ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

متفرقه ها :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۲۴۶ مطلب با موضوع «متفرقه ها» ثبت شده است

واقعی و دردناک؛ یک ورزشکار - بازیگر ایرانی به دستفروشی افتاد!

دو دنیای هنر و ورزش هر چقدر که به لحاظ فرهنگی افتراق داشته باشند، در یک نقطه و آن هم «بیرحمی» اشتراک دارند؛ بیرحمی از آن جهت که هر دو دنیا فقط چهره‌های سالم و بانشاط را می‌خواهند.

 «سینما ژورنال» با این مقدمه ادامه داد: دقیقا یک هنرمند هم تا وقتی سرحال و پرکار است در کانون توجه قرار دارد و کافیست فقط چند سال از حیطه خویش دور بیفتد تا همگان یادشان برود زمانی چنین چهره‌ای زیست می‌کرده است.

 

حالا در نظر بگیرید هم قهرمان ورزشی باشی و هم سابقه بازیگری داشته باشی اما به دلیل بروز یک حادثه، ناگهان پشتت خالی شود و هیچ‌کس را یار و یاور خود نبینی. اینجاست که بیش از پیش آزار می‌بینی.

 

این ورزشکار - بازیگر نه معتاد است و نه مورد منکراتی دارد

 

این دقیقا همان اتفاقی است که برای ایرج خدری رخ داده است. خدری که از اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ در تیم‌های ملی رده‌های مختلف بسکتبال ایران توپ زده و از اوایل دهه ۷۰ پایش به سینما و تلویزیون هم باز شده و به واسطه فیزیکش تجربه همکاری با کارگردانان مختلف را از سر گذرانده بر اثر بروز یک حادثه دچار تنگنای اقتصادی شده و این روزها در میدان امام حسین (ع) دستفروشی می کند.

 

اشتباه نکنید؛ خدری نه گرفتار اعتیاد شده، نه رفیق نابابی داشته که پای او را به مجالس آنچنانی باز کند و به این واسطه برایش دردسر درست کند و نه حتی در تمام عمرش یک مورد سابقه منکراتی داشته است! خدری در اثر آسیب‌دیدگی جسمی و آن هم حین یک بازی بسکتبال در لیگ ایران دچار ضایعه نخاعی شده و اسفناک‌تر اینکه تشخیص نادرست پزشک فدراسیون بسکتبال باعث جدی نگرفتن این ضایعه و در نهایت معلولیت وی شده است.

 

به لطف یکی از همکاران توانمند سینما، خدری را یکی از شب‌های بهاری کنار بساط دستفروشی‌اش که در آن هم اسباب‌بازی به چشم می‌خورد و هم دی‌وی‌دی ملاقات کردیم.

 

وقتی از او پرسیدیم اینجا چه می‌کند و چرا پیگیر وضعیت دریافت مستمری از باشگاهی نیست که حین بازی برای آن گرفتار آسیب‌دیدگی شده فقط لحظاتی تبسم کرد و سپس شروع به صحبت کرد؛ صحبت‌هایی که به طور مسلسل‌وار و بی‌کمترین مکث بیان می‌شد و انگار همه آنها از روی یک رمان خوانده می‌شد. صحبت‌هایی که پر بود از گلایه‌ها نسبت به مدیرانی که حتی برای ملاقات با او هم سراغش نیامده‌اند.

 

هفت سال عضو تیم ملی بسکتبال بودم

 

خدری که متولد ۱۳۵۰ کرمانشاه است و در خرمشهر و بندرعباس رشد کرده، درباره سال‌های حضورش در بسکتبال می‌گوید: من از اواسط دهه ۶۰ بسکتبال را شروع کردم و از اواخر همین دهه به تیم ملی بسکتبال راه یافتم و تا میانه‌های دهه هفتاد در رده‌های مختلف تیم ملی از تیم ملی نوجوانان تا تیم ملی جوانان و بزرگسالان توپ زدم. حدودا هفت سالی عضو تیم ملی بسکتبال بودم اما در روزهای سختی، کمترین حمایتی از سوی مدیران بسکتبال ندیدم.

 

وی درباره حادثه‌ای که حین یکی از بازی‌های لیگ بسکتبال ایران برایش به وجود آمده بیان می‌کند: سال ۷۷ بود که من در تیم فجر سپاه توپ می‌زدم. یادم می‌آید که برای برگزاری مسابقه در برابر منتخب مشهد به مرکز استان خراسان رفته بودیم. نیمه‌های بازی دچار زمین‌خوردگی شدم و بعد از مسابقه پایم ورم کرد و کمردردم هم آغاز شد.

 

خدری ادامه می‌دهد: همان موقع پیش پزشک معتمد فدراسیون رفتم اما ایشان گفت مشکل حادی نیست و با استراحت برطرف می‌شود. من نیز حدودا شش ماهی استراحت کردم اما نه‌تنها دردم کمتر نشد که افزایش درد باعث شد به سراغ پزشکی دیگر بروم. پزشک جدید بعد از انجام ام‌آر‌آی تشخیص داد که نخاعم آسیب دیده و ستون فقراتم صدمه شدید دیده است. همان موقع یک عمل جراحی انجام دادم که متاسفانه نتیجه مطلوبی نداشت.

 

ایرج خدری (اولین نفر ایستاده از چپ) در دوران قهرمانی

 

خدری درباره پیگیری درمان خود می‌گوید: بعد از جراحی ابتدایی پیش هر پزشک متخصص ستون فقرات که فکرش را بکنید رفتم. شاید بیشتر از ۸۰ تا ۹۰ پزشک متخصص مرا معاینه کردند و همه هم گفتند چون دیر به آنها مراجعه کرده‌ام کاری از دستشان برنمی‌آید.

 

تلخ‌ترین چای عمرم را در فدراسیون بسکتبال نوشیدم

 

این بازیکن سابق بسکتبال با اشاره به تلاش برای کمک گرفتن از مسئولان باشگاهی که برایشان توپ می‌زده، می‌گوید: در همان زمان بارها به فدراسیون بسکتبال رفتم و شاید در طول یک سال هفته‌ای چهار روز فدراسیون بودم اما هیچ‌کس کاری نکرد. خیالتان را راحت کنم فدراسیون حتی یک ریال هم بابت کمک‌هزینه درمان به من نداد و تنها عایدی من از فدراسیون بسکتبال چای‌هایی بود که آبدارچی آنجا برایم می‌آورد؛ چای‌هایی که شاید تلخ‌ترین چای‌هایی بودند که در عمرم نوشیدم!

 

این بسکتبالیست سابق می‌افزاید: البته این را هم بگویم به واسطه آشنایی که در صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکسوتان داشتم مدتی مستمری ناچیزی از آنها می‌گرفتم که آن هم کفاف مخارج درمانم را نمی‌داد.

 

خدری در حال فروش دی‌وی‌دی

 

آغاز بازیگری در سینما با «دایان باخ» و «دمرل»

 

اما زندگی هنری خدری زمانی آغاز شد که در سال ۷۲ فرهاد پوراعظم کارگردان درام «دایان باخ» بازی‌های او در لیگ بسکتبال را دید و از وی دعوت کرد که نقش اصلی فیلمش را بازی کند. «دایان باخ» داستان زندگی یک جوان بلندقد آذری بود که گرفتار بیماری خاصی می‌شود. بازی خدری در این فیلم خوب هم دیده می‌شود و وی بلافاصله برای بازی در «دمرل» یدالله صمدی انتخاب می‌شود. در این فیلم او نقش یک بوکسور را ایفا می‌کند.

 

ایرج خدری درباره آن روزها و دستمزدی که برای این دو فیلم گرفته به صراحت می‌گوید: برای «دایان باخ» حدودا ۲۰۰ هزار تومان گرفتم و برای «دمرل» حدودا ۷۰۰ هزار تومان. اگر بخواهیم به نسبت امروز بسنجیم باید بگویم آن زمان با ۲۰۰ هزار تومان می‌شد یک موتور هوندا خرید!

 

وی درباره ادامه کار بازیگری خود پس از این دو فیلم بیان می‌کند: بعد از همکاری با ابوالحسن داوودی در «من زمین را دوست دارم»، مدتی را با گروه تئاتر جعفر والی همکاری کردم و بعد هم در یکی از قسمت‌های سریال «آژانس دوستی» بازی کردم.

 

خدری که سابقه بازی در مجموعه پرمخاطب «ساعت خوش» را هم داشته ادامه می‌دهد: در سری ابتدایی «ساعت خوش» که داریوش کاردان کارگردانش بود، حضور داشتم ولی به دلیل درگیری در اردوهای تیم ملی بسکتبال نتوانستم در ادامه کار بازی کنم.

 

خدری در نمایی از «دمرل»

 

این بازیگر با اشاره به دیگر فعالیت‌هایش در حوزه بازیگری می‌گوید: با علی ‌شاه‌حاتمی در «اُ.مثبت» و «خوش‌غیرت» همکاری داشتم و در یک جنگ عیدانه با نام «عید آمد، عید آمد» که شامل آیتم‌های ورزشی بود هم بازی کردم اما بعد دیگر مشکلات مربوط به آسیب‌دیدگی‌ام پیش آمد و کسی سراغمان نیامد.

 

برای تأمین خرج زندگی دستفروش شدم

 

طبیعی است مردی که به لحاظ فیزیکی غول‌پیکر و استثنایی است، آنقدر غرور دارد که بعد از سال‌ها ورزش و البته کار بازیگری وقتی بخواهد به سراغ دستفروشی بیاید آزار روحی فراوانی را تحمل کند. ایرج خدری در این‌باره‌ می‌گوید: من از سال ۷۷ تا سال ۹۰ برای کسب درآمد به هر دری زدم. بارها پیش مسئولان فدراسیون رفتم و با آدم‌های مختلف سینما و تلویزیون گپ و گفت کردم بلکه بتوانم شغلی برای کسب درآمد پیدا کنم اما به هر که رو انداختم به درب بسته خوردم تا شب عید نوروز ۹۰ که یک‌باره تصمیم گرفتم مجموعه‌ای از دی‌وی‌دی فیلم‌هایی که سال‌ها برای آرشیو کردن آنها وقت گذاشته بودم را به میدان امام حسین (ع) بیاورم و آنها را بفروشم. البته که این کار هم برایم راحت نبود اما وقتی مجبور بودم به عنوان همسر و پدر دو فرزند خرج خانواده‌ام را بدهم چاره‌ای ندیدم جز دل زدن به دریا.

 

وی ادامه می‌دهد: این را هم بدانید که مدتی بعد از بیماری خودم، همسرم هم دچار بیماری ام.اس شد و متاسفانه این بیماری باعث معلولیت پای چپ و آسیب‌دیدگی چشم چپش شد. در این وضعیت چه باید می‌کردم که نکردم؟

 

نه مدیران ورزشی به سراغم آمدند، نه کارگردان‌هایی که با آنها کار کردم

 

ایرج خدری با بیان اینکه به جز حامد حدادی بازیکن تیم ملی بسکتبال ایران هیچ‌کس نه از مدیران هنری و نه از مدیران ورزشی حالش را نپرسیده‌اند، اظهار می‌کند: هیچ کدام از کارگردانانی که برایشان بازی کردم حتی حالم را هم نپرسیدند. هیچ کدام از مدیران مملکتی به من کمک نکردند. من به دنبال دریافت وام بلاعوض که نبودم؛ حداقلش می‌توانستم به عنوان مربی بسکتبال پارالمپیک فعالیت کنم و هم تجربیاتم را در اختیار جوانان بگذارم و هم خرج زندگی‌م را درآورم اما هیچ کس مرا به بازی نگرفت جز احسان حدادی که چند بار به ملاقاتم آمد.

 

به جای کمک، مأمور فرستادند که بساطم را جمع کنند

 

این بازیکن بسکتبال و بازیگر سینما و تلویزیون، اظهاراتش را با بغضی در گلو چنین به پایان می‌رساند: من یک فرزند پسر به نام امیرعلی و یک فرزند دختر به نام فاطیما دارم. تا اینجای زندگی هم روی پای خودم ایستادم و انتظار هم ندارم که کسی بیاید و دستم را بگیرد. اما ناراحتم از اینکه هر وقت درباره دستفروشی من صحبتی مطرح شده به جای اینکه دست یاری به سویم دراز شود، مأموران را سراغم فرستاده‌اند که بساطم را جمع کنم! باور کنید حتی جرأت ندارم بگویم دستفروشم مبادا از نان خوردن بیفتم!



11 صفتی که زنان در مردان مى پسندند ...

يكشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۳۹ ب.ظ

صفاتى که زنان در مردان مى پسندند:


1 - مال و ثروت ، چرا که موجب رونق خانه و زندگى و زیبائى جامه و خانه مى شود و این امور مورد توجه بانوان است ، اما مرد مى بایست با عقل و فکر در تاءمین این گونه خواسته ها اقدام کند.


2 - قدرت و توانایى ، چرا که زن و مرد را نگهدار خود مى داند و مى خواهد پشتیبان او قوى باشد.


3 - مردانگى و غیرتمند بودن مرد.


4 - استقلال در زندگى ، به گونه اى که مرد آزادانه زندگى کند و زیر بار منت دیگرى نباشد.


5 - میان مردم با آبرو و با شخصیت باشد.


6 - اهل سخن و شیرین کلام و شوخ باشد چرا که زن از مرد خاموش و بى سرو صدا رنج مى برد.


7 - وضع سر و لباس او تمیز و زیبا و مرتب باشد.


8 - گاهى با هدیه و سوغاتى و گاهى با سخن علاقه خود را ابراز کند.


9 - گاهى سخنان و کارهاى زن را تحسین کند.


10 - رعایت ادب و نزاکت را بکند.


11 - خوش سلیقه باشد و نسبت به کارهاى زن در خانه بى تفاوت نباشد، بلکه به آنها نظارت کند و اگر سستى یا ناهنجارى مثل کثافت و بى انضباطى دید بى تفاوت نباشد وگرنه زن نیز سرد و بى تفاوت مى شود.


منبع:

اخلاق در خانواده و تربیت فرزند

سید محمد نجفى یزدى




زنان شلوارپوش

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۱۲ ق.ظ

علی علیه السلام فرمود:

"در یک روز ابری و بارانی خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله در بقیع نشسته بودیم.

زنی در حالی که بر الاغی سوار بود، بر ما گذشت.

ناگهان دست حیوان در گودی فرو رفت و زن از پشت حیوان به زمین افتاد.

پیامبرصلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند.

اصحاب عرض کردند:

ای رسول خدا! این زن شلوار پوشیده بود [لذا جایی از بدنش آشکار نگردید].

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمودند:

خدایا! زنانی را که شلوار می پوشند ( پوششهای احتیاطی را بکار می گیرند) مورد لطفت قرارشان بده!

سپس فرمودند: ای مردم! از شلوار استفاده کنید که پوشش بهتری است ( و اکتفا به لباسهای بلندی که تنها ظاهر را در حال عادی می پوشاند نکنید) و هنگام خارج شدن از منزل، به وسیله شلوار زنانتان را [از نگاه نامحرم ]حفظ کنید."


منبع:

مبلغان 95


دختر فوکولی: حاج آقا! بفرما پفک !!

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۲۳ ب.ظ

یک روز عصر برای رفتن از قم به شهرستان همراه با خانواده سوار یک اتوبوس سیر و سفر شدیم. راننده جایی وسط اتوبوس به ما داد. دو دختر هم که حجابشان کامل نبود در ردیف ما نشستند. روسری هایشان وسط سر بود و با صدای بلند می گفتند و می خندیدند.

من در آن فضا و جو چه می توانستم بکنم و چه باید می کردم؟ آیا باید مصداق «عبس و تولی » (1) می شدم یا آنکه آن ها را در موضع «ذرهم فی خوضهم یلعبون » (2) رها می کردم؟

در آن شرایط تنها فکری که به ذهنم رسید سکوت بود و سکوت.

وقتی نتیجه کار یا گفته خودت را نمی دانی هر گونه اقدام یا عملی به منزله تیر در تاریکی رها کردن است.

در جایی که نسبت به انجام یک کار شبهه داری بهترین کار در وهله اول دست از کار کشیدن و فکر کردن است. «فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات » (3) با خود گفتم این ها را که فقط برای امتحان مرکز مدیریت و ارتقاء رتبه نخوانده ای. در برخوردها هم باید بتوانی از آن ها استفاده کنی. از این رو فقط ساکت شدم و منتظر فرصت ماندم.

ربع ساعتی گذشت، اما «بگو و بخند» همچنان ادامه داشت. کم کم حرف ها کوتاه و صداها فروکش کرد.

یکی از دخترها خم شد و یک پاکت پفک در آورد. آن را باز کرد و به کناریش داد، بعد هم به طرف من گرفت.

- بفرمایید.

اینجا باید چه می کردم؟ قصد او چه بود؟ آیا واقعا می خواست پفک تعارف کند یا قصد داشت سکوت مرا در هم شکن؟

آیا باید او را تحریم می کردم؟

 آیا باید تعارفش را ولو محترمانه رد می کردم؟!

باز هم تردید و دودلی.

- می بینی که برخوردها چقدر ظریف و لطیف اند و ریزبینی و باریک اندیشی می طلبند

دست دراز کردم، چند دانه پفک برداشتم و تشکر کردم. (4)

گفت: به خانمتان هم بدهید.

- خودتان بدهید.

خانم هم برداشت و تشکر کرد. تا اینجا او ابتکار عمل را به دست داشت.

او شروع کرده بود و من واکنشی (و انفعالی) عمل کرده بودم.

حالا وقت آن بود که ابتکار را به دست می گرفتم. اما چگونه؟

چند قوطی سوهان گرفته بودیم. به خانم گفتم: سوهان را در بیاور. سوهان را تعارف کردم. اول تعارف کرد. بعد با اصرار من تکه ای برداشت و بسیار تشکر کرد. گفتم: به دوستتان هم بدهید. او هم برداشت و تشکر کرد.

تا اینجا مسابقه یک به یک بود. (5)

اما باید نتیجه را تغییر می دادم.

چگونه؟ از چه راهی؟ با چه شیوه و روشی؟ نمی دانستم.

چون نه هیچگونه اطلاعی از او داشتم و نیز هیچ نقطه مشترکی با او.

و هر گونه اقدام تبلیغی سازنده متفرع بر شناختن روحیه مخاطب است.

باز هم سکوت کردم و به انتظار ماندم.

دیدم جزوه ای در دست گرفتند و از یکدیگر درس پرسیدند. حدس زدم باید دانشجو باشند اما یقین نداشتم. پرسیدم:

- دانشجو هستید؟

- بله.

- چه رشته ای؟

- حقوق.

- این رشته را از روی علاقه و انگیزه انتخاب کرده اید یا چون امتیازش را آورده اید به این رشته رفتید؟

- نه، دوست داشتم.

چند سؤال حقوقی از او پرسیدم: «اصالة اللزوم در معاملات چه معنایی دارد؟»

فکری کرد و گفت: والله نمی دانم. تازه ترم اول هستیم.

توضیح دادم که «اصالة اللزوم » همان مفاد ماده 219 قانون مدنی است که مقرر می دارد: «عقودی که بر طبق قانون واقع شده باشد بین متعاملین... لازم الاتباع است.» و توضیح دادم: لازم الاتباع بودن قراردادهای لازم را اصالة اللزوم گویند.

حس تازه ای درونش به جوش آمد.

پرسید: شما در دانشگاه درس خوانده اید؟ گفتم: خوانده ام اما این مباحث را بیشتر در حوزه مورد کالبد شکافی قرار داده ایم.

- یکی از دردهای بزرگ ما تصویری است که از یک عالم دینی در ذهن ها ایجاد کرده ایم و موارد استفاده محدود و تنگ نظرانه ای است که برای او ترسیم کرده و خود را نیز به آن ها پایبند و وفادار ساخته ایم.

چرا باید برداشت عموم مردم از یک روحانی این باشد که فقط مسائلی از اسلام مثل غسل، خمس، طهارت و نجاست را می داند. کارش گفتن و تکرار همین هاست.

البته در روستاها موارد مصرف دیگری نیز برای «آقا» قائلند: استخاره گرفتن، سعد و نحس ایام را مشخص کردن، اوقات عقد و عروسی و اثاث کشی را معین نمودن، به هنگام ازدواج، صیغه عقد را جاری کردن و وقت مردن تلقین و نماز میت را خواندن. آیا به راستی «هویت صنفی روحانی » همین هاست؟

آیا هنوز وقت آن نرسیده که بر این برداشت سنتی از روحانی نگاهی مجدد بیندازیم و وظایف اصلی را از فرعی تفکیک و بازشناسی کنیم؟! سخن در آن نیست که آیا موارد فوق را روحانی باید انجام دهد یا نه تا شبهه واجب عینی و کفائی مطرح گردد. سخن بر سر انحصار وظایف روحانیت در موارد یاد شده است.

مهمترین ویژگی عالمان موفق و تاثیرگذار همچون مطهری رحمه الله، بهشتی رحمه الله و... آن نبود که کارهایی مثل عقد و استخاره و تلقین را وظیفه اصلی تلقی کنند و از وظایف عمده ای که عالمان بر عهده دارند چشم بپوشند. مهمترین ویژگی آن ها عنصر زمان شناسی و آگاهی بر مقتضیات و شرایط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حضور در زمان بود. همان که امام صادق علیه السلام بر آن بسیار پای می فشرد و می فرماید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس; عالمی که زمان شناس باشد، اشتباهات [در موضعگیری ها، برخوردها، تربیت ها، و هدایت ها] بر او هجوم نمی آورد.» (6)

به تعبیر اسلام شناس معاصر، استاد مطهری رحمه الله:

«مفهوم مخالف جمله گرانقیمت فوق این است: «الجاهل بزمانه تهجم علیه اللوابس » ، آنکه نمی داند در جهانی که زندگی می کند چه می گذرد، چه عواملی دست اندرکار ساختن جامعه به میل خود هستند، چه تخم هایی در زمان حاضر پاشیده می شود که در آینده سر بر خواهند آورد، روزگار آبستن چه حوادثی است، هرگز نمی تواند به مقابله با نیروهای مهاجم برخیزد و یا از فرصت های طلائی زودگذر اغتنام جوید...

اگر وضع امروز خود را با هشتاد سال پیش (پیش از مشروطیت ایران) مقایسه کنیم می بینیم روحانیت آن روز مواجه بوده با جامعه ای بسته و راکد، با جامعه ای که هیچگونه واردات فکری نداشته جز آنچه از حوزه علمی دینی صادر می شده است. فرضا از آن حوزه ها جز رساله ای عملی یا کتاب هایی در حدود جلاء العیون و حلیة المتقین و معراج السعاده صادر نمی شده است، آن جامعه نیز مصرف فکری جز این ها نداشته است.

ولی امروز این توازن به شدت به هم خورده است. امروز به طور مستمر از طریق دبستان ها، دبیرستان ها، دانشگاه ها، مؤسسات آشکار و پنهان نشر کتاب، وسائل ارتباط جمعی از قبیل رادیو، تلویزیون، سینماها، روزنامه ها، مجلات هفتگی و ماهانه و سالانه، (7) کنفرانس ها، سخنرانی ها و از طریق برخورد با مردمی که از سرزمین های دیگر به کشورما آمده اند و از طریق مسافرت ها به کشورهای خارج، هزاران نوع اندیشه به این جامعه صادر می شود که اگر اندیشه هائی که از حوزه های علمی دینی و یا وسیله شخصیت های مبرز مذهبی در خارج این حوزه ها صادر می شود - با اینکه نسبت به گذشته در سطح بالاتری قرار گرفته است - با آنچه از جاهای دیگر صادر می شود مقایسه شود، رقم ناچیزی را تشکیل می دهد و می توان گفت نزدیک به صفر است... اینجاست که هر فرد متدین آگاه، ضرورت تجدید نظر در برنامه های حوزه های علمیه را شدیدا احساس می کند.» (8)

به هر حال پس از آن، بحث به جاهای دیگر حقوق کشیده شد. همه بحث که بیست دقیقه بیشتر طول نکشید در کل باعث شد که نقش سائل و مجیب تغییر کند (حالا آن ها می پرسیدند و من پاسخ می دادم). و من این را هرچند قدم اول بود اما موفقیت بزرگی به شمار می آوردم; یعنی «ایجاد تشنگی در مخاطب

آب کم جو تشنگی آور به دست     تا بجوشد آبت از بالا و پست (9)

در آخر من و خانم جایمان را تغییر دادیم و او مشغول صحبت با آن ها شد. حالا آن ها بیشتر از احکام می پرسیدند و خانم من که دوره جامعة الزهرا علیها السلام را گذرانده بود به آن ها پاسخ می داد.

وقتی به مقصد رسیدیم و پیاده شدیم بسیار تشکر کردند. روسری آن ها نیز بدون اینکه اشاره ای به آن کرده باشیم در جای بایسته قرار گرفت!

________________________________________________________________________

1) چهره درهم کشید و روی برتافت.» (عبس/1).

2) آنان را رها کن تا در حرف های بیهوده شان رفته، بازی کنند.» (انعام/91).

3) در هنگام روی آوردن امور شبهه آمیز (اشتباه انداز) دست باز داشتن (و اندیشه کردن) برتر از فرو افتادن در دام هلاکت هاست.» (وسائل الشیعه، ج 27، ص 106).

4) قال علی علیه السلام: «لا یابی الکرامة الا الحمار; تنها الاغ از پذیرش احترام سرباز می زند. (بحار الانوار، ج 41، ص 53).

5) قال علی علیه السلام: «استغن عمن شئت فانت نظیره، واحتج الی من شئت فانت اسیره، و احسن الی من شئت فانت امیره; از هر که خواهی بی نیازی جو تا نظیرش باشی، دست نیاز به سوی او گشا تا در بندش باشی و به او نیکویی کن تا فرمانروایش باشی.» (مجموعه ورام، ج 1، ص 169).

6) الکافی، ج 1، ص 26 و بحارالانوار، ج 68، ص 307.

7) و امروزه باید ویدئو، اینترنت و ماهواره را نیز به این عوامل افزود.

8) پیرامون جمهوری اسلامی، استاد مرتضی مطهری، ص 32.

9) مثنوی معنوی.

منبع:

مبلغان ش 38 . خاطرات خطیب توانا فلسفی


ابــــــــــر رایانه ای به نام « انسان »

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۴۴ ب.ظ

هارد انسان در بدو خالی است و منتظر اطلاعاتی است که از طریق ورودیهای حواس ظاهری و باطنی دریافت می کند.(1)
البته این هارد، خالی خالی هم نیست، در درایو "دل" برنامه راه اندازی وجود دارد که انسان را به خوبیها می خواند و از بدیها می راند.(2) این برنامه به صورت پیش فرض وجود دارد که البته پذیرش آن اجباری نیست و انسان با استفاده از نرم افزار جانبی اختیار و اراده و سخت افزار بدن(3) می تواند این پیش فرض را تغییر دهد.
بعد از ارائه برنامه جدید، سخت افزار بدن نیز تابع همین برنامه خواهد شد.(4) در افرادی که نرم افزار اختیار و اراده خوب کار نمی کند، نرم افزارهایی مانند وراثت و محیط به انسان برنامه می دهند.
با ورود انسان به شبکه ارتباطات اجتماعی، ویروسهایی وارد هارد انسان می شود که ممکن است هر لحظه برنامه ذخیره شده و سیستم انسان را مختل کند. بعضیها به بهانه دنیای باز اطلاعات، انتظار دارند انسانها "بسته های غیر فرهنگی" آنها را بدون باز کردن و ویروس یابی، دربست بپذیرند.
آنتی ویروس "عبادت" محصول شرکت "معرفت" برای مقابله با چنین ویروسهایی ساخته شده است.(5)
برای به روز شدن برنامه "سعادت" و آنتی ویروس "عبادت"، انسان باید دائماً با شرکت سازنده خود در ارتباط باشد. شماره شبکه، 24434(6) است که شبانه روز فعّال است.(7) مواظب باشید، شماره را اشتباه نگیرید، چون به سایت دیگری متصل می شوید.
چنانچه در لوح وجودتان با اشتباهی تایپی برخورد کردید، می توانید آن را با کلید "Toubeh" (8)Delet کنید.
برای چک کردن خود، می توانید نسخه وجودتان را با نسخه اورژینال Quran (قرآن) مقایسه کنید و با انطباق این دو، از سلامت کامل نسخه در اختیار اطمینان حاصل کنید.
"هارد" انسان، "سخت" نیست و شکل آن تغییرپذیر است. به همین دلیل بهتر است نام آن را "روان" بگذاریم.
شکل روان انسان، دقیقاً شکل "علم و عمل" اوست.(9) برای تغییر شکل آن، چشمها را باید شست، جور دیگر دید و به گونه ای دیگر رفتار کرد. جای تعجب است که بعضی انسانها، ترجیح می دهند به روان خود شکل غیر انسانی دهند.
برای پی بردن به داستان شکل گیری روان خود، می توانید از History (تاریخ) استفاده کنید؛ چرا که همه رفتار شما، بدون آنکه خود خواسته یا متوجه شده باشید، در این قسمت یادداشت شده است. اگر از بخشی از این داستان ناراحت اید، روی آن کلیک و سپس Delet کنید.
به دلیل ثبت اطلاعات وجود ما بر روی "روان"، بعضیها نام روان را "کتاب" گذاشته اند. همین عده، از روی نسخه اصل کتاب ما، Copy تهیه می کنند و برای ما پرونده تشکیل می دهند.(10)
بعضی از اطلاعات ما، به صورت Hidden در درایو "ضمیر ناخودآگاه" مخفی شده است. این درایو گاهی آنچنان مخفی است که دست رسی به آن حتی برای خود ما هم بسیار مشکل است و فقط شرکت سازنده به آن دست رسی دارد.(11)
ظرفیت هارد ما محدود نیست. هر چه اطلاعات بیشتری روی آن ریخته شود، ظرفیت آن افزایش پیدا می کند(12) و اگر اطلاعاتی روی آن نریزیم، رفته رفته ظرفیت آن کاهش می یابد.
برای بهره برداری دائمی از اطلاعات ذخیره شده، باید دائماً کابل خود را به برق متصل داشته باشید.
برای پیشگیری از بروز هر گونه آسیب جدی و از بین رفتن اطلاعات وارد شده، در اثر قطع برق - به دلیل فرسودگی کابل ما - UPS "توسل" را دائماً روشن نگه دارید.(13) در غیر این صورت، ممکن است با فاجعه تخلیه کامل اطلاعات روبه رو شوید.(14)
برای استفاده کامل و سریع و آسان از اطلاعات خود، با پارتیش بندی صحیح، اطلاعات خود را دسته بندی کنید.
وجود فضاهای خالی در بین اطلاعات ذخیره شده شما، حجم اشغال شده حافظه را بی جهت افزایش می دهد و شما را در تعیین حجم واقعی اطلاعات، به اشتباه می اندازد.(15) به همین دلیل، هر چند وقت یک بار Defragکردن درایوها ضروری است.
بعد از هر عمل اشتباهی، فوراً از کلید Undo استفاده کنید تا به حالت قبل باز گردید. در غیر این صورت، اشتباهات بعدی پشت سر هم رخ خواهد داد.
برخی از ساده اندیشان، به دلیل اسم نرم افزار و محسوس نبودنش، آن را انکار می کنند و فقط وجود سخت افزار را می پذیرند. اما بر خلاف تصور این افراد و بر خلاف اسم نرم افزار، نرم افزار نه تنها وجود دارد، بلکه اساس کار رایانه را تشکیل می دهد. برخی همین اشتباه را در مورد روان انسان کرده اند. (16)
سخت افزار ما بر خلاف عنوانش، بسیار آسیب پذیر و از بین رفتنی است و نرم افزار ما بر عکس اسمش، بسیار سخت و ماندنی است.
در این دنیای شلوغ اطلاعات و رایانه بازی، هر وقت رایانه شما قفل کرد، با فشردن سه کلید "معرفت، معنویت و استقامت" مجدداً سیستم خود را راه اندازی کنید.
بعضیها برای قیمتی شدن سیستم خود، سعی می کنند Case خود را با روکش طلا، صفحه کلید را با روکش نقره،(17) و شیشه مانیتور را با زمرّد تزیین کنند، غافل از اینکه ارزش هر سیستمی به قدرت پردازش CPU و اطلاعات موجود در هارد آن است. متأسفانه این عده پس از استهلاک سخت افزارشان، متوجه می شوند که اطلاعات قابل توجهی روی هارد خود ذخیره نکرده اند و دیگر کاری هم از دستشان ساخته نیست.
در اثر حادثه ای به نام مرگ، سخت افزار شما آهسته، آهسته، از بین رفته، به مواد و اشیاء دیگری تبدیل می شود. اما نگران نباشید! هارد شما سالم می ماند و کلیه اطلاعات شما دست نخورده باقی خواهد ماند.
لوح فشرده روان ما، با "صور اسرافیل" باز می شود(18) و تمام محتوای آن به صورت سخت افزاری نمایان می گردد.(19) خوش به حال کسانی که تصاویری از رنگین کمان، گلهای رنگارنگ، آواز هزاره و عطر یاس و مریم به روی روان خود ذخیره کرده اند.


  • پاورقــــــــــــــــــــی



1) نحل / 77: "وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ". (اشاره به مفاهیم ذهنی و علوم حصولی)
2) شمس / 7 و 8: "وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها اشاره به گرایشات فطری)
3) اسراء / 36: "إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً".
4) همان / 84: "قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلاً".
5) اعراف / 201: "إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون".
6) اشاره به تعداد رکعات نماز در شبانه روز.
7) معارج / 23 و 34: "الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ ...وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ".
8) تحریم / 8: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً".
9) اشاره به قاعده فلسفی "اتحاد عاقل به معقول" در حکمت صدرایی.
10) جاثیه / 29: "هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ".
11) غافر / 19: "یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ".
12) علی علیه السلام "کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ اِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَاِنَّهُ یَتَّسِعُ؛ هر ظرفی در اثر آنچه در آن می گذارند، تنگ می شود، مگر ظرف علم که [هر چه به آن اضافه می کنند،] وسعتش زیادتر می گردد." (نهج البلاغه، حکمت 205)
13) مائده / 35: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ".
14) نحل / 70: "وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً".
15) غافر / 83: "فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن".
16) جاثیه / 24: "وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ".
17) زخرف / 33 و 35: "وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُن وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الآْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقینَ".
18) اسراء/13: "وَ کُلُّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً".
19) تجسم اعمال.


منبع:

مبلغان ش 77

در گفتگو با مهر عنوان شد؛

پرطرفدارترین اسامی نوزادان تهرانی/ وجود ۵ هزار نام ایرانی

شناسهٔ خبر: 2578333 -
مدیرکل ثبت احوال استان تهران ضمن اعلام اسامی پرطرفدار برای نوزادان دختر و پسر تهرانی، گفت: کمیته نامگذاری هر ماه در سازمان تشکیل می شود.

محمد مهدی اعلایی در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: براساس آخرین اطلاعات پایگاه ثبت احوال تهران ۵ اسم پر طرفدار پسران در تهران به ترتیب امیر علی، محمد طه، امیرحسین، امیرعباس و علی است .

وی به اسامی دختران نیز اشاره کرد و گفت: فاطمه، زهرا، نازنین زهرا ، یسنی و باران نیز ۵ اسمی است که بیشترین فراوانی را درمیان اسامی دختران در استان تهران به خود اختصاص داده است.

مدیرکل ثبت احوال استان تهران به کمیته نامگذاری اشاره کرد و افزود: این کمیته ماهانه یک بار با حضور کارشناسان و زبان شناسان فارسی و عربی و همچنین کارشناسان سازمان ثبت احوال برگزار می شود و اسامی که برای اولین بار طی این مدت از سوی خانواده ها پیشنهاد شده ، در کمیته مطرح و برای آنها تصمیم گیری می شود.

اعلایی تاکید کرد: اسامی که در کمیته مطرح می شود در بانک نام ثبت احوال وجود ندارد به همین دلیل بر روی معنا، ریشه و ...آن بحث و بررسی کارشناسی می شود.

وی با اشاره به اینکه کمتر از یک یا دو درصد اسامی درخواستی خانواده ها که در کمیته مطرح می شود مورد تایید قرار نمی گیرد گفت: نامها بیشتر به دلیل معنا و یا استفاده از لغت غیر ایرانی و ریشه نادرست حذف می شوند.

به گفته اعلایی، بیش از ۵ هزار نام ایرانی در بانک نام سازمان ثبت احوال وجود دارد.


استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.


جایزه 10 هزار دلاری برای فرزند آوری در غرب !

سه شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ

کدخبر : 347165
سرویس : علمی، فرهنگی
تاریخ مخابره :    ۱۳۹۴/۱/۱۱ - ۱۵:۳۹

جایزه 10 هزار دلاری برای فرزند آوری در غرب
حوزه/ در برخی از کشورهای غربی برای فرزندآوری، جایزه ای تا 10 هزار دلار قرار داده شده و تمامی هزنیه های زایمان به صورت رایگان می باشد؛ اما همۀ تشویق ها اثری نداشته و خانواده های اروپایی بیشتر ترجیح می دهند، به جای فرزند، حیوانی را نزد خود نگه دارند!.










مقایسه فرزندخواهی در اسلام و غرب:

آرزوی داشتن فرزند یکی از دلخوشی های فطری هر انسانی است و نعمت داشتن فرزند پس از مرحلۀ ازدواج از جمله لذت های همۀ زوج های جوان و حتی پدر و مادر آن ها است.

اهمیت فرزندخواهی تا آنجا است که پایندگی و شیرینیِ زندگی مشترک، بستگی به فرزنددار شدن زنان پس از ازدواج دارد و در غیر این صورت، چه بسا به جدایی زن و مرد می انجامد.

در آموزه های دین اسلام به این نکته اشاره شده و زنانی که زایا هستند، بهترین زنان معرفی شده و آنان را سبب زایندگی زندگی و پایندگی نسل بشر می داند و از ازدواج زنانی که از آوردن فرزند خودداری می کنند و لو ظاهری زیبا و مناسب داشته باشند، نهی شده، لذا فرزندداری و فرزند خواهی در طبیعت ازدواج نهفته و خواستۀ فطری بشر می باشد.

فرزند خواهی در غرب:

بر خلاف سبک زندگی اسلامی در فرزندخواهی، سبک زندگی غربی به سمت تنفّر از داشتن بچه پیش می رود. امروزه برخی زوج های جوان در غرب، شرط ازدواج خود را نداشتن و یا نیاوردن فرزند قرار می‌دهند و در تفکر آنان فرزند، انگل جامعه بوده و باید از آوردن این انگل برای جامعه خودداری کرد؛ این تفکر باطل باعث چالش جدی جمعیتی در غرب شده و رشد جمعیتیِ آنان را متوقف، بلکه منفی نموده است.

سیاست مداران غربی برای مبارزه با این تفکر، تشویق‌های فراوانی را برای خانواده ها قرار می‌دهند تا فرزند بیاورند؛ در برخی از کشورهای غربی برای فرزندآوری، جایزه ای تا 10 هزار دلار قرار داده شده و تمامی هزنیه های زایمان به صورت رایگان می باشد؛ اما همۀ این تشویق ها اثری نداشته و خانواده های اروپایی بیشتر ترجیح می دهند، به جای فرزند، حیوانی را نزد خود نگه دارند!.

در برخی از کشورهای اروپایی که بررسی آماری از خانواده ها صورت گرفته، متوجه شدند که خانواده ها به تربیت سگ علاقۀ بیشتری نسبت به تربیت فرزند دارند و این کار برای آنان بسیار نگران کننده است.

ازدواج و تکثیر نسل در روایات:

دستور پیامبر (ص) به امت

1. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «مَنْ‏ کَانَ‏ یُحِبُ‏ أَنْ‏ یَسْتَنَّ بِسُنَّتِی فَلْیَتَزَوَّجْ فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِیَ التَّزْوِیجَ اطْلُبُوا الْوَلَدَ فَإِنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الْأُمَمَ ...» (1)

هر کس که دوست دارد شیوه مرا دنبال کند، پس ازدواج کند، زیرا ازدواج از سنّت‌هاى من محسوب مى‏شود. جویاى فرزند باشید، زیرا که من به واسطه زاد و ولد شما (زیادى شما) بر امّت هاى دیگر افتخار خواهم نمود.

افتخار به کثرت جمعیت

2. قَالَ رسول الله صلی الله علیه و آله:‏ تَزَوَّجُوا فَإِنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الْأُمَمَ غَداً فِی الْقِیَامَةِ حَتَّى إِنَّ السِّقْطَ لَیَجِی‏ءُ مُحْبَنْطِئاً عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ فَیُقَالُ لَهُ ادْخُلِ الْجَنَّةَ فَیَقُولُ لَا حَتَّى یَدْخُلَ أَبَوَایَ الْجَنَّةَ قَبْلِی» (2)

رسول خدا(صلّى اللَّه علیه و آله) فرموده‌اند: همسر اختیار نمائید، زیرا من فرداى قیامت به بسیارى شما مباهات می کنم تا آنجا که جنین نارسى که سقط شده با کمال غضب به درِ بهشت آید و به او گویند به بهشت داخل شو. او می گوید: نه! تا پدر و مادرم پیش از من وارد شوند.

فرزندان تسبیح گوی

3. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قَالَ [یعقوب النبی لابنه] «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ لَکَ ذُرِّیَّةٌ تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِیحِ فَافْعَلْ» (3)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: [یعقوب پیامبر به فرزندش] فرمود: اگر بتوانى نسلى داشته باشى که زمین را با تسبیح خدا سنگین سازد، پس این کار را بکن.

کدام زن در نزد خدا محبوب تر است

4. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «امرأة ولود أحبّ إلى اللَّه تعالى من‏ امرأة حسناء لا تلد إنّی مکاثر بکم الامم یوم القیامة». (4)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زنى که فرزند بسیار آورد، در پیش خداوند از زن زیبائى که فرزند نمى‏آورد، بهتر است؛ من در روز قیامت به فزونى شما افتخار مى‌کنم.

ثواب زنان فرزندآور

5. «... فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ ذَهَبَ الرِّجَالُ بِکُلِّ خَیْرٍ فَأَیُّ شَیْ‏ءٍ لِلنِّسَاءِ الْمَسَاکِینِ‏ فَقَالَ صلی الله علیه و آله بَلَى إِذَا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ کَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ کَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا تَدْرِی مَا هُوَ لِعِظَمِهِ فَإِذَا أَرْضَعَتْ کَانَ لَهَا بِکُلِّ مَصَّةٍ کَعِدْلِ‏ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَکٌ عَلَى جَنْبِهَا [جَنْبَیْهَا] وَ قَالَ استأنف [اسْتَأْنِفِی‏] الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکِ».

... ام سلمه به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) عرض کرد: مردها همه خوبی ها را بردند زن‏هاى بیچاره چه خوبى دارند؟. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: آرى! چون زنى آبستن شود مقام روزه‏دار و شب زنده‏دار و مجاهد با خود و مالش را در راه خدا دارد و چون بزاید، اجرى دارد که کس عظمت آن را نداند و چون طفل را شیر دهد به هر مکى ثواب آزاد کردن یک بنده از اولاد اسماعیل دارد و چون از شیر دادن فارغ شود، فرشته‏اى بر پهلویش زند و گوید کار خود را از سر گیر که آمرزیده شدى.

زنی که در دوران بارداری و شیردادن فرزند بمیرد، شهید است

6. عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: «ذَکَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْجِهَادَ فَقَالَتِ امْرَأَةٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا لِلنِّسَاءِ مِنْ هَذَا شَیْ‏ءٌ فَقَالَ بَلَى لِلْمَرْأَةِ مَا بَیْنَ‏ حَمْلِهَا إِلَى وَضْعِهَا إِلَى فِطَامِهَا مِنَ الْأَجْرِ کَالْمُرَابِطِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنْ هَلَکَتْ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ کَانَ لَهَا مِثْلُ مَنْزِلَةِ الشَّهِیدِ». (6)

امیر مؤمنان(علیه السّلام) گوید: رسول خدا(ص) در موضوع جهاد سخن مى‏گفت، زنى بلند شد و گفت: یا رسول اللَّه! براى زن ها هم نصیبى از جهاد هست؟. حضرت فرمود: آرى! از آن وقت که باردار مى‏شود تا زمانى که بزاید و فرزند را از شیر بازگیرد، در تمام این مدّت ثواب کسى را دارد که شبانه روز در مرز، از سرزمین اسلام براى خدا پاسدارى می کند و چنانچه در این بین از دنیا برود، براى او أجر شهید و مقام و منزلت شهید خواهد بود.

نفقه دادن به دختر ثواب بهشت دارد

7. قَالَ علیه السلام: «مَنْ‏ عَالَ‏ ثَلَاثَ‏ بَنَاتٍ أَوْ ثَلَاثَ أَخَوَاتٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ اثْنَتَیْنِ فَقَالَ وَ اثْنَتَیْنِ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ وَاحِدَةً فَقَالَ وَ وَاحِدَةً». (7)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس نفقه سه دختر یا سه خواهر را دهد، بهشت بر وى واجب شود. عرض کردند: یا رسول اللَّه! دو دختر چه؟. حضرت فرمود: آن نیز همین طور، عرض کردند: یک دختر چه؟. فرمود: آن نیز همچنین.

مؤمنی که ازدواج نکند، مورد توبیخ پیامبر (ص) است

8. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:‏ «مَا یَمْنَعُ‏ الْمُؤْمِنَ‏ أَنْ یَتَّخِذَ أَهْلًا لَعَلَّ اللَّهُ أَنْ یَرْزُقَهُ نَسَمَةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». (8)

رسول خدا(صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: چه چیز جلوگیر مؤمن شده که براى خود همسرى نمى‏گزیند، شاید خداوند فرزندى به او عنایت کند که روى زمین را به گفتن کلمه توحید «لا إله إلّا اللَّه» سنگین کند.

پاورقی:

(1)- تحف العقول ص 105

(2)- من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص: 383

(3)- مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏20 ؛ ص24

(4)- نهج الفصاحة ص262

(5)- الأمالی للصدوق ص411

(6)- من لا یحضره الفقیه ؛ ج‏3 ؛ ص561

(7)- من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص: 482- در برخی از منابع آمده است: امام صادق علیه السلام از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند.

(8)- من لا یحضره الفقیه ؛ ج‏3 ؛ ص382

کلیه حقوق برای خبرگزاری حوزه محفوظ می باشد


پس از پنج سال درب امامزاده به روی مردم باز شد!!

دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۳۹ ب.ظ

شهرری- ایرنا- رییس اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان ری از بازگشایی درب بقعه امامزاده عبدالله (ع) پس از پنج سال بر روی مردم و دوستداران اهل بیت (ع) در روستای قلعه نو بخش حسن آباد فشافویه خبرداد.            

کد خبر: 81604650 | تاریخ خبر: 21/02/1394 - 19:1

به گزارش ایرنا، امامزاده عبدالله (ع) مدفون در روستای قلعه نو بخش حسن آباد فشافویه از توابع شهرستان ری با شش واسطه به جعفر طیار و پنج واسطه به حضرت زینب (س) منسوب و همچنین تحقیق و تشجیر این بقعه از سوی موسسه دائره المعارف بقاع متبرکه به مدیر مسوولی دکتر محمد مهدی فقیه بحرالعلوم واقع در شهر مقدس قم، به نحو مطلوب به ثبت رسیده است.

مسوول اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان ری روز دوشنبه در دیدار اصحاب رسانه و مطبوعات اظهارداشت: حرم امامزاده عبدالله (ع) دربخش حسن آباد فشافویه واقع شده و یکی از مکانهای مقدس می باشد که با قدمتی بالغ بر ششصد سال در اداره میراث فرهنگی به ثبت رسیده است.

حجت الاسلام سعید اوتارخانی گفت: این مکان از ساختمان و بنای زیبایی باستانی و قدیمی برخوردار بوده و با استناد به گفته کارشناسان موسسه فرهنگی دائره المعارف بقاع متبرکه، از جمله آثار مذهبی کشور به شمار می رود که نصق این امامزاده با پنج واسطه به حضرت زینب (س) دخت امیرالمومنین (ع) باز میگردد و با هفت فاصله به جعفر طیار برادر حضرت علی (ع) منتهی می شود.

امامزاده عبدالله (ع) روستای قلعه نو بخش حسن آباد دارای شجره نامه می باشد این مکان مقدس از دیربازمحل زیارت و ادای احترام بسیاری از دوستداران و شیفتگان به اهل بیت (ع) و سلسله محترم سادات است.

رییس اداره اوقاف و امورخیریه شهرستان ری گفت: پیشتر در ایام محرم و دیگرمناسبت های مذهبی مردم و دسته جات سینه زنی و عزادار به این مکان مقدس می آمدند و به سوگواری می پرداختند.

وی اظهارکرد: روستای قلعه نو نزدیکترین مکان به این بقعه می باشد که به مرور زمان و با مهاجرت ساکنان به شهر، رفته رفته مردم به این مکان کمتر مراجعه کردند و از جایی که در مجاورت این مکان یک مجتمع گاوداری وجود دارد، عوامل این مجتمع متاسفانه از این فرصت استفاده کرده و به حریم این ملک تجاوز کردند.

اوتارخانی گفت: طی چند مدت گذشته دیوار حایل بین این مکان و گاوداری توسط عوامل گاوداری تخریب و برداشته شد و این مکان به اراضی گاوداری اضافه شد.

وی با بیان اینکه این حرکت شان و حرمت امامزاده را خدشه دار کرد، افزود: اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان ری از سوی دستگاه قضایی این مطلب را پیگیری کرد و از طرفی اداره میراث فرهنگی و گردشگری شهرستان نیز به جهت دستگاه متولی حفظ آثار تاریخی نیز در این جریان قرار دارد.

*** امامزاده عبدالله حسن آباد فشافویه بیش از گذشته نیازمند توجه جدی اداره میراث فرهنگی و گردشگری شهرستان ری است

رییس اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان ری با بیان اینکه ساختمان و بنای این مکان بسیار قدیمی است و اداره میراث فرهنگی می بایست از لحاظ حفظ آثار باستانی در این محل اقداماتی انجام دهد، اظهار داشت: تاکنون بازرسان میراث فرهنگی در این مکان حضور جدی نداشته اند و تخریب دیوارها توسط عوامل گاوداری طی چندین روز گذشته انجام و احتمالا بزودی بنای امامزاده نیز توسط افراد متخلف تخریب شود.

*** اداره اوقاف و امورخیریه متولی بقاع کشور بوده ولی ابزارهای بازدارنده و قانونی در برخورد با متخلفین ندارد

وی از مسوولان قوه قضاییه خواست هرچه زودتر نسبت صدور رای برای جلوگیری از تخریب این مکان مقدس اقدام کنند، گفت: اداره اوقاف و امور خیریه در برخورد با متخلفین و متجاوزین به حریم بقاع کشورهیچ ابزاری جز دادخواهی به دستگاه قضا ندارد.

اوتادی با بیان اینکه امیدواریم با تعمل و همکاری سایر دستگاههای ذیربط در این مورد با متخلفین برخورد جدی به عمل آید، اظهار داشت: مدیریت و تولیت بقاع کشور با اداره اوقاف است ولی ابزارهای اجرای قانون در اختیار این اداره نیست و باید با مراجعه به دادگاههای صالحه مراتب پیگیری شود و از این رو پرونده حقوقی تشکیل و امیدواریم دستگاه قضایی حسن آباد با متخلفین بطور جدی برخورد کند تا دیگر شاهد وقوع این بی احترامی ها به بقاع متبرک نباشیم.

وی با بیان اینکه این مکان و دیگر اماکن متبرکه برای شیعیان و مردم ایران بسیار مورد احترام است، افزود: حدود پنج سال درب این امامزاده بسته بود و روز گذشته از سوی مردم متدین، خانواده های ایثارگر و شهدای محل برای بازگشایی بطور خودجوش غبارروبی و عطر افشانی شد.

1417/1724



نقد و نقّادی

يكشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۰۱ ب.ظ

مقدمه:

بنا به تصریح قرآن کریم، انسان با وجود نفس امّاره، همیشه در معرض لغزش قرار دارد. گاهی لغزشها به گونه ای هستند که دیگران بیش از خود انسان، متوجه آن می شوند و چنانچه انسان هر از چند گاه در مسیر زندگی، خود را از زاویه دید دیگران ملاحظه کند، بهتر به لغزشهای احتمالی خود پی می برد و اگر به فکر سعادت خویش باشد، بهتر می تواند به اصلاح بپردازد.

صلاح فرد و اصلاح جامعه، در سایه «شناختن عیوب» و تلاش برای «زدودن عیوب» است. این شناخت هم در خود فرد و نسبت به اندیشه ها و عملهای خویش است و هم نسبت به دیگران. زمینه ساز این عیب زدایی نیز «تذکر» از سویی و «تنبه» و «اقدام» از سوی دیگر است.

رشد انسان در گرو شناخت واقعیتهاست. آدمی در پرتو شناخت، راه بهره برداری از امکانات و نیروهای درونی خود و جهان را می آموزد. زندگی را بر اصول منطقی استوار می کند. بر مجهولات فائق می آید و مشکلات را یکی پس از دیگری از سر راه برمی دارد.

کشف مجهولات و رشد شناخت، راههای فراوانی دارد و «انتقاد و انتقادپذیری» یکی از عوامل مهم رشد شناخت است که بر نقطه های ابهام انگشت می گذارد، و ضعفها و سستیها را نشان می دهد.

در این نوشتار مختصر، برآنیم که مقوله انتقاد و انتقادپذیری را از نگاه دین، مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم تا بتوانیم بی هیچ مانعی خود را در این برکه زلال ببینیم و درون خویش را بنگریم و به اصلاح خود و جامعه بپردازیم.


مفهوم انتقاد

انتقاد، یعنی «سره کردن، سره گرفتن، جداکردن درهمهای سره از میان ناسره، بهین چیزی برگزیدن، آشکار کردن عیب شعر بر قائل آن، جدا کردن کاه از دانه.»

و نیز در «لسان العرب» درباره «نقد» آمده است: «نقد به معنای سره کردن درهمها و شناخت درست از نادرست آن است.» در روزگار گذشته که داد و ستد، با نقره سکه زده شده انجام می گرفت، افرادی بودند که سرب را به گونه پول رایج سکه می زدند و با پولهای نقره می آمیختند. در مقابل، افراد خبره و کارشناسی بودند که به آنان «ناقد» گفته می شد. ناقد با سنگ محک و نگاه خبره خود، هرگونه تقلبی را در مسکوکات رایج، تشخیص می داد و سره را از ناسره جدا می کرد. بعدها این مفهوم به ادبیات نیز راه یافت و نقد الشعر شکل گرفت که عبارت بود از: شناسایی و بیان معایب و نقایص اشعاری که سروده می شد. نقد در این دو عرصه، به معنای عیب یابی و عیب جویی بوده است.

در زبان انگلیسی نیز واژه «Criticidm» معادل «انتقاد» و به همین معنا آمده است. به عنوان مثال، واژه نامه یک جلدی «آکسفورد» ذیل مدخل «Criticidm» انتقاد را به معنای «عیب جویی» و «آشکار ساختن عیوب» معرفی کرده است.


اهمیت انتقاد و انتقادپذیری در آموزه های اسلامی

در آموزه های دینی، واژه های نصیحت، تذکر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصی به حق، دعوت به خیر، و امر به معروف و نهی از منکر، هر یک به گونه ای، اهمیت و جایگاه انتقاد و انتقادپذیری را بیان می کنند.

قرآن کریم می فرماید:

«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» - زمر آیه 18 -

«پس بندگان مرا که به سخن گوش فرا می دهند، آنگاه بهترین آن را پیروی می کنند، مژده بده

در کلمه «استماع» نکته نغز ویژه ای نهفته که در «سماع» نیست. شنیدن سخن دیگران، با آن صورتی که ناخواسته سخن دیگری به گوش برسد، تفاوت دارد. آن که گوش فرا می دهد، نقد و بررسی نیز می کند، تمام پیامدهای خوب و بد و زیبا و زشت سخن را می سنجد، آن گاه دست به گزینش می زند. به هنگام برگزیدن نیز، میان خوبها و خوب ترها، به گونه ای ارزیابی می کند و در پایان با آگاهی و بررسی همه جانبه، سخن نیکوتر و پیشنهاد به واقع نزدیک تر و طرح و برنامه خردمندانه تر را برمی گزیند.

قرآن کریم می فرماید:

«وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُوءْمِنینَ» - ذاریات 55

« و پند ده! زیرا که پند در مؤمنان سودمند می افتد

تذکر، فراموشیها و ناآگاهیها را به هوشیاریها و بیداریها دگرگون می کند و همگان را در جامعه به حضور و مراقبت همه سویه فرا می خواند. در چنین جامعه ای، کم کاریها، کندکاریها و بدکاریها، کمتر به چشم می خورد و هر یک از افراد خود را موظف می دانند که به دیگران هشدار و تذکر دهند تا کارها در روال و روند واقعی خود قرار گیرد.

آیات و روایات بسیاری بر این معنی دلالت دارند که مؤمنان و باورمندان، نباید به افراد چاپلوس و کسانی که همواره از خوبیها سخن می گویند و بر سستیها سرپوش می گذارند، میدان دهند!

و اینان باید دوستانی برگزینند که در کنار ستایش، به نقد رفتار و کارکرد آنان نیز بپردازند و مثل آینه خوبی و بدی، شایستگیها و کاستیها را بر آنان بنمایانند.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«الْمُوءْمِنُ أَخُو الْمُوءْمِنِ عَیْنُهُ وَ دَلِیلُهُ لَا یَخُونُهُ وَ لَا یَظْلِمُهُ وَ لَا یَغُشُّهُ وَ لَا یَعِدُهُ عِدَةً فَیُخْلِفَهُ - بحار الانوار ج 71 ص 268 -

مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنمای اوست؛ هرگز به او خیانت و ستم نمی کند، با او غش و تقلب نمی کند و هر وعده ای به او دهد، سر برنخواهد تافت

و نیز امام کاظم علیه السلام می فرماید:

«... وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ؛ ... - بحار الانوار ج 75 ص 321 -

و بخشی از زمان را برای رفت و آمد با برادران دینی و مورد اعتمادی که کاستیها و سستیهای شما را به شما معرّفی می کنند و در باطن برای شما اخلاص می ورزند، ویژه سازید.»

نکات آموزنده این روایات عبارت است از:

الف. بایستگی برنامه ریزی و سرمایه گذاری برای آسیب شناسی فردی و اجتماعی در جامعه دینی.

ب. انتقادپذیری و پیدا کردن ناقدان خالص و مورد اعتماد.

ج. ناقدان باید دردشناس و دارای معرفت در مسائل مورد نقد باشند.

د. نقد باید بدون خدعه و نیرنگ و خالص و ناب باشد.


انواع نقد

الف. خود انتقادی

انسان افزون بر پذیرش نقد، باید در گام نخست، به نقد خویش بپردازد و پیش از آنکه به کاستی و عیب دیگران توجه کند، در جستجوی زدودن عیبهای خویش باشد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ - بحار الانوار ج 64 ص 350 -

خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خویش، وی را از عیب دیگران باز دارد!»

و نیز فرمود:

« مَنْ لَمْ یَسُسْ نَفْسَهُ اَضاعَها - غرر الحکم و درر الکلم ش ح 4827 -

آن که نفس خویش را سیاست [و ادب] نکند، آن را تباه ساخته است


اگر آدمی خود آینه خویش شود، از بسیاری انتقادها در امان می ماند و اگر همگان به فکر نقد خود برآیند، زمینه نقد اجتماعی کمتری پیدا می شود و در نتیجه پاره ای تنشها و تشنجها، به خودی خود، از بین می روند و جلو بسیاری از نقدهای ویرانگر گرفته می شود.

در احوال عرفا و علمای بزرگ آمده است که اغلب آنها در سکوت شب خود را به نقد می کشیدند و گاهی در یک اتاق خلوت و در چاله ای شبیه قبر می رفتند و اعمال و نیّات روز خود را به دقت مورد بررسی قرار می دادند. آنان با استفاده از نفس لوّامه در واقع به توصیه قرآن کریم و عترت علیهم السلام در مورد محاسبه نفس عمل می کردند.

نکته شایان توجه اینکه خود انتقادی در واقع، رفتار صادقانه انسان با خویش است که آثار تربیتی، اجتماعی، روحی و روانی فراوان دارد.


آثار نقد از خود

که بهترین نمونه آن بر اساس روایات، نقد شبانه نسبت به عملکرد روزانه است، عبارت اند از:

1. یادآوری کارهای روزانه موجب تقویت حافظه می شود.

2. بازنگری وقایع و اعمال روزانه، باعث جدا سازی مطالب و وسائل زائد می شود که نتیجه آن دسته بندی مسائل می باشد.

3. نقد اعمال و نیات روزانه عامل ایجاد آرامش روحی می شود؛ زیرا نقد خویش نوعی اکتساب بینش مثبت و شهامت خود بازنگری و موجب رضایت شخصی می شود.

4. نقد رفتارها، باعث بازنگری صادقانه و روشن رفتارها شده و موجب توجه بیشتر فرد به رفتارهای نیکو می شود.

5. نقد عملکرد روزانه، برنامه ریزی برای روزهای بعد را روان تر و دقیق تر می کند.

ب. نقد توسط دیگران

انسانها به جهت رفتارها و عملکرد و عکس العملهای گوناگونشان گاهی مورد ملامت نفس قرار می گیرند و گاه مورد ملامت و انتقاد دیگران؛ از فرد یا جمع.

از جمله سفارشهای تربیتی اسلام همین است که اولاً انسانها ضمن سعه صدر و حلم، گوش شنوا در مورد دیگران داشته باشند! و ثانیاً دیگران آینه وار! عیوب را همانند هدیه! به آنان تقدیم کنند!!

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«الْمُوءْمِنُ مِرْآةُ الْمُوءْمِنِ - بحار الانوار ج 71 ص 270 - مؤمن آینه مؤمن است


آثار نقدپذیری از دیگران

1. نقد پذیری موجب نوعی کسب معیار سنجش برای رفتارهای آینده است.

2. نقد پذیری باعث کاهش وسوسه انسان نسبت به انجام بسیار زیاد کارها در یک زمان و آگاهی نسبت به خطر پراکندگی قواست.

3. نقد پذیری موجب تبیین اولویتهای زندگی است؛ زیرا معمولاً رفتارهای اضافی وغلط مورد نقد قرار می گیرند.

4. نقد پذیری نوعی غربال رفتاری و اخلاقی است که عیوب را از محسنات جدا می کند.

5. نقد پذیری، موجب تشخیص دوستان مناسب نیز می شود؛

چنان که علی علیه السلام فرمود:

« برگزیده ترین مردم در نظر تو باید کسی باشد که عیبهای زندگی ات را به تو هدیه کند و در تکامل نفس کمک تو باشد

از این شاید بالاتر نشود گفت که امیر (ع) فرموده: من ساترک عیبک فهو عدوک

6. با توجه به محدودیت عمر، با پذیرش نقد دیگران (نقد صادقانه و خیرخواهانه)، انسان می تواند زمان عمر مفید خویش را بیشتر کند.


آداب انتقاد، منتقِد و منتقَد

الف. انتقاد با عمل نیک همراه باشد:

کسی که دیگران را پند می دهد، اما خودش اهل عمل به گفته هایش نیست، سخنش اثری در شخص مقابل ندارد.

امام علی علیه السلام فرمود:

« اِسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ وَاعِظٍ مُتَّعِظ ِ وَ اقْبَلُوا نَصِیحَة ناصِحٍ مُتَّعِظٍ - غرر و درر ش ح 4573 -

از فروغ واعظ و پند دهنده ای که خود، پندپذیر است، روشنایی برگیرید و نصیحت نصیحتگر موعظه پذیر را پذیرا باشید!»


این سخن، هم به پندپذیری اشاره دارد، هم به شیوه موءثر وعظ و نصیحت و انتقاد.

ب. انتقاد، سالم و اصلاحگرانه باشد:

نکته درخور توجه در فرهنگ نقد، رعایت آداب و ویژگیهایی است که انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و یا ویرانگر تقسیم می کند. انتقادهای برخاسته از حسدها و غرض ورزیها و...، نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه وضع را بدتر می سازد؛ زیرا انسان کینه توز نمی تواند به انتقاد درست دست یابد.

امام صادق (ع) می فرماید:

«النَّصِیحَةُ مِنَ الْحَاسِدِ مُحالٌ - بحار الانوار ج 71 ص 194 - 

نصیحت و خیرخواهی از حسود، محال است.» از این رو، بسیاری از نقدهای وی انتقام است.

هدف از انتقاد، تنها برشمردن عیبها و کاستیها نیست، بلکه پیدا کردن راههای درمان برای دردهای موجود و رهایی از بحران و آشفتگی و نابسامانی نیز هست.

در انتقاد سالم، عالَم محضر خداست و انسانها همه آفریده های او. کاستیها و ضعفها، با توجه به این بینش، به گونه ای مطرح می شوند که ناسازگار با آن حضور نباشد. انتقام گرفتن خویی است حیوانی، در برابر انتقاد سالم.

انتقاد، غیر از انتقام جویی است. اگر دیو کینه توزی به جای مهرورزی و مهربانی بنشیند، پرده ای تار در پیش چشم آدمی می کشد که بین او و حقیقت و واقعیت، فرسنگها فاصله می اندازد و در نتیجه، نگاه او نگاهی دشمنانه و حرکتهای او هم حرکتهای براندازی خواهد شد.

اگر نقد و انتقاد به درگیری و دشمنی ـ و به قول معروف، مچ گیری و رو کم کنی ـ و انتقام جویی منجر شود، نه تنها مشکلی گشوده نخواهد شد، بلکه بر مشکلها افزوده می شود.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«إِیَّاکُمْ وَ الْمِراءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَی الْإِخْوانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفاقَ - بحار الانوار ج 70 ص 399 -

از بگو مگوهای بی حاصل و دشمنیها بپرهیزید! زیرا این دو مایه بیماری دلها و زمینه ساز نفاق در میان مؤمنان است

پرخاشگری و پریدن به یکدیگر و به کار گرفتن عبارتها و تعبیرهای نیشدار و کینه توزانه، بذر بدبینی و بدخواهی را در جامعه می افشاند و نتیجه ای جز تشنج و سلب آرامش و آسایش به دنبال ندارد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«لا سُؤْدَدَ مَعَ انْتِقامٍ  - غرر و درر ش ح 7956 -

بزرگواری و آقایی از راه انتقام به دست نمی آید!» 


کسی که به بهانه انتقاد می خواهد انتقام شخصی و یا گروهی خود را از دیگران بگیرد، دارای روحیه خود کم بینی و حقارت نفس گردیده است که شفای خاطر خود را در تخریب دیگران می بیند.

از این رو، هیچ گاه نمی تواند گام اصلاحی بردارد و سخن مصلحانه و خیرخواهانه بر زبان و قلم خودجاری سازد. ناقد مبتلای به این درد، نمی تواند نسخه شفابخش بپیچد و باید به او گفت: یک قدم بر خویشتن نِه و آن دگر در کوی دوست.

نقد باید به گونه ای باشد که شخصیت و منزلت افراد تحقیر نشود.

در مورد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که:

«اِذا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ شَیْ ءٌ لَمْ یَقُلْ ما بالَ فِلانٌ وَ لکِنْ یَقُولُ ما بالَ اَقْوامٌ یَقُولُونَ حَتَّی لا یَفْضَحْ اَحَدا - سنن النبی ( السید الطباطبایی) ش ح 96 -

هنگامی که به آن حضرت خبر می رسید که فلانی عملی خلاف انجام داده، [در مقام انتقاد با حضور مردم از آن شخص نام نمی برد و به آبروی او لطمه نمی زد و] نمی فرمود: چرا فلانی چنین کرده؟ بلکه می فرمود: چرا کسانی چنین می گویند؟! [و چنین می کنند؟!] تا کسی رسوا نشود!»

ج. زمان و مکان در نقد رعایت شود:

نقّادی و سره از ناسره شناسی، فنّ و هنری است که در هر زمان و مکان شیوه و روش ویژه ای می طلبد. چه بسا در برهه ای از زمان، سخنی را به عنوان انتقاد بتوان گفت که همان سخن در شرایط دیگر روا نباشد.

گاه ناقدی از روی اخلاص، فرد و یا گروه و یا حاکم را به نقد می کشد که دشمن از آن، به سود خود و به زیان جامعه اسلامی بهره می برد

و از سخن حق بهره برداری تبلیغاتی علیه زمامداران و نظام اسلامی می کند. از این جهت، توجه به زمان و شناخت زمینه ها در طرح مسائل انتقادی نقش کلیدی و سرنوشت ساز دارد.

د. نقد صمیمی و خصوصی باشد:

روح حاکم بر جامعه دینی، روح برادری و حرمت و آبرومندی است. همگان در حفظ و پاسداشت آبرو و شرف یکدیگر می کوشند. آبرو و شرف فردی و اجتماعی افراد در امان است باید نگه داشته شود.

آنچه به شخصیت شهروندان صدمه می زند و بی حرمتی به شمار می رود، در جامعه دینی وجود ندارد. در پیدا و پنهان، حریمهای قانونی و ایمانی موءمنان محترم شمرده می شود.

این اصل اصیل، بیانگر این است که انتقادها نیز در چنین فضایی باید به گونه ای باشد که آبروی مؤمنی زیر سوءال نرود و موقعیت مدیر و مسئولی به ناحق دچار تزلزل نگردد.

شایسته است شیوه و روش برخورد با کاستیها و کژیها، به گونه ای گزینش شود که با این اصل اساسی، ناسازگاری نداشته باشد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«اَلنُّصْحُ بَیْنَ الْمَلَأِ تَقْرِیعٌ - مطلوب کل طالب ( رشید وطواط ) کلمه سی و هفتم - 

نصیحت و خیرخواهی آشکارا و علنی ، نوعی سرکوب به شمار می رود!»

اگر انسان بتواند عیب و کاستی کسی را به گونه ای مطرح کند که جایگاه اجتماعی و حیثیت حقوقی و حقیقی او خدشه دار نشود، باید چنین کند و هرگز افشاگری و در بوق و کرنا دمیدن، پسندیده نیست.

گرهی که به آرامی و نرمی و با دست گشوده می شود، چرا با سر و صدا و با دندان بگشائیم!

در آموزه های علوی آمده است:

«هر که به مسلمانی سخنی بگوید و مقصودش بردن آبروی وی باشد، خداوند او را در لجنزار دوزخ زندانی کند تا از آنچه گفته، عذری آورد!»

امام خمینی رحمه الله با الهام از این آموزه ها، همواره سفارش می کرد:

«در انتقادها مواظب باشید با حیثیت و آبروی کسی بازی نکنید و کسی را از موقعیت و مسئولیتی که دارد؛ فرو نیفکنید. انتقاد آزاد است، به اندازه ای که نخواهند کسی را خفیف کنند یا یک گروهی را خفیف کنند و از صحنه خارج کنند. انتقادات برای اصلاح امور لازم است

اگر کسی خدای ناخواسته برای استوارسازی موقعیت اجتماعی خویش، به ویرانگری دیگران بپردازد و با اشاره و یا با بیان روشن، سبب فرو افتادن دیگران از جایگاه اجتماعی خود به ناحق گردد، دچار آفت اخلاقی بزرگی شده است که به آسانی قابل گذشت و جبران نیست.

 درهم شکستن جایگاه اجتماعی افراد، کاری نیست که با توبه و طلب بخشش قابل جبران باشد.

کسی که به وسیله قلم مسموم و زهرآگین نویسنده ای و یا با زبان نیشدار گوینده ای، خوار می گردد و در دید جامعه و مردم جایگاه پست و گاه خیانتکار و خلافکار پیدا می کند، به آسانی نمی تواند نگاههای سرزنش آلود و بدبین را از خود برگرداند و ذهنیتها را دگرگون سازد و جایگاه ویژه خود را بیابد و این گناهی است بس بزرگ.

بنابراین، نقد و تذکر هر چه صمیمی تر و خودمانی تر و در خلوت و بدون آبروریزی و هتک حیثیت باشد هم مؤثرتر و هم از کینه توزی و کینه افروزی و لجاجت، دورتر است و افزون بر آن، مخرب نیست و ترور شخصیتی فردی را به دنبال ندارد.

گاهی نقادی آشکار و پند و تذکر در حضور دیگران، اثر منفی دارد و شخصیت فرد نقد شونده را خرد می کند و او را به عکس العمل وا می دارد.

ه . انتقاد خیرخواهانه باشد:

واژه «نصیحت» به معنای خیرخواه و از ریشه «نُصح» به معنای خالص شدن و خالص کردن است.

در زبان عرب، به عسل صاف و خالص گویند: «نصح العسل». و نیز به خیاط، «ناصح» گویند و به نخی که در دوختن به کار می برد، «نصاح» گفته می شود.

از این جهت، در نصیحت علاوه بر خیرخواهی، نوعی پیوند دادن نیز وجود دارد.

انتقاد اگر به انگیزه خیرخواهی صورت بگیرد، می شود انتقاد سالم و سازنده و در این گونه انتقادها، پیوند مردم با یکدیگر بر اساس خیرخواهی و وحدت تقویت می شود و نیروها و استعدادها در جهت شکوفایی و بالندگی به کار می افتد.

اگر انتقاد از روی خیرخواهی و بدون خدعه و نیرنگ انجام بگیرد، سالم و سودمند است و در برابر آن نقدی که بر اساس هدفهای شخصی و گروهی شکل می گیرد، انتقاد ناسالم و «غشّ» نام دارد. از این رو، ارباب لغت، واژه «غش» را در برابر واژه «نصیحت» دانسته اند.

کسی که از روی دلسوزی و مهرورزی و با انگیزه بهبود بخشیدن به پیوندهای اجتماعی لب به سخن می گشاید و دست به قلم می زند، ناصح و خیرخواه است. بدین جهت، قرآن کریم در موارد بسیاری از پیامبران الهی، به عنوان «ناصح امین - اعراف 68 -» نام برده است.

جامعه ای که زمینه پذیرش نقد سالم و ناصحان امین در آن وجود داشته باشد، جامعه ای است عزّتمند. در برابر، اگر در جامعه ای زمینه پذیرش نقد وجود نداشته باشد و ناقدان و ناصحان نتوانند انتقاد سالم خود را به گوش دیگران برسانند، آن جامعه بیمار است.

علی علیه السلام می فرماید:

« لا خَیْرَ فِی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحِینَ وَ لایُحِبُّونَ النّاصِحِینَ - غرر و درر ش ح 4557 -

آن مردمی که خیرخواه یکدیگر نیستند و خیرخواهان را دوست ندارند، از سعادت و بهروزی بی بهره اند

و. آگاهی و شناخت ناقد:

در منابع روایی اسلام برای کسانی که می خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند و این وظیفه و تکلیف دینی را به شایستگی انجام دهند، ویژگیهایی بیان شده است، از جمله:

« عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ وَ عَالِمٌ بِمَا یَنْهی عَادِلٌ فیما یَأْمُرُ وَ عَادِلٌ فیما یَنْهَی؛

به آنچه فرمان می دهد و از آنچه باز می دارد، آگاهی داشته باشد و در هر دو مورد، عدل و داد را نگه دارد

روشن است که بدون آگاهی و شناخت واقعیتها، دیگران را زیر سوءال بردن و به نقد کشیدن آنها، کاری نافرجام و بی اثر و یا دست کم، کم اثر خواهد بود و زیانی که از سوی این گونه افراد به مردم و جامعه وارد می شود، بیش از سود آن خواهد بود.

ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر باید شرایط معروف و منکر و موارد واجب بودن و ... را بشناسند؛ چنان که امام خمینی رحمه الله در تحریرالوسیلة فرمود:

« کسی که امر و نهی می کند، باید آگاهی داشته باشد که آنچه از معروفها که در جامعه جامه عمل نمی پوشد، چیست؟ و آنچه انجام می گیرد از منکرها کدام است؟ بنابراین، کسی که چنین شناختی ندارد، بر او انجام این دو وظیفه لازم نیست

و نیز می افزاید:

« واجب است که [ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر] شرایط معروف و منکر را فرا گیرند و موارد واجب بودن و جز آن را بشناسند تا اینکه در انجام این دو فریضه، خود گرفتار منکر نشوند!»

از این دیدگاه فقهی، چنین به دست می آید که هرگونه نقد و انتقاد در مسائل فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی باید از روی آگاهی و شناخت انجام گیرد.

کسی که می خواهد از ارزشهای اسلامی دفاع کند و جلو ضدارزشها را در جامعه بگیرد، شایسته است پیش از آن، خود را با سلاح آگاهی همه سویه آماده سازد و وظیفه خود را به درستی بشناسد، آن گاه در پی انجام وظیفه برآید. هر موضوعی را که می خواهد به نقد بکشد و امر و نهی نسبت به آن داشته باشد، باید تمام زوایای آن را مورد جستجو قرار دهد و تمام احتمالها را پیش روی نهد؛ آن گاه با تجزیه و تحلیل منطقی و روش و شیوه ای خردپسند و همسو با شریعت اسلامی، نکته های مورد نظر خود را بیان کند. ناقد مبتلا به درد نادانی نمی تواند نسخه شفابخش بپیچد.


فواید انتقاد و نقدپذیری

روشن است که انتقاد عامل رشد و اصلاح امور است. معنای ضمنی این سخن آن است که نبود انتقاد، مانع رشد، و بی انتقادی عامل درجا زدن است.

برای اینکه به ارزش و اهمیت این داوری بهتر پی ببریم، آن را در سطح فردی و اجتماعی، مورد بررسی قرار می دهیم:

در سطح فردی:

 کافی است که نگاهی به مهارتهای خویش بیفکنیم. حداقل مهارت هر فرد این است که توانایی سخن گفتن دارد. اما، همین مهارت به ظاهر ساده، یک شبه حاصل نشده، بلکه حداقل محصول چند ساله دوره کودکی است که زیر ضربات کوبنده انتقاد دیگران شکل گرفته است!

بسیاری از کودکان ـ اگر نگوییم تقریباً همه آنان ـ ادای برخی از حروف برایشان مشکل است و غلط ادا می کنند. ولی با هر بار ادای غلط، با انتقاد دیگران مواجه می شوند و دیگران بر این گفته خطا به آنان می خندند و شکل صحیح تلفظ کلمات را برایشان تکرار می کنند. این درس آموزی شبانه روزی، سالها بعد نتیجه می دهد و آن کودک دیروزی که ادای کلمات غلط او موجب خنده دیگران می شد، امروز به سخنوری توانا تبدیل می شود که از آن همه خطاهای آغازین خود، دیگر یادی نمی کند.

در سطح اجتماعی:

نیز همین داوری درست است. همه ابزارها و امکانات ساخته شده توسط بشر که شاخص تمدن امروز و نمایانگر تسلط و چیرگی انسان بر طبیعت به شمار می آید نیز چیزی جز اندیشه هایی خام که در دستان پرتوان انتقاد، به ابزارهای نیرومندی تبدیل شده اند، نیست!

 بنابراین، با اندکی تأمل در می یابیم که در پس هر مهارت و پیشرفت و ترقی ای، انباری از انتقادها نهفته است. ناگفته نماند که این موضوع، اختصاص به صنعت و ... ندارد، بلکه همه عرصه های زندگی بشر را در برمی گیرد.

اگر روح انتقادگری از جامعه رخت بربندد و همگان هر چیز را آن گونه که هست، بپذیرند، در این صورت جامعه سیر تکاملی خویش را گم می کند و درجا می زند. مقررات اداری در این جامعه تغییر نمی کنند و اصلاح نمی گردند، نظام مبادله کالا ثابت می ماند، روش و عملکرد آموزش و پرورش بی تغییر می ماند، آثار هنری به آثار کلیشه ای و قالبی تبدیل می شوند، و به طور کلی، هر گونه خلاقیت و نوآوری کنار گذاشته می شود.

«جرج استاینر» در مورد جایگاه نقد در جامعه، مثالی دارد که قابل توجه است. هر چند او بر آن است تا انتقاد را در عرصه ادبیات نشان دهد، ولی حکم او عام است و همه اَشکال زندگی اجتماعی را در بر می گیرد. به گفته او:

« فرض کنیم که در جامعه ای، به هر دلیل، هرگونه سخن نقادانه ممنوع شده باشد و حکم بر این باشد که فقط کارهای اصیل هنری ارائه شوند، بی آنکه کسی بتواند در مورد آنها بحث کند و ارزیابی یا نقادی خود را از آن آثار به مردم ارائه کند. در این جامعه، ... چه رخ خواهد داد؟ خیلی ساده، کارهای ـ به اصطلاح ـ ناب هنری نیز ارائه نخواهد شد. نه فقط به این دلیل که برای رشد ادبیات و هنر نقادی ضرورت دارد، بلکه به این دلیل پیچیده تر نیز که هر اثر هنری جدید، خود در حکم نقادی آثار کهن است!»

البته ناگفته پیداست که چنین جامعه ای را نمی توان یافت؛ زیرا ظاهراً خصلت انتقادگری ریشه در سرشت انسان دارد و همه جا این خصلت کم و بیش خود را نشان می دهد و آثار خود را به جای می گذارد.

بنابراین، انتقاد عامل ضروری رشد و اصلاح فرد و جامعه است و گریزی از آن نیست؛ چنان که بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی رحمه الله ، در این باره فرمود:

« انتقاد باید بشود! تا انتقاد نشود، اصلاح نمی شود یک جامعه. عیب هم در همه جا هست؛ سر تا پای انسان عیب است و باید این عیبها را گفت و انتقادها را کرد؛ برای اینکه اصلاح بشود جامعه. »

این گونه نگرش به انتقاد، آن را از یک شرّ اجتناب ناپذیر، به خیری ضروری و هدیه ای الهی تبدیل می کند.

اگر پذیرفته باشیم که کمال فردی و اجتماعی انسانها در گرو انتقاد است، آن گاه به جای آنکه از آن بگریزیم و یا چون داروی تلخی آن را بپذیریم، آن را چونان هدیه ای گرامی خواهیم داشت و از آن بهره مند خواهیم گشت و خواهیم گفت: «اشکال، بلکه تخطئه یک هدیه ای الهی است برای رشد انسانها.»

چنین نگرشی است که انتقاد را زمینه ساز سعادت جامعه می داند و صاحب آن همگان را به گسترش فرهنگ انتقادی دعوت می کند و می گوید: «در جمهوری اسلامی، همه باید با انتقادها و طرح اشکالها، راه را برای سعادت جامعه باز کنند.»

بی گمان، نقد به عنوان عاملی اصلاحی و پیش برنده و بالنده، به برنامه ریزان، سیاستگذاران و مدیران و مجریان، مجال بازنگری، همه سونگری و واقعیت نگری می بخشد و جلوی بسیاری از ریزشها و دوباره کاریها و تکرویها را می گیرد و در نتیجه، طرحها را در راستای سوددهی و بهره مندی بهتر و بیشتری قرار می دهد و از اسرافها و اتلافها و گاه از ریخت و پاشهای حاشیه ای و جانبی نیز جلوگیری می کند.

بنابراین، در اصل نیاز انسان و جامعه و مدیران به نقد و بایستگی وجود نقادان تیزبین در اجتماع نمی توان تردید کرد؛ اما این نیمی از کار است، نیم دیگر که کامل کننده این بخش است، مسئله «نقدپذیری» و به کار بستن نقد ناقدان است.

نقدپذیری به عنوان خوی و خصلتی انسانی و اسلامی، نقش مهمی در فرو نشاندن آسیبها و آفتهای فردی و اجتماعی دارد. رواج فرهنگ نقدپذیری در اجتماع، کمک فراوانی به پایان دادن کشمکشها و درگیریها می کند.

به همان اندازه که نقد و نقادی مایه کمال و رشد رفتارها و عملکردهاست، نقدپذیری نیز زمینه ساز بسیاری از خوشبینیها و امیدواریها نسبت به اصلاح امور است. دست اندرکارانی که از نقد استقبال می کنند و از آن بیم و ترسی ندارند، از مدیریتی بهتر و کمال یافته تر برخوردارند و کمتر دچار چالش، دوباره کاری و نابسامانی می شوند.

سرزمینی که گود است، دو بهره از باران آسمان می برد: یکی بهره مستقیم و دیگر آنکه بارانی که در بلندی می بارد نیز به سوی آن سرازیر می گردد.

پذیرش نقد، نه تنها چیزی از بزرگواری و شخصیت سیاسی و اجتماعی انسان نمی کاهد، بلکه می توان گفت: روشن ترین گواه بر شخصیت و کمال آدمی است.

چنان که امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود:

«اگر یک چیزی را دیدید که واقعاً خلاف کردید، اعتراف کنید و این اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ می کند، نه اینکه اعتراف به خطا، شما را کوچک می کند!»

تلخی نخستین نقد و انتقاد، با دستاوردهای شیرین آن از میان می رود. پیامدهای سازنده و سودمند نقد، سبب می شود که آدمی همواره خود را در دید نقد دیگران بگذارد و هیچ گاه کارکرد خویش را از آن بی نیاز نداند.

امام جواد علیه السلام می فرماید:

«الْمُوءْمِنُ یَحْتاجُ إِلی تَوْفِیقٍ مِنَ اللّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ - موسوعة الامام الجواد (السید الحسنی القزوینی ج 1 ) -

مؤمن، به توفیق الهی و پند دهنده درونی و پذیرش نصیحت ناصحان نیازمند است

و نیز امام علی علیه السلام می فرماید:

«اَلْعاقِلُ مَنْ اتَّهَمَ رَأْیَهُ وَ لَمْ یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفْسُهُ - غرر و درر ش ح 498 -

خردمند کسی است که نظر خود را متهم کند! و به آنچه که نفسش وسوسه می کند، اعتماد نداشته باشد!»

با توجه به تعبیر «اِتَّهَمَ رَأْیَهُ» مؤمن باید برای اندیشه های خود، دادگاه تشکیل دهد و از صاحب نظران بخواهد که درباره افکار او داوری کنند.

در تعبیری دیگر، این ضرورت را آن امام بزرگ چنین ترسیم فرموده است:

«حَقٌّ عَلَی الْعاقِلِ اَنْ یُضِیفَ اِلی رَأْیِهِ رَأْیَ الْفُضَلاءِ وَ یَضُمُّ اِلی عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَماءِ - غرر و درر ش ح 496 -

شایسته است که انسان عاقل [با نظرخواهی و نقد و بررسی]، رأی اندیشمندان را بر نظر خود بیفزاید و دانش حکیمان را ضمیمه دانش خود سازد

بنابراین، نقد کردن دیگران و نقد پذیرفتن از دیگران، در کنار یکدیگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه است. اگر این نقد و بررسی در کار نباشد و اندیشه و کار، بدون بازنگری و بررسی و خرده گیری به راه خود ادامه دهد، بی گمان به نتیجه ای نمی رسد؛ زیرا، خالی از نقص و اشتباه نیست.


فلسفه گریز از انتقاد

علت گریز از انتقاد، ترس از روبه رو شدن با خویشتن خویش است. هر شخصی در پی آن است تا تصویر بی نقصی از خود ارائه دهد و همواره در آینه ای ساختگی که هیچ عیبی را نمی نمایاند، بنگرد.

روانشناسان از این گونه افراد به افراد «خود شیفته» تعبیر می کنند.

افراد خود شیفته، افرادی هستند که شیفته خویش اند و از خود، تصور قطب بودن دارند. این گونه افراد هستی خویش را وقف این می کنند که قلمرو و محدوده وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. این افراد همه را پر اشکال می بینند و همیشه به سرزنش حضوری یا غیابی دیگران مشغول اند. این گرایش آدمی، او را بر آن می دارد تا نه تنها خود را کامل بپندارد، بلکه همه متعلقات خود را نیز بهترین بداند.

به گفته سعدی شیرین سخن، «همه کس عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال

طبیعت انتقادگر نیز آشکارا ساختن عیبها و نقصهاست و این کار حمله به ذات و رفتار شخص مورد انتقاد تلقی می شود. از این رو، او نیز می کوشد تا این حمله را دفع کند.

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«وَ اِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْاِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ» - بقره 206 - «به برخی از مردم آن گاه که [انتقاد بشود و] گفته شود: از خدا بترس! غرور آمیخته به گناه او را می گیرد [و از پذیرش حق سر باز می زند]، پس آتش دوزخ برای او کافی است و چه بد جایگاهی است.»

این ویژگی انسانهای نادرست و ناقص و خود پسند است که از سخن حق سرباز می زنند. بر عکس انسانهای اندیشمند و آزاده در برابر سخن حق، سر فرود می آورند.

شایان ذکر است که چنین نیست که انسان همواره اسیر این خودخواهی باشد و نتواند از آن رها شود، بلکه بر اثر ممارست و تأمل در فواید انتقادپذیری و پیامدهای ناخوشایند خودپسندی، می تواند خود را رشد دهد و به آستانه ای برساند که به استقبال انتقاد برود و آن را چون شرابی طهور بنوشد. تنها کسی می تواند به این حالت برسد که خود را ساخته باشد.

امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود:

«اگر انسان خودش را ساخته بود، هیچ بدش نمی آمد که یک رعیتی از او انتقاد کند. اصلاً بدش نمی آمد


پیامدهای ناگوار گریز از انتقاد

نقدپذیری با شرایط خاص، رشد و تعالی انسان را به ارمغان می آورد؛ اما اگر این روحیه تقویت نشود، عوارض سوئی به دنبال خواهد داشت که به مهم ترین آنها اشاره می کنیم:

1. استبداد رأی و احساس محوریت در کارها و مطلق اندیشی؛

که خود باعث و بانی گرفتاریهای دیگری است. چنان که امام علی علیه السلام در مورد آثار استبداد به رأی می فرماید: «اَلاِْسْتِبْدادُ بِرَأْیِکَ یُزِلُّکَ وَ یُهَوِّرُکَ فِی الْمَهاوِی؛ استبداد و تکیه بر اندیشه خودت، تو را دچار لغزش می کند و در پرتگاه سقوط می افکند.» همچنین در سخن دیگری می فرماید: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ آن که استبداد در رأی به خرج دهد، به یقین نابود خواهد شد.»

2. سرسختی بی جا و خودسری در امور و در نتیجه آسیب روحی ـ روانی در اثر برخورد مستقیم با هر نوع نقد.

3. عدم بهره گیری از اندیشه ها و تجارب دیگران و سرمایه های فکری و انسانی.

4. از بین رفتن روحیه خلاقیت و نوآوری در کارها.

5. توقف و عدم همگامی با زمان. چنین فردی (کسی که روحیه نقدپذیری ندارد) توقف و ایستادن را می پذیرد و در واقع نمی خواهد حرکت کند.

6. جدایی و بیگانگی از دیگران.

انتقادناپذیری، روح یگانگی، دوستی، صفا و صمیمیت و یکرنگی را از بین می برد. در جامعه ای که هم رأیی و هم اندیشی در کار نباشد و گروهی خود محور، کارها را انجام دهند و به رأی و نظر دیگران هیچ احترامی نگذارند، مردم از یکدیگر بیگانه می شوند و سرانجام در چنین اجتماعی راههای درست و منطقی بسته می شود و خشونت و تحمیل و فشار آشکار می گردد.


( در پایان کلامی از حضرت امیر را اضافه می کنم که نهایت چیزی ست که در زمینه نقد ونقادی میتوان گفت :

من ساترک عیبک فهو عدوک - غرر و درر ش ح 9573 - دشمن تو آن کسی ست که عیبت را بر تو بپوشاند! )


منبع:

مبلغان ش 88

با دخل و تصرف

این هم نمونه ای دیگر از : « پیمان پزشکان »

جمعه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۱۱ ب.ظ

منبع:

سایت الاهرام

الجمعة 19 من رجب 1436 هــ 8 مایو 2015 السنة 139 العدد 46904


أقسم بالله العظیم ونبیه الکریم محمد صلی الله علیه وسلم علی أنی أکون أمیناً حریصاً علی شروط الشرف والبر والصلاح فی تعاطی صناعة الطب وأن أسعف الفقراء مجاناً ولا أطلب أجرة تزید علی أجرة عملی وأنی إذا دخلت بیتاً فلا تنظر عیناى ماذا یحصل فیه ولا ینطق لسانی بالأسرار التی یأتمنونى علیها ولا استعمل صناعتى فی افساد الخصال الحمیدة و لا اعاون بها علی الذنوب و لااعطی سمّا و لاادلّ علیه و لااشین به و لااعطی دواء فیه ضرر علی الحوامل و لا اسقاط لهن و اکون موقرا و حافظا للمعروف مع الذین علمونی و مکافئا لاولادهم بتعلیمی ایاهم ما تعلمته من آباءهم فمادمت حریصا علی عهدی و امینا علی یمینی فجمیع الناس یعتبرونی و یوقرونی و ان خالفت ذلک فاکون المرذل المحتقر والله شهید علی ما اقول . قد تمّ العهد


ترجمه:

به خداوند بزرگ و نبی مکرّمش محمد (ص) قسم می خورم که:

 در امر طبابت امانت دار باشم ، و حریص بر شرایط شرافت ونیکی و مصلحت.

واینکه رایگان به یاری فقراء برخیزم!!

و مزدی بیش از مزد عملم دریافت نکنم!!

و هرگاه داخل خانه ای شدم چشمانم به دنبال چیزی در آن خانه نباشد!

و زبانم به اسراری که مرا بر آن امین دانستند ، باز نگردد!

و هنرم را در در راه فاسد نمودن اخلاق پسندیده به کار نگیرم!

و به آن کمک بر گناهان نکنم!

 و سمّ به کسی نداده و راهنمایی به آن نکنم!

دوائی که مضر به بارداران است و همچنین باعث سقط می گردد ندهم!!

و با معلمینم به خوبی برخورد کنم و آن طور که آنها مرا تعلیم دادند من هم فرزندان آنها را تعلیم دهم!

پس تا وقتی حریص بر پیمانم هستم و امانتدار بر قسمم ، بین مردم دارای اعتبار و احترامم ؛ و اگر مخالفت کردم پست و ناچیز خواهم بود!

 و خدا برگفته هایم گواه است!

پایان پیمان


این سه جا « دعا » معنا ندارد!!

جمعه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۰۸ ب.ظ

ولید بن صبیح مى گوید:

بین راه مکه و مدینه ، همراه امام صادق (ع ) بودم ، سائلى آمد و درخواست کمک کرد، امام صادق (ع ) دستور داد به او چیزى دادند.

چیزى نگذشت سائل دیگرى آمد و درخواست کمک کرد، باز آن حضرت دستور داد چیزى به او دادند.

 بعد از ساعتى ، باز سائلى آمد و تقاضاى کمک کرد، آن حضرت ، دستور داد به او نیز چیزى دادند.

تا اینکه سائل چهارم آمد و تقاضاى کمک کرد، امام صادق (ع ) درباره او دستور کمک نداد، فقط دعا کرد و فرمود:(خدا سیرت کند).


سپس امام صادق (ع ) به ما رو کرد و فرمود:

( آگاه باشید که در نزدم چیزى هست که بتوانم به او (سائل چهارم ) کمک کنم ، ولى مى ترسم مانند یکى از سه شخص شویم که دعاى آنها به استجابت نمى رسد، آن سه شخص ‍ عبارتند از:

1- شخصى که خداوند مالى به او بدهد، و او آن را در مورد ناشایسته اش ‍ مصرف کند، سپس بگوید:(خدایا به من بده )، دعایش مستجاب نگردد. (خوب خدا می گوید من دادمت وخودی درست عمل نکردی).

2- مردى که درباره همسرش دعا کند که : (خدایا مرا از او راحت کن )، با اینکه خداوند اختیار (طلاق ) او را بدست آن مرد داده است ، چنین فردى نیز دعایش مستجاب نمى شود.

3- مردى که در مورد همسایه اش نفرین مى کند ( و مى گوید: (خدایا این همسایه ام را نابود کن ) )با اینکه راه خلاصى براى او وجود دارد، و آن اینکه خانه خود را بفروشد و بجاى دیگر برود، چنین کسى نیز دعایش به استجابت نمى رسد.


منبع:

داستانهاى اصول کافى جلدهاى 1 و 2

محمد محمدى اشتهاردى


دختر برای فروش + عکس

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۰۶ ب.ظ


بدوی محمد خلیفه دزد توبه کار مصری ساکن شهر « سمالوط » در استان « منیا » که پس از سالها دزدی و تحمل حبسهای متعدد پشیمان شده و قصد جدی دارد از راه حلال زندگی کند!

 او حتی در این راه زنش را که بر کار قبلی اصرار داشته طلاق داده است! اما شرایط سخت زندگی و عدم رسیدگی از طرف مسئولین وی را مجبور به فروش دو دختر خود ( کلثوم و نبیله ) نموده است!!


منبع:

سایت خبری الاهرام

الأربعاء 17 من رجب 1436 هــ 6 مایو 2015 السنة 139 العدد

کرامتی از پیامبر که خیلی ها نشنیده اند!

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۵۹ ق.ظ

طبق محاسبات دانشمندان پیشین، عرض جغرافیایی مدینه 25 درجه و طول آن 75 درجه و 20 دقیقه بوده است. طبق این محاسبه، قبله هایی که در مدینه استخراج می شد، با محراب پیامبرصلی الله علیه وآله که اکنون، به همان وضع سابق مانده است، تطبیق نمی کرد. چنین اختلافی باعث تحیّر عده ای از اهل فن شده بود و گاهی هم توجیهاتی برای رفع اختلاف می کردند.

اخیراً دانشمند معروف، سردار کابلی - تحفة الأجلة فى معرفة القبلة - روی مقیاسهای امروزی اثبات کرده که عرض مدینه 24 درجه و 57 دقیقه و طول آن 39 درجه و 59 دقیقه است.

نتیجه این محاسبه این شد که قبله مدینه فقط 45 دقیقه از نقطه جنوب انحراف دارد و این استخراج درست با محراب پیامبر صلی الله علیه وآله بدون کم و زیاد انطباق دارد.  

این خود یک کرامت علمی است که در آن روز با نبودن کوچک ترین وسائل علمی؛ بلکه بدون محاسبه، آن حضرت در حالت نماز، چنان از بیت المقدس متوجه کعبه گردیده که حتی انحراف جزئی بخشودنی نیز در توجّه ایشان به کعبه پدید نیامده است؛ چرا که امین وحی دست او را گرفت و متوجه کعبه نمود.


منبع:

فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله

جعفر سبحانی

حملات بزرگ هکرها ( از سال 2005 تا 2011 )

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۳۲ ق.ظ

15 حمله بزرگ هکرها در قرن 21

خبرگزاری ایرنا , 16 اردیبهشت 1394 ساعت 9:26  کد مطلب: 35879

ایتنا- 15 نوع از بزرگترین حملات هکری در قرن بیست یک رخ داده است.




حملات و نقض امنیت به طور روزانه اتفاق می‌افتد؛ یکی بزرگ و دیگری کوچک. طبق بررسی شبکه‌های جمع کننده اطلاعات و امنیت ۱۵ مورد از بزرگترین نوع این حملات و نقض‌ها در قرن اخیر رخ داده است.


به گزارش ایتنا از ایرنا، نقض امنیت داده‌ها دراین موارد بیشترین خسارت‌ها را به دنبال داشت.

طبق این گزارش هفت مورد از بدترین حملات شامل موارد ذیل بود:
۱- هک سیستم پرداخت Heartland
زمان رخداد: مارس ۲۰۰۸
ضربه: ۱۳۴ میلیون کارت اعتباری در معرض نقض SQL قرار گرفتند تا نرم‌افزار جاسوسی که بر روی سیستم داده این شرکت نصب شود.

هیات منصفه فدرال آمریکا متهمان این اقدام ،'آلبرت گونزالز' و دو همدست روسی‌اش را در سال ۲۰۰۹ تحت تعقیب قرار داد.

گونزالس یکی از مغزهای متفکر این حمله بعد از گناهکار شناخته شدن توسط قضات فدرال، در مارس ۲۰۱۰ میلادی به ۲۰ سال زندان برای جرائم ارتکابی محکوم شد.

هنوز هم آسیب‌پذیری ادامه دارد. بسیاری از اپلیکیشن‌های وب پایه یکی از رایج‌ترین شکل حملات محسوب می‌شود.

۲- شرکت‌ها TJX
تاریخ رخداد : دسامبر ۲۰۰۶
ضربه : اطلاعات کارت‌های اعتباری ۹۴ میلیون نفر در معرض حمله قرارگرفت.اظهارات ضد و نقضیضی در خصوص چگونگی این حمله وجود دارد.

برخی تصور می‌کنند که این حمله به دست گروه از هکرها و با استفاده از یک سیستم رمزگذاری داده‌ها صورت گرفته است که طی آن اطلاعات ضعیف کارت‌های اعتباری کاربران را در طول یک انتقال بی‌سیم بین دو فروشگاه به سرقت رفته است.

‏TJX، یکی از شرکت‌های خرده فروشی ماساچوست آمریکاست. در این حمله نیز 'آلبرت گونزالس' به همراه ۱۱ تن از همراهانش متهم شناخته شدند و برای این اقدام نیز به ۴۰ سال زندان محکوم شدند.

۳- حمله اپسیلون
تاریخ رخداد: مارس ۲۰۱۱
ضربه: نام و ایمیل میلیون ها مشتری در بیش از ۱۰۸ فروشگاه خرده فروشی مانند سیتی گروپ هک شد.

منبع این نقض امنیتی هنوز نامشخص است اما کارشناسان می‌گویند این حمله می‌تواند منجر به کلاهبرداری فیشینگ متعدد و بی‌شمار و سرقت هویت منجر شود.

کارشناسان ضرر این نقض امنیتی چهار میلیارد دلار تخمین زده‌اند.

در لیست مشتریان شرکت اپسیلون بیش از دو هزار و ۲۰۰ برند جهانی و بیش از ۴۰ میلیارد ایمیل به طور سالیانه ثبت می‌شود.

این حمله به طور بالقوه می‌تواند بین ۲۲۵ میلیون تا ۴ میلیارد دلار خسارت وارد کرده باشد. این شرکت هنوز یکی از کاندیداهای قربانیان و پرهزینه ترین حمله سایبری تاریخ است.

این شرکت که در دالاس آمریکا قرار گرفته، سرویس‌های ایمیل و فروش و بازاریابی را برای شرکت‌های عظیمی چون Best Buy و JP فراهم می‌آورد.

به هر حال، اغلب اطلاعات دزدیده شده، آدرس‌های ایمیل بودند، که امکان استفاده مجرمانه بسیار گسترده از این اطلاعات، بدین معنی است که تخمین خسارت بسیار مشکل و شامل دامنه وسیعی از اعداد است.

۴- RSA SECURITY

تاریخ رخداد: مارس ۲۰۱۱
ضربه: سرقت ۴۰ میلیون پرونده کارمندان
تاثیر این حمله سایبری که طی آن اطلاعات شرکت به سرقت رفته است هنوز در حال بحث است.

شرکت RSA اعلام کرد که دو گروه هکر به طور جداگانه در همکاری با یک دولت خارجی برای راه‌اندازی یک سری حملات فیشینگ اقدام کرده بود.

۵- استاکسنت

تاریخ رخداد: ۲۰۱۰ اما ریشه آن به سال ۲۰۰۷ باز می گردد
ضربه: به عنوان یک الگو برای نفوذ ذر دنیای واقعی و ایجاد وقفه در سرویس دهی شبکه‌های قدرت، آب و یا سیستم‌های حمل و نقل عمومی استفاده می‌شود.

اثرات ابتدایی و فوری استاکسنت حداقل بود اما برخی کارشناسان آن را در زمره نقص‌های امنیتی با مقیاس بزرگ ارزیابی می‌کنند چراکه این نخستین‌باری بود که با یک حمله پلی بین دنیای مجازی و واقعی زده می‌شد.

۶- حمله به دپارتمان افسران بازنشسته

تاریخ رخداد: می ۲۰۰۶
ضربه: از پایگاه داده ملی آمریکا اطلاعاتی مانند نام‌ها، تاریخ تولد و برخی رتبه‌های ازکارافتادگی ۲۶ میلیون و ۵۰۰ نفر از جانبازان، و پرسنل نظامی و همسران آن‌ها به سرقت رفت.

این نقض امنیتی یک بار دیگر بر انسان به عنوان ضعیف‌ترین حلقه در زنجیره امنیتی اشاره دارد.

این پایگاه داده از لپ‌تاپ و هارد خارجی یک تحلیلگر در ایالت مریلند آمریکا دزدیده شده بود. شخص ناشناسی آیتم‌های دزدیده شده را در ۲۹ ژوئن ۲۰۰۶ بازگرداند.

VA تخمین می‌زند که این سرقت اطلاعات می‌تواند ۱۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دلار ضرر و زیان به همراه داشته باشد.

۷- حمله به شبکه پلی استیشن سونی
تاریخ رخداد: ۲۰ آوریل ۲۰۱۱
ضربه: هک حساب ۷۷ میلیون کاربر شبکه پلی‌استیشن سونی.

سونی معتقد است که میلیون‌ها نفر از مشتریانش را از زمان هک این شبکه از دست داده است.

این حمله به عنوان بدترین نقض داده‌ها در جامعه بازی‌ها محسوب می‌شود که در آن علاوه بر تحت تاثیر قرار دادن ۷۷میلیون حساب کاربری، ۱۲ میلیون شماره کارت اعتباری رمزگشایی شده است.

به گفته سونی هنوز هم منبع این هک یافته نشده است. اما هکرها دسترسی کامل به نام‌ها، رمزهای عبور، ایمیل‌ها، تاریخچه پرداخت‌های کاربران داشته‌اند.



۸- هک EST soft
رخداد: آگوست ۲۰۱۱
ضربه: اطلاعات شخصی ۳۵ میلیون نفراز مردم کره جنوبی در معرض حمله قرار گرفت؛ در مرحله بعد هکرها به سایت‌های ارائه کنندگان موبایل حمله کردند.

این حمله به عنوان بزرگترین سرقت اطلاعات کره جنوبی در تاریخ شناخته می‌شود که تعداد زیادی از افراد راتحت تاثیر قرار داد.

رسانه‌های کره جنوبی گزارش دادند که مهاجمان به آدرس‌های آی.پی چینی حمله کرده بودند.

در این حمله بدافزارها را به سرورهای مورد استفاده برای بروز رسانی اپلیکیشن‌های فشرده‌سازی شرکت EST آپلود کرده بود.

حمله کنندگان موفق شدند تا نام کاربری و رمزهای عبور، تاریخ‌های تولد، جنسیت، شماره تلفن و آدرس ایمیل کاربران که در یک مرکز داده متصل به یک شبکه همسان بود را به دست آورند.

۹- هک شبکه اجتماعی آمریکایی 'Gawker'
تاریخ رخداد: دسامبر ۲۰۱۰
ضربه: به خطر افتادن ایمیل آدرس‌ها و رمزعبورهای یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر از اظهار نظرکنندگان در وبلاگ‌های عمومی نظیر Lifehacker, Gizmodo, and Jezebel, plus.

گروهی که خود را 'Gnosis' می‌نامیدند مسئولیت این حمله را به عهده گرفتند.

آن‌ها گفتند که این حمله به دلیل قوانین سخت‌گیرانه آشکار علیه هکرها انجام شده است.

برخی از کاربران رمزهای عبور یکسانی برای ایمیل‌ها و حساب توئیتر خود داشتند که این امر باعث شد تا هکرها با دست آوردن رمز عبور یک رسانه بتوانند به دیگر حساب آنها در دیگر رسانه‌های اجتماعی نیز دست یابند.

۱۰- حمله به گوگل و برخی شرکت های دره سیلیکون
تاریخ رخداد: نیمه ۲۰۰۹
ضربه: سرقت مالکیت معنوی
در یک عمل از جاسوسی صنعتی، یک گروه چینی حمله‌ای غیرمترقبه و عظیم را علیه گوگل، یاهو و ده‌ها شرکت دره سیلیکون به راه انداخت.

هکرهای چینی از یک ضعف قدیمی در مرورگر اینترنت اکسپلورر ( IE) برای دستیابی به شبکه داخلی گوگل استفاده کردند.

هنوز به درستی مشخص نشد که چه داده‌هایی از شرکت‌های آمریکایی به سرقت رفته است.

این شرکت با ارسال پیام فوری به کاربران اعلام کرد که هرچه زودتر مرورگرهای خود را بروز کنند.

۱۱- حمله به شرکت زیرساخت ارتباطی VeriSign
رخداد: در طول سال ۲۰۱۰
ضربه: هنوز اطلاعاتی از نتایج این سرقت فاش نشده است.

شرکت VeriSign کنترل و نظارت بر دو سرور 'دی ان اس' اصلی از مجموع ‪ ۱۳‬سرور 'دی ان اس' مورد استفاده در هدایت ترافیک در شبکه جهانی اینترنت را بر عهده دارد.

کارشناسان امنیتی متفق‌القول بر این باورند که هکرها به سیستم‌های اطلاعات این شرکت دست یافته‌اند اما VeriSign هرگز اطلاعاتی از این حمله را اعلام نکرد و تنها گفت که هیچکدام از سرورهای حیاتی این شرکت در معرض خطر قرار نگرفتند و تنها بخش کوچکی از اطلاعات کامپیوترها و سرورهای آنها از دست رفته است.

۱۲- هک داده‌های شرکت آمریکایی CardSystems

رخداد: ژوئن ۲۰۰۵
اثر: تحت تاثیر قرار گرفتن حساب کاربری ۴۰ میلیون نفر.

این شرکت به عنوان حساب رس و پردازنده شرکت‌هایی مانند Visa, MasterCard, American Express محسوب می‌شود.

هکرها با شکستن پایگاه داده شرکت CardSystems با استفاده از حمله تروجان SQL داده‌ها در یک فایل فشرده قرار دادند.

آنها با این روش به نام‌ها، شماره حساب‌ها و کدهای شناسایی بیش از ۴۰ میلیون دارنده کارت‌های اعتباری دست یافتند.



۱۳- حمله به سرورهای شرکت ارائه کننده ایمیل AOL
تاریخ رخداد: ششم آگوست ۲۰۰۶
ضربه: داده‌های کاربران به اشتباه در معرض دیده بیش از ۶۵۰ هزار کاربر قرار گرفت.

این اطلاعات شامل داده‌های بانکی و خریدی بود که بر روی وب سایت‌های خرید ارسال شده بود.

تیم پژوهش AOL به سرپرستی Abdur Chowdhury یک فایل متنی فشرده را بر رو یکی از وب سایت‌های این شرکت با بازدید بیش از ۶۵۰ هزار کاربر ارسال کرد؛ این در حالی بود که این اطلاعات برای اهداف پژوهشی در نظر گرفته شده بود.



۱۴- حمله به وبگاه کاریابی آمریکایی Monster

تاریخ رخداد رخداد: آگوست ۲۰۰۷
ضربه: اطلاعات محرمانه یک و سه دهم میلیون نفر از جویندگان کار به سرقت رفته و در یک کلاهبرداری فیشینیگی استفاده شد. هکرها رمزهای عبور سایت‌های استخدام آنلاین را شکستند.

این شرکت اعلام کرد که اطلاعات به سرقت رفته شامل نام، شماره تلفن، نشانی پست الکترونیک، آدرس بوده و اطلاعات مهم دیگری از جمله شماره حساب بانکی فاش نشده است.

گزارش دیگری که از سوی شرکت امنیت اطلاعات سیمانتک منتشرشد حاکی از این بود که هکرها اطلاعات محرمانه کارجویان از جمله شماره حساب بانکی آنها را نیز ارسال کرده‌اند.

آنها همچنین از کاربران خواستند تا بر روی لینک‌هایی کلیک کنند که می‌توانست کامپیوترهای شخصی آن ها را با نرم افزار مخرب آلوده کند.

با آلوده شدن کامپیوتر کابران و سرقت اطلاعات،هکرها این اطلاعات را به قربانیانی ارسال می‌کردند و ادعا می‌کرند کامپیوترهای آنها به ویروس‌هایی آلوده شده است.

هکرها با این روش قربانیان را تهدید به حذف داده‌ها می‌کردند و از این طریق از آن‌ها درخواست مبالغی پول می‌کرند.

۱۵- حمله به صندوق سرمایه گذاری Fidelity آمریکا

تاریخ رخداد: جولای ۲۰۰۷
ضربه: یکی از این شرکت اطلاعات سه و ۲ دهم میلیون کاربر را که شامل اطلاعات شخصی، اطلاعات بانکی و اطلاعات کارت‌های اعتباری را به سرقت برد.

شبکه جهانی گزارش داد که سرقت در ماه می ۲۰۰۷ کشف شده است.

جریان این سرقت اطلاعات به این صورت بود که یک مدیر شبکه به نام 'ویلیام سولیوان' این شرکت از کار اخراج و به همین دلیل با سرقت اطلاعات کاربران آنها را به شرکت‌های بازاریابی مختلف فروخته است.

سالیوان با شکایت صندوق سرمایه‌گذاری Fidelity در دادگاه فدرال به چهار سال و ۹ ماه زندان و پرداخت جریمه سه و ۲ دهم میلیون دلاری محکوم شد.


أَمّن یُجیبُ ...

دوشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۴۴ ب.ظ

آیه 62 نمل/ 27 را آیه « امّن یجیب » مى‏گویند و آیه با همین عبارت آغاز مى‏شود و به دلیل توجّه ویژه مسلمانان هنگام گرفتارى‏ها و مشکلات به آن، معروف شده است.

خداوند متعالى در این آیه توجّه مى‏دهد که هرگاه بندگان مضطرّش او را بخوانند، غم و اندوه و هر نوع مشکلى را از آنان برطرف مى‏سازد: « أَمّن یُجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ و یَکشِفُ السّوءَ ... ».

از وجود روایتى درباره تأثیر قرائت این آیه در رفع بلاها و رسیدن به حوائج آگاهى نداریم؛ امّا مى‏دانیم که از همان قرن‏هاى نخستین اسلامى، مسلمانان با توجّه به این آیه در ناراحتى‏ها، بیمارى‏ها و درماندگى‏ها، به خداوند روى آورده، براى رفع نیازهایشان او را مى‏خوانده و یا یکدیگر را به دعا کردن به درگاه الهى دعوت مى‏کرده‏اند.

از این‏رو، آن چه در عرف رایج است که قرائت این آیه را به منزله ختم قرار مى‏دهند (مانند ختم برخى دعاها)، از باب فال نیک گرفتن است که احتمالًا با توجّه به جمله معروفِ خذ القرآن ما شئت لما شئت: به هر آیه‏اى از قرآن که مى‏خواهى براى رسیدن به خواسته‏ات تمسّک کن، بوده است؛ بنابراین، قرائت آیه از باب درخواست و دعا نیست؛ بلکه تعریض به خداوند است که بنده، حال مضطرّ خود را به او عرضه مى‏کند و وعده پروردگار به گشایش مشکل و استجابت دعا را به یاد مى‏آورد.

در دو روایت از امام باقر و صادق علیهما السلام مضطر در این آیه، بر امام زمان هنگام ظهور تطبیق داده شده که نزد مقام [ابراهیم‏] دو رکعت نماز مى‏گزارد و ( جهت ظهور ) به درگاه الهى دعا مى‏کند؛ آن گاه خداوند دعایش را اجابت، مشکلات حضرت را برطرف، و او را در زمین خلیفه مى‏گرداند؛ سپس جبرئیل و 313 نفر با وى بیعت مى‏کنند.
- منابع‏ : تفسیر الصافى؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر؛ تفسیر القمى؛ تفسیر نور الثقلین؛ تقریب القرآن الى الأذهان -


منبع:

 دائرة المعارف قرآن کریم، ج‏1، ص: 421


خستگی مفرط ( چرا روز تمام نشده انرژی ما تمام می شود؟! )

يكشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۰۲ ب.ظ


شهرخبر: یکی از پرسش‌هایی که بیشتر اوقات برای افراد مطرح می‌شود این است که:

چرا زود خسته می‌شوند و چگونه می‌توانند انرژی بیشتری کسب کنند ؟!

تنها پاسخی که کارشناسان سلامت برای این سوال دارند :
عادت‌های غلط و روزمره و انتخاب یک الگوی ناسالم است که به خستگی زودتر و بیشتر می‌انجامند.

برخی از رفتارها و عادت‌های روزانه که باعث می‌شوند زودتر خسته شویم و در طول روز کم‌انرژی باشیم عبارتند از:


1- الگوی خواب نامنظم:
در صورتی که چرخه خواب فرد منظم نباشد، بدن و ذهن تمام مدت در تلاش برای جبران آن هستند. این مشکل می‌تواند پیامدهای جدی‌ همچون افسردگی، تغییر خلق و خو و افزایش وزن را به دنبال داشته باشد.

2- حذف وعده‌ غذایی صبحانه:
شروع فعالیت‌های روزانه بدون خوردن صبحانه و با معده خالی، بدن را بیش از ضرورت تحت استرس قرار می‌دهد. بنابراین مصرف این وعده غذایی که شامل غلات، پروتئین، مواد لبنی و میوه می‌شود در اولین ساعات روز و پس از بیدار شدن از خواب می‌تواند فرد را تا پایان روز پرانرژی نگه دارد.

3- کاهش مصرف مایعات:
از دست رفتن آب بدن فرآیند متابولسیم را کندتر می‌سازد. با نوشیدن مقدار آب کافی، عملکرد سیستم ایمنی بدن بهبود می‌یابد. همچنین باید به این نکته توجه داشت که نوشیدن آب پس از مدتی خسته‌کننده می‌شود به همین دلیل گنجاندن مواد خوراکی‌ آبدار در وعده‌های غذایی ضروری است.

4- نوشیدن بیش از حد قهوه:
یکی از راه‌های کسب انرژی بیشتر، کم کردن میزان مصرف کافئین و شکر است. نوشیدن قهوه به فرد احساس کاذب انرژی می‌دهد اما در اواخر روز دردسرساز می‌شود و به افزایش احساس خستگی می‌انجامد.

5- خیره شدن به صفحه مانیتور:
استراحت ندادن به چشم‌ها موجب سردرد، خستگی و تاری دید می‌شود. برای پیشگیری از خستگی چشم‌ها می‌توان هر 20 دقیقه یک بار مدت 20 ثانیه روی خود را به سمت یک شیء دیگر برگرداند.

6- مصرف کربوهیدرات‌های نامناسب:
گنجاندن کربوهیدرات‌های طبیعی و غیرفرآوری شده همچون غلات، میوه‌ها و سبزیجات یکی از شیوه‌های موثر کسب انرژی است. زمانی که فرد میزان کافی کربوهیدرات سالم و طبیعی مصرف نکند مغز مجبور می‌شود انرژی مورد نیازش را از ماهیچه‌ها دریافت کند و این امر موجب خستگی بیشتر می‌شود.

7- داشتن زندگی به‌هم‌ریخته و آشفته:
خانه شلوغ و ذهن آشفته به یک اندازه عامل خستگی ذهنی و جسمی هستند.

8- کم‌تحرکی یا فعالیت بدنی شدید:
هر ساعت یکبار به خود استراحت کوتاهی دهید، حرکات کششی سبک انجام داده یا در فاصله زمانی کوتاهی پیاده‌روی کنید. همچنین لازم است از انجام فعالیت‌های ورزشی سنگین در شروع کار خودداری کنید چرا که موجب می‌شود بدن مقدار زیادی هورمون استرس ترشح کند.

9- کمبود استراحت:
فعالیت‌های روزانه خود را به گونه‌ای دسته‌بندی کنید که مدت زمان کافی برای استراحت کردن داشته باشید.

10- ارتباط با افراد افسرده و مضطرب:
روابط اجتماعی می‌تواند تاثیر چشمگیری بر رفتار و ذهن فرد داشته باشند. اگر فکر می‌کنید در زندگی‌تان افرادی وجود دارند که موجب می‌شوند شما افسرده و خسته شوید در رابطه‌تان با آنان تجدیدنظر کنید.

منبع: سلامت نیوز


بسمه تعالى

در زیر این وصیّت نامه 29 صفحه اى و مقدمه ، چند مطلب را تذکر مى دهم :


1 - اکنون که من حاضرم بعض نسبتهاى بى واقعیت به من داده مى شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مى کنم آنچه به من نسبت داده شده یا مى شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صداى من یا خط و امضاء من باشد با تصدیق کارشناسان یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم .


2 - اشخاصى در حال حیوة من ادعا نموده اند که اعلامیه هاى این جانب را مى نوشته اند. این مطلب را شدیدا تکذیب مى کنم تا کنون هیچ اعلامیه اى را غیر شخص خودم تهیه کسى نکرده است .


3 - از قرار مذکور بعضى ها ادعا کرده اند که رفتن من به پاریس به وسیله آنان بوده . این دروغ است . من پس از برگرداندنم از کویت با مشورت احمد، پاریس را انتخاب نمودم زیرا در کشورهاى اسلامى احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند ولى پاریس این احتمال نبود.


4 - من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلام نمایى بعضى افراد ذکرى از آنان کرده و تمجیدى نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازى آنان اغفال شده ام! آن تمجیدها در حالى بود که خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مى نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود. و میزان در هر کس حال فعلى اوست .

روح اللّه الموسوى الخمینى

23 سیاستمدار کوچک

شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۵۲ ق.ظ
شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۳۰
مرجع : خبرگزاری مهر

راوی کتاب «آن ۲۳ نفر» گفت:
زمان حضور در اردوگاه ما اول صلیب‌ سرخی ها را تحریم کردیم ولی وقتی قول دادند همه حرف ها را منتقل کنند، مسئولشان به بچه ها گفت: سیاستمداران کوچک!

چرا «آن ۲۳ نفر» سیاستمداران کوچک نامیده شدند

به گزارش افکارنیوز، پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای همزان با انتشار متن تقریظ معظم له بر کتاب «آن ۲۳ نفر» گفتگویی را با احمد یوسف زاده نویسنده این کتاب انجام داده است که متن آن در ادامه از نگاه شما می گذرد:

چرا کتاب «آن ۲۳ نفر» نمی‌توانست محوری غیر از آن ۲۳ نفر، و به تبع، نامی جز «آن ۲۳ نفر» داشته باشد؟

برای این‌که همه چیز، همان ۲۳ نفر بودند؛ برای این‌که این حماسه یک کار شخصی نبود، یک حماسه‌ گروهی بود. در کتاب هم آمده که وقتی ما می‌خواستیم دست به آن حرکت بزرگ بزنیم و اعتصاب غذا بکنیم در استخبارات عراق، یکی از شرط‌هایمان این بود که هیچ شخصی به عنوان لیدر برنامه معرفی نشود. چون در غیر این صورت، عراقی ها حتماً او را شناسایی و شکنجه می‌کردند و احتمالاً او شهید می‌شد. به‌خاطر همین تصمیم گرفتیم این کار را با هم جلو ببریم و در واقع آن‌جا بود که ۲۳ نفر شدند یک نفر. برای همین مصمم بودم اسم کتاب را بگذارم «آن ۲۳ نفر».

با توجه به قوی بودن بُن‌مایه‌ داستانی در نوشته‌های شما و این‌که اصالتاً داستان‌نویس هستید، فضاسازی در نوشته‌های شما به داستان نزدیک شده است. مرز بین داستان و خاطره را چگونه در این کتاب رعایت کرده‌اید؟

اتفاقاً هر کس این کتاب را می‌خواند، می‌گوید کتاب به رمان نزدیک شده است. من هم در واقع داستان‌نویس هستم و داستان‌‌های زیادی نوشته‌ام و در نشریات محلی و جاهای دیگر منتشر کرده‌ام. طبیعی بود که خاطرات این کتاب را در قالب داستان بپرورانم و بعد بنویسم. با این حال سعی کرده‌ام اصالت خاطره حفظ شود. در این کتاب همه چیز مستند است؛ اسامی واقعی هستند، مکان‌ها واقعی و افراد هم مشخص هستند. حتی دیالوگ‌ها، دیالوگ‌هایی هستند که از طرف خود اشخاص ادا شده‌اند. البته ممکن است یک ذرّه تغییر داشته باشند، که آن هم برای این است که امکان دارد عین عبارت را فراموش کرده باشم. ولی همه چیز در این‌جا خاطره است. اما تصورم این بود برای این‌که کار جذاب‌تر باشد و خواننده همه‌ی آن را بخواند، باید با زبانی شبیه داستان نوشته شود.

مشکل‌ترین بخش در مسیر نوشتن این کتاب چه بود؟

حقیقتاً سختی خاصی نداشت. برای این‌که من یک بار در سال هفتاد این کتاب را نوشته بودم. یعنی یک سال پس از آزادی از اسارت. یکی از دلایلی هم که می‌شود به واقعی بودن این نوشته‌ها استناد کرد، همین است.
من برای نوشتن کتاب مستندات بسیار جالبی هم در اختیار داشتم. یک مستند سیزده قسمتی که در آن با هر یک از بچّه‌های گروه مصاحبه‌های مفصلی شده بود و از رسانه‌ی ملی هم پخش شده بود، در اختیار داشتم. ضمن این‌که با همه‌ افراد گروه زندگی کرده و خاطرات را با آن‌ها تجربه کرده بودم. خاطرات افرادی را هم که بعد از اسارت آن‌ها را بازگو کرده بودند، در اختیار داشتم. گاهی وقت‌ها هم تماس می‌گرفتم با یکی از اعضای گروه و برای‌ مثال می‌پرسیدم آن شب چه کسانی بودند که عراقی‌ها با خودشان بردند و کتک‌شان زدند؟ در طول کار هم سؤال‌هایی که برایم پیش می‌‌آمد، از بچّه‌ها می‌پرسیدم.

آقای مرتضی سرهنگی در جایی گفته بودند اتفاق این ۲۳ نفر، جزو ده اتفاق مهم دفاع مقدّس است؛ چرا؟

چون این کار بر خلاف فطرت انسان صورت گرفته بود. شما اگر یک پرنده را در اتاقی رها کنید، اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد، این است که به سمت پنجره‌ای که باز است هجوم ببرد. یک زندانی هم اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد، این است که از زندان خلاص شود و راهی برای رفتن از آن بیابد؛ حالا یا راه منطقی و یا راه غیرمنطقی. یا فرار کند، حتی اگر قرار باشد کشته شود، یا این‌که مثلاً زندان‌بانش را فریب دهد و یا از درِ معامله در بیاید و در ازای دادن اطلاعاتی بخواهد آزاد شود.

این اتفاق از آن جهت بسیار نادر است و آقای سرهنگی این تعبیر را به کار بردند که بر خلاف فطرت انسان صورت گرفته است. در نظر بگیرید به شما گفته باشند می‌توانید چند روز دیگر برگردید پیش خانواده‌هایتان. تضمین این حرف هم ضمانت یک فرد معمولی نیست، تضمین رئیس‌جمهور عراق است. آن هم نه در یک محفل خصوصی، بلکه در تلویزیون و مقابل میلیون‌‌ها بیننده که می‌گوید من شما را آزاد می‌کنم؛ نه تنها شما را آزاد می‌کنم، بلکه برایتان سوغاتی می‌گیرم. با هم عکس یادگاری می‌گیریم و به زودی مبادله می‌شوید و به خانه می‌روید. همه‌ی این‌ها در حالتی اتفاق می‌افتد که ما در اردوگاه هم نیستیم. حتی در یک محیط چند صدنفری هم که کار و فعالیتی داشته باشند و به نوعی مشکلات‌شان سرشکن شود بین آن‌ها، نبودیم. ما در یک فضای کاملاً وحشتناک، نمور، تنگ و پُر از شپش بودیم. هر روز صدای شکنجه‌ افرادی از زندان کناری یا شکنجه‌ی دوستان‌ خودمان را می‌شنیدیم. با این حال این گروه آزادی را نمی‌پذیرند و این فضا و وضعیت را تحمل می‌کنند که فقط حرف، حرف صدام نباشد. چرا که صدام گفته بود امام خمینی این بچّه‌ها را به زور به جبهه فرستاده و به همین دلیل بچّه‌ها مقاومت کردند. به همین دلیل این اتفاق نادر است. حتی گفته شده این اتفاق و مشابه آن در هیچ جنگی دیده و حتی گزارش نشده است.

کدام‌یک از اتفاقات کتاب را بیشتر می‌پسندید؟

اول این را بگویم که فکر می‌کنم یکی از کارهای خوب کتاب که اتفاقا مخاطب هم از آن خوشش آمده، فلش‌بک‌هایی است که در طول کتاب به گذشته زده می‌شود. در این کتاب، من نیامده‌ام از اول بنویسم که در چه سالی و کجا به دنیا آمده‌ام و روستای‌مان را توصیف کنم. به مقتضای خاطرات این کار انجام گرفته. برای مثال وقتی وارد شهر بصره شدم، دیدم باغ‌های اطراف بصره دقیقاً شبیه روستای خودمان بود. روستایی تابستانی به نام موردان که در حوالی شهرستان فاریاب است، با درخت‌های لیمو، نخل و کهور. به این جای کتاب که رسیدم، زندگی در روستای‌مان را توضیح دادم. آشنایی با روستای ما نه اول داستان، که ده‌ها صفحه جلوتر اتفاق افتاده. به نظرم، این یکی از نکات خوب این کتاب است.

در مورد اتفاقات هم، یک جایی است که من ابتدای پل بصره داخل آیفا نشسته‌ام و پسربچّه‌ای عراقی تقریباً هم سن خودم آمد نزدیک ماشین و با من یک دعوای لفظی و اشاره‌ای راه انداخت. در انتهای این جریان در کتاب نوشتم این جنگ دو شانزده ساله بود بر سر وطن، که هشت ثانیه هم طول نکشید. این‌جای کتاب را هم خودم دوست دارم و هم منتقدین به آن اشاره کرده‌اند.

اما مهم‌ترین بخش کتاب که در حقیقت اوج آن هم محسوب می‌شود، در صفحات آخر کتاب آمده است. همه‌ی اتفاق‌ها و ماجراهایی که توسط آن ۲۳ نفر روی داده، روایت آن چهار - پنج روز اعتصاب غذا و سختی‌هایی است که تحمّل می‌کنند و دست آخر منجر به پیروزی‌شان می‌شود. سخت‌ترین و مهم‌ترین جای کتاب هم همان‌جا است که این قهرمانی دارد روایت می‌شود. اتفاقاً این ماجرا، درست در آخر کتاب است و خواننده باید تحمّل کند و بیش از سیصد صفحه مطالعه کند تا برسد به صفحات آخر که این اتفاق روایت می‌شود.

چه شد که صدام خواست با شما ملاقات کند؟ ماجرای دیدار چگونه بود؟ چه اتفاقاتی در آن دیدار افتاد؟

شب اولی که اسیر شدیم و ما را به بصره بردند، صدام ما را در تلویزیون دیده بود. آن‌جا از ما فیلم‌برداری کردند. ما همه‌ بچهّ‌های لشکر ثارالله بودیم. صدام هم که دیده بود این گروه خیلی کم سن و سال و کوچک هستند، ظاهراً به ذهنش رسید که از ما استفاده‌ تبلیغاتی کند. این را بعدها ابووقاص فرمانده‌ اردوگاه به من گفت که صدام وقتی ما را می‌بیند، می‌گوید آن‌ها را نفرستید اردوگاه، من کارشان دارم. گویی همان‌جا جرقه‌ای در ذهنش زده می‌شود که از ما استفاده‌ تبلیغاتی کند. مخصوصاً که در آن زمان نمی‌توانست عملیات بیت‌المقدّس را تحمّل کند و مجبور به عقب‌نشینی شده بود و خرمشهر داشت از دستش گرفته می‌شد. این برایش فرصتی بود تا موج تبلیغاتی ایجاد کند و خودش را بازیابی کند. عراق هر روز با ما تبلیغات می‌کرد. یک روز ما را به عتبات عالیات می‌بردند، یک روز دیگر می‌بردندمان به شهربازی و ما را سوار ماشین برقی می‌کردند. ما خیلی ناراحت بودیم، ولی اجبار بود و نمی‌توانستیم کاری بکنیم. از این کارها فیلم و عکس می‌گرفتند که برخی عکس‌ها در کتاب موجود است.

یک روز ما را به یک کاخ بسیار بزرگ بردند. وقتی وارد شدیم، حس کردیم این‌جا باید مکان خیلی مهمی باشد. ناگهان خواستند بلند شویم. در همان لحظه بود که دیدیم صدام و دخترش دارند می‌آیند. همان‌جا سخنرانی معروفش را انجام داد که تیتر نشریات عربی شد. همان‌جا هم بود که رو به جمع گفت من شما را آزاد می‌کنم، فقط باید قول بدهید که وقتی برگشتید، دیگر به جنگ نروید و به مدرسه بروید و درس بخوانید و وقتی دکتر و مهندس شدید، برای من نامه بنویسید. من هم وقتی در سال ۷۴ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، نامه‌ای برایش نوشتم که تمام رسانه‌های آن زمان متن آن‌را منتشر کردند. متن این نامه هم در کتاب هست.

به عنوان نویسنده با توجه به تأکید رهبر انقلاب بر نوشتن رمان‌های فاخر در خصوص دفاع مقدّس، این عقب‌ماندگی را چگونه توجیه می‌کنید؟

دغدغه‌ مقام معظم رهبری خیلی به جا است. البته شما اگر روند کتاب‌های دفاع مقدّس را پیگیری کنید، متوجه می‌شوید که سیر صعودی داشته‌ایم و هر سال یک اتفاق خوب و تازه دارد می‌افتد. چه کسی می‌دانست خاطراتی از ماجرای خرمشهر در بیاید که تمام کشور مشتاق آن بشود که بداند از زاویه‌ی دید یک دختر هفده - هجده ساله چه اتفاقی در خرمشهر افتاد و چه دفاعی صورت گرفته؟ در حالی که تا قبل از انتشار کتاب «دا» عموم مردم کمتر اطلاع داشتند از این قضایا. بعد هم کتاب‌های دیگر آمدند. من فکر می‌کنم دیر نشده، اما ای کاش بیشتر داشتیم بچّه‌هایی را که خودشان در جبهه بودند و حالا بیایند بنویسند. حُسن این کار این بود که خودشان در صحنه حضور داشتند. به نظرم یکی از دلایلی که «آن ۲۳ نفر» را قابل قبول کرد، این است که خودم آن را نوشته‌ام و آن‌چه نوشته‌ام، حس کرده‌ام. برای مثال اگر دشتی را توصیف کرده‌ام، گرمایش به تنم خورده، آفتابش به سرم خورده و صفیر گلوله‌اش از بیخ گوشم گذشته و گوشم را لرزانده است.

اگر باشند کسانی که خودشان در جنگ حضور داشتند و حالا رمان بنویسند، خیلی عالی می‌شود. ولی من مطمئنم نویسندگانی هستند که خودشان را به فضای جنگ نزدیک کنند و بر مبنای خاطراتی که الآن جمع‌آوری می‌شود، رمان‌های خوبی بنویسند.

من امید دارم این دغدغه‌ی مقام معظم رهبری خیلی سریع برطرف شود. من هم دوست دارم بتوانم در این زمینه کاری انجام بدهم تا حداقل قدردانی کنم از رهبر بزرگوار انقلاب که به من افتخار دادند و راجع به کتاب من تقریظ نوشتند و با کلمات متعدد از قلم من تعریف کردند.

در مورد خاطرات اسرا هم وضع خیلی بهتر از گذشته شده است. الآن سه تا از کتاب‌هایی که آقا اخیراً تقریظ نوشته‌اند، راجع به آزادگان است. باید به این موضوع دقت کرد که سه سال پشت سر هم دارد این اتفاق در مورد کتاب‌های آزادگان می‌افتد. این، یعنی آزادگان حداقل همت بیشتری گذاشته‌اند در این قضیه.

چرا تاریخ نگاری اسارت و خاطرات اسرا مهم است؟

جواب این سؤال را می‌توان از قول یک نماینده‌ی صلیب‌سرخ که به‌طور ماهانه می‌آمد و ما را می‌دید، بدهم. ادبیات اردوگاهی ما با همه‌ ادبیات‌های اردوگاه‌های جهان در سال‌های گذشته و جنگ‌های جهانی کاملاً فرق می‌کرد. نماینده‌ صلیب‌سرخ آمده بود در اردوگاه ما. او یک خانم بود. می‌گفت وقتی که ما وارد اردوگاه‌های اسرای جنگی دیگر کشورها می‌شویم، چون زن هستیم و چون آن اسرا هیچ ارتباطی با زن و جنس مخالف در طول اسارت‌شان ندارند، احساس ناامنی می‌کنیم. برای همین فاصله‌ها را رعایت می‌کنیم و نسبت به ورود و خروج و همه‌چیز حساسیت داریم. ولی وقتی وارد اردوگاه اسرای ایرانی می‌شویم، انگار وارد خانواده‌ خودمان می‌شویم. با آسایش و آرامش کامل می‌نشینیم در جمع شما و شما دور ما حلقه می‌زنید و با ما صحبت می‌کنید. آن‌ها هم می‌دانستند که یک تفکر دیگری در اسرای ایرانی جریان دارد که با همه‌ی اسرای دنیا فرق دارند.

هیچ وقت یادم نمی‌رود ماجرای اردوگاه رمادی را که ما اول صلیبی‌ها را تحریم کردیم و گفتیم با آن‌ها صحبت نمی‌کنیم. آن‌ها هم قول دادند هیچ اتفاقی نیفتد و حرف‌های ما را به عراقی‌ها منتقل نکنند. همه‌حرف‌هایمان را به آن‌ها زدیم. وقتی مسئول‌شان از اردوگاه می‌رفت بیرون، موقع خداحافظی رو به بچّه‌‌ها کرد و گفت: «خداحافظ سیاست‌مداران کوچک». این است که ادبیات اردوگاهی در جنگ ایران و عراق و خاصه در بخش ایران، خیلی پُررنگ است. برای همین هم هست که سه کتاب پی‌در‌پی که توسط آقا بر آن‌ها تقریظ نوشته شده، مربوط به آزادگان است.

نحوه‌ خبر دار شدن شما از تقریظ رهبر انقلاب کِی و چگونه بود؟

من در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر کرمان بودم که تلفنم زنگ خورد. آقایی خودش را معرفی کرد و گفت از دفتر مقام معظم رهبری تماس می‌گیرد. به محض این‌که گفت از دفتر مقام معطم رهبری، من حس کردم که احتمالاً در رابطه با کتاب باشد. این سؤال خیلی زود پاسخ داده شد. چرا که ایشان بلافاصله پرسیدند شما نویسنده‌ی کتاب «آن ۲۳ نفر» هستید؟ وقتی مطمئن شد خودم هستم، گفت چند دقیقه دیگر با شما تماس می‌گیرم تا آقای محمدی با شما صحبت کنند. آقای محمدی با مهربانی به من تبریک گفتند و بعد تأکید کردند که فعلاً این موضوع را رسانه‌ای نکنید، ما فقط تماس گرفتیم که شما هم در این خوشحالی سهیم باشید. ایشان شروع کرد به خواند متن تقریظ. هر قدر گشتم، خودکاری پیدا نکردم، ولی خوب گوش می‌دادم.

وقتی خواندن متن تمام شد، به آقای محمدی گفتم من نتوانستم متن را یادداشت کنم. می‌توانم آن‌را داشته باشم؟ ایشان هم خیلی مهربانانه گفتند عیب ندارد، من از اول و به‌صورت شمرده می‌خوانم و شما هم یادداشت کنید. وقتی ایشان متن را می‌خواند، به نقطه و ویرگول هم که می‌رسید، می‌گفت تا آن‌ها را هم بگذارم. این حساسیت برای این بود که متن رهبر انقلاب بسیار ادبی بود و هنرمندانه نوشته شده است. آقا چهار مرتبه و با چهار تعبیر زیبا از نوشته‌ من یاد کرده‌اند که برایم افتخار است. به خصوص جاهایی که از استان کرمان تعریف کرده‌اند، یک یادگار خیلی خوب برای مردم کرمان است.

مهم‌ترین ویژگی تقریظ رهبر انقلاب را چه می‌دانید؟

مهم‌ترین ویژگی تقریظ به نظر من این است که کتاب خیلی سریع مطالعه شده است. در تقریظ آقا هم تاریخ ۵ فروردین ذکر شده و احتمالاً خواندن کتاب در ایام تعطیلات آخر سال گذشته و ابتدای سال جدید بوده است. این روزها مواجه بود با یکی از پر کارترین روزهای کشور. روزهایی که حوادث مهمی در عرصه‌ی داخلی و بین‌المللی در جریان بود.

دیگری، فاصله‌ بین تقریظ و رونمایی از آن است که برای کتاب‌‌های دیگر فاصله‌ای بیشتر از این کتاب‌ها دارد، اما در مورد این کتاب حدود یک ماه شده است.

دیگر هم این‌که به‌طور ناخواسته متوجه شدیم روزی که برای رونمایی از تقریظ تعیین شده، دهم اردیبهشت و سالگرد دهمین سال سفر مقام معظم رهبری به کرمان است. از طرفی دیگر، دهم اردیبهشت سالگرد شروع عملیات بیت‌المقدس است که اتفاقا «آن ۲۳ نفر» در همین روز اسیر شدند.

کد مطلب: 411805

 

خاطره ای از دیدار ولیعهد عربستان با مقام معظم رهبری

چهارشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۲۷ ق.ظ

یک بار امیر عبدالله ولی عهد عربستان محضر مقام معظم رهبری آمده بود که آقا آمرانه فرمودند:

یا منی را بسازید یا ما خودمان مهندسینی داریم که بیایند منی را بسازند!!

امیرعبدالله دست روی سرش گذاشت و گفت:

علی عینی یا سید القائد ! ( رهبرا ! به روی چشم )

سال بعد که بنده حج مشرف شدم، دیدم منی را درست کرده بودند و تمام امکانات لازم را برای زائرین فراهم آورده بودند.


راوی:

حجة الاسلام والمسلمین کاشانی (از اعضای بیت - تهران)
مبلغان ش 46

داروی مـــــــــــرگ !

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ب.ظ

مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه تعالى علیه حکایت نموده است :


روزى شخصى از حضرت جواد الائمّه ، امام محمّد تقى علیه السلام سؤال نمود:

چرا اکثر مردم از مرگ مى ترسند و و از آن هراسناک مى باشند؟!


امام جواد علیه السلام در پاسخ اظهار داشت :

چون مردم نسبت به مرگ نادان هستند و از آن اطّلاعى ندارند!


و چنانچه انسان ها مرگ را مى شناختند و خود را از بنده خداوند متعال و نیز از دوستان و پیروان و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار مى دادند، نسبت به آن خوش بین و شادمان مى گشتند و مى فهمیدند که سراى آخرت براى آنان از دنیا و سراى فانى ، به مراتب بهتر است .


پس از آن فرمود:

آیا مى دانید که چرا کودکان و دیوانگان نسبت به بعضى از داروها و درمان ها بدبین هستند و خوششان نمى آید، با این که براى سلامتى آن ها مفید و سودمند مى باشد؛ و درد و ناراحتى آن ها را برطرف مى کند؟!


چون آنان جاهل و نادان هستند و نمى دانند که دارو نجات بخش خواهد بود.


سپس افزود:


سوگند به آن خدائى ، که محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله را به حقّانیّت مبعوث نمود، کسى که هر لحظه خود را آماده مرگ بداند و نسبت به اعمال و رفتار خود بى تفاوت و بى توجّه نباشد، مرگ برایش بهترین درمان و نجات خواهد بود!

و نیز مرگ تاءمین کننده سعادت و خوشبختى او در جهان جاوید مى باشد؛ و او در آن سراى جاوید از انواع نعمت هاى وافر الهى ، بهره مند و برخوردار خواهد گشت .


منبع:

چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد (ع )

عبداللّه صالحى



               
تاریخ انتشار:یکشنبه 6 اردیبهشت 1394      20:0
دولت دوشنبه بر امور مذهبی سختگیری می‌کند

ممنوعیت حج، حجاب و ریش در تاجیکستان

قوانینی مبنی بر ممنوعیت دانش آموزان دختر از داشتن حجاب و قدغن بودن شماری از آنها که زیر 18 سال هستند از شرکت در مراسم های مذهبی عمومی به جز تشییع جنازه وجود دارد.

دیپلماسی ایرانی: از لحاظ فنی، آزادی مذهبی در قانون اساسی تاجیکستان به رسمیت شناخته شده است اما در حقیقت اعمال مذهبی -حداقل برای بعضی از اکثریت مسلمان کشور- به شدت تحت کنترل دولت قرار دارد. در ماه های اخیر و پس از اظهار نظر رئیس جمهور درباره لباس مناسب، دولت تاجیکستان سختگیری هایی درباره اعمال اسلامی انجام داده است. گزارش هایی مبنی بر تراشیدن اجباری ریش و وضع قانون جدید درباره کسانی که می توانند به سفر حج در مکه بروند، وجود داد.

تا انتخابات پارلمانی ماه گذشته، تاجیکستان تنها کشور آسیای مرکزی بود که اسلام سیاسی در آن نماینده داشت. حزب رنسانس اسلامی تاجیکستان به طور گسترده به عنوان تنها حزب مذهبی و قانونی ثبت شده در منطقه بود. این در حالی است که پس از انتخابات ماه مارس این حزب برای اولین بار پس از جنگ داخلی به طور کامل از دولت خارج شد. برخی هم برای وارد کردن بیشترین صدمه به این نهاد مذهبی، خواستار ممنوعیت فعالیت های آن و حتی برچسب سازمان تروریستی زدن به آن هستند.

اعمال سخت گیری علیه اسلام، فراتر از مسائل سیاسی است. کمیته دولتی امور دینی مسئول نظارت و اجرای قوانین مربوط به دین است؛ شامل ثبت نام در گروه های مذهبی، قانونگذاری در زمینه واردات تجهیزات مذهبی و نظارت بر مساجد و کلیساها. شورای علما و انجمن مسلمانان تاجیک به طور رسمی مستقل است اما اسلام مورد موافقت دولت را ترویج می دهد.

قوانینی مبنی بر ممنوعیت دانش آموزان دختر از داشتن حجاب و قدغن بودن شماری از آنها که زیر 18 سال هستند از شرکت در مراسم های مذهبی عمومی به جز تشییع جنازه وجود دارد. براساس گزارش آزادی بین المللی ادیان در سال 2013 که توسط وزارت خارجه ایالات متحده درباره تاجیکستان منتشر شده است: «قانون جشن های خصوصی، مراسم تشییع جنازه، عروسی ها و مراسم ولادت حصرت محمد(ص) را تنظیم می کند. قانون تعداد مهمانان را محدود کرده است و جشن نامزدی را حذف کرده است و بر هدایای مهمانی ها نظارت دارد. قانون مذهبی بر روی این اصول تصریح می کند و عبادت دسته جمعی، سنت های مذهبی و مراسم ها باید براساس روش های صلح آمیزی باشد که در قانون ذکر شده است.»

کنترل دولت بر رفتار مذهبی حتی شامل طرز لباس پوشیدن افراد هم می شود. در ژانویه 2014، یکی از روحانیون تاجیک درباره یونیفورم های جدید صحبت کرد و عبدالفتاح شفیع اف اخیراً در گلوبال وویسز درباره چند نمونه تراشیدن اجباری ریش مثال آورده است. «در 31 مارس، در منطقه خجند، فردی که راه را گم کرده بود از مامور پلیس آدرس می پرسد. این مرد 38 ساله که پس از سفر حج که پنج سال پیش داشت، ریشش را نتراشیده بود، پس از مدت کوتاهی از سوالش پشیمان شد، چون وی به پاسگاه پلیس برده شد و به اجبار ریشش را تراشیدند.»

همانند دیگر جمهوری های سابق شوروی در آسیای مرکزی، دولت تاجیکستان سکولار است در حالی که اکثریت مردم مسلمان هستند. نفوذ کمونیسم شوروی بر مذهب منطقه، چیزی است که نمی توان انکار کرد و اساساً بر روابط میان مردم، مذهبشان و سیاست تاثیر می گذارد.

گزارشی که جان هیترشاو و دیوید مونت گومری در نوامبر گذشته در چتم هاوس منتشر کردند، نشان می دهد که اسلام سیاسی همان طور که مخالف دولت سکولار در شش جمهوری سابق شوروی است، مخالف افراط گرایی مسلمانان در آسیای مرکزی است. درست یا غلط، نگرانی درباره اسلام سیاسی همچنان چالشی برای دولت های این منطقه است.

اینترفکس این هفته گزارش داد که براساس کنفرانس خبری کمیته دولتی امور دینی تنها افراد بالای 35 سال اجازه دارند تا به سفر حج بروند. این کمیته در قبال کسانی که ثبت نام کرده اند و آرزو دارند تا به حج بروند، مسئولیت دارد. عربستان سعودی که به خاطر کنترل سیل جمعیت مشتاقان حج، هر ساله سهمیه کشورها در زمینه این سفر را تعیین می کند، سهمیه تاجیکستان را از 8 هزار نفر به 6 هزار و 300 نفر کاهش داده است.  

منبع: دیپلمات/ مترجم: حسین هوشمند 



رستوران های زیرزمینی با منوی مشروبات الکلی!

يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ب.ظ
رستوران های زیرزمینی با منوی مشروبات الکلی!

یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۰


رستوران های زیرزمینی با منوی مشروبات الکلی!

به گزارش افکارنیوز؛ فرانس ۲۴ ادعای وجود این رستوران ها را مطرح می کند: به نظر می‌رسد تقریبا هر محصول و پدیده‌ای که در ایران ممنوع است و نمی‌توان آن را به صورت علنی و قانونی پیدا کرد، به صورت زیرزمینی و مخفیانه می‌توان آن را یافت. از مشروبات الکلی گرفته تا تتو، موسیقی زیرزمینی، کلاس رقص و...

اما حالا چند وقتی است که رستوران‌های غیر رسمی یا به نوعی "زیرزمینی"نیز جای خود در جامعه ایرانی باز کرده‌اند. رستوران‌هایی که می‌توان در آنها "محصولات غیرقانونی"از جمله مشروبات الکلی و نیز غذاهای "ممنوع"را یافت و یا شاهد "وضعیت‌های غیرقانونی"بود همچون گرد هم آمدن خانواده و دوستان بدون اینکه زن‌ها مجبور باشند حجاب را رعایت کنند و یا حتی درکنار یکدیگر با موسیقی در حال پخش، به میانه میدان روند.

هیچ آمار و تحقیقی درباره تعداد رستوران‌ها، کافه‌ها و کافی‌ شاپ‌های غیررسمی در ایران وجود ندارد، در نتیجه نمی‌توان گفت "رستوران‌های زیرزمینی"در ایران تا چه میزان به یک پدیده رایج تبدیل شده‌اند. اما می‌توان این را گفت که یافتن یک رستوران و یا کافی شاپ غیر رسمی، حداقل در شهرهای بزرگ ایران دیگر کار سختی نیست. آنها تبلیغ و تابلو ندارند اما اگر کمی در میان دوستان و رفقای خود پرس و جو کنید، حتما آنها آدرس یکی از این اماکن را "در همین اطراف"دارد: تهران، مشهد، شیراز، تبریز،گرگان، قزوین و... .

امکانات و خدمات و شکل کار هم در رستورا‌ن‌های مختلف متفاوت است. در اکثر موارد قبلا باید جای خود را رزرو کنید. در برخی از آنها از قبل می‌توانید حتی غذایی را که دوست دارید سفارش دهید. در بسیاری از آنها مشروب هم همراه غذا می توانید بنوشید، البته در برخی نیز این امکان وجود ندارد. سطح قیمت‌ها هم به تبع از یک رستوران معمولی بالاتراست اما به نظر نمی‌رسد که این تفاوت قیمت زیاد باشد.

قوانین و نبایدهای دست و پا گیر وجود ندارد!

سحر از مشتری‌های ثابت یکی از رستوران‌های غیر رسمی در ایران است. او درباره تجربه غذا خوردن در یکی از این رستوران‌های "زیرزمینی"به ناظران می‌گوید:

رستورانی که من غالبا به آن می‌روم در یکی از محلات قدیمی شهر است. یک خانه قدیمی بسیار بزرگ که بازسازی شده و به شکل یک رستوران درآمده است. تابلو و نشانه‌ای از رستوران بودن در خارج از ساختمان به چشم نمی‌خورد. همه مشتری‌ها از طریق دوستان و رفقای خود و توصیه دیگران با آن آشنا شده‌اند. هنرمندان زیادی هم آنجا رفت و آمد دارند.

پیش از رفتن باید حتما زنگ زد و میز رزرو کرد، حتی می‌توان غذا را از قبل سفارش داد و گفت که چه غذائی و دسری و نوشیدنی‌ای دوست داریم بخوریم.

اولین بار که می‌خواستم بروم گمان می‌کردم باید کمی محتاط باشم که کسی متوجه نشود و با کسی درباره جایی که می‌روم حرف نزنم اما بعد دیدم خیلی هم "مخفی بازی"لازم نیست، نگهبانی وجود نداشت و رفت و آمد کاملا طبیعی بود. خیلی معمولی و عادی زنگ می‌زنیم و وارد می‌شویم، به نظرم جایی که برای آن انتخاب کرده‌اند عالی است. هم جای بسیار زیبایی است و هم اینکه توجهی جلب نمی‌شود و رفت و آمد هم مزاحمتی برای همسایه‌ها ندارد.

غذا خوردن در اینگونه رستوران‌ها با این حال حس کاملا متفاوتی می دهد. حس آزادی بیشتری وجود دارد. دیگر قوانین و باید و نبایدهای دست و پا گیر وجود ندارد. من وقتی به آنجا می‌روم احساس خیلی خوبی دارم. مثلا برای خانم‌ها دیگر خبری از روسری و مانتو نیست. کسی اگر بخواهد می تواند مشروب هم بنوشد، کیفیت غذا هم خوب است. هر غذا و شیرینی ای که بخواهید می‌توانید از قبل سفارش بدهید. درست است که نظارتی روی بهداشت و کیفیت وجود ندارد اما این گونه رستوران‌ها برای اینکه مشتری‌های خود را از دست ندهند به این مسایل بیشتر توجه می‌کنند بویژه آنکه می‌دانند اگر کوچکترین مشکلی پیش بیاید دچار دردسر زیادی خواهند شد. در نتیجه خیال من از نظر بهداشت و سلامت غذا کاملا راحت است.

من قیمت دیگر رستوران‌های اینگونه را خیلی نمی‌دانم اما رستورانی که من میروم به نسبت دیگر رستوران‌های شهر قیمت نسبتا معقولی دارد.

یک سرویس کامل شامل دو نوع غذا و سالاد و نوشیدنی، البته نوشیدنی غیر الکلی، چیزی بین ٤٥ تا ٦٠ هزار تومان برای هر نفر تمام می‌شود.

کد مطلب: 410531

 

اخیراً در یکی از گالری‌های هنری خصوصی شهر مشهد، نمایشگاهی برپاشده که شائبه توهین و سیاه نمایی نسبت به مفاهیم مذهبی و انقلاب اسلامی در آن پررنگ است.
به گزارش افکارنیوز، اخیراً در یکی از گالری‌های هنری خصوصی شهر مشهد، نمایشگاهی برپاشده است که فارغ از مبتلابودن آن (به‌ مانند دیگر آثار جریان به‌ظاهر روشنفکری) به مقوله «هُنر برای هُنر»، از نمادهایی استفاده‌شده که شائبه توهین و سیاه نمایی نسبت به مفاهیم مذهبی و انقلاب اسلامی در آن پررنگ است.

در همه آثار این نمایشگاه، خالق آن شخصیت‌ها را با چشمانی بسته تصویر کرده است و تنها طرحی که شخصیت آن دارای چشمانی باز است، تصویر خود طراح است.

با گشتی در این نمایشگاه تصویری را می بینیم که تداعی‌کننده گاوبازی اسپانیایی است و در آن از نماد عَلَم «دست حضرت عباس(ع)» با پارچه‌ای قرمز استفاده‌شده است.



در تصویری دیگر فردی که در شمایلی سیاه ظاهرشده بر روی سرش آرم جمهوری اسلامی است.



در تصویری دیگر کودکان با چشمانی بسته در کنار موشکی نظامی مشغول شادی در خیابان هستند.



در کنار هواپیمایی ساقط‌ شده فردی مشغول نصب ریسه پرچم جمهوری اسلامی است.





گرچه در مقدمه این نمایشگاه نوشته‌شده است که این آثار عاری از مراتب واقعیت‌اند اما در همین مقدمه می‌خوانیم:

...محتوایی که حاصل انباشت مضامینی برآمده از مفاهیم کلانی چون هویت، مذهب و ایدئولوژی در بستر اجتماعی ایران معاصر است. این تصاویر شامل فیگورهایی هستند که بی‌هیچ نگاه خیره‌ای (و با چشمانی بسته) در حال کنش‌اند؛ گویی به کاری که می‌کنند واقف نیستند، عمل آن‌ها صرفاً آنچه انجام می‌دهند نیست بلکه یک ژست متظاهرانه است که به آن تن سپرده اندتاآن را ازسربگذرانند...

این گونه موارد تنها نمونه مشت از خرواری است که در سایه کم کاری و غفلت های مسئولین امر روز به روز در این عرصه و دیگر عرصه های هنری مثل تئاتر، سینما و... در فضای پایتخت معنوی ایران اسلامی در حال افزون شدن است.

باید از نهاد متولی ناظر به گالری های خصوصی یعنی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد سوال کرد که آیا به آثار منتشره در این مکان ها نظارتی دارند؟ آیا می‌دانند که برخی افراد از همین غفلت در نظارت برای نمایش آثار غیرقانونی و ضدارزشی خود استفاده می کنند؟

کد مطلب: 410472

 

اولین جمعه رجب ، جشن اسلام آوردن یمنی ها !

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۰۷ ق.ظ

 بعث النبی (ص) خالد بن الولید إلى الیمن یدعوهم إلى الإسلام فلم یجیبوه فبعث علیاً وکنت فیمن عقب على علی ثم صّفنا صفاً واحداً ، وتقدم بین أیدینا ، وقرأ علیهم کتاب رسول الله (ص) فأسلمت همدان جمیعاً ، فکتب على إلى رسول الله (ص) بإسلامهم ، فلما قرأ (ص)الکتاب خرّ ساجداً ثم رفع رأسه فقال : السلام على همدان. (صحیح البخاری)



اولین جمعه رجب را یمنی ها هر سال به مناسبت اسلام آوردنشان جشن می گیرند به نام « جمعه رجب »

جشن امسال اما با توجه به تجاوز عربستان، رنگ و بوی خاصی داشت!

_______________________________________


پیامبر در سال هشتم هجری توسط خالد بن ولید یمنی ها را دعوت به اسلام نمود که نپذیرفتند ، سپس حضرت علی (ع) و معاذ بن جبل را به سمت ایشان گسیل داشت.

 علی (ع) به شمال یمن که امروز صنعا باشد رفت ؛ و معاذ به جنوب یمن که امروز تعز گویند.

آنها نامه رسول را برای مردم خواندند ابتدا قبیله همدان ( به سکون میم ) و با تأسی به آنها ، سایر قبایل - بدون جنگ و با کمال میل - اسلام اختیار نمودند.

خبر اسلام آوردن آنها که توسط نامه علی (ع) به رسول الله (ص) رسید ، حضرت سجده کرده و وقتی سر بلند نمود فرمود: سلام بر همدان

حضرت علی (ع) هم قصیده ای در شأن آنها سرود که هنوز هم بر سر زبان یمنی هاست: و در آنجا می فرماید :

 اگر من دربان بهشت بودم به اهل همدان ( یمن ) می گفتم : داخل بهشت شوید به سلام و سلامتی


"تیممت همدان الذین همُ همُ إذا ناب أمرٌ جُنتی وحسامی
...جزى الله همدان الجنان فإنّهم سمامُ العدى فی کل یوم سمام
لهمدان أخلاق ودین یزینهم وبأس إذا لاقوا وحدّ خصام
رجال یحبون النبی ورهطه لهم سالفٌ فی الدین غیر أثام

فلو کنتُ بواباً على باب جنة لقلت لهمدان ادخلوا بسلامِ"


پیامبر هم در تجلیل از آنها که از قبایل پیشگام در اسلام به شمار می آیند فرمود:

أتاکم أهل الیمن هم ألین قلوبا وأرق أفئدة ، الإیمان یمان والحکمة یمانیة".

اهل یمنی سراغ شما آمدند که دلهایی مهربان  و نرم ( و پذیرای حق ) دارند! ایمان یعنی ایمان یمنی! و حکمت و علم یعنی حکمت و علم یمنی!


برگرفته از:

المنار لبنان

اشتباهات و افسوسهایی تاریخی!!

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۴۵ ق.ظ

  سایت روز نو
کد خبر: ۱۳۰۷۹۵

هر اشتباه تاوان خاص خود را دارد. برخی از این اشتباهات می‌تواند به ضرر جمعی از افراد تمام شود و دسته‌ای دیگر نیز فقط به ضرر خود شخص تمام می‌شود. در هر صورت، اشتباه اشتباه است!


ده اشتباه بزرگ تاریخی :

تحویل نگرفتن جی. کی. رولینگ

رولینگ نویسنده مشهور مجموعه مشهور هری پاتر است. مجموعه او یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های دنیا است. جالب است بدانید پیش از چاپ رمان اول «هری پاتر و سنگ جادو»، جی. کی. رولینگ به سراغ دوازده ناشر رفت ولی هیچ یک راضی نشدند تا رمان او را چاپ کنند. در نهایت «بلومزبری» ناشر رمان او شد. اما چه باعث شد تا بلومزبری موافقت کند؟ آلیس دختر هشت‌ساله رئیس هیئت‌مدیره به پدرش پیشنهاد داد تا چاپ این کتاب را بپذیرد.

سری کتاب‌های هری پاتر موفقیت جهانی یافت و به بیش از 60 زبان نیز ترجمه شد. درآمد رولینگ از این مجموعه یک میلیارد دلار بود.


دور ریختن ذخیره پول دیجیتال (بیت کوین)

در سال 2009، جیمز هاولز 7500 بیت کوین را خریداری کرد. در آن موقع، ارزش بیت کوین نزدیک به صفر بود. اما در سال 2013، ارزش هر بیت کوین معادل 613 پوند بود. در واقع، مجموع ارزش پول دیجیتال هاولز در طول 4 سال از صفر با 4.5 میلیون پوند رسیده بود. پس مشکل کار کجا بود؟ او هارد خود را از همان چهار سال پیش در کشو خانه‌اش گذاشته بود. یک روز هارد را بیرون انداخت. زمانی که ارزش پولش زیاد شد، او به اشتباه خود پی برد. سپس به محل جمع‌آوری زباله در نزدیکی شهر خود رفت. به او گفتند که هاردش می‌تواند جایی زیر این چند تن زباله باشد!


نخریدن گوگل به قیمت یک‌میلیون دلار

لری پیج و سرگی برین، دو موسس گوگل، در سال 1999 پیش جرج بِل مدیرعامل «اکسایت» رفتند تا موتور جستجوی خود را به قیمت یک میلیون دلار بفروشند. بل از پیشنهاد آن‌ها استقبال نکرد و باعث شد آن‌ها قیمت نهایی خود را 250 هزار دلار پایین بیاورند. اما بل این بار هم قبول نکرد. در حال حاضر، ارزش گوگل حدود 365 میلیارد دلار است.


شلیک نکردن به هیتلر

هنری تاندی سرباز انگلیسی و از جمله کسانی است که بیشترین نشان جنگ جهانی اول را به خود اختصاص داد. او در سال 1914 یک سرجوخه زخمی و غیرمسلح به نام آدولف هیتلر را کنار یک نهر دید. اما تصمیم گرفت با خونسردی تمام به او شلیک نکند. (البته صحت این روایت تاریخی محل مناقشه است.)


فروش 610000 سهم به جای یکی

سال 2005، بازرگان ژاپنی در پی یک اتفاق 190 میلیون پوند ضرر به شرکت وارد کرد. او 610 هزار سهم را به قیمت یک ین فروخت، در حالی که قصد داشت هر سهم را 610 هزار ین بفروشد!

درخواست‌های مکرر «اوراق بهادار میزوهو» برای لغو این معامله هم کارساز نشد، زیرا بورس سهام توکیو زیر بار لغو معامله نرفت و آن شرکت مجبور شد همان تعداد سهم را با تحمل ضرر دوباره خریداری کند.


خشمگین کردن چنگیز خان

گفته می‌شود که چنگیز خان مغول قصد داشت روابط دیپلماتیک و تجاری با علاءالدین محمد خوارزم شاه داشته باشد. اما این پیشنهاد از طرف خوارزمشاهیان رد شد و فرستاده چنگیز خان گردن زده شد. او نیز خشمگین شد و حدود 200 هزار نفر را به سرزمین‌های تحت فرمان خوارزمشاهیان فرستاد تا امپراتوری آن‌ها را نابود کند.


ناامید کردن برایان اکتون و جان کوم

سال 2009، فیس‌بوک دو برنامه‌نویس به نام‌های برایان اکتون و جان کوم را در مصاحبه شغلی خود رد کرد. چند سال بعد، آن‌ها مجبور شدند تا «واتس اپ» را با قیمت 19 میلیارد دلار خریداری کنند. پس از رد شدن در آن مصاحبه‌، برایان و جان ایده واتس اپ را مطرح و پیاده‌سازی کردند.


سفارش قطارهای عریض

راه‌آهن سراسری فرانسه برای سفارش قطارهای جدید 15 میلیارد دلار هزینه کرد. اما متاسفانه آن قطارها نسبت به پهنای 1300 سکوی ایستگاه‌ها کمی عریض‌تر بودند. مشکلی که حل آن حدودا 50 میلیون یورو هزینه برمی‌دارد. مثل این است که یک اتومبیل بزرگ و جدید بخرید، ولی از در پارکینگ خانه رد نشود.


رد کردن بیتلز

«دِکا» یک ناشر موسیقی است که قصد داشت بر روی یک گروه موسیقی در سال 1962 سرمایه‌گذاری کند. آن‌ها در استودیو خود در لندن از دو گروه جوان امتحان گرفتند. سپس تصمیم گرفتند که برایان پول و گروه ترمِلوز (the Tremeloes) را بپذیرند. اما می‌دانید آن گروهی که رد شد چه گروهی بود؟ گروه چهار نفره اهل لیورپول به نام بیتلز (The Beatles).


غلط املایی در نام یک شرکت

دولت انگلستان به دلیل اضافه کردن یک s محکوم به پرداخت 9 میلیون پوند شد. در پی این اتفاق 250 نفر از کار بیکار شدند. دلیلش این بود که شرکت ثبت شرکت انگلستان نام Taylor and Son و Taylor and Sons را با هم اشتباه گرفته بود و آن شرکت در سال 2009 ورشکسته شده بود.










شادی در مرگ دختر پورشه‌سوار !! (3

جمعه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۳۱ ق.ظ


چرا عده‌ای از مرگ دختر پورشه‌سوار ابراز شادی می‌کنند؟


 


نظرات کاربران حاوی مطالب قابل تأملی بود که فکر می کنم خواندنش خالی از لطف نیست:

ناشناس

|

 

برای اینکه همچین افرادی با این ماشین هاشون دل یه ملتی را می شکنن و می سوزونن.
ممکنه بگید کار کرده پول دراورده ولی واقعا هیچ ادمی از راه درست نمی تونه همچین پولی بدست بیاره.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سعید

|

 

توی جامعه ای که بیکاری وفقر پدر مردمو درآورده خیلی میخواد آدم عقده ای باشه که یکی دو میلیارد بده ماشین زیر پاش تا یه عده جوون که تو زندگیشون با صب تا شب دویدن هیچی ندارن حسرتشو بخورن.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

عقده نداشتن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد علی

|

 

متاسفانه حسادت و تنگ نظری مردم در کنار فساد اقتصادی موجود که باعث به وجود آمدن آقازاده ها درجامعه شده ،فضای مسمومی رو به وجود آورده که باعث میشه یک نفر از مرگ کسی که حتی شناختی از اون نداره ابراز خوشنودی کنه .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

هومن

|

 

به نظرم مردم از یه جای دیگه دلشون پره و وقتی مسائلی شبیه این پیش میاد اون دق دلی ها و ناراحتی ها باعث میشه نتونن که درست با اون مسئله برخورد کنن.در واقع نه اون پورشه باید زیر پای اون دخترخانم میبوده و ما هم نیاید از مرگش خوشحالی کنیم در واقع اینجوری بگم....هیچ چیز سر جای خودش نیست.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سعید

|

 

نمیگم از مرگش خوشحالم ولی از نظر امامان ما به رخ کشیدن تجملات و اینا برای مردم که خوبیت نداره

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اینکه یک انسان راضی به مرگ انسانهای دیگه باشه و بابتش ابراز خوشحالی هم بکنه اصلا توجیهی نداره..چه فقیر باشه و چه پولدار

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ازاده

|

 

خداوند رحمتشان کند و به خانواده آش صبر بدهد غم بسیار بزرگی است

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی

|

 

والا شادی یا خوشحالی از مرگ یک انسان در هر حالت زشته ؛ چه برسه به مرگ کسی که هیچ شناختی ازش نداریم

اما فاصله طبقاتی که تو این شیش هفت سال اخیر در ایران بوجود اومده باعث مرگ تدریجی خیلی ها شده
شما جوانی رو در نظر بگیرید که سرمایه کل فامیلش به اندازه اتومبیل یه هم سن سال خودش نیست ؛
وقتی تحصیل کرده این مملکت از صبح تا شب تلاش می کنه تا یه پراید و یه خونه 60 متری داشته باشه بعد در کنارش افرادی هستن که یک شبه راههای هزار ساله رو طی کرن

این عقده ها و این تحقیر ها از اجتماع یه همچین چیزی می سازه

مردمی که امیدشون رو از دست دادن و مردمی که خجالت می کشن آرزو کنن مطمئنا انسانیتشون رو هم فراموش می کنن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

نسا

|

 

خدا از تقصیرات هممون بگذره.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عبدالله

|

 

سلام
آرزوی مرگ و خوشحالی از مرگ کسی (حتی برای دشمن)توی هیچ کجای دین ما پسندیده نیست. من تعجب میکنم چرا آدما اینجوری شدن. من خودم یه فرهنگی هستم با حقوق بسیار پایین و بدون هیچ درآمد دیگه. مشکلات مالی من برای خیلی ها قابل تصور نیست. خونه ندارم و ماشینم فقط یه پیکانه ! اما تا حالا برای هیچ کس حتی دشمنم بد نخواستم.به خاطر مرگ اون جوون و به خاطر بعضی اظهار نظرها واقعا متاسفم و از این که ایرانیم خجالت میکشم. خجالت به خاطر این که شاید من معلم کم کاری کردم که اینها نظرات مردم این جامعه هست. خدا منو ببخشه .فقط همین

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مرتضی

|

 

با عرض تسلیت به خانواده این مرحوم.انشالا خداوند قرین رحمتش کنه.دوستان ایراینیای عزیز از ابتدای تاریخ انسانهای نمونه ای بودن.متمدن ترین انسان ها روی زمین ما هستیم.مطمئنم هیچ کس از ته دلش راضی به مرگ این خانم جوان نبوده و نخواهد بود.ولی ریشه یابی این مسئله که چرا جوانان این کامنت ها رو نوشتن خیلی مهمه.امیدوارم این اظهار نظرها باعث ریشه یابی و رسیدن به یه فهم درست باشه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی

|

 

من خوشحالم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

سوال من اینه که واقعا میشه تو این اوضاع اقتصادی مملکت، کسب و کاری راه انداخت که بشه از درآمدش پورشه خرید؟
بدون رابطه- بدون رانت و بدون دزدی؟!

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اینکه یک انسان راضی به مرگ انسانهای دیگه باشه و بابتش ابراز خوشحالی هم بکنه اصلا توجیهی نداره..چه فقیر باشه و چه پولدار

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

کوهساری

|

 

 

دیدگاه بسیاری کسانی که با تلاش زیادتری بهره کمتری از رفاه و ثروت دارند نسبت به کسانی که با کوشش کمتر به هر جایی که خواستند رسیدند بطور طبیعی به این سمت گرایش پیدا میکند که افراد مرفه حاصل تلاش آنها را می برند و با مشاهده خودنمایی و تجمل گرایی آنها حس می کنند که پولدارها نه تنها پول مارو دزدیدن دارن باهاش پز میدن. تا کنون هم اگر صدایشان بجایی نرسیده بود از این جهت نبود که اعتراضی نداشتند. بلکه علتش آنست که علاقه به جلوه گری پولدار ها زیادتر شده، و ندارها هم به شبکه های اجتماعی ارزان قیمت برای حرفهایشان دست پیدا کرده اند. نباید توده مردم را بخاطره احساس قلبیشان متهم به بی اخلاقی کرد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

خیلی ساده است. وقتی توی تلویزیون مصاحبه بعضی این بچه پولدارها را نشان می دهد که بی احتیاط و تند و خطرناک رانندگی می کنند و می پرسند که نمی ترسید کسی را بکشید و بعد جواب میدهند که بابامون پول خونش را می دهد یعنی برای جان مردم ارزش قائل نیستند در نتیجه وقتی تیر اجل یکی از اینان را هدف قرار میدهد مردم هم از کم شدن شر ظالم خوشحالند.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

چرا توی خارج از کشور کسی به افرادی که ماشین گرون قیمت سوار میشن کاری نداره؟؟چون همه میدونن پول اون ماشین با عرق جبین به دست اومده ولی اینجا چی؟!!! طبقه متوسط نابود شده.مردم یا فقیر شدن یا میلیاردر.همه هم می دونن که این پولها از کجا میاد.یه عده دست بردن توی بیتالمال انگار ارث پدرشونه . عده ایتازه به دوران رسیده که با پول های بیت المال راه افتادن توی خیابون ها و باعث بدبینی و نارضایتی مردم از نظام شدن.به ریش مردم و مسولان هم میخندن.اونوقت عامه مردم پراید هم نمیتونن سوار شن.افسوس بر این بخت سیاه این ملت
چرا باید یک فوتبالیست که هیچ کار تولیدی و اقتصادی نمی کنه میلیاردی دستمزد بگیره.
جامعه ای که فساد اقتصادی و روابط و رانت بر اون حاکمه بهتر از این نمیشه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مهران

|

 

نتیجه فقر اقتصادی مردم، فقر فرهنگی و نیز صدها عقده ی فروخفته است، که در اتفاقات گوناگون خود را بروز میدهد ...

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سعید

|

 

مردم وقتی آدم پولدار میبینن این احساسو ندارن که زحمت خودشه ... میزارن به حساب اینکه رانت خوار و فاسد هست و فکر میکنند این ماشین گرون قیمت پول اوناس. مردم ما سرخورده ان ... آدم سرخورده بی اخلاق میشه.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مهدی

|

 

به نظر من اگه بخوایم زندگی خوبی در کشورمان داشته باشیم باید منفعت طلبی را کناربگذاریم وبه فکر همه هموطنان باشیم اگر بنا هست پیشرفتی صورت بگیرد باید برای همه باشد .همه افرادجامعه باید باهم بالا بیایند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

پیمان

|

 

کسی که درآمدش در ماه از 50 میلیون تومن به بالاست هرچقدر هم که خرجش تو زندگی شخصی باشه باید نصف بیشتر درآمدش به عنوان مالیات گرفته بشه . این تبعیض را کم میکنه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

دانشجو

|

 

مقدار پول در جامعه ثابت است پس اگر کسی پول زیادی داشته باشد یقینا تعداد زیادی فقیر خواهیم داشت. حالا هر طور میخواهید قضاوت کنید.
این همان اصل بقای ماده و انرژی است. پول زاییده نمیشود نابود هم نمیشود بلکه از جیب به جیب دیگری منتقل میشود.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

خدا بیامرزش

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

احمدی

|

 

خدا رحمت کند بر تمام انسانهای که به نام انسان زندکی میکنند همه ما یک روزی از این دنیا میرویم ولی در کشوری که بیشتر مردم در فشار مالی هستند حتی راضی به فروختن کلیه خود هستند بعضی ها شکم گرسنه می خوابند انوقت عده ای سر مست از اختلاس فرصت طلبی رشوه خواری زنگ خطری است از خداوند به خود اییم وقت کم است خداوند بزرک به زنده های ما رحمت کند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

بیات

|

 

مرگ این دختر که هنوز خبرش رو کامل نخوندم و ابراز خوشحالی که شما بیان کردید نشان از نفرت و انزجار مردم نسبت به رفتار اشرافی است و نه یک دختر خانمی که در سر سودهای دیگری داشت .
ترجمه این رفتار همان شکاف طبقاتی بزرگی است که مردم تحملش را ندارند و به بهانه هایی از خود بروز می دهند

پاسخ ها

 

ناشناس

| |

 

درسته به نظر من هم کسی از مرگ حتی دشمن شاد نمیشه بلکه از علت پول دراوردن ناراحتن و اینطوری خالی میکنن خودشونو

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

برو شما تحلیل اون جامعه شناس محترم رو زیر خبر درج کن...

که گفت توی اون هشت سال پول مفت افتاد دست یک عده و هرروز قوی تر دارن میشن و بقیه ضغیف...

خود من به چشم دارم میبینم و میشنوم که طرف از کلکسیون بی ام و و بنزش میگه و اکثرا هم از رقم های هفتصد میلیون به بالا برای نرخ هاشون میگن ولی طرز لباس پوشیدن حرف زدن و هیچ چیزی ندارن...

بخدا خسته شدم از همه چی... فقر فرهنگ فقر مالی و خلاصه همه چی داره عمر مردم رو میگیره و یه عده دنبال اینن که ببین چرا مردم از مرگ این خانم خوشحالن...

برید چاره پیدا کنید که چطور یه بازاری کثیف که به چشم دارم میبینم با جنس های تقلبی از چین به پول های کلان رسیده و حتی یارانه هم میگیره تمام فامیل و همه خانواده و آشناهاش...

من برام فقط دیگه مرگ جانداران دیگه دردآور شده چون اونا هیچ گناهی مرتکب نمیشن و تازه وقتی کاری هم براشون میکنن قدر شناس میمونن...

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مهران

|

 

کجاست فرهنگ ٢٥٠٠ ساله کجاست فرهنگ نداشته که عده ای از مرگ دیگری شاد میشن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

نصرت

|

 

متاسفانه عده ای یک شبه پولدارشدند با غارت بانکها ، با رانت و..... واین باعث خالی شدن جیب بسیاری از مردم شد حالا ممکن هم هست عده ای پولدار شدند از راه درست با کار و تلاش اما مرگ هیچکس باعث خوشحالی نمیشه همه باید طبق مقررات رانندگی کنند تا حادثه پیش نیاید ، مردم ما باید یاد بگیرند درست رانندگی کنند چه پولدار چه کم پول و محتاج

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد

|

 

مرگ در انتظار همه ما مخلوقات است فقط نحوه مرگ میتونه باعث تاسف بشه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

سلام
قران می فرماید : " فعتبرو یا اولاابصار " عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت و روشن بین !!
ابتدا به خانواده و صاحبات عزا تسلیت گفته و به نظر بنده ، تخلف از حدود قانونی و عدم رعایت مسائل شرعی و شاید هم گوش نکردن به توصیه دوستان می تواند ازعوامل موثر حادثه باشد .
اما از همه مهمتر شاید عدم توجه به نظرات پدر و مادر می تواند موجب تغییر رفتار و ورود در مسائلی می شود که یکی از نتایج آن همین حادثه تلخ است .
خداوند به او رحم کرده و صبر به خانواده اش بدهد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

من فقط اینو میدونم رسول گرامی اسلا ص و خاندان و فرزندان پاکش هیچوقت راضی به مرگ هیچ انسانی نبودند.
ما مردم ایران از کدوم نوعش هستیم رو من نمیدونم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

تابناک جان ،سوال خیلی درست و بجایی پرسیدی ،نظرات را خواندم ،اینو فهمیدم که 90 درصد نظر دهندگان از یه حداقل شعور (حداقل در این مورد) برخوردارند ،چیزی در مرز انسان عاقل و عقب افتاده.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اون پورشه مال پسر قلعه نوعی بوده. بنده خدا آدم خوبیه و ساده زیسته.....

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

کاروان مرگ همیشه در حال حرکت است، از کوچه پس کوچه ها عبور می کند فقیر و غنی را با خود می برد.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

میلی

|

 

مساله شادی از مرگ نیست مهمتر از آن موج نفرت عمومی نسبت به ثروتمندان است بدون شناخت و آگاهی از نحوه ساختن پول بسیاری از ثروتمندان با کار زیاد خلاقیت و کارآفرینی یا ایده و استراتژی درست تجاری ثروتمند شده اند و حق لذت بردن و استفاده از اموال خود را دارند بی معناست کسی کار و تولید ثروت انجام دهد و آنرا بین اشخاص بی عرضه و تنبل و مفت خور تقسیم نماید به کجا میرویم شخص مسؤل تامین جامعه نیست این مسولیت دولت است کما اینکه شاید این فرد به اندازه خود سهم خود را به جامعه و نیازمندان ادا نموده اما نه اینکه کلیه ثروتش را ببخشد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

وحید

|

 

خدایش بیامرزد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سعید

|

 

به گمانم آن چه که سبب خوشحالی برخی از کاربران شده ـ البته به جز افراد عقده ای که چون خودشان ندارند دوست ندارند دیگران هم داشته باشند ـ این است که از نوع عکس های آن دختر و سرعت غیر مجاز و ویراژهای او با اتومبیل مدل بالا نوعی تبختر و فخر فروشی استنباط کردند و هنگامی که یک انسان مغرور آسیب می بیند ، آنان ابراز خوشحالی می کنند . و گرنه اگر این دختر حتی با همان ماشین راه خودش را می رفت و مثلا یک کامیون متخلف او را زیر می گرفت ، مورد شماتت قرار نمی گرفت . به هر حال خوشحالی از مرگ کسی که از زندگی اش اطلاعی نداریم خلاف اخلاق است.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد

|

 

داره سوار میشه استفاده می کنه خدا بهش داده باید استفاده کنه مگه امانتدار از هرجا هم آورده باشه خلاصه زحمت کشیده هر کی هم می تونه بره سوار بشه اگه گفتیم چرا سوار میشه قوانین رعایت نمی کنه اون بحث دیگه هست آخرشم اینطور میشه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سعید

|

 

با سلام ،در قسمت نظرات همه نوع اظهار نظری شد غیر از 1- آیا این ماشین متعلق به این دختر خانم بوده است .2-آیا این ماشیه متعلق به آقای بوده است که همسفر این خانم بوده است 3- ویا اینکه ماشین اجاره ای بوده است.اگر این ماشین مالکش پدر یا دختر خانم یا آقا پسر بوده است بچه پولدارها صدق میکند .در غیر اینصورت نکته اخلاقی در آن وجود دارد نسبت این دو نفر پورشه سوار .فاصله طبقاتی و انحرافی اخلاقی در جوانان و در خانواده و جامعه .رانت وغیره ، هر کدام که از مسئولیت خود سرباز زنند خانواده و جامعه .کشور را بر باد خواهند داد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

البته فوت ایین خانم را به خانواده اش تسلیت میگم. ولی مهمترین عامل بروز چنین واکنشهایی، وجود بی عدالتی و تفاوت فاحش طبقاتی در جامعه است که روز به روز هم بیشتر میشه. رفتار و کردار افرادی که ماشینهای چند صد میلیونی به بالا را سوار هستند در خیابانها مشاهده کنید که چگونه بین خودروهای معمولی ویراژ میدهند و یا در صحبت با افراد معمولی چگونه صحبت میکنند. آنوقت علت را میفهمید و چنین پرسشهایی را مطرح نمیکنید.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد مهدی

|

 

1

پاسخ

یکی از دلایل اینه که بسیاری از این افراد ثروتمند بدون اینکه باعث پیشرفتی در جامعه بشند و فقط با دلالی(بخوانید خالی کردن جیب طبقه کارگر) این ثروت ها دست یافتند و بیشتر این ثروت های بادآورده هم در ایام تحریم بدست اومده که بسیاری از مردم در اوج فشار بودند پس میشه گفت که چنین واکنشی نسبت به مرگ این افراد از سوی مردم هرچند غیر اخلاقی ولی قابل پیش بینی هست

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی علی یاری

این طور آدما (متوفا) خطرناکن

اگه به یه ماشین دیگه زده بود چی ؟!

یه خانواده ی دیگه باید چوب شنگول بازیه یه نفر دیگه رو میخورد

کاش روزی برسه که انسانیت آدما ارزش باشه نه ماشینی که سوار میشن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

|

....

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

دلیلی ندارد ما فکر کنیم همه اونهایی که پولدارند از راه های حرام و... به دست اوردندوبدتر از اون از مرگ و مصیبت دیگران احساس خوشحالی بکنیم.من ادم های زیادی میشناسم که پولشون حساب کتاب نداره ولی از ورود حتی یک ریال پول حرام به اموالشان جلوگیری میکنند.در ضمن ادم های فقیری وجود دارند که حتی پول های اندکشان را نیز از راه های حرام بدست اوردند.

پاسخ ها

 

مصیب

| |

موافقم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

قلعه

|

 

یادتان باشه که ماشین را از پسر چه کسی خریده بود

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مظفری

|

 

فکر می کنم هر چیزی رو می شه پیچوند یا ساده گرفت. مثل زندگی. در مورد این تصادف هم صرفا یک تصادف اتفاق افتاد و یکی از هموطنانمان جون خودش رو با یک وسیله (موتور، پراید، پورشه، قطار، و ...) از دست داد. همین. خدا بیامرزدشان.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

احمدی

|

 

خدا بیامرزد ایشان را ولی از خدای بخاهیم قبل ازاینکه مال دنیارا به اعطا نماید فرهنگ متمولی را نیز ارزانی دارد تا فرهنگ نو کیسه بودن ار ما دریغ شود مطمانن ثروتمندتن اصیل از چنین حرکاتی دوری میکنند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

با سلام و با تشکر از تابناک بخاطر موضوع جالب.

این مسئله فقط فقط بخاطر نبودن عدالت اجتماعی، که در 10 سال اخیر به شدت آسیب دیده. هرچه پول وضع مردم خوب باشه ولی از بی عدالتی اجتماعی رنج می برند. این عکس العمل نشون میدن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ارش

|

 

من بسیار خوشحال هستم چون این ادما بسیار خودخواه هستن اینا فقط خودشونو ادم حساب می کنن و مابقی انسان ها رو که از خودشون پایین ترن حیوان یا انسان درجه ٦ چون من همه اینا ادم رو می شناسم و باهشون در ارتباط بودم اینا از راه درست به همچین پول هایی دست نیافتن
و مردن این ادم ها خیلی لذت بخش و جذابه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

خب خیلی از مردم زیر خط فقر زندگی می کنند درس می خونند حرفه یاد می گیرند ولی از صبح تا شب هم بدوند بیش از دو سه میلیون در نمیارن همه هم که نابغه و دکتر مهندس نیستند. از طرفی جز یک سری معدود پزشکان زحمتکش و با وجدان که پولشون نوش جونشون باشه همیشه ، شغل خاصی برای مردم عادی وجود نداره که بشه ابرومندانه انقدر پولدار شد !

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

وحید

|

 

معمول اینه که برای هیچ پولداری نباید دلسوزی کرد حتی در مرگش چرا که در دنیا اینقدر قدرت داشته که آخرتش بسازه. اما هرگز نباید از مرگ اونها شاد شد چرا که شاید بقیه هم از مرگ ما شاد بشن.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

بنی آدم اعضای یک پیکرند...

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حسین

|

 

اگر نیم نگاهی به شرایط اقتصادی مردم در سال های اخیر خصوصا در دولت مهرورز دهم بیاندازیم، خواهیم دریافت که اکثریت مردم فقیر تر شده اند و در مقابل این فقیر شدن عده ای از طرق مختلف و غیرقانونی و نامشروع و سوداگری و پول شویی به درآمدهای آنچنانی رسیده اند و نه تنها فقیر نشده اند بلکه سرمایه هایشان چند ده بلکه چند صد برابر شده است! و این در حالیست که حقوق برخی از مردم به یک میلیون هم نمیرسد! من اگر جای دولت بودم اجازه ورود ماشین های لوکس به کشور را نمیدادم و جلوی این درآمدهای نامشروع را میگرفتم! ولی افسوس و صد افسوس که دیگر امیدی نیست!
بهرحال با توجه به چنین شرایطی و اینکه قشر متوسط در کشور از میان رفته" طبیعی است که مردم نسبت به چنین حوادثی عکس العمل های اینچنین از خود نشان دهند!

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

خدایش بیامرزد. فقط با خود چنین می‌پندارم که اگر جای پورشه، پراید و به‌جای خیابان شریعتی، راه‌آهن و به‌جای خانمی خوش‌پوش یک خانمی با ظاهر به‌اصطلاح دمده بود، باز هم این ملت این‌گونه به وجد می‌آمد؟ جامعه ما نیازمند اصلاحات بیشتری است.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سارا

|

 

واقعا خیلی خیلی تعجب میکنم بعضی ها (انگار خیلی ها ) دارن خوشحالی یه عده ای رو توجیه میکنن که چون فقیرنو اون خانوم پولدار بوده و ... اخه چه ربطی داره؟ چطوری اینقدر راحت راجب بقیه و راه درامدشون و خرج کردنشون نظر میدیم؟
واقعا جامعمون داره به کجا میره؟ یه خانواده داغدار جوونشونن، یه جوون تو بهترین سالهای عمرش تو یه حادثه رانندگی فوت کرده که واقعا متاثرکننده است بعد بعضیا میگن حقش بوده چون ماشینش فلانه یا بقیه حقشونه تو مرگش خوشحال باشن!!!!!!! واقعا جای تاسف و البته تعجب داره
یاد بگیریم قضاوت کار ما انسانها نیست

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

دانشجو

|

 

خوشحال نیستم ولی واسم مهم هم نیست. همه میمیرن یکی تو پورشه یه فقیر هم کنار جوب. مگه پورشه سوار از مرگ فقیر کنار جوب خم به ابرو میاره؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

میکاییل

|

 

پیش از هر چیز خدا رحمتشون کنه من پیشنهاد می کنم همیشه برا رفتگان دعا کنیم با ذکر صلوات و فاتحه. این دنیا بر پایه عدالت ،اونم از جنس عدالت قابل درک برای انسان بنا شده ، اما اینکه انسان متوجه این عدالت نمیشه بخاطر نداشتن دیده.!؟ اونی که شیرینی زیاد میخوره قند خون می گیره ، اونی که نمک زیاد می خوره فشار خون می گیره البته اینا برای کسایی هست که بهمون اندازه خوردنشون کار نمی کنند و بعد دیگه نمی تونند این مزه های خوب رو بچشن. و اونی که طمع و حرص می خوره همه اینا رو یه جا می گیره و گاهی یه شبه پولدار میشه و یه شبه خودشو با اون پولای باد آورده نابود می کنه.
آرزو می کنم پیش از تبدیل دنیا به یه خط راست همه دنیا رو یه خط راست واقعی ببینیم! گالیله فقط زمین رو دیده و گرنه کل دنیا یه خط راسته.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

خرم آبادی

|

 

کلا داریم از اخلاق فاصله می گیریم
دروغ
ریاکاری
غیبت
بی احترامی
زیرآب زنی
تنبلی مفرط
خیانت
مردم آزاری
حیوان آزادی
و ده ها بد اخلاقی دیگه شده جزیی از زندگیمون

حالا شادی از مرگ دیگران هم به موارد فوق اضافه کنید.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

mmf

|

 

کلا پولدار بودن در ایران جرم است مهم نیست به راه صواب بدست آمده یا از راههای غیر قانونی. اما جامعه ایرانی جامعه ای عاطفی بوده است و اینکه در مرگ جوانی شادی کنند بوق خطر و عبور از خطوط قرمز فرهنگی حکایت دارد. در گذشته حتی اگر دشمن ما هم بود آرزوی مرگ برای کسی نمی کردیم حتی در جبهه ها هم تک تیر اندازان به سر دشمن شلیک نمی کردند ولی اکنون حتی برای کسی که اصلا نمی شناسیم و کوچکترین ضرری از او به ما ترسیده در مرگش هلهله می کنیم. می دانید اگر در کامنتهای خبر سگ کش همین سایت دقت کنید متوجه می شوید عاطفه دیگر در این کشور خیلی پر رنگ که نه حتی اصلا رنگی ندارد. اینگونه تغییرات یک شبه رخ نمی دهد اصطلاحا فرهنگ یک ملت است بروید پی آن بگردید که چرا فرهنگ تغییر کرد. هی گفتند تهاجم فرهنگی ولی خودمان از درون بدتر از دشمن به داراییمان که همان فرهنگمان بود تاختیم و به انحاء مختلف نابودش کردیم. دنبال دشمن بیرونی نگردید در همین داخل دنبال آنهایی که چنین بلایی سرمان آوردند بگردید. بگردید ببینید کدام شهر یا شهرستانی افراد مهاجر از روستاها یا به هر حال نقاط غیر بومی از افراد ساکن اصلی بیشتر نیستند. این گسیختگی جمعیتی البته با خود از هم گسیخته شدن فرهنگ می اورد. اصلا منظور این نیست که فرهنگ روستاها یا نقاط دیگر کشور مشکل دارد نه اتفاقا حتی از بسیاری از شهرها خیلی هم ناب تر هستند ولی بحث اینست که این فرهنگ جدید نه فرهنگ مهاجرین است نه فرهنگ بومیان آن نقطه چیزی جدید است که به هیچ چیز گذشته شباهت ندارد و اصطلا حا هرج مرج یا آنارشیست فرهنگی است و نتیجه اش می شود همین که الان می بینیم.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

شهروند

|

 

مشکل اینجاست که برخی گمان می کنند ثروت همه ثروتمندان ناشی از تضییع حقوق آنهاست. به عبارتی دیگر این گروه از افراد معتقدند که شرایط جامعه به گونه ای نیست که بتوان از طریق مثبت و سازنده صاحب ثروت شد و برای اینکار چاره این نیست جز پایمال کردن حقوق دیگران و انجام اقدامات غیر قانونی و غیر شرعی. این است که این گروه از مرگ فرزندان "ضایع کنندگان حقوقشان" ابراز شادمانی می کنند. که البته خود این امر نیز به دور از روحیه مروت و جوانمردی است. این طرز تفکر و نگرش نه تنها غلط است بلکه در مواردی بسیار مخرب نیز هست.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

میر کاظم

|

 

قضاوت با اطلاعات ناکافی گناه ما رازیاد میکند ممکن است ماشین مال کس دیگری باشد وآنچه مامپنداریم نباشد برای آن مرحومه از خداوند طلب مغفرت دارم.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

رضا آرین

|

 

مرگ هر ایرانی ضربه ای دردناک به پیکیر زخم خورده این مملکت است متاسفم در مملکت من برای مرگ یک انسان شادی میکنند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

این همون پورشه نیست که گفته شده متعلق به پسر امیر قلعه نوعی هست؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

بهمن

|

 

مطمئن باشید که این نوع رفتارها ریشه در مریض بودن جامعه دارد جامعه مریض به کوچکترین چیز می خندد و برای کوچکترین چیز هم می گرید علت را دریابید.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

قادر اسدزادیان

|

 

مرگ هر انسانى همواره انسان را غمگین میکند.
کسى نباید از مرگ انسانى شاد شود.
مرگ خوبان باعث از دست دادن آنهاست.
مرگ بدان شاید فرصت جبران را از آنها بگیرد.
خداوند همه رفتگان را بیامرزد.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اون بد بوده به نظر شما ما چرا بد باشیم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حران

فکر کنم ماشینش چینی بوده، مارک پورشه داشته!

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

فقر
فقرفقر
تبغبض بی عدالتی
همه این ها است که حتی روزی ممکن است خشک و تر را با هم بسوزاند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اگه شما این همه راجع بهش بحث نمیکردید، نظر ٤ تا حسود این همه گسترش پیدا نمیکرد. همین ملت حالا پولدار قدیمی یا پولدار نوکیسه صبح تا شب تو خیابونن و کسی کاری بشون نداره

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

از مرگ این بنده خدا متاسفیم ولی یه سوال به ذهنم اومد که تو این وضعیت سخت اجتماعی که بیشتر مردم دارند آیا واردات ماشینهای میلیاردی لازمه درسته اینقدر ارز واسه اینجور ماشینا از مملکت خارج بشه و برای لوازم سالهای بعدش ؛ تازه بنده خدایی که با این ماشینا برخورد کنه باید فرارکنه آخه از پس مخارجش بر نمیاد .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

اصلان

|

 

اجازه بدین تجربه خودمو از تاثیر بحران اجتماعی بر فرهنگ و رفتار جمعی مردم یا اجتماع بگم شاید به روشن شدن موضوع کمک کنه.
قبل از اینکه تو شهر محل زندگی ما اون زلزله ویرانگر بیاد همه مردم با محبت و غرور شایسته کنار هم زندگی می کردن. متاسفانه بعد بحران کمبود امکانات و نبود سرپناه و از سوی دیگر عدم احساس همدلی دولت و مسولان و قدری هم نبود هنر زندگی جمعی در بین ایرانیان باعث ایجاد درگیری و تشنج و حتی نزاع برادر با برادر بر سر یه پتو شد. بدین ترتیب که اندک اندک هم مردم خوی تکبرشون هم کم شد و گدا گونه زندگی کردن و بطور خلاصه اون بحران نتها خانه مارا بلکه فرهنگ مارا ویران کرد و شاید عیب هایمان را که مخفی کرده بودیم بیرون آورد. من هیچ وقت اون اتفاق برای هیچ شهری مخصوصا تهران ارزو نمی کنم.
نتیجه سخن اینکه برادران تحریم های خارجی و مخصوصا داخلی به روی ملت تاثیرشو بصورت پایدار و مخرب در فرهنگ ما خواهد گذاشت و جامعه با سیاست های پولی و اقتصادی شدیدا امپریالیستی فاشیستی و انتظارات کمونیستی به سمت دوقطبی شدن میره و از این به بعد نزاع دو سطح طبقاتی زیر خط و فوق خط بیماری روانی و روحی و جسمی برای ما مظلومان و نبود امنیت برای از ما بهتران دور از ذهن نیست.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

یاسر

|

 

به جای این بحث ها اگه پورشه میلیاردی موتورش جلو بود کسی کشته نمیشد یه میلیارد پول ماشین بدی امنیتش در حد پراید

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

من یک ایرانی تحت هیچ شرایطی از مرگ یک هموطن دیگر خوشخال نمیشم، پورشه سوار یعنی چه این دختر هم وطن من بود

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

فقط متاسفم واسه مردم این مملکت

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مجید

|

 

علتش اختلاف طبقاتی، فساد اقتصادی، توزیع نامناسب ثروت، آقازاده پروری، سختی معیشت برای عده بسیاری در جامعه، رکود اقتصادی، کاهش طبقه متوسط و افزایش طبقه فقیر و ثروتمند، عدم شایسته سالاری و تبدیل آرزو به عقده فروخفته در چنین محیطی می باشد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

ابراز شادی در این موضوع نه از این بابت است که چون یک خانوم ایرانی و هم وطن از دنیا رفته
ابراز رضایت یک وسیله ایست برای اعتراض به اختلاف طبقاتی ای که از راه غلط بدست آمده
این دختر خانوم با ماشین اش بهانه ای است که مردم میتوانند از طریق آن ابراز کنند اعتراض خود را
وگرنه کسی قصد قضاوت روی این دختر را ندارند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اگر در مملکت اسلامی قانون از کجا آورده ای اجرا میشد ، این اختلاف طبقاتی به وجود نمی آمد کسب درآمد از راه حلال هیچگاه صرف خرید های آنچنانی نمیشود ، بهرحال نباید از مرگ یک هموطن خوشحال شد . خدا رحمتش کند..

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

کامران

|

 

کسی که میاد با پورشه چند صدمیلیون تومانیش برای مردم تو خیابون ها ویراژ میده پزش رو بده عاقبتش همینه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

آقایون حامى فقرا! الان با مرگ این جوون مشکل اختلاف طبقاتى حل شد؟ از فردا وضع مالى شما هم بهتر مى شه چون مسئولین مملکت و فرهنگ مردممون که مشکلى نداشته و نداره، مشکل پورشه این بنده خدا بوده!

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

مهندس

|

 

من هیچ وقت پولدار بودن کسی من را اذیت نکرده است،ولی از نحوه پولدار شدنشان بسیار ناراحتم،تصور کنید یه صاحب شرکت و یا کارخانه و...چطور با چندرغاز حقوق به پرسنلش سعی در افزایش نجومی سرمایه خود با خودخواهی دارد،خلاصه:مردم از نظام برده داری نوین خسته اند وشاید همین ابراز شادی نوعی اعتراض باشد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

بیرگانی

|

 

توی یک جامعه اگر پولدار نباشه همه گدا گرسنه اند .ما عقب گرد فرهنگی داشتیم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حسین

|

 

مردم فهمیدند که اگر فقیرند به این خاطره که یه عده ای دست کردن تو جیب مردم و دارن با پول مردم سوار ماشینای میلیاردی میشن و پوزشو به بقیه میدن
منابع اقتصادی محدوده یعنی اگه یه عده اندازه کاری که انجام میدن به حق و حقوقشون نمیرسن معنیش اینه که یکی دیگه داره سهمشو برمیداره میبره پوشه میخره پوز میده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

ما انسانها داریم به کجا میریم که از مرگ یه هموطنمون شاد میشیم چون وضع مالیش از ما بهتره.وای برما که هر رقمه در ارزوی پولدارشودنیم و نسبت به داراییای دیگرون تنگ نظر.خدایا روا مدار که گدا پادشاه شود

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

وحید

|

 

من کار آفرین هستم ٢٠ تا جوون رو هم بهشون کار دادم با حقوق مناسب .وضعمم خیلی خوبه ماشین خوب هم سوار میشم . چشم همه حسود ها هم کور بشه . از خیلی از کارمندهایی که حقوق مفت می گیرن هیچ کاری هم نمی کنن و دردی رو هم از جامعه دوا نمی کنند سربلند ترم . مگه این همه کارخونه های تولیدی که از صفر شروع کردن و الان موفق هستن باید از پولدار شدنشون خجالت بکشن ؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حسین

|

 

مردم فهمیدند که اگر فقیرند به این خاطره که یه عده ای دست کردن تو جیب مردم و دارن با پول مردم سوار ماشینای میلیاردی میشن و پوزشو به بقیه میدن
منابع اقتصادی محدوده یعنی اگه یه عده اندازه کاری که انجام میدن به حق و حقوقشون نمیرسن معنیش اینه که یکی دیگه داره سهمشو برمیداره میبره پوشه میخره پوز میده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

آقایون حامى فقرا! الان با مرگ این جوون مشکل اختلاف طبقاتى حل شد؟ از فردا وضع مالى شما هم بهتر مى شه چون مسئولین مملکت و فرهنگ مردممون که مشکلى نداشته و نداره، مشکل پورشه این بنده خدا بوده!

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

دانیال ارشادی

|

 

کسی که ارزش واسه بقیه جامعه قائل نباشه همون بهتر که بره خیال میکنن چون پولدارن هرکاری دوس دارن میتونن بکنن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

Behzad

|

 

اولا خدا برای کسی بد نخواد،ثانیأ خدا اول ظرفیت بده و بعد مال دنیا.این بنده خدا جنبه و ظرفیت نداشته.به کسی چه؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عرفان

|

 

به نظرم مشکل رفتاری مردم ریشه تاریخی داره و در این بین هم پورشه سوار و هم منتقدان آن در خطا هستند و تا زمانی که عرف جامعه به سمت منطقی و ارزشی حرکت نکنه و ملاک ارائه رفتار های شایسته و دگر خواهی نباشد این گونه عکس العمل ها در جامعه وجود داره

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

اشکان

|

 

ی روز تو مطب ی پزشک نشسته بودم،مطب شلوغ بود،کناریم شروع کرد به حساب کردن،اگهروزی 100 تا مریض داشته باشه میشه... کوفتش بشه!پیر مردی که روبروی ما نشسته بود گفت:چرا نمیگی خدا روشکر روزی 100 تا از هموطنام حالشون بهتره؟درسته شکاف طبقاتی زیاد شده اما کاش وقتی ی ماشین گرون دیدیم،نگیم دزده،نگیم رانته،بگیم خدارو شکر ی فقر کمتر


شادی در مرگ دختر پورشه‌سوار !! ( 2

جمعه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۲۶ ق.ظ
چرا عده‌ای از مرگ دختر پورشه‌سوار ابراز شادی می‌کنند؟


 


نظرات کاربران حاوی مطالب قابل تأملی بود که فکر می کنم خواندنش خالی از لطف نیست:

حسین از اهواز

|

 

به نظر من مرگ یک انسان جدای از اینکه متعلق به چه قشری از جامعه باشد ، واقعا" باعث تاسف است. ما هم مسئول چگونه پول دار شدن بقیه افراد جامعه نیستیم . هرچند که باید فرهنگ استفاده از امکانات را داشته باشیم مخصوصا رانندگی را . روحش قرین رحمت باد.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حمید

|

 

هیچ انسانی نمی تونه ذاتا از مرگ کسی دیگه خوشحال باشه . پس مطمنا اگر کسی از مرگ دیگری خوشحال بشه عاملی بجز عوامل ذاتی و فطری انسانی موجب اینکار شده مثلا انشان از مرگ دشمنش یا مرگ کسی که احساس می کنه نبودنش موجی آسایش و یا آرامش درونش میشه خوشحال میشه ولی در این مورد خاص به نظر نباید اینو خوشحالی نامید به نظر من یک اعلام اعتراش به یک پدیده است که احساس می کنه کسی یا کسانی به ناحق به چیزی رسیدن که ممکنه ناشی از خوردن حق اون یا کسان دیه باشه . مثلا خوشحالی در این مورد مطمنا خوشحالی از مرگ ان دختر خاص نیست.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ارش

|

 

ماشین خودش نبوده ماشین دوستش بوده کنار دستیش

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی

|

 

کسی خوشحال نیست ولی کسی که با سرعت 200 کیلومتر بر ساعت تو خیابونای شهری رانندگی می کنه خودش بمیره بهتر از اینه که بزنه مردم بیگناه دیگه رو بکشه میخاد پورشه داشته باشه یا پیکان جوانان
والسلام

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

به نظر من کسی از مردن هم نوع خودش خوشحال نمیشه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عباس

|

 

اختلاف طبقاتی بسیار شدید در جامعه و دزدی های کلان و تخلفات بزرگ در سطح کشور سبب ایجاد تنفر در مردم شده است و این نگرش برای مردم عادی ایجاد شده که هر کسی ثروت انبوهی دارد یحتمل از راه ناصحیح به دست آورده است.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عباس

|

 

ما چندین‌سال است که درگیر تحریم‌ها هستیم و فشارش را قشر کارگر و کارمند تحمل می‌کنند. از طرف دیگر اشتغال و بیکاری و تورم، همه اینها دست به دست هم می‌دهند تا ما با عامه‌ای روبه‌رو باشیم که همیشه نیازمندند، همیشه خسته‌اند، کمترین امکانات رفاهی را دارند و فقط اسمش هست که در تهران زندگی می‌کنند. آنها رفته‌رفته به نوعی سرکوب می‌شوند و به‌ویژه نسل جوان در نیازهای طبیعی جسم و روحشان، یک نوع خشم فروخورده را با خودش حمل می‌کند مردم این طبقه این فکر را دارند که شکست خورده‌اند و یک نوع نارضایتی درونی در طبقه متوسط ایجاد می‌شود. این حس درون آنها می‌آید که سهم ما از زندگی را این گروه مرفه چند‌درصدی که درآمدشان هم مشروع نیست استفاده می‌کنند و فقر و فلاکتش برای ما است. از طرف دیگر نبود نظارت‌های صریح و مستمر از سوی دستگاه‌های نظارتی این اختلاف‌ها را ایجاد می‌کند به نوعی که آرام‌آرام وجدان اخلاقی فرد از دست می‌رود به‌طوری که بود و نبود این افراد برایشان فرقی نمی‌کند. تمام این مسائل باعث می‌شود که افراد در برخورد با مسائلی که می‌تواند روح انسان را جریحه‌دار کند، خیلی عادی برخورد می‌کند. به نظر من نقش دولت در این‌جا خیلی مهم است. دولت می‌تواند اجازه دهد که به این موضوع دامن زده شود؛ با نظارت و توزیع مناسب ثروت.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

داریوش

|

 

چون پولدارن فکر میکنن همه چی مال اونهاست و هر کاری بخوان می تونن بکنن و البته به واسطه پولشون هر کاری می کنن به همین خاطر تو اینجور مواقع اگر به کسی اسیب برسونن من ناراحت میشم شاید که این اسیب دیگه جبران پذیر نباشه و به واسطه همین پولدار بازیها یه خوانواده بی سرپرست بشن ولی اگه خودشون یه چیزیشون بشه به خودشون مربوطه که با پول خودشون از بین برن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

رضا

|

 

فقط خدا میداند چه کسی خوب و چه کسی بد است ما فقط باید بگوئیم متاسفیم ولی اگر خوشحال شدیم مطمئنن ما عقده های درونی داشته و این حسد و حقارت مارا از انسانیت دور کرده که از مرگ یک انسان خوشحال میشویم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد

|

 

من فکر میکنم این واکنش ریشه در حسی داره که باعث میشه عده کثیری از اجتماع همیشه فکر کنن که حقشون خورده شده .از دلایل وجود این حس میشه به نابرابری ها و بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی اشاره کرد. این حس بعضا غلط هم بوجود میاد که هرکی به پولی رسیده حتما حقی رو خورده. تضاد فرهنگی و اجتماعی و شکاف طبقاتی باعث بروز چنین رفتارهای پیچیده و عمدتا غیر قابل پیش بینی میشه.
همچنین به این میشه مشکل عدم آموزشهای فرهنگی لازم رو اضافه کرد. بعضی رفتارها معمولا در جوامع توسعه نیافته یا با شرایط حدودی یکسان، به لحاظ فرهنگی مشترکه مهم نیست ایران باشه یا عراق یا هرجایی دیگه. ضمن اینکه معمولا تحلیل رفتارهای انسانی تک بعدی و تحت نسخه واحد نیست هرچند تجربه ثابت کرده آدمها در شرایط یکسان معمولا واکنشهای یکسانی دارند اما در حوزه شعور اجتماعی اینگونه نیست.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

تضاد طبقاتی میتونه بزرگترین علت این واقعه باشه. و این لزوما به معنی خوشحالی از مرگ کسی نیست. بلکه بیشتر نوعی ابراز نارضایتی هست. و چون راه دیگه ای برای ابراز نارضایتی نیست پس در این قالب بروز میکنه، این واکنش اعتراض بولدارها هم نیست بلکه نارضایتی از اختلاف طبقاتی موجود است.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

در زمان نچندان دور همه زندگی مردم در شرف و ناموس و ابروشون خلاصه میشد و حاضر بودن هر کاری بکنن تا اون رو حفظ کنن
ولی الان به راحتی با تیتر درشت روی روزنامه اسامی اختلاسگرا چاپ میشه ولی طرف هنوز داره با پرویی توی مملکت میگرده ...

به نظرت دلیلش چیه ؟؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

mostafa

|

 

شاید این کار نوعی اعتراص به فاصله طبقاتی موجود در جامعه و خوش گذرانی عده ای از مرفهان بی درد باشد. در واقع نوعی ابراز خشم است که تاکنون نهفته بوده.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

رضا

|

 

انشا الله خداوند تمام رفتگان را رحمت کند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

مرگ هر فردی دردناکه... اما برای مردن هم باید پولدار بود وگرنه کسی از تصادف پراید با پنج کشته صحبتی نمی کند!
تضاد طبقاتی که طی دولت نهم و دهم به دلیل درآمد های نفتی کلان و وجود رانت های نجومی افزایش چشم گیری داشت، دلیل این پدیده هست..

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

رضا

|

 

به نظرم اینکه کسی بیاد از مرگ ی دختر در سن جوانی خوشحالی کنه ، از نظر عاطفی و فرهنگی شدیدا فقیره ضمن اینکه از نظر انسانی هم مرگ ی هموطن خوشحالی نداره

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

عقده
عقده
عقده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

از مرگ این هموطن متاثرشدم و دلیل خوشحالی برخی رو هم فاصله طبقاتی و اینکه عده ای با رانت و له کردن مردم به نان و نوایی رسیده اند و فخرفروشی میکنند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

پیمان

|

 

واکنش های عجیب غریب بخاطر چند قطبی شدن جامعس. خطرناکه خیلی. مدیران مملکتی باید دقت کنن. علامت خوبی نیست

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

منوچهر

|

 

به خاطر حسودی

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

hassan

|

 

سلام به همه دوستان . آیا واقعا مردم شادی کردند . اگه درست باشه که خیلی بده .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد مهدی کلباسی

|

 

علتش نداشتن فرهنگ استفاده از تلفن همراه است . دیدن هر پدیده غیر عادی همان و ضبط
لحظات وقوع آن اتفاق ، همان .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

کیوان

|

 

مشکل ما از این که بعضی ها از این قضیه خوشحال شدن به دلیل فساد بالای اقتصادی تو ایران است که چقدر باید پول داشته باشی که چند میلیارد پول ماشین بدهی پس بدلیل اینکه اکثر قشر متوسط بسختی گذران زندگی می کنند پس چنین قضاوت هایی هم می شود. البته که مقایسه پاشایی بی ربط بود

پاسخ ها

 

جواد

| |

چند میلیارد !! پورشه باکستر 340 میلیون ..خدایا چی داره سرمون میاد که ار مرگ هم نوعمون خوشحال میشیم روز به روز بی فرهنگترو بیچاره تر.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حسین

|

 

واقعا حسادت بعضی ها حتی تو همین صفحه آدم رو شوکه میکنه، آدم های حسود پست فطرت ناشکر.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ارش

|

 

iهمیشه خودمون زیراب خودمونو میزنیم حیف

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سیروس

|

 

هر کسی که پولدلره قطعا تو یه جاهایی از اونایی که ندارن زرنگ تر و سر تر بوده .من پولی ندارم و لی به این حرف خودم ایمان دارم.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عباس

|

 

تصور عمومی از ثروت زیاد در ایران دست داشتن در فساد اقتصادی،رانت های دولتی و سایر پول های نامشروع است.ضمن اینکه در کشوری که دارای اقتصاد ناسالم و فساد گسترده است،جمع آوری پول زیاد از طریق فعالیت سالم اقتصادی که بتوان با بخشی از آن خودرو یک میلیاردی خرید، اگر غیر ممکن نباشد،خیلی سخت به نظر می رسد.لذا افکار عمومی این را درک می کند و پولدارها را کسانی می داند که حق طبقات فرودست را خورده اند.پس ظرفیت همدردی با طبقه فرادست را ندارد.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

آریاپور

|

 

چون نگاه کمونیستی به خورد جامعه داده شده به همه گفتن همه حق داشتن همه چیز رو دارن در صورتی که نگفتی کسی که زحمت بکشه به پول می رسه ، اون پورش 320 میلیونی ماشین یکی بوده که باباش مهندس درس خوانده تلاش کرده برای بچه اش رفاه ایجاد کرده ، اونی که تو فقر مونده ممکنه فقیر به دنیا اومده باشه ولی اگر هنوزم فقیر چون فکر و تلاش نداشته که فقیر مونده ، پورشه سوار شده نوش جونش ، دزدی هم که کرده باشه دلش رو داشته خدا به هر کسی به حد لیاقتش روزی داده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

جامعه ای که در آن هرشخص بالغی، رانت و پارتی و تبعیض را بالعینه دیده و با تمام وجود،حسش کرده که باعث ثروت اندوزی رانت خواران و باند بازان بی لیاقت شده است. بنابراین چون این فرهنگ ناهنجار و معدوم کننده انسانیت از حدود 20 سال پیش شروع شد و اکنون در اوجش قرار دارد مردم را بدبین کرده به همه ثروتمندان و اکثر مدیران دولتی و خصوصی

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد جواد

|

 

دلیلش رو تو تیتراى خودتون ببینید ، لوکس سواران و این حرفا به جاى تمرکز رو فرهنگ رانندگى همین الانم زدین دختر پورشه سوار در صورتى که دختر خانوم سرنشین بوده اصلا شاید همین یه بار سوار شده باشه اما شما معرفى میکنى پورشه سوار، لابد واسه خودتونم خیلى فرق داره، کاش به جاى مدل خودرو روى فرهنگ رانندگى کار میکردید

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

پس باید پولشونو پراید بخرن . حسود

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

رضا

|

 

انسانیت به ما اجازه نمیده حتی اگر 75 میلیون نفرمون زیر خط فقر باشیم و یک نفر تو رفاه ، ما از مرگش احساس خوشحالی کنیم.
در نظر داشته باشید که اون مرحومه هم صاحب پورشه نبوده و فقط در لحظه تصادف راننده اون ماشین بوده.حالا فرضا صاحب اون ماشین و اموال زیادی هم که باشه نوش جونش.
ما بفکر خودمون باشیم از زر خط فقر بیاییم بیرون نه راضی به مرگ همسایه باشیم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

جوان های امروز این مشکلات اقتصادی رو نه تنها گردن مسئولان بلکه گردن حروم خورهای پولداری میدونند که توی چند سال اخیر از جیب اونا پولا رو جمع کردند و باعث گرونی شدند و با دلالی و گران کردن قیمت مسکن و ایجاد قیمت گران برای دلار پول های زیادی به جیب زدند جوان ها فکر می کنند اینا دشمنشون هستند و حالا از مردن فرزند یک دشمن خوشحالند
تابناک اینا رو پخش کن تا بقیه نظر بدند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی

|

 

سطح پایین رفاه اجتماعی عمومی و تضاد در آمدی بین افراد جامعه و رفتارهای تحقیرآمیز و خودنمایانه اندک طبقه مرفه در برابر خیل گسترده جامعه و گاها حس حسادت باعث این واکنش شادمانه بابت مرگ این هم وطن شده که راه حل رفع همه این بی اخلاقی ها جراحی اقتصاد فاسد و ناکارآمده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

نمی شود گفت حسودی
علت ابراز خوشحالی از مرگ یک دختر پورشه سوار ریشه در رانتها و تبعیضات موجود در جامعه ما دارد.
در جامعه ما شاید 30% از ثروتمندان با تکیه بر استعدادها و توانمندیهای خود به ثروت رسیده اند.
70% مابقی از طریق رانت و تبعیض به ثروت رسیده اند.
دلیل تنفر مردم از ثروتمندان ریشه در بغضی دارد که ناشی از همین تبعیضهاست

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

حمیدخان

|

 

چه شانسی آوردند هوتن و ژنرال بازنشسته!

 

ناشناس

| |

پول مفت همینه اگر همتن زحمت کشیده بود .......

 

ناشناس

| |

ژنرالو شما ژنرال کردین

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی

|

 

سطح پایین رفاه اجتماعی عمومی و تضاد در آمدی بین افراد جامعه و رفتارهای تحقیرآمیز و خودنمایانه اندک طبقه مرفه در برابر خیل گسترده جامعه و گاها حس حسادت باعث این واکنش شادمانه بابت مرگ این هم وطن شده که راه حل رفع همه این بی اخلاقی ها جراحی اقتصاد فاسد و ناکارآمده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عده بسیار بسیار اندمی

|

 

تابی جون شاید نظرمو منتشر نکنی ولی بدون که عده خیلی خیلی کمی به قول شما احساس خوشحالی کردن که وجود همین افراد هم تاسف اور و خطرناکه برای جامعه ، ولی غالب نظرات مردم تو شبکه های اجتماعی این بود که روزانه اینهمه ادم تو خیابونا و جاده های این مملکت بر اثر تصادف کشته میشن و چرا رسانه ها اونا رو خبری نمیکنن؟؟ فکر نمیکنین که اصل این حس رو در جامعه رسانه ها با بازتاب گسترده مرگ پورشه سوار و یا بی ام دبلیو سوار ، به وجود اوردن؟؟ پراید و پژو سوار رو هم اینطوری اطلاع رسانی میکنین؟؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

AmiR

|

 

من نظر شبکه های اجتماعی را خوندم . کسی شادی نکرده است . چیزی که هست انتقاد به عمکرد مرفهین و ثروتمندان است . در طول سال تصادف هایی که با همین ماشین های لوکس در سرعت های بسیار بالا صورت میگیرد موجب کشته شدن و صدمه دیدن خیلی ها شده اما اون بیچاره ها هیج جا بازتاب داده نشدن . شاید این انتقادی باشه به این وضع . انتقادی باشه به این تضاد طبقاتی . .....

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عبس

|

 

اکثر ملت ما از قشر ضعیف جامعه هستن و وقتی ضربه خوردن یه مایه دار رو میبینن خوشحال میشن ...

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

بابا مردم حسود شدن والاااااااا....حسادت کاری سر مردم آورده که از مرگ هم رضایت داریم..متاسفانه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

به هرحال نباید از مرگ کسی ابراز شادی کرد مگر جانیانی که دستشون بخون بیگناهان آلوده است ومخل امنیت وآسایش زن وبچه مردمندخداوند متعال هرکسی را به نوعی مورد امتحان قرار میده یکی به فقر ویکی با پول وثروت... تا ندونیم که کسی ثروتش را از چه راهی بدست آورده نباید قضاوت کرد بهتر که همه را به خدا بسپاریم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

احمد

|

 

ابراز شادی آنها شادی واقعی نیست بلکه در ظاهر مردم حتی ممکن است شادمانی کنند ولی از درون غم و غصه عظیمی آنها را در برگرفته و این غم و غصه آنها را به شادی دروغین سوق میدهد , اکثریت مردم ایران در غم و غصه ای که ناشی از مسائل مختلف است دست به یقه هستند مثلا بحث سود برای وامهای بانکی که حلال شمرده می شود در حالیکه این سود مصداق ربا و حرام است یا اینکه مسولان همیشه سعی بر آن دارند که سود سپرده را با سود وام یکی جلوه دهند در صورتیکه اولی حلال و دومی ربا و حرام است چرا که سودی که بابت سپرده گذاری به مردم داده می شود سهم امام یا عموم مسلمانان است ولی اخذ سود برای گرفتن ربا حرام و رباست و همین مسئله جامعه را از درون و به تدریج دچار پوسیدگی خواهد کرد چرا که ربا یعنی جنگ با خدا و پیغمبرش . بنابراین با توجه به این مسئله که جای حلال و حرام عوض شده می توان برای سایر مسائل هم این پیش بینی را کرد از جمله همین مسئله مورد بحث این صفحه که مردم جایی که باید شادی کنند غم و غصه دارند و جایی که باید غم و غصه داشته باشند شادی میکنند چرا که پایه و اساس دین و شریعت آنها که اکثرا متاثر از آن می باشند به این صورت عمل می کند یعنی برعکس کردن حقیقت و جایگزینی آن با باطل . از خداوند میخواهم وصی امام مهدی ع را در زمین تمکین دهد انشاءالله

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

عباس

|

 

من خودم روی این موضوع ها بررسی های زیادی کرده ام متاسفانه در بسیاری موارد منشاء این نظرها حسادت است از جزایری تا ..و بابک زنجانی د ربسیاری مواقع من نوعی بیشتر از اینکه از عملکرد غیر قانونی آنها ناراضی باشم از پولدار بودن آنها به صورتی ناخود آگاه ناراضی هستم و به عنوان اینکه یک فرد موفق دستگیر میشود خوشحال میشوم تا اینکه بخاطرعملکرد غیر قانونی .
به نظر میرسد تمرکز ثروت (البته چه بهتر که حلالش ) در نهایت منجر به اشتغال بیشتر خواهد شد . این حسادت ها منجر به نوعی ریامیشود چه ا شکالی دارد که یک آدم موفق به ثروت خود افتخار کند بهترین ماشین را سوار شود .
آیا اینکه یکی از بزرگترین سرمایه داران ایران خود را یک کاسب جزء میداند صحییح است .
بر چه مبنایی می توان حکم صادر کرد که ماشین انی مرحومه نتیجه یک ثروت نامشروع بوده است مگر اینکه نقظه شروع قضاوت ما از حسادت ریشه گرفته باشد .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

ریشه این مسائل در فقر وشعور فرهنگی وناکامی های اقتصادی وروانی غالب جامعه امروزین ما که ناشی از بحران بزرگ برجامانده از جنگ وشرایط بد اقتصادی ناشی از آن وتحریم ها دارد والا هیچ آدم عاقل ودانا از مرگ هیچ انسانی خصوصا هم وطن خویش وان هم جوانش نباید خوشحال شود چون از مرگ آن چیزی بشما نخواهد ماسید وتنها افراد فامیل وخانواده ایشان وجدان عمومی جامعه را محزون خواهد نمود البته مرگ وزندگی دست خداست واز آن گریزی هم نیست خدا رحمتش کند آن بنظرم قربانی هوس وانرژی جوانی وخدا از سرعت مجاز بخاطر کم تجربه گی شده است که باید برای بقیه جوانان آینه وخایه عبرت وپند آموزی شود انشاالله که چنین شود وحسد وکینه وبخل ونفرت از جامه وافکار مردمش بکل زدوده شود وجامعه سلامتی روانی خویش را مجددا باز یابد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

omid

|

 

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

به هر دلیل که پول داشته مهم نیست،،،مهم نوع بر خورد مردم که بسیار زشت و زننده است

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

جامعه درست یا نادرست آنها را محق و شایسته چنین تجملاتی نمی داند. درست یا نادرست بسیاری منشا چنین تجملاتی را از درامد های مشروع نمیدانند. بنابراین چنین اتومبیل های گرانقیمتی را نه تنها زیبنده آنها نمیدانند بلکه نوعی توهین به جامعه ای میداند که سختی های فراوانی برای کشور تحمل کرده است. وقتی آنها گرفتار مصیبتی میشوند، دور از انتظار نیست کسی با آنها همدردی کند.
همیشه از خداوند سلامتی و عمر با عزت برای تمام هموطنانم آرزو می کنم.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

پوریا

|

 

نباید خوشحال بود. حالا چون پول داشته، معلوم نیست آدم بدی بوده که؟!! شاید خیلی هم آدم خوبی بوده! هیچ وقت نباید از ظاهر قضاوت کرد.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

امین

|

 

به این دلیل که یه جوی تو جامعه به وجود اومده که هر کسی که پولداره بدون توجه به منشأ درآمد شخص دزده و از طریق خوردن مال مردم به اینجایی که هست رسیده. یکی از دلایل این قضیه هم اینه که دولت و قوه قضاییه راه رو برای کسب نامشروع باز گذاشتن و از صدها نفری که از این طریق پول در آوردن چند نفر رو به صورت نمایشی دستگیر کردن. خب اینجاست که خشک و تر با هم میسوزن و از نظر یه عده ای هر کسی پولداره دزده و مستحق مجازاتی که بهش نمیرسه.
البته باید گفت که این دلایل به هیچ وجه اشتباه و زشت بودن این طرز تفکر رو توجه نمی کنن و نمیشه ایرادی گرفت مگر به طرز تفکر خودمون.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

 

البته همه ثروتها نامشروعنیستن
ولی اختلاف طبقاتی ناشی از رانت و احتکار خیلی مهمه
مثلا احتکار آذوقه مردم و مخصوصا" احتکار مسکن " که این آخری اصلی ترین عامل اختلاف طبقاتی شدید در ایرانه که البته علت اصلیش بانکهای دولتی و نیمه دولتی هستن .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

فاطیما

|

 

دلیلش بى فرهنگى است که دارد به فرهنگ تبدیل مى شود واین نشأت گرفته است از مها جرتهاى بى جا از روستا به شهر یاثروتهایى که یک شبه وازراه نامشروع بعضیها بدست میاورند. اینها باعث میشود که عده اى تازه بدوران رسیده بافخر فروختن وانجام کارهاى ناهنجار دراجتماع (مثل نمایش ماشین هاى مدل بالا و ویراژ دادن در خیابان براى خود نمایى ) که نتیجه اش جریحه دار شدن احساسات قشرى از جامعه است که به هر دلیل توانایى داشتن آن امکانات را ندارند ( اگر روزى همین قشر به اصطلاح محروم ازآن
امکانات بهره مند شوند دقیقا همان روش را در پیش مى گیرند ).
بیایید همه باهم با این بى فرهنگى ها و تنگ نظرى ها مبارزه کنیم.
یعنى هر کسى درهر موقعیتى دست از ناهجارى وافراط و تفریط بردارد.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

اختلاف طبقاتی شدید و جامعه بیمار و مبتلا به چشم و همچشمی عامل اصلی رفتار های پر از کمپلکس و ناهجار در کلام و رفتار است. وقتی در جامعه ای ثروت مندی اولین ارزش و مهمترین دارایی فرد است و سعی می کند با این دارایی بر دیگرا تفاخر نماید نا خودآگاه در قشر ضعیف از لحاظ مالی، حالت تهاجمی ایجاد می کند.در حقیقت این ارمغان جامعه طبقاتی سرمایه داری ناسالم است. چراکه در این جامعه درآمدزایی از محل زحمت و کار نیست و درآمد از راههای غیر سازنده مانند دلالی و واسطه گری صرف تأمین می شود. و این امر شکاف بین طبقات را یسیار زیاد می کند.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

علی

|

 

من فکر می کنم بدلیل فاصله طبقاتی شدیدی که به نا حق در جامعه هست و خیلی آن را ناشی از پول های باد آورده ناشی از رانت و اختلاس می بینند و از طرفی بعضی نگران نان شب برای فرزند کوچک و معصوم خود هستند و بی عدالتی را با گوشت و پوست و ... درک میکنند. آنوقت این حس سری که برای ما نجوشد ... ایجاد می شود. به عبارتی مردم حس میکنند تحت خیانت و اهمال کاری و سوء مدیریت ها دارند زیر فشار له می شوند.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

 

خدایا زمین رو از وجود دلالها پاک بگردان

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

دکتر

|

 

فضای زندگی ایرانی ها رقابتیه همه چشمشون به سفره همدیگس اگه خودمون تو رفاه نباشیم هیچ کس دیگه ای نباید تو رفاه باشه درواقع از نظر ما ایرانیا هرکی پولداره دزده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

حسادت در هر طبقه چه پولدار چه فقیر جز ناراحتی درونی برای فرد حسود عایدی ندارد

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

محمد

|

 

موضوع تصادف ومرگ طبیعی فرق میکنه وهر دو ناراحت کننده. این افراد به نظر خوشحال انسان نماهایی هستند که فقط راه میروند واز مرگ همنوع به هر دلیل فیلم و .... خودشون وفرزندان کوچیکشونو میبرن واز اعدامی فیلم میگیرن که ....
فکر چنین مرگهایی برای همنوع زجز آور است چه برسه به لذت بردن از اون.
وسست داشته باشیم لطفا ای انسان وای همنوع...

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

فقط حسادت و کمبود داشتن باعث این واکنش هاست وگرنه هیچ انسان سالمی از مرگ ادم بیگناه خوشحال نمیشود

پاسخ ها

 

آرمین

| |

بله تفاوت های فاحش طبقاتی که با رانت و قاچاق و فرار مالیاتی بوجو د بیاد و در عین بی لیاقتی فردی صاحب میلیارد ها بشود موجب بغض و کینه و حسد دیگرانی میشود که با داشتن لیاقت و ذکاوت بیشتر باید همه فکر و ذکر شان جور کردن اجاره خانه 60 متری شان باشد .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

خوشحال میشیم چون:
چون از خودکشی یه شهروند تهرانی دیگه تو برج میلاد (که احتمالا مشکلات شخصی و بازم احتمالا به خاطر مشکلات اقتصادی) ناراحت میشیم
علت خوشحالی، شخصی و از روی کمبودهای شخصی نیست، بلکه عدم وجود دغدغه برای عده ای و بمباران دغدغه برای عده ای دیگر است.
تضاد شدید طبقاتی!

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

یارو

|

 

 

همه از بیکاریه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

ایشاالله سال بعد کتاب بنده چاپ میشه

جامعه هیجان زده

جواب سوال شما اون جاست

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

پرهام

|

 

اینکه مردم از مردن کسی خوشحال شوند اصلا قابل توجیه و قابل قبول نیست . بهر حال یک دختر جوان کشته شده است. مشکل کسانی هستند که این وصیله را برای ایشان خریده اند و اینکه ایشان جنبه سوارشدن به این وصیله را نداشته است.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

کریم

|

 

متاسفانه این همان فقز فرهنگی ماست. قطع یقین خیلی از ما دفعات مشاهده و تجربه کردیم که وسیله شخصی مان توسط دیگران خط انداخته شده یا صدمه دیده باشد. این هم به نوعی شبیه اون قضیه هست
نظر من این هست این همه تفاوت طبقاتی که هر روز هم بیشتر می شود به نوعی در ما عقده ایجاد کرده که مرگ کسی سبب ارضای این عقده فرو خفته ما میشه

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

چیری که من دیدم اینه که کسی رو که بالاست دوست داریم بیاد پایین ولی کسی رو که افتاده سعی می کنیم دستش رو بگیریم البته متاسفانه با کلی منت و بعضا زبونم لال تحقیر درکل براز لطفی که می کنیم فارغ از اینکه باید بی منت باشه خیلی بیشتر از خود لطفه غافل از اینکه نیاز نیازمندان به ما لطف و فرصتی است که خداوند در ااختیار ما قرار داده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

ایشون در اینستاگرام فیلمی رو به اشتراک گذاشتن با عنوان استعمال دخانیات هنگام رانندگی ممنوع که خودشون پشت رل هستن با سه تا خانم دیگه در حالیکه دارن قلیون میکشن !!! و سرعتشون هم بالا است .مسلما دلیل فوت ایشون بی احتیاطی خودش بوده و مردم این وسط تقصیری ندارن .به نظر میرسه مردم ایشون را نماد طبقه ای میدانند که فارغ از مشکلاتی که اکثر جامعه با ان دست و پنجه نرم میکنند زندگیشون در دور دور زدن و پارتی دادن و چی پوشیدن خلاصه میشه وگرنه نه کسی از خدابیامرز کدورتی داره و نه کارش به کار بقیه بوده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

وحیدز

|

 

کسی از مرگ کسی خوشحال نمیشه به کسی هم ربطی نداره ثروت بقیه ازکجا اومده انقد حسود نباشیم- هرکی رو تو قبر خودش میرازن

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

خوشحالی عده ای برای مرگ یک دختر پورشه سوار یک واکنش طبیعی است و جزو واکنش‌های اجتماعی پیچیده ای هم نیست. وقتی شکاف طبقاتی بسیار عمیق و بی عدالتی های اجتماعی گسترده حاکم می شود، مردم و بخصوص جوانان سر خورده و عقده ای می شوند. در ابتدا با رفتارهای ضد اجتماعی وا کنش نشان می دهند و سپس حس اتتقام در آنها تقویت می شود. آنها به طبقه اشراف و تجمل گرا به صورت دزدانی که دار و ندار انها را غارت کرده می نگرند و حتی ممکن است در مواقعی علیه آنها شورش و جان و مال آنها را بگیرند. لذا مرگ یکی از انها در این شرایط آبی بر آتش خشم آنها بوده و خوشحالی آنها اصلا امر عجیبی نیست.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

 

چرا این دختر جوان سوار این ماشین شده است که حالا مرده باشد ؟ نه این است که عده ای جوان پولدار با ثروت خود دیگران را تحت تاثیر قرار می دهند و ....

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

سینا

|

 

در جامعه ای که اکثرجوانان همسن متوفی آرزوی داشتن یک پراید معمولی را دارند و نیز در جامعه ای که میلیاردر شدن یکشبه با استفاده از رانت و دزدی امکان بسیار عملی دارد مسلما جامعه نسبت به این افراد که خلاف مسیر اکثریت مردم نرمال این مملکت حرکت میکنن حالت منفی خواهد داشت. ولی خوشحالی از مرگ یک جوان نمیتواند تنها به دلایل فوق باشد و اطمینان دارم حتی متخصصین جامعه شناسی هم به تنهائی نمیتوانند دلیل آنرا به سادگی بیان و موشکافی کنند. ولی واقعا ما را چه شده که از مرگ یک جوان شادی میکنیم؟؟؟؟؟

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

یادتونه چند وقت پیش یک زوج جوان که آقا داور واترپلو بود خبر تصادف و فوتشون توی همین سایت وجود داشت اون آقا ماشین اسپورتیج داشت و کسی که با سرعت زیاد به ماشین اش زده بود لکسوس همه دلشون برای راننده اسپورتیج سوخته یود و راننده لکسوس رو که می گفتن در وضعیت عادی نبوده رو شماتت می کردن

شما نیمه شب تو بعضی اتوبانها برو ببین چه جوری با جون خودشون و مردم بازی میکنن

شما اگه یکی با سلاح 1میلیاردی تهدید کنه بعد تو دست خودش منفجر بشه و بمیره بعد خوشحال بشی بهش حسودی کردی

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

احسان

|

 

درصد زیادی از کسانی که در ایران درآمد های میلیاردی دارند ، از راه کار آفرینی و ایجاد اشتغال مثبت به این درآمد و ثروت دست نیافتند. دلالی ، سو استفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی ، رانت ، داشتن ارتباطات ویژه و ...از جمله راه های کسب این در آمد های میلیاردی هستند .

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

|

15:38 - 1394/02/03

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/l_c_info.gif

0

0

پاسخ

فقدان رفاه برای غالب جامعه باعث میشه مردم با دیدن چنین جریانی احساس کنند حقشان را این گروه خورده اند. چنین حرکاتی ی نوع اتحاد و واکنش عمومی به جریان شکاف طبقاتی موجوده.

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

ناشناس

|

 

تقصیر احمدی نژاده

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif

میلاد

|

 

 

مردم چون ماشین های گرون رو تو خیابون ها می بینند و ته جیبشون 2 ریال ندارند و قبطه می خورند به حال پولدار ها دچار نفرت میشن از بچه پولدارها . دولت نباید اجازه بده خودروهای این حد گرون وارد کشور بشه . پیامد های خوبی نداره این افزایش اختلاف طبقاتی باعث شکست قشر عادی مردم میشه همه دل دارند

http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


شادی در مرگ دختر پورشه‌سوار !! ( 1

جمعه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۹ ق.ظ


چرا عده‌ای از مرگ دختر پورشه‌سوار ابراز شادی می‌کنند؟


 


نظرات کاربران حاوی مطالب قابل تأملی بود که فکر می کنم خواندنش خالی از لطف نیست:


 


برگرفته از: سایت تابناک


کد خبر: ۴۹۴۰۳۷


تاریخ: ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۴:۰۸ -             


 


على اصغر


|


 


باعث تاسف است


پاسخ ها


 


دتت


| |


حالا کی گفته و فهمیده مردم خوشحالند


 


مرمر بندری


| |


بله باعث تاسف است و نا خشنودی....اما این ارابه مرگ میتونست مشکل خیلی ها رو برطرف کنه....بهتر حضرات پولدار به جای ظواهر به فکر تهیه ماشینهایی باشند که یدنه محکمی داشته باشه نه فقط اسم و رسم... ماشینی که امنیت خود رو سوار رو بالا ببره نه اینکه باعث مرگش بشه


 


ناشناس


| |


مردمی که این روزها در فقر به سر می برند و توی چند سال اخیر پول هاشون شده ماشین و خونه واسه بالا شهریهای تهرون و ... پشرایی که آرزوی چند میلیون اندک پول واسه ازدواج دارند و نمیتونند باید عقده هاشون رو این طور خالی کنند این جور می فهمند که درد فقط واسه اونا نیست بلکه واسه این پولدارایی که از گوشت و جون اونا تغذیه کردن هم هست
خواهشا اینا رو تابناک بگذار


 


ehsan


| |


دقت کنید .. مردم عام خوشحال نیستند!! فقط برخی افراد از این سانحه به عنوان اسباب سرگرمی استفاده می کنند ... فقط هم محدود به جامعه مجازی و اندکی جامعه بلوتوثی کشور ... رفتار های مشابه هم دیدم ازشون در قضایای : حج عربستان - طوفان اهواز و ...

خواهشا نگید جامعه ، اینها بخشی از جامعه اند نه کل جامعه
من خودم کلی ناراحت شدم از این سانحه ... مرگ برای هیچ خانواده ای خوشایند نخواهد بود


 


م


| |


کاری به وضع مالی این شخص ندارم ولی کسی که با اون ماشین به اون کیفیت اینطوری رانندگی میکنه که با برخورد کردن چیزی ازش باقی نمونه قطعا داره با جون بقیه بازی میکنه ... همیشه این کارها باعث داغ دار کردن خونواده های دیگه میشه ... این بار هم گریبان خود طرف رو گرفته ... به قول قدیمیا ... همیشه شعبون ... یه بارم رمضون


 


ناشناس


| |


تو یه کلام اینها نه حسادته نه بی فرهنگی مشکل توزیع نشدن درست ثروته مشکل عده ای رانت خوار اختلاس کننده ان این پولها همش حلاله خدا کنه ولی خودمونو گول نزنیم ژست روشن فکریم بر نداریم فقر فقر فقر
در اینده بیشتر خواهیم دید وشنید


 


حسن کچل


| |


حالا این موضوع تا چه حد درست هست بماند،اما به نظر میاد علت اصلی این روند به این دلیل هست که شخص مورد نظر(راننده مرحوم و موارد مشابه) تمکن مالی خودشون رو مجوزی قوی برای زیر پا گذاشتن قانون (سرعت 205 کیلومتر خودرو)میدونن هر چند که این بی قانونی خطرات زیادی برای سایر افراد جامعه ایجاد کنه،عامل اصلی در این گونه موارد حسادت جامعه نیست،بلکه له شدن قانون،کارآمد ترین ابزار انسجام جوامع بشری توسط گروهی که خواسته های خودشون رو از قانون جاری یک جامعه بالاتر می بینند هست،که سبب ایجاد تنفر عمومی از این گروه افراد میشه


 


ناشناس


| |


گروهی داریم به اسم اراذل و اوباش اینترنتی که از جمله کارهاشون:حمله به صفحه شخصی مسی ، مجری برنامه قرعه کشی جام جهانی برزیل و..... بود


 


مجتبی


| |


باعث تاسف هست که انسانی کشته شده و شکی نیست. ولی میدونی چرا خیلی ها نه تنها ناراحت نمیشن که حتی خوشحال هم میشن؟ بهت میگم. متاسفانه خیلی از مردمی که توی ایران درامد های انچنانی دارند از راه درست پول در نمیارن. هیچ کدوم کارخونه یا فکری خلاق و مولد ندارن. به عبارت دیگه هیچ کدوم ماکروسافت یا اپل یا بنز رو نساختن که بگیم دارن هم خودشون پول در میارن هم برای مردم و مملکتشون فایده ای دارن. اغلب یا دلالن یا وارد کننده یا بساز بفروشن. به عبارت دیگه به واسطه پول توی جیب یه مشت بدبخت بیچاره به اینجا ها رسیدن. ساده بگم اینها درامدشون از رانت هست و پول در اوردنشون به قیمت سخت تر شدن زندگی عموم جامعه تموم شده و میشه. این ادم ها هیچ کدوم به خاطر لیاقت و ذکاوت خودشون به این وضعیت نرسیدن همه یا با رانت یا با سو استفاده از ضعف قانون و اقتصاد بیمار ایران به اینجا رسیدن. به همین خاطر هست که کسی همدردی نمیکنه و نخواهد کرد. وقتی جابز فوت کرد چه قدر از مردم نه تنها امریکا که مردم کل جهان ناراحت شدن. تازه اون خیلی بشترم درامد و ثروت داشت ولی تفاوتش با پول دارای ایرانی اینه که با فکرش به همه خیر رسوند ولی اینجا این افراد شر میرسونن.


 


ناشناس


| |


واقعیت این هست که مردم از نفس حادثه خوشحال نیستند بلکه از درگیر بودن افرادی خاص در این حادثه خوشحالند! دختری و پسری بیست و چند ساله و پولدار و از همه مهمتر اینکه یکی از آن ها نوه ی پسری فلانی ... هست!


 


مرتضی


| |


برو بابا دلت خوشه.مردم سگ دو میزنند نون شب ندارند .یکی نمیدونه چطور پولاش و خرج کنه.بله.


 


امین


|


متاسفانه پول باد اورده هم پول رو هم جان رو میبره


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


حامد


|


 


 


کسی که در شرایط کنونی جامعه که فقر بسیار زیاده بدون توجه به احساسات طبقه ضعیف جامعه پول خودش رو صرف خرید پورشه میکنه و به رخ میکشه نباید انتظار دلسوزی مردم رو داشته باشه


پاسخ ها


 


مهدی


| |


%40 باهات موافقم


 


حسام


| |


تا زمانی که حسد بورزی همینجوری فقیر خواهی ماند. چه از لحاظ فرهنگی چه از لحاظ مادی


 


امیر


| |


حامد عزیز
لطفا کلاه خودت و قاضی کن ، شما خودت به احساسات طبقه ضعیف توجه میکنی؟؟؟طبق فرمایش شما پس الان نباید خود شما خودرو داشته باشی ؟؟ چون ممکنه همسایه شما خودرو نداشته باشه.
به نظرم قضاوت کردن بدون داشتن اطلاعات خوب نیست ، شاید این خانم که به رحمت خدا رفته از من و شما بیشتر به دیگران کمک میکرده پولشو داشته ماشین خوب هم شوار شده ، من و شما هم داشتیم میخریدیم سوار میشدیم.


 


ناشناس


| |


یعنی میخوای پولشو بده به فقرا؟ پول داره باید از پولش استفاده کنه حقشه . حالا اگه دوست داشت میتونه به نیازمندان هم کمک کنه


 


ناشناس


| |


پولش همون حقه فقراست که بالا کشیده


 


هادی


| |


حق فقراست نه بقول تو حقه فقرا ! که به معنای
کلک زدن فقرا می باشد!


 


ناشناس


| |


نمی شه با حرف شما کاملا موافق بود...


 


محمد


| |


حرفت خیلی بدون منطق بود


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


عیب کسان منگر و احسان خویش *دیده فرو بر به گریبان خویش


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


داود


|


 


خب بعضی ها. حسود هستند


پاسخ ها


 


ناشناس


|


بعضی ها هم در رانندگی و ارزش گذاشتن به جان مردم شعور ندارند و فکر میکنند با پرداخت دیه مشکل حل است.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


عطا


|


 


کسی که از مرگ یک انسان انهم هموطن خویش پولدار و فقیر فرق نمیکند خوشحال باشد انسان نیست


پاسخ ها


 


محراب سلیمانی


|


نباید کسی خوشحال باشه ولی طبقه اشرافی که کمترین احساس رو به وجود طبقه ضعیف جامعه داره و حسرت و ناامیدی رو با ویراژ ماشین های آنچنانی پخش می کنه نباید انتظار همدردی داشته باشه. این نتیجه مستقیم شکاف هولناک طبقاتیه نه انسانیت ایرانی و فرهنگ !!!
شکاف طبقاتی هرجای دنیا باشه فاصله و بعد تنفر درست می کنه


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محمد


|


 


ما در کل مردم بدجنس و نظر تنگ و حسودی هستیم.


پاسخ ها


 


پیمان


| |


حتما هم دیگرا خارج مردم خوش جنس و...هستن فقط ما ...


 


ناشناس


| |


هر چقدر فقر تو کشور زیاد باشه تنگ نظری و حسد هم زیاد می شه.


 


ناشناس


| |


میخواستم نظر بزارم که دیدم شما به بهترین و ساده ترین شکل بیان فرمودید


 


ناشناس


| |


دقیقا


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ارسلان


|


 


چون فکر میکنند با پول اونهاست این سرمایه رو جمع کردند و تضاد طبقاتی که بوجود اومده علت اصلیش هستش


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


که میشه گفت درست هم هست اگه ثروتمندان در اقتصاد به نفع منافع خودشون دخالت نکنند و تولید رو فدای سود میلیاردی واردات نکنند اوضاع بهتر میشه. کم نیستن امار اقلام ایرانی مثل برنج که بدون مشتری انبار شده و به شدت هم واردات میشن


 


سعید


| |


بله دقیقا فکر میکنند داره با پول اونا پز میده ... پیش خودشون فکر میکنند پولمونو خوردن حقمونو خوردن حالا توقع به به احسنت گفتن هم دارند.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


تضاد طبقاتی واکنش های انفعالی و رادیکالی رو میتونه ایجاد کنه و به نظر این نوعی رفتار اعتراضی به تضاد طبقاتی باشه.
ولی اخلاقی نیست


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


حسادت بزرگترین آسیب اجتماعی میباشد


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


جان؟!!!


 


ناشناس


| |


دلالی و احتکار بزرگترین آسیب های اجتماعی میباشند


 


ناشناس


| |


در جواب ناشناس 15:07
این دو تاهم به حسادت های مالی که بر میگردن


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


هر چی میکشیم از این 2500 فرهنگمون میکشیم.از کوروش میکشیم.آقا بی فرهنگیم دیگه..


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


بی فرهنگی ما چکار به کوروش داره ؟


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


تضاد طبقاتی واکنش های انفعالی و رادیکالی رو میتونه ایجاد کنه و به نظر این نوعی رفتار اعتراضی به تضاد طبقاتی باشه.
ولی اخلاقی نیست


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


سلام؛
تضاد طبقاتی فاحش، گزنده و هم راه با بی رحمی ست.
وقتی برخی اغنیا از مالشان به سایرین رحم خرج نمیکنند و در سختی های جامعه به مال اندوزی خود فکر می کنند، وقتی زمان بلا و سختیشان برسد، موجبات شادی و سرور بقیه فراهم می شود...
پدیده های اجتماعی لزوما ساحت قضاوت های اخلاقی نیست. ساحت کشاکش ها و واقعیت هاست!


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


حمید کلباسی


|


 


 


این افراد در اقلیتند . در همه دنیا استثنا وجود دارد


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


مهدی


|


 


حسادت عامل قوی مسلط بر این پدیده است و از سوی دیگر در ذهن جامعه ایرانی ثروت حلال را بیشتر لیاقت مردان را دارد...لذا باعث این نوع از واکنشهای زشت و غیر قابل پذیرش اخلاقی ، می شود.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


حبیب


|


 


خدا بیامرزدش


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محسن


|


 


علت این موضوع رو باید در فقر و بیکاری و تبعیض هایی که هر روزه شاهدشیم جست و جو کنید.


پاسخ ها


 


شهشهانی


| |


حضرت علی ع میفرمایند ( قریب به این مضمون ) ثروتمندان به فقرا کمک کنند تا از گزند آنها در امان باشند . حالا مجسم کنید که در تهران خبری شده باشد این طبقه فرودست و به فقر کشیده شده چه خواهد کرد


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


انسانیت دارد از بشریت رخت برمی بنندد . نه تنها ایران بلکه همه جا همینطوریه که عده ای از مرگ کسی که آزاری بهشون نرسونده خوشحال میشن. شاید از سر حسادت یا...


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


دختر گناه نداره وقتی باباش از رانتها ثروت باداورده ای بدست اورده است. علت واکنش وجود هم ارز فقر و نابرابری و ثروت باداورده و ظهور طبقه جدید ناشی از رانت و فساد و بیکاری کلافه کننده فراگیر و ... است.


پاسخ ها


 


سارا


| |


شما باباشو میشناسی که میگی باباش ثروتش باداورده است؟!


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محمدرضا کلباسی


|


 


واکنش غیر منطقی بعضی افراد قابل پیش بینی نیست و ربطی به فرهنگ یک ملت ندارد


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


rete


|


 


چرا این موضوع رو اینقد میخواید بزرگ کنید . فقر و ثروت هر کس تا اندازه ی زیادی به خودش مربوطه.
هیچ کس فکر نکنم از مرگ یک هموطن خودش خوشحال باشه حالا میخواد دختر باشه یا پسر فقیر باشه یا غنی.
خیلی از ثروت ها باد آورده هستند و به دلیل رانت و پارتی های قوی درست شده اند. مردم با کسی که واسه ثروتش زحمت کشیده مشکلی ندارند با اون قشر خاص که با رانت خواری یک شبه ره صد ساله رو رفتن مشکل دارند.
من به دلیل اینکه وضع مادیم خوب نیست اجازه ندارم واسه کسی که وضع مادیش خوبه آرزوی مرگ کنم یا از مرگش خوشحال بشم.
ثروت فقط یکی از معیار های زندگی خوب هست تمام معیارها نیست. شعار نمیدم ولی خودتون بررسی کنید ببینید آیا هر ثروتمندی خوشبخته یا هر فقیری بدبخته ؟


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محمدرضا بیدآبادی


|


 


همه چیزمان به همه چیزمان میخوره !


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


رضا


|


 


اختلاف طبقاتی باعث خشم پنهان طبقه متوسط از پولدارها شده..


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


حسین


|


 


مرگ یک دختر جوان برای همه دردناک است بویژه پدر و مادرش .........اما........در کشوری که 40 میلیون نفر زیر خط فقر دارد و میلیونها بیمار ناتوان از درمان و فساد گسترده و رتبه سوم تورم در جهان و بیشترین فرار مغز در دنیا و بیشترین فارغ الاتحصیل بیکار و رتبه 144 در رونق کسب و کار و بیش از 10 میلیون بیمار روانی و ...هزاران مشکل دیگر مرگ یک ثروتمند تبدیل به بهانه ای برای شادی می شود......گویا دست روزگار مانند شمشیر انتقام عمل کرده است ....چون مردم بیشتر مشکلات را از چشم ثروتمندان بویژه نوکیسه ها و فخرفروشان می دانند...با برقراری عدالت اجتماعی و رفاه این رفتار و واکنش اجتماعی بهبود و تغییر می یابد.


 


حسین


| |


لطفا بفرمایید حداقل برای چی منفی میدید....ممنون


 


کاوه


| |


بنده در دوران نوجوانی با یک بیماری دست به گریبان شدم...و تا کنون که 25 سال سن دارم به خاطر این که پول درمان نداشتیم و به خانواده ام فشار وارد می شد مطرح نکردم و الان کل زندگیم تباه شده...
مردم خیلی خویشتن داری می کنند...ولی حدی داره... چرا این همه فقر فراگیر شده...


 


مهدی 90085


| |


توروخدا کمی فکر کن
آخه 40میلیون زیر خط فقر میدونی یعنی چی
10میلیون بیمارروانی

بابا یکی اینو از پریز بکشه تانسوخته...


 


بچه ی شازند


| |


واکنش آقایی که پوشک بچه اش و پوست تخمه ای که نوش جان کرده را پشت چراغ قرمز با کمال وقاحت توی جدول که نه بلکه خیلی مودبانه در خودروی خود را باز می کند و کنار خیابان می گذارد به اعتراض بنده« برو آقا مملکت را سر تا پوست دارند می خورند تو به این کار من گیر دادی راست می گی برو مملکت را درست کن»خوب این بیمار روانی باید در مرگ یک انسان گریه کند


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


حسادت بزرگترین آسیب اجتماعی میباشد


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


این واکنش در کشوری رخ می دهد که پولدارهایش بدون لیاقت و صرفا با آشنایی و رانت و پارتی مالتی میلیاردر شده‌اند. آن هم درست جلوی چشم انسانهای قابل و توانایی که فقط پدرشان اقا نبوده تا آقازاده باشند و هیچ آشنایی و رانت و پارتی‌ای نداشته‌اند یا اگر داشته‌اند هم به دلیل اعتقاداتشان نخواسته‌اند استفاده کنند. خوب وقتی دختر خانمی که امکان نداره بدون پول مفت بابا و ننه‌اش که معلوم نیست از کجا آمده، حتی یک پیکان کار داشته باشه، پشت ماشین گران قیمت می نشینه و تصادف می کنه و مرحوم میشه، خیلی‌ها حس می‌کنند که یک عدالتی برقرار شده و همیشه هم به آن طبقه خوش نمی گذره.


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


جناب عالی از کجا فهمیدی اونی که پولداره از رانت هست . خودمونو گول نزنیم و بی فرهنگیمون توجیه نکنیم


 


ناشناس


| |


جز این نظر چه میتوان گفت؟


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


وقتی حس میکنی یک عده با پول دزدی و اختلاس یک شبه پولدار شدن و اتفاقا جنبه پول رو هم ندارن و از لباس و ساعت گرفته تا ماشین و خانه رو ازش عکس میگیرن و به رخ مردم دیگه میکشن ....چه انتظاری داری ....

فاصله طبقاتی بیداد میکنه و از اون بدتر فاصله فکری و البته جنبه داشتن هست .


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


از حسادته وگرنه اگه یک آدم بدبخت و فقیر بود هیچ کس خوشحال نمیشد که بماند، همه به خاطر جوانیش براش تاسف هم می خوردند. از عکس های این خانوم معلومه تو همین سن کم از 1000 سال زندگی خیلی از مردم بیشتر خوشگذرونی کرده که این به شدت باعث ناراحتی خیلی ها میشه.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


حمید کلباسی


|


 


چون سنگدلی در جامعه ایران اپیدمی شده


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


فقط حسادت عامل این رفتارها است. اگه این دختر در حین رانندگی در پیکان 46 ، تصادف کرده و جان باخته، همه ناراحت میشدند


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


از حسودی کهیر میزنن


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


از حسادت نیست


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


بهنام


|


 


با عرض سلام و احترام، در خصوص این موضوع دلایل مختلفی ممکن است وجود داشته باشد. به نظر اینجانب یکی از دلایل مهم آن اعتقاد اکثریت ایرانیان بر اینکه، ثروتمندان از راههای قانونی و بر اساس توانمندی خود ثروتمند نمی شوند بلکه رانت خواری و انواع کارهای غیر قانونی انجام می دهند تا ثروتمند شوند، می باشد. بطور خلاصه در جامعه ایران ثروتمند یعنی انسان ناسالم، هر چند که اکثر ایرانیان دوست دارند ثروتمند شوند علیرغم اینکه معتقدند ثروتمند یعنی دزد! اکثریت مردم ایران زندگی متوسط و متوسط به پایین دارند. از نظر مردم ایران، دختر پورشه سوار همرنگ اکثریت نیست، تافته جدا بافته است، لذا مرگ آن مساوی مرگ یک انسان تازه به دوران رسیده نالایق است. بنده شخصاً از مرگ کسی شاد نمی شوم.


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


اعتقاد اکثریت درسته


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


آیا کسی که پورشه سوار میشه ولو حلال و زلال می تواند درک کند که فقرا چه میکشند
خود خدا هم فرموده اگر به شما مال بیشتر میدهیم برای این است که به هم نوع خود کمک کنید


پاسخ ها


 


روح اله


| |


این که نتونه فقرا را درک کنه دلیل نمیشه که ما هم انسان بودن اون رو درک نکنیم!
خود خدا هم از شادی مردم از مرگ یکدیگر خوشحال نخواهد بود


 


ناشناس


| |


بیخیال این نوع نگاه کمونیستی


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


چون امثال اون (دارندگان ثروت های بادآورده و البته مشکوک) یک عمر به مرگ تدریجی ما می خندند. حالا هم نوبت ماست که لحظه ای جبران کنیم.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


چون هنوز بیشتر ماها تفکر چپ و سوسیالیستی داریم. به انتظاراتمون از دولت توجه کنید مشخصه


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محمدرضا


|


 


من الآن این موضوع رو شنیدم و واقعا تاسف میخورم به اینطور برخوردها با مرگ یک جوان
پولدار بوده که بوده، پورشه داشته که داشته
دوستان، عزیزان، این دختر جوان ایرانی و هموطن ما بوده، به چه دلیل باید از مرگ یک جوان ایرانی به خاطر تصادف ابراز شادی کنیم؟
خواهشا به خودمون بیایم، این دختر جوان خانواده ای داره، پدر و مادری داره، بنده خدا مادر این دختر با این برخوردها چی می‌کشه
خواهشا دست از برخوردهای افراط و تفریطی برداریم
من خودم بچه پولدار نبودم و نیستم ولی واقعا مرگ یک شخص مخصوصا اگر جوان باشه دردناکه حتی اگه پولدار باشه، ربطش رو واقعا متوجه نمیشم
خواهشا نسبت به هموطنان خودمون اینقدر بی احساس و دل سنگ نباشیم
خواهشا نسبت به هم بی مسئولیت نباشیم
خواهشا به هم احترام بذاریم


پاسخ ها


 


امیر


| |


فرض کن بجای درخت می خورد به ی عابر یه رفتگر یه ماشین اونوقت چی اگهذچندتا خانواده عزادار میشدن یه خاتواده بی پدر میشد مشکل اینه


 


ناشناس


| |


-من متاسف نیستم
-هم وطن من مردم زمینه
-ایشون نماد هستن
-هر وقت عدالت برقرار شد
-بازگشت همه به سوی اوست
-همه مردم زمین گلن
-شما مسئولیت تایین کن بش برسیم
-باشه


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


فقر معنوی باعث بی رحمی و خشونت است


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


15:48 - 1394/02/03


 


بی عدالتی باعث بی رحمی و خشونت است


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


خب این نشون میده که متاسفانه داریم تحلیل میریم... هم از لحاظ فرهنگی و هم از لحاظ اقتصادی....
وقتی بخاطر پورشه سوار شدن شماتتش میکنیم این نشون از تحلیل رفتن اقتصادیه ماس...
وقتی هم که بیخیال و لاقید ـ اینطوری در مورد مرگ یک انسان و هموطن صحبت میکنیم میشه تحلیل رفتن فرهنگی...
مبارک باشه!


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


میشه گفت با این اتفاق دل مردم خنک شده. در حالی که عده زیادی از مشکلات معیشتی رنج میبرن یه عده ای هستن که نمیدونن با پول زیادی که دارن جی کار کنن. پول بیمه سالانه همون اتومبیل میشه پول کرایه یا حتی خرید یه واحد مسکونی که عده زیادی از جوونا به خاطر نداشتن همون مقدار و حتی کمتر از اون حاضر به ازدواج نیستن. این قدر اختلاف طبقاتی زیاد هست که مردم چنین کسایی رو از جنس خودشون نمیدونن که حالا بابت مرگشون ناراحت بشن. این قدر اختلاف زیاده که حتی خوشحال میشن.... خیلی تاسف آوره


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


افرین دقیقا مرگ خوشحال کننده نیست اما برای بعضیا که ما رو ب اینجا کشوندن چرا


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


کرم


|


 


شادی کردن تو این زمینه کار درستی نیست هرچند هوایی کردن و عقده ای کردن جوانان هم با ویراژهای آدم هایی اینچنینی هم شایسته نیست


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


صنم


|


 


با سلام
به نظر می آید با توجه به این که در کشور ما بخش عمده ای از پولدارها و افراد مرفه پول و رفاه خود را از راهی به جز شایستگی و انصاف و عدالت کسب کرده اند، نوعی واکنش به این موضوع خوشحالی از به ظاهر مکافات آن ها در این دنیا است. البته باید جانب انصاف را در نظر گرفت و همه را به یک چوب نراند. حدا رحمت کند.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


HadiJamali


|


 


سلام و درود به همه دوستان
دلیل اصلی اون می تونه فاصله طبقاتی که بین اقشار مهم جامعه هست باشه...
این همه افشاگری ها که در مورد اختلاس و رانت خواری ها میشه باعث شده مردم اونا را به همه مایه دارا نسبت بدن. درصورتی همه سرمایه داران از بی فانونی مایه دار نشدن؛ هستن اونایی که واقعا لیاقت دارن و باکارآرینی و تلاش به سرمایه داری رسیدن...
مخلص همه اونایی که با سلامت کاری چرخ اقتصاد مملکت رو می چرخونن.
حق نگهدار همه دوستان...


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


80درصد که شدن


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


ایرانیا همیشه غیر منتظره عمل میکنند


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


امل


|


 


امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام دنبال جنازه‌اى مى‌رفت. شنید مردى مى‌خندد، فرمود: گویا مردن در این جهان را براى غیر ما ثبت کرده‌اند، و انگار حق بر غیر ما واجب شده است.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


این که شادی کردند کار اشتباهی است
اما اگر این فرد با این سرعت به یک آدم یا یک ماشین میزد میدونید چه فاجعه ای رخ میداد؟
یا اون چند نفر که سوار بی ام و بودند و تصادف کردند؛ چند بار تا به حال از این افراد با حرکات عجیب و خطرناکشان در بزرگراه ها دیدیم؟
مشکل پول مفتی است که به دست برخی افراد رسیده است (البته منظورم افراد این دو قضیه نیست)


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محمدرضا کلباسی


|


 


به آدم حسودی گفتند اگر حسودی نکنی ، نصف
بهشت را به تو میدهند ، حسودخان گفت: نصف
دیگه را به کی میدهند؟!


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


به هر حال مرگ کسی نباید خوشحال کننده باشه
اما در این مورد خاص یک جنبه خوشحالی وجود داره
کسانی که سطح شهر رو متعلق به خودشون میدونند و میتونند به بقیه آسیب بزنند بهتره تو اینطور سوانح خودشون از بین برند
چون معمولا به بقیه آسیب میزنن و جیب بابا و بیمه هم هست و نمیتونه عامل بازدارنده ای برای این افراد باشه
برای همین بهتره این افراد اصلاح بشن و مثل آدم زندگی کنن اگر نمیتونن ترجیح جامعه اینه که بزنن به درخت و گاردریل و خودشون فنا بشن تا یک خانواده دیگه رو داغدار کنن


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


حسام


|


 


باید هم خوشحال شد. اینها افراد بی خیال و بی مسئولیتی هستند که نه تنها هیچ نفعی برای کشور و جامعه ندارند ، بلکه موجب درد سر سایرین هم می شوند. پس نبودشون خیلی بهتر از بودنشونه.


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


از این کامنت ها میشود فهمید که چه آتشفشانی در دل مردم فعلا خاموش است؟؟ مسئولیت بیدار


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


شاید بخاطر اینکه اجامعه ما مردم متوسط و فقیر رو مقابل افراد پولدار قرار داده تا همه از هم بدشون بیاد و فکر کنن طرف مقابل بهشون بدی کرده و باید تاوان بده
پوادارها فکر میکنن افراد فقیر سربار جامعه هستن و افراد فقیر هم فکر میکنن پولدارها حقشون رو میخورن
شاید بهتر باشه دیدمون رو عوض کنیم و به این فکر کنیم که پولدارها ایجاد اشتغال میکنن و افراد فقیر هم نیروی کار جامعه ما هستن پس همه جوامع به همه اقشار نیاز دارن و نباید با عباراتی مثل فاصله طبقاتی و تبعیض به ناحق مردم رو روبروی هم قرار بدیم


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


درست نیست که انسان از مرگ هموطن خود بنا به هر دلیلی ابراز شادی بکنه و به دور از انسانیت است.
اما اینکه مردم ما اعم از پیر یا جوان نسبت به مسایل اجتماعی واکنش های متفاوتی از خود نشان میدهند باز به افکار خود آنها بستگی دارد. اما در کل باید این موضوع را این چنین بررسی کرد که علت مرگ این جوان چه بوده است؟؟؟
دلیل اصلی آن طبق گفته کارشناسان تا این لحظه به دلیل سرعت بالا و عدم کنترل مناسب راننده و مهار نکردن خودروی سوپر اسپرت در سرعت بالا می باشد. و جالبتر آنکه سرعت بالا در خیابان و در شهر بوده که خود این مساله نیز مساله بی قانونی و عدم رعایت قانو از طرف راننده را منسجم تر میکند. و اما از بحث کارشناسی راهنمایی و رانندگی آن که بگذریم باید سراغ معضل اصلی این اتفاق ناگوار در بحث روان شناسی و جامعه شناسی برویم. اینکه چرا این جوان با سن کم خود با چنین خودروی با ارزشی در خیابان با چنین سرعتی رانندگی میکند؟؟؟ چرا قوانین را رعایت نکرده و این عدم رعایت باعث از دست دادن جون خود و جان سرنشین خود میشود؟؟؟؟؟
معضل اصلی که چندین سال است گریبان خیابان های بالای شهرهای بزرگ را در بر گرفته همین مساله ی عبور و مرور بدون هدف با خودرو های بسیار گران قیمت در ساعاتی از شبانه روز میباشد که در اصطلاح عامیانه به آن "دور دور"می گویند. جرا جوان های پولدار ما به این قضیه روی آورده اند؟؟؟
چرا به جای استفاده از نیروی جوانی در جاهای مفید به مساله دور دور می پردازند؟؟؟؟
هدف از دور دور چیست؟؟؟؟
چرا اداره راهنمایی و رانندگی و شهرداری ها قوانین بازدارنده از این معضل وضع نمیکنند که جوانانی همچون این خانم در تصادفات از بین نروند؟؟؟؟
در بحث دور دور هدف به رخ کشیدن توانایی رانندگی با ماشین های رده بالای خود یا در کل به رخ کشیدن وضع مالی خود و مطرح کردن خود در بین جوانان دیگر است. شاید خیلی از افرادی که دور دور میکنند با این مساله مخالفت کنند و اهداف دیگری را بگویند اما طبق آمار منتشر شده از روانشناسان و کارشناسان همین مساله میتواند دلیل اصلی آن باشد. بیاییم با روش های درست زندگی کنیم و فرصت زندگی کردن را به دیگران بدهیم


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


علی


|


 


اینکه یه نفر چون ماشین مدل بالا سوار میشه حقشه که بمیره واقعا جای تاسف داره


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


کسی نگفته چون ماشین مدل بالا سوار میشده حقش بوده که بمیره. بلکه میگن چون فرهنگش به اندازه مدل ماشینش بالا نبوده این بلا سرش اومده. اگه مثل آدمیزاد رانندگی می کرد هیچ وقت اینطوری نمی شد. اصولا بچه پولدارا فکر میکنن همه چیز این دنیا تحت اوامر اونهاست و اصلا به عاقبت رفتارشون فکر نمی کنن. حالا شاید این موردها باعث عبرت بقیه بشه که پولداری دلیل نمی شه که هر جور خواستن رفتار کنن. جان آنها هم مثل جان آدمهای فقیر ارزشمنده و نه بیشتر.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


باعث تأسفه که بعضیها با ناراحتی وغم دیگران شاد میشن.شایدهم یک نوع تخلیه روانیه بالاخره این پول دارها هم فکرغم بیچاره ها نیستند ونبایدانتظار دلسوزی داشته باشن


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


بهزاد


|


 


با عرض سلام.
قطعا شادی از مرگ یک انسان کاره درستی نیست حالا هر کسی میخواد باشه،اما مسئله‌ای که وجود داره اینه که چطور وقتی درصد بالایی از جوانان ما با مشکلات معیشتی رو به رو هستن عده‌ای با پورشه و مازراتی و... در خیابونهای تهران یکه تازی میکنند؟این باعث میشه که خواسته یا ناخواسته دو دستگی در جامعه ایجاد بشه.آیا همون به اصطلاح بچه پولدار از مشکلات و بد‌بختی‌های طبقه‌ی پایین خودش خبر داره؟آیا از دیدن این مشکلات ناراحت میشه؟ من که فکر نمیکنم براشون فرقی داشته باشه.سال پیش یکی از همین بچه پولدارها یکی از آشناهای ما رو فرستاد اون دنیا و آخرش دیه داد ‌و قضیه تموم شد.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


یکی پیدا شه به فکر من جوون هم باشه که تو این آشفته بازار،هرچقد دست و پا میزنه ولی دستش به جایی بند نیست هم خوبه ها!!!!


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


حسادت بزرگترین آسیب اجتماعی میباشد


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


از مرگ کسی شاد نمی شیم. سوالی که مطرحه اینه که آیا ایشان یا امثال ایشان با توجه به سنشون پورشه خودشون را از چرخه صحیح ثروت به دست آوردن.


پاسخ ها


 


ناشناس


| |


خدا خیرت بده. حرف حق زدی


 


malip


| |


آفرین وشاید شادی کسانی هم از سر لج و ناراحتی در تقسیم نا متعادل و نا عادلانه ثروت است


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


سعید


|


 


با سلام، من از شنیدن مرگ ایشان یا دیگر عزیزان خوشحال نشدم، اما باید واقعا اندیشید که در این شرایطی که عده ی زیادی از مردم از مشکلات مالی ،بدهی ،فقر و گرسنگی و بیکاری رنج میبرند عده ای جوان با خودرو ها و اشیایی بسیار گرانبها در سطح شهر رفتو امد میکنند، حال ما نمیخواهیم بگوییم این پولها از راه خلاف به دست اومده ، و نمیخواهیم واکنش رو هم به حسادت نسبت بدیم، اما کجای دنیا تو همچین شرایطی که درصد بسیار بسیار زیادی از مردم دارن با مشکلات دستو پنجه نرم میکنند عده ای با ماشینای میلیاردی تو خیابونها با سرعتی سرسام اور ویراژ میدهند؟ یا به طور کل انها چه پیوندی با تحریمها داشتند مه عده بسیار زیادی وضع مالیشان بدتر شده اما انها بهتر شدند؟؟؟ ایا کاسبان تحریم همینها نیستند؟؟؟؟ فکر است دیگر گاهی سراغ ذهن انسان می آید.


پاسخ ها


 


صنم


| |


همه جای دنیا!!!! شما نمی توانید شخص را مقصر کنید. باید دلیل تفاوت و سازوکارهای توزیع ثروت را از مسوولین پیگیری کنید نه از مردم.


 


ناشناس


| |


در پاسخ به کاربر صنم:همش عادت کردیم به فرافکنی و خودمون رو مبرا دونستن اتفاقا خود ما دستکمی از مسولین نداریم همه جای دنیا که می گید در المان وقتی فرضا گوجه فرنگی کمیاب و گرون میشه مردم نمی خرند تا ارزون بشه ولی ما مرغ که یه مقدار کم میشه هجوم می بریم و حرص می زنیم و خیلی بیشتر از نیازمون تلنبار می کنیم یه مثال دیگه شاید غیر مرتبط ولی برا اینکه گفتید همه جای دنیا.... شنیدم سالها قبل تورهای دبی توریست ها رو میبردند کنار منزل قدیم حاکم دبی که تعدادی طاووس هم در محوطه بودند توریستهای غیر ایرانی از ماشین پیاده میشدند و دوری می زدند ولی ایرانیها از داخل ماشین نمی تونستند پیاه بشن چون سوابق نشون میداده پر طاووس ها رو میکنند!!!


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


آرش


|


 


چون بچه پولدارا در پی عشق خودشان و از دیگران و خیلی کوچیک میبینن چیز عوض گله نداره


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


محمد


|


 


در ١٠‌سال گذشته بر خلاف این‌که دولتی داشتیم که شعارهای مردم محورانه می‌داد اما نتیجه سیاست‌هایش افزایش نابرابری‌های اجتماعی بود


پاسخ ها


 


حسین


| |


احسنت 8 سال دولت عدالت و مهرورزی و 14 سال حضور اصولگرایان در مجلس افزایش فاصله طبقاتی و فساد گسترده را ثابت می کند


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


زیرا ما مردمی بخیل و حسرد هستیم و همین حسادت باعث میشود یک عده بخواهند زیر ابی رفته و از راه غیراصولی پولدار شوند و حتی میتوانند قانون را با رشوه و مافیابازی دور بزنند برای همین پولدارها مورد احترام نمی باشند وگرنه بیل گیتس و استیو جابز مورد احترام بودند اگر اقازاده ها و رانت خواران و کلا کسانیکه از راه نادرست پولددار شدند اعدام میشدند الان پولدارها احترام داشتند.


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


ناشناس


|


 


همیشه حق با مردمه - و این مردم الان از پولدارها متنفرن چه از راه درست حلال پولدار شدن چه راه نادرست. چرا باید مدیریت اقتصادی کشور اسلامی طوری باشه که اقلیت صاحب اکثر منابع مالی و غیر مالی باشن.

چرا باید معلم صبح تا شب دنبال یه وام برای جهزیه دخترش باشه و یه فوتبالیست که بویی از اخلاق و معرفت نبرده تو سن جوونی پورشه سوار باشه؟


http://www.tabnak.ir/client/themes/fa/main/img/r_c_info.gif


مهدی


|


 


سلام !
به نظر من یه عده از جوونای ما نشستن توو خونه و چشم به دست دیگران !
هیچ کاری هم نمیکنن جز فرو رفتن توو فضای مجازی !
حالا هم تموم جزای عمر از دست رفتشون رو از 4تا بچه پولداری میخوان که نمیدونن با پول باباشون چیکار کنن ...

عزیزای من شما هم پاشین یه تکونی به خودتون بدین ! شاید نشه اون ماشین گرونه رو خرید ولی قطعا میشه یه زندگیه بهتر داشت ...

ضمنا منم یه جوون 26ساله هستم که چند سال عمرمو توو همین فضای مجازی حروم کردم، الان که یه ساله زندگیمو عوض کردمو رفتم دنبال کار میفهمم چه اشتباه بود

شما یه حرکتی کنین بقیش با خدا
تابناک جان دوست داریم
یا علی


آشنایی با واژه ها و اصطلاحات عمدتاً خارجی پرکاربرد در سخنرانی ها و نوشته ها :

ابرقدرت (1)
قدرتی که از دیگر قدرت ها قویتر باشد . در اصطلاح سیاسی «ابرقدرت ها» کشورهایی هستند که از نظر قدرت صنعتی و نظامی از کشورهای دیگر قویترند و بر صحنه سیاست بین المللی فرمانروایی دارند .

این اصطلاح بخصوص در دوران جنگ سرد در مورد امریکا و شوروی به کار می رفت که از نظر تولید صنعتی، قدرت نظامی، نیروی ضربتی اتمی، وسعت خاک، منابع طبیعی و شمار جمعیت از دیگر کشورها بسیار جلوتر بودند و امکانات مانور (2) سیاسی و نظامی آن ها در صحنه بین المللی بسیار بیش از دیگران بود و دو رقیب اصلی در حوزه رقابت سیاسی و نظامی به شمار می آمدند .

اپوزیسیون (3)
[در زبان فرانسه، به معنای «مخالفت » یا «مخالفان »] در معنای وسیع کلمه، عبارتست از کوشش اتحادیه ها، حزب ها، گروه ها، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی در جهت مخالف هدف های دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، خواه با استفاده از شیوه های پارلمانی (4) خواه با شیوه های دیگر .

در معنای محدود، «اپوزیسیون » نامی است برای گروهی که در نظام های حکومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آن به رسمیت شناخته شده، در پارلمان گروهی را تشکیل می دهد که به حکومت (یا دولت) پیوسته نیست و از آن حمایت نمی کند، ولی خود را به قانون اساسی وفادار می داند . اپوزیسیون پارلمانی با شرکت در گفت و گوهای مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی که قانون اساسی معین کرده است، در کار حکومت نظارت مستقیم دارد و افکار عمومی را در جریان می گذارد .

مهم ترین وظیفه اپوزیسیون آن است که به انتخاب کنندگان امکانات انتخابات دیگری را نشان دهد و از این راه امکان انتخابات درست تر را فراهم کند . اپوزیسیون مظهر حکومت احتمالی آینده است . این گونه اپوزیسیون جزء مکمل نظام های پارلمانی در کشورهای سنتی لیبرال، مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است که معمولا دو حزب اصلی در آن ها وجود دارد که به نوبت نقش حاکم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند . در نظام های یک حزبی اپوزیسیون به صورت رسمی و قانونی وجود ندارد . در این نظام ها هر گونه مخالفت با حزب و دولت حاکم مخالفت با نظم عمومی و قانون اساسی شمرده می شود .

در ایالات متحده امریکا به سبب وجود نظام ریاست جمهوری وجود یک اکثریت یک دست در پارلمان ضروری نیست و نامتمرکز بودن حزب ها تشکیل فراکسیون های یک پارچه را ناممکن کرده است و به همین دلیل، در امریکا اپوزیسیون به عنوان یکی از نهادهای مربوط به قانون اساسی وجود ندارد و به علت در کار نبودن یک پارچگی فراکسیونی در آن کشور، در مسائل اساسی نمی توان از وجود اپوزیسیون، به معنای محدود کلمه، سخن گفت .

نظام ریاست جمهوری این امکان را می دهد که اکثریت پارلمانی از یک حزب باشد و رئیس جمهور از حزب دیگر و این دو با یکدیگر همکاری کنند و این وضع بارها در آن کشور پدید آمده است .

نخستین اپوزیسیون سیاسی در سده هجدهم میلادی در انگلستان با دو گروه (ویگ ها و توری ها) پدید آمد که از نظر منشاء اجتماعی اختلاف اساسی نداشتند و در بسیاری موارد با هم همصدا بودند و جنگ اکثریت و اقلیت میان آن دو و جابجا شدن حزب حاکم و حزب مخالف بیشتر جنبه اختلاف نظر سیاسی شخصی داشت تا معنای کلی سیاسی . در یک نظام کامل حکومت پارلمانی، اپوزیسیون وظایفی را به انجام می رساند که در نظریه کلاسیک «تفکیک قوا» (5) برای پارلمان در نظر گرفته شده است . زیرا از زمانی که نظام پارلمانی شکل گرفت، همواره رئیس دولت و رهبر اکثریت پارلمانی، یکی یا با هم متحد بودند و این یگانگی می تواند نقش پارلمان را که نظارت بر اجرای قانون و وضع قوانین مطابق قانون اساسی است، خراب کند; از این رو، اپوزیسیون وسیله ای موثر برای نظارت بر قوه مجریه به شمار می آید .

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. Superpower

2. Maneuver

3. Opposition

4. هیئتی را که در هر کشور برای وضع و تصویب قوانین و نظارت بر اجرای آن ها از سوی مردم برگزیده می شود پارلمان گویند . پارلمان ها معمولا با رای مستقیم، مخفی و همگانی مردم انتخاب می شوند .

5. نظریه ای که بر طبق آن، برای پرهیز از استبداد، قدرت حکومت می باید از راه چند قوه یا دستگاه، به دست کسان و نهادهای جدا از هم به کار برده شود .

× - دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری (با اندکی تصرف).

منبع:مبلغان ش 18______________________________________________________________________________

مدرنیته و مدرنیسم
واژه مدرن ... به معنای نو، جدید، امروزی و کنونی است که در مقابل قدیم و کهن به کار می رود . این اصطلاح در اواخر قرن 15 ولو به طور پراکنده مقارن با دوره رنسانس (عصر نوزایی) مطرح گشت و در مرحله بعدی، در قرن 16 و 17 وارد عرصه منازعات روشنفکری اروپای غربی شد .

الف . مدرنیته 
مدرنیته به معنای تجدد، نوین و تازگی می باشد، که اولین بار در آثار «ژان ژاک روسو» در قرن 18 به کار رفت و بعد از وی در آثار بسیاری از نویسندگان آن عصر متداول گشت .

مدرنیته در اصطلاح عبارت است از نوعی حالت و کیفیت، ویژگی و تجربه مدرن یا دوره مدرن، که بیانگر تازگی، بداعت و نو بودن زمان حال به عنوان گسست یا انقطاع از گذشته، و ورود به «آینده ای » که در حال ظهور است می باشد، و گستره آن با فکر یا ایده نوآوری، ابداع، ابتکار، تازگی، خلاقیت، پیشگامی، پیشرفت، ترقی، توسعه، رشد، تکامل، سلیقه و مد همراه است .

نقطه مقابل مدرنیته، گذشته گرایی، کهنه پرستی، رکود، عقب افتادگی، قدیمی بودن و ... می باشد .

اصول و مؤلفه های مدرنیته
مدرنیته دارای اصول و پایه هایی است که در ذیل به طور خلاصه به آنها اشاره می کنیم:

1 . تجربه گرایی: یعنی توجه و اهتمام ویژه به شیوه تجربه برای مطالعه و تحقیق در علوم طبیعی و انسانی، بدون توجه به امور فلسفی و برهانی .

2 . انسان مداری: یعنی اعتقاد به محوریت انسان در تمام عرصه ها .

3 . عقل گرایی: به این معنا که عقل مستقل از وحی و آموزه های الهی توان اداره زندگی بشر را دارد و انسان با استفاده از عقل خود قادر است تمام مسائل را درک نموده و به حل آنها بپردازد .

4 . لیبرالیسم: به معنای آزادی خواهی خارج از چهارچوب دین .

5 . رفاه و زندگی شهری: یعنی بالا رفتن سطح زندگی مادی و رفاه و اشاعه فرهنگ شهر نشینی .

6 . رشد فناوری: توجه به رشد بی سابقه فناوری در تولیدات صنعتی و بروز شیوه های نو در تولیدات صنعتی .

7 . دمکراسی یا برابر گرایی: یعنی باور به اینکه همه انسانها از هر نژاد و جنسیت و دین و مذهبی که باشند، از هر نظر مساویند .

8 . سرمایه داری: توجه به نظام سرمایه داری و اقتصاد بازار آزاد .

9 . فرد گرایی: یعنی اصالت فرد و اعتقاد به تقدم فرد بر جامعه .

10 . سکولاریسم: یعنی حاکمیت فرد علمی و غیر دینی، و به تبع آن منزوی شدن اقتدار دینی از عرصه های اجتماعی، وبه طور کلی شیوع یک فرهنگ مادی و این جهانی .

ب . مدرنیسم ذژخذزححرذ
مدرنیسم به معنای تجددگرایی، نوگرایی و جنبش نو می باشد .

در اصطلاح به اندیشه ها و شیوه هایی از زندگی یا سازمان اجتماعی مربوط می شود که جایگزین اندیشه ها و شیوه های سنتی گردیده و همه جوانب زندگی، اعم از فردی و اجتماعی را در برگرفته است .

چالش اسلام با مدرنیته و مدرنیسم یک چالش جهانبینانه است . یک اندیشه دینی ناب، وحیانی، کامل، ماندگار و ثابت نمی تواند با یک الگوی نظری مادی غیر وحیانی موقت متغیر متکثر و متزلزل سر سازش داشته باشد .

گذشته از معنای عامی که برای مدرنیسم بیان شد، این واژه در مقولات هنری بر معنای خاص نیز دلالت دارد، که شامل سبکهای مختلف هنری و ادبی از قرن 19 به این طرف از جمله: شعر، داستان نویسی، نمایش نویسی، موسیقی، نقاشی، معماری و دیگر هنرهای مغرب زمین می شود .

تاریخچه مدرنیسم
جنبش نوگرایی در قرن 19 یعنی سال 1848 و سالهای دهه 1880 م پدید آمد . مدرنیسم در سراسر قاره اروپا گسترش یافت و در زمانهای مختلف و کشورهای مختلف به رونق و فعالیت خود رسید، نقطه اوج و تعالی نوگرایی به تایید اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان و متفکران، سالهای 1910 تا 1930 است . این جنبش در روسیه در سالهای پیش از انقلاب روسیه، در آلمان در دهه 1890 و مجددا در سالهای پیش از جنگ جهانی اول، در انگلستان در سالهای پیش از جنگ; تقریبا از 1908، در آمریکا پس از 1912، و در فرانسه به صورت پراکنده و ضعیف مطرح گشت و پس از 1939 در سراشیبی قرار گرفت .

اصول و مؤلفه های مدرنیسم
مهمترین اصول و مؤلفه های مدرنیسم - که برخی از برخی دیگر زاییده شده است - عبارت اند از:

الف . علم گرایی: یعنی الگو قرار دادن روش علوم تجربی در همه عرصه های معارف بشری و در تمام شئون زندگی .

ب . عقل گرایی: قبلا توضیح داده شد .

ج . انسان گرایی: مدرنیسم انسان را در جایگاهی می نشاند که همه چیز باید در خدمت انسان قرار گیرد .

د . فردگرایی یا اصالت فرد: یعنی اعتقاد به تقدم فرد بر جامعه، به این معنا که همه چیز نه فقط در خدمت انسان، بلکه در خدمت فرد انسانی است . در این تفکر حق اولا و با لذات مربوط به فرد است; لذا خواسته ها و امیال فرد را نمی توان به نفع جمع محدود کرد .

ه . دمکراسی یا برابرگرایی: توضیح این مورد قبلا گذشت .

و . لیبرالیسم: یعنی آزادی خواهی یا هواداری آزادی . لیبرالیسم یکی از شایع ترین و کهن ترین مکتبها و آموزه های فلسفی، سیاسی و اخلاقی دوران مدرن است .

ز . مادی گرایی (ماتریالیسم): تقدم و اصالت امور و منافع مادی بر امور غیر مادی، به این معنا که تنها ماده و آنچه از آن بوجود می آید از واقعیت و اصالت برخوردار است .

ح . پیشرفت باوری: باور به پیشرفت مستمر، بی وقفه و دائم قافله بشریت در طول تاریخ، و اعتقاد به پیشرفت و تکامل علوم تجربی، فناوری، اجتماعی و اخلاقی .

ت . احساس گرایی: در دیدگاه اخلاقی مدرن، عاطفه و احساس انسان به عنوان یگانه منشا داوری در مورد حسن و قبح اخلاقی و درستی و نادرستی افعال، شمرده می شود . بنابراین دیدگاه، انسان برای هدایت و رستگاری اخلاقی هیچ نیازی به یک منبع مافوق انسانی و فرا طبیعی (وحی) ندارد .

ی . سنت ستیزی: یعنی مخالفت با هر عرف دیرینه و آداب و رسوم، مگر آن آداب و رسومی که با باز اندیشیها و معیارهای مدرن سازگاری داشته باشند .

ک . سکولاریسم: در اینجا به معنای اندیشه ای فراگیر است که تا سر حد توان می خواهد به اتکای خرد و علم، نفوذ و تاثیر دین را از عرصه ها و نهادهای اجتماعی اعم از سیاست، تعلیم، تربیت، اخلاق، هنر و ... بزداید . (1)

میان اصول، مؤلفه ها و آموزه های اسلامی با عناصری چون علم گرایی، مادی گرایی، انسان محوری، فردگرایی، سرمایه داری، فرهنگ این جهانی و دنیوی، نسبیت افراطی در اخلاق و غیره نمی توان هیچ گونه سازگاری، خویشاوندی و تناسبی برقرار ساخت

نقد و بررسی
چالش اسلام با مدرنیته و مدرنیسم یک چالش جهانبینانه است . یک اندیشه دینی ناب، وحیانی، کامل، ماندگار و ثابت نمی تواند با یک الگوی نظری مادی غیر وحیانی موقت متغیر متکثر و متزلزل سر سازش داشته باشد . هر چند اسلام استفاده از علوم تجربی را بلا اشکال می داند، ولی با پی ریختن و پرداختن یک جهان بینی براساس این نوع علوم موافق نیست، زیرا پی ریزی یک جهان بینی براساس این نوع علوم بی تردید به مادی گرایی و دنیازدگی می انجامد، و مستلزم انکار یا تردید یا بی اعتنایی به جهان ماوراء طبیعت و غیب می شود، در حالی که اعتقاد به عالم غیب از امور اولیه دینی و از شرائط ایمان است . لذا میان اصول، مؤلفه ها و آموزه های اسلامی با عناصری چون علم گرایی، مادی گرایی، انسان محوری، فردگرایی، سرمایه داری، فرهنگ این جهانی و دنیوی، نسبیت افراطی در اخلاق و غیره نمی توان هیچ گونه سازگاری، خویشاوندی و تناسبی برقرار ساخت .

بنابراین مدرنیته و مدرنیسم با این اصول و مؤلفه ها، به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیست .

پی نوشت:

1) منابع مورد استفاده در این باره عبارتند از:

- مدرنیته و مدرنیسم (مجموعه مقالاتی از 15 نظریه پرداز غربی)، تدوین و ترجمه: حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، چاپ دوم، 1380 .

- پیامدهای مدرنیت، آنتونی گیدنز، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات نی، 1378 .

- فرهنگ اندیشه نو، اولیو راستگی و آلن بولک، جمعی از مترجمان، انتشارات مازیار، چاپ دوم، تهران، 1378، ص 796 .

- درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، قم، 1381 .

- نقد دینداری و مدرنیسم، محمد جواد لاریجانی، مؤسسه اطلاعات، تهران، 1376 .

- صورتبندی مدرنیته و مدرنیسم، حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، تهران، 1379 .

- معمای مدرنیته، بابک احمدی، نشر مرکز، تهران، 1377 .

مبلغان ش 55_________________________________________________________________________________

پست مدرنیته و پست مدرنیسم

«پست» در فارسی به معنای: مابعد، فرا، پس و پسا می باشد. و پست مدرنیسم، به مفهوم فرا تجددگرایی، فرانوگرایی و پسانوگرایی است. اصطلاح پست مدرن (postmodern)، پست مدرنیسم(1) (postmodernism) و پست مدرنیته (postmodernity) تفاوت چندانی با هم ندارند. مکتب پست مدرنیسم، در برابر مکتب مدرنیسم و مدرنیته می باشد و اصول و مؤلفه های آن را به نقد و چالش می کشد و در حالت تردید و نفی قرار می دهد.

پست مدرنیسم مانند بسیاری از اصطلاحات و تعابیر دیگر دچار بی ثباتی و تزلزل در معناست؛ یعنی یک نظریه نظام مند، با فلسفه ای جامع و فراگیر نیست؛ بلکه یک پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوع از اندیشه ها، دریافتها، تشخیصها، شناختها، تفاسیر، تعابیر، برداشتها، آراء و نظریات متفاوتی از فرهنگ رایج و ترسیم نمایی از کثرت پدیده های مرتبط به هم می باشد.

در حقیقت، پست مدرنیسم آن سوی سکه پلورالیسم است و پلورالیسم اساس تفکر پست مدرنیسم می باشد. پست مدرنها تمامی توان فکری و فیزیکی خود را در خدمت به جنبشهای فمینیستی، همجنس بازان، جنبشهای طرف دار محیط زیست، جنبش سبزها و جنبشهای طرف دار صلح و خلع سلاح هسته ای به کار گرفتند. آنان عموما جنبشهای خود را در راستای حرکتهایی جدایی طلب و فرقه گرایانه سوق دادند.

پست مدرنهای فرانسوی این نوع نگرش به جهان را به مثابه کشفی چشمگیر و کلیدی برای آزادی و سعادت در دنیای جدید پلورالیستی و «چند خدایی» ارائه می کنند!

پست مدرنیته بیانگر سقوط یا دگرگونی و تحول تند در شیوه های مدرنیته سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم در بیشتر کشورهای صنعتی غرب وجه غالب و مسلط را دارا بود.(2)

در میان نظریه پردازان پست مدرنیسم و پست مدرنیته اختلاف فراوانی وجود دارد، از سوی دیگر ماهیت این تفکر ثابت نیست بکله به صورت شناور می باشد؛ در عین حال می توان به صورت ابتدایی و غیرجامع پست مدرنیسم را چنین تعریف کرد: «پست مدرنیسم اصطلاحی است برای توصیف بعضی از گرایشها و نظریّه ها در زمینه هایی چون: فلسفه، علم، معرفت، سیاست، ادبیات و هنر که وجه مشترک همگی آنها در بازتاب و واکنش نسبت به بحرانهای مدرنیته، و در به نقد کشیدن مؤلفه ها، آرمانها و نظریّه های کلان مدرنیته و مدرنیسم می باشد.»(3)

اصول و مؤلفه های پست مدرنیسم
پست مدرنیسم اصول و چهارچوب خاصی ندارد. این مکتب یک مکتب اصول ستیز و چارچوب گریز است. با این حال، به برخی از عناصر و مؤلفه های سلبی و اثباتی این نظریه اشاره می کنیم.

1. کثرت گرایی و مخالفت با هرگونه وحدت گرایی: تنوع، تکثر، انشعاب و پراکندگی از اصول اوّلیه این مکتب است. پست مدرنیستها با هر گونه مرکزگرایی، اقتدار گرایی و مرجعیت باوری مخالف اند؛ یعنی توجه به یک حقیقت مرکزی برای زندگی را نفی می کنند و با تکثرگرایی و پلورالیسم موافق اند.

2. نسبیت گرایی: معتقدان این مکتب به هیچ حقیقت مطلق و ثابتی قائل نیستند و همه چیز را یک حقیقت نسبی می دانند.

3.هیچ انگاری (نیهیلیسم): تلاش جامعه سنتی عمدتا بر مبنای نظریه «مشیّت الهی» قرار داشت و بنابراین نظریه، کلّ جهان هستی با نظارت و هدایت خداوند در حال حرکت و پیشرفت به سوی هدف خاصی است. امّا در مکتب مدرنیسم به جای مشیّت الهی جانشین دنیوی آن، یعنی تفکر پیش رفت مادی را نشاندند و برنامه های عقلانی و علمی را به جای مشیّت خداوند و تعالیم وحیانی قرار دادند. اما پست مدرنیسم در واقع به جای اعتقاد به نیروی الهی، هیچ انگاری و پوچ اندیشی را نهاده است. بدین ترتیب، بی هدفی، نداشتن غایت، مشارکت در هرج و مرج، انشقاق، ابتذال، بی محوری، بی مرکزی و پوچ اندیشی، تفریح و سرگرمی پست مدرنیستهاست. آنها بی قید و بندی و لاابالی گری را ـ به تعبیر خودشان ـ مفرّی از دنیای وحشتناک مدرن و فشار قوانین خشک رسمی آن می دانند.

4. تأکید بر زبان و گفتمان: پست مدرنیسم تمام معرفت را محصول گفتمان می داند. گفتمان یکی از بحثهایی است که در دهه های اخیر مورد توجه نظریه پردازان مختلف مخصوصا پست مدرنها قرار گرفته است. بر اساس نظریه گفتمان، حقیقت را نمی توان در یک معرفت و فرهنگ خاص محصور کرد. ریشه این اندیشه از همان نگاه پلورالیستی و نسبیت گرایی به تمام معرفتهاست؛ چنان که گفته شد این دو مقوله، اساس تفکر پست مدرنیسم می باشد.(4)

آنچه بیان شد اهم مؤلفه های پست مدرنیسم بود. در پایان لازم است به این نکته اشاره کنیم که اسلام هیچ گونه سنخیتی با مؤلفه های پست مدرنیسم ندارد؛ اسلام یک حقیقت ثابت و مطلقی است که با نیهیلیسم و نسبیت گرایی تفاوت اساسی دارد و هیچ گونه تغییر و تحویل در اصول خود را نمی پذیرد؛ کثرت گرایی را به شدت نفی می کند و به هیچ وجه از اصول خود عدول نمی کند؛ یک مکتب معنوی و ارزشی است و از هرج و مرج، بی قید و بندی، لاابالی گری، بی هدفی، ابتذال و پوچ اندیشی متنفر است. از اینرو، دین اسلام بر خدامحوری، توجه به معنویت و اخلاق، هدف مند بودن زندگی، آخرت اندیشی، و فناناپذیری انسان تأکید دارد و آینده روشن و حیات جاویدان را برای بشریت نوید می دهد.

  • پاورقــــــــــــــــــــی
1. ر.ک: پست مدرنیسم، مارشال برمن؛ پست مدرنیسم (مجموعه مقالات)، تدوین وترجمه: حسینعلی نوذری، مقاله دوم، ص41.

2. پست مدرنیسم؛ نفی فرا روایتها، استیون کانر، مجموعه مقالات پست مدرنیته، پست مدرنیسم، مقاله سوم، ص50.

3. درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران، صص 102 ـ 101.

4. ر.ک: درآمدی به مکاتب و اندیشه های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران، صص 131 ـ 112؛ غرب شناسی، احمد رهنمایی، صص 204 ـ 199.

کتابهای دیگری که می توان جهت مطالعه بیشتر درباره پست مدرنیسم به آنها مراجعه نمود، عبارت اند از:

پست مدرنیسم چیست؟، چارلز جنکز، ترجمه فرهاد مرتضایی، نشر مرندیز، تهران، 1374؛

مدرنیته ومدرنیسم (مجموعه مقالات)، ترجمه و تدوین، حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، تهران، 1380؛

پسامدرنیته، دیوید لایون، ترجمه محسن حکیمی، آشتیان، تهران، 1380؛

پست مدرنیسم و اسلام، اکبر ص احمد، ترجمه فرهاد فرهمند فر، نشر ثالث، تهران، 1380؛

پساتجددگرایی و جامعه امروز ایران، سید علی رضا حسینی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1377.

مبلغان ش 56___________________________________________________________________________________

پلورالیزم

واژه پلورالیزم (Pluralism) و مشتقات آن در لغت، به معانی زیر به کار رفته است:

1. پلورالیزم (Pluralism) به معنای: تکثر، چندگانگی، آیین کثرت، کثرت گرایی، چندگرایی، تعدد مقام، تعدد شغل.

2. پلورالیست (Pluralist) به معنای: کثرت گرا، کثرت گرایانه.

3. پلورالیتی (Plurality) به معنای: تعدد، تکثر، کثرت، چند گانگی، کثرت نسبی.(1)

و در اصطلاح، دارای معنا و مفهوم متفاوتی می باشد؛ به طوری که در رشته های مختلف، معنای خاصّ خود را دارا می باشد. برخی از انواع پلورالیزم عبارت است از: پلورالیزم فلسفی، اخلاقی، فرهنگی، دینی یا کلامی، سیاسی، اجتماعی و معرفتی.

فرهنگ آکسفورد، پلورالیزم را به عبارت ذیل تفسیر نموده است:

1. زندگی در جامعه ای که از گروههای نژادی مختلف تشکیل یافته، یا گروههایی که دارای زندگی سیاسی ـ دینی مختلف می باشند.

2. پذیرش این اصل که گروههای مختلف یاد شده، می توانند در یک جامعه به صورت صلح آمیز زندگی کنند.(2)

بعضیها در معنی پلورالیزم می گویند: «مراد از پلورالیزم، به طور کلّی، هر نظریه ای است که در آن اصل و ریشه امور یا عدد چیزها یا نوع آنها بیش از یکی دانسته شود و پلورالیست کسی است که کثرت یا چندگانگی را اصل قرار می دهد (در مقابل وحدت یا یگانگی) و از این رو، می توان او را «کثرت گرا» یا «چندگانه گرا» خواند.(3)

اینها نمونه ای از تعریفهایی است که در مورد پلورالیزم در نوشته ها دیده می شود.

ولی در تعریف دیگر، می توان گفت: «پلورالیزم» عبارت است از: گرایش به تکثر و تعدد و پذیرش اصل کثرت در جامعه؛ به این معنی که گروههای مختلف دارای زندگی سیاسی و دینی متفاوت، می توانند در یک جامعه به صورت صلح آمیز زندگی کنند.

در میان انواع پلورالیزم، پلورالیزم دینی بیش از همه مورد توجه و تحقیق و بررسی است؛ لذا به جهت اهمیت بحث پلورالیزم دینی، لازم دیدیم کمی بیشتر به این موضوع پرداخته شود.

تاریخچه پلورالیزم
«پلورالیزم» نخستین بار در حوزه های کلیسا به کار رفت و به اشخاصی که در کلیسا داری مناصب و مشاغل متکثری بودند، اطلاق می شد. گویا این اصطلاح را اولین بار «لوتسه» در سال 1841 میلادی در کتاب خود به نام «ما بعدالطبیعه» وارد فلسفه کرد.(4) این اصطلاح، به عنوان «پلورالیزم دینی» در جهان مسیحی در دهه های اخیر، توسط «جان هیک» (متولد 1922 م.) طرح و ترویج شده است.(5)

موضوع و غایت پلورالیزم دینی
موضوع این بحث، بررسی دین و ابعاد و مراتب گوناگون آن است؛ به طوری که در حوزه های مختلف فلسفه دین، فلسفه اخلاق، حقوق و سیاست، کاربردهای متفاوتی دارد و حد مشترک تمام آنها، به رسمیت شناختن کثرت در برابر وحدت است.

غایت آن، اثبات حقانیت برای همه ادیان و فرق است. بنابر نظر اکثر دانشمندان غرب، کثرت گرایی دینی بر آن است که ثابت کند ادیان گوناگون، همگی می توانند مایه رستگاری یا کمال نفس پیروان خود شوند؛ چنان که در «هندوئیسم» تصریح می شود که برای نیل به رهایی یا رستگاری راههای بسیاری وجود دارد.

تعریف پلورالیزم دینی
از آنجا که هر مکتبی قرائت خاصی از پلورالیزم دینی دارد، نمی توان برای «پلورالیزم دینی» یک تعریف جامع و مانعی بیان نمود؛ امّا معنای شایع و رایج امروزی از «پلورالیزم دینی» این است که حقّ مطلق، نجات و رستگاری را منحصر در یک دین و مذهب و پیروی از یک شریعت و آیین ندانیم، بلکه معتقد شویم که حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است و آئینهای مختلف در واقع جلوه های گوناگون «حقّ مطلق»اند. و در نتیجه، پیروان تمام ادیان و مذاهب، به هدایت و نجات دست می یابند.(6)

جان هیک (1922 م.) اندیشمند مسیحی معاصر که از طرفداران این نظریه است، چنین می گوید:

«ادیان مختلف، جریانهای متفاوت تجربه دینی هستند که هر یک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و هر یک خود آگاهی عقلی خود را درون یک فضای فرهنگی متفاوت بازیافته است.»(7)

«واژه «مطلق» به عنوان یک وسیله یا ابزار اندازه گیری دقیق به کار گرفته نمی شود، بلکه معانی عملی و کاربردیِ آن در موردِ مصرفش که در حقیقت متنوع می باشد، آشکار می شود. به یک معنا، مطلق بودنِ مثلاً مسیحیت، به معنای کفایت نجات بخشی و رستگاری انجیل و طریقه پیشنهادی آن برای مسیحیان است؛ یعنی برای کسانی که حیات دینی آنان توسط آن کتاب و آن طریق تعیین می شود. بدین معنا، مطلق بودن مسیحیت با مطلق بودن اسلام، یا هندوییسم، یا بودیسم، و یا دین یهود سازگار می باشد؛ چرا که همه این پیامها و راههای مختلف، برای کسانی که از نظر روحی و معنوی توسط این ادیان شکل گرفته و ساخته شده اند، از لحاظ ارائه شیوه نجات و رستگاری کافی به نظر می رسند.»(8)

با توجه به مطالب فوق، می توان گفت: «پلورالیزم دینی» عبارت است از اینکه: حقیقت، رستگاری، کمال نفس، منحصر در دین خاص نیست، بلکه تمام ادیان الهی، حتی تمام مکاتب بشری بهره ای از حقانیّت را دارا هستند؛ یعنی همه در صراطهای مستقیم گام بر می دارند.

تحلیل و بررسی اجمالی پلورالیزم دینی
«پلورالیزم دینی» به این معنی از دیدگاه قرآن کریم مورد قبول نبوده و مردود است؛ زیرا به نظر قرآن، دین حق و صراط مستقیم یکی بیش نیست و آن دین اسلام است و بس.

چنان که می فرماید: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ»(9)؛ «هر کس غیر از اسلام آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان کاران است.»

و نیز می فرماید: «فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ»(10)؛ «هر کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای پذیرش اسلام می گشاید.»

«أَفَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِـلاْءِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِـیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ»(11)؛ «آیا کسی که خدا سینه اش را برای اسلام گشاده کرده و بر فراز [مرکبی از] نور الهی قرار گرفته، همچون سنگدلان بی نوری است که هدایت الهی بر قلبشان راه نیافته است!»

«رَضیتُ لَکُمْ الاِْسْلامَ دینا»(12)؛ «و اسلام را به عنوان آیین (جاوید) برای شما پذیرفتم.»

و در آیات دیگر، قرآن کریم پس از اشاره به مجموعه ای از احکام شریعت اسلام، آن را به عنوان «راه راست الهی» توصیف کرده، مسلمانان را توصیه می کند که از آن پیروی کنند و به راهها و شرایع و ادیان دیگر دل ندهند، تا رستگار شوند؛ چنان که می فرماید: «وَأَنَّ هـذا صِراطِی مُسْتَقِـیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَـتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِـیلِهِ»(13)؛ «این راه مستقیم من (راه توحید، راه حق و عدالت، راه پاکی و تقوا) است. از آن پیروی کنید و از راههای دیگر که شما را از راه خدا منحرف و پراکنده می کند، متابعت نکنید.»

البته شایان ذکر است که برخی با استدلال به ظاهر آیه 62 سوره بقره، به زعم خود نظر اسلام را درباره پلورالیزم دینی موافق و مساعد می دانند. خداوند در این آیه می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هادُوا وَالنَّصاری والصّابِئِـینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ «کسانی که ایمان آورده اند (مسلمانان)، و یهود و نصاری و صابئان آنها که ایمان به خدا و روز رستاخیر آورده و عمل صالح انجام داده اند، پاداششان نزد پروردگارشان محفوظ بوده و هیچ گونه ترس و غمی برای آنها نیست.»

ولی با توجه به آیات یاد شده و آیات فراوان دیگر که یهود، نصاری و پیروان سایر ادیان را به سوی پذیرش آیین جدید (اسلام) دعوت می کند، اگر به ظاهر این آیه اکتفا کنیم و درست آن را تفسیر و توجیه نکنیم، لازم می آید با بخش عظیمی از آیات قرآن تضاد پیدا کند؛ در حالی که در کلام الهی هیچ گونه تضاد و تناقضی نیست. پس لازم است با دقت و تأمل در خود آیه و با در نظر گرفتن آیات دیگر تفسیر درست را از این آیه به دست آوریم؛ چرا که به خوبی می دانیم، آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند. حال، با توجه به تمام این نکات می گوییم:

در آیه فوق مسئله ایمان تکرار شده، و منظور از ایمان دومی به طوری که از سیاق استفاده می شود، حقیقت ایمان است و این تکرار می فهماند که مراد از «الذینَ آمنُوا»در ابتدای آیه، کسانی هستند که ایمان ظاهری دارند و به این نام و به این سمت شناخته شده اند. بنابراین، معنای این آیه این می شود: «این نامها و نام گذاریها که دارید، از قبیل مؤمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشی ندارد؛ نه شما را مستحق پاداشی می کند، و نه از عذاب او ایمن می سازد.»(14)

تفسیر دیگر اینکه: اگر یهود و نصاری و مانند آنها به محتوای کتب خود عمل کنند، مسلّما به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان می آورند؛ چرا که بشارت ظهور او با ذکر صفات و علائم مختلف در کتابهای آنها آمده است.

یا اینکه بگوییم: آیه فوق ناظر به سؤالی است که برای بسیاری از مسلمانان در آغاز اسلام مطرح بوده است؛ آنها در فکر بودند که اگر راه حق و نجات تنها اسلام است، پس تکلیف نیاکان و پدران ما چه می شود؟ آیا آنها به خاطر عدم درک زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ایمان نیاوردن به او مجازات خواهند شد؟ در اینجا آیه شریفه مورد نظر نازل گردید و اعلام داشت که هر کسی در عصر خود به پیامبر بر حق و کتاب آسمانی زمان خویش ایمان آورده و عمل صالح انجام داده باشد، اهل نجات است و جای هیچ گونه نگرانی نیست.(15)

به هر تقدیر، از مجموع آیات گذشته استفاده می شود که دین اسلام، دین حق مطلق و پاکی و تقواست که انحراف از آن موجب گمراهی و قدم برداشتن در غیر صراط مستقیم است. با این بیان، «پلورالیزم دینی» به معنای گذشته از نظر قرآن باطل و انتخاب راه کج و گمراهی است و مبلغان آن نیز گمراهان قوم می باشند.

پلورالیزم و همزیستی مسالمت آمیز
اگر منظور از پلورالیزم، مدارا کردن و همزیستی مسالمت آمیز برای جلوگیری از جنگها و نزاعها باشد، مورد قبول و تأیید است؛ یعنی اینکه باید کثرتها به عنوان واقعیتهای اجتماعی پذیرفته شوند و مصلحت جامعه این نیست که مردم به جان هم بیفتند، بلکه باید همزیستی داشته باشند. به این معنا که در جامعه، دو فرقه در عین حال که گرایشهای خاص و متفاوت از هم دارند، به هم احترام می گذارند و عملاً با یکدیگر درگیر نمی شوند؛ مثلاً شیعه و سنی در جهان اسلام باید به مدارا و برادری با هم زندگی کنند. در عین حال که هر کس نظر خودش را صحیح و نظریه بقیه را نادرست می داند، در مقام عمل، برادرانه زندگی می کنند.

این مفهوم از پلورالیسم در قلمرو فرق اسلامی و ادیان توحیدی کاملاً مورد قبول است. ما این نوع از پلورالیسم را در بین دو فرقه از یک مذهب، بین دو مذهب از یک دین، و بین دو دین الهی پذیرفته ایم؛ به عنوان مثال، پیروان اسلام و مسیحیت و یهودیت برخورد فیزیکی ندارند، بلکه با احترام و ادب نسبت به هم برخورد دارند و با هم رفت و آمد دارند و تجارت می کنند. این پلورالیزم، به عرصه فکر و نظر ربطی ندارد. در قرآن و سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ، بر روابط میان فرقه های مختلف مسلمانان تأکید زیادی شده است.(16) البته تلاش فرهنگی و روشنگری از وظایف همه مسلمانان است.

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. فرهنگ معاصر انگلیسی ـ فارسی، محمدرضا باطنی، واحد پژوهش فرهنگ معاصر، تهران ـ ایران، 1373، ص700.

2. فرهنگ آکسفورد، ص644، با استفاده از ترجمه فصلنامه کتاب نقد، سال اول، پائیز 76، ش4، ص132.

3. مجله کیان، سال پنجم، شماره 28، آذر، دی و بهمن 74، ص38.

4. کند وکاوی در سویه های پلورالیزم، محمدحسن قدردان قراملکی، کانون اندیشه جوان، چاپ اول، بهار 1378، ص21.

5. ر. ک: مباحث پلورالیسم دینی، جان هیک، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، 1378.

6. کالبد شکافی پلورالیزم دینی، علی ربانی گلپایگانی، فصلنامه کتاب نقد، شماره 4، ص133.

7. فلسفه دین، جان هیک، ترجمه بهرام راد، بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات بین المللی الهدی، 1372، ص238.

8. مباحث پلورالیسم دینی، جان هیک، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، تهران، چاپ اول، 1378، ص88.

9. آل عمران/ 85.

10. انعام/ 125.

11. زمر/ 22.

12. مائده/ 3.

13. انعام/ 153.

14. تفسیر المیزان، ج1، ص292 و 293.

15. تفسیر نمونه، ج1، ص284.

16. پلورالیزم دینی، محمدتقی مصباح یزدی، فصلنامه کتاب نقد، ج4، ص334 و 335.

مبلغان ش 57___________________________________________________________________________________

لیبرالیسم (Liberalism)

به معنای آزادی خواهی، از واژه انگلیسی لیبرتی (Liberty) به معنای آزادی گرفته شده است. واژه لیبرال (Liberal) یک واژه فرانسوی، به معنای فرد آزادی خواه یا هوادار آزادی است. و در لغت به معنای آزاد مرد، بلندنظر، راد، بخشنده، بی تعصب و روشن فکر نیز آمده است.

واژه لیبرال در قرون وسطا و عصر رنسانس به معنای صناعتهای آزاد به کار رفته، اما بعدها به معنای آدم هرزه، ولنگار و عیاش نیز استعمال گشته است. و در قرن بیستم در برخی کشورها به طرفداران سرمایه داری، ضد حکومت، غرب زده، آمریکایی و غیر این موارد لیبرالیسم گفته می شود.(1)

تعریف لیبرالیسم:
ارائه تعریف دقیق و جامع از لیبرالیسم به عنوان یک مکتب سیاسی و اجتماعی کاری بس دشوار، بلکه ناممکن است؛ اما با این حال، تعریفهای متعددی از سوی نظریه پردازان غربی بر این موضوع ارائه شده است،(2) از جمله: شاپیرو می گوید: «لیبرالیسم را می توان به طور دقیق نگرشی به زندگی و مسائل آن وصف کرد که تأکیدش بر ارزشهایی همچون آزادی برای افراد، اقلیتها و ملتهاست.»(3)

و در تعریف جامع تر می توان گفت: لیبرالیسم، مجموعه روشها و نگرشها و سیاستها و ایدئولوژیهایی است که عمده ترین هدف آن فراهم آوردن «آزادی» هرچه بیشتر برای فرد است و بنیاد این مکتب مبتنی بر فردگرایی است.(4)

گونه های لیبرالیسم(5)
لیبرالیسم در موارد مختلفی به کار می رود و در یک نگاه کلی به پنج گونه تقسیم می شود:

1. لیبرالیسم فرهنگی: یعنی جانب داری از آزادیهای فردی و اجتماعی ـ مثل آزادی اندیشه و بیان ـ و گسترش فرصتهای آزادی و انعطاف پذیری اخلاقی و غیره.

2. لیبرالیسم دینی: به این معنا که اصولا دین امری شخصی است و باورهای دینی احساس درونی و غایب از حواس انسان نیست، بلکه تجربه دینی مانند تجربه های حسی از احساس زنده و غیر غایب حکایت دارد. و حقایق دینی با هیچ مقطع تاریخی و فرهنگی خاصی گره نخورده است.

3. لیبرالیسم اخلاقی: از آنجا که در لیبرالیسم هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد، لذا معیار تشخیص دهنده خوب و بد، خود انسان است. بنابراین، امیال ظاهری افراد همان امیال اقعی آنها است و باید مورد احترام قرار گیرد؛ یعنی لیبرالیسم اخلاقی، اعتقاد به یک آیین تساهل گرا، انعطاف پذیر و اباحی مسلک در آموزه های اخلاقی است.

4. لیبرالیسم اقتصادی: یعنی حفظ آزادی اقتصادی و دفاع از حریم مالکیت خصوصی و سرمایه داری، و دخالت حداقلی دولت بر فعالیتهای اقتصادی افراد، یا عدم دخالت دولت و هر عامل خارجی در اقتصاد افراد.

5. لیبرالیسم سیاسی: بر اساس لیبرالیسم سیاسی، باورها و اعتقادات هر کس در حوزه فردی و شخصی محترم است. دولت باید زمینه را فراهم کند که هر شخص بتواند برای انجام مراسم مذهبی خود آزادی عمل داشته باشد.

البته گونه های دیگری از لیبرالیسم نیز مطرح است که در ذیل به طور اختصار به آنها اشاره می کنیم:

الف. لیبرالیسم کلاسیک: این معنا به دنبال تثبیت و پیروزی لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی، به عنوان کامل کننده آن تدوین و تکوین یافت. لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی، آزادی فرد را در حوزه حیات سیاسی و اقتصادی به ارمغان آورد، مجموعه این دو، لیبرالیسم نسل اولیه است که به آن «لیبرالیسم کلاسیک» می گویند.

ب. لیبرالیسم دموکراسی: عده ای از اندیشمندان لیبرالیستی برای تعدیل و بازنگری در لیبرالیسم افراطی اولیه، معتقد به افزایش فعالیت و دخالت دولت برای رفع نارساییها شدند. به عقیده این گروه، آزادیهای بی مرز و حد اقتصادی، امید و آرمانهای اولیه را برنیاورد؛ لذا به این نتیجه رسیدند که دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی لازم است. بدین ترتیب، کاستن از آزادیهای اقتصادی لیبرالی را ضروری دانستند.

ج. نئولیبرالیسم: در اواخر قرن بیستم، با افول دولتهای رفاهی و گرایش به سیاستهای لیبرالیسم اقتصادی، ناسازگاریهای لیبرالیسم با دموکراسی بارزتر شد. امروزه موج تازه ای از اندیشه های لیبرالیستی تحت عنوان نئولیبرالیسم به وجود آمده است. این گرایش ـ دوباره مانند گذشته ـ بر این باور است که اصول لیبرالیسم از سرمایه داری انفکاک پذیر نیست، و اقتصاد بازار آزاد، لازمه آزادی است. در این نگاه، دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی مغایر با اصول لیبرالیسم و کاری بی حاصل تلقی شده است. بدین ترتیب، بازگشت به اصول اولیه لیبرالیسم ضروری قلمداد شده است.

اصول و مبانی لیبرالیسم(6)
مبادی و اصولی که لیبرالیسم بر آن مبتنی است، فراوان است. مهم ترین آنها به عبارت زیر می باشند:

1. فردگرایی (اصالت فرد): فردگرایی جوهره و رکن بسیار مهم لیبرالیسم است. فردگرایی، یعنی فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است، باید در خدمت خواسته های افراد جامعه باشد. دین، اخلاق، متفکران و... حق ندارند به افراد دستور دهند و مهم فرد و خواسته های اوست.

2. اصالت آزادی: یعنی آزادی فوق همه ارزشهاست. بر اساس این اصل، انسان هر خواسته ای که دارد، اعم از بی بند و باری جنسی و خلاف دین و اخلاق و غیره، باید آنها را محترم شمرد و به او آزادی داد، و ایجاد هرگونه مانع در این راه جایز نیست! به بیان دیگر، هیچ چیز در برابر خواسته های من مهم نیست. مهم آن است که من می خواهم.

تنها حد آزادی در نظر لیبرالها آزادی افراد دیگر است. بنابراین، اگر خواست طرف شما موافق با میل و خواست شما باشد، هر رفتاری مجاز است!

3. انسان مداری (امانیسم): یعنی باید تمام چیزها ـ حتی اخلاق و دین ـ بر اساس تمایلات و نیازهای انسان توجیه شود. انسان نباید خود را با دین و اخلاق هماهنگ سازد، بلکه دین و اخلاق باید خود را با او هماهنگ سازند!

4. سکولاریسم: یعنی تفکیک دین از امور زندگی. بر اساس این دیدگاه، دین باید به حاشیه رانده شود. دین حق ندارد در مسائل مهم زندگی دخالت کند.

5. سرمایه داری (کاپیتالیسم): لیبرالیسم به گونه ای با سرمایه داری و اقتصاد بازار آمیخته شده که بسیاری از متفکران به ویژه چپ گرایان معتقدند که لیبرالیسم ایدئولوژی سرمایه داری است.

6. عقل گرایی: یعنی باور به کفایت و بسندگی خرد انسانی. در این تفکر، همه انسانها از نیروی خرد بهره مند هستند. خردمندی و آزادی دو جزء جدایی ناپذیر محسوب می شوند. نفی خرد ورزی آدمی مترادف با نفی آزادی اوست.

و نیز تجربه گرایی، علم گرایی، سنت ستیزی، تجددگرایی، پلورالیسم معرفتی، پیشرفت باوری و تسامح و تساهل، از جمله اصول لیبرالیسم محسوب می شوند.

اسلام و لیبرالیسم
با توجه به مبانی لیبرالیسم، هیچ گونه سازشی میان اسلام و تفکر لیبرالیستی وجود ندارد.

اسلام مخالف آزادی و سرمایه داری بر مبنای لیبرالیستی است. آزادی از نظر اسلام در محدوده قانون الهی مطرح است. اسلام با ترویج عقاید گمراه کننده و توهین آمیز به مؤمنین و هر انسان دیگر، توهین به مقدسات و باورهای دینی، توطئه علیه اسلام و حاکمیت دینی، توهین به شخصیتهای الهی و معنوی، مانند: پیامبران و امامان علیهم السلام ، خرید و فروش کالاهای حرام و غصبی، خرید و فروش کتابهای گمراه کننده و غیر اینها کاملا مخالف است.

آزادی تعریف شده در اسلام با توجه و رعایت بعد مادی و معنوی انسان مطرح است؛ اما در لیبرالیسم فقط مصالح مادی و بعد غیرالهی و غیرمعنوی (حیوانی) مورد توجه است.

و همچنین اسلام بر خلاف نظر لیبرالها (که بر انسان مداری تأکید دارند) بر خدامداری تأکید کرده، حق قانون گذاری و حاکمیت را مختص به خداوند می داند و سیاست و حاکمیت را جدای از دین نمی شمارد. بنابراین، هیچ سنخیتی بین اصول و مبانی اسلام با اصول و مبانی لیبرالیسم وجود ندارد.

اسلام آزادی انسان از هر گونه بردگی جسمی و فکری را می پذیرد و تنها راه دستیابی به آزادی و حریّت واقعی را پرستش خداوند می داند.

  • پاورقــــــــــــــــــــی
1. ر.ک: لیبرالیسم، معنا و تاریخ آن، جان سالوین شاپیرو، ترجمه محمد سعید حنایی، نشر مرکز، تهران، 1380، ص9 و 10، از یادداشت مترجم، و فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم، ذیل واژه " Liberalism " .

2. ر،ک: ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، آنتونی آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز، تهران، 1377، ص17 ـ 14.

3. لیبرالیسم، معنا و تاریخ آن، ص3.

4. درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، ص452.

5. جهت مطالعه بیشتر در این باره به کتابهای: ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب، درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، کتاب نقد شماره 11 و لیبرالیسم و منتقدان آن (مایکل ساندل، ترجمه احمد تدین، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، 1374) مراجعه شود.

6. ر،ک:

ـ لیبرالیسم، معنا و تاریخ آن، ص10 ـ 3؛

ـ تاریخ فلسفه، بهاءالدین پازرگاد، تهران، کتابفروشی زوار، 1359، ص610 ـ 550؛

ـ ظهور و سقوط لیبرالیسم، آنتونی آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، ص98 ـ 55؛

ـ درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، ص461 ـ 458.

ـ پرسشها و پاسخها، محمدتقی مصباح یزدی، ج4، ص43 ـ 41؛

ـ درباره آزادی، جان استوارت میل، ترجمه محمدرضایی، تهران، 1345، ص181 به بعد.

مبلغان ش 58__________________________________________________________________________________

پروتستانیسم
پروتستانیسم،(1) به معنای گرایش و اعتقاد به مذهب پروتستان(2) است. «پروتست»(3) به معنای اعتراض، و «پروتستان» به معنای معترض است. مذهب پروتستان، نام یکی از سه فرقه اصلی مسیحی است. نام دو فرقه دیگر، کاتولیک(4) و ارتدوکس(5) می باشد. این دو واژه یونانی هستند؛ اولی (کاتولیک) به معنای جامع و اصیل، و دومی (ارتدوکس) به معنای عقیده درست و دین راست می باشد.

مذهب کاتولیک از دوران حواریون عیسی مسیح علیه السلام بوده است که از 2000 سال پیش تا کنون ریشه دارترین مذهب مسیحی است.

سابقه مذهب ارتدوکس به حدود 1500 سال پیش باز می گردد. در اواخر قرن پنجم میلادی، زمانی که امپراطوری وسیع روم، به شرقی و غربی تقسیم شد، کلیسای شرقی، نام ارتدوکس به خود گرفت و کلیسای غربی، عنوان کاتولیک را حفظ کرد.

تاریخچه
تاریخچه مذهب پروتستان، به قرن شانزدهم میلادی باز می گردد و از عمر آن، حدود پانصد سال می گذرد. از آن جهت که این مذهب در اعتراض به برخی عقاید کلیسایی کاتولیک شکل گرفت، نام آن را پرتستان گذاشتند.

پروتستان، پیش از آنکه نام مذهبی از مذاهب مسیحی باشد و در کنار سایر مذاهب بنشیند، عنوانی برای حرکتی اجتماعی ـ مذهبی در جهت رفع پاره ای بدعتها در آیین مسیحیت و انجام اصلاحاتی در این آیین با هدف بازگشت به تعلیمات واقعی کتاب مقدس و آیین مسیحیت بود. عنوان پروتستان، هنگامی نام فرقه ای از فرق مسیحیت شد که کلیسای جامعه انگلیکان در امریکا، نام پروتستان را بر کلیسای اسقفی خود نهاد. این حادثه در سال 1783 میلادی رخ داد. جامعه انگلیکان، انشعابی از کلیسای کاتولیک بود.

این حرکت اصلاح طلبانه مذهبی که به عنوان نهضت اصلاح دینی شهرت یافت، تحت تاثیر افکار و اقدامات مارتین لوتر (1483 ـ 1546 م) شکل گرفت. پس از مارتین لوتر که رهبر شماره یک این نهضت بود، از جان کالوین (1509 ـ 1564 م) و هولدریش تسوینگلی (1448 ـ 1531 م) به عنوان رهبران دیگر این نهضت نام برده می شود.

مارتین لوتر ـ که خود مسیحی کاتولیک بود ـ از وجود برخی کژیها و ناراستیها در افکار و رفتار کلیسای کاتولیک رنج می برد. از جمله عمده ترین این انحرافها، عبارت بودند از اینکه:

روحانیون از امتیازات ویژه ای برخوردار بودند و منصب روحانی بیش از آنکه رسالتی آسمانی و مسئولیتی معنوی محسوب شود، منصبی اجتماعی و امتیازی دنیوی محسوب می شد. این مناصب و امتیازات رفته رفته مورد خرید و فروش قرار می گرفت.

مناصب مذهبی و مراسم عبادی در انحصار روحانیان کلیسا قرار داشت و سایر مسیحیان فاقد نقش مؤثری بودند. در پی اختلاط و هم آوایی روحانیون کلیسا با اربابان قدرت و ثروت، در آمدهای سرشاری نصیب آنان می شد و از همین رو، فسادهای اخلاقی و مالی در آنان بروز می کرد. همین امر موجب گرایش آنان به تشریفات شاهانه و فاصله گرفتن از عموم مسیحیان شده بود.

کشیشان و واعظان، در بین مردم آمرزش نامه هایی توزیع می کردند که هر کس می توانست با خرید آنها، خود را از عذاب و مجازات الهی برهاند. گناهکاران با اعتراف کردن به گناه خود در نزد کشیشان و بخشوده شدن توسط آنان، بهشتی می شدند. به دلیل همین شیوه های مرسوم بود که مسیحیان بیش از آنکه خود را در برابر خداوند مسئول ببینند، در مقابل کشیشان مسئول می دانستند. کلیسای کاتولیک رم، ادعای رهبری بر تمام کلیساها و مسیحیان جهان را داشت.

مارتین لوتر در اعتراض نسبت به این عقاید و رفتارها، حرکت اصلاح طلبانه خود را آغاز کرد. نقطه شروع کار او، اعتراض به توزیع و فروش آمرزش نامه ها و ادعای تفوق و برتری کلیسای رم بر کلیساهای جهان بود. او در سال 1517 م با انتشار اعلامیه 95 ماده ای، اعتراض خود را رسما بیان کرد. برخی از مواد این اعلامیه عبارتند از:

- برخی اعمال کاتولیکی مانند اعتراف به گناه، حج و روزه باید ترک شود.

- نجات فقط از راه ایمان به دست می آید.

- کتاب مقدس، تنها منبع ایمان مسیحی است.

- افراد غیر روحانی باید نقش مهم تری در مراسم عبادی و رهبری دینی داشته باشند.

- کلیساهای محلی باید از کلیسای رم مستقل شوند.

- باید با کارهای غیر قانونی مانند فروش آمرزش نامه ها و مناصب روحانی برخورد شود.

- و... .

عقاید
اهمیت نکات فوق وقتی به خوبی روشن می شود که از نظرات کلیسای کاتولیک در موضوعهای مطرح شده آگاه شویم و مقایسه ای هر چند اجمالی و اندک بین کلیسای کاتولیک و پروتستان انجام دهیم.

1. از عقاید اساسی کلیسای کاتولیک، عصمت پاپ و دوری او از گناه است. کاتولیکها معتقداند عیسی مسیح علیه السلام پطرس را بر کلیه کلیساهای مسیحیت رهبر قرار داده و کلید ملکوت آسمان را به وی سپرده است.(6) پطرس نیز پاپ را جانشین و وصی خود و صاحب اختیار کلیسای جامع تا ابد قرار داده است. از اینرو علاوه بر کتاب مقدس، آراء و فتاوای پاپ، مقدس بوده و دارای مرجعیت دینی است.

در مقابل، کلیسای پروتستان به عصمت پاپ معتقد نیست، تنها مرجع افکار و رفتار دینی را کتاب مقدس می داند و به آراء پاپ و شورای کلیسا به دیده تقدیس نمی نگرد. از نگاه پروتستانها در فهم کتاب مقدس نیازی به تفسیر و تاویل ارباب کلیسا نیست و هر مسیحی می تواند پیام آن را با وجدان شخصی خود دریابد.

2. در مورد شرایط حصول سعادت ابدی، کلیسای کاتولیک معتقد است که سعادتمندی در گرو دو عامل ایمان یا فیض خداوند، و انجام اعمال نیک است. اعمال نیک اعمالی هستند که با احکام خداوند و قوانین کلیسا مطابق باشد، و احکام خداوند، همان احکام دهگانه عهد عتیق و اخلاق کامل مسیحیت است.

در مقابل، کلیسای پروتستان معتقد است که سعادتمندی و نجات، تنها در گرو ایمان و فیض خداوند است.

3. در کلیسای کاتولیک، کشیش واسطه آمرزش گناهان بین گناهکار و خداوند است و فرد گناهکار با اعتراف به گناه خود در نزد کشیش و طلب آمرزش از او، آمرزیده می شود.

در نقطه مقابل، کلیسای پروتستان معتقد به هیچگونه واسطه ای بین خدا و خلق نیست و آمرزنده را تنها خداوند می داند.

4. کاتولیکها معتقد به وجود عالم برزخ و مؤثر بودن دعا برای مردگان و دریافت نور الهی برای آنان هستند. آنان در تأیید مدعای خود، به جملاتی از کتاب دوم مکابیان استناد می کنند.(7) از آن جهت که این کتاب در نزد پروتستانها فاقد ارزش و اعتبار است، آنان اعتقادی به وجود برزخ و تاثیر دعا برای مردگان ندارند.

5. در کلیسای کاتولیک کشیشان و روحانیان مطلقا مجاز به ازدواج نیستند، اما در کلیسای پروتستان کشیشان می توانند ازدواج کنند.

6. کلیسای کاتولیک، به آئینهای مقدس هفتگانه معتقد است. این آئینها عبارتند از: غسل تعمید، تایید، توبه، عشای ربانی، دست گذاری، ازدواج و تدهین بیماران.

از این بین، تنها غسل تعمید و عشای ربانی است که در نزد پروتستانها آیینهای مقدس به شمار می روند.

در مراسم عشای ربانی، کاتولیکها معتقدند، نان و شراب واقعا به خون و گوشت مسیح تبدیل می شوند، اما پروتستانها تغییر و استحاله نان و شراب به بدن مسیح را انکار می کنند.

7. در عین عقل گراییِ بیشترِ کلیسای پروتستان نسبت به کلیسای کاتولیک، پروتستانها نیز همانند کاتولیکها، به تثلیث معتقدند و این اعتقاد را می توان یکی از عقاید مشترک بین آن دو دانست.

به طور خلاصه، از جمله عمده ترین ویژگیهای مذهب پروتستان عبارت است از: آزادی فردی در امور دینی و دنیوی، تساهل دینی، انحصار مرجعیت دینی در کتاب مقدس و عدم اعتقاد به مرجعیت پاپ و شورا و قوانین کلیسا، مسئولیت مستقیم انسان در مقابل خداوند، ممدوح دانستن ثروت و عبادت دانستن کار.

فرقه ها
مذهب پروتستان نیز به نوبه خود براساس افکار و عقاید رهبران خود مانند لوتر و کالوین و به مرور زمان دچار انشعابهایی گردید. این انشعابها عبارتند از:

1. کلیسای لوتری یا انجیلی؛

2. کلیسای کالونی یا اصلاح شده؛

3. کلیسای انگلیکنها که ابتدا انشعابی از کلیسای کاتولیک بود و سپس انشعابی از پروتستان گردید.

4. کلیسای آناباتیسم.

بد نیست بدانیم که در مسیحیت، عنوان هر فرقه و مذهب، با عنوان کلیسای آن مشخص می شود. به عنوان مثال فرقه لوتری، با عنوان کلیسای لوتری شناخته می شود.

امروزه از بین فرقه های چهار گانه فوق، دو فرقه لوتری و کالونی دارای پیروان بیشتری بوده و عمده ترین فرقه های پروتستان محسوب می شوند.

فرقه لوتری در آلمان، نروژ، سوئد، دانمارک و فنلاند، و فرقه کالونی در انگلستان، فرانسه، سوئیس و مجارستان از پیروان بیشتری برخوردارند.(8)

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. Protestanism

2. Protestan

3. Protest

4. Catholic

5. Orthodox

6. انجیل متی، 16:18.

7. 12: 42، 44، 46.

8. برای تدوین این مقاله از منابع زیر بهره برده ایم:

ـ دائرة المعارف فارسی، به سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب، جلد اول، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1380.

ـ فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و نویسندگان، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، 1381.

ـ آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مؤسسه فرهنگی طه، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، 1379.

ـ درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، انتشارات اشراق، چاپ اول، تابستان 1375.


مبلغان ش 59________________________________________________________________________________

1. الیگارشی (Oligarchy) یا گروه سالاری
این واژه در زبان یونانی از ریشه الیگوس = Oligos به معنای گروه معدود و اندک است و در علم سیاست به معنای سیادت سیاسی و اقتصادی گروههای معدود و اندک از ثروتمندان، استثمار گران و صاحبان نفوذ می باشد.(1) الیگارشی از نظر افلاطون، شکل منحط و فاسد شده حکومت آریستو کراسی است(2) که در آن گروه حاکم، تنها به منافع خودشان می اندیشند و منافع عموم افراد جامعه را نادیده می گیرند؛ از اینرو کلمه ای است که اشاره های تحقیرآمیزی دارد؛ یعنی نه تنها حکومت یک گروه کوچک، بلکه حکومت گروهی اندک و انگشت شمار است که در برابر توده مردم مسئول نیستند، یا فاسدند و یا از جهات دیگر مورد نفرت همگانی اند(3) و به نظر ارسطو، الیگارشی بدترین حکومت شمرده می شود.(4)


2. آریستوکراسی (Aristocracy) یا مهانسالاری
آریستو کراسی از واژه یونانی آریستوس (Aristos) به معنی بهترین و شایسته ترین است و در فلسفه سیاسی یونان، به معنای حکومت کسانی است که به ایده آل کمال انسانی از همه نزدیکترند(5) و به عبارت دیگر نوعی از حکومت است که در آن به طور نسبی بخش کوچکی از شهروندان، در تعیین مقامات عمومی و تدوین سیاستها نقش دارند.(6) از نظر ارسطو حکومتی را می توان به راستی آریستوکراسی یا حکومت نیکان نامید که از بهترین مردان فراهم آمده باشد و منظور از بهترین مردان، کسانی اند که در فضیلت به نحو مطلق و نه با معیاری نسبی یا خودسرانه، برتر از دیگران باشند؛ زیرا فقط در آریستو کراسی است که شهروند خوب، مرادف با انسان خوب است.(7)

به این نوع حکومت، مهانسالاری یا نژاد سالاری (حکومت نژادگان و اشراف) نیز می گویند. در عرف، حکومتی را «مهانسالار» (آریستو کراتیک) می خوانند که قدرت دولت در آن مطلق و در دست طبقه ممتاز باشد و آن طبقه، حاکمیت را از راه وراثت و امتیازهای طبقه ای در دست گرفته باشد و دیگر طبقات را در آن راه نباشد. نوع کامل این نوع نظام سیاسی را در ایران پیش از اسلام و اروپای قرون وسطی می یابیم.

این گونه حکومت، امروزه در کمترین جای جهان دیده می شود و جای خود را به دیکتاتوریهای جدید سپرده است. در فلسفه سیاسی چین باستان، به ویژه در فلسفه کنفوسیوس نیز توجه خاصی به نوعی بهانسالاری، یعنی حکومت با فضیلت ترین مردمان، به عنوان بهترین نوع حکومت، دیده می شود.(8)

بیشتر حکومتهای آریستوکراتیک در اروپا، بر مبنای توارث و یا ثروت و یا هر دو قرار دارند.(9)


3. اتوکراسی (Autocracy) یا یکه سالاری
این واژه ریشه یونانی دارد و به معنای قدرت مطلق و نوعی از قدرت است که دارای مختصات زیر باشد:

1. برتری آشکار یک فرد در بالاترین مرتبه اداری کشور.

2. نبودن قانون یا سنتهایی که بر عمل فرمانروا نظارت کند.

3. نامحدود بودن قدرت فرمانروا در پعمل.

یکّه سالاری ممکن است به وفاداری باطنی فرمانگزاران (اتباع) به سالار خویش یا بر ترس آنان از او متکی باشد. یکه سالار (اتوکرات = Autocrat) ممکن است قدرت خود را از راه رسوم و سنتهای اجتماعی کسب کرده باشد، یا به زور به دست آورده باشد که در صورت اول، یکه سالاری مشروع(10) از راه وراثت یا پذیرش فرمانگزاران است و در صورت دوم، دیکتاتوری است. سلطنتهای استبدادی، از نوع حکومتهای یکه سالاری است.(11)

4. تئوکراسی (Theocracy) یا یزدانسالاری
تئوکراسی در زبان یونانی به معنای حکومت خدایی است و آن نوعی حکومت است که در آن قدرت مطلق سیاسی، در دست مرجع عالی دینی و روحانی است و در آن اساس نظری حکومت بر آنست که حکومت در چنین نظامی از جانب خداوند است و مرجع روحانی، فرمانروای سیاسی نیز هست و دستگاه اداری و قضایی او فرمانهای خداوند که از راه وحی رسیده است را تفسیر و اجرا می کند.(12) کامل ترین گونه های حکومت یزدانسالاری، حکومت انبیا و امامان معصوم علیهم السلام است.

5. بوروکراسی (Bureaucracy) یا دیوانسالاری
این واژه در زبان فرانسه به معنای اداره و در زبان یونانی به معنای حکومت است و در اصطلاح به معنای دستگاه اداری است که بر طبق نظام و مقررات معین، امور جاری کشور و مؤسسه ها، شرکتها، دانشگاهها و... را اداره می کند و هدفهای آن را پیش می برد. پایه گذار نظریه جدید درباره بورو کراسی، ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی است.

نظریه پردازان سیاسی، بوروکراسی را قدرت بی مهاری می دانند که می خواهد همه جامعه را ببلعد. جان استوارت میل، بوروکراسی را ضد دموکراسی (مردم سالاری) دانسته و آن را ضد حکومت نمایندگی و آزادی می داند.(13)

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا علی بابایی و بهمن آقایی، تهران، نشر ویس، 1365،ص73.

2.دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، تهران، انتشارات سهروردی، چاپ اول، 1366،ص52.

3. فرهنگ علوم اجتماعی، کولب گولد و ویلیام جولیوس، ترجمه: زاهدی مازندرانی، انتشارات مازیار، تهران، 1376، ص92.

4. کتاب سیاست، ارسطو، ترجمه حمید عنایت، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، 1371، ص158.

5فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید، چاپ یازدهم، 1357،ص4.

6.ر.ک: حمید عنایت، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1349،ص82.

7.کتاب سیاست، ارسطو، ص172.

8.داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ص19و 20.

9.کارلتون کلایمروردی و دیگران، آشنایی با علم سیاست، ترجمه بهرام ملکوتی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، ج 1، ص53.

10. مشروع در اینجا به معنای مقبول می باشد، نه به معنای شرعی بودن.

11. دانشنامه سیاسی، ص329 و 330؛فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید، چاپ یازدهم، 1357، ص4.

12.فرهنگ سیاسی، ص 61؛ فرهنگ عمید، ج 1، ص532؛ و دانشنامه سیاسی، ص321.

13. دانشنامه سیاسی، ص69.

مبلغان ش 60_________________________________________________________________________________

دموکراسی

از لفظ یونانی دموکراتیا (Demokratia) گرفته شده است. این اصطلاح از دو واژه دموس (Demos) به معنای مردم و کراتوس (Kratein) به معنای حکومت کردن، تشکیل شده است. بدین ترتیب دموکراسی از نظر لغت به معنای حکومت به وسیله مردم (حکومت مردم بر مردم) است.

البته دموس به معنای اراذل و اوباش، توده عوام، اقشار فرودست و ضعیف، و کلیه شهروندانی که در پالیس(1) یا دولت شهر زندگی می کنند، نیز آمده است. کراتوس نیز به معنای قدرت و قانون بکار می رود.(2)

تعاریف فراوانی برای دموکراسی مطرح شده است(3)؛ اما در یک تعریف جامع می توان گفت: دموکراسی حکومتی است که به نوع تصمیم گیری جمعی تعلق دارد. در این حکومت نمایندگانی از سوی اکثریت مردم انتخاب می شوند، تا بر آنان حکومت کنند. نمایندگان برگزیده مردم پس از مشورت و بررسی طولانی، قوانینی را تصویب کرده به آگاهی مردم می رسانند؛ به طوری که بر هیچ کس پوشیده نباشد، تا بدین وسیله آزادی و برابری را در جامعه پیاده کنند.

دموکراسی در مفهوم خود بیان گر این آرمان است که: تصمیمهایی که بر اجتماعی به عنوان یک مجموعه اثر می گذارند، باید با نظر کلیه افراد آن اجتماع گرفته شوند. هم چنین، کلیه اعضا باید از حق برابر برای شرکت در تصمیم گیری برخوردار باشند.

در واقع وجود دموکراسی مستلزم دو اصل کلّی است:

الف. نظارت همگانی بر تصمیم گیری جمعی؛

ب. داشتن حق برابر در اِعمال این نظارت.

هر اندازه که این دو اصل در تصمیم گیریهای یک اجتماع بیشتر تحقق یابد، آن اجتماع دموکراتیک تر خواهد شد.(4)


تاریخچه دموکراسی
پیشینه دموکراسی به دولت شهرهای یونان باستان از سده پنجم قبل از میلاد و زمان افلاطون و ارسطو بر می گردد؛ بطوری که آنان در کتابهایشان به طور مفصل به این موضوع پرداخته اند.(5) در آنجا شهروندان ـ به جز زنان و بردگان ـ در امر حکومت و وضع قوانین مشارکت مستقیم داشتند. در جمهوری روم نیز ـ پیش از پیدایش دوره امپراطوری ـ ابعادی از دموکراسی به چشم می خورد.

در اروپای غربی، این نظام حکومتی با شکل نوین نمایندگی (پارلمانی)، همراه با پیدایش دولت در قرن شانزدهم ظهور یافت. در انگلستان، با انقلاب 1688م عقیده به اینکه سلطنت یک «حق الهی» است مردود شمرده شده و پارلمان بر شاه برتری یافت.

در آمریکا، انقلاب 1776م مبتنی بر اصول قرارداد اجتماعی، و نیز قانون اساسی ایالات متحده (1787م) از دیگر زمینه گستران و پیش برندگان تفکر دموکراسی بوده اند.

در فرانسه، انقلاب کبیر (1789م) با شعارهای دموکراسی (آزادی، برادری، برابری) در پیروزی و پی ریزی دموکراسی نوین تأثیر بسزایی داشت.

به هر حال، سرانجام تا نیمه های قرن نوزدهم، اکثر کشورهای غربی نهادهای دموکراسی را پذیرا شدند. با این وصف تا اوایل قرن بیستم، عده زیادی از شهروندان از مشارکت سیاسی محروم بودند؛ در انگلستان کارگران، تا 1867م و زنان تا 1918م حقّ رأی نداشتند.

دانشمندان فراوانی در گسترش بعد فکری و نظری دموکراسی تأثیر داشتند؛ مانند: جان لاک، ژان ژاک روسو، مونتسکیو، جان استوارت میل، جان دیویی، ویلیام جیمز، هارولد لاسکی، ژوزف شومپیتر، آیزایابرلین و... .(6)


اصول و پایه های نظام دموکراسی
1. اصل مقبولیت و رضایت: مفهوم رضایت و پذیرش شهروندان در تبعیت از حکومت و حاکمان، از عناصر اساسی در فلسفه سیاسی دموکراسی است.

2. اصل حاکمیت ملّی و مشارکت عمومی: مقصود آنست که سازمانها و تصمیمات حکومت، مستند به رأی مردم باشد و به شخص معیّن و یا طبقه حاکمه متّکی نباشد؛ یعنی حاکمیت و سیادت از آنِ تمامی مردم است و مردم با انتخاب نماینده و نظارت بر عملکرد او، از هر گونه انحصار در روند تصمیم سازی و چیرگی گروه و فکر خاص جلوگیری می کنند. این از اصول دموکراسی است، که در واقع تمام اصول و مؤلفه های دیگر، جلوه های جزئی تر آن هستند.

3. اصل برابری: از ارکان و پایه های نظام دموکراسی، برابری است؛ یعنی همه افراد جامعه باید در برابر قانون یکسان و برابر بوده، از حق شرکت در وضع قوانین دولتی یا نقد آنها برخوردار باشند. براساس اصل مساوات، باید به تمامی اعضای جامعه فرصت کافی داده شود تا در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، آموزشی و پرورشی، به میزانی که می خواهند دخالت کنند.

4. اصل آزادی(7): یعنی، افراد باید حق آزادی بیان، آزادی رأی، آزادی عقیده و انتقاد و... در تمامی شئون حکومتی، فردی و اجتماعی را دارا باشند.

5. حاکمیت قانون: در تمام عرصه ها فقط قانون حاکمیت دارد؛ قانونی که به دست نمایندگان خود مردم وضع شده است.

6. حکومت اکثریت: یعنی باید تمامی تصمیمات دولت در هر امری، موافق با اراده اکثریت افراد جامعه باشد، و اگر در میان ملّت در امری اختلاف نظر پیدا شد، دولت باید اراده و نظر اکثریت را ملاک عمل قرار دهد.

7. سیستم نمایندگی: هیئت نمایندگان بایستی حق قانونگذاری، حقّ رأی در مورد مالیاتها، نظارت بر بودجه، حق استیضاح و پرسش از تصمیمات دولت را داشته باشد.(8)


مدلهای دموکراسی(9)
محققین و نظریه پردازان سیاسی، با عنایت به مفهوم دموکراسی، از جنبه های گوناگون تقسیماتی را برای دموکراسی بیان کرده اند که هر کدام مفهوم خاصی از آن را تداعی می کند:

1. دموکراسی مستقیم: در این نوع دموکراسی، عموم مردم ـ که عنوان شهروند بر آنها اطلاق می شود ـ بطور مستقیم در وضع قوانین و تعیین حاکمان شرکت می کنند؛ به این صورت که همه مردم در مجامع عمومی حاضر می شوند و درباره مسائل کشوری اظهار نظر کرده و تصمیم می گیرند. این نوع دموکراسی در یونان باستان و بعضی از نواحی سوئیس وجود داشت؛ امّا در حال حاضر به جهت کثرت جمعیت شهرها و کشورها، عملاً امکان پذیر نیست.

2. دموکراسی نمایندگی یا پارلمانی: در این نوع دموکراسی، تصمیمات سیاسی کشور توسط شهروندان صورت می پذیرد، اما نه بطور مستقیم بلکه از طریق نمایندگانی اجرا می شود که بوسیله آنان انتخاب شده اند. بدین ترتیب مردم به طور غیرمستقیم در امور جاری کشور دخالت کرده و به مطالبات خود می رسند.

3. دموکراسی لیبرال: مردم سالاری لیبرال یا لیبرال دموکراسی، شکلی از حکومت می باشد که نماد آن معمولاً مردم سالاری نمایندگی یا پارلمانی است که به اصطلاح قدرت اکثریت در چارچوب قانون اعمال می شود، البته قانونی که از بیان اراده عامه مردم صورت می پذیرد.

در این نوع مردم سالاری، آزادی نسبت به همه ارزشهای سیاسی دیگر اولویّت دارد و آزادی را بالاتر از برابری، فضیلت مدنی، رفاه و غیر اینها می دانند. قانون در این تفکّر در استخدام حفظ آزادیهای فردی است و قانون اساسی تا جایی مطلوب است که به حقوق فرد و سلایق افراد دست اندازی نکند.

این الگو از دموکراسی هیچ ایدئولوژی و چارچوبی را، بر اراده آزادانه افراد تحمّل نمی کند و با جدیت به توزیع قدرت و تفکیک قوا می اندیشد. این مدل از حکومت تقریبا از انگلستان در قرن هفدهم شروع شد و مردم انگلیس برای نخستین بار طی مبارزاتی، حکومت استبدادی پادشاهی را در هم کوبیده و این چنین حکومتی را پایه گذاری کردند.

4. دموکراسی سوسیالیستی: مردم سالاری سوسیالیستی ترکیبی از نظام سیاسی و اجتماعی با نظام اقتصادی و اجتماعی است (یعنی، ترکیبب دموکراسی و سوسیالیسم). این نوع دموکراسی بر خلاف دموکراسی لیبرال، نگران تأثیر نامطلوب نابرابریهای اقتصادی، بر روی برابری سیاسی است، و به همین جهت بر دخالت جدّی دولت در امور اقتصادی تأکید دارد، و بیش از آنکه بر آزادی تأکید کند، طرفدار برابری است، و به توزیع عادلانه ثروت توجه دارد.

پس از جنگ جهانی اول، این اندیشه در روسیه و پس از پایان جنگ جهانی دوم در اروپای شرقی، چین و ویتنام شمالی و برخی کشورهای غربی نفوذ کرد. و امروز به دلیل متلاشی شدن این اندیشه در کشور روسیه، غالب کشورها از آن رویگردان شده اند.

5. دموکراسی کثرت گرا (پلورالیستی): این مدل از دموکراسی یکی از گرایشهای نوین سنّت لیبرالی است و هدف آن توزیع قدرت و نفی قدرت متمرکز است. طرفداران این دموکراسی، حضور سلیقه های مختلف و متکثّر را در بالاترین سطح آن خواستارند. بر خلاف بسیاری از مدلهای پیشین، این دموکراسی طالب یک نظام حکومتی است که ایدئولوژی خاصّی بر آن حاکم نباشد.

6. دموکراسی مشارکتی: این نوع دموکراسی در واقع ترکیبی از دموکراسی مستقیم و نمایندگی است. تأکید هواداران این نوع حکومت، بر مشارکت هر چه بیشتر مردم در صحنه های سیاسی و اقتصادی است. این گروه معتقدند همان طوری که مشارکت فعال مردم در صحنه های اقتصادی باعث رونق اقتصادی می گردد، کلیه شهروندان می بایست در عرصه های سیاسی نیز، نه تنها در زمان انتخابات بلکه در هر زمان مشارکت فعال داشته باشند.

7. دموکراسی چند حزبی: این مدل از دموکراسی همان است که در حال حاضر در اکثر کشورهای غربی وجود دارد. یعنی تمام کسانی که دارای حق رأی هستند، با توجه به برنامه های مختلفی که از سوی احزاب گوناگون در مورد مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و بین المللی عنوان می گردد، به کاندیدای حزب مورد نظر خود رأی می دهند.

البته مدلهای دیگر مردم سالاری و دموکراسی مانند: دموکراسی مشروطه ای، دموکراسی مطلقه، دموکراسی عامه گرا و... در نظامهای سیاسی جهان مطرح است، که به جهت اختصار از توضیح آنها صرف نظر می کنیم.

برای تحقیق بیشتر، به همان منابعی که قبلاً بیان گردید مراجعه شود.


اسلام و دموکراسی غربی
در دموکراسی غربی، یکی از اصول اساسی و مسلم، انسان محوری (امانیسم) به معنای حذف خداوند متعال از زندگی مردم است. قوانین موضوعه باید مطابق نظر اکثریت مردم و بلکه همه آنها باشد. اصل در این نظام مردم است نه خدا، و تفکر ملی گرائی و نژاد پرستی در نظام دموکراسی حاکم است. اهداف این نظام، صرفا مادی است و فقط می خواهند دنیای مردم را آباد کنند و به آخرت آنها کاری ندارد. البته در این مسئله نیز چنانکه در جهان غرب دیده می شود موفق نشده اند.

آنها سعادت امت را تنها در جهت رشد ثروت و قدرت نظامی خلاصه می کنند و به انحرافات اخلاقی، جنسی و هرج و مرج فرهنگی و به طور کلی به مسائل اخلاقی توجهی ندارند. در آنجا فساد اخلاقی آزاد است. به قول افلاطون: خصوصیات این نظام آن است که همه مردم آزادند، هر کس حق دارد هر چه می خواهد بکند، و همچنین نظام گسیختگی مطلق و آزادمنشی بیش از حد و اندازه در آموزش و پرورش جوانان از دیگر خصایص این نظام است.(10)

امّا از نگاه اسلام و نظام مردم سالاری دینی، منشأ حاکمیت فقط خداوند است، خدا محوری از اُس اساس نظام اسلامی است، هیچ کس حق ندارد به نظر خود قانونی را بر خلاف حکم خدا وضع کند و تمام قوانین و احکام از جانب خداوند متعال می باشد که از طریق وحی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است. از اینرو قدرت مطلقه از آن خداوند است، و قدرت ملّت نیز در چهارچوب احکام شریعت محدود است؛ به طوری که ملّت نمی تواند از محدوده مقررات الهی گامی فراتر نهد.

اسلام، نژاد پرستی و ملی گرایی را رد می کند و خداوند می فرماید: «وَ ما اَرْسَلْناکَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»(11)؛ «[ای پیامبر!] ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمت برای جهانیان باشی.» بنابراین دین اسلام برای تمام نژادها و طوایف مختلف آمده است و همه نوع رنگ ملی گرایی و نژاد پرستی را از خود دور ساخته است.

اخلاق، پاک دامنی و حفظ ارزشهای اخلاقی و انسانی، از اصول اساسی نظام اسلامی است، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بُعِثْتُ بِمَکارِمِ الأخلاقِ وَ مَحاسِنِها؛(12) من برای [احیای] مکارم اخلاق و خوبیهای آن مبعوث شده ام.»

از نظر اسلام یکی از راههای رسیدن به کمال مطلوب، رعایت اصول اخلاقی اسلام است، بنابراین اسلام با هر گونه فساد و فحشاء و بی بند و باری و لاابالی گری مخالف است. و این گونه رفتار را عین اسارت و بردگی می داند نه آزادی. در این نظام، آزادی فقط در محدوده قانون خدا مورد نظر است.

آزادی مطلق مورد نظر دموکراسی غربی، نه تنها از نظر اسلام مورد پذیرش نیست، بلکه از نظر بیشتر اندیشمندان غربی نیز مورد پذیرش نیست.

افلاطون که از نخستین اندیشمندان علوم نظری، عقلی و سیاسی جهان غرب است، در کتاب جمهوری خود با بر شمردن برخی از خصائص دموکراسی و انتقاد از آزادی مفرط در این نظام می گوید: «افراط در آزادی سبب می شود که دموکراسی دگرگون گردد و به فرمانروایی مستبد احتیاج پیدا کند. این افراط در آزادی در خانه ها نیز راه می یابد، زیاده روی در آزادی نتیجه موحشی ببار می آورد، افراد جامعه به اندازه ای حساس می شوند که هیچ حد و قیدی را نمی توانند تحمّل کنند، و اگر کسی بخواهد کوچکترین دستوری به آنان دهد خشمگین می گردند و سرانجام چنانکه می دانی، قوانین را نیز زیر پا می گذارند تا هیچ مقامی باقی نماند که بر آنان حکم براند. پس زیاده روی در آزادی نیز به اسارت منجر می شود؛ چه افراد و چه در حکومتها. در نتیجه استبداد تنها از دموکراسی می زاید، بدین معنی که چون آزادی از حد بگذرد، بدترین اسارتها به دنبال آن می آید.»(13)

خلاصه سخن اینکه: هدف اسلام رساندن انسان به کمال و سعادت دنیوی و اخروی است، هم به زندگی دنیوی اهمیت می دهد و هم به حیات اخروی ارزش فروانی قائل است. بدین ترتیب اسلام هم به بعد مادی و هم به بعد معنوی انسان نظر دارد و نظام اسلامی برای کمال و سعادت این دو بعد تلاش می کند. برخلاف دموکراسی غربی که فقط به بعد مادی انسان اهمیت می دهد و بعد معنوی ـ که اصل هم همین است ـ در این نظام اهمیت ندارد.

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. پالیس: به یک ادراک، برنامه عمل یک فرد، یک گروه یا یک دولت اطلاق می شود. «دموکراسی و توتالیتاریسم، ریمون آرون، ترجمه عباس آگاهی، اصفهان، دانشگاه اصفهان، ص ع.»

2. آنتونی آربلاستر، دموکراسی، ترجمه حسن مرتضوی، انتشارات آشتیان، ص12.

3. ر. ک: دوره کامل آثار افلاطون، ج2، کتاب هشتم؛ فرهنگ انگلیسی آکسفورد، ذیل کلمه democracy، به نقل از آزادی و دمکراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم، علی ربانی گلپایگانی، مؤسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی، 1382، چ1، ص63؛ نظام حکومتی و اداری در اسلام، باقر شریف القرشی، ترجمه عباسعلی سلطانی گلشیخی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد مقدس، 1379، چ3، ص102؛ فرهنگ عمید، ج1، ص267.

4. ر.ک: دیوید بیتهام و کوین بویل، دموکراسی چیست؟، ترجمه شهرام نقش تبریزی، انتشارات ققنوس، 1379، ص17.

5. ر.ک: دوره کامل آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1367، چ2، ج2، کتاب جمهوری8 (1127 ـ 1213)؛ ارسطو، کتاب سیاست، ترجمه حمید عنایت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1371، چ3، ص150 ـ 234.

6. ر.ک: درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، 271 ـ 273.

7. ارسطو می گوید: دموکراسی دو خصیصه دارد: یکی اندیشه حاکمیت اکثریت مردم و دیگری آزادی، و آزادی را چنین تعریف می کنند که هر کس بتواند به دلخواه خود زیست کند. از اینجاست که در دموکراسیها هر کس می تواند هر گونه که دلخواهش است رفتار کند و به گفته «اوری پید» به همه آرزوهای خود برسد. «کتاب سیاست، ص234.»

8. ر، ک: نظام حکومتی و اداری در اسلام، 105 ـ 107؛ درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، ص 273 ـ 275.

9. برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به کتابهای زیر مراجعه کنید:

ـ دیوید هلد، مدلهای دموکراسی، ترجمه عباس مخبر، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1369.

ـ مصطفی کواکبیان، دموکراسی در نظام ولایت فقیه، سازمان تبلیغات اسلامی.

ـ درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران.

ـ ولایت و حکومت حکیمانه، اسماعیل منصوری لاریجانی، انتشارات خادم الرضا علیه السلام ، قم، 1382.

ـ جی. 1. شومپیتر، کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی، ترجمه حسن منصور، انتشارات دانشگاه تهران، 1354.

10. دوره کامل آثار افلاطون، ج2، ص1192 به بعد.

11. انبیاء/ 107.

12. الأمالی، شیخ طوسی، دار الثقافة، الطبعة الاولی، قم، 1414ق، ص596، ح8.

13. ر،ک: دوره کامل آثار افلاطون، ج2، ص 1192 ـ 1203.

مبلغان ش 62__________________________________________________________________________________

آنارشیسم

از ریشه یونانی Anarxos(آنارخوس) یا an - archg (آنارچی) یا Anarkhia (آنارکیا) به معنای بدون فرمانروا است.(1)

منابع علوم اجتماعی ـ سیاسی از اصطلاح آنارشیسم دوگونه تعریف ارائه داده اند:

1. آنارشیسم، فلسفه اجتماعی و آموزه سیاسی است که مبتنی بر ارج گذاری به آزادی فرد بوده است و با عقاید آزادی خواهانه و پیش رو، پیوستگی دارد. در اندیشه آنارشیستی، نفی هرگونه اقتدار زورمندانه ای که انسانها بر یکدیگر اعمال می کنند، ضروری است.(2)

2. از آنجا که نفی هرگونه حکومت و ستیز با هر حاکمی، برابر با هرج و مرج و بی قانونی و آشوب است و نیز برخی گروههای آنارشیستی ویرانگری را با انقلاب و دگرگونی اساسی، یکی می دانند و در نهایت به ترور و وحشت روی می آورند،(3) تعریف مشهور از اصطلاح آنارشیسم چنین می شود:

آنارشیسم، یعنی هرج ومرج، بی نظمی و اغتشاش خواهی، اندیشه ای که نابودی حکومت و تشکیلات دولتی را در سر می پروراند، و مسلکی که سعادت بشر را در نابودی حکومتها و اغتشاش را وسیله پیشرفت به سوی مقصود می داند.

آنارشی، جامعه ای است که در آن حکومت یا قانونی وجود ندارد و هرج ومرج حکمفرماست.

آنارشیست، یعنی پیرو و طرفدار آنارشیسم، و کسی که می خواهد با اعمال زور و ترور هر نوع حکومت یا نظامی را براندازد.(4)


تاریخچه آنارشیسم
چهره های گوناگون اندیشه آنارشیستی را طی دورانهای گذشته، در آثار فلاسفه، اندیشمندان مذهبی، نویسندگان و شعراء می توان ردیابی کرد. زنون، فیلسوف یونانی و بنیان گذار مکتب رواقی، در سه قرن پیش از میلاد، هواخواه این تفکر بوده است. وی می گفت: غریزه طبیعی در نهاد بشر است که او را به سوی زندگی اجتماعی رهنمون می شود؛ لذا نیازی به قانون، دولت و... نیست. شخصیت انسان بدون دولت بهتر پرورش می یابد.

در قرون وسطی نظیر همین اصل از طرف گروههای دینی، مانند: آناباتیستها و مساواتیان ترویج می شد.(5)

لویی آرمان نخستین بار واژه Anarchy (آنارچی) را که نشانگر جامعه بی حکومت است، در توصیف جامعه سرخپوستان که بدون دولت، قانون، زندان و... بودند، به کار برد.(6)

آنارشیسم در فاصله سالهای 1840 و 1880 میلادی در سراسر اروپا شیوع پیدا کرد. مالاتستا در اروپا و آمریکا فعالیتهای تبلیغی و انقلابی آنارشیستی اجرا می کرد. این اندیشه نخستین بار در اواخر قرن هیجدهم توسط ویلیام گادوین طرح شد. وی در رساله سیاسی اش به اندیشه آنارشیسم سامان داد. او پیرو فلسفه خردگرایی بود که نهادهای سیاسی را مسبب پلیدیهای اخلاقی و مانع خردورزی می دانست، و می گفت:

قوانین امروزی نتیجه عقل و خردمندی نیاکان ما نیست، بلکه حاصل شهوات، ترسها، حسادتها و جاه طلبیها می باشد و علاجی که چنین قوانینی عرضه می دارند، به مراتب از مفاسدی که مدعی دفع آنها هستند، بدتر است.(7)

آنارشیسم در قرن نوزدهم توسط ژوزف پرودن فیلسوف و روزنامه نگار فرانسوی مورد توجه قرار گرفت، او با به کار بردن اصطلاح آنارشیسم، اظهار داشت: حکومت و مالکیت اموال، مایه شر و فسادند. و صریحا خواستار نفی آنها شد.(8)

اندیشه آنارشیستی مرزهای زادگاه خود(اروپا) را در نوردید و وارد سرزمینهای اروپای شرقی، روسیه و حتی آمریکا شد. پس از پرودن دو نفر از اشراف زادگان روسی (باکونین و کروپوتکین) به ترویج این نظریه پرداختند؛ اولی با لحن تند و دومی با لحن ملایم. باکونین پس از سال 1864م. دست به ترویج عقاید آنارشیستی متأثر از هگل زد. خدا باوری را با آزادی انسان ناسازگار دانست و منکر خدا شد؛ حتی دولت و نمایندگان منتخب مردم را نیز قبول نداشت و کمونیزم را نیز ضد آزادی و مردود می شمرد.

کروپوتکین از همه بیشتر در ترویج آنارشیسم تلاش کرد، ولی تلاش وی برای یافتن مبنای علمی برای آنارشیسم ناکام ماند. وی در اثر ضد داروینی خود نشان داد که کمک متقابل در طبیعت و جامعه به اندازه تنازع بقاء اهمیت دارد.(9)

در حال حاضر، آنارشیستهای نو(نئوآنارشیستها) در کشورهای اروپایی، مانند: آلمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا در تلاش ترویج بیش از پیش افکار خود بوده و خواهان اجتماعی کردن ابزار و وسائل تولید هستند.(10)


مدلهای آنارشیسم
آنارشیسم خود به گروهها و گرایشهایی تقسیم می شود، مانند: فردگرایی، جمع گرایی، تعاون گرایی و... . تمام گروههای آنارشیستی در اصول بنیادین خود، یعنی آزادی فرد و نفی حکومت و دولت مشترک هستند(11) و از لحاظ نظری به آنارشیسم مذهبی، کمونیستی، سندیکالیستی و... تقسیم می شوند.(12)

پیروان آنارشیسم برای رسیدن به اهداف مکتبی خود به دو طیف تندرو و میانه رو تقسیم شدند.(13) پرودن و باکونین در تواناییهای انقلاب حدّی نمی شناسند، و هر نوع دولتی را شر مطلق می دانند که نظری افراطی است.(14) گادوین معتقد است که حکومت ماشین بی رحمی است و علاجش انهدام کامل است.(15) در قرن نوزدهم شمار زیادی از سیاست مداران را ترور کردند، مانند: مک کینلی رئیس جمهور آمریکا، تزار اول امپراتور روس، هامبرت شاه ایتالیا، کارنو رئیس جمهور فرانسه و... .(16)

اشتینر (- 1806 م.) آنارشیست آلمانی می گوید: من جنگ با دولتها را هر قدر هم که دموکراتیک باشند، اعلام می کنم. خدا، وجدان، وظیفه، قانون و...دروغ هستند. می نویسند که وی آنارشیست بود، حریص آتش و خون.(17)

اما دیدگاه معتدل آنارشیسم، تنها مخالف هر گونه قدرت است و بس، مثلاً تولستوی مطلقا با آشوب و انقلاب میانه ای ندارد.(18)

اندیشه تولستوی در حدود سالهای 1900 م. مبتنی بر "احتراز از شدت عمل" بود و هر چند با طرز تفکر ملل غرب ناسازگار بود، ولی گاندی که با تولستوی نامه نگاری داشت، با بهره گیری از این اصل هند را از یوغ استعمار آزاد کرد.(19) گاندی به تمام معنا آنارشیست نبود و طرفدار تشکیل حکومت بود.(20)


اصول و مؤلفه های آنارشیسم
اندیشه آنارشیسم بر مبانی و اصول متعددی از جمله: فردگرایی، انسان گرایی، اختیارگرایی، بی قانونی، هرج و مرج و اغتشاش، آزادی مطلق، و از همه مهم تر ستیز با هر گونه حکومت استوار است. آنارشیسم با توجه به این مبانی با هر گونه نهاد و سازمان اجتماعی اعم از دینی و غیردینی مخالف است و انسان را یک موجود کاملاً آزاد می انگارد.


نقد و ارزیابی
دیدگاه افراطی آنارشیسم، نه تنها هیچ مشکلی را حل نکرد، بلکه خودش مشکل جوامع انسانی شد. مکتبی که ترور، هرج و مرج و... را وسیله رسیدن به هدف بداند، هیچ عقل انسانی او را تأیید نمی کند. مکتبی که در نهایت راه، به پوچ گرایی می رسد،(21) نمی تواند برای بشر سعادت بیاورد.

اندیشه آنارشیستی مبتلا به اشکال است؛ اصالت فرد و آزادی اگر هیچ مرزی نداشته باشد، به سلب آسایش و آزادی افراد می انجامد و اگر حد و مرز داشته باشد، تبیین و اجرای آن بدون قانون و حکومت محال است.

اندیشه های آنارشیستی با اندیشه های دینی و اسلامی مخالف است؛ لذا از نظر اسلام این نوع مکتبها و اندیشه ها مردود و مطرود است.

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. ر. ک: آنارشیزم، آرتورلنینگ، ترجمه مهدی حسینی، چاپ شده در کیهان فرهنگی، سال پنجم، شماره4، ص 19؛ دائرة المعارف فارسی، مصاحب، چاپ دوم، امیرکبیر، ج1، ص256؛ جرج وودفاک، آنارشیزم ترجمه عبدالهی، انتشارات معین، تهران، 1368 ش، ص13.

2. آرتورلنینگ، ص19؛ فرهنگ اصطلاحات، محمد آراسته خو، چاپ سوم، سهامی خاص، ص78.

3. فرهنگ اصطلاحات، ص78؛ اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، سال پانزدهم، شماره 9 و 10، مسلسل 165 ـ 166، ص86.

4. فرهنگ علم و انتقادی، آندره لالاند، ترجمه وثیق، چاپ اول، فردوسی، 1377ش، ص41؛ آرتورلنینگ، ص19؛ دائرة المعارف فارسی، مصاحب، ص256؛ فرهنگ فارسی، محمدمعین، چاپ چهاردهم، ج1، ص358.

5. آرتورلنینگ، ص19؛ دائرة المعارف فارسی، مصاحب، ص256.

6. آرتورلنینگ، ص19 و 21.

7. ر. ک: آرتورلنینگ، ص20؛ دائرة المعارف فارسی، مصاحب، ص256؛ فرهنگ علمی اصطلاحات، آراسته خو، ص80.

8. ر. ک: همان مدارک.

9. آرتورلینینگ، ص30؛ دائرة المعارف فارسی، مصاحب، ص256.

10. فرهنگ اصطلاحات، ص80.

11. آرتورلینینگ، ص19.

12. حوزه، مسلسل 2، آذر1362، ص68.

13. فرهنگ اصطلاحات، ص80.

14. اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ص86.

15. همان، ص87.

16. همان،ص68.

17. همان، ص89.

18. اطلاعات سیاسی-اقتصادی، ص86.

19. آنارشیسم، هانری اورن، ص80.

20. حوزه، مسلسل2، آذر1362، ص68.

21. اطلاعات سیاسی-اقتصادی، ص94.

مبلغان ش 64_________________________________________________________________________________

توتالیتر

در منابع علوم سیاسی، دست کم به سه صورت آمده است: توتالیتر (Totaliter)؛ توتالیتاریسم (Totalitarisme) و توتالیتاریانیسم (Totalitarianism).(1)

اصطلاح توتالیتر از ریشه لاتینی «Totus» به مفهوم «همه» مشتق شده است و در لغت به معنای «جامع، فراگیر، کل گرا، همه گیر، یکه تاز» است.(2)

در اصطلاح علوم سیاسی به رژیمها و حکومتهایی گفته می شود که خواهان فراگیر شدن نقش حکومت در همه جنبه های زندگی جامعه هستند.(3) همچنین توتالیتر، ایدئولوژی یا جنبشی است که طرفدار گسترش این نوع سیطره باشد.(4) در برخی از نوشته ها، توتالیتاریسم صفت نگرش و گرایش قرار گرفته و توتالیتر صفت حکومت و رژیمها.(5)

فهم دقیق این واژه در گرو مطالعه مهم ترین ویژگیهای اندیشه توتالیتر است و به گفته «باربر» پژوهشگر آمریکایی، توتالیتاریسم برآیندی است که پدر و مادرش معلوم نیست، به شخص خاصی تعلق ندارد و در خدمت همه کس است.(6)

واژه توتالیتر را نخستین بار «جووانی جنتیله»(7) که بعدها فیلسوف رسمی فاشیسم شد، در سال 1925 م به کار برد. وی از یک «فرایافت همه گیر [توتال] زندگی» سخن گفت و پس از او موسولینی رهبر فاشیست ایتالیا در همان سال از «اراده سرسختانه توتالیتر» سخن گفت و از آن پس موسولینی اصطلاح «دولت توتالیتر» را وصف رژیم خود می دانست. مخالفان او، این واژه را به عنوانِ واژه سرزنش آمیز برای او به کار می بردند. «هیتلر» این واژه را به ندرت به کار می برد و شاید نمی خواست چیزی از موسولینی عاریت گرفته باشد. در شوروی، از سال 1940 م به این سو توتالیتر وصف رژیمهای فاشیستی قلمداد می شد؛ چنان که نویسندگان ناسازگار با دولتهای شوروی همین واژه را وصف دولتهای کمونیستی خود می دانند.(8)


ویژگیها
برخی از ویژگیهای رژیم و یا اندیشه توتالیتری چنین است:

1. نظارت و کنترل دولت بر همه بنیادهای اقتصادی، اجتماعی و حتی کنترل اخلاق خصوصی؛(9)

2. انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب و حذف همه اشکال نظارتهای مردمی؛(10)

3. تلاش برای شکل دادن به جامعه بر اساس ایدئولوژی حزبی و به کارگیری همه ابزارها برای تحقق این امر؛(11) مثلاً ایدئولوژی نازیسم که مصداق توتالیتر بود در راستای برتری نژاد و ناسیونالیسم تا سر حد نابودی تلاش کرد و نیز اندیشه فاشیسم برای احیای تمدن و افتخارات گذشته تلاش می کرد.(12)

4. هسته مرکزی توتالیتاریسم، وجود رهبری است(13) که هدفش سرکوبی هر گونه نهادی است که در برابر او قد برافرازد. از این رو هیچ گاه خود را به نهاد قانون وابسته نمی داند؛ یعنی اساس نظام توتالیتر بی قانونی است.(14)

توتالیتاریسم سوغات غرب به شمار می آید، چنان که جایگاه پیدایش درخت این اندیشه و به بار نشستن آن نیز بیشتر، کشورهای غربی بوده است.

پژوهشگران از رژیمهای فاشیستی موسولینی در ایتالیا، هیتلری در آلمان و استالینی در شوروی از نمونه های بارز توتالیتر یاد کرده اند.(15)

این واژه در مورد چین مائو، کوبای کاسترو، اسپانیای فرانکو و بسیاری از رژیمهای دیگر نیز به کار رفته است.(16)


بستر پیدایش و خاستگاه
نظامهای توتالیتر بیشتر در جوامعی پدید آمده است که دست خوش فروپاشی و از هم گسیختگی بوده اند و شرایط روانی به گونه ای مساعد شده است که مردم برای به دست آوردن امنیّت، پذیرای حکومت قدرتمند و فراگیر باشند.(17)

به تعبیر مایکل اوکشان، آزادی گرایی و فردگرایی افراطی، گاه موجب تفریط و پیدایش اخلاق ضد فردی می شود و سرانجام افراد جامعه، به این نتیجه می رسند که «امنیت» را بر «آزادی فردی» ترجیح دهند.(18)

دولتهای توتالیتر را بیشتر جنبشهای اجتماعی ضد دموکراتیکی به وجود می آورند که در آغاز به صورت یک حزب دموکراتیک ظهور و پس از کسب قدرت، دموکراسی را بر می اندازند.(19)

رژیمهای توتالیتر، خاستگاه یا علت وجودی یکسانی ندارند؛ ولی می توان از بررسی عوامل گوناگونی که به برقراری حکومت توتالیتر انجامیده، به جنبه های اشتراکی این رژیمها دست یافت.

1. وجود باورهایی که به سلطان مداری توصیه می کنند؛ چنین باورهایی در اروپا ـ که میراث دار آیین تحریف شده مسیحی بود ـ کمابیش وجود داشت.

2. تأثیر نسبی افکار «نیچه»؛ چنانکه موسولینی و هیتلر آشکارا از زبان و سبک نیچه تقلید می کردند.(20) برخی اندیشه های نیچه در این زمینه عبارتند از: طرح مفهوم «اراده معطوف به قدرت»؛ «تحسین قهرمان گرایی» و «اخلاق اشرافی».(21)

3. روند نوسازی و صنعتی شدن(22)؛ برخی جوامع که بر اساس قوانین سنتی اداره می شوند، همین که وارد جهان جدید می شوند سنتهای حاکم تحقیر و بی اعتبار می شود، در نتیجه نیازی به تثبیت هنجارهای اجتماعی دارند که در برخی موارد حکومت توتالیتر این هدف را برآورده می کند.


استبداد، دیکتاتوری و توتالیتاریسم
وجود استبداد و دیکتاتوری در تار و پود اندیشه «توتالیتر» نمایان است و می توان هر نظام توتالیتر را نظامی استبدادی و دیکتاتوری دانست؛ ولی عکس این گزاره همیشه صادق نیست؛ یعنی، استبداد مفهومی عامتر از دیکتاتوری و توتالیتر دارد. استبداد یک ساخت سیاسی است که دامنه قدرتِ خودسرانه گسترده ای دارد. این قدرت ممکن است از راه زور و یا از راه موروثی به دست آمده باشد. و دیکتاتوری نوعی استبداد است که تنها از راه زور به دست آمده باشد، پس نسبت به استبداد خاص است. و از آنجا که دیکتاتوری تنها مربوط به امور سیاسی و حکومتی می شود، نسبت به توتالیتر نیز خاص است؛ چون توتالیتر تمام شئون جامعه و فرد را در اختیار می گیرد و به همین جهت توتالیتر را دیکتاتوری فراگیر «Totaritarin Dictatorship» نیر می خوانند.(23)

بنابراین استبداد حکومت یک فرد خودسر است که قدرتش را با زور و یا از شخص پیشین به ارث برده است و دیکتاتوری نوعی از استبداد است که قدرت را از راه زور قبضه کرده است و توتالیتر حکومتی است که در آن یک حزب به رهبری یک شخص با زور بر امور سیاسی، اجتماعی و... مردم حاکم شده است.


سخن آخر
توتالیتر که از آبشخور استبداد و دیکتاتوری سیراب می شود، در اندیشه سیاسی اسلام جایگاهی ندارد. حکومت و اداره جامعه، پس از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام در عصر غیبت کبری، به نایبان عام حضرت مهدی علیه السلام واگذار شده است که عادل، پرهیزکار و مخالف هوا و هوس اند؛ مبنای کارشان به جای استبداد مشورت است(24)، از قانون الهی پیروی می کنند و نظر شخصی ندارند.

در جمهوری اسلامی ایران، رهبری حکومت اسلامی ـ که همان ولایت فقیه باشد ـ به واسطه مجلس خبرگان که برگزیده مردم هستند تعیین می شود.(25) رهبر حکومت اسلامی در پیشگاه قانون مانند رهروان است(26) و حکم و دستور ولی فقیه که برگرفته از دین است، حالت استبدادی و ستم کارانه ندارد. در نگاه عمیق، حاکم خدا است و حکم رهبری شامل خود او نیز می شود.

همّت حکومت اسلامی، بسیج نیروها جهت رساندن جامعه به سعادت مادی و معنوی است، نه به سوی اهداف شخصی و گروهی که کار حکومتهای توتالیتر می باشد.

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. ر.ک: فرهنگ علوم سیاسی، مینو افشاری راد، چاپ اول، نشر چاپار، تهران، 1379، ص592؛ فرهنگ سیاسی، علی بابایی، چاپ اول، آشتیان، تهران، 1382، ص203.

2. توتالیتاریسم، پژوهشگاه علوم انسانی، پائیز 1358، بی جا، ص9؛ فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، چاپ دوازدهم، مروارید، تهران، 1358، ص 65.

3. توتالیتاریسم؛ ص9.

4. فرهنگ واژگان، عبد الرسول بیات، چاپ اول، مؤسسه اندیشه، قم، 1381، ص229.

5. فرهنگ اصطلاحات، محمد آراسته خو، چاپ اول، سهامی خاص، ص 434.

6. توتالیتاریسم، ص 9.


.7 Giovanni Gentile.

8. توتالیتاریسم، ص 10.

9. فرهنگ آشوری، ص 65؛ توتالیتاریسم، ص 47.

10. فرهنگ علوم سیاسی، ص 592؛ فرهنگ سیاسی، ص 203.

11. فرهنگ آشوری، ص66.

12. فرهنگ واژگان، ص 233.

13. مجله کیان، مسلسل 45، ص77.

14. توتالیتاریسم، ص40.

15. همان، ص15؛ فرهنگ سیاسی آشوری، ص66.

16. توتالیتاریسم، ص11؛ جهت توضیح بیشتر ر.ک: سلطه گرایی، منصور کلانتر، چاپ اول، هیرمند، تهران، 1377.

17. فرهنگ واژه ها، ص230.

18. همان، ص 232.

19. فرهنگ سیاسی آشوری، ص 66.

20. توتالیتاریسم، ص 99 و ص101.

21. فرهنگ واژه ها، ص231.

22. همان، ص 232.

23. فرهنگ علوم سیاسی، ص 159 و 591 تا 593؛ فرهنگ واژه ها، ص 233؛ فرهنگ اصطلاحات علمی، محمد آراسته خو، ص434.

24. شوری/ 38: «وَ أَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ». در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده که «رهبر باید با کارشناسان مشورت کند.» (اصل یکصد و دهم قانون اساسی، بند1.)

25. قانون اساسی، اصل 111.

26. همان، اصل107.

مبلغان ش 65_________________________________________________________________________________

راسیونالیسم

این واژه به معنای عقل مداری (عقل محوری، عقل معیاری و عقل بسندگی) یا اصالت دادن به عقل و عقل گرایی است.


در اصطلاح به معنای این است که عقل به تنهایی و مستقل از وحی و پیام آسمانی می تواند قانون گذاری کند که در این صورت، بشر دیگر به ادیان، پیامبران، کتابهای آسمانی و آموزشهای الهی نیازی ندارد؛ زیرا با کمک عقل و تصمیم گیریهای عقلانی می توان نیاز بشر را برطرف نمود.


پایه گذار این اندیشه، رنه دکارت (1596 ـ 1650 م) می باشد. وی در این باره می گوید: «مذهب اصالت عقل که بر اولویّت و حاکمیت عقل استوار است، از تعابیر مشترکی است که بر معانی و مفاهیم مختلف اطلاق می شود. اصول عقل که قوانین اذهان است، قوانین اعیان نیز هست و نه فقط برای فاعل شناسایی، بلکه برای متعّلق شناسایی نیز معتبر است. به عبارت دیگر، قدر و اعتبار آنها مطلق است. پس می توان برای شناخت اشیاء به آنها متّکی بود و بر حسب اینکه امری عقلاً ضروری یا ممتنع باشد، آن را در واقع و در نفس الأمر نیز ضروری یا ممتنع دانست.»(1)

عده ای از نظریه پردازان غربی مانند: ولتر، منتسکیو، هیوم، کندیاک، دالامبر، دیدرو، ولف، لامبرت و زملر در قرن هجدم (عصر روشنگری) با تأکید بر این نظریه و عمل بدان، در گسترش این اندیشه نقش داشتند.(2)

نظر هواداران اندیشه های عصر روشنگری و عقلانیت درباره انسان و مسائل انسانی به شرح زیر است:


الف. به توانایی عقل در همه شئون زندگی انسانی اعم از دانش و دین اطمینان داشتند.


ب. «طبیعت» و «عقل» را دلسوزترین راهنمایان مسیر تعالی بشریت می دانستند.


ج. به فطرت پاک انسان خوش بین بودند و عقیده سنتی مسیحی را درباره گناه جبلّی و آلودگی فطری انسان مردود می دانستند. هواداران این نظر معتقد بودند که انسان به طور طبیعی مایل به خیر است و شرّ، از نهادهای اجتماعی و جهل بشری بر می خیزد.


د. عقیده داشتند که علم و پیشرفت مادی، خود به خود، خوشبختی و فضیلت به همراه می آورد و علم را رهایی بخش بزرگ می شمردند.


ه . بر این باور بودند که انسان در همین دنیا با تلاش خود، به کمال دست خواهد یافت و تکنولوژی منشأ این رستگاری خواهد بود و...


این گروه، آموزه های دینی معاد و حیات اخروی و بهشت و سعادت ابدی در عالم دیگری را به گونه ای دنیوی تفسیر و به قول کارل بکر، به یک نوع «معاداندیشی معاش آمیز یا آخرت اندیشی دنیاپرستانه» دعوت می کردند.


ز. می گفتند آیندگان، و نه خداوند، در مورد تلاشهای کنونی بشر قضاوت و داوری خواهند کرد؛ یعنی به جای اینکه قضاوت و نظارت الهی، ملاک و معیار فعالیتهای انسان باشد، تاریخ و قضاوتهای تاریخی، مقیاس و میزان کارهای بشر خواهد بود.


ح. بر سنت ستیزی و دین ستیزی تأکید می ورزیدند.(3)

عمل به این اصول خواه ناخواه مستلزم پیدایش یک جامعه دنیاگرا، دین گریز و مادی محض بوده و سبب ایجاد یک اجتماع بشری کاملاً سکولاریستی است.


آموزه های عقلانی و معارف وحیانی
باید دانست اندیشمندان غربی در مورد رابطه آموزه های عقلانی با معارف وحیانی، دو دیدگاه کاملاً متفاوت و متناقض دارند که عبارت اند از:


یک. عقل گرایی افراطی
این گروه بر این باورند که همه آموزه های دینی باید با عقل بشری هماهنگ باشد. از این رو عقل را در جایگاهی بسیار برتر قرار می دهند و حتی از آن به عنوان چیزی که می تواند اسرار و افکار الهی را درک کند، یاد می کنند.


ویلیام هوردرن می گوید: «تمام اعتقادات باید به محک عقل و تجربه آزموده شود و عقل انسان قادر است افکار الهی را درک کند.»(4)

پل فولیکه می نویسد: «در اصطلاح متکلمان مسیحی، مذهب اصالت عقل مخصوصا در مقابل مذهب اصالت ایمان به کار برده می شود. اصحاب مذهب اصالت عقل قائلند به اینکه باید از قبول سمعیات ابا کرد و فقط چیزی را پذیرفت که با عقل بتوان بدان پی برد.»(5)


دو. ایمان گرایی افراطی

این گروه کاملاً در نقطه مقابل دسته نخست قرار دارد. به عقیده این گروه، میان دین داری و خردورزی هیچ گونه رابطه مثبتی وجود ندارد؛ چون به واسطه خرد، نه می توان حقیقت را دریافت و نه می توان اصول و قواعدی مطمئن برای زندگی به دست آورد. بنابراین، به ناچار، باید تنها از ایمان پیروی کرد. ایمان نیز یک امر قلبی است که با وجدان دریافت یا به عنوان منقول شرعی پذیرفته می شود و در هیچ یک از این دو حال، چون و چرای منطقی جایگاهی نخواهد داشت.(6)

براساس این باور، سمیوئل تیلر کولریج (1772 ـ 1834م.) از فیلسوفان بزرگ انگلیسی می گوید: «ایمان مربوط به احتجاجات عقلی نیست، بلکه منبعث از حق شناسی، تعهد و اراده است.»(7)

سورن کی یرکگور (1813 ـ 1855 م.) فیلسوف و متکلم دانمارکی و دیگر ایمان گرایان افراطی بر این باورند که ماهیت حقایق دینی با هر نوع اثبات عقلانی، ناسازگار است. حقایق دینی تنها براساس ایمان مورد پذیرش و مبنای اعتقاد قرار می گیرند. اصول دینی نه تنها فراعقل، بلکه ضد عقل هستند.(8)

کوتاه سخن اینکه براساس نظریه این گروه، عقل را راهی به سوی درک معارف دینی نیست. از این رو، برخی از ایمان گرایان افراطی اظهار داشته اند که «در پی آن مباش که بفهمی تا ایمان آوری،(9) بلکه اگر می خواهی ایمان و دین داری خالصانه ات را نشان بدهی، هر آنچه را که پوچ و عقل ستیز است، باور کن.»(10)

ایمان گرایان افراطی مسیحی از آنجا که از اثبات عقلی اصول بنیادی دین خویش ناتوان مانده اند، از ارزش استدلال عقلی کاسته و ایمان را برابر با به صلیب کشیدن عقل دانسته اند.(11)

گفتنی است رد پای این دو دیدگاه در دنیای اسلام نیز در میان برخی گروه های اسلامی دیده می شود. برای نمونه، اهل حدیث و حنابله، از اساس، منکر به کارگیری عقل در استدلال برای عقاید مذهبی اند (عقل گریزند) و اشاعره، اصالت را از عقل گرفته و آن راتابع ظواهر الفاظ کرده اند (ظاهر گرایند) و معتزله عقل گرایانی افراطی و جدلی اند.


پس چنان که دیدیم، هر دو گروه (چه در جهان مسیحیت و چه در اسلام) در افراط و تفریطند؛ به قول ابو العلاء:(12) «گروهی خردمند، ولی بی دین و گروهی دیگر دین دار، ولی بی خرد.»


در اندیشه اسلام ناب، عقل وسیله شناخت دین و یکی از منابع دریافت احکام شرعی به شمار می رود و براساس این باور، عقل نمی تواند به تنهایی و مستقل از وحی، دین و آموزشهای الهی، قوانین جامعی را برای زندگی بشر، تعیین و با برنامه ریزیهای خود، خوشبختی بشر را تضمین کند. بنابراین، اگر در آیه های قرآن و روایتهای معصومین علیهم السلام ، انسان به خردورزی و اندیشیدن دعوت می شود، بیشتر در راستای اصل اثبات دین و باورهای دینی و ابزاری جهت درک آموزه های دینی است.

  • پاورقــــــــــــــــــــی

1. پل فولیکه، ما بعد الطبیعة، ترجمه یحیی مهدوی، انتشارات دانشگاه تهران، 1366، ص188 و 191.


2. نک: فرهنگ واژه ها، صص 385 ـ 386.


3. نک: علم و دین، ج2، صص 78 ـ 80.


4. ویلیام هوردرن، راهنمای الهیات پروتستان، ترجمه طاووس میکائیلیان، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1368، چ1، ص64.


5. مابعد الطبیعه، ص188.


6. همان، صص 188 ـ 189.


7. عقل و دین، ص83.


8. فرهنگ واژه ها، ص65.


9. آتین ژیلسون، عقل و وحی در قرون وسطی، ترجمه شهرام پازوکی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371، ص10.


10. جیمز کیوان فیبل من، آشنایی با فلاسفه غرب، ترجمه بقایی، تهران، حکمت، 1375، ص326.


11. روژه ورنو و ژان وال، نگاهی به پدیدارشناسی و فلسفه های هست بودن، ترجمه یحیی مهدوی، تهران، خوارزمی، 1372، ص77.


12. ابوالعلاء المعرّی شاعر نابینای عرب می گوید: زمینیان دو دسته اند: خردمندان بی دین و دین داران بی خرد. (اثنان أهل الأرض ذو عقل بلا دین و اخر ذو دین لا عقل له). «لزوم ما لایلزم، دمشق، دارالطلاس، 1988 م.، چ3، ص1269.»

مبلغان ش 66________________________________________________________________________________

صهیونیسم

نگاه گذرا به تاریخچه یهود و سرزمین فلسطین، در شناخت واژه صهیونیسم کمک می کند.

تاریخ گواهی می دهد که ساکنان اصلی فلسطین هیچ گاه یهود نبوده اند، بلکه تنها در برهه هایی از تاریخ بر این سرزمین به صورت اشغالگر متجاوز و یا به صورت شهروند عادی زندگی داشته اند. در زمان حضرت داود (ع) (حدود هزار سال پیش از میلاد) بنی اسرائیل شهر اوراشلیم را از مردم «یبوس» (مصریها) گرفتند.[1]

در سال 70 میلادی رومیان بر فلسطین دست یافتند، اورشلیم را ویران کردند و یهود در میان دیگر ملتها به صورت اقلیت زندگی می کردند.[2]

سرزمین فلسطین و بیت المقدس بارها میان رومیان، فارسیان، اسکندر مقدونی و ... دست به دست شد تا سرانجام در سالهای 633 م. تا 640 م. کاملاً به دست مسلمانان فتح شد. جالب است بدانیم مسلمانان، فلسطین و بیت المقدس را از شامیان و مسیحیان گرفتند و در صلح نامه ای که میان ساکنان بیت المقدس و مسلمانان منعقد شد، به درخواست طرف مقابل مسلمانان مقرر شد که حتی یک نفر یهودی حق نداشته باشد در بیت المقدس بماند. بنابراین، در اندک زمانی فلسطین و بیت المقدس به صورت یکپارچه مسلمان و عربی شد.[3]

از سال 691 م. تا 1095 م. سرزمین فلسطین میان دولتهای اسلامی، مانند، مروانیان، عباسیان، قرمطیها، فاطمیون، سلجوقیها و .... دست به دست شد و در تمام این دوران، اسلامی و عربی بودن این سرزمین پایدار بود. از سال 1095 م. تا 1192 م. صلیبیها به کمک جهان مسیحیت و اروپا سه جنگ خونین را به هدف اشغال فلسطین و بیت المقدس بر مسلمانان و ساکنان بیت المقدس تحمیل کردند و سرانجام تن به صلح دادند و قرار شد بیت المقدس همچنان در دست مسلمانان بماند و مسیحیان برای زیارت آزاد باشند.[4]

در خلال سالهای 1540 م. تا 1915 م. فلسطین و بیت المقدس جزء قلمرو حکومت عثمانیها بود. شکست عثمانیها و آغاز جنگ جهانی اوّل مصادف با ظهور صهیونیسم و طمع آنان به خاک فلسطین بود.[5]

تعریف صهیونیسم

صهیونیسم، جنبشی یهودی است که برای به وجود آوردن جامعه و کشور خودمختار یهودی در فلسطین فعالیت می کند. نام این تشکیلات سیاسی از «کوه صهیون» (SION) (آرامگاه داود نبی (ع) ) واقع در اورشلیم گرفته شده است.[6] صهیونیسم چهره دنیا گرایانه و ملت پرستانه یهود است.[7]

صهیونیسم جنبشی افراطی است که رنگ سیاسی آن بر دیگر امورش برتری دارد و برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیله و شیوه ای بهره می گیرد.[8]

اهداف

در آغاز، هدف این گروه گردآوری یهودیان در یک سرزمین بود تا از پراکندگی و حقارت رهایی یابند؛ چنان که اسم صهیون را نیز نداشتند؛[9] لذا در انتخاب سرزمین موعود گاهی «اوگاندا»، گاهی سرزمینی در جوار فلسطین و گاهی عریش (منطقه میان مصر و فلسطین) پیشنهاد می شد؛[10] اما رفته رفته صهیونیسم تصمیم نهایی گرفت که فلسطین سرزمین موعود آنهاست و کشور بزرگ آنان «از نیل تا فرات» است.[11] نام فلسطین را به اسرائیل تبدیل و زبان رسمی خود را عبری اعلان و به احیاء فرهنگ یهودی و گسترش آن اقدام کردند.[12]

خاستگاه (علل پیدایش)

تاریخ و متون دینی، چهره واقعی یهود را این گونه ترسیم می کند که در میان خود درگیری و تشنج و کینه توزی داشته اند و با پیروان دیگر ادیان و شهروندان و دولتهای متبوع همواره رفتار خشونت آمیز و حیله گری داشته اند؛ لذا از ناحیه غیر یهودیان گاهی مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند؛ هر چند امت اسلامی و دولتهای اسلامی در پرتو رأفت اسلامی همواره با آنها رفتار کریمانه داشته اند.

به هر حال، یکی از عوامل پیدایش صهیونیسم روحیه ناسازگاری برخی یهودیان تندرو با دیگر ادیان و مذاهب بود و بر هیمن اساس، از سوی مسیحیان اروپای شرقی و غربی مورد آزار و تحقیر قرار گرفتند و برای رهایی از این وضع به فکر تأسیس کشور مستقل افتادند.[13]

عامل دوم که در پیشرفت صهیونیسم کمک کرد، دست استعمار انگلیس و آمریکا بود. ابتدا دولتهای غربی برای درهم شکستن حکومت واحد اسلامی (ترکیه عثمانی) به سرزمینهای عربی سرازیر شدند و صهیونیسم را زیر چتر حمایتی خود قرار دادند و در ادامه دولت آمریکا با حمایت بی چون و چرا با چنگ و دندان اقلیّت صهیونیسم را بر اکثریت قطعی مسلمانان برتری داد.[14]

تاریخچه و شخصیتهای سرشناس

بسیاری از یهودیان این نظریه را که یهودیان خارج از اسرائیل در تبعید زندگی می کنند و باید به سرزمین موعود (اسرائیل) برگردند، نمی پذیرند. بیشتر یهودیان اروپا متأثر از جنبش روشنفکری یهودی (HaSKala) بودند که در قرن 17 و 18 میلادی تلاش می کرد یهودیان را با فرهنگ اروپا آشنا و زمینه ادغام را فراهم کند.[15]

در برابر این اکثریت، شمار اندکی از یهودیان اروپای شرقی خیال برگشت به فلسطین را داشتند. در سال 1882 م. گروهی به نام بیلو (BILOV) کوشیدند تا یهودیان در روستاهای فلسطین جایگزین شوند که 12 سال بعد (1894 م.) تعدادشان به چهار هزار نفر رسید.[16]

بنیان گذار صهیونیسم، یک روزنامه نگار اتریشی به نام تئودور هِرتسل (1860 ـ 1904 م.) (THeOdOr HER2el) است. وی در کتاب «دولت یهودی» استدلال کرد که تنها راه نجات یهود از آزار دائمی ایجاد یک دولت یهودی است.

نخستین کنگره جهانی صهیونیسم در سال 1897 م. در شهر بازل سوئیس برگزار شد. در آغاز سخنی از بازگشت به فلسطین نبود،[17] ولی جیم وایزمن (1874 ـ 1952 م.) برگشت به فسطین را تأکید کرد. هِرتسل برای تحقق آرمان صهیونیسم ابتدا به سلطان عثمانی پیشنهاد داد تا خودمختاری فلسطین را اعلام و زمینه مهاجرت یهودیان را فراهم کند و در مقابل کمکهای مالی زیادی دریافت کند؛ ولی او نپذیرفت. سپس به انگلیسیها متوسل شد.[18]

در سالهای 1902 م. تا 1925 م. پس از مرگ هِرتسل و تجزیه امپراطوری عثمانی و افتادن فلسطین به دست انگلیسیها یکی از سران صهیونیسم (هربرت صموئیل) به مجلس انگلستان نامه ای نوشت که یک دولت یهودی زیر نظر انگلستان در فلسطین به وجود آید و یهودیان به آنجا مهاجرت کنند تا در نتیجه منافع یک دولت دست نشانده حافظ انگلیس در کنار مصر و کانال سوئز ایجاد شود.

شکست انقلاب روسیه (1905 م.) و فشارهای دولت تزاری موجب شد جوانان یهودی به سوی فلسطین سرازیر شوند که در سال (1914 م.) نود هزار یهودی ساکن فلسطین شد.

وایزمن، استاد یهودی دانشگاه منچستر انگلستان که نخستین رئیس جمهور اسرائیل شد، از بالفور ( (BaLFourوزیر خارجه انگلیس در سال 1917م. رسماً قول تشکیل دولت یهودی در فلسطین را گرفت.

این وعده که به «اعلامیّه بالفور» مشهور شد، نخستین نطفه کشور اسرائیل را کاشت؛ البته شمار زیادی از یهودیان آمریکا و انگلیس با وعده بالفور مخالف بودند.[19]

قسمتی از نامه بالفور چنین است: این وعده، عطف به درخواست جمعیت یهودی صهیونیسم است. دولت شاهنشاهی انگلستان نظر لطفی به تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین دارد و در این راه تلاش می کند.[20]

در سال 1933 م. جمعیت یهود به 238 هزار نفر (20 درصد کل جمعیت فلسطین) رسید که همزمان با ظهور هیتلر بر دامنه مهاجرت افزوده شد. اعراب که خطر یهود و حمایت انگلستان از آنان را دریافته بودند، در سالهای 1929 م. تا 1939 م. اعتراضها و شورشهایی را سامان دادند، ولی دولت انگلستان با سیاست «یکی به نعل، یکی به میخ» به صهیونیستها فرصت داد تا بر اوضاع کاملاً مسلط شوند.[21] صهیونیستها سازمان تروریستی «هاگانا» را برای نابودی ملت فلسطین ایجاد کردند.[22]

پس از جنگ دوم جهانی دولت آمریکا نیز به حامیان صهیونیسم پیوست و پس از آنکه قیامهای مسلمانان اوج گرفت، بریتانیا برای نجات اسرائیل مشکل فلسطین را به سازمان ملل کشانید و پیشنهاد داد در آنجا دو دولت عربی و یهودی روی کار آید و بیت المقدس شهری بین المللی باشد.

سازمان ملل نیز که به دست خود آمریکا و انگلیس اداره می شد، در سال 1948 م. موجودیتِ اسرائیل را به رسمیت شناخت[23] و حمایت غرب از عربها در برابر ترکیه عثمانی، به قیمت اشغال فلسطین تمام شد.

پس از صدور قطع نامه، جنگهای خونینی میان صهیونیسم و مسلمانان درگرفت که به خاطر حمایت همه جانبه غرب، اسرائیل توانست سرزمینهایی بیشتر از آنچه سازمان ملل تعیین کرده بود، به دست آورد. هشتصد هزار فلسطینی را آواره و هزاران نفر را قتل عام کردند.

آوارگان فلسطینی با تشکیل گروههای چریکی همچنان به مقاومت خود ادامه می دهند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی)در ایران، مبارزه علیه صهیونیسم چهره جدیدی به خود گرفت. حضرت امام ) مسئله بیت المقدس را از چهره صرفاً عربی آن در آورد و به عنوان یک مشکل دنیای اسلام مطرح کرد و به دنبال آن ملتهای اسلامی به ویژه فلسطین به انتفاضه روی آوردند. امام ) به منظور حمایت سیاسی و معنوی از مبارزان فلسطینی و توجه جهان اسلام به اهمیت مسئله قدس، جمعه آخر ماه مبارک رمضان را روز قدس اعلام کرد.


  • پاورقــــــــــــــــــــی

[1] . سرگذشت فسطین، اکرم زعیتر، ترجمه اکبر هاشمی رفسنجانی، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهارم، ص 59.

[2] . فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دین، چاپ اوّل، ص 368.

[3] . سرگذشت فلسطین، صص 62 ـ 74.

[4] . همان، صص 76 ـ 86.

[5] . همان، صص 90 ـ 106.

[6] . دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، مروارید، چاپ ششم، ص 226.

[7] . همان؛ موسوعه السیاسیه، عبدالوهاب کیالی، مؤسسه العربیه، بیروت، چاپ اوّل، ج 3، ص 659.

[8] . فرهنگ اصطلاحات علمی ـ اجتماعی، محمد آراسته خو، چاپخش، چاپ اوّل، صص 663 ـ 664.

[9] . سرگذشت فلسطین، ص 107 و ص 110.

[10] . دایره المعارف فارسی، غلام حسین مصاحب، امیر کبیر، چاپ دوم، ج 2، ص 598.

[11] .فرهنگ واژه ها، ص 370؛ دانشنامه سیاسی، ص 227.

[12] . همان، فرهنگ واژه ها، ص 370.

[13] . دائره المعارف فارسی، ج 2، ص 1598؛ فرهنگ سیاسی معاصر، رابرت سون، ترجمه عزیز کیاوند، البرز، چاپ اول ، ص 204.

[14] . فرهنگ اصطلاحات علمی ـ اجتماعی، ص 664.

[15] . فرهنگ واژه ها، ص 372.

[16] . همان، ص 369؛ فرهنگ اصطلاحات علمی ـ اجتماعی، ص 643.

[17] . دانشنامه سیاسی، ص 226؛ دائره المعارف فارسی، ج 2، ص 1598.

[18] . سرگذشت فلسطین، ص 110، فرهنگ واژه ها ص 370.

[19] . همان، ص 112؛ دائره المعارف فارسی، ج 2، ص 1598.

[20] . دانشنامه سیاسی، ص 31؛ سرگذشت فلسطین، ص 112.

[21] . سرگذشت فلسطین، ص 116.

[22] . فرهنگ واژه ها، ص 371.

[23] . همان، ص 372.

مبلغان ش 67________________________________________________________________________________

ناسیونالیسم

از واژه انگلیسی "nation (ناسیون یا نیشن) و از ریشه لاتینی "nasci " (متولد شدن) گرفته شده و برای معرفی گروهی از افراد که در یک منطقه زاده شده بودند به کار می رفت. در سده های میانه (قرون وسطی)، به دانشجویانی که از مناطق خاصی به دانشگاه آمده بودند nations "(ناسیونس =ملتها) گفته می شد.[1]

در آغاز سده شانزدهم، واژه "nation " به جمعیت یک کشور خاص اطلاق می شد که با واژه "مردم" (people ) مترادف بود.در زمان قاجاریه، واژه "ناسیون" را به "ملت " ترجمه کردند؛ در حالی که در ادبیات و معارف دینی اسلام، "ملت" به معنی پیروان دین یا آیینی بوده که بر اساس باورهای عالی، حول یک محور می چرخند؛ مانند: ملت ابراهیم %و ملت اسلام. به تعبیر دقیق تر ملت همان امت است.[2]

می توان گفت ترجمه دقیق " ناسیون " همان است که سید جمال الدین فرموده است؛ یعنی جنسیت[3] که به نوعی، معنای نژاد و خاک و خون در آن نهفته است، نه مفهوم ملت و امت که معنای قدسی و معنوی دارد.

بیشتر دانشمندان و نویسندگان فرهنگ نامه های سیاسی ـ اجتماعی، بر آنند که، اصطلاح ناسیونالیسم دو پهلو است و شناخت درست آن دشوار می باشد؛ ظاهری ساده و باطنی پیچیده دارد (سهل و ممتنع است).[4] در این نوشتار تلاش می شود اصطلاح «ناسیونالیسم» با معانی مثبت و منفی و ویژگیهای مهم آن، کوتاه و روشن بیان شود.

الف. نوعی آگاهی جمعی، مبنی بر متعلق دانستن خویش و وفادار ماندن به یک ملت (آگاهی ملی)؛

ب. وابستگی افراد به یک کشور، به لحاظ ویژگیهای مشترک بین آنها مانند: زبان، نژاد، دین، قومیت و حتی اندیشه و مرامها.

ج. نهضتی که از آزادی و استقلال یک ملت، در برابر تجاوز خارجی حمایت می کند، که گاهی در چهره افراطی، به اعتقاد برتری یک ملت بر ملتهای دیگر می انجامد (شووینیسم)؛[5]

د. باور این امر که هر گروه جغرافیایی که خواهان تشکیل حکومت واحدی باشد، حق داشته باشد که کشور مستقل و یگانه ای داشته باشد.[6]

جمع بندی

ناسیونالیسم، اندیشه ای سیاسی ـ اجتماعی است که پیروان آن باور دارند خیر و صلاح ملت، برتر از هر چیزی است. ویژگی های مهم ناسیونالیسم عبارتند از:

1. مبتنی بودن بر اعتقاد اومانیستی (انسان محوری)، که حق حکومت را از آن بشر و ملت می داند [نه کلیسا و خدا]؛

2. میهن پرستی و باور به ارزشهای سیاسی و فرهنگی ملت و امید به آینده آن؛

3. پذیرش آزادی و استقلال ملتها و حاکمیت آنها بر سرنوشت خودشان.[7]

گونه ها

برای ناسیونالیسم ـ با توجه به محدوده تاریخی و جغرافیایی آن ـ اقسامی ذکر کرده اند:

اول. ناسیونالیسم لیبرال، که بر ارزشهای انسانی، حقوق بشر و آزادی های فرد در قالب دولت ملی تکیه می کند. در برابر آن ناسیونالیسم ضد لیبرال است، که فرد را تنها وسیله ای در دست دولت می بیند که وظیفه اش خدمت به دولت است. این قسم در واقع فاشیزم است که دموکراسی را نفی و غلبه بر ملتهای دیگر را تحسین می کند.[8]

دوم. ناسیونال بلشویسم، دکترین "کارل رادک" آلمانی، که در سال 1919، علیه روسیه بلشویک طرح شد و با ظهور ناسیونال سوسیالیسم (نازیسیم)، به رهبری آدولف هیتلر، بی نتیجه ماند.[9]

سوم. شووینیسم (ناسیونالیسم افراطی و میهن پرستی سفیهانه) که عبارت از ملی گرایی تنگ نظرانه و غلو سفیهانه درباره ملت خود، و توهین بی پروا نسبت به ملل دیگر است.[10]

چهارم. ناسیونالیسم اقتصادی، اصالت برتری نفع اقتصادی ملی و گرایش به خود کفایی اقتصادی.[11]

چهره های سرشناس

مهم ترین کسانی که اندیشه ناسیونالیسم را مطرح کرده اند، عبارتند از:

1. گیوم دوکام، رهبر فرانسیسکانهای روحانی ارتدکس، که در سال 1330 میلادی، مخالف استقلال پاپ و کلیسای کاتولیک بود.

2. مارسیل دوپادو، که در سال 1323 میلادی، نظریه بی نیازی جامعه مدنی از حاکمیت کلیسا را مطرح کرد.

3. لویی دوباویر، که در سال 1325 میلادی، نظریه محدود ساختن قدرت کلیسا در امور اخروی را طرح کرد.[12]

تاریخچه

پدیده ناسیونالیسم، به مفهوم عام آن (اصل ملیت)، حدود پانصد سال پیش از میلاد، در دولت شهرهای یونان و سپس روم باستان به چشم می خورد.

افلاطون و ارسطو ناسیونالیسم را ـ نه به مفهوم امروزی ـ برابری جایگاه و منزلت اتباع یک کشور یا یک شهر می دانستند.

در آغاز سال 1300 میلادی، وقتی مشاجره بین پاپ وقت، به دفاع از قدرت مقدس پاپ و دفاع پادشاهان از قدرت عالی امپراتوری درگرفت، پیوستن ملتهای کوچک و تشکیل سلطنت فرانسه و جمعیت انگلیس، سبب تقویت حس ملیت و ملی گرایی شد و در نتیجه به محدودیت قدرت کلیسا انجامید.[13]

در قرن 16 میلادی، ژان بودن، فیلسوف فرانسوی از قدرت انحصاری شاه پشتیبانی کرد.[14]

در انگلستان، بین سالهای 1688، ناسیونالیسم کاملاً رواج پیدا کرد، پس از نبرد "واترلو" آنها باور داشتند که از لحاظ فضیلت، هوش و دلاوری، سرآمد دیگر ملتها هستند.[15]

ناسیونالیسم آلمان توسط ناپلئون پدید آمد و در سال 1813 اوج گرفت.[16]

در یک نگاه می توان گفت: ناسیونالیسم، مشخصه یک دوره تاریخی است، که در آن ملتها به صورت واحدهای سیاسی مستقل در آمدند و اصل "حاکمیت ملی" به رسمیت شناخته شد و اوج این دوره برای اروپاییها، از قرن 17 تا 19، و برای آسیا و آفریقا، در قرن 20 بود.[17]

از آنچه بیان شد، درستی دو نظریه ای که پیرامون پیدایش ناسیونالیسم مطرح شده است آشکار می شود؛ مراد از نظریه ای که می گوید: حیات ناسیونالیسم، در سالهای پیش از میلاد بوده،[18] همان ریشه ها و مبانی تفکر ناسیونالیسم است (دولت ملی و حکومت مردمی)، و مراد از نظریه ای که می گوید: ناسیونالیسم دستاورد قرن شانزدهم میلادی است، ناسیونالیسم در چهره جدید و رسمی آن است ( توجه به نژاد، برتری نژادی، میهن پرستی و ... ).

خاستگاه

فلسفه و علل پیدایش اندیشه ناسیونالیستی در غرب و جهان اسلام متفاوت است. سیطره سیاه کلیسا، با تکیه بر آموزه های تحریف شده و عقل ستیز الهیات مسیحی، میدان را بر دانشمندان و روشنفکران اروپا تنگ ساخته بود؛ لذا در پوشش حمایت از شاهان و امپراتورها، قدرت کلیسا را تضعیف کردند[19] که به دنبال آن دولتهای محلی به وجود آمد و زمینه ساز درگیریهای نژادی شد. هر گروه و ملیتی برای ماندگاری خود، راهکار ناسیونالیستی را برگزید، تا آنجا که شکسپیر انگلیسها را به "نژاد سعادتمند آدمیان" وصف می کند.[20]

در فرانسه در سال 1870، پس از سقوط ناپلئون سوم، هنوز هم، وطن پرستی در راه پیروزی دنیایی، جهاد به شمار می رفت.[21]

ایتالیاییها در قرن 16، حیات ملیشان نابود شده بود، از ناپلئون به عنوان هم میهن و آزادی بخش حمایت کردند.[22] "جیوز په ماتسینی" (1805.م) ناسیونالیست ایتالیایی، عقیده داشت نهضت اسلاو و اتریش و ترکیه را از پا در آورد.[23] ناسیونالیسم عبری، بشر را به یهود و بت پرست تقسیم می کند و یهود را ملت برگزیده می داند.

از برخی نوشته های تاریخی بر می آید که نژاد پرستی یهود، الهام بخش ناسیونالیسم نوین بوده است.[24]

نقد و بررسی

پدیده ناسیونالیسم در دنیای مسیحی و کشورهای غربی، دارای دو چهره مثبت و منفی بوده است. اینکه به سیطره نامعقول کلیسا پایان داد و رژیمهای خودکامه را در هم پیچید و به مردمان هر سرزمینی حق تعیین سرنوشت داد، رویه مثبت آن است؛ اما اینکه اندیشه افراطی ناسیونالیستی، مبنای فاشیزم و ابزاری برای نابودی و تجاوز به ملل دیگر شد،[25] چهره ناموفق آن است، مانند جنگهای طولانی میان فرانسویان و انگلیسیها و آلمانیهاو ...

اما ناسیونالیسم در دنیای یهود، تنها چهره منفی دارد؛ تا آنجا که تاریخ گواهی می دهد، یهود با تحریف تورات، خود را نژاد برتر و دیگران را خادم خود می دانند و هرجا فرصتی یافتنه اد، به این اندیشه عمل کرده اند.[26]

تجزیه کشور واحد یوگسلاوی به چندین کشور مستقل، (پس از نیم قرن تلاش ناسیونالیستی) و نیز اتحاد ژرمنها در آلمان شرقی و غربی، بهترین گواه بر شکست اندیشه ناسیونالیستی در قالب ملت واحده است؛ بلکه باید سخن"رابرت سون" را تایید کرد که گفت: ناسیونالیسم با قومیت و نژادپرستی بیشتر همخوانی دارد تا با ملیت، که ساخته دست سیاست مداران است.[27]



اسلام و ناسیونالیسم

شعار مکتب انسان ساز اسلام این است که «ای مردم! شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را شاخه ها و تیره ها کردیم تا یکدیگر را باز شناسید، هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست.»[28]

و اینکه «مردمان از عصر آدم تا روزگار ما مانند دندانه های شانه [یکسان]اند و عرب بر عجم و سرخ بر سیاه هیچ برتری ندارد مگر به تقوی.»[29]

اصولاً در فرهنگ قرآنی و روایی،«ملت» و «امت» فراتر از نژاد و قومیت و محدودیت بر سرزمین خاص است. ملّت و امّت واحدة اسلامی، یعنی تمام انسانهایی که گرد محور کلمة توحید جمع شده اند، از هر نژاد و سرزمینی که باشند. مسلمانان باور دارند که حق حاکمیت، از آن خداست و بر محور ولایت گرد هم می آیند و به هیچ دین و ملتی به دیده حقارت نمی نگرند.

با این حال، چرا و چگونه حس ناسیونالیستی ـ آن هم به معنای منفی اش ـ وارد جامعه اسلامی شد و برخی از سران کوتاه فکر را اسیر خود ساخت؟

شماری از صاحب نظران بر آنند که یهودیان و دنیای مسیحی، به دنبال شکست از جنگهای صلیبی و ... که خود علیه اسلام به راه انداخته بودند و نیز به طمع رسیدن به ثروت مسلمانان، نیازمند در هم شکستن وحدت اسلامی بودند و می پنداشتند همانطوری که ملی گرایی، مسیحیت غربی را سرنگون ساخت، اسلام را نیز از پای در می آورد؛ لذا نخست با طرح ناسیونالیسم تورانی، حکومت ترکیه عثمانی را و به دنبال آن با طرح ناسیونالیسم عرب، کرد، فارس و ... کشورهای اسلامی را تجزیه کردند و با روی کار آوردن مهره های خود، زمینه دخالت در جهان اسلام را فراهم کردند، تا آنجا که برخی صاحب نظران وجود اسرائیل و مصیبت فلسطین را معلول مستقیم ترویج ناسیونالیسم می دانند.[30]

بیشتر سران حزب «اتحاد و ترقی» (حزب ناسیونالیسم تورانی ترکیه)، یهودیان«دونمه» بودند وبرخی سران و پادشاهان ترکیه عثمانی، در دامان یهودیان روسی پرورش یافته بودند.[31]

بیشتر احزاب ناسیونالیستی سوریه، لبنان و ... در کشورهای غربی تشکیل شده اند.[32]

سهم کشورهای اسلامی از اندیشه ناسیونالیستی، همان عصبیت خاک و خون و رجز خوانی های توخالی و تفاخر به نیاکان بود که مورد نظر استعمار بود.

مرحوم مدرس نجات کیان اسلام (در ایران) را سیاست موازنه عدمی و منفی میدید؛ یعنی ایران زیر بار قدرت شرق و غرب نباشد، ولی محمد رضا که طبل ناسیونالیسم می نواخت، می گفت: ملت و وطن را هر کس خریدار باشد می فروشیم. علمای دینی، بدون عقیده به ناسیونالیسم و با تکیه بر فرهنگ اسلامی، در تمام نهضتهای ضد استعماری ایران، الجزایر، اندونزی و... حضور داشته اند.[33]

شهید مطهری می فرماید: «ملی گرایی و عنصر دوستی، ملتها را رودرروی هم قرار می دهد، این تفکر از اروپا وارد دنیای اسلام شده است و شاید در اروپا امری طبیعی باشد؛ چون آنجا مکتب فکری که دربرگیرنده تمام ملتها باشد وجود ندارد اما در اسلام ... .»[34]

اقبال لاهوری می گوید: «ملی گرایی، نوعی وحشی گری است.»

شیخ محمود شلتوت می گوید: «در اسلام، عصبیت و ملی گرایی وجود ندارد.»[35]

حسن ختام این نوشتار، سخنی از معمار انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) ـ که به اسلام و مسلمین عزت دادـ است: «ملی گرایی و وطن پرستی، از نقشه های استعمار در راه جدایی مسلمانان است، که مزدوران آنها به تبلیغ و ترویج آن می پردازند، غافل از آنکه مقصود از حب وطن ـ که در روایات آمده است‌ ـ یعنی محافظت و نگهداری حد و مرز آن، که اختلافی در آن نیست.»[36]


  • پاورقــــــــــــــــــــی

[1] . دایره المعارف دموکراسی، سیمورتاریین، ترجمه کامران فانی، وزارت خارجه، 1383 هـ .ش، ج 3،ص1268 ؛ واژه نامه فرهنگی سیاسی، شهریار زرشناس، چاپ اول، کتاب صبح، تهران، 1382 هـ.ش، ص 231.

[2] . شهریار زرشناس، ص 231 تا 232.

[3] . ناسیونالیسم و انقلاب، رضا داوری، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1360 هـ.ش، ص دال.

[4] . آزادی و سازمان، برتراند راسل، ترجمه علی امین، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، 1357 هـ.ش، ص 407؛ ناسیونالیسم و انقلاب، ص الف؛ دایرة المعارف فارسی، غلام حسین مصاحب، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1374 هـ.ش، بخش دوم از جلد دوم، ص2990.

[5] . فرهنگ علوم سیاسی، مینو افشاری، انتشارات چاپار، چاپ اول، 1379 هـ.ش، ص 81 و ص 378؛ فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، چاپ چهاردهم، 1368 هـ.ش، ص 166؛ فرهنگ سیاسی معاصر، دیوید رابرتسون، ترجمه کیاوند، انتشارات البرز، چاپ اول، 1375 هـ.ش، ص 307.

[6] . آزادی و سازمان، ص 407.

[7] . دایرة المعارف مصاحب، بخش دوم، ج 2، ص 2990؛ فرهنگ سیاسی آشوری، ص 167؛ فرهنگ فرهیخته، ص 713 تا 714؛ واژه نامه فرهنگی سیاسی، زرشناس، ص 232.

[8] . فرهنگ سیاسی ، آشوری، ص 167.

[9] . فرهنگ علوم سیاسی، مینو افشاری، ص 375.

[10] . همان، ص 413.

[11] . همان، ص 180.

[12] . فرهنگ فرهیخته، شمس الدین فرهیخته، انتشارات زرین، چاپ اول، 1377 هـ.ش، ص 714.

[13] . همان، ص 712 تا 714.

[14] . همان.

[15] . آزادی و سازمان، برتراند راسل، ص 409.

[16] . همان، ص 410.

[17] . فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، ص 167.

[18] . فرهنگ فرهیخته، ص 712؛ فرهنگ خاص علوم سیاسی، حسن علیزاده، مقدمه صادق زیبا کلام، انتشارات روزنه، چاپ دوم، 1381 هـ . ش، ص 200.

[19] . سیر اندیشه ملی گرایی، نجاح عطاء الطائی، ترجمه عقیقی بخشایشی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ص 22.

[20] . آزادی و سازمان، برتراند راسل، ص 408.

[21]
. همان، ص 409.

[22] . همان، ص 410.

[23] . همان، ص 412.

[24] . فرهنگ خاص علوم سیاسی، ص 200.

[25] . فرهنگ اصطلاحات، محمد آراسته خو، انتشارات چاپخش،چاپ سوم، 1381 هـ . ش، ص 705.

[26] . ر.ک: مجله مبلغان، ش 67، ص 122، واژه صهیونیسم.

[27] . فرهنگ سیاسی معاصر، ص 307.

[28] . حجرات/13.

[29] . فقال [ رسول الله ]: اِنَّ الاِنْسَان مِن عَهْد یومِنا هَذا مِثْل اِسْنانِ المَشْط لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِی عَلَی العَجَمِی، وَ لَا لِلْاحْمَرِ عَلَی الاَسْوَد الَّا بِالتَّقْوِی؛ (الاختصاص، شیخ مفید، تحقیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، ص341؛ الایضاح، فضل ابن شاذان ازدی، تحقیق جلال الدین ارموی، ص282؛ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، ج22، ص 348.)

[30] . ر.ک: لیبرالیسم و ناسیونالیسم در ایران، سوزان سیاوشی، ترجمه علی محمد قدسی، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1380هـ.ش، ص22 و174؛ سیر اندیشه ملی گرایی، ص13 تا ص151؛ ناسیونالیسم و انقلاب، ص5.

[31] . سیر اندیشه ملی گرایی، ص 38.

[32] . سیر اندیشه ملی گرایی، نجاح عطاء الطائی، ص 75.

[33] . ناسیونالیسم و انقلاب، ص 52.

[34] . سیر اندیشه ملی گرایی، ص 203، به نقل از خدمات متقابل ایران و اسلام، ج 1، ص 53.

[35] . همان.

[36] . همان، ص 73 وص 202.

مبلغان ش 68_________________________________________________________________________________

سوسیالیسم (Socialism)

اصطلاح سوسیالیسم (Socialism) یعنی جامعه گرایی و جامعه باوری، از واژه فرانسوی «سوسیال (Social) به معنای اجتماعی، اخذ شده است. ریشه لاتینی آن، واژه Socius به معنای شریک و همراه است.

اصطلاح سوسیالیسم در متون سیاسی بسیار به کار رفته است، اما مانند دموکراسی و آزادی تعریف جامع و مانعی ندارد؛ برخی سوسیالیسم را به معنای برابری، دادگری، پایان استثمار فقرا از سوی اغنیا مطرح می کنند و بعضی مانند بسیاری از آمریکاییها، سوسیالیسم را به معنای مصادره اموال خصوصی و کنترل شدید زندگی خصوصی افراد از سوی دولت، و چیزهای بد دیگر قلمداد می کنند.

فرهنگ انگلیسی آکسفورد سوسیالیسم را این گونه تعریف کرده است: «نظریه یا سیاستی که مالکیت یا نظرات کل اجتماع بر ابزار تولید ـ سرمایه، زمین، داریی و غیره ـ و اداره آنها در جهت تأمین منافع همگانی را هدف خود قرار می دهد، یا از آن حمایت می کند.»

آستین رنی می گوید: «سوسیالیسم نظامی است که در آن ابزار تولید، توزیع و مبادله کالا در مالکیت دولت است و از سوی دولت اداره می شود. پس به معنای دقیق، نقطه مقابل سوسیالیسم، سرمایه داری است؛ یعنی نظامی که در آن ابزار تولید، توزیع و مبادله کالا در جامعه، در مالکیت خصوصی است و توسط مالکان خصوصی اداره می شود.»

از میان تعاریف فراوانی که برای سوسیالیسم مطرح شده است، می توان تعریف زیر را به عنوان جامع ترین تعریف قلمداد کرد:

«سوسیالیسم به معنای ساده خود، نظامی سیاسی ـ اقتصادی است که در آن دولت از راه برنامه ریزی یا به شکلی مستقیم تر ابزارهای اساسی تولید را کنترل می کند یا مالک قانونی آن است. هدف از اعمال چنین کنترلی بر داراییهای صنعتی و گاه کشاورزی، تولید کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه است، نه تولید آنچه سودآور باشد.

در عین حال، همه اشکال سوسیالیسم امیدوارند که جامعه ای مساوات طلب ایجاد کنند؛ جامعه ای که همه اعضا را زیربال حمایت خود بگیرد و برای ریشه کن ساختن فقر یا کاهش آثار آن به مؤسسات خیریه خصوصی نیازی نباشد.»

نگاهی کوتاه به تاریخچه سوسیالیسم

طبق تحقیق به عمل آمده، نشانه های طرح نظام سوسیالیسم را می توان در آثار افلاطون (427 ـ 347 ق. م) ملاحظه کرد. وی می گوید: «ثروت افراد متعلق به عموم است و باید به مصرف عمومی برسد و مشاغل افراد را دولت باید تعیین کند.»

این همان تفکر اصلی نظام سوسیالیستی است که در قرن چهارم قبل از میلاد از زبان افلاطون مطرح گشت.

این تفکر کم و بیش در قرون مختلف بین فلاسفه و علمای سیاسی و اجتماعی مطرح بوده است، و عاقبت در قرن 19 و 20 به اوج خود رسید. در قرن 18 «جان استوارت میل» از فیلسوفان بنام انگلیسی رسما خود را سوسیالیست نامید؛ اما دیگران او را سوسیالیست ایده آلیست (خیالپرست) می شمردند، در برابر «کارل مارکس» که او را سوسیالیست ماتریالیست (مادی) قلمداد می کردند.

در قرن 19 «رابرت اون» (1771 ـ 1858 م) مؤسس سوسیالیسم نوین در انگلیس شناخته می شود که برای اولین بار واژه سوسیالیسم را در این کشور به کار برد و در سال 1841 م رساله ای را تحت عنوان «سوسیالیسم چیست؟» منتشر ساخت و با انتشار این رساله، اصطلاح سوسیالیسم معروف و مشهور گردید.

در فرانسه نیز طرفداران «سن سیمون» (1760 ـ 1825 م) مانند «پیری لارو» برای نخستین بار این اصطلاح را با تعریف دقیق به کار بردند. این مکتب سپس در آلمان و آمریکا نیز رواج یافت.

کارل مارکس (1818 ـ 1883 م) واضع فلسفه سوسیالیسم جدید کمونیسم است که این فلسفه را متشکل نموده و به صورت یک ایدئولوژی مدون در آورد. و «لنین» پیشوای انقلاب روسیه در اکتبر 1917 م و پس از وی «استالین» از سوسیالیسم مارکسی حمایت کردند و آن را در اتحاد جماهیر شوروی سابق عملاً به اجرا در آوردند و یک نظام کاملاً سوسیالیسم مادی گرا به وجود آوردند. این تفکر همچنان ادامه دارد و برخی از کشورهای جهان بر اساس همین نظام اداره می شوند.

اصول نظام سوسیالیستی

اصول و مؤلفه های عمده نظام سوسیالیستی ـ که آن را از دیگر نظامهای غیر دینی متمایز می سازد ـ عبارتند از:

1. جامعه گرایی (جامعه باوری): مهم ترین اصل مشترک تمامی نظریه های سوسیالیستی، اهتمام آنها به ترجیح جامعه بر فرد، و فراتر نهادن سود همگانی بر سود فردی است. از این رو، لبه تیز انتقاد سوسیالیستها به سوی «مالکیت خصوصی» (اساسی ترین مؤلفه سرمایه داری) بوده است. سوسیالیسم معاصر بسان سوسیالیسم سابق، فردگرایی اقتصادی، صنعتی و سرمایه سالاری مدرنیسم را رد می کند. این مکتب با فردیت انسان و آزادیهای اقتصادی لیبرالی و سرمایه داری موافق نیست و فرد را عضوی از پیکره جامعه می نگرد؛ البته این نگرش، با آزادیهای فردی که در برخی از نحله های سوسالیستی به ویژه در اروپای غربی بر آن اهتمام می شود، منافاتی ندارد.

سوسیالیسم در واقع، بر ضد لیبرالیسم اقتصادی و کاپیتالیسم است؛ زیرا از نظر لیبرالیسم و کاپیتالیسم دخالت دولت در اقتصاد موجب اخلال و عدم شکوفایی سیستم اقتصادی است؛ اما سوسیالیستها معتقدند مالکیت خصوصی، رژیم اقتصادی آزاد و مناسبات ناشی از آن و اصل ارزش اضافی، عامل اساسی نابرابریها و ناهنجاریهای اجتماعی و حتی فرهنگی بوده و هست، و اعتقاد دارند که دخالت و نظارت دولت در مقام نماینده اجتماع یا اکثریت، می تواند نفع عمومی را از دستبرد فرد در امان دارد.

2. برابری: یکی دیگر از مؤلفه های سوسیالیسم، اصل «برابری» است. سوسیالیستها مالکیت خصوصی ابزار تولید را سرچشمه تمامی مفاسد و بیدادگریها و نابرابریهای زیان خیز اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می دانند. به همین جهت، بر اصل برابری تأکید دارند.

3. فراملیّتی (انترناسیونالیستی = Internationalistic): از جمله اصول و عناصر سوسیالیسم، تفکرات فراملیتی و گونه هایی از تمایلات انسان گرایانه و امانیستی بودن است (امانیسم جمع گرا). سوسیالیستها داعیه کوشش و مبارزه برای آزاد ساختن کل بشریت را دارند.

نظر اسلام

مالکیت خصوصی و اقتصاد آزاد و مبارزه با نابرابری از مسائل بسیار مهم نظام اقتصادی و سیاسی اسلام است.

اقتصاد اسلامی بر عمیق ترین ابزار علمی استوار است: از جهتی، مالکیت خصوصی را مشروع شمرده، بر اقتصاد آزاد تأکید دارد و آن را موجب زیادی تولید و رقابت در میدانهای کار و تجارت و باعث تشویق بر گسترش هر چه بیشتر کار و تولید و ایجاد احساس مسئولیت در انجام کار می داند. اسلام، کار را هم چون جهاد در راه خدا و مایه شرف انسان قلمداد نموده، بیکاری و تنبلی را به شدت تقبیح و از آن نهی می کند. در مکتب اسلام، دولت موظف است امکانات کار و تجارت و امنیت لازم را برای مردم فراهم آورد تا مردم با خیالی راحت به کار اقتصادی خود بپردازند.

و از طرف دیگر، اسلام قوانین ثابتی را وضع کرده که زمینه تراکم ثروت و جمع شدن اموال در نزد گروهی خاص را از بین ببرد؛ مثلاً در اسلام ربا حرام شده و نیز احتکار اموال و بهره کشی از افراد و غش در اموال و ضرر رساندن به اموال دیگران شدیدا نهی شده است.

از نظر اسلام، دولت موظف است کنترل بازار را به دست گیرد و جلوی گران فروشی، اجحاف و غش در معاملات را بگیرد و از تجار و صاحبان پول مالیات اخذ کند و بر هر فرد مسلمان واجب است که هنگامی که اموالش از حد مقدار تعیین شده بالا برود و رشد داشته باشد، خمس و زکات آن را بپردازد تا برای فقرای جامعه خرج شود. اینها از جمله قوانینی است که تا حدودی باعث جلوگیری از تراکم ثروت می گردد.

بنابراین، اقتصاد اسلامی به هیچ وجه با نظامهای اقتصادی مورد نظر سوسیالیسم که با روح عدالت بیگانه است و مردم را به سوی فقر و بدبختی سوق می دهد، هماهنگی و سازگاری ندارد.

مبلغان ش 92________________________________________________________________________________

یا او یا ما !!

سه شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۴۴ ب.ظ

یکی از شاگردان و اصحاب برجسته ی امام هادی علیه السلام ابو هاشم جعفری است.

روزی امام علیه السلام او را دید و به او فرمود:

چرا تو را همنشین عبدالرّحمان ابن یعقوب می بینم؟!

ابو هاشم گفت:

عبدالرّحمان، دایی من است.،

امام علیه السلام :

عبدالرّحمان درباره ی خدا، سخن نادرست می گوید، و ذات پاک خدا را به صورت جسم، و دارای نشانه های جسم، توصیف می کند، یا با او همنشین شو و ما را واگذار ، و یا با ما باش و او را واگذار!

ابو هاشم گفت:

او هرچه می خواهد بگوید ، وقتی که من عقیده به گفتارش نداشته باشم، نسبت به من چه زیانی دارد؟،

امام علیه السلام :

آیا نمی ترسی که عذابی بر او فرود آید، تو را نیز فرا گیرد؟!

آیا داستان آن شخصی را که خود از یاران موسی علیه السلام بود و پدرش از اصحاب فرعون بود، نشنیده ای؟

آن جا که وقتی لشگر فرعون ( در تعقیب سپاه موسی علیه السلام به کنار دریا آمد، آن پسر، از لشگر موسی علیه السلام جدا شد و نزد پدر رفت تا با نصیحت کردن پدر، او را از فرعونیان جدا کند و به سوی موسی علیه السلام بیاورد.

در همان هنگام عذاب الهی فرا رسید و لشگر فرعون غرق شدند. آن پدر و پسر نیز که در کنار لشگر فرعون بودند غرق شدند.

از حضرت موسی علیه السلام سؤال کردند که پدر مستحقّ عذاب بود پسر چرا؟

موسی علیه السلام فرمود:

« هُوَ فی رَحْمَةِ اللّهِ وَلکِنَّ النَّقِمَةُ إذا نَزَلَتْ لم یَکُنْ لَها عَمَّنْ قارَبَ الْمُذْنِبَ دِفاعٌ؛،

آن پسر در رحمت الهی ست، ولی وقتی که عذاب فرا رسد، از آن که نزدیک گناهکار است دفاعی نخواهد شد.


برگرفته از:
مبلغان ش 9