ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

متفرقه ها :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۲۴۶ مطلب با موضوع «متفرقه ها» ثبت شده است

ری و رازی

چهارشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۲۲ ب.ظ

بدانکه رى نام شهریست ... و منسوب به آن را رازى مى گویند.

چنانکه گویند: « فخر رازى » و مراد نسبت به رى است.

و سرّ اینکه شهر را رى و منسوب به آن را رازى گویند ، صاحب فرهنگ جهان گیرى بیان کرده و مى گوید:

دیدم به خط فخر رازى که نوشته بود:

« راز و رى نام دو برادر است که به اتفاق یکدیگر شهرى را بنا نمودند و در نامگذاری شهر بعد از اتمام ، مابین ایشان گفتگو واقع شد که هر یک مى خواستند شهر را به نام خود بنامند!

آخرالأمر حکماء و عقلاء چنان قرار دادند که شهر را به نام یکى از ایشان نامند، و منسوب شهر را به نام دیگرى!

پس شهر را رى نامیدند و منسوب آنرا رازى »

- خزائن ملا احمد نراقی -


من:

قابل توجه ری نشین ها!!! :

ری اختلاف افکن است ، حتی بین برادرها!!

ری فریبنده ست ، حتی به قتل اباعبدالله

نگویید: « خاورمیانه » ؛ بگویید: « غرب آسیا »

پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۲۰ ب.ظ

پایگاه خبری تحلیلی هم اندیشی:

رهبر معظم انقلاب در بخشی از بیانات خود در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام و اتحادیه‌ی رادیو و تلویزیون‌های اسلامی به غلط بودن واژه «خاورمیانه» اشاره کردند و فرمودند:

"این منطقه‌ای که اروپایی‌ها اصرار دارند اسم آن را بگذارند خاورمیانه؛ یعنی خاور را، شرق را، به نسبت اروپا می‌سنجند. یک‌جا شرق دور است، یک جا شرق میانه است، یک جا شرق نزدیک است؛ این تکبّر اروپایی‌ها [را ببینید!] از اوّل اینجا شده «خاورمیانه»

اسم خاورمیانه غلط است؛ اینجا غرب آسیا است.

آسیا یک قارّه‌ی بزرگی است، ما در غرب آسیا قرار داریم.

 این منطقه منطقه‌ی بسیار حساسی است؛ منطقه‌ای است از لحاظ راهبردی مهم، از لحاظ نظامی مهم، از لحاظ منابع زیرزمینی مهم، از لحاظ ارتباط بین سه قارّه -آسیا و اروپا و آفریقا- مهم. منطقه‌ی مهمّی است."

 
این نخستین بار نیست که ایشان در نکوهش استفاده از واژه خاورمیانه سخن می گویند.

ایشان در سال ۹۱ هم در دیدار با اساتید دانشگاه به صراحت راجع به غلط بودن تعبیر خاورمیانه سخن گفته و فرموده بودند:

"البته من اصرار دارم این منطقه را «غرب آسیا» بگویم، نه خاورمیانه.

 تعبیر خاور دور، خاور نزدیک، خاور میانه درست نیست.

دور از کجا؟ از اروپا ! 

نزدیک به کجا؟ به اروپا ! 

یعنی مرکز دنیا اروپاست!!!

هر جائی که از اروپا دورتر است، اسمش خاور دور است!

هر جا نزدیکتر است، خاور نزدیک است!

هر جا وسط است، خاورمیانه است!

این تعریفی است که خود اروپائیها کردند؛ نه، ما این را قبول نداریم

 آسیا یک قاره ای است؛ شرقی دارد، غربی دارد، وسطی دارد!

ما در غرب آسیا قرار داریم. بنابراین منطقه ی ما اسمش منطقه ی غرب آسیاست، نه منطقه ی خاورمیانه."

 
اما این سخن مقام معظم رهبری هم مغفول ماند!!

مسؤولین مختلف و سطح بالای کشور در سخنرانی های مختلف بازهم از این واژه استفاده کردند.

پایگاه های مختلف رسمی و دولتی کشور با بی دقتی و بی توجهی به این تذکر رهبر معظم انقلاب، صراحتا این واژه را در تیترهای خود جا دادند و به کار بردند.

بی شک استفاده پایگاه رسمی وزارت امور خارجه که شاید از اولین مخاطبان این تذکر باشند از واژه خاورمیانه بسیار دور از انتظار است ...
و...


دیشبم به احیا گذشت!

چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۱۷ ق.ظ

داشتم به خودم و وضعیت خودم فکر می کردم:

آیا اونجایی که باید باشم قرار گرفته م؟!

رفقا کجا مشغول شدند و من کجام؟!

فردا قراره چه اتفاقی بیفته؟!

روستا هم شد جای کار؟!

فرزندان من و آینده آنها؟!

نمی دونم از گرمی افکارم بود یا هوا واقعا گرم بود؟

هرچه تو رختخواب غلت زدم ، خوابم نبرد که نبرد!

بالشمو برداشتم و رفتم بیرون.

پتویی رو که عصر برا نشستن تو ایوون پهن کرده بودم ، نشون کردم

تا دراز کشیدم نگاهم به سوسوی ستاره ها افتاد

چشمک های ممتد دل بر

تو خونه گرما نذاشت بخوابم، اینجا هم ستاره ها همین قصدو کرده بودند.

خودم رو سپردم به آسمون

enhanced-buzz-wide-7022-1420717644-7

خدایا! چه عظمتی!

الها! چه شکوهی!

هر چه خیره تر نگاه می کردم ستاره های بیشتری رو می تونستم رصد کنم سوار بر هم

یعنی این ریگ های کوچک نورانی خودشون کره ای هستن قدر زمین و بزرگتر حتی؟!

یعنی زمین ما با همه بزرگیش ، ریگیه در کف آسمون؟!

یواش یواش داشت ترس برم میداشت!

از اینجا تا هر ستاره ، از اون ستاره تا ستاره بعدی چقدر مسیره؟!

تازه میگن این دروازه آسمانه و عظمت بعد از اینه!

خدایا! من نسبتم به این کره خاکی پهناور چیه؟

نقطه ای؟! ذره ای؟

نسبت زمینت به کهکشان شیری چه؟

نقطه ای؟! ذره ای؟!

نسبت کهکشانت به همه عالم؟!

نقطه ای؟! ذره ای؟!

نسبت من به کل عالم چیست؟!

احساس خردی و کوچکی عجیبی بهم دست داد!

شروع کردم به خودم و افکار دقایق قبلم خندیدن!

شروع کردم به همه آنها که در کوچه بازار رگهای گردن رو کلفت می کنند و هوار میکشن ، خندیدن

و به جنگ و دعواها

و به نقشه ها و خیانت ها و دوز و کلک ها

و به تب ها و اشک و ناله ها

به همه چیز

فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا

شب نه فقط خواب و استراحتش که نگاه به آسمانش مایه آرامش است!

« شب » دیشب احیایم کرد!

دنیاست دیگه !

سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ب.ظ

گهی پشت بر زین


گهی زین به پشت


روزی رستم برای نخجیر و شکار به نزدیک شهر سمنگان به صید می‌پردازد و چند گورخر شکار و کباب می‌نماید و پس از صرف و تناول آن، برای رفع خستگی زین از پشت رخش گرفته و رخش را به چرا در صحرا رها می‌کند و در همان شکارگاه به خواب می‌رود.

عده‌ای از سربازان و مردم شهر سمنگان که در آن حوالی بودند برای آن که از رخش رستم کره‌ای به دست آورند، رخش را به هر زحمتی با کمند می‌گیرند و می‌برند.

رستم که از خواب بر می‌خیزد به اطراف نظر می‌افکند، رخش را نمی‌بیند و از این رو بسیار دلگیر می‌شود.

به ناچار از جای برخاسته، زین اسب بر پشت خود گذاشته و خود را به نزدیک شهر سمنگان می‌رساند.

در اینجا حکیم فردوسی می‌سراید:

چنین است رسم سرای درشت گهی پشت بر زین ، گهی زین به پشت

...

منبع: ویکی پدیا

آفتابگردون

يكشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۲ ب.ظ

دور باغچه حیاطمون رو آفتابگردون کاشته بودم!

هم گله و قشنگی داره ، هم میشه دورش چرید !!!

زیر نگاه ما بزرگ و بزرگ تر شدن ، تا وقتی که گل در اوردند و زنبور عسل بود که میومد ومیرفت!

تو این بین یه چندتایی جدا از سر شون ، از بغل ها هم شاخه زدند و یه گل شد چند گل!

با خودم گفتم آدم خوبه اینجور باشه : سنگین و پر طمطراق !

تا همین چند دقیقه پیش که رفتم حیاط هوایی بخورم ، دیدم ای داد بیداد!

یکی شون بس که سنگین شده ، از کمر شکسته و زمین افتاده!

سرشو از زمین گرفتم و تخمش رو امتحان کردم ، هنوز خوب نبسته بود!

به این نتیجه رسیدم: سنگینی هم ظرفیت میخواد! که این نداشت!

هم آب و کود ما رو حروم کرد هم خودش به سرانجامی نرسید!

الان نگران بقیه شونم! ...

سیّده قم

شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۵۱ ب.ظ

آشنایی مختصر با زندگی خانم

حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در روز اول ذیقعده سال 173 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر بزرگوار آن حضرت، امام موسی کاظم علیه السلام و مادر گرامی اش حضرت نجمه خاتون می باشد، که بعد از تولد حضرت رضا علیه السلام به «طاهره » ملقب گردید (1)

بنابراین حضرت معصومه علیها السلام با امام رضا علیه السلام خواهر و برادر ابَوَینِی (از یک پدر و مادر) هستند.

در سال 201 قمری در پی انتقال اجباری امام رضا علیه السلام به خراسان، حضرت معصومه علیها السلام بعد از یک سال تحمل دوری برادر بزرگوارش از مدینه منوره عازم خراسان گردید.

از آن جایی که حضرت فاطمه معصومه علیها السلام پیام آور فرهنگ و معارف اهل بیت علیهم السلام و مدافع مظلومیت امامان شیعه و تداوم بخش راه پدر بزرگوارش در مبارزه با طاغوت های زمان بود، عوامل حکومتی بنی عباس، در شهر ساوه به کاروان حامل آن حضرت حمله کرده و همراهان آن حضرت را به شهادت رساندند.

حتی طبق نوشته استاد محقق شیخ جعفر مرتضی عاملی در کتاب حیاة الامام الرضا علیه السلام، آن حضرت را نیز مسموم نمودند (2

حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بر اثر مسمومیت و شدت غم و اندوه در شهر ساوه بیمار گردید و فرمود:

مرا به شهر قم ببرید; زیرا از پدرم شنیدم که می فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ماست (3

برای همین حضرت معصومه علیها السلام در 23 ربیع الاول سال 201 قمری به شهر قم وارد شده و مورد استقبال عده زیادی از مردم مشتاق و شیفته اهل بیت علیهم السلام قرار گرفت.

آن بزرگوار بعد از 17 روز اقامت در منزل موسی بن خزرج که به «بیت النور» شهرت یافت، در دهم ربیع الثانی سال 201 هجری دیده از جهان فرو بسته و در «باغ بابلان » محل فعلی مزار آن حضرت دفن گردید.



شهر قم قبل از ورود حضرت معصومه علیها السلام

قم قبل از اسلام به صورت چند قلعه بوده که عده ای زرتشتی و یهودی در آن زندگی می کردند.

بعد از اسلام با آمدن اشعری ها (که اصالتا شیعه و یمنی تبار بوده اند) کم کم این سرزمین توسعه یافت.

در اوائل قرن اول و در سال 23 هجری شهر قم توسط لشکر اسلام فتح گردید و رفت و آمد مسلمانان عرب به قم آغاز شد.

نخستین کسانی که از اشعری ها به قم آمدند عبدالله بن سعد و عبدالله احوص و عبدالرحمن و اسحاق از فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعری بودند و به این ترتیب ارتباط شیعیان خالص علوی با قم برقرار شده و مأمن شیعیان گردید.

از آن زمان مردم قم به مذهب اهل بیت علیهم السلام علاقه خاصی پیدا کرده و به همین جهت مورد سختگیری و بی مهری خلفای حاکم و ستمگر عصر خود بودند.

شهر قم قبل از ورود حضرت معصومه علیها السلام از آبادانی ظاهری بی بهره بود و اهالی شیعی مذهب آن در اثر بی توجهی حاکمان مورد آزار و اذیت بودند، اما از لحاظ ایمان و اعتقاد مذهبی، این شهر بهترین فضای معنوی را داشته و زمینه پذیرش اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران با وفای آنان در این منطقه کاملا فراهم بود. (4)

به همین جهت امامان معصوم علیهم السلام در مناسبت های مختلف، شهر قم و اهالی آن را مورد عنایت قرار داده و عبارات زیبایی را که حاکی از علاقه مندی آن بزرگواران به این خطه ایران بود، بیان می کردند.

حتی گاهی ائمه اطهار با فرستادن تحفه ها و هدایا اهل قم را مفتخر می ساختند. از جمله می توان به ابی جریر زکریا بن ادریس و زکریا بن آدم و عیسی بن عبدالله و چند نفر دیگر اشاره نمود که به افتخار اخذ هدایای ارزشمندی همچون انگشتری و جامه و کفن از دست مبارک ائمه هدی علیهم السلام نائل شدند. (5)

به نظر می رسد تعداد اخبار و احادیثی که در مورد شهر قم از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است درباره هیچ یک از شهرهای ایران روایت نشده است. مرحوم شیخ حسین مفلس در کتاب «تحفة الفاطمیین » چهل حدیث در باره قم نقل کرده است (6) .



شهر قم در روایات اهل بیت (ع)

در کتاب های معتبر شیعی همچون بحارالانوار; سفینة البحار و مستدرک سفینة البحار و... در این رابطه روایات جامع و قابل توجهی نقل شده است.

برای آشنایی بیشتر به برخی از این روایات اشاره می کنیم:

1- سلام بر اهل قم

امام صادق علیه السلام روزی با اشاره به عیسی بن عبدالله قمی فرمود:

«سلام بر مردم قم! خداوند شهرهای آنان را با باران سیراب کند و برکت ها را بر آنان نازل کند و بدی های آنان را به خوبی مبدل گرداند. آن ها اهل رکوع و سجود و قیام و قعودند. آنان فقیه و دانشمند و اهل درک حقایق و روایت و عبادت نیکو هستند» . (7)

2- راهی به سوی بهشت

صفوان بن یحیی کوفی معروف به بیاع سابری از نزدیکترین و مطمئن ترین یاران امام رضا علیه السلام می گوید:

روزی در حضور امام رضا علیه السلام نشسته بودم که از شهر قم و اهالی آن سخن به میان آمد و اینکه آنان در زمان ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام به سوی آن بزرگوار میل خواهند کرد. در این لحظه امام هشتم علیه السلام به اهل قم درود فرستاده و فرمود:

«رضی الله عنهم، ثم قال: ان للجنة ثمانیة ابواب و واحد منها لاهل قم; و هم خیار شیعتنا من بین سائر البلاد، خمر الله تعالی ولایتنا فی طینتهم; (8) خداوند از آنان خشنود باشد. سپس فرمود: همانا بهشت دارای هشت در است که یکی از آن درها مخصوص مردم قم است. آنان شیعیان برگزیده ما در میان سایر شهرها هستند. خداوند ولایت و محبت ما [اهل بیت] را با طینت آنان عجین کرده است

3- پایگاه یاران مهدی علیه السلام

عفان بصری می گوید: روزی امام صادق علیه السلام به من فرمود:

«اتدری لم سمی قم؟ قلت: الله و رسوله و انت اعلم. قال: انما سمی قم لان اهله یجتمعون مع قائم آل محمد - صلوات الله علیه - و یقومون معه و یستقیمون علیه و ینصرونه; آیا می دانی چرا شهر قم را «قم » نامیده اند؟ عرض کردم: خدا و پیغمبرش و شما آگاهترید. امام علیه السلام فرمود: قم نامیده شده است برای اینکه اهل آن با قائم آل محمد صلی الله علیه و آله همراه می شوند و با او قیام نموده و بر او استقامت می ورزند و او را یاری می رسانند.» (9)

در این روایت نقش مردم قم و ساکنین این شهر مقدس در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام مشخص شده است. با توجه به این حدیث، اهالی قم به ویژه دانایان و آگاهان آن، وظیفه ای مهم تر و مسؤولیت سنگین تری نسبت به سایر شهرهای ایران به دوش می کشند و این حقیقت، تلاش آنان را در زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام بیشتر از سایر سرزمین ها می طلبد.

4- شهر قم در قرآن و وعده پیروزی بر اسرائیل

پیشوای ششم روزی با یاران خود نشسته و قرآن تلاوت می کرد تا به این آیه رسید:

«فاذا جاء وعد اولیهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولا (10) » ; «[ای بنی اسرائیل! ] پس هنگامی که وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت نیرومندند بر شما می گماریم; تا میان خانه ها [یتان] به جست و جو در آیند، و این تهدید تحقق یافتنی است
یاران امام در این لحظه پرسیدند:

«جعلنا فداک من هؤلاء؟ فقال: ثلاث مرات، هم والله اهل قم (11) ; جانمان به فدای تو، این گروه چه کسانی هستند؟ امام صادق علیه السلام سه بار فرمود: به خدا سوگند! آنان اهل قم هستند

5- پناهگاه فرزندان حضرت زهرا علیها السلام

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

«اذا اصابتکم بلیة و عناء فعلیکم بقم فانه ماوی الفاطمیین (12) ; هرگاه [در تنگناهای زندگی قرار گرفتید و] بلاها و مصیبت ها به شما روی آورد، به سوی قم بروید; چون آنجا پناهگاه فرزندان فاطمه علیها السلام است

چنانکه اشاره شد، روایات متعددی از ائمه اطهار علیهم السلام در تجلیل و تقدیر از قم و اهل آن وارد شده است و در آن ها، شهر قم با القاب و عناوین ویژه ای مورد تجلیل قرار گرفته است، از جمله آن ها نام های زیر می باشد:

قم (شهر قیام)،

حرم اهل بیت،

شهر امن و امان،

مرکز یاران ائمه،

قطعه ای از بیت المقدس،

کانون شیعیان،

آسایشگاه انسان های با ایمان،

مجمع انصار المهدی علیه السلام،

سرزمین مقدس،

پرتگاه و محل سقوط ستمگران و گردنکشان،

منبع علم و فضیلت و تقوی،

سالم ترین شهرها

و غیره.


6- اگر مردم قم...

با این همه فضائل و مناقب که در مورد شهر قم و ساکنان آن در سیره و سخن اهل بیت علیهم السلام وارد شده است، باید توجه داشت که این ها مشروط به تداوم ایمان و اعتقاد به ارزش های اسلامی و ادامه راه اهل بیت علیهم السلام توسط مردم قم می باشد و گرنه اگر کسی خیال کند که چون قمی هست و یا اینکه در شهر قم زندگی می کند و بدون عمل، مشمول این رحمت و برکات الهی خواهد شد، به خیالی باطل و پنداری بی پایه و سست دچار شده است; چرا که امام صادق علیه السلام فرمود:

«تربة قم مقدسة و اهلها منا و نحن منهم، لا یریدهم جبار بسوء الا عجلت عقوبته; ما لم یخونوا اخوانهم (و ما لم یحولوا احوالهم)، فاذا فعلوا ذلک سلط الله علیهم جبابرة سوء! ; خاک قم مقدس است و ساکنان آن از ما اهل بیت هستند و ما هم از آن هائیم، هیچ حاکم [گردنکش و] ستمگری به آن ها قصد سوء نمی کند مگر اینکه خداوند در عذاب او تعجیل می فرماید. البته به شرط آنکه [اهل قم] به برادران خود خیانت نکنند (و احوال خود را تغییر ندهند)، زیرا در آن صورت خداوند متعال ستمگران بیدادگر را بر آنان مسلط خواهد کرد



بخشی از آثار و برکات حضرت معصومه علیها السلام در قم

ورود حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به شهر قم و دفن پیکر مطهر آن بانوی کبریا در این شهر، آثار و برکات فراوانی را به همراه داشته است.

از لحظه ورود نبیره رسول الله صلی الله علیه و آله به قم، پیوسته این شهر از جهات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، عمرانی و اقتصادی رو به رشد و پیشرفت نهاده است.

تاثیر این واقعه تاریخی را می توان با مطالعه زوایای تاریخی این شهر به دست آورد.

برکات این بانوی مجلله در شهر قم آنگاه به اوج خود می رسد که بدانیم تاثیر وجود آن حضرت در تحولات تاریخی، فرهنگی، مذهبی، اجتماعی نه تنها در محدوده یک شهر بلکه گاهی در کل کشور ایران بوده و یا حداقل وقایع وحوادث کشور ایران به نوعی مرتبط با شهر قم می باشد.

برکات حضرت معصومه در شهر قم و تاثیر این شهر بر کل ایران آنچنان مهم بوده و هست که سال ها دل و دیده میلیون ها زائر و مجاور و جهانگرد را به خود مشغول داشته است.

این تاثیر نه تنها برای زائران مشتاقی که از راه های دور به عشق زیارت مرقد مطهر این دخت عصمت و یادگار امام موسی علیه السلام با ارادت خالصانه به این مکان مقدس می شتابند ملموس است بلکه حتی برای کسانی که با انگیزه های غیر مذهبی وارد این مکان شده اند و یا از این دیار عبور کرده اند، پرجاذبه و شگفت انگیز بوده است.

در عظمت و شکوه ظاهری این بارگاه مقدس، حقیقت و معنویت خاصی نهفته است که ناخود آگاه هر بیننده ای را به سوی آن متوجه ساخته و دل و دیده اش را صید می کند.

در اینجا اعترافات چند تن از افراد خارجی را که در قرن های گذشته از قم دیدن کرده و در لابلای سخنان خود به نقش ارزنده این بانوی ملکوتی و تاثیر بارگاه آن حضرت در شهر قم اشاره کرده اند، مرور می کنیم.

«اوژن فلاندن » جهانگرد فرانسوی و دانشمندی که در زمان محمد شاه قاجار در سال های 1219 و 1221 شمسی به اتفاق هموطن هنرمند خود «پاسکال کست » به ایران آمده است، در مورد اهمیت و نقش شهر قم و مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام چنین می نگارد:

 «مقبره فاطمه که ایرانی ها «معصومه » می نامند در تمام مشرق، احترامی به سزا دارد و مردم از اکناف به زیارتش می آیند، فاطمه نوه علی است.

از پادشاهان ایران، شاه عباس دوم، شاه صفی و فتحعلی شاه در قم مدفونند.

تیمور لنگ به قم چندان لطمه نرسانده و شاید از برکت فاطمه باشد» . (13)

«کارل بروگش » جهانگرد آلمانی نیز که اوضاع ایران را در سده نوزدهم میلادی از دید مادی خود بررسی کرده است، در مورد عظمت ظاهری شهر قم و حضرت معصومه علیها السلام چنین می گوید:

«دورنمای قم به معنای واقعی کلمه از فاصله چند میلی می درخشد، زیرا گنبد زیارتگاه این شهر را با ورقه هایی از طلا پوشانده اند که نور آفتاب را به شکل خیره کننده ای منعکس می کند. شاهان ایران علاقه زیاد دارند به این که گنبد بناهای مقدس را با ورقه های طلا و نقره بپوشانند. طلا کاری ها و نقره کاری های زیبای ضریح مقدس واقعا چشم را روشن می کنند. خدمتکارانم پیوسته از شکوه و جلال گنبد و مقبره فاطمه در قم سخن می گفتند.
نه فقط زندگان بلکه مردگان نیز به سوی این مزار جلب می شوند; زیرا بسیاری از ایرانیان وصیت می کنند که پس از مرگ در جوار این بانوی مقدس دفن شوند. قم مدفن قدیسین هم هست.

بنا به گفته اهالی محل، قم دارای 444 امامزاده کوچک و بزرگ است » . (14)

به هر حال بعد از ورود حضرت معصومه علیها السلام به قم و دفن پیکر مطهر آن حضرت در این سرزمین مقدس، علویان و سادات بیشتری به این شهر روی آوردند، توجه شیعیان به این نقطه فزونی یافت و علما و مشاهیر شیعه در طول تاریخ به این مکان مقدس توجه نشان دادند، مهاجرت به این شهر زیاد شد و موقعیت مذهبی قم تثبیت و استحکام تاریخی یافت.

قم با این ویژگی ها در میان شهرهای شیعه نشین از شهرت جهانی برخوردار شد و یکی از شهرهای مهم جهان اسلام به شمار آمده و از مراکز مهم فرهنگی و فقهی شیعه گردید و از همه مهم تر به عنوان هسته مرکزی و پایگاه اصلی بزرگترین و باشکوهترین انقلاب در تاریخ جهان گردید.



فهرستی از نتایج ورود حضرت معصومه علیها السلام به شهر قم

1- گسترش شهر قم
شهر قم به تدریج از شمال شرقی، به جنوب غربی که محل دفن آن حضرت بود کشیده شد به طوری که حرم فاطمه معصومه علیها السلام که در حاشیه شهر قرار داشت، امروزه در مرکز شهر و در آبادترین قسمت آن واقع است.

2- مورد توجه شدن قم
توجه پادشاهان و حاکمان و طبقات گوناگون مردم به این شهر و کوچ بسیاری از افراد مشتاق اهل بیت علیهم السلام برای اقامت در آن، به خاطر مدفون بودن حضرت معصومه علیها السلام در این شهر است.

3- استحکام مذهبی قم
قم از جنبه مذهبی استحکام ویژه ای یافته و مرکز روحانیت شیعه شد. و عده ای از بزرگترین علمای شیعه از آنجا برخاسته یا در آن اقامت کردند.

4- کثرت سادات در شهر قم
بعد از دفن حضرت معصومه علیها السلام عده بسیاری از فرزندزادگان امام حسن و امام حسین و موسی بن جعفر و علی بن موسی الرضا علیهم السلام و از فرزندان محمد حنفیه و زید بن علی بن الحسین علیهم السلام و اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام از اطراف به قم روی آورده اند. از آنجا که این شهر از ابتدا مورد نظر آل علی علیهم السلام بوده است و مردم قم نسبت به اولاد پیغمبر صلی الله علیه و آله ارادت و علاقه خاصی داشته اند، به تدریج بعد از ورود حضرت معصومه علیها السلام از نظر کثرت سادات، موقعیت بی نظیر و یا کم نظیری یافته است.

امروزه کثرت سادات قم، به خوبی محسوس و مشهود است و چند محله به نام علویان وسادات است که بیشتر آن ها سید هستند، از جمله محله سیدان ، محله موسویان ، و محله موسی مبرقع و همچنین وجود سادات برقعی و رضوی و چاووشی و غیره نشانگر این حقیقت می باشد.

5- توجه به امور امامزادگان
مردم قم از اوایل قرن سوم هجری که فاطمه معصومه علیها السلام در قم مدفون شد، در بزرگداشت مقابر اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله همان تلاش را کردند که در زمان حیاتشان از آنان به عمل می آوردند.

ساختن بناهای مجلل و بارگاه و گنبد و وقف اموال در این راه از جمله این تلاش هاست.

در دوره صفویه و قاجاریه، بعضی از جهانگردانی که به ایران آمده و از قم عبور کرده اند، در سفرنامه های خود امامزادگان قم را وصف نموده و حتی در پاره ای از آن ها در تعداد امامزادگان افراط کرده اند.

6- پرورش علمای بزرگ در شهر قم
یکی دیگر از برکات فاطمه معصومه علیها السلام، پرورش عالمان و اندیشمندان بزرگ در این شهر می باشد که به نام بعضی از آنان اشاره می شود:

- علی بن حسین بن بابویه قمی، پدر شیخ صدوق یا صدوق اول;

- محمد بن علی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق و نویسنده نزدیک به 300 کتاب در اصول و فروع;

- محمد بن حسن صفار، از یاران نزدیک امام حسن عسکری علیه السلام;

- احمد بن اسحاق قمی، وکیل امام عسکری علیه السلام در قم و سازنده مسجد معروف امام به دستور آن حضرت;

- احمد بن ادریس قمی، از محدثان شیعی;

- زکریا بن آدم، از اصحاب امام رضا علیه السلام;

- ابوعبدالله محمد بن خالد برقی، ادیب، محدث و نویسنده کتاب های مهمی همچون: التنزیل و التعبیر، کتاب العلل، کتاب یوم و لیله (15) ;

- احمد بن محمد بن خالد برقی، منسوب به برقرود قم و نویسنده کتاب های فراوانی همچون: المحاسن، کتاب التبلیغ و الرساله، کتاب التراحم و التعاطف، و سایر تالیفات وی که به ده ها جلد بالغ می شود (16) ;

- علی بن ابراهیم قمی، مفسر معروف;

- خواجه نصیر الدین طوسی جهرودی معروف به استاد البشر و از افتخارات جهان اسلام;

- صدر المتالهین شیرازی، که آثار برجسته فلسفی از جمله: اسفار اربعه، شواهد الربوبیه، شرح کافی و... را پدید آورد;

- ملا عبد الرزاق لاهیجی، فیلسوف وحکیم نامدار شیعه در قرن 11 و صاحب کتاب های شوارق الالهام و گوهر مراد;

- حاج ملا مهدی قمی نراقی، نویسنده جامع السعادات;

- میرزا ابوالقاسم قمی (میرزای قمی)، صاحب قوانین و دارای کرامات بی شمار.

وصدها عالم و دانشمند و شاعر و وزیر و مورخ و رجال علمی و مردان سیاست و وزارت از این خطه ظهور نموده اند که تفصیل آن در جای خود بیان شده است. (17)

7- حوزه علمیه قم
یکی دیگر از برکات مزار مقدس بانوی دو عالم، حضرت معصومه علیها السلام در شهر قم، رونق گرفتن حوزه علمیه می باشد.

تاریخ این کانون علم و فقاهت به قرن ها قبل بر می گردد.

ابراهیم بن هاشم قمی، سعد بن عبدالله قمی، احمد بن اسحاق قمی، علی بن بابویه قمی و ده ها محدث و عالم شیعی از اوایل قرن سوم هجری به بعد، زمینه گسترش علم و ادب و حدیث را در این شهر ایجاد کرده بودند.

این حوزه علمی کم و بیش تداوم داشت و ترویج علم در این شهر همچنان در طول تاریخ ثمرات پرباری به همراه می آورد تا آنکه مرحوم میرزای قمی عالم جلیل القدر عصر قاجار، به این شهر روی آورد و به حرکت علمی این دیار شتاب بخشید.

هجرت ملاصدرا فیلسوف نامی شیعه به قم چهره دیگری به این حرکت داد. سکونت مرحوم فیض کاشانی در قم و تاسیس مدرسه فیضیه در جوار حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، رشد فکری و فضای علمی این شهر را دگرگون نمود.

این رشد علمی همچنان رو به بالندگی بود تا در سال 1315 شمسی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری پرچمدار علم و فضیلت از اراک به قم آمده و روحی تازه به کالبد این کانون فقاهت و معنویت دمید.

 اقبال آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله به قم، فعالیت های فرهنگی واجتماعی را در این شهر تسریع نموده و همچنین ورود مراجع و دانشمندان بزرگ شیعی و همراهی آنان با حرکت حوزه علمیه در شکوفائی آن نقش به سزایی داشت.

امروزه به برکت معنوی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، مجمع بزرگی از مراجع، آیات عظام و فقیهان و مجتهدان در این شهر نورانی و ملکوتی ایجاد شده است که مورد توجه جهانیان می باشد.

هم اکنون خیل عظیمی از طلاب و دانش پژوهان علوم اسلامی در این حوزه مقدسه به تحصیل و تدریس اشتغال دارند که با زعامت مراجع تقلید و تدبیر مدیریت حوزه علمیه قم برنامه ریزی های خاصی برای توسعه و بارور نمودن هرچه بیشتر علوم اسلامی و تخصصی نمودن آن در حال انجام است که آینده روشن و بالنده تری را نوید می دهد.

لازم به ذکر است این رونق علمی شهر قم را امام صادق علیه السلام ده ها سال قبل از ورود حضرت معصومه علیها السلام به شهر قم، پیش بینی کرده و فرموده بود:

«زمانی می رسد که از قم علم و دانش به دیگر شهرها از شرق تا غرب عالم منتشر می شود، تا جایی که این شهر اسوه و الگوی شهرهای دیگر گشته و هیچ کس در روی زمین باقی نمی ماند که از قم به او بهره های علمی و دینی نرسد تا آنکه زمان ظهور حجت خدا و قائم ما فرا رسد» . (18)

8- انقلاب اسلامی ایران
از مهم ترین ویژگی های شهر قم و آثار و برکات حضرت معصومه علیها السلام تشکیل هسته های مرکزی انقلاب اسلامی ایران در این نقطه حساس کشور می باشد.

شهر قم بستر قیام و انقلاب و پرورشگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است.

اکثر حوادث انقلاب اسلامی با این شهر مرتبط بوده است و البته به وقوع چنین حادثه ای در شهر قم در گفتار ائمه اطهار علیهم السلام نیز اشاره شده است و روایت معروف حضرت کاظم علیه السلام در این مورد، قابل انطباق با انقلاب اسلامی ایران است. مطمئنا اگر انقلاب با عظمت اسلامی - که از شهر قم ریشه گرفته و موج آن تمام نقاط عالم را تحت تاثیر قرار داد - مصداق منحصر به فرد این گفتار زیبا نباشد، حتما یکی از مصادیق آن خواهد بود; چراکه ویژگی های مورد ستایش امام هفتم علیه السلام دقیقا در مورد رهبر و مردم ایران صادق می باشد. آن ویژگی ها عبارتند از:

1- رهبر آنان مردی از اهل قم است.

2- رهبر آنان مردم را به سوی حق می خواند.

3- پیروان و طرفداران او اراده و استقامتی قوی و آهنین دارند.

4- خستگی در آنان راه ندارد.

5- طوفان های حوادث آنان را متزلزل نمی کند.

6- توکل بر خدا دارند.

7- به خاطر پارسایی پیروزند.

متن روایت چنین است که امام موسی کاظم علیه السلام فرمود:

«رجل من اهل قم یدعوا الناس الی الحق، یجتمع معه قوم کزبر الحدید، لاتزلهم الریاح العواصف و لا یملون من الحرب و لایجبنون و علی الله یتوکلون والعاقبة للمتقین; مردی از اهل قم [به پا می خیزد و] مردم را به حق فرا می خواند. گروهی به یاری او بر می خیزند که مانند قطعه های آهن هستند، تندبادها [ی حوادث و مشکلات] آنان را متزلزل نمی کند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و بر خدا توکل می کنند. پیروزی نهایی از آن پرهیزکاران است » . (19)

این نوشتار را با کلامی از حضرت امام خمینی رحمه الله - که به این شهر افتخار می کرد - به پایان می بریم:

«قم حرم اهل بیت است. قم مرکز علم است. قم مرکز تقواست. قم مرکز شهادت و شهامت است.

از قم علم به همه جهان صادر شده است و می شود و از قم شهادت به همه جا صادر می شود.

قم شهری است که در آن ایمان و علم و تقوا پرورش یافته، و... از زمان ائمه اطهار علیهم السلام مورد توجه اسلام بوده است، و از قم تقوا، شجاعت، شهامت، و همه فضایل به همه جا صادر می شد و صادر خواهد شد.

علمایی که در قم من ادراک کرده ام، کسانی بودند که در دنیا نمونه بودند، در علم و در تقوا و من امیدوارم که ادامه پیدا کند این علم و تقوا در شهر شما تا زمان ظهور امام زمان سلام الله علیه
» . (20)

  • پاورقــــــــــــــــــــی




1) مناقب، ج 4، ص 367; زندگانی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام، عمادزاده، ج 2، ص 375.

2) حیاة الامام الرضا علیه السلام، ص 428.

3) ودیعه آل محمد صلی الله علیه و آله، ص 12.

4) تاریخچه قم، ص 16.

5) تاریخ مذهبی قم، ص 92.

6) همان.

7) بحارالانوار، ج 57، ص 217; مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 598.

8) بحار الانوار، ج 57، ص 216.

9) بحارالانوار، ج 57، ص 216 و معجم احادیث المهدی علیه السلام، ج 3، ص 474.

10) اسراء/ 5.

11) بحارالانوار، ج 57، ص 216.

12) همان، ص 215.

13) ماهنامه کوثر، ش 9، ص 73 و 74 با اختصار.

14) همان، ش 12، ص 65 و 66. با اختصار.

15) رجال نجاشی، ص 335.

16) همان، 76.

17) برای اطلاعات بیشتر به «تاریخ مذهبی قم » مراجعه شود.

18) بحارالانوار، ج 60، ص 213.

19) همان، ج 57، ص 216.

20) صحیفه امام، ج 13، ص 165.


منبع:

مبلغان ش 30

با اندکی تصرف

مذاکره تحمیلی بر علی(ع) و ماجرای حَکَمیّت

شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۸ ب.ظ

ماجراى حَکَمَین

یکى از حوادث بزرگ و اسف انگیز دوران خلافت امیرالمؤمنین (ع ) ماجراى جنگ معروف صفین است که بر اثر نادانى و لجاجت گروهى از لشگریان آن حضرت ، و حکمیت غلط ابوموسى اشعرى و خدعه و نیرنگ عمروعاص نمایندگان سپاه عراق و شام بدون اخذ نتیجه پایان یافت ؛ و مسیر حق و باطل را منحرف ساخت .

جنگ صفین که در سال 36 هجرى میان سپاه به سرکردگى معاویه بن ابى سفیان و سپاه عراق به فرماندهى على (ع ) روى داد دومین جنگى است که بعد از روى کار آمدن آن پیشواى عالیقدر اسلام به وقوع پیوست .

علت وقوع جنگ مزبور این بود که چون جنگ نخست (جَمَل ) که در نزدیکى بصره میان آن حضرت و آشوبگران داخلى به تحریک طلحه و زبیر و عایشه زوجه پیغمبر درگرفت و سرانجام با پیروزى على (ع ) و شکست آشوبگران خاتمه یافت ، معاویه که در زمان عثمان به حکومت سوریه رسیده بود، از آینده خود و پا گرفتن کار امیر مؤمنان سخت بیمناک شد.

زیرا امیرمؤمنان (ع ) بعد از آنکه زمام امور مسلمین را به دست گرفت ، بلافاصله تمام حکام ستمگر عثمان را که داراى سوابق سوء و فساد اخلاق بودند، از کار برکنار ساخت .

معاویه چون از بیعت مردم با على (ع ) و فرمان عزل خود اطلاع یافت ، از اطاعت امیر مؤمنان سرپیچید و با آن حضرت درباره خلافت اسلامى به رقابت برخاست و تجزیه ایالت سوریه را از قلمرو حکومت على (ع ) اعلام داشت .

معاویه که در حیله و تزویر و نیرنگ مشهور و زبانزد خاص و عام بود، براى این که پایه هاى لرزان تخت حکومت خود را محکم کند، پیراهن خون آلود عثمان را که نعمان بن بشیر از مدینه آورده بود بهانه کرد، و با نشان دادن آن به مردم نادان و لاابالى شام که کورکورانه از وى پیروى مى کردند، آنها را بر ضد امیرمؤمنان (ع ) شورانید، و چنین وانمود کرد که آن حضرت در واقعه قتل عثمان دست داشته است .

در صورتى که عثمان را مسلمانان و جیره خواران خود وى که از ظلم و تعدى حکومت او و اجحاف حکام و بستگانش به ستوه آمده بودند، به قتل رسانیدند، و على (ع ) کوچکترین دخالتى در قتل وى نداشته است .

بر سر این موضوع میان آن حضرت و معاویه نامه ها و فرستادگانى رد و بدل شد، و چون سودى نبخشید و معاویه آن پیشواى عادل را به جنگ تهدید کرد، على (ع ) نیز تصمیم گرفت که با وى که یک فرد فتنه انگیز و مفسده جو بود پیکار کند.

معاویه پس از تهیه مقدمات کار، همراه عمروعاص که از مردان زیرک و نیرنگ باز زمانه بود، و او را با رشوه هاى کلان و وعده حکومت مصر فریفته و با خود همراه کرده بود، با یکصد و بیست هزار سپاهى از شام حرکت نموده و در سرزمین صفین واقع در کنار نهر فرات نزدیک مرز شام و عراق فرود آمد.

چند روز بعد على (ع ) نیز از مقر خود کوفه ، با یکصد هزار سپاه که در میان آنها جمعى از یاران نیک نام و بزرگوار پیغمبر و مردان پرهیزکار اسلام مانند عماریاسر، عبدالله بن عباس ، حجر بن عدى ، و عدى بن حاتم طائى و مالک اشتر وجود داشت ، وارد صفین شد.

این دو سپاه قریب یکسال و نیم سرگرم زد و خورد رزم بودند!!

در این مدت و با مبارزات تن بتن نتیجه ای حاصل نشد. سرانجام در یکى از روزهاى آخر امیر مؤمنان (ع ) دستور صادر فرمود که با یک حمله همگانى و سریع کار آن سپاه آشوبگر را یکسره نمایند، و شخصا نیز با حملات پى در پى جناح راست و چپ لشکر شام را در هم شکافت ، و آنها را پراکنده ساخت ، و تا قلب لشکر پیش تاخت .

مالک اشتر سردار معروف آن حضرت و ستون تحت فرماندهى وى نیز در آن روز جانفشانیها کردند و حملات سهمناکى را بر ضد سپاه خصم آغاز نمودند.

در این لحظات حساس ، معاویه که از هر سو خطر را جدى مى دانست و مرگ را در یک قدمى خود مى دید، با آنجا که سوار اسب شد و آماده فرار بود، متوسل به عمر و عاص شد و از وى خواست که آخرین حیله خود را به کار برد.

عمر و عاص که با تردستى خنده آورى از میدان على (ع ) گریخته بود، چون از سادگى و نفاق و اختلاف مردم عراق اطلاع داشت ، به معاویه پیشنهاد کرد دستور دهد بدون فوت وقت ، هر کس قرآن همراه دارد، آنرا به نیزه زده جلو سپاه عراق نگاه دارد.

سپاه شام نیز قرآنها را به نیزه کردند و گفتند:

اى مردم عراق ! چرا ما مسلمانها! بى جهت خون یکدیگر را بریزیم ؟ این کتاب که بین ما و شما حکم مى کند! بیائید به حکم قرآن هر کس را بهتر دانستیم ، زمامدار مسلمین بدانیم و از وى پیروى کنیم !!

با این حیله که عمر و عاص به کار بست و باید گفت از نظر روانى در آن موقع حساس جالب بود، شور و هیجان لشکر على (ع ) یکباره فرو نشست ، و گروهى از افراد نادان و خودسر و متظاهر مانند اشعث قیس و عبدالله کواء، به نزد امیرمؤمنان (ع ) آمدند و با گستاخى گفتند:

چون مردم شام به خود آمده اند و دم از پیروى کتاب خدا مى زنند، ما دست از جنگ مى کشیم .

حتى خود حضرت را از جنگ منع کردند، و از وى خواستند که جلو مالک اشتر را فورا بگیرد تا خون مسلمانان را نریزد!

على (ع ) آنها را از نیرنگ عمر و عاص و توطئه معاویه برحذر داشت و فرمود:

آنها قرآنها را بهانه کرده اند و در حقیقت مایل به قبول حق و عدالت و پیروى واقعى قرآن نیستند. دست از اختلاف و نفاق بردارید که تا مرز پیروزى فاصله اى نداریم و با عمل خودسرانه خود دشمن را تقویت نکنید.

ولى اشعث قیس و همفکران تندرو و افراد خودسر نادان ، سخنان آن پیشواى دل آگاه را نشنیدند، و همچنان در اصرار خود براى متارکه جنگ پافشارى نمودند.

سرانجام حضرت چون ملاحظه نمود که لحظه به لحظه شکاف و دودستگى در داخله سپاهش دامنه پیدا مى کند، و بیم آن مى رود که یکباره تمام سپاه سر به شورش بردارند ناگزیر شد دست از جنگ بکشد، و مالک اشتر را نیز احضار کند.!!

بدین گونه طرفین به جاى خود بازگشتند و در انتظار مذاکره و یافتن راه حل براى تعیین زمامدار لایق نشستند!

على (ع ) اشعث قیس را که ریاست گروهى افراطى را داشت نزد معاویه فرستاد تا نظر او را در خصوص یافتن راه حل بداند. اشعث برگشت و گفت معاویه مى گوید:

ما و شما به آنچه خدا در کتاب خود فرمان داده است گردن نهیم ! شما یک تن را به نمایندگى تعیین کنید، ما نیز کسى را معرفى مى کنیم تا آنها مطابق قرآن مجید و آنچه شایسته حق و عدالت است حکم کنند و تکلیف مسلمانان را روشن سازند.

معاویه با همکارى عمر و عاص و استفاده از اختلاف اهل عراق نقشه را خوب طرح کرده بود، ولى مشکل کار در این بود که آن حضرت چگونه مردم عراق و جناح شورشى سپاه خود را که سر به نافرمانى برداشته بودند و دم از صلح و مذاکره با معاویه مى زدند، از خطر نیرنگ وى باز دارد؟!

شورشیان لشکر على (ع ) جدا از حضرت خواستند که هر چه زودتر از جانب خود نماینده اى معین نماید تا با نماینده سپاه شام درباره سرنوشت مسلمانان راجع به خلیفه آینده ، مذاکره کند!

على (ع ) فرمود:

من ترک جنگ و صلح با معاویه را به صلاح اسلام نمى دانم و از توطئه آنها به خوبى آگاهم .

ولى اشعث قیس و گروه او گفتند:

چاره جز ترک جنگ و حکمیت نیست و به غیر آن رضا نمى دهیم .

حضرت فرمود:

در این صورت من عبدالله بن عباس را براى حکمیت انتخاب مى کنم . زیرا وى مى داند جلو نیرنگهاى عمر و عاص را چگونه بگیرد.

ولى شورشیان خودسر گفتند:

عبدالله عباس خویش تو است ، نماینده ما ابو موسى اشعرى است!

فرمود:

اگر عبدالله عباس را قبول ندارید، مالک اشتر را انتخاب مى کنم . گفتند او را هم نمى پذیریم ، زیرا هنوز از شمشیر او خون مى ریزد!

ابو موسى اشعرى پیرمردى سخیف و بى اراده و از جنگ کنار گرفته بود. ولى عبدالله عباس شاگرد بزرگ على (ع ) و از جانب حضرت فرماندار بصره و از دانشمندان و خردمندان عصر به شمار مى رفت . مالک اشتر نیز از مردان با اراده سپاه حضرت و داراى شخصیت بسیار ممتاز بود.

 حضرت فرمود:

اکنون که سخنان مرا نمى شنوید و نماینده مرا نمى پذیرید هر کس ‍ را خواهید خود انتخاب کنید؛ ولى بدانید ابو موسى شایسته این کار بزرگ نیست .

سرانجام بر اثر خودسرى و لجاجت گروهى از سپاه عراق ، ابوموسى اشعرى را احضار کردند و به عنوان نماینده لشکر آن حضرت ! انتخاب نمودند.

از طرف معاویه عمروعاص سیاستمدار کهنه کار و حیله گر انتخاب شد.

ابوموسى با چهارصد نفر از سپاه على (ع ) به سرکردگى شریح بن هانى و عبدالله بن عباس که امیر مؤمنان تعیین فرموده بود، و عمروعاص نیز با چهارصد نفر از لشکر شام حرکت نموده در محلى بنام دومة الجندل واقع در مرز شام حضور بهم رسانیدند.

در میان راه شریح بن هانى و عبدالله بن عباس ، به ابوموسى گفتند:

اى ابوموسى ! اگر چه على (ع ) به حکمیت تو رضا نداد و تو را انتخاب نکرد؛ ولى سابقه ایمان و شخصیت بزرگ على (ع ) را در نظر بگیر و هنگام مذاکره با این مرد سیاستودار باتجربه ، متوجه حق و عدالت باش .

معاویه به عمروعاص گفت :

اى عمرو! مردم عراق على را مجبور به انتخاب ابوموسى ساختند، ولى من و اهل شام با میل و رغبت تو را براى حکمیت انتخاب کردیم ، متوجه باش که با مردى زبان دراز و کوتاه فکر (یعنى ابوموسى ) سر و کارى دارى !

عمر و عاص چند روز از ابوموسى به (دومة الجندل ) رسید. وقتى خبر ورود ابوموسى نماینده عراق را شنید، از خیمه بیرون آمد و به پیشواز او شتافت و با احترام زیاد و چهره گشاد و مسرت و شادمانى او را در آغوش ‍ گرفت ! سپس به خیمه خود آورد و در صدر مجلس جاى داد!

دو حَکَم هر روز در حضور بزرگان دو لشگر مذاکره نموده ، و از هر درى سخن مى راندند.

خردمندان سپاه على (ع ) از جریان کار و سخنان آن دو متوجه شدند که سرانجام کار چیست و به همین جهت روزى عدى بن حاتم طائى که از یاران على (ع ) بود به ابوموسى گفت : اى موسى ! چنان مى بینیم که از عهده اینکار بزرگ برنمى آیى . و در جریان کار راءیت ضعیف و قوایت به تحلیل رود.

عمروعاص چون سخن عدى را شنید به ابوموسى گفت :

مناسبت نیست کار مهم خود را در جلسات علنى مطرح کنیم که همه از گفتگوى ما مطلع شوند، باید جلسه را سرى نمائیم و در محل خلوت که با ما دو نفر کسى نباشد درباره سرنوشت مسلمانان گفتگو کنیم .

 ابوموسى هم پذیرفت ، و به این ترتیب جلسات سرى شد. قریب دو ماه نماینده عراق و شام مشغول مذاکره بودند.

در یکى از روزهاى آخر، عمروعاص از ابوموسى خواست که به معاویه یا فرزند خود او عبدالله بن عمرو راءى دهد، و به خلافت برگزیند، ولى ابوموسى هیچکدام را مناسب ندید؛ و قلبا مایل به انتخاب عبدالله بن عمرو فرزند خلیفه دوم بود.

عمرو عاص سپس با ابوموسى درباره ماجراى قتل عثمان و کشندگان او که به عقیده وى در لشکر على (ع ) بودند، و على را هم شریک در آن کار مى دانست ؛ سخن گفت و چون در آن زمینه اعترافاتى از ابوموسى گرفت و زمینه را از هر جهت براى ایفاى نقش خود مناسب دید، از ابوموسى خواست که روز بعد تمام افراد طرفین و بزرگان عراق و شام را حاضر نموده ؛و هر دو على و معاویه را از خلافت خلع کنند و کار تعیین خلافت را به شورائى مرکب از گروهى دیگر از مسلمانان واگذار نمایند، تا هر کس ‍ را خواستند به خلافت برگزینند و یا رسما طرفین عبدالله پسر عمر بن خطاب را انتخاب کنند.

ابوموسى پیرمرد نادان این نظریه را پسندید و آمادگى خود را اعلام داشت .

روز بعد در یک مجمع عمومى ، عمروعاص از ابوموسى خواست که برخیزد و راجع به مذاکرات دو جانبه سخن بگوید. ابوموسى تقاضا داشت که عمروعاص ابتدا به این کار کند، ولى عمرو با خدعه و نیرنگ و سخنان نافذ خود، ابوموسى را جلو انداخت و گفت :

براى من زشت است که قبل از مرد بزرگوارى چون شما، ابتدا به سخن کنم !

ابوموسى هم پذیرفت و در جایگاهى که همه او را مى دیدند، نشست ولى پیش از آنکه لب به سخن بگشاید، عمروعاص بانگ زد و گفت :

اى ابوموسى ! تو درباره قتل عثمان چه مى گویى ؟ او را به حق کشتند یا به ناحق ؟

ابوموسى گفت :

 عثمان مظلوم کشته شد!

عمروعاص گفت :

درباره قاتلان عثمان چه مى گویى ؟

 گفت :

هر جا باشند باید آنها را کشت و خون عثمان را قصاص کرد!

عمروعاص گفت :

آیا معاویه مى تواند خون عثمان را قصاص کند یا بیگانه است ؟

ابوموسى گفت :

 مى تواند!

عمروعاص گفت :

اى مردم گواه باشید که به عقیده ابوموسى معاویه حق دارد خون عثمان را قصاص کند.

ابوموسى از همانجا بانگ زد که : اى عمرو! اکنون تو برخیز معاویه را از خلافت خلع کن تا من هم على را خلع کنم .

ولى عمرو گفت :

محال است که من پیش از شما که از یاران بزرگ پیغمبر هستید، سخن بگویم .

در این موقع عبدالله بن عباس از میان جمعیت فریاد زد و گفت :

اى ابوموسى ! مواظب باش عمروعاص تو را فریب ندهد و پیش از او سخنى مگو! بگذار او پیشقدم شود.

ابوموسى تعارفات عمروعاص را به ریش گرفت ، و سخنان عبدالله عباس را نشیند و گفت:

اى مردم ! من و رفیقم عمروعاص ‍ پس از مذاکراتى طولانى ؛ بنا گذاردیم براى حفظ این امت ، على و معاویه را مانند این انگشتر که از انگشتم بیرون مى آورم از خلافت خلع کنیم و کار مسلمانان را به شورایى مرکب از بزرگان مسلمین واگذاریم .

 این را گفت و انگشتر خود را از انگشت در آورده ! سپس از جایگاه خود به زیر آمد.

بعد از آن عمروعاص در میان اعتراضات شدید و سر و صداى خردمندان مجلس ، برخاست و گفت:

اى مردم سخنان ابوموسى نماینده على را شنیدید که على را از خلافت خلع کرد، اینک من هم على را از خلافت خلع نمودم . ولى معاویه را به خلافت نصب کردم ، مانند این انگشتر که به انگشت خود مى کنم .

و انگشتر خود را که درآورده بود به انگشت کرد!

وقتى ابوموسى متوجه نیرنگ بزرگ عمروعاص شد، و دید که کلاه بدى به سرش رفته ، گفت:

اى سگ ! چنین گفتگوئى بین ما نرفت !

عمروعاص گفت :

اى الاغ ! ساکت باش که احمقى بیش نیستى .

 و با این سخن به زیر آمد.

به دنبال این حکمیت مشعشع ! مجلس متشنج شد.

طرفداران امیر مؤمنان ابوموسى را لعنت کردند، و سخت سرزنش نمودند که چگونه فریب عمروعاص را خورد و کینه دیرین خود را نسبت به حضرت آشکار ساخت ، و با تازیانه به عمروعاص حمله کرده سر و مغز او را زیر ضربات خود گرفتند.

اهل شام هم به دفاع برخاستند، ولى کار گذشته بود.

ابوموسى از ترس ‍ گریخت و به مکه رفت .

عمروعاص هم پیروزمندانه به شام برگشت و به معاویه تبریک گفت.

 و بدین گونه کار حکمیت پس از چهار ماه با این رسوائى و بدون اخذ نتیجه ( جز نجات معاویه از کارزار صفین ) پایان یافت!

- منابع: کامل ابن اثیر، مروج الذهب ، شرح نهج البلاغه ابن ابى حدید، در وقایع از جنگ صفین در سال 37 هجرى -


منبع:

داستان هاى ما جلد اول

على دوانى

زن برتر

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۲ ق.ظ

ویژگیهاى بهترین زن در گفتار رسول خدا صلى الله علیه و آله :

درباره بهترین ها باید بهترین افراد نظر بدهند، و برترین افراد آنانى هستند که در نظرشان هوى و هوس راه ندارد و گفتارشان مطابق با حق و واقع است.

اینان تنها پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام هستند که معارف و حقایق را با قلب پاک خود از سرچشمه زلال وحى دریافت و با زبان مبارک خود براى خلق خدا بیان مى کنند.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله در میان این جمع بهترین ، جلودار، و سرآمد است زیرا او برترین مخلوق خداست ، و کلامش ، بعد از کلام حق ، زیباترین و دلنشین ترین گفتار است .

براى آشنایى با بهترین زنان به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله مى رویم و با هم گوش جان به کلام جان بخشش مى سپاریم .

جابربن عبدالله مى گوید: با جمعى در خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودیم آن حضرت فرمود:

بهترین زنان شما داراى این ویژگیهاست :

1 - فرزند آور 2 - بسیار مهربان 3 - پاکدامن 4 - عزیز در میان فامیل 5 - متواضع و فروتن با همسر 6 - زینتگر براى همسر 7 - خود نگهدار در برابر نامحرم 8 - حرف شنو و فرمانبردار از شوهر 9 - کاملا در اختیار به هنگام خلوت 10 - درخواست کننده ی نزدیکی ، او نباشد. (1).

اکنون براى درک بیشتر این کلام نورانى رسول اکرم صلى الله علیه و آله نگاهى دیگر به این صفات مى افکنیم و از زبان مبارک آن حضرت و خاندان پاکش به تشریح آنها مى پردازیم .

1 - فرزندآور

در فرهنگ روایات ، دختر تا زمانى که در خانه پدر به سر مى برد (حسنه ) است این امانت الهى هرگاه پا به خانه شوهر گذاشت به مقام همسرى دست مى یابد و البته پاسدارى از این مقام شرایط خاصى دارد که تحصیل آنها مایه کمال و فضیلت زن است .

سومین دوره اى که زن بعد از دوران دخترى و همسرى به آن منتقل مى شود، دوران پر افتخار و مسؤ ولیت ساز مادرى است .

مقام مادر از آن کسى است که محیط مقدس خانه را، با به دنیا آوردن و پرورش دادن فرزندان ، که پاره هاى تن و جان او هستند، صفا و رونق بخشد. و روشن است که هرچه تلاش زن در این دوره مادر بودن ، افزون باشد، پاداش اخروى او نیز بیشتر و تقربش به پروردگار افزونتر است و این سر گفتار رسول خدا صلى الله علیه و آله است که فرزند آورى از صفات خوب زن برمى شمرد. چرا که این ویژگى ، زن را به مقام مادر شدن ارتقا میدهد و تا آنجایش رهنمون مى سازد که خود آن حضرت در گفتار دیگرى مى فرماید:

(بهشت ، زیر گامهاى مادران است ) (2).

آرامش حقیقى و معنوى زندگى با وجود فرزند صالح تقویت مى گردد و هیچگاه خانه بدون فرزند - با امکان آوردن آن - روى آرامش نخواهد دید.

براى توجه به ارزشمندى زنى که فرزند آور است به این دو روایت بنگرید:

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: با دوشیزه فرزند آور ازدواج کنید، ولى با زیبا چهره نازا ازدواج نکنید، زیرا من به شما امت روز قیامت افتخار مى کنم (3).

در روایت دیگر امام علیه السلام مى فرماید: بدانید که زن سیاه چهره هاى که فرزند آور باشد براى من دوست داشتنى تر است از زیباى نازا(4).

2 - بسیار مهربان

محبت و دوستى و مهربانى ، شاه کلید نفوذ در دلهاست . هیچ چیزى به قدر مهربانى کارآیى ندارد. درهاى بسته و چهره هاى گرفته با این ابزار گشوده و باز مى شوند.

در فرهنگ دوستى محبت ، همه چیز با معنى و پیام دار است گاه با یک اشاره و با یک کلمه و یا جمله مى توان صحنه را عوض کرد و به آسانى ، در دل دیگران راه یافت .

رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: بهترین زن ، آن است که بسیار مهربان و صمیمى باشد.

طبیعى است که منظور، به کار گرفتن این سرمایه در خدمت جذب شوهر است محبت شوهر به همسر خود از طبیعى ترین انواع دوستیهاست و اگر با دوستى و مهربانى سرشار از طرف زن همراه باشد، هیچ کینه و بى مهرى اى برجا نمى ماند. ثمره این اظهار دوستى و صمیمیت ، لبریز شدن کانون دل و فضاى خانه از آرامش و سکون است و در چنین دل و خانه اى اضطراب و بى قرارى راهى براى نفوذ ندارد.

در روایت دیگرى ، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله یکى از صفات بدترین زنان را کینه و حقد معرفى مى فرماید (5). زنى که پیوسته چشم انتظار گرفتن عیب و نقطه ضعف است ، تا به وسیله آن همسرش را سرکوب و توبیخ و سرزنش کند، داراى یک صفت منفى و مخرب است و طبیعى است که با چنین برخوردهایى جز ناآرامى و اضطراب ، بذر دیگرى در زمینه زندگانى مشترک کاشته نمى شود.

شاید یکى از عوامل شکست و افسردگى و پیرى زودرس مردان ، همین بى مهرى ها و لجاجتهاى آگاهانه و ناآگاهانه زنان در برخورد با همسرانشان باشد.

از امام صادق علیه السلام روایت است که مى فرماید: از دعاهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله این بود که مى گفت : خدایا! به تو پناه مى برم از زنى که مرا پیر کند، قبل از اینکه دوران پیرى من فرا رسد(6).

روشن است که پناه بردن انسان به خدا در جایى است که احساس خطر و ناامنى و گمراهى وجود دارد، شاید در وجود زنى که براى شوهرش پیرى زودرس مى آورد ریشه هاى ناامنى ، خطر و گمراهى نفوذ کرده باشد. طبیعى است که چنین زنى موفق به آرام سازى محیط خانه و آرامش بخشى به شوهر نخواهد بود.

3 - در اوج پاکدامنى

عفت حالتى است نفسانى که بازدارنده از غلبه شهوت است (7).

عفیف انسانى است که با تلاش پى گیر، به مقامى دست یافته که خود را در اختیار خواسته هاى نفسانى قرار نمى دهد. روح چنین شخص آن چنان در اوج است که به آسانى از آنچه ناپسند و نامشروع است چشم مى پوشد؛اگر چه توان انجامش را دارا باشد.

این مبارزه با نفس که جهاد اکبر است چنان فضیلتى دارد که صاحب این مقام در مقایسه با مجاهد در جبهه جهاد اصغر، که مبارزه با دشمن خارجى است ، از امتیاز برخوردار است به این روایت بنگرید:

حضرت امیرالمؤمنین مى فرماید: جهادگرى که در راه خدا به شهادت رسیده ، پاداشش ، برتر از توانگرى نیست که با داشتن قدرت ، عفت ورزیده است. نزدیک است که عفیف فرشته اى از فرشتگان باشد (8).

ارزشمندى صفت عفت - با توضیحى که داده شد - براى یک زن روشن است .

هر زنى لازم است که این ویژگى را در زندگى مشترک به نمایش ‍ بگذارد و از این راه ، فکر و ذهن و دل همسرش را از هر نوع پندار و توهم وسوسه پوچ احتمالى و بى اساس پاکسازى کند و زمینه پیدایش و رشد هر نوع احساس بدبینى را از میان ببرد.

آرامش روانى از آن مردى است که این ویژگى و خصلت را - که انسان را تا مرز فرشتگان اوج مى دهد - در همسر خویش بیابد.

گلخانه زندگى در فضاى سالم و نشاطآور (عفت ) شاهد شکوفایى غنچه هاى معنوى و عطرآگین اعتماد زن و مرد به یکدیگر خواهد بود.

از آنجا که گام نهادن در مسیر خوبیها و معنویات ، نیازمند تعاون و همکارى است ، یادآورى این نکته ضرورى است که اگر مردى ، خواهان عفت همسرش مى باشد، باید زمینه و اسباب آن را در حد توان خویش فراهم کند، در این میان وظیفه مرد است که به گونه اى آراستگى ظاهر داشته باشد و خود را متلزم به رعایت زیبایى و نظافت بداند که پیوسته براى همسرش ‍ جذاب و دلربا باشد.

در این زمینه به این روایت جالب توجه کنید:

حسن بن جهم مى گوید: امام رضا علیه السلام را دیدم که محاسن خود را خضاب (رنگ ) کرده بود.

پرسیدم : فدایت شوم ، رنگ کرده اید؟! امام پاسخ داد: آرى ، رسیدگى به خود (تغییر شکل و هیئت دادن ) از عوامل افزایش عفت زنان است ، و یکى از علل بى عفتى زنان این است که همسرانشان این امر را رها کرده اند، آنگاه امام فرمود: آیا دوست دارى همسرت را به گونه اى ببینى که وضعیتش ‍ همانند تو باشد، در حالتى که به سر و وضع خود نرسیده اى ؟!

او جواب داد: خیر، حضرت فرمود: همسر تو هم دوست ندارد که تو را بدان گونه ببیند(9).

4 - عزیز در فامیل

در مفهوم عزت یک نوع نفوذ ناپذیرى نهفته است ، زمین سختى که چیزى در آن موثر نیست ، داراى صفت عزت است ، این حالت ، همانند تمامى صفات خوب دیگر، اگر از منبع اصلى سرچشمه بگیرد پایدار و ماندنى است وگرنه زودگذر و از بین رفتنى خواهد بود.

در فرهنگ قرآن ، عزت حقیقى از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است خداوند کانون همه خوبیهاست و همه این خوبیها از او به پیامبرش و مؤ منان سرایت مى کند ایمان ، شرط اصلى عزت است و در سایه بندگى خداست که سربلندى انسان تأمین مى شود.

شاید عزیز بودن زن که در کلام رسول خدا صلى الله علیه و آله از ویژگیهاى زن خوب و شایسته معرفى شده است به این معنى برگردد که ایمان حقیقى یک زن از او در میان فامیل چهره اى ساخته باشد که مورد نظر و احترام و تکریم همه و داراى عزت و سرافرازى باشد.

 طبیعى است مردى که این موفقیت مطلوب را براى همسرش در میان فامیل شاهد است و زنى که از این چنین جایگاه رفیعى برخوردار است ، هر دو در محیط مقدس خانه ، آرامش و امنیت را به وضوح احساس مى کنند.

نقطه مقابل این زن ، زنى است که بر اثر سوء رفتار و گفتار و عملکردهاى ناشایسته و موضعگیرى و اقدامهاى ناپسند و نابخردانه خود را در میان فامیل و آشنایان خوار و ذلیل کرده است .

چنین زنى در روایت دیگرى از رسول اکرم صلى الله علیه و آله داراى خصلتى از خصال بدترین زنان است (10).

زنى که در میان فامیل اعتبارى ندارد و با چشم حقارت و خوارى به او مى نگرند براى خود نیز شخصیت قابل اعتمادى را باور ندارد و هیچگاه موفق نخواهد شد که بدون سرمایه لازم که ، همان عزت و متانت و موقعیت خانوادگى است ، محیط خانه را محلى مناسب براى ارامش جسم و روح همسرش قرار دهد.

5 - فروتن با همسر

ارزش هر صفت و عمل نیکویى در این است که آدمى آن را از روى آزادى و اختیار انجام دهد کسى که مجبور است خوب باشد و کار نیک انجام دهد، شاید براى دیگران مفید باشد، اما امتیازى براى خود او محسوب نمى شود نرمخویى و تواضع و فروتنى انسان نیز وقتى پسندیده و ارزشمند است که با انتخاب و آزادى همراه باشد.

قرآن کریم مؤمنان را از این جهت که در برابر یکدیگر خاضع و فروتن و نرم هستند مى ستاید و روشن است که مؤمن حقیقى با تلاش و مجاهده به این خصلت پسندیده دست مى یابد.

نرم بودن زن در محیط زندگانى مشترک ، در برابر شوهر، اگر از روى شناخت و اختیار و عمل به وظیفه شوهردارى باشد خصلت پسندیده و کار ارزشمندى است.

زنى که به آسانى در برابر خواسته هاى مشروع و معقول شوهر شکل مى پذیرد و از خود مقاومتى نشان نمى دهد صاحب فضیلت است و محیط مقدس خانه با این روحیه تسلیم و گذشت و حق پذیرى ، زمینه پرورش و رشد آرامش را بهتر فراهم مى یابد.

نقطه مقابل زنى که در برابر همسر مطیع و منقاد است زنى است که در برابر همسرش ، هیچ نرمش و انعطاف ندارد و پیوسته به دنبال مقاومت و پافشارى و جبهه گیرى در برابر خواسته هاى شوهر است . چنین زنى از دیدگاه رسول اکرم صلى الله علیه و آله از بدترین زنان است (11)

 زنى که مرد هیچگاه نتواند راهى براى نفوذ در دل او بیابد، هرگز نباید چشم امید به زندگانى همراه با مسالمت و صفا داشته باشد.

6 - زینتگر براى شوهر

خودآرایى و تزیین در نهاد زن قرار گرفته است ، اما زن به عنوان جنس ‍ مخالف مرد، حتى اگر خود را نیاراید، باز هم جذاب و داراى کشش است به همین جهت در اولین مراسم خواستگارى در آفرینش - داستان خلقت آدم و حوا - دیدیم که چگونه آدم همنشینى و نگاه به حوا را مایه انس و آرامش ‍ خویش یافته بود، و آن را به خداوند اظهار داشت .

این سرمایه خداداد باید در مسیر تثبیت زندگانى مشترک به کار رود.

اگر زندگى مشترک فقط سپرى نمودن چند ساعت و چند روز بود، شاید سهل انگارى و بى اعتنایى مشکل آفرین نبود؛اما زندگانى دراز مدت زن و شوهر باید پیوسته همراه با جاذبه عشق باشد تا هیچگاه گرد و غبار بى میلى و بى اعتنایى و دلسردى و ناامیدى بر صفحه درخشان آن ننشیند.

استفاده از زینت و آرایش ، جذابیت زن را تقویت مى کند و بر همین اساس ‍ است که رسول خدا صلى الله علیه و آله یکى از صفات زن خوب را خودآرایى براى شوهر بیان مى کند. زیرا مردى که به همسرش عشق و مهر مى ورزد، بیگانه را به حریم دل خود راه نمى دهد. در این حال ، بر سراسر زندگى آن دو، ابر آرامش و اطمینان سایه مى گسترد و اینجاست که آرام بخش بودن گل وجود زن ، مفهوم و عینیت پیدا مى کند.

اهمیت آراستگى زن براى شوهر تا آنجاست که در فرهنگ اسلام ، زن با هیچ بهانه اى نمى تواند درباره انجام این وظیفه در قبال همسرش بى اعتنا یا بى توجه باشد. البته شرایط مختلف زندگى مقتضى گونه هاى مختلف عمل به این وظیفه و خواهان برخورد شایسته و بایسته زن در آن شرایط مى باشد.

امام باقر علیه السلام مى فرماید: سزاوار و شایسته نیست که زن - درباره رسیدگى به سر و وضع خود و آراستن خویش بى عنایت باشد - و در زمینه آرایش و آراستن خود را بازنشسته کند، اگر چه به اندازه آویختن گردنبندى در گردن باشد و شایسته نیست که زن دستش را با خضاب - رنگ با حنا - زینت نکند، اگر چه با کشیدن دست روى حنا باشد و اگر چه این زن مسن باشد - سنى از او گذشته باشد (12).

7 - خود نگهدار در برابر نامحرم

بیشتر این چنین است که تا آدمى ، حریم خود را نشکند، دیگرى جرأت تجاوز به حریم او را نمى یابد.

در مرزهاى جغرافیایى نیز عبور دشمن از آن قسمت که تحت حفاظت و دیدبانى نیست ، آسانتر صورت مى گیرد. اگر انسانى درباره هر برخوردى هیچ گونه عکس العملى و حساسیتى نشان ندهد، دیگران براى حفظ متانت و وقار و موقعیت او کمترین اعتبارى را نخواهند پذیرفت .

زن گل است ؛ آن هم فقط براى استفاده صاحب شرعى و قانونى اش . ارزش ‍ این گل به آن است که اختصاصى است و تنها براى یک نفر به نام شوهر، غیر از شوهر هر که باشد، ارتباط زن با او نباید به گونه اى باشد که زن با شوهر دارد، رعایت این امر مهم را پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از صفات خوب زن مى داند، زن باید در برابر نامحرم ، دژ و سنگر نفوذناپذیر باشد. به راستى اگر تمامى زنان با تمامى نامحرمان و بیگانگان اینگونه باشند آیا دیگر جایى براى بدگمانى و بى اعتمادى ، که زمینه ساز ناآرامى و اضطراب است ، یافت مى شود؟!

در برابر این زن ، زنى است که هر نوع ارتباط صمیمى و آمیخته به دوستى و لذت بخشى ، را با غیر همسر داشته باشد، ولى نوبت به همسر که مى رسد جز خود نگهدارى و سنگین برخورد کردن و میدان ندادن و بهانه ها و عذرهاى رنگارنگ آوردن ، کار و برخورد دیگرى نداشته باشد. رسول خدا صلى الله علیه و آله این امر را یکى از صفات بدترین زنان معرفى مى فرماید(13).

این حالت زن و این طرز برخورد باید براى غیر شوهر باشد. در زمینه یاد شده ارتباط زن با غیر شوهر - نامحرمان و بیگانگان - باید همانند ارتباط یک قطب آهن ربا با قطب موافق باشد که بطور طبیعى و خودکار، عکس العملى جز دفع و دورسازى ندارد، ولى نسبت به شوهر همانند قطبهاى مخالف آهن ربا باشد که به طور طبیعى واکنشى جز جذب و کشش ‍ و اتصال ندارد.

8 - حرف شنوى از شوهر

از صفات بسیار خوب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله که حتى دستاویز مخالفان و دشمنان اسلام نیز شده بود، حرف شنوایى بسیار آن حضرت بود، به نحوى که مى گفتند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فقط گوش است (14).

این خصلت بسیار پسندیده اى است که آدمى قبل از هر نوع اظهار نظر و موضع گیرى ، گفتار دیگرى را بشنود، و نشنیده به قضاوت ننشیند. گوش ‍ براى شنیدن است و عقل براى انتخاب بهترین و پیروى از آن ، و خداوند در قرآن به بندگانى که چنین هستند بشارت داده است (15).

زن و مرد قبل از اینکه در کانون خانه رابطه همسرى داشته باشند، دو انسان داراى ادراک و فهم ، و باید حرف حق را از یکدیگر بپذیرند، تا حق حاکم باشدت نه تمایلات و سلیقه هاى شخصى .

زن خوب آن است که حرف شوهر را مى شنود - اگر چه نوبت به او اجرا و عمل نرسد - و این خود امتیاز است .

زنى که اصلا ظرفیت و آمادگى شنیدن حرف همسر را ندارد، از این امتیاز محروم است و از دیدگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله یک درجه از خوبى را دارا نیست . آیا میان مردى که براى حرفش در خانه گوش ‍ شنوایى سراغ ندارد با مردى که همسرش را پیوسته شنواى سخنانش ‍ مى بیند از نظر وحى تفاوت وجود ندارد؟ آیا این شنوایى حرف همسر، تأثیرى در آرامش لازم براى مرد و زندگى مشترک ندارد؟!

9- فرمانبردار از همسر

در فرهنگ قرآن کریم ، مرد نسبت به زن قوّام است (16) اگر چه زندگانى زن و مرد، مشترک است ، اما قیام این بناى مقدس و تکیه گاه اصلى از نظر تدبیر و سرپرستى و اداره امور و اعمال مدیریت از آن مرد است .

بر این اساس ، فرمان و امر به دست اوست . طبیعى است مردى که فرمان به بدى و حرام و نامعقول و ناپسند مى دهد، فرمانبردارى از او در این حوزه و قلمرو نیست و فرمانش مطاع نخواهد بود.

زنى که در برابر فرمان شوهر؛یعنى دستورهاى مشروع و معقول او فرمانبردار است از نظر روحى آرامتر است ، تا زنى که پیوسته مصمم است که حرف آخر را او بزند، اگر چه ناحق باشد، و هیچ حرفى را از همسرش نپذیرد و به کار نبندد، اگر چه حق باشد.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اطاعت زن از فرمان همسر را نشانه خوبى زن میداند چرا که این فرمانبردارى پایه هاى زندگى مشترک را که باید دائما بر شالوده هاى دوستى و صمیمت و آرامش استوار باشد تثبیت میکند.

آیا زنى که در برابر خواسته شوهر با گفتن یک کلمه (چشم ) آرامش را، که رسالت و ماءموریت اصلى اوست ، در محیط خانه به ارمغان مى آورد، لایق دریافت مدال افتخار (بهترین زن ) آن هم از زبان مبارک رسول گرامى اسلام نیست ؟

نقطه مقابل چنین زنى ، آن است که جز لجاجت و تمرد و سرپیچى در برابر شوهر، برخورد و موضع دیگرى ندارد. این از صفات بدترین زنان است که رسول اکرم صلى الله علیه و آله در روایت دیگر بیان مى فرماید (17).

روشن است که لجاجت در جایى است که مسأله حق پذیرى و حق جویى در کار نیست ، بلکه پافشارى و مقاومت بر سر موضوع و مطلبى است که زن جز این که بخواهد شجاعت و به اصطلاح هنرمندى و مرد بودن خودش را نشان بدهد انگیزه دیگرى ندارد. چنین زنى باید مطمئن باشد که تا این خصلت ناپسند که از ویژگى هاى بدترین زنان است در اوست هیچگاه موفق به انجام رسالت خدایى خویش ، که آرامش بخشى به زندگى و شوهر است ، نخواهد شد.

10 - پاسخگوى نیازهاى جنسى

سراسر جهان هستى ، سرشار از نعمتهاى بى شمار خداوند مهربانى است که هر چیز را که در جاى خودش نیکو آفریده و همه چیز را براى تکامل و رشد انسان مسخر او کرده است .

حقیقت سپاس هر نعمت ، به کار بستن آن در مسیرى است که نعمت بخش ، خرسند است . این چنین است که شکر نعمت ، مایه افزونى و برکت و رشد آن و مفید براى صاحب نعمت و دیگران خواهد بود.

خداوند حکیم ، زن را به گونه اى آفریده است که توانایى ایجاد محیط آرام و مطمئن براى خود و مرد را در اختیار دارد، و بر این اساس ، تنها پاسخگوى نیازهاى جنسى هر مردى را، فقط زن همان مرد، مقرر کرده است و این نعمت و موهبتى است که خداوند در وجود زن قرار داده است شکر این نعمت به آن است که در مسیر رضایت خداوند متعال است به کار گرفته شود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله که سخنگوى وحى است این مسیر را تبیین کرده است و مى فرماید: از نشانه هاى بهترین زن آن است که به هنگام تنهایى با همسرش ، کاملا در اختیار خواسته هاى او باشد (18).

یعنى خودش را پیشکش او کند و از هر گونه بخل و تنگ نظرى و سختگیرى هاى بى اساسى که مهر و محبت و آرامش را مى میراند، پرهیز داشته باشد، و سخاوتمندان پاسخگوى نیازهاى جنسى همسرش ‍ باشد.

شاید حساسترین مسأله در زندگى مشترک که مى تواند بسیارى از مشکلات را حل کند و از بروز بسیارى از مسائل پیشگیرى کند، همین مساءله باشد.

پیشوایان معصوم دین ، مقدس اسلام نیز بر این بخش تأکید بیشترى دارند و هر موضوعى که بتواند براى زن انگیزه یا بهانه اى براى کوتاهى در این رسالت باشد، از نظر منطق اسلام محکوم و ناپسند است .

به نظر میرسد مطرح ساختن مسأله حیا و خجالت در این زمینه یکى از قوى ترین توجیهاتى است که زنان در اختیار دارند، و گمان مى برند تحت پوشش اسم حیا و در پناه این توجیه در تنهایى با شوهر مى توانند رسمى تر و جدى تر برخورد کنند.

امام صادق علیه السلام در این زمینه مى فرماید: بهترین زن آن است که به هنگام تنهایى و خلوت با شوهر هر گونه حیا و خجالت را از خود جدا سازد، ولى درغیر این حالت ، همراه با شوهر، خود را به زیور حیا بیاراید(19).

اهمیت مسأله پاسخگویى زن به نیازهاى جنسى مرد تا بدانجاست که در قرآن کریم ساعاتى از شبانه روز، به عنوان ، ساعات اختصاصى و خلوت کردن زن و شوهر با هم معرفى شده است و در این ساعات ، ممنوعیت ورود به جایگاه خصوصى زن و شوهر - پدر و مادر - اعلام شده و همه ، حتى کودکان نابالغى که قدتر تشخصى مسائل جنسى را دارند، و خدمتکاران زن و مرد در هر خانه ، باید با اجازه وارد شوند و این همان محل استراحت زن و شوهر، یا اتاق خواب است که نقش تربیتى و تسکینى و آرام بخشى آن در زندگى مشترک ، بى نیاز از توضیح است .

قرآن کریم مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! خدمتکاران (غلامان و کنیزان ) و کودکان نابالغ در اوقات سه گانه قبل از نماز صبح و ظهرگاهان که لباس خود را زمین مى گذارید و بعد از نماز عشا که سه وقت پنهانى و اختصاصى براى شماست باید اجازه ورود بگیرند(20).

اسلام عزیز مسأله انس زن و شوهر با یکدیگر و خلوت کردن آن دو با یکدیگر را آن قدر مؤ ثر و داراى نقش مى داند که از دیدگاه معصومین علیهم السلام این بخش از زندگانى مشترک از اسباب موفقیت مرد، در قسمتهاى دیگر، - عبادت و تحصیل معاش - به حساب مى آید(21).

اسلام براى دستیابى به این هدف ، برنامه هاى ظریف و حساس و جذابى براى زن و مرد تدارک دیده که اگر واقعا به آنها عمل شود، و مرد از هر نظر در خانه - که در فرهنگ قرآن محیط آرامش است (22) - از نظر روحى و جنسى اقناع شود و بدون هیچ اظطراب و دغدغه اى در جامعه حضور پیدا کند، هیچگاه مشکلى براى چنین خانه و جامعه اى از نظر مسائل خانوادگى رخ نمى دهد. در این زمینه روایات جالبى هست که هیچ مشاور با تجربه در امور خانواده و هیچ روانشناس و روانکار و دقیقى نمى تواند چنین دستورالعملهایى صادر کند(23).

اسلام حتى به زن اجازه نمى دهد که به بهانه طولانى کردن نماز از پاسخگویى به خواسته - جنسى - شوهر سرباز زند(24).

و حتى رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره زنى که در برابر خواسته و نیاز - جنسى - شوهرش آن قدر مکث و درنگ مى کند و مرتب وعده میدهد تا همسرش به خواب مى رود، چنین مى فرماید: پیوسته فرشتگان او را لعنت مى کنند تا همسرش از خواب برخیزد(25).

11 - خوشبویى

گل هر چه زیبا باشد، هر انسان خوش سلیقه و با ظرافت تا چشمش به گل زیبا مى افتد از بوى آن مى پرسد. بدون تردید، تأثیر زیبایى گل همراه با بوى خوش آن ، در روح افزایى و نشاط آفرینى چندین برابر است .

زن در فرهنگ دینى ، گل زندگى است ، و اگر چه همیشه باید عطر معنویات آرام بخش ، مشام جان آدمى ، باشد اما خوشبویى ظاهر وظیفه اى است که پیروان پیامبران خدا باید بیشتر به آن توجه کنند.

در روایتى که امام رضا علیه السلام عطر - معطر کردن - را از سنتهاى پیامبران معرفى مى کند(26).

در روایت دیگر، امام صادق از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که آن حضرت مى فرماید: تنها بهره من از دنیاى شما، زنان و بوى خوش (27) است .

وظیفه زن در این زمینه حساستر و ظریفتر است تا آنجا که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خوشبو بودن زن را از حقوقى شمرده که مرد بر عهده زن دارد، به روایتى که در این زمینه بنگرید:

امام صادق علیه السلام مى فرماید: زنى نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و پرسید: اى رسول خدا صلى الله علیه و آله حق مرد بر زن چیست ؟

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بیشتر از آن است - یعنى آنقدر زیاد است که وقت براى گفتن تمام آنها نیست - آن زن اظهار داشت : برخى از آن ها را برایم بازگو کن . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: زن بدون اجازه شوهر حق گرفتن روزه مستحبى و خارج شدن از خانه را ندارد، و بر عهده زن است که خوشبوترین عطرها را براى شوهرش استعمال کند و زیباترین لباسهایش را بپوشد و خود را به بهترین وجه زینت کند و بیاراید و هر صبحگاه و شامگاه خویش را بر همسرش عرضه کند و حقوق مرد بر زن بیشتر از آن است که گفتم (28).

در روایت دیگرى امام صادق علیه السلام خوشبویى زن را از صفات خوب زنان معرفى مى کند(29).

بوى خوش زن منحصرا باید براى شوهرش باشد؛یعنى عطرها و خوشبو کننده هایى که زن به عنوان آراستن و ایفاى وظیفه در برابر شوهر و براى ایجاد جذابیت و تسکین روح و روان او به کار مى برد هیچگاه - به این منظور و با این اهداف - نباید براى غیر شوهر به کار گرفته شود، همان گونه که اگر زنى تنها براى شوهرش خوشبو باشد یکى از صفات بهترین زنان را داراست و مورد رحمت پروردگار قرار مى گیرد. در مقابل نیز، زنى که این خوشبویى را براى بیگانگان و نامحرمان به کار مى برد از رحمت پروردگار دور است . به روایتى در این زمینه توجه کنید:

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: زنى که خود را خوشبو کند و از منزل خود خارج شود، به چنین زنى لعنت مى شود - از رحمت خدا دور مى گردد - تا هر زمان که به منزلش بازگردد (30).

اسلام عزیز براى پاک نگهداشتن جسم و جان آدمى برنامه هاى متنوعى دارد و هیچگاه به پیروانش اجازه نمى دهد که هرگونه که دلشان خواست در دنیا زندگى کنند. دستورهاى حساب شده و برنامه هاى دقیق اسلام آن چنان است که حتى براى خوشبو بودن زن براى همسرش ، داراى طرح و دستورالعمل است و هر کس از به کار بستن دستور دینى سرپیچى کند باید تنبیه شود.

زشتى خوشبو کردن زن براى غیر شوهر و تاءثیر منفى معنوى آن در وجود زن تا آنجاست که امام صادق علیه السلام مى فرماید: از چنین زنى خداوند نماز نمى پذیرد تا اینکه به خاطر این کارش - استعمال مواد خوشبو براى غیر شوهر - غسل کند، همان گونه که به هنگام ناپاکى - جنابت - غسل مى کند(31) و بر این اساس ، فقهاى بزرگ شیعه در رساله هاى عملیه در بیان برخى از غسلهاى مستحبى در اسلام غسل زنى را که براى غیر شوهر خود را خوشبو کرده است نیز یادآور شده اند.

شوهر به عنوان صاحب شرعى و قانونى این گل خوشبو نباید به همسرش ‍ چنین اجازه اى دهد، که او خود را براى غیر شوهر و خارج از محیط منزل خوشبو کند. خطرناکتر از این مورد، جایى است که شوهر به این آراستن و خوشبو کردن همسرش براى غیر خود راضى و خرسند باشد. چنین مردى با این اقدام شیطانى و نابخردانه خویش ، زندگى مشترک را که باید به صورت اختصاصى ، بهشت تسکین و آرامش زن و شوهر باشد به جهنمى سوزان و پر از اضطراب و ویرانگر تبدیل مى کند که آتش برخاسته از آن قبل از هر کس ، دامنگیر خود اوست و دود آن نیز به چشم خودش مى رود.

به روایت جالبى در این مورد توجه کنید:

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: هر مردى که همسرش با زینت و خودآرایى از منزلش خارج مى شود دیّوث است و هر کس چنین مردى را دیوث بنامد گناه نکرده است و اگر مردى راضى باشد که زنش با زینت و خوشبو از منزلش خارج شود با هر گامى که آن زن برمى دارد خانه اى در آتش - جهنم - براى آن مرد ساخته مى شود(32).

در روایت دیگرى رسول خدا صلى الله علیه و آله در توضیح معناى دیوث مى فرماید: دیوث مردى است که همسرش زناکار است و او نیز بر این موضوع آگاه است (33) در روایت دیگر امام باقر علیه السلام مى فرماید: خداوند نماز سه گروه را نمى پذیرد؛ یکى از آنها دیوث است ، و آن مردى است که شاهد ناپاکى و آلودگى جنسى همسرش است (34).

با توجه به این دو روایت معلوم شد که دیوث ، مرد بى غیرتى است که احساس مسؤ ولیت دینى و اخلاقى و تربیتى در برابر همسرش ندارد. البته گاهى این بى غیرتى در اوج است که حتى به ناپاکى جنسى همسرش ‍ بى اعتناست و گاهى در این مرز است که خوشبویى و آرایش همسرش براى نامحرم و خارج از محیط خانه براى او مهم نیست ، بلکه بدان راضى و خرسند است . در هر حال نتیجه اعمال چنین مردى جز سست کردن بنیاد مقدس زندگى و ناآرام ساختن فضاى آن چیزى نیست .

12 - دست پخت خوب

با تشکیل زندگى مشترک دوران تجرد دختر و پسر دیروز و زن و مرد امروز پایان گرفته است . دختر در خانه پدر چه مى خورده است ؟ دوست داشته یا نه ؟ و پسر در دوران تجرد در خانه پدر چه مى خورده و از دست پخت مادر راضى بوده یا خیر و بیشتر در بیرون از منزل غذا مى خورد یا در منزل ؟ هرچه بوده ، گذشته و فعلا دوران جدید زندگانى است .

دختر موفق و زیرک ، آن است که تمام خوبیها را به عنوان یادگارهاى ارزشمند، از دوران زندگى در خانه مادر فراگرفته و امروز از آن تجربیات در زندگى مشترک بهره مى برد.

آشپزى و کدبانویى از هنرهاى یک زن خوب است . و این هنر، وقتى چشمگیرتر و مطلوبتر است که زن در عین رعایت اعتدال و پرهیز از اسراف و تبذیر، دلچسب ترین غذاها را تقدیم ، همسرش کند.

همان گونه که رسول خدا صلى الله علیه و آله یکى از صفات بد مرد را تنها غذا خوردن معرفى کرده است (35) امام صادق علیه السلام نیز دست پخت پاک و خوب داشتن را از صفات خوب زن بیان کرده است (36).

شاید هنرمندى زن در زمینه ارائه غذاهاى دوست داشتنى و مورد علاقه همسر بتواند عاملى براى پیشگیرى از بروز این صفت بد - تنها غذا خوردن - در مرد باشد.

به طور کلى پذیرایى زن از شوهر و خدمت کردن به او در فرهنگ اسلام از چنان پاداش عظیمى برخوردار است که اگر زنان مسلمان مى دانستند به خود اجازه نمى دادند که مرد حتى براى یک بار، غذاى آماده از بیرون منزل تهیه کند، و حاضر مى شدند که همیشه با بهترین غذاها و پاکیزه ترین خوراکیها، که دست پخت خودشان و حاصل دسترنجشان است ، از همسرانشان پذیرایى کنند.

راستى اگر به فرموده حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام جهاد زن ، خوب شوهردارى کردن است (37)، این گفتار نورانى معنایى جز این دارد که زن در سنگر تربیت فرزند، بچه دارى ، اداره شوهر، آرامش بخش بودن براى او، خدمت در خانه به قصد عبادت و اطاعت از همسر، به خشم در نیاوردن او و...، حضور فعالانه و جدى داشته باشد.

به راستى زنى که با بهانه هاى مختلف نه هنر فرزند آورى و تربیت آن را دارد و نه هنر شوهردارى و اداره و تدبیر کارهاى منزل و نه هنر آشپزى و خدمت به شوهر و نه هنر ایجاد جذابیت و دلربایى براى همسر و نه ... آیا مى تواند ادعاى جهاد و بهره مندى از پاداش مجاهدان را داشته باشد؟ در پایان این بخش به روایت جالبى بنگرید:

امام علیه السلام مى فرماید: هر زنى که به شوهرش جرعه اى آب بنوشاند و او را سیراب کند، پاداش این کارش از عبادت یک سال که روزهایش را روزه بگیرد، و شبهایش را عبادت کند برتر است و در برابر هر نوبت که به شوهرش آب مى دهد خداوند برایش شهرى در بهشت مى سازد و شصت گناه از او مى بخشد (38).

1-وسایل الشیعه ، ج 14، ص 14 ح 2

2-نهج الفصاحة ، شمار 1328؛نور ملکوت قرآن ، ج 1 ص 141

3-وسایل الشیعه ، ج 4، ص 33، ح 1

4-همان ، ج 14، ص 33، ح 3

5-همان ، ج 14، ص 18، ح 1

6-همان ، ج 14، ص 19، ح 4

7-مفردات راغب ، ص 351 ماده عف

8-نهج البلاغه کلمات قصار، رقم ، 474

9-وسایل الشیعة ، ج 14، ص 183، ح 1

10-همان ج 14، ص 19، ح 3

11-بحارالانوار، ج 103، ص 235، ح 20

12-وسایل الشیعه ، ج 14، ص 118، ح 1

13-همان ، ج 14، ص 19، ح 3

14-سوره توبه آیه 61

15-سوره زمر، آیات 17 و 18: (... فشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه )

16-سوره نساء، آیه 34: (الرجال قوامون على النساء...)

17-وسایل الشیعة ، ج 14، ص 19، ح 3

18-همان ، ج 14، ص 14، ح 2

19-همان ، ج 14، ص 14، ح 3

20-سوره نور، آیه 58

21-محجة البیضاء، ج 3، ص 68

21-سوره نحل ، آیه 80 (والله جعل لکم من بیوتکم سکنا...)

23-مراجعه شود: به وسایل الشیعه ، ج 14، ص 126 ، ح 5

24-همان ، ج 14، ص 117، ح 1

25-همان ، ج 14، ص 117، ح 2

26-همان ، ج 14، ص 4، ح 7

27-همان ، ج 14، ص 10، ح 4

28-همان ج 14، ص 112، ح 2

29-همان ، ج 14، ص 15، ح 6

30-بحارالانوار، ج 103، ص 247، ح 27

31-وسایل الشیعه ، ج 14، ص 113 ح 1

32-بحارالانوار، ج 103، ص 249، ح 38

33-وسایل الشیعة ، ج 14، ص 109، ح 9

34-همان ، ج 14، ص 248، ح 4

35-همان ج 14، ص 18، ح 2

36-همان ج 14، ص 15، ح 6

37-بحارالانوار، ج 103، ص 245، ح 23

38-وسایل الشیعه ، ج 14، ص 123 ح 3


منبع:

گلهاى آرامش بخش

ویژگیهاى زن نمونه در فرهنگ اسلام

مهدى رضائى

با اندکی تصرف

آینه عبرت

یکى از بناهاى نمونه و بسیار پر شکوه ایران قدیم ، (( ایوان مدائن )) است ، که امروز خرابه آن نزدیک بغداد قرار دارد و از قلمرو حکومت ایرانیان خارج شده است .

این ایوان و تالار عظیم و بى نظیر، نمایانگر عظمت تمدن شهر مدائن پایتخت ایران قدیم مى باشد، که بر اثر استحکام و استوارى ساختمان آن ، تاکنون در وسط خرابه هاى شهر مدائن باقى مانده و قرنها در برابر باد و باران و عوامل ویرانى ، همچنان ایستادگى کرده است .

به عقیده جمعى از مورخین این بناى عظیم را شاپور دوم (نهمین پادشاه ساسانى ) در حدود قرن چهارم میلادى ساخته است و مدت بیست و اندى سال ، ساخت آن طول کشیده است .(1)

ولى بنابر معروف ، در زمان شاهان ساسانى ، به عظمت و آبادى شهر تیسفون (مدائن ) افزوده گشت ، به طورى که یکى از شهرهاى بزرگ جهان گردید، خسرو اول انوشیروان (2) در این شهر کاخى بزرگ ساخت ، این کاخ ((کاخ سفید)) نام داشت ، ایوان مدائن یا طاق کسرى خرابه همان کاخ بزرگ است ، اما ایوان شاپور ایوان دیگرى بوده که منصور عباسى آن را خراب کرده است .

سبک ساختمان پر شکوه این ایوان ، از نظر معمارى و مهندسى به قدرى جالب و چشمگیر است که با آن همه قدمت و عدم توجه در نگاه دارى آن ، هنوز با تالارهاى مهم فعلى جهان از نظر استحکام برابرى مى کند.(3)

نماى خارجى این کاخ را با آجر ساخته بودند ولى ستونها و کنگره هاى آن پوشیده از ورقهاى مس بود که به طلا و نقره اندود شده بود.

در داخل کاخ تخت سلطنتى ساسانى قرار داشت ، در بالاى تخت تاج شاهى آویخته شده بود.

فرش این بارگاه قالى بزرگى بود که بیش از 350 متر طول داشت و قالى بافان ایرانى ، آن را از ابریشم و گلابتون و تارهاى طلا و نقره بافته بودند، این قالى را مورخان ، ((بهارستان کسرى )) نامیده اند.

پس از 700 سال که تیسفون ، پایتخت ایران بود، این شهر در زمان خلافت عمر به دست عربها افتاد، در این زمان آن قالى نفیس پاره پاره شد، از آن پس ‍ مقدمات ویرانى شهر تیسفون و ایوان کسرى شروع شد و امروز، جز خرابه طاق کسرى اثرى از آن شهر بزرگ و تاریخى بجاى نمانده است .

مطابق تحقیقات دانشمندان و مورخان ، دیوارهاى ایوان و کتیبه هاى آن با ظریف ترین نقاشى ها مزین بوده ... نقاشى هائى که در داخل ایوان ترسیم گردیده است ، صورت انوشیروان همراه سپاه ایران است که به شهر انطاکیه یورش ‍ برده و آنجا را از دست سپاه روم گرفته و پرچم ایران را در آنجا باهتزاز در آورده اند.

جالب اینکه این ایوان در وسط شهر عظیم مدائن واقع بوده و در جلو ایوان ، میدان وسیعى بوده است و از آخر ایوان تا لب دجله ، باغها و بوستانهاى شهر مدائن به یکدیگر اتصال داشته و این امر نمایانگر یک منظره رویائى معطرى بوده است .

در دو طرف ایوان دو رشته عمارتهاى چند طبقه ، شبیه یکدیگر ساخته شده که بواسطه غرفه ها به هم متصل مى شده و همه ستونهاى آن از سنگهاى مرمر نفیس و برنز بوده است . (4)

از هنگامى که این ایوان پر شکوه ساکنان سرمست خود را از دست داده و جاى آن مغروران جاه و جلال و مال خالى مانده است ، کمتر کسى است که از کنار آن گذشته و کلمات عبرت انگیزى نگفته باشد منتهى هر قدر هشیارتر به همان نسبت کلماتش هم حکمت آمیزتر و عبرت انگیزتر بوده است .


روزى امیرمؤمنان علی (ع ) به قصد سرزمین تاریخ ساز ((صفین )) براى مبارزه با قهرمان ظلم و جنایت - معاویه - از کنار این ایوان گذشت .

بقایاى عظیم ساختمانهاى ساسانیان را مشاهده کرد، یکى از همراهان از روى عبرت این شعر را خواند:

جرت الریاح على رسوم دیارهم

فکانهم کانوا على میعاد

یعنى : باد بر ویرانه هاى خانه هایشان مى وزد، گویا آنها فقط چند روزى نوبت داشتند که در این تالار بنشینند و نشستند و گذاشتند و گذشتند.

على (ع ) فرمود چرا این آیات را نخواندى :

((کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ (25) وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ (26) وَنَعْمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ (27) کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آَخَرِینَ (28) فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنْظَرِینَ (29) (5)

چه بسیار باغها و چشمه ها که از خود به جاى گذاشتند.

و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقیمت !

و نعمتهاى فراوان دیگر که در آن متنعم بودند !

اینچنین بود ماجراى آنها! و ما اینها را میراث براى اقوام دیگر قرار دادیم .

نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین، و نه به آنها مهلتى داده شد!))

سپس فرمود:

براستى که اینها وارث پیشینیان بودند، ولى طولى نکشید که دیگران وارث آنها شدند، نعمتهاى الهى را سپاسگزارى نکردند، در حال معصیت ، دنیا از آنان ربوده شد، اى مردم ! کفران نعمت نکنید تا مبادا بر شما نقمت (و بلا) فرود آید.


از جمله کسانى که هنگام عبور از کنار این ایوان خاطره عبرت آمیز خود را در ضمن قصیده اى مجسم ساخته است ، حکیم خاقانى شروانى شاعر معروف قرن ششم است ، وى همراه کاروان حج ، هنگام مراجعت از کعبه به شروان ، وقت عبور از مدائن این قصیده را در وقت مشاهده این ایوان سروده است :


هان اى دل عبرت بین! از دیده نظر کن هان

ایوان مدائن را آئینه عبرت دان


یک ره ز ره دجله منزل به مدائن کن

وز دیده دم دجله بر خاک مدائن ران


از آتش حسرت بین بریان جگر دجله

خود آب شنیدستى کآتش کندش بریان


گه گه به زبان اشگ ، آواز ده ایوان را

تا آنکه بگوش دل پاسخ شنوى زایوان


دندانه هر قصرى پندى دهدت نونو

پند سر دندانه ، بشنو زبن دندان


گوید که تو از خاکى ما خاک توایم اکنون

گامى دو سه بر ما نه اشکى دو سه هم بفشان


از نوحه جغد الحق مائیم بدردسر

از دیده گلابى کن درد سر ما بنشان


آرى چه عجب دارى کاندر چمن گیتى

جغد است پى بلبل، نوحه است پس از الحان


این است همان درگه کو راز شهان بودى

حاجب ملک بابل هند و شه ترکستان


این است همان ایوان کز نقش رخ مردم

خاک در او بودى ایوان نگارستان


از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه

زیر پى پیلش بین شه مات شده نعمان


مست است زمین زیرا خورده است بجاى مى

در کأس سر هرمز خون دل نوشروان


کسرى و ترنج زر، پرویز و به زرین

بر باد شده یکسر با خاک شده یکسان


پرویز به هر بزمى زرین تره گستردى

کردى زبساط خود زرین تره را بستان


پرویز کنون گم شد زان گمشده کمتر گوى

زرین تره کو بر گور رو ((کم ترکوا)) برخوان


گوئى که کجا رفتند این تاجوران یک یک

زایشان شکم خاکست آبستن جاویدان


خون دل شیرین است آن مى که دهد رزبان

زآب و گل پرویز است آن خم که نهد دهقان


از خون دل طفلان سرخاب ، رخ آمیزد

این زال سفید ابرو وین بام سیه پستان


پاورقی

1- وى را شاپور ذوالاکتاف خوانند از اینرو که شانه هاى پهن داشت سرانجام در سال 379 میلادى درگذشت .

2- انوشیروان بیستمین پادشاه ساسانى از پادشاهان جهانگیر و جهاندار بود وى بسال 579 میلادى از دنیا رفت .

3- اخیرا در جرائد عکس تالار عظیمى را که در آمریکا در دست ساختمان است منتشر کرده و نوشته بودند که مهندسین و معماران ، نقشه و سبک ساختمان این تالار را از روى ایوان مدائن گرفته اند و معتقدند که براى استوارى و بقاى ساختمان ، بهترین نقشه و سبک همین سبک و نقشه است .

4- اقتباس از تواریخ مختلف و از مجله ارمغان بنقل از تاریخ تمدن اسلام .

5- سوره دخان آیه 25 - 29.


منبع:

داستان باستان

آیة الله حسین نورى

کوچک و بزرگ

شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۱۰ ب.ظ

گاهی کوچکترین ها هم برا بعضی بزرگند! مواظب کلمات و برخوردهامان باشیم!

سقوط  قطره آب بر یک حشره !

آموزش نماز در شش سال !

پنجشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۲۷ ب.ظ

شیوه تدریجى در آموزش وتربیت ، شیوه اى است که در اسلام به ویژه در عبادات ، مورد توجّه بوده است .

روایات تربیتى اسلام دستور مى دهد:


کودک را سه سال آزاد بگذار، پس از سه سال ، جمله ((لا اله الاّ اللّه )) را به او تعلیم بده .

وقتى که سه سال و هفت ماه و بیست روز شد، دوّمین جمله اى که یاد می دهی((محمد رسول اللّه )) باشد.

وقتى چهار سال تمام شد، صلوات بر پیامبر آموزش داده شود.

در پنج سالگى ، که کودک قدرت تشخیص دست راست و چپ را یافت ، او را رو به قبله قرار ده و به او سجده بیاموز.

در سال ششم ، نماز و رکوع و سجود را آموزش بده ( نماز کامل )

در سال هفتم ، شستن دست و صورت (وضو) را به او بیاموز.

و در سال نهم ، مساءله نماز را جدّى گرفته و اگر سرکشى کرد، با او برخورد تنبیه آمیز داشته باش.


منبع:

یکصد و چهارده نکته در باره نماز

استاد قرائتى

از:وسائل ، ج 15 ص 193


آن 20 نفر پس از 31 سال !

پنجشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۰ ب.ظ
به گزارش فرهنگ نیوز، ش خبر 128602 : ﺷﺐ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ، ﺭﺯﻣﻨﺪه ﻫﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﺍﺯ 150 ﻧﻔﺮ ﺩﺍﻭﻃﻠﺐ 20 ﻧﻔﺮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ ﺭﺍهی ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ. ﺑﯿﺴﺖ ﻧﻔﺮ ﻧﻮﺑﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻏﻠﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ ﺗﺎ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ...

ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﺻﺒﺢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ:

_____________________________________________________________________

ﺍﯾﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ،

ﻧﻪ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﻡ ، ﻭ ﻧﻪ ﻣﻨﺘﯽ ﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ؛

ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﺗﺴﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ...

روحشان شاد و ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ

-جهان نیوز-

سرویس بهداشتی یا سالن اجلاس؟!

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۴۱ ق.ظ

کارگر خوش سلیقه

شاید باورتان نشود اما دورافتاده ترین سرویس بهداشتی عمومی در تهران تمام زندگی یک پیرمرد ۶۳ ساله است. آنقدر که بخشی از درآمدش را صرف زیباسازی آن می‌کند.
سراپا سفید پوشیده است با ریش های سفیدی که به لباس هایش هم می آیند و با دستان زخمی پر از بریدگی و خون مردگی که به دردشان پا نمی دهد. چون هنوز برای کار کردن به آنها احتیاج دارد. کار جوهره پیرمرد ۶۳ ساله قوچانی است. چیزی که او را بعد از سه سال بازنشستگی هنوز به این پارک وصل کرده است و نمی تواند از آنچه اینجا بنا کرده دل بکند.

ساده و بی شیله پیله حرف می زند. بین هر دوتا جمله دعایمان می کند و احوالمان را می پرسد و ناراحت است که ماه رمضان به دیدنش آمده ایم و برای پذیرایی دستش بسته است. در یک روز گرم تابستانی برای دیدن «برات طریقتی» یا همان «عمو برات» به بزرگترین پارک تهران در کنج نقشه پایتخت رفتیم تا از او درباره زندگی و کارش در متفاوت ترین سرویس بهداشتی بپرسیم.

 

اوایل همه مخالف بودند

عموبرات متولد ۱۳۳۲ در قوچان است. از بیست سالگی که پایش را به تهران گذاشته در سالن های غذاخوری و تالارهای پذیرایی کار کرده است. حالا هم بیشتر از ۱۰ سال است که در پارک آزادگان واقع در جنوب شرقی پایتخت کار می کند. ۴ فرزند دارد و به ما می گوید یکی از پسرهایش که کارشناسی ارشد خوانده همین روزهاست که بایدسربازی برود. وقتی از این سرویس بهداشتی عجیب و گلکاری شده می پرسیم برمی گردد به ۷ سال پیش، به زمانی که تصمیم گرفت محل کارش که شاید به نظر برخی افتخارآمیز نباشد را زیبا کند: 

« ۷ سال پیش گلکاری و تزئین این دستشویی را آغاز کردم. خیلی با خوشحالی و ذوق این کار را انجام می دادم. اما برخی می گفتند مگر سالن اجلاس است؟ مگر عروسی گرفته ای؟ 

حتی عده ای می گفتند مردم خرابشان می کنند اما من گوش نمی دادم و کار خودم را می کردم. اوایل گل‌های طبیعی می آوردم. یکبار همین نزدیکی یک کامیون گل و گیاه چپ کرد و بارش به زمین ریخت. دیگر گل‌ها به کارش نمی آمدند چندتا برداشتم و اینجا گذاشتم. اما چون درو دیوار را مجبورم با مواد شیمیایی بشورم گل‌های طبیعی نمی مانند و از بین می روند. برای همین با گل‌های مصنوعی تزیین شان کردم.»

 

ورود با کفش‌ ممنوع!

هزینه تمام گل‌ها و تزیینات دستشویی را خود عموبرات از جیب خودش داده است. از این بابت هم هیچ نگران نیست چون خودش دوست دارد این کارها را انجام بدهد. روزهای اول خانواده هم خیلی باکارش موافق نبودند اما بعد از آنکه مسئولان و پیمانکاران پارک تحویلش گرفتند و با انعام و کمی اضافه حقوق قدردانی کردند نظرشان عوض شد. واکنش های مردم به این دستشویی زیبا هم بی نظیر بوده آنقدر که خودش می گوید هر روز کلی از مردم انعام می گیرد.

خیلی ها از جاهای دور برای دیدن این دستشویی به این پارک می آیند.

راست هم می گوید همینطور که داریم با عموبرات حرف می زنیم پسربچه ای کنار دستشویی دوربین موبایلش را روشن کرده تا از این مکان شگفت انگیز عکس و فیلم بگیرد.

عموبرات هر لحظه دور این دستشویی می گردد و به قول خودش همیشه دستمال به دست ایستاده تا مبادا لک و کثیفی از چشمش جا بیفتد.

تا حرف‌هایش را از زبان خودش نشنوید باور نمی کنید که شاید همین سرویس بهداشتی تمام دنیای این مرد باشد.

با ذوق عجیبی می گوید:« خیلی از پارک های بالای شهر من را می خواهند که بروم متصدی سرویس بهداشتی های آنجا باشم. اما هم مسئولان این پارک اجازه ندادند هم اینکه مسیرش هم برایم خیلی دور بود. خب من خانه ام نزدیک همین جاست آنجا رفتن برایم سخت است ضمنا من ۷ سال برای این دستشویی زحمت کشیدم. دیگر از سن من گذشته که بروم جای دیگری همه چیز را از صفر شروع کنم. مردم اینجا همه مرا می شناسند کلی دعایم می کنند. هربار می آیند با من سلام و علیک می کنند و با من عکس می اندازند.»

البته این دستشویی زیبا قوانینی هم دارد. شما باید به محض ورود کفش‌هایتان را در آورید و با دمپایی های تمیزی که عمو برات برایتان گذاشته به داخل دستشویی بروید و روی فرش هایش راه بروید. او هم قول می دهد در زمان استفاده شما از سرویس بهداشتی از کفش هایتان مراقبت کند. اگر هم برگشتید و با یک لیوان آب خنک مواجه شدید تعجب نکنید چون عموبرات هوای مهمان هایش را دارد.

 

این دستشویی رقص نور دارد!

تمام فکر و ذکر عمو برات این دستشویی است. آنقدر که شب ها خوابش را می بیند:

«این دستشویی همه زندگی من است. من شب‌ها خواب اینجا را می بینم. مثلا خواب می بینم کثیف شده یا اینکه خدای نکرده آتش گرفته و با استرس از خواب بیدار می شوم.»

تزئین این دستشویی تنها ایده اش نیست. او به تازگی قفسه هایی خریده که می خواهد برای راحتی مردم داخل دستشویی ها نصب کند تا با خیال راحت وسایل و تلفن همراهشان را آنجا بگذارند. برای دستشویی رقص نور و ریسه های رنگی هم گذاشته که اگر شب‌ها به این پارک بروید با این نورهای رنگی راحت آنجا را پیدا می کنید. اما آخرین ایده اش برای اینجا خرید بلندگو و باند است. عموبرات می خواهد برای کسانی که از این سرویس بهداشتی استفاده می کنند موسیقی پخش کند. وقتی می گویم اصلا این فکرها چطوری به ذهنش می رسد فقط یک جواب ساده می دهد: «من اینجا را خیلی دوست دارم. برایش همه کار می کنم» با اینکه این پارک دستشویی های زیادی دارد هیچ کدام شبیه دستشویی عموبرات نیست. به خاطر همین می گوید بعضی ها برای دستشویی رفتن حاضرند مسیر زیادی را بیایند تا از این دستشویی استفاده کنند. اما کارهای عموبرات فقط به این دستشویی ختم نمی شود. او هرازچندگاهی به خارج از شهر می رود و از کارخانه های سیمان و بیابان ها برای کارگران پارک کیسه جمع می کند تا آنها نخاله و چمن ها را داخلش بریزند. تا حالا هم کلی پول و کیف پیدا کرده که تا پیدا شدن صاحبشان در اتاقش از آنها نگهداری می کند. برای همین شاید گفتنش اغراق نباشد که برکت این پارک به عمو برات بسته است.

 

مردم برای تشکر من هدیه می دهند

متصدی زیبا ترین سرویس بهداشتی دنیا برای خودش خیلی معروف است. همان اول هم که سراغش می رویم با لحن مهربانی ما را پذیرا می شود و می گوید: « من مخلص همه خبرنگارها هستم.» تا الان هم با کلی رسانه های ایرانی و خارجی حرف زده و از همین طریق یک کربلا و مکه رفته است.

با شرم و خجالتی می گوید:

«یکی از دفعاتی که به برنامه ای دعوت شدم. خانمم گفت که بگو باغبان هستی و حالا همچین کاری هم کرده ای. من را به همین اسم معرفی کردند اما وقتی برنامه شروع شد گفتم که من مسئول این دستشویی هستم. من به کارم افتخار می کنم. افتخار دارد که پیرمرد بی سوادی مثل من در این سن و سال اینطوری کار می کند. خیلی هم کارم را دوست دارم

بسیاری از رسانه های خارجی نیز سراغ عمو برات رفته اند: «یکبار یک نفر از خارج آمده بود تا با من مصاحبه کند. بعد از مصاحبه به من خرده گرفتند که می دانی با رسانه بیگانه حرف زدی؟ من هم گفتم من که این چیزها را نمی دانم. من گفتم من خاک پای مردم ایران هستم.»

عموبرات شب‌های تعطیلی که پارک شلوغ می شود دلش نمی آید ۹ شب در ها را ببندد و برود. برای همین اگه ایام تعطیل به چند روز هم بکشد عموبرات شب ها پارک می خوابد تا مهمانان پارک معذب نباشند.

مردمی هم که او را می شناسند برایش هدیه می آورند از چیزهای کوچک بگیرید تا کت و شلوار و پارچه. همین محبت هاست که عموبرات را بعد از سه سال بازنشستگی اینجا نگه داشته است و با افتخار می گوید:

«در خیلی از سخنرانی ها و همایش ها از من حرف می زنند و به کارمندانشان می گویند من را الگو قرار دهند


دلم می خواهد بروم مسجد کوفه خدمت کنم

عمو برات از خارج از کشورهم مشتری دارد. خودش می گوید تنها آرزویش این است که یکبار دیگر کربلا برود. 

با خوشحالی می گوید که مسجد کوفه از او خواسته اند که برود مسئولیت سرویس بهداشتی آنجا را به عهده بگیرد.

این جمله را با خوشحالی می گوید انگار که توی دلش قند آب می شود بعد هم ادامه می دهد که اگر بتواند می خواهد با خانمش برود آنجا و باقی عمرش را آنجا خدمت کند و چه چیزی بهتر؟ مصاحبه که تمام می شود باهمان ژست ساده کارگری اش می ایستد و چندتایی عکس می گیرد. پشت سرمان دعا می کند و آخر سر با صدای بلند می گوید اگر مشهد بروم زیر ایوان طلا برایتان مخصوص صلوات می فرستم.

برگرفته از مهر و تیتر20


« حرف گنده تر از دهان » یک شهید !!

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ب.ظ

بسمه تعالی

“حرف گنده تر از دهان”

شهادت را با هیچ چیز عوض نمی کنم…

پ ن۱: هنگام شهادت یقین دارم آقا اباعبدالله (ع) میان بالا سر آدم .

پ ن۲: در واقع به خاطر همینه که شهادت رو با هیچ چیز عوض نمی کنم!

 حتی زیارت حرم ارباب اونم اروز اربعین .

پ ن: اما از اونجایی که هنوز فکر می کنم اندازه شهادت نشدم 

دلتنگ حرم ارباب شدم! مثل همیشه

مهدی صابری

سی ام آبان ماه ۱۳۹۳

ناگفته نماند مهدی سه ماه بعد در حمایت از حرم عمه سادات (س) با لب عطشان توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید.


منبع: افکارنیوز


تیر خلاص !!!

=> حکایت کوه و سراب

چهارشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۳ ق.ظ

آیا حکایت کوه و سراب شنیده ای ؟


کوهها یکی ازآیات و نشانه های باعظمت وزیبای خدای سبحان

اند.

کوهها که نشانه اقتدار وصلابتندو به عنوان لنگرهای آرامش

زمینند،

محلی مناسب برای ذخیره سازی یخچالهای طبیعی اند که باعث

جاری شدن آبهای سرد و زلال چشمه ها، قناتها و .... در طول سال می شوند، و نیز

زیستگاه انواع گیاهان، حیوانات و پرندگان اند.

کوهها انواع معادن فلزات و چوب و .... را در خود جای

میدهند.

وقتی از مسافت دور آنها را نظاره می کنیم کوچک و بی مقدار

جلوه می دهند و هرچه به آنها نزدیکتر شویم بیشتر به بزرگی و عظمت آنها پی می بریم.

انسانهای بزرگ و با عظمت چنین اند، این گونه افراد، چنان شخصیت والا و مفیدی

برای دیگران دارند که اگر مدتی به سفر روندجای خالیشان بسیار محسوس و مشهود است و

دلتنگان زیادی منتظر بازگشت آنانند.

اینان اگر دچار بیماری و کسالتی شوند، خیلی ها دلشان پر

می زند تا به ملاقات او بشتابند و جانهای تشنه و چشمان گریان خود را با دیدن او سیراب

کنند، و اگر این دنیای مادی را وداع گویند مردم آن چنان با عشق و آه او را تشییع

می کنند تو گویی صحرای محشر بپا شده است.

و زمان هرچه هم که از فراقش بگذرد، نام ویاد او را دل نگه می دارند

و مرقدش را زیارتگاهی برای خود قرار می دهند.

و با نجواهای عاشقانه رابطه ای قلبی و معنوی با آن بزرگ برقرار می کنند.

مؤمنان واقعی به کوه های محکم و استواری تشبیه شده اند که

باد و طوفان های بسیار شدید آنها را نمی تواند تکان دهد و جابه جا کند.

شخصیت انسان های بزرگ و با ایمان ، به گونه ای است که شیطان

و شیطان صفتان بر آنها نمی توانند غلبه کنند و عواملی چون مال و ثروت، جاه و مقام،

قدرت وجلال، زیبایی و جمال بر آنان اثر گذار نبوده و باعث لرزش و لغزش آنان نمی

گردد.

چنین انسانهایی هرگز نان را به نرخ روز نمی خورند و با چشم

دیگران نمی نگرند و با گوش غیر خود نمی شنوند و از غیر عدل وحسابرسی خدای سبحان از

هیچ کس و چیز دیگری ترس و واهمه ای ندارند.

وقتی انسانهای بزرگ و والا مقام را به دقت بنگری در سنین

جوانی، بیشتر از شناسنامه ای خود نشان می دهند و عاقل تر و با فهم و بصیرت

بیشتراند.

چه اینکه افرادی را می توان در جامعه دید که عقل ودرکشان کوچکتر از

سنّشان بوده و برخوردهایشان بسان بچه هاست.

انسانهای کوچک و به لحاظ شخصیت کوتوله که بر حسب اتّفاق، به

مال و منال یا مقامی رسیده اند و خود را از بزرگان می دانند همچون سرابند که از

دور نمایشی چون آب رودخانه یا دریا دارند ولی هرچه انسان به آنها نزدیکتر می شود

ناچیز بودن و بی ارزش بودن آنها بیشتر معلوم می گردد، چه اینکه گفته اند:

« چون سرابند سفلگان از دور»

چه انسانهای بسیار بوده و هست که به ظاهر متمکن مالی و

ثروتمند ولی گدا طبع، بخیل و دست بسته اند.و چه انسانهای بظاهر عالم و دانایی که

فاقد درک و بصیرت به موقع وبجایند، به طوری که در بحرانها و بزنگاههای سیاسی، اجتماعی

و اخلاقی .... قافیه را باخته اند و جزء ورشکستگان قرار گرفته اند تا مایه عبرت

دیگران شوند .

بزرگی و عظمت و شخصیت وزین داشتن که از موهبتهای الهی است

قبل از آنکه مربوط به ظواهر مادی و دنیایی باشد، به جان و روان آدمی بستگی دارد.

تظاهر به بزرگی نه تنها دلیل بر بزرگی و عزت نیست بلکه نشان

از ضعف و کوچکی مدعی آن دارد.انسانهای بزرگ در کوران سختیها آبدیده اند و نه تنها

از بحرانها نمی هراسند بلکه به جنگ آنها می روند ولی انسانهای کوچک و ضعیف همیشه و

همه جا از تلخیها و سختیها گریزانند و فراری.چه زیبا گفت شهید عارف دکتر چمران که              

 « مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی

انسانهای توحیدی با صلابت و استقامت به جایی می رسند که

فرودگاه فرشتگان شده و بشارت به نترسیدن و غمناک نبودن و بهشتی شدن را از آنان با

گوش جان می شنوند.

خدای سبحان در قرآن کریمش فرمود:

« إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ

الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ

الَّتِی کُنتُمْ تُوعدون: در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست

‏سپس ایستادگىکردند فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید

و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید»

به گفته بزرگی قطعه سنگ درشتی که مانع را اشخاص ضعیف و

ناتوان است وقتی در مسیر انسانهای  نیرومند

و توانا قرار گیرد، پله ای می شود که آنان را به سوی ترقی و تکامل سوق می دهد.


منبع:

سایت ائمه جمعه


غواصی با شهدای غواص ( طرح )

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۱۵ ب.ظ


چهره ها و شهدای غواص

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۵۵ ب.ظ

تابناک .کد خبر: ۵۰۹۱۷۷

درد دل با شهدای غواص
به گزارش نسیم این سوال از نخبگان و چهره های عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی و ... پرسیده شده. آن چه در ادامه می آید بخشی از دلنوشته ها خطاب به این به خون خفتگان است.



کیوان ساکت(استاد موسیقی):
چندین سر و پای نازنین از سر و دست           از مهر که پیوست و به کین که شکست
ای آزاده دلاوران جان داده در راه وطن! ای نازنین سروهای بلند قامت! ای جگرگوشه های مام وطن! از اندوه ماتمتان خون می گرید سرو.
ز هر خونین دلی سروی قد افراشت    به هر سروی تذروی نغمه برداشت
     صدای خون در آواز تذرو است           دلا! این یادگار خون سرو است


عزت الله ضرغامی(رئیس سابق صداوسیما):
دست‌های بسته ای که هزاران گره ناگشوده باز می‌کند.
وسط این همه گرفتاری‌هامان آمده‌اید! دست بسته! خسته ولی شاد و گره‌گشا!
خنده‌های معصومانه شب عملیات و سرخوشی قبل از زدن به اروند، در جای جای صورت‌های نداشته‌تان به چشم می‌آید.
حالتان خوب است. سبکبار، ساده مثل کودکی هایمان زلال و ناب.
ما که آمدیم فقط سرشانه‌های امنی برای گریستن می‌خواهیم.
اجازه دهید عقده‌های این ایام را خالی کنیم. کمی به ما تسلا دهید!
ای بچه‌های دو کوه نشین! کمی ما را به خودمان نزدیک کنید.
ما از احوال خوش شما دور افتاده‌ایم
محاسبات دنیا دستانمان را بسته است. شما آمده‌اید تا دستانمان را باز کنید. دست‌های بستة شما دلاوران، شمائی که مرگ و ترس را به بازی گرفتید، هزاران گره ناگشودنی باز می‌کند. خوش آمدید، خوب آمدید!

هنگامه قاضیانی(بازیگر):
زمان خون دل میخورد خون دل مادران انتظار.. روحتان شاد و آرام شهیدان پاک وطنم!

مجید بنی فاطمه(مداح):
 175 غواص دیدند ما داریم غرق می شویم خودشان را رساندند.

جلیل سامان(کارگردان):
آن روزها محصل بودم.. آنچه از کربلای چهار بیشتر به خاطر دارم شوک و بهتی بود که از شهادت بهترین دوستان نصیبم شد. و آنچه بیشتر آزارم میدهد فربه شدن وطن فروشانی است که از خون این عزیزان .. هنوز هم به حیات نحس خود ادامه می دهند.. کربلای چهار را هم منافقین لو دادند..

علی شاه حاتمی(کارگردان):
چه موهبتی بالاتر از این برای آب ،که در کربلا بر دستان عباس بوسه زد و اینک تو را در اغوش خود گرفته و تواینک پس از گذشت سالها حرمت آب را به او باز پس دادی ای شهید!
ومن اکنون باور کردم که ماهیها نه در خاک که در آب شهید می شوند.

مهرداد اولادی(بازیکن فوتبال):
عشق یعنی استخوان و یک پلاک... سال های سال تنها در عمق آب

محمدرضا ورزی(کارگردان):
غواصان شهید نشان اقتدار و صلابت یک ملت عظیم هستند. آنان دراوج ماندگارشدند.

مرتضی غرقی(خبرنگار سابق صدا و سیما در نیویورک):
سلام بر جوانانی که طعم مطبوع روزهای دفاع مقدس را احساس نکرده و بدلیل نداشتن اطلاعات دقیق از آن زمان هر از چند گاهی تحت تاثیر افکار مسمومی قرار می گیرند که ظاهری منطقی دارد ولی در باطن ارزشهای هشت سال دفاع مقدس را نشانه گرفته است . شما برادران جوان من بدانید تنها بادرک شرایط آن زمان می توانید قضاوتی صحیح از آن دوران داشته باشید .
این حقیر در تمام رسته های بسیجی سربازی و خبرنگاری در اکثر عملیات های آن زمان حضور داشتم  بدانید که اگر با اسلوب های  جنگ های متعارف آن زمان می خواستیم بجنگیم حتما نیمی از مناطق اشغالی دشمن را از دست می دادیم .
شرایط کنونی جامعه با آن دوران قابل مقایسه نیست در آن دوران همه و همه و همه  تنها به کشور و ارزشهای معنوی انقلاب  فکر می کردند .اگر چه کسانی هم بودند که تنها خود را می دیدند و این نوشته های مسموم و شبه افکن  کنونی نیز با فکر و قلم انها منتشر می شود در ان دوران نیز با مردم و انقلاب همراه نبودند
بنظر شما کالبد شکافی اتفاقاتی که هدفی جز رضای الهی در آن نبوده و زیر سوال بردن آن همه رشادت ها در کنار برخی اشتباهات کوچک چه هدفی جز بی هویت ساختن دفاع مقدس دارد .
وقتی در امریکا بودم و موضوع حمله نظامی به ایران مطرح بود در جمع خبرنگاران بین المللی در سازمان ملل با غرور و تجربه هست سال دفاع مقدس می گفتم که امریکا جرات حمله به ایران ندارد و این یک واقعیت است که غرب و شرق در گذشته از ایران تجربه کرده است وآن جان فشانی ها امروز ملت ایران را از حملات نظامی دشمنان بیمه کرده است پس به یاوه گویی های مزدوران اجانب گوش ندهید چون اصل حقیقت در میان شهدا و جانبازان است که دشمنان ایران از ان درس عبرت گرفته اند پس به گذشته پر افتخار خود ببالیم و خود را همیشه مدیون تربت پاک شهدا بدانیم  خدا ما را قدر دان  دلاوری  های ان عزیزان قرار بده.

فرهاد توحیدی(فیلمنامه نویس):
شهدای غواص اروندرود را شرمنده کردند

کبری خزعلی(عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی):
به ما آموختید که با دست و جشم و دهان بسته نیز می توان استقامت کرد وسربازی سرافراز ودرس اموز بود حتی سی سال بعد از شهادت !!!!!! تا در جنگ نرم تنگه احد وسنگر فرهنگ را به اسانی رها نکنیم واز غافلین و مبعدین نباشیم بلکه علی مظلوم و مقتدر را سربازی جانباز باشیم.

خیرالله تقیانی پور(کارگردان تئاتر):
گاهی با دستان بسته میتوان پرواز کرد گواهش 175غواصند

حجت الاسلام شیرمردی(رئیس ستاد نماز جمعه تهران):
سلام علیکم  با آمدن جنازه مطهر شهدای غریب ومظلوم غواص حقیقتاً گویى کربلا وعاشورا تکرار شده  فقط خدا  وامام زمان (عج) می دانند این شهدا که بودند وچه کردند؟! بااینکه عملیات کربلای4از سه روز قبل لورفته بود و دشمن 100/آماده بود وآتش عظیمی در خط مقدم می ریخت  وشب عملیات  تاصبح   عراقی ها  در ارورند نارنجک  و گلوله می ریختند  این فرشتگان انسی  خط را شکستندو موانع پیچیده را  پشت سر گذاشتند و تا کیلومترها پیشروی کردند  آنان مصداق حقیقی یا ایتهالنفس المطمىنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیه بودند.

شیرازی(رئیس دفتر نظامی فرمانده معظم کل قوا):
شهدای غواص به مسؤلان کشور پیام می دهند ، مبادا روی خون ما پا بگذارید! ما رفتیم و فدای اسلام شدیم تا شما از ارزشها و خط امام و ولایت دفاع کنید.

فلاحت پیشه(نماینده سابق مجلس):
شرمنده ایم؛ بی خبر از سی سال غربت شما، درگیر حال خود بودیم.

رحمانیان(مدیر مسئول روزنامه شرق):
آن جا که پا از رفتن باز می ماند و دست بسته، آغاز حرکت جان است برای رسیدن به جانان و مسیری است که غواصان شهید ما برگزیدند.

قدیری ابیانه(سفیر سابق ایران در ایتالیا):
آنها در دفاع از کیان اسلام حرکت کردند و دست بسته زنده به گور شدند تا دست اسلام در ایران و جهان باز شود و بدنهای مطهرشان در این مقطع زمانی پیدا شد تا یادآوری ای باشد برای ما در پیروی از امام شهدا که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتمان آسیب نرسد
 
فراورده(کارگردان سینما):
سرتعظیم و ادب و احترام در برابر آنانی که تا صبح منتظر نماندند، و از زیر خروارها خاک تفتیده لحظه لحظه نفس خویش را نثار راهی کردند که اصحاب حسین بن علی قطره قطره خون خویش را نثار آن کرد.

سادات ابراهیمی(نماینده):
دلبردریادلم! یادت طوفان خاطره هاست

پیرموذن(نماینده مجلس):
سلام   175گرانترین ماهی تاریخ آبهای دنیا با باله های خونین خویش.

امیری کهنوج (نماینده):
قسم به خون پاک ومطهرتان راهتان را ادامه خواهیم داد.
آموختیم که تنها راه ماندگاری این نظام مقدس حمایت تا شهادت از ولی فقیه وتسلیم نشدن درمقابل دشمنان است.
سلام برشما مجاهدان راه خدا که شیوه چگونه زیستن را به ما یاد دادید و ما مقاومت و ایستادگی در راه انقلاب را ازشما آموختیم.

آریایی نژاد(نماینده مجلس):
پیام غواصان شهید: مقاومت حتى با دست بسته

زهره الهیان(فعال سیاسی):
سلام. دستهای بسته ی شما یاد آور مظلومیت کاروان اسرا وتداعی کننده حقانیت قیام حسین  ع و ماندگاری پیام زینب س است.

روح الله سهرابی(کارگردان):
"سکوت ماهى ها شکست سکوتى به قدمت یک گنج....به قیمت یک جنگ...سکوتى که شکست و قلب ملتى را شکست... "

غلامرضا شاه میوه اصفهانی(استاد قرائت):
سلام بر غواصانى که تا ژرفاى دریاى ایثار وفداکارى پیشرفتید و خود همچون مرواریدهایی درصدف خفته دست نیافتنى ترینهاى تاریخ عظمت ملتهاى آزاده جهان گشتید.
درود بر شرفتان  و ای کاش درقیامت شرمنده رویتان نباشیم.

سیدخلیل باستان(استاد دانشگاه):
گاهى إنسان بشکار لؤلؤ ومرجان مى رود و گاهى خداى سبحان،  یقینا شکار رب السموات السبع بهتر است زیرا پاداش این گل سرخها جنات تجرى من تحتها الأنهار وهم فیها خالدون است.

ناصر وحدتی(خواننده):
اوج شهادت یک انسان ونه یکصد وهقتاد و پنج انسان پاکباخته در راه دفاع شرافتمندانه از میهن عزیر ایران همیشه سرفراز

محمدعلی گودینی(نویسنده):
صدو هفتاد و پنج شب شکن عاشق در غوص مروارید از امواج گذشتند. خط های آتش را با سوز آه جگرها شکستند. شاه ماهی های عاشق اما بال بسته با چتر های کبود در امواج به یار پیوستند.

و من :  محضر شما از معدود جاهایی ست که چهره ها هم رنگ می بازند! شهدای چهره پوش!
درود بر شما و راهتان پر رهرو.


« مسجد » در آیات و روایات

شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۴۲ ب.ظ

جایگاه مسجد در قرآن و سنت

قرآن و سنت به عنوان دو منبع اصلى و قطعى نزد همه مسلمین و همه پیروان مذاهب اسلامى مورد قبول است . و اساسا محتواى اسلام و پیام آسمانى این دین مقدس را از این دو منبع استخراج مى نمایند. گر چه منابع دیگرى نیز براى استخراج این محتوا مد نظر است ، اما هیچ یک از آنها مانند قرآن و سنت از اجماع کامل در نزد عموم مذاهب اسلامى برخوردار نیستند.

_____________________________________________________________________________


مسجد در آیات الهى:


1 - فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآَصَالِ (36) نور -

در خانه هایى خدا رخصت داده که آن جا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مسجد جایگاهى است که خداوند آن را رفیع گردانیده است ؛ چنین جایگاهی را چه کسى مى تواند تضعیف کند؟ و رفعت آن را چه کسى مى تواند توصیف نماید؟!


2 - وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (18) جن -

و مساجد مخصوص و از آن خداست پس نباید با خدا احدى را غیر او پرستش کنید.

در این آیه شریفه خداوند خطرنشان مى سازد که مسجد متعلق به خداست و مفهوم این آیه با رجوع به روایاتى که در ادامه این نوشتار مى آید و در آن تصریح مى کند که مساجد خانه هاى خدا در روى زمین است بهتر فهمیده مى شود.

بدین ترتیب صاحب اصلى مساجد خداوند است که در آن جا میزبان بندگان مؤمنى است که براى عبادت او به مسجد مى آیند و طبیعى است که چنین خانه هایى باید بزرگترین پایگاه توحید و یگانه پرستى در جامعه اسلامى باشند.

پایگاههایى که در آن هر روز به یگانگى خداوند و اصل توحید به عنوان مبنایى ترین رکن دین اسلام شهادت داده مى شود تا تذکارى باشد دائمى براى مؤمنین و بدین وسیله جامعه اسلامى همواره از پلیدى شرک مصون بماند.


3 - قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ (29) اعراف -

و در هر مسجد و در هر عبادت روى به حضرت او آرید و او را از سر اخلاص بخوانید.

در همه مساجد تنها یک جهت معروف و شناخته شده است و آن جهت قبله است ؛ یعنى سمتى که رو به سوى بیت الله ، خانه کعبه و حرم امن الهى دارد.

و همه مؤمنین نیز در مسجد به هنگام به جا آوردن آداب دینى و عبادى موظفند به همان سمت بایستند و وجوه خود را از هر سمت و جهتى به آن سو بگردانند و خالصانه خداوند را بخوانند و بر بندگى خود در برابر او تاکید نمایند و این یعنى این که جهت گیرى عمومى مومنین و مسلمین ، توحیدى است و مسجد پایگاه توحید جامعه.

تصور این که هر روز صدها میلیون انسان مسلمان در سراسر جهان در مساجد جمع مى شوند و همه به یک سو مى ایستند و یک عمل را انجام مى دهند بسى دشوار و در عین حال شکوهمند است .

در واقع مساجد علاوه بر این که پایگاه توحیدند، پایگاه نمایش روزانه مفهوم امت واحده نیز هستند.


4 - یَا بَنِی آَدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (31) اعراف -

اى فرزندان آدم! زینتهاى خود را به هنگام حضور در مسجد و در هر عبادت به خود بر گیرید.

وقتى میزبان خداست که خود زیبا است و دوستدار زیبایى ، شایسته است که میهمانان نیز در خانه خدا پاکیزه و آراسته حضور یابند و بدین طریق خانه و صاحبخانه را تکریم نمایند.

روایات و احادیث متعددی هم درباره پوشیدن بهترین لباسها و استعمال عطر و حضور پاکیزه و آراسته در مساجد وارد شده است.

 

5 - إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآَتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ (18) توبه -

منحصراً آباد کردن و تعمیر مساجد خدا به دست کسانى است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز به پا دارند و زکات مال خود بدهند و از غیر خدا نترسند. آنها امیدوار باشند که از هدایت یافتگان هستند.

طبیعى است همان طور که مؤمنین باید پاکیزه و آراسته باشند، مساجد خداوند نیز باید پاکیزه و آباد و معمور باشد.

البته باید توجه داشت که آبادانى و ساختن مساجد به تصریح قرآن کریم منحصراً باید توسط صالحین و مؤمنین راستین که فرمانبرداران واقعى خداوند هستند صورت گیرد تا انفاس پاک آنان موجب رونق و آبادى معنوى مساجد نیز بشود و اثرى از ریا و تظاهر و شرک و نفاق در آن باقى نماند.

به همین منظور خداوند در آیه دیگرى مشرکین و آنان که ایمان واقعى ندارند را از تعمیر و ساخت مساجد منع مى کند و اعمال آن ها را بیهوده و نابود توصیف مى نماید.

مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17) توبه -

مشرکان را نرسد که مساجد خدا را تعمیر کنند در صورتى که به کفر خود شهادت مى دهند. خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید معذب خواهند بود.


6 - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِی خَرَابِهَا أُولَئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (114) بقره -

و کیست ستمکارتر از آن که مردم را از ذکر نام خدا در مساجد، منع کند؟ و در خرابى آن اهتمام و کوشش نماید؟ چنین گروهى در مساجد مسلمین در نیایند جز آن که بر خود ترسان باشند، این گروه را در دنیا ذلت و خوارى نصیب است و در آخرت عذابى بسیار سخت .

این آیه در حکم انذارى دائمى براى همگان است که مبادا با منع مردم از مساجد و تخریب خانه هاى خدا در ردیف ستمکارترین و خوارترین مردم قرار گیرند. به عبارت دیگر این آیه به مانند حفاظى دائمى در طول تاریخ اسلام بوده است .و باعث مصونیت مساجد از تعدى افراد مختلف شده است .

گر چه کسانى که ایمانى نداشته و یا کافر بوده اند از این مساله مستثنى بوده اند و به عذاب عملکرد خود گرفتار شده و خواهند شد.


7 - وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (40) حج -

اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضى از مردم را به بعض ‍ دیگر نکند همانا صومعه ها و کنیسه ها و مساجدى که در آن نماز و ذکر خدا بسیار مى شود همه خراب و ویران مى شد.

در این آیه شریفه یکى از فلسفه هاى تشریع جهاد در راه خدا که همانا حفاظت مساجد از ویرانى و پایدارى ذکر و تسبیح خداوند در جامعه است بیان مى شود.

و مسلمین بدین طریق موظف مى شوند که در راه خدا با ستمکارترین مردم که به تخریب مساجد و مقابله با مظاهر دین مى پردازند جهاد کنند و این گونه دین خدا را یارى کند که یقینا یارى خواهند شد.


8 - وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (107) توبه -

آن مردم منافقى که مسجدى براى زیان اسلام بر پا کردند و مقصودشان کفر و عناد و تفرقه کلمه بین مسلمین و مساعدت با دشمنان دیرینه خدا و رسول بود و با این همه قسمهاى موحد یاد مى کنند که در بناى این مسجد ما جز قصد خیر و توسعه اسلام نداریم خدا گواهى مى دهد که محققا دروغ مى گویند و تو اى رسول ما هرگز در مسجد آنها قدم مگذار.

این آیه درباره مسجد ضرار نازل شده است.

و مهترین نکته اى که از این آیه استفاده مى شود این است که اساسا مسجد داراى تقدس ‍ ذاتى نیست بلکه تقدس : در صورتى است - پایگاه توحید و در خدمت اهداف دین محل ذکر و یاد خدا و عبادت بندگان مؤ من خدا باشد. و گرنه اگر به جاى اینها در خدمت تفرقه و نفاق باشد و براى تضعیف جامعه اسلامى و رخنه در صفوف امت مسلمان تاسیس شده باشد نه تنها تقدسى ندارد بلکه همچون بتکده باید نابود شود و از بین برود. همان طور که پیامبر اکرم (ص ) چنین کرد و مسجد ضرار را به آتش کشید.

اما درباره مسجد ضرار و ماجراى تاریخى آن با توجه به این که در این نوشتار درباره این مسجد چیزى نیامده است ، لازم است در این جا به صورت خلاصه اشاره اى به این واقعه تاریخى بنماییم - جهت مطالعه:  سیره ابن هشام ، ج 2، (ص ) 334 -

جمعى از منافقین مدینه در فاصله اى دورتر از مسجد پیامبر اقدام به ساختن مسجدى کردند که هدف اصلى آنها به تصریح قرآن کریم ، ایجاد تفرقه و جلوگیرى از حضور مسلمین در صفوف نماز جماعت مسجد النبى بود. این جمع پس از ساخته شدن مسجد به نزد پیامبر اکرم (ص ) آمدند و از ایشان خواستند که براى افتتاح مسجد در آن نماز بگزارد و هدف آنها این بود که با این اقدام به عملکرد خود مشروعیت داده باشند و اعتبار لازم را در نزد مسلمین از این رهگذر به دست آورند.اما پیامبر اکرم (ص ) که آماده سفر براى غزوه بلوک بودند این کار را به پس از بازگشت از این غزوه موکول فرمودند.در سفر بازگشت نیز این آیات بر پیامبر نازل شد و خداوند بدین وسیله پیامبر و مسلمین را از نیت منافقین آگاه نمود. پیامبر نیز دو نفر از اصحاب خود را فرستادند تا مسجد را تخریب نموده و به آتش کشیدند و این روایات تاریخى عبرتى شد براى مسلمین که به هر کارى که با ظاهر دینى انجام مى شود اطمینان نکنند و مراقب نفوذ منافقین در صفوف خود باشند.


9 - لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (108) توبه -

همان مسجد که بنیانش از اول بر پایه محکم بنا گردیده سزاوارتر است بر این که در آن اقامه نماز کنى که در آن مسجد مردان پاکى که مشتاق تهذیب نفوس خودند در آیند و خدا مردان پاک مهذب را دوست مى دارد.

این آیه شریفه نیز که به ضرورت اساس تقوا براى مساجد تاکید دارد به نظر اکثر مفسرین درباره مسجد قبا نازل شده است که پیامبر اکرم (ص ) در نخستین روزهاى ورود به مدینه آن را تاسیس نمودند؛ البته برخى نیز معتقدند که این آیه درباره مسجد النبى است که هر یک صحیح باشد در اساس تقواى آنها تفاوتى نمى کند.

___________________________________________________________________________________


مسجد در احادیث و روایات:

در جوامع روایى شیعه و سنى به حدى حدیث و روایات در عظمت جایگاه مسجد و همچنین فضیلت نماز و عبادت در مساجد و تکریم اهل مسجد وارد شده است که بایستى دست به گزینش زد و اخبارى را بیان نمود تا به صورت اجمال نسبت به جایگاه مسجد در سنت آگاهى پیدا کرد.

باید توجه داشت که این سخنان و احادیث از زبان کسانى نقل مى شود که مسلمین در طول تاریخ به نام سنت همه تلاش خود را در تأسى به رهنمودهاى آنها نموده اند و همواره به عنوان پیشوایان خود به آنها اقتدا کرده اند، بنابراین کاملا طبیعى است که این تکریم و تعظیم بازتاب گسترده اى در میان مسلمین داشته و آنها را به توجه همه جانبه و حضور پیوسته در مساجد در طول تاریخ واداشته است .


1 - امیرالمؤ منین على (ع ) فرمود: دنیا مسجد محبان خداست و نماز گاه فرشتگان او (1)

در تکریم و احترام خاصى که پیامبر اکرم (ص ) براى مسجد قائل بوده اند چنین نقل شده است که : رسم رسول خدا (ص ) بود که هر گاه از سفرى بر مى گشت ابتدا به مسجد مى رفت و دو رکعت نماز مى خواند. سپس در آن جا مى نشست و مردم به دیدنش (2) مى آمدند.

جناب شیخ صدوق در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه چنین روایت مى کند: که در تورات ثبت و مقرر گردیده : به راستى خانه هاى من در روى زمین همان مساجد است ، هلا فرخنده باد آن بنده اى که در سراى خویش وضو سازد و مرا در خانه ام زیارت کند. البته که گرامى داشت میهمان بر صاحبخانه لازم و فرض است . حالا آنان را که در تاریکیهاى شب گام برداشتن به سوى مساجد را پیشه ساخته اند. بشارت ده که در روز رستاخیز با نورى درخشان وارد محشر خواهند شد.

پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید: خدواند تبارک و تعالى فرموده است : که همانا مساجد خانه هاى من در زمین است . مى درخشند براى اهل آسمان همان طور که ستارگان براى اهل زمین مى درخشند.(3)

و نیز فرمود: در دنیا همچون میهمانان باشید و مساجد را خانه هاى خود گیرید.(4)

امیرالمومنین على (ع ) مى فرماید:

نشستن در مسجد در نزد من بهتر است از نشستن در بهشت ، چرا که در نشستن در بهشت خشنودى من است و در نشستن در مسجد رضایت پروردگارم .(5)

در بحار روایت شده است که ابو بصیر گفت : از امام صادق (ع ) از علت تعظیم مساجد پرسیدم ، پس فرمود:

همانا امر به تعظیم مساجد براى این است که مساجد خانه هاى خدا در زمین است .(6)

و نیز امام على (ع) مى فرماید:

هر کس مسجدى را بزرگداشت و احترام کرد در روز قیامت پروردگار را خندان و شادان ملاقات مى کند نامه عملش به دست راستش داده مى شود.(7)


2 - در باب تحیت و احترام مسجد به هنگام ورود احکام و روایات فراوانى وارد شده است که در برخى از آنها از حق مسجد بر مؤمنین سخن به میان آمده است که از آن جمله پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید:

حق مساجد را بدهید که آن دو رکعت نماز است قبل از این که بنشینید و یا هنگامى که یکى از شما وارد مسجد مى شود ننشیند تا این که دو رکعت نماز به جا آورد.(8)


3 - درباره فضائل اهل مسجد و ثوابى که نصیب آنها مى شود نیز احادیث فراوانى وجود دارد.

امام صادق (ع ) فرمود:

هر کس پیاده به سوى مسجدها گام بردارد، یا رو به مسجد رود، پاهاى خود را بر هیچ تر و خشکى نگذارد، مگر این که براى او تسبیح خداوند گویند تا طبقه هفتم زمین .(9)

امیرالمومنین (ع ) مى فرمود:

هر کس پیوسته یا در وقت هر نماز به طرف مساجد روان باشد یکى از این هشت چیز را بهره خواهد برد: بردارى که در راه خدا مورد استفاده او باشد. یا طرفه دانشى که از زبده هاى علم باشد، یا نشانه محکمى که در راه حق او را استوار سازد، یا رحمتى از طرف خدا که در انتظار او بوده ، یا کلمه و سخنى که او را از بدى باز دارد، یا شنیدن جمله اى که او را به راه خیر و نجات راهنمایى کند، یا گناهى را از ترس خدا ترک نماید، و یا آن که از سر شوم و حیا گناهى را ترک کند.(10)

رسول خدا (ص ) فرمود:

هفت فرد را خداوند در سایه خود قرار مى دهد روزى که هیچ سایه اى جز سایه او نیست . امام عادل و جوانى که در عبادت خدا رشد کند و بزرگ شود و مردى که قلبش وابسته به مسجد است هنگامى که از آن خارج مى شود تا این که بدان باز گردد...(11)

امیر المومنین على (ع ) فرمود:

براى همسایه مسجد نمازى نیست مگر در مسجد، جز آن که براى او عذر و علتى باشد. پس گفتند یا امیر المومنین همسایه مسجد کیست ؟ فرمود: هر کس که صداى منادى را بشنود.(12)

و نیز رسول خدا (ص ) فرمود:

هر گاه مردى را دیدید که عادت به حضور در مساجد دارد براى او به ایمان شهادت دهید.(13)


4 - و درباره آبادانى و ساختن و نیز پاکیزه کردن مساجد نیز روایاتى موجود است که از آن جمله :

امام باقر (ع ) فرمود:

هر که مسجدى بسازد اگر چه به اندازه لانه باشد،(14)خداوند عز و جل برایش در بهشت خانه اى مى سازد.(15)

پیامبر گرامى اسلام (ص ) مى فرمایند:

هر بنایى وبال صاحبش ، در روز قیامت خواهد بود جز مسجد.

و نیز فرمود:

هر که در مسجدى از مساجد خداوند متعال چراغى افروزد، تا وقتى روشنایى آن چراغ در آن مسجد باقیست ، فرشتگان و حاملان عرش الهى براى او طلب آمرزش کنند.


5 - و در باب پاکیزگى مسجد فرمود:

هر کس روز پنجشنبه و شب جمعه مسجد را بروبد و به اندازه سرمه اى که در چشم کنند از زباله آن جا بیرون برد خداوند تعالى او را بیامرزد.(16)و مساجدتان را از ناپاکى و آلودگى حفظ کنید.(17)

و از امام صادق (ع ) نقل شده است که :

سه چیز به خداوند متعال شکایت مى کنند: مسجد خرابى که اهل (و همسایگانش ) در آن نماز به پا نمى دارند، و عالمى که در میان جهال است و قرآنى که (در گوشه اى قرار داد) غبار بر آن نشسته است و آن را نمى خوانند.(18)

اینها تنها گوشه اى از روایاتى است که در منابع روایى مذاهب اسلامى درباره فضیلت و عظمت جایگاه مسجد آمده است و اکنون با مشاهده این جایگاه مى توان درک کرد که چرا مساجد این نهادهاى مقدس جامعه اسلامى ، در طول قرنهاى متمادى همچنان اعتبار و ارزش خود را در میان مسلمین حفظ کرده است و چون نمادى استوار براى تمدن اسلامى دوشادوش تاریخ این تمدن حرکت کرده و به زمان ما رسیده است و یقینا پس از این نیز چنین خواهد بود.


پاورقی

1 - سید رضى ، نهج البلاغه ، سید جعفر شهیدى ، تهران ، علمى ، و فرهنگى ، 1378، (ص ) 384، کلمه قصار 131

2 - ابن هشام ، سیرة النبویه ، ج 2 سید هاشم رسولى ، تهران ، کتابچى ، 1375 و 337

3 -محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 84 بى جا: المکتبة الاسلامیة ، 1376، (ص ) 14.

4 - همان ، ج 83 (ص ) 351

5 - شیخ محمد بن حسن حر عاملى ، وسائل الشعة ج 5 قم : موسسع ال البیت

6 - بحار الانوار، ج 84، (ص ) 6

7 - همان ، ج 84 (ص ) 16.

8 - همان .

9 - من لایحضره الفقیه ، ج 1، (ص ) 352

10 - همان ، ج 1 (ص ) 357

11 - وسائل الشیعة ، ج 5، (ص ) 199

12 - بحار الانوار، ج 83، (ص ) 379 و 380

13 - کنز العمال ، ج 7 (ص ) 652

14 - پرنده اى به اندازه کبوتر، کنایه از کوچکى

15 - من لا یحضره الفققیه ، ج 1، (ص ) 354

16 - همان ، ج 1، (ص ) 352

17 - وسائل الشیعة ، ج 5، (ص ) 229

18 - همان ، ج 5 (ص ) 201


منبع:

در آمدى بر جایگاه مسجد در تمدن اسلامى

عباس برومند اعلم


قدرتهای نظامی دنیا ( با ارائه آمار تجهیزات )

جمعه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۲۶ ب.ظ


من حکومت ها را مى گـویم ، ملت ها را نمى گـویم ...

حکومت‌ها و پرورش‌هایی که در حکومت‌ها هست ، حکومت‌های انسانی نیست.


غرب پیشرفت کرده!

.

.

.

پیشرفت کرده در اینکه حیوان تربیت کرده!!!!!

آلات قتّاله درست کرده!!

کار غرب این است!!

یک چیزی درست کند برای آدمکشی !


در روزنامه دیشب یا پریشب بود که یک چیزى درست کرده اند که پنج مرتبه بالاتر از آنى است که در آن جنـگ روى ژاپـن ریختند.

کار غرب این است یک همچو چیزى درست کند براى آدمکشى!

و این افتخاری است که دویست هزار نفر را در یک شهری، یک بمب کشت!!

این « پیشرفت »!!!


 ما باورمان آمده است که همه چیزها در غرب است.

خیر !!


آن چیزی که در غرب است تربیت حیوان درنده است!

حیوان درنده دارند درست می‏‌کنند!

 آلاتی هم که درست می‏‌کنند همان چنگ و دندان حیوان درنده است! منتها به صدها هزار مرتبه بالاتر!


تنها « مکتب هاى توحیدى الهى » انسان سازند!

...


آزادى که غرب مى خواهد، یک آزادى بى بند و بار است!

هر که کارى دلش بخواهد مى کند!

یک آزادى است که مخالف با اخلاق است!

مخالف با سنن انسانى است!

- نه یک آزادى محدودى که روى قواعد و روى چـهارچـوب قوانین باشد! -

آنها یک همچو آزادى مى خواهند.


مملکت ما آنقدر خون داده اند که حالا بشود یک مملکت غربى؟!!

ما نمى خواهیم تربیت ، تربیت غربى باشد.

ما مى خواهیم یک تربیت انسانى باشد...


منبع:

صحیفه امام خمینی (س) جلد 8 - 21/03/ 1358"


سفر تبلیغی به ترکمنستان

چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ق.ظ

مرو (ترکمنستان)

ساعت 3/30 شب است. در هوای سرد و برفی از قطار پیاده می شوم و با دلی سرشار از هیجان و شوق به شهر مرو (ماری) گام می نهم.

قرآن ها، کتاب های دینی، مهرها و سجاده هایی که همراه دارم، ساکم را سنگین ساخته است. چهره، زبان و آداب و رسوم اجتماعی این دیار برایم ناآشنا است.

کم کم هوا روشن می شود. مسافران راهی خانه هایشان می شوند. تنهای تنها می شوم. از یک سو، احساس غریبی و ناامنی می کنم و از سوی دیگر، سرما تا استخوان هایم نفوذ کرده است. ناگزیرم برای نماز و استراحت جایی پیدا کنم; ولی نه جایی هست و نه خودرویی که مرا به هتلی برساند. به طرفی که احتمال می دهم مرکز شهر است، رهسپار می شوم. پس از گذشتن از کوچه های تاریک و برفی و سگ های ولگرد، به هتل «سلطان » ، تنها هتل شهر، می رسم.

آرام آرام با انگشتری به شیشه می کوبم. زنی - که به زبان روسی سخن می گوید - آشکار می شود و با دیدن محاسن من - که برای آنان ناآشنا است - با دست اشاره می کند که جا نداریم.

من می مانم و تنهایی ام. پس از لحظاتی دوباره خیلی آهسته در می زنم. مردی ترکمن در می گشاید و با لهجه ی ترکمنی می گوید: جا نداریم! با زحمت بسیار، از او می خواهم اجازه دهد نماز بگزارم. اجازه می دهد. با زحمت فراوان وضو می گیرم و درست جلوی در ورودی هتل روی موکت راهرو نماز صبح را با لذت تمام به جای می آورم. بعد از نماز، ساکم را برمی دارم، از آن ها تشکر می کنم و از هتل خارج می شوم. هنوز چند قدم از هتل دور نشده ام که کسی با لهجه ی ترکمنی مرا صدا می زند.

برمی گردم، همان نگهبان هتل را می بینم که با دستش اشاره می کند سمت او بروم. برمی گردم. ساکم را می گیرد و مرا به اتاقی مجهز در طبقه ی سوم هتل راهنمایی می کند.

او توضیح می دهد: این اتاق ها به مسئولان کشور ترکمنستان اختصاص دارد و میهمانان خارجی را در آن ها جای می دهند. تو نماز خواندی و ما نمازخوان ها را دوست داریم. همین جا استراحت کن.

تا ساعت ده صبح استراحت می کنم. سپس به دفتر هتل می روم. از من پولی نمی گیرند و می گویند: همین که به نمازخوان جا دادیم، ثوابش برای ما بس است. فقط برای ما دعا کنید.

می پرسم: آیا خود شما هم نماز می خوانید؟ می گویند: دوست داریم ولی بلد نیستیم... .

تا نزدیکی های عصر در مرو می مانم. سپس راهی شهر «بایرامعلی » می شوم تا دنبال ریش سفید شیعیان بایرامعلی بگردم. غروب نزدیک است. اگر او را نیابم، شب کجا استراحت کنم؟ ! دلهره بر وجودم چنگ می افکند; ولی به خود می گویم: تو که می دانی برای چه گام در راه سفر نهاده ای و از زندگی راحت دست شسته ای... اگر برای ارشاد مردمی که هفتاد و اندی سال از شنیدن صدای اسلام راستین بی بهره بوده اند بدین شهر آمده ای، خدا با تو است.

با این اندیشه به شهر بایرامعلی - که در کنار خرابه های شهر قدیمی مرو قرار دارد - می رسم.

سمت پیرمردی لاغر اندام - که جلوی مغازه ی کفاشی نشسته - می روم و سراغ ریش سفید شیعیان را می گیرم.

بهت زده بلند می شود و می گوید: با او چه کار داری؟

می گویم: میهمان اویم.

مرا در آغوش می کشد و می گوید: تو هم شهری منی; از تبریز آمده ای؟

می گویم: آری.

اشک در چشمهایش حلقه می زند. دستم را می گیرد و می گوید: به خانه برویم.

می گویم: ببخشید، باید به خانه ی ... بروم.

می خندد و می گوید: من همان کسی هستم که دنبالش می گردی.

این آیه از قرآن کریم در گوش جانم طنین می افکند: « الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا » - سوره ی عنکبوت، آیه ی 69 - خدای بزرگ را بر لطف بی پایانش سپاس می گویم و با تجربه یی دیگر از امدادها و حمایت های وی سمت خانه ی او رهسپار می شوم.

خاطره گو :

سیف الله مدبر


بو گندو !!

سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۵۳ ب.ظ

5 راه برای از بین بردن بوی بد پا

هیچ‌چیزی نمی‌تواند مهمانی شبانه یا یک جفت کفش نو را به‌اندازه بوی بد پا برایمان معذب کننده سازد. و هنگامی‌که این بو ایجاد می‌شود همه کفش‌ها و جوراب‌هایتان بو می‌گیرد. دلیلش آن است که حتی بهترین کفش‌ها و گران‌قیمت‌ترین آن‌ها نیز محل مناسبی برای رشد باکتری‌های “بودار” هستند. هیچ‌گاه کاملاً نمی‌توانید بوی بد پا را از بین ببرید، اما می‌توانید آن را کنترل کنید. قبل از هر اقدامی برای از بین بردن بوی پایتان پیشنهاد می‌کنیم که این راهکارها را مطالعه کند:

  • پاهایتان را خشک نگه‌دارید

بهترین کار برای جلوگیری از بوی بد پا آن است که پاهایتان را خشک نگه‌دارید. همیشه سعی کنید با حوله‌ای پاها و بخصوص بین انگشتانتان را بعد از استحمام خشک‌کنید. سپس به آن کمی پودر ضد قارچ بزنید. این کار سبب می‌شود پاهای شما خشک مانده و از ایجاد باکتری‌های تولیدکننده بوی بد پا جلوگیری شود.

  • بیشتر زمان‌ها جوراب بپوشید

این روزها جوراب و کفی دیگر مد نیستند اما هنگام که جوراب نمی‌پوشید دیگر چیزی وجود ندارد تا عرق پایتان را به خود بکشد و درنتیجه عرق پا درون کفش و در بین انگشتان پا محصور می‌شود. اگر فکر می‌کنید ممکن است پاهایتان چندساعتی بدون جوراب در کفش باشد بهتر است از ترکیبات ضد عرق درون کفش و بین انگشت‌هایتان استفاده کنید.

  • حواستان به کفش‌هایتان باشد

بهتر است قبل و بعد از پوشیدن کفش به آن‌ها پودر بچه بزنید و هرازگاهی آن‌ها را بیرون از جاکفشی بگذارید. به خاطر داشته باشید که کفش‌ها نیز باید هرچند وقت یک‌بار در هوای آزاد قرارگرفته و آفتاب بخورند.

  • از الکل کمک بگیرید

اگر بازهم پاهایتان عرق می‌کند و بوی بد پا آزارتان می‌دهد، می‌توانید از الکل کمک بگیرید. الکل ضدعفونی‌کننده و خشک‌کننده است. به همین دلیل می‌تواند باکتری‌ها و قارچ‌هایی که بوی بد پا را سبب می‌شوند، را از بین برده و رطوبتی که سبب رشد این ارگانیسم‌ها می‌شوند را خشک کند.

  • چه زمان به دکتر مراجعه کنیم

اگر باوجود همه این اقدام‌ها بازهم نتوانستید از تعریق پای خود جلوگیری کنید، می‌توانید به دکتر پوست خود مراجعه کرده و از او بخواهید تا داروی ضد عرقی را که مخصوص جلوگیری از تعریق پا طراحی‌شده است، برای شما تجویز نماید.


منبع:

سایت نیکو


سهم من ؛ سهم خدا

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۲۶ ب.ظ

گفتگوی «کسب‌وکار» با فریبا معصومی؛ معلول کارآفرین

 

خدا سهمش را فراموش نمی‌کند

 بین پوچ و هدفمند دیدن زندگی مرز باریکی است که همه ما گاهی روی آن قرار گرفته‌ایم. اینگونه مواقع نیازمند آیه‌ای از عظمت و شکوه انسان هستیم که در تلالو روشنای آن مفهوم حقیقی زندگی را بازیابیم ودر عمق تاریک ناامیدی مدفون نشویم. بعدازظهر داغ سیزدهم خردادماه 1394 به دیدار یکی از این آیه‌ها رفتیم و دقایقی با او به گفتگو نشستیم.

مجتبی کاوه

 فریبا معصومی، معلول کارآفرین فومنی با گفتار و کردارش مسیری پیش‌روی ما ترسیم می‌کند که در آن، نقص عضو دستاویزی برای بیکاری، وابستگی و پوچی نیست. این زن با نحوه نگاهش به زندگی و با عملکردش، ایمانی را به نمایش می‌گذارد که نیاز همیشگی انسان‌هاست.

چگونه باوجود معلولیت وارد عرصه کار و کارآفرینی شدید؟

معلولیت من مادرزاد و علت آن بیماری راشیتیسم و پوکی استخوان است. احتمالا به‌دلیل داروهایی که مادرم در زمان بارداری مصرف کرده، این عارضه برایم پیش آمده است. از همان دوران نوجوانی و وقتی کمی خودم را شناختم، متوجه شدم به‌دلیل معلولیتم نمی‌توانم خیلی از کارها را انجام دهم. به این فکر کردم که خدا مرا با این وضعیت خلق کرده و با مهربانی بی‌حد و مرزش به من حق زندگی داده پس حتما در وجود من توانایی‌هایی برای جبران معلولیتم قرار داده است. این شد که به‌دنبال کشف توانایی‌هایم بودم و استعدادم در کارهای هنری و بافتنی با کاموا را کشف کردم. در سایر رشته‌ها مثل پولک‌دوزی، عروسک‌سازی، نقاشی، گل‌سازی و... هم کار می‌کنم و از طریق همین کار به خودکفایی مالی رسیدم و حتی شاگرد گرفتم، آموزش دادم و کارآفرینی کردم.

بافتن با یک میله بافتنی چطور به ذهنتان خطور کرد؟

همانطور که می‌بینید معلولیت من به‌صورتی است که باید به‌صورت خوابیده کار کنم و معلولیت حتی اجازه نمی‌دهد به‌راحتی از هر دو دستم همزمان استفاده کنم. این بود که خدا خلاقیتم را شکوفا کرد و سر یک میله بافتنی را دو شاخه کردم و توانستم راحت‌تر کار کنم. در‌واقع این میله بافتنی مخصوص خودم و اختراع خودم است(می‌خندد). قبل از آن مجبور بودم از دهانم هم برای بافتن کمک بگیرم که با این ابزار، سرعت و کیفیت کارم خیلی بهتر شد.

کار بافتن با کاموا و میله بافتنی و طرح انداختن و دیگر کارها را چطور یاد گرفتید؟

باورش سخت است اما من هیچ استادی برای آموزشم نداشتم. بافتن ساده را در دوران کودکی با نگاه کردن به دست کسانی که بافتنی می‌بافتند، یاد گرفتم. بقیه کارها مثل طرح انداختن و طراحی انواع لباس کاموایی بچه‌گانه، انواع شال و انواع عروسک‌های کاموایی را در ذهنم انجام می‌دهم و بعد هم می‌بافم. توضیح این کار برای شما که می‌خواهید با کلمات روش کار مرا به خوانندگان روزنامه منتقل کنید سخت است اما اگر بخواهید بافتنی یاد بگیرید، مثل شاگردان زیادی که از من کار یاد گرفته‌اند، می‌توانم به شما هم یاد بدهم، به‌شرطی که تنبلی نکنید (خانم معصومی با گفتن این حرف می‌خندد).

یادتان هست نخستین کاری که فروختید چه بود و آن را چند فروختید؟

خاطره نخستین کاری که فروختم، برایم خیلی ارزشمند است و این اتفاق همچون یکی از دریچه‌هایی بود که خداوند از نعمت‌های بی‌کرانش به روی من باز کرد و نشانم داد که این هنری که در وجود من به ودیعه گذاشته ارزش افزوده مالی دارد. به همین دلیل کاملا آن کار را یادم هست. یک جفت دستگیره با طرح تخم‌مرغ نیمرو بود و آن را به خواهر دوستم به قیمت 1000 تومان فروختم. آن روز نخستین دشتم را از کسب‌وکارم گرفتم و فهمیدم می‌توانم از این راه از نظر مالی خودکفا باشم. هنوز هم از یادآوری این معجزه انرژی می‌گیرم و سرشار از حس شکرگزاری از خداوند می‌شوم.

چطور از فروش کارها به‌صورت تکی و به آشناها به اینجا رسیدید که نمایشگاه برگزار می‌کنید و کارهایتان را به عموم عرضه می‌کنید؟

از فروش کارهایم به مشتری‌های آشنا و در و همسایه به‌تدریج اعتمادبه‌نفس پیدا کردم و فهمیدم کارهایم کیفیت دارند و مشتری‌پسند هستند. فقط به سرمایه اولیه نیاز داشتم که کاموا و ملزومات بیشتری بخرم و کارگاه راه‌اندازی کنم. این سرمایه را فردی خیر در مشهد به من وام داد. مسافرت مشهد را هم به‌عنوان معلولی که کارآفرین است، سازمان بهزیستی به من جایزه داده بود. درواقع گشایش در کسب‌وکار و شکوفایی کارم را بعد از لطف خداوند مدیون برکت زیارت آقا امام‌رضا(ع) هستم. وقتی تولیدات خودم و شاگردانم بیشتر شد، توانستم عرضه را بالا ببرم و در نمایشگاه‌ها، دست‌بافته‌های کاموایی و سایر کارها را به مردم مستقیما عرضه کنم.

استقبال مردم از کارهای شما چطور است؟

استقبال همیشه یکسان نیست. بعضی اوقات استقبال خوب است و کارها به‌سرعت فروش می‌رود و بعضی وقت‌ها کسب‌وکار کساد می‌شود و حتی اگر من برقصم هم کسی کارها را نمی‌خرد(می‌خندد). ببینید! سهم من این است که کار کنم، تلاش کنم، نمایشگاه برگزار کنم، کارم را به مشتریان معرفی کنم، از کاموا و ملزومات با کیفیت استفاده کنم، از طرح‌های زیبا و خلاقانه استفاده کنم که مشتری را جذب کند. این‌ها سهم من است. فروش رفتن و نرفتن دیگر سهم من نیست و سهم خداوند است. خدا سهمش را فراموش نمی‌کند. تا امروز که خدا روزی‌رسان بوده و سهم خودش را به‌خوبی انجام داده است. من با فروش همین کارها آرزوی دیرین مادرم را برآورده کردم و برایش خانه ساختم.

اگر افرادی که بیکار و ناامید هستند – مخصوصا خانم‌ها - این مصاحبه را بخوانند، دوست دارید به آن‌ها چه بگویید؟

دوست دارم به آن‌ها بگویم شما چه مرد هستید چه زن، چه سالم و چه معلول، بچه‌های خداوند هستید. برای بچه‌های خدا ناامیدی و وابستگی به غیرخدا معنا ندارد. خدایی که فریبا معصومی را با معلولیتش در روستای دورافتاده و محروم گیلان فراموش نکرد، شما را هم فراموش نکرده است. برای خودکفایی و زندگی شرافتمندانه قدم ‌بردارید و ببینید که خدا چطور مشکلات را از جلویتان برمی‌دارد و راه‌ها را برای شما هموار می‌کند.


طرحی زیبا در مسکو : مسجد سفارشی سیّار

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۲۴ ب.ظ


مسجد سیار در خیابانهای مسکو


به همین زودی مسلمانان مسکو قادر خواهند بود علاوه بر اندک مساجد ثابت شهر ، از مساجد سیار هم بهره گیرند!!


مسجد سیار عبارت است از: یک اتوبوس مجهز که در آن وضوخانه و یک نمازخانه کوچک شش هفت نفره پیش بینی شده و هر مسلمانی از هرجای روسیه می تواند آن را از طریق اینترنت! سفارش دهد!


متذکر می شود استفاده از این مسجد رایگان بوده و انگیزه این طرح ، کمبود مسجد برای جمعیت یک میلیونی مسلمانان مسکو اعلام شده است.


برگرفته از:

روسیا الیوم


قرائتی: هر کس می تواند « امام » باشد!!!

يكشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ب.ظ

استاد قرائتی در همایش «یاوران محراب»:

زمانی در ستاد اقامه نماز اعلام کردیم که شیرین‌ترین نمازی که افراد خوانده‌اند را طی نامه‌ای برایمان بفرستند و از بعضی از افراد دعوت کردیم تا نامه‌ها را بخوانند که در میان تعداد کثیری از این نامه‌ها یک نامه متعلق به شیرین‌ترین نماز یک دختر 11 ساله بود که همراه با پدرش به مسافرت رفته بود.

زمانی که این پدر و دختر در اتوبوس بودند، ناگهان دختر به یاد می‌آورد که نمازش را نخوانده و هر لحظه ممکن است نمازش قضا شود.

به پدرش اصرار می‌کند که به راننده بگوید اتوبوس را نگه دارد تا نمازش را بخواند، اما پدرش می‌گوید راننده به خاطر تو یک نفر این کار را انجام نخواهد داد!

لذا در این لحظه دختر شروع می‌کند در اتوبوس وضو بگیرد و نمازش را همان جا روی صندلی بخواند!

در همین حین شاگرد راننده او را در این حالت می‌بیند و از راننده می‌خواهد که اتوبوس را متوقف کند.

وقتی این دختر 11 ساله برای خواندن نماز از اتوبوس پیاده شد ، ناگهان افراد دیگری هم برای نماز خواندن پیاده شدند و حدود 17 نفر از مسافران که نماز نخوانده بودند نماز خود را به جا آوردند!


حجت‌الاسلام قرائتی تصریح کرد:‌

هرکس برای نماز قیام کند خداوند مهرش را در دل‌ها می‌نشاند! و این دختر 11 ساله برای خدا نماز خواند.

از این‌رو قرآن کریم می‌فرماید «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا»؛ انسان‌های عباد الرحمان باید امام باشند.


با توجه به نامه‌ی بالا هر کس می‌تواند تغییر دهنده‌ی جامعه‌ی خود بوده و امام محله، شهر و اهداف خود باشد به طوری که این دختر ۱۱ ساله امام آن اتوبوس بوده و سبب تغییر در احوال بقیه مسافران شد .



 

علاّمه طباطبائى 

و

آیة الله شیخ محمّد تقى بهجت

از

استاد خود - مرحوم آیة الله قاضى ( ره ) - نقل نمودند که فرمود:


اگر کسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند!!!


منبع:

در محضر بزرگان ، ص 99


یک شهر در یک کیسه !! - راه مقابله با مورچه ها -

سه شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۲ ب.ظ

شهیدا در حالی که به در خیره شده و  بالا پائین می پره با صدای بلند داد می زنه: مامــــان! بابــــا!

با عجله بلند شدیم و آمدیم و دیدیم که بعلـــه!

تماشایی ست!

درب خونه پائین تا بالا پر بود از مورچه های بالدار!

موکت رو که کنار زدیم دیدنی تر هم شد!

از این به بعد را سپردیم به جارو برقی و اون مثل یک مورچه خوار گرسنه به غائله پایان داد!!

والان یه کیسه جاروبرقی مورچه آن هم از نوع بالدار موجود است!!

راستی! کی میدونه مورچه کیلویی چنده؟؟!!

______________________________________________________________________


چگونه مورچه ها را از خانه فراری دهیم

                      

مورچه های خانگی اغلب حشرات مفیدی هستند که با شکار کردن حشرات کوچک و تخم ها و نوزادان آنها و جمع آوری ذرات مواد غذایی از نقاط غیرقابل دسترس، به ما در تمیز کردن خانه کمک می رسانند.
بنابراین بهتر است با این حشرات مهربان تر باشیم و ضمن رعایت نکاتی که برای دور نگاه داشتن آنان ارائه می شود، فقط در صورت مزاحمت جدی و بالا بودن جمعیت این حشرات در خانه به عنوان آخرین راه حل، از تله گذاری و یا راه های پیشنهادی برای از بین بردن آنها استفاده کنید.

فراری دادن مورچه،مبارزه با مورچه،اسرار خانه داری،نکات خانه داری،خانه داری

فراری دادن مورچه،مبارزه با مورچه،اسرار خانه داری،نکات خانه داری،خانه داری

  • ● بوی تند دارچین و فرار مورچه ها

۱) اولین و مهم ترین اقدام آن است که مواد غذایی را از دسترس آنها دور نگه دارید. با تمیز نگهداشتن خانه، غذایی برای مورچه ها باقی نخواهد ماند.
۲) برای دفع و دور کردن مورچه ها از مکان زندگیشان کافی است مقداری دارچین در چند نقطه منزلتان بریزید مورچه ها از بوی تند دارچین بیزارند و تا جای ممکن از آن فرار می کنند.
۳) برای از بین بردن صفوف دور و دراز مورچه ها از سطح مکان های مختلف منزلتان کافی است یک تکه نوار پهن مخصوص بسته بندی روی آنها قرار دهید و سپس نوار را از زمین کنده و دور بریزید به این ترتیب کلی مورچه در عرض تنها چند ثانیه از بین می روند.
۴) با زدن حتی دو بار جارو در روز، مورچه ها خرده نانی برای غذا هم پیدا نخواهند کرد.
ظرف ها را در اولین فرصت شسته، روی منابع غذایی را پوشانده و در جای خود (داخل کابینت یا یخچال) قرار دهید.
۵) میوه و شیرینی مانند آهن ربا مورچه و حشرات را به خود جذب می کنند، آنها را در یخچال یا داخل ظروف دربسته نگه دارید.
۶) در صورت ریختن شکر یا عسل روی زمین بلافاصله از یک شوینده مناسب استفاده کنید. هر لکه شیرین راه را برای حمله مورچه ها باز می کند.
۷) اگرچه از بین بردن مورچه های تک ممکن است ظالمانه به نظر برسد ولی راه حل مناسب و در واقع سومین اقدام برای از بین بردن مورچه هاست.
۸) از رایحه های طبیعی که به نظر دفع کننده مورچه ها هستند مانند سرکه، اسانس نعناع، دارچین، فلفل سیاه، میخک و برگ بو استفاده کنید. آنها را داخل کاسه های کوچک بگذارید یا کنار ورودی خانه آویزان کنید.
۹) کف خانه را همیشه تمیز و نسبت به ورود اولین سری مورچه ها دقت داشته باشید.
با دیدن تک مورچه ای که به هر جا سرک می کشد یادتان باشد، آن مورچه پیشرو یا پیشاهنگ است که به دنبال منابع غذایی جدید می گردد. اگر این مورچه با اطلاعات جمع آوری کرده به لانه برنگردد، خانه شما همچنان در امان خواهد بود.


منبع:

کیهان



کوبه ( دروازه خدا ) پناه ژاپنی ها

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۰ ب.ظ

                

     به گزارش باشگاه شبانه، کوبه (Kobe) اولین مسجد ساخته شده در ژاپن است. این مسجد در سال 1928 در ناکایاماته دوری، چو-کو ساخته شده است. کوبه به معنی دروازه خدا است.


مسجدی که بمب اتم آن را ویران نکرد

این مسجد به سبک هندی سنتی و به دست "یان یوزف اشواگرا” (Jan Josef Švagr) ساخته شده است.

وبسایت "امیزینگ نوتز” نوشت: حمله اتمی آمریکا به دو شهر ناگازاکی و هیروشیما باعث شد منطقه کوبه نیز طی این حملات آسیب شدیدی دید و تا حد زیادی ویران شد.

مسجدی که بمب اتم آن را ویران نکرد

در حالی که ساختمان های اطراف مسجد کوبه تقریبا با خاک یکسان شدند، این مسجد مستحکم و پابرجا ماند، و تنها ترک هایی روی دیوارهای بیرونی اش ایجاد شد و شیشه های آن شکست. نمای بیرونی مسجد بر اثر بمباران سیاه شد.

مسجدی که بمب اتم آن را ویران نکرد

سربازان ژاپنی که در زیرزمین این مسجد پناه گرفتند از خطر بمباران جان سالم به در بردند. این مسجد به پناهگاهی برای قربانیان جنگ تبدیل شد. پس از اتمام جنگ، برخی دولت های اسلامی هزینه تعمیر و نوسازی مسجد را بر عهده گرفتند.

این مسجد در یک حادثه دیگر نیز استحکام خود را ثابت کرده است. زلزله ای که در ساعت 5:46 روز 17 ژانویه 1995 با نام زلزله "هانشین” رخ داد، تنها 20 ثانیه به طول کشید، اما حدود 6433 نفر ژاپنی را به کام مرگ کشاند، که اکثرشان ساکنان شهر کوبه بودند. اما مسجد کوبه در این زلزله ویران نشد.


شوخی های ممنوع ( مردانه )

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۵ ق.ظ


 ۷ شوخی بسیاز زشت که باعث از بین رفتن عشق در زندگی مشترک می شود:

 این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بینشان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند ! بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم !

باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجردی به سر می برند و نمی دانند جلوی همسرشان چه باید بگویند و چه نگویند ، اجازه بدهید خیلی ساده تر شوخی های رایج بعضی مردان را با همسرشان بگویم ، البته دقت کنید اینها در فضای عادی و شوخی است :


* شوخی های تهدیدی :

طلاق : مثلا همسر شما می گوید "اگه یکماه آشپزی نکنم چیکار می کنی؟” بدترین جواب این است :”خب طلاقت میدم!” بعد هم غش غش میخندید و در پاسخ ناراحتی همسرتان می گویید :”بابا شوخی کردم” همسر شما هم ناراحت می شود و شما او را "بی جنبه” خطاب می کنید و یک شوخی ساده می شود بهانه ای برای جنجال !


خب حالا فرضا اگر خیلی مرد خوبی باشید از دل همسرتان هر طور شده در می آورید ، اما یک اتفاق خیلی بد افتاده ، همسر شما نگران و مضطرب می شود، به فکر می رود ، ناراحت می شود ، در رابطه زناشویی اش کمی سرد می شود و … البته منظورم این نیست که با یک شوخی کوچک همه چیز خراب می شود ، منظور این است که وقتی از این شوخی ها کردید کم کم عادت تان می شود و به تدریج تیشه به ریشه رابطه می زنید.


زن دوم : شب دیر به خانه می آیید ، همسرتان می گوید :”کجا بودی تا این وقت شب؟” شما هم می گویید:”خونه دومی !!!” خیلی شوخی جالبی بود نه ؟ یا مثلا بدون هیچ بهانه ای مسئله زن دوم را مطرح می کنید ! مثلا به بچه هایتان می گویید:” آره دیگه کم کم میخوام یه مامان جدید براتون بیارم!”

البته تجربه ی من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند ، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند ! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند ، همسر شما مدام در فکر می رود ، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زنهای مردم اینطور نیستند و … ! همین می شود بهانه برای خراب شدن یک رابطه زناشویی.


مرگ و زندان : آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته ، به همسرش می گوید :” خانم اون قلم و کاغذ رو بردار بیار آخرین وصیت هام رو بکنم.” یا مثلا زیاد دیدم آقایانی که تا مشکلی در کارشان پیش می آید می گویند :” خانم اون وسایل ما رو جمع کن امروز فرداست که با مأمور بیان دنبالم.” یا "سعی کن ماهی یه بار بیای ملاقاتم و کمپوت آناناس هم بیاری!” البته اینها نمونه است ولی حرفهایی است که زیاد در زندگی ها می بینم و هیچ پایه و اساسی ندارد و مرد فقط برای شوخی اینها را بیان می کند ، ولی نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند.


* شوخی های مردانه

شوخی های فیزیکی : یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم ، مثلا با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم ! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند ! خب اینها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است ! ولی هرگز از این شوخی ها با همسرتان نکنید ، خانم ها احساسات بسیار قوی ای دارند ، مثلا وقتی شما همسر خود را نوازش می کنید خیلی برای او لذت بخش است ، و برعکس وقتی به شوخی به او ضربه ای می زنید به همان اندازه برایش دردآور و ناراحت کننده است. پس از این شوخی ها هم اصلا نکنید.

با یکی از دوستانم بیرون رفته بودیم ، به بهانه ای یک خودکار به همسرش داد ، تا خانم خودکار را گرفت ناگهان از جایش پرید و دوستم زد زیر خنده ، ظاهرا خودکار برقی بود و یک برق چندولت خفیف همسرش را گرفته بود ، این هم جزء شوخی های فیزیکی محسوب می شود که به هیچ وجه ، تاکید می کنم به هیچ وجه نباید مرتکب شوید.

شوخی های حاوی فحش : باز هم این یک نوع دیگر از خوشمزگی های به جا مانده از دوران مجردی است ! البته منظورم از فحش ، حرفی است که توهین تلقی شود ، باز هم می گویم ممکن است این الفاظ در بین دوستان ما نشانه محبت باشد – که البته همان هم غلط است – ولی هرگز در ارتباط با همسرتان از این شوخی ها استفاده نکنید ، چیزی که جدیدا در شبکه هایی مثل فیس بوک دیده ام – با عذرخواهی از همه دوستان- واژه "کثافت” است که مثلا با تغییر شکل "کصافط” می نویسند و بسیار زشت و بی ادبانه است ، و متاسفانه آقایان در رابطه های پیامکی با همسرشان از آن استفاده می کنند یا لفظش را به زبان می آورند ، این هم نمونه ای دیگر از شوخی های خراب کننده رابطه است که نباید مرتکب شوید.


یا مثلا واژه های دیگر ، بعضی واژه ها را هم مجبورم بگویم که خیلی خانم ها از آن شاکی هستند که آقایان در رابطه با آنها به شوخی به کار می برند مثل "لامصب” "بدبخت” "بیچاره” و …


پس خیلی مواظب این واژه ها باشید ، همسر شما ممکن است چیزی نگوید و یا عادت کرده باشد ، ولی  باور کنید شروع با این واژه های ساده زندگی خیلی ها را به مرز طلاق کشانده است. خواهش می کنم از این الفاظ استفاده نکنید.


* شوخی های تمسخر آمیز

شوخی در مورد اعضای خانواده : مثلا خانمی به همسرش می گوید :” اگر مشکلی پیش اومد بابای من هست که کمکمون کنه” شما هم قصدی ندارید و به شوخی می گویید :” بابای تو هنوز قسط جهیزیه ات رو داده که بخواد کاری کنه حالا !”


این شامل شوخی با اعضای خانواده مخصوصا بزرگترها و پدر و مادر هم می شود ، یعنی فرضا با پدر همسرتان یا مادر همسرتان شوخی ای کنید که دور از شان آنها باشد و یا بی ادبی محسوب شود.


مسخره کردن : مسخره کردن همیشه بد است ، مسخره کردن همسر بدتر و مسخره کردن همسر در حضور دیگران بدترین کار ممکن ! این مسخره کردن می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد ، همسرتان کاری را درست انجام نداده شما با این کلمات او را صدا می کنید ” نابغه ! آی کیو ! دانشمند ! "


یا مسخره کردن قد ، هیکل یا لهجه همسر که این هم بسیار بد و زننده است ، مسخره کردن غذا را هم زیاد دیده ام ، مثلا به همسرتان می گویید :” عزیزم میشه بگی این غذایی که پختی دقیقا مزه چی میده ؟” و یا :”این غذا رو برم بریزم جلو گربه ها ببینم لب میزنن یا نه !”


نکته آخر را هم بگویم ، لطفا اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید ، بدون هیچ تعارفی ، انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و … را از او نداشته باشید. یکی از دوستان من که اتفاقا خیلی هم به همسرش علاقه داشت ، به خاطر همین ناشی گری ها و شوخی های بی مورد ، الان در دادگاه خانواده در رفت و آمد برای درخواست طلاق همسرش است. پس لطفا مراعات کنید.