به خودت بستگی دارد...
جدی اش که بگیری، شیری می شود درنده!
محل سگش که نگذاری، گوسفندی می شود رام!
خاصیت « دنیا » این گونه است!!
... [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۳۵]
درباره کار فرهنگی میخواستم سوال بپرسم
... [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۳۷]
استاد اصلا نمیدونم چیکار باید بکنم؟!!چرا ما کاری نمیکنیم؟اینهمه که رهبر میگن!!!
... [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۳۸]
میدونید یکی از مشکلات ما اینه که خیلی از جوون هایی که دغدغه دارن اصلا نمیدونن که باید چیکار کنن؟!
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۳۹]
هرگونه کاری فرع بر اینه که اولا حساسیت مسأله رو درک کرده باشی... این بی تفاوتی محصول اون عدم درکه!
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۳۹]
اگه شدت و حدّت مشکل رو درک کردی، اصلا لازم نیست کسی چیزی به تو بگه! خودت راه خودتو پیدا می کنی!!
... [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۰]
خب الان من که دغدغه دارم ولی نمیدونم چیکار کنم؟!
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۱]
حالت شعاری گرفتن دلیل بر درک مسأله نیست ها ...
... [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۱]
درک مسئله منظورتون چیه؟
... [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۲]
اینکه دشمنو بشناسیم و مشکلات رو بشناسیم و ...
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۲]
مشکل رو اصولا باور داریم که مشکله؟؟؟!!! یا چون گفتند ما هم داریم تکرار می کنیم؟! این خیلی مهمه!! در مرحله بعد شناخت زوایای اون؟ منشأ اون؟ هدف اون؟ و ...
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۲]
اینها رو که بدونی، جوابشم در خودش نهفته ست...
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۳]
باید خودت بهش برسی، باید فکر کنی... اینکه دیگران بگن و تو تکرار کنی، برکتی درش نیست و ثمری هم غالبا نداره!
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۴]
اصلا نگاه کلی نگاه درستی نیست و چیزی ازش درنمیاد...
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۵]
میخوای کاری بکنی و کارت هم تأثیرگذار باشه، همه چیز رو ریز کن: ریز ریز ریز...
محمد شورگشتی, [۲۳.۰۷.۱۶ ۲۳:۴۵]
« وجود دشمن، وجود شبیخون فرهنگی، جنگ نرم و ...» خیلی کلی ست... صحبت از اون شعاره و بس! و لذا به صورت جدی کسی رو با این حرفا نمیشه برانگیخت!
موفق باشید.
بسته پولشو از جیبش درآورد...
پول خوردش یه «پونصدی» بود یه «دو تومنی» .
«پونصدی» رو داد...
متکدّی چسبید و اون «دو تومنی» رو هم به زور ازش گرفت!
در صورتی که اگه از اول «دو تومنی» رو داده بود، مطمئنا «پونصدیه» تو جیبش می موند ...
+ مثَلی ست که دقت کنیم:
کارها اگه حقشون به درستی ادا نشه، انسان رو به دوباره کاری و صرف هزینه اضافی خواهند کشوند.
موفق باشید
همون ابتدای سرشماری اینترنتی نفوس و مسکن بود که یکی از مسئولین محلی اومد مسجد ما و بعد از نماز میکروفونو دست گرفت و گفت:
دو مطلب:
1- تو سرشماری اینترنتی شرکت کنین.
2- به فامیلاتون که از اینجا مهاجرت کردند، خبر بدین محل سکونتشونو همینجا بزنن! تا قدرت چانه زنی ما رو تو جلساتمون بالا ببره!!!!!
میکروفونو گرفتم گفتم:
اولیش آری، دومیش نه!
اگه قراره برنامه ریزی درستی صورت بگیره اون وقتی میسر میشه که آمارمون صادقانه باشه نه کشککی!
گفت: خوب اونا ملک دارند تو محل!!
خوب عزیزدل! تو سایت نوشته کجا ملک دارین؟! یا کجا سکونت دارین؟!!
کلا یاد گرفتیم برا مردممون هم میخوایم کار بکنیم - اگر بکنیم!! و راست بگیم!! - از راه نادرستش بکنیم!
با این تنگ نظریمون به کجا داریم میریم نمیدونم؟!!
کانّه اینجا وطنمونه و از چند کیلومتر اون طرفتر شروع خاک دشمن خونی مون!!!
«همه جای ایران سرای من است!» شعار خوش آب و رنگی که بدجور در موضع گیریهامون داره رنگ می بازه!
+ به یه منطقه ای برا تبلیغ رفته بودم، از مردم محل سؤال کردم جمعیتتون چقدره؟!
گفتند: بین ۴ تا ۶ هزار!!!! (اختلافی دو هزار نفره در یه منطقه نه چندان بزرگ!! که مسلّما راه رو برای هر گونه سوء استفاده مسئولین میتونه باز بکنه!
وای بر ما و دروغ های نهادینه شده در بدنه اجتماعی ما)
میگه:
طلبگی تنها شغلیه که بود و نبودش یکیه!!
چه نونیه که می خورین؟!
با خنده میگم: طلبگی یعنی دین و دین داری
اگه دین حقه؟! چه از این بهتر !! به همچین مسیر و همچین نونی افتخار می کنم
دروغه؟! که دیگه اصلا نمیشه از خیر همچین نون مفتی گذشت! خخخخخ
- هرچند بگم یه نونی هم تو طلبگی نیست، اونایی که کسی رو تو حوزه دارند میدونند! نکنه پای حرف ما کار و کسب و مدرسه دانشگاه رو ول کنین و بیایین حوزه و فحش به ما بدین که فلانی اغفالمون کرد خخخخخخ -
حرفی معلول بی دینی طرف که داره به زور به خورد جامعه ای متدین میده!!
برای تو و امثال تو که دین ندارین و در نتیجه به احکام دین هم اعتقادی ندارین، بود و نبودش یکیه، برا دیگران اصل زندگیشون نباشه از باقی مسائلشون کم اهمیت تر نیست.
در عین حالی که بسیاری از روحانیونی که به شهر و روستاها اعزام میشن، تنها اکتفا به اقامه نماز و بیان مسائل شرعی و سخنرانی های مذهبی نمی کنند!
بلکه در امور آبادنی محل، حل اختلافات اجتماعی و خانوادگی، ایجاد وحدت و همدلی، اصلاح بدعت ها و انحرافات، تثبیت اخلاقیات انسانی، صندوق های حمایت از نیازمندان، تذکر و برخورد با دستگاه های متخلف نظام در راستای دفاع از حقوق ملت، و... فعالیت های قابل تحسینی از خودشان به نمایش می گذارند!
و در مواردی هم در این راه دچار خسارات عرضی و جانی و مالی هم می گردند که بعضی از آن رسانه ای میشه و بسیاری از آن سانسور!!
جالبه همین افراد به وجود برخی رفتار جاهلانه در اجتماع می تازند و بر علیه روحانوین هم، در صورتی که روحانیون پیشتاز در آن مبارزاتند: اموری مثل توجه دادن به حقوق ضعفای جامعه از زنان و کودکان و کارگران، مهربانی کردن با حیوانات، پرهیز از خرافات مخصوصا در مورد امام غائب(ع) و اجنه و عرفان های نوظهور، منع از رفتارهای سبک که اسباب وهن مذهبند، مبارزه با اسراف و ریخت و پاش ها و سوق دادن هزینه های مازاد به نفع محرومین جامعه، تلاش برای زنده کردن منابع حمایتی محرومین مثل زکات و صدقات و ...
و چقدر بده خود اینها که داعیه مبارزه با خرافات را دارند با قدرت هرچه تمامتر به خرافاتی مثل چهارشنبه سوری و سیزده بدر دامن می زنند!! خخخخخ
و چقدر دور از انصافه از اینهمه روحانی و سخنرانی های اونها بگردی و بگردی نقطه ضعف پیدا کنی و کانالتو براون اساس بچرخونی... و بدتر اینکه ندای حق طلبی و انسانیت هم سر بدهی!
آیا این بدترین نوع قضاوت و غیر منصفانه ترین آن نیست؟!
+ امام صادق(ع) : اهل هر شهری به وجود سه نفر نیازمندند:
لا یستغنی أهل کل بلد عن ثلاثة یفزع إلیه فی أمر دنیاهم وآخرتهم فإن عدموا ذلک کانوا همجا: فقیه عالم ورع. وأمیر خیر مطاع. وطبیب بصیر ثقة؛
اهل هر شهری بی نیاز از سه نفر نیست که در امور دنیوی و اخروی به ایشان پناه آورند، و چنانچه محروم از آنها باشند خیری در آن قوم نخواهد بود: 1 - فقیهی عالم و پارسا 2 - رهبری شایسته که اطاعتش کنند 3 - پزشکی آگاه و مورد اطمینان - بحارالانوار ج 75 ص 235 -
سگه چند تا توله دنیا آورده بود...
صبحها که برا نماز می رفتم اول اونها رو داخل جوب (جوی) سرِ راه تماشا می کردم و بعد می رفتم.
دیروز خبری ازشون نبود...
امروز حساس شدم، قبل از اینکه به جوبه برسم چشام رو تیز کردم، بالای جوب دیدمشون.
فقط مونده بودم که چرا اینجوری اند؟! گوش اینا کجاس؟ دمشون کجاس؟!
نزدیک تر که شدم دیدم اونی که دیده م اصلا سگ نیست، و یه بوته گله!!
یه بوته گل که اینهمه مدت از اونجا که برام مهم نبوده متوجه وجودش هم نشده بودم!!!
خود این تلنگری بود برام!
اما تلنگر بزرگتر این بود که نکنه در سایر امور هم چیزی رو از پیش برا خودمون مسجّل و قطعی تلقی کرده باشیم و اونها رو به زور بر ذهنیّات خودمون بخوایم تطبیق بدیم؟!!
و خوب چون حقیقتش هم هیچ وقت برامون رو نمیشه، علی الدوام در اشتباه خودمون باقی بمونیم و نفهمیم که نفهمیدیم!!
گله می کردم از بی بند و باری های روز افزون کوچه بازار که گفت :
مژده تون بدم که مطمئنا نسل فردای ایران نسلی مذهبی و مقید خواهند بود!!!
گفتم چرا؟!
گفت: یه روزی تبلیغ کردند رو فرزند کمتر، و مردم هر کسی به هر انگیزه ای این شعار رو پذیرفته و از فرزندآوری کنار کشیدند.
گفتم: خوب...
گفت: حالا رهبری و مراجع میگن: فرزند بیشتر!
گفتم: خوب...
گفت: خوب خوب نداره، لاابالی ها که گوششون به این حرفها بدهکار نیست و اون خانواده های مذهبی هستند که به انگیزه های دینی این دعوت رو اجابت کرده و لبیک خواهند گفت! پس قاطبه ی نسل فردا بچه های همین حزب اللهی ها و مذهبی ها خواهند بود!
گفتم: البته اگه مذهبی ها و حزب اللهی ها از عوارض این بی بند و باریها مصون بمونند!!
گاهی با خودم میگفتم:
خوش به حال این به اصطلاح دیوونه ها!
فارغ از همه چی، راحت و بی دغدغه دارن زندگی می کنن!!
دیشب دو تا از اینا تو کوچه به هم برخوردند، مردم به زور از هم جداشون کردن!!!
میبینم نه بابا! هر کسی برا خودش یه مشغولیّت ها و دغدغه هایی داره!
این پائین تر ها متناسب با خردی خودشون، درگیری هاشونم خرد و ناچیز و خنده داره!
نترسیم از بزرگی مشکلاتمون، که میتونه دلیل بزرگی خودمون باشه!!!
خدایا! شکرت
امیرالمؤمنین علی (ع):
ما بقاء فرع بعد ذهاب أصل - غررالحکم و دررالکلم ش ح 7601 -
اصل و ریشه که نباشد، شاخ و برگی نخواهد بود.
چقدر روایت فوق شبیه شعر ذیل است که می گوید:
از کرامات شیخ ما این است: قند را خورد و گفت شیرین است!!
خوب آقا جان! کیست که نداند وجود شاخ و برگ، بسته به وجود اصل و ریشه هست؟!
آیا این گفتن دارد؟!
آیا از قبیل توضیح واضحات نیست؟!
اما وقتی می بینیم که متأسفانه علی رغم وضوحش، مطلب به شدت مورد غفلت ما انسانهاست! و کسی شاید در روی زمین نباشد که در جهتی از جهات بخاطر غفلت از این موضوع ضربه ای نخورده باشد، به علت گوشزد کردن آن از طرف امیر کلام علیه السلام پی می بریم!
به نظر میرسد علت اساسی آن هم این است که مصادیق این اصل روشن، جندان بر ما روشن نیست!
و می طلبد دوستان شفاف و روشن به بیان مصادیق مورد غفلت آن بپردازند!
آری مهمتر از بیان این اصل، تبیین مصادیق آن است...
به عنوان نمونه:
1 - فرزند با دستان خویش به حیثیت والدینش ضربه می زند، در حالی که ضربه به آنها در واقع ضربه به خود او خواهد بود! چرا که آنها ریشه او هستند و با نابودی ریشه، بالطبع شاخ و برگ هم در معرض زوال قرار خواهند گرفت!
2 - اعمال زیادی انجام می دهد، بدون آنکه اعمالش بر اعتقاداتی صحیح و صائب بنا شده باشد! این اعمال چون ریشه درستی ندارند، قطعا از کارایی و ماندگاری لازم هم برخوردار نخواهند بود!
3 - از احکام اسلام حمایت می کند، اما نسبت به حکومت اسلامی تردید و پرهیز دارد!!
و ...
آقای مهربان!
خوب است حالتان؟!
از دید ما نهان!
خوب است حالتان؟!
من که نیاز ندارد به پرس و جو
من عن قریب راهی دیوانه خانه ام!!
آقا! شما که ماهواره نمی بینید!!
آقا! شما که چت روم را تحریم کرده اید!!
فقر است و خون و اشک
درد و غم و فساد
ظلم است بی امان!
اصلا شما که شاهدی بر ظاهر و نهان
قربان قلبتان!
با اینهمه فساد کنار آمدن سزاست؟!
وقتش نگشته دست بری سوی آسمان؟؟!
أمَّن یُجِیب سر بدهی از عمیق جان؟!
یا صاحب الزمان؟!
یعنی خدا دعای تو را هم زمین زند؟!
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا (103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا (104)کهف-
بگو آیا به شما خبر دهم زیانکارترین مردم کیست ؟! زیانکارترین مردم کسانى هستند که کوششهایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده، با این حال گـمان مى کنند کار نیک انجام مى دهند!!!
در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم که گاه انسان کار خلافى انجام می دهد، در حالى که فکر مى کند که کار خوب و مهمى انجام داده است!!
این گـونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتى یک عمر ادامه یابد!
و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى شود!!
و اگر مى بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است براى اینکه کسانى که مرتکب گناهى مى شوند اما مى دانند خلافکارند غالبا حد و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند، و بسیار مى شود که به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى روند.
اما آنها که گـنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت ، و اعمال سوءشان را صالحات و کژى ها را درستى ها مى پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمامتر به کار خود ادامه مى دهند، حتى تمام سرمایه هاى وجود خود را در این مسیر به کار مى گیرند - تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه -
برا این که بحث کاربردی تر بشه نمونه هایی از این رفتارها رو شماره می کنیم که اگه در اطراف خودمون مشاهده کردیم، اقدامات اصلاحی رو انجام بدیم (دوستان هم جهت تکمیل بحث میتونند مواردی که به ذهنشون میرسه رو در قسمت نظرات اعلام بفرمایند)
1- ورود بدعت ها
مثلا:
دعای سلامتی امام زمانو می خونن آخرش اضافه می کنند: برحمتک یا ارحم الراحمین!. میگی این تو منبع نیست ، شروع می کنه به توجیه.
شب قدر مجلس قرآن بسر ، بعد از بک یا الله و بمحمد و بباقی اهل بیت، طرف فکر کرده چه کار خوبی می کنم: حالا همه با هم ده مرتبه بأبی الفضل بأبی الفضل...!
امام صادق(ع) به این اضافه کردنها هشدار میده:
عن عبدالله ابن سنان قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یرى ولا إمام هدى لاینجو منها إلا من دعا بدعاء الغریق قلت: وکیف دعاء الغریق ؟ قال: تقول: یا الله یا رحمان یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی على دینک، فقلت: یا مقلب القلوب والابصار ثبت قلبی على دینک، فقال: إن الله عزوجل مقلب القلوب والابصار ولکن قل کما أقول: یا مقلب القلوب ثبت قلبی على دینک - بحار ج 52 ص 149 -
راوی به ذکر امام (ع) کلمه ای افزود و «یا مقلب القلوب» را «یا مقلب القلوب والابصار» خواند، فرمودند:
درسته خدا مقلب القلوب والابصار هر دو هست، ولی اون جور بگو که من گفتم!!
چیزی بالاتر از ولایت هست؟!
در اذان و اقامه اگر کسی اشهد ان علیا ولی الله رو به نیت جزئیّت بگه، کار حرامی انجام داده! (بلکه به نیت تیمن و تبرک و قربت باید گفت) حتی مثل آیات زنجانی و مکارم فرموده ند:
جوری بگه که با سایر فقرات متفاوت باشه و معلوم بشه جزء آن نیست.
2 - مستحباتی که لطمه به واجبات می زنن:
عزاداریهایی که توأم است با آزار رسانی به دیگران، عزاداریهای طولانی مدتی که به فرایض عزاداران لطمه می زنه، عزاداریهایی که وهن دین رو در پی داره و...
3 - کارهایی که بر خواب و خیال و اوهام افراد بنا شده:
مدتی بود کتب زیارتی حرم امام رضا (ع) پر بود از نقل خواب و اینکه هر کسی وظیفه داره اینو هفت مرتبه در کتب دیگه منعکس کنه و اگر نکنه فلان میشه و... که منجر شده بود به تصرف ضمانت آور در اموال موقوفه!!
بعضی برا جلب دیگران به دین و دینداری قصه می بافند!! در حالی که در درازمدت ممکنه این حرف و حدیثها با مبانی دینی در تضاد قرار بگیره و مردم رو نسبت به اصل دین دچار بدبینی کنه!
4 - انسان مقدم بر خدا!:
دختره بدبخت ساده دل پیام داده : نمی تونم ارتباطمو با پسره قطع کنم برا خودم نمیگم، تهدید کرده خودمو می کشم و من می ترسم!
بارها و بارها شاهد بودیم برا خوشایند دیگران - حالا می خواد زن و شوهر باشن یا پدرو فرزند یا دوست و آشنا - از وظایف دینیشون کوتاه میان!!
کانه دیواری از دیوار خدا کوتاهتر نیست!
وَإِنْ جَاهَدَاکَ عَلَى أَنْ تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا... - آیه 15 لقمان -
اگر پدر و مادر ( که خداوند در موردشان امر به احسان کرده است و جایگاه بسیار بالاتری از سایرین دارند) به تو اصرار ورزند که چیزى را که شریک خدا نمى دانى براى او شریک قرار دهى، هرگز از آنها اطاعت مکن! ولى در زندگى دنیا با آنها به نیکى رفتار کن .
5 - رهبانیت و فرار از مواهب الهی...
زنه جوان، گفتم فلانی نیاز داره گرفتار گناهه ، تو هم که جوانی و دارای غریزه... صیغه ش شو!
نه نمیتونم به خودم اجازه چنین کاری بدم! نمیتونم بعد اون مرحوم...
اسمشو گذاشتم: زجرهای بی اجر!!
6 - بها دادن به رسومات غلط:
بسیاری از عروسی ها به توجیه همراهی با میزبان (یا میهمان) و احترام به رسوم دیرینه و آبا اجدادی، آلوده به انواع گناهانه و بدتر اینکه زشتی وقباحتش رو هم برا ما از دست داده!
7 - بی مبالاتی نسبت به انحرافات و کج روی ها، به توجیه آسان بودن دین و ضرورتهای جامعه امروزی.
نمونه بارزش: امر حجاب و اختلاط زن و مرد.
برای اینکه ندانسته ما هم یکی از این اخسرین اعمالا نباشیم: لازمه رفتارهای خودمون رو به نحو کامل بر مبانی دینی عرضه کنیم و از درست بودن اونها اطمینان حاصل نمائیم.
مخصوصا اونها که به دنبال نوآوری در برنامه های دینی و اجتماعی هستند، می طلبه دقت بیشتری نسبت به این امر مبذول دارند!
مؤید باشید.
أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (246) وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (247)... فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ (249) وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (250) فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ...
- سوره مبارکه بقره -
(246) آیا ندیدى گروهى از بزرگان بنى اسرائیل را که بعد از موسى به پیامبر خود گفتند:
براى ما زمامدار (و فرماندهى ) برانگیز تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پیکار کنیم.
او گفت : آیا احتمال مى دهید که اگر دستور جنگ به شما داده شود (نافرمانى کرده و) پیکار و جهاد نکنید؟!
گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم؟! در حالى که از خانه و فرزندانمان رانده شده ایم؟!
پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت، جز عدّه اندکى سرپیچى کردند!! و خداوند به ظالمان آگاه است .
(247) وپیامبرشان به آنها گفت :
همانا خداوند « طالوت » را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.
گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد؟! در حالى که ما از او به فرمانروایى شایسته تریم و به او ثروت زیادى داده نشده است؟!
پیامبرشان گفت :
خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمى و جسمى او را افزون نموده است وخداوند ملکش (فرماندهى ورهبرى) را به هر کس بخواهد مى بخشد، و خداوند (احسانش) وسیع و (به لیاقت ها وتوانایى هاى افراد) آگاه است .
...
(249) پس هنگامى که طالوت ، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت :
خداوند شمارا به یک نهر آب آزمایش مى کند:
پس هر که از آن بنوشد از من نیست! و هرکس از آن نخورد از من هست - مگر آنکه با دست، مشتى برگیرد (و بیاشامد) -
پس (همین که به نهر آب رسیدند) جز اندکى همه از آن نوشیدند!!
سپس هنگامى که او و یاوران با ایمان او از آن نهر گذشتند (و دشمن را دیدند) گفتند:
امروز ما توانایى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم!!
امّا آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز قیامت ایمان داشتند) گفتند:
چه بسا گروهى اندک که با اذن خدا بر گروهى بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) است .
خلاصه:
1 - هر کسی که پا در مسیر گذاشت، لزوما تا اخر در مسیر باقی نخواهد ماند!! بعضی خیلی زود، و بعضی دیرترک از جمعیت جدا خواهند شد! و این تلنگری ست که همواره ما را به هوشیاری و مراقبت بیشتر از خود فرا می خواند!
امام باقر علیه السّلام مى فرمایند:
افرادى که تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند، سیصد و سیزده نفر بودند - تفسیر نور ذیل آیات -
2 - هر چند جز افراد اندکی در مسیر حق باقی نمی مانند، اما در نهایت پیروزی هم با همانها خواهد بود: فهزموهم...
+ دعای غریق را زیاد بخوانید:
یَا الله یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ
762 - برگرداندن نیت از نماز قضا به نماز ادا، و از نماز مستحب به نماز واجب جایز نیست.
763 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مى تواند در بین نماز ادا، نیت را به نماز قضا برگرداند!
(ولى باید برگرداندن نیت به نماز قضا ممکن باشد. مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مى تواند نیت را به قضاى صبح برگرداند که داخل رکعت سوم نشده باشد) - رساله مراجع -
لذت می بردم وقتی بعد از ایراد سخنرانی ها، مداح میکروفونو به دست می گرفت و می گفت:
« با تشکر ویژه از خطیب توانا حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج آقا شورگشتی که با بیانات شیوای خودشون ما رو به فیض اکمل رسوندن! »
جلسه ختمی بود...
سخنران جلسه منبر ضعیفی رو ارائه می داد...
تمام مدت جوش می زدم که ای بابا! حالا که به پای مرده ای ، جمعیتی اومدند لااقل یه چارتا مطلب خوشگل می گفتی!
علمشو نداری، توانایی شو نداری، میذاشتی خوب من می رفتم !!!!
تو همین افکار بودم که منبر تموم شد و مطابق معمول، مداح میکروفونو به دست گرفت و گفت:
« با تشکر ویژه از خطیب توانا حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج آقای... که با بیانات شیوای خودشون ما رو به فیض اکمل رسوندن!!! »
اصلا پَرم ریخت!!
بیرون که اومدم یه وانتیی داشت صدا می زد: « ضایعاتــــــــــــی »
گفتم: منم یکیش!!!
بنده خدا نمیدونست جریان چیه، فقط برّوبرّ نیگام می کرد!!
مداحها و امان از مداحها!!!!
میکروفون به دست ها و امان از میکروفون بدستها!!
و امان و صد امان البته از کسانی که تا میکروفون به دستی میبینن شیرین بازیاشون چند برابر میشه!
جایی رفته بودیم به گمانم فرماندار محل بود وارد مسجد شده به جای ابراز احترام به مردم، برا مداح خم و راست می شد!!!
و خوب بله مداح هم کم نگذاشت: با تشکر وسپاس بیکران از فرماندار مردمی ، محبوب و پرتلاش شهرمان ، جناب مستطاب مهندس ...!!!
ای لعنت...
+ ممّدم
در میان نداشته ها، وقف او کردم خودم را
متصدی را هم برگزیدم - خودش را
موقوفه اینک در تصرف عدوانی ست!
مدارای غاصبین می کند؟!
یا قبض و اقباض حاصل نشده بود؟!
حکیم که حکم خودش را زمین نمی زند!!
با موقوفه ها چه که نمی کنند؟!
مجلس عقیقه بود
بچه هه اذیت می کرد
مامانش - مثلا درِ گوشی - بهش داشت می گفت:
اگه ساکت نشی حاج آقا پا میشه سیاه و کبودت می کنه!!
اونجور گفت که خیلیا مثل خودم شنیدند!
گفتم:
ظاهرا امشب باید روضه مظلومیت آخوندا رو بخونم!!
آخه مادر من! به عوارض این گونه حرف و صحبتا توجه داریم؟!
کدوم حاج آقایی تا حالا بچه ای رو زده؟!
صداش زدم گفتم: کوچولو! اسمت چیه؟!
چیزی نگفت!
- میای یه دستی به عمو بدی؟!
دوید پشت مامانش
گفتم: آهان! میخوای دالی بازی کنی؟!
باشه؛ ولی بچه ها میدونند حاج آقاها بچه های خوب رو ،مثل همین آقا پسری که به حرف بزرگتراش گوش میده و الانم پشت مامانش قایمه، خیلی دوست دارند!
تازه یه وقتایی بهشون جایزه هم میدن!!
دیدم از پشت سنگر داره یواشکی سرک می کشه!
+ چه افکار مسمومی رو با دست خودمون تو ذهن بچه ها مون داریم تزریق می کنیم؟ نمیدونم!
اون وقت بزرگتر که میشن مامانه مراجعه می کنه به روحانی:
نمیدونم چرا بچه م نماز نمیخونه؟! از مسجد فراریه؟! از دین بدش میاد؟! من اهل نماز، باباش اهل نماز، این به کی رفته خدا عالمه؟!
+ فقط آخوندا هم نیستند، از دکترا هم میترسونیم بچه ها رو، از پلیسا هم و از خیلیای دیگه...
+ ممّدم ...
ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم
ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم
ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم
ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم
ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم
ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم ممّدم
...........................
داشتم غسل چند منظوره می گرفتم!!
زیر دوش یهو به این فکر افتادم که خدا چقدر پاکیزگی رو دوست داره!!
از غسل های واجب و مستحبی که تشریع فرموده، تا توصیه به ازاله مو و ناخن و استعمال عطر و...
تا اونجا که حتی بدن میت رو هم دستور به غسلش داده (سه غسل: آب مخلوط به سدر و آب مخلوط به کافور و آب خالص) و دستور به حنوط (کافور زنی هفت عضو سجده) و دستور به تکفین (در پارچه ای پاک ومناسب) و دستور به تدفین (در عمقی که بویی بیرون درز نکنه و از حمله حیوانات وحشی هم در امان بمانه)
خدایی که اینقدر به پاکیزگی بدن توصیه فرموده، آیا میتونه به پاکیزگی روح که شخصیت اصلی انسان هم به اوست، بی توجه باشه؟!
البته روح رو نمیشه زیر دوش برد و لیف و صابونش زد و سنگ پا کشید و... !!
اما این نیست که قابل تطهیر هم نباشه!
تطهیرش به چیزی ست در خور خودش
چنانکه آلودگیش هم به چیزهایی ست در خور خودش
- دروغ، غیبت، تکبر، حسد، زنا و ... -
گناه و معصیت آلودگی روحی میارن و توبه از گناه و اصلاح اون تطهیر روحی :
عن علی (علیه السلام): التوبة تطهر القلوب وتغسل الذنوب - میزان الحکمة حرف التاء باب التوبه -
خود وضو و غسل و تیمم از اونجا که به نیت قربت آورده می شوند، پاکیزگی روح هم به شمار میان!
درد و مرض و غم و غصه ها هم...
مخصوصا در مورد مرگ - آنچنان که خداوند بدن مؤمن را پاکیزه خواسته و این را به واجب کفایی از دیگران طلبیده است - روحش رو هم پاکیزه می خواد و اون را خود با اعطاء سکرات مرگ و سختی های جان کندن به او ، به انجامش می رساند!
الإمام الکاظم (علیه السلام) - لما دخل على رجل قد غرق فی سکرات الموت:
الموت هو المصفاة یصفی المؤمنین من ذنوبهم فیکون آخر ألم یصیبهم کفارة آخر وزر بقی علیهم... - میزان الحکمة حرف المیم باب الموت -
پاک باشید وپاکیزه...
با تو جز به خوبی تا نکرده بودم
و تو جز به بدی جوابم ندادی
آنها که می شناختند گفتند دشمن ترینی
جدی ات نگرفتم
تا آن گاه که بر سینه ام نشسته ات دیدم
خواهم شکست تو را در میان آینه ها امشب
خواهم شکست تو را امشب...
متعاقب این پست:
به خودم می گویم:
نکند تا امروز که فکر می کردی اطرافت پر است از دوست، چنین نبوده باشد؟!
نکند غریبی بوده ای که دوره ات کرده اند به آسیب؟!
نکند تنها دوست تو همان بود که کلامش به مذاقت تلخ آمد؟!
نکند همه کسانی که به بهترین القاب صدایت می زنند، نیستند جز دشمن یا در حکم آن؟!
در شفیق بودن رفقای وبلاگی ام شکی ندارم...
از اینها که احتمال تخریب و تضعیف، به انگیزه های حسادت و رقابت و غیره منتفی ست
کامنت های شما حاوی این پیام بود:
حاجی! تقلایت برای توجیه ناراحتی ، تقلا برای خروجت از اتهام است!
حاجی! گویی نگویی گرفتار نامی!!
شاید واقع امر چنین باشد بی آنکه خود توجهی بدان داشته باشم...
منی که نسخه برای دیگران می نویسم، برای خودم بایست کاری می کردم ... و کردم
آری دوستان! از امروز آخدا وب مهربانی برای من حکم اطاق ترک را خواهد داشت...
کاری به دنیای بیرون ندارم، اما اینجا از همه دوستانی که لطف می کنند و کامنت میگذارند، عاجزانه استدعا دارم از این به بعد و به صورت مرتب کامکنتهای روزانه شون رو با این عنوان شروع بفرمایند:
« ممّدآقا! سلام »
آنقدر این رو تکرار کنید که تا اسم ممدآقایی رو از گوشه کنار شنیدم، ناخودآگاه صورت بچرخانم که : بله بفرمائید.
آنقدر که هر کسی به بیان وارد شد و از ممدآقای بیان پرسید بگویند: شورگشتی
پس با اجازه دوستان، من بعد اگر خطاب دیگری غیر از این باشد، توسط مدیر سایت حذف خواهد گردید...
ممنون از همراهیتون
امضا: ممّدآقا
+ ان شاءالله که این پست، خود به دستور هوا نبوده نباشد!!!