ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

کر خراسانی

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۰۹ ب.ظ

حاتم اصمّ (أصم یعنی کر) اهل خراسان بود.


روزی شخصی برای پرسش علمی نزد او آمد؛ در حین سؤال، باد معده از او خارج شد! 

حاتم به او گفت:

سؤالات خویش را با صدای بلندتر بیان کن، که گوش من سنگین است!!!

آن شخص خیالش راحت شد که آبروی خود را نزد حاتم از دست نداده است!! 


از آن روز به بعد تا آخر عمر ، حاتم خود را به کری زد!! و به حاتم أصمّ معروف شد.

بعد از مرگش، خواب دیدند که خداوند به او فرموده بود:

حاتم! یک شنیده را ناشنیده گرفتی، من هم تمام دیده ها و شنیده های اعمالت را نادیده و ناشنیده می گیرم و تمام گناهانت را می بخشم 

- انیس اللیل فی شرح دعای کمیل، کلباسی -


+ کاری به خواب ته قصه ندارم ، اما اصل رفتار عالیست!

سبدهایی برای خرید خیرات

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۵ ق.ظ

طراحی خلاقانه سبدهای خرید فروشگاه، برای جلب کمک به نیازمندان...

گرامیداشت مقام جعفر

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۲۷ ب.ظ

امروز از طرف دفتر آیت الله وحید، پرچمی آوردند و خواستند که در عزای آقا امام صادق(ع) تو کوچه خیابون ها هیأت سینه زنی راه بندازیم...


پرچم مزین است به این قسمت از حدیث اللوح از قول خداوند تبارک وتعالی:

حَقُّ القَولِ مِنِّی لَاُکرِمَنَّ مَثوَی جَعفَرٍ وَ لَاَسُرَّنَّهُ فِی أشیاعِهِ وَ أنصارِهِ وَ أولِیائِه

حق و ثابت است گفتار من که :

همانا به تحقیق مقام جعفر را گرامی می دارم!! 

و او را به آنچه به پیروان و یاران و دوستانش عطا می کنم، خشنود می نمایم!!


و این شعر:

ششمین حجت و امام امم

حامل عرش علم در عالم


در زمین هادی بحق ناطق

اسمه عند اهل السماء الصادق


صادق و شمع جمع صدیقین

جعفر و بحر علم و حق و یقین


یکّه تاز مدارج عرفان

ترجمان حقایق قرآن


گر گشاید لب آن علیم حکیم

گوش جان بسپرد مسیح وکلیم


آنچه آورده جبرئیل امین

شده احصا در آن امام مبین

_____________________________________________________________


دوستان جهت مطالعه متن کامل حدیث اللوح میتونند به این آدرس مراجعه فرمایند:

واسطه ی فیض و رحمت برای جهان ها

وقتی سفید برفی نباشه...

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۵۹ ب.ظ

به گوشتای بازار که اعتمادی نیست!

رفتیم خونه ی یکی از فامیلا، دو تا برّه گرفتند که خودشون پروار کنند :

یکی « سیاه » و یکی « قهوه ای »

شفیعه براشون اسم گذاشته: 

« سیاه برفی!! » و « قهوه ای برفی! » 

راســــــت ترین ...

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ق.ظ

داستان نویس

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ب.ظ

 خواست داســــــتان بنویسه؛ 

 دفترشو برداشت و نوشت:

 « یکی بود، یکی نبود! »

 ادامه هر چی فکر کرد،  ایده ای به ذهنش نرسید.

 سال ها بعد که خبر مرگش پخش شد؛ 

 تو دفترش هنوز همون دو جمله بود:

 « یکی بود، یکی نبود!! »

عملی جاهلی در عصر تمدن

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۵۳ ب.ظ

زنگ زدند که شما نبودین، تصویب کردیم دیگه کسی تو شهر حق نداره برا عزا اطعام بده! به جاش پولشو هدایت کنین برا صرف امور خیریه.

و اگه کسی این حکمو رعایت نکرد، منبرش رو نرین!!

گفتم: کاش من هم بودم، چون با نظرتون مخالفم!

- شایدم چون میدونستند مخالفم دعوتم نکردن!!! -


خودم سابقه این کار رو داشتم: 

اون وقتی که در محل دیگری این مسأله رو برا مردم می خوندم :

التاسع والعشرون :إرسال الطعام إلى أهل المیت ثلاثة أیام ، ویکره الأکل عندهم ، وفی خبر أنه عمل أهل الجاهیلة.

- العروة الوثقی کتاب الطهارة ، فصل فی المستحبات قبل الدفن وحینه وبعده -

بیست و نهمین مستحب اینه که تا سه روز، دیگران برای بازماندگان میت غذا بفرستند! و غذا خوردن نزد آنها مکروه است و طبق روایتی این عمل از اعمال مردم زمان جاهلیت است!

داد سخن دادم که اینهمه سال از اسلام گذشته ما هنوز مشغول این عمل جاهلی هستیم؟!!

غذا در خونه ش نمی برید، عزاش دیگه بسه، توقع غذاشم دارین؟!!!

من بعدخرج عزا لغو ... 

از مردم هم امضا و پیمان گرفتیم و ...


با گذشت چند روز از این ماجرا، پیرمردی فوت کرد...

بستگان مرحوم ندای ما رو اجابت کردند و غذا ندادند 

سیل ایرادات و طعنه ها از همه طرف به سمت اینها روانه شد :

یه مرده یعنی ارزش یه حلیمو نداشت؟!!

یه مشت مهمان رو گرسنه تشنه از درِ خونه شون برگردوندند!!

از این به بعد جنازه مرده ها رو زمین موند، بدونین از کجا آب می خوره!!

و ...

اونقدر به طرف فشار آوردند که گفت میخوام چهلم اطعام بدم!!!

گفتم این بیشتر تابلوت میکنه !! ولش کن حالا که گذشت دیگه...


امری که ریشه در فرهنگ مردم داره، بعضیا هم که نمیخوان همراهی کنند نتیجه ش گاهی خدای نکرده آبروریزی برای میت و بازماندگان او خواهد بود!


از اون به بعد توصیه م اینه که خرج رو بدین اما ساده و در خور خودتون.

خرج رو بدین اما یه دست ( همه حلیم )


آخه علاوه بر بحث فرهنگ جامعه، بحثی شرعی هم مطرح میشه

و اون اینکه: شخص حق وصیت نسبت به یک سوم مالش رو داره و دیگران هم موظفند مطابق وصیت عمل نمایند.

اگه اومد و خود میت وصیت به اطعام کرده بود، چه میشه کرد؟! و اتفاقا اکثرا هم همینجوره.


بعلاوه به این بنده خدا گفتم: 

شما بخواین یه جمعیتی رو بکشونین به مسجد و یه موعظه ای تبلیغی چیزی داشته باشین، چقدر باید هزینه کنین؟!!

خود مردم بستر تبلیغ رو فراهم اوردند چرا شما زور میزنین بهمش بزنین؟!

که اگر اینجور باشه بعد از مدتی حتی مردمی پیدا خواهند شد که اسم پیامبرشون رو هم ندانند!!


دیروز خبر دادند که بعد حدود دو سه ماه، این طرح با شکست مواجه شد و لغو شد!!


شنیدم مردم تو خونه ها اطعامشونو میدادند. و اطعام منازل اگر چه به لحاظ کمیت افراد در سطح پائین تری قرار داره، ولی بلحاظ کیفیت غذا در سطح بالاتری خواهد بود (منزل چلو گوشت و چلو مرغه ، و نه حلیم) پس نهایتا در هزینه ها تفاوت چندانی حاصل نشده و فقط منبر از مجالس برداشته شده بود!


دوستان اگه پیشنهاد مناسبی در این زمینه دارند که از قابلیت اجرایی هم برخوردار باشه، در خدمتشون هستیم...

+ پیشنهاد خودم اینه

بزرگواران میتونند در اماکنی که مهمان غریبه و مسافرشون کمتره ، اینو بکار بگیرند و از برکاتش برخوردار بشن:

تمام کسانی که در طیّ سال از دار دنیا رفتند، پذیرایی شون رو از روز سوم موکول کنند به دهه محرم یا دهه صفر یا افطاری ماه مبارک، که به پای اطعامی که داده میشه از ثواب عزاداری اهل بیت و افطاری و منبر هم بهره مند گردند.

مزایای این طرح:

1- فرار از کراهت اطعام عزا

2 - رونق دادن به مجالس عزاداری اهل بیت و برنامه های ماه مبارک

3 - فرصت لازم برای برنامه ریزی و تدارک پذیرایی

4 - عائد شدن ثواب مضاعف به اموات

5 - باز شدن راه برای فرار از اطعام های ناخواسته 

6 - امکان برگزاری مجالس مشترک، برا اونهایی که از بودجه کمتری برخوردارند (یک شب به یادبود دو مرحوم)

7 - ترغیب نسبت به برگزاری مجالس یادبود اموات که علاوه بر بهره مندی مردگان، زندگان هم بی بهره از مواعظ موجود در این مجالس نخواهند بود.


عمرتان بابرکت

شـــــــــوم

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۴ ب.ظ

دو حیوون تو این منطقه - نسبت به دیگر مناطق تبلیغی که رفتیم - خیلی کمیابه : گربه و یاکریم.


اینکه چرا گربه کمه؟! راست یا دروغ ، ربطش میدن به کارخانه چینی ها!!! خخخخخ

- کارخانه کارتون سازی بغل گوش ما که از آلودگی و بوی تعفّنش بی بهره نیستیم! -

اینکه چرا یاکریم کمه؟!

حاج خانمی از اهالی وقتی فهمیده بود یه یاکریم تو خونه ما لونه ساخته، سفارش کرده بود بزنین لونه ش رو خراب کنین ... شومه و بلا سرتون میاره!!

نمیدونم با این حساب یاکریم برا ما شومه؟! یا ما برا یاکریم؟!!!

قال رسول الله (ص): 

لا عدوى ولا طیرة ولا هامة ولا شوم ولا صفر - الفصول المهمة فی أصول الأئمة، الحر العاملی ج 3 ص 283 باب 16 - انه لا عدوى ولا طیرة ونحوهما

سرایت مرض (خارج از خواست خدا) نیست، و فال بد زدن صحیح نیست، و جغد شوم پایه و اساسی ندارد، و (به طور کلی) شومی نیست، و نحسی ماه صفر هم صحت ندارد .

(ناگفته نماند این از جمله روایاتی ست که بحث گسترده ای پیرامون مفردات آن در جریان است. کسانی که مایلند میتونند به بحارالانوار ج 55 ص 318 تا 321 مراجعه فرمایند.)


میگه : دست خودم نیست ، چه کنم با دیدن این حیوون به دلم بد میاد؟!

قال رسول الله (ص): 

کفارة الطیرة، التوکل على الله - الفصول المهمة فی اصول الائمة، همان -

علاج بد دلی، توکل بر خداست.


قال أبو عبد الله (ع): 

الطیرة على ما تجعلها، ان هونتها تهونت وان شددتها تشددت وان لم تجعلها شیئا، لم تکن شیئا - همان

امام صادق(ع) فرموده اند:

فال بد اثرش به همان اندازه است که آنرا مى پذیرى!! اگر آن را سبک بگیرى کم اثر خواهد بود! و اگر آنرا محکم بگیرى پر اثر!! و اگر به آن اعتنا نکنى، هیچ اثرى نخواهد داشت!!


+ قال النبی (ص) :

ان کان فی شئ شوم ففى اللسان - بحارالانوار ج 68 ص 305

اگر در چیزی شومی باشد، همانا در زبان خواهد بود!!!

دو زنه !!

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۳۳ ق.ظ

امام على(ع):

إن مثل الدنیا و الآخرة کرجل له امرأتان إذا أرضى إحداهما أسخط الأخرى - غررالحکم و دررالکلم ش 2473

دنیا و آخرت مانند دو زن براى یک مرد است؛ هرگاه یکى را از خود راضى کند، دیگرى را به خشم آورد!!

فحش هم که بدین، کامنتتون رو حذف نخواهم کرد!!

يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۲۰ ب.ظ

 

 

__________________________

فحش هم که بدین، کامنتتون رو حذف نخواهم کرد!!!

سوارکار

يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۱ ق.ظ

عن الصادق علیه السلام، عن أبیه، عن جده علیهم السلام:

ان النبى (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اجرى الابل مقبلة من تبوک فسبقت الغضباء و علیها اسامة ، فجعل الناس یقولون سبق رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و رسول الله یقول سبق اسامة - بحارالانوار ج 100 ص 190


هنگامى که پیامبر از جنگ تبوک بر مى گشتند ، میان یاران خود مسابقه ی سوارى برگزار کردند.

شتر معروف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) - به نام «غضباء» - از همه پیشى گرفت در حالی که سوارکار آن اسامه بود.

مردم به خاطر اینکه شتر مال پیامبر بود ، صدا می زدند: « رسول الله برنده شد. » و اما پیامبر صدا می زد : « اسامه برنده شد! » 

(اشاره به اینکه آنچه مهم است سوارکار است نه مرکب ، و چه بسا مرکب راهوارى که بدست افراد ناشى بیفتد و کارى از آن ساخته نباشد.)

و همه ما سوار بر مرکب دنیائیم، درسته مرکب ها مون سریع و کند داره اما درصد مهمی از موفقیت، در دستان خودِ ما سوارکارهاست!


تفسیر نمونه ذیل آیه 12 یوسف
- با تصرف -

خمیازه

يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۰۳ ق.ظ

خوابم گرفته ناجور !

- خمیازه پشت خمیازه - 

اما میدونم خواب الانم مساویه با قضای نماز صبح!

باید زودتر از این حرفا می خوابیدم، ولی حالا که نخوابیدم جریمه ش بیدارباشه تا خود اذون!

یعنی لحظه ی قرار با خدا ، از لحظه ی حرکت هواپیما و قطارهامونم کمتره؟!

الله اکبر

نظر شما؟! (2)

شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ



نظر شما؟!

__________________________________

نظری که پسند دوستان افتاد: نظر رفیق خاموش است.

و بنده هم نیازی نمی بینم چیزی بهش اضافه کنم جز این که:  دنیا اول تا به آخرش نیست مگر میدان مسابقه! پس هماره باید بهوش بود و مجدّ. 

(پیروز باشین وسرافراز) 


رفیق خاموش در مطلب نظر شما؟! (2) 
یکی بخاطر غرور دست از تلاش برمیداره و میشه بازنده

ویکی تا لحظه آخر امیدواره و تلاش میکنه و میشه برنده

گنده کوچیک

شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

خاک رو مُهر نکرده ند که گنده بشینی و مُهر رو بالا بیاری ببوسی و بذاری به پیشونیت!

درستش اینه:

مهرت رو بذاری زمین و تو با کمال خضوع بری سمتش!

قرار به کوچکیت بود!

تصویری از خودم و خودت

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۹ ب.ظ

سخته اما تا حدودی شدنی ...

هر چه تصویر از خودتون تو ذهن دارین ، دور بریزین...

بلکه تمام تصاویری که از سایر افراد بشر رو هم دارین ، کامل از ذهنتون پاک کنین.

زور بزنین...

تمرکز کنین...

ذهنتون خالیِ خالی که شد ، یه آینه بردارین و خودتون رو به عنوان اولین انسانی که دارین میبینین ، ورانداز کنین!!

چه حسی دارین؟!

حستونو بنویسین ...

هر چه هست امیدوارم این نباشه :



حالا تصاویر دیگران رو هم یکی یکی به ذهن برگردونین...

اگه شما به این صورت کنونی نبودین، دوست داشتین شکل کدوم یکی از آدمایی که میشناسین بودین؟!

به احتمال زیاد بسیاری از مردم آرزو می کردند که کاش شکل فلان هنر پیشه جذاب سینما و فلان مانکن مثلا باشن!!

قرآن می فرماید: 

یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (13) حجرات -

اگه وارد یه مدرسه ای میشدین مدیر و معلم و ناظم وبابای مدرسه و بچه ها رو همگی یه شکل و یه صدا و یه هیکل میدین ، اصلا شاید از ترس پا به فرار میذاشتین!

می اومدین بیرون میدیدن بقیه آدما هم اونجورند!!

چه اتفاقی می افتاد؟!

چه بی نظمی و هرج و مرجی رخ می داد؟!

زشتی و زیبایی امور نسبی هستند نه به کسی میشه گفت زیبای مطلق و نه به کسی میشه گفت زشت مطلق.

زیبایی اون نیست که فلانی داره و خیلیامونم بخوایم اونجوری باشیم،  زیبایی واقعی تو این تنوعه ست ، حکمت تو این تنوعه ست ...

بعلاوه آنچنانی که از آیه فوق برمیاد زیبایی اصلا به ظاهر نیست و به رفتار و اخلاقه و اون هم دست فرد فرد خود ماست...


+ من بشخصه از صورت های عمل کرده لذتی نمی برم ...

جنبه نداری خواهشا نیا !!!

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ب.ظ

زندگی  

زندگی  

زندگی

زندگی در گذر است 

مثل  رعدی  برقی

مثل اشکی  آهی

و به یک چشم زدن باد در حنجره ات می بندد !

آن زمان ، ساده ترین سخت ترین خواهد بود !!


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


ختم یک عمر دویدن، قبله ست !

روح چون پوست به تو می چسبد

- اولینی که چنین خواهانت !! -

روح را از تو جدا می خواهند !!


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


خاطرات تو قطاری شده ، از خاطر تو می گذرند

یا نه ، چون بهمن اندوهی بر درّه ی دل می ریزند !

و تو سنگین خواهی شد !

از خدا خواهی خواست که تو را زودتر از وقت ، سبک گردانند !

تن تو چون طفلی که به زور از او چیزی گیرند، جفت پا را به زمین می کوبد !!

آرزو می کردی در عدم می ماندی !

چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


اشک ها اجرت یک عمر تلاش

اشک ها سوز تو را ننشانند !

اشک ها نیز برای خودشان می ریزند !!

آبرو داری باید کرد !!


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


پلک تو می گیرد

فکّ تو می افتد

معده با حرکتی ناچیز سرازیر شود !!

بر تو از گربه ی تو می ترسند !!

بر تو از باز شدن می ترسند !!

تو از امروز نجس خواهی بود

و از امروز هیولا خواهی بود

و از امروز تکان های تو با موران است !


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


غسل ها شستن خوراکی قبل از خوردن

و کفن ، سفره ی رنگین سفید 

سفره ، تزئین شده ی سدر

سفره ، تزئین شده ی کافور است !

 

چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


تکه ای گوشت میات تابوت

تکه ی گوشتی و دست به دست

دسته ی مردم و پس دسته ی مور

دوست داری که زجا برخیزی و خلایق را از منبر تابوت نصیحت بکنی


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


و زمانی که نمازت خوانند، یاد اعمال خودت می افتی

- روزه و حجّ و نماز -

وای از کوتاهی ، وای از ناداری !

و زمانی که تو را خاک کنند ، یاد آنی که تو خاکش کردی

آبروها   حق ها    خواهش ها


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


آخرین پرتو نور

آخرین عطر هوا

آخرین روزنه ی رو به حیات

آخر هر چیزی با حسرت مخصوص خودش همراه است !!

از خدا خواهی خواست به عقب برگردی !


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!!


و تو چون شربت سینه که به خورد گل و خاک

و به زور اسم تو را نیز به خورد مرمر

کام مردم شیرین !!


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


قبر ها را بشکاف

این همه در گذر عمر تماشا کردی ، خویش را در گذر گور ببین ...

این تن توست که چون میوه ی رنگین پلاسیده ز هم می پاشد !

این تن تو که چه لذت ها برد !

این تن تو که صفا می دادی !

این تن تو که چقدر آدکلن جذب زمینش می شد !

- استخوان ها عریان ، مار ها می رقصند !! -


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


این لبانی که چها داد و گرفت

این زبانی که چها گفت و نگفت

این نگاهی که چها دید و ندید


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


رژه ی مورچه بر گردن تو

تا که از مانده ی  مرداب رگت آب خورند !

مار هایی که به دور کمرت تاب خورند !

فکر هایی که ز چشمان سرت خواب خورند !


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


و تو یک روز خدا می میری 

باد  می آید و خاک ، سنگ را می شویند !

و تو یک روز برای گذر از خویش به بادی بندی !

و در آن روز ، تو آن جوی حقیری هستی که بناگاه و در خویش شبی دفن شده ست !

و تو گمنام ترین حادثه ای !

چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


روح تو در قفسی بود که خاک

روح تو در قفسی هست که زاغان سیاه

و مگر خیر دعایی

و مگر دست کسی


چند ساعت مانده است ؟!

مرگ ، امروز چه کس را خوانده ست ؟!


مرگ   

مرگ   

مرگ

مرگ ها در راهند ...


شورگشتی


+ البته همه ی نگاه من به مقوله مرگ ، این نیست!

در کنار این روی زشت مرگ ، مرگ ملاقات است با جانان !

مرگ پلی ست از غم های دنیا به نعمت های خالص بی زوال !

و توجه به هر دو روی مرگ آثار خاص خودش را به همراه خواهد داشت و من در این شعر به دنبال آن آثار بوده ام.

آنچنان که رسول (ص) فرموده اند: 

أکثروا من ذکر هادم اللذات، فقیل: یا رسول الله فما هادم اللذات ؟ قال: الموت، فان أکیس المؤمنین أکثرهم ذکرا للموت أشدهم له استعدادا - بحارالانوار ج 79 ص 167

زیاد یاد کنید از درهم شکننده ی لذت ها ! گفتند: آن چیست؟ فرمود: مرگ! و براستی که زیرکترین مؤمنان کسانی اند که بیشترین یاد را از مرگ می کنند و از بیشترین امادگی برای روبرو شدن با آن برخوردارند.

عینک دودی

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ

تیپش حسابی عوض شده بود !

عینک دودیش بیش از همه تو چشم می زد !!

مرد مطمئن شد « زن » زنی که می خواد نیست !

محضردار صیغه ی طلاقو که جاری می کرد

زن از پشت عینک ، چشمای سرخ و گود افتادش رو به زمین دوخته بود !!!

تحریمم کرده اند ...

چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۳ ب.ظ


تحریمم کرده اند

که زحمات رضاخان را نادیده گرفته ام !


تحریمم کرده اند

که متعة النساء را نشنیده بگیر !


تحریمم کرده اند

تجدد طلبان و سنت گرایان


و من هیچ برجامی را امضا نخواهم کرد !!

به من گفتند ...

سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ب.ظ

به من گفتند: « تو شمشیر داری

                      دلی از دست من دلگیر داری »

خدا لعنت کند این مردمان را !

                    تو که در دست و لب انجیر داری !

سروده: شورگشتی

حقوق نجومی مسلمان!

سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۷ ب.ظ

رسول خدا علیه آلاف التحیة و الثناء فرمود:

هر مسلمانى بر برادر مسلمانش سى حق دارد، که ذمه اش از این حقوق برى نمى شود، مگر به اداء آنها، یا عفو صاحب حق!!

و آن حقوق عبارتند از:

1 - خطاها و لغزشهاى او را ببخشد.
2 - در ناراحتیها و گرفتاریها به او مهربانى کند .
3 - اسرار شخصى او را مخفى دارد .
4 - عیوب و نقائص وى را جبران نماید.
5 - پوزش و عذرش را بپذیرد.
6 - بدى او را انکار، و در مقام دفاع از وى در برابر غیبت کنندگان برآید.
7 - همواره او را نصیحت کند و خیر خواه او باشد.
8 - دوستى او را حفظ کند.
9 - پیمانش را نشکند و به عهد خویش وفا دار بماند.
10 - در حال بیمارى به عیادت او برود.
11 - در تشییع جنازه او حاضر شود.
12 - دعوتش را بپذیرد.
13 - هدیه اش را قبول کند.
14 - عطاى او را جزا دهد.
15 - در مقابل احسان از او تشکر و سپاسگزارى کند.
16 - یار و مددکار خوبى براى او باشد .
17 - ناموس او را چون ناموس خود حفظ کند.
18 - نیازمندیهاى او را بر طرف سازد.
19 - براى حل مشکلات و انجام خواسته هایش شفاعت و میانجیگرى کند .
20 - عطسه اش را تحیت گوید،و برایش سلامتى بخواهد.
21 - گمشده اش را بیابد.
22 - سلامش را جواب دهد.
23 - سخنش را نیکو شمرد.
24 - انعام و پاداش او را بخوبى بدهد.
25 - سوگندهایش را تصدیق و تاءیید نماید.
26 - او را دوست بدارد و با وى دشمنى نورزد.
27 - او را یارى کند چه ظالم باشد و چه مظلوم  - 
یارى ظالم آنست که او را از ظلمش باز دارد، و یارى مظلوم آنکه او را بر گرفتن حقش مساعدت نماید -
28 - او را در سختیها و گرفتاریها تنها نگذارد و او را خوار نگرداند.
29 - از نیکیها آنچه براى خود دوست دارد، براى او هم دوست بدارد.
30 - آنچه از بدیها براى خود نمى خواهد، براى او هم نخواهد.

سپس فرمود: 

اگر مؤ من یکى از این حقوق را ادا نکند در قیامت صاحب حق ، حق خود را از او مطالبه خواهد نمود!


منبع:

کشکول جبهه؛ از: بحار الانوار ج 74/ ص 236

بوی پیراهن یوسف

سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۴ ب.ظ

وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ (94) قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلَالِکَ الْقَدِیمِ (95) فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (96) یوسف

94 - هنگامى که کاروان (از سرزمین مصر) جدا شد پدرشان (یعقوب ) گفت من بوى یوسف را احساس مى کنم اگر مرا به نادانى و کم عقلى نسبت ندهید!

95 - گفتند: به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى !

96 - اما هنگامى که بشارت دهنده آمد، آن (پیراهن ) را بر صورت او افکند ناگهان بینا شد، گفت آیا به شما نگفتم من از خدا چیزهائى سراغ دارم که شما نمیدانید؟!!


چگونه یعقوب ، بوى پیراهن یوسف را حس کرد؟

این سؤالى است که بسیارى از مفسران ، آن را مطرح کرده و معمولا به عنوان یک معجزه و خارق عادت براى یعقوب یا یوسف شمرده اند، ولى با توجه به اینکه قرآن از این نظر سکوت دارد، و آن را به عنوان اعجاز یا غیر اعجاز قلمداد نمى کند، مى توان توجیه علمى نیز بر آن یافت .

چرا که امروز مساله (تله پاتى) - انتقال فکر از نقاط دور دست - یک مسأله مسلم علمى است ، که در میان افرادى که پیوند نزدیک با یکدیگر دارند و یا از قدرت روحى فوق العاده اى برخوردارند بر قرار مى شود.

شاید بسیارى از ما در زندگى روزمره خود به این مسأله برخورد کرده ایم که گاهى فلان مادر یا برادر بدون جهت احساس ناراحتى فوق العاده در خود مى کند، چیزى نمیگذرد که به او خبر مى رسد براى فرزند یا برادرش در نقطه دور دستى حادثه ناگوارى اتفاق افتاده است .

دانشمندان این نوع احساس را از طریق تله پاتى و انتقال فکر از نقاط دور توجیه مى کنند.

در داستان یعقوب نیز ممکن است پیوند فوق العاده شدید او با یوسف و عظمت روح او سبب شده باشد که احساسى را که از حمل پیراهن یوسف بر برادران دست داده بود از آن فاصله دور در مغز خود جذب کند.

البته این امر نیز کاملا امکان دارد که این مساله مربوط به وسعت دائره علم پیامبران بوده باشد.

در بعضى از روایات نیز اشاره جالبى به مساله انتقال فکر شده است و آن اینکه کسى از امام باقر (علیه السلام) پرسید: 

گاهى اندوهناک میشوم بى آنکه مصیبتى به من رسیده باشد یا حادثه ناگوارى اتفاق بیفتد، آنچنانکه خانواده و دوستانم در چهره من مشاهده مى کنند، فرمود: 

آرى خداوند مؤمنان را از طینت واحد بهشتى آفریده و از روحش در آنها دمیده لذا مؤ منان برادر یکدیگرند هنگامى که در یکى از شهرها به یکى از این برادران مصیبتى برسد در بقیه تاثیر میگذارد!!

از بعضى از روایات نیز استفاده مى شود که این پیراهن یک پیراهن معمولى نبوده یک پیراهن بهشتى بوده که از ابراهیم خلیل در خاندان یعقوب به یادگار مانده بود و کسى که همچون یعقوب شامه بهشتى داشت ، بوى این پیراهن بهشتى را از دور احساس مى کرد.


تفاوت حالات پیامبران

اشکال معروف دیگرى در اینجاست که در اشعار فارسى نیز منعکس شده است ، که کسى به یعقوب گفت :

ز مصرش بوى پیراهن شنیدى

چرا در چاه کنعانش ندیدى ؟

چگونه مى شود این پیامبر بزرگ از آن همه راه که بعضى هشتاد فرسخ و بعضى ده روز راه نوشته اند، بوى پیراهن یوسف را بشنود اما در بیخ گوش خودش در سرزمین کنعان به هنگامى که او را در چاه انداخته بودند، از حوادثى که میگذرد، آگاه نشود؟!

پاسخ این سؤ ال با توجه به آنچه قبلا در زمینه علم غیب و حدود علم پیامبر و امامان گفته ایم ، چندان پیچیده نیست ، چرا که علم آنها نسبت به امور غیبى متکى به علم و اراده پروردگار است ، و آنجا که خدا بخواهد آنها میدانند هر چند مربوط به نزدیکترین نقاط جهان باشد.

آنها را از این نظر مى توان به مسافرانى تشبیه کرد که در یک شب تاریک و ظلمانى از بیابانى که ابرها آسمان آن را فرا گرفته است میگذرند، لحظه اى برق در آسمان میزند و تا اعماق بیابان را روشن مى سازد، و همه چیز در برابر چشم این مسافران روشن مى شود، اما لحظه اى دیگر خاموش مى شود و تاریکى همه جا را فرا مى گیرد بطورى که هیچ چیز به چشم نمى خورد.

شاید حدیثى که از امام صادق (علیه السلام ) در مورد علم امام نقل شده نیز اشاره به همین معنى باشد آنجا که مى فرماید: 

جعل الله بینه و بین الامام عمودا من نور ینظر الله به الى الامام و ینظر الامام به الیه فاذا اراد علم شى ء نظر فى ذلک النور فعرفه : 

(خداوند در میان خودش و امام و پیشواى خلق ، ستونى از نور قرار داده که خداوند از این طریق به امام مینگرد و امام نیز از این طریق به پروردگارش ، و هنگامى که بخواهد چیزى را بداند در آن ستون نور نظر میافکند و از آن آگاه مى شود).

و شعر معروف سعدى در دنباله شعر فوق نیز ناظر به همین بیان و همین گونه روایات است :

بگفت احوال ما برق جهان است

گهى پیدا و دیگر دم نهان است

گهى بر طارم اعلا نشینیم

گهى تا پشت پاى خود نبینیم

و با توجه به این واقعیت جاى تعجب نیست که روزى بنا به مشیت الهى براى آزمودن یعقوب از حوادث کنعان که در نزدیکیش ‍ میگذرد بیخبر باشد، و روز دیگر که دوران محنت و آزمون به پایان مى رسد، از مصر بوى پیراهنش را احساس کند.

- تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه -


+ اگر موضوع دریافت واستشمام بوى یوسف علیه السلام را مربوط به قواى شامّه بدانیم ، باید به عنوان یک امر خارق العاده ومعجزه پذیرفت که یعقوب بویى را از دور استشمام مى کند.

خاطره
در ایام تجاوز عراق به جمهورى اسلامى ایران که مردم به فرمان امام خمینى در جبهه هاى غرب و جنوب حاضر بودند، بنده نیز در خدمت آیة الله اشرفى اصفهانى که حدود نود سال داشت در عملیات « مسلم بن عقیل » بودم . ایشان بارها در شب حمله به من فرمود: 
من بوى بهشت را مى یابم . ولى من هرچه بو کشیدم چیزى نیافتم !.
آرى کسى که نود سال در علم وتقوى وزهد وتهجّد بوده ، مى تواند احساسى داشته باشد که دیگران نداشته باشند. همانگونه که پیشگویى ایشان که گفتند: من چهارمین شهید محراب خواهم بود، عملى شد!!!

به هر حال ممکن است مراد از بوى بهشت ، یک بوى عرفانى باشد. نظیر شیرینى مناجات که یک مزه معنوى است . و ممکن است بوى طبیعى باشد، لکن هر شامه اى لایق استمشام آن نیست . نظیر امواج رادیویى که در فضاست ، لکن هر رادیویى تمام آنها را نمى گیرد.
- تفسیر نور ذیل آیه شریفه -

همراهــــــــــــــی

سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۹ ق.ظ

« آهت » را به قربان

چه ات است ؟!


« خدایا ! مُردمِ » تو مرا می کشد !!

کاش « تو » « من » بودی بر « پا »

و « من » « تو » بر « تخت » !


مرد! « دردِ » من هم کم نیست !

چک چک « سِرُم » در تو می ریزد

چک چک « اشک » از من !


« دروغ ترین لبخند » بر لبانم « بهبودی ات » را می جوید !


« کمپوت » بهانه است که تو « باز » شوی !

و « گل » که تو « بشکفی ! » 


به خود « مپیچ »

« تحمل » ندارم هیچ !


پایم « سست » است ؛ باور کن

و دستم « می لرزد »

و « نیفتم » چقدر کار است!


« من » امشب خیلی « دعا » می کنم 

برای « تو »

و برای « همه » که اینجایند !

و از « خدا » طلب « شفا » می کنم 

برای « تو »

 و برای همه که « اینجایند »


« بغلی ات » حتی « همراه » ندارد!!!

- شورگشتی -


+ شفای مریضای اسلام صلوات

فیلمــــــــــــ (برداشت شما؟)

دوشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ب.ظ


 

برداشت شما از این فیلم ؟ ...

_______________________________________________

با تشکر از همه عزیزانی که مشارکت کردند...

اینکه مردم آزاری کاری ست بسیار نکوهیده و زشت، حرفی درش نیست.

نکته برجسته فیلم اما رفتار دوچرخه سوار است...

 

انسان میتونه مثَل معروف : « ترس برادر مرگ است » رو بعینه در این فیلم ببینه!

فرمود: ما سلط الله علی ابن آدم الا من خافه ابن آدم - میزان الحکمة حرف الخاء باب الخوف

آنچه بر آدم تسلط پیدا کرده و او را مدیریت می کند، چیزی ست که از او می ترسد!!

 

لذا باید از خطراتی که به او القاء میشه و از واقعیت و حقیقت به دورند، از ترس های بی پایه و اساس که جز بندی بر پا نمیتونند باشند، به شدت پرهیز کرد.

 

توجه کردین:

اسبای گاری کش که از محلهای شلوغ و پر سر و صدا قراره بگذرن ، دارای افسار مخصوصی اند...

افساری که دید اونها رو محدود به سمت جلو می کنه تا از حواشی و اتفاقات اطراف خود به دور باشند...

بسیاری از خطراتی که در مسیر حرکت رو به جلو ماست، ارزش نگاه کردن و توجه کردن رو هم ندارند!

پرداختن به اونها یعنی فرصت سوزی، توجه به اونها یعنی سقوط ، توجه به اونها یعنی حماقت

 

+ ناگفته پیداست، بی پروایی به معنای بی کلّگی هم چیز مطلوبی نمیتونه باشه :

من کثرت مخافته قلّت آفته - میزان الحکمة همان

هر که ترسش زیادتر باشد، آفاتش کمتر است! (چرا که راه های ضرر را بر خودش می بندد)

بى شرف!!

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۵ ب.ظ

شخصى نزد نویسنده اى آمد و به عنوان انتقاد گفت:

شما بهترین و بزرگترین نویسنده اى هستید که من مى شناسم ، ولى عیب بزرگى نیز دارید.

نویسنده: عیب من چیست ؟ ممکن است بفرمائید؟!

منتقد: خیلى دنبال مال دنیا مى روى!

نویسنده لحظه اى به فکر فرو رفت . سپس پرسید:

شما دنبال چه چیز هستى ؟

منتقد: من در پى فضل و شرف هستم!

نویسنده : طبیعى است ، هر کس دنبال چیزى مى رود که ندارد!!

جواب سلام بعضی از پیرمردا ...

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۲ ب.ظ

بچه هه : 

سلام

پیرمرده:

علیک السلام دایی جون!

خوبی عمو؟!

آ بارک الله ، پسرم!

خرکیف

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۶ ب.ظ

دبیر شروع کرد به تعریف و تمجیدش 

کاش همه تون مثل فلانی بودین!

کتابشو رو دست گرفت و نشون بقیه می داد!

ببینین چقدر تمیزه!

آدم فکر می کنه تازه از بازار تهیه شده!!

طرف که حسابی خرکیف شد و نیشش تا بناگوش باز

کتابو لوله کرد و کوبوند تو سرش :

خاک تو اون سرت کنند، پس تو کی می خوای لای کتابتو باز کنی؟!!

+ مواظب تعریفها باشین، شاید قراره لوله بشه و بخوره تو فرق سرتون!!!

کاربردهای الله اکبــــــــر ( جدی شوخی )

شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۲ ب.ظ

الله اکبر عارفین: یعنی خدا بزرگ تر است ( از هر چیز و هرکس و هر توصیفی).

( بلکه خدا تنها بزرگ است و نه که بزرگتر!! یعنی غیر او را اصلا نمی شود در کنار او به حساب آورد و بعد گفت خدا بزرگتر است! )


الله اکبر مؤذّنین: یعنی فرارسیدن وقت اذان شرعی.


الله اکبر مکبّرین: تکبیر اولی یعنی نماز بسته شد ، و الله اکبرهای وسط نماز یعنی ورود به عمل بعدی.


الله اکبر مستمعین: یعنی صحیح است! صحیح است! ( تکبیرهایی که در وسط خطبه ها و سخنرانی ها گفته می شود. )


الله اکبر شگفت زده گان: یعنی عجب!! چه جالب! ( الله اکبرهایی که در هنگام دیدن یا شنیدن چیزی شگفت گفته می شود! )


اما الله اکبرهای کشدار وسط نماز!! : 

- که نوعا با حرکات سر و دست هم همراه است - دارای معانی بسیار گسترده ای ست که به تناسب افراد و موقعیت ها معنا می شود: 


گاهی الله اکبر یعنی: اعلام خطر! ( وقتی بچه کوچیک نزدیک اجاق گاز و بخاری میشه!)

گاهی یعنی: کری؟! نمی شنوی؟! ( وقتی کسی زنگ میزنه و اهل خونه توجهی نمی کنن! )

گاهی یعنی: بی شعور! چرا کانال تلویزیون رو عوض کردی؟! نمی بینی که می بینم؟! ( وقتی طرف وسط فوتبال نماز میخونه و موقعیت خطرناکی روی دروازه ای ایجاد شده باشه!! )

گاهی یعنی: مگه نمازم تموم نشه من دانم و تو !! جفت گوشهاتو می برم میذارم کف دستت تا آدم شی!!! - به همین دور و درازی!! -  ( وقتی بچه صبر میکنه مامان نمازشو ببنده و بعد شروع به تخسی میکنه!! ) 

و ...


یک معنا شما بگید ...

حس تازگی

شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۵ ب.ظ

کنار و گوشه ش درب و داغونه

- شیرای آبش ، درب و پنجره هاش ، سیم و لامپاش -

همین خونه ای که ما به اومدن توش کلی ذوق کردیم، صاحب قبلیش معلومه دل و دماغ هیچ کاری رو اینجا نداشته!


بعد از یکی دوهفته که دیدمش ، گفتم: از خونه ی جدید راضی هستین؟!

با یه ولعی گفت: خیـــلی!!

یه دستی کشیدم بهش نمیدونی چی شده؟! فقط باید بیایی به تماشا!!


و من دارم به صاحب اون خونه فکر می کنم ...


و اینکه ما آدما چقدر زود از همه چیز سیر میشیم!!

 چقدر زود همه چیز برامون عادی میشه!!


 واینکه هر وقت از خونه و زندگیم خسته شدم، بدونم حتما کسانی هستند که آرزوی یه همچین خونه و زندگی رو داشته باشند ...

زندگیتون تر و تازه 

رو هوا

جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۶ ب.ظ

نظر شما در مورد این تصویر؟!

___________________________________________

با تشکر از مشارکت دوستان...

بله یه عکس کاملا معمولیه که البته در نگاه اول شاید احساس بشه طرف رو هو است و نقطه سیاه سایه اونه. اما با کمی دقت معلوم میشه طرف رو آسفالت ایستاده و کمی جلوتر از اون رو مرطوب کردند که سایه بنظر بیاد...

تازه میخواستم بگم مواظب ترفندهای اذهان خلاق باشیم که الحمدلله همه بهوشند!!! خخخخخ

البته این سطحی ترین کاریه که میشه برا فریب مردم انجام داد.

ابزار فریب با گسترش علم و تکنولوژی به سرعت در حال پیشرفته و متناسب با اون دقت ها را هم باید مضاعف کرد.


مؤید باشین...

خانمی میگه: 

اینهمه کاغذ جمع کردی که چه؟!

میخوای دیگ حلیمتو باهاش گرم کنند!!! خخخخخ

راستم میگه هر سال هم که داره بر حجمشون افزوده میشه!

یه نگاهی انداختم، شعر بلندی رو دیدم مربوط به ده ، پانزده سال قبل.

نشیب زیاد داره، اما فرازهایی هم داره...

شعر بلند: 

از خون بستن ، تا خون جستن


ریه ها پر از دود

سرفه ها پی در پی

به خودم بود اگر

به مزایای کجا می دادم

یک نفس عطر هوای ده را؟!


چه زمان هائی بود؟!

یاد باد آبادی!


فصل تابستان

خانه ی کوچک ما

معبر مار و رتیل ...

خواهر کوچک من تا بخوابد، قصه ای می نگریست!!


و زمستان

ناودان شُرشُره از خانه مردم می دیدیم!

- بام ما هر چه به دل داشت، به ما می بارید!! -

تا که برقی می زد، دست در گردن هم می کردیم!

برف شیره(1) چقدَر دل می برد!


پدرم گندم روشن(2) می کاشت

 و بماند که سرِ شخم زدن

- بر خلاف آخور -

خره کم می آورد!

و پدر هی می کرد:

برو! صاحب مرده!!


و بماند به چه زحمت، کود حیوانی را بار خر می کردیم، طرف گندمزار!


تیر

- هنگام درو -

داس سهم پدر و مادر بود.

بچه ها از سرِ صبح 

- لتّه ای پیچیده - (3)

با کفِ دست درو می کردند!


 چه عرق ریزی بود!!


ظهر می شد

سایبان می بستیم

چادر مادر و خواهر را

می نشستیم به یک چادر شب


و ناهار:

کمی آب دوغ خیار

قبضه ای برگ ترب!!

دو سه تا جوز ندانم ساله

- که خدا رحمتی بی بی گوشه ی چادر مادر می بست! - 


چایی از برگ بهی

یا که از ریشه ی خاری که خُلُر می گویند

- پُرِ خاکستر و خاک -

به همان کاسه ی دوغی که پس از صرف غذا

با کمی آب

 - ز یک قُلقُلی(4) گونی پیچ

که به زیر بغلی خوشه ی گندم

دور از دیده ی خورشید، نهان می کردیم -

یکی از ما می شست!


و صد البته به ما می چسبید!


بگذرم از سرِ کوبیدن خرمن

انتظار وزش باد که با چارشاخی ، گندم از کاه جدا گردانیم!

آسیاب و غیره...


و نگویم که چطور ، از سر کوه گَوَن آوردیم؟!

و چگونه کفچه ماری را کشتیم؟!


مادرم نان می پخت

دختری در آغوش

پسری بسته به پشت

به تنوری که چو راه دهمان ناهموار!!

و خودم حتی دیدم همت موشی را در حافظه اش!

بعد در آتش آن ، قِلِفی می پختیم!

گاه هم سیب زمینی و لبو


... (ادامه دارد)


(1) مخلوط برف و شیره انگور که زیر کرسی داغ ، بسیار دلچسب بود

(2) اسم نوعی گندم

(3): لتّه = پارچه

(4) قمقمه