ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

23 سیاستمدار کوچک

شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۵۲ ق.ظ
شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۳۰
مرجع : خبرگزاری مهر

راوی کتاب «آن ۲۳ نفر» گفت:
زمان حضور در اردوگاه ما اول صلیب‌ سرخی ها را تحریم کردیم ولی وقتی قول دادند همه حرف ها را منتقل کنند، مسئولشان به بچه ها گفت: سیاستمداران کوچک!

چرا «آن ۲۳ نفر» سیاستمداران کوچک نامیده شدند

به گزارش افکارنیوز، پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای همزان با انتشار متن تقریظ معظم له بر کتاب «آن ۲۳ نفر» گفتگویی را با احمد یوسف زاده نویسنده این کتاب انجام داده است که متن آن در ادامه از نگاه شما می گذرد:

چرا کتاب «آن ۲۳ نفر» نمی‌توانست محوری غیر از آن ۲۳ نفر، و به تبع، نامی جز «آن ۲۳ نفر» داشته باشد؟

برای این‌که همه چیز، همان ۲۳ نفر بودند؛ برای این‌که این حماسه یک کار شخصی نبود، یک حماسه‌ گروهی بود. در کتاب هم آمده که وقتی ما می‌خواستیم دست به آن حرکت بزرگ بزنیم و اعتصاب غذا بکنیم در استخبارات عراق، یکی از شرط‌هایمان این بود که هیچ شخصی به عنوان لیدر برنامه معرفی نشود. چون در غیر این صورت، عراقی ها حتماً او را شناسایی و شکنجه می‌کردند و احتمالاً او شهید می‌شد. به‌خاطر همین تصمیم گرفتیم این کار را با هم جلو ببریم و در واقع آن‌جا بود که ۲۳ نفر شدند یک نفر. برای همین مصمم بودم اسم کتاب را بگذارم «آن ۲۳ نفر».

با توجه به قوی بودن بُن‌مایه‌ داستانی در نوشته‌های شما و این‌که اصالتاً داستان‌نویس هستید، فضاسازی در نوشته‌های شما به داستان نزدیک شده است. مرز بین داستان و خاطره را چگونه در این کتاب رعایت کرده‌اید؟

اتفاقاً هر کس این کتاب را می‌خواند، می‌گوید کتاب به رمان نزدیک شده است. من هم در واقع داستان‌نویس هستم و داستان‌‌های زیادی نوشته‌ام و در نشریات محلی و جاهای دیگر منتشر کرده‌ام. طبیعی بود که خاطرات این کتاب را در قالب داستان بپرورانم و بعد بنویسم. با این حال سعی کرده‌ام اصالت خاطره حفظ شود. در این کتاب همه چیز مستند است؛ اسامی واقعی هستند، مکان‌ها واقعی و افراد هم مشخص هستند. حتی دیالوگ‌ها، دیالوگ‌هایی هستند که از طرف خود اشخاص ادا شده‌اند. البته ممکن است یک ذرّه تغییر داشته باشند، که آن هم برای این است که امکان دارد عین عبارت را فراموش کرده باشم. ولی همه چیز در این‌جا خاطره است. اما تصورم این بود برای این‌که کار جذاب‌تر باشد و خواننده همه‌ی آن را بخواند، باید با زبانی شبیه داستان نوشته شود.

مشکل‌ترین بخش در مسیر نوشتن این کتاب چه بود؟

حقیقتاً سختی خاصی نداشت. برای این‌که من یک بار در سال هفتاد این کتاب را نوشته بودم. یعنی یک سال پس از آزادی از اسارت. یکی از دلایلی هم که می‌شود به واقعی بودن این نوشته‌ها استناد کرد، همین است.
من برای نوشتن کتاب مستندات بسیار جالبی هم در اختیار داشتم. یک مستند سیزده قسمتی که در آن با هر یک از بچّه‌های گروه مصاحبه‌های مفصلی شده بود و از رسانه‌ی ملی هم پخش شده بود، در اختیار داشتم. ضمن این‌که با همه‌ افراد گروه زندگی کرده و خاطرات را با آن‌ها تجربه کرده بودم. خاطرات افرادی را هم که بعد از اسارت آن‌ها را بازگو کرده بودند، در اختیار داشتم. گاهی وقت‌ها هم تماس می‌گرفتم با یکی از اعضای گروه و برای‌ مثال می‌پرسیدم آن شب چه کسانی بودند که عراقی‌ها با خودشان بردند و کتک‌شان زدند؟ در طول کار هم سؤال‌هایی که برایم پیش می‌‌آمد، از بچّه‌ها می‌پرسیدم.

آقای مرتضی سرهنگی در جایی گفته بودند اتفاق این ۲۳ نفر، جزو ده اتفاق مهم دفاع مقدّس است؛ چرا؟

چون این کار بر خلاف فطرت انسان صورت گرفته بود. شما اگر یک پرنده را در اتاقی رها کنید، اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد، این است که به سمت پنجره‌ای که باز است هجوم ببرد. یک زندانی هم اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد، این است که از زندان خلاص شود و راهی برای رفتن از آن بیابد؛ حالا یا راه منطقی و یا راه غیرمنطقی. یا فرار کند، حتی اگر قرار باشد کشته شود، یا این‌که مثلاً زندان‌بانش را فریب دهد و یا از درِ معامله در بیاید و در ازای دادن اطلاعاتی بخواهد آزاد شود.

این اتفاق از آن جهت بسیار نادر است و آقای سرهنگی این تعبیر را به کار بردند که بر خلاف فطرت انسان صورت گرفته است. در نظر بگیرید به شما گفته باشند می‌توانید چند روز دیگر برگردید پیش خانواده‌هایتان. تضمین این حرف هم ضمانت یک فرد معمولی نیست، تضمین رئیس‌جمهور عراق است. آن هم نه در یک محفل خصوصی، بلکه در تلویزیون و مقابل میلیون‌‌ها بیننده که می‌گوید من شما را آزاد می‌کنم؛ نه تنها شما را آزاد می‌کنم، بلکه برایتان سوغاتی می‌گیرم. با هم عکس یادگاری می‌گیریم و به زودی مبادله می‌شوید و به خانه می‌روید. همه‌ی این‌ها در حالتی اتفاق می‌افتد که ما در اردوگاه هم نیستیم. حتی در یک محیط چند صدنفری هم که کار و فعالیتی داشته باشند و به نوعی مشکلات‌شان سرشکن شود بین آن‌ها، نبودیم. ما در یک فضای کاملاً وحشتناک، نمور، تنگ و پُر از شپش بودیم. هر روز صدای شکنجه‌ افرادی از زندان کناری یا شکنجه‌ی دوستان‌ خودمان را می‌شنیدیم. با این حال این گروه آزادی را نمی‌پذیرند و این فضا و وضعیت را تحمل می‌کنند که فقط حرف، حرف صدام نباشد. چرا که صدام گفته بود امام خمینی این بچّه‌ها را به زور به جبهه فرستاده و به همین دلیل بچّه‌ها مقاومت کردند. به همین دلیل این اتفاق نادر است. حتی گفته شده این اتفاق و مشابه آن در هیچ جنگی دیده و حتی گزارش نشده است.

کدام‌یک از اتفاقات کتاب را بیشتر می‌پسندید؟

اول این را بگویم که فکر می‌کنم یکی از کارهای خوب کتاب که اتفاقا مخاطب هم از آن خوشش آمده، فلش‌بک‌هایی است که در طول کتاب به گذشته زده می‌شود. در این کتاب، من نیامده‌ام از اول بنویسم که در چه سالی و کجا به دنیا آمده‌ام و روستای‌مان را توصیف کنم. به مقتضای خاطرات این کار انجام گرفته. برای مثال وقتی وارد شهر بصره شدم، دیدم باغ‌های اطراف بصره دقیقاً شبیه روستای خودمان بود. روستایی تابستانی به نام موردان که در حوالی شهرستان فاریاب است، با درخت‌های لیمو، نخل و کهور. به این جای کتاب که رسیدم، زندگی در روستای‌مان را توضیح دادم. آشنایی با روستای ما نه اول داستان، که ده‌ها صفحه جلوتر اتفاق افتاده. به نظرم، این یکی از نکات خوب این کتاب است.

در مورد اتفاقات هم، یک جایی است که من ابتدای پل بصره داخل آیفا نشسته‌ام و پسربچّه‌ای عراقی تقریباً هم سن خودم آمد نزدیک ماشین و با من یک دعوای لفظی و اشاره‌ای راه انداخت. در انتهای این جریان در کتاب نوشتم این جنگ دو شانزده ساله بود بر سر وطن، که هشت ثانیه هم طول نکشید. این‌جای کتاب را هم خودم دوست دارم و هم منتقدین به آن اشاره کرده‌اند.

اما مهم‌ترین بخش کتاب که در حقیقت اوج آن هم محسوب می‌شود، در صفحات آخر کتاب آمده است. همه‌ی اتفاق‌ها و ماجراهایی که توسط آن ۲۳ نفر روی داده، روایت آن چهار - پنج روز اعتصاب غذا و سختی‌هایی است که تحمّل می‌کنند و دست آخر منجر به پیروزی‌شان می‌شود. سخت‌ترین و مهم‌ترین جای کتاب هم همان‌جا است که این قهرمانی دارد روایت می‌شود. اتفاقاً این ماجرا، درست در آخر کتاب است و خواننده باید تحمّل کند و بیش از سیصد صفحه مطالعه کند تا برسد به صفحات آخر که این اتفاق روایت می‌شود.

چه شد که صدام خواست با شما ملاقات کند؟ ماجرای دیدار چگونه بود؟ چه اتفاقاتی در آن دیدار افتاد؟

شب اولی که اسیر شدیم و ما را به بصره بردند، صدام ما را در تلویزیون دیده بود. آن‌جا از ما فیلم‌برداری کردند. ما همه‌ بچهّ‌های لشکر ثارالله بودیم. صدام هم که دیده بود این گروه خیلی کم سن و سال و کوچک هستند، ظاهراً به ذهنش رسید که از ما استفاده‌ تبلیغاتی کند. این را بعدها ابووقاص فرمانده‌ اردوگاه به من گفت که صدام وقتی ما را می‌بیند، می‌گوید آن‌ها را نفرستید اردوگاه، من کارشان دارم. گویی همان‌جا جرقه‌ای در ذهنش زده می‌شود که از ما استفاده‌ تبلیغاتی کند. مخصوصاً که در آن زمان نمی‌توانست عملیات بیت‌المقدّس را تحمّل کند و مجبور به عقب‌نشینی شده بود و خرمشهر داشت از دستش گرفته می‌شد. این برایش فرصتی بود تا موج تبلیغاتی ایجاد کند و خودش را بازیابی کند. عراق هر روز با ما تبلیغات می‌کرد. یک روز ما را به عتبات عالیات می‌بردند، یک روز دیگر می‌بردندمان به شهربازی و ما را سوار ماشین برقی می‌کردند. ما خیلی ناراحت بودیم، ولی اجبار بود و نمی‌توانستیم کاری بکنیم. از این کارها فیلم و عکس می‌گرفتند که برخی عکس‌ها در کتاب موجود است.

یک روز ما را به یک کاخ بسیار بزرگ بردند. وقتی وارد شدیم، حس کردیم این‌جا باید مکان خیلی مهمی باشد. ناگهان خواستند بلند شویم. در همان لحظه بود که دیدیم صدام و دخترش دارند می‌آیند. همان‌جا سخنرانی معروفش را انجام داد که تیتر نشریات عربی شد. همان‌جا هم بود که رو به جمع گفت من شما را آزاد می‌کنم، فقط باید قول بدهید که وقتی برگشتید، دیگر به جنگ نروید و به مدرسه بروید و درس بخوانید و وقتی دکتر و مهندس شدید، برای من نامه بنویسید. من هم وقتی در سال ۷۴ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، نامه‌ای برایش نوشتم که تمام رسانه‌های آن زمان متن آن‌را منتشر کردند. متن این نامه هم در کتاب هست.

به عنوان نویسنده با توجه به تأکید رهبر انقلاب بر نوشتن رمان‌های فاخر در خصوص دفاع مقدّس، این عقب‌ماندگی را چگونه توجیه می‌کنید؟

دغدغه‌ مقام معظم رهبری خیلی به جا است. البته شما اگر روند کتاب‌های دفاع مقدّس را پیگیری کنید، متوجه می‌شوید که سیر صعودی داشته‌ایم و هر سال یک اتفاق خوب و تازه دارد می‌افتد. چه کسی می‌دانست خاطراتی از ماجرای خرمشهر در بیاید که تمام کشور مشتاق آن بشود که بداند از زاویه‌ی دید یک دختر هفده - هجده ساله چه اتفاقی در خرمشهر افتاد و چه دفاعی صورت گرفته؟ در حالی که تا قبل از انتشار کتاب «دا» عموم مردم کمتر اطلاع داشتند از این قضایا. بعد هم کتاب‌های دیگر آمدند. من فکر می‌کنم دیر نشده، اما ای کاش بیشتر داشتیم بچّه‌هایی را که خودشان در جبهه بودند و حالا بیایند بنویسند. حُسن این کار این بود که خودشان در صحنه حضور داشتند. به نظرم یکی از دلایلی که «آن ۲۳ نفر» را قابل قبول کرد، این است که خودم آن را نوشته‌ام و آن‌چه نوشته‌ام، حس کرده‌ام. برای مثال اگر دشتی را توصیف کرده‌ام، گرمایش به تنم خورده، آفتابش به سرم خورده و صفیر گلوله‌اش از بیخ گوشم گذشته و گوشم را لرزانده است.

اگر باشند کسانی که خودشان در جنگ حضور داشتند و حالا رمان بنویسند، خیلی عالی می‌شود. ولی من مطمئنم نویسندگانی هستند که خودشان را به فضای جنگ نزدیک کنند و بر مبنای خاطراتی که الآن جمع‌آوری می‌شود، رمان‌های خوبی بنویسند.

من امید دارم این دغدغه‌ی مقام معظم رهبری خیلی سریع برطرف شود. من هم دوست دارم بتوانم در این زمینه کاری انجام بدهم تا حداقل قدردانی کنم از رهبر بزرگوار انقلاب که به من افتخار دادند و راجع به کتاب من تقریظ نوشتند و با کلمات متعدد از قلم من تعریف کردند.

در مورد خاطرات اسرا هم وضع خیلی بهتر از گذشته شده است. الآن سه تا از کتاب‌هایی که آقا اخیراً تقریظ نوشته‌اند، راجع به آزادگان است. باید به این موضوع دقت کرد که سه سال پشت سر هم دارد این اتفاق در مورد کتاب‌های آزادگان می‌افتد. این، یعنی آزادگان حداقل همت بیشتری گذاشته‌اند در این قضیه.

چرا تاریخ نگاری اسارت و خاطرات اسرا مهم است؟

جواب این سؤال را می‌توان از قول یک نماینده‌ی صلیب‌سرخ که به‌طور ماهانه می‌آمد و ما را می‌دید، بدهم. ادبیات اردوگاهی ما با همه‌ ادبیات‌های اردوگاه‌های جهان در سال‌های گذشته و جنگ‌های جهانی کاملاً فرق می‌کرد. نماینده‌ صلیب‌سرخ آمده بود در اردوگاه ما. او یک خانم بود. می‌گفت وقتی که ما وارد اردوگاه‌های اسرای جنگی دیگر کشورها می‌شویم، چون زن هستیم و چون آن اسرا هیچ ارتباطی با زن و جنس مخالف در طول اسارت‌شان ندارند، احساس ناامنی می‌کنیم. برای همین فاصله‌ها را رعایت می‌کنیم و نسبت به ورود و خروج و همه‌چیز حساسیت داریم. ولی وقتی وارد اردوگاه اسرای ایرانی می‌شویم، انگار وارد خانواده‌ خودمان می‌شویم. با آسایش و آرامش کامل می‌نشینیم در جمع شما و شما دور ما حلقه می‌زنید و با ما صحبت می‌کنید. آن‌ها هم می‌دانستند که یک تفکر دیگری در اسرای ایرانی جریان دارد که با همه‌ی اسرای دنیا فرق دارند.

هیچ وقت یادم نمی‌رود ماجرای اردوگاه رمادی را که ما اول صلیبی‌ها را تحریم کردیم و گفتیم با آن‌ها صحبت نمی‌کنیم. آن‌ها هم قول دادند هیچ اتفاقی نیفتد و حرف‌های ما را به عراقی‌ها منتقل نکنند. همه‌حرف‌هایمان را به آن‌ها زدیم. وقتی مسئول‌شان از اردوگاه می‌رفت بیرون، موقع خداحافظی رو به بچّه‌‌ها کرد و گفت: «خداحافظ سیاست‌مداران کوچک». این است که ادبیات اردوگاهی در جنگ ایران و عراق و خاصه در بخش ایران، خیلی پُررنگ است. برای همین هم هست که سه کتاب پی‌در‌پی که توسط آقا بر آن‌ها تقریظ نوشته شده، مربوط به آزادگان است.

نحوه‌ خبر دار شدن شما از تقریظ رهبر انقلاب کِی و چگونه بود؟

من در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر کرمان بودم که تلفنم زنگ خورد. آقایی خودش را معرفی کرد و گفت از دفتر مقام معظم رهبری تماس می‌گیرد. به محض این‌که گفت از دفتر مقام معطم رهبری، من حس کردم که احتمالاً در رابطه با کتاب باشد. این سؤال خیلی زود پاسخ داده شد. چرا که ایشان بلافاصله پرسیدند شما نویسنده‌ی کتاب «آن ۲۳ نفر» هستید؟ وقتی مطمئن شد خودم هستم، گفت چند دقیقه دیگر با شما تماس می‌گیرم تا آقای محمدی با شما صحبت کنند. آقای محمدی با مهربانی به من تبریک گفتند و بعد تأکید کردند که فعلاً این موضوع را رسانه‌ای نکنید، ما فقط تماس گرفتیم که شما هم در این خوشحالی سهیم باشید. ایشان شروع کرد به خواند متن تقریظ. هر قدر گشتم، خودکاری پیدا نکردم، ولی خوب گوش می‌دادم.

وقتی خواندن متن تمام شد، به آقای محمدی گفتم من نتوانستم متن را یادداشت کنم. می‌توانم آن‌را داشته باشم؟ ایشان هم خیلی مهربانانه گفتند عیب ندارد، من از اول و به‌صورت شمرده می‌خوانم و شما هم یادداشت کنید. وقتی ایشان متن را می‌خواند، به نقطه و ویرگول هم که می‌رسید، می‌گفت تا آن‌ها را هم بگذارم. این حساسیت برای این بود که متن رهبر انقلاب بسیار ادبی بود و هنرمندانه نوشته شده است. آقا چهار مرتبه و با چهار تعبیر زیبا از نوشته‌ من یاد کرده‌اند که برایم افتخار است. به خصوص جاهایی که از استان کرمان تعریف کرده‌اند، یک یادگار خیلی خوب برای مردم کرمان است.

مهم‌ترین ویژگی تقریظ رهبر انقلاب را چه می‌دانید؟

مهم‌ترین ویژگی تقریظ به نظر من این است که کتاب خیلی سریع مطالعه شده است. در تقریظ آقا هم تاریخ ۵ فروردین ذکر شده و احتمالاً خواندن کتاب در ایام تعطیلات آخر سال گذشته و ابتدای سال جدید بوده است. این روزها مواجه بود با یکی از پر کارترین روزهای کشور. روزهایی که حوادث مهمی در عرصه‌ی داخلی و بین‌المللی در جریان بود.

دیگری، فاصله‌ بین تقریظ و رونمایی از آن است که برای کتاب‌‌های دیگر فاصله‌ای بیشتر از این کتاب‌ها دارد، اما در مورد این کتاب حدود یک ماه شده است.

دیگر هم این‌که به‌طور ناخواسته متوجه شدیم روزی که برای رونمایی از تقریظ تعیین شده، دهم اردیبهشت و سالگرد دهمین سال سفر مقام معظم رهبری به کرمان است. از طرفی دیگر، دهم اردیبهشت سالگرد شروع عملیات بیت‌المقدس است که اتفاقا «آن ۲۳ نفر» در همین روز اسیر شدند.

کد مطلب: 411805

 

گزارشــــــــــی از یک زایمــــــــــــان

شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۴۸ ق.ظ

یزیدبن قعنب گوید:

با عباس بن عبد المطلب وگروهى از بنى عبد العزى روبروى خانه کعبه نشسته بودم که:

 فاطمه بنت اسد مادر امیرمؤمنان علیه السلام که نه ماهه حامله بود و زایمانش به تأخیر افتاده بود پیش آمد وگفت:

پروردگارا، من به تو و همه رسولان وکتابهاى آسمانى تو ایمان دارم ومن سخن جدم ابراهیم خلیل علیه السلام را باور دارم و اوست که این خانه کهن تو را بنا کرده است، پس به حق همان که این خانه را بنیان نهاد وبه حق کودکى که در شکم دارم ! از تو مى خواهم که زایمان را بر من آسان کنى.

ناگاه دیدیم که دیوار پشت خانه شکافت! فاطمه داخل شد واز دید ما پنهان گشت و دیوار به هم آمد! هر چه کردیم قفل در باز شود باز نشد!! دانستیم که این کارى خدایى است!


فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد در حالى که امیرمؤمنان على علیه السلام را روى دست داشت وگفت:

من بر زنان پیش از خود برترى یافته ام، زیرا آسیه دختر مزاحم به طور نهانى در جایى به پرستش خدا پرداخت که دوست نمى داشت در آنجا پرستش شود مگر به ناچار ( کاخ فرعون )

و مریم دختر عمران شاخه درخت خشک خرما را با دست تکان داد تا خرماى تازه فروریخت و خورد.

 ولى من داخل خانه شکوهمند خدا شدم واز میوه ها وخوراکیهاى بهشت خوردم وچون خواستم بیرون شوم هاتفى مرا ندا داد:

اى فاطمه! او را (على) نام گذار که او (على) (یعنى والا وبلند جایگاه) است!

 وخداى على اعلى مى فرماید:

من نام او را از نام خود گرفتم وبه آموزش خود ادب آموختم! واو را بر علم پوشیده ام آگهى دادم! و او است که بتهاى نهاده در خانه مرا مى شکند و اوست که بر بالاى بام خانه ام اذان مى گوید ومرا به پاکى وبزرگى مى ستاید.

خوشا حال آن کس که او را دوست بدارد وفرمان برد، و واى بر آن کس که او را دشمن بدارد ونافرمانى کند  - بشارة المصطفى / 8 -


منبع:

الإمام علی (ع) (فارسی)

أحمد الرحمانی الهمدانی




کفاره ...

شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۱۵ ق.ظ

على (علیه السلام ) فرمود:


ما با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد به انتظار نماز بودیم که مردى برخاست و عرض کرد:

اى رسول خدا ! من گناهى کرده ام !

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم روى از او برگرداند!


هنگامى که نماز تمام شد،  همان مرد برخاست و سخن اول خود را تکرار کرد.

پیامبر فرمود:

آیا با ما این نماز را انجام ندادى ؟ و براى آن بخوبى وضو نگرفتى ؟

عرض کرد:

 آرى

فرمود:

این کفاره گناه تو است !!


منبع:

1001 داستان از زندگانى امام على (علیه السلام )

مؤ لف : محمد رضا رمزى اوحدى

پیوند کعبه و علی!!

شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۴۵ ق.ظ

حاکم نیشابوری ( از دانشمندان بزرگ اهل سنت ):

فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة - المستدرک على الصحیحین ، ذیل ح ش 6084 -

 اخبار در حد تواتر است ( چنان که دیگر کسی را یارای مخالفت با آن نیست ) که فاطمه بنت اسد ، امیرالمؤمنین علی را - که خداوند بر کرامتش بیفزاید - در درون کعبه به دنیا آورده است !!


سؤال:

از خود پرسیده ای : کعبه ای که خداوند ابراهیم و اسماعیل را امر به طهارتش کرده است : وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ (125) سوره بقره - چطور بر فاطمه بنت اسد شکافته می شود تا علی در آن زاده گردد ؟!!

آیا رمزی در کار است؟!

آیا پیامی در حال مخابره است؟!


شاید همان که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به آقا امیرالمؤمنین فرمودند:

(( ... إنّما مثلک فی الأُمّة مثل الکعبة التی نصبها الله علماً ... )) - وسائل الشیعه ش ح 5213 -

 اى على ! همانا مثال تو در میان امّت ، همانند کعبــه است که خداوند آن را نشانه و پرچم براى مردم قرار داده است ( تا جهت خویش را گم نکنند ) !!


و جالب است آن گاه که علی خود در حال رفتن است اما یاد کعبه را با « فزت و رب الکعبه - به خدای کعبه رستگار شدم! - برای حق جویان زنده می دارد !! »

ولما ضربه ابن ملجم قال: فزت ورب الکعبة - بحار الانوار ج 41 ص 2 -

روز میلاد علی ... روز پدر

جمعه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ب.ظ

چرا روز تولد علی را به عنوان روز پدر برگزیده ایم؟:


جواب:

چون پدران واقعی جامعه ایشان و همچنین نبی مکرم اسلام هستند!


رسول الله می فرمایند:

... یا علی! أنا وأنت أبوا هذه الامة ... - بحار الانوار ج 23 ص 128 -

یا علی! من و تو پدران این امت هستیم!


چطور این دو بزرگوار پدران ما هستند ؟!

1 - آنچنانی که پدر واسطه در خلقت هست ، امت اسلام و بلکه بشریت و بالاتر کل عالم خلقت طفیلی وجود پیغمبر (ص) و علی (ع) ست.

در شب معراج خداوند متعال خطاب به پیامبرش می فرماید:

یا احمد! لولاک لما خلقت الافلاک ، و لولا علی لما خلقتک و ... - علی المرتضى(علیه السلام) نقطة باء البسملة ،السید عادل العلوی -

ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم ، و اگر علی نبود تو را ...

پس همه ما در وجودمان مدیون پیغمبر و علی هستیم! آنچنانی که در مرحله پایین تر مدیون پدر و مادران بلا واسطه خود هستیم !


2 - آنچنانی که پدر و معلم و استاد در تربیت انسان می کوشند حضرت محمد (ص) و علی (ع) با دلسوزی تمام ، نهایت تلاششان را برای تربیت و سعادت بشریت و امت اسلامی و برای رفع موانع سعادت آنها به کار گرفته و دراین راه بیش از هر استاد و پدر دیگری متحمل مصائب روزگار گردیدند!

حتی بعد از ایشان که بشریت از هدایت ائمه اطهار (ع)  و در عصر غیبت از ارشادات علماء بهره گرفته و می برند ، همچنان ریزه خور سفره هدایت آنها به شمار می آیند.

پس این دو بزرگوار از هردو جهت مادی و معنوی سمت پدری بر ما دارند!


سؤال :

چرا روز ولادت پیامبر (ص) روز پدر نامگذاری نشده است؟!

بى شک سخن از امام على علیه السلام سخن از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه واله وسلم است. زیرا على علیه السلام نفس پیامبر و به شهادت کثیرى از محققان بى طرف، نسخه مطابق اصل است!

بنابراین با این انتخاب به این هر دو الگو اشاره می شود بعلاوه که ایشان پدر ائمه بزرگواری که خود به نوعی پدری بر جامعه انسانی دارند ، نیز می باشند و ذکر علی (ع) ذکر همه آنهاست و بدین ترتیب اثرات تربیتی آن بسیار گسترده و فراگیر خواهد بود !


یک نکته:

 پسر کو ندارد نشان از پدر؟!

وقتی سیره اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا حضرت رسول و امیرالمؤمنین را مطالعه می کنیم می بینیم در قله کمالات و اخلاقیات قرار دارند.

 سؤال این است ما مسلمانان مخصوصا ما شیعیان در علم ، عبادت ، عدالت ، زهد ، دلسوزی و ... نشانی از آن بزرگواران داریم؟! یا نکند آنچنانی که فرزند ناخلف مایه شرمساری پدر را فراهم می آورد ، ما هم چنین باشیم !!

علی (ع) و توجه به دنیای جوانی

جمعه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ق.ظ

روزى امام على علیه السّلام با یکى از غلامان خود به نام قنبر به بازار رفته و دو عدد پیراهن ، یکى به دو درهم ، و دیگرى به سه درهم خرید.

پیراهن نو و بهتر را به قنبر داد که بپوشد، و خود پیراهن ساده را پوشید!!

قنبر گفت :

مولاى من ! بهتر است که پیراهن بهتر را شما بپوشید ( چرا که شما ارباب من ، و من برده شما هستم )

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام فرمود :

تو جوانى و باید لباس خوب بپوشى !! و سنّ من بالاست باید لباس ‍ ارزانتر داشته باشم!!

...

من از خداى خود خجالت مى کشم ، که پیراهن نو را خودم ، و کهنه را به تو بپوشانم!


منبع:

الگوهاى رفتارى امام على علیه السّلام جلد اوّل

مرحوم محمّد دشتى

مریم دولدوور

چهارشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۰۲ ب.ظ

           

  خبرگزاری تسنیم :

 در مراسمی که به مناسبت اعیاد ماه رجب از سوی واحد خواهران دانشگاه مذاهب اسلامی برگزار شد، خانم «مریم دولدوور» بانوی فرانسوی مسلمان شده حضور یافت و ضمن معرفی خود در پاسخ به سوالی درباره چگونگی علاقه و گرایشش به دین اسلام، گفت:

من از دوران کودکی در مدارس مذهبی فرانسه که توسط خواهران روحانی اداره می‌شد درس خواندم و با مفاهیم مذهبی کاملا آشنایی داشتم، اما از برخی اعتقادات مذهبی آیین مسیح و همچنین تزلزل و عدم ثبات در برخی از احکام دچار حیرت می‌شدم وکنجکاوی عمیقی وجودم را فرا می‌گرفت.

عدم تزلزل و وجود ثبات از ویژگی‌های خوب احکام اسلام است

وی گفت: یکی از سنت‌های به کلیسا رفتن در روزهای یکشنبه در آیین مسیح آن است که برای خوردن نان مخصوص کشیش، می‌بایست از ۳ ساعت قبل از ورود به کلیسا چیزی نخورد. این در حالی است که سخت گیری در اجرای این حکم سبب کم شدن استقبال از کلیسای روز یکشنبه می‌شد.

خانم دولدوور افزود: به مرور برای رفع این معضل کشیشان اعلام کردند که اشکالی از جهت خوردن نیست و حتی اگر چیزی میل کرده باشید، بازهم به کلیسا برای دعا کردن بیایید که این مساله عدم ثبات احکام را می‌رساند‌. بعد‌ها که در رفت و آمد با دوستان مسلمانم‌، با احکام اسلامی آشنا شده و پی بردم که مسلمانان در هر شرایطی باید احکام و عبادات مخصوص خود را برقرار کنند و حتی به جای فقط یک روز در هفته‌، روزی ۵ بار باخدا ارتباط برقرار می‌کنند‌، این امر برایم بسیار مهم جلوه کرده و باعث گرایش و علاقه بیشتر من به آیین اسلام شد.

در پاریس وقتی امام خمینی(ره) را می‌دیدم اشک می‌ریختم

این بانوی مسلمان شده فرانسوی، گفت: اسلام آنقدر جذابیت داشت که هرچه من برای بیشتر دانستن تلاش می‌کردم، هنوز مطالبی برای یادگیری وجود داشت‌. بنابراین تصمیم قاطع خود را برای گرایش به این دین کامل گرفتم که بعد‌ها همین مسلمان شدن زمینه ازدواج را با یک ایرانی مسلمان برایم فراهم کرد. از سال ۵۶ همزمان با ایام پیروزی انقلاب و با دیدن چهره امام خمینی (قدس سره شریف) در پاریس گریان می‌شدم و بسیار تحت تاثیر قرار می‌گرفتم. هم اکنون مادر سه فرزند هستم و حضرت زهرا (سلام الله علی‌ها) را به عنوان الگوی بر‌تر برای کرامت و عزت زن می‌شناسم.

خانم «مریم دولدوور» با اشاره به دیگر تفاوت‌های که در محیط‌های اسلامی و غیر اسلامی مشاهده کرده است گفت: در گذشته می‌دیدم که با زنان تنها به صورت کالا و ابزار خوشگذرانی مردان برخورد می‌شود و این امر مرا ناراحت می‌کرد.

                                      با گرایش به اسلام احساس کرامت، عزت و شخصیت دارم

وی همچنین در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه آیا از مسلمان شدن خود پشیمان نیستید و این امر چه نتایجی برایتان داشت، گفت: به هیچ وجه احساس پشیمانی نمی‌کنم‌، بلکه احساس می‌کنم اسلام به من همه چیز داده است، احساس کرامت‌، عزت‌، شخصیت و همه چیز.

این بانوی مسلمان، تاکید کرد: زن در اسلام موجودی قابل احترام است. من به خاطر گرایش به اسلام شاید مورد طعنه و سرزنش دوستان و برخی نزدیکانم قرار گرفتم، اما بدون توجه به این حرف‌ها اسلام را باور کرده و به آن ایمان دارم‌. به همین خاطر تحت تاثیر قرار نگرفتم چون فکر می‌کردم شرکت کردن در یک مهمانی نتیجه مثبتی برای من ندارد، من با رعایت حجاب و نرفتن به این اماکن چیزی از دست نمی‌دهم، بلکه با گرایش به اسلام و رعایت حجاب چیزهای بسیاری به دست آورده‌ام که همه این‌ها مبتنی بر حقیقتی استوار و ماندگار است.


منبع:

خبرگزاری تسنیم

سرویس: فرهنگی ، تاریخ: ۰۹/اردیبهشت/۱۳۹۴ - ۱۱:۱۶ ، شناسه خبر: ۷۲۵۶۶۹


دروغ تبلیغاتی

چهارشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۴۳ ق.ظ

مشاور مطبوعاتی شهید رجایی می نویسد:

« زیر عکس معروفی که یک پیرمرد چانه ایشان را گرفته است، ما از قول آن پیرمرد نوشته بودیم:

من از تو حمایت می کنم ولی از تو می خواهم که بروی و اسلام را پیاده کنی .

 این تنها پوستر انتخابات او بود !!

 طرح و متن این پوستر از من بود ؛ دیدم اگر این متن را از زبان آن پیرمرد بیاورم خیلی گیرایی دارد !!

ولی ایشان ( شهید رجایی ) با متن مخالفت کرد و گفت:

این دروغ است !! چون این پیرمرد در این دیدار چیز دیگری به من گفت و مطلبش این نبود !!

 هرچه اصرار کردیم که این فقط یک کار تبلیغاتی است ، قبول نکرد !!


منبع:

 سیره شهید رجایی، ص 392


خاطره ای از دیدار ولیعهد عربستان با مقام معظم رهبری

چهارشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۲۷ ق.ظ

یک بار امیر عبدالله ولی عهد عربستان محضر مقام معظم رهبری آمده بود که آقا آمرانه فرمودند:

یا منی را بسازید یا ما خودمان مهندسینی داریم که بیایند منی را بسازند!!

امیرعبدالله دست روی سرش گذاشت و گفت:

علی عینی یا سید القائد ! ( رهبرا ! به روی چشم )

سال بعد که بنده حج مشرف شدم، دیدم منی را درست کرده بودند و تمام امکانات لازم را برای زائرین فراهم آورده بودند.


راوی:

حجة الاسلام والمسلمین کاشانی (از اعضای بیت - تهران)
مبلغان ش 46

داروی مـــــــــــرگ !

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ب.ظ

مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه تعالى علیه حکایت نموده است :


روزى شخصى از حضرت جواد الائمّه ، امام محمّد تقى علیه السلام سؤال نمود:

چرا اکثر مردم از مرگ مى ترسند و و از آن هراسناک مى باشند؟!


امام جواد علیه السلام در پاسخ اظهار داشت :

چون مردم نسبت به مرگ نادان هستند و از آن اطّلاعى ندارند!


و چنانچه انسان ها مرگ را مى شناختند و خود را از بنده خداوند متعال و نیز از دوستان و پیروان و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار مى دادند، نسبت به آن خوش بین و شادمان مى گشتند و مى فهمیدند که سراى آخرت براى آنان از دنیا و سراى فانى ، به مراتب بهتر است .


پس از آن فرمود:

آیا مى دانید که چرا کودکان و دیوانگان نسبت به بعضى از داروها و درمان ها بدبین هستند و خوششان نمى آید، با این که براى سلامتى آن ها مفید و سودمند مى باشد؛ و درد و ناراحتى آن ها را برطرف مى کند؟!


چون آنان جاهل و نادان هستند و نمى دانند که دارو نجات بخش خواهد بود.


سپس افزود:


سوگند به آن خدائى ، که محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله را به حقّانیّت مبعوث نمود، کسى که هر لحظه خود را آماده مرگ بداند و نسبت به اعمال و رفتار خود بى تفاوت و بى توجّه نباشد، مرگ برایش بهترین درمان و نجات خواهد بود!

و نیز مرگ تاءمین کننده سعادت و خوشبختى او در جهان جاوید مى باشد؛ و او در آن سراى جاوید از انواع نعمت هاى وافر الهى ، بهره مند و برخوردار خواهد گشت .


منبع:

چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد (ع )

عبداللّه صالحى



وقال ( محمد بن علی الجواد ) علیه السلام:

أهل المعروف إلى اصطناعه أحوج من أهل الحاجه إلیه لان لهم أجره وفخره، وذکره، فمهما اصطنع الرجل من معروف فإنما یبدء فیه بنفسه فلا یطلبن شکر ما صنع إلى نفسه من غیره


امام جواد (ع) :

نیاز نیکوکاران به احسان بیش از نیازمندان است!!

زیرا برای آنان «پاداش» «افتخار» و «نام نیک» به همراه خواهد داشت!

پس هرگاه انسان کار نیکى انجام دهد ابتدا به خویشتن نیکى کرده است!

بنابرین مبادا مزد آنچه برای خود کرده از دیگران بخواهد!!

( منّت بر نیازمندان نه ؛ که قدر دان آنها باید بود! )


منبع: بحارالانوار ج 75 ص 79


ویژگی های لباس اسلامی ؛ احکام لباس اسلامی

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۱۵ ب.ظ

از دیدگاه فرهنگ اسلامی، لباسی که زن و مرد می پوشند، باید ویژگی های زیر را دارا باشد:


1 - لباس عامل تشبّه مرد و زن به یکدیگر نشود!

لباس های ویژه زنان را مردان نپوشند و جامه هایی که مردانه محسوب می شود، زنان بر تن نکنند.

 البته پوشیدن لباس هایی که معمولاً هر دو گروه استفاده می کنند مجاز است.


2 - جامه های غصبی چه از اموالِ افراد و چه اموال نهادها و چه شرکت ها و مؤسسات، چه غصب اموال اشخاص حقیقی باشد و چه حقوقی، چه خصوصی و چه بخش عمومی، چه مالک آگاه باشد و چه خبر نداشته باشد، جامه ای نیست که مسلمان مجاز به استفاده از آن در نماز و غیر نماز باشد.


3 - لباسی که جامه شهرت محسوب شود، چه به دلیل رنگ و جنس پارچه و چه به دلیل نوع دوخت و یا پوشیدن آن، از موارد ممنوع در فقه اسلامی است.


4 - مردان و زنان مسلمان باید از پوشش لباس هایی که توجه نامحرمان را به آنان جلب می کند، خودداری کنند.


5 - لباس باید میزان پوشش لازم در فقه اسلامی را برای مردان و زنان تأمین کند یعنی خواهران در برابر نامحرم غیر از صورت و کفّین ( دستها تا مچ ) دیگر بخش های بدن را بپوشاند و برادران هم بخشی از بدن را که عورت به حساب می آید، از دیدرس دور سازند.


6 - مقداری از پوشش بین مرد و زن محرم هم ضروری است. 

مرد از مرد و زن از زن نیز باید عورتین خود را بپوشانند و حتی بهتر است که حداقل از ناف تا زانو پوشیده باشد.


7 - در شرائطی که کسی با قصد ریبه و نگاه آلوده به دست و صورت بانوان نگاه کند، پوشاندن آن از بیننده لازم است، گرچه بیننده، پسر بچه ای نابالغ باشد.


منبع:

مبلغان ش 37

_____________________________________________________________________________________________


اشاره ای به احکام لباس ، مطابق با فتاوای امام خمینی ( ره) :


124 اگر بداند یکى از دو ظرف یا دو لباسى که از هر دوى آنها استفاده مى کند نجس شده و نداند کدام است، باید از هر دو اجتناب کند، بلکه اگرمثلا نمى داند لباس خودش نجس شده یا لباسى که هیچ از آن استفاده نمى کند و مال دیگرى است باز هم احتیاط آن است که از لباس خودش اجتناب کند اگر چه لازم نیست.

143 اگر انسان ببیند کسى چیز نجسى را مى خورد یا با لباس نجس نماز مى خواند،لازم نیست به او بگوید.


144 اگر جایى از خانه یا فرش کسى نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانى که وارد خانه او مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسیده است، لازم نیست به آنان بگوید.


159 اگر چیز نجس را بعد از برطرف کردن عین نجاست، یک مرتبه در آب کر یا جارى فرو برند که آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاک مى شود. و احتیاط واجب آن است که فرش و لباس و مانند اینها را طورى فشار یا حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود ( در آب قلیل که فتوا به لزوم فشردن لباس و فرش داده اند! مسأله 160 و 162 )


208 اگر موقعى که کافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است. بلکه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتیاط واجب باید از آن اجتناب کند.


214 اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل، آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى که روى آن ریخته اند جدا شود، آبى که در آن مى ماند پاک است.


219 اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند، چنانچه هر دو خشک باشند، نجس نمى شود. و اگر گرد و خاک یا لباس و مانند اینها تر باشد، باید محل نشستن گرد و خاک را آب بکشند.


221 اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگرى که مانند ظرف و فرش در اختیار او است نجس شود و آن مسلمان غایب گردد، اگر انسان احتمال بدهد که آن چیز را آب کشیده یا یه واسطه آنکه مثلا آن چیز در آب جارى افتاده پاک شده است، اجتناب از آن لازم نیست.


223 کسى که وکیل شده است لباس انسان را آب بکشد و لباس هم در تصرف او باشد، اگر بگوید آب کشیدم، آن لباس پاک است.


354 اگر در لباس خود منى ببیند و بداند که از خود او است و براى آن غسل نکرده، باید غسل کند و نمازهایى را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منى خوانده قضا کند، ولى نمازهایى را که احتمال مى دهد بعد از بیرون آمدن آن منى خوانده، لازم نیست قضا نماید.


596 کسى که مى خواهد نماز میت بخواند، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمم باشدو بدن و لباسش پاک باشد. و اگر لباس او غصبى هم باشد، اشکال ندارد. اگر چه احتیاط مستحب آن است که تمام چیزهایى را که در نمازهاى دیگر لازم است رعایت کند.


636 اگر مرد در مرگ زن یا فرزند، یقه یا لباس خود را پاره کند، یا اگر زن در عزاى میت صورت خود را بخراشد، به طورى که خون بیاید یا موى خود را بکند، باید یک بنده آزاد کند یا ده فقیر را طعام دهد و یا آنها را بپوشاند. و اگر نتواند، باید سه روز روزه بگیرد. بلکه اگر خون هم نیاید، بنابر احتیاط واجب به این دستور عمل نماید.


676 کسى که بدن یا لباسش نجس است و کمى آب دارد که اگر با آن وضو بگیردیا غسل کند براى آب کشیدن بدن یا لباس او نمى ماند، باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمم نماز بخواند. ولى اگر چیزى نداشته باشد که بر آن تیمم کند،باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.


در مقدمه احکام نماز: ... کارهایى که ثواب نماز را زیاد مى کند بجا آورد، مثلا انگشترى عقیق به دست کند، و لباس پاکیزه بپوشد، و شانه و مسواک کند، و خود را خوشبو نماید.


798 لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول: آنکه پاک باشد. دوم: آنکه مباح باشد. سوم: آنکه از اجزاى مردار نباشد. چهارم: آنکه از حیوان حرام گوشت نباشد.پنجم و ششم: آنکه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابریشم خالص و طلاباف نباشد.

و تفصیل اینها در مسایل آینده گفته مى شود - مراجعه شود -


مسأله 845 - بنابر احتیاط واجب باید انسان از پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن براى کسى که مىخواهد آن را بپوشد معمول نیست، خوددارى کند، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشکال ندارد.


مسأله 846 - احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشکال ندارد.


848 در سه صورت که تفصیل آنها بعدا گفته مى شود، اگر بدن یا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحیح است: اول: آنکه به واسطه زخم یا جراحت یا دملى که در بدن او است، لباس یا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم: آنکه بدن یا لباس او به مقدار کمتر از درهم که تقریبا به اندازه یک اشرفى مى شود، به خون آلوده باشد. سوم: آنکه ناچار باشد با بدن یا لباس نجس نماز بخواند. و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحیح است: اول: آنکه لباسهاى کوچک او مانند جوراب و عرقچین نجس باشد. دوم: آنکه لباس زنى که پرستار بچه است، نجس شده باشد. و احکام این پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مى شود.


865 چند چیز در لباس نمازگزار مکروه است، و از آن جمله است: پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ، و لباس شرابخوار، و لباس کسى که از نجاست پرهیز نمى کند، و لباسى که نقش صورت دارد. و نیز باز بودن تکمه هاى لباس و دست کردن انگشترى که نقش صورت دارد، مکروه مى باشد.


865 چند چیز در لباس نمازگزار مکروه است، و از آن جمله است: پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ، و لباس شرابخوار، و لباس کسى که از نجاست پرهیز نمى کند، و لباسى که نقش صورت دارد. و نیز باز بودن تکمه هاى لباس و دست کردن انگشترى که نقش صورت دارد، مکروه مى باشد.


2518 زنى که در عده وفات مى باشد حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بکشد و همچنین کارهاى دیگرى که زینت حساب شود بر او حرام مى باشد.


2780 قرآن و انگشتر و شمشیر میت و لباسى را که پوشیده یا براى پوشیدن گرفته و دوخته است اگر چه نپوشیده باشد مال پسر بزرگتر است و اگر میت از این چهار چیز بیشتر از یکى دارد، مثلا دو قرآن یا دو انگشتر دارد چنانچه مورد استعمال است یا براى استعمال مهیا شده، مال پسر بزرگتر است.


منبع:

توضیح المسائل حضرت امام خمینى


میهمان نوازی به سبک علی (ع)

دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۲۸ ب.ظ


امام عسکری علیه السلام فرمود:

"روزی دو نفر میهمان که پدر و پسر بودند به منزل علی علیه السلام وارد شدند.

 امام پیش پایشان برخاست، آنان را احترام کرد و روبه روی آنان نشست.

آن گاه دستور داد غذا آوردند و از آن خوردند.

آن گاه ظرف آب را به دست گرفت تا بر دستان مرد بریزد.

آن مرد به التماس افتاد و خود را به خاک افکند و عرضه داشت:

یا امیر المؤمنین! آیا خداوند مرا در حالی بنگرد که شخصیتی مانند تو بر دستانم آب می ریزد و من دستانم را می شویم؟ !

علی علیه السلام فرمود:

بنشین و دستانت را بشوی! خداوند تو را می بیند، در حالی که برادرت که با تو هیچ فرقی و امتیازی ندارد، به تو خدمت می کند و با این عمل خود، ده برابر عمل اهل دنیا را در بهشت می جوید و به همین اندازه به داراییهایش در بهشت اضافه می شود !

مرد میهمان در جایش نشست.

علی علیه السلام فرمود:

تو را قسم می دهم به آن حق بزرگ من - که تو آن را می شناسی و بر آن احترام می کنی - و به تواضع تو در برابر خداوند - که خداوند به تو پاداش خیر دهد - به من اجازه بده آن خدمتی را در حق تو به جا آورم که تو را شرافت می بخشد. دستانت را راحت و مطمئن بشوی؛ آن چنان که اگر قنبر آب می ریخت، راحت می شستی. آن مرد میهمان نیز چنین کرد.

پس از فراغت از شستن دست مرد میهمان، امام آفتابه چوبین را به دست محمد بن حنفیه داد و فرمود:

پسرم! اگر این پسر تنها آمده بود و پدرش در کنارش نبود، من شخصاً به دست او آب می ریختم؛ امّا خداوند متعال دوست نمی دارد که هرگاه پسر و پدری با هم بودند، بین آنان تساوی برقرار شود. به این جهت، پدر به پدر خدمت کرد و شایسته است پسر نیز به پسر خدمت کند!!

محمد حنفیه نیز بر دستان پسر آب ریخت."

بعد از نقل این روایت، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

"هر کس در این امور از علی علیه السلام پیروی کرد، او شیعه راستین است!"


منبع:

مبلغان ش 95

تکبیــــــــــر در حال دراز کش

دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۲۶ ب.ظ

مسافر بودم .

 تا خودم رو به مسجد رسوندم ، امام به رکوع رفته بود !

با عجله تکبیر گفتم : سبحان ربی العظیم و بحمده ، سبحان الله سبحان الله سبحان الله

سر از تکبیر که برداشتم مثل چوب خشکم زده بود!

درسته بچه بود ، اما مکبّر دراز کشیده تکبیر بگه نوبر بود !!

تمام نماز به این فکر می کردم که چه جوری با این بچه و امام جماعت و هیئت امناء این مسجد باید برخورد کنم !

تا فرصت سلام نماز ، معلومات و تجربیات خودم را با سرعت مرور کردم !

 بالاخره نماز تمام شد .

بلند شدم که دیدم مردی مسن نیز همراه من بلند شد !

او بچه را نشانه رفته بود !

گفتم نکند بچه را بزند ؟!!

چشمهای کنجکاوم را به آنها دوخته بودم که دیدم دست به زیر پسر بچه برده او را بلند کرد و بر ویلچری که در گوشه مسجد گذاشته شده بود، نهاد !!

عرق بر پیشانی ام نشست!

تا امروز اینچنین از خودم خجالت نکشیده بودم!

غرور جوانی---------

دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۸:۵۳ ب.ظ

نوجوانیه و غرور!

داشتند از زور و قدرت خودشون و خاک کردن حریفاشون می گفتن که بهشون گفتم :

 اما این جوری که شما فکر می کنین نیست!!

یه غریبه رو میشناسم که ادعای شکست همه ی بچه های محل را داره!!

حسابی ناراحت شدن و گفتن :

اگه مرده بیاد مسابقه!

گفتم :

 باشه غروب بیاین فلانجا

دم غروب همه شون اومده بودند ، گفتند :

کجاست طرف تا حسابشو کف دستش بذاریم!!

گفتم:

فعلا که اذونه ، بریم مسجد وضو بگیریم و نماز بخونیم تا بعد!

نماز رو خوندند و گفتند :

بریم دیگه که دیر شد!

گفتم :

نه دیگه لازم نیست! دماغشو حسابی به خاک مالیدین!!

گفتند :

حاجی! کی رو میگی؟!

گفتم :

« شیطان »

               
تاریخ انتشار:یکشنبه 6 اردیبهشت 1394      20:0
دولت دوشنبه بر امور مذهبی سختگیری می‌کند

ممنوعیت حج، حجاب و ریش در تاجیکستان

قوانینی مبنی بر ممنوعیت دانش آموزان دختر از داشتن حجاب و قدغن بودن شماری از آنها که زیر 18 سال هستند از شرکت در مراسم های مذهبی عمومی به جز تشییع جنازه وجود دارد.

دیپلماسی ایرانی: از لحاظ فنی، آزادی مذهبی در قانون اساسی تاجیکستان به رسمیت شناخته شده است اما در حقیقت اعمال مذهبی -حداقل برای بعضی از اکثریت مسلمان کشور- به شدت تحت کنترل دولت قرار دارد. در ماه های اخیر و پس از اظهار نظر رئیس جمهور درباره لباس مناسب، دولت تاجیکستان سختگیری هایی درباره اعمال اسلامی انجام داده است. گزارش هایی مبنی بر تراشیدن اجباری ریش و وضع قانون جدید درباره کسانی که می توانند به سفر حج در مکه بروند، وجود داد.

تا انتخابات پارلمانی ماه گذشته، تاجیکستان تنها کشور آسیای مرکزی بود که اسلام سیاسی در آن نماینده داشت. حزب رنسانس اسلامی تاجیکستان به طور گسترده به عنوان تنها حزب مذهبی و قانونی ثبت شده در منطقه بود. این در حالی است که پس از انتخابات ماه مارس این حزب برای اولین بار پس از جنگ داخلی به طور کامل از دولت خارج شد. برخی هم برای وارد کردن بیشترین صدمه به این نهاد مذهبی، خواستار ممنوعیت فعالیت های آن و حتی برچسب سازمان تروریستی زدن به آن هستند.

اعمال سخت گیری علیه اسلام، فراتر از مسائل سیاسی است. کمیته دولتی امور دینی مسئول نظارت و اجرای قوانین مربوط به دین است؛ شامل ثبت نام در گروه های مذهبی، قانونگذاری در زمینه واردات تجهیزات مذهبی و نظارت بر مساجد و کلیساها. شورای علما و انجمن مسلمانان تاجیک به طور رسمی مستقل است اما اسلام مورد موافقت دولت را ترویج می دهد.

قوانینی مبنی بر ممنوعیت دانش آموزان دختر از داشتن حجاب و قدغن بودن شماری از آنها که زیر 18 سال هستند از شرکت در مراسم های مذهبی عمومی به جز تشییع جنازه وجود دارد. براساس گزارش آزادی بین المللی ادیان در سال 2013 که توسط وزارت خارجه ایالات متحده درباره تاجیکستان منتشر شده است: «قانون جشن های خصوصی، مراسم تشییع جنازه، عروسی ها و مراسم ولادت حصرت محمد(ص) را تنظیم می کند. قانون تعداد مهمانان را محدود کرده است و جشن نامزدی را حذف کرده است و بر هدایای مهمانی ها نظارت دارد. قانون مذهبی بر روی این اصول تصریح می کند و عبادت دسته جمعی، سنت های مذهبی و مراسم ها باید براساس روش های صلح آمیزی باشد که در قانون ذکر شده است.»

کنترل دولت بر رفتار مذهبی حتی شامل طرز لباس پوشیدن افراد هم می شود. در ژانویه 2014، یکی از روحانیون تاجیک درباره یونیفورم های جدید صحبت کرد و عبدالفتاح شفیع اف اخیراً در گلوبال وویسز درباره چند نمونه تراشیدن اجباری ریش مثال آورده است. «در 31 مارس، در منطقه خجند، فردی که راه را گم کرده بود از مامور پلیس آدرس می پرسد. این مرد 38 ساله که پس از سفر حج که پنج سال پیش داشت، ریشش را نتراشیده بود، پس از مدت کوتاهی از سوالش پشیمان شد، چون وی به پاسگاه پلیس برده شد و به اجبار ریشش را تراشیدند.»

همانند دیگر جمهوری های سابق شوروی در آسیای مرکزی، دولت تاجیکستان سکولار است در حالی که اکثریت مردم مسلمان هستند. نفوذ کمونیسم شوروی بر مذهب منطقه، چیزی است که نمی توان انکار کرد و اساساً بر روابط میان مردم، مذهبشان و سیاست تاثیر می گذارد.

گزارشی که جان هیترشاو و دیوید مونت گومری در نوامبر گذشته در چتم هاوس منتشر کردند، نشان می دهد که اسلام سیاسی همان طور که مخالف دولت سکولار در شش جمهوری سابق شوروی است، مخالف افراط گرایی مسلمانان در آسیای مرکزی است. درست یا غلط، نگرانی درباره اسلام سیاسی همچنان چالشی برای دولت های این منطقه است.

اینترفکس این هفته گزارش داد که براساس کنفرانس خبری کمیته دولتی امور دینی تنها افراد بالای 35 سال اجازه دارند تا به سفر حج بروند. این کمیته در قبال کسانی که ثبت نام کرده اند و آرزو دارند تا به حج بروند، مسئولیت دارد. عربستان سعودی که به خاطر کنترل سیل جمعیت مشتاقان حج، هر ساله سهمیه کشورها در زمینه این سفر را تعیین می کند، سهمیه تاجیکستان را از 8 هزار نفر به 6 هزار و 300 نفر کاهش داده است.  

منبع: دیپلمات/ مترجم: حسین هوشمند 



خیلی زشت ...

دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ق.ظ

قال الصادق علیه السلام :

ما اقبح بالرجل یأتى علیه سبعون سنة او ثمانون سنة یعیش فى ملک الله و یأکل من نعمه ، ثم لا یعرف الله حق معرفته . -بحار ج 4 ص 54 -


چقدر زشت است که مردی هفتاد یا هشتاد سال بر او گذشته باشد ، در مملکت خدا زندگی کرده باشد از نعمتهای خدا خورده باشد ، اما خدا را آنچنان که شایسته اوست نشناخته باشد!!


قال الصادق علیه السلام :

ما أقبح بالرجل أن یأتی علیه ستون سنة أو سبعون سنة فما یقیم صلاة واحدة بحدودها تامة -بحار ج 81 ص 185-

چقدر زشت است که مردی شصت یا هفتاد سال بر او گذشته باشد ، اما یک نماز با تمام شرایطش به جا نیاورده باشد!!



رستوران های زیرزمینی با منوی مشروبات الکلی!

يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ب.ظ
رستوران های زیرزمینی با منوی مشروبات الکلی!

یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۰


رستوران های زیرزمینی با منوی مشروبات الکلی!

به گزارش افکارنیوز؛ فرانس ۲۴ ادعای وجود این رستوران ها را مطرح می کند: به نظر می‌رسد تقریبا هر محصول و پدیده‌ای که در ایران ممنوع است و نمی‌توان آن را به صورت علنی و قانونی پیدا کرد، به صورت زیرزمینی و مخفیانه می‌توان آن را یافت. از مشروبات الکلی گرفته تا تتو، موسیقی زیرزمینی، کلاس رقص و...

اما حالا چند وقتی است که رستوران‌های غیر رسمی یا به نوعی "زیرزمینی"نیز جای خود در جامعه ایرانی باز کرده‌اند. رستوران‌هایی که می‌توان در آنها "محصولات غیرقانونی"از جمله مشروبات الکلی و نیز غذاهای "ممنوع"را یافت و یا شاهد "وضعیت‌های غیرقانونی"بود همچون گرد هم آمدن خانواده و دوستان بدون اینکه زن‌ها مجبور باشند حجاب را رعایت کنند و یا حتی درکنار یکدیگر با موسیقی در حال پخش، به میانه میدان روند.

هیچ آمار و تحقیقی درباره تعداد رستوران‌ها، کافه‌ها و کافی‌ شاپ‌های غیررسمی در ایران وجود ندارد، در نتیجه نمی‌توان گفت "رستوران‌های زیرزمینی"در ایران تا چه میزان به یک پدیده رایج تبدیل شده‌اند. اما می‌توان این را گفت که یافتن یک رستوران و یا کافی شاپ غیر رسمی، حداقل در شهرهای بزرگ ایران دیگر کار سختی نیست. آنها تبلیغ و تابلو ندارند اما اگر کمی در میان دوستان و رفقای خود پرس و جو کنید، حتما آنها آدرس یکی از این اماکن را "در همین اطراف"دارد: تهران، مشهد، شیراز، تبریز،گرگان، قزوین و... .

امکانات و خدمات و شکل کار هم در رستورا‌ن‌های مختلف متفاوت است. در اکثر موارد قبلا باید جای خود را رزرو کنید. در برخی از آنها از قبل می‌توانید حتی غذایی را که دوست دارید سفارش دهید. در بسیاری از آنها مشروب هم همراه غذا می توانید بنوشید، البته در برخی نیز این امکان وجود ندارد. سطح قیمت‌ها هم به تبع از یک رستوران معمولی بالاتراست اما به نظر نمی‌رسد که این تفاوت قیمت زیاد باشد.

قوانین و نبایدهای دست و پا گیر وجود ندارد!

سحر از مشتری‌های ثابت یکی از رستوران‌های غیر رسمی در ایران است. او درباره تجربه غذا خوردن در یکی از این رستوران‌های "زیرزمینی"به ناظران می‌گوید:

رستورانی که من غالبا به آن می‌روم در یکی از محلات قدیمی شهر است. یک خانه قدیمی بسیار بزرگ که بازسازی شده و به شکل یک رستوران درآمده است. تابلو و نشانه‌ای از رستوران بودن در خارج از ساختمان به چشم نمی‌خورد. همه مشتری‌ها از طریق دوستان و رفقای خود و توصیه دیگران با آن آشنا شده‌اند. هنرمندان زیادی هم آنجا رفت و آمد دارند.

پیش از رفتن باید حتما زنگ زد و میز رزرو کرد، حتی می‌توان غذا را از قبل سفارش داد و گفت که چه غذائی و دسری و نوشیدنی‌ای دوست داریم بخوریم.

اولین بار که می‌خواستم بروم گمان می‌کردم باید کمی محتاط باشم که کسی متوجه نشود و با کسی درباره جایی که می‌روم حرف نزنم اما بعد دیدم خیلی هم "مخفی بازی"لازم نیست، نگهبانی وجود نداشت و رفت و آمد کاملا طبیعی بود. خیلی معمولی و عادی زنگ می‌زنیم و وارد می‌شویم، به نظرم جایی که برای آن انتخاب کرده‌اند عالی است. هم جای بسیار زیبایی است و هم اینکه توجهی جلب نمی‌شود و رفت و آمد هم مزاحمتی برای همسایه‌ها ندارد.

غذا خوردن در اینگونه رستوران‌ها با این حال حس کاملا متفاوتی می دهد. حس آزادی بیشتری وجود دارد. دیگر قوانین و باید و نبایدهای دست و پا گیر وجود ندارد. من وقتی به آنجا می‌روم احساس خیلی خوبی دارم. مثلا برای خانم‌ها دیگر خبری از روسری و مانتو نیست. کسی اگر بخواهد می تواند مشروب هم بنوشد، کیفیت غذا هم خوب است. هر غذا و شیرینی ای که بخواهید می‌توانید از قبل سفارش بدهید. درست است که نظارتی روی بهداشت و کیفیت وجود ندارد اما این گونه رستوران‌ها برای اینکه مشتری‌های خود را از دست ندهند به این مسایل بیشتر توجه می‌کنند بویژه آنکه می‌دانند اگر کوچکترین مشکلی پیش بیاید دچار دردسر زیادی خواهند شد. در نتیجه خیال من از نظر بهداشت و سلامت غذا کاملا راحت است.

من قیمت دیگر رستوران‌های اینگونه را خیلی نمی‌دانم اما رستورانی که من میروم به نسبت دیگر رستوران‌های شهر قیمت نسبتا معقولی دارد.

یک سرویس کامل شامل دو نوع غذا و سالاد و نوشیدنی، البته نوشیدنی غیر الکلی، چیزی بین ٤٥ تا ٦٠ هزار تومان برای هر نفر تمام می‌شود.

کد مطلب: 410531

 

حجّ مقبـــــــــــول

يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۰۵ ب.ظ

ابن جوزى در تذکرة الخواص نقل می کند که:

 عبدالله بن مبارک مدت پنجاه سال مرتب هر دو سال یک بار براى زیارت به مکه می رفت .

سالى مهیاى رفتن به حج گردید و از خانه خارج شد.

در یکى از منازل بین راه به زنى سیده برخورد که مشغول پاک کردن یک مرغابى مرده است .

پیش او رفت و گفت:

 اى زن! چرا این مرغابى مرده را پاک می کنى ؟

گفت:

 کارى که براى تو فایده اى ندارد از چه رو مى پرسى ؟

عبدالله اصرار زیاد کرد.


 زن گفت:

 حالا که اینقدر اصرار می ورزى ، من زنى علویه هستم و چهار دختر دارم که پدر آنها چندى پیش از دنیا رفت امروز روز چهارم است که ما چیزى نخورده و به حال اضطرار افتاده ایم و مردار بر ما حلال است این مرغابى را پیدا کرده ام و می خواهم براى بچه هایم غذا تهیه کنم !


عبدالله می گوید در دل گفتم واى بر تو چگونه این فرصت را از دست می دهى ؟

به زن اشاره کردم دامنت را باز کن چون باز کرد دینارها را در دامن او ریختم زن با قیافه ای که شرمندگى را حکایت مى کرد سر به زیر انداخته بود !

او رفت و من نیز از همانجا به منزل خود برگشتم و خداوند میل رفتن مکه را در آن سال از قلبم برداشت .


مدتى گذشت تا مردم از مکه برگشتند.

براى دیدار همسایگان سفر رفته به خانه آنها رفتم .

هر کدام مرا مى دیدند می گفتند ما با هم در فلان جا بودیم ! در فلان محل همدیگر را دیدیم !

 من به آنها تهنیت براى قبولى حج می گفتم ، آنها نیز مرا تهنیت می گفتند که حج تو هم قبول باشد!!

آن شب را در اندیشه اى عجیب به خواب رفتم در خواب حضرت رسول (ص ) را دیدم که فرمود:

عبدالله ! رسیدگى و کمک به یک نفر از بچه هاى من کردى از خداوند خواستم مَلَکی را به صورت تو خلق کند تا برایت هر سال تا روز قیامت حج بگذارد !! اینک می خواهى پس از این به حج برو و می خواهى ترک کن !


منبع:

داستانها و پندها جلد 1

مصطفى زمانى وجدانى


به افتخار * معلــــــم *

يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۴۱ ب.ظ

سید رضی رحمه الله ( گرد آورنده نهج البلاغه ) استادی غیر مسلمان داشت . وقتی این استاد از دنیا رفت او را در قبرستان غیرمسلمانها دفن کردند . هر وقت سید رضی رحمه الله از این قبرستان عبور می کرد، از اسب پیاده می شد و تا آخر قبرستان به احترام استاد پیاده می رفت، بعد از آن سوار می شد و به راه خود ادامه می داد. علت این کار را پرسیدند، فرمود: آخر معلم من در این قبرستان خوابیده است!  - همراه با نماز، ص 59 -



شهید مطهری رحمه الله وقتی نام اساتید خود را می برد، آن را با احترام و تعظیم بسیار زیاد همراه می ساخت; مثلا به نام علامه طباطبایی رحمه الله که می رسید، می گفت: «روحی له الفداء ! جانم فدایش باد» و در مورد استاد دیگرش میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله می گوید: شب و روزی نیست که خاطره اش در نظرم مجسم نگردد و از وی یاد نکنم ! - جلوه های استاد مطهری -



 شخصی خدمت امام سجاد علیه السلام رسید و گفت: این مرد پدرم را کشته است . حضرت فرمود: می توانی قصاص کنی، اما بگو ببینم، آیا این مرد تا به حال خدمتی به تو نکرده؟ عرض کرد: فقط چند روزی به من درس داده است . حضرت فرمود: حق ارشاد بیش از خون ارزش دارد . آن مرد از قصاص گذشت، نوبت به دیه رسید و قاتل توانایی دادن صد شتر نداشت . امام علیه السلام فرمود: حاضری ثواب هدایت و ارشادت را به من بدهی و من صد شتر به جای تو بدهم؟ او گفت: اگر فردای قیامت مقتول جلوی مرا بگیرد، هیچ توشه ای غیر از این درس دادن ندارم . امام به ولی مقتول فرمود: اگر از او بگذری روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله برایتان می خوانم که از همه دنیا برای هر دو شما با ارزش تر است . او هم از حق خود گذشت و دیه را بخشید . - حضرت آیت الله مشکینی، نماز جمعه قم، 1/8/1366 -



به اسکندر گفتند چرا معلم را بیش از پدرت تعظیم می کنی؟ گفت: چون پدر مرا از عالم ملکوت به زمین آورد و معلم مرا از زمین به آسمان می برد!  - کشکول شیخ بهائی -


منبع:

مبلغان ش 45

اخیراً در یکی از گالری‌های هنری خصوصی شهر مشهد، نمایشگاهی برپاشده که شائبه توهین و سیاه نمایی نسبت به مفاهیم مذهبی و انقلاب اسلامی در آن پررنگ است.
به گزارش افکارنیوز، اخیراً در یکی از گالری‌های هنری خصوصی شهر مشهد، نمایشگاهی برپاشده است که فارغ از مبتلابودن آن (به‌ مانند دیگر آثار جریان به‌ظاهر روشنفکری) به مقوله «هُنر برای هُنر»، از نمادهایی استفاده‌شده که شائبه توهین و سیاه نمایی نسبت به مفاهیم مذهبی و انقلاب اسلامی در آن پررنگ است.

در همه آثار این نمایشگاه، خالق آن شخصیت‌ها را با چشمانی بسته تصویر کرده است و تنها طرحی که شخصیت آن دارای چشمانی باز است، تصویر خود طراح است.

با گشتی در این نمایشگاه تصویری را می بینیم که تداعی‌کننده گاوبازی اسپانیایی است و در آن از نماد عَلَم «دست حضرت عباس(ع)» با پارچه‌ای قرمز استفاده‌شده است.



در تصویری دیگر فردی که در شمایلی سیاه ظاهرشده بر روی سرش آرم جمهوری اسلامی است.



در تصویری دیگر کودکان با چشمانی بسته در کنار موشکی نظامی مشغول شادی در خیابان هستند.



در کنار هواپیمایی ساقط‌ شده فردی مشغول نصب ریسه پرچم جمهوری اسلامی است.





گرچه در مقدمه این نمایشگاه نوشته‌شده است که این آثار عاری از مراتب واقعیت‌اند اما در همین مقدمه می‌خوانیم:

...محتوایی که حاصل انباشت مضامینی برآمده از مفاهیم کلانی چون هویت، مذهب و ایدئولوژی در بستر اجتماعی ایران معاصر است. این تصاویر شامل فیگورهایی هستند که بی‌هیچ نگاه خیره‌ای (و با چشمانی بسته) در حال کنش‌اند؛ گویی به کاری که می‌کنند واقف نیستند، عمل آن‌ها صرفاً آنچه انجام می‌دهند نیست بلکه یک ژست متظاهرانه است که به آن تن سپرده اندتاآن را ازسربگذرانند...

این گونه موارد تنها نمونه مشت از خرواری است که در سایه کم کاری و غفلت های مسئولین امر روز به روز در این عرصه و دیگر عرصه های هنری مثل تئاتر، سینما و... در فضای پایتخت معنوی ایران اسلامی در حال افزون شدن است.

باید از نهاد متولی ناظر به گالری های خصوصی یعنی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد سوال کرد که آیا به آثار منتشره در این مکان ها نظارتی دارند؟ آیا می‌دانند که برخی افراد از همین غفلت در نظارت برای نمایش آثار غیرقانونی و ضدارزشی خود استفاده می کنند؟

کد مطلب: 410472

 

بهت خیابان است و انواع پری‌ها !!

يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۰۷ ب.ظ
                                   
بهت خیابان است و انواع پری‌ها !
دلگیرم از حال و هوای دلبری‌ها !

این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری‌ها
 

عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست 
نشنیدم از گل‌های سرخ روسری‌ها

تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف 
حب برادر گونه! بغض خواهری‌ها


چشم زمین بر دست‌های آسمان نیست 
قد می‌کشیم از ریشه‌ی ناباوری‌ها

قرنی که آهن پاره‌ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری‌ها
 

پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک 
آغوش‌های جابجای مادری‌ها

یک قاب مانده روی این دیوار خاموش
لبخندِ معنادار آن هم سنگری‌ها ... !

دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه‌ی آیین‌ها و رهبری‌ها...

**
باید بیایی ...وقت اما و اگر نیست
دنیا دلش تنگ است بر پیغمبری‌ها


شعر از:

شبنم فرضی زاده


خدا به تو عطایی کرده که به پیغمبرش هم نکرده است !!

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۳۸ ب.ظ

شخصی به احمد بن خالد گفت:


خدا به تو عطایی کرده که به پیغمبرش هم نکرده است!!

 احمد از این گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب بسیار از گوینده سؤال کرد:

 که ای کم خرد! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به رسول خدا صلی الله علیه وآله ارزانی نداشته است؟

 آن مرد در پاسخ گفت:

خداوند به رسول خودش می فرماید:

 "لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ" - آل عمران آیه 159 - "ای پیامبر! اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو متفرق می شدند."

در صورتی که تو تندخو و سخت دل هستی ، و ما از گردت متفرق نمی شویم !!!



چه نعمتى بالاتر از این !

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۱۰ ب.ظ

شخصى از روى غرور و تمسخر رو به نابینائى کرده گفت :


مشهور است که خداوند هر نعمتى را که از بنده اى مى گیرد ؛ در عوض نعمتی دیگرش مى دهد چنانکه شاعر گوید:


خدا گر ز حکمت ببندد درى

ز رحمت گشاید در دیگرى


حال بگو بدانم خدا به جاى نابینائى چه نعمتى به تو داده است ؟!


نابینا گفت :

چه نعمتى بالاتر از این که روى چون توئی نبینم ؟!!


اداره حسبه ...

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۲۰ ب.ظ

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (104) آل عمران -

کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ... ( 110) آل عمران -

دو آیه با فاصله اندکی از هم ؛ آیه اول می گوید:

باید از میان شما جمعى دعوت به نیکى ، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند!

و در آیه دوم می فرماید:


شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدید (چه اینکه ) امر به معروف مى کنید و نهى از منکر، و به خدا ایمان دارید...!

 

سؤال:

ظاهر ( منکم امة ) در آیه اول این است که آمرین به معروف ، بعضى از جمعیت مسلمانان را تشکیل مى دهند، نه همه آنها را ! و به این ترتیب وظیفه امر به معروف و نهى از منکر جنبه عمومى نخواهد داشت و به عبارت دیگر واجب کفائى است نه عینى.

اما آیه دوم آن را متوجه همه مسلمان ها می داند و واجب عینی؟!


پاسخ:

دقت در مجموع این آیات پاسخ سؤ ال را روشن مى سازد، زیرا چنین استفاده مى شود که امر به معروف و نهى از منکر دو مرحله دارد:

 یکى مرحله فردى که هر کس به صورت واجب عینی موظف است به تنهائى ناظر اعمال دیگران باشد ( که آیه دوم به آن اشاره دارد ) و چون جنبه فردى دارد طبعا شعاع آن محدود به توانایى فرد است.

و دیگرى (مرحله دسته جمعى ) که گروهی به صورت واجب کفائی موظفند براى پایان دادن به نابسامانیهاى اجتماع دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعى کنند ( و آیه اول ناظر به آن است ) و چون جنبه دسته جمعى دارد ، شعاع قدرت آن وسیع و طبعا از شئون حکومت اسلامى محسوب مى گردد.


این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوى حق ، از شاهکارهاى قوانین اسلامى محسوب مى گردد! و مساءله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامى و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعى و سازمانهاى حکومت مشخص مى سازد.

سابق بر این در ممالک اسلامى (و امروز در پاره اى از کشورهاى اسلامى ، مانند حجاز ) با الهام از آیه فوق تشکیلاتى مخصوص ‍ مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسئولیتهاى اجتماعى به نام اداره حسبه و ماءموران آن به نام (محتسب ) و یا آمرین به معروف وجود داشته است که ماءمور بودند با همکارى یکدیگر با هر گونه فساد و زشتکارى در میان مردم ، و یا هر گونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند، و هم چنین مردم را به کارهاى نیک و پسندیده تشویق نمایند.

بنابراین وجود این جمعیت با آن قدرت وسیع ، هیچ گونه منافاتى با عمومى بودن وظیفه امر به معروف و نهى از منکر در شعاع فرد و با قدرت محدود ندارد.

تفسیر نمونه

ابوذر ، صحابی صریح اللهجه

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۵:۲۹ ب.ظ

عثمان بن عفان می خواست ابوذر غفاری، شاگرد مکتب اهل بیت علیهم السلام را به علت امر به معروف و نهی از منکر و خروش بر علیه ناعدالتیهای موجود جامعه، از مدینه به ربذه تبعید کند.

بدین جهت، ابوذر را در حالی که از ناتوانی بر عصایی تکیه کرده بود، به دربار عثمان آوردند. ابوذر هنگام ورود، مشاهده کرد که در مقابل خلیفه، صد هزار درهم موجود است و یاران و بستگان و اطرافیانش گرد او ایستاده اند و با چشم طمع به آن پولها می نگرند و انتظار دارند که عثمان آنها را در میان آنان تقسیم کند.

ابوذر به عثمان گفت: این پولها از کجا آمده است؟ عثمان پاسخ داد: عوامل حکومت اینها را از برخی نواحی آورده اند. صد هزار درهم است. منتظرم که همین مقدار هم برسد، بعد در مورد آن تصمیم بگیرم.

ابوذر گفت: ای عثمان! آیا صد هزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟
عثمان گفت: خوب، معلوم است صدهزار درهم!

ابوذر گفت: ای عثمان! آیا به یاد می آوری هنگامی که من و تو، شبی به حضور حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله رسیدیم و آن حضرت را محزون و اندوهناک دیدیم؟... آن شب گذشت و ما صبح دوباره به حضور مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وآله رسیدیم و پیامبرصلی الله علیه وآله را با لبی خندان و چهره ای شادمان یافتیم!

 من عرض کردم:

پدر و مادرم به فدای تو! شب گذشته به حضورت آمدیم، غمگین و ناراحت بودی؛ اما امروز تو را خندان و خوشحال می بینیم، علت چیست؟

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:

بلی، درست است. شب گذشته از بیت المال مسلمین چهار دینار نزدم بود و آن را تقسیم نکرده بودم و بیم آن داشتم که مرگم فرا رسد و حقوق مردم در گردنم باشد! اما صبح امروز آن پولها را بین اهلش تقسیم کردم و راحت شدم!!


منبع:

مبلغان ش 92

از :تفسیر صافی


چیزی که عوض ندارد!

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۵:۰۲ ق.ظ

گر نبُوَد اسب مطلّا لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام


ور نبود مشربه از زرّ ناب
با دو کف دست توان خورد آب


ور نبود جامه اطلس تو را
دلق کهن ساتر تن بس تو را


جمله که بینی همه دارد عوض
وز عوضش گشته میسر غرض


آنچه ندارد عوض ای هوشیار!
عمر عزیز است ؛ غنیمت شمار


شیخ بهایی

حضرت مهدى علیه السلام در پاسخ سعد بن عبدالله قمى که پرسید چرا امام معصوم را خداوند باید انتخاب کند نه مردم ؟ فرمود:

حضرت موسى علیه السلام با این که پیامبر بود هفتاد نفر از بهترین افراد را انتخاب کرد، در عین حال آنان تقاضاى دیدن خدا را کردند که خداوند همه ى آنان را از بین برد و موسى علیه السلام مدهوش شد!

 پس وقتى که منتخبین حضرت موسى علیه السلام صلاحیت نداشته باشند آیا منتخب مردم صلاحیت براى مقام امامت و عصمت را دارند؟!!

 (... علمنا انّ الاختیار لا یجوز الاّ لمن یعلم بما تخفى الصدور - نور الثقلین / 2 / 76 -

_____________________________________________________________________________


وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِیَّایَ أَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِی مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ (155) اعراف

و موسى از قوم خود هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید، و هنگامى که زمین لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند) گفت : پروردگارا! اگر مى خواستى مى توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنى ، آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده اند (مجازات و) هلاک مى سازى ، این جز آزمایش تو چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهى (و مستحق بدانى ) گمراه مى سازى و هر کس را بخواهى (و شایسته ببینى هدایت مى کنى ، تو ولى مائى ، ما را بیامرز و بر ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانى .

عقــــــــــب گــــــــــــرد

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۳۸ ق.ظ

می گوید:

مگر می شود آن همه مسلمان حرف پیغمبر را زمین زده باشند و خلیفه منتخب او را نادید گرفته و با کسی دیگر بیعت کنند؟! این چه بی انصافیی ست که در حق مسلمین صدر اسلام به خرج می دهید؟!


می گویم:

یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ 1 (21) مائده

 بله امکانش هست که مؤمنین از راهشان برگردند!


می گوید:

این که مربوط به بنی اسرائیل است!


می گویم:

وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ 2 (11) جمعه -

مگر نبود که پیغمبر را تنها گذاشتند؟!


می گوید:

اینقدر چرا ! اما بیشترش را قبول ندارم !! این نماز است و آن خلافت !


می گویم:

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ 3 (144) آل عمران -

از جان رسول و دین رسول بالاتر هم هست؟! از جمعیت 700 نفری لشکر اسلام ، با شایعه مرگ پیامبر در جنگ احد چند نفر باقی ماندند؟! بقیه کجا رفتند؟! پیامبر پس چی؟ دین پیامبر پس چی؟!


إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ ... 4 - 153 آل عمران -

چطور پیامبر صدایشان می زند و آنها به پشتشان هم نگاه نمی کنند؟!

انس بن نضر (عموى انس بن مالک ) به عمر بن خطاب و طلحه بن عبیداللّه و جمعى از مهاجرین و انصار بر خورد، که دست از جنگ کشیده بودند، پرسید: چرا ایستاده اید؟ گفتند: رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) کشته شد، پرسید: پس بعد از حیات رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) زندگى را مى خواهید چه کنید؟!! جا دارد شما هم در همان راهى که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) در آن راه کشته شد بمیرید!! آن گاه رو کرد به دشمن ، و آن قدر شمشیر زد تا کشته شد.

... این عده که ایمانشان قائم به وجود رسول خدا بود، جز این است که ایمان آورده بودند تا ثواب دنیا و خیر آن را به دست آورند!! و همین نقیصه است که خداى تعالى در آن آیه مورد بحث به خاطر آن عتاب و ملامتشان کرده است ، و در حق اندک افرادی که باقی ماندند به امید درک ثواب آخرت مى فرماید: (و سیجزى اللّه الشاکرین ) - برگرفته از المیزان -


می گویم:

کسانی که عقب گردی داشتند، مجددا نمی توانند داشته باشند؟؟؟! در حالی که جریان دوم از انگیزه هوا و هوسی بالاتری هم برخوردار است؟! 


می گوید:

چه بگویم؟!


 ____________________________________________________________________________________


ترجمه آیات:

1

اى قوم ! به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته وارد شوید و به پشت سر خود باز نگردید (و عقب نشینى نکنید) که زیانکار خواهید شد.

2

هنگامى که تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند پراکنده مى شوند و به سوى آن مى روند، و تو را ایستاده به حال خود رها مى کنند، بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترین روزى دهندگان است

3

محمد صلى اللّه علیه و آله فقط فرستاده خدا بود و پیش از او فرستادگان دیگرى نیز بودند، آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر مى گردید؟ (و با مرگ او اسلام را رها کرده به دوران کفر و بت پرستى بازگشت خواهید کرد) و هر کس به عقب بازگردد هرگز ضررى به خدا نمى زند و به زودى خداوند شاکران (و استقامت کنندگان ) را پاداش خواهد داد.

4

(به خاطر بیاورید) هنگامى که از کوه بالا مى رفتید و (جمعى در وسط بیابان پراکنده مى شدید و) به عقب ماندگان نگاه نمى کردید، و پیامبر از پشت سر شما را صدا میزد...

اولین جمعه رجب ، جشن اسلام آوردن یمنی ها !

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۰۷ ق.ظ

 بعث النبی (ص) خالد بن الولید إلى الیمن یدعوهم إلى الإسلام فلم یجیبوه فبعث علیاً وکنت فیمن عقب على علی ثم صّفنا صفاً واحداً ، وتقدم بین أیدینا ، وقرأ علیهم کتاب رسول الله (ص) فأسلمت همدان جمیعاً ، فکتب على إلى رسول الله (ص) بإسلامهم ، فلما قرأ (ص)الکتاب خرّ ساجداً ثم رفع رأسه فقال : السلام على همدان. (صحیح البخاری)



اولین جمعه رجب را یمنی ها هر سال به مناسبت اسلام آوردنشان جشن می گیرند به نام « جمعه رجب »

جشن امسال اما با توجه به تجاوز عربستان، رنگ و بوی خاصی داشت!

_______________________________________


پیامبر در سال هشتم هجری توسط خالد بن ولید یمنی ها را دعوت به اسلام نمود که نپذیرفتند ، سپس حضرت علی (ع) و معاذ بن جبل را به سمت ایشان گسیل داشت.

 علی (ع) به شمال یمن که امروز صنعا باشد رفت ؛ و معاذ به جنوب یمن که امروز تعز گویند.

آنها نامه رسول را برای مردم خواندند ابتدا قبیله همدان ( به سکون میم ) و با تأسی به آنها ، سایر قبایل - بدون جنگ و با کمال میل - اسلام اختیار نمودند.

خبر اسلام آوردن آنها که توسط نامه علی (ع) به رسول الله (ص) رسید ، حضرت سجده کرده و وقتی سر بلند نمود فرمود: سلام بر همدان

حضرت علی (ع) هم قصیده ای در شأن آنها سرود که هنوز هم بر سر زبان یمنی هاست: و در آنجا می فرماید :

 اگر من دربان بهشت بودم به اهل همدان ( یمن ) می گفتم : داخل بهشت شوید به سلام و سلامتی


"تیممت همدان الذین همُ همُ إذا ناب أمرٌ جُنتی وحسامی
...جزى الله همدان الجنان فإنّهم سمامُ العدى فی کل یوم سمام
لهمدان أخلاق ودین یزینهم وبأس إذا لاقوا وحدّ خصام
رجال یحبون النبی ورهطه لهم سالفٌ فی الدین غیر أثام

فلو کنتُ بواباً على باب جنة لقلت لهمدان ادخلوا بسلامِ"


پیامبر هم در تجلیل از آنها که از قبایل پیشگام در اسلام به شمار می آیند فرمود:

أتاکم أهل الیمن هم ألین قلوبا وأرق أفئدة ، الإیمان یمان والحکمة یمانیة".

اهل یمنی سراغ شما آمدند که دلهایی مهربان  و نرم ( و پذیرای حق ) دارند! ایمان یعنی ایمان یمنی! و حکمت و علم یعنی حکمت و علم یمنی!


برگرفته از:

المنار لبنان