ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

بایگانی دی ۱۳۹۴ :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
پیوندهای روزانه

۲۳ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

فقط یه چیز ...

چهارشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۱۱ ب.ظ

دم به ساعت زنگ و پیامک و ...

حرفشم فقط یه چیز بود:

خسته شدم حاج آقا!

دیگه طاقتم طاق شده!

هیچ انگیزه ای برا زندگی ندارم!

خدا میدونه اگه بختم وابشه دیگه هیچی نمی خوام!!!

برام دعا کنین!

دیشب قصد خودکشی و ...


ما هم که دل رحم !!

هی نصیحت و سفارش و امیدواری دادن و آه کشیدن و گریه و دعا و ...


زد و اتفاقا! براش خواستگار اومد!

این بنده خدام گرفت به دعای ما !!!

و تشکر پشت تشکر !


چند وقتی خبری ازش نبود!

یه وقت دوباره زنگ زد و آه و ناله ش بلند

حاج آقا! خسته شدم از این زندگی !!

دیگه به اینجام رسیده!!

نمیدونی چی دارم می کشم!

فقط یه خواسته از خدای بالاسر دارم:

طلاق !!!

برام دعا کنین!


منم که اهل دل شکستن نبوده و نیستم! از ته دل دعا کردم:

گفتم: اللهم اشف المرضی : خدایا! مریضا رو شفا بده!


گفت چرا بد و بیراه میگین؟!

گفتم: آدم درست و حسابی! یه کم حرفای قبل و بعد خودتو کنار هم بذار ببین خودت به دعای من آمین نمیگی ؟!!!


هرکسی تو هر موقعیتی که هست می بایست خودشو و خواسته هاشو با شرایطش تطبیق بده!

تا وقتی موقعیت ازدواج فراهم نیس، سعی کنه با پرداختن به امور معنوی ، با قبولی مسئولیت های اجتماعی فرهنگی ،با کلاس های متعدد هنری و مهارتی ، با تفریحات سالم ، هم از فرصت خودش بهره ببره! و هم از فشارهای روحی جسمی بکاهه!

و وقتی ازدواج کرد و به زندگی افتاد با چنگ و دندون از کیان خانواده ش محافظت کنه ، و کمر موانع رو یکی بعد از یکی بشکنه!

وگرنه دنیا هر روشو که نیگا کنی بی مشکل نیست! و فقط و فقط نوع مشکل هاست که عوض میشه!!

پس تنها چیزی که تو نیاز داری اینه که هنر کنار آمدن با مشکلات رو کسب کنی و بکار گیری! همین و بس!

و گوشی رو قطع کردم!


+ من که حسّم نمیاد اما شما دعاش کنین!!

جوابی که آیت الله بهجت را پسند آمد!!

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۰۵ ب.ظ
کد خبر: 12891 سه شنبه، 29 دی 1394 - 13:01
به گزارش روضه نیوز؛
ماجرای پاسخ به یک شبهه از زبان آیت الله بهجت:

ماجرای پاسخ به یک شبهه از زبان آیت الله بهجت به گزارش روضه نیوز ؛مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود:

فرماندار کرمان در رژیم پهلوی در شب عید غدیر مجلس جشنی بر پا نمود ؛ در آن مجلس مردوخ (از علمای عامه) نیز شرکت داشت.

 مداح در ضمن خواندن اشعار و مدیحه سرایی درباره حضرت امیرمؤمنان(ع) به جریان بیرون آوردن تیر از پای مبارک آن حضرت در حال نماز و عدم التفات و توجه آن بزرگوار به آن اشاره کرد.

جناب آقای مردوخ که پای منبر نشسته بود رو کرد به آقای شهردار و با صدای بلند فریاد زد: «آقای فرماندار، آیا این‌ها افسانه نیست؟!»

فرماندار می‌گوید: اعتراض او در آن مجلس و در میان آن جمعیت مثل یک کوه بر سر من فرود آمد، با خود گفتم: شب غدیر است خوب است مستبشر و شادمان باشیم، و من پاسخ او را ندهم؛ ولی دیدم اگر جواب ندهم شکست اسلام و مذهب است. از سوی دیگر دیدم او عالم است و من از اهل علم نیستم، تا جواب کافی به او بدهم و یا بحث و مجادله نمایم.

در این لحظه گویا به من الهام شد و یک مرتبه به ذهنم خطور کرد که بگویم: آقا شما قرآن خوانده‌اید؟ گفت: بله، گفتم: درباره این آیه چه می‌فرمایید که خداوند متعال می‌فرماید:
« فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ »یوسف/31

(چون زنان، یوسف(ع) را دیدند، او را بزرگ انگاشته و دست‌های خود را بریدند!!)

زنان مصری در مجلس زلیخا جمال مخلوقی را دیدند، این‌ها کجا و تجلیاتی که برای حضرت امیر(ع) در نماز پیش آمد کجا؟!

آن‌ها با دیدن جمال یوسف(ع) محو دیدار جمال او شدند و بی‌اختیار دست‌های خود را بریدند، پس جا داشت حضرت امیرمؤمنان(ع) هم در حال نماز در برابر تجلیات انوار الهی و مشاهده جلال و جمال حضرت حق غرق شده و متوجه بیرون آمدن تیر از پای مبارکشان نگردد.

با این سخن گویی سنگ به دهان او انداختند! لذا سرش را به زیر انداخت و دیگر هیچ نگفت.

نقل می‌کنند: بیرون آوردن تیر از پای حضرت با راهنمایی حضرت امام حسن(ع) بوده است.

منبع: در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت – ص 24 محمد حسین رخشاد

هشت زایمان در یک سال !!

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۳۵ ق.ظ

مرجع تقلید آیت‌اللَّه سید ابوالحسن اصفهانى، نسبت به خانواده‌هاى بى‌‏بضاعت خیلى حسّاس بود و هر یک از آنان که صاحب فرزند مى‌‏شد یکصد تومان براى خرج زایمان همسرش به او مى‌‏داد.

مردى نزد خود گفت:

آقا سنّش زیاد شده و هوش و حواس درستى ندارد و می‌توانم پول بیشتری از او بگیرم.

اعیاد مذهبى که مى‌‏رسید در شلوغى خدمت آقا مى‌رسید و مى‌گفت:

دیشب خداوند بچه‌‏اى به ما داده است، آقا هم صد تومان به او مى‌داد.

آن مرد به دوستانش گفت: نگفتم آقا توجّه ندارد.

دوستانش گفتند: آقا توجّه دارد، ولى براى حفظ آبروى تو تغافل مى‌کند.

بالاخره وقتى براى گرفتن صد تومان هشتم خدمت آقا رسید، آقا پول را به او داد و آهسته کنار گوشش فرمود:

قدر خانمت را داشته باش که در یک سال هشت بار برایت زایمان کرده است!!


راوی: استاد قرائتی

دست ردّ امام عسکری بر سینه ی ...

دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ب.ظ

شخصى از اهالى کوفه به نام ابوالفضل محمّد حسینى حکایت کند:

در سال 258، نیمه ماه شعبان به قصد زیارت امام حسین علیه السلام عازم کربلا شدم .

و چون ولادت مسعود حضرت مهدى - موعود - علیه السلام در بین شیعیان منتشر شده بود ؛ هرکس به نوعى علاقه مند دیدار آن مولود عزیز بود.

مادر من که نیز از علاقمندان اهل بیت علیهم السلام بود گفت :

چون به زیارت حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام رفتى از خداوند طلب کن تا خدمتگذارى امام حسن عسکرى علیه السلام را روزىِ تو گرداند، همان طورى که پدرت مدّتى توفیق خدمتگذارى حضرت را داشت .

پس هنگامى که به کربلا رسیدم و براى زیارت امام حسین علیه السلام وارد حرم مطهّر شدم و زیارت آن حضرت را انجام دادم ، او را در پیشگاه خداوند متعال واسطه قرار دادم تا به آرزویم - یعنى : به خدمت گزارى مولایم امام حسن عسکرى علیه السلام  - برسم و چون نزدیک سحر شد و بسیار خسته بودم در گوشه اى استراحت کردم .

ناگهان متوجّه شدم ، که شخصى بالاى سرم ، مرا صدا زد و اظهار داشت :

اى اباالفضل ! مولایت حضرت ابومحمّد، امام حسن علیه السلام مى فرماید: دعایت مستجاب شد، حرکت کن و به سوى ما بیا تا به آرزو و خواسته خود برسى .

عرضه داشتم :

من الا ن در موقعیّتى نیستم که بتوانم به سامراء بیایم و خدمت مولایم برسم ، باید برگردم کوفه و خودم را جهت خدمت در منزل حضرت ، آماده کنم .

پاسخ داد:

من پیام مولایم را رساندم و تو آنچه مایل بودى انجام بده .

بعد از آن به کوفه بازگشتم و مادرم را در جریان قرار دادم ، مادرم با شنیدن این خبر شادمان شد و پس از حمد و ثناى الهى ، گفت :

اى پسرم ! دعایت مستجاب شد، دیگر جاى ماندن و نشستن نیست ، سریع حرکت کن تا به مقصد برسى .

به همین جهت خود را آماده کردم و به همراه شخصى زرگر معروف به علىّ ذهبى روانه بغداد شدم و چون من جوانى بى تجربه بودم ، مادرم سفارش مرا به آن زرگر کرد.

هنگامى که وارد شهر بغداد شدیم ، من به منزل عمویم که ساکن بغداد بود، رفتم و در آن هنگام مراسم جشن نصارى بود.

عمویم مرا با خود به مجلس جشن نصارى برد.

همین که وارد مراسم و جشن آن ها شدیم ، سفره غذا پهن کردند و ما نیز از غذاى ایشان خوردیم.

سپس شراب آوردند و بین افراد تقسیم کردند و براى من هم آوردند، لیکن من قبول نکردم ولى به زور مرا مجبور کردند تا نوشیدم!

بعد از گذشت لحظاتى تعدادى نوجوان خوش سیما وارد مجلس شدند و مردم با آن ها مشغول عمل زشت شدند و من هم که شراب خورده بودم و مست کرده بودم و ... 

بعد از چند روز عازم سامراء شدم و هنگام ورود به شهر داخل دجله رفتم و بعد از آن که خود را شستشو دادم ، لباس هاى پاکیزه پوشیدم و روانه منزل امام حسن عسکرى علیه السلام شدم .

همین که نزدیک منزل آن حضرت رسیدم ، وارد مسجدى شدم که جلوى منزل حضرت بود و مشغول خواندن نماز گشتم .

پس از مدّتى کوتاه ، همان کسى که در کربلا آمد و پیام حضرت را آورد، دوباره نزد من آمد و من به احترام او ایستادم ، او دست خود را بر سینه من نهاد و مرا به عقب راند و اظهار داشت :

بگیر ؛ و مقدارى دینار به سوى من پرتاب نمود!

و گفت : مولا و سرورم فرمود:

تو دیگر حقّ ورود بر آن حضرت را ندارى، از هر کجا آمده اى برگرد!

و من با حالت گریه و اندوه برگشتم و چون به منزل آمدم ، جریان را براى مادرم تعریف کردم و بسیار از کردار زشت خود در بغداد شرمنده شدم ، لباس خشن موئى پوشیدم و پاهاى خود را با زنجیر بستم و خود را در گوشه اى انداختم ...


منبع:

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری (ع)

عبدالله صالحی

داستانی شگفت از کودکی امام حسن عسکری (ع)

يكشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ب.ظ

بسیارى از تاریخ نویسان آورده اند:

روزى یکى از بزرگان شهر سامراء به نام بهلول از محلّى عبور مى کرد، بچّه هائى را دید که مشغول بازى هستند.

و حضرت ابومحمّد حسن بن علىّ عسکرى علیه السلام را دید - در حالى که کودکى خردسال بود - کنارى ایستاده و گریه مى کند.

بهلول گمان کرد که چون این کودک ، اسباب بازى ندارد، نگاه به بچّه ها مى نماید و با حسرت گریه مى کند؛ به همین جهت جلو آمد و اظهار داشت :

اى فرزندم ! ناراحت مباش و گریه نکن ، من هر نوع اسباب بازى که بخواهى ، برایت تهیّه مى کنم .

حضرت در همان موقعیّت و با همان زبان کودکى لب به سخن گشود و بهلول را مخاطب قرار داد و اظهار نمود:

اى کم عقل ! مگر ما انسان ها براى سرگرمى و بازى آفریده شده ایم ، که با من این چنین سخن مى گوئى؟!

بهلول سؤال کرد:

پس براى چه چیزهائى آفریده شده ایم ؟

حضرت علیه السلام در پاسخ به او فرمود:

ما بندگان خدا، براى فراگیرى دانش و معرفت و سپس عبادت و ستایش پروردگار متعال آفریده شده ایم .

بهلول گفت :

این مطلب را از کجا و چگونه آموخته اى ؟!

و آیا براى اثبات آن دلیلى دارى ؟

حضرت فرمود:

از خداوند سبحان و از گفتار حکیمانه او آموخته ام ، آن جائى که مى فرماید: أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أنَّکُمْ إلَیْنا لا تُرْجَعُونَ - مؤمنون 115 -

یعنى ؛ آیا شما انسان ها گمان کرده اید که شما را بیهوده و بدون هدف آفریده ام ، و نیز گمان مى کنید براى بررسى اعمال و گفتار به سوى ما بازگشت نمى کنید!؟.

سپس بهلول با آن موقعیّت و شخصیّتى که داشت از آن کودک عظیم القدر تقاضاى موعظه و نصیحت نمود.

حضرت در ابتداء چند شعرى حکمت آمیز خوانده و بعد از آن بهلول را مخاطب خود قرار داد و فرمود:

اى بهلول ! عاقل باش ، من در کنار مادرم بودم ، او را دیدم که مى خواست براى پختن غذا چند قطعه هیزم ضخیم را زیر اُجاق روشن کند؛ ولى آن ها روشن نمى شد تا آن که مقدارى هیزم باریک و کوچک را روشن کرد و سپس آن هیزم هاى بزرگ و ضخیم به وسیله آن ها روشن گردید.

و گریه من از این جهت است که مبادا ما جزئى از آن هیزم هاى کوچک و ریز دوزخیان قرار گیریم!!

با بیان چنین مطالبى ، بهلول ساکت ماند و دیگر حرفى نزد.


منبع:

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری (ع)

عبدالله صالحی

دیوار مهربانی + کلبه مهربانی

شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۰۴ ب.ظ

بی نقص نیست!

اما طرح قشنگی ست!

لا اقل تلنگری ست بر وجدان های خفته کسانی که با مشغول شدن به دنیای خود ، محرومان جامعه را به دست فراموشی سپرده اند!

اما از مهمترین اشکالات این برنامه می شود به امکان سوء استفاده از آن توسط  سودجویان همیشه در صحنه! و در نتیجه عدم توزیع درست کمک ها و متعاقب آن کاهش استقبال خیرین اشاره کرد.

امکان انتقال امراض و بیماریها در این طرح وجود دارد.

دیوار مهربانی عملا محدود به کمکهای پوشاکی ست در حالی که نیازهای نیازمندان متعدد است و کمک های خیرین هم.

از آنجا که این دیوار در فضای باز است و از جهتی مزیتی هم می شود به شمار آید اما باعث شناسایی نیازمندان آبرومند هم می گردد و به همین جهت از طرف این قشر کمتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.

ممکن است حتی بسیاری از عابرین برای اینکه متهم به آن نشوند از کنار این دیوار گذر هم نکنند!!

به نظر می رسه لااقل در کنار این دیوار ، می شود به کلبه مهربانی هم فکر کرد ؛ در جایی مثل مسجد که نظارتی هم بر آن صورت گیرد و مسائل بهداشتی را مد نظر قرار دهد و قابلیت دریافت هر گونه کمکی را داشته باشد، کمک ها را آبرومندانه توزیع نماید.

و در واقع شکل دیگری از جشن نیکوکاری و عاطفه ها اما با حضوری همیشگی و پذیرای همه جور کمک! ( حتی وسایل و کیف و کفش دست دوم اما قابل استفاده ) حتی کمک های خدماتی و معنوی و ... ( تدریس رایگان ، درمان رایگان ، تعمیرات رایگان ، زیارت و سیاحت رایگان و ... )


به امید برچیده شدن فقر و فلاکت از کوچه خیابانهای شهرمان.

بــــــــــوی کبــــــــــاب

شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۵۱ ب.ظ
بعلت دردپائی که آیة الله بروجردی داشت همراه ایشان سفری به آب گرم محلات داشته و چند روزی در آنجا توقف نمودیم.
مردم فقیر و مستضعف آن ناحیه از تشریف فرمائی آقا که آگاه شدند برای زیارت و استفاده از وجود ایشان به آن محل زیاد آمد و رفت می کردند. 
یک روز آقا دستور داد : چند رأس گوسفند خریداری شده و گوشت آن را بین فقراء تقسیم نمایند.
مقدار کمی نگهداشته کباب کردند و موقع ناهار در میان سفره گذاشتند که آقا میل فرمایند ؛ اما ایشان جز نان و ماست و چند عدد خیاری که در سفره بود ، میل نمی کردند و ابداً توجهی به کبابها نداشتند!
عرض کردند:
آقا! گوشت تمام گوسفندها را بین فقراء قسمت کردیم و اگر سهم سرانه هم حساب کنیم این مقدار سهم شما است!! چرا میل نمی‏ فرمائید؟
فرمود:
غیر ممکن است از کبابی که بوی آن به مشام فقراء رسیده ، من میل نمایم !!

پس ما هم بواسطه احترام ایشان نخوردیم تا آنکه آن کبابها را بردند به فقرای مجاور دادند!!

راوی: استاد فاضل موحدی
- با اندکی تصرف -

ترجیح گوشت قاطر و اسب بر گوسفند

شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ

سال هفتم هجرى پیامبر صلى الله علیه و آله همراه هزار و ششصد نفر سرباز براى فتح قلعه خیبر که در 32 فرسخى مدینه قرار داشت، روانه شدند.

مسلمانان در بیابانهاى اطراف خیبر مدتى سرگردان ماندند و نتوانستند قلعه هاى خیبر را فتح کنند.

از نظر غذائى در مضیقه سختى قرار گرفتند به طورى که بر اثر شدت گرسنگى ، از گوشت حیوانات مکروه گوشت ، مانند قاطر و اسب استفاده مى کردند.

در این شرایط چوپان سیاه چهره اى که گوسفندان یهودیان را مى چراند، به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله آمده اظهار اسلام کرد و سپس گفت :

این گوسفندان مال یهودیان است همه را در اختیار شما مى گذارم .

پیامبر صلى الله علیه و آله با کمال صراحت در پاسخ او فرمودند:

این گوسفندان نزد تو امانتند و در آئین ما خیانت به امانت جایز نیست!! بر تو لازم است که همه گوسفندان را به در قلعه ببرى و به صاحبانشان برسانی .

او فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله را اطاعت کرد و به جبهه مسلمین بازگشت .


منبع:

یکصد موضوع 500 داستان

سید على اکبر صداقت

- با اندکی تصرف -

ناصرالدین شاه داعشی !!!

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۴۴ ب.ظ

مربوط به زمانه ما نیست انگار از خیلی پیشترها نگاه ما مردم به ازدواج نگاهی کاسبانه بوده است!!

هرچند شکل و شمایلش به تناسب زمانها متفاوت باشد!

صفوف فشرده دختران و زنان ، جهت ورود به حرمسرای ناصرالدین شاه !!!!

تصویری زشت و تهوع آور !!

تف بر شاه اینچنینی و رعیت اینچنینی!

یاد داعشی ها و بازار فروش کنیزشان افتادم!

ده دقیقه به ملاقات <<<

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۲۳ ب.ظ

در زمان طاغوت قرار ملاقاتى با شهید بهشتى داشتم، براى اینکه بیشتر با ایشان صحبت کنم، ده دقیقه زودتر رفتم.

وقتى در زدم؛ خودش در را باز کرد و گفت:

قرار ما با شما ساعت 4 بود، الآن ده دقیقه به چهار است؛ شما تشریف داشته باشید من دَه ‏دقیقه دیگر مى‌‏آیم!!!


استاد قرائتی


« نظـــــــم » همان چیزی که هر هفته از تریبون نماز جمعه ها در کنار توصیه به تقوی ، به آن توصیه می گرددد:

اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم

« نظـــــــم » همان چیزی که علی رغم همه تأکیدات ، در اجتماعات خرد و کلان ما ، در برنامه های ملت و دولت ما کمترین اثر و نشان را از آن شاهد هستیم!


سایـــــــــــــــه زشت

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ

شده در حالی که زیر آفتاب راه میری ، چشمت به سایه ت بیفته و ازش خوشت نیاد!!

هی سرتو بچرخونی تا سایه قشنگتری از خودت بسازی؟!!!

گاهی کسی هم باهات نیست که این سایه اجق وجقتو ببینه ، باز هم این کارو می کنی!!

وجود این امر در انسان چیز بدی نیست!

این نشانگر اینه که فرد میخواد از خودش جز زیبایی چیزی به جا نگذاره!

ولو سایه ی زودگذر!!!

ولو چیزی باشه که چندان در اختیار او نیست!!!

پس چنین فردی می طلبه که نسبت به رفتار و گفتار خودش بیش از دیگران توجه داشته باشه تا در اذهان دیگران و برای همیشه بهترین یادها را به یادگار بگذاره!!


مؤید باشید.

« واجبات » از دید این خانم ...

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۰۲ ب.ظ

در یکى از کوچه‌هاى کاشان دو تا خانم به هم رسیدند؛ یکى از آنها به دیگرى گفت:

من تمام واجبات دخترم را درست کرده‌‏ام!!

عالِمى از آنجا مى‌گذشت پیش خود گفت:

من که این همه درس دین خوانده‌‏ام نتواسته‌‏ام تاکنون واجباتم را درست کنم!! این خانم چگونه موفّق شده است؟!

در این هنگام شنید آن زن به دیگرى مى‏‌گوید:

برای دخترم لحاف دوخته‌‏ام، سرویس چینى خریده‌‏ام و ...

مرد عالم گفت: حالا فهمیدم منظور از واجبات را !!


استاد قرائتی

پـــول بابت نـــام

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۴۴ ق.ظ

شیخ انصارى (ره) در زمان گمنامى به سلمانى مى‌رفت و یک قِران مى‌داد.

بعد هم که مشهور شد به همان سلمانى مى‌رفت و یک قِران مى‌‏داد.

پیرایشگر گفت:

زمانى که ناشناخته بودید یک قِران مى‏‌دادید، حالا هم یک قران؟!

شیخ گفت: نامم مشهور شده، مساحت سرم که زیاد نشده !!!

*

*

حالا واقعا چه پول ها که بابت نام و عناوین از افراد گرفته نمیشه؟!!

کافیه مثلا اسم عروس و دامادی بیاد ببینین عوض همراهی و کمک ، چطور از کاسب و آرایشگر و گل فروش و تالاری و مجری و خواننده و راننده و ... دست تو جیب بنده خدا میندازند و حالا نگیر کی بگیر ... 

کاش می شد بچه های مردم رو بچه های خودمون می دونستیم!

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

دعــــــــوا دعـــــــــوا بر سر عکس شهدا !!

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۳۱ ق.ظ

کار به جای باریکش کشیده شده بود:

ـــــــ شما قدردان خون شهدا نیستین!! این آرامش، این مسجد، این نمازهای جماعتتون رو مدیون همین شهدا هستین، حالا از عکسشون هم پرهیز می کنین؟!!!

ـــــــ شهدا رفتند برا احیاء برنامه های دینی ، برا اسلام ، یکی از احکام اسلامی هم اینه که نصب عکس در مسجد مکروهه! روح شهدا هم از این کار شما ناراضی ست!!!


چقدر از این نوع دعواها و برخوردها بین افراد مذهبی و انقلابی پیش میاد؟!

گاهی بر اثر ندانم کاری امری به ظاهر ساده به معضلی جدی در محل تبدیل میشه!

آمده بودند برای اجتناب از مکروه، عکس شهدا را در کفشکن مسجد زده بودند که خوب خود این هم با توجه به وهنی که به دنبال داره خالی از اشکال نیست.

بر اثر این قضیه کدورت و دشمنی و عزل و نصب هایی هم صورت گرفت!


بهشون گفتم:

چرا کاری نکردین که نظر هردو گروه تأمین بشه؟!!

گفتند: مگه میشه؟؟؟!!

فتوا را براشون خواندم:

مسأله 898 - نماز خواندن در چند جا مکروه است و از آن جمله است: حمام، زمین نمکزار، مقابل انسان، مقابل درى که باز است، در جاده و خیابان و کوچه اگر براى کسانى که عبور مى کنند زحمت نباشد (وچنانچه زحمت باشد حرام ولى نماز باطل نیست) مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هر جا که کوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله اى که محل بول باشد، روبروى عکس و مجسمه چیزی که روح دارد، مگر آن که روى آن پرده بکشند، در اطاقى که جنب در آن باشد، در جائى که عکس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بین دو قبر، در قبرستان. - رساله امام خمینی -


گفتم:

خیلی شیک و زیبا و هنری، پرده و چوب پرده ای بر عکس شهدا نصب می کردین، هنگام نماز پرده رو می کشیدیدن و بعد نماز جمع می کردین!

به همین راحتی!

بالا بردن صدا و داد و فریاد جز اینکه جلو فکر کردن درست را می گیره ، کار دیگری ازش برنمیاد!


چقدر از این نوع مشکلات را در اطراف خودمون میتونیم برشمریم که با اندکی فکر و خلاقیت، به راحتی از جامعه و خانه و خانواده مون برچیده می شد؟!


پایدار باشید.

مفاد قطعنامه ضد شیعی در سریلانکا !

سه شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۰۶ ق.ظ

مدتی است که فعالان وهابی در سری لانکا به دنبال ایجاد فشار بر شهروندان شیعه این کشور هستند.

در جدیدترین تحرک، شب گذشته همایش بزرگی در یکی از مساجد این کشور برگزار شد و سخنرانان که وابسته به افراطیون مذهبی و فرقه های وهابی بودند سخنان تحریک آمیزی علیه پیروان مکتب اهل‌بیت علیهم السلام مطرح کردند.

پس از این سخنرانی های تنش زا، کلیپهای تحریک کننده ای علیه شیعیان پخش گردید.

در پایان این همایش، قطعنامه ای قرائت شد که اگر هر چه زودتر مفاد آن خنثی نشود، زمینه‌ای برای سالها محنت و بایکوت پیروان اهل‌بیت(ع) در این کشور خواهد شد.


بندهای این قطعنامه به قرار زیر است:

1. هرگونه ارتباط اجتماعی، اقتصادی، تجاری و... با شیعیان ممنوع است.

2. گرفتن هر نوع کمکِ شیعیان و استفاده از خدمات آنها ممنوع است. 

3. ازدواج بانوان اهل سنت با مردان شیعه ممنوع است.

4. احکام نکاح برای شیعیان، نباید در مساجد مسلمین اجراء گردد. 

5. پیکر اموات شیعیان، در قبرستان مسلمانان دفن نمی شود.

6. از پذیرش دانش آموزان شیعه در مدارس خودداری شود و دانش آموزان موجود نیز اخراج شوند.

7.آموزگاران و دبیران شیعه باید از مدارس دولتی اخراج شوند. 

8. مدرسه منبع الهدی باید از دست شیعیان خارج و افکار تشیع از آن پاک گردد.

9. تا مهلت مقرر، افرادی که به عنوان شیعه شناخته می شوند باید با حضور در مسجد محله توبه کنند.

10. بندهای این قطعنامه عمومی بوده،  در همه شهرهای مسلمان نشین سریلانکا قابل اجراء است.


شایان ذکر است که ایجاد فشار بر پیروان اهل‌بیت علیهم السلام در بسیاری از کشورها، از صدور چنین اطلاعیه‌ها و بیانیه‌هایی آغاز شد.

به عنوان مثال، دستاویز افراطیون "جاوه شرقی" برای قتل، حبس، آواره کردن و سوزاندن منازل شیعیانِ "سامپانگ اندونزی"، بیانیه‌ای است که چند دهه پیش از سوی علمای تندروی این کشور مبنی بر تکفیر شیعیان صادر گردید.


منبع:

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر

تاریخ انتشار: ٢٢ دی ١٣٩٤ - ٠٩:٤

تفاوت افراد موفق با ناموفق

دوشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۱۱ ب.ظ

کوتاه ترین راه موفقیت

در نظام آفرینش، هر پدیده اى از نخستین روزى که جامه هستى مى پوشد، تا هنگامى که به اوج کمال خود برسد، در دامان مبارزه با مشکلات پرورش مى یابد و این یک ناموس طبیعى است که بر سرتاسر موجودات حکومت مى کند.

هر انسانى در زندگى میل دارد براى به دست آوردن موفقیت، کوتاه ترین راه را برگزیند و هرچه زودتر، از نتیجه کار خود بهره برگیرد; ولى جز با شکیبایى در کارها نمى توان راه را کوتاه کرد و به هدفى که مورد نظر است رسید; امکان هیچ نوع تعالى و پیشرفت بدون این مزیت اخلاقى براى آدمى وجود ندارد.

هرکس ـ چه یک فرد عادى و یا شخص مبتکر و با اراده اى که از هوش و نبوغ فوق العاده برخوردار است ـ اگر بخواهد درهاى موفقیت را به روى خود بگشاید و از وجود خویش ثمرى برگیرد، باید با الهام از نظام آفرینش، در کارها شکیبایى به خرج دهد، به نیروى واقع بینى و تدبیر مجهز باشد و زندگى را در افق پهناور و فروزانى مشاهده کند.

هرگز کارهاى بزرگ به طور آنى و فورى به سامان نمى رسند، براى پیاده کردن طرح ها و نقشه هاى وسیع و به ثمررساندن امور پرارزش و گسترده، وقت و انرژى بسیارى لازم است; فعالیت موقت، هر اندازه هم که درخشان باشد، موفقیت پایدارى به بار نخواهد آورد.

آرى با همت و شکیبایى است که مى توان عوامل گوناگونى را که سد راه پیشرفت مى شوند، از میان برداشت و از روى انبوه سختى ها و دشوارى ها عبورکرد; زیرا پیروزى همواره با یک سلسله مشکلات و ناهموارى ها همراه است.

ما مى بینیم که بعضى افراد در زندگى به پیشرفت هاى عظیمى نایل مى گردند و برخى هم از قافله عقب مى مانند; تفاوت اساسى بین افراد کامیاب و شکست خورده و عقب افتاده در کیفیت فعالیت و میزان ثبات آن ها در برابر عوامل نامساعد زندگى است.

افراد زیادى هستند که هرگاه مانع کوچکى بر سر راهشان قرارگرفت، به جاى آن که در صدد چاره جویى برآیند، از حرکت و فعالیت باز مى مانند; درحالى که داراى توانایى هاى ارزنده اى هستند و یا این که از شاخى به شاخى مى پرند و در مورد هیچ یک از کارها به یک فعالیت جدى توأم با ثبات، مبادرت نمى ورزند، روحیه شان همواره با تزلزل و عدم اعتماد همراه است; غفلت و مسامحه و قصور براى آن ها عادت ثانوى شده است; چنین کسانى هرگز روى موفقیت نخواهند دید.

زندگانى عرصه جهاد دایمى و پیکار شدیدى است که از نخستین دوره حیات تا آخرین لحظات عمر، امتداد دارد و شکیبایى، قوى ترین سلاح برنده این نبرد مى باشد; در این صحنه مبارزه، پیروزى به افراد شجاع و دلیرى اختصاص دارد که در هیچ شرایطى تسلیم موانع نگردند و هرقدر به زمین بخورند بار دیگر به پاخیزند و تلاش خود را از سر گیرند و با سرانگشت تدبیر و درایت گره ها را بگشایند.

اگر قواى معنوىِ ما متوسط و یا حتى ضعیف باشد و از جهت ادراک و هوش خیلى عادى باشیم، در پرتو شکیبایى مى توانیم خود را کامل و نیرومند سازیم.

برداشتن یک مانع و مشکل از میان، ما را براى رفع موانع آینده آماده تر مى سازد و نیروى کشش فراوانى در وجودمان ایجاد مى کند.

هر کار کوچکى سبب مى شود چرخ هاى فعالیت به گردش افتد و شخص را به سوى کارهاى بزرگ تر و عالى ترى هدایت نماید و افکار براى ادامه جنگیدن با مشکلات و تعقیب مقاصد آماده تر گردد.

«دکتر ماردن» نقش دشوارى ها را در پرورش قواى روحى انسان چنین تشریح مى کند:

«همچنان که بهترین افزار و آلات، نیرومندىِ خود را از آتش به دست مى آورند، همچنان بهترین اخلاق ها در تنگناى مشکلاتْ پرورش مى یابند; هرچه الماس محکم تر و درخشان تر باشد، براى تراشیدن آن اصطکاک بیش ترى لازم است».

«کانت» فیلسوف آلمانى اظهار مى دارد:

«یک کبوتر چون در حین پرواز، باد را یگانه حایل و مانع پرواز خود مى بیند، پیش خود خیال مى کند که اگر باد نبود، راحت تر و سریع تر مى توانست به پرواز درآید; در صورتى که اگر باد نبود، کبوتر در خلأ از پرواز عاجز مى ماند و بر زمین مى افتاد; پس همان عنصرى که در حین پرواز به کبوتر فشار مى آورد، خود، عامل اساسى طیران اوست».

تلاشى که براى صعود به محل بلند به عمل مى آید، بسیار با ارزش است ولو نتوانیم خود را به هدفى که منظور نظر ماست برسانیم; مع ذلک ما خواهیم توانست با یک چنین تلاش، خود را نیرومندتر گردانیم.

افراد کاهلى که مغز خود را به کار نمى اندازند و در زندگى هدفى ندارند، بر اثر برخورد با رویدادهاى بزرگ، داراى فضایل و قابلیت هاى بى سابقه گشته، و در زندگى کامیاب مى گردند.

چه بسا جوانانى که پس از مرگِ پدر و یا فقدان دارایى و یا روبه رو شدن با یک مصیبت دیگر، عصاى زیر بغل خود را از دست داده و داراى انرژى غیرعادى و قابلیت شگفت انگیزى شده اند.

زندان، آتش نهفته در وجود بسیارى از افراد را آشکار ساخته است!

هنگامى که خدا مى خواهد مردى را تربیت کند و به مقام والا برساند، او را به مکتبِ احتیاج و نیاز مى فرستد، نه به مکتب توفیق و آسایش.

دو بلوط را که هر دو از یک درخت چیده شده اند و تقریباً مشابه هم هستند، در دو محل جداگانه بکارید; مثلاً یکى را روى کوه و دیگرى را در جنگل انبوه بکارید و ریشه آن ها را تماشا کنید: درخت بلوطى که تنها روى کوه رشد مى کند و در معرض باد و باران و طوفان و بوران قراردارد، به هر طرف ریشه مى دواند و به درختى تناور و سایه گستر مبدل مى گردد; ولى نهال بلوطى که در جنگل کاشته شده، چون زیر سایه درختان دیگر قرارگرفته، به درختى ضعیف و لاغر مبدل خواهدشد.

به همین ترتیب دو پسربچه را که تقریباً مانند هم هستند، در دو محل پرورش بدهید; مثلاً یکى را در محیطى بیندازید که از ایام طفولیت ناچار باشد که با موانع و مشکلات مواجه گردد و او را از ثروت و هرنوع عصاى زیر بغل دیگر محروم بدارید; یک چنین فردى چنان چه زمین بخورد، مجدداً با عزمى راسخ تر، از جاى خود برخواهدخاست و مانند توپى که هرچه شدیدتر بر زمینش بزنند، بلندتر به سوى بالا مى جهد، او هم هرچه مانع بزرگ تر باشد، عزمش راسخ تر خواهدشد; ولى از سوى دیگر طفلى که در ناز و نعمت پرورش یافته و پرستاران رنگارنگ داشته، هرچه آرزو و هوس مى کرده برایش فراهم بوده و پول زیاد در اختیار داشته، در مقابل مشکلات کم تر مقاومت مى کند و زودتر از پاى درخواهدآمد»

قدرت مواجه شدن با مشکلات، در وجود هر انسانى به ودیعت گذارده شده و ما موظفیم براى نبرد با آن ها خود را بسیج کنیم و نیروهاى شگرف خویش را به کار اندازیم.

قواى باطنى انسان منبع سرشارى است که هیچ گاه ذخایر آن پایان نمى پذیرد، بلکه هرچه بیش تر از آن بهره بردارى شود، جوشش زیادترى خواهدکرد; یأس و ناامیدى و عجز از مقاومت در برابر دشوارى ها، به علت فقدان استعداد نیست، بلکه این زنجیرهاى ناامیدى و سستى است که دست و پاى بعضى را مى بندد، و نیروى مقابله با مشکلات را در وجودشان خنثى مى کند.

این افراد در برابر هرنوع شکست جزئى به یک نوع بُهت و حیرت فلج کننده و بى حسى مفرطى دچار مى گردند و حتى ممکن است روحیه آن ها بر اثر یک حادثه ناگهانى و دردناک درهم شکسته شود و تعادل خود را از دست بدهند و ترمیم این ضعف نفسانى از همه نواقص دیگر دشوارتر است.

کسانى که به فعالیت مداوم خود تکیه دارند، بیش از آن هایى که به قریحه و استعداد شخصى خویش متکى هستند، به تعالى و پیشرفت نزدیکند; انسان هرقدر صاحب ادراک و هوش و ذوق باشد، تا این استعداد مقرون به عمل مثبت نباشد، ثمربخش نخواهدبود.

هیچ گاه متفکران جهان از طبقه خاصى برنخاسته اند، بلکه اغلب آنان از کانون سختى ها تجلى کرده و از میان مشکلات، درجات ترقى را آغاز کرده اند; آن هایى که براى خود شخصیت ممتاز و عالى ساخته اند و شهرتشان در آفاق پیچیده است و حتى گاهى اجتماع خود را به اوج افتخار رسانیده اند، فشار سختى و محرومیت بوده که مجبورشان ساخته براى ادامه زندگى با مصایب گوناگون و طاقت فرسا دست و پنجه نرم کنند; همین عامل، سبب ورزیدگى و نیرومندى ایشان شده، و توانسته اند با قاطعیت از نردبان ترقى بالا روند.

مى گویند:

یک دانش آموز چینى که در رشته تحصیلى خود پیشرفتى به دست نیاورده و ناکام شده بود، از شدت یاس و ناامیدى کتاب هایش را جمع کرد و به دور افکند; در همان لحظه مشاهده کرد که زنى مستمند قطعه اى آهن را با سرسختى و کوشش خستگى ناپذیر سوهان مى زند، تا از آن سوزنى درست کند.

مشاهده این صحنه، انقلاب عظیمى در وجودش ایجاد نمود و روحش را به شدت تکان داد و به او درسى آموزنده و پرمعنى آموخت; او تصمیم گرفت به کلاس درس برگردد و به هر قیمتى که هست، با قاطعیت تمام به ادامه تحصیلات بپردازد; این تصمیم را به مرحله اجرا درآورد و در سایه شکیبایى که از خود بروز داد، در ردیف دانشمندان شهیر عصر خود قرار گرفت و یکى از برجسته ترین رجال علمى آن زمان شد.


منبع:

رسالت اخلاق در تکامل انسان

سید مجتبی موسوی لاری

دست خودتو ببوس !!!!

دوشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۳۸ ق.ظ
بوسه بر دستان خود

« آیا آنها نمى دانند که تنها خداوند توبه را از بندگانش مى پذیرد --- أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ » 

نه تنها پذیرنده توبه او است ، بلکه « زکات و یا صدقات دیگرى را که به عنوان کفاره گناه و تقرب به پروردگار مى دهند، نیز خدا مى گیرد --- وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ »


شک نیست که گیرنده زکات و صدقات یا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امام (علیه السلام ) و پیشواى مسلمین است و یا افراد مستحق ، و در هر صورت خداوند به ظاهر آنها را نمى گیرد، ولى از آنجا که دست پیامبر و پیشوایان راستین دست خدا است (چرا که آنها نماینده خدا هستند) گوئى خداوند این صدقات را مى گیرد، همچنین بندگان نیازمندى که به اجازه و فرمان الهى این گونه کمکها را مى پذیرند آنها نیز در حقیقت نمایندگان پروردگارند، و به این ترتیب دست آنها نیز دست خدا است .


این تعبیر یکى از لطیف ترین تعبیراتى است که عظمت و شکوه این حکم اسلامى را مجسم مى سازد، و علاوه بر تشویق همه مسلمانان به این فریضه بزرگ الهى به آنها هشدار مى دهد که در پرداخت زکات و صدقات نهایت ادب و احترام را به خرج دهند چرا که گیرنده خدا است !

نکند همچون افراد کوتاه فکر چنین تصور کنند که مانعى ندارد شخص نیازمند مورد تحقیر قرار گیرد، و یا آنچنان زکات را به او بپردازند که شخصیتش در هم شکسته شود، بلکه به عکس باید همچون بنده خاضعى در مقابل ولى نعمت خود شرط ادب را در اداى زکات و رساندن به اهلش رعایت کنند.


در روایتى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده مى خوانیم:

(ان الصدقة تقع فى ید الله قبل ان تصل الى ید السائل : صدقه پیش از آنکه در دست نیازمند قرار بگیرد به دست خدا مى رسد)!

...

حتى در روایتى تصریح شده که همه اعمال این آدمى را فرشتگان تحویل مى گیرند جز صدقه که مستقیما به دست خدا مى رسد!


این مضمون که با عبارات گوناگون در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) وارد شده، از طرق اهل تسنن نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با تعبیر دیگرى نقل شده است، در صحیح مسلم و بخارى چنین آمده :

ما تصدق احدکم بصدقة من کسب حلال طیب - و لا یقبل الله الا الطیب - الا اخذها الرحمن بیمینه و ان کانت تمرة فتربوا فى کف الرحمن حتى تکون اعظم من الجبل : هیچ کس از شما صدقه اى از در آمد حلالى نمى پردازد - و البته خداوند جز حلال قبول نمى کند - مگر اینکه خداوند با دست راست خود آنرا مى گیرد حتى اگر یک دانه خرما باشد، سپس در دست خدا نمو مى کند تا بزرگتر از کوه شود).

این حدیث که پر از تشبیه و کنایه هاى پر معنى است روشنگر اهمیت فوق العاده خدمات انسانى و کمک به نیازمندان در تعلیمات اسلام است .


تعبیرات مختلف دیگرى که در احادیث در این زمینه وارد شده به قدرى جالب و پر اهمیت است که پرورش یافتگان این مکتب را چنان در برابر نیازمندانى که کمکهاى مالى را مى گیرند خاضع مى کند که گوئى شخص نیازمند بر آنها منت گذارده و افتخار داده که آن کمک را از آنان پذیرفته است !

مثلا از بعضى از احادیث استفاده مى شود که: پیشوایان معصوم گاهى پیش از آنکه صدقه اى را به شخص نیازمند بدهند نخست دست خود را به علامت احترام و تعظیم مى بوسیدند سپس آنرا به نیازمند مى دادند، و یا اینکه نخست آنرا به نیازمند مى دادند بعد از او مى گرفتند و آنرا مى بوسیدند و مى بوئیدند و به او باز مى گردانیدند، چرا؟ که با دست خدا روبرو بودند!


اما چقدر دورند مردمى که به هنگام یک کمک جزئى به برادران و خواهران نیازمند خود آنها را تحقیر مى کنند و یا با خشونت و بى اعتنائى با آنها رفتار مى کنند و یا حتى گاهى بسوى آنها با بى ادبى پرتاب مى کنند!!


البته همانگونه که در جاى خود گفته ایم اسلام نهایت کوشش خود را به خرج مى دهد که در تمام جامعه اسلامى حتى یک فقیر و نیازمند پیدا نشود، ولى بدون شک در هر جامعه اى افراد از کار افتاده آبرومند، کودکان یتیم ، بیماران و مانند آنها که توانائى بر تولید ندارند وجود دارد، که باید به وسیله بیت المال و افراد متمکن با نهایت ادب و احترام به شخصیت آنان بى نیاز شوند.


و در پایان آیه بار دیگر بعنوان تاءکید مى فرماید: « و خداوند توبه پذیر و مهربان است --- وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ »

همانگونه که از آیات متعددى از قرآن مجید استفاده مى شود توبه تنها ندامت و پشیمانى از گناه نیست ، بلکه باید توأم با اصلاح و جبران نیز باشد، این جبران مخصوصا ممکن است به صورت کمکهاى بلا عوض به نیازمندان باشد چنانکه در آیات فوق خواندیم .

و این تفاوت نمى کند که گناه یک گناه مالى باشد، یا گناه دیگر، همانگونه که شأن نزول این آیه در مورد متخلفان از جنگ تبوک بود ( و نه امور مالی ) .

در واقع هدف این است که روح آلوده به گناه ، با عمل صالح و شایسته اى شستشو شود، و پاکى نخستین و فطرى را بازیابد.


منبع: تفسیر نمونه ذیل آیه 104 سوره توبه -


آیاتی دیگر از این دست:

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (245 بقره -

کیست که به خدا قرض الحسنه اى دهد!! (و از اموالى که خدا به او بخشیده ، انفاق کند) تا آن را براى او، چندین برابر کند؟ و خداوند است که (روزى بندگان را) محدود یا گسترده مى سازد، (و انفاق ، هرگز باعث کمبود روزى آنها نمى شود). و به سوى او باز مى گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت.

و

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ (18 حدید -

مردان و زنان انفاق کننده و آنها که ( از این طریق ) به خدا قرض الحسنه دهند براى آنها مضاعف مى شود و پاداش پرارزشى دارند.

و

إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ (17 تغابن -

اگر به خدا قرض الحسنه دهید آن را براى شما مضاعف مى سازد، و شما را مى بخشد و خداوند شکر کننده و بردبار است .

ممیز

يكشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۴۶ ب.ظ

بسیار دیده می شوند زنان و مردانی که با افراد غیر بالغ ، همه به یک نحو برخورد داشته و در واقع برای خود در مقابل آنها تکلیفی احساس نمی کنند!

در حالی که در فقه اسلامی امری به نام مراهق داریم یعنی: کسی که نزدیک به بلوغ است. و احکام خاص حود را دارد.

بالاتر موضوعی به نام اطفال ممیز داریم یعنی کودکانی که دارای قدرت تمییز و تشخیصند و خوب و بد را می فهمند! ( اگرچه تا بلوغ فاصله زیادی هم دارند! )


به عنوان نمونه به مسائل زیر که برگرفته از رساله مرحوم امام خمینی (ره ) در این زمینه است توجه بفرمائید:


مسأله 57 - واجب است انسان وقت تخلى و مواقع دیگر عورت خود را از کسانى که مکلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنین از دیوانه ممیز و بچه هاى ممیز که خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.


مسأله 1141 - اگر زن یا مرد نامحرم یا بچه ممیز یعنى بچه اى که خوب و بد را مى فهمد به نمازگزار سلام کند، نمازگزار باید جواب او را بدهد!


مسأله 1389 - مستحب است بچه ممیز را یعنى بچه اى که خوب و بد را مى فهمد به نماز خواندن و عبادتهاى دیگر عادت دهند، بلکه مستحب است او را بقضاى نمازها هم وادار نمایند!!


مسأله 1417 - اگر بین کسانى که ( در نماز جماعت ) در یک صف ایستاده اند بچه ممیز یعنى بچه اى که خوب و بد را مى فهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مى توانند اقتدا کنند.


مسأله 1453 - امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحیح بخواند و نیز امام جماعت بنابر احتیاط واجب باید مرد باشد و اقتداء کردن به بچه ممیز حتى اگر اقتداء کننده نیز بچه ممیز باشد اشکال دارد!


مسأله 2082 - معامله با بچه نابالغ باطل است، اگر چه پدر یا جد آن بچه به او اجازه داده باشند که معامله کند، ولى اگر بچه ممیز باشد و چیز کم قیمتى را که معامله آن براى بچه ها متعارف است معامله کند اشکال ندارد، ونیز اگر طفل، وکیل در اجراى صیغه معامله یا وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند، یا جنس را به خریدار بدهد و پول را بفروشنده برساند، - چون واقعا دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کرده اند - معامله صحیح است، ولى باید فروشنده و خریدار یقین داشته باشند که طفل جنس و پول را به صاحب آن مى رساند.


مسأله 2259 - موکل یعنى کسى که دیگرى را وکیل مى کند و نیز کسى که وکیل مى شود، باید بالغ و عاقل باشند و از روى قصد و اختیار اقدام کنند، وبچه ممیز هم اگر فقط در خواندن صیغه وکیل شده باشد و صیغه را با شرائطش بخواند صیغه اى که خوانده صحیح است.


مسأله 2436 - نگاه کردن به عورت دیگرى حرام است، اگر چه از پشت شیشه یا در آئینه یا آب صاف و مانند اینها باشد. واحتیاط واجب آن است که به عورت بچه ممیز هم نگاه نکنند. ولى زن و شوهر مى توانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.


مسأله 2594 - سر بریدن حیوان پنج شرط دارد: اول - کسى که سر حیوان را مى برد چه مرد باشد، چه زن، باید مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بیت پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم نکند. و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنى خوب و بد را بفهمد مى تواند سر آن را ببرد...


مسأله 147 - بچه ممیزى که خوب و بد را مى فهمد، اگر تکلیفش هم نزدیک است (یعنی مراهق است ) اگربگوید چیزى را آب کشیدم، دوباره باید آن را آب کشید. ولى اگر بگوید چیزى که در دست اوست نجس است، احتیاط آن است که از آن اجتناب کنند. اگر چه بعید نیست اعتبار قول صبى مراهق (درست مثل بالغین )


خروس

يكشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۴۴ ق.ظ

عن النبی صلى الله علیه وآله وسلم:

تعلموا من الدیک خمس خصال:

محافظته على أوقات الصلاة والغیرة والسخاء والشجاعة وکثرة الطروقة!

- بحارالانوار ج 62 ص 3 -

پیامبر (ص) فرمودند:

از خروس پنج خصلت بیاموزید:

1- رعایت اوقات نماز!

2- غیرت!

3- سخاوتمندی!

4- شجاعت!

5- جماع زیاد با همسر!


do not waste water even if you were at a running stream

PROPHET MUHAMMAD

«هیچ وقت آب را هدر نده حتی اگر کنار نهر جاری از آب بودی!»

حضرت محمد (ص)


روایتی اسلامی روی بطری های آب غیر اسلامی (استرالیا)


در روایت آمده است:

پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از راهى عبور مى کرد، یکى از یارانش به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود، و آب زیاد مى ریخت ، فرمود:

چرا اسراف مى کنى، اى سعد؟!

عرض کرد:

آیا در آب وضو نیز اسراف است ؟

فرمود:

نعم و ان کنت على نهر جار: ( آرى هر چند در کنار نهر جارى باشى ).

- تفسیر نمونه ذیل آیه 27 ، اسراء -


فَأَیْـــــــــــــنَ تَذْهَبُـــــــــــــونَ ...

با این حال شما به کجا مى روید؟؟؟!


دعای نطفــــــــــــه !!!

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۲۰ ق.ظ

به هیأت امناء مسجدی داشتم از لزوم برگزاری جلسات عمومی دعاخوانی می گفتم و مخصوصا اشاره کردم به شب و روز جمعه که ثواب و عذاب های در اون مضاعف است و پس می بایست مردم رو سوق بدیم به کارهای خیر در این شب و روز ، و من جمله ی این کارها پرداختن به ادعیه وارده و اطعام بعد دعا و ...

که یکی از اون بزرگواران فرمود:

بله ما هر شب جمعه دعای کمیل می خونیم و صبحای جمعه هم دعای نطفه!!!

نتونستم جلو خنده م رو بگیرم!

گفتم: البته دعای نطفه رو هم شب جمعه می خونند ، بعد دعای کمیل!!

بنده ی خدا همینجور مات و مبهوت تماشام می کرد، نمی دونست چی میگم!

- ندبه و نطفه بگی نگی خیلی به لحاظ لفظی غریبه با هم نیستند! -

این را هم بگذارین روی دیگر معضلات جامعه!

گاهی متصدی امور معنوی مردم، امنای مسجد مردم ، کسانی هستند که یا بی سوادند یا از سطح سواد اندکی بهره مند!

پس کجایند تحصیل کرده های ما؟

باور کنید به شدت معتقدم اگر امور دینی هر منطقه ای به افراد کاردان و لایق سپرده و به درستی جهت داده بشه ، بسیاری از مشکلات اعم از مشکلات فرهنگی و اجتماعی اصلا فرصت بروز پیدا نخواهند کرد و بسیاری از مشکلات ایجاد شده هم به روشی آسان تر و سریع تر قابل حل خواهند بود!


کاش شاهد چنین روز و روزگاری باشیم!

داستان بسم الله

پنجشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۱۹ ب.ظ

داستان اول

عبدالله بن یحیى که از دوستان امیر مؤمنان على (علیه السلام ) بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختى که در آنجا بود نشست ، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست!

على (علیه السلام ) دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت، بعد فرمود:

 آیا نمى دانى که پیامبر از سوى خدا براى من حدیث کرد که:

هر کار بدون نام خدا شروع شود بى سرانجام خواهد بود!

گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد، مى دانم و بعد از این ترک نمى گویم.

فرمود: در این حال بهره مند و سعادتمند خواهى شد.


امام صادق (علیه السلام ) هنگام نقل این حدیث فرمود:

بسیار مى شود که بعضى از شیعیان ما بسم الله را در آغاز کارشان ترک مى گویند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مى سازد تا بیدار شوند! و ضمنا این خطا از نامه اعمالشان شسته شود!!

- تفسیر نمونه ذیل سوره حمد -


داستان دوم

ابن اثیر و دیگران نوشته اند که:

مؤمن آل فرعون همسرى داشت که ماشطه - یعنى آرایشگر - دختر فرعون بود و او نیز مانند شوهر خود پیش از داستان ساحران به خداى موسى ایمان آورده بود، ولى ایمان خود را پـنهان مى داشت تا روزى پـس از قتل ساحران و مؤمن آل فرعون ، همان طور که دختر فرعون را آرایش مى کرد و سرش را شانه مى زد، ناگهان شانه از دستش افتاد. بى اختیار گفت : بسم اللّه .

دختر فرعون گفت : پدرم را مى گویى ؟

گفت : نه ، بلکه پروردگار من و پروردگار تو و پروردگار پدرت .

دختر فرعون موضوع را به پـدرش گـزارش داد و فرعون آن زن را خواست و گفت :

پروردگار تو کیست ؟

زن پاسخ داد: پروردگار من و پروردگار تو خداى یکتاست .

فرعون با کمال بى رحمى دستور داد تنورى از آتش آماده کنند تا او و فرزندانش را بسوزاند.

زن بدو گفت : مرا به تو حاجتى است ؟

فرعون پرسید: حاجتت چیست ؟

زن گفت : حاجتم آن است که چون من و فرزندانم را سوزاندى ، استخوان هاى ما را جمع کنى و دفن نمایى .

فرعون قبول کرد، آن گاه دستور داد فرزندان او را یک یک میان تنور انداختند تا نوبت به آخرین فرزندش که کودک کوچکى بود رسید، وقتى خواستند او را نیز به آتش افکنند، آن زن به وى رو کرد و گفت :

 مادر جان ! صبر کن که تو بر حق هستى .

سپس مادرشان را نیز در تنور انداخته و سوزاندند.

- تاریخ انبیاء ، سید هاشم رسولى محلاتى -


داستان سوم

ابوطالب عموى رسول اکرم و خدیجه همسر مهربان آن حضرت ، به فاصله چند روز هر دو از دنیا رفتند. و به این ترتیب ، رسول اکرم بهترین پشتیبان و مدافع خویش را در بیرون خانه ، یعنى ابوطالب و بهترین مایه دلدارى و انیس خویش را در داخل خانه یعنى خدیجه ، در فاصله کمى از دست داد.

وفات ابوطالب به همان نسبت که بر رسول اکرم گران تمام شد، دست قریش ‍ را در آزار رسول اکرم بازتر کرد.

هنوز از وفات ابوطالب چند روزى نگذشته بود که هنگام عبور رسول اکرم از کوچه ، ظرفى پر از خاکروبه روى سرش ‍ خالى کردند. خاک آلود به خانه برگشت .

یکى از دختران آن حضرت (کوچکترین دخترانش ، فاطمه سلام اللّه علیها) جلو دوید و سر و موى پدر را شستشو داد.

رسول اکرم دید که دختر عزیزش اشک مى ریزد، فرمود:

(دخترکم ! گریه نکن و غصه نخور، پدر تو تنها نیست ، خداوند مدافع او است ).

بعد از این جریان ، تنها از مکه خارج شد و به عزم دعوت و ارشاد قبیله ثقیف ، به شهر معروف و خوش آب و هوا و پر ناز و نعمت (طائف )، در جنوب مکه که ضمنا تفرجگاه ثروتمندان مکه نیز بود رهسپار شد.

از مردم طائف انتظار زیادى نمى رفت .

مردم آن شهر پر ناز و نعمت نیز همان روحیه مکیان را داشتند که در مجاورت کعبه مى زیستند و از صدقه سر بتها در زندگى مرفهى به سر مى بردند.

ولى رسول اکرم کسى نبود که به خود یاءس و نومیدى راه بدهد و در باره مشکلات بیندیشد او براى ربودن دل یک صاحبدل و جذب یک عنصر مستعد، حاضر بود با بزرگترین دشواریها روبرو شود.

وارد طائف شد.

از مردم طائف همان سخنانى را شنید که قبلاً از اهل مکه شنیده بود.

یکى گفت : هیچ کس دیگر در دنیا نبود که خدا تو را مبعوث کرد؟!

دیگرى گفت : من جامه کعبه را دزدیده باشم اگر تو پیغمبر خدا باشى

سومى گفت : اصلاً من حاضر نیستم یک کلمه با تو همسخن شوم و از این قبیل سخنان .

نه تنها دعوت آن حضرت را نپذیرفتند، بلکه از ترس اینکه مبادا در گوشه و کنار افرادى پیدا شوند و به سخنان او گوش بدهند یک عده بچه و یک عده اراذل و اوباش را تحریک کردند تا آن حضرت را از طائف اخراج کنند.

آنها هم با دشنام و سنگ پراکندن او را بدرقه کردند.

رسول اکرم در میان سختیها و دشواریها و جراحتهاى فراوان از طائف دور شد و خود را به باغى در خارج طائف رساند که متعلق به عتبه و شیبه دو نفر از ثروتمندان قریش بود و اتفاقا خودشان هم در آنجا بودند.

آن دو نفر از دور شاهد و ناظر احوال بودند و در دل خود از این پیشامد شادى مى کردند.

بچه ها و اراذل و اوباش طائف برگشتند.

رسول اکرم در سایه شاخه هاى انگور دور از عتبه و شیبه نشست تا دمى استراحت کند.

تنها بود، او بود و خداى خودش . روى نیاز به درگاه خداى بى نیاز کرد و گفت :

(خدایا! ضعف و ناتوانى خودم و بسته شدن راه چاره و استهزا و سخریه مردم را به تو شکایت مى کنم .

اى مهربانترین مهربانان ! تویى خداى زیردستان و خوار شمرده شده گان .

تویى خداى من ، مرا به که وا مى گذارى ؟

به بیگانه اى که به من اخم کند، یا دشمنى که او را بر من تفوق داده اى ؟

خدایا! اگر آنچه بر من رسید، نه از آن راه است که من مستحق بوده ام و تو بر من خشم گرفته اى باکى ندارم ، ولى میدان سلامت و عافیت بر من وسیعتر است .

پناه مى برم به نور ذات تو که تاریکیها با آن روشن شده و کار آخرت با آن راست گردیده است از اینکه خشم خویش بر من بفرستى ، یا عذاب خودت را بر من نازل گردانى .

من بدانچه مى رسد خوشنودم تا تو از من خوشنود شوى ، هیچ گردشى و تغییرى و هیچ نیرویى در جهان نیست مگر از تو و به وسیله تو).

عتبه و شیبه در عین اینکه از شکست رسول خدا خوشحال بودند، به ملاحظه قرابت و حس خویشاوندى ، (عداس ) غلام مسیحى خود را که همراهشان بود دستور دادند تا یک طبق انگور پر کند و ببرد جلو آن مردى که در آن دور زیر سایه شاخه هاى انگور نشسته بگذارد و زود برگردد.

(عداس ) انگورها را آورد و گذاشت و گفت :(بخور!)

رسول اکرم دست دراز کرد و قبل از آنکه دانه انگور را به دهان بگذارد، کلمه مبارکه بسم اللّه را بر زبان راند.

این کلمه تا آن روز به گوش عداس نخورده بود.

اولین مرتبه بود که آن را مى شنید.

نگاهى عمیق به چهره رسول اکرم انداخت و گفت : این جمله معمول مردم این منطقه نیست ، این چه جمله اى بود؟

رسول اکرم :

(عداس ! اهل کجایى ؟ و چه دینى دارى ؟).

من اصلاً اهل نینوایم و نصرانى هستم .

اهل نینوا، اهل شهر بنده صالح خدا یونس بن متى ؟).

- عجب ! تو در این جا و در میان این مردم از کجا اسم یونس بن متى را مى دانى ؟ در خود نینوا وقتى که من آنجا بودم ده نفر پیدا نمى شد که اسم (متى ) پدر یونس را بداند.

- (یونس برادر من است ، او پیغمبر خدا بود، من نیز پیغمبر خدایم ).

عتبه و شیبه دیدند عداس همچنان ایستاده و معلوم است که مشغول گفتگو است . دلشان فروریخت ؛ زیرا از گفتگوى اشخاص با رسول اکرم بیش از هرچیزى بیم داشتند.

یک وقت دیدند که عداس افتاده و سر و دست و پاى رسول خدا را مى بوسد.

یکى به دیگرى گفت : دیدى غلام بیچاره را خراب کرد!

- داستان راستان ش 69 ، ثمره سفر طائف -

پزشکان و دعای رزق !!

چهارشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۰۶ ب.ظ

به گمانم امسال جامعه پزشکی هرچه دعای رزق تو «مفاتیح الجنان» و «داروخانه معنوی» و سایر کتب ادعیه وارد شده را یکجا خوندند!! و لهذا به هیچ جمعی بر نمی خوری مگر اینکه صدای آشنای سرفه و عطسه را می شنوی!

ان شاء الله که شما دستمال به دست نیستین؟!!

شفای همه مریضای اسلام صلوات


ببخشید...

سلام و عرض ادب بسیار خدمت دوست و رفقا مخصوصا اونا که این سه ماه مرتب شب نشینی و روزنشینی ما اومدند و رفتند و ما خونه نبودیم!!!

دوران غیبته دیگه!! خخخخ


ما غیبت کردیم و شما...

ما از وبلاگ غیبت کردیم و شما از ما!!!

البته بخشش ما که زیاده ، وبلاگ و وبلاگی ها هم ان شاء الله ما رو می بخشند!!


تشکر و سپاس از همه