوى را خواند که:

 

بشنو از نى چون حکایت مى‏کند

 از جدایى‏ها شکایت مى‏کند

 

امّا در پاسخ فرمودند:

 

نشنو از نى کآن نواى بینواست

 بشنو از دل کآن حریم کبریاست

 

نى بسوزد تل خاکستر شود

 دل بسوزد خانه دلبر شود - حجّت الاسلام برهانى: برداشت‏هایى از سیره امام خمینى قدس‏سره، ج 2، ص 178 -


وقت نماز است

در دوران جنگ، با سران جمهورى اسلامى که حضرت آیت اللّه خامنه‏اى و آقاى
هاشمى رفسنجانى نیز حضور داشتند، در محضر امام بودیم و گزارش جنگ را
مى‏دادیم.

ناگهان دیدیم امام برخاستند و به اطاق دیگر رفتند. نگران شدیم که چرا چنین
شد. سپس امام برگشتند. آقاى رفسنجانى پرسید: آقا کسالتى ایجاد شده است؟ امام
با قاطعیّت فرمودند:

خیر وقت نماز است. ساعتم را نگاه کردم دیدم درست مطابق افق تهران، وقت
نماز است. همه حاضران برخاستند و با امام نماز جماعت خواندند.

این حالت عبادى امام و مراقبت او به نماز اول وقت، مرا بسیار تحت تأثیر قرار
داد؛ به طورى که آن را شیوه خود قرار دادم و بحمداللّه در جبهه و محیط خانه و همه
جا، آن را رعایت نمودم، آن گونه که جلسات عملیاتى خود را با نماز شروع مى‏کردیم
و با نماز پایان مى‏دادیم - سپهبد شهید صیاد شیرازى: مجله پاسدار اسلام، شماره 214، ص 14 -


منتخبی از :

فصلنامه شماره 1 مکاتبه و اندیشه

سیره آفتاب

سیرى در سیره نظرى و عملى حضرت امام خمینى قدس‏سره

ویژه گرامى داشت یکصدمین سال ولادت حضرت امام خمینى



امان از دست این جور مامانا <<<

پنجشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۰ ق.ظ

امان از دست این جور مامانا !!!

امام و خانم + تصاویر

چهارشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۲ ب.ظ

تکریم همسر در زندگی امام‌خمینی(ره) + تصاویر

العالم سه شنبه 12 خرداد 1394 - 17:1:15

آداب خانه امام‌خمینی‌(ره) الگو گرفته از زندگی امیرالمومنین(ع) و بانو فاطمه(س) بود.

همان گونه که مولای متقیان به بانو فاطمه(س) در کارهای خانه کمک می‌کردند، امام راحل نیز به محض فراغت از مسئولیت خطیرشان، به کمک بانوی انقلاب می‌رفتند و با مهربانی ایشان را در انجام امور خانه یاری می‌کردند.

 

 

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم  به نقل از باشگاه خبرنگاران؛ خانم فریده مصطفوی دختر حضرت امام(ره) می‌گوید: هیچ وقت ما ندیدیم ایشان به خانم بگویند فلان کار را برای من انجام بده یا حتی یک چای برای من بریزید. همیشه ما یا کارگر منزل را خطاب می‌کردند. اگر یک وقت هیچکس نبود، صدا می‌زدند: خانم! بگویید یک چای برای من بیاورند

اگر کسی در منزل نبود قهراً خانم این کار را خودشان می‌کردند ولی ایشان چنین دستوری نمی‌دادند. همیشه خیلی به خانم احترام می‌گذاشتند و مقید بودند، اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند .

خانم فاطمه طباطبایی، عروس حضرت امام(ره) نقل می‌کند: امام کاری را به خانم نمی‌دادند، خانم می‌گویند وقتی یک دکمه پیراهنشان می‌افتاد می‌گفتند: می‌شود این را بدهید بدوزند. نمی‌گفتند: خودت بدوز یا احیاناً اگر روز بعد دوخته نشده بود نمی‌گفتند: چرا ندوخته‌اید. می‌گفتند: کسی نبود بیاید بدوزد. تا آخر عمرشان هیچ وقت به خانم نگفتند یک لیوان آب بده.

 

 

از طرفی قیودی هم داشتند مثلاً خانم می‌گفتند که وقتی می‌خواستند با خانواده های جدید رفت و آمد کنند باید با امام مشورت می‌کردند. امام(ره) به ایشان گفته بودند که ابتدا و به طور ناشناس خانه کسی نرود. چون ممکن است مناسب نباشد. یا اگر می خواهند بیرون بروند به ایشان بگویند که کجا می‌خواهند بروند.

کمک به همسر در کار منزل و بچه‌داری

 

 

عروس حضرت امام(ره) خانم فاطمه طباطبایی نقل می‌کند که : خانم می‌گفتند: چون بچه‌هایشان شب تا صبح گریه می‌کردند و ایشان مجبور بودند تا صبح بیدار بمانند، امام(ره) شب را تقسیم کرده بودند. یعنی مثلاً دو ساعت ایشان بچه را ساکت می‌کردند و خانم می‌خوابیدند و بعد دو ساعت خودشان می‌خوابیدند و خانم بچه را نگه می‌داشتند. البته روزها که مشغول درس و بحث بودند، فرصتی برای نگهداری بچه‌ها نداشتند.

 

 

فرزندانشان تعریف می‌کنند که ایشان با آن‌ها بازی می‌کردند یعنی بعد از تمام شدن درس، ساعتی را به بازی با بچه‌ها می‌پرداختند و به این ترتیب به خانم در کار تربیت بچه‌ها کمک می‌کردند.

 

 

امام(ره) به پسر و نوه‌هایشان القا می‌کردند که از زنانشان انتظار کاری نداشته باشند و اگر کار کردند، محبت کرده‌اند. البته به دخترها نیز توصیه می‌کردند که کار کنند.

کمک در آشپزخانه

 

 

خانم دباغ نقل می‌کند: روزی بر حسب اتفاق تعداد میهمانان منزل امام(ره) زیاد شد، پس از صرف غذا ظرف‌ها را جمع کردم و به آشپزخانه بردم. با زهرا- دختر آقای اشراقی- آماده شدیم که ظرف‌ها را بشوییم. اما دیدم که خود امام(ره) هم بلافاصله به آشپزخانه آمدند. از زهرا پرسیدم: «حاج آقا چرا به آشپزخانه آمده اند؟ » و حق داشتم که تعجب کنم، زیرا وقت وضو نبود؛ اما امام آستین‌هایشان را بالا زدند و فرمودند: چون ظرف‌های امروز زیاد است آمده ام کمکتان کنم.

 


بدنم شروع به لرزیدن کرد. خدایا چه می‌بینم! به زهرا گفتم تو را به خدا از امام خواهش کنید که ایشان تشریف ببرند. خود ما ظرف‌ها را می شوییم.
 

 

دختر حضرت امام خمینی(ره) خانم فریده مصطفوی نقل می‌کند: امام همیشه در کارهای منزل کمک می‌کردند و به ما نیز می‌گفتند: کمک از بهشت آمده است. مثلا خودشان چای می‌ریختند. حتی وقتی لیوان آبی می‌خواستند، به کسی دستور نمی‌دادند، بلکه خودشان به آشپزخانه می‌رفتند و لیوان را آب می‌کردند. می‌گفتیم که: " چرا به ما نگفتید " امام می‌گفتند: خودم باید کار کنم.

 

 

در جمع نشسته بودیم، می‌دیدیم که آقا دارند به طرف آشپزخانه می‌روند. از ایشان سوال می‌کردیم، می‌گفتند: می‌روم آب بخورم

می‌گفتیم: "به ما بگویید تا برایتان آب بیاوریم. " می گفتند:‌ مگر خودم نمی‌توانم این کار را انجام بدهم؟
بعد با خنده می‌گفتند: انسان باید خودکفا باشد.

 

 


قند کوپنی

چهارشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۴ ب.ظ
دکتر هاشمی که همواره از امام راحل به عنوان یک الگوی بی بدیل و امید همه رزمندگان سال های دفاع مقدس یاد می کند، در حاشیه دیدار خود با یادگار امام در جماران، خاطره ای از امام خمینی (ره) را بازگو کرد که تاکنون شنیده نشده است.

به گزارش گروه علمی،‌ پزشکی باشگاه خبرنگاران به نقل از وبدا، وی در حالیکه هنوز از حیاط خانه امام در جماران خارج نشده است، نگاهی به پله ها و ایوان پر خاطره می کند و می گوید: خاطرات فراوانی از امام در ذهنم است اابته نه به اندازه کسانی که امام را زیاد ملاقات می کردند.

یکی از شیرین ترین این خاطره ها که هنوز پیش چشمانم است؛ شبی بود که با تعدادی از دوستان از منطقه آمده بودم و قصد داشتم همان شب به منطقه برگردم، به محضر امام رسیدیم، در اتاق پشت حسینیه( اتاق امام) ایستادم و منتظر شدم تا بقیه اتاق را ترک کردند...

سپس به امام گفتم من دارم بر می گردم منطقه(جبهه)، چیزی را به عنوان تبرک به من بدهید برای بچه ها ببرم، ایشان احمد آقا را صدا کردند و گفتند: " قندان را بیاورید" و ایشان قندان را آوردند و امام (ره) زیر لب دعایی خواندند و دستانشان را  بر روی قندها کشیدند،

من دستهایشان را بوسیدم و بیرون آمدم...

آن زمان از همان اورکت های سبز رنگ داشتم که معروف بود به اورکت های آمریکایی که دانه ای هفتصد تومان می فروختند، تمام قندها را در جیب اورکتم ریختم و قندان را که قندان ساده ای هم بود روی ایوان گذاشته و  از پله ها ی ایوان پایین آمدم.

در همان لحظه آقا شیخ حسن صانعی من  را صدا کردند و گفتند: این چه کاری بود کردی؟!

چرا همه قندها را در جیبت ریختی؟ در پاسخ داستان را شرح دادم و ایشان

گفت: چرا همه قندها را در جیبت خالی کردی؛ مگر نمی دانستی قندهای امام کوپنی است؟!!!!

برای من باور پذیر نبود کسی در آن موقعیت و مقام، مثل بقیه مردم زندگی کرده و اصول را رعایت می کند و با همان مسیری تعیین مایحتاج می کند که دیگران می کنند.


آیا نیمه شعبان، روز ولادت امام زمان(عج) است؟    

فرهنگ > دین و اندیشه - روایتی درباره امام زمان(عج) به شرح مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی

حدیث: رُوِیَ عَنِ الصَّادق علیه السلام قال: الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ؛ ابان بن تغلب از امام صادق صلوات الله علیه نقل می کند که حضرت فرمودند: حجت قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق است.

شرح حدیث: "حجت" در این روایت کنایه از وجود مقدس امام و اشاره به این جهت است که خداوند متعال قبل از ایجاد ممکنات، اول نور مقدس امام را خلق کرده است و این نور همینطور همراه این موجودات هست و بعد از آنکه این نشئه به پایان می رسد باز هم این نور هست و پایان پذیر نیست و این نور مقدس حجت و امام است.

اینکه گفته می شود نیمه شعبان وجود مقدس امام زمان متولد شده است، بروز و ظهورش در این عالم نیمه شعبان است و الا دست قدرتِ حق تعالی قبل از خلقت موجودات، این انوار مقدسه را که نور واحدند خلق کرده بود.

این تعبیراتی که نقل می کنند: «لَوْلا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الارْضُ بِاَهْلِهَا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجوُدِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء»، یعنی اصلاً روح عالم امکان همین ها هستند. اگر روح نباشد، جسم از هم می پاشد.

روح که برود، بدن متلاشی می شود. آنگاه سرپا هستم که این روحِ سراسری باشد؛ اینکه من به این جسم غذا می رسانم برای خاطر روح است. "بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری". به یُمن روح است که بقیه سلول های بدن تغذیه می شوند.

سلول ها هر کدام برای خودشان جان دارند. اما تحت سلطه آن روح سراسری هستند. آنها هم که تغذیه می شوند برای خاطر روح سراسری است. تمام این عالم که از ناحیه خداوند مرزوق اند برای وجود مقدس اوست که روح سراسری عالم امکان است. که اگر نباشد مثل بدن از هم می پاشد.

لذا نیمه شعبان روز ظهور و بُروز آن حجت است، نه اینکه نعوذ بالله روز خلقت و تولد آن حجت باشد. و الا وجود مقدس امام قبل از خلقت بقیه ممکنات است.



آقا سیدعلی ( صاحب ریاض ) از خط علامه حلی در حاشیه یکی از کتابهایش نقل می کند که:

علامه در شبی از شبهای جمعه تنها به زیارت قبر مولای خود جناب ابی عبدالله الحسین علیه السلام می رفت و بر حماری سوار بود و تازیانه ای برای راندن حیوان در دست داشت .

از روی اتفاق در اثنای راه شخصی پیاده بر او وارد شد و به همراهی او در آمد و در طول مسیر فتح باب مسئله و مکالمه نمود .

علامه دانست که او مردی است عالم و خبیر و لذا در مقام سؤال از برخی مشکلات علمی بر آمد و دید او حلال مشکلات است .

علامه فهمید که وحید و یگانه عصر است، زیرا کسی چون خود ندیده بود و خودش هم در این مسائل متحیر مانده بود .

تا آنکه در اثنای راه بحثی به میان آمد که آن شخص بر خلاف علامه فتوی داد، علامه انکار کرد و گفت: این فتوی بر خلاف اصل و قاعده است و دلیل و خبری که وارد بر اصل و مخصص قاعده گردد نداریم . آن مرد گفت: دلیل این حکم حدیثی است که شیخ طوسی - علیه الرحمة - در کتاب تهذیب خود نوشته است . علامه گفت: چنین حدیثی در تهذیب ندیده ام که شیخ طوسی یا دیگران نقل کرده باشند . آن شخص گفت: آن نسخه از کتاب تهذیب را که در اختیار داری فلان مقدار ورق بزن، در فلان صفحه و فلان سطر آن را خواهی دید .

وقتی علامه این گونه جواب شنید متحیر گردید که این شخص کیست که چنین از غیب سخن می گوید . سپس علامه برای استظهار و استخبار از او سؤال نمود - در حالی که از غایت تفکر و تحیر تازیانه از دستش به زمین افتاد -:

آیا مثل این زمان که غیبت کبری در آن واقع گردیده درک شرف ملاقات صاحب الزمان امکان دارد یا نه؟!

آن شخص چون این سخن را شنید به سوی زمین خم شد و تازیانه را برداشت و در دست علامه گذاشت و سپس فرمود:

چگونه امکان ندارد و حال آنکه هم اکنون دست او در میان دست تو می باشد!!

علامه به محض اینکه این سخن را شنید از بالای حیوان خود را بر پاهای مبارک آن حضرت انداخت و شروع به بوسیدن کرد و از غایت شوق از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد کسی را ندید; لذا افسرده و ملول گردید و پس از مراجعت به خانه کتاب تهذیب خود را ملاحظه نمود و آن حدیث را در همان موضع که آن بزرگوار فرموده بود مشاهده نمود و لذا در حاشیه کتاب به خط خود نوشت:

این حدیثی است که مولای من صاحب الامر علیه السلام مرا به آن خبر داد .


منبع:

قصص العلماء

میرزا محمد تنکابنی


حسنین هیکل گفته بود:

ایران دو بار تا دریای مدیترانه پیش رفته است.

بار اول در دوهزار سال قبل توسط خشایارشا با نیروی نظامی و دریایی فراوان!

و بار دیگر پس از انقلاب اسلامی و با نظریه "ولایت فقیه" امام خمینی (ره)!!


اینستاگرام عزت‌الله ضرغامی رئیس سابق رسانه ملی


کری قربانی فشار ایران!!

سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۹ ق.ظ

کی ری «ضحیة» الضغوط الإیرانیة

صورة أرشیفیة لکیری على دراجته فی جنیف. (رویترز)


مردیکه 71 سالشه و مثل جوونا هوس دوچرخه بازی کرده و خوب بازی اشکنک داره سر شکستنک داره.

ایشونم پس از برخورد با اسکله از دوچرخه سقوط می کنه و استخوان پایش میشکنه ! اون وقت سایت الاهرام  الإثنین، ١ یونیو/ حزیران ٢٠١٥ (٠١:٠٠ - بتوقیت غرینتش)  تیتـــــــــــــر زده:

کری قربانی فشار ایران!!!!

جالبه ها!

نقاشی نیست!

سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ق.ظ

ایران اکونومیست- برخی از شگفت انگیزترین جاذبه‌های طبیعی سیاره زمین، زیبایی رویایی خود را به واسطه روشی سنتی کسب کرده‌اند که حاصل گذشت میلیون‌ها سال و همکاری فرسایش، جلبک‌ها و دیگر عوامل طبیعی می شود. از دریاچه‌های صورتی تا ستون‌های سنگی سر به فلک کشیده که الهام بخش داستان‌ها و فیلم‌های علمی تخیلی بوده‌اند، این نقاط دیدنی و جالب توجه که در نقاط مختلف جهان قرار دارند، هزینه صرف شده برای مسافرت را توجیه می کنند.

 

بولیوی، Salar de Uyuni

مردم اغلب با تماشای نقاشی‌های سورئالیستی با خود فکر نمی کنند که هنر پیرو زندگی است. اما این منطقه مساله دیگری را ثابت می کند. هنگامی که طی فصل بارانی لایه نازکی از آب، بزرگترین نمکزار جهان را به آیینه‌ای گسترده مبدل می کند، به نظر می رسد که آسمان و زمین ترکیبی یکپارچه را تشکیل می دهند. این نسخه‌ای از جهان است که تنها در نقاشی‌ها مشاهده می شود.

چین، Danxia Landforms

کوه‌ها و تپه‌های راه‌راه  "Danxia" واقع در جنوب چین به سال 2010 در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدند. این منطقه بی نظیر از جنوب شرق تا جنوب غرب چین کشیده شده و بیش از یک هزار مایل امتداد دارد. طرح راه‌راه کوه‌ها و تپه‌های این منطقه به واسطه واکنش لایه‌های سنگ به فشار زمین و اثرات زیست محیطی طی میلیون‌ها سال ایجاد شده است.

ترکیه، Pamukkale

چشم اندازی بی نظیر از چندین حوضچه تراورتن و تراس مانند که با آبی فیروزه‌ای پر شده‌اند، توجه هر بازدید کننده‌ای را به سوی خود جلب می کند. این مکان که به نام "قصر پنبه" نیز شناخته می شود از کربنات کلسیم و حوضچه‌های آب گرم با رنگ‌هایی درخشان تشکیل شده است. این مکان در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شده و از دیگر جاذبه‌های آن می توان به جنگل‌های معدنی، آبشارهای سنگ شده و ویرانه‌های معابد و حمام‌های یونانی اشاره کرد.

نامیبیا، Dead Vlei

حتی اگر به زبان آفریقایی صحبت نکنید، با شنیدن نام این محل می توان تصور کرد با چه منظره‌هایی مواجه خواهید شد. این مرداب مرده در بیابان "نامیب"، تضاد میان تپه‌های شنی قرمز رنگ که زمینی سفید رنگ و ترک خورده را احاطه کرده‌اند، به خوبی نشان می دهد. درخت‌هایی سوخته با عمر هزار سال در این مکان وجود دارند.

برزیل، Lencois Maranhenses

در شمال شرق برزیل و دورتر از حوزه رودخانه آمازون، منطقه‌ای به وسعت 600 مایل مربع از تپه‌های شنی و تالاب‌هایی که حاصل بارش باران هستند، وجود دارد. این منطقه شگفت انگیز در پارک ملی  "Maranhenses" قرار دارد. از آنجایی که جاده‌ای برای دسترسی به آن وجود ندارد باید از تور خودروهای چهار چرخ متحرک یا قایق استفاده کنید.

مصر، White Desert

"بیابان سفید" هر آنچه که در بیابان‌های معمولی یافت می شود مانند شن، واحه و آفتابی سوزان را در اختیار دارد. اما افزون بر این موارد، صخره‌هایی با اشکالی جالب توجه بیابان سفید را متمایز می کنند. با تور خودروهای چهار چرخ متحرک می توانید اشکالی جالب توجه از صخره‌هایی شبیه قارچ تا جیرجیرک را مشاهده کنید.

اندونزی،
Lakes of Mount Kelimutu

سه دریاچه آتشفشانی در کوه "کلیموتو" یکی از جاذبه‌های فراموش نشدنی در جزیره "فلورس" اندونزی محسوب می شوند. افراد محلی عنوان‌های مختلفی را برای این دریاچه‌ها در نظر گرفته‌اند که از آن جمله می توان به "دریاچه مردم کهن" یا "دریاچه ارواح شیطانی" اشاره کرد. رنگ آب این سه دریاچه به طور غیر قابل پیش بینی از آبی به سبز و سپس به سیاه یا قرمز تغییر می کند.

چین، Zhangjiajie National Forest Park

این پارک جنگلی در استان "هونان" چین قرار داشته و به واقع می تواند الهام بخش دنیایی خیالی باشد. صدها ستون سنگی که بسیاری از آنها صدها فوت ارتفاع دارند، وجه تمایز پارک جنگلی "ژانگ جیاجی" محسوب می شوند. چیدمان و اشکال غیر معمول این ستون‌های سنگی الهام بخش هنر چین بوده، اما می توانند یادآور برخی صحنه‌های فیلم سینمایی "آواتار" نیز باشند.  

موریتانی، Richat Structure

برای تماشای دقیق این ساختار باید به فضا سفر کنید، اما بی شک ارزش این کار را خواهد داشت! تصاویر ماهواره‌ای ساختاری که شبیه یک چشم بزرگ است را در بیابان "صحرا" آشکار کرده‌اند. نظریه‌ای که برای شکل گیری این دایره با قطر 30 مایل ارائه شده به فرسایش یک گنبد آتشفشانی عظیم توسط بادهای قوی اشاره دارد.

استرالیا، Hutt Lagoon

تالاب "هوت" یکی از معدود دریاچه‌های صورتی رنگ جهان است. آب این تالاب به واسطه کاروتینوئید تولیدی از جلبک‌ها به رنگ صورتی است. دیگر دریاچه صورتی رنگ معروف جهان، دریاچه "رتبا" (Retba) در سنگال است که شوری بالای آب آن رنگدانه‌های قرمز تولید کرده و از صنعت پر رونق تولید نمک در این منطقه نیز پشتیبانی می کند.


سرود نیمه شعبان ( میلاد امام زمان )

سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۷ ق.ظ

بیا یابن الحسن! دورت بگردم              بیا تا دست خالی برنگردم

ماه منیرم!       برات بمیرم                  قلبم و دادم به تو و پس نمی گیرم


گل نرگس!  گل نرگس!   گل نرگس! بیا ای گل نرگس!


بیا یابن الحسن! دردم دوا کن              من و با دیدنت حاجت روا کن

عبد تو هستم         مست الستم         دل به هوای دیدنت رفته ز دستم  


گل نرگس!  گل نرگس!   گل نرگس! بیا ای گل نرگس!


از آن فیضی که در وقت سحر شد        دلم دیوانه بود دیوانه تر شد

گل به جمالت      خونم حلالت             مرکز پرگار فلک ، نقطه ی خالت


گل نرگس!  گل نرگس!   گل نرگس! بیا ای گل نرگس!


ابا صالح! گدای دوره گردم                    تو گل سرخی و من برگ زردم

گرفتارم من      خطاکارم من                  از همه بهتر می دونی دوستت دارم من


گل نرگس!  گل نرگس!   گل نرگس! بیا ای گل نرگس!


منبع: اصول مداحی


غایب هست و غایب نیست!!

دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۵ ب.ظ

هست و غایب هست و  غایب نیست!

با چند مقدمه:


1 - خدا فیاض است
همه هستی، از ذرات تا کهکشان ها تماما به فعل خداوند تحقق یافته اند و خداوند همه را آفریده و هستی داده است. بنابراین هستی بخش (فیض تکوینی) خداست. همین طور خداوند بشر را از طریق تشریع قوانین و تعیین احکام به صراط مستقیم هدایت می کند (فیض تشریعی). خداوند هم خالق است هم رب.

2 - واسطه برای فیض رسانی
می دانیم که عالم ما، عالم سببیـّت است و هر چیزی براساس وسایط مخصوص خود وجود می یابد و دوام می آورد، در نظام حکیمانه پروردگار وسایطی برای این فیض رسانی برگزیده شده اند که اولیای خدا هستند. این اشخاص در هر دو زمینه (تکوینی و تشریعی) سبب فیض خدا هستند و خداوند «وجود بخشی » و «هدایت بخشی » را از طریق آن ها به موجودات دیگر می دهد. لذا درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ( المفوض الیه دین الله) - بحارالانوار ج 52 ص 20 - وارد شده است.

3 - قطع فیض با نبودن ولی الله (واسطه)
اگر ارتباط بخشی بین خدا و خلق (در هستی بخشی و هدایت دهی) به هر دلیل از بین مخلوقات حذف شود، ارتباط نیز از بین می رود و فیض الهی، دیگر مجرای نزولش را از دست می دهد. این است معنای «لو لا الحجة لساخت الارض باهلها - مستدرک سفینة البحار ج 5 - اگر حجت خدا نباشد، زمین اهلش را فرو می برد».

4 - ولی الله تا آخر جهان باقی است
خداوند طبق اراده خود مجرایی برای ارتباط با مخلوقات در نظر گرفته است و تا موجودات هستند، این وسیله و مجرا نیز پایدار است و امکان دوام مخلوقات بدون ولی الله امکان ندارد، پس تنها زمانی که جهان به پایان برسد، می توان نبود او را تصور کرد.

غیبت تنها گزینه ممکن
با توجه به آنچه یاد شد، در صورتی که حضور آخرین ولی خدا و واسطه فیض خدا در بین مخلوقات امکان پذیر نبود، چه باید کرد؟ اولین و ساده ترین پاسخ این است که او هم همانند دیگر پیامبران به طور طبیعی از بین مخلوقات حذف شود و به شهادت برسد، اما این فرض صحیح نیست زیرا با حذف امام، زمین بدون حجت و بدون واسطه و رابطه فیض می شود که مخالف خواست و اراده خداوند است.

پاسخ دیگر این است که اگر امام امکان حضور در بین مخلوقات را نداشت، به طور ظاهری از دیده آن ها پنهان شود. به این ترتیب هم مجرا و رابط فیض زنده می ماند و هم در برابر موانع حضور چاره ای اندیشیده می شود و این است معنای خورشید پشت ابر که در روایات آمده است
. - نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 150، ص 208، و الذی بعثنی بالنبوة انهم لینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب. ینابیع الموده، ج 3، ص 170 و از زبان امام زمان، کمال الدین، ص 485 -

هر چند که غایب است آن گل ز چمن           از فیض وجود اوست گیتی گلشن

هر چند که در ابر نهان باشد ، هست              از پرتو آفتاب، عالم روشن


یک نکته
با توجه به موضوع مجرای فیض بودن به این نتیجه می رسیم که غیبت حجت خدا، غیبت کلی نیست، بلکه این عدم حضور جزئی است; یعنی، غیبت عدم حضور در یک شان از شئون ولایتی است و آن معاشرت با مردم و هدایت مستقیم اجتماع بشری و تشکیل حکومت اسلامی است.

اما در شؤون دیگر حاضر و فعال است. پس غیبت در همه شؤون برای ولی خدا و خلیفه او معنا نخواهد داشت. لذا در یکی از زیارت های امام عصر می خوانیم: « السلام علیک یا حجة الله التی لا تخفی! »
- بحارالانوار ج 99 ص 117 -  


برگرفته از:

مبلغان 22

ریشه های بی حجابی را بخشکانیم ...

دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۰۷ ب.ظ


1. ناآگاهی
گروهی با اینکه مسلمان و مسلمان زاده هستند، از احکام و دستورات حجاب آگاهی درستی ندارند.


2. ضعف اعتقادی
عده ای هستند که اسلام آنها شعاری است؛ یعنی فقط به نام مسلمان اند و هیچ گونه پایبندی به دستورات و احکام اسلامی ندارند.


3. برداشت غلط از آزادی
تفسیر غلطی که از آزادی در جوامع غربی و به وسیله وابستگان داخلی آنان ارائه شد، پدیده بی حجابی و یا بدحجابی را برای برخی زنان به ارمغان آورد.
اینان انسان را در بعد مادّی خلاصه کردند و سعادت و خوشبختی او را در این دانستند که از تمامی میدانهایی که برای او باز شده، کاملاً استفاده برد و هرچه لذّت بیشتر باشد، بهتر است. در واقع، مرد به آزادی مطلق حیوانی دست یافت و زن با بی بندوباری در خدمت آزادی مرد قرار گرفت.


4. غرب زدگی
مسئله غرب زدگی و خودباختگی در برابر مظاهر فریبنده غربیان، از خطرناک ترین انحرافاتی است که در جوامع اسلامی و ایران راه یافت. تأثیرپذیران از غرب فکر می کنند که چون آنها از جهت علمی و مادّی پیشرفت کرده اند، تمام کارهای آنان از جمله بی حجابی نشانه ترقی و پیشرفت است. این فکر هنوز هم در میان عده ای وجود دارد که بدحجابی را نشانه متمدن بودن و پیشرفت و حتی پیشرفت علمی می دانند.


5. بهره وری سودجویانه از زنان
رشد نظام سرمایه داری حاکم توأم با رقابتهای اقتصادی در کلّیه زمینه های بهره گیری و استثمار جمعی، موجب شد که زن به عنوان یک وسیله تبلیغاتی در تجارت و فیلمها مطرح شود. این بهره وری در برخی فیلمهای سینمایی داخل نیز مشهود است.


6. دست ناپاکِ استعمارگران
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و الگوپذیری جوامع اسلامی از آن، استعمارگران غربی به خوبی متوجه شدند که زنان محجّبه در پیشرفت انقلاب اسلامی نقش به سزایی داشته اند. به همین جهت، با سرمایه گذاری فراوان وارد میدان شده اند که از طرق مختلف بدحجابی را در جامعه رواج دهند تا جوانان به انحراف کشیده شوند.

در این مورد، بارها و بارها گروهها و باندهایی شناسایی و دستگیر شده اند و همگی اعتراف کرده اند که از طرف غرب خصوصاً آمریکا مأمور بوده اند که بی حجابی و بدحجابی را ترویج نمایند.


7. موضع گیری در مقابل انقلاب
عده ای که از انقلاب اسلامی ناراضی هستند و منافع خویش را از دست داده اند، برای مخالفت و کج دهنی یا اعتراض نسبت به انقلاب از حربه بدحجابی استفاده می کنند.


8. به دنبال شخصیّت کاذب بودن
عده ای از اقشار فقیر که بر اثر عوامل مختلف از روستاها هجرت کرده اند و ساکن شهرها شده اند، با تمام فقر مادّی، برای اثبات پیشرفت خویش نسبت به کسانی که در روستاها باقی مانده اند، با بدحجاب شدن، شخصیت کاذب خود را به رخ آنها می کشند.


9. همسریابی
بعد از انتشار آمارهای غیرواقعی جمعیت افزون دختران در مقابل پسران، این فکر در میان برخی از کسانی که از ایمان قوی برخوردار نبودند، به وجود آمد که در این بازار آشفته و قحط الرجال، هر چه زودتر باید دست به کار شد و پیش از آنکه بازار سیاه پسران نیز ظاهر شود، یکی از آنها را صید و شکار نمود و شاید بهترین دام برای این کار را زلفهای پریشان و لباسهای تنگ و آرایش کذایی دانستند و با همین قصد راهی کوچه ها و خیابانها شدند تا زودتر سهم خویش را از بازار قحط الرجال تصاحب نمایند؛ لذا اغلب دختران که از این طریق با پسران دوست می شوند، انگیزه خود را انتظار برای ازدواج ذکر می کنند، بر عکسِ پسران که بیشتر به دنبال تنوع طلبی و لذت جویی هستند.


10. وجود اقلیّتهای مذهبی
وجود اقلیّتهای مذهبی با موقعیّت مالی بهتر و ظاهر شدن آنان با لباسهای زننده و بی حجاب عامل دیگری است برای ترویج بدحجابی؛ خصوصاً که گاهی دستهای ناپاک خارجی نیز در بین آنان نفوذ می نماید و مسئله، جنبه سیاسی هم پیدا می کند.
شاهد این ادعا، آن است که در شهرها و محلاّتی که این اقلیّتها سکونت دارند، برخی از مسلمانان نیز رنگ و بوی آنها را پیدا کرده اند و با وضع زننده و بدحجابی ظاهر می شوند.


11. وجود گردشگران خارجی
هر چند به قول آقایان، جذب توریست و گردشگران خارجی سودآور و ارز جذب کن است؛ ولی از نظر دینی و فرهنگی آثار مخرّب و زیانباری بر جای می گذارند که از جمله آن بدلباسی و بدحجابی است. این مسئله را آن گاه به خوبی می توان باور کرد که در اکثر شهرها و محلاّتی که گردشگران خارجی رفت و آمد دارند، مردم آنجا از رفتار آنان متأثر شده اند و رنگ و بوی آنان را پیدا کرده اند.


( البته برخی از ریشه های بی حجابی مثل این دو مورد آخر مثل موضع گیری های سیاسی باز از ناحیه جهل نسبت به دستور حجاب و آثار مثبت حجاب است که باید عزیزان را توجیه نمود )


منبع: مبلغان ش 95


به مادر این بازیکن هم باید جام داد!!

دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۰۳ ب.ظ

               جــــــــــــــــــــــــــام حجـــــــــــــــــــــاب و عفـــــــــــــــــــــاف

________________________________________________________________________________________________________________


یکشنبه 10 خرداد 1394 - 08:35:32

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین:

بارسلونا و بیلبائو دو تیم از دو شهر جدایی طلب اسپانیا در فینال کوپا دل ری در ورزشگاه نیوکمپ به مصاف هم رفتند که این دیدار با نتیجه 3 بر یک به سود بارسا به پایان رسید.  در پایان این بازی که دومین جام فصل را برای شاگردان انریکه به ارمغان آورد ، بازیکنان این تیم با کاپ قهرمانی عکس یادگاری گرفتند. یکی از این بازیکنان ، مونیر جوان بود که همراه با پدر و مادرش در کنار کاپ ایستاد.



می روم کفنی برای خود مهیا کنم برای جهاد!!!

دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۴۰ ق.ظ

سید احمد ادیب پیشاوری حکایت نموده که:

 وقتی سید جمال الدین اسد آبادی به تهران آمد و در خانه امین الضرب وارد شد، خیلی تمایل داشت که با میرزا ابو الحسن جلوه ( حکیم فرزانه ) دیدار و ملاقاتی داشته باشد؛ تا آنکه پس از چندی جلوه به دیدار ایشان رفت.

سید جمال در آن جلسه برای حاضرین که جلوه از جمله آنان بود، خطابه ای پر شور و هیجان انگیز در خصوص اتحاد و اغراض و حیله های استعمار بیان کرد.

جلوه در مدتی که سید جمال مشغول سخنرانی بود، سکوت اختیار کرده و آرام و خاموش نشسته بود.

پس از پایان سخنرانی، جلوه از جای برخاست و جلسه را ترک کرد.

حاضرین با تعجب علت رفتن حکیم را جویا شدند.

جلوه گفت:

« می روم کفنی برای خود مهیا کنم برای جهاد!!! »


منبع:

 سید جمال و اندیشه های او

مرتضی مدرسی چهاردهی