ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

دغدغه ها :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۲۶۰ مطلب با موضوع «دغدغه ها» ثبت شده است

باغم کچلی گرفته!!!

دوشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۰۵ ق.ظ

شب گله کردم:

« یه کم تأمل و تحمل خوبه!

تا بلند میشم برا تفسیر ، می بینم مسجد رو خالی کردین! »

صبحش یه بنده خدایی تو کوچه بهم برخورد، مثل اینکه حرف دیشبم بهش برخورده باشه !! گفت:

حاج آقا! تقصیر شما نیست!

اگه مثل ما برین بیابون و علف بزنین همچین فرمایشی رو نمی کردین!!!


+ نمی دونم چرا بعضیا کار خودشونو فقط به کار بودن قبول دارند؟!!!

( جلسه اولیاء مربیان بود یکی می گفت معلمیم شد کار؟

زیر سقف ، پشت میز بشینی و «بابا آب داد» یاد بدی؟!!! )


+ همین افرادی که خستگی و کمبود وقت رو بهونه فرار از مسجد وقرآن وتفسیر می کنند، روزانه چند ساعت وقتشونو پای تلویزیون و گوشی و ... هدر میدن؟! خدا عالمه!!


+ کسی نیست بهشون بگه اگه شما دوست دارین اصطلاحاً کارِ تون به جاش بخوره و باغ و زراعتتون سر حال و سر زنده باشه، ما هم همین حسو داریم!!

باغ و زراعت ما همین مردم مسجدی اند!!

آدم افسرده میشه با این بی حالی و بی انگیزگی !! والا


باغ مردم !!!


باغ ما !!!

وقتی برا خودت حریم می سازی!!

يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۳۹ ب.ظ

جلسه قرآن خانگی...


پیرمرد همینجور بلغور می کنه ومیره!!

صحیحشو میگم ... توجه نمی کنه

مجدد اشتباه دیگه ... تذکر دیگه ... بی توجهی دیگه ...

و باز اشتباه دیگه ... تذکر دیگه ... بی توجهی دیگه ...


صدق الله که داد ، عذر آورد :

حاج آقا! عینکم نبود ، درست نمی دیدم!!!

گفتم:

آهان! پس عینک نداشتین که نمی شنیدین!!!


+ به این نتایج رسیدم:

1 - بعضی واقعا آموزش بردار نیستند!!!

2 - خدا نکنه آدم برا خودش حریم بسازه و جایگاهی قائل باشه وگرنه به جای اصلاح و پذیرش ، تمام همّش رو مصروف توجیه کردن اشتباهات خودش خواهد کرد!! تا آنجا که حس انزجار برای مخاطبین خودش فراهم بیاره!! ( اینو میشناسم که میگم، مردم هم برا همین رفتارش ازش خوششون نمیاد.)

3 - این سر رشته رو بگیرین و بکشونین به سایر مقولات و افراد...

پست مناسب این موضوع:  نقد و نقّادی


یک دعا:

با این دعوتت !!!

جمعه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ

بعضی رفت و آمدها و مهمونی رفتن ها با ملاک های اقتصادی هیچ گونه همخوانی نداره!!

- مثل مهمونی امشب ما -

سی هزار تومان کرایه بدی ، سه چهار ساعت عمرت رو هم تلف کنی، که ده هزار تومان مثلا شام بخوری!!!

یعنی خود این بندگان خدا یه ذره حساب و کتاب نمیکنن که اینقدر برا پذیرش دعوت اصرار می کنن؟!
دقیقاً تو داری خدمت می کنی یا به زحمت میندازی؟!!!

الان حتما میگین اوه اوه شیخ ایقد سفت وسخت؟!

مگه همه چیز پوله؟!!


دقیقا این همون چیزی ست که من می خوام به شما بگم:

اگه همه چیز پول نیست، اگه یه رفاقت یکی دو ماهه اینقدر ارزش پیدا می کنه ، پس چرا پیوندای عمرانه مون، پس چرا پیوندای خویشی مون رو اینقدر دستخوش مسائل مادی قرار داده و میدیم؟!

- از مهر و جهیزیه گرفته، تا کادو و بده بستان های مرسوم -

اگه مطرح کردن این مسائل اینجا بده، چطور اونجا قابل توجیه و دفاع میشه؟!


+ درسته بعضی هزینه ها با ملاک های اقتصادی هرگز نمی خونه اما با ملاک های اخلاقی و دینی ارزشی فوق تصور پیدا می کنه!!

من جمله صله ی ارحام

من جمله زیارت مؤمن و شاد کردن او

عیادت و تشییع جنازه او

تعمیق اخوّت اسلامی

و...

سال 92 مسئول امور فرهنگی بسیج بودم

یکبار به ما در بسیج گفتند فلان شهر مراسم داره تا میتونید نیرو ببرید.
دقیقا ما نیروهامون (اونا که فعال و پای کار بودند) همه محصل بودن و من مسئولیت زنگ زدن را بر عهده گرفتم.
مراسم ساعت سه بود.
به هر کسی زنگ میزدم گوشی اش یا خانه بود یا وقتی بر نمیداشت با خانه اش تماس می گرفتم و مادر و یا پدر یا بزرگترش علاوه بر آنکه می گفت او درس و تکلیف دارد و بعد از غروب مدرسه یا تکلیف ندارد، تازه از من گله می کرد که چرا بچه های ما هر شب اونجا هستند؟!

من در عین حال که آن همه بچه محصل را آن یکی دو هفته هر شب ندیده بودم به آن پدر و مادر ها حق داده و معذرت خواهی می کردم.

وقتی فرمانده کنونی پایگاه رفیق گلم مهدی که تعریفش رو کردم قبلا اومد نزدیک ساعت سه بود و از اون همه آدمی که زنگ زدم فقط یکی از دانشجو ها وقتش آزاد بود و همزمان با مهدی وارد شد و نشستند.

مهدی گفت به فرم گروه های صالحین زنگ زدی علی؟
- مهدی مسئول طرح صالحین بود اون زمون -
و من با حرص آهی کشیدم و گفتم به درک اصلا به جهنم که نمیاد کسی.
اصلا مگه مجبورند ساعت مرده روز غیر تعطیل مراسم برگزار کنند؛
اصلا مگه خودشون نیروی بسیجی ندارند، ما نیرو براشون ببریم؟
اصلا من زنگ نمیزنم مهدی!

و مهدی گفت:چرا علی آخه مینیبوس دم در منتظره رفتم مینیبوس رو گفتم اومده. پس من میرم

گفتم کجا میری مهدی؟ گفت میرم زنگ بزنم بچه ها بیان دیگه!
و اونی که اومده بود گفت آقا مهدی! بنده خدا زنگ زده به منم زنگ زد بود... .
مهدی گفت پس چرا نیومدن علی خب چرا نمیگی از چی ناراحتی ها؟
گفتم مهدی اولا الان وقت خوبی نبود برای مراسم اگر نیروی خودشون امروز نیومده خب نیروی ما هم مثل نیروی اوناست نمیتونه این مراسم بد موقع رو شرکت کنه تازه با وجودی که محصل اند وسط روز و هفته!!

گفت من نمیدونم تو از کجا ناراحتی ولی به من گفتن باید نیرو برده شه تو اگر نمیتونستی جوری بگی توی تلفن که همه بیان خب میزاشتی من زنگ میزدم.
من که عصبانی تر شده بودم گفتم گور بابای اونی که گفته باید نیرو بره ،مگه نیرو تو جیب من و توست که ببریم یا مگه میشه نیرو رو زور کرد؟؟؟!
نیرو هات هر شب میرن خوش گذرونی جای دیگه ، تو خونه هاشون هم میگن داریم میریم بسیج، میفهمی مهدی؟!
الان نه تنها هیچ کدوم نمیتونن بیان چون درس و مدرسه دارند و محصل هستن بلکه مادر پدرا اعتمادی به ما و اونا ندارن. بازم بگو فلانی گفته ما حتما باید نیرو ببریم فلان شهر

با شنیدن داد و بیدادم کوتاه اومد ولی زیاد نفهمید چی میگم و برگشت گفتم باز داری میری زنگ بزنی گفت نه میرم مینیبوس رو بگم بره.
دیگه داشت حرصم میگرفت از این همه سادگی و بی توجهی به خودم و خودش. گفتم مهدی خیلی ساده ای(رفتم جلوی راه) من نمیزارم بری گفت علی به اعصابت مسلط باش گفتم دیگه برام اعصاب نذاشتید... !

اون از فرمانده های بالا دستی که کادری اند و چقدر حقوق می گیرند، میشینند به ساده هایی مثل ما دستور میدن و ما بدون حقوق و چون و چرا مثل نظامی ها اطاعت می کنیم(داد زدم) مگه ما نظامی هستیم؟!

اونم از پدر و مادر هایی که بچشون رو نمیتونن درست تربیت کنند میگن تقصیر شماست که میره ولگردی و دروغ میگه و درساش ضعیف شده!

اصلا باید هم بگن ما درساشونو ضعیف کردیم هه اسم خودمم مسئول فرهنگی گذاشتم. ما حتی به فکر خودمون نیستیم مهدی چه برسه به فکر نیرو هامون باشیم.

(نطق ام تمام شد آرام گفتم) برو(مکث هر سه نفر من-مهدی-1 نیرو)
گفتم برو دیگه مهدی! مگه نمیخواستی بری به مینیبوس بگی بره، تا کم برای بالا سری ها پول هدر بره!!
مهدی داشت میرفت بگه بره که... داد زدم پس مهدی ما با کدوم وسیله بریم؟!
موبایلو پرت کردم ...
تیکه تیکه های موبایل رو زمین افتاد...
 مهدی برگشت نگاه کرد!!

گفت علی چرا اینجوری میکنی؟
گفتم مهدی هر چی من گفتم تو نفهمیدی تو چرا اینجوری میکنی؟
چرا شدی غلام اونا ها؟!

گفت: من یه لحظه ترسیدم گفتم چی شکست بعد دانشجویی هم که نشسته بود گفت منم ترسیدم.
گفتم فقط ترسیدید؟!!!
نفهمیدید این دو ساعت من چی میگفتم منظورم چی بود ؟؟؟
مهدی گفت علی من قول دادم باید به قولم عمل کنم ما فقط سه نفریم میتونیم با ماشین بریم نه با مینیبوس بزار برم بگیم
مینیبوس بره.
گفتم مینیبوس بگیم بره ولی اولا با آژانس میریم بجاش دوما اون کادری های از همه جا بی خبر زنگ زدن گفتند چی شد؟
نگو ببخشید تو حق نداری معذرت بخوای ازشون.
باید بهشون بفهمونی که مراسم شما به زمان هیچکدوم نیرو ها نمی خورد.
گفت باشه بعد خرده های موبایل من رو با هم جمع کردیم و در اومدیم مینیبوس رو حواله کردیم و با پولش رفتیم در بست گرفتیم و مستقیم رفتیم اون شهر.
دیدم یه عده پیر مرد دارند به حرفای فلان سرهنگ در مسجد گوش میدهند نشستم بگو مراسم چی بود آخه آقا محمد!؟
مراسم افتتاح فروشگاه بازنشستگان سپاه در شهر دیگر بود!

حالا ما که همه نیرو هامون محصل بودند و زمان مراسم هیچ، اما آخه فروشگاه شهر اونها چه به درد من و مهدی میخورد؟!

این وسط یه گوشی سی هزار تومان خرج برداشت.
بگذریم... .

بگو: « آمین »

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۵:۴۸ ق.ظ

شب میلاد امام جواد(ع) ...

- وسط فرمایشات ما!! مبنی بر اهمیت این گونه شب ها -

دعای پیرمرد:

« خدایا! این شب های عزیز را زیاد بفرما... »

« آمین »بلند ملّت !!!


از دیشب دارم فکر می کنم یعنی چی که خدا این شب ها رو زیاد کنه؟!!!

:) خخخخخ


+ گاهی توجهی به دعای طرف نداریم فقط یاد گرفتیم تهش بگیم: آمین
حالا اینجور آمین ها اصلا زمینه اجابت دارند؟!

گاهی شاید ظاهر دعا رو بدونیم، آمین میگیم در حالی که خواسته قلبی و جدّیمون نیست، اینها چی به اجابت می رسند؟!

یا باید دانست و از عمق وجود خواست؟؟!
 
و این نخواهد بود مگر آن که برای تحققش حرکتی هم از طرف ما انجام بگیرد!!
دعاهایی مثل نصرت اسلام و مسلمین، مثل رفع مشکلات جامعه، مثل عاقبت بخیری و...

+ اعیاد رجبیه مبارک و ملتمس دعا

آخرین روز انقضا

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ق.ظ

گفتم : لطفا پنیر...

گفت: چند بسته ببرین که تو خونه داشته باشین!

میگه: بسته ی پنیر رو بالاپائین می کردم تاریخشو ببینم، فروشنده گفت:

این تاریخش از فردا شروع میشه!!!!!

- آخرین روز انقضاء -


+ اگه همه چیزی که در این زمونه می دونم بگم، می ترسم خون خوانندگانم به گردنم بیفته!! با علت مرگ گرسنگی مفرط !!

پس از بازار بخورید آنقدر که از مردار (به قدر حاجت و از باب سدّ جوع) !!! همین!


+ خدا میدونه چند درصد مشکلات جسمی و روحی روانی جامعه معلول غذاهای ناسالمی ست که به اکراه به حلق این ملت بدبخت ریخته میشه؟!! نگذره از بانیانش!!

کشش ندم ؛ خطرناک نشه!!! خخخخ

صدای خانم

يكشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ق.ظ

هستند از الکی شماره میگیرند که فقط صدای خانمای 118 ای رو بشنوند!!


+ الحق والانصاف بعضیاشونم ایقد با لطافت با آدم حرف می زنند که زن و مادر آدم نمی زنن!!! خخخخخ


+ یعنی اینا با شوهراشونم ایجوری حرف می زنند؟؟؟!

اگه اوهوم ؟! خوش به حالشون... والا


+ تازه دیدم آدمایی رو که شماره اشتباه می گیرند و به همون صدای زمخت خانم مخابراتی هم قانعند!!!


+ اون وقت به زنها اگه بگیم مواظب باشین استفاده ابزاری از صدا و سیمای!! شما نکنن! میگن: اِه مگه میشه؟!!! مگه داریم؟!!

حاج آقا! می خوای مسجدت شلوغ باشه ...

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۴۵ ب.ظ

امام هادی (ع) :

مَن أطاعَ الخالِقَ لَم یُبالِ بِسَخَطِ المَخلوقِ - بحارالانوار ج75 ص 366 -

هر که اهل اطاعت خالق است، از خشم مخلوق نهراسد!!


کم نیستند کسانی که اطاعتشان از خدا را در محدوده ی رضایت خلق خلاصه می کنند! و کسی را بخاطر عمل به احکام خدا نمی خواهند برنجانند!!

- چه دوستشان باشد از باب محبت ، و چه دشمنشان باشد از روی ترس -


+ میگم حاجی! شما و مطرب؟! میگه: این طفلکیا یه عمره آرزوی یه همچین مراسمی دارن، نیارم که نمیشه!!

نمی پذیره که بماند، من رو هم نصیحت می کنه:

حاج آقا! میخواین مسجدتون شلوغ باشه از چند موضوع صرف نظر کنین:

«مطرب» و «خمس و زکات» و «اموال موقوفه» !!

بمونم یـــــــــــــــــا برم؟!

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۲۹ ق.ظ

گریه در گلو شروع کرد به درد دل:

عصبانی که میشه میگه « برو از جلو چشام گم شو ، نمیخوام دیگه ریختتو ببینم! »

- اگه بمونم شاید به خودم یا خودش آسیبی بزنه -

میرم بیرون که آروم شه، برمی گردم میگه:

« کدوم گوری رفته بودی؟! اینقد سر به خود شدی؟!»

بمونم دعوا ، برم دعوا !


+ چقدر سخته به جای مشورت دادن فقط بتونی سر تکان بدی!!

تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که خوب آره اونجا نمون اما نه لزوما یعنی از خونه خارج هم شی!

+ امان از این یک الف انسان که وقتی ورش میدارن، دنیا حریفش نیست!!

شیخای زن باز !

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۱۸ ق.ظ

میگم:

چرا ازدواج نمی کنی؟!

میگه:

اگه ازدواج خوبه ، چرا خودت ازدواج نمی کنی؟!

میگم:

من که کردم!

میگه:

دو ازدواج شیخا مساوی با یه ازدواج غیر شیخا !!!


+ یکی از جاهایی که مردم با بدجنسی تمام!! (خخخخ) روحانیت رو هل می دن به خط مقدم ، همین ازدواج های مشکل ساز «مجدّد» و البته «موقته» !

شاید آمار این دو ازدواج در بین طلاب بیش از سایر اقشار باشه اما نمیشه از تأثیر اقشار دیگر بر این جریان چشم پوشاند!

گاهی با این ترفند که احیاء امر فراموش شده دینی ست!

گاهی با اظهار نیاز شدید و وظیفه جلوگیری از گناه مسلّم !

گاهی محرمیت خالی جهت مراجعه راحت تر و بی شبهه !

گاهی به انگیزه در امان ماندن از آزار و گپ و حرف دیگران

گاهی به انگیزه های مالی و ...


خلاصه اینقدر غیبت آخوندا رو نکنین، و گناهشون رو به گردن نگیرین!!!خخخخ

نتیجه دو سال درس حوزه: ترک نماز واجب

پنجشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۵:۰۶ ب.ظ

نامه وارده:


با سلام خدمت حاج آقا!

خسته نباشید

لازم دانستم از لطف بزرگی که در حق بچه های ما می کنید تشکر کنم.

گذشته از این خواهشی دارم که امیدوارم رد نکنید

بنده یک پسر ... ساله دارم که بعد از گرفتن سیکل کلاس نهم به حوزه ای در ... رفت و درس حوزه خواند.

به دلیل این که به جای خواندن دروس اصلی ، بیشتر کتاب های مناظره شیعه و سنی می خواند سال دوم درسهای اصلی را تجدید آورد و برای همین پدرش اجازه ادامه تحصیل نداد.

الان دبیرستان می رود و درسهایش خوب است ولی مشکل این است که کم کم ترک نماز کرده و بسیار وابسته بازی کلش با گوشی شده و به ما هیچ اعتنایی ندارد.

خواهش دارم شما به ایشان زنگ بزنید و به مسجد دعوتش کنید لطفا بلکه به راه راست هدایت شود.

اجرکم عندالله

_______________________________________

خوب راستش منم به این بهونه که شما مدتی حوزه بودین میخوام از حضورتون در امور مسجد بهره بگیرم و ... بهش زنگ زدم، اما نیومد که نیومد.

کم نیستند وارد حوزه میشن و بعد چندی یا خودشون کم میارن یا اطرافیانشون اونها رو از ادامه مسیر باز می دارن، این خیلی عجیب نیست اما نتیجه دو سال حوزه رفتن کسی ترک نماز واجبش باشه این عجیبه!

در حالی که ضمن ارائه راهکارهایی به خانواده ش متوجه شدم اهل منزل همه مقید به نماز جماعت و نماز اول وقت هستند و به روال طبیعی اگر پسر خانواده هم پا به حوزه نمیگذاشت در همچنین شرایطی باید به سر می برد.

مشکل از اون بچه ای ست که از یک فضای بسته روستایی - پا به حوزه نگذاشته - به خود اجازه ورود به همچنین مباحث سنگین وحرفه ای رو میده و خوب به جهت عدم تجزیه وتحلیل درست و نبود ظرفیت لازم در بهترین حالت دچار بی هویتی دینی خواهد شد که شده است.

مشکل از اون حوزه ای ست که چنین امکانی را بدون آمادگی های لازم برای دانش جویان خودش فراهم آورده !

مشکل از خانواده هاست که اطلاعات لازم در خصوص اعتقاداتشان ندارند که به هنگام بتونند بچه های خودشون رو ارشاد و راهنمایی کنند.

مشکل از تکبر و خودخواهی بیش از حدّ ماست که مشکلات اعتقادی و دینی مون رو حداقل بسان بیماری های بدنی مون جدی نگرفته و برای حل آن به متخصصین امر مراجعه نمی کنیم.

تکرار عمر

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۳۳ ب.ظ

بارها حادثه ای برام پیش اومده که احساس کردم به تمام خصوصیاتش قبلا برام اتفاق افتاده بوده !!

احساس کردم زندگیم انگار تکرار میشه!


و اکنون دارم سخت به این آیه می اندیشم:

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا ... - سوره مؤمنون -

... تا وقتی مرگ به سراغشان آید، گویند:

پـروردگـارا! مرا به دنیا بازگـردان تا اعمال صالحى را که ترک گفتم انجام دهم!

- و از طرف خدا ندا می آید: -

هرگز !


می اندیشم:

نکنه این دعا در حق من با هرگز خدا روبرو نشده و مرا برگردانده باشند!!


+ هرچند لحظاتی در زندگی من و همه ما به نوعی وجود داره که می توانست نقطه پایان زندگیمون باشه اما به خیر گذشت و همه اینها رو میشه اجابتی از طرف خدا دانست که می بایست قدرشو بیشتر می دونستیم و متأسفانه ندانسته و نمی دونیم.

تصویری غیر اخلاقی بر بدنه شامپوی معروف

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • محمد تدین (شورگشتی)

من دیروز ؛ من امروز

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۰۳ ق.ظ

تیپ می زدم ... برای خودم

آرایش می کردم ... برای خودم

عطر می زدم ... برای خودم

نگاهم به آینه بود ... برای خودم

فکر کردم و فکر

دیدم بدن عاریه ای ست چند روزه!

دیدم چشم و ابرو و لب و دهان مشت خاکی اند جذب زمین!

دیدم بدن چیزی است در حدّ یک مرکب!

هنوز تیپ می زنم ...

هنوز آرایش می کنم ...

هنوز عطر می زنم ...

هنوز نگاهم به آینه است ...

اما نه برای خودم

... برای دیگران !

... و برای خدای

___________________________________________________________

بعدا نوشت:

؟
پاسخ:
بعضی با تفکر در فنای بدن به ژولیدگی می رسند!
دل کندن از بدن آری اما بی توجهی به حقوق دیگران نه.
ژولیدگی رو ظلم در حق روح و روان جامعه می دانم، باید خود را آراست باید معطر ظاهر شد اما نه از روی هوای نفس و لذت جسم که از جهت احترام گذاشتن به دیگرانی که با انسان محشورند.
ان شاء الله که معلوم شده باشه.

حمله ی استاد به گلایه ی اقتصادی طلاب !

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۵۱ ق.ظ

حضرت استاد ... بعد از کلی حمله و توپ و تشر بابت گلایه اقتصادی طلاب

فرمودند:

ما اون قدیما بخاطر شرایط سخت اقتصادی مجبور بودیم کنار درس، کار هم بکنیم مثلا من با رانندگی کم و کسر زندگی خودم رو تأمین می کردم.

- لابد خوب بنده خدا آماری از طلاب شاغل در آژانس ها و نانوایی ها و بنگاه ها و مدارس و ... ندارد!! -

بعد پرداختند به بیان خاطره ای از زندگی شخصی خودشون:

یه روز - خدا شاهده - نون برا خوردن نداشتیم

بریده بریده با یه حالتی این جمله رو گفت که خیلی ها مثل خودم سخت متأثر شدند و اشکها داشت سرازیر می شد که ادامه داد :

مجبور شدیم اوملت رو بدون نون بخوریم !!!

هیچی دیگه اشکمون که خشکید بماند ، هرچی بافته بود که ما رو قانع کنه سختی برا همه هست و اوضاع شمام همچین بدکی هم نیست ، زد و همه رو رشته کرد !!

یادم اومد از پسر یکی از فامیلا

سربسرش گذاشته بودن:

ـ میخوای برات زن بگیریم ؟!

جواب :  بله

ـ زن نون میخواد ، اگه نون نداشته باشی چیکار می کنی؟!

جواب :  براش پیتزا می خرم !!!

خودکشی با « گوشی »

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ب.ظ


کوچ

دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۰۶ ق.ظ

تلخ بود اما حق ...

وقتی « ز » را از تابلوی ورودی روستای « زروند » خط زده بودند !!


+ زَروَند: روستایی از توابع شهرستان نیشابور و جدیدا شهرستان فیروزه

+ هر روز بر آمار روستاهای خالی از سکنه افزوده میشود و متأسفانه تاکنون دولتمردان ما طرحی درست و حسابی برای جلوگیری از این معضل پر پیامد و پر حاشیه پیاده ننموده اند!

سخت می ترسم ...

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۰۷ ق.ظ

کاش پشه ای بودم

که اشاره انگشتی او را کفایت است !

سخت می ترسم بر خویش

از سخت جانی ام فردا روز !!


لولــــــوی حجابـــــــ

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۵ ق.ظ

گروهی داشتیم آلبوم عروسی یکی از فامیلا رو نیگاه می کردیم...

یه جاهایی که نامحرمی حضور داشت، چادر بر سر و روی خانم انداخته بودند و جاهایی که کسی نبود، سر و سینه و بر و روی عروس بود که جلوه می کرد!

مثل ما که « حجاب » و « بی حجاب » میگیم ، دخترک سه ساله ای که با ما قاطی شده و نظاره گر عکسا بود ، عکسهای پوشیده رو می گفت: « لولو » و عکسای برهنه رو می گفت: « بی لولو » !!!


+ فکر کنید چه فیلم و داستان هایی تحویل بچه داده ایم که پوشیدگی را برابر با لولوگری می داند و آن وقت چطور فردای روزگار به این دخترک می شود گفت که: بیا و لولو شو ! خواهد پذیرفت؟!

« خوراک مسموم     برای بچه های معصوم »

اسمی که من بر این نوع برنامه های تولیدی شبکه پویا می گذارم.

خود ببینید و قضاوت کنید:


نقاشی اول:

یک خروس ، یک مرغ ، دو جوجه

نقاشی دوم:

یک خروس زیبا با طوقی طلایی


نقاشی ها با فاصله بر دیوار چسب می خورند...


حسنی نقاش از اطاق بیرون میرود...


تصویرها جان می گیرند...


حوادثی که به ترتیب به وقوع می پیوندند:


1 - مرغ با دیدن خروس دوم چشمان را دریده و همینجور عشق است که از خود بروز میدهد!!!...


2 - خروس اول به شدت با نوک بر سر مرغش می کوبد...


3 - جنگ دو خروس ها با قوقولی قوقول های پی در پی و قدقد هیجانی مرغ آغاز می گردد...


4 - نقاش که حالا وارد اطاق شده است به هردو جنگجو مدال طلایی می دهد!!!...


5 - خروس ها در کنار هم قرار می گیرند!!!...


6 - خوشحال ترین فرد در این بین « خانم مرغه » است!!!!!!


>>> تلویزیون جمهوری اسلامی ، شبکه پویا ، برنامه حسنی و ترانه هایش ، امروز سه شنبه 11 اسفند 1394 .


+ واقعاً که ...

/// آتش بر لیست

پنجشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۱ ق.ظ

چنانچه در بین همه کشورها نگاهی بیندازیم، ایران جزء معدود کشورهایی ست که هرچه سیاستمدار کهنه کاری دارد بلافاصله پس از اتمام مسئولیت، مورد انواع هجمه ها قرار گرفته به جوری که آبروی جمع کرده ی خود را در مدت پر فراز و نشیب خدمت به نحو کامل و گاه بیشتر پس داده و در گوشه ای به انزوا کشیده می شود!

این سیاستی ست که متأسفانه تا به امروز دنبال شده و چنان که از ظواهر امر پبداست ادامه دار هم خواهد بود.

کافی ست نگاهی به جمع مسئولین عالی رتبه کشور از بدو انقلاب تا کنون بیندازیم:

افرادی چون بازرگان و بنی صدر و منتظری و موسوی و هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و ...

و خدا می داند اگر الان رجایی و باهنر و بهشتی و مطهری بودند و خامنه ای رهبر نبود ، به زور در کدام  لیست گنجانده و مورد تاخت و تاز قرار می گرفتند!

در حالی که وجود هر یک از اینها به منزله گنجی می توانست و می تواند باشد برای کشور ، که در پیچهای خطرناک از اعتبار آنها و تجربه آنها می شد بهره گرفت و خسارات بر کشور و نظام را به حداقل رساند!

و ما بی خود و بی جهت آن را به خاک سپردیم!

( البته حساب آنها که عالما و عامدا از مردم و نظام مردمی فاصله گرفتند جداست و حق هم نداریم و نمی توانیم همه این افراد را متهم به آن کنیم)

این آن چیزی ست که تا امروز شاهد آن بودیم اما آنچه امروز می بینیم و آن را می شود نتیجه همان سیاست های غلط دانست و به شدت از وجود آن هراس باید داشت این است که:

تقسیم بندی های جناحی ابتداءً ساده و کم اهمیت ، رفته رفته با دمیدن دوستان نادان و دشمنان دانا می رود به تقابلی جدی بین خواص - در بالاترین سطوحش - و متعاقب آن و بطور مسلم در بین توده مردم منجر گردد!

و آن وقت است که بازنده ی آن جز همین نظام و کشور و مردم آن و خود این گروه ها نخواهد بود!

می گویند: اصول گرایی یا اصلاح طلبی؟

می گویم: هیچ کدام!

کاش می شد لیست ها را آتش زد تا مردم با آرامش و احساس بهتری به انتخاب نمایندگان خود در خبرگان و مجلس شورای اسلامی بپردازند.

کاش...


ناجوانمردانه ترین راه ...

سه شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۴:۳۰ ب.ظ

- یعنی اشکال نداره دیگه؟

دلم نمیاد هنوز ...

- چی اشکال داره یا نداره؟!

- همین عقدی که دیروز خوندین؟

- عقــــــد؟! شمــــــــــا !؟

- همون خانوم جوونی ام که شوهرم پیره و نمیتونه کاری بکنه!!

- بجا نمیارم؟

- همونی که ... آقا ( اسم محفوظ ) اومده بود و ازتون در مورد من پرسیده بود و شما گفته بودین « اشکال نداره! »

- ادامه بدین...

- دیروزم اومده بود خونه شما و از اونجا به من زنگ زد و شما گوشی رو گرفتین و عقد موقت ما رو با هم خوندین!!!

- بلــــــــــــــه؟؟؟؟!!!

- هی زنگ میزنه که برم! ولی هنوز دلم راضی نشده، شماره تون رو از مسجد گرفتم مطمئن بشم!!!!


قرمز شده بودم ، صدام به شدت می لرزید!

گفتم :

- خانم! خدا خیلی دوستت داشت! همین ...


+ جریان مربوط به حدود دو سال قبل است.

+ خاک بر سر اونها که رعایت شرایطشونو نمیکنند وبا عدم توانایی بدنی ، زنان جوون رو بند خودشون می کنند که اینجور مورد طمع دیگران قرار گیرند ؛ و خاک بر سر اونها که از ناجوانمردانه ترین راهها هم برای ارضای هوسهاشون نمی گذرند.


مرده پرستی !!!

شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۰۳ ب.ظ

در حیرتم از مرام این مردم پست

                      این طایفه ی زنده کشِ مُرده پرست


تا مرد بُوَد زنده ، کُشَندش به جفا

                    چون مُرد، به عزّت ببرندش سرِ دست

>>> دعوای امام جمعه و خانم بازیگر !!!

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۵۲ ق.ظ

امام جمعه کاشان: شهر ما تحمل مجالس لهو و لعب را ندارد؛ عزای عمومی ...

اعتراض دلواپسان به حضور فاطمه معتمدآریا در کاشان

موج دفاع سینمایی‌ها از معتمدآریا در پی حمله امام جمعه کاشان

نامه میرکریمی به امام جمعه کاشان درباره حواشی اخیر

پرویز پرستویی جواب امام جمعه کاشان را داد!

ادامه واکنش‌ها به بی‌احترامی به معتمدآریا در کاشان

_____________________________________________________________________________


او را نمی شناسم.

اما هجمه های گسترده ی بر علیه او را هم منصفانه نمی دانم.

یک روحانی در حد امام جمعگی شهری بزرگ چون کاشان؛ اجلّ از آن است که نظرش را معطوف شخصی خاص کند.

در واقع جایگاه نماز جمعه چنین جایگاهی نیست!

او درست است به بازیگری می توپد، اما نه به خاطر شخص او !

بلکه او را نماینده جمعیتی می بیند که احساس می کند بیشترین لطمات و صدمات را در طول سالیان اخیر به اعتقادات و اخلاقیات مردم وارد کرده اند!!

حتی شاید این شخص بخصوصه مستحق چنین تندیی نباشد، اما حضور او فرصت و بهانه ای ست برای اعتراض به قشر او !!

کیست که نقش بازیگران غربزده و خودفروخته را در وضعیت بی حجابی و بی عفتی امروز کشور انکار کند؟!

همانها که فضای مجازی و روزنامه و مجلات این مرز و بوم را پر کرده اند از تصویرهای زشت و زننده ی  خود ، در مسابقه ای که تمامی ندارد!

و کیست انکار کند نقش و تأثیر رفتارهای این قشر را بر بی بند و باری عمومی جامعه ، بر طلاق ها ، بر کشمکش ها ، و حتی بر خودکشی ها و... ؟!

ان شاء الله معترضین مغرض نیستند و جاهلند!

وضعیتی که خود بازیگران و کارگردانان و هنرمندان متعهد را هم به واکنش واداشته است!!

سخن از معتمدآریا نیست!

سخن از یک جریان است!

جریانی که حتی خود معتمدآریا را هم از قربانیان آن می شود به شمار آورد!!

جریانی به شدت مخرب که روح و روان جامعه را به بازی گرفته است و هر روز بر ابعاد آن افزوده می گردد!

پدر کاشان جریان را در شخص می بیند!

او بر علیه جریان فریاد می زند!

او بر علیه جریان ، عزای عمومی هم که اعلام می کرد ، جا داشت!

او فریاد در گلو مانده ی متدینینی شد که وضعیت فرهنگی جامعه ، پنجه بر گلوی آنها انداخته و آن را به شدت می فشرد!

او زنگ خطری شد که خیلی پیشترها باید به صدا درمی آمد!

در واقع سخن از امام جمعه هم نیست!

بنده دوست ندارم به حادثه کاشان به دید دعوایی شخصی بنگرم!

سخن از مسأله ای کلی تر است!

غیرت و تدین ؛ و درود بر آن

بی عفتی و بی بند و باری ؛ و مرگ بر آن.


+ مثلا تصاویر خارج از عرف خانم معتمدآریا رو در اینترنت ندیده ایم!!!

هفتمی ها

پنجشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۴، ۰۳:۵۳ ب.ظ

کلاس هفتمی بودند.

بعد از جلسه ، عمده سؤالاتی که به صورت خصوصی مطرح می کردند:

« توبه » و « چگونگی توبه » و « توبه بعد توبه » بود!!!


یعنی اینقدر بچه های جامعه ما گرفتار شده اند و ما توجه نداریم؟!

یا گناه و ثواب و خوب و بد رو به درستی نمی شناسند؟!

یا با طرح این سؤالا میخوان بگن بزرگ شدن؟!


نمیدونم!


هر کدومش که باشه ، چیز خوبی نیست!

و به نظر من می رسه ، همه ش بوده باشه !

ســــــــلام ناتمـــــــــــام !

پنجشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۳۵ ب.ظ

کنار هم قرار گرفتن بعضی حروف تلفظ آنها رو دشوار می کنه!

از آن حروف است : شین و سین.

خدا رحمت کنه پدربزرگ ما رو شب نشینی های زمستانه سربسرمون میذاشت و می گفت:

هرکه می تونه سه بار پشت سر هم بگه:

« شب ، شب سختی ست امشب »

و من اونقدر می گفتم که می گفت: بسه دیگه سرمون رفت!


اما اوایل کار تبلیغی که به یکی از روستاهای مرودشت رفته بودم ، از منبر که پائین آمدم شروع کردم به سلام دادن :

السلام علیک یا مولای یا رسول الله!

السلام علیک یا مولای یا امیرَالمؤمنین!

السلام علیکِ یا فاطمةَ الزهراء سیدةَ نساءِ العالمین!

السلام علیک یا مولای یا حسن بن علی

السلام علیک یا مولای یا اباعبدالله و علی الارواح التی حَلَّت بِفِنائک

 السلام علیکم یا أهلَ بَیتِ النُّبُوَّة و رحمةُ الله و برکاتُه


برگشتم به سمت مشهد و آنچنانی که معمول است و میگن:

السلام علیک یا شَمسَ الشُّمُوسِ و یا ...


زبون نچرخید و گفتم :

السلام علیک یا سمس السموس !!!


خواستم اصلاح کنم دوباره همان شد که بود!

- خوبه آدم گاهی ساده از کنار تپقش بگذره و به خودش نیاره وگرنه تابلو بازی میشه! -

ما هم ناپخته اصرار به اصلاح داریم و از طرفی هولم کردیم ، بار سوم هم که سمس السموس گفتم ، خودم خنده م گرفت!

جمعیت با خنده من به خنده افتادند!

خلاصه سلام ناتمام موند!!!!


السلام علیک یا شمس الشموس!

و یا انیسَ النُّفُوس!

أیُّهَا المدفونُ بأرضِ الطوس! 

ألسُّلطانُ یا علیُّ بنُ موسی الرضا!

ورحمةُ الله و برکاتُه


و بعد به سمت قبله رو می کنند و به امام عصر (ع) چنین سلام میدن:

السلام علیک یا مولای یا صاحبَ الأمرِ والزمان!

 السلام علیک یا خلیفةَ الرحمان!

السلام علیک یا شریک القرآن!

السلام علیک یا قاطع البرهان!

السلام علیک یا امام الاِنس و الجانّ

عَجَّل الله تعالی فرَجَک و سهّل الله لنا مَخرَجَک

و رحمة الله و برکاته.


+ خدا حفظ کنه یکی از دوستان رو داشت تعریف می کرد که فلان بنده خدا چنان تپقی زد که ...!

- خدا همانجا گوش خودش رو گرفت - گفت: چنان پتقی زد که ... !

ما رو میگی!!

گفتم: از تو که دیگه بدتر نکرد ، تپق را تپق بزنی کم چیزی نیست ها!!!


جدول رفتارهای پرخطر نوجوانان پسر و دختر

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۵۶ ب.ظ

به کجا چنین شتابان؟


توزیع درصد فراوانی رفتارهای پرخطر در میان نوجوانان پسر و دختر (15 تا 18 سال) شهر تهران

نوع رفتار پرخطر

پسر

دختر

کل

داشتن چاقو و... بیرون خانه (جز مدرسه)

۲۱.۹

۹.۴

۱۵.۶

همراه داشتن چاقو و پنجه بوکس در مدرسه

۲.۴

۷.۹

۱۴.۱

کتک‌کاری در بیرون از خانه (جز مدرسه)

۳۶.۹

۱۹.۴

۲۸.۱

کتک‌کاری در مدرسه در ۱۲ ماه گذشته

۳۴.۲

۱۸.۳

۲۶.۲

رابطه جنسی اجباری

۱۷.۱

۱۲.۶

۱۴.۸

اقدام به خودکشی در ۱۲ ماه گذشته

۹.۱

۱۰.۴

۹.۷

تجربه کشیدن سیگار

۳۸.۵

۳۲

۳۵.۲

تجربه قلیان کشیدن

۵۴.۰

۴۹.۱

۵۱.۵

تجربه مصرف الکل

۳۲.۲

۲۲.۶

۲۷.۴

تجربه مصرف حشیش

۷.۴

۳.۳

۵.۳

تجربه مصرف تریاک

۴.۸

۲.۰

۳.۳

تجربه مصرف کوکایین

۳.۲

۱.۰

۲.۰

تجربه مصرف هرویین

۲.۲

۰.۸

۱.۵

تجربه مصرف کراک

۲.۸

۰.۲

۱.۵

تجربه مصرف کریستال

۴.۴

۱.۸

۳۰.

تجربه مصرف متادون

۳.۸

۲.۲

۲.۹

تجربه مصرف اکس

۵.۲

۳.۳

۴.۲

تجربه مصرف سایر مواد

۵.۳

۲.۰

۳.۶

تجربه رابطه جنسی با میل خود

۳۳.۹

۲۷

۳.۴

استفاده از کاندوم در آخرین رابطه جنسی

۴۶.۰

۳۶.۴

۴۳.۷

 منبع:

ساعت 24 ، به نقل از : فصلنامه علمی – پژوهشی رفاه اجتماعی شماره ۵۷

بعد از بازیگرا حالا نوبت پرستارا ست!!!

سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۴۱ ب.ظ
همیشه افرادی هستند که قصد دارند با هنجارشکنی خود به مرور زمان رفتارهای غیرمعمول را در اجتماع عادی‌سازی کنند؛ با رونق گرفتن استفاده از شبکه‌های اجتماعی در بین عموم مردم پای این سودجویان نیز به دنیای مجازی باز شده است.


بتازگی چالشی با عنوان «چالش روپوش» به پرستاران ایرانی پیشنهاد می‌کند که عکس‌های بدون پوشش و فرم پرستاری خود را به همراه نام و شهر محل خدمت منتشر کنند که در این میان تعداد بسیاری از بانوان مخاطبان این صفحه با درج عکس بی حجاب خود اقدام به همراهی با این صفحه اینستاگرامی می‌کنند.


در ادامه برخی از تصاویر افراد دعوت شده به این چالش را مشاهده می‌کنید:

منبع: پارسینه

_______________________________________________________________________________________

با این حساب و ازین پس روز تولد خانم زینب کبری (س) و روز پرستار آیا تناسبی با هم می توانند داشته باشند؟؟؟!

حیف از این روز بزرگ و نام برجسته!


اینجوری به ذهن میرسه که پرستارا از اونجا که با انواع بیمار و بیماری ها و حتی مرگ و میرها برخورد دارند، از آمادگی روحی بیشتری هم جهت پذیرش امور دینی و معنوی می بایست برخوردار باشند و این حرکت نقطه مقابل این انتظار است!


اگر بحث اینه که فشار از ناحیه کار را به نوعی کاهش بدن و از افسردگی و ناراحتی فرار کنند ، به نظر نمی رسه این نسخه ، نسخه مناسب و مؤثری باشه.


و در نهایت فکر می کنید این چالش بعد از پرستارا ، سراغ کدوم قشر و تا کجا پیش خواهد رفت؟!


حقیقت های دنیای مجازی ...

شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ب.ظ


شده نتونین ؟!

پنجشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۵۸ ب.ظ

شده یه مطلبی رو نتونین هضم کنین؟ پاشین و بدوین؟!

من ... شده !

« ابدیّت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! »