متن بدون دستکاری یک پیامک:
« با سلام خدمت حاج آقا وآرضوی قبولی طاعات
مادر... هستم (دختره رو میشناسم تو کلاسام میومد)
دخترم تازه 12 ساله شد
جوانی متدین و باخدایی به خاستگاری آمد که 28 سال سن دارد
ماندین چی جواب بدیم؟! »
جواب شما به این پیامک چیه؟!
___________________________________________
متأسفانه اینچنین مواردی رو علی رغم میل باطنیم عقد هم کرده ام
توصیه هم که می کنی ناراحت میشن!!
دختره: 10 ، 11 ساله ؛ و داماد: یه مرد کامل !!
سه مسأله:
1 - آمیزش جنسى باهمسرى که هنوز نه سالش تمام نشده، جایز نیست خواه آزاد باشد یا کنیز، همسر دائم باشد یا موقت، اماکامجوییهاى دیگر جز دخول، اعم از نظر یا نوازش با شهوت یاملاعبه ونظایر آن جایز است.
2 - اگر مردى با دختر خردسالى ازدواج کند (خواه دائم یا موقت) وپیش از کامل شدن نه سال به او دخول کند واو را افضاء (1) کند، دیه اش به آن مرد تعلق مى گیرد - که نصف دیه مرد است - یا باید مادام العمر به او نفقه دهد، مگر آن که او را در ازدواج خود نگهدارد و طلاقش ندهد، وگفته شده مطلقاً باید تا پایان عمر به آن دخترنفقه اش را بپردازد واین سخن موافق احتیاط است.
3 - احوط آن است که نباید پیش از کامل شدن ساختمان جسمى دختر و رسیدن او به حد زنان کامل با وى همبستر شد، وهنگام احتمال ضرر همچون (افضاء) ونظایر آن همبستر شدن با او حرام است.
روز بیست و هفتم :
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ صَیِّرْ أُمُورِی فِیهِ مِنَ الْعُسْرِ إِلَى الْیُسْرِ وَ اقْبَلْ مَعَاذِیرِی وَ حُطَّ عَنِّیَ الذَّنْبَ وَ الْوِزْرَ یَا رَءُوفاً بِعِبَادِهِ الصَّالِحِینَ
خدایا! در این روز فضیلت شب قدر را روزى ام ساز، و کارهایم را از سختى به آسانى برگردان، و پوزش هایم را بپذیر، و گناه را از گردنم بریز، اى مهربان به بندگان شایسته!
انسان با چشیدن سختی هاست که قدر عافیت رو بهتر میدونه!
این فقره دعا در روزهای پایانی ماه رمضان و این روزه های سخت و سنگین خیلی می چسبه!
سختی رمضان کم کمک داره جای خودش رو به آسایش شوال میده!
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (6) سوره ألم نشرح -
پس براستی که با هر سختیی آسانی ست(5) براستی با هر سختیی آسانی ست!(6)
رمضان را که تجربه کردی ، بقیه سختی های زندگی هم همینجورند و بالاخره روزی تمام خواهند شد...
خوش به حال آنکه وقتی از سختی ها به آسانی ها می رسه، وجدان درد نداشته باشه!!!!
+ در ضمن این شرح به یکی از فلسفه های مهم روزه که اتفاقا مغفول بسیاری هم مانده است، اشاره گردید :
تجربه ی عینی گذر از سختی به آسانی و کسب روحیه در قبال سختی های پیش روی زندگی.
زندگیتون بر وفق
روز بیست و هفتم :
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ صَیِّرْ أُمُورِی فِیهِ مِنَ الْعُسْرِ إِلَى الْیُسْرِ وَ اقْبَلْ مَعَاذِیرِی وَ حُطَّ عَنِّیَ الذَّنْبَ وَ الْوِزْرَ یَا رَءُوفاً بِعِبَادِهِ الصَّالِحِینَ
خدایا! در این روز فضیلت شب قدر را روزى ام ساز، و کارهایم را از سختى به آسانى برگردان، و پوزش هایم را بپذیر، و گناه را از گردنم بریز، اى مهربان به بندگان شایسته!
بیست و هفتم ماه رمضان و دعا می کنیم که:
خدایا! در این روز، فضیلت شب قدر را روزی ام فرما!
این درخواست بعد از گذشت چند شبانه روز از بیست و سوم ماه مبارک رمضان که در کلام اهل بیت (ع) محتمل ترین شب قدر است، کمی عجیب به نظر می آید!!
اما از دید من بیانی ست روشن برای تفهیم عظمت شب قدر
شبی که حتی بعد از گذر از آن باید یادش کرد و از خود پرسید:
آیا واقعا توانستم آن شب بزرگ ، آن شبی که با یک عمر برابری می کرد را به درستی درک کنم؟!
نکند از دستش داده باشم؟!
نکند دیگر فرصت ملاقاتش را نداشته باشم؟!
آری گذر از فرصت های بزرگ معمولا همراه است با حسرت ها و افسوس ها!
و همچنان این حسرت ها و افسوس ها ادامه خواهند داشت، تا حسرت بزرگ فردای قیامت!!
بنابراین درس این فقره دعا « مغتنم دانستن فرصت ها » ست ، مخصوصا فرصت های طلاییی مثل شب قدر.
و تلنگری به اینکه اگر شب قدرش تمام شده، ماه رمضان همچنان باقی ست و این سفره هنوز پهن، پس باید تا دیر نشده خواست و طلبید.
و مخصوصا دعا کرد که : خدایا! اگر شب قدر چنان که می بایست عمل نکردیم اما تو مهمان نوازی کن و با تأخیر ثواب آن را در پرونده ما منظور بفرما...
احتمال دیگر اینکه شب بیست و هفتم هم بهره ای از شب قدر دارد و بلکه روایات برادران اهل سنت بیشتر حول قدر بودن شب بیست و هفتم دور می زند!
نقل شده:
بزرگانی بوده اند که یک سال کامل ، تمام شب ها را به احیا نشسته اند که مطمئن شوند لااقل فضیلت احیاء یک شب قدر را در طول زندگی خود توانسته اند درک کنند!!!
تفسیر نمونه ذیل سوره قدر می گوید:
« بسیارى معتقدند مخفى بودن شب قدر در میان شبهاى سال، یا در میان شبهاى ماه مبارک رمضان براى این است که مردم به همه این شبها اهمیت دهند!! همانگونه که خداوند رضاى خود را در میان انواع طاعات پـنهان کرده تا مردم به همه طاعات روى آورند، و غضبش را در میان معاصى پنهان کرده تا از همه بپرهیزند، دوستانش را در میان مردم مخفى کرده تا همه را احترام کنند، اجابت را در میان دعاها پنهان کرده تا به همه دعاها رو آورند، اسم اعظم را در میان اسمائش مخفى ساخته تا همه را بزرگ دارند، و وقت مرگ را مخفى ساخته تا در همه حال آماده باشند »
عبادات قبول و التماس دعا
... وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (168) - سوره مبارکه بقره -
... و از گامهاى شیطان پیروى نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شما است.
(خطوات الشیطان ) (گامهاى شیطان ) گویا اشاره به یک مساءله دقیق تربیتى دارد و آن اینکه انحرافها و تبهکاریها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى کند، نه به صورت دفعى و فورى.
مثلا براى آلوده شدن یک جوان به مواد مخدر و قمار و شراب معمولا مراحلى وجود دارد:
نخست به صورت تماشاچى در یکى از این جلسات شرکت مى کند و انجام اینکار را ساده مى شمرد.
گام دوم شرکت تفریحى در قمار (بدون برد و یا باخت ) و یا استفاده از مواد مخدر به عنوان رفع خستگى و یا درمان بیمارى و مانند آن است .
گام سوم استفاده از این مواد به صورت کم و به قصد اینکه در مدت کوتاهى از آن صرفنظر کند.
سرانجام گامها یکى پس از دیگرى برداشته مى شود و شخص به صورت یک قمار باز حرفه اى خطرناک و یا یک معتاد سخت و بینوا در مى آید!!
وسوسه هاى شیطان معمولا به همین صورت است ، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى کشاند.
این موضوع منحصر به شیطان اصلى نیست ، تمام دستگاه هاى شیطانى و آلوده براى پیاده کردن نقشه هاى شوم خود از همین روش (خطوات ) (گام به گام ) استفاده مى کنند.
لذا قرآن مى گوید:
از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد.
منبع:
تفسیر نمونه
قدو قامتش یه هوا اگه از خودم کوتاهتر بود
میکروفون به دست داشت مکبّری می کرد
از طرف خانما یه بچه حدوداً سه ساله اومد و شروع کرد جلو نمازگزارا رژه رفتن
لاستیکشم بدجور سنگین نشون میداد!!
کجکی کجکی رفت مقابل مکبّر
نماز ظهر بود و سکوت حاکم بر مسجد
رو کرده به مکبر ، صداش هم تو بلندگو می چرخید:
(با زبون پسر بچه سه ساله بخونین)
نی نی! اون چیه تو دستت گرفتی؟؟!!
مکبر نوجون ما هم که قرمز کرده بود و صداش درنمیومد!!
اینم که ول کن ماجرا نبود
مکبر ولی واقعا مکبر بود!
من که داشت خنده م می گرفت!!
مأمومین هم بگی نگی معلوم بود صدا خفه کن زده بودند!!
بی جهت نیست بعضی روایات از حضور بچه ها تو مسجد منع کرده اند!!
یه روزی به خاطر سر و صدای زیاد بچه ها یکی از پیرمردا رو کرد به پرده و داد و بیداد با زنها...
مادره تو کوچه جلو منو گرفته میگه چرا اون روز جلو پیرمرده درنیومدی؟!
میگم: خانم! خوب خیلی ام بی ربط نمی گفت ...
یه کم مدیریتشون کنین.
بعد این ماجراها پیشنهاد دادم گوشه ای از طبقه بالا رو بکنیم مسجد بچه ها (البته اگر مسجد نباشه بهتره!)
آنچنان که پیغمبر در مسجدشون روضة الصبیان (اطاق مخصوص بچه ها) داشتند.
وسایل نقاشی و بازی و تفریح بگیرین و بچه هاتونو بسپرین به دست کسی از خودتون که توانایی نگهداری بچه ها رو داشته باشه بلکه با زبون شعر و نقاشی یه چیزی هم یاد اونا بده...
همراهی نشد متأسفانه...
شب قدری که خانمی هم با دخترا مسجد اومده بودند، می گفت: نفهمیدم اصلا موضوع منبرت چی بود؟!
+ هر سه شب قدر، خادم نگون بخت مسجدمون به جای خوردن سحری مشغول ازاله نجاست بود!!
+ بعض مساجد جایگاه ویژه ای برا مکبر تعبیه می کنند که هم خیلی تو چشم نباشه و هم اینجور برخوردها صورت نگیره، و چیز خوبی ست!
روز بیست و ششم :
اللَّهُمَّ اجْعَلْ سَعْیِی فِیهِ مَشْکُوراً وَ ذَنْبِی فِیهِ مَغْفُوراً وَ عَمَلِی فِیهِ مَقْبُولاً وَ عَیْبِی فِیهِ مَسْتُوراً یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ
خدایا! کوششم را در این ماه مورد سپاس، و گناهم را آمرزیده، و عملم را پذیرفته، و عیبم را پوشیده قرار ده، اى شنواترین شنوایان!
انسان اهل حساب و کتاب است
به عشق رسیدنِ به نتیجه است که تن به کار می دهد
اگر یقین بداند کارش مطلقا دارای اثری نخواهد بود، محال است بدان اقدام نماید.
لذا در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان از درگاه خدا پذیرش و قبولی اعمال یک ماهه اش را درخواست داشته و می گوید:
خدایا! تلاشم را در این ماه (و روز) مورد تشکر قرار بده!!
اللَّهُمَّ اجْعَلْ سَعْیِی فِیهِ مَشْکُوراً
بسیار عجیب است!!!
انسان فکر می کند شکر و سپاسگزاری کار اوست ولی در این دعا و همچنین در آیه قرآن می خوانیم که خدای عالمیان هم شکرگزار و سپاسگوی است!! :
فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ (158) بقره -
اصلا تشریع مناسک و اعمال حج نوعی تشکر خداست از خانواده ابراهیم (ع) که در مسیر حق از پس امتحانات سخت و سنگین الهی به خوبی برآمدند!! و خداوند اینچنین یاد و خاطره شان را هر سال در بین جهانیان زنده می دارد.
در جمله بعدی اشاره ای جزئی تر به نتیجه عملش می کند که تلاشم را بپذیر و (نتیجةً) گناهم را بر من ببخش!
وَ ذَنْبِی فِیهِ مَغْفُوراً
اما مجدد به مسأله اصلی برمی گردد امری که بخشش گناه فرع بر آن است
پس به عبارتی دیگر می گوید:
و عملم را مورد قبول خودت قرار بده!
وَ عَمَلِی فِیهِ مَقْبُولاً
و باز پیرو این دعا به یکی از نتایج قبولی اعمال اشاره می کند: که عیبم را بپوش (و آبرویم را حفظ فرما)
وَ عَیْبِی فِیهِ مَسْتُوراً
مهم در این بحث این است که :
« چه کنیم اعمالمان مورد قبول و پذیرش خدا قرار گیرد؟! »
آنچه من از آیات و روایات به ذهن دارم ، سه امر ذیل از اهمیت بیشتری برخوردارند:
1 - انجام اعمال بر اساس تقوا :
إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (27) مائده -
خداوند فقط و فقط از اهل تقوی خواهد پذیرفت!
پیشترها داستان زیبایی در این خصوص ارسال کرده بودم که دیدنش خالی از لطف نیست:
2 - توجه ویژه به نماز :
میگه:
چرا حضرت رسول (ص) با ابوبکر و عمر تعامل داشت؟! و با دختران اونها ازدواج نمود؟!
چرا حضرت علی (ع) با اونها تعامل داشت؟! مشورت می داد و کمک می کرد؟!
و این با اون چیزی که شما میگین نمی سازه؟!
میگم:
گاهی شخصه ولی حکم درب رو داره
خودش منظور نیست اما به جهت موقعیتی که داره میشه از اون به دیگران دست پیدا کرد...
میشه از طریق اون ارائه خدمت کرد
و اینه اون چیزی که از تعامل با اونها مورد نظره
پس هر رو کردنی به منزله تأیید نمیتونه باشه...
اینا دارند چیکار می کنند؟! نظر شما در این خصوص چیه؟!
____________________________________
بعدا نوشت:
با تشکر از مشارکت دوستان...
از شما چه پنهان راستش اول باری که خودم تصویر دور و ناقص این حرکت را دیدم فکر کردم مربوط به رفع حاجت و این جور چیزاست!!
ولی دوستان درست اشاره فرمودند :
« اعتراف به گناه»
حالا کار درستی هست یا نه؟!
ببینید:
وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (102) توبه -
و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آمیختند، امید مى رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد خداوند غفور و رحیم است .
الإمام الباقر علیه السلام:
لا والله ما أراد الله تعالى من الناس إلا خصلتین: أن یقروا له بالنعم فیزیدهم وبالذنوب فیغفرها لهم - میزان الحکمة حرف التاء باب التوبة -
نه به خدا! از مردم اراده نکرده است خداوند مگر دو خصلت را: اینکه اقرار به نعمتهای او کنند تا بر ایشان بیفزاید و اقرار به گناهانشان کنند تا بر ایشان ببخشاید.
پس اصل اعتراف به گناه خیلی هم خوبه و در واقع نوعی توبه به حساب می آید...
اما این سبک اعتراف که در سمتی فرد گنهکار قرار بگیرد و در سمت دیگر ، پدر روحانی...
این جالب نیست:
اولا:
این کار متأسفانه دکانی را برای ارباب کلیسا باز کرده که به اسم گناه بخشی و فروش بهشت گاه مبالغ هنگفتی از طرف دریافت می کنند که طبق فرمایش قرآن از مصادیق اکل مال به باطل است و حرام :
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (34) توبه -
اى کسانى که ایمان آورده اید بسیارى از علما (ى اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را به باطل مى خورند!! و (آنان را) از راه خدا باز مى دارند، و آنها را که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان ) مى سازند، و در راه خدا انفاق نمى کنند، به مجازات دردناک بشارت ده .
ثانیا:
عزت و آبروی هر فردی بالاترین سرمایه وجودی او به شمار می آید و این سبک اعتراف چیزی جز در معرض خطر قرار دادن آبروی او نیست (از طرف کشیش یا رهگذران یا وسایل و ابزار جاسوسی و...)
داستان برملا نشود اصل حضور در همچنین محلی به منزله تأیید گناه و اشتباه او بالاخره خواهد بود.
ثالثا:
به حکم معصوم نبودن پدر روحانی ، اعتراف به گناه پیش او امکان سوء استفاده او از فرد گنهکار را در کوتاه مدت یا درازمدت فراهم خواهد آورد ( لااقل این دغدغه وجود خواهد داشت)
رابعا:
دیدن این صحنه ها که افراد زیادی مشغول اعتراف به گناه هستند به نوعی شکننده حرمت گناه هم می تواند تلقی گردد! و نهایتا جسارت و جرأت بر گناه را افزایش دهد.
خامسا:
این زانو زدن در مقابل انسان ولو پدر روحانی، با آموزه های دینی چندان سازگاری نمیتواند داشته باشد.
نتیجه:
بهترین کار این است که اعتراف به گناه را بگذاریم پیش خود خداوند متعال انجام بدهیم:
آرام و بی سرو صدا ، بدون پرداخت جریمه مالی، بدون در معرض خطر قرار دادن آبرو ، بدون درهم شکستن حرمت گناهان...
مؤید باشین
روز بیست و پنجم :
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبّاً لِأَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادِیا لِأَعْدَائِکَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خَاتَمِ أَنْبِیَائِکَ یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّینَ
خدایا! مرا در این ماه دلبسته اولیا، و دشمن دشمنانت قرار ده، و آراسته به راه و روش خاتم پیامبرانت گردان، اى نگهدارنده دلهاى پیامبران!
تکرار مباحث تولی و تبری به عبارات مختلف در ادعیه روزانه ماه رمضان
نیست مگر به دو جهت:
1 - اهمیت مسأله حب و بغض در موضع گیری و رویکرد فرد و بالتبع سعادت و شقاوت وی
2 - بی اعتنایی بسیاری از مردم به این دو اصل
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبّاً لِأَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادِیا لِأَعْدَائِکَ
از آنجا که می دانیم « إن المحب لمن یحب مطیع » - بحارالانوار ج 67 ص 15 - «عشق» در نهایت به اطاعت کورکورانه عاشق از معشوق منتهی می گردد...
پس از خدا می خواهیم ما را محب و عاشق اولیاء خودش گرداند که اگر قرار به دنباله روی ست دنباله روی آنها کنیم ، و این عاقلانه ترین درخواستی ست که می شود در تمام عمر داشت.
مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خَاتَمِ أَنْبِیَائِکَ
پیروی از کسانی که دیگر خود آنها بازیچه ی کسان دیگر قرار نمی گیرند چرا که قلوبشان در دستان خود خداست!
کسانی که پاکند و معصوم:
یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّینَ
توجه: در غیر معصومین همیشه باید نگاهمان روی عنوان «ولی الله» باشد و نه شخص ( توجه به دستورات الهی هم داشته باشیم تا انحراف او را از مسیر الله بتوانیم بدرستی تشخیص دهیم)
+ قال رسول الله صلى الله علیه وآله:
إن أوثق عرى الایمان الحب فی الله والبغض فی الله وتوالی ولی الله وتعادی عدو الله - بحارالانوار ج 27 ص 57 -
محکم ترین دستگیره ایمان: دوستی و دشمنی در راه خداست و دوست داشتن اولیاءالله و دشمن داشتن اعداءالله.
امروز: روز قدس = روز ابراز دشمنی با اشد الناس عداوة ...
روز بیست و چهارم :
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیهِ مَا یُرْضِیکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِمَّا یُؤْذِیکَ وَ أَسْأَلُکَ التَّوْفِیقَ فِیهِ لِأَنْ أُطِیعَکَ وَ لا أَعْصِیَکَ یَا جَوَادَ السَّائِلِینَ
خدایا در این ماه آنچه تو را خشنود مى کند از تو درخواست می کنم، و از آنچه تو را ناخشنود می کند به تو پناه مى آورم، و از تو در این ماه توفیق اطاعت و ترک نافرمانى ات را خواستارم، اى بخشنده به نیازمندان.
اطاعت و عصیان الهی بیش از همه محصول شناخت و عدم شناخت خداست.
و در مرحله بعد معلول توجه و عدم توجه به آثار اطاعت و عصیان است.
اگر خدا را کما هو اهله بشناسی اطاعتش کنی
عصیان تو دلیل بر خدانشناسی ات است:
قافله حاجیان به سمت مکه می رفتند در بین راه نیاز به تهیه آذوقه پیدا کردند به چوپانی برخوردند از او طلب گوسفندی کردند!
گفت : از طرف صاحبانشان اجازه چنین کاری ندارم!
یکی از آن مثلا حاجی ها! پیشنهاد داد : یکی را به ما بفروش و پولش را خودت بردار و بگو گرگ برده است!!
چوپان برآشفت و گفت: فأین الله : خدا پس چه شد؟!! - برگرفته از سی مجلس به نقل از توحید شهید دستغیب -
اگر بدانیم وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ - آیه 4 حدید - آیا می توانیم معصیتش کنیم؟!!
او از همه چیز عالم آگاه است، به علم حضوری !
یعنی: همه جا بشخصه حاضر است! حتی در چشم ما! حتی در ذهن ما!
چرا که او بی نهایت است و اگه تنها سر سوزنی جاییی باشد که خدا نتواند در آنجا باشد محدود خواهد شد و این خلاف فرض است!
یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ (19) غافر - او خیانت نگاه ها را می داند ( کدام نگاه حلال بود و کدام حرام؟) و از رازها و افکار نهفته در سینه ها آگاه است!!
آیا با این حساب می توانی معصیتش کنی؟!
اگر توجه به آثار اطاعت و عصیان الهی داشتی...
آیا دست از اطاعت می کشیدی؟!
آیا دست به معصیت دراز می کردی؟!
هیهات.
کیست که ایمنی و آسایش نخواهد؟! کیست که از زیان و پشیمانی و ناامنی فراری نباشد؟!
فرمود:
عباد الله ! إنه من یطع الله یأمن ویستبشر ومن یعصه یخب ویندم و لایسلم - بحارالانوار ج 74 ص 291 -
ای بندگان خدا! براستی هر که اطاعت خدا کند ایمن خواهد بود و مورد بشارت قرار خواهد گرفت ؛ و هرکه اهل معصیت او باشد زیان بیند و پشیمان گردد و روی آسایش نخواهد دید!!
عبادات مقبول
التماس دعا
سلام ببخشید درمورد روزه سوال داشتم.چرا باید اگ حتی سحرم خواب موندیم روزه بگیریم؟من تاالان همشو بااعتقاد گرفتم.هیچکس مجبورم نکرد.ولی دیگه دارم بی اعتقاد میشم بااین شرایط.
________________________________________
سلام
alirahmanipour.blog.ir
alirahmanipour.2m@gmail.com
46.225.27.48
آیه 70 سوره فرقان می فرماید: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا :
الّا کسانی که توبه کنند و ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند پس اینها خدا گناهانشان را به حسنات تبدیل خواهد کرد!! و خدا بخشنده ی مهربان است.
در ادعیه وارده هم این تعبیر را می بینیم : یا مبدل السیئات بالحسنات!
در روایتى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هم مى خوانیم :
« روز قیامت که مى شود بعضى از افراد را حاضر مى کنند خداوند دستور مى دهد گناهان صغیره او را به وی عرضه کنید و کبیره ها را بپوشانید، به او گفته مى شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى ، و او به آن اعتراف مى کند، ولى قلبش از کبائر ترسان و لرزان است!
در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى کند دستور مى دهد بجاى هر «سیئه» «حسنه اى» به او بدهید، عرض مى کند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم که آنها را در اینجا نمى بینم .
ابو ذر مى گـوید: در این هنـگـام پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تبسم کرد که دندانهایش آشکار گـشت سـپـس این آیه را تلاوت فرمود فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات » - تفسیر نمونه ذیل آیه -
آیا این تعابیر چراغ سبز برای گناه و گنهکار نیست؟!
گناهان اگه قراره با توبه و اصلاح تبدیل به حسنات بشن، پس هرچه طرف گناه بیشتری داشته باشه در نهایت ثواب بیشتری عائدش خواهد شد؟!
جواب: نکته ظریفی در این تعابیر نهفته است که اغلب از آن غفلت می ورزیم:
درست است انسان هر مقدار گناهش بیشتر باشه از امتیاز ذکر شده در آیه بهره بیشتری خواهد برد و اینچنین به فرد انگیزه برای بازگشت می دهد، اما کار وی به همان میزان برای توبه و اصلاح سخت تر از دیگرانی خواهد بود که گناهان کمتری دارند و فلسفه آن امتیاز چیزی جز این نیست!
آری همان خدا که آن آیه را فرموده است در آیه 10 روم ، نیز فرموده است:
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ -
عاقبت افرادى که اعمال بد انجام مى دهند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند و مورد استهزاء قرار دادند!!
+ تفسیر دیگری هم ذیل آیه مورد بحث بیان گردیده که خالی از وجه نیست:
هنـگـامى که انسان توبه مى کند و ایمان به خدا مى آورد دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پـیدا مى شود، و به خاطر همین تحول و انقلاب درونى سیئات اعمالش در آینده تبدیل به حسنات مى شود، اگـر در گـذشته مرتکب قتل نفس مى شد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى گذارد، و اگر زناکار بود بعدا عفیف و پاکدامن مى شود و این توفیق الهى را در سایه ایمان و توبه پیدا مى کند - تفسیر نمونه - (پس آیه ناظر به بعد توبه هست، نه گناهان قبل)
روز بیست و سوم :
اللَّهُمَّ اغْسِلْنِی فِیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الْعُیُوبِ وَ امْتَحِنْ قَلْبِی فِیهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ یَا مُقِیلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِینَ
خدایا! در این ماه از گناهانم شستشویم ده، و از عیب ها پاکم کن ، و دلم را به پرهیزکارى دلها بیازماى، اى نادیده گیرنده لغزشهاى اهل گناه!
جمعی داشتند به یه بنده خدایی می خندیدند و او انگار نه انگار...
کسی بهش گفت: سیب زمینی! اینا دارن به قیافه تو می خندن!
گفت: اگه به قیافه من می خندند پس دارند به خدا می خندند، شکل و قیافه من که ربطی به من نداره... کار اویه!
سر پایین انداختند...
حالا سؤال اینه : خدا کار زشت و معیوب هم انجام میداده؟! پس ما که بنده ش هستیم اگه عیوبی (که دیگه مربوط به خودمونه) داشته باشیم، اشکالی نباید متوجهش باشه!!
عیوبی مثل حسادت، کینه، غضب، تنبلی و ...
جواب: اگه چاقوی تیزی رو برمیداشتین و می خواستین هنوانه ای قاچ کنین و نمی برید به زمین نمی زدینش که این چه چاقویی ست؟!
آتش روشن می کردین غذایی بپزین و نمی پخت، اعتراض نمی کردین که آتش اینقدر بی بخار؟!
چاقو باید تیز باشه، آتش باید سوزاننده باشه و همین چاقوی تیز ممکنه گاهی البته دست شما رو هم ببره ، همین آتش دست شما رو هم بسوزونه ، این بده یا خوب؟!
عالم عالم اسباب است و اگه نبود زندگیی اصلا شکل نمی گرفت...
حالا بله گاهی چیزهایی به چشم ما نازیبا میاد اما اون رو هم اگه در چارچوب سبب و مسببی ببینیم می بینیم جز زیبایی چیزی نیست...
بچه فلج شد سبب داره
لکنت گرفت سبب داره
سببش هم اغلب خود ما هستیم
نمیگم پدر و مادر او که الان خودشونو طلبکار از خدا میدونن و خدا رو ظالم خطاب می کنن، حتما در لحظه انعقاد نطفه مرتکب گناهی شده باشند؟!
گاهی شرایط روحی و جسمی مساعدی نداشته ند...
گاهی دارویی غذایی چیزی مصرف کرده ند که عارضه داشته...
و گاهی هم البته تأثیرات محیط و عوامل طبیعی بوده
اینکه میگیم خدا عادله یعنی هرچیزی رو سرِ جای خودش قرار داده و این دقیقا همون چیزی ست که در عالم داریم می بینیم!
حتی عیوب باطنی هم که دیگه منتسب به خود ماست بی سبب نیست، سببش رو یا خودمون فراهم کردیم یا پدر و مادرانمون یا محیط یا ...
حالا از خدا میخوایم که خدایا ما رو از عیوب پاک کن...
سببیتی رو که خودت به اسباب و مسببات دادی خودت هم میتونی ازشون بگیری!! و بگیر ... ( آنچنان که در قضیه حضرت ابراهیم (ع) گرفت )
چه عیوب باطنی که ظاهر این دعا همینه (و تکلیف ما اینه که ازشون بری بشیم) و چه عیوب ظاهری...
وجودتون بی عیب
بنّا خونه ت رو با مصالحی که بهش میدی ، می سازه!!
اگه مصالحت بد باشه و بنّا دلسوز ، تذکرات لازم رو بهت میده... خواه به گوش بگیری یا نه؟!
بنّای زندگی تو خداست!
اوست که زندگی تورو می سازه اما بر اساس مصالحی که تو بهش میدی، بر اساس اعمال و نیات خودت!!
تو آئین نامه ای هم که به دست بندگانش رسونده توصیه کرده از چه مصالحی باید استفاده بشه و از چه مصالحی نباید استفاده بشه!
و شب قدر شبی ست که خدا نقشه زندگی یه ساله ت رو قراره بکشه!!
( فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (4) دخان - در آن شب که هر امرى بر طبق حکمت خداوند تنظیم مى گردد. )
نوع مصالحت رو خودت باید مشخص کنی و به اطلاع خدا برسونی!
با خدا باید قول و قرارهایی بگذاری، نیت هات رو اصلاح کنی، والبته از خودش بخواهی بزرگی کنه و بهترین مصالح رو از جیب خودش بهت تفضل کنه...
این بنّا بنّاییه که اگه لیاقتت رو برا داشتن یه چنین خونه ای ثابت کنی دریغ نخواهد ورزید...
بهترین ها تقدیرتان
روز بیست و دوم :
اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِکَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ فِیهِ بَرَکَاتِکَ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِکَ وَ أَسْکِنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِکَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ
خدایا! در این ماه درهاى فضلت را به روى من بگشا، و برکاتت را بر من نازل فرما، و به موجبات خشنودى ات موفقم بدار، و در میان بهشت هایت جایم ده، اى برآورنده خواهش درماندگان!
بدی ، خوبی
نیت ، عمل
دو دو تا چارتا
- خدا که مسلما اهل ظلم نمیتونه باشه :
وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ (51) انفال - (ظلم اندک هم برای خدا بسیار است لذا به صیغه مبالغه تعبیر کرده)
چون ظلم نشانه ضعف در طرف هست و خدا کمال محض است -
در سه مورد از اون چهار مورد با ما به فضل و رحمتش بر خورد می کنه و در یک مورد به عدل:
1 - نیت کار خوبی کردی ، همین نیت خشک و خالی برات حسنه ثبت میشه و این فضل خداست.
2 - اگر نیتت رو به مرحله عمل رسوندی، اون رو طبق آیات قرآن حداقل به ده برابر پاداش میده (بیشتر هم گفته شده) و این هم نشانه فضل و رحمت خداست.
3 - نیت کار بد کردی، دستور داده تا به مرحله عمل نرسیده چیزی به حسابت ننویسند.! این هم فضل الهی محسوب میشه...( البته خوبه انسان فکر گناه رو هم به ذهنش راه نده چرا که جایی که اتش روشن بشه خواه ناخواه در و دیوارش سیاه و تیره خواهد شد)
4 - بله اگه نیتت به عمل ختم شد اینجا رو خدا به عدالت باهات برخورد می کنه: یه گناه به یه گناه
حالا در دعای بیست و دوم رمضان همون رو میخوایم که در این دعا میخوایم : الهی عاملنا بفضلک ولاتعاملنا بعدلک
خدایا! این مورد چهارم رو هم مثل اون سه مورد دیگه با فضل و رحمتت با ما معامله بفرما.
حتی اون موارد رو هم با فضل و رحمت بیشتری از جانب خود بر ما منت بگذار.
مدرک ثبت نیت خوب و عدم ثبت نیت بد: تفسیر نمونه ذیل آیه 10 و 11 انفطار -
مدرک چند برابری اعمال خوب و ثبت یک عمل برای کار بد : سوره انعام آیه: 160 و سوره نمل آیات 89 و 90 ، و قصص آیه 84 -
+ در روایتی آمده است:
... هنگامى که انسان کار بدى انجام مى دهد، فرشته راست به فرشته چپ مى گوید: در نوشتن این گناه عجله مکن شاید کار نیکى بعد از آن انجام دهد که گناه او را بپوشاند همانگونه که خداوند بزرگ مى فرماید: (ان الحسنات یذهبن السیئات ) یا اینکه توبه و استغفار کند (و اثر گـناه از میان برود)... و او هفت ساعت از نوشتن کار بد خوددارى مى کند، و اگر کار نیک یا استغفارى به دنبال آن نیاید فرشته حسنات به فرشته سیئات مى گوید بنویس بر این بدبخت محروم ! - تفسیر نمونه ذیل آیه 10 و 11 انفطار -
پس حتی در باب عمل بد هم تفضل الهی ابتداءً شامل حال اوست چنانچه استفاده نکرد به عدل تبدیل گردد.
امشب را با توجه به فضل الهی قدر بگیریم...
التماس دعا
سلام حاج آقا
ببخشید یه سوال
چرا توی بخش آخر دعای توسل می گیم: ارجو نجات من الله
مگه نجات رو برای کسایی که ظالم هستن، استفاده نباید کرد؟!
چرا میگیم امیدداریم که به واسطه ی شما از دست خدا نجات پیدا کنیم؟!!!! خیلی عجیبه این جمله برام و تو هیچ دعای دیگه ای هم مشابهش رو ندیدم...
___________________________________________
سلام
واقعا متعجب شدم از برداشتتون!!
و بحبّکم و بقربکم أرجو نجاة من الله...
یعنی بخاطر محبت و نزدیکیی که با شما دارم، امیدوار به نجات از جانب خدا - و نه از دست خدا - هستم!
یعنی به عشق شما امیدوارم خدا منو دستگیری کنه و نجات ببخشه! چون لاحول و لاقوة الا به (نجات فقط از ناحیه اوست)
در واقع این فراز ها به دنبال اینه که بگه اگه متوسل به اهل بیت شدم نه بخاطر اینه که اونها مستقلا کاره ای هستند! و نه بخاطر اینکه اونها رو در مقابل خدا بخوام بزرگ کرده باشم! بلکه همه کاره خود خداست و این ابراز محبت و مودتی بود از من به کسانی که خدا اونها رو دوست داره تا اسباب توجه خدا را به خود جلب کرده باشم...
حالا خدا ما رو از چی نجات ببخشه؟ کلام مطلق است: از بلایا از دشمنان از عذابهای دنیوی و اخروی و ...
_____________________________________________
وااااااااااااااااای حاج آقا
چه سوووووووتی ای دادم!!! (شکلک خیلی خجالت)
ینی نجات مفعوله و "من الله" به فعل بر میگرده نه به مفعول!!
آخ آخ آخ
چقده خنگ بازی در آوردم ینی!! :-S
ببخشید
ممنون از راهنمایی تون :)
ولی یه چیز جالب هم بگما... من اینو از چند نفر که اهل مطالعه و اهل دین هم بودن اتفاقا، پرسیدم... ولی هیچ کس جواب شما رو بهم نداده بود... برام خیلی جالبه... خیلی هاشونم اتفاقا خیلی باسواد بودن...
مثلا یکی گفته بود منظور نجات از عذاب خداست
یکی گفته بود اصن این بخش از دعا جزء دعای توسل نیس و معلوم نیس معتبر باشه!
خیلی ها گفته بودن نمیدونیم، تا حالا بهش دقت نکرده بودیم... لابد منظورش نجات از خشم خداست و ...
و ...
ولی جواب شما عالی بود
ممنون
:)
طاعات و عبادات شما هم قبول راستی
این شب ها خیییییییلی منم دعا کنین لطفا
یا علی
_____________________________________________
باید بگم جواب بدی هم نداده اونی که گفته: نجات از عذاب و غضب خدا
ولی جواب ما مناسب تر به نظر می رسه، که در این صورت بله « من الله » متعلق به « أرجو » است نه « نجاة » .
مؤید باشین
روز بیست و یکم :
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلَى مَرْضَاتِکَ دَلِیلاً وَ لا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلاً وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ لِی مَنْزِلاً وَ مَقِیلاً یَا قَاضِیَ حَوَائِجِ الطَّالِبِینَ
خدایا! در این ماه براى من به سوى خشنودى ات دلیلى
قرار مده، و براى شیطان راهى به سوى من قرار مده، و بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار
ده، اى برآورنده حاجات خواهندگان.
___________________________________________________
سلام علیکم حاج آقا
...وَ لا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلاً
...و براى شیطان راهى به سوى من قرار مده،
حاج آقا مگر نه اینکه در ماه رمضان شیاطین در بند هستند؟ دعا منظورش کدوم شیاطینه؟ کدوم شیاطین اصلاً در بند هستند؟ داستان چیه؟
________________________________________
سلام علیکم ورحمةالله
روز بیست و یکم :
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلَى مَرْضَاتِکَ دَلِیلاً وَ لا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلاً وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ لِی مَنْزِلاً وَ مَقِیلاً یَا قَاضِیَ حَوَائِجِ الطَّالِبِینَ
خدایا! در این ماه براى من به سوى خشنودى ات دلیلى قرار مده، و براى شیطان راهى به سوى من قرار مده، و بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار ده، اى برآورنده حاجات خواهندگان.
برای رسیدن به هر مقصدی به دو چیز نیاز است :
الف - شناخت درست راه
ب - گذر از موانع
مقصد نهایی ما که قرار است در آن آرام بگیریم طبق این دعا: « بهشت » است (سومین فراز)
آنچنان که امیرمؤمنان علی (ع) فرمود:
لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها - غررالحکم و دررالکلم ش ح 4626 -
چیزی در مقابل شما جز بهشت نیست مبادا ارزان فروشی کنید!!
و راه رسیدن به آن : کسب رضای الهی ست (فراز اول)
و مانع سرِ این راه : شیطان (فراز دوم)
من برداشتم این است در روزی که همه چیز بوی علی می دهد، دعای بیست و یکم ماه رمضان هم میخواهد بگوید راه بهشتی شدن علوی شدن است!!
توضیح مطلب :
در فراز اول سخن از کسب رضای الهی ست...
به قرآن که نگاه می کنیم می بینیم خداوند متعال رضایت خودش را به رضایت رسولش گره زده است:
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا (57) أحزاب -
کسانی که خدا و رسولش را آزار دهند لعنت خدا در دنیا و آخرت بر آنان است و عذاب خوارکننده ای برای آنها تدارک دیده است!!
و در روایات که نظر می کنیم می بینیم رسول خدا هم رضایت خودش را با رضایت علی(ع) پیوند زده است!!
در کتب خود اهل سنت است:
رسول به عمرو بن شأس اسلمی سر مسأله ای که در سفر یمن پیشامد کرد، چشم غره رفته (درحالی که کمتر چنین برخوردی از ایشان دیده میشود) و فرمود:
به خدا قسم مرا اذیت کردی؟!
گفت: پناه بر خدا اگر شما را اذیت کرده باشم یا رسول الله!
فرمود: بَلَى , مَنْ آذَى عَلِیًّا فَقَدْ آذَانِی
هر که علی را بیازارد مرا آزرده است!
و همچنین دارد:
عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رضی الله عنها - قَالَ: أَشْهَدُ أَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ - صلى الله علیه وسلم - یَقُولُ: " مَنْ أَحَبَّ عَلِیًّا فَقَدْ أَحَبَّنِی، وَمَنْ أَحَبَّنِی فَقَدْ أَحَبَّ اللهُ، وَمَنْ أَبْغَضَ عَلِیًّا فَقَدْ أَبْغَضَنِی، وَمَنْ أَبْغَضَنِی فَقَدْ أَبْغَضَ اللهَ "
امّ المؤمنین ام سلمه (از همسران پیامبر) :
شهادت می دهم که از رسول خدا شنیدم « هرکس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است و (اما) هر کس علی را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و دشمن من دشمن خداست! »
- الجامع الصحیح للسنن والمسانید صهیب عبد الجبار ، مناقب علی بن ابیطالب رضی الله عنه -
سؤال:
آیا غاصبین حق علی(ع) اسباب ناراحتی علی را فراهم کردند یا نه؟!
آیا کسانی که عالما و عامدا به دنبال غاصبین راه افتادند چه؟!
آیا سر در چاه کردن علی(ع) نشانه نارضایتی او از توده مردم نیست؟!
پس راهی که فرد را به بهشت می رساند نیست مگر کسب رضایت خدا و چسبیده به او رضایت رسول خدا و چسبیده به او رضایت علی...
پس می شود گفت: راه بهشت یعنی راه علی (ع) ( و نه دشمنان علی)
و در فراز دوم سخن از مانع راه است یعنی شیطان
سؤال:
شیطان بر چه کسانی تسلط و نفوذ دارد؟!
خود او پاسخ می دهد:
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (82) إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (83) سوره ص -
شیطان به خدا گفت: پس به عزتت قسم همه آدمیان را گمراه خواهم کرد جز بندگان خالص تو را!
و مجسمه اخلاص در این امت نیست مگر « علی »
از علی آموز اخلاص عمل
دان منزّه شیر حق را از دغل
به عنوان نمونه خدای دانای بر اسرار و نهان در سوره هل اتی علی الانسان از باطن کار علی (ع) چنین خبر میدهد:
إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا (9)
تنها و تنها به نیتی الهی اطعامتان می کنیم ، نه قصد پاداش و نه قصد تشکر شما را داریم!!
نتیجه :
پس آنچنان که برای رسیدن به بهشت باید از راه دشمنان علی برگشت ، برای گذر از موانع هم باید پا جای پای علی گذاشت و از تسلط شیطان به دور بود!
بهشت سرایتان
مگر در روایات نداریم انسان با « ازدواج » لااقل نصف دینش کامل میشه؟!
مگر نداریم عبادت متأهل هفتاد برابر عبادت مجرده؟!
با این حساب چقدر خوبه وقت مناجات « همسرمون » رو هم که باعث کامل شدن دینمون شده ، که باعث مضاعف شدن ثوابمون شده ، در کنار خودمون بنشونیم و به درگاه الهی دعا کنیم!
چقدر این جور دعا کردنو دوست دارم!
- عباداتتان قبول -
کوچه مسجد رو که رد می کنم...
اول انگشترامو درمیارم میذارم جیبم...
بعد دکمه های قبامو باز می کنم...
بعد دکمه های پیراهنمو...
بعد نوبت بیرون کرده جورابامه...
و آخرسر زیپ شلوارم!!!
درب خونه رو که باز می کنم همه ش رو با یه تکون میریزم زمین و می پرم تو رختخواب!!
یعنی خوبیش اینه اون کله صبحی کسی از کوچه مون رد نمیشه وگرنه از خنده روده بر میشه!! خخخخخخ
مدیونین فکر کنین عشق خوابم ! نه ، عشق همخوابی شاید...!!
میدونمم خواب بین الطلوعین مکروهه، حرام که نیست!
بعدشم برا اونایی که تا صبح پای وبلاگ نشسته ند که نیست!! خخخخخخ
ولی از من به شما نصیحت خواب و بیداریهاتونو بالا غیرتاً درست کنین!! این نشد وضعش!
- میدونمم بعضی بهونه ماه رمضونو میارن ، تا ته رمضانم چیزی نمونده ببینم بعدش چه گلی به سرتون میزنین!! -
روز بیستم :
اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ الْجِنَانِ وَ أَغْلِقْ عَنِّی فِیهِ أَبْوَابَ النِّیرَانِ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ یَا مُنْزِلَ السَّکِینَةِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
خدایا! در این ماه درهاى بهشتت را به رویم باز کن، و درهاى آتش دوزخ را به روزیم بربند، و به تلاوت قرآن موفقم بدار، اى فرو فرستنده آرامش در دل مؤمنان.
هم از آیات قرآن و هم از روایات به خوبى استفاده مى شود که بهشت درهائى دارد...
ولى این تعدد درها نه به خاطر آن است که عده وارد شوندگان به بهشت آن گونه اند که اگر بخواهند از یک در وارد شوند تولید زحمت مى کند، و نه از جهت آن است که یکنوع تفاوت گروهى و طبقاتى وجود دارد، که هر گروهى موظفند از یک در وارد شوند، و نه براى نزدیکى و دورى راه است ، و نه به خاطر زیبائى و تنوع به خاطر کثرت درها! اصولا درهاى بهشت همانند درهاى دنیا که در مدخل باغها و قصرها و خانه ها میگذارند نیست .
بلکه این درها اشاره به اعمال و کارهائى است که سبب ورود به بهشت مى شوند.
و لذا در پاره اى از اخبار مى خوانیم که :
بهشت درهائى به نامهاى مختلف دارد...
از جمله : درى دارد که به عنوان باب المجاهدین ! (در مجاهدان ) نامیده مى شود، و مجاهدان مسلح به همان سلاحى که با آن جهاد کردند از آن در وارد بهشت مى شوند و فرشتگان به آنها خوش آمد مى گویند!.
از امام باقر (علیه السلام ) در حدیثى مى خوانیم :
و اعلموا ان للجنة ثمانیة ابواب عرض کل باب منها مسیرة اربعین سنة :
بدانید که بهشت هشت در دارد که عرض هر درى از آنها به اندازه چهل سال راه است!.
این خود نشان مى دهد که (در) در این گونه موارد، مفهومى وسیعتر از آنچه در تعبیرات روزانه گفته مى شود دارد.
و جالب اینکه در قرآن مى خوانیم که جهنم « هفت » در دارد : لها سبعة ابواب - حجر 44) و طبق روایات بهشت داراى « هشت » در است ، اشاره به اینکه طرق وصول به سعادت و بهشت جاویدان از طرق وصول به جهنم بیشتر است ، و رحمت خدا بر غضب او پیشى مى گیرد : یا من سبقت رحمته غضبه - جوشن کبیر -
و جالبتر اینکه در مورد برنامه هاى «اولوا الالباب»در آیات فوق نیز اشاره به هشت برنامه شده بود که هر کدام از آنها در واقع درى از درهاى بهشت و طریقى براى وصول به سعادت جاودان است .
این آیات:
همون اول منبر صداشو بلند کرد:
حاج آقا کمتر صحبت کنین، به کار و بارمونم برسیم!!
گفتم: حالا مثلاً روزی چند ساعت کار می کنین؟!
خواست حسابی مجابمون کنه ، گفت:
از هفت صبح تا هفت شب!!
_ یعنی شما دوازده ساعت کار می کنین؟!
- بله
_ خیلی بی انصافین؟!
- ( با تعجب ) چرا؟!
_ شما روزی دوازده ساعت کار می کنین ، حالا اگه ما بخوایم روزی 45 دقیقه کار کنیم، حرف دارین؟!
برا چند ثانیه قفل کرد اصلا!!
شادی اموات صلوات
اینقدری قلمش جاذبه دارد که مخاطبین ، غافل از حق و باطل بودن کلامش ، همراهی اش کنند! و با کامنت هایی که می گذارند ، اظهار رفاقت و بعضاً همفکری!
فضای مجازی هم عالمی دارد!!
به راحتی آب خوردن و با فشردن یک کلید ، می شود همه ی ارزش ها و اعتقادات یک ملت را به سخره گرفت و به آن خندید!
خود را انسان هایی عاقل ، و متدیّنین را موجوداتی خرافی قلمداد کرد!!
واقعاً عقل با کدام گروه است؟!
مطلب ذیل ، برگرفته از یکی از سخنرانی های حقیر ، و ظرفیت این را دارد که مسیر انسان را کاملا تغییر داده و انقلابی عظیم در او پدید آورد! به شرطی که توجه لازم را مبذول دارد.
پس لطفا بخوانید و با دقت بخوانید و شد چندین بار بخوانید...
به عنوان مقدمه می پرسم :
آیا در عالم ، خطراتی وجود دارد؟
و آیا انسان ها در مقابل خطرات از خود واکنش نشان می دهند؟
فکر نمی کنم احدی باشد که وجود خطرات و وجود چنین واکنشی را در انسان ها بلکه حیوانات و حتی نباتات انکار نماید.
آنقدر که گاه این واکنش ها شکلی مضحک هم به خود می گیرند:
صندلی عقب ماشین نشسته اید، شاخه درختی به بدنه گرفته و با حرکت ماشین ، به سمت شما رها می شود، چه می کنید؟!
سرتان را ناخود آگاه می دزدید در حالی که شیشه ای ضد ضربه، فاصل بین شما و شاخه بود!
اینجاست که دست را به صورت گرفته و از نوع رفتار خود ، بر خود می خندید!
سؤال دوم: این واکنش در قبال چه خطراتی ست؟! احتمالی؟ یا یقینی؟
مطمئناً و به تجربه میدانید چیدن میوه ی آبدار و رسیده شاه توت از درخت ، همراه است با لک شدن لباس و دست و صورت!
آیا بخاطر متوجه شدن این خطر از خیر شاه توت می گذرید؟!
یا خود به پای خود مسیر طولانیی را هم طی می کنید که به آن دست پیدا کنید؟!
در نقطه مقابل:
فرض کنید در مسیر عبورتان ناگهان زمین دهان باز کرده و شما را می بلعد!
ترس سراپای شما را فرا گرفته است!
منتظر می مانید گرد و خاک فرو بنشیند!
در حالی که چشم ها را می مالید، سر را به اطراف می چرخانید که بناگاه برقش صندوقی پر از طلا و جواهر چشم شما را می گیرد!
از شادی در پوست خود نمی گنجید!
با عجله تمام به صندوق نزدیک می شوید!
ماری بزرگ بر آن چنبره زده!
بی حرکت است!
نمی دانید زنده است یا مرده؟ خواب است یا بیدار؟
نمی دانید اصلاً سمّی ست یا غیر سمّی؟!
کدام از شما حاضر است دستش را به طرف صندوق دراز کند؟!
با این که خطر احتمالی ست؟!
با خود می گوئید:
اگر زنده باشد چه؟
اگر بیدار باشد چه؟
اگر سمی باشد چه؟
پس تا اینجا مشخص شد ، آنچه ما را به واکنش در مقابل خطرات وا می دارد : یقینی یا احتمالی بودن آن نیست.
بلکه ملاک: بزرگ و کوچک بودن ، مهم و غیر مهم بودن آن است.
(از خطر کوچک ولو یقینی پرهیز نمی کنیم اما از خطر احتمالی بزرگ بلی )
آنچه گفتیم مربوط به ما و فرهنگ ما هم نیست ، رفتاری ست همگانی و فراگیر.
واکسیناسیون که در سراسر جهان مورد اقبال ملل و دول است ، چیزی جز این نیست که به دست خود، میکروب ضعیف شده ی بیماریی را وارد بدن خود و عزیزانمان کنیم، سوزش ، درد ، تب ، و همه ی عوارض آن را با کمال میل به جان می خریم.
برای چه؟!
آیا می دانید شما و فرزندتان قرار است در آینده مبتلا به این مرض بشوید که پیشگیری می کنید؟!
چنین نیست ؛ بلکه آنچه شما را به این عمل فرا می خواند ، احتمال ابتلاء است.
و این همان چیزی ست که می گویند : عقل حکم می کند به وجوب دفع ضرر محتمل.
عقل می گوید خطرات احتمالی و اما بزرگ را باید از خود دور کرد.
سؤال سوم: خطر های مهم و غیر مهم کدامند؟!
نبی مکرم اسلام (ص) پس از سه سال فعالیت پنهانی ، وقتی مأمور به تبلیغ علنی اسلام شدند بر بلندای کوه صفا قرار گرفته ، مردم را صدا زدند.
جمعیت هجوم آوردند ببینند محمد (ص) چه سخنی با آنها دارد؟!
فرمود:
اگر خبر دهم دشمن پشت کوه در کمین شماست ، چه می گوئید؟
گفتند: تصدیقت می کنیم ( در حالی که جابجایی لشکر در آن زمان و با آن وسایل چیزی نبود که به راحتی و مخفیانه امکان پذیر باشد )
فرمود:
آن دشمن که فکر می کنید : نه ، اما دشمنی بزرگتر در کمین شما ست: آتش جهنم!!
همانها که خود را آماده نبرد با دشمن کرده بودند ، با چهره هایی عصبانی و حق به جانب ، در حالی که به رسول خرده می گرفتند و ناسزا می گفتند از او دور شدند!
آیا آن انسان صادق و راستگو ناگهان تبدیل به دروغگویی شد که دیگر حرف های او ارزش شنیدن ندارد؟!
اگر فرزند خردسالی از شما فریاد مار مار برآرد ، با بیل و چوب و سایر ابزار دفاعی به سوی او می شتابید ، در حالی که شاید به جهت عدم شناخت ، کرمی را ، هزارپایی را ، طناب و نخی را ، مار انگاشته باشد ، اما بر فریادهای هشدار آمیز و پرطنین 124 هزار انسان بالغ عاقل درست گفتار و درست رفتار (جدای از جانشینان وعلمایشان) وقعی نمی نهید!!
آیا جز این است که اینجا هوا و هوس است که خدایی می کند و از عقل و حکم عقل خبری نیست؟!
بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ (5) یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ (6) قیامت -
خطر جهنم می دانی چه خطری ست؟!
کدام از خطرات دنیوی که نزد همگان به آن ترتیب اثر داده می شود ، قابلیت عرض اندام در مقابل خطر آتش جهنم را دارد؟!
تصور کن تمام عمر هفتاد هشتاد ساله ی انسان بمثابه ی نشستن در تنور باشد، خوب این فقط هفتاد و هشتاد سال است.
این کجا و جهنم ابدی؟!
میلیون ها و میلیاردها و تریلیون ها سال نیست ، همیشگی ست !!!
می دانی یعنی چه؟!
یه جمله معترضه: چطور مجازات چند سال گناه ، عذابی ابدی ست؟! ببینید مشت نمونه خروار اینجا معنا پیدا می کند! به عنوان نمونه چند سال را خداوند متعال زمان امتحان قرار داده است. حالا کسی که چند سال ناقابل اینچنین از انسانیت و عبودیت خارج می شود، اگر عمری ابدی داشت، چه می کرد؟! لذاست که استحقاق چنین عذابی را پیدا می کند!
از طرفی کیفیت عذابش هم قابل مقایسه با عذاب های دنیایی نیست:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآَیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا (56) نساء - می فرماید:
کافرین را به آتشی می افکنیم که هر گاه پوستشان سوخت و نابود شد ( همانند جامه ای ) پوست جدید بر تن آنها می کنیم تا عذاب را به درستی بچشند!
وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ ... - 17 ابراهیم - مرگ از در و دیوار جهنم می ریزد اما مرگی در کار نیست ( یعنی هرکدام از این اتفاقات اگر در دنیا رخ می داد مساوی بود با مرگ فرد، اما اینجا مرگ آفرین هست و مرگ نیست!!)
بی جهت نیست ناله های امیرمؤمنان در دعای کمیل:
ابکی لالیم العذاب و شدته أم لطول البلاء و مدته؟
خدایا! بر سختی و شدّت عذاب آخرت گریه کنم یا بر زمان و مدّتش؟!
لذا می فرماید:
وَ اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ لِهَذَا اَلْجِلْدِ اَلرَّقِیقِ صَبْرٌ عَلَى اَلنَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَکُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِی مَصَائِبِ اَلدُّنْیَا أَ فَرَأَیْتُمْ جَزَعَ أَحَدِکُمْ مِنَ اَلشَّوْکَةِ تُصِیبُهُ وَ اَلْعَثْرَةِ تُدْمِیهِ وَ اَلرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ فَکَیْفَ إِذَا کَانَ بَیْنَ طَابَقَیْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِیعَ حَجَرٍ وَ قَرِینَ شَیْطَانٍ - نهج البلاغة خطبه 182 -
بدانید این پوست نازک ( بدن ) را تاب شکیب بر آتش دوزخ نیست بنابراین بخودتان رحم کنید ، زیرا شما خویش را هنگام سختیهاى جهان آزموده اید ،و بیتابى خود را در برابر دشواریها ثابت نموده اید ) مگر ندیده اید ، یکى از شما از خاریکه بپایش میخلد ،یا از لغزشى که ( بعضى اعضاى ) او را خونین میکند ، یا از ریگ گرمى که او را میسوزاند چسان مینالد ، پس چنین کسى چه حالى دارد ، هنگامیکه زیر پا و بالاى سرش دو آجر بزرگ از آتش هم بستر سنگ و همنشین شیطان باشد!
تکرار می کنم: بحث یقین به معاد مطرح نیست!
هر چند در همه دنیا خبری را که حتی یک منبع موثّق گزارش کند، می پذیرند و با آن معامله ی خبری یقینی و قطعی می کنند و در قضیه مورد بحث ما و خبر از معاد خبرگزاریهایی از آن خبر داده اند که در صداقت و اطمینان بالاترین ، و در تعّدد بی شمارترینند! و بنابراین خبری یقینی و مطمئن تلقی خواهد شد اما ...
یقین به معاد و قیامت نه ؛ بلکه پرسش من نقطه مقابل آن است :
کیست در پهنه ی گیتی که صد در صد و به طور قطع و یقین بگوید جهنم نیست؟!
چنین فردی وجود خارجی نخواهد داشت و اگر کسی چنین ادعایی کند ادعایش مردود است!
از کجا و به چه مدرکی به این قطعیّت رسید؟!
بشری را که معلومات همه ی افراد و سراسر تاریخش قابل نسبت سنجی با مجهولاتش نیست، چه به این ادعای بزرگ؟!
لذا قرآن مجید می فرماید: فقط اینها عجیب می دانند وقوع قیامت را :
وَیَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (71) قُلْ عَسَى أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ (72) سوره نمل -
و روی حدس و گمان حرف می زنند ، نه بر پایه ای علمی :
وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ (24)جاثیة -
و وقتی امر معاد برای کافرین هم امری احتمالی شد
عقل حکم می کند به واکنش نشان دادن در مقابل خطرات بزرگ ولو احتمالی!
بپرس : توی منکر معاد! یک درصد هم احتمال معاد نمی دهی؟!
نیم درصد؟
یک هزارم درصد؟
یک ده هزارم درصد؟
مگر آن وقتی که برای واکسینه کردن خود و فرزندت به مراکز بهداشتی مراجعه کردی، چند درصد احتمال خطر می دادی؟!
چطور آنجا کاری کردی که خطر احتمالی را از خودت دور کنی ، اینجا به طریق اولی باید چنان عمل کنی چرا که این خطر عظیم و بی سابقه قابل مقایسه با آن دست خطرات نیست!
خداوند متعال خاشعین را که توصیف می فرماید می گوید:
وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ (45) الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (46) بقرة -
آنها کسانی اند که گمان به ملاقات با خدا و معاد دارند ! یعنی برای اینکه انسان مسیر خودش را اصلاح کند و مراقبت بر اعمال داشته باشد ، گمان به قیامت هم کافی ست. ( هرچند بعضاً مفسرین ظن در اینجا را به یقین معنا فرموده اند)
کلام پایانی:
امام صادق (علیه السلام ) با ابن ابى العوجاء - مادى و ملحد عصر خود - سخنان بسیارى داشت ، آخرین مرحله که او را در مراسم حج ملاقات کرد ، بعضى از یاران امام عرض کردند:
مثل اینکه ابن ابى العوجاء مسلمان شده ؟!
امام فرمود:
او از این کوردل تر است ، هرگز مسلمان نخواهد شد!!
هنگامى که چشمش به امام صادق (علیه السلام ) افتاد گفت:
اى آقا و بزرگ من !
امام فرمود:
ما جاء بک الى هذا الموضع ؟: (تو اینجا براى چه آمده اى )؟!
عرض کرد:
عادة الجسد، و سنة البلد، و لننظر ما الناس فیه من الجنون و الحق و رمى الحجارة !:
(براى اینکه هم جسم ما عادت کرده!! هم سنت محیط اقتضاء مى کند! ضمنا نمونه هائى از کارهاى جنون آمیز مردم ، و سر تراشیدنها، و سنگ انداختنها را تماشا کنم!!!)
امام فرمود:
انت بعد على عتوک و ضلالک ، یا عبدالکریم !:
(تو هنوز بر سرکشى و گمراهى خود باقى هستى ، اى عبد الکریم! )
او خواست شروع به سخن کند امام فرمود:
(لا جدال فى الحج :
(در حج جاى مجادله نیست و عباى خود را از دست او کشید، و این جمله را فرمود:
ان یکن الامر کما تقول - و لیس کما تقول - نجونا و نجوت ، و ان یکن الامر کما نقول - و هو کما نقول - نجونا و هلکت !:
(اگر مطلب این باشد که تو مى گوئى (و خدا و قیامتى در کار نباشد) که مسلما چنین نیست ، هم ما اهل نجاتیم و هم تو ( ما هم زندگی کردیم مثل شما ، تازه زندگی بی دردسر و سالم و پر از صفا و صمیمیت مال مؤمنین است و زندگی کافران همگی تیرگی و نکبت است)
ولى اگر مطلب این باشد که ما مى گوئیم ، و حق نیز همین است ، تو چه خواهی کرد؟!
ابن ابى العوجاء رو به همراهانش کرد و گفت :
وجدت فى قلبى حزازة فردونى ، فروده فمات !: (در درون قلبم دردى احساس کردم!!! مرا بازگردانید)
او را بازگرداندند و به زودى از دنیا رفت!
روز هیجدهم :
اللَّهُمَّ نَبِّهْنِی فِیهِ لِبَرَکَاتِ أَسْحَارِهِ وَ نَوِّرْ فِیهِ قَلْبِی بِضِیَاءِ أَنْوَارِهِ وَ خُذْ بِکُلِّ أَعْضَائِی إِلَى اتِّبَاعِ آثَارِهِ بِنُورِکَ یَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعَارِفِینَ
خدایا! مرا در این ماه به برکت هاى سحرهایش آگاه کن، و دلم را با روشنایى انوارش روشنى بخش، و تمام اعضایم را به پیروى آثارش بگمار، به نورت اى نوربخش دلهاى عارفان!
وقتی فرزندان یعقوب بعد از پی بردن به اشتباه خود ، از او طلب استغار به درگاه الهی نمودند فرمود: سوف استغفر لکم - آیه 12 یوسف -
استغفار مطلوب را به تأخیر انداخت تا به دلالت روایات سحر جمعه این مهم را انجام دهد
چرا که طبق فرمایش رسول (صلى الله علیه وآله): إن لربکم فی أیام دهرکم نفحات، ألا فتعرضوا لها - بحارالانوار ج 68 ص 221 -
براستی برای پروردگار در طول مدت عمرتان ، اوقات عطا و بخششی است پس خود را در معرض آن قرار دهید!
روزهایی برای خدا عزیز است اماکنی برای خدا عزیز است که درخواست در آنجاها به اجابت نزدیک تر است
روز جمعه و سحر آن یکی از آن اوقات است
و ماه رمضان ، مخصوصا سحرهای ماه رمضان، و مخصوصا سحرهای شب قدر قطعا از بهترین و بلکه بهترین آن اوقات خواهد بود
و شاید این دعا در آستانه لیالی قدر چیزی جز آماده سازی مردم جهت بهره مندی هرچه بهتر از فرصت طلایی پیش رو نباشد
عباداتتان مقبول، بهترین ها تقدیرتان
جز قصور و تقصیر چیزی ندارم
منبع:
سایت رسمی دفتر حضرت آیت الله العظمى وحید خراسانى (زندگینامه)