ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

بایگانی ارديبهشت ۱۳۹۴ :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ تیر ۹۶، ۱۸:۳۴ - دچـــــ ـــــار
    اوکی :)
پیوندها
پیوندهای روزانه

۱۷۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

تصویری که دفتر رهبری در اینستاگرام منتشر کرد؛

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۱۹ ب.ظ


صفحه اینستاگرام منتسب به دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، عکسی از احترام نظامی چند کودک به فرمانده معظم کل قوا از پای تلویزیون را منتشر کرد.

پایگاه خبری پیک خبر:

دفتر رهبری در توضیح این عکس نوشته است: «تصویر ارسالی یکی از مخاطبان؛ پیرامون حضور امروز فرمانده کل قوا در دانشگاه امام حسین علیه‌السلام»

 

کدخبر : 38137

۱۳۹۴/۰۲/۳۱ ۲۲:۱۳



منابع درآمدی داعش

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۴۷ ب.ظ

درآمد سالانه داعش چقدر است؟

پنج شنبه 31 اردیبهشت 1394 - 14:50:44

یک روزنامه آمریکایی از رسیدن درآمدهای گروه تروریستی داعش به یک میلیارد و 200 میلیون دلار در سال 2014 میلادی خبر داد.

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، روزنامه آمریکایی "نیویورک تایمز" به نقل از تحلیلگران موسسه "رند" نوشت دارایی های داعش با سقوط موصل در ژوئن 2014 میلادی، حدود 875 میلیون دلار برآورد می شد، اما منابع درآمدهای اساسی این گروه در سال گذشته به شکل زیر بود:

600 میلیون دلار از طریق باج خواهی و اخذ مالیات درعراق،

500 میلیون دلار از ناحیه سرقت از بانک های دولتی عراق،

100 میلیون دلار از طریق فروش نفت 

20 میلیون دلار از طریق باج گیری برای آزادی گروگان ها.

در این گزارش آمده است: داعش روزانه بیش از یک میلیون دلار از طریق باج خواهی و تحمیل مالیات درآمد کسب کرده است، و تحمیل مالیات بر درآمدهای کارمندان دولت عراق به میزان 50 درصد است که داعش در سال گذشته نیز 300 میلیون دلار از این راه به دست آورد.

شرکت ها با تحمیل مالیات بر قراردادهای خود مواجه می شوند و درآمدهای آنان به 20 درصد می رسد و با توقف منابع درآمدی دیگر مانند بانک ها و نفت، گروه داعش برای کسب درآمد بیشتر به اخذ مالیات روی آورد.

روزنامه نیویورک تایمز نوشت: نفت منبع اصلی درآمدهای داعش نیست و این گروه همچنان درمیان مردم و نه در زیرساخت ها سرمایه گذاری می کند.

بیشترین هزینه ها، پرداخت حقوق ما بین سه تا ده میلیون دلار در هر ماه است.

این گروه همچنین در موسسات نظارتی دولت مانند کمیته ها و رسانه ها و دستگاه قضایی و تنظیم بازار سرمایه گذاری می کند، اما در مقابل، خدمات نسبتا کمی را ارائه می کند.

بر اساس این گزارش، داعش همچنین با غارت تجهیزات نظامی و مصادره اراضی و زیرساخت ها و پرداخت حقوق نسبتاً کم، هزینه ها را کم می کند.


سرود میلاد ( امام حسین ع )

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۲۵ ب.ظ

بی تابم به نوا امشب  دارم شوق تو را برلب        با یادت همه جا امشب حسین

امّید دل ها   عزیز زهرا    حسین


ای نامت گل محفل ها    عشقت آئینه دل ها     شد در کوی تو منزل ها حسین

امّید دل ها   عزیز زهرا    حسین


خدای عالم، عالم و آدم، کرده غلامت      خدای رحمت، تمام جنّت، کرده به نامت حسین

امّید دل ها   عزیز زهرا   حسین


احمد زیر گلو بوسد   حیدر روی نکو بوسد        زهرا بوسد و او بوسد حسین

امّید دل ها   عزیز زهرا   حسین


جبریلش به شعف خواند   گهواره که جنباند      گل ریزد ، گهر افشاند حسین

امّید دل ها   عزیز زهرا   حسین


برگرفته از:

گلچین احمدی ج 2


گهواره جنبان ابی عبدالله

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۲۶ ق.ظ

علامه مجلسى رحمه الله مى گوید:

در احادیث معتبر از طرق شیعه و سنى روایت کرده اند که:


بسیار مى شد فاطمه علیها السلام در خواب بود و امام حسین علیه السلام در گهواره مى گریست ، پس کسی گهواره آن حضرت را مى جنباند و با او سخن مى گفت و او را ساکت مى کرد!

چون فاطمه علیهاالسلام از خواب بیدار مى شد - مى دید که گهواره آن حضرت مى جنبد، وکسى با آن حضرت سخن مى گوید، ولى کسى را نمى دید!!

جریان امر را به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله عرضه داشت، حضرت رسول فرموند: او جبرئیل است!!


برگرفته از:

چهره درخشان حسین بن على علیه السلام

على ربانى خلخالى


و خجالت کشیدم از این شعر ...

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۲۹ ق.ظ

آخدا گوش کن اینک سخنی
سخن بی دل بی خویشتنی

زیر این گنبد مینای خراب
منع ما کرده ای از باده ناب

آ خدا منع می ناب ز چیست
این همه ظلم به احیاب ز چیست

سفره جود بیانداخته ای
خوان آراسته ای ساخته ای

ما سر سفره احسان توایم
چند روزی همه مهمان تو ایم

کس نگوید سر خوان با مهمان
که بخور کشک و نخور بادمجان

یا مخور ماست ضرر دارد ماست
از برای تو خطر دارد ماست

گر چه ما گوش به فرمان باشیم
آ خدا نزد تو مهمان باشیم

در جهان تو اگر باده نبود
جای ما مردم آزاده نبود

گر نه می بود فراهم ما را
خفه می کرد یقین غم ما را

گر دف و چنگ و نی و تار نبود
گر زن و باده مدد کار نبود

همه از غم ورم می کردیم
زحمت از بزم تو کم می کردیم

بفرست آیه ای در مدح شراب
که صوابست و صوابست و صواب

بده آن آیه به جبرائیلت
او هم ار نیست به میکائیلت

او هم ار نیست به اسرافیلت
اوهم ار مرده به عزرائیلت

تا بیارد بدهد دست عماد
تا شود خاطر میخواران شاد

تا درونها زغم آزاد کنی
دل ما سوختگان شاد کنی

تا بنوشیم بیاد تو شراب
زیر این گنبد مینای خراب

_____________________________________________

به عنوان یکی از مهمونای خدا کلی خجالت کشیدم از این شعر !

آ خدا! این بنده ت نماینده ما نبود ها!

آ خدا! لااقل این قدر عقلم دادی و معرفت که اگه اقرار می کنم بر سر سفره تو مهمونم، نمک نخورم و گزاف بگم!!!

آ خدا! عشقمم دادی که وقتی شکممو سیر کردم ، بشینم پای دلم و غصه روزگارو کنارش فراموش کنم!

آ خدا! ممنون که برا حفظ عقلم و عشقم بین ما و شراب و بین ما و دیگران دیوار کشیدی!


ممنونتم که اگر یه بچه ای که عقلش نمی کشه سر سفره ت نشسته و باقاشق چنگالی که بهش دادی میخواد چشمشو دربیاره، میزبانیت رو کامل می کنی و منعش می کنی!


ممنونتم از سفره شاهانه ای که بعد یه عمر وقتی از کنارش بلند میشم هنوز خیلی از نعمتهاتو ندیده ام و نمی شناسم!!

ممنونتم ارباب! ممنون به خاطر فضلت! ممنون بخاطر صبرت! و شرمنده تم بخاطر همه چیز!



آ خدا ( 2)

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۴۱ ق.ظ

هیچ کسی بار بَدم رو نخریده آخدا !
تو فقط مشتریشی، اونم ندیده
آخدا !


می دونم دلت نمیاد دوباره ضرر بدم
یه جا، با هم می خری؛ کال و رسیده
آخدا !


تویِ زندگیم نشد به در بسته بخورم
اسم پاکت واسه قفل غم، کلیده
آخدا !


می خوام امشب مثِ اون چوپونه دردِ دل کنم
اون که از آدم خوبا طعنه شنیده
آخدا !


می زنی بیا بزن؛ صاحب بندتی ولی
چی گیرت میاد از این رنگ پریده آخدا !؟


مُشتی پوست و استخوون دیگه جهنم نداره
درخور قهر تو نیستش این تکیده
آخدا !


کی می خوای اسم منُ از تو بَدا خط بزنی ؟
نوبتم کی میشه ؟ وقتش نرسیده آخدا !؟


روتُ برنگردون از من، نگو منت نکشم
دل شکستن از شما خیلی بعیده
آخدا !


کاری کن تا که سری تویِ سرا در بیارم
قسمت میدم به اون سر بریده
آخدا !


نکنه داری درِ بهشتُ روم وا می کنی!
عطر سیب تازه ای اینجا پیچیده
آخدا !

 

شاعر : وحید قاسمی


پاره ای از گوشت پیغمبر ، در دامن امّ ایمن !

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۱۴ ق.ظ

به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند که امّ ایمن شب و روز گریه می کند!! وی را به حضور آوردند.


_ چرا گریه می کنی؟

_ خوابی دیدم که بسی دردناک است!

_ خوابت را بگو...

_ بر من سخت و ناگوار است که خواب را بر زبان آورم!

_ خوابت آن جور نیست که تو می پنداری!

_ خواب دیدم که پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه ی من افتاد!!

_ آسوده باش، فاطمه پسری به نام حسین به دنیا می آورد که تو او را پرورش می دهی و نگهداری اش می نمایی و او پاره ی تن من است که در خانه ی تو خواهد بود.

روز هفتمِ ولادت، أمّ ایمن حسین علیه السلام را به بغل گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.

پیامبر با خوشحالی زیاد فرمود:

_ مَرْحَبا بِالْحامِلٍ وَالْمَحْمُولِ، هذا تَأْویلُ رُؤیاکِ ، آفرین بر تو و کودکی که در بغل داری! این است تعبیر خوابی که دیده بودی!


برگرفته از:

مبلغان ش 10

جسارت به قرآن ، این بار در کشوری مسلمان !!

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۵۵ ق.ظ

تعرض به قرآن کریم در آزمون مدارس الازهر

دو شنبه 28 اردیبهشت 1394 - 20:20:28

اداره آموزش مدارس وابسته به الازهر مصر، در یکی از آزمون‌های دانش آموزان کلاس دوم دبیرستان پرسشی جنجالی طرح کرد که در آن قرآن کریم مورد تعرض قرار گرفته است.

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، در سوال مطرح شده برای دانش آموزان مدرسه وابسته به الازهر از آنان خواسته شده بود که "اشکالات مربوط به بلاغت زبان" را در مثال های ذکر شده مشخص کنند و یکی از آن موارد، آیه ای از قرآن کریم بود!!


به نوشته روزنامه مصری "الیوم السابع"، طراح این سوال از دانش آموزان خواسته بود درباره عیوبی که در جملات مشخص شده به بلاغت زبان خدشه وارد می کند، توضیح دهند و آیه قرآنی "وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ"- آیه 12 سوره مبارکه سجدهو اگر ببینى مجرمان را هنگامى که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده - ازجمله مثال هایی بود که برای این سوال درنظر گرفته شده بود!!


" محمد أبو زید الأمیر" رئیس بخش آموزش مدارس وابسته به الازهر در واکنش به این اقدام گفت: این سوال که درمنطقه "أسوان" طرح شده بود، حذف؛ و بارم آن میان دیگر سوالات تقسیم شد.

وی افزود: جایگاه طراح این سوال از مدیرکلی به مدرس تنزل مقام یافت و وی به مدت 5 سال از طرح سوال برای امتحانات محروم شده است.


گفتنی است، برخی کتب حدیثی و تاریخی اهل سنت حاوی احادیثی عجیب است که به جایگاه قرآن کریم و مصون ماندن آن از تحریف خدشه وارد می کند و دستمایه برخی شرق شناسان و دشمنان اسلام برای تخطئه قرآن کریم و وحی و نبوت شده است.




ارتباط بیست دقیقه ای

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۰۲ ق.ظ

در یکی از بازدیدهای غیرمنتظره که به اصفهان و پادگان نظامی مرکز توپخانه رفته بود، وقتی در سالن پادگان قدری صحبت کرد از مسؤولان خواست که آنان نیز حرف هایشان را بزنند. یکی از معاونان استانداری مسایل و مشکلات استان را مطرح کرد و کم کم صحبت تا اذان ادامه یافت.


رجایی وقتی متوجه شد جلسه ممکن است به درازا بکشد، به آن برادر گفت: اگر همین الان اطلاع داده باشند که من نخست وزیر برای کار مهمی لازم است با مرکزی یا جایی ارتباط تلفنی برقرار کنم و این مذاکره تلفنی ممکن است حدود بیست دقیقه وقت بگیرد، آیا این حق و اجازه هست که همین جا صحبت را نگاه داریم و همه حرف ها و صحبت ها را به پس از پایان مذاکره تلفنی موکول کنیم؟!


او و سایرین همه متعجب شده و بدون این که بدانند موضوع از چه قرار است موافقت می کنند. آن گاه آقای رجایی می گوید: بله! همین الان دستگاه بی سیم الهی (اذان) خبر از انجام فریضه ظهر و عصر داد!! و ما خود را موظف می دانیم که با اقامه نماز ارتباط خود را با خدای خود برقرار کنیم!!


منبع:

خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص 198


امام شافعـــــــی هم شیعـــــــــه است؟؟؟!

چهارشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۲۳ ب.ظ

مقدمه
«ابوعبدالله محمد بن ادریس بن العباس » معروف به « الامام الشافعی » (150 - 204ق) پیشوای مذهب شافعی - یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت - است (مذهبهای چهارگانه به ترتیب تاریخی: مالکی، حنفی، شافعی و حنبلی اند)

او از طرف پدر و مادر قرشی است . وی نوه خواهر حضرت فاطمه بنت اسد، مادر امام امیرالمؤمنین علیه السلام است . (1)

از دو سالگی پدر را از دست داد و مادرش او را به مکه مکرمه برد .

وی در جوانی حافظ قرآن شد و به دانشهای گوناگون دست یافت!

وی در میان قبایل هذیل، ربیعه، مضر به سر برد و مسافرتهای زیادی به یمن، حجاز، ایران، شام، مصر داشت .

او فقه را از شاگردان ابن عباس، که خود شاگرد امیرالمؤمنین علیه السلام بود و برخی دیگر از شاگردان اهل بیت علیهم السلام فرا گرفت و نزد مالک و ... شاگردی کرد و در عراق و مصر به تدریس و فتوا پرداخت .

از وی به جز آثار فقهی، دیوان شعری به جامانده است که 9 بار به نام دیوان الشافعی ، و 7 بار به نام دیوان الامام الشافعی و نیز به نامهای دیگر منتشر شده است . (2)

در بین اشعار او مواردی که نشانگر شدت علاقه او به اهل بیت است دیده می شود که اکنون نمونه هایی ذکر می شود .



1 - آل بیت الرسول صلی الله علیه و آله

یا آلَ بیتِ رسولِ الله حبُّکُم         فَرضٌ من اللهِ فی القرآنِ أنزَلَهُ
یَکفیکُم من عظیمِ الفَخرِ أنَّکُم      مَن لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلاةَ لَهُ


«ای خاندان رسول خدا! محبت و دوستی شما از طرف خداوند واجب شده! و این فریضه ای است که در قرآن نازل فرموده است!(3)

همین افتخار بزرگ برای شما بس ، که هر کس بر شما صلوات نفرستد ، نمازش باطل است !!.» (4)



2 - آل رسول الله صلی الله علیه و آله (5)

آلُ النَّبیِّ ذَریعَتی         وَ هُمُو اِلَیهِ وَسیلَتی (6)
أرجُو بِهِم (7) اُعطَی غَداً     بِیَدی الیَمینِ صَحیفَتی (8)

«آل پیامبر صلی الله علیه و آله دستگیره و چنگ آویز منند!! و همانان وسیله من به سوی خدایند .

امیدوارم که به [عنایت و حرمت] آنان فردای قیامت نامه اعمالم به دست راستم داده شود !!»



3 - محصب و منی (9)
ربیع بن سلیمان مصری (174 - 270 ق). که یار و یاور و راوی کتابهای شافعی است گوید:

«با شافعی در سفر حج بودیم . او بر هیچ تپه ای بالا و به هیچ وادیی سرازیر نشد، جز اینکه می گریست و این اشعار را زمزمه می کرد:

یا راکِباً قِف بالمُحَصبِ (10) مِن مِنیً    وَاهتِف بِقاعدِ خَیفِها (11) و الناهِضِ

«ای سواره در شنزار منی (که معروف به خیف بنی کنانه است) بایست و همه حاجیان را، چه آنکه در [مسجد] خیف منی نشسته یا به نماز ایستاده، ندا بده

سَحَراً اذا فاضَ الحَجیجُ (12) اِلَی مِنیً     فیضاً کَمُلتَطم ِ (13) الفُراتِ الفائِضِ

«به سحرگاه هنگامی که سیل مواج حاجیان از مشعر سرازیر منی می گردد و بسان فرات مواج و پرتلاطمی بر سر هم می ریزند [به آواز بلند به همگان بگو:]

اِن کانَ رَفضاً (14) حُبُّ آلِ محمّدٍ    فَلیَشهَدِ الثَّقَلانِ أنّی رافِضی

«اگر دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله سبب رافضی بودن است، پس جن و انس شاهد باشند که من رافضی هستم!!»

وَ أخبِر هُم أنّی مِنَ النَّفَرِ (15) الَّذی     لِوَلاءِ أهلِ البَیتِ لَیسَ بِناقِضِ

«و جمعیت حجاج را خبر کن که قطعا من از آن گروهی هستم که نسبت به ولایت و نصرت اهل بیت علیهم السلام [ثابت قدمم و هیچ گاه] عهد شکن نخواهم بود



4 - حب اهل البیت (16)
هنگامی که شافعی با صراحت، محبت اهل بیت علیهم السلام را بر زبان آورد و اصرار داشت که او از شیعیان و پیروان آنان است، درباره او بگو مگوها و شایعات زیادی بر سر زبانها افتاد; نهایتا در پاسخ بدگوییها، چنین گفت:

اِذا نَحنُ فَضَّلنا عَلیّاً فَاِنَّنا       رَوافِضٌ بِالتَّفضیلِ عِندَ ذُوی الجَهلِ

«هنگامی که ما علی علیه السلام را بر دیگران برتری دادیم، نزد افراد نادان، ما رافضی قلمداد می شویم



5 - سفن النجاة (17)
وَلمَّا رَأَیتُ النَّاسَ قَد ذَهَبت بِهِم     مَذاهِبُهُم فِی أبحُرِ الغَیِّ وَالجَهلِ

«وقتی مردم رادیدم که مذهبهایشان آنان را در دریاهای جهل و گمراهی فرو می ریزد،»

رَکِبتُ عَلَی اِسمِ اللهِ فِی سُفَنِ النَّجا      وَ هُم آلُ بَیتِ المُصطَفَی خاتَمِ الرُّسُلِ (18)

«با نام خدا به کشتیهای نجات پیوستم و آنان اهل بیت حضرت مصطفی خاتم پیامبران هستند »

وَ أمسَکتُ حَبلَ اللهِ وَ هُوَ وَلاؤُهُم       کَما قَد اُمِرنا بِالتَّمَسُّکِ بِالحَبلِ

«وچنگ زدم به « حبل الله » و آن ولایت آنان است; همان گونه که به ما دستور داده شده که به حبل الله تمسک جوییم .» (19)

اِذَا افتَرَقَت (20) فِی الدّینِ سَبعُونَ فِرقَةً      وَ نَیِّفاً کَما قَد صَحَّ فِی مُحکَم النَّقلِ

«هنگامی که امت واحده اسلامی به بیش از هفتاد فرقه تبدیل شدند، چنان که در روایت معتبر و محکم وارد شده است،»

وَلَم یَکُ ناجٍ مِنهُم غَیرَ فِرقَةٍ        فَقُل لِی بِها یَا ذَا الرَّجاحَةِ (21) وَالعَقلِ

«و جز یک فرقه از آنها اهل نجات نخواهد بود، ای صاحب کمال عقل و حلم! به من بگو

أ فِی فِرَقِ الهَلاکِ آلُ محمّدٍ (22)     أمِ الفِرقَةُ الَّتِی نَجَت مِنهُم قُل لِی

«آیا آل محمد در میان فرقه های هلاک و نابود شونده اند؟ یا آنان فرقه ناجیه و رستگارند؟ جواب مرا بده!! »

فَاِن قُلتَ فِی النَّاجینَ فَالقُولُ واحِدٌ      وَ اِن قُلتَ فِی الهَلاکِ حَفتَ عَنِ العَدلِ

«پس اگر بگویی آل محمد در میان نجات یافتگانند که عقیده من و شما یکی است [و مدعایم ثابت خواهد شد] و اگر بگویی آنان جزو نابود شوندگانند، بی انصافی کرده ای و از حق و عدل، کناره گرفته ای

اِذا کانَ مَولَی القَومِ (23) مِنهُم فَاِنَّنِی    رَضِیتُ بِهِم مازال فِی طَلِّهِم طَلِی

«هنگامی که امام و مولای مسلمانان از اهل بیت علیهم السلام باشد - که چنین است - پس به ضرس قاطع می گویم که من به همخطی و همگامی با آنان خشنودم مادامی که نم نم بارش من در میان بارانشان باشد [و در بین یارانشان سهمی داشته باشم]

فَخَلِّ عَلیّاً لِی اِماماً وَ نَسلَهُ     وَ أنتَ مِنَ الباقینَ فِی سائِرِ الحِلِّ

«پس علی و نسلش را به عنوان امامان من رها کن [و به من واگذار] و تو نسبت به دیگران، آزادی .» 

________________________________________________________________


پی نوشت:

1) دیوان الامام الشافعی، ص 25; مائة اوائل من الرجال، ص 488 .

2) مأخذ ما در نقل اشعار و بسیاری از توضیحات، دیوان الامام الشافعی به تصحیح محمد عبدالرحیم و زیر نظر مکتب البحوث و الدراسات، چاپ دارالفکر بیروت، 1415 ق است .

3) بیش از صد کتاب درباره فضایل اهل بیت علیهم السلام در قرآن کریم نوشته شده است، و این بیت اشاره دارد به آیه مودت و آیه تطهیر و ... .

4) شاید اشاره است به تشهد نماز که واجب است بخوانیم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» و درباره صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او، اهل سنت کتابهایی به نظم و نثر نوشته اند . و درباره چگونگی صلوات بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله تقریبا به همان شکلی که پس از تکبیر دوم نماز میت می خوانیم توصیه شده است . ر . ک: کنزالعمال، از فاضل هندی، شماره های: 3991 - 4014; سنن نسایی، کتاب السهو، باب 49; سنن ابو داوود، ص 978 و ... .

5) دیوان، ص 162، ش 34 .

6) ذریعه » یعنی وسیله و سبب برای رسیدن به چیزی; دست آویزی که انسان بتواند به کمک او خود را از مهلکه نگه دارد . وسیله الی الله، چیزی است که می توان به سبب آن به درگاه خدا توسل جست و به رضا و قرب الهی نایل گشت . قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون » ; «ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید; و به سوی او وسیله [و تقرب] جوئید و در راهش جهاد کنید باشد که رستگار شوید .» (مائده/36) .

از مصادیق وسیله، اهل بیت علیهم السلام هستند . و از مصادیقش مقام و درجه پیامبر صلی الله علیه و آله در بهشت است . آن حضرت دعا فرمود: «اللهم رب هذه الدعوة التامة والصلاة القائمة، آت محمدا الوسیلة والفضیلة وابعثه مقاما محمودا الذی وعدته حلت له شفاعتی یوم القیامة » ; (صحیح بخاری، ج 1، ص 159، و ج 6، ص 108، مسند احمد، ج 3، ص 354; کنزالعمال، ش (20983) و (21016) و (21019) و ... .

در آغاز دعای ندبه می خوانیم: «... وجعلتهم الذریعة الیک والوسیلة الی رضوانک; و پیامبر و آلش صلی الله علیه و آله را وسیله ای به سوی خودت و رضوانت قرار دادی

7) امید داشتن به شفاعت اهل بیت علیهم السلام روشن است چنان که در آخر زیارت جامعه کبیره به درگاه الهی عرض می کنیم: «اللهم انی لو وجدت شفعاء اقرب الیک من محمد و اهل بیته الاخیار الائمة الابرار لجعلتهم شفعائی; ای خدای من، اگر به درگاه تو شفیعانی مقرب تر از محمد و - خاندانش - که ابرار و بهترینهایند - پیدا می کردم، حتما آنها را شفیعان خودم قرار می دادم

8) روز قیامت نامه اعمال مؤمنان به دست راست و نامه تبهکاران از پشت سر یا به دست چپ داده می شود . قرآن کریم می فرماید: «فاما من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا وینقلب الی اهله مسرورا واما من اوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا ... ; اما کسی که کارنامه اش به دست راستش داده شود، او بزودی و بس آسان محاسبه شود و شادمان به سوی کسانش باز گردد و اما کسی که کارنامه اش از پشت سر به او داده شود، زود است که هلاک خویش خواهد و در آتش افروخته در آید .» (انشقاق/12) .

9) قصیده شماره 109، ص 266 - 267 .

10) محصب »: شنزار; محل رمی جمره، اگر به فتح صاد خوانده شود، شارح دیوان گوید: محلی است بین مکه و منی که به منی نزدیک تر است ودامنه بنی کنانه همان جاست و حدودش از حجون مکه به سوی منی شروع می شود .

11) خیف »: دامنه کوه که حد فاصل ارتفاع کوه و گودیهای دره ها و سیلاب است . مسجد خیف که در منی قرار دارد . خیف به معنای اخیاف مردم یعنی دستجات مردم و طوایف گوناگون هم ذکر شده است .

12) الحجیج »: جمع حاج .

13) ملتطم »: محل تلاطم موج آبها .

14) « رفض » یعنی ترک و چون شیعه نه با تزویر حاکمان جور فریب خورد و نه تسلیم زور طاغوتها شد و نه تن به تطمیع داد و در هر حال، سران ستم اموی و عباسی را ترک کرد، «رافضه » نامیده شد; البته دشمنان شیعه برای این تسمیه وجوهی ناروا مطرح کرده اند . به هر حال نزد اهل سنت، این تعبیر همراه با تحقیر برای شیعه به کار می رود .

15) نفر» یعنی یک شخص، یک فرد، و نفر به قبیله، قوم و گروهی که همراه کسی هستند گفته می شود .

16) ش 159، ص 325 .

17) ش 167، ص 334 - 335 .

18) شارح گوید: نجات، رهایی ورستگاری است . و این برگرفته از حدیث معروف است: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها هلک (غرق) ; مثل خاندانم بسان کشتی حضرت نوح است که هر که بر آن کشتی سوار شد نجات یافت و هر که واماند، هلاک و یا غرق شد

و «رکبت علی اسم الله » از این آیه شریفه برگرفته شده که از زبان حضرت نوح علیه السلام می فرماید: «ارکبوا فیها بسم الله مجریها ومرسیها» .

19) قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 103 می فرماید: «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا» ; «همگی به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید

20) . «افتراق امت »

روایات فراوانی از شیعه و سنی به ما رسیده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: امتم 73 فرقه می شوند و همگی جز یک فرقه در آتشند .

در باب اول از مجلد 28 کتاب شریف بحارالانوار، روایات فراوانی در این زمینه ذکر شده است; مانند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «سیاتی علی امتی ما اتی علی بنی اسرائیل مثل بمثل وانهم تفرقوا علی اثنتین وسبعین ملة، وستفرق امتی علی ثلاث وسبعین ملة، تزید علیهم واحدة کلها فی النار غیر واحدة، قال: قیل: یا رسول الله وما تلک الواحدة؟ قال: هو ما نحن علیه الیوم انا واهل بیتی;

بزودی همان سرنوشتی که برای امت بنی اسرائیل پیش آمد برای امت من نیز پیش خواهد آمد و آنان 72 فرقه شدند و بزودی امتم 73 گروه خواهند شد; یکی بیش از آنها، تمامی این فرقه ها در آتشند [و منحرف] جز یک فرقه . از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: آن یک فرقه ناجیه کدام است؟ فرمود: فرقه ناجیه همان است که امروز ما برآنیم; من و اهل بیتم . (بحارالانوار، ج 28، ص 3، ح 204).

اهل سنت، ذیل حدیث را به صورتهای ذیل تحریف می کنند: «ما انا علیه الیوم واصحابی » با اینکه همین اصحاب در مراسم تجهیز خود پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت زهراء علیها السلام و قیام علیه عثمان و جنگ صفین، جمل تا کربلا، هزاران بار اختلاف کردند!!! . گاهی می نویسند: «هم اهل السنة » . با اینکه خودشان می گویند اصطلاح شیعه و سنی بعدها پدید آمد و به ویژه تلاش می کنند پیدایش شیعه را هرچه بیشتر تاخیر بیاندازند . (مجمع الزوائد هیثمی، ج 1، ص 189; کنزالعمال، ش 1057 و 1058; تاریخ بغداد، ج 13، ص 310) .

21) الرجاحة: اکتمال العقل والحلم .

22) أ فی فرق الهلاک آل محمد» اشاره است به 72 فرقه هلاک شونده . نظیر همین استدلال را مبلغ توانا حضرت حجة الاسلام قرائتی در دانشگاه چین بین دانشجویان سنی، از قرآن کریم مطرح کرد; یعنی فهرست آیه هایی که می گوید: اطاعت کنید را در یک ستون نوشت; مثل واژه های: اتبعوا، اتبع، اطیعوا و ... در مقابل ستونی دیگر از مواردی که خداوند می فرماید: پیروی مکنید مثل: لاتطع، لاتتبع، لاتطیعوا .

و نتیجه گرفت: آیا اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و صحابی بزرگواری که در محور آنان بودند مثل سلمان، ابوذر، مقداد، عماریاسر، ابن عباس، ابن مسعود، ابی بن کعب، جزو کدام گروهند و ما اکنون، جزو کدام گروه می توانیم باشیم .

23) « مولی القوم » اشاره است به حدیث غدیر که در آن پیامبر درباره ولایت خویش پرسید: «ألست اولی بکم من انفسکم؟ ; آیا از خودتان نسبت به شما اولی [; برتر] نیستم؟» یعنی ولایت حکومتی ندارم؟ گفتند: بلی . فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه; هر که من مولای اویم، علی علیه السلام هم مولای او است .» شافعی گوید: وقتی مولای مسلمانان از اهل بیت است، من هم از آنهایم .


منبع:

مبلغان ش 47

کارت عروسی متفاوت

چهارشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۳۳ ب.ظ


برادران شیطان

چهارشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۴۵ ق.ظ

هر کس در دنیا برادر یا برادرانى دارد، و اگر احیانا برادرى نداشته باشد براى خود از بین کسانی که همفکر و هم رأی اوست کسانی را به عنوان برادر برمی گزیند.


برادران شیطان کیانند؟!

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا (27) سوره اسراء -

(به درستى که تبذیر کنندگان برادران شیطان اند و شیطان نسبت به ( نعمتهای ) پروردگارش ناسپاس بود )


اما اینکه شیطان ، کفران نعمتهاى پروردگار را کرد روشن است ، زیرا خداوند نیرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده اى به او داده بود، و او اینهمه نیروها را در غیر موردش یعنى در طریق اغوا و گمراهى مردم صرف کرد.

و اما اینکه تبذیرکنندگان برادران شیاطینند به خاطر آنست که اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است آنها نیز نعمتهاى خداداد را کفران مى کنند و در غیر مورد قابل استفاده صرف مى نمایند ، و یا به خاطر آنست که قرین و همنشین شیطان در دوزخ هستند.


(تبذیر) در اصل از ماده (بذر) و به معنى پاشیدن دانه مى آید، منتها این کلمه مخصوص مواردى است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى کند، و معادل آن در فارسى امروز (ریخت و پاش ) است .


بدون شک ، نعمتها و مواهب موجود در کره زمین ، براى ساکنانش کافى است ، اما به یک شرط و آن اینکه بیهوده به هدر داده نشوند، بلکه به صورت صحیح و معقول و دور از هر گونه افراط و تفریط مورد بهره بردارى قرار گیرد، و گرنه این مواهب آنقدر زیاد و نامحدود نیست که با بهره گیرى نادرست ، آسیب نپذیرد.


و اى بسا اسراف و تبذیر در منطقه اى از زمین باعث محرومیت منطقه دیگرى شود، و یا اسراف و تبذیر انسانهاى امروز باعث محرومیت نسلهاى آینده گردد.


آن روز که ارقام و آمار، همـچـون امروز دست انسانها نبود، اسلام هشدار داد که در بهره گیرى از مواهب خدا در زمین ، اسراف و تبذیر روا مدارید.

دقت در مساله اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثى مى خوانیم :

پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از راهى عبور مى کرد، یکى از یارانش بنام سعد مشغول وضوء گرفتن بود، و آب زیاد مى ریخت ، فرمود: چرا اسراف مى کنى اى سعد! عرض کرد: آیا در آب وضو نیز اسراف است ؟ فرمود: نعم و ان کنت على نهر جار: (آرى هر چند در کنار نهر جارى باشى )

از امام صادق (ع) نقل شده که :

روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بیاورند، بعضى رطب را مى خوردند و هسته آنرا به دور مى افکندند، فرمود: (این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمى دارد)

دنیاى امروز که احساس مضیقه در پاره اى از مواد مى کند، سخت به این موضوع توجه کرده است تا آنجا که از همه چیز استفاده مى کند، از زباله بهترین کود را مى سازند، و از تفاله ها، وسائل مورد نیاز، و حتى از فاضلابها پـس از تصفیه کردن جهت زراعت بهره می گیرند چرا که احساس کرده اند مواد موجود در طبیعت نامحدود نیست که به آسانى بتوان از آنها صرف نظر کرد، باید از همه به صورت (دورانى ) بهره گیرى نمود.


برگرفته از:

تفسیر نمونه


امام شمس الدین محمد بن احمد ذهبی، متوفای 748ه‍ .ق  که خود شاگرد ابن تیمیه بوده هنگامی که مشاهده می‌کند استادش درصدد تکفیر و تفسیق مسلمانان است، درصدد نصیحت او برآمده و نکاتی را به او تذکر می‌دهد. این نصیحت نامه که به نام «النصیحة الذهبیة الی ابن تیمیة» معروف است جداگانه با تحقیق چاپ شده است.


به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر. ستایش مخصوص خداوند است بر ذلّت من، ای پروردگار من! به من رحم کن و لغزشم را بپوشان و ایمان را برایم حفظ کن. وای از کمی حزنم، و تأسف بر سنت و رفتن اهلش. و چه قدر مشتاق برادران مؤمن هستم تا مرا بر گریستن یاری دهند، و چه قدر بر از دست دادن مردانی که چراغ‌های علم و اهل تقوا و گنج‌های خیرات بوده‌اند محزونم. آه که چه قدر حسرت وجود درهم حلال و برادر همدم می‌خورم.

خوشا به حال کسی که عیب خودش او را از عیوب مردم باز دارد، و بدا به حال کسی که عیوب مردم او را از عیوب خودش باز دارد. تا به کی خاشاک را در چشم برادرت می‌بینی ولی تنه درخت را در چشم مشاهده نمی‌کنی؟
تا به کی خود و گفتار و عبارات خود را مدح می‌کنی و علما را مذمت می‌نمایی و به دنبال لغزش‌های مردم می‌باشی در حالی که می‌دانی پیامبر (صلّی الله علیه  وسلّم) از این کار نهی کرده است آن جا که می‌فرماید: (مردگان خود را جز به خیر یاد نکنید؛ زیرا آنان به آنچه که پیش فرستاده بودند رسیدند).

آری، می‌دانم که جواب مرا می‌دهی تا خودت را یاری کنی، که مصیبت در مورد کسانی است که بویی از اسلام نبرده و از شریعت محمّد (صلّی الله علیه  وسلّم) اطّلاعی ندارند، در حالی که این امر جهاد است. آری، به خدا سوگند! مقداری از خیر را شناختند که اگر بنده به آن عمل می‌کرد پیروز می‌شد ولی نسبت به بسیاری از امور که خداوند از آنها نخواسته جاهل شدند. و در حدیث است: (از خوبی اسلام انسان این است که چیزی را که بی‌معناست ترک کند).
ای مرد! تو را به خدا سوگند! دست از ما بردار؛ زیرا تو اهل محاجّه می‌باشی با زبانی گویا که قرار نداشته و آرام ندارد، و بپرهیز از غلط کاری در دین.

پیامبر (صلّی الله علیه  وسلّم) از ورود در مسائلی کراهت داشت و عیب گرفت و از زیاد سؤال کردن نهی کرد و فرمود: (بیشترین خوفم بر امتم از منافقی است که زبان گویا دارد!). و زیاد حرف زدن بدون دلیل قلب را می‌میراند اگر در حلال و حرام باشد تا چه رسد به عبارات یونسیه و فلاسفه و این کفریاتی که قلب را کور می‌کند.

به خدا سوگند که ما در عالم وجود مضحکه شده‌ایم. پس تا به کی دقایق کفر یا فلسفی را نبش می‌کنی تا با عقولمان آنها را ردّ کنیم.
ای مرد! تو سمّ‌های فلاسفه و مصنفات آنها را چندین مرتبه بلعیده‌ای و با زیاد استعمال کردن سمّ، جسم با آن فربه شده و به خدا سوگند که در بدن جای می‌گیرد.

چه قدر مشتاق مجلسی هستم که در آن قرآن با تدبر و خشیت با تذکر و سکوت، و با تفکر باشد. و چه مقدار مشتاق مجلسی هستم که در آن ذکر نیکان باشد؛ چرا که هنگام یاد صالحان برکت نازل می‌شود، نه اینکه هنگام ذکر صالحان آنها را با خواری و لعن یاد کنیم.

در سابق شمشیر حجاج ، و زبان ابن حزم مثل دو برادر بودند که هر دو را با هم جمع کردی.

به خدا سوگند! ما را از ذکر بدعت خمیس و خوردن حبوب رها کن. آنان را در ذکر بدعت‌هایی یافتند که از اصل ضلالت بود، ولی الآن به عنوان سنت اصیل و اساس توحید مطرح شده که هر کس آن را نشناسد کافر یا الاغ است، و کسی که تکفیر نکند از فرعون کافرتر می‌باشد و مسیحیان مثل ما به حساب می‌آیند. به خدا سوگند! در قلب‌ها شک‌هایی است که اگر ایمانت با شهادتین برای تو سالم بماند تو به سعادت رسیده‌ای.

ای خسران بر کسی که از تو پیروی کرده و در معرض کفر و از هم پاشیدن قرار گرفته است، خصوصاً در صورتی که دارای علم و ایمان اندک با آرزوهای دراز و شهوانی باشد، ولی چنین شخصی تو را نفع می‌دهد و می‌تواند از تو با دست و زبانش دفاع کند در حالی که در باطن با حال و قلبش دشمن توست.

آیا بیشتر پیروانت افراد زمین‌گیر و غیرمستقل و کم‌‌خرد یا افراد صالح بی‌فهم و شعور نیستند؟! اگر مرا تصدیق نمی‌کنی تفتیش کن و آنها را با ترازوی عدالت وزن نما.

ای مسلمان! الاغ شهوتت را برای مدح خود پیش انداز، تا به کی با او به رفاقت رفتار می‌کنی و با نیکان دشمنی می‌نمایی؟ و تا به کی او را تصدیق می‌کنی و به نیکان عیب وارد می‌نمایی؟! و تا به کی او را تعظیم کرده و بندگان خدا را کوچک می‌کنی، تا به کی با او دوستی می‌کنی ولی با افراد زاهد دشمنی می‌نمایی؟! و تا به کی کلام و گفتار خود را می‌ستایی به حدی که ـ به خدا سوگند ـ احادیث صحیحین را ستایش نمی‌کنی؟!

ای کاش احادیث صحیحین از زبان تو در امان می‌ماند، بلکه در هر وقتی بر آنها با تضعیف کردن و ضربه زدن به آنها و با تأویل و انکار غضب می‌کنی.

 آیا وقت آن نرسیده که از این کارها دست برداری؟! آیا وقت آن نشده که توبه کرده و بازگردی؟! آیا تو در دهه هفتاد خود نیستی که وقت رفتنت نزدیک است؟! آری به یاد ندارم که تو یاد مرگ کرده باشی، بلکه هرکس که یاد مرگ می‌کرد تو او را سرزنش می‌نمودی.

گمان نمی‌کنم که حرف مرا بپذیری و به موعظه‌ام گوش فرا دهی؛ زیرا تو همّت بلندی در نقض این ورقه به چند جلد کتاب داری!! و مرا از پیگیری سخنانم باز می‌داری و دائماً از خود دفاع می‌کنی تا به تو بگویم من دیگر ساکت شدم.

اگر وضعیت و حال تو نزد من که برادر و دوست صمیمی من هستی این است ، چه رسد به حال تو نزد کسی که از دشمنان تو به حساب می‌آید.

و به خدا سوگند که در میان دشمنان تو افرادی صالح و عاقل و فاضل وجود دارند، همان‌گونه که در میان دوستانت افراد فاجر و دروغ‌گو و جاهل و باطل و کور و گاو [نفهم] هستند.

من از تو راضی هستم که مرا در ملأ عام ناسزا گویی ولی از گفتار من در خفا نفع ببری، همان‌گونه که در روایت آمده: (خدا رحمت کند کسی را که عیب‌هایم را به من هدیه دهد). من دارای عیوب بسیاری هستم، وای بر من اگر توبه نکنم، وای از مفتضح شدنم از جانب خدایی که علم غیب بسیار دارد، دوای من عفو و بخشش و گذشت و توفیق و هدایت خداست. و ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار عالمیان است و درود خدا بر آقای ما محمّد خاتم پیامبران و بر آل و تمام صحابه او.


منبع:




برداشت شما؟!

سه شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۵۷ ب.ظ


برداشت شما از این تصویر ؟!



خطر داعش

سه شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۴۷ ب.ظ

منبع:

الایام

من تو را شناختم ، تو مرا می شناسی؟!!

سه شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۱۵ ب.ظ

روزی حجاج بن یوسف برای تفریح و گردش در باغها با چند نفر از خواص از شهر خارج شد.

پس از پایان تفریح، همراهان را مرخص کرد و خود به تنهایی قدم می زد.

در راه به پیرمردی بر خورد نمود.


پرسید: پیر مرد! اهل کجایی؟

گفت: اهل همین آبادی.

پرسید: مأمورین دولت در آبادی شما چگونه اند؟

پاسخ داد: بدترین مأمورین هستند. به مردم ستم می کنند و اموالشان را حلال می دانند.

گفت: درباره حجاج چه می گویی؟

جواب داد: استاندار عراق از مأمورینش بدتر است!! خداوند او و مأمورینش را رو سیاه کند!!

حجاج به پیرمرد گفت: مرا می شناسی؟

جواب داد: نه.

گفت: من حجاج هستم!

پیرمرد گفت: نه!

او گفت: من حجاج هستم!

پیرمرد جواب داد: فدایت شوم! آیا شما مرا می شناسی؟

پاسخ داد: نه.

گفت: من فلان پسر فلان ، دیوانه بنی عجل هستم ؛ هر روز دوبار گرفتار جنون می شوم!!!


حجاج از گفته او خندید. سپس دستور داد به وی صله دادند.


منبع:

مبلغان ش 93


به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ مردی که با شنا، کعبه را طواف کرده بود، فوت کرد.

شماری از فعالان شبکه‌‌ ارتباط اجتماعی توئیتر در قبال خبر وفات علی العوضی شیخ بحرینی که در هنگام جوانی کعبه را با شنا کردن طواف کرده بود، واکنش نشان دادند.

شیخ العوضی در یک گفتگوی تلویزیونی که فعالان توئیتر آن را به اشتراک گذاشتند، داستان طواف کعبه را بازگو کرده بود.

وی گفت که در سال ۱۹۴۱ در سن ۱۲ سالگی در مکه مکرمه مشغول تحصیل بود و در آن سال باران فراوانی به مدت یک هفته شب و روز بارید، به گونه‌ای که سیل شدیدی در مکه به راه افتاد.

وی افزود: در آخرین روز بارش باران، به همراه برادر و دو تن از دوستان و استادش تصمیم گرفتند که به مسجد الحرام بروند اما آب تا ارتفاع یک‌ونیم تا دو متر، مسجد الحرام را فرا گرفته بود و همگی به تماشای این صحنه ایستاده بودند تا اینکه وی ایده طواف کردن اطراف کعبه را با شنا مطرح کرد. خود به همراه برادر و یکی از دوستانش این ایده را عملی کردند.

شیخ علی العوضی روز چهارشنبه در سن ۸۸ سالگی درگذشت.



واقعی و دردناک؛ یک ورزشکار - بازیگر ایرانی به دستفروشی افتاد!

دو دنیای هنر و ورزش هر چقدر که به لحاظ فرهنگی افتراق داشته باشند، در یک نقطه و آن هم «بیرحمی» اشتراک دارند؛ بیرحمی از آن جهت که هر دو دنیا فقط چهره‌های سالم و بانشاط را می‌خواهند.

 «سینما ژورنال» با این مقدمه ادامه داد: دقیقا یک هنرمند هم تا وقتی سرحال و پرکار است در کانون توجه قرار دارد و کافیست فقط چند سال از حیطه خویش دور بیفتد تا همگان یادشان برود زمانی چنین چهره‌ای زیست می‌کرده است.

 

حالا در نظر بگیرید هم قهرمان ورزشی باشی و هم سابقه بازیگری داشته باشی اما به دلیل بروز یک حادثه، ناگهان پشتت خالی شود و هیچ‌کس را یار و یاور خود نبینی. اینجاست که بیش از پیش آزار می‌بینی.

 

این ورزشکار - بازیگر نه معتاد است و نه مورد منکراتی دارد

 

این دقیقا همان اتفاقی است که برای ایرج خدری رخ داده است. خدری که از اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ در تیم‌های ملی رده‌های مختلف بسکتبال ایران توپ زده و از اوایل دهه ۷۰ پایش به سینما و تلویزیون هم باز شده و به واسطه فیزیکش تجربه همکاری با کارگردانان مختلف را از سر گذرانده بر اثر بروز یک حادثه دچار تنگنای اقتصادی شده و این روزها در میدان امام حسین (ع) دستفروشی می کند.

 

اشتباه نکنید؛ خدری نه گرفتار اعتیاد شده، نه رفیق نابابی داشته که پای او را به مجالس آنچنانی باز کند و به این واسطه برایش دردسر درست کند و نه حتی در تمام عمرش یک مورد سابقه منکراتی داشته است! خدری در اثر آسیب‌دیدگی جسمی و آن هم حین یک بازی بسکتبال در لیگ ایران دچار ضایعه نخاعی شده و اسفناک‌تر اینکه تشخیص نادرست پزشک فدراسیون بسکتبال باعث جدی نگرفتن این ضایعه و در نهایت معلولیت وی شده است.

 

به لطف یکی از همکاران توانمند سینما، خدری را یکی از شب‌های بهاری کنار بساط دستفروشی‌اش که در آن هم اسباب‌بازی به چشم می‌خورد و هم دی‌وی‌دی ملاقات کردیم.

 

وقتی از او پرسیدیم اینجا چه می‌کند و چرا پیگیر وضعیت دریافت مستمری از باشگاهی نیست که حین بازی برای آن گرفتار آسیب‌دیدگی شده فقط لحظاتی تبسم کرد و سپس شروع به صحبت کرد؛ صحبت‌هایی که به طور مسلسل‌وار و بی‌کمترین مکث بیان می‌شد و انگار همه آنها از روی یک رمان خوانده می‌شد. صحبت‌هایی که پر بود از گلایه‌ها نسبت به مدیرانی که حتی برای ملاقات با او هم سراغش نیامده‌اند.

 

هفت سال عضو تیم ملی بسکتبال بودم

 

خدری که متولد ۱۳۵۰ کرمانشاه است و در خرمشهر و بندرعباس رشد کرده، درباره سال‌های حضورش در بسکتبال می‌گوید: من از اواسط دهه ۶۰ بسکتبال را شروع کردم و از اواخر همین دهه به تیم ملی بسکتبال راه یافتم و تا میانه‌های دهه هفتاد در رده‌های مختلف تیم ملی از تیم ملی نوجوانان تا تیم ملی جوانان و بزرگسالان توپ زدم. حدودا هفت سالی عضو تیم ملی بسکتبال بودم اما در روزهای سختی، کمترین حمایتی از سوی مدیران بسکتبال ندیدم.

 

وی درباره حادثه‌ای که حین یکی از بازی‌های لیگ بسکتبال ایران برایش به وجود آمده بیان می‌کند: سال ۷۷ بود که من در تیم فجر سپاه توپ می‌زدم. یادم می‌آید که برای برگزاری مسابقه در برابر منتخب مشهد به مرکز استان خراسان رفته بودیم. نیمه‌های بازی دچار زمین‌خوردگی شدم و بعد از مسابقه پایم ورم کرد و کمردردم هم آغاز شد.

 

خدری ادامه می‌دهد: همان موقع پیش پزشک معتمد فدراسیون رفتم اما ایشان گفت مشکل حادی نیست و با استراحت برطرف می‌شود. من نیز حدودا شش ماهی استراحت کردم اما نه‌تنها دردم کمتر نشد که افزایش درد باعث شد به سراغ پزشکی دیگر بروم. پزشک جدید بعد از انجام ام‌آر‌آی تشخیص داد که نخاعم آسیب دیده و ستون فقراتم صدمه شدید دیده است. همان موقع یک عمل جراحی انجام دادم که متاسفانه نتیجه مطلوبی نداشت.

 

ایرج خدری (اولین نفر ایستاده از چپ) در دوران قهرمانی

 

خدری درباره پیگیری درمان خود می‌گوید: بعد از جراحی ابتدایی پیش هر پزشک متخصص ستون فقرات که فکرش را بکنید رفتم. شاید بیشتر از ۸۰ تا ۹۰ پزشک متخصص مرا معاینه کردند و همه هم گفتند چون دیر به آنها مراجعه کرده‌ام کاری از دستشان برنمی‌آید.

 

تلخ‌ترین چای عمرم را در فدراسیون بسکتبال نوشیدم

 

این بازیکن سابق بسکتبال با اشاره به تلاش برای کمک گرفتن از مسئولان باشگاهی که برایشان توپ می‌زده، می‌گوید: در همان زمان بارها به فدراسیون بسکتبال رفتم و شاید در طول یک سال هفته‌ای چهار روز فدراسیون بودم اما هیچ‌کس کاری نکرد. خیالتان را راحت کنم فدراسیون حتی یک ریال هم بابت کمک‌هزینه درمان به من نداد و تنها عایدی من از فدراسیون بسکتبال چای‌هایی بود که آبدارچی آنجا برایم می‌آورد؛ چای‌هایی که شاید تلخ‌ترین چای‌هایی بودند که در عمرم نوشیدم!

 

این بسکتبالیست سابق می‌افزاید: البته این را هم بگویم به واسطه آشنایی که در صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکسوتان داشتم مدتی مستمری ناچیزی از آنها می‌گرفتم که آن هم کفاف مخارج درمانم را نمی‌داد.

 

خدری در حال فروش دی‌وی‌دی

 

آغاز بازیگری در سینما با «دایان باخ» و «دمرل»

 

اما زندگی هنری خدری زمانی آغاز شد که در سال ۷۲ فرهاد پوراعظم کارگردان درام «دایان باخ» بازی‌های او در لیگ بسکتبال را دید و از وی دعوت کرد که نقش اصلی فیلمش را بازی کند. «دایان باخ» داستان زندگی یک جوان بلندقد آذری بود که گرفتار بیماری خاصی می‌شود. بازی خدری در این فیلم خوب هم دیده می‌شود و وی بلافاصله برای بازی در «دمرل» یدالله صمدی انتخاب می‌شود. در این فیلم او نقش یک بوکسور را ایفا می‌کند.

 

ایرج خدری درباره آن روزها و دستمزدی که برای این دو فیلم گرفته به صراحت می‌گوید: برای «دایان باخ» حدودا ۲۰۰ هزار تومان گرفتم و برای «دمرل» حدودا ۷۰۰ هزار تومان. اگر بخواهیم به نسبت امروز بسنجیم باید بگویم آن زمان با ۲۰۰ هزار تومان می‌شد یک موتور هوندا خرید!

 

وی درباره ادامه کار بازیگری خود پس از این دو فیلم بیان می‌کند: بعد از همکاری با ابوالحسن داوودی در «من زمین را دوست دارم»، مدتی را با گروه تئاتر جعفر والی همکاری کردم و بعد هم در یکی از قسمت‌های سریال «آژانس دوستی» بازی کردم.

 

خدری که سابقه بازی در مجموعه پرمخاطب «ساعت خوش» را هم داشته ادامه می‌دهد: در سری ابتدایی «ساعت خوش» که داریوش کاردان کارگردانش بود، حضور داشتم ولی به دلیل درگیری در اردوهای تیم ملی بسکتبال نتوانستم در ادامه کار بازی کنم.

 

خدری در نمایی از «دمرل»

 

این بازیگر با اشاره به دیگر فعالیت‌هایش در حوزه بازیگری می‌گوید: با علی ‌شاه‌حاتمی در «اُ.مثبت» و «خوش‌غیرت» همکاری داشتم و در یک جنگ عیدانه با نام «عید آمد، عید آمد» که شامل آیتم‌های ورزشی بود هم بازی کردم اما بعد دیگر مشکلات مربوط به آسیب‌دیدگی‌ام پیش آمد و کسی سراغمان نیامد.

 

برای تأمین خرج زندگی دستفروش شدم

 

طبیعی است مردی که به لحاظ فیزیکی غول‌پیکر و استثنایی است، آنقدر غرور دارد که بعد از سال‌ها ورزش و البته کار بازیگری وقتی بخواهد به سراغ دستفروشی بیاید آزار روحی فراوانی را تحمل کند. ایرج خدری در این‌باره‌ می‌گوید: من از سال ۷۷ تا سال ۹۰ برای کسب درآمد به هر دری زدم. بارها پیش مسئولان فدراسیون رفتم و با آدم‌های مختلف سینما و تلویزیون گپ و گفت کردم بلکه بتوانم شغلی برای کسب درآمد پیدا کنم اما به هر که رو انداختم به درب بسته خوردم تا شب عید نوروز ۹۰ که یک‌باره تصمیم گرفتم مجموعه‌ای از دی‌وی‌دی فیلم‌هایی که سال‌ها برای آرشیو کردن آنها وقت گذاشته بودم را به میدان امام حسین (ع) بیاورم و آنها را بفروشم. البته که این کار هم برایم راحت نبود اما وقتی مجبور بودم به عنوان همسر و پدر دو فرزند خرج خانواده‌ام را بدهم چاره‌ای ندیدم جز دل زدن به دریا.

 

وی ادامه می‌دهد: این را هم بدانید که مدتی بعد از بیماری خودم، همسرم هم دچار بیماری ام.اس شد و متاسفانه این بیماری باعث معلولیت پای چپ و آسیب‌دیدگی چشم چپش شد. در این وضعیت چه باید می‌کردم که نکردم؟

 

نه مدیران ورزشی به سراغم آمدند، نه کارگردان‌هایی که با آنها کار کردم

 

ایرج خدری با بیان اینکه به جز حامد حدادی بازیکن تیم ملی بسکتبال ایران هیچ‌کس نه از مدیران هنری و نه از مدیران ورزشی حالش را نپرسیده‌اند، اظهار می‌کند: هیچ کدام از کارگردانانی که برایشان بازی کردم حتی حالم را هم نپرسیدند. هیچ کدام از مدیران مملکتی به من کمک نکردند. من به دنبال دریافت وام بلاعوض که نبودم؛ حداقلش می‌توانستم به عنوان مربی بسکتبال پارالمپیک فعالیت کنم و هم تجربیاتم را در اختیار جوانان بگذارم و هم خرج زندگی‌م را درآورم اما هیچ کس مرا به بازی نگرفت جز احسان حدادی که چند بار به ملاقاتم آمد.

 

به جای کمک، مأمور فرستادند که بساطم را جمع کنند

 

این بازیکن بسکتبال و بازیگر سینما و تلویزیون، اظهاراتش را با بغضی در گلو چنین به پایان می‌رساند: من یک فرزند پسر به نام امیرعلی و یک فرزند دختر به نام فاطیما دارم. تا اینجای زندگی هم روی پای خودم ایستادم و انتظار هم ندارم که کسی بیاید و دستم را بگیرد. اما ناراحتم از اینکه هر وقت درباره دستفروشی من صحبتی مطرح شده به جای اینکه دست یاری به سویم دراز شود، مأموران را سراغم فرستاده‌اند که بساطم را جمع کنم! باور کنید حتی جرأت ندارم بگویم دستفروشم مبادا از نان خوردن بیفتم!



11 صفتی که زنان در مردان مى پسندند ...

يكشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۳۹ ب.ظ

صفاتى که زنان در مردان مى پسندند:


1 - مال و ثروت ، چرا که موجب رونق خانه و زندگى و زیبائى جامه و خانه مى شود و این امور مورد توجه بانوان است ، اما مرد مى بایست با عقل و فکر در تاءمین این گونه خواسته ها اقدام کند.


2 - قدرت و توانایى ، چرا که زن و مرد را نگهدار خود مى داند و مى خواهد پشتیبان او قوى باشد.


3 - مردانگى و غیرتمند بودن مرد.


4 - استقلال در زندگى ، به گونه اى که مرد آزادانه زندگى کند و زیر بار منت دیگرى نباشد.


5 - میان مردم با آبرو و با شخصیت باشد.


6 - اهل سخن و شیرین کلام و شوخ باشد چرا که زن از مرد خاموش و بى سرو صدا رنج مى برد.


7 - وضع سر و لباس او تمیز و زیبا و مرتب باشد.


8 - گاهى با هدیه و سوغاتى و گاهى با سخن علاقه خود را ابراز کند.


9 - گاهى سخنان و کارهاى زن را تحسین کند.


10 - رعایت ادب و نزاکت را بکند.


11 - خوش سلیقه باشد و نسبت به کارهاى زن در خانه بى تفاوت نباشد، بلکه به آنها نظارت کند و اگر سستى یا ناهنجارى مثل کثافت و بى انضباطى دید بى تفاوت نباشد وگرنه زن نیز سرد و بى تفاوت مى شود.


منبع:

اخلاق در خانواده و تربیت فرزند

سید محمد نجفى یزدى




چرت وزیر دفاع = اعدام با توپ ضد هوایی !

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۵۳ ب.ظ
سایت روز نو
        

خبرگزاری «یونهاب» کره جنوبی چند روز پیش از اعدام چندین مقام ارشد کره شمالی از جمله «هیون یونگ شول» وزیر دفاع این کشور به دستور «کیم جونگ اون» رهبر کره شمالی خبر داد بود.

مهر: اکنون با گذشت چند روز از انتشار این خبر، تصویری از وزیر دفاع اعدام شده کره شمالی در فضای مجازی کره جنوبی و برخی کشورهای شرق آسیا منتشر شده که نشان می دهد «هیون یونگ شول» در یکی از جلسات رسمی، چشمان خود را بسته و در حال چرت زدن است.

گفته می شود چرت زدن وزیر دفاع کره شمالی برای چند ثانیه باعث شده که رهبر این کشور دستور اعدام وی را صادر کند.

این در حالی است که هنوز مقام یا رسانه رسمی کره شمالی این تصویر و دلیل اعلام شده در مورد اعدام وزیر دفاع را تأیید یا اعلام نکرده اند.

«یونهاب» همچنین مدعی شد که وزیر دفاع کره شمالی با گلوله «توپ ضد هوایی» اعدام شده است.

بر این اساس دلیل اعدام وزیر دفاع کره شمالی، بی احترامی وی به رهبر این کشور عنوان شده است.



پیامبر و جوانان

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۵۱ ب.ظ

توجه به خواسته های جوانی

جوانان به لحاظ ویژگى هاى دوران جوانى هم تربیت پذیر و در عین حال نوگرا و آرمان خواه و تنوع طلبند. مشارکت در برنامه هاى یک نواخت و خشک و بى روح خوش آیند آنان نیست .

جامعه رسول الله صلى الله علیه و آله درگیر چشم و هم چشمیها، سخت گیرى ها و انتظارات بى جا از همسران نبود. 

یک جوان به همان سهولت که کارهاى روزمره زندگى را سامان مى داد، پیوند زناشویى برقرار مى نمود! و این بهترین شیوه و بیشترین توجه به خواسته ها و تمایلات جوانان است ، که در جامعه رسول الله صلى الله علیه و آله متجلى شده بود.

رسول الله صلى الله علیه و آله با اقشار گوناگون و من جمله با جوانان به مشاوره مى پرداخت . به آنها شخصیت مى داد. و به عزت نفس این قشر بنیادى توجه داشت.

هیچ جوانى در محضر رسول الله صلى اللّه علیه و آله و از موضع گیرى رسول الله صلى الله علیه و آله نرنجید.


آموزش جوانان

اگر دین دستور مى دهد که پیش از این که دگراندیشان قلب و فطرت جوانان را بیالایند، به سراغ آنها بروید و باورهاى صحیح و اعتقادى آنان را شکوفا کنید: بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان تسبقکم فئه المرجعه - وسائل، ج 12، ص 247 -

در همه ابعاد زندگی بر آموزش جوانان تاکید دارد: علموا اولادکم السباحة والرمایة - وسائل، ج 12، ص 247 - به فرزندان خویش تیراندازى و شناگرى بیاموزید.

و از آنجا که در فرهنگ ها و زمان هاى گوناگون نیازها متفاوت و گوناگون است ،جامعه دینى باید توجه کافى به این امر نموده و بسترهاى شکوفایى خلاقیت را در همه زمینه های مورد نظر براى جوانان فراهم آورد.


مسئولیت دادن به جوانان

رسول الله صلى الله علیه و آله جوانان را باور داشت ، و هنگامى که شایستگى آنها را در احراز مسئولیتها به دست مى آورد از توانمندى آنها کمال بهره برداری را مى نمود.

و به آنها مسئولیت واگذار مى کرد و هیچ اعتراض ‍ و نکوهش و پى آمد هم سبب نمى شد از تصمیم خویش باز گردند.

و همین باور موجب شد محفل رسول الله صلى الله علیه و آله محفل جوانان باشد . 

آنها آنچنان شیفته حضرت شدند که حتی دست از پدر و مادر ، خانه و وطن و... شستند و مهمتر اینکه به آرمانهای خویش در شرایط سخت پایدار ماندند.

پیش از هجرت حضرت به مدینه « مصعب بن عمیر » که نوجوانى بیش نبود از سوى رسول الله صلى الله علیه و آله براى انجام رسالت فرهنگى و تبلیغى به مدینه اعزام مى شود! ( و قال رسول الله صلى الله علیه و آله لمصعب و کان فتا حدثا و امره رسول الله صلى الله علیه و آله بالخروج - بحار، ج 6، ص 405؛ اسد الغابه، ج 5، ص 181، ش 4929 -

همین جوان در جنگ هاى بدر و احد فرمانده و پرچمدار سپاه حق است، که با حماسه آفرینى در جنگ احد به شهادت مى رسد.

« عتاب بن اسید » بعد از فتح مکه از سوى حضرت به عنوان والى مکه ،  مسئولیت امور سیاسى را به عهده گرفت ؛ در حالى که بیست و یک سال بیش نداشت! و افراد بزرگتر از وى در بین صحابه فراوان وجود داشتند!

این کار حضرت وقتى مورد اعتراض قرار مى گیرد، که چرا جوان را بر بزرگسالان ترجیح داده است ؟! حضرت بسیار متین جواب مى دهد که:

ملاک مسئولیت ، بزرگى سن نیست ، ملاک « شایستگى و فضیلت » است : فلیس الاکبر هو الافضل بل الافضل هو الاکبر - سیره حلبی، ج 3، ص 59؛ اسد الغابه، ج 3، ص 556، ش 3532 -

در بسیج عمومی علیه رومیان با این که بزرگسالان فراوانی در بین جنگجویان اسلامی حضور داشتند و با این که جنگ از اهمیت زیادى برخوردار بود، حضرت « اسامه 18 ساله » را به فرماندهى برگزید و درجواب اعتراضات فرمود اسامه همانند پدرش زید شایسته این مقام است : انهما لخلیقان لها - اسد الغابه، ج 1، ص 80؛ طبقات الکبری، ج 2، ص 374 - و این سیره حضرت بود، هرچند که به ترک لشکر از طرف گروهی انجامید.

خلاصه یاران رسول الله صلى الله علیه و آله را جوانان شکل مى دادند و اگر حضرت فرموده باشد: نُصِرت بالشباب من با جوانان یارى شدم یک حقیقت است .


برگرفته از:

رسول اللّه صلى الله علیه و آله الگوى زندگى

حبیب اللّه احمدى


بی توفیقی أعشای کبیر ( عشق شراب )

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۰۲ ب.ظ

ابوبصیر ( أعشى ) معروف به ( أعشى قیس ) و ( أعشاى کبیر ) که قصیده لامیّه اش از ( معلّقات عشر ) است - ده شاهکار ادبی جاهلیت که بر دیوار کعبه آویزان کرده بودند

قصیده اى نیز در مدح رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت و رهسپار مکّه شد تا شرفیاب شود، امّا در مکّه یا نزدیک مکّه کسى از مشرکان قریش با وى ملاقات کرد و به او گفت : محمّد زنا را حرام مى داند! گفت : با زنا سرى ندارم .

گفت میگسارى را هم حرام مى داند! ( أعشى ) گفت : به خدا قسم ، به این کار هنوز علاقه مندم!! اکنون باز مى گردم و سال آینده دوباره مى آیم و اسلام مى آورم!!!

وى بازگشت و همان سال مرد ، و توفیق اسلام آوردن نیافت!


منبع:

چکیده تاریخ پیامبر اسلام

دکتر محمد ابراهیم آیتى

_______________________________________________________________________________________

اعشی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد:

أعشی قیس فرزند قیس (... - ۷ هـ = ... - ۶۲۸ م).[۱] [۲] ، نام کامل وی: ( میمون بن قیس بن جندل بن شراحیل بن عوف بن سعد بن ضُبیعة بن ثعلبة بن بکر بن وائل )[۳][۴] . از قبیلهٔ بکر بن وائل. کنیه اش «أبی بصیر»، همچنین دارای چند القاب بود مانند: «الأعشی الکبیر» ، «أعشی بکر بن وائل» ، «صنّاجة العرب» . سبب نامگذاری وی به «الأعشی» از آنجاست که: او در شب چشمانش کم سو ونابینا می‌شد، نامش «الأعشی» گذاشته بودند، ودر لغة عرب «الأعشی» به کسی که در شب دارای دیدن ندارد، ونابینا در شب می‌شود گفته می‌شود.[۵]

عمری طولانی آورد، اسلام را درک کرد أما ایمان نیاورد و مسلمان نشد.[۶] در آخر عمرش کاملاً نابینا شد. تولدش و وفاتش در روستای منفوحه در «الیمامة»، خانه أش و قبرش در همانجا واقع شده‌است. وی از شاعران طبقهٔ یکم دوران جاهلی بود. حضوری وافر در بارگاه‌های ملوک عرب و عجم داشته بود، لذا در بعضی از اشعارش کلماتی فارسی نیز دیده می‌شود. «أبو الفرج الأصفهانی» در کتاب خود (الأغانی)، و «التبریزی» می‌گویند که أعشی بن قیس یکی از أعلام ومشاهیر فحول شعراء دوران جاهلیت عرب بوده‌است.[۷]


    چند بیت از معلقه لامیه او ( که به لام ختم می شود):

    ودِّع هریرةَ إنَّ الرکبَ مرتحلُ وهل تطیقُ وداعاً أیُّها الرجلُ
    غرّاءُ فرعاءُ مصقولٌ عوارضها تمشی الهوینا کما یمشی الوجلُ
    کأنَّ مشیتها من بیتِ جارتها مرُّ السحابةِ لاریثٌ ولا عجلٌ
    لیست کمن یکرهُ الجیرانُ طلعتها ولا تراها لسرِّ الجارِ تختتلُ
    تکادُ تصرعها لولا تشدُّدها إذا تقومُ إلی جاراتها الکسلُ
    إذا تقومُ یضوعُ المسکُ أصورةً والزنبقُ الوردُ من أردانها شملُ
    ما روضةٌ من ریاضِ الحزنِ معشبةٌ خضراءُ جادَ علیها مسیلٌ هطلُ
    یضاحکُ الشمسَ منها کوکبٌ شرقٌ مؤزَّرٌ بعمیمِ النبتِ مکتهلُ
    یوماً بأطیبَ منها نشرَ رائحةٍ ولا بأحسنَ منها إذ دنا الأُصُلُ
    قالت هریرةُ لمّا جئتُ زائرها ویلی علیکَ وویلی منکَ یا رجلُ
    إمّا ترینا حفاةً لا نعالَ لنا إنّا کذلکَ ما نحفی وننتعلُ
    وبلدةً مثلِ ظهرِ الترسِ موحشةٍ للجنِّ باللیلِ فی حافاتها زجلُ
    جاوزنها بطلیحٍ جسرةٍ سرحٍ فی مرفقیها إذا استعضتها فتَلُ
    بل هل تری عارضاً قد بتُّ أرمقهُ کأنما البرقُ فی حافاتهِ شعلُ
    لهُ ردافٌ وجوزٌ مفأَمٌ عملٌ منطَّقٌ بسجالِ الماءِ متصلُ

محمد(ص) و قرآن ، در شعر و کلام شبلی شمیّل

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۲۶ ب.ظ

الشاعر والفیلسوف شبلی شمیّل،
وهو کان فیمــــــــــــا قبل نصرانیــــــــا ً کـــــــاثولیکیـــــا ً ثم صـــــــــــــــار ملحداً لا یؤمن بـــــــأی دین من الأدیان، ولکن مع ذلک کیف یعترف بقدر النبی صلى الله علیه وسلّم،
فعندما کان یقرأ فی مجلة ( المنار ) صفحـــــات یخصصها صاحب المنار لمنـاقب النبی صلى الله علیه وسلّم کتب إلیه رسالة مختصرة وبعدهـــــــــــــا أبیات ، یقول فی رسالته : إلى غزالی عصره السید محمد رشید رضـــــــــــا صاحبمجلة المنار :أنت تنظر إلى محمد کنبی وتجعله عظیما ، وأنا أنظر إلیه کرجل وأجعله أعظم .ونحن وإن کان فی الاعتقاد الدینی أو المبدأ الدینی على طرفی نقیض فإننا یجمع بیننا العقل الواسع والإخلاص فی القول وذلکأوثق لعرى المودة بیننا (1)


شاعر وفیلسوف « شبلی شمیّل » او پیشتر مسیحی کاتولیک بود سپس ملحد شده و متدین به دینی نبود و با اینهمه چه جالب به ارزش و مقام نبی اسلام (ص) معترف است

او وقتی در مجله المنار صفحاتی را خواند که صاحب المنار اختصاص به ذکر مناقب رسول الله (ص)داده بود، به او نامه ای نوشت به این مضمون

 تو نگاهت به محمد نگاه به یک پیغمبر است و او را عظیم و بزرگ شمردی ، و من نگاهم به او نگاه به یک مرد و انسان است اما او را اعظم می شمرم

و ما اگرچه در اعتقاد دینی در مقابل هم هستیم اما وجه اشتراک ما فکر باز و صداقت در گفتار است و این محکمترین رشته برای دوستی بین ماست

سپس اشعاری سروده تحت عنوان: الحق أولـــــــــى أن یقــــــال حق سزاوار است گفته شود که در ذیل آن را می خوانیم

_______________________________________________________________________________


إنـــــــــی وإن أکُ قد کفرت بدینه
هل اکفرنَّ بمحکم ِالآیــــــــــــات

من گر چه مسلمان نیستم اما آیا می توانم به آیات محکم قرآن کفر ورزم؟


أو ما حوت فی ناصع الألفاظ من
حکم روادع للهوى وعظــــــــات


یا به پندها و اندرزهایی که در آن آیات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوی و هوس، و در لباس شکوهمندترین واژه ها می باشند منکر شوم؟


وشرائع لــــــو أنهم عقلوا بـــهــا
مـــــــــــا قیّدوا العمران بالعادات


یا به قوانینی که اگر مردمان آنها را درک می کردند برای تحقق بخشیدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آیینها و سنتها را جز تعالیم اسلام کنار می گذاشتند، می توانم بی تفاوت باشم؟ 

نعم المـــــدبر والحکیم وإنـــــــــه
رب الفصـــاحة مصطفى الکلمات


[محمد] بهترین تدبیر کننده و بهترین حکیم بود . او خدای فصاحت و [گوینده] گزیده ترین سخنان است


ببلاغة القرآن قد غلب النهـــــــى
وبسیفه أنحى على الهامــــــــــات


[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و اندیشه ها چیره گشت و سرها [ی دشمنان ارزشهای انسانی] را زیر سایه شمشیر گرفت


من دونه الأبطـــال فی کل الورى
من ســـــــــابق أو حاضر أو آتی

قهرمانان تاریخ بشر چه گذشتگان، چه آنان که اکنون حاضرند و چه آیندگان، [همه و همه] در پایه ای فروتر و پایین تر از مرتبت او جای دارند (2)


(1) سایت:الحارة العمانیه

(2) ترجمه اشعار: مبلغان ش 41


مساءله مبعث و ماهیت آن و برکات آن چیزى نیست که بتوان با زبان هاى الکن ما از آن ذکرى کرد و به قدرى ابعاد آن زیاد است و جهات معنوى و مادى او زیاد است که گـمان ندارم بتوان حول و بر او هم صحبت کرد. مساءله بعثت یک تحول علمى! عرفانى! در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه هاى خشک یونانى را که به دست یونانى ها تحقق پـیدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، لکن مبدل کرد به یک عرفان عینى و یک شهود واقعى براى ارباب شهود.

قرآن در این بعدش براى کسى تاکنون منکشف نشده است مگر (مَن خُوطِب به - یعنی رسول -) و در بعضى ابعادش حتى براى (من خوطب به ) منکشف نشده است فقط براى ذات ذوالجلال - جلّت عظمته - معلوم است .

اگـر کسى سیر کند در فلسفه هاى قبل از اسلام و فلسفه هاى بعد از اسلام و خصوصا قرن هاى آخر و عرفاى قبل از اسلام و آن کسانى که در هندوستان و امثال آن یک همچو مسائلى داشتند، با عرفاى بعد از اسلام که به تعلیم اسلام در این امر وارد شده اند، مى فهمد که چه تحولى در این بعد حاصل شده است . در صورتى که عرفاى بزرگ اسلام هم راجل ( پیاده ) هستند در کشف حقایق قرآن!

لسان قرآن که از برکات بعثت است ، از برکات بزرگ بعثت رسول خداست ، لسانى است که سهل و ممتنع است . بسیارى شاید گمان کنند که قرآن را مى توانند بفهمند، از باب اینکه به نظرشان سهل است . بسیارى از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان مى کنند که قرآن را مى توانند بفهمند، براى اینکه آن بعدى که براى آنها جلوه کرده است و آن بعدى که در پس این ابعاد است براى آنها معلوم نشده است .

قرآن داراى ابعادى است که تا رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غیب ، نازل نشده بود از آنجا، و با آن جلوه نزولى اش در قلب رسول خدا جلوه نکرده بود، براى احدى از موجودات ملک و ملکوت ظاهر نبود.

بعد از آنکه اتصال پـیدا کرد مقام مقدس نبوى ولىّ اعظم با مبداء فیض به آن اندازه اى که قابل اتصال بود، قرآن را نازلتا و منزلتا کسب کرد، در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جارى شد.

 قرآنى که الان در دست ماست نازله ی هفتم قرآن است و این از برکات بعثت است و همین نازله ی هفتم آنچنان تحول در عرفان اسلامى ، در عرفان جهانى بوجود آورد که اهل معرفت شمه اى از آن را مى دانند و بشر از همه ابعاد او، یعنى جمیع ابعاد او براى بشر باز معلوم نشده است و معلوم نیست معلوم شود.

آیاتى در قرآن کریم که باز از برکات بعثت است مشاهده شود که این آیات را در عین حالى که انسان گمان مى کند که خوب ، ظاهر است ، لکن تاکنون کشف نشده است (هوالاول و الاخر و الظاهروالباطن و هو معکم الله نور السموات و الارض ) اینها آیاتى است که نه مفسرتواند بفهمد، نه فیلسوف و نه عارف . هرکس ادعا کند که معنى او را فهمیده است ، در جهل فرو رفته است .

قرآن را (انما یعرف القرآن من خوطب به ) به وسیله من (خوطب به ) به یک عده معدودى از اولیاء خدا و ائمه ء معصومین علیهم السلام تحویل داده شده است و به وسیله ء آنها یک حدودى که قابل فهم است براى بشر تفسیر شده است

...

کیفیت وحى از امورى است که غیر از خود رسول خدا و کسانى که در خلوت با رسول خدا بودند با اینکه از او الهام گـرفته اند کیفیت نزول وحى را کسى نمى تواند بفهمد و لهذا هروقت خواستند معرفى هم بکنند با زبان ما عامى ها معرفى کردند، چنانچه خداى تبارک و تعالى با زبان آن بشر عامى خودش را با شتر معرفى مى کند، با آسمان معرفى مى کند، با زمین معرفى مى کند، با خلق و امثال اینها. و این براى این است که بیان قاصر است از اینکه آن مطلبى که هست ادا بشود و تا آن حدى که بیان مى توانسته ادا کند قرآن ادا کرده است و هیچ کتاب معرفتى ادا نکرده است ، آنهائى که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند.

اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الى الابد! و آن فلسفه یونانى یک باب دیـگـرى است که در محل خودش ‍ بسیار ارجمند است براى اینکه با استدلال ثابت مى کند، نه معرفت حاصل مى شود، باب دلیل اثبات مى شود وجود خداى تبارک و تعالى .

معرفت غیر اثبات وجود است و قرآن آمده است که هم اثبات بکند به همان طریقه هاى متعارف و طریقه هاى بلکه گاهى نازل تر از او و هم پرده ء دیگرش عرفان قرآن است که او را همین مقدارش هم که در قرآن هست در هیچ کتابى نمى یابید حتى در کتب عرفانى اسلامى که متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسیار فرق دارد، باز تعبیرات قرآن غیرآنى است که آنها دارند.

یک نحوه دیگرى هست ، یک لطایف دیگرى در قرآن هست و اینها همه از برکات بعثت است و برکات بعثت آن مقدارى که در معنویات هست آنقدر در مادیات ظاهر نشده است ، لکن آن مقدارى هم که در مادیات ظاهر شده است باز قبل از اسلام نبوده است . اتصال معنا به معنویت به مادیات و انعکاس معنویت در همه جهات مادیات از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است .

قرآن در عین حالى که یک کتاب معنوى ، عرفانى و آنطورى است که به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرئیل امین هم نمى رسد، در عین حال یک کتابى است که تهذیب اخلاق را مى کند، استدلال هم مى کند، حکومت هم مى کند و وحدت را هم سفارش مى کند و قتال را هم سفارش مى کند و این از خصوصیات کتاب آسمانى ماست که هم باب معرفت را باز کرده است تا حدودى که در حد انسان است و هم باب مادیات را و اتصال مادیات به معنویات را و هم باب حکومت را و هم باب خلافت را و همه چیز را و ما که امید است از پیروان اسلام باشیم و از پیروان قرآن باشیم باید همه ابعاد این را در نظر داشته باشیم . نه در نظر داشته باشیم ، بلکه دنبالش ‍ باشیم تا حاصل بشود براى ما، مجاهده کنیم تا حاصل بشود براى ما. و اگر چنانچه ما با همان بعد ظاهرى قرآن ، به همان بعدى که قرآن براى اداره امور بشر آمده است ، براى رفع ظلم از بین بشر آمده است یعنى یک بعدش این است که ظلم را از بین بشر بردارد و عدالت اجتماعى را در بشر ایجاد کند،

اما اگر کوشش کنیم و آنهایى که تابع قرآن خودشان را مى دانند، مسلمین جهان اگر کوشش کنند تا اینکه این بُعد از قرآن را که بعد اجراى عدالت اسلامى است ، در جهان پخش کنند، آنوقت یک دنیایى مى شود که صورت ظاهر قرآن مى شود...

و آن چیزى که ما در روز مبعث باید توجه به آن بکنیم این است که با بعثت رسول خدا، بعثت رسول خدا براى این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرت هاى بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند. بعثت براى این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بکلى کنار بزند و به جاى او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جاى او نور عمل بیاورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جاى او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاى او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است ، فهمانده است که تمام مردم ، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفرق نداشته باشند.


بیانات امام خمینی درتاریخ 62/2/26 - صحیفه نور -




کلید ( کاریکاتور روز نکبت )

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۰۶ ب.ظ

تنها کلیدی که فلسطینی ها می تونند بوسیله اون، دوباره درب خونه هاشون رو باز بکنند، این کلید است!!


منبع:

جریدة الایام


سر تراشی

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۰۴ ب.ظ

حافظ در شعری می گوید:


هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست

نه هر که سر بتراشد قلندرى داند


مى نویسند:

شیخ جمال الدین ساوه اى ( مفتى دمیاط مصر ) صاحب جمال و کمال بود، زنى شیفته او شد و همچون زلیخا، دست بر نمى داشت! شیخ جمال که مرد زاهد و پرهیزکارى بود، موى سر و ریش و سبیل و ابروى خود را تراشید تا بد منظر گردد و آن زن به او بى میل شود، همین حیله مؤثر واقع شد و زن از او دست کشید.


از آن پس مریدانش براى حفظ این واقعه ، تراشیدن موى سر و ریش و سبیل و ابرو را که به آن چهار ضرب مى گویند، آئین خود مى کنند.


حافظ در شعر فوق ، اشاره به این نکته دارد.


منبع:

داستان دوستان جلد 4

محمدى اشتهاردى



اعمال شب و روز عید مبعث ( 27 رجب )

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۳۰ ب.ظ

شب مبعث:

از لیالی متبرکه است و در آن چند عمل است

اول شیخ در مصباح فرموده روایت شده از حضرت ابو جعفر امام جواد علیه السلام که فرمود: همانا در رجب شبی است که بهتر است از آنچه که می‌تابد بر آن آفتاب و آن شب بیست و هفتم رجب است که در صبح آن پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث گردید و بدرستی که از برای عامل در آن شب از شیعه ما اجر عمل شصت سال است به خدمت آن حضرت عرض شد که عمل در آن شب چیست فرمود چون بجا آوردی نماز عشا را و به رختخواب رفتی پس بیدار می‌شوی هر ساعتی که خواستی از شب تا پیش از نیمه آن و بجا می‌آوری دوازده رکعت نماز می‌خوانی در هر رکعتی حمد و سوره‌ای از سوره‌های کوچک مفصل و مفصل از سوره محمد است تا آخر قرآن پس چون سلام دادی در هر دو رکعتی و فارغ شدی از نمازها می‌نشینی بعد از سلام و می‌خوانی حمد را هفت مرتبه و معوذتین را هفت مرتبه و قل هو الله أحد و قل یأیها الکافرون هر کدام را هفت مرتبه و إنا أنزلناه و آیة الکرسی هر کدام را هفت مرتبه و بخوان در عقب همه این دعا را الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ عِزِّکَ عَلَی أَرْکَانِ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَی الرَّحْمَةِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ وَ ذِکْرِکَ الْأَعْلَی الْأَعْلَی الْأَعْلَی وَ بِکَلِمَاتِکَ التَّامَّاتِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ پس بخوان هر دعایی که خواستی و مستحب است غسل در این شب و گذشت در شب نیمه نمازی که در این شب نیز خوانده می‌شود

دوم زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام‌

که افضل اعمال این شب است و از برای آن حضرت در این شب سه زیارت است که در باب زیارات به آن اشاره خواهد شد إن شاء الله و بدانکه ابو عبد الله محمد بن بطوطه که یکی از علمای اهل سنت است و در ششصد سال پیش از این زمان بوده در سفرنامه خود که معروف است برحله ابن بطوطه در بیان ورود خود از مکه معظمه به نجف اشرف ذکر کرده روضه و قبر مبارک مولایمان امیر المؤمنین علیه السلام را و گفته اهل این شهر تمامی رافضی هستند و از برای این روضه مبارکه کراماتی ظاهر شده از جمله آنکه در شب بیست و هفتم ماه رجب که نام آن شب نزد اهل آنجا لیلة المحیا است می‌آورند از عراقین و خراسان و بلاد فارس و روم هر شل و مفلوج و زمین گیری که هست و جمع می‌شود از آنها قریب سی چهل نفر در آنجا پس بعد از عشا می‌آورند این مبتلایان را نزد ضریح مقدس و مردم جمع می‌شوند و منتظرند خوب شدن و برخاستن آنها را و این جماعت مردم بعضی نماز می‌خوانند و بعضی ذکر می‌گویند و بعضی قرآن تلاوت می‌کنند و بعضی تماشای روضه می‌کنند تا آنکه بگذرد نصف یا دو ثلث از شب آن وقت جمیع این مبتلایان و زمین گیران که حرکت نمی‌توانستند بکنند برمی‌خیزند در حالی که صحیح و تندرست می‌باشند و علتی در آنها نیست و می‌گویند لا إله إلا الله محمد رسول الله علی ولی الله و این امری است مشهور و مستفیض و من خودم آن شب را در آنجا درک نکردم لکن از مردمان ثقه که اعتماد بر قول آنها بود شنیدم و هم دیدم در مدرسه‌ای که مهمانخانه آن حضرت است سه نفر زمینگیر که قادر بر حرکت نبودند یکی از اهل روم و دیگری از اهل اصفهان و سومی از اهل خراسان بود از آنها پرسیدم چگونه شما خوب نشده‌اید و اینجا مانده‌اید گفتند ما به شب بیست و هفتم نرسیدیم و همین جا مانده‌ایم تا شب بیست و هفتم آینده که شفا بگیریم و از برای این شب مردم زیاد از شهرها جمع می‌شوند و بازار بزرگی اقامه می‌شود تا مدت ده روز.

فقیر گوید مبادا استبعاد کنی این مطلب را همانا معجزات و کراماتی که از این مشاهد مشرفه بروز کرده و به تواتر رسیده زیاده از آن است که احصا شود و در ماه شوال گذشته سنه هزار و سیصد و چهل و سه در حرم مطهر حضرت ثامن الائمة الهداة و ضامن الامة العصاة مولانا أبو الحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله علیهما سه نفر زن که هر کدام به سبب مرض فلج و نحو آن زمینگیر بودند و اطبا و دکترها از معالجه آنها عاجز شده بودند شفا یافتند و این معجزات از آن قبر مطهر بر همه واضح و آشکارا گردید مانند نمودار شدن خورشید در سماء صاحیه مثل باز شدن در دروازه نجف اشرف بر روی عربهای بادیه و به حدی این مطلب واضح بود که نقل شده دکترهایی که مطلع بر مرضهای آن زنها بودند تصدیق نمودند با آنکه در این باب خیلی دقیق بودند بلکه بعضی از آنها تصدیق خود را بر شفای آنها نوشتند و اگر ملاحظه اختصار و عدم مناسبت محل نبود قصه آنها را نقل می‌نمودم و لقد أجاد شیخنا الحر العاملی فی أرجوزته وَ مَا بَدَا مِنْ بَرَکَاتِ مَشْهَدِهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ أَمْسُهُ مِثْلُ غَدِهِ وَ کَشِفَا الْعَمَی وَ الْمَرْضَی بِهِ إِجَابَةُ الدُّعَاءِ فِی أَعْتَابِهِ

سوم‌ شیخ کفعمی در بلد الامین فرموده که: در شب مبعث این دعا را بخوانند:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّجَلِّی [بِالنَّجْلِ‌] الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَ الْمُرْسَلِ الْمُکَرَّمِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا مَا أَنْتَ بِهِ مِنَّا أَعْلَمُ یَا مَنْ یَعْلَمُ وَ لا نَعْلَمُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی لَیْلَتِنَا هَذِهِ الَّتِی بِشَرَفِ الرِّسَالَةِ فَضَّلْتَهَا وَ بِکَرَامَتِکَ أَجْلَلْتَهَا وَ بِالْمَحَلِّ الشَّرِیفِ أَحْلَلْتَهَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا نَسْأَلُکَ بِالْمَبْعَثِ الشَّرِیفِ وَ السَّیِّدِ اللَّطِیفِ وَ الْعُنْصُرِ الْعَفِیفِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ أَعْمَالَنَا فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی سَائِرِ اللَّیَالِی مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا مَغْفُورَةً وَ حَسَنَاتِنَا مَشْکُورَةً وَ سَیِّئَاتِنَا مَسْتُورَةً وَ قُلُوبَنَا بِحُسْنِ الْقَوْلِ مَسْرُورَةً وَ أَرْزَاقَنَا مِنْ لَدُنْکَ بِالْیُسْرِ مَدْرُورَةً اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرَی وَ لا تُرَی وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَی وَ إِنَّ إِلَیْکَ الرُّجْعَی وَ الْمُنْتَهَی وَ إِنَّ لَکَ الْمَمَاتَ وَ الْمَحْیَا وَ إِنَّ لَکَ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَی اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَی وَ أَنْ نَأْتِیَ مَا عَنْهُ تَنْهَی اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ وَ نَسْتَعِیذُ بِکَ مِنَ النَّارِ فَأَعِذْنَا مِنْهَا بِقُدْرَتِکَ وَ نَسْأَلُکَ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ فَارْزُقْنَا بِعِزَّتِکَ وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ أَرْزَاقِنَا عِنْدَ کِبَرِ سِنِّنَا وَ أَحْسَنَ أَعْمَالِنَا عِنْدَ اقْتِرَابِ آجَالِنَا وَ أَطِلْ فِی طَاعَتِکَ وَ مَا یُقَرِّبُ إِلَیْکَ وَ یُحْظِی عِنْدَکَ وَ یُزْلِفُ لَدَیْکَ أَعْمَارَنَا وَ أَحْسِنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِنَا وَ أُمُورِنَا مَعْرِفَتَنَا وَ لا تَکِلْنَا إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فَیَمُنَّ عَلَیْنَا وَ تَفَضَّلْ عَلَیْنَا بِجَمِیعِ حَوَائِجِنَا لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ ابْدَأْ بِآبَائِنَا وَ أَبْنَائِنَا وَ جَمِیعِ إِخْوَانِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی جَمِیعِ مَا سَأَلْنَاکَ لِأَنْفُسِنَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ وَ مُلْکِکَ الْقَدِیمِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَ الْعَظِیمَ إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظِیمَ إِلا الْعَظِیمُ اللَّهُمَّ وَ هَذَا رَجَبٌ الْمُکَرَّمُ الَّذِی أَکْرَمْتَنَا بِهِ أَوَّلُ أَشْهُرِ الْحُرُمِ أَکْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ بَیْنِ الْأُمَمِ فَلَکَ الْحَمْدُ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ فَأَسْأَلُکَ بِهِ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الَّذِی خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فِی ظِلِّکَ فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ إِلَی غَیْرِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أَنْ تَجْعَلَنَا مِنَ الْعَامِلِینَ فِیهِ بِطَاعَتِکَ وَ الْآمِلِینَ فِیهِ لِشَفَاعَتِکَ اللَّهُمَّ اهْدِنَا إِلَی سَوَاءِ السَّبِیلِ وَ اجْعَلْ مَقِیلَنَا عِنْدَکَ خَیْرَ مَقِیلٍ فِی ظِلٍّ ظَلِیلٍ وَ مُلْکٍ جَزِیلٍ فَإِنَّکَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ اللَّهُمَّ اقْلِبْنَا مُفْلِحِینَ مُنْجِحِینَ غَیْرَ مَغْضُوبٍ عَلَیْنَا وَ لا ضَالِّینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَزَائِمِ مَغْفِرَتِکَ وَ بِوَاجِبِ رَحْمَتِکَ السَّلامَةَ مِنْ کُلِّ إِثْمٍ وَ الْغَنِیمَةَ مِنْ کُلِّ بِرٍّ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ دَعَاکَ الدَّاعُونَ وَ دَعَوْتُکَ وَ سَأَلَکَ السَّائِلُونَ وَ سَأَلْتُکَ وَ طَلَبَ إِلَیْکَ الطَّالِبُونَ وَ طَلَبْتُ إِلَیْکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الثِّقَةُ وَ الرَّجَاءُ وَ إِلَیْکَ مُنْتَهَی الرَّغْبَةِ فِی الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ النَّصِیحَةَ فِی صَدْرِی وَ ذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَی لِسَانِی وَ رِزْقا وَاسِعا غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا رَزَقْتَنِی وَ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی وَ رَغْبَتِی فِیمَا عِنْدَکَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ پس به سجده برو و بگو الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِمَعْرِفَتِهِ وَ خَصَّنَا بِوِلایَتِهِ وَ وَفَّقَنَا لِطَاعَتِهِ شُکْرا شُکْرا صد مرتبه پس سر از سجده بردار و بگو اللَّهُمَّ إِنِّی قَصَدْتُکَ بِحَاجَتِی وَ اعْتَمَدْتُ عَلَیْکَ بِمَسْأَلَتِی وَ تَوَجَّهْتُ إِلَیْکَ بِأَئِمَّتِی وَ سَادَتِی اللَّهُمَّ انْفَعْنَا بِحُبِّهِمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُمْ وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فِی زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ و این دعا را سید برای روز مبعث ذکر کرده)


روز مبعث

بیست و هفتم رجب از جمله اعیاد عظیمه است و روزی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در آن روز به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل به پیغمبری بر آن حضرت نازل شد و از برای آن چند عمل است

اول غسل

دوم روزه‌ و آن یکی از چهار روزی است که در تمام سال امتیاز دارد برای روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال

سوم بسیار صلوات فرستادن‌

چهارم زیارت حضرت رسول الله و امیرالمؤمنین علیهما السلام‌

پنجم شیخ در مصباح فرموده از ریان بن الصلت مروی است که: حضرت امام جواد علیه السلام در زمانی که در بغداد بود روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم را روزه گرفت و جمیع حشم آن حضرت روزه گرفتند و ما را امر فرمود که بجا آوریم دوازده رکعت نماز که خوانده شود در هر رکعت حمد و سوره و بعد از فراغ از نمازها خوانده شود هر یک از حمد و توحید و معوذتین چهار مرتبه و لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ چهار مرتبه اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئا چهار مرتبه لا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدا چهار مرتبه

ششم و نیز شیخ روایت کرده از جناب ابو القاسم حسین بن روح رحمة الله علیه که فرموده بجا می‌آوری در این روز دوازده رکعت نماز می‌خوانی در هر رکعت حمد و سوره‌ای که آسان باشد و تشهد می‌خوانی و سلام می‌دهی و می‌نشینی و می‌گویی بین هر دو رکعتی الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا یَا عُدَّتِی فِی مُدَّتِی یَا صَاحِبِی فِی شِدَّتِی یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی فِی رَغْبَتِی یَا نَجَاحِی فِی حَاجَتِی یَا حَافِظِی فِی غَیْبَتِی یَا کَافِیَّ فِی وَحْدَتِی یَا أُنْسِی فِی وَحْشَتِی أَنْتَ السَّاتِرُ عَوْرَتِی فَلَکَ الْحَمْدُ وَ أَنْتَ الْمُقِیلُ عَثْرَتِی فَلَکَ الْحَمْدُ وَ أَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتِی فَلَکَ الْحَمْدُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْتُرْ عَوْرَتِی وَ آمِنْ رَوْعَتِی وَ أَقِلْنِی عَثْرَتِی وَ اصْفَحْ عَنْ جُرْمِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی فِی أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کَانُوا یُوعَدُونَ پس چون فارغ شدی از نماز و دعا، می‌خوانی هر یک از حمد و اخلاص و معوذتین و قل یأیها الکافرون و إنا أنزلناه و آیة الکرسی را هفت مرتبه و بعد می‌گوییلا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ هفت مرتبه و بعد می‌گویی هفت مرتبه اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئا و می‌خوانی هر دعا که خواهی

هفتم در اقبال و در بعض نسخ مصباح است که مستحب است در این روز این دعا را بخوانند یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ وَ التَّجَاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَ التَّجَاوُزَ یَا مَنْ عَفَا وَ تَجَاوَزَ اعْفُ عَنِّی وَ تَجَاوَزْ یَا کَرِیمُ اللَّهُمَّ وَ قَدْ أَکْدَی الطَّلَبُ وَ أَعْیَتِ الْحِیلَةُ وَ الْمَذْهَبُ وَ دَرَسَتِ الْآمَالُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ إِلا مِنْکَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَیْکَ مُشْرَعَةً وَ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ لَدَیْکَ مُتْرَعَةً وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ لِمَنْ دَعَاکَ مُفَتَّحَةً وَ الاسْتِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِکَ مُبَاحَةً وَ أَعْلَمُ أَنَّکَ لِدَاعِیکَ بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلصَّارِخِ إِلَیْکَ بِمَرْصَدِ إِغَاثَةٍ وَ أَنَّ فِی اللَّهْفِ إِلَی جُودِکَ وَ الضَّمَانِ بِعِدَتِکَ عِوَضا مِنْ مَنْعِ الْبَاخِلِینَ وَ مَنْدُوحَةً عَمَّا فِی أَیْدِی الْمُسْتَأْثِرِینَ وَ أَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَفْضَلَ زَادِ الرَّاحِلِ إِلَیْکَ عَزْمُ إِرَادَةٍ یَخْتَارُکَ بِهَا وَ قَدْ نَاجَاکَ بِعَزْمِ الْإِرَادَةِ قَلْبِی وَ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ دَعْوَةٍ دَعَاکَ بِهَا رَاجٍ بَلَّغْتَهُ أَمَلَهُ أَوْ صَارِخٌ إِلَیْکَ أَغَثْتَ صَرْخَتَهُ أَوْ مَلْهُوفٌ مَکْرُوبٌ فَرَّجْتَ کَرْبَهُ أَوْ مُذْنِبٌ خَاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ أَوْ مُعَافًی أَتْمَمْتَ نِعْمَتَکَ عَلَیْهِ أَوْ فَقِیرٌ أَهْدَیْتَ غِنَاکَ إِلَیْهِ وَ لِتِلْکَ الدَّعْوَةِ عَلَیْکَ حَقٌّ وَ عِنْدَکَ مَنْزِلَةٌ إِلا صَلَّیْتَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَیْتَ حَوَائِجِی حَوَائِجَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ هَذَا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُکَرَّمُ الَّذِی أَکْرَمْتَنَا بِهِ أَوَّلُ أَشْهُرِ الْحُرُمِ أَکْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ بَیْنِ الْأُمَمِ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ فَنَسْأَلُکَ بِهِ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الَّذِی خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فِی ظِلِّکَ فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ إِلَی غَیْرِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ تَجْعَلَنَا مِنَ الْعَامِلِینَ فِیهِ بِطَاعَتِکَ وَ الْآمِلِینَ فِیهِ بِشَفَاعَتِکَ اللَّهُمَّ وَ اهْدِنَا إِلَی سَوَاءِ السَّبِیلِ وَ اجْعَلْ مَقِیلَنَا عِنْدَکَ خَیْرَ مَقِیلٍ فِی ظِلٍّ ظَلِیلٍ فَإِنَّکَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ وَ السَّلامُ عَلَی عِبَادِهِ الْمُصْطَفَیْنَ وَ صَلَوَاتُهُ [صَلاتُهُ‌] عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ وَ بَارِکْ لَنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا الَّذِی فَضَّلْتَهُ وَ بِکَرَامَتِکَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ [الْعَظِیمِ‌] الْأَعْلَی أَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلَی مَنْ فِیهِ إِلَی عِبَادِکَ أَرْسَلْتَهُ وَ بِالْمَحَلِّ الْکَرِیمِ أَحْلَلْتَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً دَائِمَةً تَکُونُ لَکَ شُکْرا وَ لَنَا ذُخْرا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا یُسْرا وَ اخْتِمْ لَنَا بِالسَّعَادَةِ إِلَی مُنْتَهَی آجَالِنَا وَ قَدْ قَبِلْتَ الْیَسِیرَ مِنْ أَعْمَالِنَا وَ بَلَّغْتَنَا بِرَحْمَتِکَ أَفْضَلَ آمَالِنَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مؤلف گوید که این دعا را حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام خواند در آن روزی که آن جناب را به جانب بغداد حرکت دادند و آن روز بیست و هفتم رجب بود و این دعا از مذخور ادعیه رجب است

هشتم سید در اقبال فرموده بخواند اللهم إنی أسألک بالنجل الاعظم الدعاء و این دعا به روایت کفعمی در اعمال شب این روز گذشت


منبع:

مفاتیح الجنان


لَنگ و لُنگ

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۳۹ ب.ظ

نقل شده:


روزی تیمور لَنگ به حمام رفته بود.


حمامی او را شستشو و نظافت می کرد ، که تیمور به جهت صرف وقت سربسر حمامی گذاشته ، گفت:


اگر گفتی من چقدر می ارزم؟!


 حمامی نگاهی به سراپای او کرد و گفت: سه درهم!


تیمور گفت: چه می گویی؟! فقط لُنگ حمام من سه درهم می ارزد!


حمامی پاسخ داد: من هم با لُنگ حساب کردم!!!



سرود بعثت

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۴ ب.ظ

شده غار حرا   مهبط جبرئیل         مژده آورده از     سوی رب جلیل


احمد! احمد!        غنچه ی لب گشا      اِقرَء اِقرَء      ایُّها المصطفی!


فیض رحمت رسد   از خدای کریم     تاج عزت به سر   زد گدای کریم


گشته روح الامین   مست و شیدای او    کرده بتها همه    سجده بر پای او


احمد! احمد!        غنچه ی لب گشا      اِقرَء اِقرَء      ایُّها المصطفی!


تشنه ی جام او    خضر پیغمبر است       مصطفی رهبرِ     اول و آخر است


پر ز عطر خدا      گشته غار حرا      آیه نازل شده      بر حبیب خدا


احمد! احمد!        غنچه ی لب گشا      اِقرَء اِقرَء      ایُّها المصطفی!


بت گران را همه     شام ظلمت رسید      چون رسول خدا     به رسالت رسید


دیده ی  دل گشا    روی سرمد بجوی    امشب از جان و دل    یا محمد! بگوی


احمد! احمد!        غنچه ی لب گشا      اِقرَء اِقرَء      ایُّها المصطفی!


زنان شلوارپوش

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۱۲ ق.ظ

علی علیه السلام فرمود:

"در یک روز ابری و بارانی خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله در بقیع نشسته بودیم.

زنی در حالی که بر الاغی سوار بود، بر ما گذشت.

ناگهان دست حیوان در گودی فرو رفت و زن از پشت حیوان به زمین افتاد.

پیامبرصلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند.

اصحاب عرض کردند:

ای رسول خدا! این زن شلوار پوشیده بود [لذا جایی از بدنش آشکار نگردید].

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمودند:

خدایا! زنانی را که شلوار می پوشند ( پوششهای احتیاطی را بکار می گیرند) مورد لطفت قرارشان بده!

سپس فرمودند: ای مردم! از شلوار استفاده کنید که پوشش بهتری است ( و اکتفا به لباسهای بلندی که تنها ظاهر را در حال عادی می پوشاند نکنید) و هنگام خارج شدن از منزل، به وسیله شلوار زنانتان را [از نگاه نامحرم ]حفظ کنید."


منبع:

مبلغان 95