ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

مولودی... :: آ خدا ( وب مهربانی )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

( مطلب نداری بردار ؛ مطلب داری بذار )

آ خدا ( وب مهربانی )

برای اولین بار
- بعد از دیوار مهربانی و طاقچه مهربانی -
اینک :
« وب مهربـــــــــــانی »
مطلـــــب داری بــــــــــذار
مطلــــب نداری بــــــــــــردار
( مطالب دوستان به اسم خودشان منتشر خواهد شد.
ترجیحا مطالبی متناسب با آ خدا )

*******************************
*******************************
تذکر:
لزوما داستان ها و خاطراتی که در این وبلاگ نوشته میشن مربوط به زمان حال نیست بلکه تجربیات تبلیغی سال ها ومحلات مختلف بنده و بعضا همکاران بنده است و حتی در مواردی پیاز داغ قضیه هم زیادتر شده تا جاذبه لازم را پیدا کنه.
بنابراین خواننده محترم حق تطبیق این خاطرات بر محل تبلیغی فعلی حقیر رو ندارد...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ تیر ۹۶، ۱۸:۳۴ - دچـــــ ـــــار
    اوکی :)
پیوندها
پیوندهای روزانه

مولودی...

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۲ ب.ظ

شب ولادتی، داشتم مولودی می خوندم...

پیرمرده تو حال خودش چشماشو به زمین دوخته بود و به سینه ش می زد!!

دو سه تا نوجوون اما تابلو پوزخند می زدند!

نمیدونم با من بودند که: عمو! تو هم با این مولودی خوندنت؟!!

یا به اون پیرمرده با اون حواسش؟!

گفتم: « البته اونقدر مظلومیت اهل بیت زیاده که شب ولادتشونم آدم به سینه ش بزنه جا داره!!»

مسخره بازیشون تموم شد!

پیرمرده اما همچنان به سینه ش می کوبید!!


+ خیلی شیخا و مداحا بس که نوحه خوندند نمیتونن به درستی مولودی بخونن! این رو هم قبول دارم!

  • محمد * شـــــــــورگشتی *

جشن ولادت

مولودی خونی

نظرات  (۴)

سلام
خیلی جالب بود
پاسخ:
سلام
ممنونم از توجهتون
  • دچـــــ ــــــار
  • خب در این میکده آدم با سینه بهتر وصل میشه تا با لب خند :)
    پاسخ:
    اینم یکی از اون حرفای قشنگ...
  • علی حقیقی
  • سلام علیکم حاج آقا


    از منبرای شما یاد گرفتیم:
    جوینی در کتاب احسن القصص چنین تحریر کرده که مردی نزد حضرت رسول آمد و عرض کرد: یا رسول الله، شما را ادعیه و اوراد زیاد است و من مردی عاجزم و استحضار آن ها بتمامی نتوانم می خواهم که به تعلیم کلمه ای مرا از همه مستغنی سازی. حضرت فرمود: بگو: اللهم أنت ربی أنا عبدک.
    ترا همین کلمه کافی است. آن مرد نتوانست درست کلمات را ضبط کند شب و روز بعکس می خواند و مداومت می کرد و می گفت: اللهم أنت عبدی و أنا ربک.
    هرگاه که این کلمه را بر زبان می راند و لوله در ملکوت اعلی می افتاد و ملائکه از سیاست این گستاخی و جهالت آن مرد بیمناک بودند. روزی جبرئیل حضور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شده عرض کرد: یا رسول الله، آن مرد عجمی را کلماتی تعلیم فرموده ای که از معنی آن اطلاع ندارد طوری ادا می کند که صاحب شرع او را تکفیر می نماید. حضرت آن مرد را طلبید و حال وی باز پرسید، عرض کرد: از تعلیم حضرتت بسیار شادم و هردم بدان تکلم می کنم و می گویم: اللهم أنت عبدی و أنا ربک. و دل بر ثواب آن نهاده ام. حضرت فرمود: عکس آنچه بر تو آموخته ام می گوئی زنهار بعد از این چنان نگوئی که کافر گردی. آن مرد بغایت محزون گشت و غم گذشته ها بر دلش مستولی شد عرض کرد: یا رسول الله، مدتی ندانسته کفر گفته ام اکنون بفرما تدارک آن چگونه کنم؟ حضرت تامل فرمود. جبرئیل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله، حق تعالی فرموده اگر غلطی بر بنده من رواست بر من روا نیست من نظر بر دل بنده دارم اگر سهوی بر زبان بنده ای گذرد و دل وی بر حقیقت مستقیم باشد ما آن خطای او را به صواب برداریم و به منتهای همتش رسانیم





    خلاصش اینکه:
    ما درون را بنگریم و حال را. نی برون را بنگریم و قال را
    پاسخ:
    سلام علیکم
    بله البته
  • حسین کریمی
  • سلام علیکم
    درود بر شما حاج آقا بسیار زیبا!
    احسنتم
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام علیکم
    بزرگوارین رفیق!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی