ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

زنگ تفریح :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۱۹۷ مطلب با موضوع «زنگ تفریح» ثبت شده است

با عرض پوزش

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ب.ظ

- لطفا یه خمیر دندون
- چه مارکی؟!
- اسمش دقیق یادم نمیاد فقط با عرض پوزش یه ریدنی توش داشت!!!
- ها؟!
- همون که میگه مورد تایید انجمن دندانپزشکی ایران
- مریدنت؟!
- مریدنت

+ استفاده ش نکردم ایشالا که بهتر از پونه و نسیم و اینا باشه!
دندونامو سرویس کردند این خمیردندونا کردند!
چوب اراک خوب سراغ ندارین؟! اگه دارین حاضرم به ثواب هدیه برسونمتون!! خخخخخ

یه خواب روزانه ی مشت

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ق.ظ

احساس میکنم ماموریتشون اینه که هرجا آدمی هست اونجا باشند، تا اگه دقایقی حرکتی نکرد برند و معاینه ش کنند چنانچه تموم کرده بود نعش کشا رو خبر کنن مبادا جنازه رو زمین بمانه!
بالاغیرتا زنده م فقط دیشب بگی نگی دیر خوابیدم!

+ گفتند پنجره ها رو توری بزنین زدیم. گفتند درب ورودی رو پرده بزنین زدیم. علاوه اسلحه بدست داخل خونه هم گشتهای متعدد گذاشتیم!
آدمو مجبور میکنن تو این هوای گرم که همینجور نفست بالا نمیاد پتو و ملافه، رو سر و صورتت بکشونی و زیرشم عرق بریزی و دم برنیاری!

+ ضعف الطالب والمطلوب
اینهمه کارخونه و طرح وبرنامه هر موجود دیگه ای بود نسلش منقرض شده بود اما اینا...
مادرمم میگه کافیه تو خونه دوتا از اینا باشند فردا جمجمه ست!!!

+ احتیاج مادر اختراعه
مواد لازم جهت یه خواب روزانه مطلوب:
1- ملافه 2- قیچی 3- متر 4- کولری که یه کله کار بکنه.
ابتدا طول و عرض بینی تونو اندازه بگیرین
زیر ملافه رفته و محل دقیق بینی را مشخص نموده و سپس با قیچی برش بزنید!
کولر رو روی دور تند بذارین ملافه رو بر خود انداخته بینی مبارک رو از سوراخ تعبیه شده بیرون نهاده! و با کمال آسودگی به استراحت بپردازین.

خوابتان خوش
+ حق تولید تجاری و انبوه این محصول، محفوظ است!! خخخخخ

ضایع بازار

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ق.ظ

جلسه رسمی بود
مجری تمام جلسه رو تپوق زد!!
مشکل از اونجا شروع شد که قاری رو جهت قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید به جایگاه دعوت کرد و با تمام انرژی این بیت شعر رو خوند که:
چو قرآن بخوانند دیگر خموش
به آیات قرآن فرا دار...
باید میگفت (گوش) ولی چی شد که با همان صلابت واستحکام به کامش چرخاند که: به آیات قرآن فرا دار گوشت!!!
کسی رو ندیدم که جلو خنده ش رو تونسته باشه بگیره!

+ بشخصه میذارمش پای گرونی بازار و بازار گوشت که برا کسی هوش و حواس درست و حسابی نمیذاره!!
+ خدا هیچ کسی رو ضایع نکنه که آبروها به مویی بندند!
+ خیلی مهمه اگه اشتباهی کردیم سریع خودمونو جمع و جور کنیم. سخنوران و مجریان یه چنین آمادگی ذهنیی رو میبایست با القاء و تمرین در خودشون ایجاد بکنن وگرنه ممکنه همین بشه که اینجا شد...

سربلندباشین

شادی خراب کن

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۷ ب.ظ

میگم:
ماه شوال هم دمید و روزه تمام... مبارکا باشه!
میگه:
راس میگی از یه ماهی خبر بده که نماز باهاش تموم بشه!!

اصلا بعضیا شادی خراب کنن! تقصیر خودشونم نیس!!! خخخخخ


+ بماند با فتوای آیت الله سیستانی عیدمون به کلی خراب شده بود!

اختلاف فتوا تو ابن جور چیزا واقعا به مردم سخت میاد!

یکی می گفت سیاسیه!! خخخخ


کاش بچه ها دیگه از این خرابترش نکنن!! یه ساعت و خورده ای دیگه، ایران ومراکش

یه بازی جذاب...

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ

یه بازی جذاب و پرهیجان برا کلاس داری ( بازی شیطان و فرشته ) که خودم بارها وبارها انجامش دادم و میدم و همیشه هم طرفدارشو داره
- بچه ها! هر کدام از ما یه شیطان داره یه فرشته
شیطانی که ما رو به کارای بد تشویق می کنه و فرشته ای که ما رو به کارای خوب.
سوال می کنین: در مقابل شیطان چکار باید بکنیم؟!
بچه ها معمولا جوابشون اینه: به حرفش عمل نکنیم برعکسشو انجام بدیم حرفشو زمین بزنیم و...

در مقابل فرشته چکار باید بکنیم؟!
 اطاعت کنیم. گوش بدیم. هرچه گفت بگیم چشم و...

بعد از گرفتن جواب بچه ها ادامه میدین:
دست راست من فرشته ست و دست چپم شیطان

بعد همون مسابقه معروف بشین پاشو رو برا بچه ها پیاده می کنین
هر وقت دست راستتون بالا بود باید مطابق دستور شما عمل کنن
و هر وقت دست چپ بالا بود برعکسش رو

شاد باشین و پیروز

اسطوره

دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۳۱ ب.ظ

مثل اسطوره که میخواد شوت آتشین بزنه پس کله ش شروع میکنه به فعالیت و جرقه و تشعشع و این چیزا
منم الان دقیقا همون نقطه داره جیریک جیریک می کنه منبر امشبم یعنی قراره آتشین از کار در بیاد؟!
هرچند بیشتر حدس می زنم از دست این مملکت در شرف سکته زدن باشم!! خخخخخ
آقایون دکاتیر! - جمع دکتر!!! - برداشت شما بزرگواران چیه؟!
طاقتشم دارم اگه معنیش اینه که روزه نباید بگیرم مجبورا تمکین می کنم دیگه چکار کنم چاره ای نیس!!! خخخخخ

+ بله فوتبال رباتی هم نیگا می کنم که چی؟! خخخخخ

قالت شفیعه:

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۰ ب.ظ
قالت شفیعه:
مامان! چند ماه دیگه ماه رمضون تموم میشه؟!!!!

بر سر مزار

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۳ ب.ظ

سر مزار یه وقت مداح در ضمن تشکراتش لحنشو عوض کرد...
کمال تقدیر و تشکر از تشریف فرمایی حضرت آی... !!

- از روی کنجکاوی صورتمو به طرف جمعیت چرخوندم -
ادامه داد:
حضرت آیت الله...
کنجکاوی و تعجبم به اوج رسید وقتی گفت:
... العظمی
لااله الا الله این مرحوم کی بوده در منطقه ما و حواسمون بهش نبوده؟! و اون کدوم شخصیت برجسته ایه که برا مراسمش تشریف آورده؟!
یهو گفت : شورگشتی!!!!
خخخخخ
منو داشت می گفت!
منو!!!
آی نمیری مداح!
به گمانم هول کرده بود بنده خدا

+ یه وقتی هم زور می زد از صاحبای مجلس اشک بگیره:
آخه حق داربن 40 ساله باهاش محشورین
پنجاه ساله باهاش رفت و آمد دارین!
تا اینجاش خوب بود اما امان از وقتی اضافه کرد:
نود سال صد سال نون و نمک همو خوردین!!!
اشک تو چشم همه خشکید!
آخه مرحوم نهایت شصت سال اگه عمر از خدا گرفته بود!!

می شکنم در شکم ذوالفقار!!

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۵۹ ق.ظ

( می شکنم در شکم ذوالفقار!!! )
شفیعه داره با احساس تمام میخونه و من و خانمی زیر زیرکی پوزخند میزنیم!
میدونمم چی میخونه...
بچه آخوند با کلمات دینی مانوس تره، تا شکن و زلف و یار!

+ (می شکنم در شکن زلف یار)
ظاهرا اسم کتاب داستانی مذهبیه که چندی قبل محمدباقر براشون خونده بود

+ سوال کردم گفتند تالیف حسین سروقامت هستش.

همت زنانه

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ب.ظ

ولی بنظرم زنها خیلی همت دارند!
 مردا اگه ده روز نماز و روزه رو ترک کنن، دیگه بعیده زیر بارش برن!!!

مرغ و تخمش

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۵۹ ب.ظ

محل قبلی که اثاث کشی کرده بودیم
اولین کار گفتیم اجاق گازو راه بندازیم که بی چای وشام نمیشه سربه بالش گذاشت!!
هنو بساط چاییمونو جمع نکرده بودیم که زنگ خونه بصدا دراومد
یکی از امناها بود با چهارپرس فیله مرغ وسالاد وسایرمخلفات

چندسال بعد که به روستای دیگه ای نقل مکان کردیم
گفتیم عجله ای برا وصل اجاق گاز نیست خدا روزی رسانه!!!! خخخخ
دیگه داشت چیدمان خونه تموم میشد که در زدند از هیات امناها بود سرکی به داخل کشید و گفت با خودم گفتم نکنه گرسنه بمونین
اومدم بگم اگه چیزی ندارین مغازه حاجی سر نبشی تخم مرغ داره تا نبسته برین بخرین و نیمرویی بزنین!!!

در کلاس آواز...

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

مرتب صدا رو تو گلوش میچرخونه و میگه:
عععععععع
رفته کلاس آواز، بهشون گفتند برا تقویت حنجره این حرفو مرتب تکرار کنه.

یه کم که گذشت دیدم تمرینشو عوض کرد:
ررررررر
میگه: اینو برای سلیس و روان گقتن کلمات دستور دادند.


گفتم:
نگفتند بعدش این دوتا حرفو با هم تکرار کنین؟!!! خخخخخ
راحت خرتون کردند ونفهمیدین!!!

دیرپز

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ق.ظ

شغلش کشاورزیه
میگه ای بابا! نمیاد نمیاد آخر فروردینی برف میاد
محصولاتمون امسال چه بشه خدا میدونه
میگم خدا رو شکر نون نداشته باشیم آبو که داریم!
می خنده

+
مثل این گوشتایی که دارند به خوردمون میدن
احساس میکنم آبها هم دیر پز شدند!!! خخخخخ
قبول دارین؟!

جونت به لبت میاد تا یه کتری آبو بخوای واسه ی یه چای دورهمی جوش بیاری!

نمیدونم... احتمالا به خاطر املاح زیاد آب باشه که اونم بر اثر برداشت زیاد آبهای زیرزمینی حاصل شده.

دیوانه بازی شیخ !!!!

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۵۲ ق.ظ

ادا هم بلد نیستم...
میترسم وسط کار یهو خنده م بگیره و بزنم همه چیزو خراب کنم!!!! خخخخخ
اولین منبری که محل جدید رفتم میخواستم پا منبر جلو چشم کنجکاو جمعیت عین این لات و لوتها با بالا انداختن شونه، عبا رو از دوشم پایین بندازم پاچه ها رو بالا بزنم و برم بشینم بر قله منبر...
نگاه جمعیت که کامل به طرفم معطوف شد صدا رو کت وکلفت کنم و با اقتدار بگم :

 ( مردم!! فقط یه جمله و تمام :

مرد و مردونه اومده م که کار بکنم اهلشین بسم الله ... )
و از منبر پایین بیام!!

تازه خنده هم نگیردم این ملتی که من میشناسم بجای اینکه منقلب بشن و هیجان بگیرن و بلند شن و درمیان موج احساسات ندا بدن که :

حاجی!حاجی! حمایتت می کنیم! و تا خون در رگ ماست  پنیر وخامه و ماست و از این حرفا خخخخ
بلند میشن دستمو میگیرن میندازن بیرون میگن مرتیکه دیوونه!!!
این اومده برامون نماز بخونه؟!!!
خوب بود زود فهمیدیم
خخخخخ


لبتون خندون

اندر فلسفه شب چارشنبه سوری!! خخخخخ

چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ب.ظ

همچین میگه شب چارشنبه سوری که انگار وحی منزله!!

بدتر اینکه زور میزنه که براش یه فلسفه ای هم ببافه!! خخخخ
گفتم اگه فلسفه ای هم داشته باشه اینه که اون خدارحمتیا خواستند خدمتی به جامعه آینده کنند و آخر سالی هرچه آدم کهنه و شل و کوری که وظیفه خودشو ندونسته و به جوری از چنگ مرگ جون سالم بدر برده و با سال نو همخوانی نداره، دوستانه یه جوری از رو دست جامعه بردارند!! که خوب چون پیشین بودند از پسین دنیا غافل که با پیشرفت علم و اومدن مواد منفجره و این بند وبساط قربانیان چارشنبه سوری برو بچ های کم سن وسال وآینده سازان این مرزوبوم خواهند بود و این کار به کم شدن شل و کر و کوران جامعه کمک که نمیکنه به اضافه شدن اونها منجر خواهد شد!!
خدارحمتشون کنه قصدخیرداشتند!!خخخ

فنچ وفونچ

شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ب.ظ

به اصرار شفیعه خانم یه جفت فنچ پاکستانی خریدم چل هزارتومان!!!

میگم خوب عزیزدلم! به جای اینا، چغوک -همون گنجشک- می گرفتیم می کردیم تو قفس بهتر نبود؟! پولم بالاش نداده بودیم!!!

بچه آخونده دیگه، میگه...

ولاتنابزوا بالالقاب!!


+ من بودم اونو به سرپرستی کل فنچ و فونچهای دنیا انتخاب می کردم!!! خخخخخ

اون کدوم سه تاست که؟!...

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • محمد * شـــــــــورگشتی *

جرم تأهّل

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ق.ظ

تو هوای گرم، لخ و لخ می کشیدم و می رفتم...

طرف حال و احوال نپرسیده می گه:

خوب عوض زن، می دادی یه ماشین می گرفتی که اینجور سر ظهری عرق نریزی!!!

خخخخخخ

هیچی دیگه الان به زنم دارم به چشم یه مجرم بالفطره نگاه می کنم!!!

شانسه که ما داریم؟!

دوشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ق.ظ

کم نبودند ماه رمضون با ولع تمام، بطری آب خنکو سر می کشیدند و وقتی یادشون می اومد روزه ند که لبالب تا خود حلق پر شده بودند!!

ما عید فطر میخوایم آب بخوریم با تردید و شک و دودلی می خوریم!! خخخخخخ


+ عیدتون مبارک

مواظب باشین دستاوردهای یک ماهه تون رو به راحتی از دست ندین!!

التماس دعا

فوری فوری فوری : عید سعید فطر...

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ب.ظ

فوری فوری فوری :

عیدسعیدفطر پیشاپیش مبارک!! خخخخخخ


امروز به همراه جزء بیست و نهم، جزء سی قرآنو هم خوندیم!!!

اما دلم برا دعای سی ام ماه رمضان بدجور می سوزه!!!

خودشم نمیدونه بالاخره هست یا نه؟!!!

نگاه به وضعیت سی رمضان کن و ایقدر ناشکر نباش!!! خخخخخ


+ شبی که نمیدونم شب اول شواله یا آخر رمضان و به جهت رفع مظلومیت از دعای روز سی ام :

بستنیــــــــــــــــــ

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۱۲ ب.ظ

تو ماشین به مامانش گیر داده بود « بستنی می خوام! بستنی می خوام!! »

حسابی اعصاب همه رو به بازی گرفته بود!


عمامه م رو از سرم گرفتم و گفتم:

بیا عمو! اینم بستنیی که می خواستی!!!

بچه هه از رو تعجب بود، از رو ترس بود، از رو هر چی بود، بالاخره لالمونی گرفت!! خخخخخ


+ خوب بستنیه دیگه! نیست؟!

تازه اهلشم میدونن بستنشم کار هرکسی نیست! و کلی هنر و ظرافت می خواد!!! خخخخ

غیرت گلناری ..... خخخخخخ

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۴ ب.ظ

///// رُبّ چیز !!!! خخخخخخخ

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۵۸ ب.ظ

کمده حسابی کهنه و درب و داغون شده بود... بردیم گذاشتیمش گوشه ی حیاط...


شفیعه: 

چرا اینو اینجا میذارین؟!

مامانش: 

میخواییم باهاش رُبّ درست کنیم

شفیعه: 

مگه رُبّ کمد هم داریم؟؟؟؟!

مامانش: 

هاااااااااااااا؟!

من: 

خخخخخخخخ!


+ طفلک خوب حق داره!! بس که از هرچیز خراب و به دردنخوری رب ساختند و قالب ملت کردند!!!

*** ‏اینجا خراسان رضوی ...

چهارشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۵۶ ب.ظ

جهت تمدد اعصاب!! خخخخخ

میگه زلزله که اومد، تعلیمات چندین ساله مدرسه و صدا وسیما رو بکار گرفتم و با سرعت تمام به سمت بیرون خیز برداشتم...

همون حین اما چشمم به گوشیم افتاد که تو شارژ بود... 

رفتم و گوشی رو از شارژ کشیدم و به فرارم ادامه دادم...

یهو به ذهنم رسید خوب این چه کاریه؟! در موقع خطر که آدم نباید به این امور پیش پا افتاده فکر کنه...

برگشتم گوشیم رو سر جاش گذاشتم و سپس از خونه بیرون زدم!!! خخخخخخ


+ لامصب تو این مواقع عقل هم درست و درمون دستور که نمیده خخخخخ

دارچین فوتی

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۱۲ ق.ظ

ــ یه سیر دارچین لطفاً...

عطار پلاستیکی برداشت و توش فوتی کرد و خواست که...

دستشو گرفتم و گفتم:

عمو! دارچین معمولی می خواستم، نه دارچین فوتی !! خخخخخ


+ از حقوق مشتری ها یکیش این و امثال اینه که توسط بعضی از فروشنده ها متأسفانه اصلاً رعایت نمیشه!

وراجی!

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۴۸ ب.ظ

وسط سخنرانی برا جلب توجه یهو میگم:

آهای خانمی! که پشت پرده داری صحبت می کنی، با شمام؟!!!

و جالبه همیشه هم درست درمیاد!!!! خخخخخخ

میگن: حاج آقا انگار چشم داره!!

یکی از همکارا تعریف می کرد:

دهه ی محرم اعزام شدیم به منطقه ای...

دم ورود به مسجد دیدم اوووه چه صدای ولوله ای از داخل میاد!!!

خدا رو شکر کردم که الحمدلله شب اول محرم و اینهمه جمعیت!

میگه:

درب رو که وا کردم دیدم عجب! کفش مفشی تو کفش کن نیست!

وارد مسجد شدم دیدم دوتا پیرزنند دارند در گوشی با هم حرف می زنن!! خخخخخخخخ


+ البته با عرض پوزش از بانوانی که حرمت مجالس رو رعایت می فرمایند!

عطسه یا ... ؟!

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۰۵ ب.ظ

بعضیا عطسه شون هم با آدم حرف میزنه :

« آب پاشووووون »

خخخخخخ

الله اکبر

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۵ ب.ظ

اومده میگه: نماز بچه ها و خانم معلما اشتباه نیست؟!!

میگم: چرا؟!

میگه: آخه شما الله اکبر میگین ولی اونا هنوز نشسته ند؟! و فقط من بلند میشم و با شما می خونم؟!

گفتم: نه باطل نیست البته هرچه زودتر ببندند بهتره و ثواب بیشتری می برند، شما هم البته وقتی میتونین اقتدا کنین که صفهای جلو تکبیرشونو اگه نگفته ند، لااقل آماده ی تکبیر شده باشند...

قضیه برام عجیب بود یه کم بیشتر که سؤال کردم دیدم این طفلک با الله اکبر اقامه ی ما بلند می شده و نمازشو می بسته!!! خخخخخ


+ چقدر بده روزی بفهمیم آن چیزی که مایه ی اعتراض ما به دیگران بوده، در اصل متوجه خود ما بوده تا دیگران!!

خدایا توبه!!

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۶ ب.ظ

- بعد نماز ... نمازخونه مدرسه -

دخترک سؤال کرد برا اینکه به نماز جماعت برسم وضو نتونستم بگیرم نمازم چطوریه؟!

گفتم : باطل که باطله

حالا علت بطلان همچین نمازی رو دوستات میگن...

یکی دستشو تا جایی که راه داشت، کش آورده بود که یعنی ما بگیم؟!

گفتم: تو بگو... برا چی باطله؟!

گفت: برا اینکه نمازشو تند تند خونده!!!!! خخخخخ


+ خدایا! این نسل سرخوش رو از ما نگیر!! خخخخخ

بوسه ی شیخ ...

دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۳۲ ب.ظ
پایان تفسیر شبانه
یه دست قرآن و یه دست میکروفون
طرف بلند شد قرآنو از دستم بگیره
به روال معمول پیش از تحویل قران، خواستم بوسه ای بهش بزنم...
اشتباهی میکروفونو بوسیدم!!! خخخخخخ
میدونم اونم به خاطر قران و تفسیری که درش خوانده شده حالا متبرک شده، عین همون جلدی که بخاطر آیات قرآن متبرک شده!
این مهم نیست، اما صدای بوسه ای که تو فضا پیچید رو دیگه نمیشه ازش گذشت!!! خخخخخ

+ بوسه ای شد حلال... حواله اهالی باحال مسجد...

لبتون خندون