ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

با حاشیه من :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۶، ۰۷:۰۷ - الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    رئیسی ان شا الله
پیوندها
پیوندهای روزانه

۵۷ مطلب با موضوع «با حاشیه من» ثبت شده است

و ما علی الرسول الا البلاغ

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۴۴ ب.ظ

یَاأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (67) مائده

اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ کن! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده اى!! و خداوند تو را از شرّ مردم نگاه می دارد! و خداوند جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند.


تفسیر ابن کثیر - در مقدمه سوره مبارکه مائده

[وَهِیَ مَدَنِیَّةٌ]

قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا أَبُو النَّضر، حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ شَیْبان، عَنْ لَیْث، عَنْ شَهر بْنِ حَوْشَب، عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ یَزِیدَ قَالَتْ: إِنِّی لَآخِذَةٌ بزِمَام العَضْباء ناقةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، إِذْ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الْمَائِدَةُ کُلُّهَا، وَکَادَتْ مِنْ ثِقْلِهَا تَدُقّ عَضُد الناقةَ.

وَرَوَى ابْنُ مَرْدُویه مِنْ حَدِیثِ صَالِحِ بنِ سُهَیْل، عَنْ عَاصِمٍ الْأَحْوَلِ قَالَ: حَدَّثَتْنِی أُمُّ عَمْرٍو، عَنْ عَمِّهَا؛ أَنَّهُ کَانَ فِی مَسِیر مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فنزلت عَلَیْهِ سُورَةُ الْمَائِدَةِ، فاندَقَّ عُنُق الرَّاحِلَةِ مِنْ ثِقْلِهَا.

وَقَالَ أَحْمَدُ أَیْضًا: حَدَّثَنَا حَسَنٌ، حَدَّثَنَا ابْنُ لَهِیعَة، حَدَّثَنِی حُیَیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ الحُبُلی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: أُنْزِلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سُورَةُ الْمَائِدَةِ وَهُوَ رَاکِبٌ عَلَى رَاحِلَتِهِ، فَلَمْ تَسْتَطِعْ أَنْ تَحْمِلَهُ، فَنَزَلَ عَنْهَا.

تَفَرَّدَ بِهِ أَحْمَدُ وَقَدْ رَوَى التِّرْمِذِیُّ عَنْ قُتَیْبَة، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْب، عَنْ حُیَیٍّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: آخِرُ سُورَةٍ أُنْزِلَتْ: سُورَةُ الْمَائِدَةِ وَالْفَتْحِ، ثُمَّ قَالَ التِّرْمِذِیُّ: هَذَا حَدِیثٌ غَرِیبٌ حَسَنٌ. وَقَدْ رُوِیَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: آخِرُ سُورَةٍ أُنْزِلَتْ: " إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ " [سُورَةُ النَّصْرِ] .

وَقَدْ رَوَى الْحَاکِمُ فِی مُسْتَدْرَکِهِ، مِنْ طَرِیقِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبٍ بِإِسْنَادِهِ نَحْوَ رِوَایَةِ التِّرْمِذِیِّ، ثُمَّ قَالَ: صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

وَقَالَ الْحَاکِمُ أَیْضًا: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا بَحْرُ بْنُ نَصْرٍ قَالَ: قُرئ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْب، أَخْبَرَنِی مُعَاوِیَةُ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ أَبِی الزَّاهِرِیَّةِ، عَنْ جُبَیْرِ بْنِ نُفَیْر قَالَ: حَجَجْتُ فَدَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ، فَقَالَتْ لِی: یَا جُبَیْرُ، تَقْرَأُ الْمَائِدَةَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ. فَقَالَتْ: أَمَا إِنَّهَا آخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ فَمَا وَجَدْتُمْ فِیهَا مِنْ حَلَالٍ فَاسْتَحِلُّوهُ، وَمَا وَجَدْتُمْ فِیهَا من حرام فحرموه. ثم قال:صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.


تفسیر المنار - در مقدمه سوره مبارکه مائده -

هِیَ مَدَنِیَّةٌ بِنَاءً عَلَى الْمَشْهُورِ مِنْ أَنَّ الْمَدَنِیَّ مَا نَزَلَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَلَوْ فِی مَکَّةَ، وَإِلَّا فَقَدْ رُوِیَ فِی الصَّحِیحِ عَنْ عُمَرَ أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ (5: 3) إِلَخْ. نَزَلَ عَشِیَّةَ عَرَفَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَامَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، وَمَا رَوَاهُ ابْنُ مَرْدَوَیْهِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ، أَنَّهَا نَزَلَتْ یَوْمَ غَدِیرِ خَمٍّ، وَعَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِی ثَامِنِ عَشَرِ ذِی الْحِجَّةِ مَرْجِعَ النَّبِیِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، کِلَاهُمَا لَا یَصِحُّ، وَرَوَى الْبَیْهَقِیُّ فِی شُعَبِ الْإِیمَانِ أَنَّ أَوَّلَ الْمَائِدَةِ نَزَلَ بِمِنًى، أَیْ عَامَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، وَرَوَى عَنْ عُبَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَعْبٍ، أَنَّهَا نَزَلَتْ کُلُّهَا فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ بَیْنَ مَکَّةَ وَالْمَدِینَةِ.

طبق این روایاتی که به عنوان نمونه از دو کتاب تفسیری اهل سنت ذکر کردیم: سوره مائده اگر آخرین سوره ای نباشد که بر پیامبر نازل شده، از دوتای آخری هست!

طبق روایاتی در بین مسیر بر پیامبر نازل شده در حالی که حضرت سوار بر شتر بودند!

طبق تصریح بعض روایات تمام این سوره (من جمله آیه مورد بحث) در فاصله بین مکه و مدینه و در حجة الوداع نازل شده، یعنی: دو سه ماه قبل از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) و در بین خیل عظیم مسلمانان.


با توجه به این حقایق سؤال می کنیم:

1 - آن چه مسأله مهمی ست که خداوند عالمیان در پایان یک عمر تلاش و زحمت پیامبر در راستای رساندن پیام الهی، با زبانی تهدید گونه می فرماید: اگر آن را ابلاغ نکردی، رسالتت را به اتمام نرسانده ای؟!
آیا غیر از این است که مسأله ای باید باشد همسنگ خود رسالت؟!

2 - با توجه به زمان نزول و لحن آیه شریفه و دلالت روایات، مخاطبین آن کسی جز مسلمین نیستند! 
اینک سؤال اساسی این است: چه پیام مهم و حساسی وجود دارد که بیان آن می تواند حضرتش را در معرض سیل اعتراضات و اتهامات آن هم از طرف مدعیان اسلام!! قرار دهد و خداوند می فرماید: ما توی پیغمبر را از شر این مردم حفظ خواهیم کرد؟!


آیا حرف از توحید است؟! که مدتها پیش مردم پذیرفته اند! 
بحث از نماز و روزه و حج و خمس و زکات و ... هست؟! تمام اینها را مدتها ست که مردم دارند بهش عمل می کنند!
بحث مبارزه با اهل کتاب است چنان که قبل و بعد این آیه در مورد آن است؟! با اینکه می دانیم مسأله اهل کتاب بعد از ماجراى بنى النضیر و بنى قریظه و بنى قینقاع و خیبر و فدک و نجران، مشکلى براى مسلمانان محسوب نمی شد.
بحث از منافقین است؟! در حالى که می دانیم پس از فتح مکه و سیطره و نفوذ اسلام در سراسر جزیره عربستان منافقان از صحنه اجتماع طرد شدند، و نیروهاى آنها در هم شکسته شد، و هر چه داشتند در باطن بود.

3 - با توجه به قرائن موجود (اهمیت فوق العاده و حیاتی این دستور، و همزمانی آن با واپسین روزهای حیات پر برکت پیغمبر، و نزول در جمع عظیم مسلمین) آیا چیزی جز جانشینی ایشان، می تواند مد نظر بوده باشد؟! 
امری که موضع گیری در مقابل آن، با توجه به خوی قبیله گرایی اعراب و حس سهم خواهی پیشگامان مسلمان، امری کاملا مورد انتظار خواهد بود!

چنان که مشهور است پیش از این در اقدامی پیش دستانه عهد و پیمانی بین خودشان گذارده بودند بر منع تداوم خلافت در بنی هاشم! و خدا و پیامبرش در وقت نزول این آیه از آن مطلع بودند!
- جهت مزید اطلاعات عنوان صحیفه ملعونه اول و صحیفه ملعونه دوم رو سرچ و مطالعه فرمائید -

سؤال : 
آخر آیه از کسانی که مفاد ابلاغ رسول الله (ص) را نپذیرند، تعبیر به کافر شده: إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ آیا شما واقعا در مورد اهل سنت که از ولایت امیرالمؤمنین سر باز زده اند، قائل به تکفیر هستید؟!
جواب : 
از بررسی معانی کفر در قرآن مجید، یافتن جواب این سؤال کار چندان شاقی محسوب نمی گردد! چنانکه در آیه شریفه ذیل، خود خداوند متعال از عمل کسانی که از حج - که یکی از فروع دین است - سرباز می زنند تعبیر به کفر فرموده است:
وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ (97) آل عمران -

برگرفته از: 
تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه
با تصرف و اضافات

رو هوا

جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۶ ب.ظ

نظر شما در مورد این تصویر؟!

___________________________________________

با تشکر از مشارکت دوستان...

بله یه عکس کاملا معمولیه که البته در نگاه اول شاید احساس بشه طرف رو هو است و نقطه سیاه سایه اونه. اما با کمی دقت معلوم میشه طرف رو آسفالت ایستاده و کمی جلوتر از اون رو مرطوب کردند که سایه بنظر بیاد...

تازه میخواستم بگم مواظب ترفندهای اذهان خلاق باشیم که الحمدلله همه بهوشند!!! خخخخخ

البته این سطحی ترین کاریه که میشه برا فریب مردم انجام داد.

ابزار فریب با گسترش علم و تکنولوژی به سرعت در حال پیشرفته و متناسب با اون دقت ها را هم باید مضاعف کرد.


مؤید باشین...

قند شویی !!!

سه شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۳ ب.ظ

خیلی وقتها داشته های زندگیت رو خودت به دست خودت به آب میدی ، و بعد با حسرت تمام دنبالش می گردی!!!

می خوای بدونی کارت چقدر خنده داره؟! 

اینو ببین:



فشار؟!

چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۹ ب.ظ

اون چیزی که مردم رو بیش از مشکلات اقتصادی زجر میده و ناراحت میکنه : سوءاستفاده های اقتصادی و مالی ست، اون هم عمدتا از قِبَل مسئولین و منتسبین نظام!

قالبش فرق نمیکنه، اختلاس باشه یا فیش های حقوقی یا هرچیز دیگه...

نمیدونم واقعا چه جوری بعضی اینقدر راحت یه همچین مبالغ سنگینی از گلوشون پایین میره در حالی که بخشی از جامعه ، تو نون شبشون مونده ند؟!!

فقط یه کلام : قرار مردم و نظام این نبود!!

دعا اینجوری می چسبه !! ( عکس )

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۸ ب.ظ

مگر در روایات نداریم انسان با « ازدواج » لااقل نصف دینش کامل میشه؟!

مگر نداریم عبادت متأهل هفتاد برابر عبادت مجرده؟!

با این حساب چقدر خوبه وقت مناجات « همسرمون » رو هم که باعث کامل شدن دینمون شده ، که باعث مضاعف شدن ثوابمون شده ، در کنار خودمون بنشونیم و به درگاه الهی دعا کنیم!

چقدر این جور دعا کردنو دوست دارم!


- عباداتتان قبول -

جناب استاد علامه حسن زاده آملى فرمودند:

رساله اى در امامت نوشتم چون به پایان رسید آن را به حضور شریف استاد علامه طباطبایى صاحب تفسیر المیزان رضوان الله تعالى علیه ارایه دادم ، مدتى در نزد او بود و لطف فرمودند و یک دوره تمام آن را مطالعه فرمودند.

در یک جاى آن رساله دعاى شخصى درباره خودم کرده بودم که : « بار خدایا! مرا به فهم خطاب محمدى صلى الله علیه و آله و سلم اعتلاء ده »

علامه در هنگام ردّ رساله به این جانب فرمود: « آقا! تا من خودم را شناختم دعاى شخصى! در حق خودم نکرده ام! بلکه دعایم عامّ است!!! »


منبع:

داستانهاى عارفانه در آثار علامه حسن زاده آملى

عباس عزیزى


شیخ کفعمی در « مصباح » و « بلدالامین » ، و شیخ شهید در مجموعه خود ، از حضرت رسول صلی الله علیه وآله نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: هر که این دعا را در ماه رمضان بعد از هر نماز واجبی بخواند حق تعالی بیامرزد گناهان او را تا روز قیامت و دعا این است:

اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلى اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیر، اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جائِع، اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیان، اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدین، اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوب، اَللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریب، اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیر، اَللّهُمَّ اَصْلِحْ کُلَّ فاسِد مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمینَ، اَللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریض، اللّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناکَ، اَللّهُمَّ غَیِّر سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِکَ، اَللّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَاَغْنِنا مِنَ الْفَقْرِ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیء قَدیرٌ .

فرمول پیدا کردن سریع جزء های قرآن

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۵۲ ب.ظ

یه فرمول جالب براتون آوردم که میدونم خیلی بدردتون میخوره...

تاحالا شده لازم بشه بدونین هر جزء قرآن تو صفحه چنده؟؟؟!


خب حالا من بهتون میگم😊


فرض کنیم میخوایم جزء ۸ رو ببینیم از کدوم صفحه شروع میکنه

از ۸ یه عدد کم میکنیم میشه ۷ 

حالا ۷ رو ضرب در ۲ میکنیم میشه ۱۴

اون ۲ رو میزاریم بغل ۱۴ 

میشه :

۱۴۲

پس جزء ۸ از صفحه ۱۴۲ شروع میشه

به همین راحتی😊


حالا یکی دیگه رو امتحان کنیم

جزء ۲۱

20=21-1

40=2×20

۴۰۲

پس جزء ۲۱ از صفحه ۴۰۲ شروع میشه...

خوب بود!؟؟


سرِ جزءخوانی قرآن در ماه مبارک رمضان ما رو هم دعا بفرمائین.😊🌹


حالا راستی راستی فهمیدین علتش چیه؟!

حل معما: 

این نیست مگر به این جهت که جزء اول به خط عثمان طه 21 صفحه ای ست و دیگر جزء های قرآن 20 صفحه ای.

یعنی غیر جزء دوم که صفحه 22 شروع میشه هر 20 عدد که به اون اضافه کنین شروع جزء بعدی ست بنابراین اینجور هم میشه سریع به اول هر جزء دست پیدا کرد ( با حداکثر یک آیه تخلف) 

جزء2: ص 22

جزء3: ص 42

جزء4 : ص 62

جزء5 : ص 82

جزء6: ص102

جزء7 ص 122

و ...


+ ( نکته: کتابت جزء آخر قران هم به خط عثمان طه 22 صفحه شده است بنابراین سی جزء قرآن با عدد 604 پایان می پذیرد)

سخت تر از کار در معدن!!

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۵۰ ب.ظ

قبول دارین پیامک کردن با بعضیا و جواب پیامکاشونو دادن از کار در معدن هم سخت تره؟!!

شما ره م رو داره هر از گاهی سؤال شرعیی می پرسه

کلی حاشیه میره ، بماند.

می بینی بعد یه هفته پیام داده که از فلان کلمه آیا منظور بخصوصی داشتین؟!

شده بعد مدتها که پیامکشم حذف کردم پیام داده پیامک سومی که اون هفته بهتون دادم فکر بد نکنین یه وقت! منظور خاصی نداشتم!!

میگم : بابا! چقدر شما سخت گیرین!!

آخه نه کلام من وحی مُنزَله و نه کلام شما که بخواییم اینقدر رو کلمه کلمه ش دقیق بشیم و نکته دربیاریم!! والا

مبادا طوری عمل کنیم که کسی از همصحبتی با ما واهمه داشته باشه: ببینین پیامبرمون رو:


از: خبرگزاری شبستان 

شناسه خبر : ۹4 ۲۶۰۶

"من پسر زنی هستم که با دست هایش از بزها شیر می نوشید!!"

این را به عرب بیابانی گفت.

عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه ی قبایل به او ایمان آورده بودند،لکنت گرفته بود.

آمده بود جمله ای بگوید و نتوانسته بود و کلماتش بریده بریده شده بودند.

رسول الله (صلی الله علیه و آله) از جایش بلند شده بود.

آمده بود نزدیک و ناگهان او را در آغوش گرفته بود،تنگ تنگ. آن طور که تنشان تن هم را لمس کند.

در گوشش گفته بود:

"من برادر توام" ،"انا اخوک" گفته بود فکر می کنی من کی ام؟

فکر می کنی پادشاهم؟ نه! من از آن سلطان ها که خیال می کنی نیستم.
"من اصلا پادشاه نیستم" "لیس بملک"

من محمدم. پسر همان بیابان هایی هستم که تو از آن آمده ای.

"من پسر زنی هستم که با دست هایش از بزها شیر می نوشید"

حتی نگفته بود که پسر عبدالله و آمنه است. حرف دایه ی صحرانشینش را پیش کشیده بود که مرد راحت باشد!!

آخرش هم دست گذاشته بود روی شانه ی او و گفته بود:"هون علیک" "آسان بگیر ، من برادرتم"

مرد بیابانی خندید و صورت او را بوسید:

"عجب برادری دارم."

ببینم کسی حرفی داشت؟!

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۰۱ ب.ظ

ببینم کسی حرفی داشت؟!

آقا ایمان! شما چیزی گفتین؟!

سیدجون! شما که نبودین؟!

خانم مجد بودن؟!

یا بابا لنگ دراز؟!


 فقط گفته باشم، اعصاب معصاب ندارم ها!!!

به روایتی برخوردم که مرا سخت به یاد فرضیه تکامل داروین انداخت و تاکنون ندیده ام کسی به آن استدلال کرده باشد.

با این حساب پیش از داروین، آقا امام صادق (ع) است که به این امر اشاره فرموده اند.

قال الصادق علیه السلام:

کانت الروح فی رأس آدم علیه السلام مائة عام، وفی صدره مائة عام، وفی ظهره مائة عام، وفی فخذیه مائة عام، وفی ساقیه وقدمیه مائة عام فلما استوى آدم علیه السلام قائما " أمر الله الملائکة بالسجود

- بحارالانوار ج 15 ص 33 -

( در مواردی عدد به معنی واقعی اش نیست بلکه اشاره به کثرت است اینجا هم به نظر از آن جمله است )

روح دمیده شده الهی در سر آدم (ع) صد سال باقی ماند، و در سینه اش صد سال، و در پشتش صد سال، و در رانهایش صد سال، و در ساق و پاهایش هم صد سال!! پس وقتی به کمال رسیده قد راست کرد ، خدا ملائکه را امر به سجده او نمود...


آیا این اشاره ای به نظریه تکامل نمیتواند باشد؟!

نظریه ای از امام صادق که به پای داروین نوشته شده است!

(البته با پذیرش این نکته که تکامل انواع تا برسد به حضرت آدم، در واقع تکامل خود آدم محسوب میشود!! چرا که هدف رسیدن به او بوده است)


یک سؤال: از داستان آدم برمیاد او و همسرش در بهشت سکنی داشته و متعاقب فریب از شیطان به زمین رانده شده و این با حضور انسان بر زمین و تکامل تدریجی او نمی سازد:

جواب از تفسیر نمونه ذیل آیه 36 بقره:

بهشت آدم کدام بهشت بود؟

در پاسخ این پرسش باید به این نکته توجه داشت که گرچه بعضى آنرا بهشت موعود نیکان و پاکان مى دانند، ولى ظاهر این است که آن بهشت نبود. بلکه یکى از باغهاى پر نعمت و روح افزاى یکى از مناطق سر سبز زمین بوده است .

زیرا اولا بهشت موعود قیامت ، نعمت جاودانى است که در آیات بسیارى از قرآن به این جاودانگى بودنش اشاره شده ، و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و ثانیا ابلیس آلوده و بى ایمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود، نه وسوسه هاى شیطانى است و نه نافرمانى خدا.

ثالثا در روایاتى که از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است .

...

و از اینجا روشن مى شود که منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مکانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سر سبز پائین آمد.



سؤال دوم: به صورت کلی آیا فرضیه تکامل را با داستان آدم در قرآن و کتب آسمانی می توان سازش داد؟!

جواب: از تفسیر نمونه ذیل آیه 28 سوره حجر :


قرآن و خلقت انسان

...

مى دانیم قرآن یک کتاب علوم طبیعى نیست ، بلکه یک کتاب انسان - سازى است ، و بنابر این نباید انتظار داشت که جزئیات این علوم از قبیل مسائل مربوط به تکامل ، تشریح ، جنین شناسى ، گیاه شناسى و مانند آن در قرآن مطرح شود، ولى این مانع از آن نخواهد بود که به تناسب بحثهاى تربیتى اشاره کوتاهی به قسمتهائى از این علوم در قرآن بشود.


به هر حال بعد از توجه به این مقدمه کوتاه، در اینجا دو بحث داریم که طرح آنها لازم به نظر می رسد:

1 - تکامل انواع از نظر علمى

2 - تکامل انواع از دیدگاه قرآن


نخست به سراغ بحث اول مى رویم و منهاى آیات و روایات و تنها با تکیه بر معیارهاى خاص علوم طبیعى روى این مسأله بحث مى کنیم :

مى دانیم در میان دانشمندان علوم طبیعى دور فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده ، اعم از گیاهان و جانداران ، وجود داشته است :


الف : فرضیه تکامل انواع یا (ترانسفورمیسم ) که مى گوید انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونى نبودند، بلکه آغاز موجودات تک سلولى در آب اقیانوسها و از لابلاى لجنهاى اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند، یعنى موجودات بى جان در شرائط خاصى قرار گرفتند که از آنها نخستین سلولهاى زنده پیدا شد.

این موجودات ذره بینى زنده تدریجا تکامل یافتند و از نوعى به نوع دیگر تغییر شکل دادند، از دریاها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند، و انواع گیاهان و انواع جانوران آبى و زمینى و پرندگان به وجود آمدند.

کاملترین حلقه این تکامل همین انسانهاى امروزند که از موجوداتى شبیه به میمون ، و سپس میمونهاى انسان نما ظاهر گشتند.


ب - فرضیه ثبوت انواع یا (فیکسیسم ) که مى گوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونى ظاهر گشتند، و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است ، و طبعا انسان هم داراى خلقت مستقلى بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است .


دانشمندان هر دو گروه براى اثبات عقیده خود مطالب فراوانى نوشته اند و جنگها و نزاعهاى زیادى در محافل علمى بر سر این مسأله در گرفته است ،

تشدید این جنگها از زمانى شد که لامارک (دانشمند جانورشناس معروف فرانسوى که در اواخر قرن 18 و اوائل قرن 19 میزیست ) و سپس داروین دانشمند جانورشناس انگلیسى که در قرن نوزدهم مى زیست نظرات خود را در زمینه تکامل انواع با دلائل تازه اى عرضه کرد.

ولى در محافل علوم طبیعى امروز شک نیست که اکثریت دانشمندان طرفدار فرضیه تکاملند.


دلائل طرفداران تکامل .

به آسانى میتوان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:

نخست دلائلى است که از دیرین شناسى و به اصطلاح مطالعه روى فسیلها، یعنى اسکلتهاى متحجر شده موجودات زنده گذشته ، آورده اند آنها معتقدند مطالعات طبقات مختلف زمین نشان مى دهد که موجودات زنده ، از صورتهاى ساده تر به صورتهاى کاملتر و پیچیده تر تغییر شکل داده اند.

تنها راهى که اختلاف و تفاوت فسیلها را مى توان با آن تفسیر کرد، همین فرضیه تکامل است .

دلیل دیگر قرائنى است که از (تشریح مقایسه اى ) جمع آورى کرده اند، آنها طى بحثهاى مفصل و طولانى مى گویند هنگامى که استخوان بندى حیوانات مختلف را تشریح کرده ، با هم مقایسه کنیم شباهت زیادى در آنها مى بینیم که نشان مى دهد همه از یک اصل گرفته شده اند.

بالاخره سومین دلیل آنها قرائتى است که از (جنین شناسى ) بدست آورده اند و معتقدند اگر حیوانات را در حالت جنینى که هنوز تکامل لازم را نیافته اند در کنار هم بگذاریم خواهیم دید که جنینها قبل از تکامل در شکم مادر، یا در درون تخم تا چه اندازه با هم شباهت دارند، این نیز تأیید مى کند که همه آنها در آغاز از یک اصل گرفته شده اند.


پاسخهاى طرفداران ثبوت انواع

ولى طرفداران فرضیه ثبوت انواع یک پاسخ کلى به تمام این استدلالات دارند و آن اینکه هیچیک از این قرائن قانع کننده نیست ، البته نمى توان انکار کرد که هر یک از این قرائن سه گانه احتمال تکامل را در ذهن به عنوان یک احتمال ظنى توجیه مى کند، ولى هرگز یقین آور نخواهد بود.


به عبارت روشنتر اثبات فرضیه تکامل ، و تبدیل آن از صورت یک فرضیه به یک قانون علمى و قطعى ، یا باید از طریق دلیل عقلى بوده باشد، و یا از طریق آزمایش و حس و تجربه ، و غیر از این دو راهى نیست .

اما از یکسو مى دانیم دلائل عقلى و فلسفى را به این مسائل ، راهى نیست ، و از سوى دیگر دست تجربه و آزمایش از مسائلى که ریشه هاى آن در میلیونها سال قبل نهفته است کوتاه است !.


آنچه ما با حس و تجربه درک مى کنیم این است تغییرات سطحى با گذشت زمان به صورت جهش (موتاسیون ) در حیوانات و گیاهان رخ میدهد، مثلا از نسل گوسفندان معمولى ناگهان گوسفندى متولد مى شود که پشم آن با پشم گوسفندان معمولى متفاوت است ، یعنى بسیار لطیفتر و نرمتر میباشد، و همان سرچشمه پیدایش نسلى در گوسفند بنام (گوسفند مرینوس ) مى شود، با این ویژگى در پشم .

و یا اینکه حیواناتى بر اثر جهش ، تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا شکل پوست بدن و مانند آن پیدا مى کند.

ولى هیچکس تاکنون جهشى ندیده است ، که دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعى را به نوع دیگر مبدل سازد.

بنابر این ما تنها مى توانیم حدس بزنیم که تراکم جهشها ممکن است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در بیاورد، و مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به پرندگان کند، ولى این حدس هرگز یک حدس قطعى نیست ، بلکه تنها یک مسأله ظنى است چرا که ما هرگز با جهشهاى تغییر دهنده اعضاء اصلى به عنوان یک حس و تجربه روبرو نشده ایم .


از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم که دلائل سه گانه طرفداران ترانسفورمیسم نمیتواند این نظریه را از صورت یک فرضیه فراتر برد، و به همین دلیل آنها که دقیقا روى این مسائل بحث مى کنند، همواره از آن به عنوان (فرضیه تکامل انواع ) سخن مى گویند نه قانون و اصل .


فرضیه تکامل و مسأله خداشناسى

با اینکه بسیارى کوشش دارند میان این فرضیه و مسأله خداشناسى یکنوع تضاد قائل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند، چرا که پیدایش عقیده داروینیسم جنگ شدیدى میان ارباب کلیسا از یکسو، و طرفداران این فرضیه از سوى دیگر به وجود آورد، و روى این مساله در آن عصر به دلائل سیاسى ، اجتماعى که اینجا جاى شرح آن نیست تبلیغات وسیعى در گرفت که داروینیسم با خداشناسى سازگار نمى باشد.

ولى امروز این مسأله براى ما روشن است که این دو با هم تضادى ندارند یعنى ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آنرا بر اثر فقدان دلیل رد نمائیم در هر دو صورت مى توانیم خداشناس باشیم .

فرضیه تکامل اگر فرضا هم ثابت شود، شکل یک قانون علمى که از روى علت و معلول طبیعى پرده بر مى دارد به خود خواهد گرفت ، و فرقى میان این رابطه علت و معلولى در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست .

آیا کشف علل طبیعى نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزله ها و مانند آن مانعى بر سر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلما نه .

بنابر این کشف یک رابطه تکاملى در میان انواع موجودات نیز هیچگونه مانعى در مسیر شناخت خدا ایجاد نمى کند.

تنها کسانى که تصور مى کردند کشف علل طبیعى با قبول وجود خدا منافات دارد مى توانند چنین سخنى را بگویند، ولى ما امروز به خوبى مى دانیم که نه تنها کشف این علل ضررى به توحید نمى زند بلکه خود دلائل تازه اى از نظام آفرینش براى اثبات وجود خدا پیش پاى ما مى گذارد.


جالب اینکه خود داروین در برابر اتهام الحاد و بیدینى قد علم کرده ، و در کتابش (اصل انواع ) تصریح میکند که من در عین قبول تکامل انواع ، خدا پرستم ، و اصولا بدون قبول وجود خدا نمى توان تکامل را توجیه کرد.

به این عبارت دقت کنید: او با وجود قبول علل طبیعى براى ظهور انواع مختلف جانداران ، همواره به خداى یگانه ، مؤمن باقى مى ماند، و تدریجا که سن او افزایش حاصل میکند احساس درونى مخصوصى به درک قدرتى ما فوق بشر در او تشدید مى گردد، به حدى که معماى آفرینش را براى انسان لا ینحل مى یابد.

اصولا او معتقد بود که هدایت و رهبرى انواع ، در این پیچ و خم عجیب تکامل ، و تبدیل یک موجود زنده بسیار ساده به این همه انواع مختلف و متنوع جانداران بدون وجود یک نقشه حساب شده و دقیق از طرف یک عقل کل امکان پذیر نیست !

راستى هم چنین است آیا از یک ماده واحد و بسیار ساده و پست ، این همه مشتقات شگفت انگیز و عجیب ، که هر کدام براى خود تشکیلات مفصلى دارد، به وجود آوردن بدون تکیه بر یک علم و قدرت بى پایان امکان پذیر است ؟


نتیجه اینکه : غوغاى تضاد عقیده تکامل انواع با مسأله خداشناسى یک غوغاى بی اساس و بى دلیل بوده است (خواه فرضیه تکامل را بپذیریم یا نپذیریم ).


تنها این مسأله باقى مى ماند که آیا فرضیه تکامل انواع با تاریخچه اى که قرآن براى آفرینش آدم ذکر کرده است تضادى دارد یا نه ؟! که ذیلا از آن بحث مى شود.


قرآن و مسأله تکامل:

جالب اینکه هم طرفداران تکامل انواع و هم منکران آن یعنى آنها که در میان مسلمین بوده اند به آیات قرآن براى اثبات مقصد خویش تمسک جسته اند، ولى شاید هر دو گروه گاهى تحت تأثیر عقیده خود به آیاتى استدلال کرده اند که کمتر ارتباطى با مقصود آنها داشته است ، لذا ما از هر دو طرف آیاتى را انتخاب مى کنیم که قابل بحث و مذاکره باشد.


مهمترین آیه اى که طرفداران تکامل روى آن تکیه مى کنند، آیه 33 سوره آل عمران است:

ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین : (خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید).


آنها مى گویند همانگونه که نوح و آل ابراهیم و آل عمران در میان امتى زندگى مى کردند و از میان آنها برگزیده شدند، همچنین آدم نیز باید چنین باشد، یعنى در عصر و زمان او انسانهائى که نام عالمین (جهانیان ) بر آنها گزارده شده ، حتما وجود داشته اند و آدم برگزیده خدا از میان آنهاست ، و این نشان میدهد که آدم اولین انسان روى زمین نبوده است ، بلکه قبل از او انسانهاى دیگرى بوده اند و امتیاز آدم همان جهش فکرى و معنوى او است که سبب برگزیده شدنش از افراد همسانش شد.

آیات متعدد دیگرى نیز ذکر کرده اند، که بعضى از آنها اصلا ارتباط با مسأله تکامل ندارد، و تفسیر آن به تکامل بیشتر از قبیل تفسیر به رأى است ، و قسمتى دیگر، هم با تکامل انواع سازگار است ، و هم با ثبوت آنها و خلقت مستقل آدم ، و به همین دلیل بهتر دیدیم که از ذکر آنها صرف نظر کنیم .


اما ایرادى که به این استدلال مى توان کرد این است که عالمین اگر به معنى مردم معاصر بوده باشد و اصطفاء (برگزیدن ) حتما باید از میان چنین اشخاصى صورت گیرد، این استدلال قابل قبول خواهد بود، اما اگر کسى بگوید عالمین اعم از معاصران و غیر معاصران است ، همانگونه که در حدیث معروف در فضیلت بانوى اسلام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده که مى فرماید:

اما ابنتى فاطمه فهى سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین : دخترم فاطمه بانوى زنان جهان از اولین و آخرین است .

در این صورت آیه فوق دلالتى بر این مقصود نخواهد داشت و درست به این میماند که کسى بگوید خداوند، عده اى را از میان انسانها (انسانهاى تمام قرون و اعصار) برگزید که یکى از آنها آدم است در این صورت هیچ لزومى ندارد که در عصر و زمان آدم ، انسانهاى دیگرى وجود داشته باشند که نام عالمین بر آنها اطلاق گردد و یا آدم از میان آنها برگزیده شود.

به خصوص اینکه سخن در برگزیدن خدا است خدائى که از آینده و نسلهائى که در زمانهاى بعد مى آیند به خوبى آگاه بوده است .


و اما مهمتر دلیلى که طرفداران ثبوت انواع از آیات قرآن ، انتخاب کرده اند، آیات مورد بحث و مانند آن است که مى گوید:

خداوند انسان را از گل خشک که از گل تیره رنگ بد بوى گرفته شده بود آفریده جالب اینکه این تعبیر هم در مورد خلقت (انسان ) گفته شده (و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون - آیه 26 حجر) و هم درباره (بشر) (و اذ قال ربک للملائکة انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون - آیه 28 حجر) و هم به قرینه ذکر سجده فرشتگان بعد از آن در مورد شخص آدم آمده است (به آیات 29 و 30 و 31 سوره حجر دقت کنید).


ظاهر این آیات در بدو نظر چنین مى گوید که آدم نخست از گل تیره رنگى آفریده شد و پس از تکمیل اندام ، روح الهى در آن دمیده شد و به دنبال آن فرشتگان در برابر او به سجده افتادند، بجز ابلیس .

طرز بیان این آیات چنین نشان میدهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونى، انواع دیگرى وجود نداشته است .

و تعبیر به (ثم ) که در بعضى از آیات فوق آمده و در لغت عرب براى ترتیب با فاصله آورده مى شود، هرگز دلیل بر گذشتن ملیونها سال و وجود هزاران نوع نمى باشد، بلکه هیچ مانعى ندارد که اشاره به فاصله هائى باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح الهى وجود داشته .

لذا همین کلمه (ثم ) درباره خلقت انسان در عالم جنین و مراحلى را که پشت سر هم طى مى کند آمده است ، مانند: یا ایها الناس ان کنتم فى ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة ... ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم : (اى مردم اگر تردید در رستاخیز دارید (به قدرت خدا در آفرینش انسان بیندیشید) که ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه . سپس از خون بسته شده ، سپس از مضغه (پاره گوشتى که شبیه گوشت جویده است )... سپس شما را به صورت طفلى خارج میسازیم ، سپس به مرحله بلوغ مى رسید (سوره حج آیه 5 ).

ملاحظه میکنید که هیچ لزومى ندارد (ثم ) براى یک فاصله طولانى باشد، بلکه همانگونه که در فواصل طولانى به کار میرود در فاصله هاى کوتاه هم استعمال مى شود. از مجموع آنچه در بالا گفتیم چنین نتیجه میگیریم که آیات قرآن هر چند مستقیما در صدد بیان مسأله تکامل یا ثبوت انواع نیست ، ولى ظواهر آیات (البته در خصوص انسان ) با مساله خلقت مستقل سازگارتر است ، هر چند کاملا صریح نیست اما ظاهر آیات خلقت آدم بیشتر روى خلقت مستقل دور میزند، اما در مورد سایر جانداران قرآن سکوت دارد.

( توضیح من: از روایت امام صادق(ع) میتونیم بهره بگیریم که ثم در اینجا (آیه 28 حجر) به معنی حقیقی خودش (تدریج) است و وجود فاصله بین خلقت اولیه او و مسأله سجده بر او)

به قرآن قسم

يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۵ ق.ظ

پیر زن منو کناری کشید و گفت:

خیلی ناراحته!

حاضریم پولشم بدیم

گفتند هم وزنش باید پول بدین

حالا اومدم سؤال کنم هم وزن همون قرآنی که قسم خورده باید بدیم یا هر قرآنی که باشه فرقی نمیکنه؟!!!

کاغذی دراورد و به دستم داد و گفت:

خودش تو نامه توضیح داده.


نامه رو گرفتم و وارد مسجد شدم

تا اذان و نماز فرصت خوبی بود که نامه را مورد مطالعه قرار بدم


متن نامه :

« سلام حاجاقا

من یه دختر بیست ساله هستم چند سال پیش برای من یه مشکلی پیش آمد که به خاطر این که خانوادم اذیتم نکنن به قرآن قسم خوردم.

قرآن را در دستم گرفتم و دستم را گذاشتم روی قرآن و از همان روز زندگیم روز به روز بدتر می شود و رسوای عالم شدم!

حالا از شما می خواهم تا کمکم کنید! این قسمی که خوردم را خدا ببخشید! لطفا کمکم کنید!

ممنون »


نماز که تمام شد بیرون آمدم دیدم حاج خانم کناری منتظر ایستاده

گفتم:

نمیشه بر اساس این نامه جوابی بدم

خودشو بیارین دقیقا بدانم چه جوری قسم خورده

دیدم شماره ای گرفت و یواشکی زمزمه ای کرد و گوشی رو به دستم داد:

دخترک صداش می لرزید

گفتم :

میشه دقیقا توضیح بدین چی شده:

نوشتین قسم خوردین

به کی و چی قسم خوردی؟

قسم خوردی که چکار مثلا یکنی یا نکنی؟!

گفت:

داداشم بهم تهمت زد که با کسی ارتباط تلفنی داری

منم ترسیدم اذیتم کنه دست به قرآن گذاشتم و به قرآن مجید قسم خوردم که : نه

و از اون روز به بعد زندگیم روز به روز سیاهتر داره میشه

گفتم به دروغ قسم خوردی؟

به آرامی: « بله »

گفتم پول مولی به گردنت نیست، فقط توبه کن و خاطرت جمع .

ان شاء الله زندگیتم روبه راه میشه.

____________________________________________________________

احکام قسم خوردن

مسأله : قسم دو نوع است:

الف: قسم براى انجام یا ترک کارى در آینده.

ب: قسم براى اثبات یا نفى چیزى.

توضیح :

الف: اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا دود استعمال نکند، چنانچه عمداً مخالفت کند، باید کفاره بدهد، یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى درپى، روزه بگیرد.

ب: کسى که براى اثبات یا نفى چیزى قسم مى خورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مى باشد، ولى کفاره قسم را ندارد.

( ولى اگر براى این که خودش یا مسلمان دیگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهى واجب مى شود امّا اگر بتواند توریه کند یعنى: موقع قسم خوردن طورى نیّت کند که دروغ نشود بنابر احتیاط واجب باید توریه نماید; مثلا اگر ظالمى بخواهد کسى را اذیّت کند و از انسان بپرسد که او را ندیده اى؟ و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، ولى بگوید او را ندیده ام به این قصد که از پنج دقیقه پیش ندیده ام. )


مسأله : قسم کسى شرعاً اعتبار دارد که: 1 ـ بالغ باشد. 2 ـ عاقل باشد. 3 ـ با اختیار و قصد باشد. 4 ـ اگر نسبت به امور مالى قسم مى خورد سفیه و مفلس نباشد. بنابراین قسم کودک یا دیوانه یا کسى که مجبور است قسم بخورد یا از فرط عصبانیت نمى فهمد چه مى گوید اعتبارى ندارد و همین طور قسم کسى که سفیه یا ورشکسته است و حاکم شرع او را از تصرفات مالى منع کرده اعتبارى ندارد.


مسأله : اگر قسم مى خورد کارى را انجام دهد یا ترک کند: 1 ـ باید شرعاً بد نباشد. 2 ـ باید شرعاً خوب باشد. 3 ـ اگر قسم بخورد کار مباحى که شرعاً نه خوب است نه بد انجام دهد یا ترک کند باید طبق قسم خود عمل کند و اگر قسم بخورد که کارى را که فعلاً خوب است انجام دهد ولى هنگام انجام آن کار شرعاً از جهاتى بد شود قسم او به هم مى خورد و لازم نیست آن را انجام دهد.


مسأله : 1 ـ قسم را باید با زبان و لفظ صریح بیان کرد. 2 ـ قسمى اعتبار دارد که یکى از اسماء خداوند متعال باشد مثل خدا یا الله. 3 ـ اگر به برخى از اوصاف خداى سبحان قسم بخورد که معمولاً از آن صفت خداى سبحان اراده مى شود یا قرینه اى به کار ببرد که مراد او را بفهماند قسم صحیح است. 4 ـ شخص لال اگر با اشاره قسم بخورد قسم او صحیح است ولى کسى که مى تواند سخن بگوید قسم او با اشاره صحیح نیست. 5 ـ قسم به مقدسات دیگر مثل قرآن و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) احکام قسم را ندارد.


مسأله : قسم در صورتى صحیح است که انسان توانایى انجام آن را داشته باشد و اگر هنگام قسم خوردن بتواند آن کار را انجام دهد و هنگام عمل از انجام آن ناتوان شود یا براى او مشقت داشته باشد عمل به آن لازم نیست و قسم به هم مى خورد.


مسأله : کارى را که عهد مى کند یا نذر مى کند که انجام دهد نیز همین حکم را دارد یعنى اگر هنگام عمل غیر مقدور شود لازم نیست آن را انجام دهد.


مسأله : اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیرى کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیرى نماید، قسم آنان صحیح نیست.


مسأله : اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، قسم آنان بعید نیست صحیح نباشد لکن نباید احتیاط را ترک کنند.


مسأله : اگر انسان از روى فراموشى، یا ناچارى به قسم عمل نکند، کفاره بر او واجب نیست، و همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید. و قسمى که آدم وسواسى مى خورد، مثل این که مى گوید والله الآن مشغول نماز مى شوم و بواسطه وسواس مشغول نمى شود، اگر وسواس او طورى باشد که بى اختیار به قسم عمل نکند کفاره ندارد.


توجه: 

فتاوای فوق از رساله مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی نقل شده که به نحو زیبا و کاملتری احکام قسم را بیان فرمودند و اختلاف فتاوا بین مراجع در این موضوع بسیار ناچیز است.

ـــــــ فحش به آخوند ! ـــــــ

چهارشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۱۳ ق.ظ

آیت الله ستوده :

روزی چند نفر از شمال به محضر امام خمینی (ره) آمده بودند تا یک نفر روحانی را به روستای خود برای تبلیغ ببرند.

به آقا عرض کردند:

« سیّد نباشد!! »

امام فرمود: چرا؟

گفتند: اگر خُلقمان تنگ شد و خواستیم به او فحش بدهیم، سیّد نباشد که بی احترامی شود!!


منبع: حوزه نیوز


+ خدا به داد ما برسد که مبلغ هستیم و سید نیستیم!!! خخخخ

ولی بی تعارف میگم: اونقدری از مردم احترام و محبت دیده و می بینیم که تک و توک اخم و فحشی هم اگه باشه به چشممون نمیاد!

«دیوار مهربانی» این بار برای «یارمهربان»

شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۴۵ ق.ظ

دیوار مهربانی ( ویژه کتاب ) :

کتاب می خوانی، بردار

کتاب خوانده شده داری، بگذار


+ آفت هاش گرفته بشه عالی ست!

مثلا باید خیلی مراقب بود کتب ضالّه به این سبد راه پیدا نکنه !

همچنین اسم و شماره و آدرسی بر آن درج نشده باشه !

از دسترس دستفروش ها به دور نگه داشته بشه !

و ..

« خسر الدنیا و الآخرة » های قرآنی :

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۰۴ ب.ظ

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآَخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ (11) حج -


ترجمه :

و از (میان ) مردم ، کسى است که خداوند را تنها با زبان مى پرستد (ایمان او در حاشیه و در مرز کفر است و با حادثه اى کوچک مى لغزد!) پس اگر خیرى به او برسد، به آن اطمینان یابد، و اگر مصیبت و آزمایشى به او رسد، دگرگون شود (و به سوى کفر رود، چنین کسانى ) هم دنیا را از دست داده اند و هم آخرت را !!! و این خسران و زیان آشکارى است !



پیام ها :


1 ایمان بعضى ها موسمى و سطحى است و حوادث تلخ و شیرین آن را تغییر مى دهد. (و من النّاس ...)


2 حساب عقیده و عملى که بر اساس منطق است ، از حساب فراز و نشیب هاى مادّى جداست . (دین را براى نان نخواهیم ) (فَاِن اَصابَه خَیر...)


3 انسان در معرض هجوم حوادث تلخ و شیرین است . (اَصابَه ... اَصابته )

4 فقر و ناملایمات وسائل آزمایشند. (اَصابته فِتنة )

5 ارتداد و بازگشت از راه خداوند، قهر شدید الهى و عذاب دوزخ را به دنبال دارد. (اِنقَلَب على وَجهه خَسِرالدّنیا و الا خره )

- تفسیر نور -

______________________________________________


در آیات گـذشته سخن از دو گروه در میان بود گروه پیروان گمراه ، و رهبران گمراه کننده ، اما در آیات مورد بحث سخن از گروه سومى است که همان افراد ضعیف الایمان هستند.

...

(ابن عباس ) و جمعى دیـگـر از مفسران پـیشین در شأن نزول این آیه چنین نقل کرده اند که :

گاهى گروهى از بادیه نشینان خدمت پیامبر مى آمدند، اگر حال جسمانى آنها خوب مى شد، اسب آنها بچه خوبى مى آورد، زن آنها پسر مى زائید و اموال و چـهار پـایان آنان فزونى مى گرفت خشنود مى شدند و به اسلام و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عقیده پیدا مى کردند!

اما اگر بیمار مى شدند، همسرشان دختر مى آورد و اموالشان رو به نقصان مى گذاشت وسوسه هاى شیطانى قلبشان را فرا مى گرفت و به آنها مى گفت تمام این بدبختیها بخاطر این آئینى است که پذیرفته اى و آنها هم روى گردان مى شدند!.


قابل توجه اینکه :

قرآن در مورد « روى آوردن دنیا به این اشخاص » تعبیر به خیر مى کند، و در مورد « پـشت کردن دنیا » تعبیر به فتنه (وسیله آزمایش ) نه شرّ ؛ اشاره به اینکه این حوادث ناگوار ، شر و بدى نیست ؛ بلکه وسیله اى است براى آزمایش .


این گروه هم دنیا را از دست داده اند و هم آخرت را و این روشنترین خسران و زیان است!


در حقیقت این گونه افراد دین را تنها از دریچه منافع مادى خود مى نگریستند و معیار و محک حقانیت آن را روى آوردن دنیا مى پـنداشتند.

 این گروه که در عصر و زمان ما نیز تعدادشان کم نیست ، و در هر جامعه اى وجود دارند، ایمانى آلوده به شرک و بت پرستى دارند منتها بت آنها : همسر و فرزند و مال و ثروت و گاو و گوسفند آنها است و بدیهى است که چنین ایمان و اعتقادى سست تر از تار عنکبوت است !

...


آیه بعد به عقیده شرک آلود این گروه مخصوصا بعد از انحراف از توحید و ایمان به خدا ، اشاره کرده مى گوید:

یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَمَا لَا یَنْفَعُهُ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ (12) حج -

او جز خدا کسى را مى خواند که نه زیانى مى تواند به او برساند و نه سودى!


اگـر به راستى او خواهان منافع مادى و گـریزان از زیان است ، و به همین دلیل معیار حقانیت دین را اقبال و ادبار دنیا مى گیرید، پس چرا به سراغ بتهائى مى رود که نه امیدى به نفعشان است ، نه ترسى از زیانشان ، موجوداتى بى خاصیت و فاقد هر گونه اثر در سرنوشت انسانها؟!


آرى (این گـمراهى بسیار عمیقى است ) (ذلک هو الضلال البعید).

فاصله آن از خط صراط مستقیم آنچنان زیاد است که امید بازگشتشان به سوى حق بسیار کم است .


باز مطلب را از این فراتر برده مى گوید:

یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ (13) حج -

(او کسى را مى خواند که زیانش از نفعش نزدیکتر است )!

چـرا که این معبودهاى ساختگى در دنیا فکر آنها را به انحطاط و پستى و خرافات سوق مى دهند! و در آخرت آتش سوزان را براى آنها به ارمغان مى آورند !


- تفسیر نمونه -


توضیح من:

کسانی که دین و دنیایشان را به هم گره می زنند ، خسر الدنیا والاخره اند چرا که:

وقت انجام کار آخرتی از آنجا که نگاهشان متوجه دنیا و بهره های دنیوی آن است و از خلوص و نیت الهی که شرط صحت و قبولی اعمال در پیشگاه خداوند متعال است ، خالی ست، پس بالتبع از پاداش های اخروی خبری نخواهد بود.

 و وقت بهره گیری از دنیا هم چون بالاخره نیم نگاهی به آخرت و حساب و کتاب ها و مجازات آن دارند ، سبب می گردد لذت و شیرینی گناه به درستی و آنچنانی که باید و شاید به مذاقشان ننشیند و همراه و همزمان با آن ، تلخی عذاب وجدان را هم به نوعی بر جانشان احساس کنند.

البته معنای این سخن این نیست که طالبین آخرت از دنیا محروم باید باشند ، بلکه یعنی آلوده به دنیا و محبت دنیا نشده و دین را برای دنیا نخواهند. 


« درک » کجاست که میگیم: « برو به درک »

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۲۳ ق.ظ

مثلی ست برای خودش:

« برو به درک ! »


 این درک کجاست؟

به نظر می رسه این مثل از آیه زیر گرفته شده باشه ( هرچند راء در ایه ساکن است و در مثل متحرک اما هردو به یک معناست! )

إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا (145) نساء -

ترجمه :

قطعاً منافقان ، در پائین ترین جای دوزخ هستند! و هرگز براى آنان هیچ یاورى نمى یابى!


نکته ها :

O ((دَرک )) عمیق ترین نقطه ى دریاست ؛ به مطلبى هم که عمق آن فهمیده شود، مى گویند: درک شد.

به پله هایى که رو به پایین مى رود ((درَک )) و به پله هایى که رو به بالا مى رود ((درجه )) مى گویند ؛ همان گونه که بهشت ، درجات دارد، دوزخ هم درکات دارد.


پیام ها

1- جایگاه منافقان در دوزخ از کفّار بدتر است . (فى الدرک الاسفل )

2- دوزخ ، مراتب و درجاتى دارد. (فى الدرک الاسفل )

3- در قیامت ، راهى براى نجات منافقان نیست . (لن تجدلهم نصیراً)

4- شفاعت ، شامل حال منافقان نمى شود. (لن تجدلهم نصیراً)

- تفسیر نور -


از این آیه به خوبى استفاده مى شود که از نظر اسلام « نفاق » بدترین انواع کفر، و منافقان دورترین مردم از خدا هستند و به همین دلیل جایگاه آنها بدترین و پست ترین نقطه دوزخ است ، و باید هم چنین باشد، زیرا خطراتى که از ناحیه منافقان به جوامع انسانى مى رسد با هیچ خطرى قابل مقایسه نیست!

آنها با استفاده از مصونیتى که در پناه اظهار ایمان پیدا مى کنند، ناجوانمردانه ، و آزادانه به افراد بى دفاع حمله ور شده ، از پشت به آنها خنجر مى زنند، مسلما حال چنین دشمنان ناجوانمرد و خطرناک که در قیافه دوست آشکار مى شوند از حال دشمنانى که با صراحت اعلان عداوت کرده و وضع خود را مشخص ساخته اند بمراتب بدتر است ، در حقیقت نفاق راه و رسم افراد بى شخصیت و پست ، و مرموز و ترسو، و به تمام معنى آلوده است .


توجه :

براى اینکه روشن شود حتى این افراد فوق العاده آلوده راه بازگشت به سوى خدا و اصلاح موقعیت خویشتن دارند، اضافه مى کند:

 إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا (146) نساء -

مگر آنها که توبه کرده و اعمال خود را اصلاح نمایند (و گذشته را جبران کنند) و به دامن لطف پروردگار چنگ بزنند و دین و ایمان خود را براى خدا خالص گردانند. چنین کسانى سرانجام اهل نجات خواهند شد و با مؤمنان قرین مى گردند و خداوند پاداش عظیمى به همه افراد با ایمان خواهد داد.


نکته:

( اینها همراه مؤمنان خواهند بود، اشاره به اینکه مقام مؤمنان ثابت قدم از آنها برتر و بالاتر است ، آنها اصلند و اینها فرع ، و از پرتو وجود مؤمنان راستین نور و صفائى مى یابند )

- تفسیر نمونه -


بنابرین آنهایی هم که ما از رفتار و کردارشان رنجیده خاطر شدیم و مثل خدا از خود رانده و گفتیم : « برو به درک » مثل خدا هم راه برگشت را برایشان باز نگه داریم و بگوئیم: الا ...


دلتان بی کینه

بعد از بازیگرا حالا نوبت پرستارا ست!!!

سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۴۱ ب.ظ
همیشه افرادی هستند که قصد دارند با هنجارشکنی خود به مرور زمان رفتارهای غیرمعمول را در اجتماع عادی‌سازی کنند؛ با رونق گرفتن استفاده از شبکه‌های اجتماعی در بین عموم مردم پای این سودجویان نیز به دنیای مجازی باز شده است.


بتازگی چالشی با عنوان «چالش روپوش» به پرستاران ایرانی پیشنهاد می‌کند که عکس‌های بدون پوشش و فرم پرستاری خود را به همراه نام و شهر محل خدمت منتشر کنند که در این میان تعداد بسیاری از بانوان مخاطبان این صفحه با درج عکس بی حجاب خود اقدام به همراهی با این صفحه اینستاگرامی می‌کنند.


در ادامه برخی از تصاویر افراد دعوت شده به این چالش را مشاهده می‌کنید:

منبع: پارسینه

_______________________________________________________________________________________

با این حساب و ازین پس روز تولد خانم زینب کبری (س) و روز پرستار آیا تناسبی با هم می توانند داشته باشند؟؟؟!

حیف از این روز بزرگ و نام برجسته!


اینجوری به ذهن میرسه که پرستارا از اونجا که با انواع بیمار و بیماری ها و حتی مرگ و میرها برخورد دارند، از آمادگی روحی بیشتری هم جهت پذیرش امور دینی و معنوی می بایست برخوردار باشند و این حرکت نقطه مقابل این انتظار است!


اگر بحث اینه که فشار از ناحیه کار را به نوعی کاهش بدن و از افسردگی و ناراحتی فرار کنند ، به نظر نمی رسه این نسخه ، نسخه مناسب و مؤثری باشه.


و در نهایت فکر می کنید این چالش بعد از پرستارا ، سراغ کدوم قشر و تا کجا پیش خواهد رفت؟!


ده دقیقه به ملاقات <<<

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۲۳ ب.ظ

در زمان طاغوت قرار ملاقاتى با شهید بهشتى داشتم، براى اینکه بیشتر با ایشان صحبت کنم، ده دقیقه زودتر رفتم.

وقتى در زدم؛ خودش در را باز کرد و گفت:

قرار ما با شما ساعت 4 بود، الآن ده دقیقه به چهار است؛ شما تشریف داشته باشید من دَه ‏دقیقه دیگر مى‌‏آیم!!!


استاد قرائتی


« نظـــــــم » همان چیزی که هر هفته از تریبون نماز جمعه ها در کنار توصیه به تقوی ، به آن توصیه می گرددد:

اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم

« نظـــــــم » همان چیزی که علی رغم همه تأکیدات ، در اجتماعات خرد و کلان ما ، در برنامه های ملت و دولت ما کمترین اثر و نشان را از آن شاهد هستیم!


پـــول بابت نـــام

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۴۴ ق.ظ

شیخ انصارى (ره) در زمان گمنامى به سلمانى مى‌رفت و یک قِران مى‌داد.

بعد هم که مشهور شد به همان سلمانى مى‌رفت و یک قِران مى‌‏داد.

پیرایشگر گفت:

زمانى که ناشناخته بودید یک قِران مى‏‌دادید، حالا هم یک قران؟!

شیخ گفت: نامم مشهور شده، مساحت سرم که زیاد نشده !!!

*

*

حالا واقعا چه پول ها که بابت نام و عناوین از افراد گرفته نمیشه؟!!

کافیه مثلا اسم عروس و دامادی بیاد ببینین عوض همراهی و کمک ، چطور از کاسب و آرایشگر و گل فروش و تالاری و مجری و خواننده و راننده و ... دست تو جیب بنده خدا میندازند و حالا نگیر کی بگیر ... 

کاش می شد بچه های مردم رو بچه های خودمون می دونستیم!

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

فلسفه مهریه :

از اعتراضاتی که جدیداً از طرف بعضی آقایان زیاد مطرح می شود و به مشروعیت آن می تازند این است که:

بلاشک در ازدواج زن و مرد هر دو منتفع و بهره مندند ، پس چرا مردان می بایست به خانم ها مهریه بپردازند؟!

جواب های زیادی میشه داد من جمله این جواب که در تفسیر نمونه آورده شده:

درست است که مرد و زن هر دو از زندگى زناشویى بطور یکسان سود مى برند، ولى نمى توان انکار کرد که در صورت جدائى زن و مرد ، زن متحمل خسارت بیشترى خواهد شد زیرا:

اولا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولا در اجتماع نفوذ و تسلط بیشترى دارد، و هر چند بعضى مى خواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند اما وضع زندگى اجتماعى بشر که با چشم مى بینیم حتى در جوامع اروپائى که زنان به اصطلاح از آزادى کامل برخوردارند نشان مى دهد که ابتکار اعمال پر درآمد بیشتر در دست مردان است .

بعلاوه مردان براى انتخاب همسر مجدد امکانات بیشترى دارند ولى زنان بیوه مخصوصا با گذشت قسمتى از عمر آنها، و از دست رفتن سرمایه جوانى و زیبائى ، امکاناتشان براى انتخاب همسر جدید کمتر است .

با توجه به این جهات روشن مى شود که:

امکانات و سرمایه اى را که زن با ازدواج از دست مى دهد بیش از امکاناتى است که مرد از دست مى دهد، و در حقیقت مهر چیزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسیله اى براى تأمین زندگى آینده او.

و علاوه مسأله مهر معمولا به شکل ترمزى در برابر تمایلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب مى شود.


هرچند که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به ذمه مرد تعلق مى گیرد و زن فوراً حق مطالبه آن را دارد، ولى چون معمولا به صورت بدهى بر ذمه مرد مى ماند، هم اندوخته اى براى آینده زن محسوب مى شود، و هم پشتوانه اى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشوئى (البته این موضوع استثنائاتى دارد ولى آنچه گفتیم در غالب موارد صادق است )

...

تفسیر نمونه ذیل آیه 4 سوره نساء: وَآَتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً


_____________________________________________________________________________


اما روایتی از امام صادق دیدم که به فلسفه قشنگی برای این امر اشاره فرموده و حقیر آن را بازتر می کنم:

الإمام الصادق (علیه السلام):

إنما صار الصداق على الرجل دون المرأة وإن کان فعلهما واحدا فإن الرجل إذا قضى حاجته منها قام عنها ولم ینتظر فراغها فصار الصداق علیه دونها لذلک - میزان الحکمة باب الزواج ش 1643 -

درست است مرد و زن هر دو از ارتباط جنسی لذت می برند، اما مرد کامی گرفته و تمام.

ولی این ارتباط چند دقیقه ای برای زن آغاز کار است!

اوست که حامل نطفه مرد می گردد!

در ادامه ی آن ... ایام طولانی بارداری ، تحمل درد و رنج زایمان ، شیردهی و رسیدگی به کودک و ...

این تفاوت کم نیست! آنقدر که از طرف یک مرد حق شناس حتماً و حتماً نیاز به جبران دارد!

و مهر است که در این وادی دست مرد را گرفته و به خواست اخلاقی او جواب می دهد!


(ناگفته نماند مهر البته آنچنان نباید باشد که در حق مرد اجحاف گردد که متأسفانه در اغلب موارد هست )

پیام پاپ به اسقف ها : مهاجرین را میزبانی کنید!!

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۰۶ ق.ظ

پاپ از اماکن مذهبی مسیحی خواستار پذیرش خانواده های مهاجران و نیز حمایت اسقف ها در اروپا از این موضوع شد.
به گزارش شفقنا به نقل از واحد مرکزی خبر، پاپ فرانسیس در مراسم مذهبی روز یکشنبه در میدان سان پیئترو در واتیکان، از کلیساها و اماکن مذهبی در همه نقاط اروپا خواست، مهاجران را پذیرا باشند.

پاپ سپس از اسقف های اروپا خواستار حمایت از این موضوع شد.
در همین زمینه، پاپ گفت:

من به کلیساها، صومعه ها، اماکن مذهبی و جوامع مذهبی در کل اروپا اعلام می کنم یک خانوار از مهاجران را پذیرش کنند.

هر کلیسا، هر جامعه مذهبی، هر صومعه و هر مکان مقدس اروپا، با شروع آن از مکان اسقف نشین در رم (پایتخت ایتالیا)، یک خانواده را میزبانی کند.
من به برادران اسقف خود در اروپا اعلام می کنم، در مراسم مذهبی خود از این پیام من حمایت کنند.
پاپ ادامه داد:

دو کلیسای واتیکان نیز در این روزها، دو خانوار آواره ها را پذیرش خواهد کرد.

_______________________________________________________________________________

بعد از حادثه دردناک ایلان و آرام گرفتن جسد این پسر بچه پناهجوی سوری بر سواحل ترکیه، که جامعه انسانی را به شدت تکان داد و باعث باز شدن مرزهای بسته به روی خیل مهاجران شد ، بعضی از اظهار نظرها اما در نیت خیرخواهی غربی ها انسان را دچار تردید می کند! 

من جمله سخن خود پاپ.

من نمی دانم انگیزه از این پناه دادن واقعا چیست؟

انسان دوستی؟!

یا تبلیغ دینی؟

و در نهایت گرفتن هویت دینی مهاجران!

مخصوصاً با توجه به فرار جامعه غرب از فرزندآوری ، شاید کودکان و خانواده های مهاجر بهترین گزینه برای جبران این کمبود در آینده باشند.

دقت کنید:

مخاطب پیام پاپ کیست؟!

- اسقف ها (که تبلیغ مسیحیت در اولویت کار آنهاست)

محل پذیرش مهاجرین کجاست؟

- کلیساها ،صومعه ها ، جوامع مذهبی ، اماکن مقدسه اروپا

به چه نحو؟

- میزبانی هر مکان از یک خانواده ( فاصله انداختن بین مهاجرین )


به نظر شما پیام نداره؟!


این از پاپ!

اما سیاستمداران که هر اخم و لبخند آنها حساب شده و بر ساعت ها فکر و نقشه و برنامه بنا شده است ، بماند.


دو همسفر با دو حکم متضاد!

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۱۴ ب.ظ

روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند و پیرامون حکم نماز و روزه از آن حضرت سؤال کردند؟

امام علیه السلام به یکى از آن دو نفر فرمود:

نماز تو شکسته ، و روزه ات باطل است.

و به دیگرى فرمود:

نماز تو تمام ، و روزه ات صحیح مى باشد!!


دوستان قبل از آنکه به ادامه مطلب بروید و علت را ببینید، خودتان چه حدسی می زنید؟!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اعتراض دختران دانش آموز به مزاحمت های بین راهی پسران - 1337 -

به گزارش آنا، متن نامه این دانش‌آموزان که در موزه کاخ رامسر به نمایش گذاشته شده بود، به این شرح است:

«ریاست دبیرستان پروین اعتصامی!

بعرض میرسانیم ما دانش‌آموزان ساکن رامسر و رمک ناچاریم برای رفتن به منزل یا آمدن به مدرسه از جلوی دبیرستان اردیبهشت رامسر عبور کنیم در نتیجه اکثر روزها عده ای از دانش‌آموزان دبستان (!!) و دبیرستان اردیبهشت جلوی راه ما را گرفته و حرفهایی میزنند که از گفتن آن شرم داریم (!!) 

تمنّی داریم از این مزاحمین جلوگیری نموده تا بتوانیم براحتی به مدرسه بیائیم (!!)»


+

و من دارم به شدت فکر می کنم به 57 سال قبل!!

به آن پسر و دخترها که روزی به شر و شوری الان ما بودند و الان ؟؟!

و فکر می کنم به 57 سال بعد هم!

و اینکه از ما چه به یادگار خواهد رسید به جوانان آن روز؟؟!

و فکر می کنم به این بازی مسخره ی دنیا ...


مؤذِّن مصری: ألصَّلوةُ خَیرٌ مِن فیسبوک !!

دوشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۴۵ ب.ظ

مؤذن مصری ، در عصر اینترنت:

به جای « ألصَّلوةُ خَیرٌ مِنَ النَّوم - که در اذان صبحگاهی اهل سنت معمول استألصَّلوةُ خَیرٌ مِن فیسبوک »  سر داد!!

و

 آغاز تحقیقات اداره اوقاف این کشور از او...


منبع:

الهداف الجزائر


خوب باید گفت کار عُمَری نتایجی جز این هم به بار نخواهد آورد!

مطلب ذیل برگرفته از « انسان کامل » (شهید مطهری) و دارای نکات ارزشمندی ست:


روشنفکری " عُمَری "

بعضی می گویند نماز خواندن یعنی چه ؟ ! عبادت یعنی چه ؟ !

اینها مال پیرزنها است ، انسان باید اجتماعی باشد .

این حرفها یک نوع روشنفکری است اما " روشنفکری عمری " .

شنیده اید که عمر ، " حَیَّ عَلَی خَیرِ العَمَل " را از اذان برداشت ، چرا ؟

به خاطر یک روشنفکری ئی که پیش خود کرد.

ولی در واقع یک اشتباه بزرگ [ مرتکب شد ] .


زمان او [ دوران اوج ] فتوحات اسلامی و مجاهده اسلامی بود و سربازها خیل خیل به جنگ دشمن می رفتند و با عده کم ، دشمن قوی را به زانو درمی آوردند .

عده همه مسلمانان پنجاه ، شصت هزار بیشتر نیست و با دو امپراطوری بزرگ ایران و روم که هر کدام با سپاههای چند صدهزاری به جنگ اینها آمده اند ، می جنگند و اینها عده ای کمتر از صد هزار هستند و در هر دو جبهه دشمنان را شکست می دهند . 

جهاد بار دیگر ارزش خود را ثابت می کند و [ مشخص می شود ] که وقتی اسلام ، مجاهد می پرورد یعنی چه؟ .


عمر گفت :

وقتی مؤذن در اذان با صدای بلند می گوید : " الله اکبر " و بعد شهادتین و " حی علی الصلوة " و " حی علی الفلاح " ( به نماز روبیاور ، به رستگاری روبیاور ) را می گوید عیبی ندارد .

اما " حی علی خیرالعمل " ( به بهترین اعمال رو بیاور ) [ که معنای آن این است که ] نماز بهترین اعمال است ، روحیه مجاهدین را خراب می کند!! چون مجاهدین پیش خود می گویند:

حال که نماز بهترین اعمال است ، ما به جای اینکه برویم در میدان جنگ جهاد کنیم ، در مسجد مدینه می مانیم و در جوار قبر پیغمبر ( ص ) نماز می خوانیم که بهترین عملهاست . آنها بروند بکشند و خود را به کشتن بدهند ، زخم بردارند ، چشمشان کور شود ، دستشان بریده شود ، پایشان قطع شود ، شکمشان سفره شود ولی ما اینجا راحت در خانه و پیش زن و بچه خود می مانیم و چهار رکعت نماز می خوانیم و از آنها افضل هستیم .

عُمَر گفت :

نه ، این بد آموزی دارد ، مصلحت این است که این عبارت را از اذان برداریم . به جای این جمله بگوئید : " الصلوة خیر من النوم " نماز ، خوب چیزی است ، از خواب بهتر است - یعنی به جای اینکه بخوابید ، بیائید در مسجد نماز بخوانید -


این مرد ( عُمَر ) آن قدر فکر نکرد که آخر این چند ده هزار سرباز که قطعا تعدادشان به صد هزار نمی رسیده با چه قدرتی دارد با دو تا چند صدهزار نفر ، در دو جبهه مختلف می جنگد و فاتح می شود ؟!!

این فتح ، فتح چیست ؟

فتح اسلحه است ؟

آیا اسلحه عرب بر اسلحه ایرانی و رومی می چربید ؟

 ابداً.

ایرانیان و رومیان از دو کشور متمدن بودند و عالیترین سلاحهای زمان خود را در اختیار داشتند ، در حالی که شمشیر عرب ، در مقابل شمشیرهایی که در ایران یا روم وجود داشت ، مثل یک آهن شکسته بود .

آیا نژاد عرب از نژاد روم یا نژاد ایران قویتر و نیرومندتر و پهلوانتر بود ؟

ابداً.

مگر نمی دانید که [ قبل از اسلام ] شاپور ذوالاکتاف چه به سر عربها آورد ؟

مگر شاپور ذوالاکتاف نبود که هزاران عرب را اسیر کرد ؟

مگر شانه های آنها را سیاه [ و سوراخ ] نکرد و آنان را به زنجیر نکشید ؟

زور عرب در آن ایام کجا بود ؟

مگر صد سال بعد همین ایران ، عرب را شکست نداد ؟

پس عرب با چه نیروئی با ایران و روم می جنگد و آنها را شکست می دهد ؟

نیروی او ، نیروی ایمانش است ، همان نیرویی است که از " حی علی خیرالعمل " گرفته ، نیروئی است که از نماز گرفته ، نیروئی است که از راز و نیاز با خدای خودش گرفته است .

...

این روحیه را از الله اکبر گرفته است . وقتی که در نماز چندین بار می گوید : " الله اکبر " جواب همه را می دهد ، همه اینها هیچ است .

وقتی چند صدهزار سرباز را در مقابل خود می بیند ، می گوید : " لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم " ،

...

همین نماز است که به او نیرو داده است ، اگر این نماز نبود ، آن سرباز مجاهد ، مجاهد نبود .

تو او را از اشتباه بیرون بیاور .

مگر اسلام نمی گوید که این دستورها به یکدیگر وابسته است ؟

آنکه جهاد بر او واجب است ، باید جهاد کند و ماندنش برای نماز در مسجد مدینه حرام است .

شرط قبول نماز جهاد است ، و شرط قبول جهاد ، نماز .

...

قرآن به ما گفته است که نماز ، آن وقت نماز است که اثرش هویدا باشد ، اثر خود را نشان دهد . چطور نشان می دهد ؟

" « ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر »"خصلت نماز درست ، این است که انسان را از کارهای زشت باز می دارد .

اگر دیدی نماز می خوانی و در عین حال معصیت می کنی ، بدان که نمازت نماز نیست .

پس نمازت را درست کن . نماز ، تو را به همه ارزشهای دیگر می رساند به شرط اینکه نمازت واقعا نماز باشد .


 همه درسها را باید از علی ( ع ) یاد بگیریم . علی ( ع ) مجمع تمام ارزشهای اسلامی است ...

یک جا منطقش ، منطق حماسه است ، گوئی پس از دوره کودکی ، وارد نظام شده و دوره سربازی و بعد درجات نظامی را طی کرده و یک فرمانده شده است ، و غیر از مسائل فرماندهی چیز دیگری نمی داند ، روحی است مملو از حماسه نظامی .

در جای دیگر سراغ همین علی می رویم ، او را عارفی می بینیم که گوئی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری را متوجه نیست...

حرم امامزاده و آغل گوسفند !!

شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۰۷ ب.ظ

مجله مبلغان شماره 42 مقاله: یادداشتهای طلبگی بر بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر:
در فیلم «اینجا چراغی روشن است » شبهه ای ضمنی وارد می شود به این مضمون که:

آیا بهتر نیست به جای تزیین امامزاده ها و سقف و در و پیکر آنها، پولهای متعلق به آنها را بین مستحقین تقسیم کنیم تا امامزاده و خدا و مردم همگی راضی تر باشند؟!! (کاری که در فیلم انجام می شود و می بینیم خیلی هم بهتر شد)

البته فیلمساز این شبهه را با ظرافت مطرح کرده و شاید هم برای فرار از موضع اتهام و حساسیتهایی که مردم در مورد حرم امامان و امامزادگان دارند امامزاده فیلم را امامزاده ای گرفته که چندان معتبر نیست و معجزه ندارد ، تا طبق نظریه فیلم به راحتی بتواند سقف و در و پنجره آن را به واسطه جوان نیمه خلی که نگهبانی امامزاده را به عهده دارد به خانواده بی سرپرستی که خانه شان سقف ندارد اهداء کرده، پولها را به دزدی که از شدت فقر مجبور به دزدی شده بدهد و نهایتا حتی از دیواره های بدون سقف و در و پنجره امامزاده هم به عنوان آغل گوسفندان!!! در شبی بارانی بهره برداری بهینه کند!


اخیرا در مورد حرم امام راحل هم حرف و گپ های زیادی مطرح شد که هرچند بعضی از اعتراضات بیراه نبود، اما از بعضی چنین برداشت می شود که انها با اصل چنین هزینه هایی مخالف هستند!

اگر به دیدی عمیق تر نگاه بکنیم ، بعضی اموری که به مذاق ما سازگار نیست و آن را اسراف یا بدهزینگی به شمار می آوریم در واقع نوعی سرمایه گذاری ست که عائدی های بسیاری به دنبال خود دارد!

وجود این اماکن تقویت دین و تعظیم شعائر محسوب می شود!

تجلیل از بزرگان و صالحین الگوسازی برای نسل های بعدی ست!

زنده کننده روحیه تشکر و قدر شناسی ست و ...

اگر حرف اسراف است آنجا جلوش گرفته شود که دور ریختن منابع صدق می کند نه جایی که تبدیل و تغییر منافع است.

نظر عزیزان را به آیات روشنگر قرآن مجید و روایات عقل کلّ پیغمبر ختمی مرتبت (ص ) در زمینه مودت و احترام به سادات - از کتاب: چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام (جلد دوم ) علی ربانی خلخالی - جلب می کنم!

نتیجه گیری و برداشت به خود شما واگذار می گردد.


قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى - سوره شورى ، آیه 23 -

بگو اى پیغمبر! صلى الله علیه و آله : مزدی از شما (بر تبلیغ رسالت خود و رساندن احکام الهی ) نمی خواهم ، مگر دوستی خویشانم.


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : من اکرم اولادى فقد اکرمنى ، و من اهانهم فقد اهاننىینابیع الحکمه ، ج 3، ص 220 -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

کسى که اولاد مرا اکرام و احترام کند، به من احترام کرده! و کسى که به آنها اهانت کند به من اهانت کرده است!!


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : حقت شفاعتى لمن اعان ذریتى بیده و لسانه و ماله - مستدرک ، ج 12، ص 376، ب 17 -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

حق کسى که ذریه مرا به دست و زبان و مالش یارى نمود، آن است که من او را شفاعت کنم .


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : احفظوا فى عترتى ، فانهم و دیعتى - تاریخچه خواجو -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

حق مرا درباره عترت من نگهدارى کنید، چه آنان امانت من در نزد شمایند.


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اکرموا اولادى و حسنوا آدابى - ینابیع الحکمه ، ج 3، ص 218 -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

اولاد مرا اکرام کنید، و آداب مرا نیکو انجام دهید.


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : من احتقر اولادى اذهب الله عنه السمع و البصر - میزان الانساب  -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

کسى که ذریه مرا کوچک شمارد، خدا گوش و چشم (بصیرت ) را از او سلب مى کند! و توفیق هدایت به او عنایت نمى فرماید!!


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اکرموا اولادى الصالحون لله تعالى و الطالحون لى - ینابیع الحکمه ، ج 3، ص 218 به نقل از مستدرک -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

گرامى بدارید اولاد مرا ؛ خوبانشان را براى خشنودى خدا! و بدان ایشان را براى خشنودى من!


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : انى شافع یوم القیامه لاربعه اصناف و لو جاووا بذنوب اهل الدنیا: رجل نصر ذریتى ، و رجل بذل ماله لذریتى عند المضیق ، و رجل احب ذریتى باللسان و القلب ، و رجل سعى فى حوائج ذریتى اذا طردوا و شردوا - من لا یحضره الفقیه ، ج 2، ص 65، غوالى اللئالى ، ج 4 الاخبار، ج 2، ص 318 -

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

من شفیع چهار دسته از مردم در روز قیامت مى باشم اگر چه باگناهان اهل دنیا به عرصه محشر در آیند.

اول : کسى که یارى نماید ذریه مرا.

دوم : کسى که از مالش به ذریه من - هنگامى که آنان دست تنگند - بذل نماید.

سوم : کسى که ذریه مرا با زبان و قلب دوست بدارد.

چهارم : کسى که در قضا حوائج ذریه من سعى و کوشش کند، هنگامى که آنها مطرود واقع شده و یا آواره گردیده اند.

...


قال رسول الله صلى الله علیه و آله : من راى اولادى و لم یقم بین یدیه فقد جفانى ، و من جفانى فهو منافق

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

هر کس یکى از اولاد مرا ببیند و از جاى خود برنخیزد، هر آینه به من جفا کرده است ، و هر کس به من جفا کند او منافق است .

...


در کتاب (فضائل السادات ) روایت شده است که :

عابد و زاهد روزگار آخوند ملا احمد مقدس اردبیلى در حال اشتغال به مباحثه و تدریس بى اختیار بر مى خاست و مى نشست!!

از سبب این کار پرسیدند.

فرمود:

طفلى علوى در برابر من با اطفال دیگر به بازى مشغول است ، هر وقت با من مقابل مى شود شرم دارم که او ایستاده و من نشسته باشم ، از این جهت به پا مى خیزم !! - اختران تابناک ، ج 2، ص137 -

اهمیت ازدواج در اسلام :

در اسلام بر امر ازدواج تأکید و سفارش فراوان شده است؛ تا آنجا که در قرآن، این معجزه ماندگار الهی، آیات متعددی در این باره وجود دارد؛ از جمله می فرماید:

وَأَنْکِحُوا اْلأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیم (32) نور

باید مردان بی زن و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان خود را ازدواجشان بدهید. اگر آنان فقیر باشند، خداوند از فضل خویش بی نیازشان خواهد ساخت؛ زیرا خداوند وسعت دهنده و داناست.

خداوند در آیه دیگری می فرماید:

وَمِنْ آَیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآَیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (21) روم -

و از نشانه های او (خداوند) اینکه همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید و در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر کنند.

در روایات نیز تعبیرات تأمل برانگیزی دربارة ازدواج آمده است که به راحتی نمی توان از کنار آن گذاشت.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

اَلنِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلیس مِنّی[1 ازدواج سنت من است؛ هر کس از سنت من رو بگرداند، از من نیست!

زنی به امام باقر(ع) عرض کرد:

من زنی تارک دنیا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترک دنیا چیست؟ عرض کرد: نمی خواهم هرگز ازدواج کنم. حضرت پرسید: چرا؟ عرض کرد: دنبال کسب فضیلت هستم.

حضرت فرمود: از این کار دوری کن ؛ اگر در این کار فضیلتی بود، فاطمه از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ کس نیست که در فضیلت بر او سبقت گیرد.[2]

آن حضرت در جای دیگر فرمود: ما بُنیَ فِی الاِسلامِ بِناءً اََحَبُّ الِی اللهِ وَ اَعَزّ مِنَ التَّزویجِ[3]؛ هیچ بنای در اسلام محبوب تر و عزیز تر از ازدواج در نزد خداوند نیست.

از طرف دیگر، عزب بودن و مجرد زندگی کردن به شدّت نکوهش شده است.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

شَرارُکُمْ عُزَّابُکُمْ، رَکْعَتانِ مِنْ مُتَأهِّلٍ خَیْرٌ مِنْ سَبعینَ رکْعَةً مِنْ غیْرِ مُتَأهِّلٍ؛[4] بدترین شما، عزب ها (و بی همسران) هستند. دو رکعت نماز فرد متاهّل، بهتر است از هفتاد رکعت نمز غیر متأهل.


حال این پرسش رخ می نماید که:

حضرت معصومه(س) با آن مقام علمی و آگاهی ای که از دستور های اسلام و سنّت پیامبر اکرم(ص) داشت، چرا ازدواج نکرد و تشکیل خانواده نداد؟

از طرف دیگر، بر اثر موقعیت علمی و معنوی و زیارتی آن حضرت، بسیاری از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه برای خود پذیرفته اند که روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممکن است بهانه ای برای فرار از ازدواج باشد.

( توضیح من: البته اگر قرار است الگو بگیریم باید از تکامل ایشان الگو بگیریم که: اولا خانمی و ثانیا مجرد تا کجاها قادر است بالا رود و مقام پیدا کند. و بعلاوه او الگوست برای آنها که به هر دلیلی موجه یا غیر موجه نتوانستند ازدواج کنند آری می شود تا سنین بالا هم عمر کرد و مجرد هم ماند اما آلوده به گناه هم نشد، وگرنه که ازدواج با گناه از استحبابش هم خارج شده و رنگ وجوب می گیرد )

این نکته را هم اضافه کنیم که نه تنها حضرت معصومه(س) ازدواج نکرد، بلکه هیچ یک از دختران موسی بن جعفر ازدواج نکردند.

بررسی نظریات مختلف :

احتمالات و نظریات مختلفی برای ازدواج نکردن آن حضرت بیان شده است که به برّرسی و صحت و سقم هر یک می پردازیم.

1. وصیّت موسی بن جعفر(ع)

یکی از احتمالات که در واقع یکی از پاسخ ها به پرسش فوق است، این است که خود حضرت موسی بن جعفر به دخترانش وصیت کرده تا ازدواج نکنند!

ابن واضح یعقوبی طرفدار این نظریه است. سخن او در این باب چنین است:

موسی بن جعفر را هیجده پسر و 23 دختر، پسران عبارت بودند از : علی رضا، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، عبیدالله، حمزه، زید، عبدالله، اسحاق، حسین، فضل و سلیمان.

موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هیچ کس از آنان شوهر نکرد، مگر ام سلمه که در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در این باره میان قاسم و خویشاوندانش جریان سختی پیش آمد؛ تا آنجا که قاسم قسم خورد که جامه از وی دور نکرده است و جز آنکه عقد موقتی بسته شده برای محرمیّت در مسیر رفتن به حج رفتن منظوری نداشته است.[5]

در پاسخ به سخنان یعقوبی:

اولاً، باید گفت: چنین وصیّتی برخلاف سنت رسول الله(ص) و سیرة امامان اهل بیت عصمت و طهارت است و هرگز چنین وصیتی از امام معصوم صادر نمی شود.

ثانیاً، متن وصیت حضرت موسی بن جعفر غیر از آن چیزی است که یعقوبی ادّعا دارد.

برای قضاوت در این زمینه، ابتدا متن وصیت حضرت را مرور می کنیم.

ابراهیم بن عبدالله از موسی بن جعفر(ع) نقل کرده که آن حضرت جمعی را مانند اسحاق بن جعفر، ابراهیم بن محمد و جعفر بن صالح و ... را بر وصیت خود شاهد گرفت و فرمود:

اُشْهِدُ هُمْ اَنّ هَذِهِ وَصِیَّتی ... اَوصَیْتُ بها اِلی عَلَیٍٍّ اِبْنی ... و اِنْ اَرادَ رَجَلٌ مِنْهَم اَنْ یُزَوِّجَ أختَهُ فَلَیْسَ لَهُ اَنْ یُزَوِّجَها الاّ بِاِذْنِهِ وَ اَمْرِهِ ... وَ لا یُزَوِّجَ بَناتی اَحَدٌ مِنْ اِخْوتِهِنَّ وَ مِنْ اُمّهاتِهِنَّ وَ لا سُلْطانٌ وَ لا عَمِلَ لَهُنّ اِلاّ بِرأیِهِ وَ مَشْوَرتهِ ، فَاِنْ فَعْلُوا ذلِکَ فَقَدْ خالَفُوا الله تَعالی وَ رَسُولَهُ (ص) وَ حادُّوهُ فی مُلْکِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمنالحِ قَوْمِهِ اِنْ اَرادَ اَنْ یَزَوِّجَ زَوَّجَ، وَ اِنْ اَرادَ اَنْ یَتْرَکَ تَرَکَ...[6] شاهد می گیرم آنها را که این وصیّت من است که به فرزندم علی وصیت کرده ام... (از جمله وصیتم این است) اگر مردی از شما خواست خواهرش را شوهر دهد، این حق را ندارد، مگر با اجازه و فرمان او (علی) و نه دختران من (حق دارند) که یکی از خواهران خود را شوهر دهند و یا مادران آنها و نه سلطانی، و نه کاری برای آنها انجام دهد، مگر اینکه با نظر و مشورت او (علی) باشد. اگر بدون اجازه او به چنین کاری اقدام کنند، به راستی با خدا و رسولش مخالفت و در سلطنت او منازعه کرده اند و او (حضرت رضا) به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه تر است. اگر خواست به کسی شوهر دهد، شوهر می دهد و اگر خواست رد کند، رد می کند.

در این وصیت نامه، حضرت موسی بن جعفر(ع) با صراحت به فرزندان اعلام می دارد که حجّت خدا بعد از او علی بن موسی(ع) است و خواهران باید در هر کاری از جمله مسئله ازدواج از او اطاعت کنند و هر فردی را که علی بن موسی مناسب دید، آنان با او ازدواج کنند؛ چرا که آن حضرت به مسائل ازدواج آگاه تر و به وضعیت بستگان آشنایان آشناتر است.

در اینجا هرگز سخن از ترک ازدواج دختران موسی بن جعفر و خواهران حضرت رضا(ع) نیست؛ سخن در این است که بر ازدواج آنان حضرت رضا(ع) باید نظارت داشته باشد.

بنابراین نظریه یعقوبی بی اساس است و نمی توان بر آن اعتماد کرد و به همین جهت، برخی محققین صریحاً سخن یعقوبی را مجعول و بی اساس دانسته اند.[7]

2. همتا نداشتن

نظریه دوم این است که دختران حضرت موسی بن جعفر مخصوصاً فاطمه معصومه(س) از نظر کمال علمی و معنوی در حد بالایی قرار داشتند و کسی همسنگ و همسر آنها پیدا نمی شد و یکی از اموری که در تزویج دختر مورد توجه قرار می گیرد، هم کفو بودن است.

این نظریه نیز نمی تواند قابل تأیید باشد؛ زیرا :

اولاً سیرة ائمه اطهار این نبوده که دختران خود را به جهت پیدا نشدن همسنگ در خانه نگه دارند و مانع ازدواج آنان شوند، بلکه آنان، هم در قول، و هم در عمل خود، مؤمن و مؤمنه را کفو یکدیگر می دانستند.

از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که آن حضرت فرمود:

هر گاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دینداری و امانتداری او را می پسندید (هر چند در حد دختر شما نباشد) شوهر دهید و اگر شوهر ندهید، در زمین فتنه و فساد بزرگ بر پا می شود.[8]

ثانیاً، در عصر امام کاظم(ع) جوانان شایسته ای از تبار امام حسن مجتبی(ع) و حضرت سیدالشهدا(ع) و نیز در میان شیعیان افرادی وجود داشتند که می توانستند همسران مناسب برای آنان باشند.

3. اختناق هارونی

احتمال و نظریه سوم آن است که:

اختناق هارون الرشید و وجود خفقان در آن دوران، چنان شدید بود که حتی کسی جرأت نداشت برای پرسیدن مسائل شرعی به در خانه موسی بن جعفر(ع) مراجعه کند، تا چه رسد به اینکه به عنوان داماد آن حضرت ، رفت و آمد دائمی با خانواده موسی بن جعفر(ع) داشته باشد.

چرا که همین ارتباط نسبی زمینه ای را فراهم می ساخت تا هارون به اذیت و آزار او بپردازد

( توضیح من: بعلاوه که حضرت و دختران ایشان هم در طرف مقابل از نفوذ عوامل دشمن هراس داشته و براحتی نمی توانستند بر اشخاص اعتماد کنند، وصیت فوق شاهد این مسأله است )

البته با اینکه هارون در مواردی تظاهر به دینداری می کرد، ولی ستمگری بی رحم بود.

 یکی از مورّخین می گوید:هارون هنگام شنیدن وعظ از همه بیشتر اشک می ریخت و در هنگام خشم و تندی از همه ظالم تر بود.[9] و همین مرد دو هزار کنیز داشت که سیصد نفر آنان مخصوص آواز خوانی و رقص و خنیاگری بودند.[10]

شیعیان در عصر خلافت هارون در تنگنا و فشار قرار داشتند و کسانی چون علی بن یقطین در تقیه به سر می بردند و کوچک ترین حرکاتشان زیر نظر بود.

نمونه بارز آن داستان لباسی است که هارون به علی بن یقطین داد. این لباس ویژه خلفا بود و علی بن یقطین آن را به موسی بن جعفر(ع) اهدا کرد. حضرت آن را قبول نکرد و فرمود: این لباس را نگهدار و از دست مده؛ زیرا در حادثه ای که برایت پیش می آید، به کار می آید. چندی بعد یکی از خدمتگزاران علی بن یقطین، نزد هارون شکایت کرد و گفت : لباس مخصوص را به موسی بن جعفر اهدا کرده است. هارون بلافاصله او را احضار کرد و از لباس پرسش کرد. او گفت: آن را در بقچه ای نگه داشته ام. هارون دستور دارد تا فوراً آن را بیاورد. وقتی که نگاهش به لباس افتاد، گفت: بعد از این هرگز سخن سعایت کننده ای را درباره تو باور نخواهم کرد.[11]

این گونه قضایا نشان می دهد که ارتباط موسی بن جعفر(ع) کنترل می شد و از طرفی زندانی شدن امام نیز، انگیزه خواستگاری از دختران آن حضرت را کاهش می داد.

 بعد از شهات امام وحشت بیشتری بر مردم حاکم شد و حضرت رضا(ع) نیز تحت نظر قرار گرفت. در زمان مأمون آن حضرت به خراسان احضار شد و بعد از یک سال، حضرت معصومه(س) و جعمعی از برادران او به خراسان حرکت کردند، اما در راه، حضرت معصومه(س) پیش از دیدن برادر، دار فانی را وداع کرد و امر ازدواج او هم تحقق نیافت.

بنابراین راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت پدر باید جستجو کرد،  و نه در نبود همسر متناسب و هم کفو ، علت آن : وجود اختناق شدید هارونی و مأمونی بود که باعث شد احدی جرأت نکند به راحتی به خانه موسی بن جعفر و بعد از او فرزندش رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده گردد. از طرف دیگر، زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر(ع) و سرانجام شهادت او، و احضار شدن حضرت رضا(ع) به خراسان و دورافتادن از خواهران، مزید بر این علت بود.

____________________________________________________________________

پاورقی

[1] . بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج 103، ص 220، حدیث 23؛ منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دارالحدیث، ص233، حدیث 2774.

[2] . بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج 103، ص219 ، حدیث 13.

[3] .همان.

[4] . منتخب میزان الحکمه، ص 233؛ کنزالعمال، متقی هندی، روایت 44448.

[5] . تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (ابن واضح)، وزارت فرهنگ و آموزش عالی ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج 2، ص 421.

[6] . بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج 48، ص276 ـ 280؛ عیون الاخبار، ج 1، ص 26؛ عوالم، ج 21، ص 475؛ اصول کافی، ج 1، ص 317.

[7] . ر. ک : حیاة الامام موسی بن جعفر، قرشی، ج 2، ص497.

[8] . منتخب میزان الحکمه، ص234؛ بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج 103، ص237، حدیث25.

[9] . الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج5، ص241.

[10] . تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، مؤسسه امیرکبیر، ص162.

[11] . الارشاد، شیخ مفید، بصیرتی قم، ص 293؛ شبلنجی ، نورالانوار، ص 150، با اختصار.

برگرفته از :

فرهنگ کوثر شماره 69 - حوزه نت -

نمیدونم اسمشو چی میشه گذاشت؟!

بی دینی که نیست!

اما دینداری هم نیست!

نه هم میخواسته که برای خودش افتخار درست کنه و کلاس بذاره که مثلا من دستم به دست امام خورده ! 

شاید ارادت به ایشان برای یک لحظه چنان فوران کرده که واقعا نفهمیده چی شد؟!

و خودش هم بعد از آن خودش رو سرزنش ها کرده باشه و ...

شاید خواسته بیعت کنه و چگونگی آن را نمیدونسته!

و ...

همین اما فرصت خوبی ست که افکار را توجه بدیم که نامحرم ، نامحرم است ولو رهبر ، ولو رئیس جمهور ، ولو فلان مسئول ، ولو فلان هنرمند کشور و بهمان ورزشکار ملی ، ولو روحانی و دکتر محل و ... که متأسفانه در این برخوردها به کرّات مشاهده شده که موازین شرعی از طرف افراد رعایت نمی گردد.

حتی شما بگو امام معصوم و پیغمبر خدا که در حکم پدران جامعه هستند ، تماس بدنی با این بزرگواران هم جایز نیست!

به آیه بیعت زنان با رسول الله توجه بفرمائید:


یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَى أَنْ لَا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (12) ممتحنة -


شرایط بیعت زنان

در تعقیب آیات گذشته که احکام زنان مهاجر را بیان مى کرد در آیه مورد بحث حکم بیعت زنان را با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شرح مى دهد.

به طورى که مفسران نوشته اند این آیه روز فتح مکه نازل شد، آن هنگام که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر کوه صفا قرار گرفته بود از مردان بیعت گـرفت ، زنان مکه که ایمان آورده بودند براى بیعت خدمتش آمدند، آیه فوق نازل شد و کیفیت بیعت با آنان را شرح داد.

روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، مى فرماید:

(اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤ من نزد تو آیند و با این شرائط با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى نکنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را به قتل نرسانند، و تهمت و افترائى پیش دست و پاى خود نیاورند، و در هیچ دستور شایسته اى نافرمانى تو نکنند، با آنها بیعت کن و طلب آمرزش ‍ نما، که خداوند آمرزنده و مهربان است )


و به دنبال این ماجرا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از آنها بیعت گرفت .

در مورد چـگـونـگـى بیعت بعضى نوشته اند که :

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داد ظرف آبى آوردند، و دست خود را در آن ظرف آب گذارد و زنان هم دست خود را در طرف دیگر ظرف مى گذاردند!

و بعضى گفته اند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از روى لباس با آنها بیعت مى کرد.


قابل توجه این که در آیه فوق شش شرط براى بیعت زنان ذکر شده که آنها باید همه را پذیرا شوند:

1 - ترک هرگونه شرک و بت پرستى - این شرط اساس اسلام و ایمان است .


2 - ترک سرقت ، و شاید بیشتر ناظر به اموال شوهر باشد، چرا که وضع بد مالى آن زمان و سختـگـیرى مردان و پـائین بودن سطح فرهنـگ ، سبب مى شد که زنان از اموال همسران خود سرقت کنند، و احتمالا به بستگان خود دهند.

داستان هند که بعدا خواهد آمد، نیز شاهد این معنى است ، ولى به هر حال مفهوم آیه ، وسیع و گسترده است .


3 - ترک آلودگى به زنا، چرا که تاریخ مى گوید: در عصر جاهلیت انحراف از جاده عفت بسیار زیاد بود.


4 - عدم قتل اولاد که به دو صورت انجام مى شد، گاه به صورت (سقط جنین ) بود و گاه به صورت (وئاد) (زنده به گور کردن دختران و پسران )!


5 - ترک بهتان و افترا - بعضى آن را چنین تفسیر کرده اند که فرزندان مشکوکى را از سر راه برمى داشتند، و مدعى مى شدند که این فرزند از همسرشان است (این امر در غیبتهاى طولانى شوهر بیشتر امکان پذیر بود).

بعضى نیز آن را اشاره به عمل شرم آورى دانسته اند که باز از بقایاى عصر جاهلى بود که یک زن خود را در اختیار چند مرد قرار مى داد، و هنگامى که فرزندى از او متولد مى شد، به هر یک از آنها که مایل بود، فرزند را به او نسبت مى داد.

ولى با توجه به اینکه مساءله زنا قبلا ذکر شده و ادامه چنین امرى در اسلام امکان پذیر نبود، این تفسیر بعید به نظر مى رسد، و تفسیر اول مناسبتر است هر چـند گـستردگـى مفهوم آیه هرگـونه افتراء و بهتان را شامل مى شود.

تعبیر (بین ایدیهن و ارجلهن ) (پـیش دست و پاهایشان ) ممکن است اشاره به همان فرزندان سرراهى باشد که به هنگام شیر دادن در دامان آنها قرار مى گرفت و طبعا پیش پا و دست آنها بود.


6 - نافرمانى نکردن در برابر دستورات سازنده پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این حکم نیز گـسترده است ، و تمام فرمانهاى پـیامبر را شامل مى شود هر چـند بعضى آن را اشاره به بعضى از اعمال زنان در جاهلیت مانند نوحه گـرى با صداى بلند بر مردگان و پاره کردن گریبان و خراشیدن صورت و مانند آن دانسته اند ولى منحصر به اینها نیست .


در اینجا این سؤال پیش مى آید که چرا بیعت با زنان مشروط به این شرائط بود، در حالى که بیعت با مردان ، تنها بر اسلام و جهاد بود.

در پاسخ مى توان گفت :

آنچه در مورد مردان در آن محیط از همه مهمتر بوده ، همان ایمان و جهاد بوده است ، و در مورد زنان ، چون جهاد، مشروع نبود، شرائط دیگرى ذکر شده که مهمتر از همه بعد از توحید امورى بوده که زنان در آن جامعه گرفتار انحراف ، از آن بودند.


نکته ها:

الف - رابطه بیعت زنان با شخصیت اسلامى آنها

در تفسیر سوره فتح (ذیل آیه 18) بحث مشروحى پیرامون بیعت و شرائط و خصوصیات آن در اسلام داشتیم ...

آنچه یادآورى آن در اینجا لازم است ، مسأله بیعت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با زنان است ، آنهم با شرائطى مفید و سازنده که در آیه فوق آمد.

این مسأله نشان مى دهد که بر خلاف گفته بیخبران یا مغرضانى که مى گویند « اسلام براى نیمى از جامعه انسانى یعنى زنان ، ارزشى قائل نشده و آنها را به حساب نیاورده است » دقیقا آنها را در مهمترین مسائل به حساب آورده است ، از جمله مساءله «بیعت» است که یکبار در حدیبیه (در سال ششم هجرت ) و یکبار در فتح مکه انجام گرفت ، و آنها نیز دوشادوش مردان در این پـیمان الهى وارد شدند، و حتى شرائط بیشترى را نسبت به مردان پذیرا گشتند.

شرائطى که هویت انسانى زن را زنده مى کرد، و او را از اینکه تبدیل به متاع بى ارزش یا وسیله اى براى کامجوئى مردان بوالهوس گردد نجات مى داد.


ب - ماجراى بیعت هند همسر ابوسفیان:

در جریان فتح مکه از جمله زنانى که آمدند و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیعت کردند (هند) همسر ابوسفیان بود، زنى که تاریخ اسلام ماجراهاى دردناکى از او به خاطر دارد، از جمله ماجراى شهادت حمزه سیدالشهداء در میدان احد با آن وضع غم انگیز است .

گـرچـه او سرانجام ناچار شد در برابر اسلام و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) زانو بزند و ظاهرا مسلمان شود، ولى ماجراى بیعتش نشان مى دهد که در واقع همچنان به عقائد سابقش وفادار بود، و لذا جاى تعجب نیست که دودمان بنى امیه و فرزندان او بعد از پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چـنان جنایاتى را مرتکب شوند که سابقه نداشت .


به هر حال مفسران چنین نوشته اند که:

هند نقابى بر صورت پوشیده بود، و خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد در حالى که حضرت بر کوه صفا قرار داشت ، جمعى از زنان نیز با او بودند، هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

من با شما زنان بیعت مى کنم که چیزى را شریک خدا قرار ندهید.

هند اعتراض کرد و گفت : (تعهدى از ما مى گیرى که از مردان نگرفتى ) (زیرا در آن روز بیعت مردان تنها بر ایمان و جهاد بود).

پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بى آنکه اعتنائى به گفته او کند ادامه داد، فرمود:

و سرقت هم نکنید.

هند گـفت :

ابو سفیان مرد ممسکى (خسیس) است و من از اموال او چیزهائى برداشته ام ، نمى دانم مرا حلال مى کند یا نه ، ابوسفیان حاضر بود و گـفت آنـچـه را از اموال من در گذشته برداشته اى همه را حلال کردم ، اما در آینده مواظب باش !


اینجا بود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خندید و هند را شناخت فرمود:

توئى هند؟

عرض کرد:

آرى اى پیامبر خدا! گذشته را ببخش خدا تو را ببخشد!.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ادامه داد:

و آلوده زنا نشوید.

هند از روى تعجب گـفت :

مـگـر زن آزاده هرگز چنین عملى انجام مى دهد؟!

بعضى از حاضران که در جاهلیت وضع او را مى دانستند از این سخن خندیدند، زیرا سابقه هند بر کسى مخفى نبود.

باز پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ادامه داد و فرمود:

و فرزندان خود را به قتل نرسانید.

هند گفت :

ما در کودکى آنها را تربیت کردیم ، ولى هنگامى که بزرگ شدند شما آنها را کشتید! و شما و آنها خود بهتر مى دانید. (منظورش فرزندش حنظله بود که روز بدر به دست على (علیه السلام ) کشته شده بود).

پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از این سخن تبسم کرد، و هنگامى که به این جمله رسید که فرمود:

بهتان و تهمت روا مدارید.

هند افزود : 

بهتان قبیح است ، و تو ما را جز به صلاح و خیر و مکارم اخلاق دعوت نمى کنى.

و هنگامى که فرمود:

باید در تمام کارهاى نیک فرمان مرا اطاعت کنید.

هند افزود : 

ما در اینجا ننشسته ایم که در دل قصد نافرمانى تو داشته باشیم. (در حالى که مسلما مطلب چنین نبود ولى طبق تعلیمات اسلام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) موظف بود این اظهارات را بپذیرد).


3 - اطاعت در معروف

از نکته هاى جالبى که از آیه فوق استفاده مى شود این است که اطاعت از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مقید به معروف کرده ، با اینکه پیامبر معصوم است و هرگز امر به منکر نمى کند.

ولى این تعبیر ممکن است به عنوان الگوئى براى تمام اوامرى باشد که از زمامداران اسلامى صادر مى شود این اوامر در صورتى محترم و قابل اجرا است که با تعلیمات قرآن و اصول شریعت اسلام سازگار باشد و مصداق لا یعصینک فى معروف گردد.

و چـه دورند کسانى که اوامر زمامداران را واجب الاطاعة مى دانند هر چه باشد و از هر کس که باشد !!! چیزى که نه با عقل سازگار است! و نه با حکم شرع و قرآن!

امیر مؤمنان على (علیه السلام ) در نامه معروفى که به مردم مصر درباره فرمانروائى مالک اشتر نوشت با تمام توصیفهاى والائى که در مورد مالک فرمود، در پایان چنین گفت :

فاسمعوا له و اطیعوا امره فیما طابق الحق ، فانه سیف من سیوف الله : سخنش را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید، در آنچه مطابق حق است ، که او شمشیرى از شمشیرهاى خدا است.


منبع:

تفسیر نمونه

نمیدونم آنقدر فضا متعادل! شده که اگه یه چیزهایی نوشت ، ضد وطن و شکم سیر خطابت نکنند؟!!


دیروز:

پاسخ امام خمینى به پاپ ژان دوم (رهبر کاتولیکهاى جهان )

بسم الله الرحمن الرحیم

عالیجناب پاپ ژان پل دوم!

مکتوب آن عالیجناب بر اساس نگرانى از تیرگى بین « کشور اسلامى ایران » و « ایالات متحده امریکا » واصل گردید.

از حسن نیت آنجناب قدردانى مى کنم و خاطر محترم را متوجه مى کنم که:

ملت شریف مجاهد ما این قطع روابط را به فال نیک گرفته و براى آن جشن عظیم بپا کرده و چراغانى ها و پایکوبى ها نمودند.

از دعاى شما به درگـاه خداوند متعال براى ملت مبارز ما شکرگزارم ، لکن متذکرشود که جناب شما از انگیزه هاى تیرگى هاى دیگر و مشکلات خطرناک بزرگتر که مرقوم داشته اید نـگران نباشید که :

ملت اسلامى ایران از مشکلاتى که در این قطع روابط بوجود آید استقبال مى کند.

و از خطرهاى بزرگتر که مرقوم شده است ، هراس ندارد.

و آن روز براى ملت ما خطرناک است که روابطى نظیر روابط رژیم خائن سابق تجدید شود.

و با امید به خداى متعال تجدید نخواهد شد.

من از جنابعالى با نفوذ معنوى که بین ملت مسیح دارید مى خواهم که دولت امریکا را از عواقب ستمـگرى ها و زورگوئى ها و چپاولگرى ها بترسانید و آقاى کارتر را که با شکست نهائى مواجه است نصیحت کنید که با موازین انسانى با ملت هائى که خواهند استقلال مطلق داشته باشند و وابسته به هیچ قدرتى در جهان نباشند، رفتار کند و از تعلیمات حضرت مسیح سلام الله علیه پیروى نمایند و خود و دولت امریکا را بیش از این در معرض رسوائى قرار ندهد.

از خداوند متعال سعادت مستضعفین جهان را خواستار و قطع ایادى ستمگران را امیدوارم .

روح الله الموسوى الخمینى

تاریخ : 26/1/59

 

امروز:

در واقع مشکل اینجاست که بعضی ها ( در تمام بدنه کشور ) با ذوق زدگی احساس کردند که توافق هسته ای یعنی برقراری مجدد ارتباط !

در حالی که هنوز اقتضاءات یک ارتباط درست و عادلانه و عزتمند محقق نشده است.

آری همان اموری که ما را به قطع ارتباط مجبور کرد ، کماکان برقرار و پابرجاست! پس جایی برای چنین تصوری وجود نخواهد داشت.

آنها عوض نشده اند ؛ مگر مبانی ما عوض شده باشد؟؟؟!

تمرین ورزشی با ماهی تابه !!

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۳۶ ب.ظ

کرولاین وزنیاکی دانمارکی زن شماره ۵ رده‌بندی جهان در تنیس

___________________________________________________________________________________

حضور بانوان در فعالیت های خارج منزل آیا مطلوب هست یا نیست؟ بماند.

اما می بایست اگر مشغولیت های بیرونی هم دارند ، از امور داخل منزل غافل نشده و به وظیفه خانه داری خود که وظیفه اصلی یک خانم هست ، به نحو احسن عمل نمایند.

فکر می کنم منظور این خانم ورزشکار از این رفتار یک چنین چیزی باید باشد.

قهرم ... چون زشتم !

سه شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۹ ق.ظ

شنیدم که دختری می‌گفت: چون من زیبا نیستم و خواستگار ندارم، پس نماز نمی‌خوانم!

حضرت امیر (ع) پاسخ این گونه سؤال‌ها و اشکالات را چنین می‌فرماید که گاهی خداوند یک نعمت را می‌دهد، ولی در کنارش نعمتی را می‌گیرد مثلاً؛

قد انسان بلند است ، اما همت او کوتاه «مَادُّ الْقَامَةِ قَصِیرُ الْهِمَّةِ».

فردی بیان روانی دارد، ولی سنگدل است: «طَلِیقُ اَللِّسَانِ حَدِیدُ اَلْجَنَانِ».

(خوب کدام از این ها بهتر است؟ قد بلند یا همت بلند؟ بیان روان یا دل مهربان؟!)

خداوند در کنار گشایش، تنگنا را قرار داده؛ «قرن بسعتها عقابیل فاقتها»؛

آری در کنار قله‌ها دره‌هاست؛ اگر لیمویی را شیرین آفرید، بعد از چند ثانیه تلخ می‌شود؛ ولی اگر لیمویی را ترش آفرید، این ترشی سال‌ها ماندگار است؛ ممکن است دختری زیبا باشد و خواستگار داشته باشد، ولی عمرش طولانی نباشد و یا مشکلات دیگری برای او وجود داشته باشد.

ممکن است کسی در رشته‌ای نابغه باشد، ولی در رشته‌های دیگر از متوسط هم ضعیف‌تر باشد. داروین در دو رشته علوم پزشکی و علوم دینی مسیحیت شکست خورد ولی با تغییر رشته، صاحب نظریه شد.

در حدیثی می‌خوانیم که اگر در رشته‌ای تجاری شکست خوردید، خود را در همه رشته‌ها شکست خورده نپندارید؛ بلکه نوع کار خود را تغییر دهید تا راز موفقیت را در رشته‌های دیگر به دست آورید.

گاهی افراد از همسر خود ناراحت هستند و از او راضی نیستند، قرآن در جواب آنها می‌فرماید: چه بسا از چیزی ناراحت‌ باشید، ولی در آن خیر کثیر به شما داده شود؛ «فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا - 19 نساء -». یا در جای دیگر به صورت قاعده کلی می‌فرماید: چه بسا از چیزی خوشتان نیاید و آن چیز به نفع شما باشد و چیزی را دوست داشته باشید. در حالی که به ضررتان باشد؛ «عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ - 216 بقره -».

بنابراین ما باید نسبت به تدبیر خدا تسلیم و بلکه راضی باشیم و بدانیم که اگر در جایی به نظر ما نقص و کمبودی هست، همراه با حکمت و لطف از طرف اوست و خداوند مهربان، ضعف‌ها را خیلی فوری یا با تأخیر، یا با بهره‌گیری نسل یا بهره‌گیری در قیامت جبران می‌فرماید. زیرا یکی از اسامی خداوند «جبار» است؛ یعنی جبران می‌کند. ما نباید به خاطر مسأله‌ای که آن را نمی‌پسندیم، از محبت و راه خدا و گفت‌وگوی با او از طریق نماز و دعا دست برداریم.

برگرفته از سخنان استاد قرائتی

خبرگزاری فارس شماره خبر 13940505000483

______________________________________________________________________________________________


و مــــن اضافه می کنم:


زشتی و زیبایی اموری نسبی هستند ، تو که می گویی زشتی واقعاً زشتی؟؟؟!

گاهی دیده می شود طرف با این دیدگاه خود را دچار مشکلات روحی روانی هم می کند ، در حالی که نظر جامعه در مورد او آنی نیست که خودش تصور می کند!!

بر فرض که چنین باشد ،جز این است که بسیاری از زشت ها هستند زندگی خوبی هم دارند؟!

تو چرا نداشته باشی؟؟!

افتخار کسب عنوان زشت ترین فرد ، ازدواج زشت ترین ها و تولد چندمین فرزند زشت ترین مرد و ... اخباری ست که فعالان در عرصه های مجازی لااقل یک بار با آن برخورد داشته اند.


اصلا زشت ترین انسان از میمون که زشت تر نمی شود ؛ چطور بسیاری از انسان ها مخصوصاً ثروتمندترها به میمون عشق می ورزند؟! در آغوشش می کشند؟! لب بر لبش می گذارند؟! و ...؟! چرا چنین است؟!

خیلی از دارائی های فرد می تواند جبران نادارائی های او را بکند ؛ مهم این است آنها را بیابی و تقویت کنی.

بگذار تو را برای تو بخواهند نه برای خودشان.


نمره زیبایی ظاهری فردی مثل مرحوم آیت الله بهجت چند است؟ و نمره محبوبیبت او چند ؟! آیا ملازمه ای بین این دو وجود دارد؟!

گاهی اگر اصل موضوع را درست تشخیص داده باشیم ، نتیجه گیری مان نتیجه گیری درستی نیست!


تازه آنها هم که زیبایند ، هر آن زیبائی شان در معرض زوال است ، بنابراین چه جای دل بستن؟!

آنچه دیر نپاید ، دلبستگی نشاید.

بر مال و جمال خویشتن غره مشو

کاین را به شبی برند و آن را به تبی!


و نهایتاً دنیا خواه ناخواه سرای فنا که هست ، اگر سرای امتحان هم بدانیمش نه زشتی چندان به چشم می آید و نه زیبایی ؛ نه زشتی بر ما سخت و سنگین می آید و نه زیبایی باعث غرور و فریفتگی می گردد.

آیا حاضر بودی زیبا بودی و مثل بعضی در ورطه فساد غوطه می خوردی؟!!!

زیبا بودی و زشت ترین تصاویر و حرکات و سکنات تو بین مردم دست به دست می شد؟!!

امتحان شدن به زیبایی امتحان مشکلی ست که کمتر کسی از آن سربلند بیرون می آید!


خدا را شکر بر چیزهایی که ارزشش واقعی ست و عزتش ماندگار.

و پناه بر او از ارزش های موهوم ناپایدار.


زیبایی تان جاوید

حرکات نماز  - که بالاترین عبادت بندگان در مقابل خداوند عالمیان است - آن گاه که به ترتیب لحاظ شود نام پیغمبر اسلام از آن استخراج می گردد.

بندگی = احمد 

اشهد انّ محمدا عبده و رسوله


سؤال:

مگر نام پیامبر اسلام ( احمد) است ؟!

جواب: 

در قرآن خود خداوند از پیامبر تعبیر به احمد فرموده است:

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ (6) سوره صف -

و به یاد آورید هنـگـامى را که عیسى پـسر مریم گـفت : اى بنى اسرائیل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده یعنى تورات مى باشم ، و بشارت دهنده به رسولى هستم که بعد از من مى آید، و نام او احمد است . هنـگـامى که او (احمد) با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند این سحرى است آشکار!


همچنین در پاسخ این سؤ ال لازم است به نکات زیر توجه شود:

الف - در تواریخ آمده است که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) از کودکى دو نام داشت ، و حتى مردم او را با هر دو نام خطاب مى کردند، یکى (محمد) و دیگرى (احمد) اولى را جدش عبدالمطلب براى او برگزیده بود و دومى را مادرش ‍ آمنه .

این مطلب در سیره حلبى مشروحا ذکر شده است .

ب - از کسانى که مکرر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با این نام یاد کردند عمویش ابوطالب بود، هم امروز در کتابى که به نام (دیوان ابوطالب ) در دست ما است اشعار زیادى دیده مى شود که در آن از پـیغمبر گرامى اسلام به عنوان (احمد) یاد شده مانند:

ارادوا قتل احمد ظالموهم

و لیس بقتلهم فیهم زعیم

(ستمگران آنها تصمیم قتل او را داشتندولى براى این کار رهبرى نیافتند).

و ان کان احمد قد جائهم

بحق و لم یاتهم بالکذب

(قطعا احمد آئین حقى براى آنها آوردو هرگز آئین دروغ نیاورد).

در غیر دیوان ابوطالب نیز اشعارى از اءبوطالب در این زمینه نقل شده مانند:

لقد اکرم الله النبى محمدا

فاکرم خلق الله فى الناس احمد

خداوند پـیامبر خود محمد را گرامى داشتو لذا گرامى ترین خلق خدا در میان مردم احمد است .

ج - در اشعار (حسان بن ثابت ) شاعر معروف عصر پیامبر نیز این تعبیر دیده مى شود:

مفجعة قد شفها فقد احمد

فظلت لالاء الرسول تعدد

(مصیبت زده اى که فقدان احمد او را لاغر کرده بودو پیوسته عطایا و مواهب رسولخدا را برمى شمرد).
اشعارى که از ابوطالب یا غیر او نام احمد (به جاى محمد) در آن آمده آن قدر فراوان است که مجال نقل همه آنها در اینجا نیست ، این بحث را با شعر جالب دیگرى از فرزند ابوطالب یعنى على (علیه السلام ) پایان مى دهیم :
اتاءمرنى بالصبر فى نصر (احمد)
و والله ما قلت الذى قلت جازعا
ساسعى لوجه الله فى نصر (احمد)
نبى الهدى المحمود طفلا و یافعا
(آیا به من مى گوئى در یارى احمد شکیبائى کنم ؟به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روى جزع و بى صبرى نگفتم ).
(من براى خاطر خدا در یارى (احمد) مى کوشمهمان پیامبر هدایت که در طفولیت و جوانى پیوسته محمود و ستوده بود).

د - در روایاتى که در مساءله معراج وارد شده بسیار مى خوانیم که خداوند پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در شب معراج بارها به عنوان (احمد) خطاب کرد، و شاید از اینجا است که مشهور شده نام آن حضرت در آسمانها (احمد) و در زمین (محمد) (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .

در حدیثى از امام (باقر) (علیه السلام ) نیز آمده است که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) ده نام داشت که پـنج نام آن در قرآن آمده (محمد) و (احمد) و (عبدالله ) و (یس ) و (ن ).

ه - هنـگـامى که پـیامبر آیات فوق (آیات سوره صف را) براى مردم مدینه و مکه خواند و قطعا به گـوش اهل کتاب نیز رسید هیـچـکس از مشرکان و اهل کتاب ایراد نکردند که انجیل بشارت از آمدن (احمد) داده نام تو (محمد) است ، این سکوت خود دلیل بر شهرت این اسم در آن محیط است ، زیرا اگر اعتراضى شده بود براى ما نقل مى شد، چه اینکه اعتراضهاى دشمنان ، حتى در مواردى که بسیار زننده بوده ، نیز در تاریخ ثبت است .

از مجموع این بحث نتیجه مى گیریم که نام احمد از نامهاى معروف پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بوده است .

منبع
تفسیر نمونه
با اندکی تصرف

و من اضافه می کنم:
آنچه در مورد رسول هست معنیی دربردارنده حمد و ستایش شده است حالا به لفظ احمد باشد یا محمد یا محمود حتی حمید هم اگرچه در قرآن بر خداوند اطلاق شده اما بعید نیست بشود برای رسول هم بکار برد.

در روایتی اسم احمد و محمد و محمود هر سه از خود نبی (ص) نقل شده است:
فقال الیهودی: لِأیِّ شَئٍ سُمِّیتَ مُحَمَّداً و أحمَدَ و أبا القاسِمِ و بَشِیراً و نَذِیراً و داعِیاً ؟ فقال النبیُ صلى الله علیه وآله: أما محمد فإنّی محمودٌ فی الارضِ، و أما أحمد فإنی محمودٌ فی السماءِ - بحارالانوار ج 9 ص 295 -
یهودی پرسید: وجه تسمیه شما به محمد و احمد و ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی چیست؟
فرمود: اما محمد چون محمود (ستایش شده) در زمینم. و اما احمد چون محمود (ستایش شده) در آسمانم ؛ این همان است که در وصف ایشان می گویند: ألّذی سُمِّیَ فِی السَّمَاءِ بِأحمَدَ و فِی الأرَضِینَ بِأبِی القاسِمِ مُصطَفَی مُحَمَّد.