ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

بایگانی اسفند ۱۳۹۳ :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۱۰۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

 1- حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِیدِ حَدَّثَنَا ابْنُ عُیَیْنَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِینَارٍ عَنِ ابْنِ أَبِى مُلَیْکَةَ عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى ، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِى »

رسول الله(ص): فاطمه پاره تن من است؛ هرکس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است!

منبع: صحیح بخارى  باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - وَمَنْقَبَةِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ بِنْتِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم ( 41 )


 2- فَقَالَ لَهَا أَبُو بَکْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « لاَ نُورَثُ مَا تَرَکْنَا صَدَقَةٌ » . فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - سِتَّةَ أَشْهُرٍ .

ابوبکر به فاطمه گفت: رسول الله فرموده از ما کسى ارث نمى برد؛ و ماترک ما صدقه است! پس فاطمه دختر رسول الله به غضب آمده با ابوبکر قهر کرد و این قهر تا مرگش ادامه داشت!! و بعد رسول الله شش ماه زندگى نمود!

منبع: صحیح بخارى کتاب فرض الخمس(1)


3- إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا

 آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى دهند لعنت خدا در دنیا و آخرت براى آنان است! و براى آنان عذاب خوار کننده اى آماده کرده است!

منبع: سوره مبارکه احزاب ایه 57 -


4- أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا

 آنها کسانى هستند که خداوند، ایشان را لعن نموده ؛ و هر کس را خدا لعن کند، یاورى براى او نخواهى یافت!

منبع: سوره مبارکه نساء آیه 52




مهمترین جمله رهبر انقلاب در سال 93 انتخاب شد

«ملت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیستها است.»

 این جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار شرکت‌کنندگان در «کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام» به عنوان مهمترین و به‌یادماندنی‌ترین جمله رهبر انقلاب اسلامی در سال 93 از نگاه مردم انتخاب شد.

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29184/12.jpg

 

 

 

در نظرسنجی‌ای که از هفدهم تا بیست‌و‌ششم اسفندماه توسط پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR با موضوع مهمترین جمله سال رهبر انقلاب از دید کاربران برگزار شد، مردم، جملات گوناگونی را انتخاب کردند. بررسی مجموع حدود 10 هزار نظر و پیامک دریافت شده نشان میدهد چهار جمله‌ی پرتکرار زیر در میان پاسخ‌ها، مهمترین جملات رهبر انقلاب از نظر کاربران در سال نود و سه هستند:

 چهارمین جمله برتر به انتخاب مخاطبان، جمله‌ای بود از نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپا و امریکای شمالی درباره دعوت به اسلام: «اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اول آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آشنا شوید.»

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1393/13931106171343fe2.jpg

 سومین جمله برتر به انتخاب مخاطبان، جمله‌ای از بیانات رهبر انقلاب در اولین روز سال 1393 در حرم مطهر رضوی بود: «چشم‌مان به دست دشمن نباشد که کی این تحریم را برمیدارد، کی فلان نقطه را موافقت میکند؛ به درک! نگاه کنیم ببینیم خودمان چه کار میتوانیم بکنیم.»

 

 

 دومین جمله منتخب مخاطبان، واکنش رهبر انقلاب به گره زدن «مسئله امنیت اسرائیل» به مذاکرات هسته‌ای توسط یکی از طرف‌های مذاکره بود: «امنیت اسرائیل تأمین نخواهد شد چه توافق هسته‌اى بشود و چه نشود.»

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29184/2.jpg

و اما مهمترین جمله سال 93 از نظر مردم:

 رهبر انقلاب در دیدار شرکت‌کنندگان در «کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام» ضمن اینکه یکی از وظایف علمای جهان اسلام را  اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین خواندند، دولت و ملت ایران را در مسئله دفاع از فلسطین هم‌زبان دانستند و گفتند: «گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه میکنند و جوابى نمی‌شنوند، به من نامه مینویسند و التماس میکنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29184/2.jpg

منبع: سایت ائمه جمعه

اعمال عیـــــد نوروز

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۳۱ ب.ظ
اعمال عید نوروز:
پس چنان است که حضرت امام صادق(ع) به معلى بن خنیس تعلیم فرموده که:

 چون نوروز شود 1 - غسل کن 2 - پاکیزه ترین جامه هاى خود را بپوش 3 - به بهترین بوهاى خوش خود را خوشبو گردان 4 - در آن روز روزه بدار 5 - بعد از نمازهاى ظهر و عصر و نافله هاى آن دو ؛ چهار رکعت نماز بگذار ( دو نماز دورکعتى) به این کیفیت:
رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ؛ رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره کافرون ؛ رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه توحید ؛ رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه سوره ناس و فلق ؛ و بعد از نماز سجده شکر کرده و این دعا را بخوان:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد الاَْوْصِیآءِ الْمَرْضِیِّینَ وَعَلى جَمِیعِ اَنْبِیآئِکَ وَرُسُلِکَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَبارِکَ عَلَیْهِمْ بِاَفْضَلِ بَرَکاتِکَ وَصَلِّ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ اَللّهُمَّ بارِکْ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَبارِکْ لَنا فى یَوْمِنا هذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَعَظَّمْتَ خَطَرَهُ اَللّهُمَّ بارِکْ لى فیما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ حَتّى لا اَشْکُرَ اَحَداً غَیْرَکَ وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقِى یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ ما غابَ عَنّى فَلا یَغیبَنَّ عَنّى عَوْنُکَ وَحِفْظُکَ وَما فَقَدْتُ مِنْ شَىْء فَلا تُفْقِدْنِى عَوْنَکَ عَلَیْهِ حَتّى لا اَتَکَلَّفَ ما لا اَحْتاجُ اِلَیْهِ یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ .

چون چنین کنى گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود!
و بسیار بگو: یا ذاالجلال والاکرام

منبع:
مفاتیح الجنان

پست * موقتى * ... شیخ محمد

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۵۱ ب.ظ

اى شیطون! ذهنت سراغ صیغه رفت؟! نه بابا از این خبرا نیست!!


موقت هست! اما نه ازدواج موقت! پست موقته ؛ خواستم بگم:

بجز پنج روز بقیه روزهاتون مبارک


دو سه سالى هست از طرف سازمان تبلیغات اسلامى وساماندهى شؤون مذهبى تأکید میشه که دیگه به ایام فاطمیه دهه فاطمیه نگید!

در تاریخ شهادت بى بى فاطمه(س) اختلاف است:

یه دسته روایات ناظر به 13 جمادی الاولی ست و دسته اى به 3 جمادی الاخرة (همون جمادی الثانى) و چون روایات دسته دوم از اعتبار بیشترى برخوردار است فرموده اند:

فاطمیه اول را سه روز حرمت نگه داریم( روز شهادت و یک روز قبل و یک روز بعد) و فاطمیه دوم را پنج روز ( روز شهادت و دو روز قبل و دو روز بعد ) - که امسال میشه: 2 و 3 و 4 و 5 و 6 فروردین -


عیدتون پیشاپیش مبارک؛ بهارتان فاطمى.

سال عـــــــــــــــــروس!

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۱۵ ق.ظ

امام صادق(ع):

... و ما من یوم نیروز إلا ونحن نتوقع فیه الفرج لانه من أیامنا حفظته الفرس وضیعتموه.

... و نوروزى نیست جز اینکه ما در آن انتظار فرج مى کشیم! چرا که نوروز از روزهاى ما (اهل بیت) است! ایرانیان آن را حفظ کرده و شما (اعراب) آن را ضایع نمودید!

بحارالانوار ج 52 ص 308

علـــى(ع): هر روزتان نــــــوروز!

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۲۴ ق.ظ

الإمام علی (علیه السلام) - لما اتی بهدیة النیروز -:

ما هذا ؟ قالوا: یا أمیر المؤمنین ! الیوم النیروز، فقال (علیه السلام): اصنعوا لنا کل یوم نیروزا (4) - عنه (علیه السلام): نیروزنا کل یوم

ترجمه:

براى امیرالمؤمنین(ع) هدیه اى آوردند؛ فرمود: این چیست؟

گفتند: هدیه نوروز

پس فرمود: هر روز را براى ما نوروز بسازین!!!

- از اوست: ( هر روز ما نوروز است) (یعنى اگر نوروز به معنى اظهار محبت و دید و بازدید و نشاط و ... است هر روز ما باید اینچنین باشد)


میزان الحکمة؛ موضوع شماره: 3006

خطبه ها را تغییر دادند!!

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۳۱ ب.ظ

ابو سعید خدرى نقل میکند که :

مروان بن حکم امیر مدینه بود، براى اقامه نماز عید با او به صحرا رفتم ، وقتى به مصلى رسیدیم دیدم کثیر بن صلت منبرى درست کرده و مروان میخواست پیش از نماز عید؛ خطبه بخواند - در صورتى که خطبه نماز عید بعد از نماز است - لباسش را گرفته پائین کشیدم ولى او لباسش را از دستم کشید و به منبر رفت و خطبه خواند.
گفتم : بخدا سوگند که سنت رسول خدا را تغییر داده اید، گفت :

اى ابو سعید! آنچه تو میدانى از بین رفت! گفتم : آنچه من میدانم بهتر است از آنچه نمیدانم!

مروان گفت: نه؛ چون مردم بعد از نماز براى شنیدن سخنان ما نمى نشینند لذا خطبه ها را جلو انداخته ایم!


مدرک :
کتاب الغدیر ج 8 ص 263



سؤالی که نباید جوابش داد !!!

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۰۵ ب.ظ

امام جواد علیه السلام به بعضى اصحاب فرمود:

هر گاه از شما بپرسند: از خدا مى ترسید؟!

پاسخ ندهید و سکوت اختیار کنید.

زیرا اگر بگوئید: نمى ترسیم : کافر باشید! و اگر بگوئید: مى ترسیم : دروغ گفته اید! ( زیرا اعمال شما عمل اهل خوف و خشیت نیست.)

از یه نفر چند بار مى تونى عیــــــدى بگیرى؟!

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۵۱ ب.ظ

رسم کودکان محل بر این بود که در عید نوروز، همدیگر را خبر مى کردند و دسته جمعى براى گرفتن عیدى به خانه مدرس مى رفتند. آقا هم بچه را دوست داشت و ضمن نوازش به هر کدام یک سکه یک ریالى ، عیدى مى داد.

در یکى از اعیاد، کودک همسایه جلوتر از همه سکه را گرفت و رفت و لحظه اى بعد آمد و در گروه کودکان سکه نگرفته که نشسته بودند تا شیرینى بخورند نشست و باز مدرس به او سکه اى داد. این عمل چند بار تکرار شد. مدرس نگاهى به کودک کرد و او را شناخت و فهمید که پسر عباس درشکه چى است که خانواده اى فقیر بودند. از کودک پرسید: تا ظهر چند بار دیگر مى آیى . آن کودک از شدت شرمسارى سکوت کرد. مدرس گفت : عیبى ندارد همدیگر را زیادتر مى بینیم ولى براى اینکه خسته نشوى بنشین اینجا، هشت بار حساب مى کنیم و هشت سکه یک ریالى شمرد و به او داد.

آن کودک از شوق به گریه افتاد. مدرس دستى بر سرش ‍ کشید و مشغول دادن عیدى به بچه هاى دیگر شد.


منبع:

داستانهاى مدرس
تالیف : غلامرضا گلى زواره


فروردین 42
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت ذیشرافت حضرات علماى اعلام و حجج اسلام دامت برکاتهم
(اعظم الله تعالى اجورکم ) چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه مى خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام و به دنبال آن مطالبى است که اسلام رابه خطر مى اندازد، لذا این جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجل الله تعالى فرجه جلوس مى کنم و به مردم اعلام خطر مى نمایم . مقتضى است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت هاى وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوى الخمینى


25 اسفند سال 60

... برادرها! خواهرها! عرض کردم که ما باید خودمان ، خودمان را نگه داریم . باید طمع را از همه جا برید، به خدا متوجه شد. تاکنون هم هر چه شما پیروزى داشتید براى این است که اتکال به قدرت الهى و قدرت خودتان که از قدرت الهى است این اتکال را دارید و یکى از نصیحت هایى که چـون نزدیک سال نو است مى خواهم به همه ملت این نصیحت را بکنم این است که ما در حالى که جنگزده هستیم ، در حالى که اینهمه آواره داریم ، اینهمه بیمار داریم ، اینهمه معلول در بیمارستان ها داریم و شما هر یکى تان بعض همسایه هاتان شهید دادند، شما باید یک قدرى راجع به مراسم عید کوتاه بیائید.

شما همه این قشرهائى که براى اسلام الان دارند زحمت مى کشند و شهید دادند و بازماندگان شهید هستند یا در بیمارستان هستند، اینها را عائله خودتان حساب کنید، مقدارى که مى خواهید تشریفات زاید را عمل بکنید، نکنید و بروید از اینها دلجوئى کنید. ایام نوروز، ایام عید نوروز بروید در این مریضخانه ها، بروید احوال اینها را، اینهایى که آواره شدند، اینهایى که در جنگ آواره شدند، اینهایى که از خارج بیرونشان کردند و گرفتار هستند، به اینها سرکشى کنید و آن تشریفات زمان سابق را تخفیف بدهید. اگر بخواهید یک ملت قوى آزاد باشید، از تشریفات یک قدرى بکاهید، عید را در بین دوستان خودتان ، ملت خودتان ، مجروحان خودتان ، معلولان خودتان و جنگزدگان خودتان و آوارگان خودتان ، از هر جا هست ، اینها همه از شما هست ، این عید را در بین آنها با هم عید کنید. یک قدرى از خودتان بکاهید و بیفزائید براینکه به آنها سرکشى کنید و آنها را احترام کنید. اینها بزرگند، اینها عالیرتبه اند، اینها شهید داده اند، اینها معلول داده اند، معلول هستند و اینها امتحان داده اند و مادرهاى اینها امتحان داده است که شهید مى دهد و افتخار مى کند و مى گـوید باز هم دارم ، بیائید ببرید. ما در مقابل اینها سرافکنده هستیم ،ما در مقابل اینها شرمسار هستیم و ما باید با اینها یک جورى رفتار کنیم که عید براى آنها هم باشد. و شما وقتى عید دارید که اخلاق عیدى داشته باشید، اخلاق تازه . و من امیدوارم که به این امر ملت ما سرتاسر همه جا عمل کنند و رضاى خداى تبارک و تعالى را در این امر به دست بیاورند.
از خداى تبارک و تعالى سلامت و سعادت و پـیروزى این ملت را مستدعى هستم و همه سعادتمند و پیروز باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله

4 فروردین 65

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال .
خدایا! ما را در این سال نو از این حالى که داریم عوض کن ، ما گرفتار هواهاى نفسانى هستیم و تو دانى ، و تو مى توانى ما را نجات بدهى .

خداوند این پـیروزى چـشمـگـیرى که براى ما و ملت ما و براى اسلام حاصل شده است ، طورى کن که در قلوب ما تاءثیر سوء نگذارد و ما را مغرور نکند، ما را از آن راهى که انبیا علیهم السلام داشتند، منحرف نکند، من امیدوارم که این سال نو، به همه ملت هاى اسلامى و خصوصا ملت تحت ستم ایران که سال طولانى در گـرفتارى بودند، مبارک کند و همان طورى که این رزمندگان عزیز ما، اینها در جبهه ها حاضر هستند و انشاءالله بیشتر هم حاضر خواهند شد و آن طور آن روح آنها را تبدیل کردى ، روح ما را هم متحول کن به یک روحى که مورد رضایت تو باشد.

... ما اگـر چـنانـچـه در این پـیروزى ها که بحمدالله به طور چـشمـگـیر حاصل شده است ، ما از آن راهى که انبیا دارند منحرف نشدیم ، این سال نو بر ما مبارک است و ما پیروز هستیم . و اگر خداى نخواسته اینها اسباب یک غرورى شد، اسباب یک دلبستـگـى به دنیا شد، ما هم بخواهیم یک توسعه اى در کشورمان حاصل بشود، حکومتى بکنیم بر مردم ، ما هم با سایر ابرقدرت ها فرقى نداریم ، بلکه ما عقب تر از آنها هستیم ، آنها به صراحت حرف هاى خودشان را مى زنند (که ما مى خواهیم دنیا را بگیریم . این را مى گویند که ما همه باید چیزهایى که منافع ماست محفوظ باشد ولو به لگـدمال شدن همه کشورها. ما که این طور نمى گوییم ، ما که خودمان را تابع اسلام مى دانیم ، اگر خداى نخواسته در قلب ما این معنا باشد که ما هم یک قدرت زیادترى پیدا بکنیم ، ما هم براى خودمان یک شخصیت بیشترى پیدا بکنیم ، یک حکومتى بکنیم ، توسعه اى در ملک خودمان حاصل کنیم ، ما از آنها حالمان بدتر است ، براى این که مساءله ریا هم در کار مى آید.

من باید تشکر کنم از این جوان هایى که ، طبقات مختلفى که الان از همه جاى ایران مدت هاست به طرف جبهه ها مى روند. اینها متحول شدند اینها این دعایى که در روز عید مى کنیم ، در حق آنها به یک مقدار زیادى مستجاب شده است . اینها وضع روحى شان یک وضع روحى دیـگرى است ، غیر از آنى است که ما داریم . اینها به میدان جنگ مى روند، به میدان قتال مى روند، به آغوش مرگ مى روند با آن روى گشاده ، با آن قلب قوى . انسان وقتى هر یک از اینها را مى بیند، مى بیند که با ما فرق دارند، ما از خدا مى خواهیم که ما را هم نظیر آنها متحول کند، ما از آنها باید تشکر کنیم ، ما باید دعا کنیم به آنها، و من دعا مى کنم به آنها

... من از همه خانواده هاى شهدا، خانواده هاى معلولین ، مفقودین ، اسرا، آنهایى که رنج دیدند در این کشور، و در این جنگ رنج دیدند و بحمدالله براى خدا دیدند و خدا اجر مى دهد، لکن ما هم وظیفه داریم که براى آنها دعا کنیم و به آنها هم تبریک بگوییم که یک همچو جوان هایى دارند، یک همـچـو دامن هاى پاکى دارند که این جوان ها را تربیت کردند، یک همچو قلوب قوى اى دارند که جوان هایشان را مى فرستند به جنـگ و به جایى که احتمال این معنا هست که خداى نخواسته یک وقتى شهید بشوند، ما از آنها تشکر مى کنیم . به آنها دعا مى کنیم و از خدا مى خواهیم که اینها را صبر عنایت کند و اجر عنایت کند و این سال را، نوروز را بر آنها مبارک کند!

... خداوندا! اینها را پیروز کن ! ما را در جهاد نفس پیروز کن ! همه را در جهاد نفس ‍ پیروز کن ! ما را به تکالیف خودمان آشنا کن ! ما را به وظایفى که با این ملت داریم آشنا کن ! خدمت ما را پیش خودت که خدمت به اینها خدمت به تواست ، این را بـپـذیر! دین و دنیاى ما را حفظ کن ! این سال را مبارک کن بر همه قشرهاى ملت ما. خدایا! دل هاى اینهایى که مخالف با این جمهورى هستند، این دل هاى اینها را برگردان . تو مقلب القلوب هستى ، اینها را برگردان که آدم بشوند، توجه داشته باشند اینهایى که کنار نشستند و جوان ها این طور پرپر مى شوند و آنها یا شادى مى کنند یا بى تفاوت هستند، دل هاى اینها را برگـردان به یک دل هاى سالمى و این حجاب ها را از پیش چشم همه ما بردار و ما را موفق کن که در تعقیب مسائل الهى کندى نکنیم ! قلب ما به نور معرفت تو روشن بشود، قلب همه ملت ما به نور معرفت تو روشن بشود. خدایا! (این الاشیاء کماهى ).
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


8 فروردین 66

بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبراللیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال .
نوروز امسال یک خصوصیاتى دارد که براى آن خصوصیات مبارک است و من به ملاحظه آن خصوصیات به تمام مسلمین جهان و مظلومین جهان و ملت مجاهد و عزیز خودمان تبریک عرض مى کنم . بعض از آن خصوصیات این است که بحمدالله ما سالى را تجدید مى کنیم که قبلش پـیروزى هاى چـشمـگـیرى بود که همه مى دانند و امیدوارم که خداوند در این سال نو هم آن پـیروزى هایى که باید عنایت بفرماید، به ما عنایت بفرماید. و از خصوصیاتى که کمتر اتفاق مى افتد، این است که امسال ، این سال نو بین دو عید بزرگ واقع شده است بین سیزدهم(رجب) و مبعث ...

ما واقع شدیم در بین این دو عید که یکى عید ولادت حضرت امیر و یکى عید بعثت که بزرگترین اعیاد اسلامى است . و این دو بزرگوار همان طورى که در عالم غیب و غیب غیب با هم بودند و متحد بودند، در عالم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند اینها اخوت داشتند، برادرى داشتند و یک بودند و این براى ما باید عبرت باشد که مایى که الان در این عید، در این روز نوروز واقع شدیم ، بین دو عیدى واقع شدیم که صاحبان آن دو عید در همه نشئات با هم بودند و در این نشئه هم برادر بودند. ما باید از این عبرت بگیریم که ما هم برادرى خودمان را حفظ کنیم . تمام کسانى که در این کشور متصدى امور هستند، باید برادرى خودشان را حفظ کنند و اخوتى که بین آن دو بزرگوار بوده است ما تبعیت کنیم از آنها و اخوت داشته باشیم ، همان طورى که آنها در تمام ایام عمرشان در این عالم در تمام اوقات با هم بودند و پـشتیبان هم بودند و یکى به تبعیت آن دیـگـرى همه امور را محول به او کرد و همه امور را به تبعیت او بجا آورد و با
او بود و برادر او بود در همه امور، کسانى هم که در این کشور هستند، از هر قشر و از هر طایفه خصوصا متصدیان امور، اینها تبعیت کنند از این بزرگوار در این که اخوت خودشان را حفظ کنند، برادر باشند خصوصا در این مقطع از زمانى که اگر چنانچه یک خللى واقع بشود در برادرى این آقایان ، خلل به اسلام واقع مى شود و لهذا مساءله ، مساءله مهمى است و ما در یک مقطع بزرگ و عظیمى واقع شدیم و اگر چنانچه اخوت خودمان را حفظ کنیم و همین طور ارتش و سپاه و بسیج و سایر قواى مسلحه از عشایرى و غیره ، اینها هم اخوت خودشان را حفظ کنند، تبعیت کردیم از مولاهاى خودمان و به سعادت انشاءالله مى رسیم و اگر چنانچه یک وقت خداى نخواسته هواهاى نفسانى در کار بیاید و انسان تبعیت از هواى خودش بکند و بخواهد در مقابل هم جبهه گیرى بکند، خداى نخواسته اگر یک همچو امرى واقع بشود، بدانید که ما مخذول دنیا و آخرت خواهیم بود...

 و من امیدوارم این روز نو به همه مبارک باشد، به همه قشرهاى ملت ، به هر طایفه اى از طوایف ملت و امیدوارم که کسانى که تاکنون با این جمهورى اسلامى ، از کسانى که مال خود ایران بودند و با جمهورى اسلامى به توهماتى مخالفت مى کردند، از این به بعد از مخالفتشان دست بردارند و آن طورى که رضاى خداست بجا بیاورند. رضاى خدا امروز این است که اسلام پرتوش در همه جا باشد و این تابع این است که شما در داخل ، همه ، همه قشرها، کسانى که به خیالاتى مخالفت مى کنند یا مخالفت کردند و کسانى که در خارج هستند و به خیالاتى مخالفت مى کنند، اینها بیدار بشوند، هشیار بشوند و هواهاى نفسانى را از دست بدهند، دست بردارند از هواهاى نفسانى . و خداوند انشاءالله همه قشرها را سعید کند و موفق کند به این خدمت به اسلام و به خدمت به ملت و مسلمین .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


11 فروردین 67

... الان عید نوروز ما در آستانه ولادت حضرت سیدالشهداست و دنبال او و ولادت حضرت مهدى علیه السلام که آن هم در 15 شعبان واقع شده است . بنابراین تقریبا باید ما بگوییم که یک حجتى است بر ما این دو ولادت و /این / واقع شدن این روز شریف و این روز نوروز در یک همچو آستانه اى که این دو بزرگـوار که هر دو /اقامه عدل / براى اقامه عدل هستند. سیدالشهدا سلام الله علیه که همه عمرش را و همه زندگیش را براى رفع منکر و جلوگیرى از حکومت ظلم و جلوگیرى از مفاسدى که حکومت ها در دنیا ایجاد کردند، تمام عمرش را صرف این کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که این حکومت ، حکومت جور بسته بشود و از بین برود. معروف در کار باشد، منکرات از بین بروند. حضرت صاحب سلام الله علیه و ارواحنا فداه هم که تشریف مى آورند براى همین معناست . تمام انبیا که قیام کرده اند در عالم طبیعت !!! حالا معانى شان که ، معارف غیبیه شان را خدا مى داند ما نمى دانیم ، اما در عالم طبیعت !!! وقتى زندگى اینها را مى بینیم از اول مقابله ى با طاغوت بوده است . بنابراین معنا بوده و این باید سرمشق بشود از براى مسلمان ها، کسانى که واقعا مسلمان هستند و واقعا علاقه مند به اهل بیت عصمت هستند و به پیغمبر اسلام هستند و از هر مذهبى که هستند، علاقه مند به آن مذهبشان هستند، باید ببینند که صاحب مذهب چه کرده است ؟ موسى بن عمران چه کرد، در زندگـیش چـه کرد، حضرت ابراهیم در زندگـیش ‍ چه کرد، تمام اینها قیام کردند در مقابل جور، در مقابل ظلم ، همه قیامشان این معنا بود. ما سرمشق باید بگیریم از اینها و ما باید قیام کنیم در مقابل ظلم . مسلمان باید در مقابل جورها، در مقابل ظلم ها، در مقابل منکرات قیام کنند، همان طورى که ملت شریف ایران بحمدالله قیام کرد و مى شود گفت که این انقلاب که /در این آیه / در این دعاى شریف واقع شده است (یا مقلب القلوب )، در جوان هاى ما واقع شده است . اینها الان برگشتند از یک حالى به حال دیـگـرى و حال نویى پیدا کرده اند. و در این ماه که ماه شعبان است باید ما توجه به این معنا بکنیم که ما باید چه بکنیم ، با این طاغوت ها باید چه بکنیم ؟...

و ما امروز مبتلاى به این معنا هستیم ، مسلمان ها مبتلاى به این معنا هستند، مسلمان ها مى بینند که این دولت هاى بزرگ ، این قدرت هاى بزرگ و این کسانى که اذناب آنها هستند، کسانى که فرمانبر آنها هستند الان با مسلمین ، با مردم ، با مستضعفین ، حتى با آن کسانى که مال خودشان است چه مى کنند.

تمام اینها ظاهر مى گـویند که ما اقامه عدل مى خواهیم بکنیم ، اما چه عدلى ؟ عدل امریکایى ، عدل امریکایى یعنى چه ؟ یعنى هر کس ‍ خاضع به من شد، آن یک چیزى است که ما /باید/ او را قبولش داریم ، هر کس منافع مملکتش را به ما داد ما او را قبول داریم ! از آن ور شوروى هم همین است ، همه این قدرت هاى بزرگ این طورى هستند و ما باید در مقابل تمام اینها بایستیم ، همان طورى که جوان هاى ما بحمدالله الان در جبهه ها این پیروزى ها را، این پیروزى هاى بزرگ را به دست آوردند، باید تا آخر این مطلب باشد، باید هیـچ درش سستى نشود تا وقتى که انشاءالله علم را به دست صاحب علم بدهند.

... مع الاسف به قدرى به گوش ما خواندند، به قدرى به گوش ملت ما خواندند، به گوش ملت هاى ضعیف خواندند که حکومت به شما چکار دارد، شما برو نمازت را بخوان ، شما مسجدت را برو، همین ! البته ، ما اگـر فقط مسجد برویم و دعا بکنیم و بعد هم دعا به عرض بکنم که آن بزرگان چه بکنیم ، همه با ما خوب مى شوند! اما وظیفه این است که ما برویم مسجد بنشینیم دعا بخوانیم یا وظیفه این است که ما باید قیام بکنیم ؟ وظیفه این است که ما همه باید همه چیز خودمان را در راه اسلام فدا بکنیم ، چنانچه اولیاى ما این کار را کردند. و امروز شما مى بینید که این صدام را که !!! بحمدالله !!! سیلى خورده است و الان محو این سیلى است ، الان نمى فهمد دارد چه مى کند. شما ببینید که این همه پیروزى اى که واقع شده ، اصلا این انکار مى کند که این جا چیزى واقع شده ، این نمى فهمد که فردا این خبرنگارها، این خارجى ها مى آیند مى روند آن جا مى بینند چه خبر است . این یک همچو حیوانى است که مملکت خودش را، افراد خودش را، اشخاصى که مربوط به خودش هستند آنها را بمباران مى کند، بمباران شیمیایى مى کند که باید پاسدارهاى ما به داد آنها برسند.
من باید تشکر کنم از این ملت ، این ملت شریف خودمان و خصوصا از این کسانى که در جبهه ها مشغول هستند یا پشت جبهه ها مشغول به این هستند که آنها را کمک کنند، ما باید تشکر کنیم از اینها و خصوصا از این جوان هایى که همه چیزشان را در راه اسلام دادند. شما ملاحظه مى کنید که اشخاصى مى آیند این جا، همه چیزشان را کانه دادند، معذلک مى گـویند کاش که ما یک بچه کوچکى که داریم بزرگ بشود، برود جنگ بکند، اینها حجت بر ما هست ، اینها حجت بر آن اشخاصى هست که تو خانه نشستند و نق مى زنند، تو خانه نشستند و به مردم تزریق مى کنند که نه ، نروید جایى ، خدا انشاءالله بیدار کند اینها را، خداوند انشاءالله اشخاصى را که مخالفت مى کنند یا از روى عمد یا از روى !!! عرض مى کنم !!! نفهمى مخالفت مى کنند، اینها را بیدار کند و اینها را در این سال نو تجدید کند. و خداوند انشاءالله این اسراى ما را، این کسانى که محبوب ما هستند، محبوب ملت ما هستند، این معلولین را، این اسرا را و این تمام کسانى که در آن جا در بند هستند، همه اینها را خداوند انشاءالله آزاد کند و ما را هم به وظیفه خودمان آشنا کند...


2 فروردین 68

بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال .
تحویل حال الى الحسن الحال این است که انشاء الله در این سال نو ما تغییرات روحى بدهیم ، یعنى واقعا تحول برایمان حاصل بشود و او به این است که همان طورى که سیره انبیا از اول تا آخر بوده است که جنگ و صلحشان براى خدا بوده است ، هیچ پیغمبرى جنگ نکرد الا براى خدا و صلح نکرد الا براى خدا.

و امسال نوروز ما بین دو عید واقع شده است یکى عید سعید ولادت حضرت امام حسین سلام الله علیه که احیا کننده دین اسلام بود از صدر اسلام تا آخرالزمان و یکى هم عید 15 شعبان ولى عصر ارواحنا له الفدا که او تا ازل احیا مى کند دین خداى تبارک و تعالى را. و ما امیدواریم که ملت ما در این سال نو به طورى عمل بکند که سیره انبیا بوده است ، به طورى عمل بکند که سیره اولیا بوده است و عمده این است که هواهاى نفس از بین برود، انسان در طول عمر مبتلاى به این هواى نفس است که محتاج به ریاضت است و من که گوینده ام موفق نشدم به این عمل! و من امیدوارم که ملت ایران و همه مسلمانان دنیا یک تحولى پیدا کنند در این سال نو که براى خدا کار کنند، براى سلطه خودشان نباشد، براى پیروزى خودشان نباشد، براى هواهاى نفسانى نباشد. و خداوند انشاء الله همه را توفیق بدهد که در راه خداى تبارک و تعالى مجاهدت کنند و انشاء الله این روز بر همه مبارک باشد و خداوند همه مسلمین را با هم متفق کند در مقابل کفر جهانى.


والسلام علیکم و رحمه الله
روح الله الموسوى الخمینى


مسجد هامبورگ

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۱۱ ب.ظ

در عصر مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى قدس سره شریف قرار شد تا در شهر هامبورگ آلمان ، مسجد و مرکزى براى نشر تعالیم اسلام ساخته شود.

آیت الله بروجردى ، شخصى را به هامبورگ براى تهیه زمین براى چنان مرکزى فرستاد.آن شخص رفت و زمینى تهیه و خریدارى کرد و به محضر آقاى بروجردى بازگشت.

بعضى به آقاى بروجردى خبر داده بودند که زمین خریدارى شده در جاى مطلوب و مرغوب نیست؛ ایشان به آن شخص ماءمور خرید زمین فرمودند: شنیده ام زمین خریدارى شده در موقعیت مناسبى قرار ندارد، و این براى جامعه که ارزش را در زیبائى ظاهرى مى بیند، صلاح نیست و اماکن مذهبیشان از ساختمانهاى مجلل و زیبا برخوردار است ، از این رو براى ما صلاح نیست پایین تر از آنها جلوه کنیم .

آن شخص گفت : آقا! یعنى مى فرمایید در بالاى شهر هامبورگ و در کنار دریا، زمین تهیه کنیم ؟ آن جا خیلى گران است .
ایشان فرمودند: بله در جاى مناسب تهیه کنید، من هزینه اش را تاءمین مى کنم ، شما تصور مى کنید براى من زمین مى خرید؟ خیر این مکان به نام امام زمان (عجل الله تعالى له الفرج )است ، باید در جاى آبرومندى باشد که باعث تحقیر مسلمین نشود.

سرانجام مسجد اعظم بندر هامبورگ در زمین بسیار خوبى به مساحت تقریبا چهار هزار متر مربع در کنار دریاچه آلاستر ساخته شد.

برادرانه!

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۵۴ ب.ظ

درویشى نزد توانگرى رفت و گفت :

مگر نه این است که پدر من و تو آدم و مادرمان حوا است . پس ما با هم برادریم! از تو مى خواهم ثروت خویش را برادرانه تقسیم کنى .

خواجه یک پول سیاه به وى داد.

درویش : اى خواجه! چرا در تقسیم ، مساوات را رعایت نمى کنى ؟

خواجه سر را جلو آورده آهسته در گوش او گفت: 

خاموش باش ، اگر برادران دیگر خبر شوند، همین اندازه هم به تو نمى رسد!!

ویژگى هاى مدیران موفق:

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۳۶ ب.ظ

ویژگى هاى مدیران موفق:

1 - تخصص و تعهد:

درباره طالوت و جالوت در قرآن کریم آمده است که : جنگى بین حق و ناحق اتفاق افتاد، و از پیامبر آن زمان خواسته شد که رئیس و فرماندهى براى لشگر تعیین کند. آن پیامبر از خداوند خواست تا فرمانده اى معرفى نماید، پروردگار عالم جوانى را براى فرماندهى لشکر برگزید. مردم اعتراض کردند که این جوان است و مناسب فرماندهى و ریاست نیست . آن پیامبر از سوى خداوند به مردم اعلام کرد که این جوان ، دو صفت دارد تخصص و تعهد:
از این قرآن ، به خوبى مى فهمیم که این دو صفت ویژگى اولیه یک مدیر موفق است .

2 - ایجاد مواسات:
این شرط، بسیار مهم است ، و باید همگى سعى کنیم در خانه ، اداره و یا در هر جاى دیگر باز زیر دستان خود مدارا نموده و با آنان مثل یک رفیق صمیمى و برادر برخورد کنیم و قانون مواسات بین ما حاکم باشد.

امیرالمؤ منین علیه السلام به مالک اشتر مى فرماید:
اى مالک ! فرماندارها و فرماندهان لشکر تو باید از افرادى باشند که مواسات بر وجود آنان حاکم است.
مواسات ، قانون بسیار مهمى است ، و کپى شده از عالم تکوین است . مواساتى که اسلام دارد از عالم تکوین نشاءت گرفته است . انسان اعضاى مختلفى دارد: پا، دست ، چشم و...در بین اعضا، سر به منزله رئیس است در بدن . لذا مى گویند: سر انسان از اعضاى رئیسه است . بین سر و بقیه اعضاى بدن قانون مواسات و برابرى حاکم است و سر هیچ گاه تحمیل کننده بر بقیه اعضاى بدن نیست و با آنان مستبدانه بر خورد نمى کند.
سعدى علیه الرحمه بسیار عالى سروده است که :

بنى آدم اعضاى یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بى غمى
نشاید که نامت نهند آدمى

این شعار برگرفته از روایات است ؛ مرحوم کلینى حدود پنجاه روایت در این زمینه در جلد دوم اصول کافى آورده است . این همان قانون مساوات است ؛ یعنى اگر خارى به پا فرو رود مثل این است که به چشم فرو رفته باشد، نه تنها پا ناراحت است که دیگر اعضا نیز با پا همناله مى شوند. این جاست که فعالیت همگانى براى نجات پا شروع مى شود، و رئیس بدن ، یعنى سر به دست ، چشم مغز و...فرمان مى دهد تا با دقت تمام آن تیغ و خار را از پا در آورند. هیچ یک از اعضا بى تفاوت نبوده و خود را کنار نمى کشند، بلکه سر - که رئیس بدن است - مى گوید: درد پا درد من است ، لذت و خوشحالى پا لذت و خوشحالى من است . دستور اسلام در عالم تشریع نیز چنین است ، و مسلمانان باید چنین باشند.

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:
من اءصبح ولم یهتم باءمور المسلمین فلیس بمسلم
کسى که صبح کند و به امور مسلمانان ، همت نورزد، مسلمان نیست .

 3 - منطقى بودن:
یکى دیگر از ویژگى هاى مدیر موفق این است که رئیس و مسئول با استدلال و منطق به میدان کار وارد شود نه با زور و قلدرى . البته ممکن است با زور و تحمیل تشکل به وجود بیاید اما به قول شیخ الرئیس بوعلى سینا رحمه الله چنین نظمى دوام و استمرار نخواهد داشت . شما اگر سنگى را به وسیله زور و نیروى بازو به طرف بالا پرتاب کردید، آن سنگ به اندازه زور و بازوى شما بالا خواهد رفت و بیش از آن ادامه نخواهد یافت ، و سرانجام به طرف پایین خواهد آمد.
طبق فرموده قرآن ، اگر پدر، مادر و رئیسى بخواهد نظرش را بر زیر دستانش ‍ تحمیل کند نه تنها پیشرفتى ندارد که آنان را عقده اى بار خواهد آورد.لذا اگر تند خویى و خشونت به میان آمد انسان به جاى گرفتن نتیجه مثبت ، با سرعت تمام به سوى ضد مطلوب خود مى رود.

امام حسین علیه السلام سخنى دارد که باید پدران و مادران در خانه ، و مسئولان در اداره ، آن را با آب طلا بنویسند و در اتاقشان نصب کنند و آن این که امام علیه السلام فرمود:
من هاول اءمرا بمعصیة الله کان اءفوت لما یرجوا...
اگر کسى از راه گناه و خلاف چیزى را به دست آورد، مسلما امید او قطع مى شود و به ضد مطلوب خود مى رسد!

4 - پرهیز از تندخویى:
رئیس تندخو و نامهربان ، گذشته از این که در مسند مدیریت ناموفق بوده و شکست مى خورد، مصیبت فشار قبر را نیز براى خود خریده است .
معاذ، جوان پاک و خوبى است ، جبهه رفته و براى اسلام پیکارهاى فراوان نموده است ، زمانى که از دنیا رفت فرشتگان به قدرى در تشییع جنازه اش ‍ شرکت نموده اند که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: زمین در تشییع معاذ از ملائکه پر شده است . رسول گرامى اسلام در تشییع و غسل و کفنش ‍ شرکت کردند، و با دست مبارک خود بر قبر گذاشتند، اما زمانى که قبر را با خاک پر نموده و روى آن را پوشانیدند، پیامبر رو به اصحاب کرده و فرمودند: قبر چنان فشارى به معاذ داد که استخوان هاى سینه اش در هم شکست ، اصحاب تعجب کردند و پرسیدند: یا رسول الله ! معاذ که انسان خوبى بود. پیامبر فرمود: آرى ، آدم خوبى بود، بهشت هم مى رود، اما در خانه با زیر دستانش رفتار تندى داشت و تندخو بود.

5 - سعه صدر:
دریا دلى و سعه صدر، از صفات لازم یک مدیر است . با این ابزار است که مسئولان و مدیران مى توانند با حوادث رو به رو شوند و مشکلات مردم را درک کنند. از همین روست که امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود:
آلة الریاسة سعة الصدر
ابزار ریاست ، سعه صدر است .

مسئول و رئیس ، در اثر زیادى ارباب رجوع و سختى کار، و بد بودن افراد زیر دست هر چه که خسته و عصبانى باشد باز نمى تواند بد اخلاقى کند و از مرز اعتدال خارج شود و برخورد خشن و نامناسب با ارباب رجوع داشته باشد و در نتیجه ، کار خوب و خدمات گذشته اش را حبط و نابود کند

...
هنگامى که حضرت موسى علیه السلام مبعوث به رسالت شد خداوند خطاب به او فرمود:
اذهب الى فرعون انه طغى
اى موسى! به سوى فرعون برو که او به سرکشى برخاسته است .
در این جا حضرت موسى نگفت ، خدایا یک لشکر مجهز و یا قدرت و مکنت به من عطا کن ! بلکه گفت : خدایا! سعه صدر به من عنایت فرما: رب اشرح لى صدرى ویسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى یفقهوا قولى.
موسى گفت : پروردگارا! سینه ام را گشاده گردان و کارم را براى من آسان ساز و از زبانم گره بگشاى تا سخنم را بفهمند.

این ترتب و پشت سر آوردن به ما مى فهماند که اگر کسى دریا دل باشد کارها بر او آسان مى شود و اگر کسى سعه صدر داشته باشد، اراده اش قوى مى گردد. وقتى اراده اش قوى شد تسلط بر اعصاب پیدا مى کند و در نتیجه با آرامش و حوصله حرف مى زند. و با مراجعه کنندگانش برخورد منطقى مى کند و آنان را راضى و خوشحال راه مى اندازد.
به جراءت مى توان گفت که تاءثیر سعه صدر، از هر قدرت و مکنتى و از هر لشکر مجهزى براى انسان بیشتر است ،

در روان شناسى معیارى وجود دارد به نام قانون فشار که اگر بخواهند شخصیت و سعه صدر و تسلط بر اعصاب کسى را ارزیابى کنند تا کار و پست کلیدى را به او محول کنند، ابتدا او را با قانون فشار، آزمایش مى کنند. نحوه امتحان هم به این صورت است که : او را در جاى ناراحت کننده و آزار دهنده اى مى نشانند و یک لامپ قوى در مقابل چشمانش روشن مى کنند؛ به طورى که از نظر جسم او را صد در صد ناراحت مى کنند، سپس دو یا سه نفر با او مشغول حرف زدن مى شوند، ابتدا سؤ ال پیچش مى کنند و هنوز یک سؤ ال را جواب نداده سوال دوم و سوم و...، خطاب به او شروع مى کنند به حرف هاى رکیک و تند و تمسخرآمیز، تا جایى که از نظر روحى نیز صد در صد عصبانى اش ‍ مى کنند، در چنین وضعى شخص سه حالت پیدا مى کند:

1- به هیچ وجه کنترلش را از دست ندهد؛ یعنى بر اعصابش مسلط باشد و هیچ اثرى جسمى و روحى روى او نگذارد.
2- کنترل خود را از دست بدهد، به گریه بیفتد و بدنش بلرزد و هم چون انسان هاى ترسو و وحشت زده باشد.
4- انسانى است وسط، نه آن چنان شجاع و با شهامت که هیچ اثر جسمى و روحى در وجودش نگذارد و نه آن چنان ترسو و بزدل که وحشت زده باشد و بلرزد، بلکه حالتى بین این دو است ؛ یعنى خود خورى مى کند، ناراحت مى شود اما خود باخته نمى شود، همه را در دل نگه مى دارد و چیزى نمى گوید.
روان شناسان مى گویند: نمره انسان هاى قسم اول بیست است . گروه دوم رفوزه هستند و نمى توان کارها و پست هاى کلیدى را به آنان واگذار نمود. گروه سوم هم نمره متوسط دارند؛ به این گروه نیز نمى توان کارهاى حساس ‍ را محول کرد.

این قانون ، قانون بسیار خوبى است . بهتر از این ، معیارى است که امیرالمؤ منین علیه السلام براى ما تعیین کرده و فرموده است که :
الة الریاسة سعة الصدر
وسیله و آلت ریاست و سرپرستى ، دریا دلى است .

همان طور که اگر یک منشى قلم نداشته باشد نوشتن برایش ممکن نیست ، و یک آهنگر چکش و یک نجار تیشه نداشته باشند کارشان تعطیل مى شود، یک رئیس نیز اگر سعه صدر نداشته باشد نمى تواند ریاست کند...
رمز پیروزى مردان بزرگ و رهبران انقلاب هاى سرنوشت ساز، همین تسلط و سعه صدر بوده است ، نگاهى گذرا به زندگانى پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نشان مى دهد که سعه صدر و دریا دلى ، یکى از رموز موفقیت آن حضرت بوده است و قرآن نیز در سوره انشراح به این نکته اشاره مى فرماید:
الم نشرح لک صدرک

مدیران و کارمندانى که در پشت میز نشسته اند، باید بدانند که حل مشکل مردم به دست آن هاست ، و مى توانند با رفتار و کردار اسلامى و سعه صدر مبلغ انقلاب باشند و اتاق اداره شان را مرکز تبلیغ کنند.
نقل مى کنند که : مرجع بزرگ ، مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانى (ره) نامه هایى که به دستش مى رسید مى خواندند - اگر چه این کار برایش مشکل هم بود - و آن نامه هایى را که فحش و ناسزا بود جمع مى کرد و در هر ماه یک دستمال از آن ها را بسته و براى این کسى از متن آن ها آگاهى پیدا نکند خودش شخصا مى برد و در آب جوى مى ریخت .

اگر کسى بخواهد به چنین نامه هایى جواب بدهد؛ یعنى مثل آنان فحش ‍ بنویسد، او هم مى شود مثل فحش دهنده پاداش بدى را به خوبى بده ، نه به بدى اگر کسى به شما بدى کرد شما باید به او خوبى کنید.
اءحسن الى من اءساء الیک ؛ فان المسى ء یجزیه اساءته
به کسى که به تو بدى مى کند خوبى کن ، زیرا آدم بد به جزاى عملش خواهد رسید.

اگر مى خواهید کسى را که به شما بدى کرده است بکوبید، با او با عطوفت و مهربانى برخورد کنید و به دست مکافاتش بسپارید، مطمئن باشید که اگر بدى او زیاد شد و از حد گذشت ، به جزاى عملش خواهد رسید.

...

6 - قاطعیت:
انسان وقتى شرح زندگى افرادى که در دنیا پیروز و موفق بوده اند را مى شنود و یا درباره آنان مطالعه مى کند به این نتیجه مى رسد که پیروزى و موفقیت این گروه ، مرهون قاطعیت آنان است .

منظور از قاطعیت: تشخیص وظیفه ، تشخیص راه رسیدن به هدف ، جدیت در گفتار و ایمان به پروردگار عالم است ، اگر کسى این چهار صفت را دارا باشد قاطعیت دارد.

...
شما اگر اخلاق پیامبران و زندگى و مبارزات آنان را مطالعه کنید، در مى یابید که مانع زیادى داشته اند، اما از میدان در نرفتند و سرانجام به هدفشان رسیدند؛ مثلا حضرت موسى علیه السلام زمانى که به رسالت مبعوث شد، هیچ ابزار مادى نه لشکرى ، نه سلاحى ، نه پولى و نه امکانات مادى دیگرى در اختیار نداشت ؛ خودش بود و عصایى که هنوز اژدها نشده بود. از جانب خدا خطاب مى شود: اى موسى ! برو در مقابل فرعون و ماءموریت خود را به انجام رسان ، که فرعون ، طغیان کرده است . موسى با سلاح قاطعیت ، به راه مى افتد. او هدف را تشخیص داده و براى از بین بردن ظلم و نشر توحید، راه را نیز یافته است که باید به مقابله با ظلم و ستم برخیزد، استقامت کند تا سرانجام سردمدار ظلم را شکست دهد. او این قاطعیت را از اتکاى به خدا به دست آورده است و دریافته است که چون هدفش و راهش حق است ، خداوند نصرت و یاریش خواهد کرد. چنین انسانى هیچ گاه خسته نمى شود. لذا مقابل کاخ فرعون آمد و راهش ندادند، یک سال آن جا ایستاد! تا سرانجام به دست خود دشمن ، موفق شد که نزد فرعون برود و در همان برخورد اول ، فرعون را در معرض شکست قرار داد؛ تا بالاخره حضرت موسى توانست بساط مستبد آن چنانى را برچیده و به هدف مقدس و الهى خود نائل شود.

موانعى که بر سر راه موسى قرار داشت تنها دیکتاتور زمانش یعنى فرعون نبود، بلکه خود بنى اسرائیل نیز مانع بزرگى بودند؛ بنى اسرائیل که خونشان در رگ هاى صهیونیست هاى روزگار ما نیز جریان یافته است ، و امروز سرسخت ترین دشمنان اسلام همین ها هستند.
بنى اسرائیل انسان هاى بهانه جویى بودند، در بیابان ، مائده آسمانى برایشان نازل مى گشت و مرغ و پلو در اختیارشان قرار داده مى شد باز قانع نمى شدند و اطراف حضرت موسى علیه السلام را گرفته و مى گفتند:
ما سیر و پیاز مى خواهیم ، ما سبزى و...مى خواهیم ، آنان به قدرى سست عنصر بودند که وقتى چهل روز از پیامبرشان دور ماندند، گوساله پرست شدند و اعتقاد خود را از دست دادند. لشکر حضرت موسى چنین انسان هایى بودند! آیا مى توان گفت که این ها موسى را در مقابل فرعون به پیروزى رساندند؟ مسلما چنین نیست .بلکه تنها عاملى که موسى را بر دشمن برترى داد و پیروز نمود و تمام گردنه ها را پشت سر گذاشت و تمام موانع و سدها را شکست همانا توکلش به خدا بود و قاطعیت و ایستادگى اش در راه هدف ...

تا کنون دیده و یا شنیده نشده است که کسى بگوید: ابراهیم ، موسى ، عیسى علیه السلام و یا محمد صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیه السلام شکست خوردند! امروز مسلمان ، غیر مسلمان ، سنى ، شیعه؛  امام حسین علیه السلام را مرادف و مصادف با ایثار، فدا کارى و شرف و آزادگى مى داند.

...

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به تنهایى در مقابل تمام کفار قریش قد علم کرد، چرا که هدف دارد، راه را تشخیص داده است ، شعار تواءم با عمل دارد. لذا سیزده سال مصیبت هاى کمر شکن قریش را به جان خرید تا به هدفش ‍ برسد. کفار وقتى از راه اذیت و آزار و شکنجه موفق نشدند و ابوطالب عمومى پیامبر را خواستند و به او گفتند: پسر برادرت از ما چه مى خواهد، او تمام منافع ما را به خطر انداخته است ، به او بگو که اگر زن مى خواهى بهترین و زیباترین زن هاى حجاز را در اختیارت بگذاریم تا اول متمول و پولدار حجاز باشى ! و اگر ریاست مى خواهى فرمانروایى حجاز از آن تو باشد و همه طوائف زیر دست تو باشد! اتفاقا پیغمبر نه زن داشت و نه پول و نه ریاست ، یک بچه یتیم بى کس که حضرت ابوطالب ، بزرگش کرده بود.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: به آنان بگو که اگر کره ماه را در دست راست من و خورشید را در دست چپم بگذارید دست از هدفم بر نمى دارم . بگویید: لا اله الا الله نه پول مى خواهم ، نه ریاست و نه زن .
این است معناى قاطعیت. چنین انسانى ولو تنها هم که باشد به هدفش ‍ مى رسد.

وقتى دیدند تطمیع ، کار ساز نیست ، از راه تهدید وارد شدند؛ مثلا یاسر و سمیه - پدر و مادر عمار را که مسلمان شده بودند - براى ارعاب دیگران آوردند و یک پاى سمیه را به یک شتر و پاى دیگرش را به شتر دیگر بستند و هر یک از شترها را به طرف راندند و آن زن قهرمان را که حاضر نشد از ایمانش دست بردارد، به دو نصف کردند. اول شهید که اسلام داد همین زن قهرمان ، یعنى سمیه ، مادر عمار بود.
سپس به سراغ یاسر آمدند، به وى تازیانه مى زند و او را بر روى ریگ هاى داغ و سوزان بیابان مى انداختند و آن قدر مى زدند تا غش مى کرد و بعد با ریختن آب او را به هوش مى آوردند و باز تازیانه مى زدند، تا این که سرانجام زیر تازیانه به شهادتش رساندند.

کفار هر چه بیشتر مسلمانان را شکنجه و آزار مى کردند، آنان با استقامت تر مى شدند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله همان شعار همیشگى خود یعنى لا اله الا الله را تکرار مى کرد. دیدند نمى شود؛ پیامبر و مسلمانان را تبعید کردند؛ باز به هدفشان نرسیدند، بالاخره سه سال آنان را در شعب ابوطالب زندانى کردند - از بین مسلمین فقط حضرت خدیجه خارج از شعب ابى طالب بود - و از بیرون شعب غذاى مختصرى به مسلمانان مى رساندند؛ به طورى که بچه ها در اثر تشنگى مردند، زن ها از گرسنگى و تشنگى پوست گذاشتند، فریاد زن ها و بچه ها از سرما و گرما بلند بود و پیران از بین رفتند. پیامبر چنین وضعى را تحمل مى کرد و مى فرمود: قولوا الا اله الا الله تفلحوا...
از طرف دیگر حدود هشتاد جنگ برایش پیش آمد آن هم با وضعى که نه عده داشت و نه عده ، به قول جرجى زیدان مسیحى ، مسلمانان اسب و حتى در بعضى موارد کفش هم نداشتند و پا برهنه به جنگ مى پرداختند و پاهایشان زخم مى شد.
جنگ ذات الرقاع یعنى جنگى که مسلمانان به پاهایشان کهنه بستند و پایشان زخم مى شد.

7 - صبر و استقامت:
یکى دیگر از شرایط مدیر و مسئول ، صبر و استقامت ، است . باید بدانیم که در دنیا مشکل فراوان است ، و هیچ کس بى مشکل و گرفتارى نیست . دنیا را بلا و گرفتارى احاطه کرده است .
دار بالبلاء محفوفة
دنیا با بلا و مصیبت ، پیچیده شده است .
همان طور که اگر انسانى در آب باشد، آب محیط بر اوست ، انسان نیز در دنیا به وسیله گرفتارى و مصیبت ها احاطه شده است و تنها چیزى که هست این که مشکل ها بزرگ و کوچک بوده و انواع مختلف دارد. امروز به رنگى است و فردا به رنگ دیگر!

...

از دیدگاه قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام اگر کسى بخواهد به کمال برسد باید با مصیبت ها و مشکلات دست و پنجه نرم کند.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید:
البلاء للولاء...؛ (57)
مصیبت و سختى ، براى اولیاء الله است .
آرى ، پروردگار عالم هر که را بیشتر دوست داشته باشد، او را با مرکب بلا، زودتر به هدف و کمال و سعادت مى رساند.

عالم تکوین نیز این گونه است.

...

درباره لنین گیاه شناس که افتخارى است براى کشورش سوئیس نقل مى کنند که : معلم و مدیرش روزهاى اول درس دیدند که حافظه اش ضعیف است و براى تحصیل علم مناسب نیست ، به پدرش گفتند پسر تو باید به دنبال کار و کاسبى برود و نمى تواند درس بخواند و به جایى برسد.

اما در اثر استقامت پدرش ، صبر و استقامت خودش نه تنها دانشمند و گیاه شناس شد - که خواست خودش بود - بلکه طبیب نیز شد، یعنى به خواسته پدر و مادرش که مى خواستند او طبیب بشود نیز جامعه عمل پوشید. در نتیجه هم گیاه شناس ماهرى شد و هم طبیب حاذق ، نوشته اند او پایان نامه خود را در مسافرت نوشت و وقتى به آلمان رفت به اسم جادوگر او را تبعید کردند، زجر و شکنجه اش دادند، باز وقت در یک مسافرت دیگرى پایان نامه دومش را نوشت و سرانجام به وطنش بازگشت و افتخارى براى کشورش شد.

درباره پاستور مى نویسند: استعدادش خیلى کم بود، فقر و فلاکت بر زندگى اش حاکم بود اما صبر و استقامت عجیبى داشت ، او در کلاس شاگرد ناشناخته اى بود و به خاطر استقامت و پشتکارى که داشت استادش دختر خود را به او داد. پاستور در چنین وضعى باید سر از پا نشناسد، چرا که استاد دانشگاه ، دخترش را به او داده است ، اما شب عروسى که شد همه آمدند جز پاستور، که نیمه هاى شب آمد و از همه معذرت خواست و گفت : آزمایشم ناقص بود و نتوانستم نیمه کاره رها کنم لذا از همه شما عذر خواهى مى کنم .

...
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى کنتم توعدون نحن اولیائکم فى الحیوة الدنیا و فى الاخرة ولکم فیها ما تشتهى انفسکم ولکم فیها ما تدعون

در حقیقت ، کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست ، سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى آیند و مى گویند: هان ، بیم مدارید و غمگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید. در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در بهشت براى شماست و هر چه خواسته باشید در آن جا خواهید داشت .
...


برگرفته از:

اخلاق در اداره
نویسنده : آیت الله حسین مظاهرى


ارزش کــــــــار ادارى

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۰۷ ب.ظ

ارزش کار اداریان:

اقتصاد هر مملکتى متوقف بر کار است : کار تولیدى ، کار توزیعى و کار خدماتى .

از نظر اسلام ، قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام کارهاى خدماتى - نظیر اداره ها - اهمیت بیشترى دارد؛ یعنى اسلام که مردم را بر کار تولیدى و کار توزیعى مثل تجارت سفارش کرده ، به کار خدماتى بیشتر اهمیت داده و تاءکید نموده است ؛ تا جایى که مى توان گفت : عبادتى بالاتر از خدمت به جامعه نیست .
ثواب کار خدماتى ، از نماز شب ، روزه مستحبى ، حج و حتى از جهاد بالاتر است!!

در روایتى آمده است :
قضاء حاجة المؤ من یعدل سبعین حجة مبرورة
برآوردن حاجت مردم ، مساوى با هفتاد، حج مقبول است .
در این باره اگر همین یک روایت بود قبولش مشکل بود و به نوعى توجیه مى شد، اما آن چه آن را یقین آور مى کند این است که این روایت به طور پى در پى و متواتر، نقل شده است .
سعى و کوشش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله این بود که گرهى از کار مسلمانى باز کند. یا اگر امیرالمؤ منین علیه السلام گره اى از کار یک مسلمانى مى گشود، برایش از نماز شب خوش حال کننده تر بود. از تاریخ و سیره پیامبر و ائمه علیه السلام به خوبى استفاده مى شود که بى تفاوت بودن در کار مسلمانان ، توهین کردن به آنان ، به اندازه اى براى آن بزرگواران ناراحت کننده و غم انگیز بوده که حتى اگر فرزندشان از دنیا مى رفت ، آن اندازه ناراحت نمى شدند!!!

...

امام صادق علیه السلام مى فرماید:
من أهان ولیا فقد بارزنى بالمحاربة
اگر کسى به مسلمانى توهین کند گناهش همانند آن است که جنگ با خدا کرده باشد!

...
اهمیت گره گشایى از کار مردم:

هارون الرشید حاکمى ظالم و مغرور بود که وقتى ابر بالاى سرش مى آمد مغرورانه مى گفت : اى ابر! ببار، هر جا که ببارى بر مملکت من باریده اى و به راستى هم همینطور بود؛ یعنى آن زمان که آمریکا کشف نشده بود و تقریبا دو سوم دنیاى منهاى آمریکا تحت سلطه اسلام بود.

همین هارون ، وزیرى به نام على بن یقطین داشت ، وى از شیعیان راستین و از دوستداران واقعى ائمه اطهار بود، که زیر پرچم ظلم بود و زجر مى کشید، مرتب به امام موسى بن جعفر علیه السلام نامه مى نوشت که : آقا! من زیر پرچم ظلم زجر مى کشم ، آیا مى توانم خودم را از منصب وزارت هارون خلاص کنم ؟ امام علیه السلام سفارش مى کرد که: باید در منصب خود باقى بمانى ، چون کفاره گناه تو خدمت به مسلمان است ، اگر بتوانى گره اى از کار مسلمانى بگشایى کفاره گناهانت را پرداخته اى.

زیر پرچم ظالم و حاکم جور بودن بسیار گناه بزرگى است ، تا جایى که امام رضا علیه السلام مى فرماید: در روز قیامت خیمه اى به پا مى کنند و هر کسى که تجاوز و ظلمى کرده باشد به آن خیمه مى برند، و سپس مى فرماید: حتى آن افرادى را که آب در دوات ظالم ریخته اند و قلم براى ظالم مهیا کرده اند داخل آن خیمه مى کنند؛ یعنى یک مستخدم ظالم با خود او در یک میان جاى مى گیرند. با این که درجه گناه در خدمت ظالم بودن تا این حد بالاست ، اما امام موسى بن جعفر علیه السلام مى فرماید: کفاره چنین گناه بزرگى این است که گره اى از کار یک مسلمانى بگشایى .

خدمت خالصانه
کار اداریان خدمت به مردم و سامان دهى کار آنان است . این قشر عظیم و محترم همیشه در فکر آنند که گره اى از کار فرو بسته خلق خدا بگشایند. اما نکته این جاست که اگر بخواهند این کارها پربرکت و جاویدان شود و در دنیا و آخرت به کارشان بیاید باید با اخلاص هم آغوش گردد.

...

پرهیز از منت گذارى:

امیرالمؤ منین علیه السلام منشور بسیار ارزشمندى به مالک اشتر و در واقع خطاب به سیاست مداران و حکومت گران و نیز تمام کسانى که به نحوى با ارباب رجوع سر و کار دارند نوشته است . این منشور، افتخارى براى عالم اسلام است که حتى آن را منشور سازمان ملل مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده اند که این دو منشور از نظر محتوا و دقت در عدالت اجتماع با هم قابل قیاس نیستند؛ منشور سازمان ملل ، منشورى است که متفکران دنیا از کشورهاى مختلف بعد از جنگ جهانى دوم گرد هم آمدند، دو سال فکر کردند و تلاش نمودند تا آن را نوشتند.اما امیرالمؤ منین آن منشور را زمانى نوشت که مالک اشتر سوار بر مرکب ، و مهیاى رفتن براى حکومت بود.
على علیه السلام در این منشور به مالک اشتر مى فرماید:
ایاک و المن على رعیتک باحسانک ...فان المن یبطل الاحسان
مبادا هرگز با خدمت هایى که انجام دادى بر مردم ، منت گذارى ....زیرا منت نهادن پاداش نیکوکارى را از بین مى برد.

انسان وقتى سیره اهل بیت علیهم السلام را مطالعه مى کند مى بیند که آن بزرگواران تلاش فراوان داشتند که چشم ارباب رجوع ، و مستمندان و گرفتاران به چشم آنان نیفتد که در نتیجه خجالت بکشند،

...

ایستگاه خطرناک:

در روز قیامت چندین گردنه است بازرسى وجود دارد؛ یعنى زمانى که انسان وارد صف محشر مى شود باید در هفتاد مورد حساب و کتاب پس ‍ بدهد. یکى از ایستگاه ها خطرناک است و آن ایستگاه مرصاد نام دارد. در این ایستگاه ، بازرسى کننده خود خداوند است .
ان ربک لبالمرصاد:

آیه مذکور دو معنا دارد:
1- خداوند در کمین گاه تو بوده و ناظر اعمالت مى باشد؛
2- در روز قیامت حساب و کتاب تو که مربوط به حق الناس است با خداست و خداوند قسم خورده است که به عزت و جلالم سوگند از حق الله ممکن است بگذرم اما از حق الناس نخواهم گذشت .

على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید:

خدایا پناه مى برم به تو از پلیس ‍ راه دوم مرصاد، که حتى اگر خارى در دست رفته باشد از آن هم سوال مى کنى که آیا این خار از درخت خودت بود یا از درخت دیگرى؟!
...


گزیده اى از:

 اخلاق در اداره
 آیت الله حسین مظاهرى


علامه مجلسى رحمه الله در بحارالانوار ج 20، ص 382 از کاذرونى نقل کرده :

رسول خدا صلى الله علیه و آله در سال ششم هجرت براى خود مهرى تهیه کرد، چون قصد نامه نوشتن به شاهان و امراء داشت ، به حضرتش گفتند: پادشاهان نامه بى مهر را اهمیت نمى دهند، در ذوالحجه همان سال شش نفر از صحابه ، نامه هاى آن حضرت را براى پادشاهان و امراى وقت بردند...

عبدالله بن حذاقه نامه آن حضرت را به کسرى خسروپرویز پادشاه ایران برد، عمروبن عبدالله ضمرى ، به نجاشى پادشاه حبشه ، حاطب بن ابى بلتعه به مقوقس پادشاه مصر، دحیة بن خلیفه کلبى ، به قیصر پادشاه روم ، شجاع بن وهب به ابى شهر پادشاه غساسى شام ، و سلیط بن عمرو عامرى به پادشاه یمن .و در نقل یعقوبى و دیگران : علاءبن حضرى را نیز با نامه به منذربن ساوى پادشاه بحرین فرستاد.


نامه حضرت رسول به خسرو پرویز:

بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله الى کسرى عظیم فارس سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهدان لااله الاالهل وحده لاشریک له و ان محمدا عبده و رسوله ، ادعوک بدعایة الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین اسلم تسلم فان ابیت فعلیک اثم المجوس

ترجمه:

به نام خداى رحمان رحیم

نامه اى است از محمد رسول خدا صلى الله علیه و آله به کسرى بزرگ فارس ، سلام بر آنکه از هدایت پیروى کند، و به خدا و رسولش ایمان آورد و گواهى دهد که معبودى جز خدا نیست ، یکتا و بى شریک است و محمد بنده او و پیامبر اوست ، من تو را بدین خدا دعوت مى کنم زیرا که به همه مردم پیامبرم ، تا انداز کنم آنان را که حق شنو هستند و وعده عذاب بر کافران محقق شده است! اسلام بیاور تا سلامت باشى! اگر از پذیرفتن این دعوت امتناع کنى ، گناه ملت مجوس بر عهده توست!

خسرو پرویز به عبدالله حذاقه اجازه ورود به دربار داد، یکى از درباریان گفت : نامه را به من بدهید تا به شاه برسانم ، گفت نه باید خودم به او بدهم ، فرمان رسول الله چنین است ، خسرو گفت بگذارید، بیاورد، او نامه را به دست خسرو داد خسرو گفت : یکى از دبیران آن را بخواند، دبیر چنین خواند: من محمد رسول الله الى کسر عظیم فارس!

خسرو از این که حضرت نام خودش را پیش از او نوشته بود آتش گرفت ، فریاد کشید و نامه را پاره کرد بى آنکه از مضمون آن مطلع شود بعد گفت عبدالله بن حذاقه را از دربار بیرون کند، عبدالله چون جریان راچنین دید بر شترش نشست و راه مدینه را در پیش گرفت ، خسرو پس از فروشدن خشمش ، او را خواست گفتند: رفته است ، عبدالله چون به مدینه آمد، جریان را به حضرت گزارش کرد، حضرت فرمود: او با این کار حکومت خودش را پاره کرده ست : قال صلى الله علیه و آله: مزق کسرى ملکه 

در مناقب آمده : کسرى نامه حضرت را پاره کرد و او را تحقیر نمود و گفت : این کیست که مرا به دین خود مى خواند و نام خود را پیش از نام من مى نویسد آنگاه در جواب آن حضرت مقدارى خاک فرستاد، حضرت فرمود: خدا حکومتش را پاره کند چنان که کتاب مرا پاره کرد و در جواب من خاک فرستاد، شما مالک خاک او خواهید شد: مزق الله ملک کما مزق کتابى و بعث الى بتراب اما اءنکم تملکون اءرضه 

سپس خسرو به فرماندار یمن که باذان نام داشت ، نوشت :

به من خبر رسید که در زمین تو مردى است مى گوید: من پیامبرم او را دست بسته پیش من به فرست ، باذان نامه خسرو را با دو نفر محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاد و به آن حضرت (به اصطلاح ) دستور داد که با آن دو پیش خسرو برود، آن دو طائف آمده و از آنجا رسول خدا صلى الله علیه و آله را از مردى سراغ گرفتند، مرد گفت او در مدینه است ، آن دو به مدینه آمد.

بعد به محضر حضرت آمده گفتند: شاهنشاه ملک الملوک کسرى به ملک باذان فرمان داده کسى را پیش شما بفرستد و شما را پیش او ببرد، او ما را محضر شما فرستاده ، اگر امتناع کنید خودتان و قومتان را به هلاک انداخته و دیارت را خراب کرده اى .
آن دو در زى فارسیان بوده ریشهاى خویش را تراشیده و سبیلها را بلند کرده بودند، حضرت با دیدن قیافه آن دو ناراحت شد، فرمود: واى بر شما کى به شما گفته شد که چنین کنید؟ پیشواى ما چنین فرمان داده است فرمود: ولى پروردگار من فرمان داده ریشم را بلند و شاربم را کوتاه نمایم ، بروید فردا پیش من بیایید...
فردا که آن دو محضر حضرت آمدند، فرمود: پروردگار من پیشواى شما را در فلان ماه و فلان شب و فلان ساعت کشت ، پسرش شیرویه را بر او مسلط گردانید، گفتند: مى دانى چه مى گویى ؟! ما با نامه نوشتن تو به خشم آمدیم حالا بدتر از آن را مى گویى ؟ این سخن را نوشته و به ملک باذان اطلاع مى دهیم !
فرمود: آرى به او از من این مطلب را خبر بدهید و بگویید: دین من و سلطه من به تمام حیطه حکومت کسرى خواهد رسید... و به او بگویید: اگر اسلام بیاورى آنچه در دست دارى به تو مى دهم و تو را بر قومت حاکم مى گردانم ، بعد به یکى از آن دو کمربندى داد که با طلا و نقره مرصع بود، و بعضى از شاهان به وى اهداء کرده بود، آنها چون به یمن آمدند جریان را به باذان نقل کردند، باذان گفت : به خدا این سخن پادشاه نیست ، من فکر مى کنم آن شخص پیامبر است چنانکه خود مى گوید، منتظر باشیم اگر گفته او حق باشد بى شک پیامبر است وگرنه درباره او فکر مى کنیم .

چندى نگذشت که نامه اى از شیرویه به باذان رسید، من پدرم کسرى را کشتم ، زیرا که ظالم بود، و اشراف فارس را کشت ، چون نامه من به تو رسید از مردم براى من بیعت بگیر و با مردى که (رسول الله صلى الله علیه و آله ) به خسرو نامه نوشته بود کارى نداشته باش تا فرمان من به تو برسد، باذان چون نامه شیرویه را خواند، گفت : این شخص ‍ لاشک پیامبر است ، لذا اسلام آورد و از ایرانیان آنها که در یمن بودند اسلام آوردند.

خسرو پرویز نوه انوشیروان بیست و سومین پادشاه ساسانى است که در سال 628 میلادى به دست پسرش شیرویه به قتل رسید چون در نظر داشت پسر دیگرش مردانشاه را به جانشینى خود برگزیند، این بر شیرویه گران آمد، و به قتل وى مصمم گردید.


منبع:

از هجرت تا رحلت
مؤ لف : سید على اکبر قریشى

با اندکى تصرف

آقا! خانم! ببخشید: شما آدم متشخصى هستین؟!

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۰۷ ب.ظ

ابتدا باید دید، اصولا شخصیت چیست که همه طالب آنند؛ هر کس آنرا در چیزى به اشتباه یا به واقعیت مى جوید، و موضوع یا نمونه ویژه اى را ملاک منش و شخصیت ایده آل خویش مى پندارد و با همه وجودش خواستار آن است؟

چنانچه مى بینیم : گروهى ، داشتن لباس گران قیمت و گلوبندهاى چند میلیون تومانى یا پالتو پوستى چند هزار دلارى (1) را ملاک عظمت و شخصیت خود مى دانند و برخى دیگر داشتن طرفداران زیاد را براى کسى ، نشانه بزرگى منش او مى دانند تا آنجا که به خاطر مرگ چنین کسى ، هزاران نفر خود کشى مى کنند یا ته سیگار و چند تار موى او را صدها هزاران تومان خریدارى مى نمایند و یا به داشتن یک عکس یا یک امضاء و یا به دیدن او حتى در لحظه اى کوتاه بر خود مى بالند...!

آیا واقعا شخصیت چیست ؟

آنچه از وارسى کتاب هاى گوناگون به ویژه کتاب هاى روانشناسى بر مى آید و در مجموع ، تعریف نسبتا جامعى است ؛ اینست : ((شخصیت: مجموعه اى از صفات طبیعى و اکتسابى ویژه هر فرد است که مسیر او را در زندگى و در روابط عمومى و سازش هاى اجتماعى ، تعین مى کند.))

اما اسلام ، از آنجا که از دیدگاه واقع بینانه تر، به پدیده مى نگرد، در این زمینه نیز، نظر اصلى آن ، به صفات روحى و فضائل ارزنده انسانى است و شخصیت فرد را به تقوا و پرهیزگارى و پاکدامنى و دانش مى داند و داشتن ثروت ، شوکت ، مقام و لباس و...را ملاک شخصیت نمى داند و مزیتى براى آنها قائل نمى باشد و تنها مى گوید: (( ان اکرمکم عندالله اتقیکم )) (2) یعنى گرامى ترین مردم نزد خداوند، پرهیز کارترین شماست . پیشواى اسلام مى فرماید: لا فضل للعرب على العجم و لا للابیض على الاسود؛ الا بالتقوى (3) عرب را به غیر عرب و سپید را به سیاه برترى نیست؛ مگر به تقوى و پرهیزگارى .

از دیدگاه اسلام ، شخصیتى که از تقوى تهى باشد، ارزشمند نیست. چرا که پرهیزگارى ، باعث به وجود آمدن شخصیت حقیقى و ژرف مى گردد آنکه از خدا بیم دارد، در کردار و برخوردها، آنچه را که او و جامعه اى را به نیکبختى مى رساند، رعایت مى کند. آویزهاى دیگرى که شخصیت افراد بدان آذین مى یابد، همه از لوازم پرهیزگارى است . پرهیزگار: بد کردار و بد رفتار و تند خو و خشن و کثیف نمى تواند بود. پلشتى و ناپاکى و رذالت و خشونت با پرهیزکارى جمع نمى گردد. اسلام ، این مکتب برتر تربیت و عمل ؛ اهتمامى ویژه دارد که افرادى با منش بلند پرورش دهد تا بتواند در همه مراحل زندگى ، سرافراز و مشخص و نمونه زیست کند، پس همه مراحل زندگى را تحت کنترل گرفته است .

پى ریزى هاى اسلام:

بنابر آنچه گفته آمد، اسلام ز گهواره تا گور، با چشمانى نگران و بینا همه کردارهاى افراد را زیر نظر گرفته است . و از آغاز انعقاد نطفه و حتى قبل از آن راهنمایى مى کند و دستورهایى مى دهد و این دستورها در همه مراحل ؛ باردارى مادر، شیرخوارگى طفل ، محیط تربیتى خانه ، محیط تحصیل و...ادامه دارد. رعایت این دستورهاست که منش بلند و عالى مى سازد، اینک با نمونه هایى از این دستورات آشنا مى شویم :

مرحله انعقاد نطفه و جنین:

مرحله بسیار حساس است . دانشمندان نظر مى دهند که عامل وراثت در این مرحله ، صفاتى را در نسل انسان به ودیعه مى گذارد که مشابه با صفات و ویژگیهاى پدر و مادر است . بنابر این اسلام ، با دستورهاى لازم توجه والدین را به اهمیت این مرحله جلب مى کند.

مثلا مى گوید: اگر یک الکلى به خواستگاریت آمد با او ازدواج نکن . (4) به بد اخلاق زن ندهید. (5) از ازدواج با زن بى شعور بپرهیزید؛ که همنشینى او گرفتارى و فرزندان او تباه و فاسد خواهند بود.(6) بهترین زنان شما کسانى هستند که عقیم نباشند، مهربان ، پاکدامن ، محترم ، فروتن در برابر شوى : و نسبت به دیگران سنگین و بى اعتنا باشد. (7) از ازدواج با زیبا رویانى که در خانواده آلوده پرورش یافته اند بپرهیزید. ایاکم وخضراء الدامن ... (8)

تلألؤ این همه باریک بینى و ژرف نگرى ، جز در چشم مهربان اسلام به هم نمى رسد. این همه دقت آشکار مى کند که اسلام چگونه با همه ریزه کارى هایى که در ساختن منش کودک از آغاز بسته شدن جنین ، موثر مى باشد آشنا است و بدانها توجه دارد. در مراحل دیگر نیز چون ایام باردارى مادر، شیر خوارگى نوزاد و کودکى ، دستورالعملهاى مفیدى در زمینه خوراک ، بهداشت ، خواب ، استراحت و هم در رفتار و کردار و روابط زناشویى داده است . حتى در گزینش دایه و پرستار و شیرى که نوزاد مى نوشد، شرایطى را گوشزد کرده است .

اسلام کردار و رفتار والدین را در بد آموزى یا تربیت صحیح کودک ، بسیار موثر مى داند تا آنجا که آنان را از از آمیزش و عشق بازى در برابر کودکان باز مى دارد. این نکات ارزنده را روانکاوان و دانشمندان زیست شناس و روانشناس به تازگى دریافته اند: (( دوران کودکى باید پاک و سالم و جدا از تحرکات جنسى باشد، کودک حساس است و این را همه مى دانند که مبارزه با حساسیت کودک دشوار مى نماید. هیچ چیز براى روانکاو دشوارتر از این نیست که ببیند از آغاز کودکى ، تحریکهاى جنسى یا چیزى شبیه آن ، با سلسله اعصاب کودک ، رویاروى بوده است . ریشه همه این تحریک ها در زمان کودکى است که بعد به گونه عقده روانى بروز مى دهد. بیشتر کودکان را، پدران و مادران به سوى فساد جنسى و طغیان غریزه مى کشانند چون در برابر دیدگان آنان آمیزش ‍ مى کنند)) (9)

تاثیر محیط:

محیط از عوامل بسیار مهم سازنده منش هر فردى است . و منظور همه محیط هایى است که فرد از آغاز تا پایان زندگى ، در آن به سر برده است ، چون محیط خانه ، آموزش و پرورش ، کار، معاشرت هاى فردى و سرانجام محیط اجتماعى . وضع ظاهر، طرز گفتار و رفتار، پوشاک ، و حتى سلامت و دانش و بسیارى از جنبه هاى دیگر منش انسان ، تابع محیط است . به ویژه کودک که همچون نهال نورس مى باشد. همچنانکه رشد و بالیدن و ثمر دادن نهال ، وابسته به این است که در کجاى باغ و بوستان قرار گرفته است و چقدر از نور آفتاب و چقدر آب به او مى رسد، و چگونه و از چه منبع ، آبیارى مى شود. کودک نو پا نیز، از عوامل محیطى خود، بسیار تاثیرپذیر است و بلکه بیشتر. اسلام به این نکته حساس نیز، بسیار توجه دارد. پیروان خود را از رفتن به مراکز آلوده باز مى دارد و به رفتن در محافل دانشمندان ، ترغیب مى کند و مى گوید:

با هرکس ، طرح دوستى میفکن که صفات دوست ، به دوست سرایت مى کند. حتى اسلام شرکت در بزمى را که در آن میخوارى نشسته است، نهى مى کند. درود بر اسلام با اینهمه واقع بینى و باریک بینى .

دو نمونه از شخصیت هاى برجسته اسلام:

1-بلال حبشى:

بلال از نمونه هاى سترگ است که با منشى اسلامى ، تربیت یافته است . آثار این عظیمت و تربیت را در این گوشه از زندگى او بخوانید: روزى به فرمان پیامبر، بر آن شد که به خواستگارى دختر یکى از بزرگان قبائل برود. او و برادرش نزد یک خانواده اى نسبتا بزرگ رفتند. بلال بجاى چرب زبانى و چابلوسى فقط گفت : ان ترجونا فالحمدلله و ان تمنعونا، فالله اکبر.(10)اگر با ما وصلت کنید، خداى را سپاس خواهیم گفت و گرنه خدا بزرگ است . او مى داند که عزت و بزرگى منش ، ویژه بندگان راستین خداست او تربیت شده مکتبى است که مى گوید: و لله العزة ولرسوله و للمومنین (11) او به خود اجازه نمى دهد در برابر خواسته دل خود یا قدرت مالى دختر، خود را کوچک کند و زبان به تملق باز کند. روح سترگ او زیر بار خوارى هایى در لفاف جمله هایى نظیر: ما را به غلامى بپذیرید نمى رود!

2- عبدالله بن حذاقه:

از یاران پیامبر (ص )بود. در زمان عمر با گروهى از مسلمانان گرفتار رومیان شد. دشمن ، دیگهایى آکنده از روغن زیتون به جوش آورده بود و با سنگدلى یکى از مسلمانان را که تن به نصرانى شدن ، در نداد، به درون دیگ افکند.لحظه اى بعد استخوانهایش روى سطح روغن ، در دیگ نمایان شد!!

پس از او عبدالله را در آوردند. بدو نیز پیشنهاد کردند که : دست از اسلام بردار اگر جانت را دوست دارى ؟ گفت : هرگز. پس او را به سوى دیگ بردند، اما دیدند که او اشک مى ریزد. از سران سپاه دشمن یکى گفت : برگردانیدش پشیمان شده است .

عبدالله گفت : هرگز. - پس چرا گریه مى کنى ؟ - گریه شوق و حسرت است . شوق شهادت و حسرت آنکه بیش ‍ از یک جان ندارم تا در راه ایده خویش ، فدا کنم .... آن سردار از دلیرى او به شگفت آمد و در دل او را بسیار ستود؛ و گفت :

بیا سر مرا ببوس و آزاد باش ! هرگز. - نصرانى شو تا دخترم را به عقد تو در آورم و نیمى از آنچه که دارم نیز به تو واگذارم . - هرگز! - پس سرم را ببوس تا تو و هشتاد تن از مسلمانان را نیز با تو آزاد کنم . عبدالله چون دید جان دیگران را نیز خواهد خرید حاضر شد و سر او را بوسید و همه آزاد شدند.... (12)

این نمونه است از منش ‍ یک جوان که تربیت اسلامى یافته است و در پرتو تربیت ، شخصیتى چنان عظیم به هم رسانده که بى اختیار، همه ستایش آدمى را به کرنش خویش بر مى انگیزد درود بر او باد و بر شخصیت پولادین و منش بلند او.

گناه مهمترین عامل تخریب شخصیت:

آدمى به جز آنکه زیر بناى موقعیت ، آبروى و منش ظاهرى او را مى سازد؛ باید در صدد به دست آوردن عوامل دیگرى بر آید که بنیانگذار ارزش هاى معنوى مى شود. ترک گناه از بزرگترین این عوامل است که سازنده شخصیت حقیقى هر فرد است . امام باقر علیه السلام مى فرماید: شوربختى و حادثه ها و نکبت و شکست ، همه به دست انسان و بر اثر گناه آلودگى ، پیش مى آید....(13). آنکه خواهشهاى تن گمراهش ‍ سازد، به هلاکت خواهد رسید هلک من اضله الهوى ... (14)

بزرگترین و در همان حال دلفریب ترین الگوى منش الگوى نهایى شخصیت است که هر کسى در وجدان و ذات خود، بدان مى رسد. و گناه هر چند پنهانى ، این پیکره بلند و دلفریب را از درون مى شکند و گرچه در بیرون ، مردم آنرا سالم مى پندارند. و نیز آن گرامى مى فرماید: ((کسى که براى خود، شخصیتى قائل نیست و خویشتن را حقیر و پست مى کند، از او امید نیکى مدارید و چنین کس ، از ارتکاب پلیدى ها باکى ندارد)) من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره .(15) اصلا اجازه نمى دهد که مسلمانان به پلشتى گناه آلوده گردند و با نادانان و ناشایستگان در آمیزند.

___________________________________________________________________

1-الپورت و اودبروت از کتاب روانشناسى شخصیت ص 23 و روانشناسى رشد ص 453
2-قرآن سوره حجرات آیه 13
3-نوریکه به دنبال آن رفته اند ص 158 ترجمه کتاب (رجال حول الرسول )تالیف محمد خالد مصرى
4-وسلئل ج 14 باب 29 نکاح ص 53
5-وسائل ج 14 ص 54
6-وسائل ج 14 ص 56
7-وسائل باب 14 ص 14
8-وسائل ج 14 ص 19
9-کتاب انگیزه هاى روانى
10-نوریکه بهدنبال آن رفته اند 158 ترجمه فارسى کتاب : رجال حول الرسول
11-قرآن کریم -سوره منافقون آیه 8
12-سفینه البحار ج 2 ص 128
13-کافى ج 2 ص 269
14-غرر الحکیم طبع نجف ص 329
15- غرر الحکم ص 289


منبع:

الگوى شخصیت؛
هیئت تحریریه موسسه در راه حق

مستــــــــــى

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۳۸ ب.ظ

على(ع):

ینبغی للعاقل أن یحترس من سکر المال، وسکر القدرة، وسکر العلم، وسکر المدح، وسکر الشباب، فإن لکل ذلک ریاحا خبیثة تسلب العقل وتستخف الوقار

ترجمه:

بر عاقل است که محفاظت کند از مستى مال و مستى قدرت و مستى علم و مستى ستایش و مستى جوانى! به راستى براى هر یک از اینها بادهایى مخرب است زائل کننده عقل و سبک کننده وقار!


منبع:

میزان الحکمه: موضوع 1843؛ انواع مسکرات ح 6.

آدم وسواس ، عاقل نیست!

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۱۳ ب.ظ

یکى از مسلمانان در وضو گرفتن وسواس داشت ، چندین بار اعضاء وضو را مى شست ولى به دلش نمى چسبید و آن را نادرست مى خواند و تکرار مى کرد!
عبدالله بن سنان مى گوید: به حضور امام صادق (ع ) رفتم و از او یاد کردم ، گفتم : با اینکه او یک مرد عاقل است ، در وضو وسوسه مى کند.
امام صادق (ع ) فرمود:

(این چه عقلى است که در او وجود دارد، با اینکه از شیطان پیروى مى کند؟)

گفتم : چگونه از شیطان پیروى مى کند؟
فرمود: از او بپرس ، این وسوسه کارى از کجا به او روى مى آورد؟، خود او جواب خواهد داد که : (از کار شیطان است )
چرا که او مى داند وسوسه و تزلزل در اراده ، از القائات شیطان است!

زیرا خداوند(در قران در سوره ناس آیه 4، 5) مى فرماید:
(من شر الوسواس الخناس - الذى یوسوس فى صدور الناس )
:(پناه مى برم از شر وسوسه هاى شیطان مرموز، که در سینه هاى انسانها وسوسه مى کند) - ولى هنگام عمل بر اثر ضعف اراده ، قادر بر جلوگیرى از اطاعت شیطان نیست!


منبع:

داستانهاى اصول کافى جلدهاى 1 و 2
مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى


ازدواجهاى حــــــــــرام!

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۴۵ ب.ظ

مساءله 311 :
ازدواج با زنهایى که به انسان مَحْرَم هستند مثل مادر و خواهر و مادر زن حرام است .

مساءله 312 :

اگر کسى زنى را براى خود عقد نماید اگر چه با او نزدیکى نکند، مادر و مادرِ مادر آن زن و مادر پدر او، و هر چه بالا روند به آن مرد مَحْرَم مى شوند.

مساءله 313 :
اگر زنى را عقد کند و با او نزدیکى نماید، دختر و نوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پایین آیند چه در وقت عقد باشند یا بعداً به دنیا بیایند، به آن مرد مَحرَم مى شود.

مساءله 314 :
اگر با زنى که براى خود عقد کرده نزدیکى هم نکرده باشد تا وقتى که آن زن در عقد اوست نمى تواند با دختر او ازدواج کند ( توضیح: اما اگر قبل دخول؛ زن را طلاق دهد؛ اجازه ازدواج با دختر و نوه او را دارد )

مساءله 315 :
عمّه و خاله پدر، عمّه و خاله پدرِ پدر، عمّه و خاله مادر، عمّه و خاله مادرِ مادر هر چه بالا روند به انسان محرَم هستند.

مساءله 316 :
پدر و جدّ مرد، هرچه بالا روند، پسر و نوه پسرى و دخترى او هر چه پایین آیند چه در موقع عقد باشند یا بعداً به دنیا بیایند به زن او مَحْرَم هستند.

مساءله 317 :
اگر زنى را براى خود عقد کند دائم باشد یا غیر دائم تا وقتى که آن زن در عقد اوست نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج نماید ( توضیح: اگر خواهر بمیرد یا طلاق داده و عده طلاقش تمام شود؛ مى تواند با خواهر او ازدواج کند حتى اگر دخولى صورت گرفته باشد)

مساءله 318 :
اگر انسان قبل از آن که دختر عمه یا دخترخاله خود را بگیرد. نعوذبالله با مادر آنان ( یعنى عمه و خاله خود) زنا کند، بنابر احوط، دیگر نمى تواند با آنان ازدواج کند.

مساءله 319 :
اگر با دخترعمه یا دخترخاله خود ازدواج نماید بعد نعوذ بالله با مادرشان زنا نماید، عقد آنان اشکال ندارد ( توضیح: ولو به آنان دخول نکرده باشد)

مساءله 320 :
اگر با زنى غیر از عمه و خاله خود زنا کند، بنابراظهر، مى تواند با دختر او ازدواج نماید، ولى احتیاط ( توضیح: احتیاط مستحبى ) در عدم ازدواج است. ولى اگر زنى را عقد نماید و با او نزدیکى کند بعد با مادر او زنا کند، آن زن بر او حرام نمى شود، و همچنین است اگر پیش از آن که با او نزدیکى کند با مادر او زنا نماید.

مساءله 321 :

زن مسلمان نمى تواند با مرد غیر مسلمان ( توضیح: ولو اهل کتاب ) ازدواج ( توضیح: دائم یا موقت ) نماید.  و مرد مسلمان هم نمى تواند با زنان کافرى که اهل کتاب نیستند ازدواج ( توضیح: دائم یا موقت ) کند. ولى مرد مسلمان با زنانى که یهودى و یا نصرانى باشند، موقّتاً به صورت صیغه مى تواند ازدواج نماید( و نه دائم )

مساءله 322 :
اگر با زنى که در عدّه طلاق رجعى است زنا کند، آن زن بر او حرام ( توضیح: حرام ابدى ) مى شود. و اگر با زنى که در عدّه طلاق بائن ، یا عدّه وفات است زنا کند، بعداً ( توضیح: بعد گذشت عده ) مى تواند او را عقد نماید.

مساءله 323 :
اگر با زن بى شوهرى که در عدّه نیست ، زنا کند، بنابراظهر مکروه است که بعداً آن زن را براى خود عقد نماید، بلکه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج ننماید، مگر این که زن از کار خود توبه نموده باشد.

مساءله 324 :
اگر زنى را که در عدّه دیگرى است براى خود عقد کند، چنانچه مرد و زن ( هر دو) ، یا یکى از آنان بدانند که عدّه زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عدّه حرام است ، آن زن بر او حرام مى شود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکى نکرده باشد.
مساءله 325 :

اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج کند، باید از او جدا شود و بعداً هم ( توضیح: که مرد بمیرد یا از هم جدا شوند) نمى تواند او را براى خود عقد کند، مگر این که نداند زن شوهر دارد و با او هم نزدیکى نکرده باشد، که در این صورت فقط عقد باطل است ، ولى بعد از طلاق او و تمام شدن ایّام عدّه ، ازدواج با آن زن ، بنابراظهر مانعى ندارد.

مساءله 326 :
اگر مرد طواف نساء را که یکى از اعمال حج است بجا نیاورد، زنش که به واسطه مُحْرِم شدن بر او حرام شده بود حلال نمى شود.
ونیز اگر زن طواف نساء نکند، شوهرش بر او حلال نمى شود، ولى اگر طواف نساء را انجام دهند، به یکدیگر حلال مى شوند.

مساءله 327 :
مادر، خواهر، و دخترى کسى که لواط داده ، بر لواط کننده حرام است ، اگر چه لواط کننده و لواط دهنده بالغ نباشند، ولى اگر گمان کند که دخول شده ، یا شک کند که دخول شده یا نه ، بر او حرام نمى شود.


منبع:

رساله احکام بانوان
مطابق با فتاواى حضرت آیة اللّه العظمى بهجت

و توضیحات حقیر

سخت تر از سخت!

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۵۷ ب.ظ

محمد بن قیس از امام باقر علیه السلام نقل مى کند:

جمعیت زیادى در محضر امیرالمؤ منین علیه السلام بودند. شخصى برخاست و از حضرت سؤ الاتى کرد. و آشکار شد که او را معاویه فرستاده تا مسائلى را که پادشاه روم از معاویه کرده و او از جواب عاجز مانده ، از حضرت امیر بپرسد.

یکى از آن سؤ الات این بود:
ما عشرة اشیاء بعضها اشد من بعض ؟
- آن ده چیزى که یکى از دیگرى سختتر است چیست ؟ -

حضرت امیر پاسخ را بر عهده امام مجتبى گذاشت و ایشان در جواب فرمود:


1 - سخت ترین چیزى که خداوند آن را آفریده ، سنگ است .

2 - سخت تر از سنگ ، آهن است که به وسیله آن سنگ شکسته مى شود.

3 - سخت تر از آهن ، آتش است که آهن را ذوب مى کند.

4 - سخت تر از آتش ، آب است که آتش را خاموش مى کند.

5 - سخت تر از آب ، ابر است که آب را با خود در فضا حمل مى کند.

6 - سخت تر از ابر، باد است که ابر را به حرکت در مى آورد.

7 - سخت تر از باد، فرشته اى است که باد را مى فرستد.

8 - سخت تر از فرشته موکل بر باد، عزرائیل است که او را مى میراند.

9 - سخت تر از عزرائیل ، مرگ است که عزرائیل را مى میراند.

10 - سخت تر از مرگ ، فرمان پروردگار است که مرگ را نیز نابود مى سازد.


در اینجا مرد شامى گفت : گواهى مى دهم که تو به راستى ، فرزند رسول خدائى ، و حضرت على علیه السلام به امر حکومت از معاویه سزاوارتر است .
آنگاه مرد شامى پاسخ سؤ الات را نوشته و براى معاویه برد و معاویه هم براى قیصر روم فرستاد.
پس از چندى از پادشاه روم نامه اى به دست معاویه رسید که در آن نوشته شده بود:

اى معاویه! چرا با سخن دیگرى با من سخن مى گوئى ، و پاسخى که از خودت نیست ، به من مى دهى . به مسیح سوگند، این جواب از تو نیست و جواب جز از خاندان رسالت نمى باشد.

آرزوى مرگ

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۳۴ ب.ظ

پیامبر(ص) بر شخص گرفتارى گذشتند که از شدت ناراحتى آروزى مرگ مى کرد.

فرمود:

آروزى مرگ نکن ، زیرا اگر انسان نیکوکارى باشى ، اعمال نیکت را زیاد مى کنى . و اگر انسان بدکارى باشى ، با ادامه حیات ، امکان توبه و جبران بدى هاى گذشته را پیدا خواهى کرد.

مَثَل قرآنى : ( شتر و سوراخ سوزن )!

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۰۸ ب.ظ

إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآَیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ (40) - سوره مبارکه اعراف -

ترجمه:

کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى شود و (هیچگاه ) داخل بهشت نمى شوند مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه گنه کاران را جزا مى دهیم.

وجه تشبیه:

خداوند متعال در این آیه بهشت رفتن مستکبران لجوج را تشبیه کرده است به این که : اگر شتر از سوراخ باریک سوزن خیاطى بتواند عبور کند، آنها هم مى توانند وارد بهشت شوند!

وجه شباهت در این تشبیه ((محال و غیرممکن بودن )) است ؛ یعنى همان طور که امکان ندارد شتر با آن جثّه بزرگش از سوراخ باریک سوزن عبور کند، همچنین ممکن نیست افراد متکبّر مغرور داخل بهشت گردند. زیرا بهشت ((دارالسلام ))و خانه انسانهاى سالم است و آدم متکبّر تاوقتى که مرض کبرش را معالجه نکند، نمى تواند وارد بهشت شود.

((مولوى )) دراین زمینه مى گوید:

نیست سوزن را سر رشته دو تا
چون که یکتایى در این سوزن درآ
رشته را با سوزن آمد ارتباط
نیست در خور با جمل؛ سمّ الْخیاط

شیخ عطّار نیز در این باره مى گوید:

شنیدم من که موشى در بیابان

مگر دید اشترى را بى نگهبان
مهارش سخت بگرفت و دوان شد
که تا اشتر به آسانى روان شد
چو آوردش به سوراخى که بودش
نبودش جاى آن اشتر چه سودش
بدو گفت اشتر: اى گم کرده راهت
من اینک آمدم کو جایگاهت
کجا آیم درون اى تنگ روزن
چو من اشتر بدین سوراخ سوزن
برو دم درکش اى موش سیه سر
که نتواند گذشت اشتر از این در.


منبع:

چهل مثل از قرآن
مؤ لف : حسین حقیقت جو


خاطره اى شخصى از نماز آیت الله بهجت!

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۵۱ ب.ظ

از فامیلا بود!

اومده بودند قم؛ زیارت و بازدید!

شب چارشنبه گفتم ببرمشون مسجد آیت ا... بهجت(ره) - فاطمیه - و یه نماز با حال درک کنند و خاطره اى بشه براشون!!

برگشتیم... منتظر عکس العملى ازشون بودم که یه پیرمردى ازشون گفت: میگم شیخ محمد! نماز این حاج آقا اشکال نداشت؟؟؟!!! (شاید به جهت گریه ای که در نماز داشتند!)

ما رو میگى!!

دو قطره ى دوست داشتنى!!

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۳۱ ب.ظ

على(ع):

... و من أحب السبل إلى الله قطرتان: قطرة دموع فی جوف اللیل، و قطرة دم فی سبیل الله ...

ترجمه:

و از دوست داشتنى ترین راه ها به سوى خدا ( دو قطره ) است: قطره ى اشکى در دل شب! و قطره ى خونى در راه خدا!


 منبع:

- بحارالانوار ج 75 ص 58 -


بد حسابـــــــــــــــــــــــــ

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۱۶ ب.ظ

 امام صادق علیه السلام به یکى از اصحاب خود فرمود:

چرا فلانى از تو شاکى است؟
عرض کرد:

چون حقم را تمام و کمال از او گرفتم!

امام با ناراحتى و غضب فرمود:

گمان مى کنى اگر حقت را تا به آخر بستانى، کار زشتى مرتکب نگشته اى؟!!!

آیا کلام خدا را ندیده اى که مى فرماید: وَ یَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ - 21 رعد یعنى: گناهکاران از بدى حساب مى ترسند!

آیا تصور مى کنى ترس ‍آنها هنگام حسابرسى به خاطر آنست که خداوند بر آنان ستم کند؟! نه ، به خدا سوگند آنان نمى ترسند مگر از اینکه خداوند به طور دقیق به حساب آنان رسیدگى نماید.

خداوند اینگونه محاسبه دقیق را سوء حساب نامیده است . بنابراین هر کسى در رسیدگى به حساب دیگران بیش از اندازه سختگیرى کند، بد حسابى کرده است .


منبع:

بحارالانوار ج 7 ص 266

ثواب هفتــــــاد شهید!

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۵۰ ب.ظ

مردى خدمت پیامبر عرض کرد:

همسرى دارم که هنگام ورود به منزل از من استقبال ، و هنگام خروج از منزل مرا بدرقه مى کند. هنگامى که مرا غمگین مى بیند مى گوید: چه چیزى تو را اندوهگین ساخته؟ اگر غم روزى مى خورى ، خداوند آن را بر عهده گرفته ، و اگر براى امر آخرتت غمگین هستى ، خداوند بر غم و اندوه تو بیفزاید!

پیغمبر اکرم فرمود:

همسرت را به بهشت بشارت بده و بگو: تو یکى از کارگزاران الهى هستى! و در هر روز ثواب هفتاد شهید برایت خواهد بود!


منبع:

مکارم الاخلاق طبرسى ص 201

هر کى ریاضیش خوبه؛ حساب کنه؟!

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۲۶ ب.ظ

آموزگار:

طول اتاقى شش متر و عرض آن پنج متر است؛ حالا حساب کنید من چند سال دارم ؟!

همه دانش آموزان مات و مبهوت ماندند و سکوت کلاس را فرا گرفت .

سر انجام یکى از شاگردان گفت : شما چهل و هشت سال دارید.

آموزگار: آفرین ، پسر باهوش! بگو، بدانم چطور حساب کردى ؟


دانش آموز : من پسر عموى نیمه دیوانه اى دارم که بیست و چهار سال سن دارد، روى این حساب ، شما باید چهل و هشت سال داشته باشید!!

رتبه هاى اول تا هفتم مساجــــــد جهان!

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۳۸ ب.ظ

ترتیب اولویت مساجد براى نماز خواندن ازنظر ثواب بدین شرح است:


1- مسجــد الحــرام هر نماز معادل یک میلیون نماز
2- مسجد النبـى (ص)  هر نماز معادل ده هزار نماز
3- مسجد جامع کوفه -هر نماز معادل هزار نماز
4- مسجد الاقصـــى - هر نماز معادل هزار نماز
5- مسجد جامـــع هر شهر- هر نماز معادل صد نماز
6- مسجد قبیله - هر نماز معادل بیست و پنج نماز
7- مسجد بازار - هر نماز معادل دوازده نماز

و مستحب است در خانه اش هم مسجدى یعنى مکانى مهیا جهت نماز؛ قرار دهد اگرچه احکام مسجد بر آن بار نمى شود.

- العروة الوثقى -

مسجد فضایى! مسجد زیر زمینى!

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۱۲ ب.ظ

مسجد فضایى:

مسأله 46 : جایز است پشت بام ساختمان یا طبقه فوقانى آن را مسجد قرار داد،بنابر این مى توان بالاى مغازه یامنزل را مسجد ساخت،یا در یک ساختمان چندطبقه یک طبقه آن را مسجد قرار داد.

( و چه بجاست در ساختمانهاى چند طبقه که از مسجد دور است؛ یک طبقه یا یک سالن آن را مسجد قرار دهند،تا ساکنان آن از ثواب نماز در مسجد محروم نباشند.)  


مسأله 47 : شخصى مى خواهد خانه مسکونى خودرا به این ترتیب وقف کند که زیر زمین و طبقه اول مسجد باشد و طبقه دوم و سوم را اجاره بدهد و مال الاجاره آن صرف مرکز نگهدارى معلولین و سالمندان شود آیا چنین وقفى صحیح است؟
جواب: ظاهر،جواز تفکیک است بین طبقات؛ وتخصیص بعض طبقات به وقف مسجد وبعضى را به وقف غیر مسجد «الوقوف على حسب ما یوقفها اهلها»
آیت الله اراکى قدس سره


مسجد زیر زمینى:

مسأله 48 : جایز است طبقه زیر زمین ساختمانى را به عنوان مسجد وقف کنند در حالى که طبقات فوقانى،خانه و مغازه و امثال اینهاست،همچنانکه مى توان در یک طبقه،برخى از اتاقها را مسجد قرار داده و این مساله تابع وقف است.


منبع:

احکام مسجد؛ مؤلف - محمد حسین فلاح زاده -